0

یادنامه شهدای زن

 
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : فرزانه بهوندي

دانش آموز شهيد فرزانه بهوندي، فرزند عبدالله، در روز ششم آبان ماه سال 1342 درشهرستان«آبادان» از توابع استان خوزستان در خانواده اي متوسط و مذهبي به دنيا آمد.


او در خانواده اي كشاورز و فقير پرورش يافت.
فرزانه در نوجواني در كشت و زرع زمين هاي كشاورزي و برداشت محصول انگور از باغ به كمك پدرش مي پرداخت.
برادرش محمد علی از نيرو هاي حزب اللهي وپاسدار بود و در سال 1361 در قلاويزان مهران مورد اصابت تركش خمپاره قرار گرفت و به درجه جانبازي رسيد.
شرح شهادت آن نوجوان شهیده بدین شرح می باشد:
در ساعت 8 صبح روز یازدهم مهر ماه سال 1358 در ترمینال قطار مسافربری آبادان به خرمشهر، يك عمليات تروريستي، توسط گروهك منافقين انجام شد و يك بمب ساعتي قوي منفجر شد.
خانواده بهوندي در چند قدمي اين حادثه در حال سوار شدن به قطار بودند.
پدر ومادر به شدت زخمي و روانه بيمارستان شدند.
اما فرزند دلبندشان«فرزانه« در همان لحظات اوليه انفجار بر اثر شوك مغزي حاصل از انفجار به شهادت رسيده بود.
آن شهيد والامقام 16 سال داشت و درگلزار شهدای شهرستان آبادان به خاك سپرده شد.


منبع : اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران. 
 

 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:22 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : ثريا احمدي

نونهال ده ساله؛ شهيد ثریا احمدی، فرزند احمد، در روز اول مهر ماه سال 1352 در روستای «سر ریز» از توابع شهرستان کامیاران در استان کردستان در خانواده ای کشاورز و روستایی به دنيا آمد.


ثریا کوچکترین فرزند خانواده احمدی بود.
او تنها ده سال از زندگی را تجربه کرده بود که به دست ناپاک گروهک های جنایتکار و تروریست به دیار باقی شتافت.
سرانجام در ساعت 18 بعد الظهر روز هشتم آبان ماه سال 1362 به همراه خواهرش فریده به هنگام خروج از منزل در روستا مورد اصابت تیر مستقیم عناصر تروریست حزب دموکرات واقع شد و به شهادت رسید.
شهیده ثریا در زمان شهادت10سال داشت وخواهرش 15 ساله بود و هر دو در کنار هم در گلزار شهدای روستای سرریز به خاک سپرده شدند.


منبع : اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.

 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:23 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : فاطمه طاهريان

بانوي معلم شهيد فاطمه طاهریان، فرزند غلامرضا، در روز پانزدهم بهمن ماه سال 1332 در شهرستان تاریخی و مذهبی همدان در خانواده اي روحاني و اهل فضیلت به دنيا آمد.


 میرزا غلامرضا طاهریان، به شغل خوار و بار فروشی اشتغال دارند.
فاطمه پس از طی دوران طفولیت در سن 8 سالگي در زادگاه خود به مدرسه رفت و دوره ابتدايي را در دبستان «پروين اعتصامي» گذراند.
وی در سال 1350 در رشته ریاضی و فیزیک در دبیرستان قوام دیپلم متوسطه گرفت.
او در جوار پدر به آموزش دروس قرآني و مذهبي پرداخت.
«آن بانوي شهیده در سن 18سالگي به عقد دائم شهید عبدالرحمان نفیسی(رئیس فقید شعبه مرکزی بانک کشاورزی همدان) درآمد و صاحب سه فرزند 2 پسر و يك دختر شد.
شهیده فاطمه طاهریان با توجه به انگیزه و علاقه بسیاری که به ادامه تحصیل داشت پس از ازدواج درسال 1355 به دانشسرای تربیت معلم راه یافت و پس از اخذ مدرک فوق دیپلم به عنوان معلم مدارس راهنمایی همدان و روستاهای اطراف مشغول به فعالیت شد.
او در منزل شوهر به خانه داري و تربيت فرزندانش نیز همت گماشت.
او فرزندانش را با الگو هاي اصيل اسلامي تربيت مي داد و در حد توان به نيازمندان كمك مي كرد.

و در نهایت شهیده بانو فاطمه طاهریان به همراه همسر( شهید عبدالرحمان نفیسی) و نیز دو کودک خود (پیمان و ایمان نفیسی)در سحرگاه 22 بهمن ماه 1368 در محل خزانه بانک کشاورزی همدان در حالی که از مال و جان خود برای حفظ بیت المال گذشته بودند، به دست دیو جهالت و بی خبری به شکل فجیعی به شهادت رسیدند .
تنها فرزند بازمانده ایشان(بیتا نفیسی) در زمان جنایت در منزل حضور نداشته و هم اکنون امانت دار یاد و خاطره خانواده شهید خود است.
آن شهيده والامقام در زمان شهادت 36 سال داشت و در "گلزار باغ بهشت شهرستان همدان" به خاك سپرده شد.
هم اکنون لوح یادبودی به یاد آن شهدا در میدان آرامگاه همدان و در جوار بانک کشاورزی نصب شده است.
کتابی به نام " بیتا" هم با کمک بانک کشاورزی در مورد این حادثه تدوین و منتشر شده است که متن آن در اینترنت از جمله در نشانی
 
http://www.irpdf.com/book-2500.html یا
http://www.4shared.com/document/v2xhaf6r/bita.html
وجود دارد.

منبع : اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.
 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:23 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : عصمت هوشياري

بانوي شهيدعصمت هوشياري، فرزند محمد علي، در روز اول دي ماه 1319 در شهر مذهبي «يزد» در خانواده اي متوسط و مذهبي به دنيا آمد.


وي با توجه به زندگي و سطح امكانات آن زمان موفق به تحصيل و كسب سواد نشد،اما نزد مادرش كه بانويي با سواد و اخلاق بود در حد قرائت قرآن و ادعيه سواد آموزي كرد.
از دوران نوجواني در منزل پدر در كنار خواهران و برادران خود به خانه داري و رتق وفتق امور منزل مي پرداخت.
اين بانوي شهيددر سن 18سالگي ازدواج نمود كه ثمره آن 5 فرزند(2پسر و3 دختر) مي باشد.
او در منزل، علاوه بر تربيت فرزندان به «خياطي» مي پرداخت.
سرانجام در مورخه یازدهم تیر ماه سال 1361 در حال اقامه نماز در جریان بمب گذاری تروریستی عناصر ضد انقلاب که به قصد ترور آیت الله شهید شيخ محمد صدوقی (رضوان الله تعالی علیه) – عالم مبارز و سومین شهید محراب - در مسجد ملا اسماعیل یزد صورت گرفت به همراه چهارتن دیگر از مردم بی گناه و نمازگزار به فیض شهادت رسید.
آن بانوي شهيد42 سال داشت، داراي 5 فرزند وسه نوه پسري و دختري بود و در گلزار شهدای خلدبرين در یزد به خاك سپرده شد.
در جریان این عملیات تروریستی که توسط اعضاء گروهک سازمان منافقین صورت گرفت به همراه شهید آیت الله صدوقی چهار بانوی نمازگزار به شهادت رسیدند که اسامی ایشان عبارت است از:
بانوی شهیده ثريا تشكيلي خانه دار ، بانوی شهیده ربابه همتي خانه دار ، بانوی شهیده عصمت هوشياري خانه دار و بانوی شهیده فاطمه صغري جعفری. خانه دار و مدرس قرآن و حوزوی.



منبع : اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.

 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:23 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : ثريا تشكيلي

بانوي شهيد ثريا تشكيلي، فرزند حسين، در روز بیست و یکم بهمن ماه 1309 در خانواده اي متوسط و مذهبي در شهر تاریخی «یزد»به دنيا آمد.


ثريا در سن 11 سالگي هرگز به مكتب خانه نرفت اما نزد پدرش در حد قرائت قرآن و سواد خواندن و نوشتن تلمذ نمود.
او در سنين جواني به عقد ازدواج دائم يكي از اقوام نسبي(پدري) خود درآمد.( ازدواج نمود)
آن بانوي شهيد خانه دار و داراي 3 فرزند پسر و 2 فرزند دختر بود.
سرانجام در مورخه یازدهم تیر ماه سال 1361 در حال اقامه نماز در جریان بمب گذاری تروریستی عناصر ضد انقلاب که به قصد ترور آیت الله شهید شيخ محمد صدوقی (رض)- عالم مجاهد و سومین شهید محراب - در مسجد ملا اسماعیل یزد صورت گرفت به همراه چهارتن دیگر از مردم بی گناه و نمازگزار به فیض شهادت رسید.
آن بانوی شهید در زمان شهادت 52 سال داشت و در گلزار شهدای خلد برین شهرستان یزد به خاک سپرده شد.


در جریان این عملیات تروریستی که توسط اعضاء گروهک سازمان منافقین صورت گرفت به همراه شهید آیت الله صدوقی چهار بانوی نمازگزار به شهادت رسیدند که اسامی ایشان عبارت است از:
بانوی شهید ثريا تشكيلي خانه دار ، بانوی شهید ربابه همتي خانه دار ، بانوی شهید عصمت هوشياري خانه دار و بانوی شهید فاطمه صغري جعفری. خانه دار و مدرس قرآن و حوزوی



منبع : اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران. 
 

 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:23 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : مليحه كديور
 

بانوي حاجیه شهيد ملیحه كديور، فرزند حبيب الله، در روز هفتم اردیبهشت ماه سال 1342 در شهرستان «فسا» در استان فارس در خانواده اي روحانی و مذهبی به دنیا آمد.
پدرش ملا حبیب فسایی از ذاکران اهل بیت بود و سالها در شهر مقدس مشهد خادم
آستان رضوی(ع) بود.
ملیحه کوچکترین فرزند خانواده، پس از طی دوران طفولیت در سن 7 سالگی در زادگاه خود به مدرسه رفت.
خواهرش بانوی شهیدخدیجه کدیور در سال 1347 در حالی که ملیحه پنج ساله بود ازدواج کرد.
او نیز همانند همه دختران جوان، در منزل پدر به خانه داري مي پرداخت.
در سن 18الگي ازدواج نمود كه ثمره آن دو فرزند دختر مي باشد.
آن دو خواهر مومنه در سال 1362 برای اعزام به حج تمتع ثبت نام نمودند.
و سرانجام در در عصر روز جمعه نهم مرداد ماه سال 1366 در حالي كه به همراه خدیجه به خیابان رفته بود و فرياد «الله اكبر» سر مي داد در خيابان عدن، نزديك مسجد سهله بر اثر اصابت ضربات باتوم شرطه هاي قتل سعودي به شدت مجروح و دچار خونريزي شديد شد كه در آن شرايط خاص كه جلادان وهابي امكان مداواي مجروحين و اعزام آنها به بيمارستان ها را نمي دادند، به فيض شهادت رسيد.
بانوي حاجیه شهيد خديجه كديور 24 سال داشت و در «گلزار شهدای شهرستان فسا» در کنار خواهر بزرگش به خاك سپرده شد.


منبع : اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.

 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:23 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : مهناز نصريان

دانش آموز شهيد مهناز نصريان، فرزند فتح الله، در روز چهارم فروردین ماه سال 1344 در شهرستان آبادان به دنيا آمد.
مهناز هشت ساله بود كه پدرش فوت كرد و اين مسئله باعث تشديد فقر و سختي زندگي خانواده «نصریان» شد.
او به همراه مادر و خواهرش در منزل پدر بزرگش در خیابان قائمی ساکن شد.
در سال 1351 به دبستان دخترانه «طوبی» رفت و تا سال ششم ابتدایی ادامه تحصیل داد.(تا زمان شهادت)
سرانجام در شامگاه بيست و هشتم مرداد ماه 1357 در حالی که به همراه خواهرش – شهیده مریم نصريان - به سينما رفته بود كه ناگهان، در حادثه آتش سوزي سينما ركس آبادان كه توسط عناصر ساواك ايجاد شده بود، به شهادت رسيد.
آن دانش آموز شهيد 13 سال داشت و در قبرستان عمومي آبادان به خاك سپرده شد.


منبع : اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.

 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:23 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : زهرا آستركي

نام: زهرا


نام خانوادگی: آسترکی
نام پدر: محمدحسن
تاریخ تولد: 5 بهمن ماه 1316
تاریخ شهادت: 24/6/1361
محل شهادت: ازنا
سن در زمان شهادت: 45 سال

شهید زهرا آسترگی در خانواده ای مذهبی و متوسط در شهرستان الیگودرز در استان لرستان دیده به جهان گشود.
پدرش کشاورز و مادرش خانه دار بود. در تقوا و پرهیزکاری سرآمده بود.
با اینکه سواد نداشت در محافل نورانی قرآن شرکت می کرد و توانست روخوانی قرآن را یاد بگیرد.
از آنجا که علاقه وافری به روحانیت داشت در سال 1338 با آقا سید حبیب الله نورالدینی که روحانی مبارزی بود ازدواج نمود و ثمره این ازدواج دو دختر به نام های "عزیز آغا" و "عزت السادات" می باشد.
عزیز آغا به همراه مادر به درجه رفیع شهادت نائل آمد و عزت السادات نیز از ناحیه پا جانباز 35% می باشد.
وی همراه همسرش (امام جماعت مسجد سجادیه) در کلیه مراسم مذهبی، نماز جماعت، تظاهرات و جمع آوری کمکهای مردمی برای رزمندگان اسلام شرکت می کرد.
سرانجام در روز 24 شهریور ماه سال 1361 در حالیکه برای تسلیت به خانواده شهید گلابی _ از همسایگانش رفته بود – در حین عرض تسلیت به پدر شهید گلابی بود که صدای مهیبی فضا را پر کرد.
مشخص شد که منافقین کوردل که حتی تاب دیدن پدران شهید را هم ندارند.
در مغازه آقای گلابی بمب ساعتی کار می گذارند، که همزمان با ورودخانم زهرا آسترکی بمب منفجر و ایشان به همراه فرزند دلبندش ندای حق را لبیک گفته و به شهادت می رسد.

منبع اصلی: دلیری، فریده: یاس های سپید (زندگی نامه شهدای زن لرستان)، تهران، انتشارات کامیاب، 1385
و اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.
 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:23 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : پروانه چتاني

شهيد پروانه چتاني، فرزند سعید، در روز دوم اسفند ماه سال 1341 در روستای « روستای تایلر» از توابع شهرستان سنندج در استان کردستان به دنيا آمد.


او تنها فرزند دختر خانواده بود.
از نعمت سواد بی بهره بود و از نوجواني در منزل پدر به خانه داري مشغول بود.
پروانه در امور مختلف مزرعه و پرورش دام و طیور به والدینش کمک می کرد.
وی در انجام فرائض بسیار ساعی و کوشا بود و برای حجاب اهمیت ویژه ای قایل بود.
سرانجام در ساعت 19 بعد الظهر روز اول خرداد ماه سال 1359 در روستای محل زندگی خود در جریان یک درگیری مسلحانه که توسط نیروهای ضد انقلاب بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.
او به هنگام خروج از منزل در روستا ناگهان وارد معرکه درگیری شد و مورد اصابت گلوله عناصر تروریست حزب دموکرات واقع شد و به شهادت رسید.
شهيد پروانه چتاني در زمان شهادت 18سال و در گلزار شهدای روستای تایلر به خاک سپرده شدند.


منبع : اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.

 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:24 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : نسرين افضل

شهید نسرین افضل متولد 1338 در شیراز، خواهری جهادگر و سپاهی بود که قبل و بعد از شهادت برادرش، چنان پیرو مخلصی برای خط سرخ شهادت بود که در خانواده و بین نزدیکان نمونه و الگویی شده بود.
شهید در شامگاه 10/4/61 در اوج خلوص و خدمت به اسلام به ضرب گلوله منافقان در مهاباد به شهادت رسید.

مسجد اباذر

او در اتاق تنها نشسته بود و خواهرش به آشپزخانه رفت و مشغول شد. طوری به در و دیوار اتاق نگاه می کرد که انگار برای خداحافظی از آنها آمده است. چشمش روی دیوار اتاقها خیره ماند. از پیشانی عکس استاد مطهری که در قاب روی دیوار، نگاهش می کرد. قطره های خون می چکید.
خوابی که چند شب قبل دیده بود، یادش آمد. از یک راه مه گرفته که کوههایش از آسمان هم گذشتهبود، رد می شد. ابرها جلوی چشم بودند. خورشید کمی دورتر در حرکت بود. آسمان پائین آمده بود. از راهی رد می شد و کتابی در دستش بود، حالا می بیند که عکس روی دیوار هم کتاب دارد. در خواب، گرگ زوزه می کشید، صدا نزدیکتر شد. گرگ حمله کرد. او فرار کرد، پایش به سنگی خورد، اما رویزمین نیفتاد. روی کوهی بلند که از آسمان هم گذشته بود، افتاد، سرش درد گرفت. از سرش خون آمد.
مادر گفته بود: خون خواب را باطل می کند. خیر است انشاءالله.
به عکس روی دیوار خیره شد. یادش نمی آمد. سرش درد گرفته بود، به سنگی خورده بود، یا پنجه گرگی آزرده اش کرده بود؟
* خواهر با سینی چای وارد می شود. او همچنان به عکس خیره شده و با اشاره گفت:«من هم همین جای سرم تیر می خورد، انشاءالله.» خواهر به چشمهای او نگاه می کند، حتی نمی گوید:«این حرفها چیه؟ خدا نکند، انشاءالله باشی و مثل صاحب عکس خدمت کنی. انشاءالله بمونی و بچه هایی مثل او تربیت کنی...» خواهر فقط می گوید:«نسرین جان دیگه چند وقت گذشته. ظاهراً از خر شیطون پائین اومدی و دست به کار شدی ها.» نفهمید خواهر چه می گوید. او دست به کار بود. یک عالم کار در مهاباد داشت که روی زمین مانده بود و خودش در شیراز، چرا معطل مانده بود؟! با چه سختی میان آن خانه ها بین کوره راهها، و در اطراف شهر گشته بود و توانسته بود 7 نفر را برای شرکت در کلاسهای نهضت سوادآموزی جمع کند. 6 یا 7 نفر، اسمهایشان را به خاطر آورد، «کشور منیره شو، زیبا خانسفیدی، بیگم فتوره بان، رعنا نازجابرفکور، صفربانو مغفرت، گلنار ساره سر.» خواهر گفت: می خواهی اسمش را چی بگذاری؟
نسرین دوباره شمرد، 6 نفر بودند یا 7 نفر، «کشور منیره شو، زیبا خانسفیدی، بیگم فتوره بان، رعنا نازجابرفکور، صفربانو مغفرت، گلنار ساره سر، ماه منظر خیری» آهان، «ماه منظر خیری» را یادم رفته بود. خواهر گفت: نسرین جان کجایی تو؟ دو سال نیست که رفتی مهاباد، از وقتی هم که آمدی اینجا شیراز، خانه خواهرت، آمدی خداحافظی که دلش را خون کنی و بری، الآن دو سال از انقلاب می گذره، هنوز یک دل سیر ندیدمت، تا بود که دهات اطراف شیراز، پی جهاد و نهضت و بسیج و آموزش اسلحه و کمکهای اولیه و ... بودی. حالا هم که رفتی اونجا حسابی دستمان ازت کوتاه شده، باز اگر همین جا بودی هفته ای، ده روزی شاید می شد نیم ساعت دیدت.
نسرین گفت: حالا چی؟ الآن که در خدمتت هستم.
خواهر نرمتر شد و گفت: عزیز دلم، اسم بچه را انتخاب کن، با آقا عبدالله هم صحبت کن، اسم داشته باشه خیلی بهتره! حواست را جمع زندگی ات بکن. تو همه چیز را فدای مهاباد می کنی ها!
نسرین گفت: حالا چی شده مگه؟ خواهر گفت: نسرین جان، حالتت فرق کرده، سر و چشمت یک جوری شده، عین زنهای حامله شدی، مواظب خودت هستی؟ نسرین گفت: چی شدم،یعنی...؟
خواهر دستی به موهایش کشید و گفت: نسرین جان یک هاله مادری، معصومیت، یک چیز خوب توی صورتت پیدا شده اینها نشانه های لطف خداست. نشانه مادر شدن و لایق لطف خداشدن است. نشونه های مادر شدن و لایق لطف شدنه. خدا این لیاقت را به همه کس نمی ده. اگر هنوز مطمئن نیستی، همین جا برو دکتر، دیگه هم نرو مهاباد. بمون و استراحت کن بخدا مادر خیلی خوشحال می شه. دیگه برای ضریح «سید علاءالدین حسین» جای خالی نگذاشته. همه را دخیل بسته. برای همه امامها، تک تک، روضه و سفره یا شمع نذر کرده، خب حالا بگو چند وقته؟
نسرین با تعجب گفت: چی چند وقته؟
خواهر گفت: که، کی قراره من خاله بشم؟ چند وقته دیگه؟
نسرین گفت: من برای خداحافظی اومدم، این حرفها چیه؟
خواهر گفت: نه آمدن معلومه نه رفتنت!
* نسرین دیر کرده بود از صبح زود رفته بود جهاد و حالا دیروقت بود. پدر در اتاق راه می رفت، مادر دلشوره داشت. همه نگران بودند، پدر با تندی گفت: نه آمدنش معلومه و نه رفتنش، این که نشد وضع. 24 ساعت سر خدمت باشه، سرکار باشه. بالاخره استراحت می خواد یا نه؟
مادر گفت نمی دونم والله تلفن زد، گفت: احمد، قدری خوراک و پول براش ببره، من هم نفهمیدم آدرس را به احمد گفت، یقین نزدیکای شیراز بوده توی راه یه خونواده جنگزده را می بینه که بچشون مریضه، می خواست اونو به بیمارستان برسونه.
پدر گفت: خب به بیمارستان تلفن زدی؟ مادر گفت: مریض که نیست بگم صداش کنند مریض برده اونجا که اسم همراه بیمار را یادداشت نمی کنند، بیمارستان فقیهی به اون بزرگی کی به کی است کی به کیه!
پدر گفت: این دختره چکاره است؟ همه جا سر می زنه، به داد همه باید، بچه من برسه؟ توی مسجد هیچ کس غیر از نسرین من نیست؟ توی جهاد هیچ کس مسئول نیست؟ تازه ای خوابگاه عشایر رفتنش هم برنامه تازه اش شده، چند شب پیش هم رفته بود پیش بچه های عشایر یا اونها را می یاره خونه و مثل پروانه دورشون می چرخه و غذاهای رنگین جلوشون می گذراه، یا خودش می ره اونجا. مگه نباید خودش هم زندگی کنه، صبح نسرین کجاست؟ مسجد، ظهر نسرین کجاست؟ مسجد، شب نصف شب نسرین کجاست؟ مسجد.
مادر گفت: اینها را که می آورد خانه، ثواب دارد غریبند، از خانه شان دورند، آمده اند اینجا درس بخوانند، فردا کاره ای شوند. از من غذا پختن و آماده کردن خانه و شستن برای آنها، اما اصلاً آرام و قرار ندارد. هرجا کار باشد نسرین همانجاست، دنبال کار می دود.
کریم گفت: کار یکجا بند شدن هم بهم دادن. توی جهاد هیچکس بهتر، تمیزتر، دقیق تر از نسرین، کتاب خلاصه نمی کنه. همه کتابهای استاد مطهری را بخاطر پشتکاری که داره، نسرین خلاصه نویسی می کنه. خواهرجون از همه بهتر این کار را انجام می ده چون استاد مطهری را خیلی دوست داره و هم اینکه خیلی خوب کار می کنه. اما از بس دل رحم و مهربونه یکجا بند نمی شه انگار که کار را بو می کشه. رفته توی دهات «دشمن زیادی» زنها را برده توی حمامی که جهاد براشون درست کرده، کلاس آموزش احکام و بهداشت گذاشته! اصلاً یک کارهای عجیب و غریبی می کنه. عروسی هم که کردیم هیچ فرقی نکرده یک هفته بعد از ازدواجش برگشت مهاباد.
همین طور که بیرون مثل فرفره کار می کنیم، از وقتی هم که می رسه خونه می شوره، می پزه، و تمیز می کنه.
* همه دور هم نشسته اند و از خانواده هایشان تعریف می کنند. دلتنگی ها را نمی شود، پنهان کرد، هرکاری کنی بالاخره معلوم می شود. از لابلای حرفها، درد دلها معلوم می شود از چه چیزی دلتنگ هستی. دور هم جمع شدنشان برای دعای توسل بهانه بود. می خواستند همدیگر را ببینند و از خانه هایشان، خانواده یشان حرف بزنند، تا خستگی کارهای طاقت فرسایی که در مهاباد، سنندج، سقز، بانه انجام می دادند از تنشان بدر شود. برای کار فرهنگی آمده بودند اما خدا می داند که از هیچ کاری دریغ نداشتند. نسرین از خانه و از مادر گفت:«من همیشه براش گل می خرم. هر شهری هم که برم، حتماً سوغاتی اون شهر را باید براش بخرم جون و نفس من مادرمه. فقط خدا شاهده که چه جوری تونستم موقع شهادت داداشم، آرومش کنم. هر دعایی بلد بودم، خوندم، دو ماه طول کشید تا قضیه را قبول کرد. اونهایی که رفته بودند دهلاویه و سوسنگرد دنبال جنازه داداش، وقتی برگشتن باورشون نمی شد که مامان از هر جهت آماده باشه. خونواده من خیلی دوست داشتنی و خوب هستن. همشون رو دوست دارم» نسرین ساکت شد. همه به او خیره شدند از ابتدای جلسه فقط همین چند کلام را گفته بود و دوباره در خودش فرو رفته بود. حالتهای نسرین خیلی عجیب بود. حتی صبر نکرد نماز را به جماعت بخواند، گفت: شاید شهید شدم. معلوم نیست تا یک ساعت دیگه چی بشه؟
فاطمه پرسید: نسرین امشب چت شده؟
نسرین گفت: چیزی نیست تبم قطع شده، فقط شاید بخوام بهتون حلوا بدم!
فاطمه گفت: پاشید بریم اینجا هوا خیلی سرده اگر بمونیم حلوای همه مون رو باید خیر کنند. یخ زدیم پاشید بریم.
ساده ده شب بود. مراسم دعای توسل تمام شده بود موقعی که می خواستند سوار ماشین شوند صدای تک تیرهایی بگوش می رسید، نزدیک ماشین نسرین گفت: بچه ها شهادتینتون را بگید دلم شور می زنه. فاطمه سوار ماشین شد و گفت: توی تب می سوزی، انگار توی کوره هستی. دلشورت هم بخاطر همینه. ما که تب نداریم شهادتین را نمی گیم، فقط تو بگو نسرین جان.
خنده روی لبها یخ زد همگی سوار ماشین شده بودند. نسرین کنار در نشسته بود و شهادتین را می گفت: که تیری شلیک شد. تیر درست به سرش اصابت کرد. همانجا که آرزو داشت و همانطور که استادش «مطهری» به شهادت رسیده بودند، شهید شد.
و در همان مسجد اباذر که مجلس ساده عروسی اش را برگزار کرده بودند، مجلس ختم برگزار شد. نسرین شهید شده بود.

منبع: کتاب راز یاسهای کبو
و  اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.

 


دوشنبه 13 دی 1389  12:24 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : فاطمه جهانديده

نام پدر: محمد
 متولد: 1312
محل تولد: ملایر
محل شهادت: مکه
نحوه شهادت: در برائت از مشرکین
 شغل: خانه دار

در سال 1312 در شهرستان ملایر دختری متولد شد که او را فاطمه نامیدند.
فاطمه دوران کودکی و نوجوانی را در زادگاهش گذراند. وقتی بهار جوانی اش فرا رسید، ازدواج کرد. میوه زندگی آنها سه پسر و سه دختر بود. فرزندانی شایسته و نیکو. فاطمه با گذشت سالها کم کم پیر می شد او پنجاه و پنج ساله بود. اکنون او روحی پاک و ایمانی استوار داشت و تجارب بسیاری از زندگی اندوخته بود. فاطمه یک آرزو داشت. او همواره آرزو می کرد که به زیارت خانه خدا برود. سال 1366 بود که این ارزو به حققت پیوست. او با کاروان زائران بیت خدا همراه شد. این پرندگان سبکبال احرام بستند و وارد حرم امن الهی شدند. فاطمه همچون کودکی که به دامان مادر رسیده باشد، گریست و آرام گرفت. جمعه فرا رسید. روزی که تمام هستی بی قرار است. روزی که همه چشم امید به آن دارند. حجاج بیت الله الحرام برای اعلام برائت از کفار و مشرکان و ... دست در دست هم با صفوف فشرده به خیابان آمدند. هر قدم آنها و هر شعار آنها پتک کوبنده ای بود که بر سر مزدوران ال سعود فرود می آمد.

فاطمه هم فاطمه وار قیام کرده بود.
«با کاروان عشق روانیم همچو برق
دیگر ز کف رها شده صبر و قرار ما
ای سر سپاه قافله اذن جهاد ده
باشد حسین (ع) فاطمه (س)
چشــــــم انتـــــــظار ما

مزدوران، این سیه رویان تاریخ نه حرمت مهمان را پاس داشتند و نه رعایت احترام حرم امن الهی. پلیدان جنایتکار، وحشیانه بر این پرندگان سبکبال سفیدپوش حمله کردند و ضربات مشت و گلد و باتوم بود که بر سر و صورت زائران خانه خدا فرود می آمد وقتی ضرب و شتم، نفس پلیدشان را راضی نساخت دست به اسلحه بردند. فاطمه جهاندیده در این کشاکش، عاشقانه جان باخت.
آیا زیبا نیست در حرم امن الهی شهید شدن. آیا زیبا نیست تبدیل به کفن شدن لباس سپید حرام. آیا زیبا نیست گلگون کفن در کنار خانه خدا عروج کردن. درود و سلام بر زیبارویان و خالق زیبایی ها.

منبع: روزنامه کیهان، دوشنبه 20 اسفند 1380، 26 ذیحجه 1422، شماره 17330
و  اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران. 
 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:24 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : نيلوفر اسماعيلي زند

نام پدر: احمد
متولد: 1351- تهران
تاریخ شهادت: 23/11/1365
محل شهادت: تهران
نحوه شهادت: بمباران هوایی
شغل: محصل

در سال 1351 در شهر تهران متولد شد. از بدو تحصیل به فراگیری علوم و مسائل دینی علاقه فراوان داشت و در امور تحصیلی هم بسیار موفق بود و همیشه نمرات عالی کسب می کرد. مونس تنهایی مادربزرگ بود، تا او را در تحمل بار فراق فرزند جاویدالاثرش یاور شد. در 23 بهمن 1365 که به اتفاق مادربزرگ عزیزش برای دیدار از آشنایان خود به منطقه برق آلستوم تهران رفته بود، بمباران هوایی شروع شد و در پی آن نیلوفر از گلستان هستی چیده شد تا محفل آرای بهشتیان شود. این بار نیز مادربزرگ رنج کشیده اش (شهیده فاطمه محمدی) همراه او بود. پدر چگونه می توانست داغ فراق نیلوفر شقایق پیکرش را تاب آورد. چند سال پس از آن، پدر پس از انجام مراسم روحانی حج در مکه معظمه، جان به جان آفرین تسلیم کرد و در همانجا نیز به خاک سپرده شد، تا زنجیره ای از مزار شهدا از جبهه های نبرد حق علیه باطل در جنوب و غرب کشور تا تهران به خاک مقدس مکه پیوند خورد.

منبع: روزنامه کیهان، دوشنبه 20 اسفند 1380، 26 ذیحجه 1422، شماره 17330
و  اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران. 
 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:24 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : سودابه ترابي

تاریخ تولد: 12/4/1367
محل شهادت: آسمان خلیج فارس
نحوه شهادت: حمله موشکی
شغل: مهماندار

شهید سودابه ترابی به سال 1338 در تهران متولد شد. در دوران کودکي با آرامش مادر و تلاش پدر خو گرفت.
پس از کسب دیپلم ریاضی وارد سازمان هواپیمایی کشور شد و در سمت مهماندار به خدمت پرداخت.
بنابر سنت رسول (ص)، ازدواج کرد و صاحب پسری شد.
در تاریخ 12/4/1367 در پی اصابت موشک ناوگان آمریکایی های پلید به هواپیما مسافربری ایران، در آسمان نیلی خلیج فارس، برات بهشت را دریافت نمود. سودابه 29 سال بيشتر نداشت که معناي عشق را درک کرد و داغ دوري‌اش را بر دل همسر و تنها فرزندش نهاد.

منبع: روزنامه کیهان، دوشنبه 6 اسفند 1380، 12 ذیحجه 1422، شماره 17319
و  اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.
 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:24 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : اعظم جمالي

بانوی شهید "اعظم جمالی" فرزند هادی در روز بیست و هشتم فرودین ماه 1329 در یک خانواده مذهبی و متوسط در شهرستان اردبیل دیده به جهان گشود.
پس از طی دوران طفولیت به مدرسه رفت و تحصیلات خود را در رشته طبیعی تا اخذ مدرک دیپلم متوسطه ادامه داد.
و ی تا قبل از ازدواجش کارمند "اداره بهداری" آن شهرستان بود و در سن 22 سالگی با دکتر یوسف پور ابوالقاسم ازدواج کرد و زندگی مشترک را آغاز نمود.
ثمره 18 سال زندگی مشترک آنها سه دختر و یک پسر بود .
شهید جمالی به جهت اهمیت و توجهی که به فرزندان و تربیت آنها داشت، از مشاغل اداری صرف نظر نمود.
ایشان در تاریخ بیست و یکم اسفند ماه 1366 درحالی که در منزل مسکونی اش در حال رسیدگی به دو فرزندش بود، به همراه دو فرزند دخترش سولماز 11 ساله و شیوا 14 ساله در جریان بمباران هوایی رژیم بعثی عراق به شهادت رسیدند .
پیکر پاک این مادر شهید و دو فرزندش در گلزار بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
دکتر یوسف پور ابوالقاسم همسر شهید اعظم جمالی ضمن بیان خاطراتی از همسر شهیدش می گوید:
همسری کاردان و مادری لایق بود و آرزو داشت تا به همراه فرزندانش به زیارت مرقد مطهر حضرت زینب «س» مشرف شود.

منبع : اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.

 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:30 AM
تشکرات از این پست
bardia_m
bardia_m
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : آذر 1389 
تعداد پست ها : 6374

پاسخ به:یادنامه شهدای زن

عنوان : شبنم متخصص

شهید شبنم متخصص فرزند داوود در تاریخ دوم تیر ماه سال 1364 در محله "داشکسن" در حومه شهرستان اردبیل به دنیا آمد.


پس از طی دوران طفولیت درسن 7 سالگی به مدرسه رفت .
شبنم دوره ابتدایی را در مدرسه "ایران دخت" به پایان رسانید.
او در بهمن ماه سال 1357 در حالی که کمتر از 12 سال داشت و به همراه مادرش در تظاهرات علیه رژیم طاغوت شرکت کرده بود با شلیک گلوله ماموران ساواک به شدت مجروح شد.
مجروحیت شبنم به طوری بود که 14حدود سال در بسترجانبازی بسر برد و در رنج بسیاری را تحمل کرد و در نهایت در روز سوم خرداد ماه 1372 بر اثر شدت صدمات وارده به فیض شهادت رسید.
شبنم متخصص جانباز 70 درصد انقلاب اسلامی بود و پیکر پاکش در گلزار شهدای شهرستان اردبیل به خاک سپرده شد.


منبع : اطلاعات موجود در پرونده فرهنگی شهید، اداره کل جمع‌آوری و نگهداری آثار شهدا و ایثارگران ؛ معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی بنیاد شهید و امور ایثارگران.

 
 
 


دوشنبه 13 دی 1389  12:30 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها