پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریادرسی می آید
حافظ
داد مجنون بوسه بر پای سگی خلق گفتندش چه بود
گفت این سگ روزگاری کوی لیلی رفته بود
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله
داناترين مردم كسى است كه دانش مردم را با دانش خود جمع كند أعلَمُ النّاسِ مَن جَمَعَ عِلمَ النّاسِ إلى عِلمِهِ
ميزان الحكمه جلد8 صفحه 119
در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد
«سعدی»
دوست می دارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
شب همه شب انتظار صبح رویی می رود
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را
سعدی
ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست
تا کی کنارگیری معشوق مرده را
جان را کنار گیر که او را کنار نیست
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو
پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو
«حافظ»
وه چه شیرینست لعلش اندرو پنهان نمک
کس نمی بینم که دارد در جهان چندان نمک
کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
محقق است که او حاصل بصر دارد
دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت
تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
ور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
یوسف رویی،کزو فغان کرد دلم
چون دست زنان مصریان کرد دلم
ز آغاز به بوسه مهربان کرد دلم
امروز نشانه غمان کرد دلم
رودکی
من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا
من از کجا غم باران و ناودان ز کجا
«مولوی»
اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند
کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد