0

با کاروان عشق

 
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

نهم ذی الحجه
چهارشنبه 1 مهر 1394  4:13 PM

 

شهادت مسلم (ع)

 

مسلم را به بالاى دارالاماره مي بردند، در حالى كه نام خدا بر زبانش بود، تكبير مي‏ گفت، خدا را تسبيح مي‏ كرد و بر پيامبر خدا و فرشتگان الهى درود مي ‏فرستاد و مي‏ گفت: خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبكاران نيرنگ‏ باز كه دست از يارى ما كشيدند، حكم كن! با ضربت‏ شمشير، سر از بدنش جدا كردند، و ... پيكر خونين اين شهيد آزاده و شجاع را از آن بالا به پايين انداختند و مردم نيز هلهله و سر و صداى زيادى به پا كردند.

پس از شهادت مسلم، به سراغ «هانى‏» رفتند و با دو ضربت، سر اين انسان والا و حامى بزرگ مسلم را از بدن جدا كردند. درحاليکه اين چنين با خداي خود مي گفت: «بازگشت‏ به سوى خداست. خدايا مرا به سوى رحمت و رضوان خويش ببر!»  بدن هانى را هم به طنابى بستند و در كوچه ‏ها و گذرها بر خاك كشيدند. خبر اين بيحرمتى به مذحجيان رسيد. اسب سوارانشان حمله كردند و پس از درگيرى با نيروهاى ابن‏ زياد بدن هانى و مسلم را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن كردند، در حالى كه جسد مسلم، بي ‏سر بود. آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگير شده و به شهادت رسيدند و اجساد مطهرشان در كنار آن دو قهرمان رشيد به خاك سپرده شد و در روز نهم ذيحجه، كربلاى كوچكى در كوفه بر پا شد و يادشان به جاودانگى پيوست.

 

تشکرات از این پست
taha25 salma57 ravabet_rasekhoon omiddeymi1368 shirdel2 farnaz_s nazaninfatemeh ahmadfarm
دسترسی سریع به انجمن ها