پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
دین و دل بردند و قصد جان کنند
الغیاث از جور خوبان الغیاث
حافظ
ثمری گر ندهد آه فغان خواهد داد
اثر گر نکند ناله دعا خواهم کرد
دارد به جانم لرز مي افتد رفيق؛ انگار پاييزم
دارم شبيه برگ هاي زرد و خشك از شاخه مي ريزم
سيد محمد علي آل مجتبي
مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی
«حافظ»
یار با ما بی وفایی می کند
بی گناه از من جدایی می کند
سعدی
دل به میان چو پیر دین حلقه تن به گرد او
شاد تنی که پیر دل شسته در آن میان بود
«مولوی»
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام
مولوی
مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر
رخش کنار ندارد از او کنار مگیر
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به به جان آمد وقت است که باز آیی
یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او
«شهریار»
و گر بی کار گردد چرخ گردون
جهان عاشقان بر کار باشد
در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری
و آن لطف بیحد زان کند تا هیچ از حد نگذری
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا