0

اشعار دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

ب، الف، ب، الف! بخوان: بابا

 چفیه و مُهر و استخوان: بابا!

بعد از این انتظار طولانی

 خواهد آمد به شهرمان بابا

می نویسم زمین که قابل نیست

 کی می آیی از آسمان، بابا!؟

آمدم من به پیشواز شما

 دست خود را بده تکان بابا

تا ببینم در ازدحام حضور

 تو کدامی در این میان بابا؟

تو که یک عمر در سفر بودی

 بیشتر پیش مان بمان، بابا!

باز من بی توام، تو؟ آن بالا

 با موضوع امتحان: بابا!

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

برادر! بی تو داغم تازه تر شد

تو رفتی، سوز اشکم بیشتر شد

به دنبال سرت سنگر به سنگر

دل من نیز مفقودالاثر شد

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

برای شهید مهدی باکری

 

همچنان بعد سال ها... دهه ها می رود پیکرت به اقیانوس

با تو این رود غرق در رویا بی تو این خاک دفن در کابوس

از تو عکسی تمام رخ مانده روی دیوار های "شط رنجی"

مات لبخند زنده ات شده اند خیل شطرنج بازهای عبوس

ماهرویان پلنگمان کردند، برج سازان کلنگمان کردند

بعد تو رنگ رنگمان کردند عده ای تاجر پر طاووس

این یکی رهن بانک های رباست آن یکی هم "به رهن میکده هاست"

حال و روز برابری دارد چفیه ی ما و خرقه ی سالوس

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

  سبك بالانِ عاشق

ياد آنان كه از خدا گفتند

واقعاً يا امام رضا گفتند

 

هركجا عرصه تنگ تر ميشد

بيشتر ذكر ربنا گفتند

 

از امام زادگانِ عشقند و

عشق را غرق خون ثنا گفتند

 

در حسينيه هاي خاكيِ خود

يا ابالفضل ِ بي ريا گفتند

 

اكثراً بي كفن شهيد شدند

بسكه از داغ بوريا گفتند

 

شب جمعه به دوستانِ خود از

قصد رفتن به كربلا گفتند

 

عده اي مصلحت طلب ماندند

پس از آنها چه حرفها گفتند

 

با دروغ و دغل ز بيت المال

سير خوردند و قِصه ها گفتند

 

دردِ جانباز را نفهميدند

به فداكاري اش چرا گفتند

 

بين دانشكده به فرزندِ

شهدا حرف ناروا گفتند

 

عده اي آل رهبري بودند

باز از غيرت و وفا گفتند

 

شهدا شمع ِ محفل عشقند

جلوه ي ناب و كامل ِ عشقند

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

هلا واژه هایم بسیجی شوید!

گلوله، سلاح، آر پی جی شوید

بیایید با من به میدان مین

به گلگون ترین قطعه های زمین

همان جا که بوی جنون جاری است

که از عشق، دریای خون جاری است

بیایید با من به «بستان» و «شوش»

که خاکسترم را بگیرم به دوش

به شهری که خرّم شد از لاله ها

شهادتگه سیزده ساله ها

ز دزفول و تنهایی اش بشنویم

ز شرح شکیبایی اش بشنویم

شلمچه شویم و پر از خون شویم

دل آشفته ی «فاو» و «مجنون» شویم

بیایید در «هور»ها پر زنیم

به گمگشته یاران خود سر زنیم

بیا با شهیدان سماعی کنیم

به سنگر، به میدان سماعی کنیم

شهیدان الفبای آزادی اند

همه اهل این کوی و آبادی اند

به آتش همه نسبتی داشتند

از آن شعله ها قسمتی داشتنند

در آغوش آتش به رقص آمدند

از آن میل سرکش به رقص آمدند

به کف جان گرفتند یاران پاک

مبادا که از کف رود آب و خاک

مبادا لگدکوب دشمن شود

از این ننگ آلوده دامن شود

»دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود«

دریغا دریغا دریغا دریغ

گلستان شود آتشستانِ تیغ

کنون ما به جاییم و فریاد و خون

و آن رقص توفنده ی واژگون

من امشب به سنگر گذر می کنم

به آشوب واژه خطر می کنم

مگر بوی عباس جاری شود

شمیم گل یاس جاری شود

مروری کنم ذهن آشفته را

شکوفا کنم راز ناگفته را

تب جبهه و کربلا ای دریغ

مناجات و سوز دعا ای دریغ

همان روزهایی که تب سود داشت

و رزمنده زخمی نمک سود داشت

همان روزهای پر از التهاب

که خون می چکید از دل آفتاب

دل چفیه پر بود از رمز و راز

ز آشوب باران راز و نیاز

که سنگر به سنگر اذان می دوید

مناجات از هر طرف می وزید

دریغا که آن روزها رفته اند

و در شرم امروز وا رفته اند

پر از یاد آن روزهایم هنوز

پریشان دیروزهایم هنوز

ز عطر شهیدان وضو کرده ام

به مرثیه ی عشق خو کرده ام

قلم! همدم ناشکیبایی ام

انیس غزل های تنهایی ام

تو را بر نفس های یاران قسم

به گلواژه های خروشان قسم

که بر صفحه ی کاغذ اعجاز کن

و بار دگر گریه آغاز کن

پریشان کن اوراق تشویش را

که مرهم گذاری دل ریش را

که این مشق مشق سرافکندگی است

و این شعر آهنگ درماندگی است

من خام وصف شهیدان کنم؟

غباری کنم تا که طوفان کنم؟

من از حسرت خویش آشفته ام

پر از مثنوی های ناگفته ام!

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

برای جانبازان موجی

 

سوت خمپاره در سرت پیچید بالشت آسمانی از پر شد...

خواب دیدی که باغی از گل سرخ در تو پرپر شد و کبوتر شد

سوت خمپاره در سرت پیچید خواب دیدی که مثل سیبی سرخ

سرت افتاد روی دامن خاک نفس  بادها معطر شد

شیشه عطر و چفیه‌ای خونین گوشه‌ای مُهر و گوشه‌ای پوتین

سوت خمپاره در سرت پیچید... سوت خمپاره در سرت پیچید...

سوت خمپاره در سرت پیچید... سوت خمپاره‌ها مکرر شد...

تشنه از خواب می‌پری بی سیم زیر گوش‌ات به گریه می‌گوید

"اکبر این سوی خاکریز افتاد، اصغر آن سوی آب پرپر شد"

قرص‌های تو بی‌اثر بودند اتوبوس بهشت در کوچه است

کاسه‌ای آب ریخت پشت سرت گوشه‌ی چشم پیرزن‌تر شد

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:51 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

خواب دیدی شبی كه جلّادان، فرش‌ دار الخلافه‌ات كردند

گردنت را زدند با ساتور، به شهیدان اضافه‌ات كردند

می‌خروشیدی: اینكه می‌بینید شیمیایی است، مومیایی نیست

نه! ابو الهول ها نفهمیدند، متهم به خرافه‌ات كردند

چارده سال می‌شود ... یا نه! چارده قرن، سخت می‌گذرد

بی‌قراری مكن، خبر دارم، سرفه‌ها هم كلافه‌ات كردند

زخم ها ماسک های اكسیژن، چه می‌آید به صورتت مؤمن!

تو بدانی اگر كه تاول ها چقدر خوش‌قیافه‌ات كردند

شهرها برج مست می‌سازند، بُرج ها بُت‌پرست می‌سازند

شرق ما حیف، غرب وحشی شد، محو در دودِ كافه‌ات كردند

)فكر بال تو را نمی‌كردند)، روح ترخیص می‌شد از بدنت

و تو بالای تخت می‌دیدی، كفنت را ملافه‌ات كردند

جا ندارند در هبوط خزه، سروها - جمله‌های معترضه-

زود رفتی به حاشیه،‌ ای متن! زود حرف اضافه‌ات كردند

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:52 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

خیس از مرور خاطره های بهار بود

ابری که روی صندلی چرخدار بود

ابری که این پیاده رو او را مچاله کرد

روزی پناه خستگی این دیار بود

آن روزها که پای به هر قله می گذاشت

آن روزها به گُرده ی طوفان سوار بود

حالا به چشم رهگذران یک غریبه است

حالا چنان کتیبه ی زیر غبار بود

بین شلوغی جلوی دکّه مکث کرد

دعوا سر محاکمه ی شهردار بود

آن سوی پشت گاری خود ژست می گرفت

مرد لبوفروش سیاستمدار بود

از جنگ و صلح نسخه که پیچید ادامه داد:

اصرار بر ادامه ی جنگ انتحار بود

این سو کسی که جزوه ی کنکور می خرید

در چشمهاش نفرت از او آشکار بود

می خواست که فرار کند از پیاده رو

می خواست و ... به صندلی خود دچار بود

دستی به چرخ ها زد و سمت غروب رفت

ابری فشرده درصدد انفجار بود

خاموش کرد صاعقه های گلوش را

بغضی که روی صندلی چرخدار بود

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:52 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

بس که برای عشق شما گریه می کنم

با هر نوای عشق شما گریه می کنم

از کودکان مکتب ایثار و غیرتم

عمری برای عشق شما گریه می کنم

روح و وجود و هر نفسم وصله بر شماست

روحم فدای عشق شما گریه می کنم

ای عاشقان شاه شهیدان، شُبِیریان

من از وفای عشق شما گریه می کنم

مردان آسمان به فدای صفایتان

من از صفای عشق شما گریه می کنم

راه شما راه خداوند اکبر است

پس با خدای عشق شما گریه می کنم

هر بانگ تکبیر شما بانگ زینب است

با هر ندای عشق شما گریه می کنم

چون یا حسین بر دلتان نقش بسته است

با کربلای عشق شما گریه می کنم

سر بندتان نام اباالفضل و فاطمه است

زیر لِوای عشق شما گریه می کنم

اینک برای کشور ما یک دعا کنید

من با دعای عشق شما گریه می کنم

جا مانده ام از رهتان، عاشقان عشق

اما به پای عشق شما گریه می کنم

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:52 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

بیا به خانه ی آلاله ها سری بزنیم

ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم

به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم

سری به مجلس سوگ کبوتری بزنیم

شبی به حلقۀ درگاه دوست دل بندیم

اگرچه وا نکند، دست کم دری بزنیم

تمام حجم قفس را شناختیم، بس است

بیا به تجربه به در آسمان پری بزنیم

به اشک خویش بشوییم آسمان ها را

ز خون به روی زمین رنگ دیگری بزنیم

اگرچه نیت خوبی است زیستن اما

خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:52 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شب است و سكوت است و ماه است و من

فغان و غم اشك و آه است و من

شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام

شب و مثنوی‌های ناگفته‌ام

شب و ناله‌های نهان در گلو

شب و ماندن استخوان در گلو

من امشب خبر می‌كنم درد را

كه آتش زند این دل سرد را

بگو بشكفد بغض پنهان من

كه گل سر زند از گریبان من

مرا كشت خاموشی ناله‌ها

دریغ از فراموشی لاله‌ها

كجا رفت تأثیر سوز و دعا؟

كجایند مردان بی‌ادّعا؟

كجایند شور‌آفرینان عشق؟

علمدار مردان میدان عشق

كجایند مستان جام الست؟

دلیران عاشق، شهیدان مست

همانان كه از وادی دیگرند

همانان كه گمنام و نام‌آورند

هلا، پیر هشیار درد آشنا!

بریز از می صبر، در جام ما

من از شرمساران روی توأم

ز دُردی كشان سبوی توأم  

غرورم نمی‌خواست این سان مرا

پریشان و سر در گریبان مرا

غرورم نمی‌دید این روز را

چنان ناله‌های جگر‌سوز را

غرورم برای خدا بود و عشق

پل محكمی بین ما بود و عشق

نه، این دل سزاوار ماندن نبود

سزاوار ماندن، دل من نبود

من از انتهای جنون آمدم

من از زیر باران خون آمدم

از آن‌جا كه پرواز یعنی خدا

سرانجام و آغاز یعنی خدا

هلا، دین‌فروشان دنیا‌پرست!

سكوت شما پشت ما را شكست

چرا ره نبستید بر دشنه‌ها؟

ندادید آبی به لب تشنه‌ها

نرفتید گامی به فرمان عشق

نبردید راهی به میدان عشق

اگر داغ دین بر جبین می‌زنید

چرا دشنه بر پشت دین می‌زنید؟

خموشید و آتش به جان می‌زنید

زبونید و زخم زبان می‌زنید

كنون صبر باید بر این داغ‌ها

كه پر گل شود كوچه‌ها، باغ‌ها

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:53 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

کس تماشا نکند منظره زیباتر از این

خاطری را نبود خاطره زیباتر از این

زیر شمشیر شهادت، سحر آن سان وقتی

که نرفتند از این دایره زیباتر از این

نرسد دعوت دلدار فریباتر از آن

نشکفد تلبیه از حنجره زیباتر از این

شاهبازا سفر عرش تو خوش باد، برو!

نرود کس سوی آن کنگره زیباتر از این

رفتی ای نوگل و در باغ غمت خواهد خواند

باز شب تا به سحر زنجره زیباتر از این

خوش قد و قامتی اما به خدا روز طلوع

خواهمت دید در آن منظره زیباتر از این

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:54 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

گفتم که : چرا دشمنت افکند به مرگ؟

گفتا که : چو دوست بود خرسند به مرگ

گفتم که : وصیّتی نداری؟ خندید

یعنی که همین بس است: لبخند به مرگ

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:54 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

مادر سلام! آمده‌ام بعد سال‌ها

انگار انتظار تو را پیر کرده است

زود است باز این همه پیری برای تو

شاید منم که آمدنم دیر کرده است

 

مادر مرا ببخش اگر دیر آمدم

جایی که بودم از نفس جاده دور بود

آماج سنگ حادثه بودم ولی شگفت

آیینه ی شکسته من پر غرور بود

 

دیرینه سال بود که در دور دست‌ها

یک سرزمین به گرده ی من بار درد بود

در من کسی شبیه یلان حماسه‌ساز

بی‌وقفه با زمین و زمان در نبرد بود

 

دیرینه سال بود که سرپنجه‌های من

چنگال بسته بود به حلقوم خاک سرد

تا مغز استخوان مرا خورده بود خاک

تا مغز استخوان مرا خورده بود درد

 

قصد تو را زمین و زمان کرده بود و من

تنها برای خاطر تو این چنین شدم-

-که چنگ بر گلوی زمین و زمان زدم

یک عمر استخوان گلوی زمین شدم  

 

 

مادر! مرا ببخش اگر دیر آمدم

یک مشت استخوان شدنم طول می‌کشید

تا ارتفاع شانۀ مردان شهرمان

از دست خاک پر زدنم طول می‌کشید

 

مادر نمیر! زندگی من از آن تو!

مادر نمیر! زندگی از آن میهن است

بعد از من آفتاب تو هرگز مباد سرد!

بعد از من آسمان تو هرگز مباد پست

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:54 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

جانبازان شیمیایی

 

گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند

مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند

مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی

منتها با قرص های خواب، خوابت کرده اند

خواب می بینی که در(سردشتی) و (گیلان غرب (

خواب می بینی که در آتش کبابت کرده اند

خواب می بینی می آید بوی ترش سیب کال

پس برای آزمایش انتخابت کرده اند

خواب می بینی که مسؤلان بنیاد شهید

بر در دروازه های شهر قابت کرده اند

خواب می بینی کنار صحن (بابا یادگا )

بمب ها بر قریه ی (زرده) اصابت کرده اند

قصر شیرینی که از شیرینی ات چیزی نماند

یا پلی هستی که چون سر پل خرابت کرده اند؟

خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای

بادِ خاکی با کدامین آتش آبت کرده اند؟

با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی

قطره قطره در وجود خود مذابت کرده اند؟

می پری از خواب و می بینی شهید زنده ای

با چه معیاری - نمی دانم - حسابت کرده اند

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  12:54 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها