روزشمار اربعین
28 رجب سال شصتم هجری: حرکت امام از مدینه به سوی مکه
وليد با فرستادن شخصي به نزد امام و ابن زبير آنها را بهدارالاماره خواسته، و فرمان يزيد را به آنان ابلاغ كرد. امام فرمود: اي وليد تو به بيعت گرفتن من در خفا اكتفاء نميكني؟ گفت: آريچنيناست. فرمود: فكرهايم را ميكنم و از مجلس خارج شد.
امام حسين (ع) پس از آنكه از مجلس وليد بيرون آمد تصميم گرفت كه مبارزه خود را با يزيد ادامه دهد ولى نه در مدينه بلكه به صورت يك حركت نظامى و فرهنگى از مدينه تا كربلا. با اين توصيف، براى جذب و هدايت نيرو جهت عمليات در مقصد مشخص يعنى كربلا، به همراه 82 نفر زنان، كودكان كم سن و سال، افراد سالمند و خانوادهاش پس از وداع با شهر پيامبر (ص) شب يكشنبه دو روز مانده به پايان ماه رجب (28 رجب) سال 60 هجرى مثل رشته اى از نور در شب ظلمانى از مدينه به سوى محل مبارزه حركت نمود. ظاهراً حركت امام از مدينه به سوى مكه با سرعت انجام گرفته و در تاريخ از حوادث بين راه در اين سفر مطلب زيادى ثبت نشده است. حركت اصلى امام از مكه تا كربلا بوده و به طور مفصل مورد نظر مورخان واقع شده است.
سوم شعبان: ورود امام به مکه
خبر امتنان حسین از بیعت با یزید دهان به دهان می گردد. سیل درخواست ها و نامه ها آغاز می گردد. مردم کوفه که هنوز خاطرات حکومت علی (ع) را به یاد دارند از همه مصرترند که امام به طرف کوفه بیایند، امام فرمود: من فرستاده خود را به طرف کوفه می فرستم اگر گفت که شما رأی دادید پس به طرف کوفه خواهم آمد. امام فرستاده های خود را به طرف کوفه فرتاد بعد از مدتی مسلم برای امام نامه نوشتند که هجده هزار نفر با شما بیعت می کنند، پس امام تصمیم گرفت به طرف کوفه بیایند، عده ای با توجه به سوابق پیمان شکنی کوفیان امام را از رفتن به کوفه منع کردند و به ماندن در مکه تشویق می نمودند. امام (ع) در جواب آنان فرمود: ناگزیر به این کار هستم چون اگر در مکه بمانم یزید خونم را در این جا می ریزد.
پانزدهم رمضان: مأموریت مسلم (ع)
اقامت امام حسين (ع) در مكه و برخورد با مردم و تشكيل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگيزه و اهداف امام، از امتناع از بيعت با يزيد، آشنا كرده است .
امام، تصميم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مكرر مردم كوفه، عكس العمل نشان داده و اقدامى كند. براى ارزيابى دقيق اوضاع كوفه و ميزان علاقه و استقبال مردم و تهيه مقدمات لازم و شناسايى و سازماندهى و تشكل نيروهاى انقلابى، ضرورى بود كه كسى قبلا به كوفه رفته و اين ماموريت را انجام دهد و گزارشى دقيق از وضعيت شهر و مردم، به او بدهد.
حضرت حسين بن على (ع) مناسبترين فرد براى اين ماموريت محرمانه را «مسلمبن عقيل» ديد، كه هم آگاهى سياسى و درايت كافى داشت، و هم تقوا و ديانت، و هم خويشاوند نزديك امام بود. به نمايندگانى كه از كوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمويم (مسلم) را با شما به كوفه مى فرستم، اگر مردم با او بيعت كردند; من نيز خواهم آمد.
امام حسين (ع) طى نامه و پيامى جداگانه كه خطاب به مردم كوفه نوشت، تكليف مردم و ماموريت مسلم را روشن ساخت. متن نامه امام چنين بود:
«بسم الله الرحمن الرحيم
از حسين بن على، به جماعت مؤمنان و مسلمانان;
اما بعد،
سعيد و هانى، با نامه هايتان نزد من آمدند. آنان آخرين كسانى بودند از فرستادگانتان كه نزد من آمدند. من تمام مقصود و هدفى را كه ذكر كرده بوديد فهميدم. بيشتر سخن شما اين بود كه: ما را امام و پيشوايى نيست، پس بشتاب! شايد خدا ما را به واسطه تو بر هدايت، هماهنگ و مجتمع كند. اينك، من برادرم، عموزاده ام و شخص مورد اعتمادم از خانواده خويش «مسلمبن عقيل» را به سوى شما فرستادم و او را مامور كردم كه از حال شما و از كار و نظرتان به من گزارش بفرستد. اگر به من چنين گزارش دهد كه راى بزرگان و صاحبان فضل و خرد شما، همانند چيزى است كه قاصدان شما گفتند و در نامه هاى شما نوشته شده است به خواست خدا بزودى به سويتان خواهم آمد.
به جانم سوگند پيشوا و امام، تنها و تنها كسى است كه به كتاب خدا حكم و عمل كند و به قسط رفتار نمايد و به حق، گردن بنهد و خود را وقف و پايبند فرمان خدا سازد، والسلام.»
مسلم با گرفتن دو راهنما از مكه به سوى كوفه حركت كرد. روزهاى متوالى راه طى كرد. آن دو راهنما در راه، از تشنگى جان سپردند. مسلم، همراه با «قيس بن مسهر صيداوى» و «عمارة بن عبدالله ارحبى» با تحمل مشقت هاى توان فرساى راه، پس از بيست روز، خود را به كوفه رساند و مسافت سى روزه را با همه سختيها در بيست روز پشت سرگذاشت.
پنجم شوال: ورود مسلم به کوفه
مسلم، وارد كوفه شد و به خانه مختار ثقفى، كه از شيعيان خالص حضرت على(ع) و علاقه مندان به اهلبيت بود، رفت.
شيعيان، دسته دسته به خانه مختار مى آمدند و با مسلم ديدار و بيعت مى كردند و مسلم هم نامه امام حسين (ع) را خطاب به مؤمنان و مسلمانان كوفه براى هر جماعتى از آنان مى خواند. روز به روز بر تعداد هواداران امام حسين (ع) كه با نماينده اش مسلم، بيعت مى كردند افزوده مى شد تا اين كه پس از چند روز، به هزاران نفر مى رسيد.
مسلم بن عقيل، طى نامه اى اوضاع را به امام گزارش داد و با بيان شرايط و زمينه مساعد براى نهضت از امام خواست كه به سوى كوفه بشتابد. در نامه اى كه به امام نوشت، چنين بيان كرد:
«نامه هاى فرستاده شده، راست بوده و سخن فرستادگان هم درست است. مردم كوفه آماده جهاد و جانبازى در راه خدايند. هم اكنون هيجده هزار نفر، با من بيعت كرده اند و آماده فداكارى در ركاب تو هستند. هر چه زودتر به سوى كوفه حركت كن!» اين نامه را كه مسلم، بيست و هفت روز پيش از شهادتش به امام حسين (ع) نوشت، توسط «عابس بن شبيب شاكرى» براى آن حضرت فرستاد. همراه او،نامه هاى ديگرى هم كوفيان به امام نوشتند و با گزارش اين كه صد هزار شمشير براى يارى تو آماده است، از آن حضرت خواستند كه در آمدن به كوفه شتاب كند.
یازدهم ذی القعده: رسیدن نامه مسلم به امام حسین (ع)
نماينده رسمى امام، آمادگى مردم كوفه را تأييد كرده بود، و ديگر جاى تأمل نبود. چرا كه به طور مطمئن با توجه به نامه ها و نامه مسلم، شرايط براى قيام عليه بنى اميّه آماده شده بود. امام در رفتن تسريع كرد و تصميم گرفت تا از حجاز روانه عراق شود. در آن روزها امام از حادثه ديگري آگاه شد كه او را به بيرون رفتن از حجاز مصممتر ساخت او دانست كه فرستادگان يزيد خود را به مكه رساندهاند تا درمراسم حج بر وي حمله كنند و ناگهان او را بكشند. امام خود ميگويد «براستى پدرم براى من حديث كرد كه شهر مكه را بزرگى است كه به وسيله او حرمت اين شهر شكسته شود، و من دوست ندارم كه آن بزرگ من باشم و به خدا سوگند اگر من دو وجب بيرون مكه كشته شوم بهتر دوست دارم تا يك وجب و هر چه دورتر باشم از مكه و كشته شوم، پيش من محبوبتر است و به خدا سوگند اگر من در لانه جانورى از اين جانوران باشم مرا بيرون آورده تا آنچه را خواهند نسبت به من انجام دهند.» فرمود: «به خدا سوگند مرا رها نخواهند كرد تا وقتى كه قلبم را از درونم بيرون آورند.» اين نقل ها شاهد صدق اين گفته است كه به هر روى، آنان تصميم بر قتل او داشتند و اميدى به زنده بودن، به صورتى كه بيعتى صورت نگيرد، نمى توانسته وجود داشته باشد.