در تحریص بر محافظت فرزندان از شر ناپاکان
ای پدر، خود پز این سرشتهٔ تو
باغ بین را چه غم که شاخ شکست؟
باغبان راست غصهای گر هست
نقد خود را به دست کس مسپار
به گزافش کهن کنی، نه رواست
مرغ آن بام و شمع این بومست
کشتهٔ تست، اگر گلست ار خار،
کشتهٔ خویش را تو خوار مدار
حلق خود چون کمان مکن در بند
هیزمست این ،کمان دگر باشد
چون کند پهلوان به هیزم جنگ؟
که کند دشمن خود از پی باز؟
چون توانی که بر نشانه زنی؟
بس کمانکش ز خانه بیرون جست
کز دو دستش دو شانه بیرون جست
تا به گوشش کشید چون دانی؟
تیغ بیاسب نیک و بازوی گرد
ساده رخ نزد آنکه خویشش نیست
شب چرا میرود؟ که ریشش نیست
به شنایش چه میبری چون بط؟
ورنه، بگذار و بد مکن روزش
بر سر و فرق این چنین شومان
تیر خود چیست کز کمان آید؟
زان سبب بوی نیمه مردی نیست
بهتر از پیشه نیست، گردانند
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
شنبه 10 بهمن 1394 6:49 PM
تشکرات از این پست