0

دلنوشته های فاطمی

 
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها ، تو ببخشا که اگر صورت من نیلی نیست...

پلک سالم دارم ... بازو و پهلوی من بی درد است...


لیک چشمانم اگر بـهر مــظلومـیــت تـو گـریــان نـشـود نــامـرد است .

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:38 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

میخواهم کمی برایت از عشق های زمینی بنویسم
عشق هایی که باید انسان را به آسمان برساند ولی در زمین پاگیرمان کرده است
عشق هایی که بالِ پرواز ما را تا خدا از ما گرفته و دلگیرمان کرده در زمین
عشق، زیباترین واژه ی زمین است ولی از جنسِ آسمان
که بوی باران می دهد، بوی یار، بوی زندگی
از روزی که حوّاهای زیبارویِ زمین به فکرِ خودنمایی در چشمِ نامحرمان اُفتادند
پایِ "عشق" هم به خیابان های زمین رسید
که دست به دست بِگردد تا قرعه ی دلبری به نامِ کدام حوّای زمینی بیفتد و عاشقش شوند !!!
کاش حوّاهای زمینی می دانستند عشق باید در قلبشان بماند برای آدمِ خاصِ عاشقانه هایشان
کاش عشق به همان پاکی که از دستِ خدا به زمین رسید در قلبِ اهلِ زمین باقی بماند
مادر جان، دعایمان کن دعایی مادرانه در حق دختران زمین که عشق های مجازی را رها کرده و عشقی آسمانی را تجربه کنیم.

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:39 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

.. یکبار دیگر آسمان گرفت و خنجر تبار قابیل، خورشیدی دیگر را که در ابتدای طلوع خود بود، بر سجاده ی خون از پای انداخت.

رسول صلی الله علیه و آله از تنهایی درآمد،

و علی علیه السلام، غربت خود را به سوگ نشست

و حرامیان سرمست، که علی علیه السلام تنها شد،

چون بی همتا شد.

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:40 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

پا به خانه که می گذارم، عطر نجیب تو دلم را به درد می آورد.

در گوشه گوشه خانه تو را می بینم، با همان تبسم آسمانی ات؛ اما تو نیستی فاطمه ام!

دلم در خانه می گیرد. دیگر خانه همان خانه همیشگی نیست که خشت خشت دیوارهایش را نه از گل، که از دل ساختیم.

دیگر خانه، پناهگاه خستگی ها و غم هایم نیست که به چهار دیواری اش پناه می آوردم تا تو با آرامش کلامت، تسلی خاطرم شوی.

هر چه شمع روشن می کنم و هر چه چراغ، باز هم نور نگاه تو را کم دارد.

صدای گریه زینب هم که لحظه ای بند نمی آید!

صدای مرثیه زینب، خاطرات خوب با تو بودن را برایم تداعی می کند.

محراب خالی ات، آتش به جانم می زند بانو!

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:40 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

نجابت و عصمت، از حضور آسمانی اش معطّراند و صداقت حضورش «مسجد» را عطرآگین کرده است.

انگار تمام کاینات، غرق سکوت، گوش به «خطبه های» بی نظیر حضرت فاطمه علیهاالسلام دوخته اند، آرام آرام، شروع به سخن می کند:

اَلْحَمدُللّه  عَلی ما اَنعَمَ وَ لَهُ الشُّکْرَ عَلی ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِن عُمومِ نِعَمٍ اِبْتِداها،...

 
 

همه ساکتند؛ این زن کیست که این گونه آسمانی، سخن می گوید!

او را می شناسند؛ آن گونه که خودشان را!

أَیُّهَا النَّاسْ، اِعْلَمُوا اِنّی فَاطِمهُ و اَبی مُحمّدٌ صلی الله علیه و آله وسلم ،...

أَقولُ عَوْدا و بَدْوا،...

به خدا که آنها تو را می شناسند؛ بهتر از خودشان، بهتر از زندگی حقیرشان! که اگر وجود تو و رسالت آسمانی پدرت نبود همان دریوزِگان بت های سنگی خود بودند!

به خدا که آن ها تو را می شناسند؛ حتی بهتر از های و هوی خلافتشان!

حتی بهتر از «منبری» که یادگار پدر توست!



 

بانو! با آنان سخن مگو.

آنان تابع هیچ حقیقتی نیستند، تا با وجدانِ دینی شان، به حقوق اهل بیت علیه السلام احترام بگذارند!

بغضی غریب بر دلش سنگینی می کند و داغ غربت، به اوج می رسد:

«چیست این تغافل و کوتاهی در حق من! چرا ظلم را به من می پسندید؟!»

نه، بانو! با آنها از شِکوه هایت مگو؛

آنها به همان بت های چوبی اجدادشان شبیه ترند تا پیروان دین اسلام!

نه، بانو! با آنها از کلمات آسمانی سخن مگو.

«آه! دعوتم را می شنوید که دادخواهی می کنم و از ستمی که به من می شود آگاهید».

دعوتم را می شنوید، ولی به فریادم نمی رسید؛ صدایم به گوشتان می رسد، ولی همراهی ام نمی کنید».

وای از زندگی های بی ارزش، که دختر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، از امت پدر، چنین شکوه کند و کسی به همراهی برنخیزد!

وای بر کسانی که حرمت تو را شکستند، بانو!

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:41 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

آقاجان، مهدی جان

نمیدانم الان در کدام قطعه اینجایی ؟

در میان بیابان یا در کوه یا در کنار قبر مخفی نشسته ای و سوگواری می کنی

آقاجان پس کی خواهی آمد تا انتقام زخم تاریخ را از بستر زمین بیرون کشی  و فریاد مظلومیت آن پروانه بال و پر سوخته را بر بلندای آسمان برپاسازی

ای نرگسی که یاس هم برای آمدنت هر صبح دست به دعا برمی دارد، بیا...

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:42 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

بگذار و بگذر از این شهر، خاتون!

بگذار و بگذر از این نگاه های شوم!

بگذار و بگذر از این اندوه ناپایان؛ از این ثانیه های نامهربان؛ از این برهوت زخم آگین!

بگذار که آنها حرمت هبوط ملائکه را نمی دانند.

آنها آداب ورود به خانه وحی را نمی دانند.

پیشانی شناخت بر سجاده نماز نگذاشته اند؛ داغ نادانی است که بر پیشانی دارند.

آنها مشام شان به عطر یاس های بهشتی آشنا نیست.

بگذار و بگذار از این چند روزه درد که بیت الاحزان غصه هایت را هم نفسی نیست.

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:42 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

آسمان گرفت رسول بزرگ صلی الله علیه و آله از دنیا رفت و غمی جانکاه بر سینه تمامی کسانی که به عمق حادثه و وسعت فاجعه پی برده بودند، خیمه زد!

خورشید در تابوت او غروب کرد و ملایک به عشق دیدار او، به سجده درافتادند و با اشک‏هاشان راهش را تا به خدا علامت گذاردند،

هر چه وسعت وجودی تو بیشتر، و معرفتت به عجز بشر و عظمت وحی و رسول صلی الله علیه و آله افزون‏تر، این غم جانکاه‏تر.

و زهرا علیهاالسلام در اوج بود و عظمت حادثه و عمق فاجعه محرمیت تمامی انسان‏ها را در این سوگ به نظاره نشست.

خورشید غروب کرد.

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:43 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

زهرا تازه ترین اتفاقی بود که در عالم افتاد و هیچ وقت نیست که این اتّفاق، باز هم تازه نباشد! زهرا حرف تازه خدا بود: «انّا اَعْطَیناکَ الکوثَر»؛ نگاهی نو، به سراپای هستی. ارتباط خاک با خدا؛ مادر شهود و شهادت؛ بانوی محراب؛ بانوی اعتراض؛ بانوی حماسه؛ بانوی بسیج بنی هاشم؛ بانوی شهادت... پیش از زهرا ـ هیچ زنی را ندیده بودند، که پدر خویش را مادر باشد! پیش از زهرا «شهادت» این همه، تازگی نداشت. او که آمد، جانی تازه گرفت. قبلاً، کلمه ای بود و بعد، معنا شد! «شهادت» در خانه زهرا، حیثیت پیدا کرد، بزرگ شد و انتشار یافت. و او، به روشنی این همه را می دانست. مادرانه، شهادت را بزرگ می کرد. آگاهانه شهادت را شیر می داد... از جغرافیای قتلگاه خبر داشت. کربلا را بر دامان می نشاند. برای عاشورا، لالایی می خواند. گیسوان «اسارت» را شانه می زد! حکایت چاه و محراب خون را می دانست. با این همه، اهل شکایت نبود. اگر هم می گفت، درد می گفت که درمان بشنود!..

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:44 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

امت گل، نشانت گل آذین، یادت گلاب و غروبت گلگون! آن گلی که بهشت با عطر گلبرگ های آن از هوش می رود؛ گلی با هیجده گلبرگ بی مثال، با هیجده بهار لا یزال.

خوشا به حال هیجده بهاری که با تو شکفتند. هیجده تابستانی که به بار نشستند؛ هیجده خزانی که بر باد رفتند و هیجده زمستانی که کفن پوشیدند.... کوه ها حجم عقده های کبود توست و دریاها چکیده اشک های غریب تو. از آن روز که فدک به نام تو شد، فلک قافیه ای در خور یافت و از آن دم که آب مهریه تو شد، سفینه اهل بیت به جریان افتا د. بیت الاحزان تو، پیشگوی کربلا بود و گریه های دردناکت پیش درآمد نینوا. سیمرغ گم شده! مبادا بی تو حقیقت، آشیانه خفاش ها شود و عشق، بازیچه کاکلی ها! مادر پهلو شکسته، دل های شکسته را دریاب.

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:45 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

ای آیینه عصمت سبز، ای بوی بهشت بی نشان، ای اشک عرش بر کرانه کوثر، ای خاتون نور و ای تحفه آسمانی، ای پاره آفتاب شب در غربت خورشید، ای حوریه در زمین و انسیه در آسمان. ای ودیعة الرسول در مفتاح فردوس و پرتو رسالت و بوی خوش محمّدی. ای شکوفه عصمت که از زلال کوثر، لاله های زهرایی به کعبه عفاف اعطا کرده ای. ای کشتی پهلو گرفته که گلوبند عصمت را در راه فدک با یاس کبود به خانه آوردی.

ای بانوی آفتاب که از لهیب آتش در خانه تو کوثر اشک ما از میان شعله ها چون چشمه خون بر بستر شهادت می بارد.... این خروشی است در دفاع از حریم حقّ از سوخته سینه زهراییان:

ای آتش افروز از خشم فاطمه حذر کن...

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:45 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

فاطمه کوثری است که خدایش او را اعطا کرده است. فاطمه رایحه شجره طوباست، که بابش شب معراج از آن تناول نموده است. فاطمه انسیه آسمانی است، که با مامش، خدیجه، قبل از تولد انیس بوده است. فاطمه مادر ذبح عظیم است که او را «ام ابیها» نموده است.

... فاطمه در محراب عبادت ضیابخش ملکوت و سماوات است. فاطمه معصومه ای است که غضب و رضایش، غضب و رضای «اللّه» است. فاطمه مرضیه، مُحدَّثه، طاهره، بتول و منصوره سماوات است. فاطمه مدافع و غم خوار امام زمانش است.

فاطمه مادر امام موعودِ قادر ذوالمنن و ولیِّ خون حسنین و منتقم کربلاست...

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:45 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

.. مرد خیبر، مرد خندق، تا شنید، از پای افتاد. آبی بیاورید...

در کنارش می گفت: ای کوثر خدا، ای دختر رسول، ای اُنس مهربان، این دل رمیده ما را دیگر چه کسی انیس و مونس باشد؟ ... یک بار دیگر آسمان گرفت و خنجر تبار قابیل، خورشیدی دیگر را که در ابتدای طلوع خود بود، بر سجاده خون از پای انداخت. رسول صلی الله علیه و آله وسلم از تنهایی درآمد و علی علیه السلام غربت خود را به سوگ نشست. و حرامیان سرمست، که علی علیه السلام تنها شد؛ چون بی همتا شد.

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:46 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

زهرا علیهاالسلام کوثر خداست. لیلة القدر خداست. جلوه جمال خداست و تفسیر جلال خدا. زهرا علیهاالسلام حصن محکم ولایت است و آموزگار خوب شهادت. زهرا علیهاالسلام تلاوت بیداری است؛ سایبان شوق است؛ تولّد بالغ تاریخ است و بهار سرشار دل های آشنا. زهرا علیهاالسلام معرّف نهایت کمال زن است و اوج عروج انسان. چشمه غدیر در باغ دستان پرتوان او به بلوغی رسید و غدیری ها از دامان عصمت او به رویشی رسیدند...

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:46 PM
تشکرات از این پست
pebdani
bayati0011
bayati0011
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 1530
محل سکونت : تهران

پاسخ به:دلنوشته های فاطمی

فاطمه علیهاالسلام مؤدبه ای بود که در ادب همتا نداشت. فاطمه معصومه ای بود که اگر چه منصب نبوّت و وصایت را نداشت، ولی در مقام عصمت، نه تنها در ردیف انبیای گذشته، بلکه بالاتر، با پدر و شوهر و اولادش از نظر عصمت یکتا و بی همتا بود... فاطمه علیهاالسلام خطیبه ای که با خطبه غرّاء و گفتار آتشینش ـ که فهم آن عقلای عالم را در حیرت فرو برده ـ حقّ سبحانه را با شهود تامّ ستوده و دوست و دشمن را متوجه حقیقت رسالت و مقام و منزلت و زحمات رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم نموده و هشدار می دهد که مبادا با رفتن ایشان احکام الهی نادیده گرفته شود و وصایت «انّی تارکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْن» فراموش گردد؛ سپس با پرده برداری از مشکلاتی که عدّه ای پیش آورده و دین و کتاب و عترت را پایمال هواهای خود کردند، تا قیامت به عالم هشدار می دهد.

سه شنبه 4 اسفند 1394  4:46 PM
تشکرات از این پست
pebdani
دسترسی سریع به انجمن ها