0

کتاب اربعین

 
rasekhoon20
rasekhoon20
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 63

کتاب اربعین

کتاب اربعین در فرهنگ شیعه:

در این رساله عنوان «أربعین» در فرهنگ شیعه از جوانب مختلف مورد بررسی واقع شده، و به اثبات رسیده است که این عنوان از مختصّات حضرت سیّد الشهداء علیه السلام است؛ زیرا مکتب شیعه مبتنی بر اطاعت و انقیاد صرف از ولایت امام معصوم بوده و تخطّی از آن حرام می‌باشد. در مکتبی که ولایت محور اصلی آن است هر گونه جعل حکم و تعدّی از حدود ولایت بدعت محسوب شده منافی با تعبّد تلقّی می‌گردد؛ لذا عنوان أربعين گرفتن براي اموات چه به قصد ورود و چه به نيّت رجاء بدعت و محرّم تلقی می‌گردد.

زیرا در سنّت پیغمبر أکرم و در سیرۀ أئمّه أهل بیت علیهم السّلام تا عصر غیبت صغری چنین مطالبی به چشم نمی‌خورد؛ بلکه آنچه در شرع مقدّس وارد شده است سه روز عزاداری و قرائت قرآن و طلب مغفرت برای میّت است که فقهاء عظام هم بر این مطلب فتوی داده‌اند.

اربعین در فرهنگ شیعه اختصاص به سیّد الشّهداء علیه السّلام دارد، و احادیث واردۀ از حضرات معصومین بر این معنی تصریح دارد، و حتّی برای شخص رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز ابداً اسمی از اربعین در طول تاریخ ائمّه نبوده است. و همینطور مجالس هفت و سالگرد نیز مخالف با سیره و سنّت واردۀ از شرع مقدّس می‌باشد.

در اینجا مؤلّف محترم مطلب را گسترش داده و هرگونه بدعتی را که موجب از بین بردن سیرۀ نبوی و عترت طاهرۀ ایشان علیهم السلام گردد، بالأخص انحرافاتی که در نحوۀ عزاداری سیّد الشّهداء علیه السّلام رخ داده است را مورد نقد و ایراد قرار می‌دهند.بعضي از عناوين اين کتاب عبارت است از: رابطۀ تکوینی و تشریعی اسلام با «اربعین»، بلوغ عقلانی انسان در «چهل» سالگی، کلام مرحوم علاّمه بحر العلوم در مورد عدد «چهل»، تأثیر عدد «چهل» در روایات، فلسفه قیام أباعبدالله علیه السّلام، مجالس عزاداری سیّد الشّهداء از مبانی اصیل خود فاصله گرفته است، سیّد الشّهداء علیه السّلام فقط در حادثه کربلاء تفسیر نمی‌شود، زیارت أربعین سیّد الشهداء شعار تشیّع است، امام حسن عسکری علیه السلام زیارت أربعین را از علائم ایمان می‌دانند، اهل بیت بعد از بازگشت از اسارت در مدینه سه روز عزاداری کرده‌اند، گوشه‌ای از انحرافات در مراسم و مجالس عزا و مراسم تدفین میّت در جوامع ما، سرایت دادن اربعین به غیر امام حسین علیه السّلام آن را از شعار بودن خارج می‌نماید.

 

برای دانلود کلیک بفرماید

 

 

دوشنبه 18 اسفند 1393  11:11 AM
تشکرات از این پست
09130670628 alirezaHmzezadh
rasekhoon20
rasekhoon20
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 63

مقدمه کتاب اربعین

بسم الله الرّحمن الرّحيم

الحمدُ للّه ربّ العالَمين

و الصّلوة علي أشرفِ رسله و خاتم سُفرائه محمّد و آله الغرّالمَيامين

و لعنه الله علي أعدائهم أجمعين

هر مكتبي در محتوي و هويّت خويش تركيبي است از اصول و مباني علمي و عملي، و نمادهائي كه از آن به شعائر و مظاهر متمايز و متشخّصه آن مكتب تعبير مي‌شود.

 معناي «شِعار» به نقل از «لسان العرب»

 در «لسان العرب» درباره لفظ شعار چنين مي‌گويد:

و الشِّعارُ: ما وَليَ شَعَرَ جَسدِ الإنسانِ دونَ ما سِواهُ مِن الثّيابِ، ... و الدِّثارُ: الثَّوبُ الّذي فَوقَ الشِّعار. ... و في حديثِ الأنصار: أنتُم الشِّعارُ و النّاسُ الدِّثار؛ أيْ أنتُم الخاصّةُ و البِطانَة.[1]

«شِعار به كسرِ شين به لباس زير كه چسبيده و مماسّ با بدن است گفته مي‌شود؛ بخلاف دِثار كه به لباس رو اطلاق مي‌شود. و در حديث چنين آمده است: شما اي جماعت انصار شِعار هستيد و ساير مردم دِثار؛ يعني شما جماعت انصار از زمره اصحاب خاصّ و سِرّ مي‌باشيد.»

... و الشِّعار: العلامةُ في الحَربِ و غيرِها. و شِعارُ العَساكِر: أن يَسِموا لَها علامةً يَنصِبونَها لِيَعرفَ الرَّجُل بها رُفْقَتَه.

... و شِعارُ القومِ: علامتُهم في السَّفر ... و الشِّعار: العلامةُ.[2]

... و شِعارُ الحَجّ: مَناسكُه و علاماتُه و آثارُه و أعمالُه، جَمعُ شَعيرَة، و كلُّ ما جُعِل عَلَمًا لِطاعةِ اللهِ عَزّوجلَّ كالوقوفِ و الطّوافِ و السّعيِ و الرَّمْيِ و الذّبحِ و غيرِ ذلك؛ و منهُ الحديث: أنّ جَبرئيلَ أتَي النّبيَّ، صلّي الله عليه (و آله) و سلّم، فقالَ: مُرْ اُمّتَكَ أن يَرفَعوا أصواتَهم بالتَّلبيَةِ‌ فإنّها مِن شَعائرِ الحجِّ!

... و قال الزَّجّاجُ في شَعائر اللهِ، يُعنَي بها جميعُ مُتعبَّداتِ اللهِ الّتي أشعَرَها اللهُ أيْ جَعَلها أعلامًا لَنا، و هي كلُّ ما كانَ مِن مَوقِف أو مَسْعَي أو ذِبحٍ.2

«شعار به علامت در جنگ و غير آن گفته مي‌شود. و شعار لشكر علامتي بود كه لشكريان نصب مي‌كردند تا سربازانِ خودي را از دشمن باز شناسند. و شعار قوم به علامتي گفته مي‌شود كه آنها با خود در سفر حمل مي‌كنند (مانند پرچم و غيره). و بطور كلّي شعار بمعناي علامت و نشانه است.

و شعار حجّ عبارتست از مناسك و نشانه‌ها و آثار و مواقف و اعمال خاصّ حجّ كه آنرا از ساير عبادات متمايز مي‌كند، و آن جمع شعيره است؛ يعني هر عملي كه به عنوان شاخص اطاعت امر الهي قرار گرفته است، اعمّ از وقوف به عرفات و مشعر و طواف و سعي و رمي و ذبح و نظائر آن.

و از اين باب است روايتي كه وارد است كه جبرئيل خدمت رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم رسيد و عرض كرد: به امّت خود امر كن كه صداهاي خود را به تلبيه بلند كنند، زيرا تلبيه از جمله شعائر حجّ است!

و زجّاج نيز همين معني را در مورد مناسك و شعائر حجّ قصد نموده است.»

تفسير لغت «شعار» در «لغت نامه دهخدا»

شعار: نشان و علامت. نشانه گروهي از مردم كه بوسيله آن يكديگر را شناسند. نشان و علامت سلطان يا امير، يا خرقه‌اي چون عَلَم سياه يا سفيد، و يا كلمه‌ها كه طريقه و آئين او را نمودار سازد.

عربهاي زمان جاهليّت در ميدان كارزار شعارهائي مي‌دادند كه مناسب با اوضاع روز بود؛ مثلاً در جنگ اُحد سپاهيان مخالف اسلام بنام دو بت خودعُزّي و هُبَل فرياد مي‌زدند، و قبيله تنوخ در حيره يا آلَ عبادِ الله مي‌گفتند.

پيغمبر اكرم شعار مهاجرين را يا بني‌عبدالله، و شعار اوس و خزرج (انصار) را يا بني‌عبدالله و يا بني‌عبيدالله قرار داد؛ و سپاهيان اسلام را خليل الله[3] مي‌خواندند، و بعداً نيز به مقتضيات روز شعارهائي ساخته بكار مي‌بردند ...

شعار افكندن: رسم و آئين طرح كردن؛ و شعار ساختن: راه و رسم و علامت خود قرار دادن، سنّت كردن ...[4]

از بيانات لغويّين و موارد استعمال اين كلمه مشخّص شد كه به خصوصيّات فرهنگي و آداب خاصّ يك ملّت كه آنانرا از ساير ملل و اقوام متمايز و شاخص مي‌سازد شعار گفته مي‌شود.

كيان اقوام و ملل بر حفظ سنّت‌ها و شعارهاي آنان است 

شعار اسلام عبارتست از احكام و قوانين مدوّنه در اين دين حنيف كه مانند آن در ساير اديان وضع نشده است؛ چنانچه شعار مكتب تشيّع پيروي از امام معصوم عليه السّلام و تسليم و تفويض اختيار و اراده خود به او و تمكين اراده و مشيّت او در تمام شوائب وجودي، اعمّ از تكوين و تشريع مي‌باشد.

بديهي است كه اقوام و ملل تا زمانيكه بر سنّت‌ها و شعارهاي خود پافشاري و اصرار ورزند هويّت فرهنگي آنها محفوظ مانده، راه نفوذ دخالت فرهنگها و سيره و سنّت‌هاي ساير اقوام بر حريم و محدوده اعتقادات و سلوك آنها بسته خواهد ماند؛ و اگر بواسطه اهمال و تسامح و تساهل مفتون و شيفته آداب و روش سايرين گردند، ديري نخواهد گذشت كه اثري از هويّت و كيان آن ملّت باقي نمانده، در آداب و رسوم اقوام ديگر ذوب و حلّ خواهد شد.

البتّه پر واضح است كه هر ادب و سلوكي پسنديده و محمود نيست؛ و اگر انسان آداب و سنّت‌هاي يك جامعه را نتواند در مضمار و موازين عقل و شرع قرار دهد، بايد آنرا ترك نموده از سنّت و روش عقلاني و ممضاي شرع پيروي نمايد.

رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم مي‌فرمايد: بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارمَ الأخلاقِ.[5]

«يعني من برانگيخته شدم تا فضايل و كرامت‌ها و ارزشهاي والاي انساني را به نقطه اوج برسانم، و آداب و سنن جاهلي را محو و نابود سازم، و سيره و روش مرضيّ الهي را جايگزين همه‌ سنّت‌ها و روش‌هاي جاهلي و ناصواب بگردانم.»

در مكتب شيعه ولايت و امامت محور اصلي و شعار است 

اختلاف شيعه با برادران اهل سنّت صرفاً بخاطر مرجع حكم و منشأ آن نيست، كه يكي آنرا از امام عليه السّلام و ديگري از أبوحنيفه اخذ مي‌كند ـ گرچه اخذ حكم از أبوحنيفه باطل و عامل بدان معاقَب و مؤاخَذ خواهد بود ـ زيرا اختلاف در احكام، هم در بين اهل تسنّن موجود است و هم در بين فقهاء و علماء‌ شيعه، و چه بسا اين اختلاف به دو نقطه متقابل و رو در رو بينجامد و موجب دو فتواي متناقض گردد؛ چنانچه اين مسأله با تدبّري ابتدائي در تاريخ فقه و اختلاف فقهاء كاملاً مشهود مي‌باشد. در خود فتاواي اهل سنّت نيز اختلاف فتوي به وفور يافت مي‌شود و هيچكدام ديگري را بر اين اختلاف ملامت و سرزنش نمي‌كند.

اختلاف شيعه با اهل سنّت بر اين است كه رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم به دستور خداي عليّ أعلي أميرالمؤمنين عليّ بن أبي‌طالب و يازده فرزند او را به عنوان وليّ و صاحب اختيار و اراده (كه اراده‌ او و مشيّت و خواست او بر اراده و مشيّت ما وارد و حاكم است) بر ما نصب فرموده، و با جمله رسا و پر مغز: مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عليٌّ مَولاهُ[6] به وضوح و روشني حقيقت و سرّ اين انتصاب را بيان كرده است.

رجوع شيعه به امام معصوم به عنوان يك مرجع ديني نمي‌باشد  

رجوع شيعه به امام معصوم عليه السّلام نه به عنوان يك مرجع براي احكام و عالم به احكام و فقه و تشريع است‌ (چنانچه مقلّد به مرجع خود و رساله عمليّه او مراجعه مي‌كند) بلكه به اين جهت است كه امام عليه السّلام ناموس عالم خلقت و حقيقت فيض منزَل الهي و واسطه بين حقّ و خلق در مراتب وجود و متولّي نظام عالم كون و مربّي نفوس بسمت كمال و نقطه اتّصال ما با پروردگار است. و در برابر يك همچنين حقيقتي بايد فاني و محو شد و سر تسليم در برابر خواست و مشيّت او فرود آورد، و همچون عبد كه هيچ اراده و اختياري از خود در قبال مولي ندارد، اينچنين بود.

اگر فردي امام معصوم را فقط در حدّ يك مبيّن احكام تكليفيّه كه از پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم نقل مي‌كند بداند، او را در حدّ يك راوي حديث قرار داده است؛ با اين تفاوت كه راوي حديث ممكن است در نقل روايت دچار خطاء‌ و سهو گردد، ولي امام عليه السّلام در اين مورد بخصوص مرتكب سهو و نسيان نمي‌شود! و اين فرد نمي‌تواند مدّعي تشيّع شود.

بر اين اساس أبوحنيفه اگر بيايد و بر فرض در بيان مسائل و احكام اشتباه نكند و مسائل را بطور صحيح در اختيار مردم قرار دهد، امّا همينكه در مقابل امام صادق عليه السّلام مجلس درس راه مي‌اندازد و خود را در قبال حضور و وجود آن حضرت مطرح مي‌كند، از زمره شيعيان خارج و در صف مخالفين و معاندين قرار گرفته است؛ زيرا به ولايت امام صادق عليه السّلام كه اصل و اساس عبوديّت و ديانت است معتقد نگشته است.

از اينجاست كه مي‌بينيم بسياري از عبّاد و زهّاد و اهل صلاح با وجود زهد و تقواي ظاهري و آثار صلاح در حركت و ممشاي آنها، همچون جناب نفيسه خاتون كه گويند شصت دوره قرآن را بر سر قبر خويش قرائت نموده است، ولي چون ولايت و امامت حضرت صادق عليه السّلام را نپذيرفته است ما او را در زمره شيعيان بحساب نمي‌آوريم و امر او را به خداي سبحان واگذار مي‌نمائيم.

هويّت مكتب شيعه در انقياد مطلق از امام معصوم است 

بنابراين هويّت و كيان مكتب تشيّع در تسليم و انقياد مطلق از امام معصوم عليه السّلام است؛ بنحوي كه انسان هيچ وجودي و اثري را در قبال وجود و آثار او مدّ نظر قرار ندهد، و ولايت و اراده او را در جميع شوائب وجود و حيات بر سليقه و اختيار خود ترجيح دهد، و خود را مندكّ و فاني در ولايت و سلطه او قرار دهد؛ وجودي جز وجود او نبيند و خواستي جز خواست و اراده او نداشته باشد، و از هر فرصتي جهت تحكيم پيوند و علقه بين خود و امام خود بهره ببرد، و فقط در سويداي وجودش امام عليه السّلام مطرح باشد و غير او را از قلب خود بيرون براند. در اين صورت حقيقت تشيّع در اين شخص متبلور گشته و در زمره شيعيان امام عليه السّلام در خواهد آمد، و در حريم قدسي و ملكوتي او وارد خواهد شد و از چشمه معين و زلال او سيراب خواهد گشت؛ و الاّ اگر چنين حالتي را در خود متحقّق نگرداند و از اهواء و سليقه و آراء شخصي خود، ولو بظاهر موجّه و متشرّع پيروي نمايد عمر خود را به تباهي و بطالت بسر آورده، دست خود را از وصول به ذيل عنايت و الطاف حضرت حق كوتاه گردانيده،(وَ هُوَ فيِ الاَْخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِين)‏[7]

بناءً عليهذا بر هر فرد شيعه لازم و واجب است كه شعار تشيّع و شاخصه‌هاي گهربار اين مكتب حياتبخش را هرچه بيشتر و بهتر آشكار نمايد. مثلاً واقعه غدير را كه روز تاجگذاري أمير مؤمنان عليّ بن أبي طالب عليه السّلام به تاج ولايت و امامت است ارج بگذارد، و در إعلان و اظهار و تبليغ و تشكيل محافل و مجالس سرور و وعظ و ارشاد و تقديم هدايا و تحف براي خويشان و دوستان كوتاهي نكند، و به يك روز و يك شب بسنده ننمايد؛ بلكه چند روز را به اين موضوع مهمّ اختصاص دهد. و يا نسبت به برگزاري مواليد و ايّام شهادت حضرات معصومين عليهم السّلام جهد بليغ داشته باشد و از هر فرصتي براي احياء ذكر و تبليغ مرام و تجديد ياد و ذكر آن بزرگواران استفاده ببرد.

برگزاري مجالس هفتم و چهلم و سال براي متوفّي از رسوم غلط مي‌باشد 

متأسّفانه امروزه رسم بر آنست كه براي فرد متوفّي مجالس يادبود (در هفتم و چهلم و سال و غيره) مي‌گيرند و هيچ داعي و نيّتي جز رعايت شؤون و شخصيّات و مصالح و منافع دنيوي بازماندگان و يا افراد ذي نفع در اينگونه امور وجود ندارد. آنچه كه از سنّت رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم و اوصياي گراميش براي ما بجاي مانده است، فقط تشكيل مجالس ترحيم به مدّت سه روز مي‌باشد نه بيشتر!

بنظر مي‌رسد تجديد خاطر و ياد متوفّي در رأس هر سنه با تشكيل مجالس پر زرق و برق و تبليغات مضحك و ايجاد سر و صدا، بيش از آنكه موجب ترحيم و مغفرت براي آن فرد باشد، وسيله‌اي جهت ابراز و اظهار و استمرار حيات و شؤونات شخصيّه دنيويّه و اهواء باطله و كسب منافع دنيوي و شيطاني براي بازماندگان و متعلّقين به آن شخص متوفّي مي‌باشد. آن مسكين در آن دنيا دارد به كارها و كردار خود در دنيا حساب پس مي‌دهد، و اين مساكين در اين دنيا از وجهه و شؤون پوشالي و اعتباري او براي خود كسب آبرو و حيثيّت مي‌نمايند! توضيح مطلب به اين مقدار كافي بنظر مي‌رسد و العاقل يكفيه الإشارة.

مجلس اربعين از اختصاصات سيّد الشّهداء است 

يكي از شعارها و شاخصه‌هاي مكتب شيعه مسأله شهادت و قيام حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام در قبال مذهب اهل سنّت و جماعت است. شهادت فرزند رسول خدا به دست پست‌ترين و رذل‌ترين خليفه امّت اسلام كه خود را جانشين رسول خدا جا زده است و با كمال وقاحت و بي‌شرمي به اين جنايت افتخار و مباهات مي‌نمايد. خليفه‌اي كه مورد وثوق و قبول قشر عظيمي از امّت اسلام، يعني اهل سنّت مي‌باشد، و او را در زمره خلفاء‌ الهي و اُمراء‌ واجب الطّاعة و اولوا الأمر بحساب مي‌آورند! فاجعه‌اي كه تمام مورّخين از موافق و مخالف، حتّي از ساير اديان و ملل او را زشت‌ترين و سياهترين برگ تاريخ حيات بشر ذكر مي‌كنند؛ تا جائيكه بسياري از علماي اهل سنّت بطور كلّي اصل اين فاجعه را انكار، و يا انتساب آنرا به خليفه مسلمين مورد نقض و مناقشه قرار داده‌اند![8]

اربعين سيّد الشّهداء‌ عليه السّلام سند حقّانيّت و مظلوميّت او را در عرصه كشمكش حقّ‌ و باطل نمودار مي‌سازد. تشكيل مجالس و محافل سنوي براي اولياء‌ دين گرچه از اهمّ امور و الزم مهمّات است، ولي براي هيچكدام از آنها مسأله اربعين وجود ندارد؛ و تنها و تنها براي حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام اين سنّت و شعار در مكتب تشيّع وضع و جعل گرديده است.

امروز رسم بر اين است كه براي افراد متوفّي مجلس ترحيم، و يا به عبارت امروزي و بسيار بسيار غلط، مجلس بزرگداشت مي‌گيرند و به خيال خود روح آن مرحوم را از اين مجلس غريق رحمت و عنايت حقّ مي‌گردانند.

در مقاله‌اي كه پيش رو داريد سخن از بطلان و عدم امضاي مجالس اربعين توسّط شارع مقدّس رفته است، و سعي شده است با استفاده از منابع تاريخي و روائي و تمسّك به سنّت و سيره اولياي دين، حضرات معصومين عليهم السّلام جوانب اين مطلب در حدّ وسع و بذل جهد مورد بررسي و تحقيق قرار گيرد.

از خداي عليّ أعلي توفيق اهتداء در مسير قويم شرع مبين و صراط مستقيم ائمّه معصومين عليهم السّلام را براي خود و همه ارادتمندان و شيفتگان مكتب مقدّسشان خواستارم؛ إن اُريد إلاّ الإصلاح ما استطعتُ و ما توفيقي إلاّ باللهِ العليّ العَظيم.

و السّلامُ علينا و علي جميعِ عباد اللهِ الصّالحينَ و رحمةُ‌ الله و بركاتُه

قم ـ هشتم ماه مبارك رمضان 1424 هجري قمري

سيّد محمّد محسن حسيني طهراني

 

 پاورقي


[1]ـ لسان العرب، ج 4، ص 412

[2]ـ لسان العرب، ج 4، به ترتيب صفحات: 413، 414

[3]ـ در «لغت نامه دهخدا» اين چنين آمده است، ولي گويا: يا خيل الله صحيح باشد.

[4]ـ لغت نامه دهخدا، كلمه «شعار»

[5]ـ «تفسير مجمع البيان» ج 9، 10 ص 333؛ «مكارم الأخلاق» ص 8؛ «سنن الكبري» ج 10، ص 192

[6]ـ راجع به روايت (مَن كنتُ مولاه فهذا عليٌّ مولاه) به جلد هفتم كتاب امام شناسي، تأليف حضرت علاّمه آية الله العظمي حاج سيّد محمّد حسين حسيني طهراني مراجعه شود.

[7]ـ اقتباس از ذيل آيه 85 سوره (3) آل عمران؛ و ذيل آيه 5 از سوره (5) المآئدة

[8]ـ «مقتل الحسين» عليه السّلام، مقرّم، ص 31؛ «احياء العلوم» ج 3، ص 125؛ «شرح العقائد النسفيّه» ص 187؛ «الرّد علي المتعصّب العنيد المانع من ذمّ يزيد»؛ «الاتحاف بحبّ الأشراف» ص 62؛ و نيز «العواصم من القواصم»؛ و «المنح المكيّة في شرح الهمزيّه»؛ و «سؤال في يزيد بن معاوية»، تماماً بنا بر نقل رساله «النّصال الخارقة لنحور المارقة» در مجلّه «تراثنا» شماره 50 و 51

 

دوشنبه 18 اسفند 1393  11:45 AM
تشکرات از این پست
09130670628 alirezaHmzezadh
rasekhoon20
rasekhoon20
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 63

در فرهنگ اسلام نوعى رابطه تكوينى و تشريعى نسبت به لفظ «اربعين» وجود دارد

 
فصل اوّل: واژه «أربعين» در فرهنگ اسلام‏
 
بسم الله الرّحمن الرّحيم‏
 
واژه و مفهوم «اربعين» در جميع هويّات متفاوته و مصاديق خارجى آن از ديرباز در بين اقوام و ملل مختلف و اديان عالم محطّ بحث و نظر و توجّه بوده است؛ و هر قوم و ملّتى در فرهنگ خود كم و بيش با اين كلمه انس و الفت داشته است. و به عبارت ديگر: اين واژه با ادبيّات هر مكتب و مرامى رفيق گرمابه و گلستان مى‏باشد، و به قول خواجه شيراز:
              سحرگه رهروى در سرزمينى             همى گفت اين معمّا با قرينى‏
             كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف             كه در شيشه بر آرد اربعينى [1]
 اين اصطلاح را در كيش و مذهب اهل باده و ساده گرفته، تا عاليترين و دقيقترين لطائفِ اشارات و ظرائف عبارات اهل كشف و معنى و عرفاى عاليمقام مى‏توان يافت.
__________________________________________________
 [1]- ديوان حافظ، طبع بختيارى، ص 207، غزل 454
                        اربعين، ص: 28
 
در فرهنگ اسلام نيز به مناسبتهاى مختلف اين كلمه مورد توجّه قرار گرفته است (چه در مسائل و احكام فقهى و چه در مباحث اخلاقى و مطالب عرفانى و مبانى اعتقادى) بنحوى كه مى‏توان ادّعاء نمود يك نوع رابطه تكوينى و تشريعى براى اين مفهوم در فرهنگ اسلامى وجود دارد، و اين رابطه و نسبت را در جاى جاى هر دو عرصه تكوين و تشريع مى‏توان جستجو نمود. و به تعبير ديگر: حقيقت و عينيّت خارجى همين مفهوم است كه در نزول به عالم كثرت و تربيت به صورت يك سلسله احكام و قوانين تكليفى و يا سلوك و تربيت نفسانى از ناحيه شارع مقدّس ابراز گرديده است.
در خلقت آدم أبوالبشر اين مسأله مبيّن جهات استكمالى و فعليّت مقام خليفة اللهى او شده است؛ چنانچه در كتاب «إحياء العلوم» از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم روايت مى‏كند كه:
إنّ اللهَ خَمَّرَ طينَة آدمَ بِيَدهِ أربعينَ صَباحًا. [1]
و يا به روايت «مرصاد العباد»: خَمَّرتُ طينةآدمَ بِيَدى أربعينَ صَباحًا. [2]
 «خداى متعال طينت و سرشت و ذات انسان را در مدّت چهل روز بپرداخت.»
در كتاب «عوارف المعارف» چنين گويد:
فَمِن التُّرابِ كَوَّنهُ و أربعينَ صَباحًا خَمَّرَ طينتَهُ لِيَبعُدَ بِالتَّخميرِ أربعينَ‏
__________________________________________________
 [1]- إحياء علوم الدّين، ج 4، ص 277
 [2]- مرصاد العباد، ص 65 و 211
 
                        اربعين، ص: 29
صَباحًا بِأربعينَ حِجابًا مِن الحَضرَة الإلهيّة، كلُّ حجابٍ هو مَعنىً مودَعٌ فيه، يَصلَحُ بِه لِعِمارَة الدُّنيا و يَتعَوَّقُ بِه‏عَن الحَضرةالإلهيّة و مَواطِنِ القُربِ. [1]
 «پس خداى متعال انسان را از خاك بيافريد و ذات و حقيقت او را در مدّت چهل روز بياراست؛ تا بدين جهت در مدّت چهل روز چهل حجاب از مراتب اسماءو صفات خود را در وجود او متحقّق گرداند، و بدين واسطه حائز مراتب وحدت در عين كثرت گردد، و جامع بين دو نقطه احديّت و واحديّت شود. و در عين قرب و انمحاء و فناء در ذات بحت و صرف حضرت احديّت، به كثرت اجتماع آثار و صفات حضرت ربّ الارباب متّصف گردد. و بواسطه آن، توطّن و ورود او در دنياى مادّه توجيه پذيرد. و در عين ربط و انتساب به حضرت الهيّه حفظ مراتب كثرت و فعليّت در او محقّق شود.»
 
ادامه دارد...
 
دوشنبه 18 اسفند 1393  4:34 PM
تشکرات از این پست
09130670628 alirezaHmzezadh
rasekhoon20
rasekhoon20
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 63

انسان در چهل سالگى به بلوغ عقلانى می ‏رسد

و همين نكته در مسأله بلوغ عقلانى انسان پس از گذشت چهل سال از عمر او در دنيا به چشم مى‏خورد؛ و در اشاره به اين موضوع در قرآن كريم مى‏فرمايد:
 (حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَة قالَ رَبِّ أَوْزِعْنى أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتى أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَ عَلى والِدَىَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَصْلِحْ لى فى ذُرِّيَّتى إِنِّى تُبْتُ إِلَيْكَ وَ إِنِّى مِنَ الْمُسْلِمين). [2]
 «و هنگامى كه انسان به مرحله رشد و شكوفائى تامّ رسيد و چهل سال بر او بگذشت مى‏گويد: پروردگارا، طريق شكر و سپاس نعمتهاى‏
__________________________________________________
 [1]- عوارف المعارف (ملحق إحياء علوم الدّين) ج 5، ص 122
 [2]- سوره الأحقاف (46) ذيل آيه 15
 
                        اربعين، ص: 30
خودت را بر من و پدر و مادرم به من الهام فرما! و طريق انجام عمل صالح كه مورد رضا و تحسين تو باشد را به من بياموز! و در ميان ذرّيّه من صلاح و سداد را استوار فرما! بدرستيكه من به تو روى آوردم و تسليم خواست و اراده تو گشتم.»
در اين آيه شريفه بلوغ انسان را به مرتبه رشد عقلى و قِوام نفس در تدبير و رعايت مصالح و مفاسد در سنّ چهل سالگى مى‏شمرد. و پس از اين انسان از تجربيّات و اندوخته گذشته براى استكمال روح و طىّ طريق سعادت و صلاح بهره مى‏گيرد، نه آنكه به سعه و ظرفيّت عقلانى او اضافه گردد.
و لهذا در «خصال» صدوق از امام صادق عليه السّلام روايت مى‏كند كه فرمودند:
إنّ العَبدَ لَفى فُسْحَة مِن أمرِه ما بَينَهُ و بينَ أربعينَ سَنة؛ فإذا بَلَغ أربعينَ سَنة أوحَى اللهُ عزَّوجلَّ إلَى مَلَئكَتِه: إنّى قد عَمَّرتُ عَبدى عُمرًا فَغَلِّظا و شَدِّدا و تَحَفَّظا و اكتُبا عَليهِ قَليلَ عَمَلِه و كَثيرَهُ و صَغيرَهُ و كَبيرَه! [1]
 «بنده تا سنّ چهل سالگى مورد عفو و مغفرت پروردگار است؛ و زمانى كه به اين سنّ رسيد خداى متعال به دو ملك رقيب و عتيد كه موكّل بر اعمال و كردار او هستند وحى مى‏فرستد: من به تحقيق به بنده‏ام عمر كافى جهت كسب معرفت و بلوغ عقلى عنايت كردم، از اين پس ديگر او در كردار و اعمالش رها و آزاد نيست، بر او سخت‏
__________________________________________________
 [1]- خصال (أبواب الأربعين و مافوقه) حديث 24، ص 545
 
                        اربعين، ص: 31
گيريد و هر آنچه از او سر مى‏زند كم يا بسيار دقيقاً ثبت و ضبط نمائيد!»
و نظير اين روايت نيز در «خصال» از امام صادق عليه‏السّلام آمده است:
إذا بَلَغ العبدُ ثَلاثًا و ثَلَثينَ سَنة فَقد بَلَغ أشُدَّهُ؛ و إذا بَلَغَ أربعينَ سَنة فَقد بَلَغَ مُنتهاهُ. [1]
 «زمانيكه عبد به سى و سه سالگى مى‏رسد به مرتبه قوام جسمى و روحى نائل مى‏گردد؛ و زمانيكه به سنّ چهل سالگى مى‏رسد عقل او به نهايت درجه قدرت و سعه و ادراك مى‏رسد.»
و بدين جهت چنانچه فردى تا سنّ چهل سالگى استعداد صلاح و هدايت را در خود بوجود نياورد، وصول به مرحله سعادت و فوز براى او مشكل خواهد شد؛ چنانچه اين حديث در كتب شيعه و در «احياءالعلوم» وارد است:
إذا بَلَغ الرَّجُلُ أربعينَ سَنة و لَم يَتُبْ مَسحَ الشَّيطانُ وَجهَهُ بِيَدهِ و قالَ: بِأبى وَجهُ مَن لا يُفْلِح! [2]
 «چنانچه شخصى به سنّ چهل برسد و بسوى خدا بازگشت ننمايد، شيطان پيشانى او را مسح نمايد و گويد: پدرم فداى تو باد كه ديگر رستگار نخواهى شد!»
روايتى است از حضرت رضا عليه السّلام كه مرحوم صدوق در «علل الشّرايع» آورده است:
__________________________________________________
 [1]- خصال (أبواب الأربعين و مافوقه) حديث 23، ص 545
 [2]- سفينة البحار (با مختصر اختلاف) ج 2، ص 332؛ إحياء العلوم، ج 3، ص 28
 
ادامه دارد...
 
دوشنبه 18 اسفند 1393  4:40 PM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh
rasekhoon20
rasekhoon20
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 63

كسى كه خمر بنوشد تا چهل روز نماز او قبول نمی‏شود

عن الحسينِ بنِ خالد قال: قُلتُ للرّضا عليه السّلام: إنّا رُوينا عنِ النّبىِّ صلّى الله عليه و آله و سلّم: إنّ مَن شَرِبَ الخَمرَ لَم تُحسَبْ صَلاتُه أربعينَ صَباحًا. فقالَ: صَدَقوا. فقُلتُ: و كَيفَ لا تُحسَبُ صَلاتُه أربعينَ صَباحًا لا أقلَّ مِن ذَلِك و لا أكثَر؟ قالَ: لأنّ اللهَ تباركَ و تَعالَى قَدَّرَ خَلْقَ الإنسانِ فَصَيَّر النُّطفَة أربعينَ يَومًا، ثُمّ نَقلَها فَصَيَّرها عَلَقة أربعينَ يَومًا، ثُمّ نَقَلها فصَيَّرها مُضغَة أربعينَ يومًا. و هَكذا إذا شَرِبَ الخَمرَ بَقيَتْ فى مَثانَتِه علَى قَدْرِ ما خُلِقَ منهُ و كذَلِكَ يَجتَمِعُ غَذاؤُه و أكْلُه و شُرْبُه تَبْقَى فى مَثانَتِه أربعينَ يَومًا. [1]
 
«حسين بن خالد مى‏گويد: خدمت امام رضا عليه السّلام عرض كردم: براى ما اين چنين از رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم روايت كرده‏اند كه فرمود: كسيكه خمر بنوشد تا چهل روز نماز او مورد قبول پروردگار قرار نخواهد گرفت. حضرت فرمودند: درست روايت كرده‏اند. عرض كردم: چگونه نماز او به فاصله چهل روز مردود است نه كمتر و نه بيشتر؟ حضرت فرمودند: زيرا خداى متعال خلقت انسان را در عدد چهل تقدير فرموده است. ابتداء نطفه را در چهل روز قوام بخشيد، آنگاه آنرا به علقه مبدّل ساخت، سپس علقه را چهل روز پروراند، و پس از آن به مضغه تبديل كرد. و اين چنين است اگر كسى شرب خمر كند، اين شراب در مثانه او به مدّت‏
__________________________________________________
 [1]- علل الشّرايع، ج 2، ص 345
 
                        اربعين، ص: 33
 
چهل روز باقى خواهد ماند چنانچه غذا و آب و جميع مأكولات به مدّت چهل روز در مثانه انسان باقى مى‏ماند، به مقدار همان عددى كه اساس خلقت بر آن قرار گرفته است.» [1]
از اين بيان حضرت استفاده مى‏شود: كيفيّت هضم و جذب مأكولات در بدن انسان و استفاده اعضاء و جوارح از آنها، و سپس مرحله دفع آنها به مدّت چهل روز طول مى‏كشد. و از آنجا كه كليه‏ها وظيفه دفع موادّ زائد بر ميزان مصرف و همچنين پس از مصرف را دارند، و اين موادّ بواسطه عمل كليه‏ها در مثانه تجمّع مى‏نمايد، لذا به مدّت چهل روز مى‏توان گفت كه غذاى مصرفى انسان در يك مكان واحد بتدريج جمع و دفع خواهند شد؛ و بر اين اساس نماز فردى كه هنوز آثار و بقاياى شراب در بدن او موجود مى‏باشد مورد پذيرش و قبول خداوند قرار نخواهد گرفت.
                      
__________________________________________________
 [1]- نظير اين روايت درباره أكل مال حرام و لقمه حرام نيز وارد شده است.
 
ادامه دارد...
چهارشنبه 20 اسفند 1393  1:20 AM
تشکرات از این پست
alirezaHmzezadh
دسترسی سریع به انجمن ها