پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
نالهٔ خاقانی از گردون گذشت
کار غنون عشق تیز آهنگ داشت
تو خود ای شب جدایی چه شبی بدین درازی
بگذر که جان سعدی بگداخت از نهیبت
شوق شهرت رفت و ذوق آرزوها هم که مُرد موي کم کم شد سپيد، از خواب بيدارم کنيد معين کرمانشاهي
در ره نفس کزو سینه ما بتکده شد تیر آهی بگشاییم و غزایی بکنیم
می ساخت چو صبح لاله گون رنگ هوا
با توبه من داشت نمک جنگ هوا
هر لکه ابرم چو عزائم خوانی
در شیشه پری کرد ز نیرنگ هوا
خاقانی
امیرالمؤمنین عليه السلام
اگر از آنچه گذشته است عبرت مى گرفتى، آنچه را مانده است قدر مى دانستى و لَوِ اعتَبَرتَ بِما مَضى حَفِظتَ ما بَقِيَ
ميزان الحكمه جلد7 صفحه39
یاد تو کنم میان یادم باشی
لب بگشایم در این گشادم باشی
گر شاد شوم ضمیر شادم باشی
حیله طلبم تو اوستادم باشی
«مولوی»
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
دل من ز تابناکی به شراب ناب ماند
نکند سیاهکاری که به آفتاب ماند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانۀ تو هر دو جهان را چه کند
در خانه دل عشق تو مجمع دارد
و از دادن جان کار تو مقطع دارد
در شعر تخلص به تو کردم که وجود
نظمی است که از روی تو مطلع دارد
دلا خو کن به تنهایی که ازتنها بلا خیزد
سعادت آنکسی دارد که ازتنها بپرهیزد
در اولین و آخرین عشقی بننمود این چنین
ابصار عبرت دیده را ای عبره الابصار من
نادر مثلثی که تو داری بخور حلال
خمخانهٔ ابد خنک آ، کاندرو خزید