0

یادنامه دولتمردان شهید

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید
دوشنبه 13 دی 1389  2:02 AM

عنوان : شهيد عادل حداد دز

شهيد عادل حداد عادل دز اسفند ماه يكهزار و سيصدو سي در تهران بدنيا آمد . تحصيلات ابتدائي خود را در دبستانهاي علوي و قائميه و اثني عشري گذراند . در دورة دبيرستان به صورت كامل ، دانش آموز دبيرستان علوي بود . در سال 1348 پس از اخذ ديپلم رياضي ، وارد دانشگاه صنعتي شريف شد و در رشتة مهندسي متالوژي به تحصيل پرداخت و از همان ابتداي ورود به دانشگاه به فعاليتهاي اسلامي پرداخت و به دليل مبارزات سياسي دوبار در سالهاي 50و51 به زندان افتاد . در سال 53 از دانشگاه فارغ التحصيل شد و در فاصله سالهاي 54 تا 56 در شيراز و مشهد به سربازي رفت.


در سال 57 براي گذراندن يك دورة تكميلي در مديريت به انگلستان رفت . اندكي پس از عزيمت وي به انگلستان ، همراه با هجرت امام به پاريس ، نهضت اسلامي مردم ايران اوج گرفت و مجيد نيز تحصيل را رها كرد و به فعاليت در مبارزات دانشجويان خارج از كشور پرداخت و از انگلستان به پاريس رفت و به خدمت امام شرفياب شد . پيش از پيروزي انقلاب اسلامي ايران ، مجيد همراه با برادران مسلمان خود به سفارت طاغوت در لندن حمله كرد و با اخراج ديپلماتهاي طاغوت از سفارت ، ادارة آن را در كنار آن برادران بر عهده گرفت.


با پيروزي انقلاب ، مجيد درس و تحصيل را رها كرد و به ايران باز گشت . مدتي در نخست وزيري به فعاليت در يكي از مراكز مهم و حساس پرداخت و پس از سامان دادن به آن مؤسسه ، به جهاد سازندگي بود پيوست و مدتي مسئوليت بخش فرهنگي جهاد سازندگي مركز را بر عهده گرفت و بر انتشار مجله « جهاد سازندگي » نظارت كرد . در جبهه زهاب او پس از كمي نبرد تقاضا مي كند كه ديده بان توپخانه شود . با ديده بان شدن او موافقت مي شود و پس از آموزش ديده باني ، روانه كوههاي مرتفع و مشرف بر دشمن مي‌گردد .


از آن هنگام كه او ، به ديده باني توپخانه ارتش اسلام پرداخت ، بگواهي همه رزمندگان بالاترين صدمات ممكن به دشمن وارد مي گشت و آرايش نظاميشان را بر هم مي ريخت و گريز دشمن را سبب مي شد . روزي برادر محمودي نماينده مؤمن و شجاع قصر شيرين و گيلان غرب نقل مي‌كرد كه : از آن وقت كه او به ديده باني پرداخت و باعث خسارات سنگين دشمن شد نامش در جبهه هاي جنگ ، بر سر زبانها بود . و گاه مي‌شد چندين روز بدون كوچكترين خستگي و احساس ترس ، تك وتنها بر فراز قله‌هاي كوه به ديده باني مشغول بود .


آخرين سمت او سرپرستي استانداري كرمانشاه بود . و در آنجا مشغول خدمتگزاري امت هميشه توفنده مان بود . او نخستين مقام دولتي بود كه پس از فتح پيروز مندانه نوسود واردان سرزمين گشت و افسوس مي خورد كه رسانه‌هاي ارتباطي ما نتوانستند ، اهميت اين فتح تاريخي نيروهاي اسلام را ، بازگو نمايند .
مجيد ، اهل شعر بود و از چند گاهي شعري ميسرود و هر جاي خلوت و با نشاط غزلي را به آواز در مي‌داد .
اين قطعه كه در زير مياوريم ، يكي از آخرين سروده هاي او مي باشد .


«باور كنيم رويش سبز جوانه را
باور كنيم شوق دل پر اميد را
وقتي كه صبحدم سحر از راه مي‌رسد
وقتي سپيده سرزند از انتهاي شب
وقتي هواي ناز دل‌انگيز صبحدم
بر گيسوان سبز چمن شانه مي زند
وقتي فروغ ميدمد از ناي آسمان
از هر كرانه از دل هر ذره ، سرزند
در دانه ، دانه از دل پر برگ و بار خاك
آنگاه ، در افق به سر هر كلاله‌اي
شوق دميدن است كه پرواز ميكند
دندانه هاي چرخ چنان پيچ و تابدار
گوئي كه دستهاي تواناي مردمان
در رقص و در سماع طبيعي به گردش است
هنگامه اي است در همه دشت پرتلاش
با هم بگوش جان شنويم . اين ترانه را
باور كنيم سبز جوانه را
باور كنيم شوق دل پر اميد را »
باري «وقتي هواي ناز دل انگيز صبحدم» ، «برگيسوان سبز چمن شانه ميزد» ، و روح پرواز طلب او كه « در رقص و سماع » الهي بود ، در «هنگامه اي » كه در «دشت پرتلاش » جنوب ، دشمن را مي گريزاند ؛ او با «شوق دل پراميد »ش ، « رويش سبز جوانه » را شهادت داد و به ديدار آفريدگارش روان گشت .
 

 
 


تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها