0

دلشکسته

 
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 آنچه موجب رنجش آدم ها از یکدیگر می شود این است که ما آدم ها توقع داریم

طرف مقابلمان به تمام وقایع دنیا از زاویه دید ما نگاه کند...

در صورتی که درون هر آدمی،دنیای متفاوتی وجود دارد که با پذیرش این

تفاوت هاست که روابطمان شکل مناسب تری خواهند داشت …


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

دوشنبه 11 آبان 1394  9:33 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 کینه خصلت انسانی نیست .

دیر زمانی نیست که دریافته ام

 وقتی از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرم، درحقیقت برده ی او میشوم؛

 او افکارم را تحت کنترل خود میگیرد؛

 اشتهایم را ازبین میبرد؛

آرامش ذهن و نیات خوبم را می رباید و لذت کار کردن را از من میگیرد؛

 اعتقاداتم را ازبین میبرد و مانع از استجابت دعاهایم میگردد؛

 او آزادی فکرم را میگیرد و هرکجا که میروم برایم مزاحمت ایجاد میکند؛

 هیچ راهی برای فرار از او ندارم.

تازمانی که بیدارم، بامن است و وقتی که خوابیده ام، وارد رویاهایم میشود؛

 وقتی مشغول رانندگی هستم یا وقتی در محل کار خود هستم، کنار م است؛

 هرگز نمیتوانم احساس شادی و راحتی کنم...

او حتی بر روی تُنِ صدایم نیز تاثیر میگذارد؛

 او مجبورم میکند تا به خاطر سوء هاضمه، سَر دَرد و یا بی حالی دارو مصرف کنم؛

 او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از من

 می دزدد؛

 بنابراین دریافته ام

 اگر نمی خواهم یک برده باشم، در دل نسبت به دیگران کینه و رنجشی نداشته باشم!

خود را در آیینه نگریستم

 و دریافتم

 ارزش من بیش از یک فکر نا آرام است .

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

دوشنبه 11 آبان 1394  9:43 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

زیادی خوب بودن خوب نیست 

زیادی که خوب باشی دیده نمیشوی

میشوی مثل شیشه ای تمیز 

کسی شیشه ی تمیز را نمیبیند 

همه به جای شیشه ، منظره ی بیرون را میبینند

ولی وقتی شیشه کمی بخار بگیرد

وقتی کمی منظره ی بیرون را بد نشان دهد 

همه آنرا میبینند 

همه سعی میکنند تمیزش کنند

زیادی خوب بودن خوب نیست 

زیادی که خوب باشی شکننده تر میشوی

با هر قدرناشناسی دلت ترک بر میدارد

میشکند 

تکه های شکسته را در دستانت میگیری 

نگاه میکنی به نتیجه ی زیادی خوب بودنت

 زیادی خوب بودن خوب نیست 

زیادی که خوب باشی به زیادی خوب بودنت عادت میکنند 

آنوقت کافیست کمی بد شوی

 همه گمان میکنند زیادی بدی ...


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

پنج شنبه 14 آبان 1394  6:52 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

بعضی از آدمها مثل

یک آپارتمان هستند...

مبله..شیک..راحت..

اما دو روز که توش زندگی میکنی..

دلت تا سرحد مرگ میگیره !

بعضی آدمها مثل یه قلعه هستند !!!

خودت را می کشی تا بری داخلش !

بعد می بینی اون تو هیچی نیست..جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته !

اما !!!

بعضی ها مثل باغند ..!

میری تو،

قدم میزنی،

نگاه میکنی !!!

عطرش رو بو می کشی،

رنگ ها رو تماشا میکنی...

میری و میری...

آخری

در کار نیست...

به دیوار که

رسیدی بن بست نیست !

میتونی دور باغ بگردی !!!

چه آرامشی داره

همنفس بودن با کسی

که عمق سینه اش ...

سرشار از عطر گلهای سرخ و بهار نارنج است...

زندگیتون پر از آدم هایی که مثل باغ هستند.

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

پنج شنبه 14 آبان 1394  6:55 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 دو چیز انسان را نابود میکند:

1-مشغول بودن به گذشته

2-مشغول شدن به دیگران

هر کس در گذشته بماند آینده را از دست میدهد

و هر کس نگهبان رفتار دیگران باشد نصفی از آسایش و راحتی خود را از دست میدهد.


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

پنج شنبه 14 آبان 1394  6:58 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ ؛

ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻛﻦ !...

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ،

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﻛﺲ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺸﻜﻨﺪ ...

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﻛﻠﺖ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ،

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ

 ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﯽ ﺍﻧﺼﺎﻓﯽ ﻛﻨﻨﺪ ...

ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻣﻴﺪﺕ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ،

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ 

ﻧﺎ ﺍﻣﻴﺪﺕ ﻛﻨﻨﺪ ...

ﻭﻗﺘﯽ ﻳﺎﺭﺕ ﺧﺪﺍﺳﺖ،

ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﻨﺪ

 ﻧﺎﺭﻓﻴﻖ ﺷﻮﻧﺪ ...

ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﻤﺎﻥ .

ﭼﺘﺮِ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ، ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﭼﺘﺮِ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ ..


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

پنج شنبه 14 آبان 1394  7:02 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

این شعر فوق العادست........

 

خار خندید و به گل گفت سلام

و جوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی نزدیک آمد،

گل سراسیمه ز وحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صميمانه به او گفت سلام...

 

گل اگر خار نداشت

دل اگر بی غم بود

اگر از بهر كبوتر قفسی تنگ نبود،

زندگی،

عشق،

اسارت،

قهر و آشتی،

همه بی معنا بود . . . .

 

 

(فریدون مشیری)


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

پنج شنبه 14 آبان 1394  7:04 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 ​ متن جالبيه👇👇👇👇👇

 

 ﺍﻧﮕﺸﺘﻬﺎﯼ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ 

ﯾﮑﯽ ﮐﻮﭼﮏ ، 

ﯾﮑﯽ ﺑﺰﺭﮒ، 

ﯾﮑﯽ ﺑﻠﻨﺪ، 

ﯾﮑﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ

ﯾﮑﯽ ﻗﻮﯼ، 

ﯾﮑﯽ ﺿﻌﯿﻒ

ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ...

ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﻟﻪ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ

ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺪﺍﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺗﻌﻈﯿﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ

ﺁﻧﻬﺎ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ

ﮔﺎﻩ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ , ﻟﻬﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ

ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺎﯾﯿﻨﺘﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﭙﺮﺳﺘﯿﻢ

ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ،

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﺎﺳﺖ ,

ﻧﻪ ﮐﺴﯽ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺎ ، 

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺁﻓﺮﯾﺪ

ﺑﺎﻫﻢ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ،

ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻟﺬﺕ ﯾﮏ ﺩﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﻣﯿﻔﻬﻤﯿﻢ.

 


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

پنج شنبه 14 آبان 1394  7:09 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
farnaz_s
farnaz_s
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 7586
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 چه زیبا میشد این دنیا

        اگر شاه و گدا کم بود

            اگر بر زخم هر قلبی

              همان اندازه مرهم بود

چه زیبا میشد این دنیا

      اگر دستی بگیرد دست

        اگر قدری محبت را  ..... 

            به ناف زندگانی بست

چه زیبا میشد این دنیا

      کمی هم با وفا باشیم

           نباشد روزگاری که .     ......

               نمک بر زخم هم پاشیم

چه زیبا  میشد این دنیا

       نیاید اشک محرومی

            زمین و آسمان لرزد

                ز  آه و درد مظومی

چه زیبا میشد این دنیا

          شود کینه ز دلها گم

              اگر بشکستن پیمان

                  نگردد عادت مردم

چه زیبا میشد......  


☆☆ خداوندا، اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ☆☆

 

☆☆ همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم ☆☆

 

ツ وبلاگ لبخند زیبای زندگیツ

 

 ☆☆  مدیر تالار ادبیات ☆☆

 

سه شنبه 19 آبان 1394  11:12 PM
تشکرات از این پست
abbasshafie
abbasshafie
abbasshafie
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 295
محل سکونت : تهران

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران

آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران

باز آ که در هوایت خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران

پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران

این نغمه محبت، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران

 دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

عاقل به کنار جوی راهی می جست              دیوانه پا برهنه از آب گذشت

دوشنبه 25 آبان 1394  10:24 AM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

‌ هیچوقت دلخوشی

                 کسی رو ازش نگیرین

       این دلخوشی میتونه:

 

   یه سلام

یه احوالپرسی 

   یه حواسم بهت هست ...

      یه صدای گرم و دوستانه

             و یه حس خوب باشه ...

دوستی ها رو دست کم نگیرین ...

 همین ...

بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ میزنن ...

ولی گنجشک ها جدی جدی میمیرن ... !

آدما شوخی شوخی به هم زخم زبون میزنن ...

ولی دلها جدی جدی  می شکنند...🖋❤️  "

 

شنبه 14 فروردین 1395  7:02 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

⚜ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ:

 " ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟ "

➖ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ

➖ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ

➖ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺘﯽ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ !

 

💎ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ...

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ

ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ

ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ

ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :

ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ

ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ !

ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟

➖ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ ...!

💫ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ" : ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﺪ؟! ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ

ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ"!!! 

ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺩﯾﺮ ﺭﻭ ﻣﯿﺸﻮﺩ!

شنبه 14 فروردین 1395  7:03 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

بعضی روزها ,

حال آدم یک جور عجیبی خوب است😉

 

 

خوب که میگویم 

نه اینکه مشکل نباشد ها

نه!!🙄

 

خوب یعنی خدا دستش را میگیرد,

مقابل غم ها . . . ☺️

 

میگوید "امروز بنده ام باید خوشحال باشد ، سراغش نیایید"😍

 

و تو هی ذوق میکنی,

از خوشی های کوچک زندگی ات!😇

 

 

 

از اتفاقاتی که انتظارش را نداری و میشود!

گفتم انتظار ، یادم آمد 

هر روزی که بی انتظارو شاکر 

چشم گشودم "حالم خوب بود "😌

 

خوب که میگویم 

نه اینکه به تمام آرزوهایم رسیده باشم ها ! . نه!

خوب یعنی خدارا رأس آرزوهایم قرار دادم 

و همه چیز را به او سپردم . . .😍😘

شنبه 14 فروردین 1395  8:55 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

آرامش محصول تفكر نيست، آرامش هنر "نينديشيدن" به انبوه مسائلی است كه "ارزش فكر كردن" ندارند.‏ 

شنبه 14 فروردین 1395  8:57 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
tadrisiz
tadrisiz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : خرداد 1393 
تعداد پست ها : 437
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:پاسخ به:دلشکسته

 

به دانشمندی گفتند خوشبختی چیست؟

گفت:

حاصل یک کسری است که صورتش تلاش و مخرجش توقع است.

 

هرچه صورت نسبت به مخرج بیشتر بشه، جواب بزرگتر میشه.

حالا فرض کنید توقع به صفر نزدیک شود، خوشبختی می رود به سمت بینهایت.

 

شرط خوشبختی این است که توقعات را پایین بیاوریم

شنبه 14 فروردین 1395  9:00 PM
تشکرات از این پست
farnaz_s
دسترسی سریع به انجمن ها