پاسخ به:سرگرمی "یـک شـعـر یـک شـاعـر"
حافظ
مرا خود با تو سری در میان هست
وگرنه روی زیبا در جهان هست
غزال خوش صدا توئی ، راسخون
شیرین تر از عسل توئی ، راسخون
بین تموم سایتهای اینترنت
نگین بی بدل توئی ، راسخون
سعدی
ای ناله چه شد در دل او تاثیرت
کامشب نبود یک سر مو تاثیرت
با غیر گذشت و سوخت جانم از رشک
ای آه دل شکسته کو تاثیرت؟
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست
شهلا نظري
عشق همان به که به زاری بود
عزت عشق از در خواری بود
دست بگیرد دل درویش را
با سلام شعر قبلی از رهی معیری بود نه شهلا نظری
اوحدی مراغه ای
ای گل، تو ز جمعیت گلزار، چه دیدی
جز سرزنش و بد سری خار، چه دیدی
ای لعل دل افروز، تو با اینهمه پرتو
جز مشتری سفله، ببازار چه دیدی
از منزل کفر تا به دین یک قدم است وز عالم شک تا یقین یک نفس است این یک نفس عزیز را خوش میدار کز حاصل عمر ما همین یک نفس است
خیام
جان خوشست، اما نمیخواهم که: جان گویم تو را
خواهم از جان خوشتری باشد، که آن گویم تو را
من چه گویم که آنچنان باشد که حد حسن توست؟
هم تو خود فرما که: چونی، تا چنان گویم تو را
فاضل نظری
بوی بهار می شنوم از صدای تو
نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو
ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من
ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو
قيصر امين پور
با ما به زباني و به دل با دگراني هم دوستتر از من نبود هر كه گزيني
سنايي غزنوي خیال کژ به کار کژ گواهی است سیاهی هر کجا باشد، سیاهی است به از پرهیزکاری، زیوری نیست چو اشک دردمندان، گوهری نیست
پروین اعتصامی
ز من برید و به زلفت بریدهات پیوست
به پای خویش آمد به دام و شد پا بست
زهی لطافت آن قطرهای که مهری یافت
ربوده گشت و ز تردامنی خویش برست
سلمان ساوجی
همین که چشم تو صفهای غمزه بر هم زد
نخست قلب سلیم شکستگان بشکست
چگونه چشم تو مست است و زلفت، آشفته
چنان به روی تو آشفتهام به بوی تو مست
سلمان ساوجي
بر اقلیم سخن فیروزیام بخش! دلی دادی ز گوهر گنج بر گنج
جامی
ــــــــ
با باد، دلم گفت ک بادا بادا با یار بگو و هر چه بادا بادا کآن کس ک مرا ز صحبتت کرد جدا شب با غم و رنج روز بادا بادا
در کف خذلان و ذل فتح و ظفر گشتی اسیر
گر نبودی هر دو را اقبال خواجه دستگیر