پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
دلی دارم کز او حاصل ندارم
مرا آن به که دل با دل ندارم
ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم
ور نه این صحرا تهی از لاله سیراب نیست
آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست
ور نه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست
رهی معیری
تو کیستی ، که من اینگونه ، بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته، روی گردابم!
فریدون مشیری
مرغ خوش خوان که کند شرح گلستان تکرار
زو همه وصف گل روی شما می شنوم
مــن بــــه هــــر جمعیتی نالان شـــدم
جفــت بــدحالان و خوشحالان شـــدم
من خیره روتر آمدم بر جود تو راهی زدم
این کی تواند گفت گل با لاله یا سرو و سمن
«مولوی»
دیوار گوش دارد آهستهتر سخن گو
ای عقل بام بررو ای دل بگیر در را
آشفته سخن چو زلف جانان خوشتر
چون کار جهان بی سر و سامان خوش تر
رمزی شنید زین سر زو پیش دشمنان شد
میخواند یک به یک را میگفت خشک و تر را
او گریه و من گریه که تا آمد صبح پرسید کز این هر دو عجب عاشق کیست
تا کنون حلم خدا پوشید آن
آخر از ناشکری آن قلتبان
که عیال خواجه را روزی ندید
نه بنوروز و نه موسمهای عید
در کار توام به صبر مفکن کارم کز صبر میان تهیترم تا اینجا
آهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شد
آخـــــر از اینجا نیستم ، كاشـــــانه را گم كرده ام
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید