0

یادنامه دولتمردان شهید

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد حجت الاسلام سيد كاظم موسوي

معاون وزارت آموزش و پرورش
سيد كاظم موسوي فرزند ميرزا موسي در سال 1314 ه .ش . در حسين آباد ميامي از توابع شاهرود متولد شـــد . از شش سالگي به مكتب رفت . در حاليكه خواندن قرآن را مي آموخت سعي ميكرد سوره هاي كوچك را نيز حفــــظ كند . رد همان دوران خواندن و نوشتن بخشي از مقدمات درسهاي حوزه اي را نيز فرا گرفت. پدر بزرگش كه فـردي روحاني بود و توجه خاصي نسبت به نوة خود داشت ‚ امور تحصيلي وي را با دقت زير نظر گرفت و مخصوصا بـــــه حفظ آيات قرآن و بعضي خطب نهج البلاغه و مطالبي از ساير متون اسلامي تشويقش مينمود . در سن 13 سالگــي براي ادامه تحصيل به مشهد رفت . جلدين شرح لمعه را نزد حاج ميزا محمود مدرس ‚ رسائل و مطالب و كفايتش را نيز در خدمت مرحوم حاج شيخ قاسم قزويني خواند ‚ درس خارج را ابتدائا”‌در محضر ميرزا جواد تهراني فرا گرفت و بعد از آمدن مرحوم آيت الله ميلاني در جلسه درس خارج نيز شركت نمود و سپس اجاره را در حضورشان خواند . خلاصه درس را پس از خروج محضر استاد به عربي مي نوشتند و با توجه به خط و ربط و شايستگي از نظر حفـــظ امانت و شيوه كتاب بعنوان مقررمرحوم آيت الله ميلاني پذيرفته شدند . بعد از گذراندن اين سطوح تحصيلي با دختر عموي خود ازدواج كرد و به تهران آمد. در اين زمان ضرورتا” سعي داشت در آمدي شخصي داشته باشد تا متكي يه كسي يا محلي نباشد .


در اوائل ماه مبارك رمضان سنة‌1336 ه. ش. اولين فرصت شغلي برايش پيش آمد و از وي بمنظور همكاري بـــــــا انتشارات كتب اسلامي دعوت شد . متعاقبا”‌به تصحيح مجلد اول تا چهاردهم ‚ و تحشيه و تصحيح و تخريـــــــج و مجلدات 35 تا 42 كتاب بحارالانوار مشغول شد ‚ در كنار اين وظيفه سنگين تصحيح كتب ديگري از جمله ارشــاد شيخ مفيد ‚ تفسير مقيتنينات الدور ‚ ادب النفس ‚ شواهد و مجمع البيان را عهده دار شد . در سال 1340 با استـاد فقيه مرحوم روزبه آشنا شد و دو سال بعد از طرف دبرستان علوي دعوت به همكاري شد . ايندو بزرگوار اغلب اوقـات عمر كوتاه دوستي را باهم مي گذرانيدند و از اين مصاحبت چه بهره ها نبردند و چه خاطراتي كه بجاي نگذاشتند . يكي از اثرات و نتايج اين مؤانست پيدايش فكر تأليف كتابي بود كه بتواند مورد استفاده طالبين تحصيل رشته عربـي باشد ‚ زيرا با توجه به سنگين بودن متون درسي قبلي و عدم امكان استفاده از آنها وسيله همه علاقمندان ضــرورت وجود يك كتاب درسي مفيد و سهل المطالعه شديدا” احساس ميشد . اتخاذبه اين تصميم تا مرحله نيل به مقصــود مؤثر واقع شد و مجلات 1و2 عربي آسان در فاصله اي نه چندان دور از آغاز كار منتشر شد ( جلد 3و4 اين كتــــاب بعدا” منتشر شده است ) به موازات فعاليتهاي فرهنگي و تربيتي از تحصيلات دانشگاهي نيز غافل نبود و به رغـــــم مشكلات و مسئوليتهاي ياد شده بالاخره مدارج ليسانس و فوق ليسانس خود را در سالهاي1345 و 1350 در رشتـه زبان و ادبيات عرب طي نمود .


در سال 1349 مسئوليت اداره انجمن اسلام شناسي خانم ها را كه وسيله مرحوم شاهچراغي بنيانگذاري شده بـود از طرف آقاي روزبه پذيرفت و با همه نقشي كه در جهت فعال نمودن و محتوي كار داشت مع الوصف انجمــــــــن را منسوب به مرحوم روزبه و خانمها را شاگردان ايشان خطاب مينمود . لازم به تذكر است كه درس اصول عقايـد را در جلسات خود آقاي روز به عهده دار بودند .


خانمها را به فعاليتهاي اجتماعي در كنار تحصيل دانش تشويق مينمودند و استدلالشان اين بود كه در جهت رهــــا سازي جامعه از سلطه فرهنگي و سياسي اجانب و تقويت زمينه ها و بارور كردن انديشه هاي اسلامي نبايستي دست از تبليغ و ارشاد برداشت و اضافه مينمودند « چنانچه مانع كارتان شدند با تدريس خصوصي بكار خود ادامه دهيـد و به تعهدات مكتبي عمل كنيد » . برخي از موادي كه در انجمن تدريس مينمودند عبارت بود از عربي ‚ بلاغت ‚ نهـج البلاغه ‚ بعضي از متون عربي ‚ مطالعات مربوط به مناسبتهاي تاريخي – مذهبي ‚ و نيز موضوعات مختلفي بـــــــا استفاده از قرآن و روايات تدريس مي شد كه در صورت گرد آوري و تنظيم چندين كتاب با ارزش خواهد بـــــود از جمله تحليلي از واقعه عاشورا كه بدين منظور آغاز مقطع را قبل از رسالت پايمبر اكرم (ص) انتخاب ميكردند تـــــا مسأله با عمق هر چه بيشتر بررسي شود . همچنين در زمينه تعليم وتربيت و وظائف متقابل معلم و شاگرد بـــــــه تفصيل سخن گفته و كار كرده اند . اهتمام داشتند كه بعنوان مدرس از روحانيون دعوت بعمل بياورند تا بدينترتيب حوزه اي ها را با دانشگاهيان آشتي داده و نيز در اين ميان براي خانمها ‚ معلمين اخلاق جذب نموده باشند .
در سال 1350 مدرسه راهنمائي دخترانه روشنگر و پس از آن دبيرستان روشنگر را تأسيس كرده و در برنامــــــــه ريزيهاي پرورشي ‚ آموزشي و اجرائي مريوط بمدرسه و نيز تربيت معلمين مدرسه نظرا” و عملا نقش بسزائي ايفــــا مينمود . جالب اينجاست كه اولا نقش ايشان « نظارت عاليه » به مفهوم كذائي خود نبوده بلكه عملا كار ميكردنـد و ثانيا اگر نتيجه مثبتي گرفته ميشد كه حتما هم همينطور بود آنرا به همكاران نسبت مي دادند نه به خود . بلا فاصله پس از انقلاب بعنوان نماينده امام در وزارت اموزش و پرورش منصوب شدند . در زمان تصدي آقاي رجائي مشــــاور عالي وزارتخانه بودند و همزمان با كار مشاوره عضويت دادگاه تجديد نظر اداري ‚ شوراي انتخاب نشريه وزارت ارشـاد اسلامي ‚ شوراي سازمان پژوهش و برنامه ريزيي آموزشي و شوراي سازمان نو سازي توسعه و تجهيزات مـــدارس را نيز دارا بودند .


آخرين سمت اداري ايشان معاونت پژوهشي وزارت آموزش و پرورش بود .
سه روز در فاصله بين دو نماز ظهر و عصر ( كه هر روز به جماعت در محل سازمان پژوهشي برگزار ميشد و ايشـــان مطالبي بيان ميداشتند ) بجاي صحبتهاي معمول كه بيشتر مسائل اخلاقي ‚ تربيتي ‚ سياسي ‚ اجتماعي بود بـــــه بحث پيرامون اوضاع جبهه اختصاص داده و كليه دريافتها و تجربيات خود را از سفر چند روزه بازگو و با دقت بـــــه تجزيه و تحليل مسائل مي پرداخت ‚طوريكه مستمعين پس از شنيدن اين سخنان در خود احساس آمادگي بــراي عزيمت به جبهه نموده و اين معني را اظهار ميداشتند . پاسداران انقلاب و سربازان جبهه را زنده واقعي ميدانسـت و مي گفت : دوست دارم هر پنج فرزند پسرم پاسدار باشند و از اين خانه سرباز اسلام بيرون بيايد » و به شهادت عشق ميورزيد و بالاخره هم به ياران و دوستان اين طريق پيوست و به سعادت واقعي رسيد .
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:10 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد دكتر سيد رضا پاك نژاد


نماينده مردم يزد
شهيد دكتر سيدرضا پاك نژاد به تاريخ سوم آذر 1303 شمسي در شهرستان يزد متولد شد . پدر او سيد ابوالقاسم پاك نژاد به امر كسب مشغول بود و شهيد پس از طي دوران طفوليت به تحصيل پرداخت. تحصيلات ابتدائي و متوسطه را در دبستان ملي اسلام و دبيرستان ايرانشهر يزد گذراند . پس از اخذ ديپلم در سال 1321 به مكه معظمه مشرف گرديد و چون در آن سال موضوع گردن زدن ابوطالب يزدي در مكه معظمه پيش آمد، مدت 31 روز با ساير همراهان در مكه بازداشت بود . طول سفر جمعاً 6 ماه و هفت روز بود كه در سال 1322 به ايران مراجعت نمود . در سال 1331 به دانشكد پزشكي دانشگاه تهران راه يافت و در بهمن 1336 رساله دكتراي خود را تحت عنوان ( تمام برنامه هاي دانشكده پزشكي در اسلام ) با درجه ممتاز گذراند .
شهيد دكتر پاك نژاد ضمن تحصيل علم جدبد به آموختن عربي نيز همت گماشت و مقدمان را نزد حجت الاسلام عرب جم پرداخت . دكتر پاك نژاد در پزشكي و بررسي علوم و معارف اسلامي صدو ده جلد كتاب تأليف كرده اند كه مهمترين آنها ‹‹ اولين دانشگاه و آخرين پيامبر ›› است كه تا كنون 40 جلد آن به چاپ رسيده است .
از تحريرات ايشان مقالاتي در روزنامه هاي آيين اسلام ـ طوفان يزد ـ ملك يزد ـ مكتب اسلام ـ صداي يزد انتشار يافته است . همچنين كتاب قهقرائي دو هزار سال بنام ‹‹ تقويم پاك ›› از جمله آثار اين مرد بزرگ بشمار مي رود و سخنرانيهاي علمي و ديني متعددي در شهرهاي مختلف داشته اند . قبل از انقلاب وي در سمتهاي آموزگاري ، دبيري ، حسابداري ، و سرانجام طبابت و رياست بيمارستان هراتي بزد و رياست بيمارستان بيمه يزد ، خدمات خود را تحويل جامعه كرده است.
سمتهاي ايشان پس از پيروزي انقلاب عبارتند از : استادي دانشسراي يزد ـ كارمند نماينده بازرگاني ـ پزشك درمانگاه ـ رئيس بيمارستان اميرالمومنين ـ رئيس بهداري سازمان بيمه هاي اجتماعي ـ معاون درمانگاه ـ رئيس هيئت مديره گروه فرهنگي علوي در يزد ـ رئيس هيئت مديره صندوق جاويد ـ رئيس هيئت مديره سازمان خيريه حضرت رضا ـ رئيس شوراي صنايع ـ رئيس مركز پزشكي شماره 1 ـ و سپس نمايندگي مجلس شوراي اسلامي از شهرستان يزد و در مجلس شوراي اسلامي به عضويت كميسيون برنامه و بودجه در آمد .
شهيد دكتر سيد رضا پاك نژاد دو سفر به حج ، چهار سفر به عراق براي زيارت، سفري به سويس براي تحقيقات علمي و در ضمن سفرهاي كوتاهي به پاريس ، لندن و برلين نيز داشته اند .
شهيد پاك نژاد از سجاياي اخلاقي برجسته اي برخوردار بود . در عبادت ، پرهيزگار بزرگواري بود كه در سنگر مسجد هميشه در صف اول جماعت قرار داشت و در ميدان مبارزات و خدمات اجتماعي همواره مشكلات مستضعفان فكر او را مشغول مي كرد و خدمات پدرانه او به ايتام يزد،فوق العاده چشمگير بود ، چنانكه فقدانش براي اين يتيمان كاملاً محسوس است .آدمي بي آلايش بود و كم سخن مي گفت و آنگاه كه لب مي گشود مهر و سوزي در سخن داشت . كم مي خوابيد و بسيار مطالعه مي نمود و در سر سفره فقط به يك نوع غذا بسنده مي كرد .
شهيد پاك نژاد در تمام مدت مبارزات روحانيت با رژيم شاه ، علاوه بر خدمات اجتماعي در سنگر مبارزه ، به دفاع از اسلام پرداخت . از يك سو با سخنرانيهاي ارشادي در دبيرستانها و مجامع مذهبي ، نسل جون درس خوانده را با مباني و ارزشهاي انساني و انقلابي اسلام آشنا و از سوي ديگربا افشاي رژيم ، ماهيت پليد و منافقانة او را رسوا مي كرد و همين امر سبب وحشت ساواك شد ، بطوري كه دائماً مورد تهديد تلفني ساواك قرار مي گرفت و يك بار نيز به ساواك اصفهان فرستاده شد و پس از آزادي وادامه مبارزات افشاگرانه ، چند نوبت نيز به مرگ تهديد شد . تلاشهاي او در راه احياي اسلام پس از انقلاب نيز بي وقفه و مستمر ادامه يافت تا اينكه در 7 تير 1360 در جمع اعضاي حزب ا.... به ديدار الله شتافت و در ميان تشييع شكوهمند و دشمن شكن مردم يزد ، در اين شهرستان به خاك سپرده شد .
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:10 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد جواد سرحدي

مدير عامل سازمان تعاون مصرف شهر و روستا
شهيد جواد سرحدي در سال 1317 در شهر كوچك سنقر از شهرهاي استان كرمانشاهان در يك خانواده متوسط و مذهبي كه پدرش از كاسبهاي جز آن شهر بود بدنيا آمد وي از كودكي كاركردن را همراه با تلاش و كوشش آغاز نمود و اين صفت خوب خدايي را تا آخرين لحظه عمر خويش حفظ نمود .شهيد سرحدي تحصيلات ابتدايي خود را شهر سنقر به پايان رسانيد و در همانجا وارد دبيرستان شد و تا كلاس سوم متوسطه را در آنجا به اتمام رسانيد وليكن بخاطر عدم وجود امكانات تحصيلي و آموزشي در آن شهر مجبور شد براي جامعه عمل پوشاندن به هدف والاي خود به تهران بيايد و در تهران به علت نبودن امكانات شخصي در تحصيلاتش يك وقفه چند ساله افتاد و با گرفتن كار در يك فروشگاه شروع به ادامه تحصيل كرد در طول چند سال روزها همچون كارگري سسخت كوش كار مي كرد و شبها بسان محصلي پر تلاش تحصيل مي نمود تا موفق به دريافت ديپلم شد و به دليل راه نيافتن به دانشگاه در آن زمان در بازار مشغول كار شود ودر بدو ورود به بازار و آشنايي با چهره هاي مختلف مذهبي سياسي مبارزات خود را آغاز نمود .


تحصيلات علوم ديني شهيد سر حدي به صورت مستقل و برنامه اي نبود بلكه او بيشتر با مطالعات جنبي علمي مذهبي توانست اندوخته هاي وسيع و نسبتا كاملي در بيشتر ابعاد علوم دينيه براي خود كسب نمايد او با شركت در تحصيل خيريه ها و براه انداختن مراكز امداد درماندگان را ياري و كمك نموده حتي الامكان براي رفاه حال مستمندان و بي سرپرستان و يتيمان كوشش مي نمود و تمامي وقت خود را مصروف خدمت به اين طبقه محروم مي نمود و با كمك مالي به مبارزان و خانواده زندانيان سياسي مسلمان در بند آنان را براي جهاد عليه نظام كفر پيشه آماده مي ساخت . با شركت در تظاهرات ميتينگها در سرزمين كفر . مبارزه در خط اسلام را با اجانب استمرار بخشيد و به همين خاطر بود كه بارها و بارها از طرف فاشيستهاي آمريكايي تهديد به مرگ شد و تمامي اموال و داراي او را در آنجا ضبط نمودند شهيد سرحدي هنگام اقامتش در خارج از كشور با كوشش و تلاش فراوان موفق به دريافت درجه ليسانس در رشته اقتصاد از دانشگاه هوستون شد و به دليل آغاز انقلاب اسلامي و مشغله هاي شغلي و فعاليتهاي ديگر نتوانست به تحصيلات خود بيش از اين ادامه دهد بعد از به ثمر انقلاب خونبار اسلاميان به رهبري امام خميني برادر شهيد جواد سر حدي مسئول بخش دانشجوي كنسولگري ايران در هوستون و بعد از آنهم امين دولت جمهوري اسلامي ايران درآنجا شد كه همواره در اين سمتها منافع ايران اسلامي قدم برداشت و در تمامي افعالش خداي خويش را بر كارش ناظر و حاضر مي ديد .


بعد از مراجعت به ايران در سال 1358 به مدت يكسال در كميتهاي انقلاب و نهادهاي انقلابي مشغول كار و فعاليت شد كه در اين مدت خدمات شاياني را از خويش نشان داد كه از جمله آنها دستگيري طاغوتيان وددمنشان رژيم گذشته و جمع آوري اموال مصادره شده بود .بعد از اين مدت طي حكمي از طرف نخست وزير برادر محمد علي رجايي به سمت مدير عامل سازمان شهر و روستا منصوب شد كه خدمات صادقانه و خالصانه ايشان در آن سازمان گواه بر اين مدعاست كه ايشان به مانند پاسداري فداكارانه براي حفظ منافع و نيات اين انقلاب اسلامي كوشيده است .


او با 17-19 ساعت كار در شبانه روز نشان داد كه براستي براي حفظ اين انقلاب و براي تداوم و ثمر رسيدنش از جان مايه گذاشته است و در مقابله اينكار مداوم تنها مقدار پولي را دريافت مي نمود كه تنها براي گذراندن زندگي روزمره مورد نيازش بود و بقيه حقوق ماهيانه خود را به سازمان برمي گردانيد .


درباره خصوصيات اخلاقي و رو حي اين شهيد مظلوم هر آنچه بر زبان آوريم و هر آنچه بنگاريم نخواهيم توانست آن روح بزرگرا ترسيم نماييم ولي آنچه مي توان گفت اينكه روحي بزرگ و سرشار از ايمان وايثار و فداكاري و مقاومت و عشق به اسلام و امام داشت و حسن خلق او زبانزد همگان بود جدي و مصمم بودن در كارها و جهد و تلاش مداوم و مستمر ويژگيهاي بود كه او را از ديگر افراد متمايز مي نمود و داشتن همين خصوصيات اخلاقي و روحي بود كه او را محبوب همگان كرده بود و در مرگش همگان براستي گريستند آن مستمند در راه مانده مسكين و آن يتيم پدر از دست داده كه سالها دست نوازشگر سرحدي بر سرش بود بر سر و جان خود مي كوبند كه اي واي بي يار و بي پدر شديم …كه او براستي برادر و يار فقيران و پدر ايتام بود و اين را در طول عمر كوتاه و پر ثمر خويش به ثبوت رسانيد .


دوشنبه 13 دی 1389  2:10 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد دكتر سيد محمد باقر حسيني لواساني

نماينده مردم تهران
در 22 بهمن سال 1322 در يك خانواده روحاني در يكي از محلات قديمي تهران ، نوزادي پا به عرضة وجود گذاشت كه پدرش نام محمد باقر و مادر ، نام حسين را برايش انتخاب نمودند و لذا در محافل خانوادگي و دوستانه او را حسين ميخواندند.
دوران ابتدايي را در دبستان عنصري و دبستان نظامي و دوران متوسطه را در دبيرستان دارالفنون به اتمام رسانيد . همزمان با تحصيل علوم جديد ، تحصيلات قديمه را طبق يك رسم ديرينة خانوادگي در خارج از ساعات دروس جديد بطور متناوب در طول سال تحصيلي و بطور متوالي در تعطيلات تابستاني در مدارس علوم قديمه و نزد طلاب علوم ديني شروع نمود و خيلي زود مقدمات عربي و ادبيات عرب را فرا گرفت و بعلت محيط مناسب خانواده و علاقة شديد ، دانش عربي فقه و اصول و كلام و فلسفة اسلامي و نيز وجود كتب فراوان موروثي از اجداد مادري مانند مرحوم آيت الله حاج ملا هادي مدرس تهراني و مرحوم حاج سيد حسن داماد و مرحوم حاج شيخ احمد كني ، مدرس مدرسه مروي و جد پدري ، مرحوم آيت الله سيد زين العابدين لواساني مدرس حوزه هاي علميه نجف و تهران و پدرش آيت الله حاج سيد محمد رضا ( حاج سيد فخرالدين ) لواساني خيلي زود به زبان عربي تسلط پيدا كرد و همين امر موجب تعالي و پيشرفت و تبحر و اصول و بخصوص فلسفه اسلامي در طول نزديك به 15 سال تحصيل او در اين رشته ها گرديد .
در سال 41 پس از اخذ ديپلم طبيعي بعلت علاقه اي كه به علم ابدان و اديان داشت وارد دانشكده پزشكي تهران شد و در همان كلاس يكساله دورة تربيت معلم را جهت خدمت در آموزش و پرورش طي كرد و در سال 42 معلم مدرسه علوي رستم آباد گرديد و ضمن تحصيل پزشكي و تبليغ اسلامي در دانشكده پزشكي پايگاهي ديگر جهت تبليغ مباني اسلامي پيدا نمود .
و در دوران دانشكده پزشكي انجمن اسلامي و كتابخانة آنرا بكمك چند نفر از هم دوره اي تأسيس كرد و جلسات و خطابه و سخنرانيهاي مذهبي دائر نمود كه خيلي زود از طرف دستگاه و رئيس وقت دانشگاه برچيده شد . پس از اتمام دانشكده پزشكي مدتي نبز بعنوان پزشك در روستاي آستانه اراك مشغول بدرمان روستائيان گرديد و در سال 50 دوره تخصصي جراحي گوش و حلق بيني را شروع نمود كه 3 سال بعد متخصص در اين رشته گرديد .
در دوران انقلاب دوشادوش مردم غيور و مبارز و مسلمان ايران مشغول به مبارزه علني شد . در روز 21 بهمن بعد از اعلان حكومت نظامي و لغو آن توسط امام با ساير برادران خواهران مسلمان محل ، جهت تسخير كلانتري قلهك حركت نمود و در روز 22 بهمن تا نزديكي صبح روز بعد باتفاق برادرش ، دكتر جعفر در بيمارستان رويال ( رسالت فعلي ) در پي خواست و اعلان نياز اين بيمارستان به پزشك جراح مشغول به درمان مجرومين و مصدومين بود .
در دوران بعد از انقلاب و در فروردين سال 58 بنا به پيشنهاد مسئولين وزارت آموزش وپرورش و اصرار دانشجويان برياست مدرسه عالي بهداشت برگزيده شد .
بلافاصله پس از پيروزي انقلاب باتفاق چند نفر از پزشكاني كه مدتها در جلسات تبليغي و تفسير قرآني وي حاضر مي شدند ، پايه واحد پزشكي حزب جمهوري اسلامي را بنيان نهاد و چون اين فعاليتها منجر به جمع آوري و تمركز پزشكان و ساير كادر پزشكي مسلمان و متعهد گرديد ، در آبان ماه سال 58 مسئوليت وزارت بهداري توسط شوراي انقلاب به پزشكان حزب جمهوري واگذار شد و لذا در اين زمان مسئوليتها سنگين تر و بيشتر شد و بنا بر اصرار مكرر و بيش از حد پزشكان حزب ، بالاخره نامبرده معاونت بهزيستي وزارت بهداري را پذيرفت .
در بدو تصدي معاونت بهزيستي وزارت بهداري از شهيد دكتر فياض بخش دعوت به همكاري كرد و در اشتغال بدين پست بود كه خيلي زود دريافت بسياري از مؤسسات تابعه و ادغام شده در وزارت بهداري هيچگونه تناسبي با كار اصلي وزارت مذكور ندارند و لذا طرح سازمان بهزيستي كشور را با همكاري شهيد دكتر فياض بخش تهيه و به شوراي انقلاب ارائه نمود و چون اين طرح منطقي و عملي مي نمود خيلي زود از تصويب شوراي انقلاب گذشت و به مرحلة اجرا در آمد .
در اواخر سال 58 بنا به خواست حزب جمهوري اسلامي و تكليف شرعي ، كانديد نمايندگي مجلس شوراي اسلامي از تهران شدكه توسط مردم نيز انتخاب گرديد .
در سرتاسر ذرات وجود شهيد دكتر سيدمحمد باقر لواساني عشق به خدا نهفته بود . او آرزوئي جز وصال به معبود نداشت ، هميشه مي گفت كه من از نظر جسمي بنيه و حال و استعداد اسلحه به دست گرفتن و در خط مقدم جبهه جنگيدن و از سنگري به سنگر ديگر رفتن را ندارم ، ولي شهادت را از خدا مي طلبم و لذا اينگونه بود كه با ساير 71 تن انصار دين رسول الله ‹‹ ص ›› در يكشنبه هفتم تير ماه دقايقي قبل از ساعت 9 شب در دفتر حزب جمهوري اسلامي توسط مزدوران آمريكا شهيد گرديد و به وصال معبود خويش رسيد و به لقاءالله پيوست .
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:11 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد دكتر حسن عضدي

 

معاون وزارت فرهنگ و آموزش عالي
شهيد دكتر حسن عضدي درسال 1325 در يك خانواده متدين از طبقه متوسط و معمولي در شهر رشت متولد گرديد و تحصيلات ابتدائي و متوسطه رادر همان شهرستان بپايان رساند . درضمن از شاگردان ممتاز دوران تحصيلي بود . او از همان اوان كودكي به اسلام عشق مي ورزيد و در مساجد بگفتن اذان مي پرداخت و از عنفوان جواني براي اعتلاي دانش خود در زمينه معارف اسلامي با وجود مشكلات با تلاش زياد كليه كتابها و متون سخنراني معلم شهيد دكتر علي شريعتي و همچنين شهيد استاد مطهري را بدست مياورده و مورد مطالعه قرارميداده است . نامبرده پس از اخذ ديپلم داوطلبانه ، براي آشنائي هر چه بيشتر و نزديكتر با زندگي طبقه مستضعف جامعه خود ، تحت پوشش سپاهي دانش به محرومترين و دورترين و دورترين و دور ترين روستاهاي كشور مسافرت نمود ، ضمن باور نمودن معلومات اجتماعي خود نسبت بارشاد آنها درباره واقعيتهاي نظام طاغوتي ، خدمت سربازي را بپايان رسانيد .

سپس براي ادامه تحصيلات عازم تهران شد و در دانشكده علوم ارتباطات اجتماعي ، بتحصيلات ادامه داد و موفق باخذ ليسانس در دو رشته روزنامه تگاري و روابط عمومي و تبليغات گرديد. پس از آن بعلت علاقه بمسائل سياسي وارد دانشكده علوم سياسي شده و بتحصيلات در سطح فوق ليسانس ادامه داد . سپس راهي آمريكا گرديد و در رشته مديريت بازرگاني با تخصص مديريت بين اللملي از دانشگاه دالاس موفق باخذ درجه فوق ليسانس گرديد و بدليل بدست آوردن درجه ممتاز بعضويت افتخاري انجمن مديران درآمد و بعد از آن تحصيلات عاليه خود را تا مرحله اخذ دكترا در رشته اقتصادي سياسي در دانشكده تگزاس دردالاس ادامه داد و همزمان در انجمهاي اسلامي دانشجويان امريكا و كانادا فعاليت سياسي رادنبال نمود . با آغاز انقلاب اسلامي ايران نامبرده بوطن مراجعت نموده و برغم خود چون قطره اي بدريا پيوست و فعاليتهاي سياسي خود را همچنان تحت رهبري امام خميني كبير در ايران ادامه داد و براي نشر عقايد اسلامي بتدريس عقايد اسلامي بتدريس در دانشگاه گيلان پرداخت .

پس از پيروزي انقلاب بعنوان يكي از نمايندگان استان گيلان در مجلس خبرگان انتخاب شد ودر آن مجلس نيز بعضويت هيئت رئيسه برگزيده گرديد . با آغاز فعاليتهاي حزب جمهوري اسلامي ايران بعنوان يكي از ياران نزديك بنيانگذاران حزب در آمد و باتلاش پي گير شاخه حزب جمهوري اسلامي رادر گيلان پايه گذاري نمود و همچنين بعضويت ستاد انقلاب اسلامي استان گيلان درآمد. دكتر جسن عضدي سپس به تقاضاي دانشجويان مدرسه عالي ترجمه سرپرستي آن مدرسه عالي را بعهده گرفت و هم زمان در دانشكده انقلاب اسلامي دانشگاه ملي بطور رايگان بتدريس پرداخت . شهيد دكتر عضدي پس از اجراي طرح ادغام دانشگاهها بسرپرستي مجتمع دانشگاهي ادبيات و علوم انساني منصوب شد و فعاليت مستمر خود رادركميته هاي مختلف ستاد انقلاب فرهنگي آغاز نمود و يكي از اعضاي كميته 5 نفري ادغام دانشگاهي ومؤسسات عالي بود .

او يكي از بنيانگذاران جامعه دانشگاهيان ايران بوده و يكي از اعضاي فعال شوراي وحدت حوزه و دانشگاه بوده است . آخرين سمت شهيد دكتر حسن عضدي علاوه برمسئوليتهاي فوق ، معونت وزارت فرهنگ و آموزش عالي و رئيس سازمان امور دانشجويان و سازمان سنجش آموزش كشوربود. نامبرده در اجراي اهداف خونبار اسلامي ايران روزانه حداقل 16 ساعت بكار ساعت و تلاش ميپرداخته و در اين راه از هر چيز حتي عزيزان خود نيز منفك بوده است و هميشه خود راپدرفرزندان محروم جامعه مي دانسته و در قبال كليه اين فعاليتها سعي مي نموده حداقل دريافتي رااز بيت المال داشته باشد و آنرا نيز صرف مخارج ضروري افراد تحت تكفل خود يعني زن و دو فرزند خردسال و خواهران خود و ساير نيازمندان بناميد . شهيد دكتر عضدي دردوران جواني مادر و سپس پدر خود راازدست داده و در نتيجه مسئوليت و تكفل برادران و خواهران او نيز بردوشش استوار شد . او نه تنها از زير بار اين مسئوليت شاخه خالي نكرد ، بلكه علاوه برآن همان نقش رادر اجتماع خود نيز بعهده گرفت بطوريكه پس از شهادت ما ترك او از مال دنيا فقط مقاديري قابل توجه كتاب درزمينه معارف اسلامي و كتابهاي علمي مي باشد . بازماندگان اين شهيد يك زن و دو نفر . شهيد در هفتم تير ماه 1360 به آرزوي ديرينه خود كه همانا شهادت بود دست يافته و به لقا حق مي پيوندد.

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:11 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد دكتر حسن آيت

 

نماينده مردم تهران
شهيد دكتر حسن آيت در سوم تير ماه 1317 در شهرستان نجف آباد در يك خانواده روستائي و مذهبي متولد شد و پس از پايان تحصيلات دبستاني و دبيرستاني تحصيلات عاليه خود را در رشته هاي علوم اجتماعي ، حقوق ، ادبيات و روزنامه نگاري به اتمام رساند .
شهيد آيت همچنين تحصيلات علوم ديني را نيز ازجمله علوم حوزه، خارج ، فقه ، اصول گذرانده و بجز زبان فارسي ، آشنائي كامل به زبانهاي عربي ، انگليسي و فرانسه داشت . قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به كار تدريس در دانشگا هها و دبيرستانها و بعضي از جوامع مشغول بود و بعد از پيروزي انقلاب علاوه بر كار تدريس در دانشگاه ، نمايندگي مردم نجف آباد را در مجلس خبرگان عهده دار بود و سپس وظايف نمايندگي خود بود .
شهيد آيت در مبارزات نهضت مقاومت ملي شركت داشت و پس از كودتاي 28 مرداد به مبارزه خود در ارتباط با آيت الله كاشاني ادامه داد و بعدها به كمك دوستان يك سازمان مخفي تشكيل داد كه در ارتش ، به خصوص نيروي دريائي نفوذ فراوان داشت و در هنگام پيروزي انقلاب اسلامي ايران توانست خدمات ارزنده اي بنمايد .
شهيد آيت از جمله شخصيتهاي مؤثر در انقلاب ولي ناشناخته بود و اين يكي از ابعاد ارزش شهادت است كه معمولاً يك شگفتي در نمايان ساختن شخصيتها و ارزشهاي وجودي افراد به دنبال دارد و در رابطه با آيت نيز شهادت وي چنين فرصتي را در اختيار جامعه گذارد تا با ‹‹ آيت ›› راستين آشنا شوند .
براي شناخت بيشتر اين شهيد به سراغ يكي از ياران ديرينه او دكتر عبدالله جاسبي معاون نخست وزير رفته و خواستار اطلاعاتي بكر و تازه در زواياي زندگي آيت شويم و او چنين آغاز كرد :
يكي از خصوصيات بارز ‹‹ آيت ›› اين بود كه وقتي به چيزي اعتماد پيدا مي كردند برايشان مطرح نبود كه چه تعداد از ايشان حمايت مي كنند يا مخالف او هستند ، گاهي اوقات من انتقاد مي كردم و مي گفتم كه چرا شما در رابطه با تاريخ گذشته ايران و در رابطه با نهضت ملي شدن نفت ، آنقدر روي فلان موضوع پافشاري مي كنيد در حاليكه جامعه چنين چيزي را تحمل نمي كند و او صريحاً ميگفت : ‹‹ چون من اينرا حق مي دانم و اعتماد دارم كه صحيح است ، بايستي بايستم روي اين موضوع و جامعه هم آگاهي اش برسد تا آن حد و اينرا باور كند . ما نبايد از اين بترسيم كه همه با ما مخالفت كنند ، وقتي چيزي به نظرمان صحيح باشد ، بايد روي آن بايستيم ، چون از كارهاي مخالفين و دشمنان اين است كه جوّي را ايجاد مي كنند و با اين جوّ سازي سعي مي نمايند چهره هاي اصيل اين نهضت با اين انقلاب را لجن مال كنند و ما بايد در اين رابطه هوشيار باشيم كه نقشه هاي آنها درست نباشد ›› و واقعاً هم در طول زندگيش در اين پانزده شانزده سالي كه ما با هم دائماً در تماس بوديم من اينرا با تمام وجودم در او لمس كردم . من ديدم كه ايشان به هيچ وجه حاضر نيست يكذره و به اندازه يك نوك سوزن از آن معيارهائي كه به آن معتقد هستند ، تخفيف بدهند بخاطر اينكه يك مقدار وجهه برتري پيدا كنند . حتي در داخل حزب تمام برادران حزبي ما مي دانند كه ايشان بخاطر دفاع از آرمان و عقيده و آن چيرهائي كه به آنها معتقد بود چه بسا گاهي با مخالفت بسياري از برادران حزبي مواجه مي شد ، اما هيچ حاضر نبود كه كوچكترين انعطافي در اين زمينه انجام بدهد و عملاً هم نشان داد كه بينش و پيش بيني هايش درست است .
آنروزي كه هنوز هيچ كس بني صدر را نمي شناخت ، روزي كه هيچ كس ساير مهره ها را نمي شناخت كه بعدها شناخته شدند ، مثلاً مدني را نمي شناختند ، خسرو قشقائي را نمي شناختند ، امير انتظام را نمي شناختند ، ايشان آنموقع آنها را مي شناخت و معرفي مي كرد و يك مقدار هم برادران ما از او انتقاد مي كردند كه چرا شما اين چيزها را صريحاً مي گوئيد و مي گفتند وقتي امام اينها را تأييد مي كنند شما چرا ؟ آيت معتقد بودكه : ‹‹ ما پيرو امام هستيم اما امام و امت دو عنصري هستند كه با هم ارتباط متقابل بايد داشته باشند ، همانطوري كه ما همواره رهنمودهاي امام را آويزه گوشمان مي كنيم و از آنها استفاده مي كنيم ، امت و جامعه هم بايستي زمينه را براي دادن رهنمودها آماده كنند ، ما نبايد هميشه منتظر باشيم كه همة كارها را امام انجام بدهند ›› به اين اصل خيلي معتقد بود ، وقتي ما انتقاد مي كرديم كه تو هميشه
مي خواهي جلوتر از ديگران حركت كني ، مي گفت : ‹‹ من جلوتر حركت نمي كنم ، من مي خواهم در ايجاد زمينه اجتماعي كوشش كنم ، چون امام خيلي چيزها را ممكن است بداند و معتقد هم هست ، اما زمينه لازم را براي اينكه اين رهنمود را بدهند ، نمي بينند. ما بايستي زمينه را بوجود بياوريم و ايشان هم رهنمود بدهند ›› و اين يك واقعيتي است كه ما بعدها به آن رسيديم و شما ديديد كه بيشترين زمينه را براي شناخت بني صدر ، آيت فراهم كرد . آيت بود كه چهرة بني صدر را در جامعه نشان داد كه چگونه با غربگراها يا منافقين و يا ساير گروهكها دست در دست هم گذاشتند.
آيت قبل از اينكه بني صدر حتي كانديد رياست جمهوري بشود در نطقي كه در مجلس به مناسبت قانون اساسي ايراد كرد و از راديو و تلويزيون پخش شد ، در آنجا گفت : آنهايي كه قانون اساسي را قبول ندارند و آنهايي كه رئيس جمهوري را مترسك در روزنامه قلمداد مي كنند كه منظورش روزنامه انقلاب اسلامي بود ، همين ها خودشان را كانديد رياست جمهوري خواهند كرد و ديديم كه بني صدر كانديد رياست جمهور هم شد اينها را پيش بيني مي كرد اين يكي از خصوصياتش بود و از خصوصيات ديگر شهيد آيت اين بود كه با مسائل اصولي برخورد مي كرد ، شما مي دانيد بني صدر بعد از اينكه به رئيس جمهوري رسيد ، مسئله آيت برايش مسئله بود ، به وسبله دو تن از دوستان و برادران ما كوشيد كه با آيت ارتباط برقرار كند البته او پيغام داده بود كه از ايشان بخواهد كه بيايد به كاخ رئيس جمهوري و با هم صحبت كنيم ولي ايشان گفته بودند من به آنجا نمي آيم ، اگر ايشان با من كار دارند به منزل ما بيايند و بالاخره اين برادران كوشيدند تا جاي ثالثي را پيدا كردند ، منزل يكي از دوستان را كه هر دو بيايند آنجا و با هم صحبت كنند ، حالا من از برادر خواسته ام كه صحبت هايي را كه چندين ساعت ، گويا تا ساعت 2 ـ 3 بعد از نصفه شب با هم كردند ، اين مطالب را تا آنجائي كه در حافظه شان هست بياورند و تنظيم كنند ، كه انشاءالله به عنوان يك سند تاريخي منتشر شود و اما در همانجا جالب است كه اظهار تمايل مي كند كه آيت را بكشد به سمت خودش ، آيت صريحاً مي گويد : من ترا قبول ندارم و ترا در خط اصيل اسلام نمي بينم و معتقد هستم كه روش تو با روش ولايت فقيه هماهنگي ندارد اما تا زمانيكه تو در چهارچوب قانون اساسي كار مي كني من نه تنها با تو مخالفتي ندارم ، بلكه از تو حمايت هم خواهم كرد . مطمئن باش كه هر گونه انحرافي از تو ببينم اولين كسي كه بخواهد از تو انتقاد بكند ، در مقابل تو بايستد ، من هستم و بني صدر تمام كوشش خود را بكار برد تا اينكه آيت را به سمت خودش جذب كند و بعد بتواند بين او و حزب شكاف بوجود بياورد و اين را وسيله براي از هم پاشيدن حزب قلمداد كند كه با شكست مواجه شد .... و درست اين شكست بود كه باعث شد بني صدر مبارزه با آيت را به عنوان يكي از برنامه هاي كار خودش قرار بدهد . وقتي مأيوس شد تصميم گرفت مسئله آيت را بكوبد و براي كوبيدنش مسئله نوار را مطرح كرد ، اما آيت بر خلاف خيلي ها كه در رابطه با نوار فكر مي كردند كه ممكن است آيت منكر آن بشود ، گفت : من هيچ چيزي را منكر نمي شوم و روي تمام چيزهائي كه گفته ام ايستاده ام و اين يك سند افتخاري براي من است و واقعاً براي او يك سند افتخار بود .
با مسائل اصولي برخورد مي كرد ، هيچگاه فحاشي نمي كرد ، هيچوقت لغات زشت به كار نمي برد ، هيچگاه با دشمنان خودش ، با بني صدر و ديگران ، كساني كه روي در رويشان ايستاده بودند و مي كوبيدنش ، هيچ وقت جملات زشت بكار نمي برد و هميشه مي كوشيد كه مسائل به صورت مسائل شخصي مطرح نشود بلكه به صورت يك جريان مطرح بشود و هميشه مي گفت : اينها مي خواهند مسائل را به چيزهاي خصوصي و شخصي بكشند ! حتي در رابطه با مصدق و كاشاني كه بحث مي شد ، مي گفت : خيلي تلاش مي كنند كه اينرا به صورت اختلاف دو شخصيت بكشانند در حاليكه اين يك جريان است و من تمام كوششم اين است كه اين مسائل به اينجا نكشد كه بگويند بين آيت و بني صدر اختلاف هست . بدانند كه ما دو جريان هستيم در اين جامعه ، يك جريان كه در خط امام حركت مي كند و يك جريان مخالف خط امام است و اينرا مردم بايد بشناسند . مي دانم كه او در خط امام نيست و نمي تواند در خط امام باشد با آن سابقه تاريخي كه داشته . اين يكي از نكات مثبت آيت بودكه اصولي با مسائل برخورد مي كرد . يكي ديگر از ويژگيهاي آيت كه شايد كمتر كسي را ما در تاريخ معاصر ايران داشته باشيم اين است كه ، من كسي را نمي شناسم كه به اندازة او رجال سياسي تاريخ معاصر ما را بشناسد ، شما كافي بود در ميان صدها چهره كه در نهضت ملي شدن نفت بودند يكنفر را معرفي كنيد، بلافاصله مي گفت كه او فعاليتش را چطور شروع كرد ، در كداميك از دوره هاي مجلس دخالت داشته ، با چه گروههايي بوده ، چه كتابهايي نوشته ، چه موضعگيريهايي كرده و تمام جزئيات را مي گفت ، مي شود گفت تمام روزنامه هائي را كه شايد قبل از سي تير، از سالهاي بيست به بعد منتشر مي شد روزنامه هاي حزب توده ، روزنامه هاي فدائيان اسلام ، روزنامه هاي مخالف ، موافق همه اين روزنامه ها را مطالعه كرده بود و آرشيو بسيار بزرگي از اينها تهيه كرده بود كه متأسفانه نتوانست آنهايي را كه آماده بود به صورت كتاب منتشر بكند ، البته قسمتي از اينها به صورت جزوه و سخنراني هست اما هميشه در بين دوستان معروف بود به دائره المعرف رجال ايران .
اين يكي از ويژگيهاي آيت بود كه نشانه مطالعه بسيار عميق او در تاريخ معاصر ايران و حضور ذهنشان و عجيب بود كه ايشان تمام اينها را هم در حافظه شان نگهداشته بودند .
در حزب جمهوري اسلامي ايران از همان ابتدا عضو شوراي مركزي بود . دبيرسياسي حزب شد و بعد كه واردمجلس شوراي اسلامي شد بخاطر گرفتاريهاي مختلف ، كارش در حزب كمتر شد . ايشان تحقيق هائي كه در شوراي مركزي مي كردند ، بسيار جالب و ارزنده بود و نيز سخنرانيهاي زيادي كردند . ايشان بعد از پيروزي انقلاب و اين سخنرانيها نقش بسيار مهمي داشت در شناساندن خط هاي انحرافي ، در نشان دادن غرب گرايان و مي توانم بگويم يكي از افرادي كه توانست در ميان مردم خط هاي ديگر ترسيم بكند ، شهيد آيت بود .
از چيزهاي ديگر ، نقش عمده او در مجلس خبرگان بود كه البته لازم نيست بگويم ولي ميتوانم بگويم يكي از اعضاء ااصلي و مهمترين افرادي بود كه در رابطه با ولايت فقيه نقش داشت و مي گفت ما ولايت فقيه را بايد مثل سدي در مقابل نفوذ غرب گرائي در كشور بوجود بياوريم . مسئله فرماندهي كل قوا را ايشان مطرح كردند كه بايستي در دست ولي فقيه باشد و حالا ديديم كه اينها چقدر در سرنوشت انقلاب ما در همين يكسال اخيرسهم داشته ، سخنراني كه ايشان كرده اند در مجلس خبرگان در رابطه با فرماندهي كل قوا در مقابل بني صدر و ديگران كه مخالفت مي كردند ، بهترين دليل است در مجلس خبرگان خيلي فعاليت كرد ، در مجلس شوراي اسلامي در كميسيون بودجه نقش مهمي به عهده داشت و شب و روز كار مي كرد ولي اين اواخر در جلسات رسمي حزب كم شركت مي كرد .
من هميشه بعد از شهادت او به برادرانم مي گويم كه اگر بهشتي مظلوم شهيد شد و اگر بهشتي مظلوم بود آيت مظلومترين شهيد است ، آيت واقعاً مظلومتر از بهشتي بود و اين چيزي بود كه خودش در مقاله كيهان يكهفته قبل از شهادتش گفته بود ، من مظلومتر از بهشتي هستم ، براي اينكه لااقل او فرصت داشت در رسانه هاي گروهي حرفش را بزند ولي من نمي توانم . هر وقت در رابطه با خانواده اش مسئله اي مطرح مي شد ، ما اگر چيزي مي گفتيم مي گفت نه اين مسئله اي نيست ، اينرا خود خانمش هم چند روز پيش وقتي با او صحبت كردم ، مي گفت : آيت همه چيزش اسلام و انقلاب بود ، زن ، بچه ، همه در رابطه با انقلاب چيزي نبود . گفت وقتي من به او مي گفتم تو كه الان نمي تواني واقعاً نمي شنيد ،من گفتم كمي استراحت كن نرو ، عجيب قند خونش بالا رفته بود ، گفت نه من يك وظيفه اي دارم كه بايد به آنجا بروم و از تهديد و ارعاب هم نترسيد ، ديديد كه در طول همين يكسال گذشته چقدر تهديدش كردند ، چقدر او را مورد سرزنش قرار دادند اما او همچنان روي عقيده خودش ايستاده و در اين راه هم به شهادت رسيد .
از شهيد آيت يك دختر و يك پسر به يادگار مانده است كه همچون پدر راه اسلام اصيل را ادامه خواهند داد .
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:11 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد بابا محمد رستمي

شهيد بابا محمد رستمي دهورد در سال 1325 در شهر شهادت مشهد چشم به جهان گشود . در پي زندگي پر بارش به مدرسه قدم گذاشت و شروع به تحصيل كرد و تا پايان دورة ابتدائي ادامة تحصيل داد . شهيد در دوران تحصيل فردي بسيار خوب و آرام بود ولي بعلت اينكه در روستا زندگي مي كرد و روستا امكاناتي نداشت كه او ادامة تحصيل دهد ترك تحصيل كرد . شهيد بابا محمد رستمي دهورد فردي مؤمن و با خدا بود . او از كوچكي نماز و روزه را شروع كرد و وقتي نماز مي خواند با يك خضوع و خشوع و روحانيت خاصي در پيشگاه خدا مي ايستاد و قرآن مجيد را بسيار خوب مي خواند و در جلسات مذهبي و سخنرانيها شركت داشت .

در دوران انقلاب او شركت فعال داشت شهيد و يازده نفر از دوستانش 12 پرچم بنام 12 امام بلند كردند و شروع به تظاهرات كردند. همان شب مأمورين رژيم سفاك پهلوي به آنها حمله كرد و همه فرار كردند بجز شهيد كه مأمورين او را گرفتند و كتك خيلي بدي زدند كه توسط آقاي شيرازي آزاد شد . در مسجد ديدگاه لشكر هم يكي از برادرها سخنراني مي كرده و مأمورين به آنجا حمله كردند و شهيد را هم كه در آنجا حضور داشت گرفتند و باز هم به ددمنشيهاي خودشان ادامه دادند و او را كتك زدند و يك شب هم او را در منزل گرفتند . در يكشنبه خونين در حاليكه يك ماشين ارتشي به او نزديك شده بود و شروع به تيراندازي كرد شهيد كه يك كلاه سرش گذاشته بود فقط 2 چشمان او مشخص بوده فوري نرده هاي بيمارستان امام رضا را از جا مي كند و بسوي مأمورين رژيم ساواك پرتاب مي كند .

 شهيد پيش از پيروزي انقلاب كارمند اداره اصلاحات ارضي بود ولي پس از پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام امت خميني بت شكن به سپاه رفت و فعاليت بسيار كرد بطوري كه فرمانده عمليات در سپاه پاسداران شد و اكثر اوقات به جبهة نبرد حق عليه باطل مي رفت . شهيد با هوش و ذكاوتي كه داشت اكثر مشكلات اقوامش را حل مي كرد و هرگز دلش نمي خواست كسي ناراحتي داشته باشد آنقدر شهيد مؤمن و متقي بود و كلامش نفوذ خاصي داشت كه اگر با كسي صحبت مي كرد كه ضد انقلاب بود فوري روي او اثرمي گذاشت و قانعش مي كرد .

 او تمام وجودش در امام امت خلاصه مي شد و مي گفت حاضرم خودم و 3 فرزندم فداي يك لحظة زندگي و عمر امام بشويم . وقتي امام سخنراني مي كردند كسي جرأت حرف زدن را نداشت و هميشه در مورد اطاعت از اوامر امام به همه سفارش مي كرد . او با شروع جنگ در كردستان 2 سال در سنندج ـ سقز با ضد انقلابيون به مبارزه پرداخت و هدفش پيروزي نيروهاي حق بر كفار و دشمنان اسلام بود . شهيد به همسرش مي گفت : اگر خدا توفيق شهادت به من داد از تو راضي نيستم اگر اشكي بريزي بايد شيريني پخش كنيد و همچنين مي گفت : پسرم بايد اسلحه مرا بردارد و راهم را ادامه بدهد و شما هم راه مرا ادامه دهيد و راضي نيستم اگر كسي به تو تسليت بگويد بايد همه به تو تبيريك بگويند . شهيد مدت 2 سال در جبهة كردستان بود .

 5 / 3 سال در اهواز جنگ كرد و مدتي در سوسنگرد كه در آنجا 60 پاسدار سوسنگرد را آزاد كرد و 25 روز در گنبد با ضد انقلابيون جنگ كرد در راه رفتن به اهواز شهيد به همراه برادر ديگري در 40 كيلومتري سبزوار بر اثر تصادف و چپ شدن ماشين آنها به درجه شهادت رسيده و به لقاء ا… پيوست .
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:11 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : سردار جهادگر شهيد مهندس محمد تقي رضوي

(( اربعين شهادت مجاهد خستگي ناپذير و سردار رشيد اسلام ، معاونت فرماندهي مهندسي ـ رزمي قرارگاه خاتم الانبياء ( ص ) ، شهيد بزرگوار محمد تقي رضوي را كه پس از تلاشهاي بزرگ و مخلصانه چندين ساله و تحمل شدايد فراوان به لقاء الله پيوست ، گرامي مي داريم .
شهادت دلير مردان و آبديدگان ميدانهاي الهي ، قلة كمالي براي مجاهدتها ، مقاومتها و فداكاريهاي آنان است و مهر تاييد و قبول از جانب پروردگار بزرگ مي باشد تا در زمرة نخبگان و برگزيدگان حضرتش در آيند و خلعت وصال پوشند و جاويدان نزد پروردگارشان مرزوق و متنعم شوند .
اينجانب شهادت اين سلالة رسول خدا(ص) و حضرت علي بن موسي الرضا (ع) را در آستان مقدس و مبارك آن حضرت غنوده است ، به خانوادة محترم ، همشهريان عزيز و عموم مردم شريف خراسان تبريك و تسليت عرض مي كنم و علو درجات و رضوان الهي را براي اين شهيد عزيز و اجر صابران را براي خانوادة محترم ايشان از حضرت حق استدعا دارم .
متن پيام مقام معظم رهبري
محمد تقي به سال 1334 در خانواده اي اهل تقوا و ديانت در شهر مقدس مشهد چشم به جهان گشود از همان دوران كودكي مورد توجه اطرافيانش قرار گرفت . او با احساسات پاك ديني رشد كرد و در سن هفت سالگي راهي مدرسه شد در دورة تحصيل در دبستان دانش آموزي كوشا و مؤدب بود و معلمان و مدير مدرس از او رضايت كامل داشتند پس از گذرانيدن دورة ابتدايي وارد دبيرستان مي شود . عشق و علاقه به علوم ديني توجه او را به مباحث ديني مي كشاند . وي همزمان با تحصيل ، به مطالعة كتب مذهبي رو مي آورد . پس از پايان دورة متوسطه در كنكور دانشگاه شركت كرده و در رشتة راه و ساختمان پذيرفته مي شود . از اين رو وارد انستيتوي مشهد مي گردد . علاقه و اشتياق او به تحصيل پدرش را وا مي دارد كه ادامة تحصيل در خارج از كشور را به فرزند پيشنهاد كند : اما وي كه به كشور خودش علاقه مند بود از پذيرفتن اين پيشنهاد پدر ، سر باز مي زند و مي گويد : ما خارجي نيستيم . هر چه بخواهيم بشوييم همين جا مي شوييم .
محمد تقي پس از فارغ التحصيل شدن از انستيتوي مشهد به سربازي اعزام مي گردد . سربازي وي ، با اوج گيري انقلاب مصادف مي شود كه به روشنگري ديگر سربازان در پادگان مي پردازد . به دنبال فرمان حصرت امام ( ره) مبني بر ترك پادگاتها توسط سربازان ، نيز از پادگان مي گريزد .
وي فعالانه وارد مبارزة عليه رژيم مي شود و لحظه اي از فعاليت باز نمي ايستد . هنگام ورود حضرت امام ( ره ) به كشور ، مشتاقانه رهسپار تهران شده و خود را براي استقبال از معظم له آماده مي كند . عشق و علاقه اش به حضرت (ره ) به حدي بود كه همواره با ديدن عكس ايشان به وجد مي آمد و نيرو مي گرفت .
پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ، محمد تقي با شور و اميد ، خود را وقف انقلاب و آرمانهاي آن ميكند و در هر جا كه احساس مي كند مؤثر است ، به خدمت خالصانه مي پردازد . به دنبال پيام حضرت امام (ره) در 27 خرداد ماه 1358 مبني بر تشكيل (( جهاد سازندگي )) به نداي رهبر لبيك مي گويد و به عضويت جهاد سازندگي در مي آيد . پس از ورود به جهاد محور فعاليتهاي خود را خدمت به محرومان و مستضعفان جامعه قرار مي دهد و شب و روز در روستاهاي استان خراسان به سازندگي و عمران مي پردازد .
در خرداد ماه 1359 با دختري با تقوا و پاكدامن ازدواج مي كند و فرداي ازدواج ، به اتفاق همسرش راهي (( تربت حيدريه )) مي شود تا از فعاليتهايش در آن منطقه باز نماند .
رضوي با شروع جنگ تحميلي ، به جبهه هاي جنگ مي شتابد و نقطة عطفي در زندگي اش آغاز مي گردد . وي از روزهاي نخستين جنگ خود را به جبهه ها مي رساند و با عضويت در ستاد جنگهاي نامنظم شهيد چمران به دفاع از انقلاب و اسلام مي پردازد . وي در طرح كانال كشي اطراف اهواز ايفاي نقش مي نمايد . پس از مدتي به جهاد خراسان مي پيوندد و فعاليتهاي خود را در سنگري ديگر ادامه مي دهد . وي ابتدا به عنوان (( مسئوول ستاد پشتيباني جنگ جهاد خراسان )) مشغول انجام وظيفه مي شود و نقش بسزايي در سازماندهي و گسترش ستاد پشتيباني ايفا مي كند كه با تلاش و پيگيري او ستادهاي پراكنده جهاد استانهاي مستقر در جنوب ، متمركز شده و ستاد مركزي پشتيباني جنگ در جنوب شكل مي گيرد . او با جمع آوري تعدادي لودر و بولدوزر و غلتك ، بناي كار مهندسي ـ رزمي را مي گذارد و براي اولين تجربه ، جاده نظامي (( انديمشك ـ حميد را )) مي كشد.
شهيد رضوي در جبهه هاي نبرد ،از خود توانمنديها و رشادتهاي بالايي نشان مي دهد و هرگز از تلاش و كوشش باز نمي ايستد . با ارائة طرحهاي مهندسي بديع و نو ، بارها و بارها در عمليات متعدد ، راهگشاي فرماندهان و رزمندگان اسلام مي شود . مهندس جعفري يكي از همرزمان وي مي گويد : (( در عمليات خيبر وقتي با مشكلات پيچيده اي مواجه شديم ، ايشان راهي منطقه شد و در ارتباط با مسائل مهندسي آن جا ، عيناً منطقه را بررسي كرد و بعد طرحي ارائه نمود كه باعث حفظ و تثبيت جزاير توسط رزمندگان شد .))
رضوي به رغم داشتن مسئووليت بالا ، هر جا كه احساس نياز مي كند فوراً وارد عمل مي شود : از زدن خاكريز با لودر و بولدزر تا ايجاد جاده و پل . به عنوان اولين تجربه در تمر مهندسي و رزمي ، در عمليات (( طريق القدس )) جاده اي ابتكاري از پشت تپه هاي (( الله اكبر )) احداث مي كند كه نيروهاي رزمنده با استفاده از آن جاده ، دشمن را دور زده و با تصرف توپخانة دشمن ، به پيروزي عظيمي دست مي يابند . او در عمليات (( فتح المبين )) مناسبترين طرحهاي مهندسي جنگ را بكار مي بندد و در پيروزي رزمندگان سهم عمده اي ايفا مي كند . رضوي از كار نمي هراسد و كارهايي كه دوستان و همرزمانش را به حيرت مي افكند . به برخورداري از روحيه اي خستگي ناپذير ، هر كاري كه زمين مي ماند انجامش مي دهد . ايشان در عمليات (( والفجر مقدماتي )) ، (( والفجر 2، 3 و4 )) ، بن بست و مشكل آب را كه عمده ترين دغدغة فرماندهان بود ، با توانمندي و تدبير هوشمندانه مرتفع مي كند و نيروها را در هر يك از اين عمليات ، بازدن پلهاي شناور از آب عبور مي دهد .
شهيد رضوي با پشتكار و ابتكار فراواني كه در عمليتهاي گوناگون از خود نشان مي دهد ، توجه مسئوولان و فرماندهان جنگ را جلب مي نمايد . وي پس از ماهها خدمت در مسئووليت فرماندهي مهندس جهاد سازندگي ، به عنوان (( مسئول ستاد كربلا )) و (( فرماندهي مهندسي جنگ جهاد سازندگي )) و نيز (( معاونت فرماندهي قرارگاه مهندسي رزمي قرارگاه خاتم الانبياء (ص) منصوب شده و به هدايت مهندسي ـ رزمي جنگ مي پردازد . او تا لحظة شهادت در اين مسئووليت خطير به انجام طرحها و فعاليتهاي ماندگار و ارزشمند همت مي گمارد .
شهيد رضوي براي خدمت به جنگ، ديگر اعضاي خانواده ، از جمله پدرش را نيز به منطقه مي آورد و در خدمت جنگ و دفاع قرار مي دهد . وي حدود هشتاد ماه از عمر خود را وقف جنگ مي كند و در اين مدت پر بركت ، منشأ آثار و خيرات كثيري مي شود .
نقطة رهايي شهيد رضوي ،هنگام شناسايي منطقه عملياتي كربلاي 10 ، در كوههاي غرب كشور تعيين شده بود . او را به ضيافت كروبيان فرا خوانده بودند : چرا كه در ميان اهل آسمان ، شناخته شده تر بود تا ميان خاك نشينان .
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:11 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد سيد عباس موسوي قوچاني

 

در يك خانواده متدين در شهرستان قوچان متولد شد . او كه طعم گرسنگي و محروميت را چشيده بود هرگز از حمايت اين قشر مظلوم تا پايان عمر شريفش غافل نماند . وي از همان كودكي سري پر شور و روحي تسليم ناپذير داشت در سنين نوجواني به كسب علوم اسلامي پرداخت و در اين سير تحصيلي كه با مبارزات سخت با رژيم طاغوت همراه بود از بزرگان سه حوزة مقدسة مشهد ، قم ، نجف ، همچون حضرت امام بهره جست سپس به شهر مقدس مشهد بازگشت و به جمع روحانيت مبارز مشهد پيوست و از درسهاي عمومي و خصوصي حضرت آيت الله خامنه اي دامه بركاته بهره جست . در اين مبارزات او مكرر توسط ساواك دستگير مي شد و سالها در زندان بسر برد و بقول رهبر عزيزمان سخت ترين شكنجه ها را به شهيد موسوي مي دادند و در اين شكنجه ها به گفتة دوست و دشمن حسرت گفتن يك آخ را بر دل جلادان ساواك گذاشت .

ياران همرزمش هنوز صداي گرم و گيراي وي را در سلولهاي زندان به ياد دارند كه پيوسته اين آيه را از قران كريم تلاوت مي نمود : ام حسبتم ان تدخلوا الجنته... گمان كرديد كه به بهشت داخل مي شويد بدون امتحاناتي كه پيش از شما بر گذشتگان آمد ؟ ( بقره 214 )  مبارزات او در مسجد امام حسن مجتبي (ع) و كرامت در كنار رهبر عزيز و روحانيون مبارز ادامه داشت و به فعاليت و روشنگري مي پرداخت . با رهنمودهاي رهبر انقلاب و هم رزمانش دفتري را كه توسط دولت طاغوت در مدرسه نواب ايجاد شده بود را به آتش كشيد .

 سپس با استفاده از تعليمات استاد بزرگوارش ، رهبر عزيز انقلاب ، حضرت آيت الله خامنه اي دست به تعليف كتاب مهم و ارزشمند شيوه امامان با نام مستعار سادات حسين ، زد و در آن به صورت مناظرگونه اي چهره روحانيت مرتجع را بر ملا ساخت .

او كه در زندان از نزديك با افكار ماترياليستي و الحادي سران موافقين آشنا شده بود و در همان زندان رو در رو ، افكار آنها را نقد كرده بود بعد از پيروزي انقلاب سرپرستي بخش اطلاعات و تحقيقات كميته مركزي انقلاب اسلامي را به عهده گرفت و با فعاليتهاي شبانه روزي خود توطئه هاي آنان را خنثي و خانه هاي تيمي آنها را يكي پس از ديگري كشف و سران منافقين را دستگير و تحويل زندان و دادسراي انقلاب اسلامي مي داد و مانع فعاليتهاي مهم آنان از جمله ممانعت از تشكيل سپاه به دست آنان شد و ضربات او به تشكيلات منافقين آنقدر محلك بود كه باعث خشم شديد منافقين شده و بارها طرح ترور وي را ريختند و او را به اعدام انقلابيون محكوم كردند وي به خواست خداوند متعال توطئه هاي آنان يكي پس از ديگري عقيم ماند.

 در آغاز انتخابات مجلس شورا از طرف دوستانش به كانديدا شدن توصيه شد ولي به نفع يكي ديگر از برادران كنار رفت و به سوي جبهه هاي حق عليه باطل شتافت و اظهار مي داشت : وقتي كه صف اسلام با كفر در آميزد ـ خفتن به شبستانها كافر صفتي باشد و سرانجام شهيد سيد عباس موسوي پس از مبارزات و مجاهدت فراوان با ضد انقلابيون داخلي و عمام خارجي و دوست نمايان ضعيف در سحرگاه 6/1/61 در حملة فتح المبين در حماسه اي خارق العاده كه خود شرح مفصلي دارد به آرزوي ديرينه اش ، به فيض شهادت نائل گرديد و به خدمت مادر بزرگوارش فاطمه سلام الله عليها شتافت .

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:11 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد سيف الله عبدالكريمي

نماينده مردم لنگرود
شهيد سيف الله عبدالكريمي در سال 1312 در يك خانواده كشاورز و روستائي در قريه كومله متولد شد و از ابتـداي زندگي با مشكلات روبرو شد . در سن هفت سالگي وارد دبستان محل زادگاهش شد و تا پايان دوره ابتدائي در آنجـا به تحصيل خويش ادامه داد . پس از پايان دوره دبستان به علت اشتياق كه نسبت به مسا ئل ديني داشت جهــــت كسب دانش و علوم اسلامي و فقهي رهسپار شهرستان قم شد.
علوم مقدماتي و ادبيات را نزد اساتيد عاليقدر حوزه علميه قم فرا گرفت . پس از آن جهت آموختن اصول فقه بـــــه محضر درس استاد آيت الله محمدي گيلاني حاضر شد و دانش فقهي (كتاب مكاسب شيخ مرتضي انصــــاري ) را از محضر درس استاد علامه و فقيه گرانمايه حضرت آيت الله حسينعلي منتظري آموخت و علوم عقلي و فلسفه اسلامي را از حضور آيت الله انصاري شيرازي آموخت ‚ ضمنا” نامبرده شبها نيز به تحصيلات متوسطه خود ادامه مي داد . سپس در سال 1342 جهت ادامه تحصيل در امتحانات ورودي دانشگاه شركت كرد و در دانشكده الهيات دانشگـــاه تهران پذيرفته شد و در همان ايام نيز ازدواج نمود .
شهيد عبدالكريمي ضمن خدمت سربازي در امتحانات ورودي دوره فوق ليسانس دانشكده الهيات تهران شركت نمود و از عهده امتحانات ورودي در رشته فلسفه بخوبي بر آمد و پس از خدمت سربازي مدتي هم جهت گرفتن فـــــوق ليسانس در تهران اقامت و بالاخره بعد از هفت سال تحصيل در رشته فلسفه و حكمت اسلامي در سال 1350 بــــا درجه فوق ليسانس به استخدام وزارت آموزش و پرورش در آمد و در آغاز وظيفه خطير ‚ تعليم و تربيـــــــت را در شهرستان لاهيجان بعهده گرفت .
شهيد عبدالكريمي در تمام مدت مذكور در فعاليتهاي سياسي و مذهبي شركت مينمود و پس از آن كه به لاهيـجان آمد ‚ ضمن تدريس بقيه اوقات خود را صرف تشكيل جلسات و انجمنهاي سياسي و مذهبي نمود كه نتيجه آن همه زحمات طاقت فرساي او در مدت كم باعث تشكيل انجمنهاو جلسات مخفي و نيمه مخفي در شهرهاي لاهيجـــان و لنگرود و رود سر و ساير شهرهاي مازندران بود و بارها اتفاق مي افتاد كه ميبايست پس از تعطيل كلاس درس جهت شركت در جلسات مذهبي و سياسي در شهرهاي مختلف حاضر باشد .
پس از تأسيس و افتتاح مدرسه عالي مديريت گيلان (لاهيجان ) بمدت 2 سال در كار علمي و آموزشي با آن واحد دانشگاهي همكاري داشت و درسهاي معارف اسلامي و تاريخ فرهنگ و تمدن ايران تدريس كرد .
در سال 1354 بدانشگاه مشهد انتقال يافت و در اين مدت كوتاه در بسياري از جلسات و انجمنها شركت مي كرد ‚ بهر حال پس از يكسال او را از دانشكده اخراج نمودند و وي روانه لاهيجان شد .
او چون علاقه شديدي بكار معلمي و تعليم و تربيت داشت ‚ هيچگاه مشكلات اجتماعي او را مأ يوس نكرده بلكه هـر با استوارتر و با اعتقاد بيشتر دنبال كارهايش را ميگرفت و در اوايل انقلاب و حدود يك سال قبل از انقلاب جهــــت رساندن پيام امام فعالانه كوشش كرد و تنظيم برنامه جهت راهپيمائيها و سخنرانيها و اعتصابات و تعطيل بازارهـــا و ادارات تا پيروزي انقلاب تقريبا” نقش رهبري را در سطح شهر لنگرود و در رابطه با چند شهر ديگر بعهده داشــت و هنگاميكه رژيم پهلوي سقوط كرد و وضع شهرباني و ژاندارمري و بعضي ادارات حساس ديگر بسيار آشفته بود و هــر آن احتمال داده مي شد سلاحها و تجهيزات از شهرباني لنگرود و ژاندارمري در شهر و بخشها توسط گروه هــــــاي مخالف به غارت برده شود .
شهيد عبدالكريمي با ابتكار خاصي توانست در كوتاهترين مدت با عده اي از افراد مؤمن و صديق تمام سلاحـــــها و وسائل را جمع آوري و در جاي امني بگذارند و پس از آنكه تقريبا” مسئولان مشخص شدند كليه سلاحها و تجهيزات را به مقامات مسئول تحويل دهند . بعد از پيروزي انقلاب ‚‌مسئول كميته انقلاب اسلامي شهرستان لنگرود بود . بعد از باز شدن دانشگاه و مدارس از طرف دانشگاه مشهد جهت تدريس در دانشكده الهيات به مشهد دعوت شـــــد و از آنجائيكه وي شيفته معلمي بود و با وجود يكه پستهائي را پس از انقلاب به وي پيشنهاد كردند ‚ وي هيچكــــدام را نپذيرفت و براي ادامه كار معلمي به دانشگاه مشهد رفت و در گروه مباني و تشيع و اديان مذاهب دانشكده الهيـات و معارف اسلامي دانشگاه مشهد بتدريس اشتغال ورزيد . تا اينكه در موقع انتخابات مجلس شوراي اسلامي گــــــروه كثيري از مردم از او خواستند كه خود را بعنوان كانديدا معرفي نمايد . خلاصه مردم او را به مجلس فرستادنــــد و مدت يكسال و اندي در مجلس بود و در اين مدت كم تمام اوقات فراغت خود را در حوزه انتخابي خود بود .
او كه بارها در سخنرانيهاي خويش عنوان نمود كه من احساس مي كنم كه روي خون 70 هزار شهيد نشسته ام ‚‌كه انتظار ندارم كه چهار سال دوره نمايندگي خود را در مجلس شوراي اسلامي تمام كرده و بر گردم .
من شهادت را احساس مي كنم و اميدوارم كه به اين آرزو برسم و سرانجام نيز در فاجعه جانگداز دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي ايران همراه با 72 تن ديگر از ياران صديق و با وفاي امام به درجه رفيع شهادت نايل آمد .


آثار علمي شهيد عبارتند از :
1- تحقيق و بررسي در باره اشكال چخارگانه قياس منطق نظري .
2- ترجمه بخشي (يك سوم ) از كتاب كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد .

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:12 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : مهندس محمود تفويضي زواره

معاون وزارت راه ترابري
شهيد محمود تفويضي زواره در تاريخ 29/9/1326 در يك خانواده مذهبي و متدين در تهران متولد شد ‚تحصيلات ابتدائي و متوسطه را در تهران بپايان رسانيد و سپس براي ادامه تحصيلات عاليه وارد دانشكده پلي تكنيك شد و در رشته مهندسي راه و ساختمان فارغ التحصيل شد . شهيد تفويضي زواره پس از اتمام دوران دانشكده وارد بخـــــش خصوصي گرديد و در زمينه راه سازي بويژه در زمينه احداث راههاي روستائي بفعاليت پرداخت .
با شروع انقلاب اسلامي همگام با ساير توده هاي مسلمان و متعهد در راه به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي فعاليـــــت چشمگير داشت .
پس از پيروزي انقلاب اسلامي شهيد تفويضي زواره به خدمت راه و ترابري در آمد و در ابتدا در استان خوزستان بــه انجام وظيفه پرداخت . در ديماه سال 58 كه شهيد كلانتري وزارت راه و ترابري را بعهده گرفت از شهيد زواره بـراي همكاري بيشتر دعوت كرد كه به تهراه بيايد .
از آن تاريخ شهيد زواره بسمت معاونت وزارت راه و ترابري در امور استانها به فعاليت خود در راه خدمت به امـــــت مسلمان ادامه داد و تا پايان عمر با ارزش خويش در اين سمت باقي بود. سر انجام در هفتم تيرماه 60 با شركــت در جلسه اي كه در دفتر حزب جمهوري اسلامي تشكيل شد به همراه هفتادو چند خدمتگزار اسلام به لقاء‌الله پيوست .


 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:12 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد ايرج شهسواري

معاون وزارت آموزش و پرورش
در سال 1325 در بيجار در خانواده متوسطي بدنيا آمدم . دوران تحصيل را تا پايان سيكل اول متوسطه (نهـــم) در شهرستان بيجار بسر بردم ‚‌يكسال نيز در سنندج تحصيل كردم .

 در سال 1343 در بيجار بعنوان معلم روز مزد بـــه يكي از روستاهاي دوردست دفتم و تا سال 1345 در روستاهاي بيجار ( با همان عنوان معلم روز مزد )‌تدريــــــس ميكردم تا اخذ ديپلم . ضمنا”‌تابستانها هم در مسجد و مكتب بفراگيري علوم شرعيه مي پرداختم و آنچه كه در طول سال از راه سئوال و استفسار حل نميشد ‚‌حضورا”‌مي آموختم . در بهمن 45 بخدمت اعزام گرديدم و بعد از 4 مـــاه دوره مقدماتي در پادگان همدان ‚‌بعنوان سپاه دانش در روستاهاي خراسان تدريس نمودم ‚ پس از انقضا ء‌خدمـــت (سال 47 ) باز در روستاهاي بيجار ( البته اين بار بعنوان معلم رسمي ) به تدريس پرداختم .


سال 48 به شهريار كرج منتقل شدم و ضمن تدريس در روستا در قسمت شبانه مدرسه عالي ادبيات در رشته زبان و ادبيات فارسي به تحصيل پرداختم ‚سپس به تهران منتقل شدم و در قسمت شبانه دانشكده ادبيات دانشگاه تهــران در رشته ادبيات عرب تحصيل نمودم . در سال 52-53 در دوره فوق ليسانس زبان و ادبيات فارسي به تحصيـــــــل پرداختم پس از فراغت از تحصيل همچنان تدريس مي نمودم و در ضمن كلاسهاس تعليم و قرآن و اصول عقايــد را كماكان خارج از كار تدريس موظف ‚‌بر حسب وظيفه شرعيه بر عهده داشتم و شايد در همين رابطه بود كه چند بـار اطاقم توسط ساواك زير و رو شد .
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:12 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد آيت الله دكتر سيد محمد حسيني بهشتي


زندگینامه

رئيس ديوان عالي كشور:
در دوم آبان 1307 در شهر اصفهان در محلة لومبان متولد شدم . منطقة زندگي ما يك منطقة قديمي از مناطق بسيار قديمي شهر است . خانواده من يك خانواده روحاني است .تحصيلاتم را در يك مكتب خانه در سن چهارده سالگي آغاز كردم . خيلي سريع خواندن و نوشتن و خواندن قران را ياد گرقتم . تااينكه قرار شد به دبستان بروم ، دبستان دولتي ثروت در آن موقع كه بعدها بنام 15 بهمن ناميده شد . وقتي آنجا رفتم از من امتحان ورودي گرفتند و گفتند كه : بايد به كلاس ششم برود ، ولي از نظر سن نمي تواند . بنابراين در كلاس چهارم پذيرفته شدم و تحصيلات دبستاني را در همانجا به پايان رساندم . در آن سال در امتحان ششم ابتدائي شهر نفر دوم شدم . از آنجا به دبيرستان سعدي رفتم . سال اول و دوم را در دبيرستان گذراندم و اوائل سال دوم بود كه حوادث شهريور 20 پيش آمد .

 با حوادث 20 شهريور علاقه و شوري در نوجوانها براي ياد گيري معارف اسلامي بوجود آمده بود . در سال 1321 تحصيالات دبيرستان را رها كردم و به مدرسه صدر اصفهان رفتم و براي ادامه تحصيل ، چون در اين فاصله يك مقدار خوانده بودم . از سال 1321 تا 1325 در اصفهان تحصيلات عرب ، منطق ، كلام و سطوح فقه و اصول را با سرعت خواندم كه اين سرعت و پيشرفت موجب شده بود كه حوزة آنها با لطف فراواني با من برخورد كند . و چون پدر و مادرم مرحوم حاج مير محّمد صادق مدرّس خاتون آبادي از علماي برجسته اي بود و من يكساله بودم كه او فوت شد و اين تداعي ميكرد در ذهن اساتيد من كه شاگردهاي او بودند به اينكه اين مي تواند يادگاري باشد از آن استادشان .

 در طي اين مدت تدريس هم مي كردم . در سال 1324 از پدر و مادرم خواستم كه اجازه بدهند در يك حجره اي كه در مدرسه داشتم ، شبها هم در آنجا بمانم و به تمام معنا طلبه شبانه روزي باشم . از يك نظر هم فاصله منزل تا مدرسه 4 ـ 5 كيلومتر ميشد و هر روز رقت و آمد مقداري از بين مي رفت و هم بيشتر به كارهايم ميرسيدم و هم در خانه اي كه بوديم پر جمعيت بود و من اتاق تنها نداشتم و نمي توانستم به كارهايم بپردازم . البته من در آن موقع فقط يك خواهر داشتم ولي با عموها و مادر بزرگ همه در يك خانه زندگي مي كرديم ، به اين ترتيب خانة ما شلوغ بود و اتاق كم . سال 1324 و 1325 را در مدرسه گذراندم و اواخر دورة سطح بود كه تصميم گرفتم براي ادامة تحصيل به قم بروم . اين را بگويم كه در دبيرستان در سال اول و دوم زبان خارجي ما فرانسه بود و در آن دو سال فرانسه خوانده بودم . ولي در محيط اجتماعي آن روز آموزش انگليسي بيشتر بود و در سال آخر كه در اصفهان بودم تصميم گرفتم يكدوره زبان انگليسي ياد بگيرم . يك دورة كامل ‹‹ ريدر ›› خواندم پيش يكي از منصوبين و آشنايانمان كه او زبان انگليسي را ميدانست ، و با انگليسي آشنا شدم .


در سال 1325 به قم آمدم . حدود شش ماه در قم بقيه سطح ، مكاسب و كفايه را تكميل كردم و از اول 1326 درس خارج را شروع كرديم . درس خارج فقه و اصول نزد استاد عزيزمان مرحوم آيت الله محقق داماد ميرفتم و همچنين درس استاد و مربي بزرگوارم و رهبرمان امام خميني و بعد درس آيت الله بروجردي ، مقداري درس مرحوم آيت الله سيد محمد تقي خوانساري و مقداري خيلي كمي هم درس مرحوم آيت الله حجت كوه كمري .
در آن شش ماهي كه بقيه سطح را ميخواندم كفايه را هم مقداري پيش آيت الله حاج شيخ مرتضي حائري يزدي خواندم و مكاسب و مقداري از كفايه كه پيش آيت الله داماد مي خواندم كه بعد همان را به خارج تبديل كرديم . در اصفهان منظومه منطق و كلام را خوانده بودم و در قم ادامه اين قطع شد و چون استاد فلسفه در آن موقع كم بود ، يكسره بيشتر به فقه و اصول و مطالعات گوناگون مي پرداختم و تدريس .
معمولاً در حوزه ها طلبه هائيكه بتوانند تدريس كنند ، هم تحصيل مي كنند و هم تدريس مي كنند و من ، هم در اصفهان تدريس مي كردم و هم قم .


به قم كه آمدم به مدرسه حجتيه رفتم . مدرسه اي بود كه مرحوم آيت الله حجت ، تازه بنيان گذاري كرده بودند. از سال 1325 در قم بودم و اين درسها را مي خواندم . در آن سالهايي بود كه استادمان آيت الله طباطبائي از تبريز به قم آمده بودند . در سال 1327 به فكر افتادم كه تحقيقات جديد را ادامه بدهم بنابراين با گرفتن ديپلم ادبي بصورت متفرقه و آمدن به دانشكده معقول و منقول آن موقع كه حالا الهيات و معارف اسلامي نام دارد ، دورة ليسانس را آنجا گذراندم . در فاصلة 27 تا 30 ، و سال سوم را به تهران آمدم و سال آخردانشكده را براي اينكه بيشتر از درسهاي جديد استفاده كنم و هم زبا انگليسي را اينجا كاملتر كنم و با يك استاد خارجي كه مسلط تر باشد يك مقداربيش ببرم در سال 1329 و 1330 اينجا ، در تهران بودم و براي تأمين هزينه ام تدريس مي كردم و خود كفا بودم ، خودم كار مي كردم و تحصيل مي كردم . سال 1330 ليسانس شدم و براي ادامه تحصيل به قم برگشتم ضمناً براي تدريس در دبيرستانها ، به عنوان دبير دبيرستان انگليسي در دبيرستان حكيم نظامي قم مشغول تدريس شدم و آن موقع ها بطور متوسط روزي سه ساعت كافي بود كه صرف تدريس كنيم و بقيه وقت را صرف تحصيل مي كردم . از سال 1330 تا 1335 بيشتر به كار فلسفي پرداختم و به درس استاد علامه طباطبائي به درس اسفار و شفاء ايشان ميرفتم . اسفار ملا صدرا و شفاء ابن سينا و همچنين شبهاي پنجشنبه و جمعه با عده اي از برادران ، مرحوم استاد مطهري و آيت الله منتظري و عده ديگري جلسه بحث گرم و پور شور و سازنده اي داشتيم .

 5 سال طول كشيد كه ماحصل آن بصورت متن كتاب روش رئاليسم تنظيم و منتشر شد . در طول اين سالها فعاليتهاي تبيلغاتي و اجتماعي داشتيم . در سال 1326 يعني يك سال بعد از ورود به قم با مرحوم آقاي مطهري و آقاي منتظري و عده اي از برادران حدود هيجده نفر ، برنامه اي تنظيم كرديم كه برويم به دورترين روستاها براي تبليغ و دو سال اين برنامه را انجام داديم . در ماه رمضان كه گرم بود با هزينة خودمان مي رفتيم براي تبليغ ، البته خودمان پول نداشتيم ، مرحوم آيت الله بروجردي ، توسط امام خميني ، آنموقع با ايشان بودند نفري صد تومان در سال 26 و نفري صدو روستايي كه ميرويم مجبور نباشيم مزاحم يك روستايي بعنوان مهمان او باشيم و خرج خوراكمان را در آن يك ماه خودمان بدهيم و براي كرايه رفت و آمد و هزينةزندگي يكماه ، خرج سفر را با خودمان مي برديم . فعاليتهاي ديگري هم در داخل حوزه داشتيم و اينها مفصل است و نمي خواهم در يك مقاله فعلاً گفته شود.


در سال 1329 و 1330 كه تهران بودم ، مقارن بود با اوج مبارزات سياسي اجتماعي نهضت ملي نفت به رهبري مرحوم آيت الله كاشاني و مرحوم دكتر مصدق و بصورت يك جوان معمم مشتاق در تظاهرات و اجتماعات و ميتينگها شركت مي كردم . در سال 1331 در جريان 30 تير ، آنموقع تابستان به اصفهان رفته بودم و در اعتصابات 26 تا 30 تير فعاليت داشتم و شايد اولين و يا دومين سخنراني اعتصاب كه در ساختمان تلگراف خانه بود را به عهده من گذاشتند .


يادم هست كه مقايسه مي كردم كار ملت ايران را در رابطه با نفت و استعمار انگليس با كار ملت مصر و جمال عبدالناصر و مسئلة كانال سوئز و انگليس و فرانسه و اينها در آن موقع ، موضوع سخنراني اين بود . اخطاري بود به قوام السلطنه و شاه و اينكه ملت ايران نمي تواند ببيند نهضت ملي شان مطامع استعمارگران باشد . به هر حال بعد از كودتاي 28 مرداد در يك جمع بندي به اين نتيجه رسيديم كه در آن نهضت ما كادرهاي ساخته شده كم داشتيم ، باز اين مسئله مفصل است .بنابراين تصميم گرفتيم كه يك حركت فرهنگي ايجاد كنيم و در زير پوشش آن كادر بسازيم. و تصميم گرفتيم كه اين حركت اصيل ، اسلامي باشد و پيشرفته باشد و زمينه اي بر ساخت جوانها .


دبيرستاني به نام دين و دانش در قم تأسيس كرديم با همكاري دوستان ، كه مسئوليت اداره اش به عهدة دوستان من بود در سال 1333 تأسيس شد . تا سال 1342 كه در قم بودم همچنان مسئوليت اداره آن را بر عهده داشتم و در ضمن در حوزه هم تدريس مي كردم و يك حركت فرهنگي نو هم در حوزه بوجود آورديم و رابطه اي هم با جوانهاي دانشگاهي برقرار كرديم .پيوند ميان دانشجوهاي دانشگاهي برقرار كرديم . پيوند ميان دانشجو و طلبه و روحاني را پيوندي مبارك يافتيم و معتقد بوديم كه اين دو قشر آگاه و متعهد بايد هميشه دوشادوش يكديگر حركت كنند ، برپايه اسلام اصيل و خالص و در ضمن ، آن زمانها ، فعاليتهاي نوشتني هم در حوزه شروع شده بود ، مكتب اسلام ، مكتب تشيع ، اينها آغاز حركتهائي بود كه براي نوشته هايي با زبان نوو براي نسل نو ، اما با انديشة عميق و اصيل اسلامي و در پاسخ به اين سئوالات اين نسل مختصري در مكتب اسلام و بعد بيشتر در مكتب تشيع همكاري مي كردم . و بعد در سالهاي 1335 تا 1338 دورة دكتراي فلسفه و معقول را در دانشكدة الهيات گذراندم ، در حالي كه در قم بودم و براي درسهاو كارها به تهران مي آمدم . در همان سال 1338 جلسات گفتار ما در تهران شروع شد . اين جلسات براي رساندن پيام اسلام بود به نسل جستجوگر با شيوة جديد ، در هر ماهي در كوچة قائن در يك منزل بزرگي بود و جلسه تشكيل مي شد . و در هر ماه يكنفر صحبت مي كرد و سخنراني مي كرد و موضوع سخنراني قبلاً تعيين مي شد كه در مورد سخنراني مطالعه بشود . و نوار از آنها گرفته مي شد و اين نوارها را پياده مي كردند و بصورت جزوه و بعد كتاب منتشر مي كردند كه از عمده آنها بصورت سه جلد ‹‹ كتاب گفتار ماه ›› و يك جلد بنام ‹‹ گفتار عاشورا ›› منتشر شد . در اين جلسات هم باز مرحوم آيت الله مطهري و آيت الله طالقاني و آقايان ديگر شركت داشتند و جلسات پايه اي خوبي بود و در حقيقت گامي بود در راه كاري از قبيل آنچه بعدها در حسينيه ارشاد انجام گرفت و رشد پيدا كرد .
در سال 1339 ما سخت به فكر سامان دادن به حوزة علميه قم افتاديم و مدرسين حوزه جلسات متعددي داشتند براي برنامه ريزي نظم حوزه و سازمان دهي به حوزه ، در دو تا از اين جلسات بنده هم شركت داشتم . كار ما در يكي از اين جلسات به ثمر رسيد و در اين جلسه آقاي رباني شيرازي و مرحوم آقاي شهيد سعيدي و خيلي ديگر از برادران شركت داشتند ، آقاي مشگيني و خيلي هاي ديگر . و ما در يك برنامه اي در طول يك مدتي توانستيم يك طرح و برنامه تحصيلات علوم اسلامي در حوزه تهيه كنيم در هفده سال و اين پايه اي شد براي تشكيل مدارس نمونه اي كه نمونه معروفترش مدرسه حقانيه ، يا مدرسه منتظريه ، بنام مهدي منتظر سلام الله عليه است ولي بنام حقاني كه سازنده آن ساختمان است . مردي است كه واقعاً عشق و علاقه و سرمايه و همه چيزش را روي ساختن اين ساختمان گذاشت . خداوند او را به پاداش خير مأجور بدارد ، بنام او معروف شد . مدرسه حقاني تأسيس شد و اين برنامه در آنجا اجرا شد و در اين مدارس باز مقداري از وقت مي گذاشت و صرف مي شد . در سال 1341 كه انقلاب اسلامي با رهبري امام و رهبري روحانيت و شركت فعال روحانيت نقطه عطفي در تلاشهاي انقلابي مسلمانان ايران بوجود آورده بود ، در اين جريان ها حضور داشتم تا اينكه در همان سالها ما در قم به مناسبت تقويت پيوند دانش آموزان و فرهنگي و دانشجو و طلبه به ايجاد كانون دانش آموزان قم دست زديم و مسئوليت مستقيم اين كار را برادر و همكار و دوست عزيزم شهيد دكتر مفتح بدست گرفتند . بسيار جلسات جالبي بود ، در هر هفته يكي از ما سخنراني مي كرديم و دوستاني از تهران مي آمدند ، گاهي مرحوم مطهري و گاهي ديگران ، مدرسين قم مي آمدند و در يك مسجد و در يك جلسة طلبه و دانش آموز و دانشجوو فرهنگي همه دور هم مي نشستند و اين در حقيقت نمونة ديگري بود از تلاش براي پيوند دانشجو و روحاني و اين بار در رابطه با مبارزات و در رابطه با رشد دادن و گسترش دادن به فرهنگ مبارزه و اسلام . اين تلاشها و كوششها بر رژيم گران آمد و در زمستان سال 42 من را ناچار كردند كه از قم خارج بشوم و به تهران بيايم . سال 42 به تهران آمدم و در ادامة كارها با گروههاي مبارز از نزديك رابطه برقرار كرديم . با جمعيت هيئاتهاي موتلفه رابطة فعال و سازمان يافته اي داشتيم و در همين جمعيتها بود كه به پيشنهاد شوراي مركزي اينها ، امام يك گروه چهار نفري به عنوان شوراي فقهي و سياسي اين جمعيتها تعيين كردند . ( مرحوم آقاي مطهري ، بنده ، آقاي انواري و آقاي مولايي ) اين فعاليتها ادامه داشت . در همان سالها بفكر اين افتاديم كه با دوستان اين كتابها و برنامة تعليمات ديني مدارس را كه اماكني براي تغييراش فراهم آمده بود تغيير بدهيم . دور از دخالت دستگاههاي جهنمي رژيم ، در جلسلتي توانستيم اين كار را پايه گذاري كنيم و پاية برنامة جديد و كتابهاي جديد تعليمات ديني را با آقاي دكتر باهنر و آقاي دكتر غفوري و آقاي برقعي و بعضي از دوستان ، آقاي رضي شيرازي كه مدت كمي با ما همكاري داشتند و بعضي ديگر مانند مرحوم آقاي روزبه كه خيلي نقش مؤثري داشتند ، با همكاري اينها پايه هاي اين برنامه فراهم شد . مقداري از كارهايي را كه فراموش كردم بگويم ، سال 1341 اگر اشتباه نكرده باشم، 41 يا اوايل 42 ، در يك جشن مبعث كه دانشجويان دانشگاه تهران در اميرآباد در سالن غذاخوري برگزار كرده بودند ، دعوت كردن كه من در آن روز مبعث سخنراني كنم . در اين سخنراني موضوعي را من مطرح كردم به عنوان : ‹‹ مبارزه با تحريف يكي از هدفهاي بعثت است ›› و در اين سخنراني طرح يك كار تحقيقاتي اسلامي را ارائه كردم كه آن سخنراني بعدها در مكتب تشييع چاپ شد مرحوم حنيف نژاد و چند تاي ديگر از دانشجويان كه براي اين دعوت به قم آمده بودند و عدة ديگر از طلاب جوان كه باز آنجا بودند ، اينها اصرار كردند كه اين كار تحقيقاتي آغاز بشود . در پاييز همان سال ما كار تحقيقاتي را آغاز كرديم و با شركت عده اي از فضلا در زمينة حكومت در اسلام ، ما همواره به مسئلة سامان دادن و انديشة حكومت اسلامي و مشخص كردن نظام اسلامي علاقه مند بوديم و اين را بصورت يك كار تحقيقاتي آغاز كرديم . اين كارهاي مختلف بود كه به حكومت گران آمد و من را ناچار كردند به تهران بيايم و در تهران آن همكاري را با قم ادامه مي داديم . بعد از چند ماه فشار دستگاه كم شد ، باز گاهي آمدوشد مي كرديم و هم براي مدرسة حقاني و هم براي همين جلسات حكومت در اسلام كه البته بعدها ساواك اينها را گرفت و دوستان ما را تارومار كرد .
در سال 1343 كه تهران بودم و سخت مشغول اين برنامه هاي گوناگون ، مسلمانهاي هامبورگ كه بنيان گزارش روحانيت بود كه به دست مرحوم آيت الله بروجردي بنيان گذارده شده بود، فشار آورده بودند به مراجع كه كه چون مرحوم محققي آمده بودند به ايران بايد يك نفر روحاني به آنجا برود . اين فشارها متوجه آيت الله ميلاني و ايت الله خوانساري شده بود و آيت الله حائري و آيت الله ميلاني به بنده اصرار كردند كه بايد برود به آنجا . آقايان ديگر هم اصرار مي كردند ، از طرفي ديگر چون شاخه نظامي هيئت هاي موتلفه تصويب كرده بودند كه منصور را اعدام كنند و بعد از اعدام انقلابي منصور پرونده دنبال شد و اسم بنده هم در آن پرونده بود ، دوستان فكر مي كردند كه به يك صورت من را از ايران خارج كنند و در خارج مشغول فعاليتهايي باشم . وقتي دعوت پيش آمد بنظر دوستان رسيد كه اين كار خوبي است و زمينة خوبي است كه برويد و آنجا مشغول فعاليت بشويد . البته خود من ترجيح ميدادم كه در ايران بمانم ، مي گفتم كه هر مشكلي كه پيش بيايد اشكالي ندارد ولي در جمع دوستان مي پذيرفتند كه بروم خارج بهتر است . مشكل من گذرنامه بود كه به من نمي دادندولي دوستان گفتند از طريق آيت الله خوانساري مي شود گذرنامه را گرفت و در آن موقع اين گونه كارها از طريق ايشان حل مي شد و آيت الله خوانساري اقدام كردند و گذرنامه گرفتند . به اينطريق مشكل گذرنامه حل شد و در رابطه با اين آقايان مراجع ، بخصوص آيت الله ميلاني به هامبورگ رفتم . دشواري كار من اين بود كه از اين فعاليتهايي كه اينجا داشتيم دور مي شدم و اين براي من سنگين بود و تصميم اين بود كه مدت كوتاهي آنجا بمانم و كار آنجا كه سامان گرفت بلكه برگردم ، ولي در آنجا احساس كردم كه دانشجويان سخت محتاج هستند به يك نوع تشكيلات ، تشكيلات اسلامي ، چون جوانهاي عزيز ما از ايران ، خيلي شان با علاقه به اسلام مي آمدند و كنفدراسيون و سازمانهاي الحادي چپ و راست اين جوانها را منحرف و اغوا مي كردند . با همت چند تن از جوانهاي مسلماني كه در اتحاديه دانشجويان مسلمان در اروپا بودند كه با برادران عرب و پاكستاني و هندي و افريقايي و غيره كار مي كردند و بعضي از آنها هم در اين سازمانهاي دانشجويي ايراني هم بودند ، هسته اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان گروه فارسي زبان آنجا را بوجود آورديم . مركز اسلامي گروه هامبورگ سامان گرفت . فعاليتهايي براي شناساندن اسلام به اروپاييها داشتيم و فعاليتهائي براي شناساندن اسلام انقلابي به نسل جوانمان داشتيم . بيش از 5 سال آنجا بودم، كه در طي اين 5 سال سفري به حج مشرف شدم . سفري به سوريه ، لبنان و آمدم به تركيه براي بازديد از فعاليتهاي اسلامي آنجا و تجديد عهد با دوستان مخصوصاً برادر عزيزمان آقاي صدر ( امام موسي صدر ) و اميدوارم هر كجا كه هست مورد رحمت خداوند باشد و انشاءالله به آغوش جامعه مان برگردد و سفري هم به عراق آمدم و به خدمت امام رفتم در سال 1349 به ايران براي يك مسافرت آمدم اما مطمئن بودم كه با اين آمدن امكان بازگشتم كم است ، ضرورتهائي ايجاب مي كرد از نظر ضرورتهاي شخصي كه حتماً سفري به ايران بيايم . به ايران آمدم و همانطور كه پيش بيني مي كردم مانع بازگشت من شدند . در اينجا مدتي كارهاي آزاد داشتم كه باز مجدداً قرار شد كار برنامه ريزي و تهيه كتابها را دنبال كنيم . و اين كار را دنبال كرديم و همچنين فعاليتهاي علمي را در قم و در رابطه با مدرسه حقاني ، فعاليتهاي تحقيقاتي گسترده اي را با همكاري آقاي مهدوي كني و آقاي موسوي اردبيلي و مرحوم مفتح و عده اي ديگر از دوستان شروع كرديم . بعد مسئلة تشكيل روحانيت مبارز و همكاري با مبارزات بخشي از وقت ما را گرفت . تا اينكه در سال 1355 هسته هايي براي كادرهاي تشكيلاتي بوجود آوريم و در سال 1356 ـ 1357 روحانيت مبارز شكل گرفت و در همان سالها در صدد ايجاد تشكيلات گسترده مخفي يا نيمه مخفي و نيمه علني به عنوان يك حزب و يك تشكيلات سياسي بوديم و در اين فعاليتها دوستان مختلف هميشه با هم بوديم . در سال 56 كه مسائل مبارزاتي اوج گرفت ، همة نيروها را متمركز كرديم در اين بخش و بحمدالله با شركت فعال همة برادران روحاني در راهپيمائي ها و مبارزات به پيروزي رسيد . البته اين را باز فراموش كردم بگويم از سال 50 من يك جلسه تفسير قرآني را آغاز كردم كه روزهاي شنبه بعنوان مكتب قرآن ، مركزي بود براي تجمع عده اي از جوانان فعال از برادرها و خواهرها ، در اين حدود 400 الي 500 نفر شركت مي كردند . كلاس سازنده اي بود ، در سال 54 به مناسبت جريانهاي اين جلسه و فعاليتهاي ديگر كه در رابطه با خارج داشتيم ، ساواك ، كميته مرا دستگير كرد . چند روزي در كميتة مركزي بودم كه بعد با كارهايي كه قبلاً كرده بوديم كه برگهاي زياد به دست دشمن نيافتد ، توانستيم از دست آنها خلاص شويم . البته قبلاًمكرر ساواك من را خواسته بود . قبل از مسافرتم و بعد از مسافرتم ، ولي در آن نوبتها بازداشتها موقت و چند ساعته بود . اين بار چند روز در كميته بودم و آزاد شدم ، ديگر آن جلسه تفسير را نتوانستيم ادامه بديهم تا در سال 57 بار ديگر به مناسبت فعاليت و نقشي كه در اين برنامه هاي مبارزاتي و راهپيمائي ها داشتيم در عاشورا چند روزي مرا دستگير كردند و به اوين و بعد به كميته بردند و باز آزاد شدم . و به فعاليتها ادامه دادم تا سفر امام به پاريس . بعد از رفتن امام به پاريس چند روزي به خدمت ايشان رفتيم و هسته شوراي انقلاب تشكيل شد با نظرهاي ارشادي كه امام داشتند و دستوري كه ايشان دادند شوراي انقلاب ، اول هسته اصلي اش مركب بود از آقاي مطهري و آقاي هاشمي رفسنجاني و و آقاي موسوي اردبيلي و آقاي باهنر و بنده ، بعدها آقاي مهدوي كني اضافه شدند . بعد آقاي خامنه اي و مرحوم آيت الله طالقاني و آقاي مهندس بازرگان و دكتر سحابي و عده ديگر آنها هم اضافه شدند تا بازگشت امام به ايران ، فكر مي كنم كه ديگر از بازگشت امام به ايران به اينطرف ، فراوان در نوشته ها گفته شده كه ديگرحاجتي نباشد كه درباره اش صحبت كنيم .
و اما خانواده ما سه فرزند داشت كه من و دو خواهر هستيم و هم اكنون هر دو خواهرم هستند . ولي پدرم در سال 1341 به رحمت ايزدي پيوست و مادرم هنوز در قيد حيات است . مرگ پدر در زندگي ما جز يك تأثير عاطفي و يك مقدار بار مسئوليت مادر و خواهر تأثير ديگر نداشت ، تأثير شكننده اي نداشت ، البته از نظر عاطفي بسيار ناراحت شدم ولي چنان نبود كه در شيوة زندگي من تأثير بگذارد و آن موقع من ازدواج كرده وداراي دو فرزند بودم .
در ارديبهشت سال 1331 با يكي از بستگانم ازدواج كردم . او هم از يك خانوادة روحاني است و ثمرة ازدواجمان تا امروز ، 29 سال زندگي مشترك با سختي ها و آسايش ها و تلخي ها و شاديها ( چون همسر من همه جا همراه من بوده ، در خارج همينطور ، در اينجا همينطور ) چهار فرزند ، دو پسر و دو دختر مي باشد .
از تأليفات آن شهيد :
1ـ خدا از ديدگاه قرآن
2ـ نماز چيست ؟
3 ـ بانكداري و قوانين مالي اسلام در يك مجموعه
4 ـ يك قشر جديد در جامعه ما
5 ـ روحانيت در اسلام ، در ميان مسلمين ، در يك مجموعه .
6 ـ مبارز پيروز
7 ـ شناخت دين
8 ـ نقش ايمان در زندگي انسان
9 ـ كدام مسلك
10 ـ شناخت
11 ـ مالكيت
مي باشد .
بعد از پيروزي انقلاب و تشكيل شوراي انقلاب شهيد بهشتي يكي از مؤثرترين و فعالترين و با استقامترين افراد شوراي انقلاب بودند و نيز با رأي مردم تهران به مجلس خبرگان راه يافت و همچنين از سوي امام امت به رئيس ديوان عالي كشور برگزيده شد .
شهيد بهشتي همچنين با تعدادي از افراد مؤمن و معتقد ، حزب جمهوري اسلامي ايران را تأسيس نمودند و ايشان را به دبير كل حزب برگزيدند و تا لحظة شهادت در اين سمت بودند .

 


دوشنبه 13 دی 1389  2:12 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : سردار شهيد محمد اسماعيل ماهر

محمد اسماعيل سومين فرزند خانواده ما بود در خانه به او عبدالعلي مي گفتيم . شيطنت هاي كودكانه و شيرين كاري هايش توجه همه را به خود جلب كرده بود . سه ساله بود كه او را همراه خود براي كاري از شهرضا به اصفهان بردم ولي در شلوغي گم شد . پس از بسيار دو روز بعد او را يافتم شايد اين گم شدن كودكي مقدمه براي مفقود الاثر شدن در جبهه بود .


او علاقه بسياري به درس داشت و با پشتكار ،مطالعه و تحصيل مي نمود.اواسط دوره هنرستان گفت :مي خواهم به حوزه بروم .از شهرضا به اصفهان مهاجرت كرده در مدرسه ملا عبدالله دوران طلبگي را شروع كرد . از آنجا به قم عزيمت كرد و از سر چشمه اسلام ناب محمدي (ص) شروع به نوشيدن كرد .
در قم با نهضت اسلامي آشنايي يافت و در متن مبارزه با رژيم فاسق و وابسته پهلوي قرار گرفت .


محمد اسماعيل (عبدالعلي )با چند نفر از دوستانش اعلاميه ها و بيانيه هاي حضرت امام راحل را از قم به شهر ضا آورده بين جوانان و مردم توزيع مي نموند ولي توسط مزدوران شناسايي و دستگير شد پس از باز جويي و شكنجه او را به ساواك اصفهان منتقل نمودند و ما را نيز تهديد نمودند كه جسد او را در درياچه نمك خواهيم انداخت و فرزندتان كشته مي شود و ……
به خواست خداوند اسماعيل فرداي آن روز آزاد شد و به شهرضا باز گشت و تا زمان پيروزي انقلاب هميشه در همه صحنه ها حاضر بود .پس از پيروزي انقلاب به كميته انقلاب اسلامي پيوست از آنجا وارد بسيج شدواز طرف بسيج آموزش نظامي آموخته براي مقابله با اشرار كردستان راهي آن ديار شد .


در كردستان به علت بيماري نتوانست بماند و به شهرضا بازگشت .پس از مدتي به عنوان مسئوول آموزش نظامي بسيج منصوب گرديد و مشغول آموزش بسيجيان شد. محمد اسماعيل مدتي نيز محافظ شهيد مظلوم آيت الله دكتر بهشتي بود و به واسطه روحياتش ،بسيار آن شهيد بزرگوار با پسرم صميمي شده بود .
شور و جذابيت جبهه سر انجام فرزندم را به خود جذب كرد و عاشقانه قدم به جبهه گذاشت .به خصوص پس از شهادت ياران امام از جمله شهيد بهشتي ،محمد اسماعيل روحيه ديگري يافته بود و درسال 1361 در عمليات بيت المقدس با مسوؤليت فرماندهي گردان ،حين آزاد سازي خرمشهر مفقود الاثر گرديد.
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:12 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه دولتمردان شهید

عنوان : شهيد حبيب الله مهمانچي

معاون امور پارلماني و هماهنگي وزارت كار
مگر نه اينكه خداوند حبيبان خويش را به جوار خود ميطلبد و مگر نه اينكه او حبيب الله بود و بايد شهيد ميشــد و در جوار شهيدان به قرب او ميرفت و در آستانه رمضان به ضيافت الله ميشتافت ؟ كه ضيافت ا… به حبيبــــــــان اختصاص دارد نه محرومان …


حبيب الله مهمانچي معاون پارلماني وزير كار و امور اجتماعي در مرداد ماه 1329 در تهران و در خانواده اي مذهبـي متولد شد . تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در همين جا گذراند و سپس به مدرسه عالي بازرگاني وارد و پس از اخـذ ليسانس علوم بازرگاني براي ادامه تحصيل به امريكا رفته و فوق ليسانس خود را در رشته مديريت بازرگاني گرفـت و پس از دو سال به وطن باگشت .

 ايشان مايه هاي فكري و مطالعاتي خويش را علاوه بر خانواده ‚ موسي وار در دامـن فرعون و سرزمين كفر كسب كرد و در دوران اقامت در امريكا در ارتباط با دانشجويان مسلمان و متعهد ساكن آنجــا به دست آورد و بر خلاف مسلمانان غرب رفته و غرب زده به اسلام اصيل آشنا و پايبند بود . او پس از بازگشــــت از سفر خارج به خاطر خودداري از همكاري بارژيم به شغل آزاد روي آورد و پس از انقلاب ابتدا به يكسري كارهــــاي فرهنگي پرداخت سپس در بنياد مستضعفين و نهادهاي انقلابي ديگر فعاليت داشت . پعد از تشكيل دولت مكتبــــي جناب آقاي رجائي بعنوان معاونت پارلماني وهماهنگي با آقاي مير محمد صادقي وزير محترم كار همكاري مينمود . او مجنون وار به امام عشق ميورزيد و هميشه آرزوميكرد غيبت و خداي ناكرده عدم حضور امام را نبيند . در نيايشـها و قنوت نماز آرزوي شهادت ميكرد و چه خوب به آنچه مي خواست ‚ خداوند پاسخ مثبت داد.
 

 
 


دوشنبه 13 دی 1389  2:12 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها