پاسخ به:دلنوشته های فاطمی
سه شنبه 4 اسفند 1394 4:40 PM
پا به خانه که می گذارم، عطر نجیب تو دلم را به درد می آورد.
در گوشه گوشه خانه تو را می بینم، با همان تبسم آسمانی ات؛ اما تو نیستی فاطمه ام!
دلم در خانه می گیرد. دیگر خانه همان خانه همیشگی نیست که خشت خشت دیوارهایش را نه از گل، که از دل ساختیم.
دیگر خانه، پناهگاه خستگی ها و غم هایم نیست که به چهار دیواری اش پناه می آوردم تا تو با آرامش کلامت، تسلی خاطرم شوی.
هر چه شمع روشن می کنم و هر چه چراغ، باز هم نور نگاه تو را کم دارد.
صدای گریه زینب هم که لحظه ای بند نمی آید!
صدای مرثیه زینب، خاطرات خوب با تو بودن را برایم تداعی می کند.
محراب خالی ات، آتش به جانم می زند بانو!