پاسخ به:اتاق چت راسخون
باباچراخودتونوبه زحمت انداختین موقعیکه رستورانه راسخونیهستش،
مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه
حسین
مثه اینکه شلوارلی پوشیدی روموتورکه شلوارتوآبجی آبی عکس گرفته؟خنده
باسلام به همگی
سلام بر سلطان شادیها ،سلام بر مهندس کشاورزی،سلام بر فرشون دلها وغم .خخخ
مهربان همیشگی من... خودت گفتی:ادعونی استجب لکم... بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا... گوش کن... این منم که اینروزها بیش از همیشه میخوانمت... اجابت کن مرا...
خخخخ،بله من شلواریرکه برای تابستان خریدم آبی نفتی کتان پارچه ای هست ،با آقاب رضوانی وآقای نصر دونفری دم غرفه راسخون عکس انداختم که شنبه قراره عکس ها را آقای رضوانی بفرسته به صندوق پیامم .خخخ
سلام براستادبالتازاروکیمیاگروخنیاگرخودم بزبزقندی ،اسبتوکجامیبندی؟
خخخخ،اسب ام را تو میدان امام بستم .خخخ
فرشون موجهای آبی رفته ای ؟
ازنمایشگاه راسخون چه خبر؟اونجاکارپیداکردی؟ماهیانه چقدرحقوق میگیری؟خنده
کدومش،اولیه یاایرانیان یاموجهای خروشانه وکیل آباد؟
من یک شب به عنوان مسوول معرفی بخش وبلاگ تبیان رفتم ودستمزدی هم گرفتم بابت هفت ساعتی که تو نمایشگاه بودم ،بعدشم رفتم با رضوانی وآقای نصر خوش وبش وعکس ومکس انتخاباتی .خخخخ
به صفحه۱۰۰ازاتاق۲نزدیک می شویم
واسه سلامتی خودتون بلندصلوات
الهم صل علی محمدوآل محمدوعج
کدومش،اولیه یاایرانیان یاموجهای خروشانه وکیل آباد؟والا من نرفتم ،چون هر وقت اومدم مشهد وقتش کم بوده ،چون اگه می رفتم به الماس شرق وزیست خاور نمی رسیدمذ.خخخخ،امشب استخر بودم گفتم ازت بپرسم که اگر قسمت شد آبان ماه اومدم برم با برادرم استخر موجهای آبی وکیل آباد را ،بلیت های عید فطر که اوکی نشد ،ما چهار نفر بودیم وسه تا صندلی اتوبوس خالی بود نگرفتیم اونم تاریخ حرکت بیست وسوم بود وقرعه به نام یکی دیگه در اومد ،دیگه آی عالم بشه بیام مشهد یانه شاید آبان شایدم سال دیگه ،بیستم می روم شیراز منزل پدر خانم پسردایی خدا بیامرزم ،چون اونجا هم قراره یه مراسم افطاری به نیابت از پسردایی ام پهن بشه دعوتیم از بیست تا سی ام یا تا بیست وهشتم میرم
موجهای آبی توبلواراندیشه قاسم آباده اگه خواستی بری بروموجهای خروشانه وکیل آبادکه جدیداافتتاح شده.اشکلی نیس من بازم صبرمیکنم تابیایی.
خخخخ،موجهای خروشان فرشون تقدیم می کند ،من از پر عمق می ترسم دیگه وای ویلا که بنشینم تو سرسره برم تو پر عمق .خخخخ
اذون داره یواش یواش میادشهرتون