0

اشعار دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

جانبازان شیمیایی

 

مانده‏ای در کنار ابراهیم، مانده ای سوختن بیاموزی

تو که پروانۀ بدی هستی، تو که در پای شمع می‏سوزی

چشم های تو آبیِ روشن، سرفه های تو قرمزِ تیره

هر دو پایت برای استقلال، هر دو پایت برای پیروزی

تو نماز شکسته ای هستی، که نخواندست هیچ کس هرگز

تو کتاب نخوانده ای هستی، که ندیدست دانش آموزی

آب افتاد از آسیاب امروز، مردم کم حواس بسیارند

یادشان رفته است یک وقتی...، یادشان رفته است یک روزی...

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:54 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

ز جاده های خطر بوی یال می آید

کسی از آن سوی مرز محال می آید

صدای کیست؟ خدایا درست می شنوم؟

دوباره بوی صدای بلال می آید

ز بس فرشته به تشییع لاله آمد و رفت

صدای مبهم برخورد بال می آید

مپرس از دل خود "لاله ها چرا رفتند"

که بوی کافری از این سوال می آید

بیا و راست بگو، چیست مذهبت ای عشق

که خون لاله به چشمت حلال می آید

به لحظه لحظه ی این روزهای سرخ قسم

که بوی سبزترین فصل سال می آید

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:54 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

مثل گل بدرقه کردیم تنی تنها را

و سپردیم به خاک آن همه خوبی ها را

می نشستیم به دامان تبسم هایش

می گرفت از همه سو حسن سلوکش ما را

نیمه شب بود که با دست بهار انگیزش

آب می داد سحرخیزترین گل ها را

تا خدا قامت بر قامت او می بستیم

می کشانید به آن سوی افق ها ما را

آسمانی تر از آن بود که ما فهمیدیم

جانب خاک نبست آینه ی بالا را

این «شهیدیّه» پر از لاله و گل خواهد ماند

که در آمیخته هم صحبتی دریا را

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:54 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

مثل گل بدرقه کردیم تنی تنها را

و سپردیم به خاک آن همه خوبی ها را

می نشستیم به دامان تبسم هایش

می گرفت از همه سو حسن سلوکش ما را

نیمه شب بود که با دست بهار انگیزش

آب می داد سحرخیزترین گل ها را

تا خدا قامت بر قامت او می بستیم

می کشانید به آن سوی افق ها ما را

آسمانی تر از آن بود که ما فهمیدیم

جانب خاک نبست آینه ی بالا را

این «شهیدیّه» پر از لاله و گل خواهد ماند

که در آمیخته هم صحبتی دریا را

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:55 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

گرفتند انتقام کوچه ها را

شکستند ازدحام کوچه ها را

سفر کردند و ما با نیشخندی

عوض کردیم نام کوچه ها را

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:55 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

نوزده سال مثل برق گذشت

 نوزده سال از نیامدنت

 کوچه مشتاق گام هایت ماند

 خانه چشم انتظار در زدنت

 

 مثل این که همین پریشب بود

 آمدی با پسرعموهایت

 خنده هایت درست یادم هست

 بس که آشفته بود موهایت

 

 رو به من... رو به دوربین با شوق

 ایستادید سر به زیر و نجیب

 آخرین عکس یادگاری تان

 بین این قاب ها چقدر غریب...

 

 هیچ عکاس عاقلی جز من

 دل به این عکس ها نمی بندد

 تازه آن هم به عکس ساده ی تو

 که سیاه و سفید می خندد  

 

 

دور تا دور این مغازه پُر است

 از هزاران هزار عکس جدید

 تو کجایی؟ کجا؟ نمی دانم!

 آه ای خنده ی سیاه و سفید

 

 تو از این قاب ها رها شده ای

 دوستانت اسیرتر شده اند

 تو جوان مانده ای، رفیقانت

 نوزده سال پیرتر شده اند

 

 صبح شنبه، چه صبح تلخی بود

 از خودم پاک نا امید شدم

 قاب عکس تو بر زمین افتاد

 به همین سادگی شهید شدم

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

برای شهیدان نوجوان

 

تو همچون غنچه های چیده بودی

که در پرپر شدن خندیده بودی

مگر راز حیات جاودان را

تو از فهمیده ها فهمیده بودی؟

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

ای شهیدان خدایی السلام

عاشقان کربلایی السلام

السلام ای لاله های سوخته

السلام ای سینه ی افروخته

السلام ای تکسواران بهشت

ای کفن پوشان سرخ سرنوشت

السلام ای قدسیان سینه چاک

آسمانی های مهمان روی خاک

السلام ای رهروان راه عشق

ای بصیرت پیشگان راه عشق

السلام ای شیر مردان خدا

ای سحرخیزان شب های دعا

ای مناجاتی دلان شب نورد

ای ابرمردان پیکار و نبرد

ای سبک باران افلاکی سرشت

می رسد از خاکتان بوی بهشت

روسپیدان دیار معرفت

لاله های نوبهار معرفت

ای علمداران صاحب اقتدار

سینه چاکان همیشه بیقرار

قبله ی سیار دل های غیور

بر دل غمدیدگان سنگ صبور

دارد این دل اشتیاق گفتگو

سینه ها پر درد و بغضی در گلو

درد ها در سینه و لب ها خموش

وای از این روزگار دین فروش  

جایتان خالی چه دنیایی شده

رسم دینداری تماشایی شده

جامعه بوی تغافل می دهد

معصیت راه تکامل می دهد!

شهرمان با آسمان بیگانه شد

خانه ها تبدیل بر بتخانه شد

خانه ها از نور قرآن دور شد

مصحف توحیدیان مهجور شد

هر کسی دنبال مسئولیت است

میزها خالی ز نورانیت است

خدمت مردم اصول راه نیست

آن که دلسوزی کند بر خلق کیست

کو عدالت کو عدالت محوری

کو توجه بر کلام رهبری

کو ترحم بر یتیمان غریب

کو تبسم بر رخ هر غم نصیب

کو تکلم با دل درد آشنا

دستگیری از زمین افتاده ها

هر که مقروض است با حجب و حیا

سوق یابد جانب وام ربا

فقر در خانه ای مأوا کند

صاحبان خانه را رسوا کند

کیست از همسایه اش گیرد خبر

کرده با سیلی رخش را سرخ تر

کیست بنشیند ز سوز و سازها

پای درد غربت جانبازها

مومنین هیهات دینداری چه شد؟

از حقیقت ها طرف داری چه شد؟

ای شهیدان سینه ها سنگین شده

دین فروشی شغل هر بی دین شده

عاشقان آواره و سرگشته اند

خوب ها... از راهتان برگشته اند

با اجانب هم کلامی می کنند

بر شما بی احترامی می کنند

از جگرها کینه بیرون می کنند

قلب آقای زمان خون می کنند

کس به فکر خدمت آیا هست نیست

جز به فکر مال دنیا هست نیست

بهر خدمت هر که نازی می کند

یا که دارد حزب بازی می کند

کس نمی گوید ز نسل مؤمنون

بر منافق ها فأین تذهبون

خاک قبرستان صداتان می کند

بر عذابش مبتلاتان می کند

ریشه یابی گر کنی این درد را

در روایات و کلام اولیا

ریشه اش یک نکته باشد والسلام

وای مردم وای از مال حرام

لحظه ای یک لقمه نان شبهه ناک

می نماید عرشیان را اهل خاک

لیک جبران می شود آن نقص ها

بعد رد دین و رد قرض ها

با نم اشکی به دور از واهمه

بر غریبی های پور فاطمه

اشک ها جاری شود با شور و شین

تا زِ دل آرام می گویی حسین

کیست این آقا همان آب حیات

ذبح لب تشنه لب شط فرات

کیست او دار و ندار زینب است

دلبر نیزه سوار زینب است

سر به نی جسمش به زیر دست و پا

کربلا یا کربلا یا کربلا

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

وانهاده است به میدان بدنش را این بار

همره خویش نبرده است تنش را این بار

تا ز مرز خودی خود گذرد، تجربه کرد

پا نهادن به سر خویشتنش را این بار

زین سپس خلوت او معبد ابراهیمی ست

که شکسته است بت ما و منش را این بار

آنقَدر رفته در این مرحله از خویش که من

خوانده ام فاتحه ی آمدنش را این بار

مثل یک موج در آغوش خطر حس می کرد

لحظه ی آبی دریا شدنش را این بار

تا از او گَرد تعلق نشود دامنگیر

همه دیدند به دریا زدنش را این بار

دل من چشم تو روشن که نسیم آورده است

بویی از رایحه ی پیرهنش را این بار

سینه سرخان مهاجر که روایت کردند

بال در بالِ مَلَک پر زدنش را این بار:

دیده بودند به تشییع شقایق هامان

بر سر دست ملایک، بدنش را این بار

بی نشانی ست نشانی که ز ما می ماند

می سپاریم به خاطر، سخنش را این بار

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

مردان غیور قصه ها برگردید

یکبار دگر به شهر ما برگردید

دیروز به خاطر خدا می رفتید

امروز به خاطر خدا برگردید

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

برای جانبازان موجی

 

موشک کاغذی بلند شد و  پدرم را به اشتباه انداخت

پدرم داد زد: هواپیما... بمب روی قرارگاه انداخت

پدر از روی صندلی افتاد، پا شد و گفت: "یاعلی"... افتاد

سقف با بمب اولی افتاد او به بالاسرش نگاه انداخت

تانک از روی صندلی رد شد شیشه‌ی عینکم ترک برداشت

یک نفر اسلحه به دستم داد طرفم چفیه و کلاه انداخت

خاکریز از اتاق خواب گذشت و من و او سینه‌خیز می‌رفتیم

او به جز عکس خانوادگی‌اش هر چه برداشت بین راه انداخت...

به خودم تا که آمدم دیدم پدرم روی دست‌هایم بود

یک نفر دوربین به دست آمد آخرین عکس را سیاه انداخت

موشک آرام روی تخت افتاد زنی از بین چند دست لباس

یونیفرم پلنگی او را روی ایوان جلوی ماه انداخت

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 شهید گمنام

 

دوش یاران خبر سوختنش آوردند

صبح خاکستر خونین تنش آوردند

یا رب این کشته ی عریان کدامین عرصه است؟

که ز بازار تجرد کفنش آوردند

این گلی بود که از خلوت خوش بوی بهار

بهر پرپر شدن اندر چمنش آوردند

لحظه ی سرخ اجابت ز شفاخانه ی وصل

مرهم تازه ی داغ کهنش آوردند

آن که چون سرو سهی بدرقه شد با گل اشک

اینک از معرکه چون نسترنش آوردند

کلبه ی عاطفه سرشار شد از بوی عروج

وقتی از مصر بلا پیرهنش آوردند

به سراپرده ی نورانی قربش بردند

آن که چون شمع در این انجمنش آوردند

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

«رندانه آخر ربودی جامی ز خمخانه‌ی دل

خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه‌ی دل» 1

در فصل طوفان و آتش مانند کوه ایستادی

همراه همسنگرانت، همپا و همشانه دل

مادر به پایت نشست و آجر به آجر بنا کرد

آبادی دیگری را بر روی ویرانه دل

هر روز شب زنده داری، بی‌تابی و بیقراری

آوازه سرفه‌هایت پیچید در خانه دل

دل دادی و پر گرفتی، تا عشق از سر گرفتی

تاول به تاول سرودی شعر صمیمانه دل

آتشفشان جنونی، تقسیر امضای خونی

در خواب حتی ندیدم مثل تو دیوانه دل

این روزها گریه‌هایم چون سجده‌هایت بلند است

ای ذکرت از جنس دریا، تسبیحت از دانه دل

یک عمر ما را کنارت، آری تحمل نمودی

از خانه مان پر کشیدی ... اما نه از خانه دل

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:57 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

و آتش چنان سوخت بال و پرت را

 که حتی ندیدیم خاکسترت را

 به دنبال دفترچه ی خاطراتت

 دلم گشت هر گوشه ی سنگرت را

 و پیدا نکردم در آن کنج غربت

 به جز آخرین صفحه ی دفترت را؛

 همان دستمالی که پیچیده بودی

 در آن مُهر و تسبیح و انگشترت را

 همان دستمالی که یک روز بستی

 به آن زخم بازوی همسنگرت را

 همان دستمالی که پولک نشان شد

 و پوشید اسرار چشم ترت را

 سحرگاه رفتن زدی با لطافت

 به پیشانی ام بوسه ی آخرت را

 و با غربتی کهنه تنها نهادی

 مرا، آخرین پاره ی پیکرت را

 و تا حال می سوزم از یاد روزی

 که تشییع کردم تن بی سرت را

 کجا می روی؟ ای مسافر! درنگی

 ببر با خودت پاره ی دیگرت را

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:57 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

از جنگ به یاد دارم آژیرش را

از مادر خود اشک سرازیرش را

اما عجبا ، شهید در ذهنم نیست !

این حافظه با این همه تغییرش را

 

از قافله های شهدا جاماندیم

رفتند رفیقان و چه تنها ماندیم

افسوس که در زمانه دلتنگی

مجروح شدیم اسیر دنیا ماندیم

 

 چه زيبا ملائك شدند زيستند

همان ها كه هستند ولي نيستند !

کسانی كه در جمع ما بوده اند

ولي حيف نفهميده ايم كيستند

 

یاسر مسافر

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:57 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها