پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
«حافظ»
تفاوتی نکند قدر پادشایی را
که التفات کند کمترین گدایی را
سعدی
اي خوشا آن دل كه آزاري نمي آيد از او
غير كار عاشقي كاري نمي آيد از او
«رهي معيري»
و گر سنگ آب نطق من پذیرد
بخواند قل هو الله طوطی آسا
خاقانی
آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدهست
یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدهست
«سعدی»
تو پند پدر همچنین یاد دار
به نیکی گرای و بدی باد دار
فردوسی
روز وصلم قرار دیدن نیست
شب هجرانم آرمیدن نیست
تا کی از غصه های بدگویان
قصه ها پیش داور اندازیم
شرح این حال پیش دوست کنیم
سنگ فتنه به لشکر اندازیم
میاسای از آموختن یک زمان ز دانش میفکن دل اندر گمان
«فردوسی»
نونو دلم از درد کهن ایمن نیست
و آن درد دلم که دیده ای ساکن نیست
می جویم بوی عافیت لیکن نیست
آسایشم آرزوست این ممکن نیست
تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمیباشد
چو شمست خاطر رفتن به جز تنها نمیباشد
دردی است درد عشق که درمان پذیر نیست
از جان گریز هست و ز جانان گریز نیست
تو پند پدر همچنین یاددار
امام على عليه السلام
راضى باش، تا به آسايش دست يابى اِرضَ، تَستَرِحْ
غررالحكم حدیث 2243
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
«باباطاهر»