0

یادنامه دولتمردان شهید

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد عادل حداد دز

شهيد عادل حداد عادل دز اسفند ماه يكهزار و سيصدو سي در تهران بدنيا آمد . تحصيلات ابتدائي خود را در دبستانهاي علوي و قائميه و اثني عشري گذراند . در دورة دبيرستان به صورت كامل ، دانش آموز دبيرستان علوي بود . در سال 1348 پس از اخذ ديپلم رياضي ، وارد دانشگاه صنعتي شريف شد و در رشتة مهندسي متالوژي به تحصيل پرداخت و از همان ابتداي ورود به دانشگاه به فعاليتهاي اسلامي پرداخت و به دليل مبارزات سياسي دوبار در سالهاي 50و51 به زندان افتاد . در سال 53 از دانشگاه فارغ التحصيل شد و در فاصله سالهاي 54 تا 56 در شيراز و مشهد به سربازي رفت.


در سال 57 براي گذراندن يك دورة تكميلي در مديريت به انگلستان رفت . اندكي پس از عزيمت وي به انگلستان ، همراه با هجرت امام به پاريس ، نهضت اسلامي مردم ايران اوج گرفت و مجيد نيز تحصيل را رها كرد و به فعاليت در مبارزات دانشجويان خارج از كشور پرداخت و از انگلستان به پاريس رفت و به خدمت امام شرفياب شد . پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ، مجيد همراه با برادران مسلمان خود به سفارت طاغوت در لندن حمله كرد و با اخراج ديپلماتهاي طاغوت از سفارت ، ادارة آن را در كنار آن برادران بر عهده گرفت.


با پيروزي انقلاب ، مجيد درس و تحصيل را رها كرد و به ايران باز گشت . مدتي در نخست وزيري به فعاليت در يكي از مراكز مهم و حساس پرداخت و پس از سامان دادن به آن مؤسسه ، به جهاد سازندگي بود پيوست و مدتي مسئوليت بخش فرهنگي جهاد سازندگي مركز را بر عهده گرفت و بر انتشار مجله « جهاد سازندگي » نظارت كرد . در جبهه زهاب او پس از كمي نبرد تقاضا مي كند كه ديده بان توپخانه شود . با ديده بان شدن او موافقت مي شود و پس از آموزش ديده باني ، روانه كوههاي مرتفع و مشرف بر دشمن مي‌گردد .


از آن هنگام كه او ، به ديده باني توپخانه ارتش اسلام پرداخت ، بگواهي همه رزمندگان بالاترين صدمات ممكن به دشمن وارد مي گشت و آرايش نظاميشان را بر هم مي ريخت و گريز دشمن را سبب مي شد . روزي برادر محمودي نماينده مؤمن و شجاع قصر شيرين و گيلان غرب نقل مي‌كرد كه : از آن وقت كه او به ديده باني پرداخت و باعث خسارات سنگين دشمن شد نامش در جبهه هاي جنگ ، بر سر زبانها بود . و گاه مي‌شد چندين روز بدون كوچكترين خستگي و احساس ترس ، تك وتنها بر فراز قله‌هاي كوه به ديده باني مشغول بود .


آخرين سمت او سرپرستي استانداري كرمانشاه بود . و در آنجا مشغول خدمتگزاري امت هميشه توفنده مان بود . او نخستين مقام دولتي بود كه پس از فتح پيروز مندانه نوسود واردان سرزمين گشت و افسوس مي خورد كه رسانه‌هاي ارتباطي ما نتوانستند ، اهميت اين فتح تاريخي نيروهاي اسلام را ، بازگو نمايند .
مجيد ، اهل شعر بود و از چند گاهي شعري ميسرود و هر جاي خلوت و با نشاط غزلي را به آواز در مي‌داد .
اين قطعه كه در زير مياوريم ، يكي از آخرين سروده هاي او مي باشد .


«باور كنيم رويش سبز جوانه را
باور كنيم شوق دل پر اميد را
وقتي كه صبحدم سحر از راه مي‌رسد
وقتي سپيده سرزند از انتهاي شب
وقتي هواي ناز دل‌انگيز صبحدم
بر گيسوان سبز چمن شانه مي زند
وقتي فروغ ميدمد از ناي آسمان
از هر كرانه از دل هر ذره ، سرزند
در دانه ، دانه از دل پر برگ و بار خاك
آنگاه ، در افق به سر هر كلاله‌اي
شوق دميدن است كه پرواز ميكند
دندانه هاي چرخ چنان پيچ و تابدار
گوئي كه دستهاي تواناي مردمان
در رقص و در سماع طبيعي به گردش است
هنگامه اي است در همه دشت پرتلاش
با هم بگوش جان شنويم . اين ترانه را
باور كنيم سبز جوانه را
باور كنيم شوق دل پر اميد را »
باري «وقتي هواي ناز دل انگيز صبحدم» ، «برگيسوان سبز چمن شانه ميزد» ، و روح پرواز طلب او كه « در رقص و سماع » الهي بود ، در «هنگامه اي » كه در «دشت پرتلاش » جنوب ، دشمن را مي گريزاند ؛ او با «شوق دل پراميد »ش ، « رويش سبز جوانه » را شهادت داد و به ديدار آفريدگارش روان گشت .
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:02 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد محمد رواقي

مدير عامل شركت فرش
شهيد محمد رواقي مدير عامل و رئيس هيئت مديره شركت فرش ايران در سال 1328 در شهر مقدس مشهد متولد شد . تحصيلات ابتدائي و متوسطه را در مشهد گذراند . و در سال 1349 در حاليكه رژيم منفور پهلوي سعي در سـر گرم نمودن جوانان دانشجو به تفريحات سالم داشت وارد مدرسه عالي بازرگاني شد و بعنوان اولين قدم ‚ اقدام بــــه تشكيل انجمن اسلامي دانشجويان نمود او در طول 4 سال تحصيل در مدرسه بازرگاني بعنوان جواني مسلمـــــان و متعهد ‚‌پيوسته در كليه فعاليتها و مبارزات دانشجوئي شركت داشت و همه دانشجويان او را بعنوان فرد اول اعتصابات و تظاهرات دانشكده ميشناختند .


شهيد رواقي در طول تحصيلات دانشگاهي بارها توسط رژيم دستگير و شكنجه شد ‚ بطوريكه بر اثر شكنجه هـــاي جلادان رژيم شنوائي او دچار اختلال شده بود .
او جواني دلسوز ‚‌پر تلاش ‚‌مسلمان و مبارز بود . رودر روئي او با رئيس دانشكده ثابت كرد كه او يك مسلمان آگـاه و مبارز است و هرگز سازش و همكاري با دستگاه ظلم را نخواهد پذيرفت بعد از دوران دانشجوئي ‚ دوره سربازي مدتي در كفش ملي ايران كار كرد و سپس براي ادامه تحصيل عازم آمريكا شد و در آمريكا نيز بعنوان يكي از فعالتريــــن دانشجويان اسلامي تمام ساعات خود را وقف اسلام و مبارزه عليه رژيم نمود .


او پس از آنكه موفق به اخذ ليسانس در رشته مديريت بازرگاني از دانشكده ايالتي ارموند امريكا شد در دوران قبل از انقلاب راهي ايران شد و با تلاشي بيش از هميشه براي تحقق انقلاب اسلامي ايران فعاليت خود را سرعت بخشيد .
پس از پيروزي انقلاب محمد بعنوان عضو هيئت مديره شركت فرش ايران و سپس مدير عامل و رئيس هيئـــــــت مديره اين شركت منصوب شد .


همكاران او خوب ميدانند كه شهيد رواقي همه ساعات زندگي خود را وقف كار و تلاش در خدمت مستضعفن كـرده بودو پاسداري از خون شهيدان جمله اي بود كه در روز بارها تكرار ميكرد و بر زبان ميآورد . از جمله فعاليتهــــاي وي در زمان خدمت مسافرتهايي بود كه براي ايجاد شغل جهت خواهران و برادران جنگ زده معلول و موسســــات خيريــه اي كه سر پرستي كودكاه را بعهده دارند انجام ميداد.
شهيد رواقي داراي همسر و دو فرزند بود كه اميد است راه پدرشان را ادامه دهند .
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:03 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد محمد تقي بشارت


حجت الاسلام محمد تقي بشارت در سال 1324 در دهاقان شهرضا در يك خانوادة ساده و زحمتكش بدنيا آمد . و تحصيلات ابتدائي و متوسطه را در دهاقان به پايان رسانيد . وي از آنجاكه در يك خانوادة مذهبي پرورش يافته بود براي تحصيل علوم اسلامي در حوزه هاي علميه و مدارس ديني اصفهان ، مشهد و قم از محضر اساتيد كسب معارف اسلامي پرداخت . شهيد محمد تقي بشارت تحصيلات خود را در سطوح عالي فقه و اصول دنبال كرد ، از شيهد بشارت آثار و تأليفات گوناگوني بچاپ رسيده است كه از جمله مي توان از تنظيم كتاب خوارج از ديدگاه نهج البلاغه و ترجمه ورّام و نوشتن مقالات در جرايد نام برد .


وي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بدليل سخنرانيهاي افشاگرانه بر عليه رژيم منفور پهلوي در شهرهاي مختلف توسط ساواك دستگير و ممنوع المنبر گرديد . فعاليتهاي اين شهيد در آگاهي دادن و بسيج مردم شهرستانهاي مختلف آنچنان چشمگير بود كه هرگز فراموش نمي شود .
شهيد بشارت پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران از طرف حزب جمهوري اسلامي كانديد مجلس خبرگان گرديد . و در آن مجلس در تصويب اصل ولايت فقيه سهم بسزائي داشت .
مشاغل شهيد بشارت پس از پيروزي انقلاب به ترتيب ذيل بود .


نمايندگي امام در گچساران ـ نمايندگي امام در جهاد سارندگي ـ سرپرستي بنياد شهيد و كميتة انقلاب سميرم . شهيد بشارت كه اعتقاد به كار تشكيلاتي در جهت دست يابي بع اهداف انقلاب بود با حزب جمهوري اسلامي همكاري پيوسته داشت ودر مناطق كهكيلويه و بوير احمد و گچساران فعاليت مي نمود .


شهيد بشارت در انتخابات مجلس شوراي اسلامي در دور اول با احتساب 13898 رأي ( 5/62 % ) به نمايندگي مردم سميرم در مجلس شوراي اسلامي انتخاب شد و به عضويت در كميسيون امور داخلي كشور و تحقيق مجلس شوراي اسلامي در آمد.
يكي از ويژگيهاي شهيد بشارت داشتن تماس دائم با حوزه انتخابيه خود و رسيدگي جدي به مسائل مردم آن زمان بود .
اين شهيد ارجمند درجلسات هفتگي نمايندگان و مسئولين كشور كه دردفتر حزب جمهوري اسلامي تشكيل مي شد حضور دائم و فعالانه داشت .


وي در حادثه فاجعه 7 تير بطور اتفاقي در جلسه حضور نداشت .
شهيد بشارت از آن به بعد نيز در جلسات نمايندگان مجلس و مسئولين اجرائي حضور فعالانه و مستمر داشت .
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:03 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد سيد محمد پاك نژاد

 

شهيد سيدمحمد پاك نژاد فرزند سيد ابوالقاسم در سال 1318 در يزد و در خانواده اي نسبتا روحاني بدنيا آمد. اجداد او همه از روحانيون و علماء طراز اول شهر يزد بودند و ايشان با زمينه اي كه در رابطه با مسائل مذهبي داشتند در همان اوان زندگي به مطالعه مباحث اسلامي پرداختند و همگام با تحصيلات، كنكاش عميقي خصوصا در ارتباط با قرآن مي نمودند. شهيد دوره ابتدائي را در دبستان ملي اسلام و تحصيلات متوسطه را در يزد و تهران طي كرد. پس از اخذ ديپلم با توجه به علاقه اي كه به مذهب داشت. لبنان را براي ادامه تحصيل و گذراندن دوره دانشگاهي انتخاب نمود . مدتي كه در لبنان بود بيشتر در ارتباط با انجمن هاي اسلامي فعاليت مي كرد و ازهمه مهمتر كسب فيض از محضر امام موسي صدر بود كه شهيد را در انجام اهداف مقدسش بخوبي رهنمون شد.

هر چند، زمان اين حضور نتوانست بدلايلي طولاني باشد ولي بهره هاي فراواني براي وي به ارمغان داشت. شهيد از لبنان به آلمان و بعد به سوئيس رفت و شهر «بال» را براي زندگي انتخاب و در دانشگاه همان شهر به تحصيل پرداخت. وي كه مطالعاطش را بيشتر در زمينه مسائل اقتصادي در اسلام نموده بود، رشته اقصاد را براي ادامه تحصيل برگزيد و در ضمن تحصيل به تحقيق در خصوص مباحث اقصادي در اسلام همت گماشت و تز دكتراي خود را در همين مورد به تحرير درآورد. شهيد مدتي را در يك بانك و زماني چند را در يك مؤسسه تجارتي به كار پرداخت تا عملاً مسائل اقتصادي را لمس نمايد.

 بيست سال از عمر خود را در خارج گذراند و در طول اين مدت با فعاليت در انجمن هاي اسلامي آموخته هايش را به عمل كشاند. در اعتصاباتي كه بر عليه رژيم منحوس پهلوي و اعمال وحشيانه اش انجام مي شد، شركت مي كرد. در سال 1357 با اوج گيري انقلاب اسلامي به منظور شركت فعال در هر چه رسواتر نمودن، رژيم به ايران بازگشت و تمام جريان پيروزي انقلاب را در ايران گذراند و همزمان با پيروزي انقلاب در اسفندماه همان سال به سوئيس رفت تا براي هميشه به ايران باز گردد و همه هدفش را كه خدمت به اسلام و مسلمين بود در خدمت به انقلاب اسلامي جامعه عمل بپوشاند.

 پس زا چند ماه به ايران باز گشت و به عنوان عضو هئيت مديره صنايع چوب و كاغذ به كار مشغول شد و خدمات صادقانه و ارزنده اي در تهيه طرحهاي اقتصادي به وزارت بازرگاني مي نمود. سرانجام نيز در هفتم تيرماه 60 با شركت در جلسه اي كه در دفتر حزب جمهوري اسلامي تشكيل شد، همراه برادرش دكتر سيد رضا پاك نژاد به آرزويش رسيد و با بيش از هفتاد و چند تن ديگر از خدمتگزاران با اسلام و مسلمين به لقاءالله پيوست.
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:03 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد غلامعلي معتمدي


معاون رفاه تعاون وزارت كار
شهيد شاهد ‚ مهندس غلامعلي معتمدي به سال 1327 هجري شمسي در شهر شيراز در ميان خانواده اي آشنا بــا فرهنگ و معارف اسلامي ديده به جهان گشود . او نوه دختري آيت الله سيد عبدالحسين آيت اللهي است .
اودر تمام دوران تحصيل نمونه كامل يك شارگرد كوشا و با هوش بود . چهار سال از دوران تحصيل ابتدائــــي را در شسراز گذراند و دو سال آخر را در دبستان رازي تهران و در تمام اين مدت شاگرد ممتاز و نمونه اي بود . بطوريكـه در سال ششم ابتدايي در امتحانات نهايي با معدل بيست گواهي پايان تحصيلات ابتدايي را گرفت و دبستان را بپايان رسانيد .

 دوران دبيرستان را هم بهمين نحو در دبيرستان رهنما و آذر گذراند و بخاطر طرز فكر متعاليش هميشــــه نمراتش در سطح عالي بود . شهيد معتمدي د راداره كتابخانه و نمازخانه دانشكده و همچنين نشر و پلي كپـــــــي شركت چشمگيري داشت و از مؤنسسين بخش پلي كپي دانشكده بود . او در اين بخش براي بدست آوردن كتابهـاي كمياب و تكثير آنها جهت دانشجويان كمكهاي ارزنده اي كرد . پشتكار ‚ فعاليت و صميميت و خلوص نيت او سبب شد كه بعنوان نماينده دانشجويان همدوره خويش انتخاب شود تا در جلسات نمايندگان دانشجويان از مواضـــــــع اسلامي و آرمانهاي همفكران مؤمن خويش دفاع كند نظرات و پيشنهادات او پيوسته مبتني بر اصول و ايمــــــــان اسلامي بود . او خود رستن از دام منافقين را مديون رانهمائيهاي شهيد لواساني ميدانست . شهيد معتمدي در خارج از محيط دانشكده جلساتي با شهيد دكتر لباف نژاد و دكتر لواساني و ساير برادران داشت كه در اين نشستهـــــــا معلومات اسلامي و قرآني او بارورتر ميشد اين فعاليتها با همه مخفي كاري اعضاء موجب شد كه در دريافت دانشنامه مهندسي او با آنكه در امتحاناتي كه گذرانده و موفق باخذ نمرات بالايي گشته بود وقفه اي ايجاد شود تا اينكـــــــه بالاخره در سال 1352 پايان نامه تحصيلات فوق ليسانس مهندسي مكانيك را دريافت كرد .


شهيد معتمدي پس از فراغت از تحصيل بخدمت نظام احضار شد و در قسمت مهندسي ارتش مشغول بكار شد و اگر چه در اينجا نيز شديدا” تحت مراقبت و كنترل ايادي ساواك بود و مرتبا” محل مأموريت او تغيير ميافت ‚ بطوريكـه در آغاز او را به بروجرد و بعد به كازرون براي نگهباني انبار اسلحه و بلافاصله به شيراز منتقل ساختند ‚ اما به همــه اين سختگيريها به لطف حق از گزند ساواك مصون ماند به گونه اي كه در حملات مكرر و يورشهاي شبانه دژخيمان ساواك بمنزل ايشان ‚ چون هيچگونه مدركي را نتوانستند بدست بياورند ‚ دستگيري او امكان پذير نشد و در آخرين حمله تا تاريان ساواك به منزل مسكوني ايشان شهيد در مسافرت بود و هيچگونه نشانه اي نيز از مقصد او در دسـت نبود .

 شهيد معتمدي پس از پايان خدمت نظام باتفاق عده اي از دوستان و همرزمان خويش در شاهين شهــــــــر اصفهان به فعاليت در قسمتهاي عمراني مشغول ميشود ‚ وي افراد و برادران متعهد را به اين شركت دعوت كــرده ‚ بكار ميگمارد .نحوه بر خورد صميمانه شهيد معتمدي با افراد طبقه زحمتكش و مجاهدتها و كوششهاي وي بــــراي رفاه اين افراد موجب شد كه پس از پيروزي انقلاب به پيشنهاد آقاي علي اكبر پرورش در پست مشاور اقتصـــــادي استاندار اصفهان انجام وظيفه كند ‚ و در كنار آن مسئوليت بخش كارگري حزب جمهوري را نيز بعهده داشـت . وي آ“قدر مورد علاقه كارگران بود و آنان به اندازه اي از او صداقت و درستي ديده بودند كه او را بعنوان كانديـــــــداي اصفهان در مجلس شوراي اسلامي پيشنهاد كردند اما او امتناع و پاسخ محبت آنان را چنين داد كه من در پســــت مشاور استاندار بهتر و بيشتر ميتوانم خدمت كنم .


پس از نخست وزيري آقاي رجائي ‚ ايشان شهيد معتمدي را براي مقام وزارت كار در نظر گرفتند اما اين مسأله بـــا مخالفت رئيس جمهور مخلوع رويرو شد و شهيد كه كارها را تنها ره خاطر رضاي خدا انجام ميداد قبول مسئوليت در پست معاونت امور رفاهي اين وزارتخانه را كرد ( البته قبل از معاونت مدتي نيز سرپرست اين وزارتخانه بـود ) وي در سمت معاونت هم ‚ جد و جهد خود را در پيشبرد مسائل رفاهي كارگران و حل مشكلات آنان بكار برد شهيــــــــد معتمدي در سال 1354 شمسي با فرزند حجت الاسلام شيخ محمد ابراهيم بروجردي كه نوه دختري مرحوم آيـــت الله سيد علي اصغر لاري و از بستگان نيز هست ازدواج كرد ثمره اين وصلت دو فرزند بنامهاي امير و بشير معتمـدي ميباشد . اكنون اي ياوه سرايان بدانيد كه اعضاي دولت و نمايندگان مجلس و اعضاي قوه قضائيه نه تنها براي مـال و منال دنيا و قدرت و شهرت كار نميكردند بلكه براي خدا مي كوشيدند و براي انقلاب و رهبر عظيم الشأن آن امـــام خميني ‚ و در اين راه از جان و مال خويش نيز مايه مي گذاشتند و به تعبير امام «آقاي بهشتي فرد واخــــورده اي نبود كه بخواهد انحصار طلبي كند ……… » بله هيچكدام از اين شهداي كربلاي ايران وا خورده نبودند ‚ اينـــــان دلسوز هاي انقلاب بودند و از اين دستاورد شكوهمند مردم مسلمان با تمام وجود پاسداري ميكردند و بالاخره خــود نيز جان در اين راه سپردند و نامشان بلند آوازه گشت .
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:03 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد علي اصغر آقا زماني


علي اصغر آقا زماني در سال 1331 در قصبه نراق از توابع محلات در يك خانواده مسلمان و مستضعف كشاورز متولد شد . دوران كودكي را تا كلاس سوم دبستان در نراق گذراند و سپس به همراه خانوادهاش عازم تهران شـــــد و در تهران به ادامه تحصيل پرداخت . دوران دبيرستان را در دبيرستانهاي محمد رضا شاه سابقو دكتر محمود شيمـــــي گذراند و در سال 1349 موفق به اخذ ديپلم شد .


وي از ابتداي ورود به دبيرستان به مطالعه كتب مذهبي پرداخت واز همان آغاز نشان داد كه آينده درخشــــان در انتظار اوست . در دبيرستان همواره جزو بهترين شاگردان بود و هميشه اخلاق و رفتار وي باعث تحسين مسئـــولان دبيرستان ميشد.
در اواخر دوران دبيرستان با شناختي كه از اسلام پيدا كرده بود ‚ بطور جدي وارد جريانات سياسي –مذهبي شد و با همكاري چند تن از دوستان به تشكيل هئيتهاي مذهبي پرداخت و به اين ترتيب مبارزه خود را آغاز كرد .

 پـــس از تشكيل هيئتهاي مذهبي و ارشاد كودكان و نوجوانان در مناطق مختلف ‚ خود نيز در كلاسهاي حسينيه بني فاطمـه شركت كرد . در سال 49 پس از اخذ ديپلم وارد دانشكده حسابداري شركت نفت شد و به ادامه تحصيل پرداخـــت و تحصيلاتش را تا درجه فوق ليسانسپيش برد . او از همان كودكي وارد كار شد و در كنار تحصيل نيز كار ميكرد . او هميشه سعي ميكرد كه خط اسلام راستين را در كنار روحانيت مسئول و متعهد دنبال نمايد و هر چند از جانــب گروهها براي همكاري با آنها به او پيشنهاد مي شد ‚ او با تمسك به مكتب راستين اسلام هرگز جذب اين گروهـــها نشد و از همان ابتدا خط امام امت را مي پيمود . از هنگامي كه حسينيه ارشاد آغاز به فعاليت كرد ‚ به خيــــــــل شاگردان دكتر شريعتي پيوست و تا هنگامي كه حسينيه ارشاد بوسيله مزدوران امريكا تعطيل شد ‚وي همكــــاري خود را ادامه داد .


پس از آن در مسجد جاويد و قبا همراه شهيد دكتر مفتح و تني چند از دوستانش به مبارزات خود ادامه داد و بـــه تشكيل كلاسهاي عقيدتي اين مسجد و كمك نمود و به تبع كلاسها بود كه با شهيد مظلوم آيت الله بهشتي ايــــن منبع عظيم علم و تقوي آشنا شد و از اين پس كار او و دوستانش شكل تازه اي يافت و با كوشش وي كلاسهـــــاي شناخت شهيد مظلوم دكتر بهشتي در منزل ايشان دائر شد و سپ1س در كنار آن شهيد به مبارزات خود ادامه داد و با شروع اوج گيري انقلاب اسلامي ‚ وي در كميته برگزاري راهپيمائيهاي ميليوني تهران و در كميته مركزي انقـلاب اسلامي ‚ نقش فعال و دلسوزانه اي را ايفا كرد .
پس از اعلام موجوديت حزب جمهوري اسلامي ايران ‚ با گروهي از ديگر دوستانش به حزب پيوست و به سرپرستـي واحد دانشجوئي منصوب شد .


وي به هنگام تشكيل جهاد سازندگي بعنوان نماينده حزب در جهاد به همكاري پرداخت و سپس با تشكيل نهضــت سواد آموزي به اين نهاد انقلابي رفت و توانست با نقش فعال خود اين ارگان انقلابي را ياري دهد . سپس با تشكيــل مجلس شوراي اسلامي و انتخاب حجةالاسلام هاشمي رفسنجاني به رياست مجلس ‚وي بعنوان مسئول دفتر ايشــان منصوب شد و همواره در طول مدت بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ارتباط خود را با حزب شهيد پرور جمهــــــوري اسلامي ادامه داد و آخر الامر به همراه 72 تن از بهترين ياران امام و در رأس آنها شهيد مظلوم اية الله دكتر بهشتـي در فاجعه هفتم تيرماه 60 در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي به لقاء الله پيوست .
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:03 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد محمد پور ولي

شهيد محمد پورولي يكي ديگر از چند شهيدي است كه همچون آذرخش در صحنه انقلاب اسلامي ما به چشـــــم ميخورد . وي در آذر ماه سال 1335 در خيابان 15 خرداد غربي «در خونگاه » در خانواده اي كه از نظر مالي نسبتا” پايين ‚ ولي داراي اعتقادات مذهبي قوي بود ‚ بدنيا آمد . تحصيلات ابتدائي خود را در دبستان هدايت و تحصــيلات متوسطه را در دبيرستان دارالفنون بپايان برد . در سال 1354 وارد دانشكده غزالي قزوين گشت و در رشته مديريـت بازرگاني به تحصيل مشغول شد و تا هنگام شهادتش در تحصيل علم ميكوشيد و دانشجو بود .


شهيد پورولي قبل از انقلاب نه تنها يكي از اعضا مؤسس انجمن اسلامي دانشگاه بود و به تبليغات اسلامــــــــي در دانشگاه همت ميگماشت بلكه در خارجاز محيط دانشگاه نيز دست از فعاليت نميكشيد .
وي عهده دار مسئوليت كتابخانه مدرسه علميه عبدالحسين واقع در بازار بود و همواره با طلاب اين مدرسه ارتبـــاط داشت . در جريانات مبارزه مسجد قبا شركت فعالانه داشت و در پخش و نصب نوارها و اعلاميه هاي امام سعــــي و كوشش بسيار نمود .

 پس از تأسيس حزب جمهوري اسلامي وي كه به ضرورت تشكيلاتي پي برده بود ‚ وارد ايــــن تشكيلات گشت و ابتدا در بخش سياسي و سپس به لحاظ درك اهميت فوق العاده كار روي دانش آموزان بصـــورت يكي از عناصر فعال بخش دانش آموزي در آمد . او در روز حد اقل 12 ساعت كار ميكرد و پر كاريش زبانزد همه بود. ارادت و علاقة‌فوق العاده اي به امام و به محرومين جامعه داشت و هميشه گوش به فرمان امام بود و سعي در رفـــع كمبود هاي محرومين و مستضعفين جامعه ميكرد . يكي ديگر از خصوصيات اخلاقي شهيد ولي پورولي روحيـــــه ايثارگرانه او بود . شهيد پورولي بر خورد بسيار عاطفي با برادران همكار و همرزم خود داشت و مهرباني و عطوفــــت بسيار او باعث جذب و جلب تمامي همكارانش به وي ميگشت . همكارانش همگي جمله او را بياد دارند كه ميگفت : كسي كه بخواهد داخل حزب شود ‚ شرط اول آن گذشت از جان است . وي جهاد في سبيل الله را همچنان پيگيــر ادامه داد تا عاقبت در 7 تيرماه همراه با سير مظلوم به نزد پروردگارش شتافت .
.
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:03 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد محمد صادق اسلامي

شهيد محمد صادق اسلامي در سال 1311 در تهران متولد شد و ضمن كار به تحصيلات خود نيز ادامه داد. در سال 1335 در شركت مخابرات مشغول بكار شد. در سال 1320 باتفاق حاج صادق اماني گروه شيعيان را تاسيس و در كادر رهبري اين گروه به مبارزه عليه رژيم طاغوت پرداخت .


شهيد اسلامي از اعضاي شوراي مركز هياتهاي موتلفه بود كه پس از اعدام انقلابي منصور ، نخست وزير وقت ، بمدت دو سال در زندانهاي رژيم تحت شكنجه هاي سخت و طاقت فرسا بوده است .
وي با سازمان مجاهدين خلق آنزمان كه هنوز انقلابيون مسلمان بدان به چشم سازماني اسلامي مي نگريستند روابطي داشت و به محض مشاهده انحرافات سازمان با آنها قطع رابطه نمود .


حدود سال 1355 به همراه سيد علي اندرزگو به تشكيل يك گروه ضربتي عليه شاه دست زد و به هنگام شهادت اندرزگو دستگير شد و مجدداْ به زندان افتاد. پس از آزادي ، مبارزه را به اتفاق ساير همرزمانش ادامه داد .


شهيد اسلامي اولين كسي بود كه بعد از شهادت حاج آقا مصطفي و در صحن حضرت عبدالعظيم طي يك سخنراني رسماْ از رهبري انقلاب به عنوان امام خميني ياد كرد. وي پس از پيروزي انقلاب با تاسيس حزب جمهوري اسلامي به عضويت در شوراي مركزي حزب پذيرفته شد و در زمان دولت شهيد رجائي بعنوان معاون هماهنگي و پارلماني وزارت بازرگاني به خدمت خود ادامه داد . محمد صادق اسلامي سرانجام در انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي به لقاءالله پيوست . 
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:03 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد سيد محمد موسوي فر

سيد محمد بسال 1337 در روستاي تقي آباد نيشابور در دامان مادري پاك و خانواده اي مذهبي چشم به جهــــان گشود . پدر او حجة الاسلام حاج سيد مرتضي موسوي فر با اخلاق نيكو و ايمان و تقوايي كه داشت به تربيت فرزنــد رشيدش سيد محمد همت گماشت .
سيد محمد در 13 سالگي تحصيلات ابتدايي را بپايان برد و به تقاضاي پدرش و خواست قلبي خود تحصيــــلات در حوزه علميه را شروع كرد او ميخواست با فرهنگ غني اسلام آشنا شود و بدين جهت تحصيل علوم قديمه را انتـخاب كرد . هنوز 5 سال نگذشته بود مه در اوان جواني پدر عزيزش را از دست داد و احساس يتيمي قلبش را شكســـت و روحش درهم فشرد .
اما از جهتي ديگر همين احساس يتيمي او را ساخت و مشكلات زندگي را كه در آينده برايش پيش ميامـــــــد در ديدگانش كوچك جلوه داد .
او فقط خدا را داشت و اتكايش به خدا بيشتر شد . بهر حال زندگي او اينگونه ميگذشت و همراه با دوستان طلبه اش محقرانه امرار معاش ميكرد . مجالست با دانشمندان و بزرگان دين ‚ انديشه اش را بارور ساخت و فرهنگ انقلابــــي شيعه را در جلسات درس استاداني چون شيخ ابوالقاسم خزعلي ( فقيه شوراي نگهبان ) و استاد حسين نوري و … با تمام وجود لمس كرد . با شروع انقلاب توانست خواسته قلبي خود را به مرحله عمل در آورد سالها درس انـــقلاب و حفظ حرمت رهبر را از سخنان استادانش ( بصراحت يا كنايه ) فرا گرفته بود و شروع نهضت براي او بهترين موقعيت بود كه استعداد هاي درونيش را عملي كند ‚ به همين دليل بهمراه ديگر طلبه ها در اولين تظاهرات شركت نمــود و براي روشنگري توده هاي مردم به شهرها و روستاها مهاجرت كرد . بعد از پيروزي انقلاب او سنگر درس را رهــــــا نكردهو همراه با شركت در جريانات اجتماعي و سياسي فراگيري فقه اسلامي را بعنوان اصلي ترين وظيفه خويـــش ادامه داد . ازدواج او در سن 20 سالگي بود . ازدواجي كه بي نهايت ساده و وجهه اسلامي داشت ‚ همسر وي بســان خودش مسلمان ومعتقد به خط امام بود و در كارها ي اجتماعيش مشاور وي بشمار ميامد . سيد محمدموسوي فــر بعد از انقلاب به فعاليتهاي اجتماعيش ادامه دادو حزب جمهوري اسلامي را موافق ايده هايش يافت و اشبــــــــاع فعاليتهاي سياسيش را در اين تشكيلات ديد. بدين جهت عضو حزب شد و بواسطه شور و شوق و ابتكار و خلاقيت و علاقه اي كه نشان داد به مدارج بالاتري ارتقا يافت تا اينكه در اين اواخر از ياران نزديك شهيد بهشتي گرديد .
بعد از اتمام درس به جهت كارهاي زيادي كه در حزب به وي واگذار شده بود تصميم گرفت كه سه ماه تابستــــان امسال را بهمراه همسر و فرزندش در تهران باشد بتهران رفت تا شهيد شد آنچه كه انتظارش ميرفت . دست پليـــد ضد انقلاب از آستين بدر امد موسوي فر و بهشتي و موسوي و ياران در خون غلطيدند و به ديدار خداوندي شتافتند .
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:04 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد محمد جواد

بخوشا به حال آنانكه با شهادت رفتند
امام خميني(س)


محبوبا ! روح بي‌تابش، تاب اسارت در بدن نحيفش را نياورد و به سرور، آسمانيش لبيك گفت. فريادش، سينه آسمان را شكافت و چنين ندا در رسيد كه:
« او به مجالس فواتح كبار راه يافت » در ري در سپيده دم گرم 26 خرداد ماه سال 1329 هجري شمسي در جنوب شهر تهران بدنيا آمد. جثه‌اي ضعيف و لاغر و نگاهي نافذ داشت. نامش را محمد جواد نهادند، تا در بذل خويش و آنچه داشت اهل جود و كرم گردد.
از بدو تولد با آواي حزين قرآن پدر، و سوزش اشك مادر و در عشق به اهل بيت عصمت و طهارت رشد كرد و در اين كلاس، درس شوريدگي و اخلاص و شجاعت و فداكاري را لحظه به لحظه با ذرات وجود دريافت كرد.
وجودش براي خانواده، بسيار عزيز و گرانقدر بود و به راستي پدر و مادر، اين در يگانه را با شيره جان پرورش دادند. از كودكي پيوندي عميق با مسجد و محراب داشت. گويي مي‌دانست كه در محل حرب بايد قطره قطره شيره محبت را نوشيد و پذيراي جهاد في سبيل‌الله شد. و چه زيبا در مراحل بعدي اثبات كرد كه خود، لبيك گوي « حي علي الفلاح » خويش است.
نمازگزاران مسجد بينايي خاني‌آباد، هر روز ظهر و شب، نداي گرم اذان اين مؤذن كوچك را مي‌شنيدند و با او از سر مهر، پيوندي عميق داشتند.
دوران ابتدايي را در مدرسه جواد مشغول به تحصيل شد. آنچنان كوشا و فعال بود كه در سال ششم ابتدايي با معدل20 توانست در مدرسه اسلامي جعفري كه يكي از بهترين مدارس آن زمان بود وارد گردد.
در همين زمان، با وجود سن كم، در مسجد‌المصطفي در حسن‌آباد، به فراگيري درس عربي پرداخت و چندي نگذشت كه در اين فن به مهارت تدريس رسيد. به موازات آن در كلاسهاي زبان نيز نام نويسي كرده، به سرعت تا آخرين مرحله درك و بيان انگليسي پيش رفت. قابل ذكر است كه هزينه شركت در اين كلاس‌ها را از طريق كار مستقل خود در تابستان و نيز تدريس خصوصي تأمين مي‌نمود.
جواد، گرمي‌بخش هر محفلي بود و با ورودش، فضاي آن جمع را سرشار از شوق و نشاط مي‌كرد. او حقيقتاً در تمام مراحل زندگي خود مصداق عيني جود بود و از تمام امكانات فكري و استعداد سرشار و نيز توانائيهاي روز‌‌افزون خود صرفاً در جهت خدمت به محرومين و نيازمندان استفاده و تنها، سود اخروي مي‌جست و بدين شكل نا‌خواسته جماعتي را شيفته خصوصيات اخلاقي و صفات نيك خود مي‌كرد.
روي گشاده و تبسم شيرين و كلام گرم و دلنشين او، همه كس را به خود دعوت مي‌كرد. هرگز كس از او آزرده نشد و او نيز از كسي، رنجيده خاطر نبود. بسيار مهمان نواز و سخي، مهربان و آرام بود و با توان اندك خود هميشه پذيراي دوستان و آشنايان بود .
وجود او محور محبت بود و به جرأت من‌توان گفت بارزترين صفات وجودي او: محبت، سخاوت، شجاعت و صبر، بود.
دوران متوسطه را با سخت‌ترين شرايط زندگي خانوادگي و مشكلات اقتصادي پدر، سپري كرد و با معدل بالا و توان علمي خود توانست در رشته مهندسي مكانيك دانشگاه تهران، مهندسي سازه دانشگاه شريف، مكانيك دانشگاه شيراز، نفت آبادان و پذيرش براي بورس بانك مركزي در انگليس موفق و از اين ميان، عجب اينكه علي‌رغم مخالفت خانواده و اظهار شكايت از بعد مسافت، در آخرين فرصت باقيمانده، در مهر ماه 1347، رشته مهندسي پالايش دانشكده نفت آبادان را برگزيد.
به شدت به خانواده خود عشق مي‌ورزيد و بسيار فراتر از وسع يك انسان عادي، در طلب رضاي خداوند در خدمت و احسان به پدر و مادر مي‌كوشيد و به اين دليل، هجران محدود او بسيار دشوار و طاقت‌فرسا مي‌نمود و شايد او با شناختي هجرانهاي بعدي را فراهم مي‌كرد.
پس از ورود به دانشگاه نفت، با هوشياري و فراست كامل به فضاي كفر‌آميز و القائات شيطاني آن محيط، جواب رد داده و دقيق‌تر از هر زمان، محور حركت خويش را بر مبناي تعاليم عزت‌بخش قرآن در انجمن اسلامي دانشگاه آغاز كرد و با ورود خويش، حركتي شد بر آغاز جرياني مداوم در آن فضاي ساكن و در همين سالها بود كه با يكي از محبو‌بترين شخصيت‌هاي زندگي خود دكتر علي شريعتي آشنا گشت و با حضور خود در جلسات درس آن استاد به گوش جان شنيد كه زندگي دو چهره دارد، «خون»، «پيام» آنها كه « حسيني‌اند » «خون» را و آنها كه «زينبي‌اند» «پيام» را بايد انتخاب كنند و گرنه «يزيدي‌اند» و چه زيبا دو بعد كوشيده و سربلند بيرون آمد.
پس از اتمام تحصيلات، به عنوان افسر وظيفه، در شركت نفت مشغول به كار شد، اما عشق به خدا و احساس مسئوليت و تعهدي كه در قبال اعتقاداتش داشت، مانع از جذب او به پست و مقام و غفلت از اهداف بلندش بود.
به همين دليل در اين ايام با تنظيم و نشر كتاب «چهار زندان انسان » به كمك همرزمان دانشكده، اولين قدم را در رساندن پيامي عظيم برداشت و سپس با نشر اعلاميه‌اي قائد بزرگ اسلام، آن عزيز دور از وطن «خميني كبير» دومين رسالت خود را در ارسال پيام، به امت مظلوم و زيربار ستم شاهنشاهي، ايفا كرد.
همين دو، سرفصل جديدي در تعيين مراحل زندگي او بود و بهانه‌اي براي تعقيب او به وسيله ساواك و نهايتاً دستگيري و حبس انفرادي در كميته شهرباني و شكنجه مداوم گشت و آثار آن در جاي جاي بدنش باقي ماند، تا در صبح محشر، گواهي بر روسفيدي او گردد.
در همين دوران اسارت بود كه پس از هفت ماه بي‌خبري، وقتي مادر به ديدار او رفت، بر پاي مادر افتاد و بوسه بر دستهاي مهربان او زد. او كه چون شمع، روشني‌بخش خانواده بود، مي‌دانست كه با فراقش چه داغي بر دل پدر و مادر و خواهر و همسر جوانش گذاشته، اما آنچه كه او مي‌ديد، لقاء‌ حق بود. و در اين راه آگاه بود كه تمامي تعلقات، راه حركت و سبقت را بر او خواهد بست و به همين سبب، لحظه‌‌اي دست از مبارزه نكشيد و جزو معدود، كساني بود كه بطور مداوم در نماز جماعت زندان قشر، شركت جسته و به تبع آن، رنج شكنجه را تحمل مي‌كرد.
جواد با آگاهي و شناختي كه از انحرافات فكري و خطوط فرعي به ظاهر مبارزاتي داشت، در زندان نيز در مقابل قشر منافقين ايستاد و با تمسك به قرآن و عترت و طهارت، توانست با حركتي مستقل و آزاد، فرياد‌گر اسلام ناب محمدي(ص) گردد.
در همين ايام، خداوند به او پسري عطا كرد و او از زندان پيام داد كه نام او را مهدي بگذاريد، اميد آنكه از ياوران مهدي موعود(ع) گردد.
پس از خروج از زندان، به دستور رژيم سفاك پهلوي، به عنوان سرباز صفر به شيراز تبعيد مدت باقيمانده سربازي را در آنجا گذراند و به تبع آن از كار در اداره‌ها و شركتهاي دولتي نيز منع شد. در اين ايام براي امرار معاش خانواده از هيچ كار شرافتمندانه، رويگردان نبود، او همچنان، تماس با همرزمان را به طور مخفيانه ادامه مي‌داد و به دليل شناخت عميقي كه از شرايط زمان و دسيسه‌هاي استعماري و به خصوص فرهنگ غالب مدرك‌گرائي داشت، با وجود داشتن دو فرزند و مشكلات فراوان، در آزمون ورودي مركز مطالعات مديرت ايران شركت و با نمرات بالا، موفق به كسب درجه فوق ليسانس گرديد.
مشخصه بارز او در تمامي مراحل تحصيلي، هوش سرشار، پيگيري و قدرت تحليل او بود كه تحسين تمامي اساتيد و مربيان را بر‌مي‌انگيخت. در اين ايام به تدريج، تظاهرات مردمي و هسته‌هاي مقاومت در ميهن اسلامي ما شكل گرفت.
او نيز كه عمري در مقاومت و ستيز با خاندان منحوس پهلوي سركرده بود، اين بار نيز به جمع مردم پيوست و در جمع كارگران مبارز پارس الكتريك حضور يافت و در روز هفده شهريور، از طلوع خونين تا عصر داغدار آن در فضاي غم‌ گرفته خيابانهاي اطراف ميدان شهداء به ياري برادران و خواهران مجروح خود شتافت و با دلي سرشار از خون و خشم و چشمي گريان، در بيمارستان و بهشت‌زهرا حضوري فعال يافت و با امكانات ناچيز خود حركتهاي مخفي مردمي، حضور فعال يافت و با امكانات ناچيز خود به نشر و پخش اعلاميه‌هاي رهبر محبوب خود مبادرت ورزيد.
اينگونه عاشقانه، حركت كردن تا نويد پايان فراق و آغاز وصال يار ديرين به ميهن اسلامي، او را به كميته استقبال از امام كشانيد. ديگر كسي موفق به ديدار جواد، نمي‌شد.
او، در امام. و راه امام، گمگشته بود تا روزي كه آن محبوب دلها پيروزمندانه قدوم مباركش را بر ديدگان امت اسلامي گذاشت و جواد نيز به عنوان يك بسيجي عاشق مي‌گفت:
«امروز بهترين روز زندگي من، در گذشته، حال و آينده خواهد بود » و چه تشكري بالاتر از اين، به درگاه ايزد منان كه او بهترين روز زندگي خود را درك كرد.
از اين زمان به بعد او ديگر وقف انقلاب بود. روزي در شمال و روزي در جنوب كشور، روزي در جمع كارگران و روزي از كارگران مستضعف در جمع مديران پارس الكتريك نفت.
پس از مدتي، به سمت مدير عامل مناطق نفتخيز به جنوب اعزام شد. به بيان دوستان، او در هرجمعي كه بود محور دوستان بود و محبت.
بدون پايين آمدن از مواضع اصولي و به حق خود، همگان به درايت و درك و خيرانديشي او ازعان داشتند. او نگين تابناك جمع دوستان و همكاران خود بود و مايه روشني هر جمعي.
در شهريور ماه سال 1358 با گزينش سيد شهيدان انقلاب اسلامي بهشتي مظلوم، به وزارت نفت جمهوري اسلامي منصوب شد.
روحيه تواضع و مردم دوستي او، كماكان در اين سمت نيز باقي بود و همين رفتار متواضعانه و رئوف او، تعجب محافظان و سايرين را بر‌مي‌انگيخت. هميشه خود را همچون مردم و خدمتگزار آنها تلقي مي‌كرد.
شرايط سخت اقتصادي ابتدا به پيروزي و نياز روز افزون انقلاب به وجود او، خواب را از چشمان اميدوارش ربوده بود و به دوستان نيز به شوخي مي‌گفت: بعد از مرگ، وقت براي خوابيدن بسيار است، هر چند كه مي‌دانست مردان خدا را خوابي نيست.
در همه زندگي دوست داشت مصداق عيني « السابقون السابقون اولئك المقربون » گردد. گويا فهميده بود كه فرصت كمي براي بهره‌گيري مادي و معنوي از دنيا دارد. بدين لحاظ، زودتر از سن مقرر وارد مدرسه شد، در 21 سالگي، ليسانس گرفت، در 19 سالگي ازدواج كرد. در سن 28 سالگي صاحب سه فرزند شد و در 40 سالگي نيز عزم لقاء‌ كرد.
كمال طلب بود و آرمان خواه و در هر امر خبري كه وارد مي‌شد، جهت و تلاشش در رسيدن به حد نهائي آن، هدف غائي‌اش قرار مي‌گرفت. و مگر مي‌شد در پذيرش مسئوليت به اوج آن نرسد؟
بدين مقصود در پي اعتصاب كارگران شركت نفت آبادان و وقفه‌اي كه در امر سوخت‌رساني حاصل شده بود، با احساس مسئوليتي كه داشت، در عيد غدير 1359 براي وداع، به ملاقات خانواده آمد. گواينكه به او الهام شده بود اين آخرين ديدار است، چون به پدر وصيت كرد كه ما ترك ناچيز او را چگونه صرف كند و مراقبت از سه فرزندش را چگونه بر عهده گيرد. و در جواب نصيحت مادر گفت: ما بايد خون بدهيم تا اين انقلاب براي فرزندان ما باقي بماند و اين آغاز هجراني عظيم تا صبح قيامت گشت.
همرزمان او در زندان مخوف بغداد از مقاومت‌‌ها و رشادت‌هاي او سخن‌ها دارند. آواي رساي قرآن او و نداي حزين مناجات‌ها و فرياد بلندش در جسارت به رژيم منحوس بعث و آخرين شعار او « خميني عزيزم بگو تا خون بريزم » بيانگر حقانيت راه و كلام اوست. اميدمان است كه برادران آزاده به ترسيم جلوه‌هاي رشادت و شهامت و شجاعت لحظه به لحظه او بپردازند و پيام رسان فريادهاي كوبنده و نجواهاي عاشقانه او گردند.
اكنون قسمتي از زندگي او از شروع تا پايان اسارت، از زبان يكي از همرزمانش، مهندس يحيوي به شرح زير به رشته تحرير در مي‌آوريم.
« برادر شهيد غريب، تندگويان، با شروع جنگ تحميلي، آزمايش ديگر را فرا روي خود مي‌ديد. او كه از زماني كه خود را شناخته بود، در راه خدا گام برمي‌داشت و در اين راه از هيچ مشكلي چهره در هم نمي‌كشيد و هيچ سختي در راه باعث عقب گردش نمي‌شد، براي رسيدگي به امور وزارت نفت، مرتب به مناطق نفت خيز سفر مي‌كرد.
سقوط خمپاره‌ها لحظه‌اي قطع نمي‌شد و پرواز هواپيماهاي دشمن و فروريختن بمب‌ها و موشك‌ها هيچ يك مانع اين بازديدها قرار نمي‌گرفت. در آخرين سفر ايشان به جنوب كه تبديل به سفر اسارت و نهايتاً شهادت گرديد، اظهار نظر بعضي از دوستان و همراهان كه او را از سفر برحذر مي‌داشتند، به نتيجه نرسيد و همراه ما عازم آبادان شدند. پس از گلوله بستن اتومبيل ما، جواد به پائين پريد و پس از آگاهي بر اينكه به دست دشمن افتاده‌ايم، بدن گم كردن دست و پاي خود،عزم فرار كرد. ولي نهايتاً او را برگردانيدند. دشمن، ما را نشناخت و ما همه مدارك شناسايي خود را از بين برديم به دليل اينكه دشمن نداند كه چه افرادي را به اسارت گرفته است و براي او امتيازي نگردد.
ما را به گودالي كه براي پناهگاه تانكها ساخته بودند، بردند. غير از ما، حدود 40 تا 50 نفر را نيز آنجا جمع كرده بودند.
چشمهاي ما را بستند. صداي رگبار، بلند شد، حسن ما بر اين بود كه قتل عام را آغاز كرده‌اند. شهادتين را بر لب جاري كرديم. اين بار نيز جواد با هدف توقف كشتار جمعي، با قبول مخاطرات شناخته شدن، خود را با صداي بلند معرفي كرد. با شناخت ايشان، صداي رگبار نيز قطع شد.
در راه انتقال به بغداد، در چندين مورد، ضرورت ايجاب كرد با فرماندهان نظامي دشمن، صحبت شود كه در هر يك از اين دفعات، مواضع جمهوري اسلامي بدون ترديد و با كمال رشادت به دشمن اعلام مي‌شد.
از ابتداي ورود به زندان كه بعدها قربانگاه آن شهيد غريب بسيجي گشت، ما را از هم جدا كردند و هر يك از ما را به سلول انفرادي منتقل كردند. در اينجا نيز، اين مرد خدا از خروش بازنايستاده، صداي شعارهاي او در راهروي زندان مي‌پيچيد و صداي قرآن و دعاي هر روز او تسلي‌بخش قلوب ديگر زندانيان بود و به حق نشان داد پروردگان مكتب اسلام در اسارت، چگونه‌اند و چگونه بايد باشند؟
و امروز پس از يازده سال و دو ماه، من به اتفاق هيئتي، مجدداً به عراق بر‌مي‌گرديم تا از سرنوشت اين يار، جويا شويم و نتيجتاً شهادت غريبانه اين وزير بسيجي، مورد تائيد قرار گرفت و اگر روزي هر دو، با پاي خود و دست در دست، به عراق وارد شده بوديم، ولي امروز جسد مطهر او بر روي شانه‌هاي خود، به وطن بر‌مي‌گردانيم.
خوشا به سعادت او ك به لقاء الله شتافت و ما را براي ادامه راه تا پيروزي حق بر عليه باطل و پياده شدن اهداف مقدس جمهوري اسلامي تنها گذاشت. خداوند، بر درجات او و ديگر شهدا بيفزايد و به ما توفيق انجام وظيفه و ادامه راه آنان را عنايت فرمايد.
در خاتمه بايد گفت، هرچند كه از چگونگي رنج و درد او در سلول‌هاي تاريك و شكنجه‌گاههاي فرزندان بني اميه در مدت 11 سال، او اطلاع دقيقي در دست نيست، اما با جرأت و اطمينان، مي‌توان گفت كه او، حسرت يك آخ را هم بر دل دشمنان باقي گذاشت و بدن رنجور و پاره پاره او گواهي بر اين مدعاست.
همانطوريكه رهبر عظيم انقلاب فرمودند، او وزير بسيجي بود كه عاشقانه به پا خاست. شجاعانه مبارزه كرد و با اسارت، جانبازي و شهادت حسين(ع) گونه به لقاء‌حق شتافت.
به اميد آنكه توفيق ادامه راهش، نصيب همه منتظران قدومش گردد.
انشاء الله.
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:04 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد حجت الاسلام محمد منتظري

نماينده مردم نجف آباد
شهيد محمد منتظري در سال 1332 در دامان خانواده گرانقدر ، فقيه والامقام ،آيت الله منتظري در نجف آباد اصفهان بدنيا آمد و از همان نخست در بستري از ايمان و اخلاص و تقوا و فضل و معرفت رشد كرد . در سالهاي اول عمر به تحصيل پرداخت ودر نوجواني سه سال به عنوان كارگري ساده مشغول به كاربود و بدين ترتيب از آغاز شكل گيري شخصيت خود با رنج توده مستضعف آشنا شد .
در سال 1337 وارد حوزه علميه قم شد و علوم اسلامي را تا سطح علوم خارج ، اصولو فقه و فلسفه فراگرفت . استادان او در اين سالها و پس از آنكه علوم و معارف اسلامي را دنبال مي نمود ، شخصيتهاي بزرگواري همچون امام خميني (ره) ، مرحومآيت الله داماد ، آيت الله منتظري و آيت الله مشكيني بودند .استعداد فوق العاده اي براي درك اسلام و از جمله اقتصاد و سياست اسلامي داشت و در اقتصاد اسلامي متخصص و به تعبير امام او يك متفكر اسلام شناس بود .
روحيه اومصداق حقيقي «اشداء علي الكفار ، رحماء بينهم» بود . در مقابل كفار ومنافقين شديد و سختگير و در بين مؤمنين و محرومين پر محبت و متواضع بود . زندگي زاهدانه و ساده او ديگران را تحت تأثير قرار مي داد و پس از انقلاب نيز تغييري در زندگي او پديد نيامده بود . شورانقلابي فوق العاده او پشتوانه استواري براي تلاش پيگير و خستگي ناپذيري و صبر و مقاومت در مابل رنجها ، شكنجه ها و مصائب بود. وي در سالهاي 41 و 42 همچنان با آغاز نهضت اسلامي به رهبري امام خميني ، فعاليتهاي مبارزاتي وانقلابي خود آغاز كرد و تا پايان عمر پربارش به حركت در راستاي خط ولايت فقيه ادامه داد .
در فروردين 44 حين انتشار اعلا ميه دستگيرشد ومدت 7 ماه در زندان قزل قلعه زير سبعانه ترين شكنجها قرار گرفت ،در همين زمان پدر بزرگوارش آيت الله منتظري نيز دستگير شد در هفت ماهيكه درزير شكنجه بسر ميبرد ،عليرغم تلاش فراوان رژيم براي گرفتن اطلاعات در مورد آيت الله منتظري واساتيد حوزه علميه قم محمد سخني بر زبان نياورد .
پس ازرهائي از زندان با اينكه رژيم از او التزام گرفته بود كه به حوزه علميه نرود ،به حوزه رفت وبتدريس اقتصاد پرداخت ،درس اقتصاد وفعاليتهاي او در اين زمان در حقيقت تلاش براي شكستن جو ركود بر حوزه وقرار دادن طلاب در جريان مسائل اجتماعي وسياسي بود .در همين زمان به فعاليتهاي تشكيلاتي درسطح حوزه و فعاليتهاي وسيع تبليغاتي در سطح كشورپرداخت .در توزيع اعلاميه وجزوات روشنگرانه در بيشتر شهرهاي ايران ،با سازماندهي افراد كوشا بود .پس ازآن درجريان يك رويارويي با مأموران رژيم بطرز ماهرانه اي از دست آنان فرار كرد وپساز دو ماه جنگ وگريز در داخل ،بخارج ازكشور گريخت واز اين تاريخ زندگي مخفي ،پر طلاطم وپربار ده ساله او در خارج از كشور آغازميشود وجريان هائي كه مي گوييم حاصل اين دوران اززندگي اوست .
ادامه تحصيل در نجف درمحضر امام،ادامه مبارزات در كنار ياران امام در نجف سفر به كشورهاي عربي واسلامي از جمله لبنان ،افغانستان ،ليبي ،كشورهاي خليج فارس وبرقراري تماس با رهبران جنبشهاي آزاديبخش اشلامي .تشكيل هسته هاي مبارزاتي در اين كشور هاكه اكنون هر كدام تبديل به نهضتي انقلابي وآزادبخش شده اند . تماس با دانشجويان خارج از كشور دراروپا وبر پايي اعتصابات وراهپيمايي هاي ضد رژيم .تعليم دادن عده زيادي درپايگاههاي نظامي الفتح وفرستادنآنها به ايران .برقراري رابطه با داخل كشور همزمان با شروع انقلاب اسلامي .
پس از ورود امام به پاريس به آنجارفت .در كنار امام ويارانش به تلا ش مخلصانه پرداخت . بدنبال ديدار آيت الله منتظري با امام در پاريس همراه ايشان به ايران بازگشت ودوران حساسي رادرمبارزات خود قبلوپس از پيروزي انقلاب آغازكرد .طي اين سه سال بتلاش پيگيريبراي افشاي توطعه هاي غرب كه در حركتهاي غربگرايانه ومهرههاي وابسته به غرب تجسم مي يافت پرداخت .از همين رو بود كه شديدترين حملات تبليغاتي .انواع تهمتهااز سوي اين جريان قرار گرفت وتشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي فكر اوبود كه توسط شهيد مطهري با امام در ميان گذاشته شد . پس از چندي درانتخابات مجلس شوراي اسلامي با 97%آراءاز نجف آباد به مجلس شورا اسلامي راه يافت ودر مجلس شوراي اسلاميدر شرايط حساسي كه احتمال داشت خط وابسطه به غرب بر شرايط سياسي ونيز جنگي كشور حاكم شود نقش مهمي ايفا كرد مدتي نيز بنمايندگي امام در هيأت برسي شايعه شكنجه بكارپرداخت گرايش او بجهاني شدن انقلاب اسلامي وارتباط با نهضت هاي آزاد بخش وعشق شديد او به آزادي قدس وكينه وبغض مقدس او نسبت به صهيونيسم ازبارزترين ويژگيهاي ايشان بود.
وي در راه صدور انقلاب اسلامي همه ي ظرفيت عملي ،فكري ،تبليغاتي در دسترسي خود را بكار برد واز جمله مجله اي بنام الشهيد به زبان عربي در سطح وسيع در منطقه منتشر مينمود ودرمسافرت هائي بخارج از كشور انجام داد وبا رهبران جنبشهاي آزادبخشيوكشور هاي انقلابي ملاقات ومذاكره كرد .وسرانجام بدنبال نطقهاي انقلابيش در افشاي خط بني صدر ،رجو.قاسملو وديگر مهره هاي آگاه ونا آگاه ووابسته به غرب در هفتم تيرماه60،يكشنبه خونين بدست همين مهرههاي وآنانكه بيش از 20 سال با آنها به مبارزه ي جانبه برخاسته بود ،به شهادت رسيد ودر شهر قيام قم به خاك سپرده شد .
اندك اندك ،تجربيات شكست بار زمامدارن آمريكائي،موجب شد كه نسل جديدي از سياسيون به حاكميت رسند وبراي حفاظت مصالح آمريكا بحاي كارد واره از پنبه براي سر بريدن استفاده كنند در مورد ايران فكر كردند كه اگر به سياستهاي گذشته شان ادامه دهند ايران در رابطه با مردمش و همچنين موقعيت جغرافيا ئي واستژيك آن با خطري عظيم وغير قابل برگشت روبرو ميشود ودر رابطه ،سياستهاي قدرتهاي بزرگ رقيب را وبهره هائي كه نصب آن ميگردد،نا ديده نميگرند .
تضمين منابع نفت وا دامه جريان آن از خليج فارس در ربع قرن آ‌ينده يكي از مهمترين مسائل است كه نظر آمريكائيها را بخود معطوف ساخته واگر ايراناز امنيت نسبي برخوردار نباشد مشكلاتي بسياري برايشان وجود خاهد داشت . رژيم شاه وسياستهاي ديكته شده مادام كه نقش تضمين شده اي را براي آنان ايفا كند شديداً حمايت ميشود بديهي است كه رشد مبارزات در ايران ووحشتي كه از ضربه وارد آمده بمصالح پيش ميايد وحساسيت شديد نسبت به رژيم وآمريكائيهاونفرتبي سابقه وجهت يابي و….
مسائلي نيست كه افكار غارتگران بين المللي را به خود نشان مشغول نسازد .همين دو سه ماه گذشته ، رسما در گزارش 130 صفحه اي سناي آمريكا در مورد ايران علنا مطرح ميگردد كه مگر ادامه جريان نفت ايران به غرب مورد نظر نيست ؟ و بنابراين آيا حمايت از رژيم خاصي در ايران ضرورت دارد ؟و آيا مگر با تغيير اوضاع داخلي ايران ، ايرانيها بر اثر مشكلات و نيازهاي اقتصادي كنونيشان سر انجام مجبور نيستند كه معيار اقدامات در رابطه با مصالح ارزيابي ميشود و همين مصالح است كه موجب اتخاذ سياستهاي تخديري ميگردد .مردم در حال انفجار را بايستي با يك سلسله آوانسهائي تخدير كرد و روحيه انقلابي را ربود .
حدودا از دو سال پيش ، سياست تبليغاتي غرب تغيير كرد و ممنوعيت تبليغاتي ضد رژيم ايران شكسته شد . حتي در روزنامه ها و مجلات آمريكائي در مورد شرائط سخت و خفقاني و ديكتاتوري حاكم و .. مقاله ها نوشتند . سازمان عفو بين المللي فعاليتهاي خود را در ايران چند برابر كر . در كميسيون حقوق بشر مسائل مربوط به نقض حقوق بقشر در ايران تراوش كرد .شاه اندكي اجازه داد كه اين نامه ها آزادانه نوشته شود و واكنشي مستقيم نشان نمي داد تا به اربابانش بفهماند كه دست به هيكل رژيمش و سياسيون ايراني به جنب و جوش افتادند و فعاليتهائي را شروع كردند و شعارهائي را برگزيدند كه برخوردي با رژيم و شاه نداشته باشد و آمريكائيها هم نرنجند تا شايد بتوانند آوانسهائي بگيرند .آمرئيكائيها هم در فكرشان هست كه با اعطاي يك سلسله آوانسها ،دست يك عده سياسيون را در جريانات حكومتي بند كنند و برخي نارضايتيهاي معلول استبداد مطلق و ديكتاتوري را از بين ببرند …. برخي از انقلابيون را باين مسائل بكشانند و برخي ديگر را از طريق سياسيون ملي ، و نه شاه ازصحنه بدر سازند و در شرائط خاص هم كه عمليات انقلابي صورت مي گيرد ، جلوگيري بعمل آيد .
در هر حال هنوز كه هنوز است سياست جديد آمريكائي ها تغيير نكرده و خوش دارند كه مسائل به شكلي حل شود .يكي چند آوانس جديدي كه شاه آمريكائيها در مورد نفت داده ، نمي تواند يكباره تغيير سياست جديد را موجب شود .از اينگونه آوانسها و چند صد برابر آنرا شاه در گذشته داده و خشونتهائي هم اعمال كردند و با همه آن احوال ، چون ادامه وضع سابق را به زيان مصالح نسبتا دراز مدت خود ميديدند سياست تخدير را پيش گرفتند ، البته سياست تخديري و اعطاي يك سلسله آزاديهاي قشري و نيم بند ، احيانا توام با خشونت هم هست . مردم در بند و ناراحت از خفقان بي نظير را مسلما يكباره آزاد نمي گذارند .زيرا پس از دو روز تظاهرات كاخ شاه را هم اشغال و پوست آمريكائيها را از كاه پر ميكنند .پس بايد همين مردم را از طريق برخي خشونتها تاديب كرد تا تصور نكنند آزادند تا هر كاري صورت دهند و باصطلاح پر توقع باشند .
خوشبختانه مبارزين اسلامي ، تاكنون در مقابل خط جديد آمريكا ، به چپ روي عملي و راستگرائي مبتلا نشدهاند چپيهاي افراطي ، بر اثر دگماتيسم حاكم بر افكارشان و نيز وابستگيهاي مستقيم و غير مستقيم به سياست خارجي ، خيلي دير متوجه قضايا ميشوند .راست گرايان هم به سرعت تسليم شرائط جديد شدند و آنچنان حالت انفعالي بخود گرفتند تا شايد آمريكائيهابه آنان دل بسته و هر چه زودتر و سريعتر آوانسهائي بدست آورند . ولي كسانيكه بخاطر پيشبرد جنبش اسلامي در ميدان مبارزه دست و پنجه نرم مي كنند –كه اكثريت را هم تشكيل ميدهند –هم شرائط را درك ميكنند كه بهترين بهره برداريها را داشته باشند و هم فريب چند آوانس آمريكائيزه را نمي خورند . و مگر جنبش اسلامي به پيروزي رسيده است كه به شرائط دل بسته و به در جا زني در غلطيم ؟ ما از هر گونه شرائطي در امر پيشبرد اهداف خود استفاده ميكنيم و تا مادام كه خط اسلامي در جامعه ما حاكميت پيدا نكند جنبش اسلامي ادامه دارد .
آمرئيكائيها و بلكه كليه قدرتهاي بزرگ از دو چيزبيش از همه وحشت دارند :
1- خشونت انقلابي و اسلحه آتشين
2- ويژگي خاصي كه جنبش اسلامي و رهبران و طرفدارانش از آن برخوردارند .
ناراحتي آنان اين است كه در ايران اين دو چيز درهم ادغام شده است .بسياري از تجربيات كه در مورد انقلابهاي ديگر دارند در ايران قابل استفاده نيست اگر زمامداران ايدئولوژيهاي غير اسلامي پاي ميز معاملات مي نشينند و به برد و باخت مشغول ميشوند ، ولي در مورد جنبش اسلامي با چه كساني ميتوانند معامله كنند ؟ ومگر كسانيكه عميقا به جنبش اسلامي كشيده ميشوند ، آمادگي زد و بند و بده و بستان دارند ؟ .. البته امكان دارد بر اثر اشتباهات تاكتيكي ، احيانا طرفداران جنبش اسلامي ، مواضعي نادرست اتخاذ كنند ولي استراتژي خود را فراموش نخواهند كرد .از اينجاست كه پيوسته قدرتهاي بزرگ راست و چپ وايادي و مزدوران آنان ، كوشش دارند از اطراف به جنبش مزبور ضربات وارد آورند و تا سرحد امكان نامي از آن بميان نياورده و با برچسبهاي بچگانه و توسل به جنگهاي رواني بمنظور ايجاد عقده هاي حقارت و كمبود شخصيت در مسلمانان حقيقتي و … آنانرا از ميدان بدر سازند .
كوشش مداوم قدرتهاي بيگانه واياديشان ، در سبك جلوه دادن جنبش اسلامي ايران خلاصه ميشده .برچسبهاي ارتجاع ، دست راستي ، تكيه بر جمله « مخالفين مذهبي » با آن شناختي كه از مذهب قرون وسطائي مسيحيت دارند و پيوسته به خورد جهان ميدهند و .. از اين حقيقت عمدا غافل ميشوند كه جنبش اسلامي ، اهدافي وپژه خود داشتهو در انقلاب ايران نقش تعيين كننده دارد و مدعي حاكميت سياسي مخصوص به خود است .آري عمدا نيروهاي اسلامي را ناديده مي گيرند تا بتوانند برخي را ميراث بر مبارزات مردم معرفي نموده و آينده را در چهار چوب مصالح خود با ميراث فراوان ترسيم كنند .
از اينجاست كه به نظر ميرسد در كليه شرائط ، بويژه در شرايط كنوني ، هرچه بيشتر رهبران حقيقي و پيشتازان جنبش اسلامي ، سر و كله خود را در جريانات گوناگون مبارزاتي و سياسي نشان دهند و در اينجا حوادث و بهره وري از آن ، نقشهاي ابتكاري و خلاق ايفا كنند … عملا بسياري از توطئه ها خنثي شده تحت الشعاع جنبش اسلامي قرار خواهد گرفت .
هم اكنون ، دو خط سياسي در ايران جريان دارد :
1- خط انقلابي كه جنبش اسلامي است و امام خميني سمبل آنرا تشكيل ميدهد .
2- خط سياسي اعتدالي .
خواسته ها و شعارها ي اين دو خط متفاوت است .خط اول ، حملات خود را بطرف مراكز اصلي توطئه ها و جنايتها ، يعني شاه رژيم او و اربابان آمريكائيش متوجه ساخته ، و خط دوم گوئي در سالهاي 1340-39 بسر ميبرند و شعارهائي در چهار چوب قانون اساسي مطرح ميكنند .در صورتيكه در شرايط كنوني بدترين سوء استفاده ها از اين شعار خواهد شد و مستقيم و غير مستقيم ، پايه هاي لرزان حكومت شاه را استحكام مي بخشد .خط دوم ، تصور ميكند كه به برخي اهدافش كه عمده است خواهد رسيد و حال آنكه خط اول ، بزرگترين ارزشي كه در شرائط كنوني برايش متصور ميباشد ، استفاده از آن بمنظور پيشبرد جنبش اسلامي است .
معتدلين سياسي ، كه برخيشان پس از 15 سال سكوت سراز گور در آورده و ميخواهند سيل شهداء و زندانيان در بند و آوارگان و كساني را كه دچار انواع محروميتها شدند ، ميراث بر باشند ، چه خوب مي بود كه حتي در رابطه با مصالح خودشان مسائل مطروحه را عميقتر برسي ميكردند .غارتگران خارجي كه در رابطه با مصالح خود تصميم ميگيرند ، هيچگاه دلشان براي حقوق بشر و سلب آزاديهاي فردي و اجتماعي و .. نسوخته است .همين فداكاريها و شهادتها و مبارزات انقلابي گذشته و وحشتي كه در اين رابطه براي آنان پديد آمده موجب اين تحولات و تغيير شرايط سياسي است . آنان تا خطر را لمس نكنند به فكر حقوق بشر نمي افتند ، آمريكائيها اين شكل تصور مي كنند كه برخي آزاديها نيم بند داه شود ، بعضي از شخصيتها ي برخوردار از وجاهت ملي دستشان در حكومت بند شود .بعضي از مردم و مبارزين هم تخدير شده به خط سياسي اينگونه اي كشيده شده و همگي از حالت مبارزاتي به حالت موسساتي تبديل ميگردند و آنگاه سياسيون دست بند شده ، بمنظور حفاظت از مصالح سياسي ، كه شرايط جديد شان در ذهنشان ميسازد ، بجان نيروها ي انقلابي تسليم نشده مي افتند و آنان هم به جان سياسيون فاصله اي عميق ميان نيروها ي انقلابي و سياسيون به قدرت رسيده پديد مي آيد . دستجات سياسي ضد و نقيض در صحنه در صحنه سياست درست ميشود مردمي را زا دست بدهند ، ياراي مقاومت در مقابل خواسته هاي بي حد حصر آمريكائيها خواهند داشت ؟و آيا جز سقوط و يا تسليم راه ديگري در پيش هست ؟ در صورتيكه نيروهاي سياسي هنگامي ميتوانند در مقابل فشارهاي بيگانگان عرض اندام كنند كه از حمايت نيروهاي انقلابي و يا ارتشي ملي برخوردار باشند . نتيجه آنكه هم جنبش اسلامي ضربه ميخورد و هم ساسيون به خواسته ها و اهداف خود نميرسد و وجاهت ملي خود را هم از دست ميدهند …… مطلوب اربابان هم همين است .
اما اگر كليه نيروها خط اول را برگزينند و سطح شعارها و خواسته ها را بالا برده با قاطعيت وجديت مسائل را مطرح كنند ، نيروهاي انقلابي وسياسي ، در رابطه با يكديگر و تاثير و تاثر تكامل باري كه به دنبال دارد .. رشد يافته ، وحشت رژيم شاه آمريكائيها از جهت مصالح خود چندين برابر مي شود و آنگاه است كه مجبور ميشوند آوانسهاي بسياري به مردم بدهند و در چنين شرايط است كه ميتوان در مقابل بسياري از زورگوييها و فشارها ايستادگي كرد .درست است كه با اتخاذ چنين سياستي ، حتي حل و ارزنده اي در اين ميان ساخته مي شود .بسياري از سياسيون معتدل ما برخي عمدا و برخي سهوا خط اول و امام خميني سمبل را فراموش كردند .زرا خط اول قابل انعطاف و حاظر به دريوزگي بخاطر چند آوانس سياسي بي محتوا نيست و در اين رابطه چه زيانهائي كردند و برخي زيانها هم ببار مي آورند .
نسل جوان و نيروهاي انقلابي و توده هاي مسلمان عملا طرفدار خط اول هستند و بديهي است كه هر چه بيشتر نيروهاي خود را بسيج نموده ، محتواي خط اول را افزونتر سازيم .اكثريت قريب باتفاق نسل جوان به جنبش اسلامي … بسيار از تحقيقات ايدئولوژيك سازنده تر و و موثر تر است و اصولا قابل مقايسه نيست ، گو اينكه تحقيقات مزبور هم به نوبت خود ارزنده و احيانا شكل زير بنائي دارد .
آنچه موجب خوشوقتي است اينكه رشد جنبش اسلامي و و خيانت منافقين ماركسيست ، بسياري از روشنفكر مابيهاي عوضي را به كنا ر زده ، التقاط فكر اسلامي با افكار غير اسلامي ، در بسياري از قاموسها ارزش خود را از دست داده و حالت « نؤمن ببعض و نكفر ببعض » كه در صحنه عمل احيانا در صحنه فكر در جنبش ما موضعي نيرومند داشت ، ازميدان رخت بر بسته و ارزش مبارزه و اسلحه به مثابه هدف ، جاي خود را به ارزش ايدئولوژي و تكامل الهي داده و مبارزه و اسلحه هم بعنوان نيرومندترين و برنده ترين وسيله جهت نيل به هدف مزبور شناخته ميشود .التقاط فكري و مخلوط كردن برخي مسائل غير اسلامي با اسلام ، و جهان بينيهاي متضاد ناب و آتشين را به شكل شعري و خطابه اي در هم بافتن و …. برخي جوانان را به التفاط سياسي و خواهر و برادر شدن با ماركسيسها كشانيد ، كه ضربت منافقين و شوكها حاصله و فعاليتها ي مسلمانان به بسياري از اين افكار پاان بخشيده است .
تبعيد شماها در رابطه با تصور ايراد ضربه به خط اول صورت پذيرفته و خواسته اند با خط اول را كور كرده تحت الشعاع قرار دهند و يا سياستهاي تاديبي آنانرا پذيرفته به خط دوم روي آوريد .كشتار قم در 19 دي سال جاري هم بر همين اساس تفسير ميگردد . بچگانه تصور كردند كه مركز روحانيت را بكوبند تا نيروهاي اسلامي در ايران چشمشان به خط حساب افتد و ماستها را كيسه كنند.
بنابراين با توجه به مسائل ياد شده و شرايط سياسي كنوني وموج مبارزات اسلامي سراسري و با توجه به استراتژي ايكه امام خميني براي مرحله كنوني جنبش تعيين نموده و در سخنرانيها و اعلاميه ها بدان تصريح ميفرمايند ، و ارزش عام و شاملي كه جنبش اسلامي از آن برخوردار شده و برد وسيعي كه سخنان و نوشته هاي شماها در داخل و خارج ايران و در محافل ساسي و مجامع بين المللي و حقوق دارد و … پيشنهاد ميشود كه به اقدامات زير دست يازيد :
1- نوشتن نامه هاي همه جانبه اسلامي – مبارزاتي – سياسي خطاب به مردم و تشريح اوضاع كشور و حمله غير مستقيم به رژيم شاه و همچنين به اربابان و آمريكائيها كه با تقويت همه جانبه از رژيم بايستي مسئوليت كليه اين نابسامانيها را بپذيرند .در اين نامه ها اشاره به تبعيدي بودن خود بشود ،ولي به شكل افتخار آميز و اينكه ما آماده ايم براي اسلام و مردم مسلمان و از بين بردن نابسامانيها ي اجتماعي –سياسي- اقتصادي – فرهنگي و …. به هرگونه شرائطي تن در دهيم .
2- نوشتن نامه به آقاي خميني و اينكه ما مفتخريم كه در راه شما – كه اسلام است – هرگونه ناراحتي را پذيرا باشيم و ابزار عقيده و ايمان به پيروزي جنبش اسلامي و تشريح امور.
3- نامه به كورت والد هايم و سازمان ملل متحد و تشريح اوضاح نابسامان و پيش كشيدن ، تبعيد ضد قانوني و اوضاع خفقان بار و محكوميتها و زندانيان سياسي بي گناه و قانون شكنيها و ارسال نمايندگاني خاص كه بتوانيم ازنزديك مشكلات خود را مطرح كنيم .
4- نامه هاي جداگانه و يا رو نوشت نامه فوق را براي كميسيون حقوقبشر ، حقوقدانان دموكرات ،‌حقوقدانان كاتوليك ، سازمان عفو بين اللملي (( امنستي )) فدراسيون حقوق بشردر پاريس ، صليب سرخ بين اللملل و….
5- نامه اي خاص براي صليب سرخ بين اللملل و تشريح قانون شكنيها و كسالتهائي كه براثر تبعيد دچارشماها و يا خانواده هايتان شده و خواستار رسيدگي فوري و ارسالرونوشت آن براي سازمانهاي حقوقي بين اللملل يادشده و امثال آن.
6- نامه هائي خطاب به رو حانيون دنيا و تشريح اوضاع سياسي – مذهبي ايران و افشاگري در مورد رژيم شاه .
طبيعي است كه ( و يا پيشنهاد براينست ) نامه ها و شكايتهاي بين اللملي راهرچه زودتر بخارج كشور ارسال داشته تا فورا ترجمه شده وضميمه متن ارسال گشته و سپس پخش گردد .1پس از آن نامه هاي خطاب به مردم و آقاي خميني پخش ميشود .اين اقدامات اگر به ظرافت و قاطعيت صورت پذيرد ، دستگاه را با بن بست مواجه خواهد ساخت . و از طرفي نقش برازندهاي در اوج گيري و محتوا بخشيدن به جنبش اسلامي در بردارد .عمل و منطق شما بنوبت خود جهت گيري اسلامي مبارزات را افزونتر ميسازد .بديهي است كه اين قبيل اقدامات و حوادثي كه بدنبال مي آورد ، هر چه وسيعتر فرصت طلبان سياسي را از صحنه بدر ميكند .
مسائل روزمره ايران و قاطعيت ارزندهاي كه آقاي خميني از خود نشان ميدهند ، روز بروز خط اول را آنچنان پا برجا و وسعت مي بخشد كه معتدلين سياسي را عملا به دنبال خود ميكشاند و اقدامات شماها در تسريع اي امور بسيار مؤثر است .
برسي جريانات اخيربخوبي نشان ميدهد كه چپ ، آنگونه كه برخي تصور ميكردند ، ؟آنچنان محلي ازاعراب در صحنه مبارزاتايران ندارد و حتي براي نمونه در كليه شعارهاي اقشار و طبقات گوناگون اجتماعي كه به تظاهرات و اعتصابها دست ميزنند ،‌به شعاري كه وجه ماركسيستي داشته باشد برخورد نميكنيم و اكثرا اسلامي است . فعاليتهاي ايدئولوژيك – سياسي – نظامي مسلمانان عملا ديگران راازصحنه پرتاب ميكند و منافق شدن اين و آن و انحراف چند نفرجوان ، قادر به تغيير خط صحيحمبارزه در ايران نخواهد بود .البته از اينكه در شرايط آزاد بسر ميبرم و چنين پيشنهادهائي بشماها تقديم ميگردد. دچار خجلت شده كه اميد است با بزرگواري خودتان ببخشيد .زياده بر اين مزاحم نشوم .
« ان تنصرو الله ينصركم و يثبت اقدامكم » و السلام عليكم و رحمه الله

ارادتمند 27/بهمن56
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:09 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد حجت الاسلام علي اكبر اژه اي

«و من المومنين رجال صد قوا ماعا هدالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر » قرآن مجيد
شهيد حجت الاسلام اژه اي در مرداد سال 1331 در يك خانواده روحاني در اصفهان چشم به دنيا گشود . پــــدر او حضرت آيت الله عليمحمدي اژه اي از مجتهدين عاليقدر اصفهان ميباشد كه در تربيت ايشان نقش مؤثر داشته اند . وي پس از طي دورة ‌دبستان ‚ تحصيلاتش را در دبيرستان گلبهار ادامه داد و پس از پايان سيكل اول دبيرستان بــه تحصيل علوم ديني در مدارس صدر ‚ خواجو ملا عبدالله پرداخت و همزمان بطور متفرقه دوره دوم دبيرستان را طـي كرد تا اينكه موفق به اخذ ديپلم گرديد ‚ پس از پايان تحصيلات دبيرستاني با حضرت ايت الله منتظري براي ادامــة تحصيل در حوزه علميه قم و يا دانشگاه مشورت نمود . نظر هر دو حضرات عاليقدر بر اين تعلق داشت كه به علـــوم جديد بپردازد و سپس براي تكميل مطالعات اسلامي به حوزه علميه قم برود . در همين رابطه در رشته روانشناسي و فلسفه در دانشگاه اصفهان موفق به اخذ ليسانس گرديد . وي همزمان با تحصيلات دانشگاهيش به فرا گيري عـــلوم اسلامي پرداخت و مقدمات را در مدرسه عرفان در نزد مرحوم سيد علي اكبر مؤمني و تحصيلات سطح را در محضـر اساتيدي همچون محمد باقر اماني گذراند و در فلسفه شاگرد خصوصي شهيد بهشتي بود.


شهيد اژه اي فعاليتهاي مذهبي ‚ سياسي ‚ اجتماعي خود را از سال 1344 با ورود بكانون علمي و تربيتي جهـــــان اسلام كه يك پايگاه و مركز فعال سياسي – مذهبي بود و نقش مهمي در آن زمان در روشنگري نسل جوان داشــت آغاز كرد و تا سال 52 كه كانون توسط مزدوران ساواك شاه بسته شد در آنجا به روشنگري پرداخت او پـــــــس از تعطيل كانون ‚ فعاليتش را در مشجد امام علي (ع) در زمينه هاي مذهبي ‚ اجتماعي و سياسي ادامه داد و عـلاوه بر كلاسهاي عمومي ‚ جلسه بحثهاي خصوصي و سخنرانيهاي افشاگرانه وي در سطح وسيعي انجام ميگرفـــت . وي در طول اين مدت باكمك برادران ديگر دست به ادامه انتشار جزواتي پر محتوي بنام فرصت در غروب نمود كه قبـلا در كانون تربيتي توسط خواهران متعهد انتشار مييافت و چه زيبا از اين فرصت استفاده كرد . او پس از اينكه سـاواك از انتشار اين جزوات روشنگرانه جلوگيري كرد دست به انتشار جزوات پر بار و غني مسجد امام علي زد كه اين جـزوات در رابطه با موضع گيري عليه انحرافات مجاهدين خلق و نقد گذرايي بر شناخت و ديگر جزوات آن سازمان ميباشد ‚ براي نمونه جزوات ايمان از ديدگاه قرآن (شهيد اژه اي ) ‚ صبر (شهيد اژه اي )‚ تقوي ( استاد شهيد مطهـــــري )‚ نقش عيني وحي (استاد پرورش ) ‚ توكل (استاد شهيد دكتر بهشتي )‚ نقش شخصيتها در تاريخ ( استاد جعفري ) ‚ شب قدر (شهيد اژه اي ) كه ترتيب نگارش اين جزوات به ترتيب بحث در جلسات مسجد امام علي و تنظيم مكاتب و تصحيح و تكميل جزوات با اساتيدي همچون آيت الله شهيد مطهري و بخصوص استاد بزرگوار دكتر بهشتي بود كــه تيراژ آن جزوات اغلب به 20 تا 50 هزار ميرسيد . وي از جمله كساني بود كه بسيار زود با مطالعه كتاب شناخــــت مجاهدين خلق ‚ انحرافات سياسي آنها را دريافت و در جلسات خصوصي ‚‌آن مسائل را مطرح ميكرد و در آن جــــو بسيار حساس به روشنگري آنها پرداخت و كتاب شناخت سازمان در جلسه بحث استاد پرورش به نقد و تحريــــــر پرداخته شد .

 

پس از كودتاي ماركسيسها و شهادت شهيد واقفي و صمديه لباف ‚ وي به همكاري نزديك با سازمـان مهديون پرداخت .از اين پس نيز ارتباط فكري با گروه توحيدي صف داشت . اين روحاني رزمنده بارها و بارها مــورد آزار و اذيت مزدوران ساواك قرار گرفت و همواره منزل او كه پايگاهي براي جوانان رزمنده بود زير نظر و جشتجــوي ساواك بود و چون آشنا به تاكتيكهاي مبارزه بود ‚ساواك موفق به كشف رابطه ايشان نگرديد . او در فعاليتهــــــاي اجتماعيش با دكتر صلواتي همكاري بسيار نزديكي داشت ‚ همچنين در كنار فعاليتهاي سياسيش سفري همراه بـــا برادران حزب جمهوري اسلامي همچون حجت الاسلام هاشمي نژاد ‚ استاد پرورش و حجت الاسلام محمد منتظري به ليبي داشت كه در اين سفر ضمن ملاقات با معمر قذافي و چهره هاي ديگر انقلاب ليبي ‚ تجربيات گرانبهائــي را كسب نمود .


شهيد مجاهد با مطالعات سياسي عميقي كه در كنار مطالعات اسلامي داشت ‚ به روشنگري و افشا گري چهره هـاي ضد خدا ‚ ضد اسلام و انقلاب از منافق ‚ فدائي ‚ تودهاي گرفته تا ليبرالها و ملي گراها و همه ورشكستگان سياســي پرداخت و مقالاتي همچون انسان و ايدئولوژي ‚ فقر از ديدگاه اسلام ‚ جنگ اعراب و اسرئيل (بنام دومين رمضان )‚ نقد و بررسي جنبش مسلمانان مبارز (امت) و …… با همكاري برادرشان حجت الاسلام جواد اژه اي منتشر نمود . وي در ادامه تلاشهايش پس از انتقال به تهران با دفتر سياسي حزب جمهوري اسلامي تهران همكاري خود را آغاز و سرانجام در شبانگاه يكشنبه 7 تير در حاليكه در جلسه هفتگي بررسي مسائل سياسي ‚ مذهبي ‚ اجتماعـــــــي و ….حزب جمهوري اسلامي شركت كرده بود و از بيانات استاد عزيزش شهيد دكتر بهشتي استفاده ميكرد ‚ توســـط جنايت مزدوران و منافقين وابسته به امريكا همراه با استاد عزيزش و دوستانش همچون مهندس معتمدي ‚ شهيـــد حجت الاسلام منتظري و شهيد رحمان استكي و 67 تن ديگر از عزيزترين خدمتگزاران اسلام به خاك و خــــــون كشيده شد و رسالت ما را در تداوم انقلاب سنگينتر و زمينه را براي سقوط تمامي اين جنايتكاران ددمنش فراهــــم كرد .

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:10 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد يوسف مرحبا


بسمه تعالي
شهيد يوسف مرحبا در سال 1329 در خانواده اي مستضعف وبي بضاعت و كشاورز ومذهبي پاي به عرصه وجودنهاد به جهت فقر مالي خانوادگي شهيد با مشكلات وافري توانست به تحصيلات خود تا حد ليسانس در رشته فقه و مباني حقوق اسلامي(الهيات) در دانشگاه مشهد ادامه دهد اعتقادات مذهبي وي از همان سنين كودكي ضمن اشتغال به تحصيل وشغل كشاورزي به انجام فرائض ديني خود همت گمارد پس از ورود به دانشگاه فردوسي مشهد آشنائي بيشتر با چهره شوم رژيم منحوس پهلوي وي را به تبليغ عليه اين جرثومه فساد در سطح شهرستان آستارا وارد نمود بدنبال پيروزي انقلاب اسلامي به جهت حراست از دست آوردهاي انقلاب به فعاليت دركميته انقلاب اسلامي پرداخته وسپس به محض تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به لشگر صاحب الزمان پيوسته و در سمتهاي فرماندهي عمليات و قائم مقامي سپاه آستارا مشغول به ادلي دين گرديدندتبليغ مكتب اسلام وسركوبي منافقين ومشركين را تنها طريق صحيح در تحقق آرمان انقلاب ميدانستند دراين راستا به نگارش آثاري منجمله (1) كتاب قرآن در اسلام (2) اصول اعتقادات (3) ترجمه تاريخ ادب و ادباً ازجرج زيدان (4) لغت نامه و تشكيل كلاسهاي عقيدتي وسخنراني ها اقدام نمودند سپس جهت تداوم مسير خويش از آموزش و پرورش بعنوان دادستان دادگاه انقلاب اسلام آستارا مأموريت يافت وسرانجام بعد از ترور در تاريخ 1/6/60 در آستارا در جلوي دادگاه انقلاب اسلامي آستارا بر سر عهد خويش جان باخت و به دست كوردلان منافق بدرجه رفيع شهادت و به ملكوت اعلي پيوست از شهيد دو فرزند پسر ودو فرزند دختر بيادگار مانده است .
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:10 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد حبيب الله مهديزاد طالعي


شهيد راه حق حبيب در سال 1330 در يك خانواده متوسط مذهبي در شهر تبريز ديده به جهان گشود .
از اوان كودكي يك فرد مذهبي بود و نمازش را مرتب ميخواند و هميشه در كنار دايي بسيار با ايمان و معتقــدش از خمس و زكات صحبت ميكرد و بسيار فعال بود و پر جنب و جوش بود . دوران ابتدايي خود را در مدرسه ايرانـشهر و دوره دبيرستان را در دبيرستانهاي ثقة الاسلام و فردوسي تبريز با پشتكار و فعاليت تمام بپايان رسانيد .


در سال 1350 در كنكور دانشكده مديريت و اقتصاد كرج شركت كرد وموفق شد و در كنار برادر بزرگترش كه او هم تازه دانشگاهش تمام شده بود زندگي ميكرد . در طول تحصيلات دانشگاهي از هيچگونه كمك مالي خانواده بهــــره مند نبود و شبها همچون معلمي در كلاسهاي خصوصي به شاگردانش رياضيات تدريس مينمود و روز همچــــــون محصلي پر تلاش تحصيل ميكرد و با پول اندكي كه جمع مينمود ميتوانست كتابهاي دانشگاهيش را بخرد “ تا اينكه پس از جهار سال موفق به اخذ ليسانس شد. سپس بخدمت نظام رفت با رفتن به ارتش از خفقان و دزديهاي رژيــم شاه بيشتر رنج ميبرد . اواخر خدمتش مصادف با جنبش و حركت اسلامي و انقلاب ملت ايران و فاجعه 17 شهريــور بود . بعد از فاجعه 17 شهريور تنفر او نسبت به خاندان ننگين پهلوي خيلي زياد شد وكم كم با دوستانش شروع بــه فعاليت كرد وقتي به ارتش ميرفت كلاهش را در مياورد و روي لباس اونيفرم كت ميپوشيد تا مردم تظاهر كننــــده بدانند كه او با انهاست و يكبار دژبان مركز او را گرفت كه قبل از شناسايي به خوبي در رفته بود .

 در اذر ماه كـــــه خدمتش بپايان رسيد بنا به دستور امام ترويج اسلام و فعاليت مذهبي را وظيفه شرعي دانسته و بطور مخفي اغــــاز كرد . بطوريكه با چنا تن از اشنايان به كنك هم براي اعتصابيون شركت نفت آبادان مقدار زيادي پول جمــــع اوري كردند و رساندند . در اوايل فعاليت اين شهيد بصورت يك برنامه مستقل نبود بلكه بيشتر معلومات ديني خود را بـــا مطالعه كتابهاي دكتر شريعتي و استاد مطهري بدست اورده بود . در اوج پيروزي انقلاب اسلامي در تسخير پادگانهـا كمك زيادي كرد . هميشه با عشق و علاقه خاص درجلسات و كنفرانسهاي مذهبي شركت مينمود و نتايج انهــــا را در دفترچه هي مخصوص مينوشت و خيلي دقيق و مرتب بود .

 قبل از پيروزي انقلاب اسلامي تصميم داشت وفتــي خدمتش بپايان رسيد براي ادامه تحصيل بخارج برود ولي بعد از بثمر رسيدن انقلاب از اينفكر منصرف شد و ميگفت در چنين موقعيتي خارج شدن كشور لايق يك فرد مسلمان نيست . بعد از 22 بهمن و پروزي انقلاب مدتــــــي در كميته جمشيد اباد فعاليت ميكرد و سپس به جهاد سازندگي رفت و از طرف جهاد با همفكران به روستاهــــاي آذر بايجان شرقي بعلت شناخت بيشتر مسافرت ميكرد و با سخنراني و ارشاد روستائيان به احياء انقلاب كمك نمود . در خاتمه فعاليت خود را در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي قسمت تبليغات اسلامي اغاز كرد و مسئول امــــــور استانها شد . هميشه در حال سفر بود و چند بار با شهيد دكتر بهشتي همسفر شده بود و بايشان علاقه خاصي داشت و هميشه از صداقت و جذبه دكتر تعريف ميكرد .

 در اوايل آذر ماه 59 مصمم شد كه به جبهه برود ولي از طـــــرف مسئولين باو گفته شد وجود شما در تهران و حزب بهمان اندازه مؤثر است كه ميتواند در جبهه باشد ضمن كـــار و فعاليت به مطالعه عميق و اسلام شناسي ادامه ميداد بكلاس عربي ميرفت و شبها با پدرش قرآن ميخواند و معنـــي ميكرد . حبيب بعلت گرفتاريها هنوز ازدواج نكرده بود ولي تصميم داشت عيد فطر ازدواج كند هميشه در سر نماز و قنوتهايش ميگفت خدايا شهادت را برمن سهل كن و اينطور كه دوستانش ميگويند صبح هفتم تير او بسيار شاد بوده و بالاخره در همان شب در كربلاي تهران با بهشتي و يارانش به لقاء الله پيوست .
درود به روان پاك همه شهداي اسلام نابود باد ريشه منافقين
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:10 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد جواد سر افراز

شهيد سر افراز در 15 مهر ماه 1332 در تهران بدنيا آمد . پدرش حجت الاسلام حاج شيخ ابوالفضل سرافــــــراز از مروجين مكتب اهل بيت و از وعاظ بنام تهران ميباشد كه غير از سمت وعظ و تبليغ ‚مؤسس دو باب مدرسه اسلامي بنام دبستان ولي عصر و دبيرستان جهان آراء در قلهك است پدرر شهيد از انقلابيون با استقامت و پر تلاشي اســـت كه مدتها در زندان رژيم مخلوع بوده و در اواخر بازداشتش مدتي با آيت الله دستغيب امام جمعه و نماينده امــــــام در شيراز و آيت الله شاهرخي امام جمعه خرم آباد و نماينده مردم در مجلس ‚در يك سلول بسر برده است شهيد سر افراز اولين فرزند ذكور و دومين فرزند خانوادة ان روحاني مبارز بوده است ‚ وي تحصيلاتابتدائي را در دبستان ولـــي عصر قم گذرانده و پس از آنكه آدم ربايان كثيف ‚ امام را به تركيه بردند ‚ خانواده ايشان به قلهك شميران كـــــوچ كرده ضمن ترويج مكتب اهل بيت ‚ نقش فعال در تعليم و تربيت جوانان را داشته است . در همين سالها شهيد جواد در دبيرستان هاي شهريار و نيكان قلهك باخذ ديپلم رياضي نائل و سپس بخدمت نظام رفت . پس از دوره نظـــــام جهت ادامه تحصيل به انگلستان عزيمت كرد .


شهيد سر افراز از همان نوجواني روحيه و ايماني قوي و انقلابي داشت ‚ بسيار پر تلاش و صاحب روح بـــــــزرگ و سعة‌صدر بود در شهر ليدز پس از اخذ «لول» بنا به دعوت و در خواست جمعي از دانشجويان ايراني مقيم هند به آن كشور عزيمت كرد و در بنگلور مشغول ادامه تحصيلدر رشته جامعه شناسي شد . شهيد ما كه فقط عبائي در بغــــل داشت ‚ خود را از جزيره انگليس مه بي فروغ از تمدن الهي و غرق در توحش بنام تمدن است ‚ خارج كرده و بــــه ميان تني چند از برادران دانشجو در هند آمد ‚ پس از ورود بلا فاصله اقدام به تشكيل جلسات مشاوره ديني مخفي نمود .پس از گذشت سه ماه با همكاري متعهدانة جمعي از دانشجويان مسلمان پيرو اسلام راستين ‚ در روز ميـــلاد يازدهمين اختر فروزان آسمان ولايت ضمن دعوت علني ار دانشجويان ايراني سراسر هند‚ انجمن اسلامي دانشجويان ايراني مقيم هند ‚ بنگلور ‚ اعلام موجوديت كرد .


شهيد سر افراز از چنان روحيه ايثاري برخوردار بود كه هرگز سهمي براي خود قائل نبود و همه چيز را براي ديگران ميخواست ‚ در تشست و برخاست و در برخوردها ميكوشيد تا اخلاقش ‚ منطبق بر سنت پامبر (ص) و ائمه اطهـــار (ع) باشد .شهيد جواد در مبارزه دانشجوئي ‚ عليه رژيم فاسد شاه چهره اي ممتاز بود . از آثاريكه به همت شهيد سـر افراز در بنگلور بوجود آمد و ياد آور اوست‚ انجمن اسلامي با تشكيلات منسجم كه راه او را ادامه ميدهند ‚ ميباشــد .شهيد جواد بعنوان نماينده انجمن اسلامي دانشجويان ايراني بنگلور باتفاق برادري ديگر ‚ در پاريس بخدمت امــــام رسيد و شرح حركت اسلامي در هند و اعلام آمادگي دانشجويان مسلمان آ“جا را معروض محضر مبارك امام نمـود و بسيار مورد الطاف امام قرار گرفت .

شهيد سر افراز در بنگلور با خواهري از اعضاي انجمن اسلامي پونا ( خواهر رودابه حسيني ) ازدواج نمود . شهيد ما در اوايل بهمن 57 با وجوديكه از جانب برادران انجمن شديدا” مخالفت ميشــــد ‚ بالاخره نتوانست در هند بماند و عازم ايران شد و درآن هنگام كه انقلاب و حركت مردم هر روز بيش از روز قبل اوج ميگرفت و سير نهائي را طي ميكرد ‚ تفنگ بر دوش در كنار ملت با اعمال رژيم معدوم مبارزه كرد و با حضور خــود در صحنه نيز ‚ دين خويش را اداء نمود . شهيد سر افراز پس از پيروزي انقلاب در حزب جمهوري اسلامي همچــون مريدي در كنار شهيد دكتر بهشتي نفشي فعال داشت . بطوريكه شهيد شهشتي مكرر گفته بود كه سر افراز ‚ بازوي من است . وي عضو شوراي مركزي و رئيس دفتر و مدير آموش و سر پرست منطقه 11 حزب جمهوري اسلامي بـود و همچنين با همة تلاشها و مسئوليتها يش در حزب ‚ مدير روابط عمومي ايز ايران وابسته به وزارت دفاع و مديــــر مسئول رايانه نيز بوده است .


و بالاخره اين فرزند رشيد و برومند اسلام و انقلاب با بيش از هفتاد نفر فرزندان كم مظير اسلام كه از بهترين يــاران امام بودند ‚ در بمب گذاري دفتر ميركزي حزب جمهوري اسلامي ‚ لباس زيبا و گرانماية شهادت را كه از سالها پـي براي خود بافته بود ‚ بتن كرد و به ملاقات الله رفت .
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:10 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها