پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند
«حافظ»
دل زِ شوقت به سینه میکوبد
مثلِ تیشه به بیستون فرهاد
دامنم پاک است چو صبح از غبار آرزو
می دهد خورشید تابان بوسه بر پیشانیم
مسیر و موضع و کردارمان عوض نشود
نظام و نحوه پیکارمان عوض نشود
دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا
تنم از بیدلی بیچاره شد بیچاره تر بادا
گر ای زاهد،دعای خیر می گویی مرا این گو
که آن آواره از کوی بتان آواره تر بادا
امیرخسرو دهلوی
اِحیا نما در این شب اَحیا دل مرا
دل مردگی و این همه ویران شدن بس است
ترسم که اشک در غم ما پردهدر شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
دست مرا بگیر که عبدی فراری ام
دست مرا بگیر، گریزان شدن بس است
تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را
به زبان خود بگویی که به حسن بی نظیرم
من را نمیشناخت کسی اینجا، گم نامم و به نام تو مینازم
شادم که مثل عده معدودی، شعری برای نام نمیسازم
مرغ خوش خوان که کند شرح گلستان تکرار
زو همه وصف گل روی شما می شنوم
خواجوی کرمانی
مگر پگاه ظهور سپیده نزدیک است؟
صدای پای سواری زدور می آید
ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز
سعدی
مست دیدار رخسار توام مجالم بده که از برایت سر فدا کنم
دی رفت و به انتظار فردا منشین
دریاب که حاصل حیات امروزست