0

دلشکسته

 
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

بعضی چیزا رو نمیشه نوشت نه که نشه نوشت... اون حس نابی که فقط خودت تو وجودت حس کردی! نه به خط و نه به نوشته قابل درک نیست... باید بذاری توی قلب خودت بمونه!شیرینیش رو فقط خودت! میفهمی و بس...
گاهی میخوای یه "دوستت دارم" بنویسی و بچسبونی هر جا که دلت خواست... هر کی هم دید در جواب توضیحی که ازت میخوان فقط یه لبخند بزنی...
لبخند...:))))))) و هیچی نگی! همین!

چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:25 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

بعضی وقت ها میگم باید یه سری مسائل رو واسه آدم های زود قضاوت کن توضیح بدم که نه من زیر سوال برم نه کسایی که دوستشون دارم!

اما میگم مهم نیست بزار با تفکرات شون منو زیر سوال ببرن اصلا لزومی نداره واسه آدمی که زود قضاوت میکنه بخوام چیزی رو توضیح بدم

چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:26 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

زندگی همین است

هر خاطره ! غروبی دارد

و

هر غروبی خاطره ای!..

چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:28 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

زندگی

 

زندگی خواب لطیفی است که گل می بیند
اضطراب و هیجانی است که انسان دارد
زندگی کلبه ی دنجی است که در نقشه خود
دو سه تا پنجره رو به خیابان دارد
گاه با خنده عجین است و گهی با گریه
... گاه خشک است و گهی شر شر باران دارد
زندگی مرد بزرگی است که در بستر مرگ
به شفابخشی یک معجزه ایمان دارد
زندگی حالت بارانی چشمان تو است
که در ان قوس و قزح های فراوان دارد
زندگی ان گل سرخی است که تو می بویی
یک سراغاز قشنگی است که پایان دارد
چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:29 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

هیچوقت نمی توانی چیزی را که قرار است‌ از دست بدهی نگه داری!
تو فقط قادر هستی چیزی را که داری قبل از آ ن که از دستت برود عاشقانه دوست داشته باشی

چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:30 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

ساده نیست....

گذشتــــــــن ...

از كسی كه گذشته هایت
را ...

ساخته است..!!!

چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:31 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

نه نمی دانی...!
هیچکس نمی داند...!
پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد...!
نمی دانی...!
کسی نمی داند.....!
این آرامش ظاهــــــر و این دل نـــــــا آرام...!
چقدر خسته ام میکند...!

چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:32 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬

دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است…

و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !

شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛

میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود

فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم

احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم

چیزهایی مثل ِِ

آینده

رفتن

ماندن

حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن..

چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:34 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

این نیز بگذرد ...

 


نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم که
زندگی را باید با لذت خورد
که ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و بعد لبخند زد و دوباره با شوق راه افتاد .

یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم که
" این نیز بگذرد "

مثل همیشه که همه چیز گذشته است و
آب از آسیاب و طبل طوفان از نوا افتاده است.

یک روزی که خوشحال تر بودم
یک نقاشی از پاییز میگذارم ،
که یادم بیاید زمستان تنها فصل زندگی نیست

زندگی پاییز هم می شود ،
رنگارنگ ، از همه رنگ ، بخر و ببر!

یک روزی که خوشحال تر بودم
نذرم را ادا می کنم

تا روزهایی مثل حالا
که خستگی و ناتوانی
لای دست و پایم پیچیده است
بخوانمشان و یادم بیاید که

هیچ بهار و پاییزی بی زمستان مزه نمی دهد
و هیچ آسیاب آرامی بی طوفان.


مهدی اخوان ثالث

 

چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:36 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

دلم گرفته، برایم «بهار» بفرستید
ز شهر کودکی ام یادگار بفرستید

دلم گرفته پدر! روزگار با من نیست
دعای «خیر» و صدای دوتار بفرستید

... اگر چه زحمتتان می شود ولی این بار
برای دخترک خود «قرار» بفرستید

غم از ستاره تهی کرد آسمانم را
کمی ستاره ی دنباله دار بفرستید

به اعتبار گذشته دو خوشه ی «لبخند»
در این زمانه ی بی اعتبار بفرستید

تمام روز و شب من پُر از زمستان است
دلم گرفته! برایم «بهار» بفرستید

چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:40 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

من نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم...

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم.
گر شکوه ای دارم ز دل با  یار صاحبدل کنم.
در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل.
من شمع رسوا  نیستم تا گریه در محفل کنم.
اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای.
آنگه به  یک پیمانه می اندیشه را باطل کنم.
غرق تمنای تو ام موجی ز دریای تو ام.
من  نخل سرکش نیستم تا خانه در ساحل کنم.
از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او.
تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:42 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

قدری تحمل بیشتر ....

ای دل! بشارت می  دهم، خوش روزگاری می  رسد
یا درد و غم طی می  شود، یا شهریاری می رسد
گر کارگردان جهان، باشد خدای مهربان
این کشتی طوفان زده، هم بر کناری می  رسد
اندیشه از سرما مکن، سر می  شود دوران وی
شب را سحر باشد ز پی، آخر بهاری می  رسد ...
ای منتتظر! غمگین مشو، قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق، گویی سواری می  رسد!

چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:43 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

"وطن! وطن! نظر فکن به من که من
به هر کجا، غریب‌وار که زیر آسمان
دیگری غنوده‌ام
همیشه با تو بوده‌ام همیشه با تو بوده‌ام

اگر که حال
پرسی‌ام تو نیک می‌شناسی‌ام
من از درون قصه‌ها و غصه‌ها برآمدم
چه غمگنانه
سال‌ها که بال‌ها زدم به روی بحر بی‌کناره‌ات
که در خروش آمدی به جنب و جوش
آمدی ...

وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که
من  پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ باصفای تو
به دوردست مه‌گرفته پر گشوده‌ام..." 

چهارشنبه 28 مرداد 1394  12:45 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

مهم نیست که تـــو با من چه میکنی

 

  

 

 

 

بیا ببین “برای تو” من با خـــــودم چه میکنم

چهارشنبه 28 مرداد 1394  5:44 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

پرسه زدن در خیالت!

 

زیباترین نیاز من است…!

 

هوایم باش..

چهارشنبه 28 مرداد 1394  5:50 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
دسترسی سریع به انجمن ها