0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قرآن مكتب گفتگو

قرآن مكتب گفتگو

غلامرضا نوعي

خداوند سبحان با بندگان ضعيفش كه جز از ناحيه رحمت او هيچ وجودي ندارند وارد گفتگو ميشود و به اشكالات و پرسشهاي آنان پاسخ ميدهد. با اين شيوه قرآني، سوال اين است كه آيا ديگر كسي ميتواند خود را برتر از ديگران بداند و با كسي گفتگو نكند؟
قرآن كريم با اختصاص آيات زيادي به گفتگو (مشتقات «ق و ل» در قرآن 1722 بار در قرآن كريم تكرار شده است.)(1) با ديگران به تمامي انسانها آموخته است كه از هر گونه تندي بپرهيزند و با برخورد فكري و عقيدتي با مخالفان روبهرو شوند.
در سوره طور آيات 29 تا 33 اوج تحمل در گفتگو با مخالفين را ميبينيم. در اين آيات، تمام صفات مذمومي كه به خداوند و پيامبرش نسبت داده بودند درج گرديده و به هريك با سماحت پاسخ داده شده است:
«پس اندرز ده كه تو به لطف پروردگارت نه كاهني و نه ديوانه.»
يا ميگويند: «شاعري است كه انتظار مرگش را ميبريم (و چشم به راه بد زمانه بر اوييم).»
بگو: «منتظر باشيدكه [ من ] نيز با شما از منتظرانم.» آيا پندارهايشان آنان را به اين [ موضعگيري ] وا ميدارد يا [ نه ] ، آنها مردمي سركشند؟
يا ميگويند:«آن را بربافته» [ نه ] بلكه باور ندارند.
يكي از نويسندگان (هرچند مسأله قابل تامل ميباشد) در يكي از نمودارهاي خود از آيات قرآن، به عنوان «ديالوگ» نشان داده است كه واژه «قال»، با مشتقات آن بعد از كلمه «الله» بيشتر از ساير كلمات آمده است و از نظر كميت و تعداد دفعات در مجموعه سيستم فراواني مقام دوم رادارد. نويسنده نتيجه ميگيرد:
«اين تأكيد و توجه دلالت از حكمتي ميكند كه ارزش مطالعه و بررسي دارد»(2)
يعني پيامبر (ص) باب گفتگو را برروي همگان گشود و جدال به احسن را پايه گذاشت و به پيروان اديان فرصت فكر كردن داد تا با دين خود را از تحريف بيالايند وحق را با باطل نپوشانند و به آيات خدا كفر نورزند.
«يا اهل الكتاب لم تكفرون بايات الله و انتم تشهدون يا اهل الكتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تكتمون الحق و انتم تعلمون»(3)
«اي اهل كتاب، چرا به آيات خدا كفر ميورزيد با آنكه خود [ به درستي آن ] گواهي ميدهيد؟ اي اهل كتاب، چرا حق را به باطل در ميآميزيد و حقيقت را كتمان ميكنيد، با اينكه خود ميدانيد؟»
بنابراين پيامبر (ص) همه جا مأمور به «گفتگو» بود و ترور و تهمت فكري را همه جا ناروا ميدانست.

گفتگوي پيامبران با مخالفان

قرآن كريم با طرح شبهات ملحدان و مخالفان و بحث و مناظره، پيامبران با آنان، همگان را به آزادي انديشه تشويق مينمايد. بحث و جدل شيطان با خدا، گفتگوي هابيل و قابيل، مناظره ابراهيم (ع) با نمرود، مناظره موسي (ع) با فرعون،... و نيز شبهات فراوان مخالفان پيامبر گرامي اسلام (ص) همگي، فضايي مناسب و آزاد براي تلاوت كنندگان قرآن مهيا ميسازد تا به انديشيدن در جهان خلقت و آفريدگار آن بپردازند.
با پيجويي بيانات قرآن در مورد پيامبران و رسولان سلف، در مييابيم كه آنان در كمال ملايمت، با حكمت و اندرز نيكو و جدال احسن با مخالفينشان روبهرو ميشدند هرچند كه با دگرگوني زمان، چگونگي و شكل اين مباحثات دگرگون ميشود. در اين مختصر به برخي از نمونههاي اين رويارويي ميپردازيم:

همگام با ابراهيم (ع)

ابراهيم (ع) با عقايد منحرف زمانش كه گروهي ستارگان را به خدايي پذيرفته بودند، دستهاي ديگر ماه راخدا ميپنداشتند و گروه سوم خورشيد را خدا ميشمردند مواجه بود. ايشان در چند گفتگوي طولاني با قومش به مباحثه پرداخت. در آيات 76 تا 80 سوره انعام بقول علامه طباطبايي (ره) حتي تحقير بتها را نيز مدنظر نداشته است.(4)
در اينجا به ذكر آيات شريفه فوق ميپردازيم:
«فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربي هذا اكبر فلما افلت قال يا قوم اني بريء مما تشركون اني وجهت وجهي للذي فطر السموات و الارض حنيفا و ما انا من المشركين و حآجه قومه قال اتحاجوني فيالله و قد هدان و لا اخاف ما تشركون به الا ان يشاء ربي شيئا وسع ربي كل شيء علما افلا تتذكرون»
پس چون خورشيد را برآمده ديد، گفت: «اين پروردگار من است. اين بزرگتر است». وهنگامي كه افول كرد، گفت: «اي قوم من، من از آنچه [ براي خدا ] شريك ميسازيد بيزارم.» من از روي اخلاص، پاكدلانه روي خود را به سوي كسي گردانيدم كه آسمانها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم و قومش با او به ستيزه پرداختند. گفت: «آيا با من درباره خدا محاجه ميكنيد و حال آنكه او مرا راهنمايي كرده است؟ و من از آنچه شريك او ميسازيد بيمي ندارم، مگر آنكه پروردگارم چيزي بخواهد. علم پروردگارم به هرچيزي احاطه يافته است. پس آيا متذكر نميشويد؟
گفتگوي ديگر ابراهيم (ع) با پدر (عمويش آزر) و قومش است كه در اين آيات در حين گفتگو آن را به حقانيت دين خود اقرار وامي دارد:
«اذقال لابيه و قومه ما هذه التماثيل التي انتم لها عاكفون قالوا و جدنا اباءنالها عابدين قال لقد كنتم انتم و اباوكم في ضلال مبين قالوا اجئتنا بالحق ام انت من اللاعبين قال بل ربكم رب السموات و الارض الذي فطر هن و انا علي ذلكم من الشاهدين و تالله لاكيدن اصنامكم بعد ان تولوا مدبرين فجعلهم جذاذا الاكبيراً لهم لعلهم اليه يرجعون قالوا من فعل هذا بالهتنا انه لمن الظالمين قالوا سمعنا فتي يذكرهم يقال له ابراهيم قالوا فاتوا به علي اعين الناس لعلهم يشهدون قالوا ءانت فعلت هذا بالهتنا ياابراهيم قال بل فعله كبيرهم هذا فسئلوهم ان كانوا ينطقون»(5)
آنگاه كه به پدر خود و قومش گفت: «اين مجسمههايي كه شما ملازم آنها شدهايد چيستند؟» گفتند: «پدران خود را پرستندگان آنها يافتيم.» گفت: «قطعا شما و پدرانتان در گمراهي آشكاري بوديد.»
گفتند: «آيا حق را براي ما آوردهاي يا تو از شوخي كنندگاني؟»
گفت: « [ نه ] بلكه پروردگارتان، پروردگار آسمانها و زمين است، همان كسي كه آنها را پديد آورده است، و من بر اين [ واقعيت ] از گواهانم و سوگند به خدا كه پس از آنكه پشت كرديد و رفتيد، قطعا در كار بتانتان تدبيري خواهم كرد.» پس آنها را ــ جز بزرگترشان را ــ ريزريز كرد، باشد كه ايشان به سراغ آن بروند. گفتند: «چه كسي با خدايان ما چنين [ معاملهاي ] كرده،كه او واقعا از ستمكاران است؟»
گفتند: «شنيدم جواني، از آنها [ به بدي ] ياد ميكرد كه به او ابراهيم گفته ميشود.»
گفتند: «پس او را در برابر ديدگان مردم بياوريد، باشد كه آنان شهادت دهند.»
گفتند: «اي ابراهيم، آيا تو با خدايان ما چنين كردي؟»
گفت: « [ نه ] بلكه آن را اين بزرگترشان كرده است، اگر سخن ميگويند از آنها بپرسيد.»

همگام با نوح (ع)

بعد از ابراهيم(ع) بانوح مواجه ميشويم كه ايشان موضعش را در برابر قوم خود با خيرخواهي و دلسوزي بيان ميدارد و بنا به فرمايش علامه طباطبايي:
«بيشتر احتجاجهايي كه قرآن كريم از آن جناب نقل كرده، از باب مجادله بالتي هي احسن؛ مجادله به بهترين طريق» ميباشد.»(6)
در آيه شريفه نيز اينگونه بيان گرديده است:
«لقد ارسلنا نوحا الي قومه فقال يا قوم اعبدوا الله مالكم من اله غيره اني اخاف عليكم عذاب يوم عظيم قال الملا من قومه انا لنراك في ضلال مبين قال يا قوم ليس بي ضلالة و لكني رسول من ربالعالمين...»(7)
همانا نوح را به سوي قومش فرستاديم. پس گفت: «اي قوم من، خدا را بپرستيد كه براي شما معبودي جز او نيست، من از عذاب روزي سترگ بر شما بيمناكم» سران قومش گفتند: «واقعا ما تو را در گمراهي آشكاري ميبينم.»
گفت: «اي قوم من هيچگونه گمراهي در من نيست، بلكه من فرستادهاي از جانب پروردگار جهانيانم.
گفتگوي نوح (ع) با منكران رسالتش در سوره هود آيات 25 تا 35 آمده كه به ذكر اين آيه شريفه اشاره مينمائيم كه در كمال سفاهت درخواست عذاب مينمايند:
«قالوا يا نوح قد جادلتنا فاكثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من الصادقين»(8)
گفتند: «اين نوح، واقعا با ما جدال كردي و بسيار [ هم ] جدال كردي. پس اگر از راستگوياني آنچه را [ از عذاب خدا ] به ما وعده ميدهي براي ما بياور».
ادامه گفتگوي نوح در آيات 26ـ23 سوره مومنون و 117ـ106 سوره شعرا آمده است.

همگام با هود و صالح (عليهما السلام)

بر همين منوال به هود و صالح (ع) با شيوه ملايمشان كه روح مسالمت جويي داشتند و در راه دعوت قومشان به سوي خدا از آن بهره ميجستند برميخوريم.
ايشان به قومش ميفرمايند:
«... قال يا قوم اعبدوا الله مالكم من اله غيره افلاتتقون»(9)
اي قوم من، خدا را بپرستيد كه براي شما معبودي جز او نيست، پس آيا پرهيزگاري نميكنيد؟»
كه در پاسخ به ايشان سران قوم ايشان را به سفاهت منتسب مينمودند:
«قال الملا الذين كفروا من قومه انا نراك في سفاهة و انا لنظنك من الكاذبين»(10)
سران قومش كه كافر بودند، گفتند: «در حقيقت، ما تو را در [ نوعي ] سفاهت ميبينيم و جدا تو را از دروغگويان ميپنداريم.»
پاسخ هود در مقابل اين تهمت بسيار با صداقت و ساده بيان شده:
«قال يا قوم ليس بيسفاهة و لكني رسول من رب العالمين ابلغكم رسالات ربي و انا لكم ناصح امين»(11)
گفت: «اي قوم من، در من سفاهتي نيست، ولي من فرستادهاي از جانب پروردگار جهانيانم پيامهاي پروردگارم را به شما ميرسانم و براي شما خيرخواهي امينم.»
گفتگوي صالح (ع) نيز در آيات شريفه 79ـ73 سوره اعراف، و آيات 65ـ61 سوره هود و آيات 47ـ45 سوره نمل آمده است.

همگام با موسي (ع)

موسي (ع) با سركشي و طغيان فرعون روبرو است، اما موظف است از ابتدا با سخن گفتن آغاز كند شگفت آن است كه فرعون ميگفت: «انا ربكم الاعلي» اما در برابر او نيز تعبير قرآني (لعل = شايد) كه دلالت بر اميد دارد، بكار رفته است:
«اذهبا الي فرعون انه طغي فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي»(12)
به سوي فرعون برويد كه او به سركشي برخاسته، و با او سخن نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد.
ساير گفتگوهاي موسي (ع) با فرعون در آيات اعراف 122ـ104 و يونس 81ـ75 و طه 47ـ70 و شعرا 16ـ48 قابل ذكر است.

گفتگو با مخالفان در قاموس پيامبر (ص)

تاريخ اسلام، بيانگر آن است كه زشتترين نوع برخورد از جانب مشركان و سران قريش با پيامبر اسلام (ص) صورت گرفت و شخصيت بينظيرش آماج تيرهاي تهمت و دشنام كوردلان واقع شد، اما پاسخ آن حضرت همواره با كرامت نفس و برخاسته از مجد و بزرگمنشي ويژه او بود كه به مصداق آيه شريفه رفتار مينمود:
«ولا تسبواالذين يدعون من دونالله فيسبوا الله عدوا بغير علم»(13)
و آنهايي را كه جز خدا ميخوانند دشنام مدهيد كه آنان از روي دشمني [ و ] به ناداني، خدا را دشنام خواهند داد.
ايشان پيوسته از در گفتگو و همسخني با آنان رو به رو ميشد. هيچگاه مانند آنان برخورد نميفرمود و همچنانكه در آيه شريفه 34 سوره فصلت نيز آمده است مقابله به مثل نميفرمود:
«ولا تستوي الحسنة و لاالسيئة ادفع بالتي هي احسن»
و نيكي با بدي يكسان نيست. [ بدي را ] به آنچه خود بهتر است دفع كن.
علامه طباطبايي در ذيل اين آيه شريفه ميفرمايد:
«و چون معلوم است كه خوبي و بدي يكسان نيست لاجرم تو بديهاي مردم را بهترين عكسالعمل دفع كن تا آن كسي كه بينتو و او دشمني هست چنان از دشمني دست بردارد كه گويي دوستي مهربان است.»(14)
و به گفته سعدي:
«بدي را بدي سهل باشد جزا
اگر مردي احسن الي من اسا»(15)
ظرافت عمل پيامبر (ص) در اين است كه در محيط دعوت ايشان جامعه در جهالت غوطهور بود و اعراب جاهلي چنان به بتپرستي سرگرم بودند كه هيچگونه نغمه مخالف را تحمل نميكردند.از سوي ديگر، مبلغين سرسخت يهود و نصاري سعي در گسترش مذهب خويش در ميان اعراب داشتند در چنين فضائي آن حضرت توانست انسانهاي بيشماري را جذب تعاليم حيات بخش اسلام نمايد واين همه، براثر برخورد شايسته آن حضرت، بهويژه درمباحثات و مناظرات اعتقادي با اقشار مختلف جامعه آن روزگار از قبيل علماء يهود و نصاري بود، كه گاهي ساعتها به سعه صدر به سخنان آن گوش ميداد.(16)
در كتاب «احتجاج» طبرسي از امام حسن عسكري (ع) نقل شده كه فرمود: از پدرم، امام دهم سئوال كردم آيا پيامبر اسلام (ص) با يهوديان و مشركين در برابر سرزنشهاو بهانه گيريهايشان به بحث و گفتگو و احتجاج ميپرداخت؟ پدرم فرمود: بله به مراتب چنين شدو يك نمونه آن وقتي بود كه پيامبر (ص) در كنار خانه خدا نشسته بود و «عبداللهبن ابيامية مخزومي» در برابراو قرار گرفت و گفت «اي محمد تو ادعاي بزرگي كردهاي و سخنان وحشتناك و هول انگيزي ميگويي! تو چنين ميپنداري كه رسول پروردگار عالمياني؟ اما پروردگار جهانيان و خالق همه مخلوقات شايسته نيست رسولي مثل تو ــ انساني همانند ما ــ داشته باشد. تو همانند ما غذا ميخوري و همچون ما در بازارها راه ميروي!»
پيامبر (ص) عرضه داشت بار پروردگارا تو همه سخنان را ميشنوي و به هرچيز عالمي آنچه را بندگان تو ميگويند ميداني (گويا پيامبر تقاضا داشت خدا جواب آنها را بدهد) كه در اين هنگام آيات فوق براي جواب نازل شد.(17)

ابزارهاي گفتگوي پيامبر (ص) با مخالفان
1ـ ارتباط و تماسهاي فردي

اين شيوه ارتباطي پيامبر (ص) مخصوصا در دوره مكه بسيار مشاهده ميشد، ايشان بارها با سران شرك، محاجه ميفرمود و به اميد نرم نمودن دلهاي سياهشان با آنان به گفتگو مينشست. در يكي از اين احتجاجها به او پيشنهاد مال، سلطنت، مقام و... شد پيامبر (ص) با متانت پاسخ داد آنگاه از ايشان معجزاتي مانند دورنمودن كوهها، جاري ساختن انهار و فرستادن فرشته به سوي آنان ميخواستند. بار ديگر رسول خدا (ص) پاسخ دادند، او را متهم نمودند كه از مردمي به نام رحمان در شهر يمامه تعليم ميگيرد و...(18)
از ديگر محاجاتي كه در اين دوره رخ داده ميتوان بهتصميم قريش به فرستادن «نضر» و «عقبة بنابي معيط» از سوي احبار و علماي يهود و پرسش نمودن راجع به رسول خدا و مطرح نمودن آن سه سوال مشهور (جوانان اصحاب كهف، ذوالقرنين، روح) و پاسخي كه از طرف خدا! نازل گرديد،(19) اشاره نمود.
همچنين گويند: «روزي رسول خدا (ص) با وليدبن مغيرة و چند تن ديگر در مسجد نشسته بود نضربن حارث (از شياطين و از دشمنان رسول خدا (ص) بود و داستانهاي رستم و اسفنديار را در هر مجلس كه پيامبر (ص) مينشست نقل ميكرد) وارد مسجد شد و به نزد آن حضرت آمد و نشست. رسول خدا (ص) شروع به سخن كرد و نضر در مقام پاسخ سخنان آن حضرت برآمد و ايراد كرد. بالاخره حضرت او را محكوم كرد سپس اين آيات را بر نضر و آنانكه حاضر بودند تلاوت فرمود:(20)
انكم و ما تعبدون من دونالله حصب جهنم انتم لها واردون لوكان هولاء الهة ما وردوها و كل فيها خالدون لهم فيها زفير و هم فيها لايسمعون»(21)
در حقيقت، شما و آنچه غير از خدا ميپرستيد، هيزم دوزخيد. شما درآن وارد خواهيد شد. اگر اينهاخداياني [ واقعي ] بودند در آن وارد نميشدند، و حال آنكه جملگي در آن ماندگارند. براي آنها در آنجا نالهاي زار است و در آنجا (چيزي) نميشنوند.

2ـ حضور در ميان قبايل براي دعوت

اين طريق از ارتباط و گفتگو با منكران رسالت پيامبر (ص) در ابتداي رسالت از جايگاه خاصي برخوردار بود. سفر به طائف را ميتوان به عنوان يكي از نمونههاي مهم اينگونه حضورها دانست. پس از مرگ ابوطالب، پيامبر (ص)، به سوي قبله ثقيف (كه در طائف سكونت داشتند) حركت كرد. پس از چند گفتگوي بيحاصل، عزم بازگشت به وطن نمود كه توسط اوباش و اراذل تحريك شده شهر مورد دشنام و استهزاء قرار گرفت. در پي همين آزار و اذيتها بود كه ايشان دست دعا به درگاه پروردگار بلند كرده و گفت: «پروردگارا! من شكايت ناتواني و بيپناهي خود و استهزاء و بيزاري مردم را نسبت به خود پيش تو ميآورم اي مهربانترين مهربانها! تو پروردگار ناتوانان و فقيران و خداي مني مرا دراينجا بدست كه ميسپاري؟ بدست بيگانگاني كه با ترشروئي با من رفتار كنند؟ يا دشمن كه مالك سرنوشت من شود؟(22)
رسول خدا (ص) در هر فرصتي كه براي پيشرفت اسلام مخصوصا در موسم آمدن قبايل به مكه، نزد آنها ميرفت و ايشان را به دين اسلام و ياري خويش ميطلبيد، به طوري كه ابنهشام مينويسد:
«براي حركت آن حضرت كافي بود كه بشنود مرد محترمي از روساي قبايل يا ديگران به شهر مكه آمده است، كه آن حضرت به محض شنيدن برميخاست و به دنبال آن مرد ميرفت و او را به دين خود دعوت ميكرد و از او ياري ميطلبيد.»(23)
از جمله قبايلي كه بدينگونه رسول خدا (ص) به ميان آنها رفته و يا با بزرگان آنها ديدار نموده و ابنهشام ذكر نموده ميتوان به «كنده»، «كلب»، «بنو خيفة»، «بني عامر»، «بني عمروبن عوف» و... اشاره نمود.(24)
از ديگر ديدارهاي مهم پيامبر ميتوان به ديدار با جوانان قبيله اوس(25)، شش نفر از قبيله خزرج(26) كمي پيش از بيعت عقبه اول اشاره نمود كه تاثير سرنوشت سازي بر تاريخ اسلام داشت.

3ـ پذيرفتن وفدهاو هيئتهاي نمايندگي

پس از فتح مكه و جنگ تبوك در سال نهم هجري، هيئتهاي اعزامي از هر سو به مدينه روآوردند. به همين مناسبت آن سال را سال «وفود» ناميدند. سيره نويسان فهرستي از اين«وفدها» يا «هيئتهاي نمايندگي» رانوشتهاند كه به برخي از آنها و برخورد اجمالي پيامبر (ص) با آنان اشاره ميكنيم:
از جمله هيئتهاي اعزامي، وفد بني تميم بود كه چون رسول خدا درميان اطاق بود آنها فرياد زدند: «اي محمد به نزد ما بيرون بيا!» اين فرياد رسول خدا (ص) را ناراحت كرد ولي حضرت از اطاق خويش بيرون آمد و به نزد ايشان رفت.(27) سپس با آن حضرت گفتند: «ما آمدهايم تابا تو مفاخره كنيم و ببينيم آيا كداميك از ما افتخارات بيشتري دارد» رسول خدا به آنها اجازه داد و در پاسخ ايشان به «ثابتبن قيس» فرمود: «برخيز و پاسخ او را بگو» ثابت نيز به پاسخ برخاست. در پايان، افراد مزبور، مسلمان شدند و رسول خدا نيز به هريك جايزه خوبي داد.(28)
از ديگر قبيلهها ميتوان به پذيرفتن «خمامبن تعلبة» بهعنوان نماينده قبيله «بني سعدبن بكر» اشاره نمود كه طي گفتگو و سوالات متعدد در مسجد ــ كه در ابتداي آن گرفتن قول از پيامبر (ص) مبني بر درشتي و عدم ناراحتي پيامبر (ص) بود ــ به اسلام گرويد و قبيله وي نيز به دنبالش به اسلام گرويدند.(29)
اين هيئتها معمولا شامل روساي قبايل ميشدند. آنان چند روزي را كه در مدينه ميماندند، ميهمان رسول خدا بودند و ايشان به اين برگزيدگان قبيله احترام ميگذاشتند. اين احترام سبب ميشد تا به رسول خدا (ص) علاقهمند شوند. كافي بود رئيس يك قبيله اسلام را بپذيرد، به دنبال آن، گاه تمام افراد قبيله اسلام را ميپذيرفتند. نام 75 هيئت كه در مدينه خدمت رسول خدا (ص) رسيده بودند بطور منظم در كتب سيره ذكر شده است.(30)

4ـ اعزام مبلغ به شهرها و قبايل

اعزام مبلغ نزد منكران رسالت، شيوه ديگري در گفتگو محسوب ميشود كه پيامبر (ص) همواره از آن استفاده فرمودند. «مصعببن عمير» از جمله اولين مبلغها بود كه پس از بيعت عقبه اولي به همراه 12 نفر از مردان مدينه به آن شهر رفت و قرآن و دستورات اسلام را بديشان ميآموخت.(31) اين اعزامها، گهگاه نيز به درخواست و پيشنهاد افراد يا قبايل صورت ميگرفت مانند اعزام معاذبن جبل به حمير كه پيامبر هنگام فرستادن او سفارشهاي مفيد و ارزشمندي در جهت تبليغ بهتر بيان فرمود. همچنين اعزام «عمربن حزم» به سوي خاندان بنيالحارث و خالدبن وارد به سوي همدان.(32)
از جمله موارد ديگر، اعزام معاذبنجبل به يمن است كه پيش از آغاز مأموريت، با دستورالعمل ارشاد و دعوت او را بدرقه راهش ميفرمايد: «يامعاذ يسر و لا تعسر و بشر و لاتنفر»(33)

5ـ مكاتبه با سران حكومتها

پيامبر (ص)، علاوه بر تماس با طبقات ضعيف و گمنام جامعه، سراغ بزرگان و سران اقوام و قبايل ميرفت. در دوران مدينه نيز زماني كه قبايل و اقوام اطراف و اكناف اعم از بتپرست، يهودي و غيره را به اسلام دعوت ميكرد. در همان موقع با ارسال نامههاي دعوت به امرا و پادشاهان بلاد مختلف، نداي حق را با قدرت و صلابت برنده و گويا به گوش آنان ميرساند. بدين ترتيب يكي از مهمترين شيوههاي گفتگوي پيامبر (ص)، پس از تحكيم پايههاي حاكميت در مدينه، ارسال نامههاي مستقيم براي دعوت پادشاهان قطبهاي مهم قدرت آن زمان بود. حاصل اين مكاتبات كه رقم آنها را مختلف ذكر كردهاند و ابن هشام تنها ده نامه را با ذكر نام نامهرسان نقل كرده، در مجموع موفقيتآميز بود بهطوري كه شهيد مطهري مينويسد:
«اگر بعضي از آنها جواب ندادند ولي بسياريشان جوابهاي بسيار محترمانه ومتواضعانه دادند. فرستاده پيغمبر اكرم را احترام كردند، همراه او هدايايي براي حضرت فرستادند و بالاخره جواب مودبانه دادند.»(34)
نامه هاي پيامبر (ص)، گرچه با انشاء و عبارات متنوعي تحرير يافته بود، اما همه آنها اسكلت و اصول مشتركي داشتند. مودبانه بودند و برخلاف شيوه قدرتمندان، اثري از تهديد و اجبار در آنها مشاهده نميشد. خطاب نامهها به«عظيم» ميباشد كه معادل «پادشاه» در زبان فارسي است. همچنين نامهها با عبارت «السلام علي من اتبع الهدي» (درود بر كسي كه از هدايت پيروي نمايد) آغاز يافته ميشود.
از ديگر اصولي كه پيامبر در نامهنگاريهاي خود بكار ميبرد، تكيه بر مشتركات بوده تا نكات افتراق؛ مثلا در نامه به مقوقس حاكم مصر كه مسيحي بود، آيه شريفه «قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمة سواء بيننا و بينكم...» را نوشتهاند و در نامه به نجاشي (حاكم حبشه) از عيسبن مريم (ع) ياد كردهاند.
آنچه برشمرديم، شمهاي از برخوردهاي بزرگوارانه پيامبر (ص) با مخالفانش بود. در پايان اين فصل لازم به يادآوري است كه اين برخوردها در مقابل كساني بود كه به شهادت آيات قرآن و سيره آن بزرگوار، ايشان را آماج شديدترين دشنام وتهمت قرار داده بودند كه اجمالا به 6 مورد از اين سخنان باطل، براي نشان دادن عظمت آن بزرگوار (به مصداق: تعرف الاشياء باضدادها) اشاره ميكنيم.
1ـ اتهام دروغگويي: «وقال الكافرون هذا ساحر كذاب» (سوره ص، آيه 4.)
2ـ اتهام اذن بودن (تصديق ميكند و ميشنود هرآنچه گفته شود): «و منهم الذين يوذون النبي و يقولون هو اذن» (سوره توبه، آيه 61.)
3ـ اتهام سحر: «قال الكافرون ان هذا لساحرمبين» (سوره يونس، آيه 2.)
4ـ اتهام شاعر بودن: «ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون» (سوره طور، آيه 30.)
5ـ اتهام كهانت: «فذكر فما انت بنعمت ربك بكاهن و لامجنون» (سوره طور، آيه 29.)
6ـ اتهام مقطوع النسل بودن: «ان شانئك هو الابتر.» (سوره كوثر، آيه 3.)

شيوه هاي گفتگو

در سوره نحل آيه 125 ابزارهاي برخورد با ديگران، چنين آمده است:
«ادع الي سبيل ربك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتي هي احسن»
با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [ شيوهاي ] كه نيكو است مجادله نماي.

حكمت = استدلال (برهان)

آيه شريفه فوق، ابتدا حكمت را بيان نموده است. تعاريف گوناگوني از حكمت ارائه شده است. علامه سيدمحمدحسين فضلالله پس از بحثي طولاني در اين باره، ميفرمايند:
«منظور از حكمت، گام برداشتن در مسير آگاهي از واقعيات اجتماعي است، و اينكه اجتماعت را بشناسي و امكانات و ضوابط عقلي و فكري و اجتماعي و انساني آن را بررسي كني و در ابتداي راهت همه آنها را زير نظر داشته باشي.»(35)
اين بيان به تعبير ايشان همانند تعريف بلاغت (همسازگاري با مقتضيات زماني) است كه به شيواترين وجه معني فوق را تداعي مينمايد.(36)
ميتوان با جرأت گفت كه همه گفتگوهاي پيامبر آميخته با استدلال بود و اين شيوه را خداوند حكيم فراروي ايشان نهاده بودند. در سراسر آيات قرآن نيز شيوه خردگرايانه ملاحظه ميگردد و جايي ميفرمايد: «قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين»(37)
اصولاً معارف عقلي در برابر كساني جاذبه دارد كه قابليت درك آن را داشته باشند. اين شيوه به گفته محمدابوزهره براي كساني به كار ميرود كه:
«بحثهاي عقلي و فلسفي بر آنان چيره شده است و بيشترين وقت خود را دراينگونه مسائل گذراندهاند و هر جامعهشناسي پس از تحقيق در مييابد كه اين گونه افراد، درصد كمي از مردم راتشكيل ميدهند، زيرا بيشترمردم براثر گرفتاريهاي گوناگون مثل كشاورزي و صنعت و... فرصت چنين انديشهها و تفكرات علمي را ندارند».(38)

جدال به شيوه برتر

مرحوم طبرسي در ذيل آيه 125 سوره نحل «وجادلهم بالتي هي احسن» در رابطه با معني لغوي جدال ميگويد: جدال و مجادله به معني مقابله با خصم است كه او را از راي خود منصرف كند و آن از جدل به معني تابيدن شديد است و مطلوب از جدال، آن است كه طرف از راي خود برگردد. جهت تأثيرپذيري امر مجادله و مناظره، قيد «بالتي هي احسن» آمده است. زيرا با رعايت اين امر، از هرگونه تحقيرو توهين دوري گزيده ميشودو تمام جنبههاي انساني حفظ ميگردد.
«افرادي كه تعصب مذهبي يا غيرمذهبي بر فكر آنان چيره شده و احساسات بر انديشههايشان مستولي گشته وآن را خاموش ساخته است. و تعصب آدمي را از درك و احساس حقيقت، كر و كور ميكند و نفس را جز با درمانهاي سخت نميتوان تسليم حق و راستي كرد زيرا دارو و درمان نفس سختتر از دارو و درمان جسم است. با اينگونه افراد بايد فقط از راه جدل برخورد كرد و يا چيزهايي كه نزد آنهامسلم و مورد قبول است، آنان را محكوم و حق را برايشان روشن كرد.
اين دسته شمارشان از دسته اول بيشتر است، ولي عامه مردم و اكثريت غالب را تشكيل نميدهند و شايد مقصودخداوند از قرآن: «ولاتجادلوا اهل الكتاب الابالتي هي احسن» همين دسته باشد.»(39)

موعظه حسنه

استفاده از عواطف انسانها از ديگر شيوههاست كه با تحريك عواطف ميتوان توده مردم را به حق متوجه ساخت. ميتوان گفت كه: «در حقيقت حكمت از بعد عقلي وجود انسان استفاده ميكند وموعظه حسنه از بعد عاطفي».(40)
موعظه حالت فردي دارد و با توجه به حساسيتها و نكات رواني فرد انجام ميگيرد. همانطور كه خليل گفته:
«كارهاي نيك طوري يادآوري شود كه قلب شنونده از شنيدن آن بيان رقت پيدا كند، و در نتيجه تسليم گردد.»(41)

پاورقيها:

1ـ روحاني، محمود المعجم «الاحصايي لالفاظ القرآن الكريم»، آستان قدس رضوي، جلد اول، چاپ دوم، 1372.
2ـ بازرگان، عبدالعلي، «آزادي در قرآن»، انتشارات شركت قلم، 1363، ص 61.
3ـ سوره آلعمران، آيات 70 و 71.
4ـ طباطبايي، محمد حسين، پيشين، ج 7، ص 224 و 225 (ذيل آيه مورد نظر)
5ـ سوره انبياء، آيه 52 تا 63.
6ـ طباطبايي، محمدحسين، پيشين، ج 10، ص 295 (ذيل آيه مربوطه)
7ـ سوره اعراف، آيه 59 تا 61
8ـ سوره هود، آيه 32.
9 و 10 و 11ـ آيات 65 تا 68 سوره الاعراف (ادامه گفتگوي هود در آيات 57ـ50 سوره هود و آيات 139ـ124 سوره شعرا و آيات 23ـ21 سوره احقاف آمده است).
12ـ سوره طه، آيات 43 و 44
13ـ سوره انعام، آيه 108.
14ـ طباطبايي، محمدحسين، «ترجمه تفسير الميزان»، ج 17، ص 588.
15ـ «گلستان سعدي»، تصحيح غلامحسن يوسفي، چاپ چهارم، تهران، خوارزمي، 1372، باب دوم بيت 1486.
16ـ آنچه ميگوئيم درباره رفتار با دشمنان است كه در عصر ما كمتر با دوست اينگونه برخورد مينمائيم تا چه برسد به دشمن، اين در حالي است كه پيامبر كمتر همت به تكفير ميبست همچنانكه در قضيه «وليدبن عقبه» در سال نهم هجري پيامبر از اتهام تكفير بنيمصطلق روي گرداند. (شأن نزول آيه 7 سوره حجرات)
17ـ نورالثقلين، ج 4، ص 6.
18ـ ابنهشام، پيشين، ج 1، ص 1ـ180 و 179.
19ـ ابن هشام، پيشين، ج 1، ص 188ـ183.
20ـ ابن هشام، ج 1، ص 225، 226.
21ـ سوره انبياء، آيه 98 تا 100.
22ـ ابن هشام، پيشين، ج 1، ص 271ـ269.
23ـ ابن هشام، پيشين، ج 1، ص 275 و 276.
24ـ ابن هشام، پيشين، ج 1، ص 276ـ274.
25ـ ابن هشام، پيشين، ج 1، ص 277.
26ـ ابن هشام، پيشين، ج 1، ص 278.
27ـ دراينباره، آيه 4 از سوره حجرات نازل شد.
28ـ ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 352ـ350.
29ـ همان، ص 353.
30ـ از جمله ميتوان به «تاريخ پيامبر اسلام»، نوشته محمدابراهيم آيتي، چاپ ششم، دانشگاه تهران، 1378، رجوع كرد.
31ـ ابن هشام، پيشين، ج 1، ص 281.
32ـ براي توضيح بيشتر، ر.ك: ابن هشام، پيشين، ج 4، ص 194.
33ـ همان، ج 2، ص 292، (همچنين عليبن محمدبن اثير، «الكامل فيالتاريخ»، ج 2، بيروت، دار صادر، 1385 ق، ص 66).
34ـ مطهري، مرتضي، سيري در سيره نبوي، ص 208.
35 و 36ـ فضلالله، محمدحسين، «شيوههاي دعوت و تبليغ از ديدگاه قرآن»، ترجمه مرتضي دهقان طرزجاني، انتشارات ياسر، ج اول، 1359، ص 44.
37ـ سوره نمل، آيه 64.
38ـ ابوزهره، محمد، «معجزه بزرگ پژوهشي در علوم قرآن»، مترجم محمود ذبيحي، مشهد: آستان قدس رضوي، 1370، چاپ اول، ص 441.
39ـ محمد ابو زهره، پيشين، ص 441.
40ـ ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ذيل آيه شريفه.
41ـ طباطبايي، محمدحسين، پيشين، ج 12، ص 533.
یک شنبه 2 مهر 1391  4:42 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

جامعه پذيري و مسئله تقليد

جامعه پذيري و مسئله تقليد

مرتضي حسيني

جامعه پذيري عاملي است كه انسان هاي پراكنده و متفرق راتشكل داده و «من »هاي افراد را تبديل به «ما» مي نمايد.
تقليد مطلوب و پيروي از اعمال و روش هاي مطلوب نيكان و دستورات الهي موجب مي شود تا انسان ها در عرصه حيات خويش، بهترين راه را انتخاب كنند و به سعادت و موفقيت نايل شوند.
اين مقاله با نگاهي به جامعه پذيري و ارتباط آن با تقليد مطلوب از ديدگاه قرآن مجيد درپي آن است كه نقش تقليد پسنديده را در عرصه تعاملات اجتماعي افراد بررسي كرده و ضمناً نگاهي كوتاه نيز به تقليد نامناسب داشته است. با هم مطلب را ازنظر مي گذرانيم:

¤ اهميت و ضرورت بحث

يكي از مهم ترين مسئله در جامعه شناسي بلكه در علوم اجتماعي، مسئله جامعه پذيري است. فرآيند بقا و ثبات اجتماعي هر جامعه اي به اين مهم بستگي دارد كه نسل امروز چگونه اطلاعات و داده هاي اجتماعي خود را به نسل فردا منتقل مي سازند و آنان را براي حفظ نظم موجود اجتماعي تشويق و ترغيب مي نمايند و به سخني روشن تر و درست وادار و مجبور مي سازند كه آن چه را به عنوان تمدن و فرهنگ هر جامعه شناخته مي شود و دستاورد نسل ها و نياكان است، اتخاذ كنند و بدان پاي بند باشند و همان را به عنوان واسطه به نسل هاي آينده منتقل سازند.
از اين روست كه جامعه پذيري دغدغه همه كساني است كه خواهان حفظ و بقاي فرهنگي و نظم اجتماعي جامعه هستند. به نظر مي رسد كه دولت مردان و اهالي سياست به اين مهم دلبستگي بيشتري دارند و در اين راه از دانشمندان علوم ديگر اجتماعي از جامعه شناسان تا روان شناسان بهره مي گيرند تا به هدف خود برسند؛ زيرا حفظ نظم اجتماعي و فرهنگي كه مشروعيت دولت ها و حكومت ها بدان وابسته است و برآورد هدف امنيت روحي و اجتماعي جامعه به حفظ سنت ها و قوانين و فرهنگ آن است كه تنها ازطريق جامعه امكان پذير است.
براي انتقال فرهنگي از نسلي به نسل ديگر در جوامع گذشته، حفظ سنت هاي قبيله اي و تأكيد و توبيخ و مجازات متخلفان امري ضروري بود و هركس از سنت ها و قوانين شفاهي و مكتوب جامعه عدول و تخلف مي كرد به سختي مجازات و يا از جامعه طرد و يا از منطقه زيست خود رانده مي شد. در جامعه امروز اين مهم به مدارس و دانشگاه ها و رسانه هاي جمعي به ويژه راديو و تلويزيون سپرده شده است. اين ها مهم ترين ابزار قدرت دولت هاست؛ زيرا بدون آن هرگز نمي توانند قدرت خود را حفظ و يا در جامعه تعميم و گسترش دهند. اكنون مدارس و رسانه ها با نفوذ در خلوت ترين مراكز يعني خانه، نه تنها به جامعه پذيري نسل نو كمك مي كند بلكه در هدايت افكار و انديشه ها و حضور قوي تر و جدي تر قدرت نيز ياري مي رسانند.

¤ ارتباط جامعه پذيري با تقليد

مسئله اي كه امروز با آن مواجه ايم اين پرسش اساسي است كه مسئله جامعه پذيري ارتباطي تنگاتنگ با مسئله اي به نام تقليد دارد. براي حفظ ارزش هاي جامعه و انتقال فرهنگي از نسلي به نسل ديگر، بدون تأكيد بر ابزار تقليد امكان پذير نيست. از اين رو، هر جامعه مي كوشد تا نسل آينده خود را برپايه سنت ها و فرهنگ هاي خود بپروراند و آموزش دهد. بنابراين همواره بر نقش تقليد تأكيد مي شود و به روش هاي مختلف و متنوع نسل آينده را به تقليد از شيوه و سنت هاي نسل كنوني فرا مي خوانند. تقليد از نياكان به عنوان نخستين گام و مهم ترين آن ها براي حفظ جامعه و نظم ثابت و مستقر آن است كه آرامش فردي و امنيت جمعي را تضمين مي كند.
از سوي ديگر مسئله تقليد درنظر بسياري از مردم تحصيل كرده (نه نخبگان و دانشمندان و يا توده مردم) امري مذموم و ناپسند است؛ زيرا درنظر اين دسته از مردم، تقليد موجبات عقب افتادگي جامعه را فراهم آورده و به خرافات و امور بيهوده و لغو در جامعه دامن مي زند. به نظر مي رسد كه قرآن در بسياري از آيات خود با اين دسته همراه و هم نواست و آنان را بر نكوهش اهل تقليد تشويق و ترغيب مي نمايد. در برابر اين دسته نخبگان و دانشمندان به ويژه انديشمندان علوم اجتماعي و انساني بر مسئله تقليد و اهميت آن پافشاري كرده و آن را عاملي مهم براي جامعه پذيري نسل آينده و آرامش روحي فردي و امنيت جمعي جامعه برمي شمارند و همگام و همراه با توده مردم بر حفظ سنت ها ازطريق تقليد تأكيد مي ورزند.اكنون اين پرسش خودنمايي مي كند كه آيا تقليد امري مفيد و سازنده است و يا نه؟ نگره قرآن به مسئله تقليد چيست؟ آيا مي توان رهايي براي جمع معقول و مقبولي يافت تا هم تقليد تعديل شود و هم جامعه پذيري از راه آن انجام پذيرد؟ نگره قرآن براي جمع ميان آن دو چيست؟

¤ انواع تقليد

تقليد كه به معناي چيزي را ملازم كسي يا شخصي قرار دادن و گردن نهادن به كاري است، در نگره قرآن با دو شكل مختلف روبه رو شده است؛ از سوي برخي از آيات بر درستي تقليد و پيروي از آن تأكيد دارد و در برخي از آيات به شدت از تقليد نكوهش شده و اهل تقليد را سرزنش كرده است كه راه عقل را نمي پيمايند.
به نظر مي رسد كه در نگاه قرآني تقليد را مي توان به دوگونه اصلي دسته بندي كرد: تقليد پسنديده و تقليد ناپسند؛ ريشه اين دسته بندي را مي بايست در موضوعات و موارد و مصاديق آن جست. به اين معنا كه دسته بندي بر پايه موضوع تقليد انجام مي گيرد. برخي از موضوعات چنان هستند كه تقليد درآن ها پسنديده و سزاوار است ولي در برخي ديگر بايد از تقليد پرهيز كرد.

الف) تقليد پسنديده

با اين همه امر تقليد زماني پسنديده است كه برپايه مباني عقلاني و يا عقلايي باشد. به سخني ديگر تنها موضوعات موجب نمي شود كه امر تقليد را پسنديده و يا مثبت سازد و يا به صورت امري ناپسند و منفي درآورد، بلكه آن چه معيار و ملاك اصلي در دسته بندي است، عقلاني و يا عقلايي بودن تقليد در آن موضوع و يا مورد است. در آيات قرآني بر پايه اين معيار كلي است كه موضوعات و موارد دسته بندي شده است. در همه مواردي كه قرآن، تقليد را برپايه امور عقلاني و يا عقلايي نمي يابد، اهل تقليد را سرزنش مي كند.
براي شناخت مواردي كه در آيات قرآن به عنوان تقليد پسنديده و ممدوح ياد شده است مي توان اين معيار را شناسايي و ردگيري كرد. قرآن اين ملاك را در آيات چندي چون آيه 170 سوره بقره و آيه 104 سوره مائده و آيه 43 سوره مريم بيان مي كند.
برخي ملاك هدايت گري و علم را بدان افزوده اند و بر اين باورند كه در مواردي كه علم و هدايت به راستي و حق نيز وجود دارد مي توان حكم به پسنديدگي تقليد نمود. بايد گفت دو ملاك و معيار اخير يعني علم و هدايت يافتگي را كه در همين آيات نيز بيان شده است، مي توان به عنوان حكم عقل و يا عقلايي دسته بندي كرد. به سخن ديگر، هر جايي كه عقل يا عقلا به جهت عاقل بودن حكم به پسنديدگي تقليد كنند، آن موارد مي تواند مصداقي از تقليد مثبت و پسنديده باشد. هدايت يافتگي و حق جويي امري پسنديده در نزد عقلا است از اين رو تقليد در اين موضوع را نيز پسنديده مي يابند. با اين همه مي توان همه اين سه گانه را به يگانه اي بازگشت داد و حكم عقل و عقلا را به عنوان حاكم و معيار درستي تقليد برشمرد. تقليد در اين بخش از آن رو درست و پسنديده است كه تقليد از روي آگاهي و علم و عقل است و مصداق تقليد كوركورانه شمرده نمي شود. چنان كه تقليد از اهل علم در رفتار و انديشه و بينش هرگز به معناي تقليد صرف به شمار نمي آيد؛ زيرا ريشه اين تقليد حكم عقل و يا عقلاست و از مبنا و پايه درست و راستين برخوردار مي باشد. در آيه شريفه 43 و 44 سوره نحل از رجوع و پرسش از اهل ذكر و اهل علم در مواردي كه دانش و علم بدان ندارند، سخن رفته است و به صورت آموزه دستوري مردمان را بدان سو و به كارگيري آن تشويق و ترغيب نموده است. اين امر و فرمان به پرسشگري و در نتيجه تقليد و پيروي از آگاهان صادق از آن روست كه عقل و عقلا آن را پسنديده مي شمارند و در حقيقت دستور قرآن در اين باره امري ارشادي به حكم عقل و عقلا در پيروي جاهل از عالم است كه تقليدي پسنديده و بر پايه معيارهاي عقلاني و عقلايي مي باشد. (الميزان ج 12 ص 259 و نيز روح المعاني ج 8 جزء 14 ص 219)
در تمامي مواردي كه قرآن سخن از تقليد مثبت و پسنديده به ميان آورده است، ملاك و معيار عقلاني و عقلايي بودن را مي توان در آن جست. به سخني ديگر، تقليد اگر امر پسنديده است با تحقق شرايطي است كه آدمي بايد آن را احراز نمايد. از جمله اين شرايط، تقليد آگاهانه و عالمانه و عاقلانه مقلدان است. مقلد بايد خود به علم و عقل دريابد كه اين پيروي و ملازمت برپايه اصول و مباني عقلاني و عقلايي درست و صحيح است. شرط ديگر آن است كه علم و عقل كسي كه از او تقليد مي شود احراز شود و سوم آن كه تقليد در امور مشروع، معقول و يا مقبول عقلايي باشد. (آيات 104 سوره مائده، 170 سوره بقره، 43 و 44 سوره نحل و 7 سوره انبيا و غير آن) قرآن مي كوشد تا جامعه وامتي شاهد و نمونه اي ايجاد كند كه اسوه و الگوي جوامع ديگر باشد؛ از اين رو برپايه اصول عقلايي و عقلاني، جامعه را هدايت و رهبري مي نمايد. بنابراين به جنبه هايي چون علم گرايي و آگاهي بخشي و هدايت گري توجه و تاكيد مي ورزد. حتي قرآن اصرار دارد كه اگر قرار است كه انساني هلاك شود و يا جامعه اي نابود گردد، اين نيستي و نابودي مي بايست با «دليل و حجت» و بر پايه اصول عقلايي و عقلاني باشد و كسي به جهالت راه نيستي را نپيمايد. از اين رو بر مساله اي به نام حجت و برهان نهايي اهتمام شديدي مي ورزد و مي فرمايد: ليهلك من هلك عن بينه و يحيي من حي عن بينه ؛ تا هر كس كه مي خواهد هلاك و نابود شود برپايه دليل روشن هلاك شود و هر كس كه مي خواهد زنده و پاينده بماند برپايه دليل روشن زنده بماند. (انفال آيه 42) از اين كه انساني خود را بدون دليل و به دور از عقلانيت و عقلائيت و تنها به جهت تقليد به هلاكت و نيستي بيافكند، سرزنش مي كند و مي فرمايد: خود را به دست هايتان به هلاكت نيافكنيد. (بقره آيه 195) تقليدي كه آدمي را به سوي گمراهي و نيستي در دنيا و عذاب اخروي سوق مي دهد.

ب) تقليد ناپسند

اما تقليد مذموم و ناپسند، تقليدي است كه برخوردار از ملاك عقلي و عقلايي نباشد. اگر تقليد از نياكان مذموم و ناپسند شمرده شده است تنها به علت فقدان شرايط تقليد صحيح و پسنديده است وگرنه اگر اين ملاك در آن ها يافت و رعايت شود، هرگز تقليد از نياكان امري مذموم و ناپسند نخواهد بود. به اين معنا كه قرآن تنها مواردي از تقليد از نياكان را مذموم و ناپسند برمي شمارد كه اين ملاك و شرايط آن رعايت نشده باشد. تقليدهاي كه برخاسته از ريشه هايي چون تعصب قومي و خانوادگي و قبيله اي باشد از نظر قرآن مذموم شمرده مي شود؛ زيرا در اين نوع تقليدها، شرط عقلي و يا عقلايي كه مقبوليت تقليد را ثابت كند وجود ندارد. از اين رو در آيات بسياري چنين تقليد را نكوهش كرده و اهل آن را سزاوار سرزنش دانسته است. (بقره آيه 170 و مائده آيه 104 و اعراف آيه 70 و 173 و يونس آيه 78 و ده ها آيه ديگر)
برخي ديگر از تقليدهاي ناپسند ديگر چون برخاسته از جهل و ناداني (اعراف آيه 138 و كهف آيه 4 و 5) و يا رفاه و خوشگذراني (زخرف آيه 23) و القائات شيطاني و تلقينات ابليسي (بقره آيات 168 و 170 و لقمان آيه 21) است، امري ناپسند و مذموم شمرده شده است كه ريشه همه آن ها به اصل فقدان عقلانيت و يا عقلائيت برمي گردد.
نتيجه چنين تقليدي جز هلاكت و نابودي (اعراف آيات 65 تا 72) و خشم و انتقام الهي (زخرف آيات 23 و 25) پيروي از شيطان (لقمان آيه 21) عذاب در قيامت (بقره آيات 165 تا 167) چيزي نخواهد بود.
البته قرآن براي تقليد كوركورانه و غير عقلاني و غيرعقلايي آثار و نتايج ديگري نيز برشمرده است كه مي توان به مانعيت در رشد يافتگي فردي و اجتماعي (بقره آيه 170 و آيات ديگر) خرافه گرايي، بدعت گرايي و پاي بندي بي دليل و غيرعقلاني و عقلايي از سنت ها (مائده آيه 103 و 104) حق ناپذيري (يونس آيات 75 تا 78) استكبارورزي (يونس همان و قصص آيات 32 تا 39) توجيه گرايي (اعراف آيه 28) جمود و دوري از آزادانديشي (بقره آيه 170 و انبيا آيات 53 و 67) فسادگرايي و دوري از اصلاح خواهي و اصلاح پذيري (هود آيات 87 و 88) و مخالفت با حق و حقيقت و پيامران و هدايت گران و اصلاح طلبان (ابراهيم آيات 9 و 10 و مائده آيه 104 و آيات ديگر) اشاره كرد.

¤ جمع بندي و نتيجه گيري

در نگره قرآن به خوبي روشن مي شود كه علت و انگيزه مخالفت با تقليد، مخالفت تقليد با عقلانيت، عقلائيت و علم و دانش است. بنابراين اگر تقليد هماهنگ و هم گام و همراه با اين اصول و مباني باشد نه تنها مذموم و ناپسند نيست، بلكه امري است كه بدان امر مي شود و از مردمان خواسته مي شود كه از آن بهره جويند. از اين جاست كه مي توان به پرسش اصلي اين نوشتار پاسخ داد كه در نگره قرآني، مي توان ميان تقليد و جامعه پذيري و عقلانيت و عقلائيت جمع كرد، بدون آن كه به فوايد مثبت و آثار آن ضربه اي وارد گردد.
بنابراين مي توان از تقليد به عنوان ابزاري كارآمد در راستاي جامعه پذيري مفيد و سازنده بهره جست به شرط آن كه اين ابزار به ابزاري براي دوري از عقلانيت و عقلائيت مردم و جامعه تبديل نشود و مانع براي آزادانديشي و علم و پژوهش و رشد و بالندگي جامعه و افراد آن نگردد. اصولا بيان اسوه و سفارش و دستور اكيد به پيروي از آنان تنها در حوزه تقليد آگاهانه معنا و مفهوم مي يابد. تقليد از الگوهاي انديشه اي و رفتاري امري است كه تربيت اسلامي را كامل مي كند و فرهنگ اسلامي را به نسل هاي ديگر منتقل مي سازد. حضور نمونه ها و سرمشق هاي شايسته در زندگي به عنوان محرك هايي جهت دهنده و مثبت مورد تاكيد قرآن است تا از حضور محرك هاي بازدارنده و منفي بكاهد. قرآن بارها بر نمونه ها و اسوه هاي شايسته تاكيد كرده و آن را به رخ انسان ها مي كشد و ياد آنان را با واژگاني چون ياد كن... كه ايشان افراد صالح و يا مومن و يا صادقي بوده اند به معناي انتقال فرهنگ بينشي و رفتاري آنان به نسل آينده است. معرفي و عرضه اسوه ها از آن روست كه راه تقليد آگاهانه گشوده شود و نسل آينده با پيروي از اين مصاديق و تقليد از ايشان راه خود را به درستي بجويد و به راستي بپيمايد

یک شنبه 2 مهر 1391  4:43 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

امت واحده

دریافت فایل pdf

 

معالم قرآنیه لتحقیق میثاق الوحدة الاسلامیة

دریافت فایل pdf

 

وحدت و انسجام اسلامی

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:46 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

انسجام در قرآن

دریافت فایل pdf

 

ضرورت انسجام میان مسلمانان از دید گاه قرآن

دریافت فایل pdf

یک شنبه 2 مهر 1391  4:46 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

دور القرآن فی الوحدة و الانسجام الاسلامی

دریافت فایل pdf

 

قرآن و اتحاد اسلامي

دریافت فایل pdf

 

 

اتحاد و وحدت از ديدگاه قرآن و روايات

دریافت فایل pdf

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:46 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

راهکارهای هم گرایی اسلامی در سیره نبوی(ص)

دریافت فایل pdf

 

 

القرآن يدعو إلى وحدة الفكر و العمل

دریافت فایل pdf

 

اتحاد عامل پيشرفت، اختلاف عامل انحطاط

دریافت فایل pdf

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:47 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

وحدت ملي و همبستگي اسلامي از نگاه قرآن و سنت

دریافت فایل pdf

 

بسترهای وحدت و انسجام اسلامی از منظر آیات و روایات فریقین

دریافت فایل pdf

 

وحدت در سیره نبوی

دریافت فایل pdf

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:47 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

راه كارهاي تحقق انسجام اسلامي از منظر قرآن و روايات

دریافت فایل pdf

 

راهکارهای فرهنگی انسجام اسلامی

دریافت فایل pdf

 

اصول مشترک فرق اسلامی و نقش آن درانسجام اسلامی

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:48 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

هم بستگی دینی در رسالت پیام‌آور اعظم (ص)

دریافت فایل pdf

 

تمسك به قرآن و عترت تنها راه وحدت در نگرش فريقين

دریافت فایل pdf

 

رایحه انسجام در عهد رضوی

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:48 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

زمینه های وحدت اسلامی در قرآن و سنت

دریافت فایل pdf

 

نگرشی به جایگاه و مفهوم قرآنی اتحاد ملی

دریافت فایل pdf

 

 

التفسير و التقريب

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:49 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

برآیندهای اخوت و اعتصام قرآنی

دریافت فایل pdf

 

وحدت اسلامی ،مبانی وضرورت ها

دریافت فایل pdf

 

موانع پویایی اتحاد و انسجام

دریافت فایل pdf

 

اتحاد و همزیستی، اصلی قرآنی

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:49 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عوامل و اهداف اتحاد ملي و انسجام اسلامي

عوامل و اهداف اتحاد ملي و انسجام اسلامي

خليل منصوري

سعادت مهم ترين و اصلي ترين هدف ايجاد ملت و دولت است؛ زيرا ملت و دولت نهادهاي اجتماعي بزرگ تري بر پايه و بنياد خانواده است كه عناصر و مقومات و نيز علل غايي از تشكيل آن رسيدن و دست يابي به آرامش و آسايش است كه در شكل سعادت خودنمايي مي كند. انسان به اين منظور ازدواج مي كند و تشكيل خانواده مي دهد تا در كنار همسر خويش به آرامش دست يابد و برخي از نيازهاي روحي و رواني و نيز مادي خود را از اين طريق برآورده سازد. نيازهايي كه بدون تشكيل خانواده امكان دست يابي بدان يا محال و ممتنع است و يا به سختي و دشواري مضاعف به دست مي آيد. ملت به عنوان خانواده بزرگي است كه انسان ها براي دست يابي به سعادت يعني امنيت جامع و رفاه وآسايش ايجاد كرده و مي كنند. انسان همواره مي كوشد تا به طريقي به اين دو هدف اساسي دست يابد؛ زيرا بدون تحقق آن سعادت نه تنها در دنيا بلكه در آخرت نيز نصيب او نمي گردد؛ زيرا رسيدن به كمال نيازمند بستر و زمينه هايي است كه دو عنصر آرامش و آسايش مهم ترين مقومات و مولفه هاي آن را تشكيل مي دهند.
از سوي ديگر، هر اجتماعي نيازمند مديران و رهبراني است كه جامعه را مديريت و به سوي دست يابي اين اهداف ياري رساند. در خانواده پدر به عنوان مدير و مدبر عمل مي كند. كار ويژه دولت ها در جامعه بزرگ خانواده و ملت ها نيز مديريت و تدبير امور اجتماعي انسان است. از اين رو، دولت هاي ملي در گذشته و حال به عنوان مديران و اهل تدبير وارد صحنه اجتماعي شده اند. دولتمردان مي بايست براي رسيدن جامعه و ملت به اهداف اصلي يعني سعادت تلاش كنند و جامعه را در اين راستا مديريت و امور اجتماعي و سياسي جامعه را با تدبير و درايت هدايت نمايند. در اين مقاله سعي شده است عوامل و اهداف اتحاد ملي و نيز انسجام ملي و نگرش قرآن به اتحاد ملي و انسجام اسلامي مورد بررسي قرار گيرد مطلب را از نظر مي گذرانيم .

لزوم شناسايي عوامل همگرايي و واگرايي

مشكلي كه ملت ها و دولت ها با آن رو به رو هستند ناشناخته ماندن اهداف تشكيل ملت و يا دولت نيست؛ بلكه مشكل از آن جا آغاز مي شود كه با تغيير شرايط تاريخي واجتماعي و مشكلات داخلي و بحران هاي بيروني دست يابي به اين اهداف و مديريت درست و صحيح جامعه دچار اختلال مي گردد و عوامل دروني و بيروني آسيب زا و بحران آفرين موجب مي شود كه دست يابي به اهداف يا غيرممكن و گاه محال گردد. از اين رو شناسايي عوامل ايجادي اتحاد و موانع واگرايي اجتماعي مي تواند دولت ها و ملت ها را براي عبور از بحران ها و دست يابي به اهداف كمك و ياري رساند.

مقومات و مولفه هاي ايجاد ملت

ملت را مي توان يك واحد بزرگ انساني تعريف كرد كه عامل پيوند آن فرهنگ و آگاهي مشترك است. از اين پيوند است كه احساس تعلق به يك ديگر و احساس وحدت ميان افراد متعلق به آن واحد پديد مي آيد. از جمله ويژگي هاي هر ملت اشغال يك قلمرو جغرافيايي مشترك (همان كشور) و احساس دلبستگي و وابستگي به سرزمين معين است.
از سوي ديگر نيروي حياتي پيوند دهنده ملت از احساس تعلق قوي به تاريخ و فرهنگ و دين ويژه خويش و نيز زبان مشترك برمي خيزد. به نظر دانشمندان علوم سياسي ملت هايي را مي توان يافت كه به عنوان يك جماعت تاريخي و داراي بافت فرهنگي خاص اما بدون خودمختاري سياسي يا داشتن دولت وجود داشته باشند. به اين معنا كه عنصر دولت در تشكيل دولت به عنوان عامل اصلي و مقوم نيست؛ بنابراين ملت هاي بدون دولتي را نيز مي توان در صحنه تاريخي اجتماعي ملل يافت.
به نظر اين انديشمندان، پيوند مستقيم مفهوم ملت با دولت امر تازه اي است كه تاريخ آن از پيدايش ملي گرايي و ناسيوناليسم جديد و دولت هاي نوين فراتر نمي رود و مربوط به تحولات فكري و سياسي و اجتماعي اروپا در دو سده اخير است. از اين رو، آگاهي ملي به معناي تعلق به ملت و لزوم تشكيل دولت ملي و داشتن قدرتي يا دولتي متعلق به خود، پيشينه اي طولاني ندارد. به همين دليل واژه ملت نيز در گذشته به معناي سياسي امروزين نبوده و همانند كاربرد آن در فارسي گذشته به معناي پيروان دين و مذهبي بوده است.
پيش از پيدايش آگاهي ملي جديد آن چه در ميان گروه هاي بشري شايع بوده، آگاهي قومي بوده است، چنان كه واژه ناسيون در زبان هاي اروپايي به معناي قوم به كار مي رفته است. آگاهي قومي بيشتر جنبه آگاهي به تعلق فرهنگي داشته و عنصر زبان، دين، آداب، رسوم، تاريخ و خاطره قومي مشترك مبناي آن بوده است. در ميان بيشتر اقوام گذشته اين آگاهي را به صورت جدا كردن خود از ديگري مي يابيم. چنان كه يونانيان غيريونانيان را بربر مي ناميدند و ايرانيان غيرايرانيان را انيران (توراني و غيرايراني) و تازيان غيرعرب ها را عجم مي خواندند و با اين واژه و واژگان ديگران را از خود جدا مي كردند.
اقوامي هم چون ايرانيان و يونانيان و چينيان كه براي فرهنگ خود برتري قايل بودند، با واژگاني خاص ديگران را از خود جدا مي كردند. در واقع اغلب جز خود را كوچك و حقير مي شمردند و واژگان تحقيرآميزي چون بربر و عجم را در حق ايشان به كار مي بردند.
در گذشته، احساس هويت قومي و سربلندي از آن چنان كه در شاهنامه فردوسي ديده مي شود و بزرگ داشت ميهن بيشتر معنا و جهت فرهنگي داشته است تا معناي سياسي؛ به اين معنا كه استقلال سياسي به معناي امروزي كلمه، جزء ذاتي و ضروري اين هويت نبوده است، چنان كه فردوسي با همه احساس شديد ايرانيت مي توانسته شاهنامه را به فرمانروايي ترك و توراني پيش كش كند؛ ولي در همان حال حكومت قومي، يعني حكومتي كه با دين و فرهنگ قومي پيوستگي داشته و پشتيبان و نگهبان آن به شمار مي آمده، اهميت خاص داشته است، هرچند كه اين اهميت به طوري نبوده است كه در دولت هاي ملي خودنمايي مي كند؛ زيرا پيوستگي سه عنصر دولت، ملت و كشور در روزگار ما، بعد سياسي قومي به مفهوم ملت بخشيده است، اما هم چنان در تعريف آن عناصر فرهنگي غلبه و چيرگي دارد. از اين رو «ارنست رنان» در تعريف خود ملت را رواني دانسته كه يك اصل روحاني است. وي مي نويسد: دو چيز كه در واقع يك چيزند، اين روان را مي سازند... يكي داشتن ميراث مشترك غني از خاطره ها و ديگر سازش واقعي، ميل به زيست با يك ديگر و خواست تكيه كردن كامل به ميراث مشترك است. (ملت چيست؟ مجموعه آثار، جلد1، پاريس، 1882)
نويسندگان ديگر نيز همانند «ارنست رنان» بر يك دستي ذهنيت هر ملت، يعني بر خلق و خوي و منش ملي تكيه كرده اند و به عناصر فرهنگي بها و ارزش ويژه اي بخشيده اند.
تكيه بر اين ويژگي ها و بزرگ داشت آن در عصر رشد ناسيوناليسم و ملي گرايي بيشتر و فزون تر از پيش بوده است و در همه آثار اين دوره خودنمايي مي كند.

تعريف ملت

در علوم اجتماعي، در تعريف ملت، عواملي مانند شخصيت ملي يا قومي و زمينه هاي مشترك فرهنگي و اقتصادي در تعريف ملت در نظر گرفته مي شود؛ زيرا ملت سرانجام تركيبي از همه اين عوامل است.
مؤلفه ها و عناصر پيدايي ملت را متفاوت بيان و تبيين مي كنند ولي امرسون پژوهشگر علوم سياسي درباره مفهوم ملت در انديشه اروپايي كه به ساير مناطق دنيا كشيده شده است مي نويسد: مدل آرماني ملت كه در انديشه اروپايي سابقه دارد (هرچند كه به درجه يك دستي كامل نرسيده است و وجود نداشته است) عبارت است از يك قوم واحد كه بر حسب سنت، در مرز و بوم معين زندگي مي كنند، به يك زبان سخن مي گويند (و چه بهتر كه اين زبان همان زبان ويژه قوم باشد) و فرهنگ خاصي را دارا مي باشد و از يك تجربه مشترك تاريخي كه از نسل هاي بسيار به ارث رسيده بهره مي برد. تجربه تاريخي مشتركي كه آنان را در يك قالب ريخته و همانند ساخته از روحيات يكساني برخوردار گردانده است.
اما به عقيده همين امرسون، به كار بردن اين مدل براي اقوام بيرون از مدار اروپايي اغلب خطاست؛ زيرا در بيرون از اروپا كم تر ملتي را مي توان يافت كه از اين ويژگي ها به طور جمعي و يا مجموعي برخوردار باشند. ملت ها در بيرون اروپا مانند ملت كنوني ايران تنها در تجربه تاريخي مشترك هستند و از نظر قومي و زباني از وحدت برخوردار نمي باشند. با اين همه امرسون به رغم در دست نبودن سنجه هاي استوار براي مفهوم ملت بر آن است تا بگويد كه: ملت جماعتي است از مردم كه حس مي كنند از دو وجه به يك ديگر تعلق دارند؛ يكي آن كه از عناصر مهم و ژرف يك ميراث مشترك سهم مي برند، و ديگر اين كه سرنوشت مشتركي در آينده دارند. وي در ادامه مي افزايد: ساده ترين بياني كه از ملت مي توان كرد آن است كه آنان جماعتي از مردمند كه احساس كنند يك ملت هستند. (نگاه كنيد: آشوري؛ داريوش، دانش نامه سياسي، ص 307 تا 308)
در اين تفسير و تبيين اخير امرسون از ملت آن چه در تشكيل ملت از نقش مهم و كليدي برخوردار است احساس رواني و روحي است. در حقيقت عناصر و مؤلفه هايي كه براي همگرايي ملي بيان شده است همه به عنوان عناصر و متغيرات غيرفعال معرفي مي شوند؛ بنابراين نمي توان از آن ها به عنوان عناصر و عوامل ايجادي ملت و پيدايش آن ياد كرد. هر يك از عناصر و عوامل و مؤلفه هاي ياد شده مي تواند جاي خود را به ديگري بدهد. نقش كليدي روحي و رواني احساس و عاطفه را نمي توان ناديده گرفت ولي پرسش اين است كه اين عاطفه و احساس همگرايي رواني چگونه و به چه علتي پديد مي آيد؟ چه عناصر و عواملي موجب مي شود تا چنين احساسي براي بخشي از انسان ها پديد آيد و آنان را در يك مجموعه جغرافيايي گردهم آورد. اين گونه است كه هر يك از عوامل و عناصر پيش گفته خود را به عنوان عناصر مؤثر نشان مي دهد. در حقيقت زبان مشترك و يا منطقه جغرافيايي خاص طبيعي و يا تجربه هاي مشترك و گاه قوميت و نژاد موجب مي شود تا چنين احساسي در جمعي از انسان پديد آيد و آنان را به سوي يك ديگر بكشاند و به جاي واگرايي به همگرايي متمايل سازد و از ديگري جدا نمايد. از عناصر و عوامل مؤثر مي تواند عنصر هدف مشترك و يا روش مشترك باشد. به اين معنا كه هرگاه گروهي از انسان ها داراي هدفي مشترك باشند و روشي خاص و ويژه اي را براي رسيدن به اين هدف در پيش گيرند آنان را به سوي هم مي كشاند. اين گونه است كه سعادت به مثابه يك فضيلت و ارزش مهم هدف گروهي از انسان را شكل مي بخشد و آنان براي رسيدن به اين هدف گرد هم مي آيند. اين گردهمايي موجب مي شود تا در فرآيند طولاني و پيچيده از روحيات مشتركي برخوردار گردند و راه و روش خاصي را براي رسيدن به مقصد در پيش گيرند. راه و روشي كه اهل تدبير آن مردم با توجه به بسترها و زمينه هاي دروني و بيروني مانند جغرافيا و شرايط محيطي و زيستي و زماني در پيش گرفته اند موجب مي شود تا از فرهنگ خاصي برخوردار گردند و از تجربيات مشتركي نيز بهره برند. اين گونه است كه گروهي از مردمان در سرزمين خاص از تجربيات و فرهنگ مشتركي برخوردار مي گردند و احساس يگانگي به ايشان دست مي دهد و خود را به جهت همين اختلاف روشي و فرهنگي و تجربه اي از ساير مردمان جدا مي سازد. بنابراين عوامل فرهنگي و جغرافيايي و روشي و گاه زباني و مانند آن موجب مي شود تا چنين احساس و عاطفه اي روحي و رواني در جمعي پديد آيد كه مي توان آن را ملت واقعي ناميد. ملت به معناي گروهي است كه از احساس مشترك برخوردارند و از روش خاص و تجربيات واحدي با توجه به شرايط زيستي بهره مي جويند. اين جمع انساني هر چند كه از دولت مشتركي برخوردار نمي باشند ولي از مديران و رهبران خاصي سود مي برند كه امور ايشان را تدبير مي كند و در آن چارچوب و اهداف مشترك مسايل و امور اجتماعي را سامان مي دهد.

ارتباط دولت و ملت

امروزه به جهت وابستگي و تاثير مستقيم دولت در سرنوشت ملت و شهروندان نمي توان از دولت ملت سخن نگفت. دولت ها اگر مردمي و ملي باشند همان راهي را طي مي كنند كه رهبران و مديران واقعي يك ملت مي پيمايند وگرنه مردم احساس پيوند خود را با دولت ها از دست مي دهند. دولت هاي ملي ناچار مي شوند كه تحت تأثير ملت ها راه و روش خود را برگزيند و هدف ملت را هدف خويش قرار دهند. اگر در گذشته ملت هايي يافت مي شد كه بدون دولت ملي بوده اند و شماري از رهبران هدايت و مديريت جامعه را در سطح ملي به عهده داشته اند اكنون زماني است كه ملت بدون دولت مفهومي پوچ و واهي است. دولت هاي ملي، دولت هايي هستند كه در راستاي اهداف مشترك ملت در سرزمين جغرافيايي با روش ها و تجربيات و فرهنگ مشترك حركت مي كنند.

علت اختلاف ملل

از اين جا دانسته شد كه عناصر مقوم ملت و عوامل ايجادي تشكيل دولت هاي ملي چيزي جز هدف مشترك و روش و تجربيات و فرهنگ مشترك نمي باشد. اما سخن در اين است كه اگر ما هدف همه اجتماعات را رسيدن به سعادت يعني آرامش و آسايش بدانيم اختلاف ملت نمي تواند به مسئله اختلاف در اهداف بازگردد. پس علت اختلاف ملل و ايجاد ملت ها و نيز دولت هاي ملي چيست؟
بي گمان اختلافات روشي مهم ترين علت و عامل ايجاد ملت ها و واگرايي گروهي و همگرايي گروه ديگر انساني است. به اين معنا كه انسان ها با آن كه از هدف مشتركي در ايجاد اجتماعات برخوردارند و همگي به سعادت و آرامش و آسايش به عنوان علت غايي آن مي نگرند با اين همه به جهت اختلافات جغرافيايي و شرايط زيستي و زيست محيطي هر گروهي از اجتماعات انساني مي كوشد تا روش ويژه اي را براي رسيدن به اين هدف بجويد. اين گونه است كه از تجربيات مشتركي سود مي برد و در پي اين تجربيات مشترك است كه ملت از فرهنگ خاصي برخوردار مي گردد؛ تجربيات و فرهنگ خاصي كه در شرايط زيستي و جغرافيايي ديگر پديدار نمي گردد. هم چنان كه انسان ها از تنوع غذايي برخوردار مي گردند و با توجه به موهبات زميني سرزمين خود از الگوهاي غذايي خاصي پيروي مي كنند داراي فرهنگ خاص پوششي و رفتاري و خلق و خوي مي شوند كه موجبات جدايي ايشان از ديگران را سبب مي شود. مردمان كه در كوهستان زندگي مي كنند حتي در گام برداشتن با كساني كه در دشت ها و جلگه ها زندگي مي كنند متفاوت مي شوند. اين گونه است كه خرده فرهنگ ها نيز پديدار مي گردد. آن چه ملتي به مفهوم جديد را مي سازد الگوهاي مشترك زيستي و فرهنگي عام و فراگير است كه از آن به فرهنگ عمومي ملت ياد مي كنند كه در كنار خرده فرهنگ ها از اصالت و تاثيرگذاري بيشتري سود مي برد.
بنابراين ملت ها، مردماني هستند كه به جهت ويژگي هاي زيستي و زيست محيط و عوامل بيروني از روش خاص و تجربه خاص و فرهنگ خاصي سود مي برند و آنان را از ديگران متمايز مي سازد.

منافع مشترك ملت ها و مسئله انسجام اسلامي

تا اين جا سخن از ملت ها و علل ايجادي آن و نيز عوامل موثر در همگرايي ملي و اتحاد ملي به ميان آمده است و درهمان حال دانسته شد كه علل واگرايي ملي مي تواند اموري باشد كه به هر يك از عناصر و عوامل ضربه برساند؛ به اين معنا كه تاكيد بيش از اندازه بر برخي از عوامل مي تواند به شكل واگرايي اجتماعي ظهور و بروز كند؛ به عنوان نمونه اگر ملتي چند نژادي و چند زباني داشته باشيم (مانند ملت بزرگ ايران) تاكيد بر عناصر قومي و زباني مي تواند به عنوان عناصر و عوامل واگرايي مردمان را از اهداف اصلي تشكيل ملت و دولت ملي باز دارد. از اين رو ضروري است كه تنها با تاكيد بر جغرافيا، روش، تجربيات و فرهنگ مشترك مردمان در ملت متحد كرد و از واگرايي دور نمود. سخن در اين مسئله بسيار است و نيازمند بررسي دقيق تر كه به وقتي ديگر واگذار مي شود.
اما چرا بر انسجام اسلامي تاكيد مي شود؟ كاركرد و نقش آن در رسيدن ملتي به اهداف در چه حد و اندازه است؟
سخن از انسجام با ملت هايي كه هم سود مي باشند به معناي آن است كه مشتركات در ميان ايشان به جهاتي تقويت شده است. اين جهات مي تواند مختصات مشترك جغرافيايي و يا زباني و ديني و قومي و مانند آن باشد. ملت ها گاه براي رسيدن به هدف مشترك يعني آسايش و آرامش نيازمند آن هستند تا ملت هاي پيراموني خود روابط محكم تر و استوارتري داشته باشند. دولت بريتانيا پس از جنگ جهاني دوم براي آن كه بتواند كشورها و ملت هايي كه در گذشته به عنوان مستعمرات در اختيار داشته، در راستاي منافع علياي خود هماهنگ سازد اقدام به تشكيل سازماني به نام ملت ها هم سود و مشترك المنافع كرد. دولتهاي همسود در هيچ يك از امور داخلي و خارجي و دفاعي و اقتصادي متعهد به اجراي سياست خاص نبودند. به عبارت ديگر، اين سازمان هيچ مقررات نوشته شده اي نداشته و اساس آن همكاري آزادانه اعضا در هر يك از امور بود. هر چند كه در تشكيل اين سازمان عناصر مهمي را نمي توان يافت كه آنان را با هم همراه و هماهنگ سازد با اين همه اين انديشه اي بود كه تاثير فزاينده براي رشد و بالندگي برخي از كشورها به دنبال داشته است. با چشم پوشي از اهداف استعماري چنين تفكري بايد گفت كه اصل اين مساله امري درست و در چارچوب اهداف اجتماعي انساني است.
در انديشه انسجام اسلامي اين مساله انساني تشديد مي شود؛ زيرا هدف از آن كمك به دست يابي ملت ها به اهداف مشترك است با فرهنگ هاي مشترك مي باشد، هرچند كه در مسايل ديگري چون زبان و قوميت از مشتركات بهره مند نيستند و از آن سود نمي برند.

اشتراكات امت اسلامي

امت اسلام در گستره جغرافيايي وسيعي با ملت هاي متعدد زندگي مي كنند. روش ها و تجربيات تاريخي مشترك چنداني ندارند ولي در بسياري از امور از اشتراك سود مي برند. اين مساله موجب مي شود تا بتوانند براي رسيدن به سعادت ملي خود از آن بهره مند گردند. تفكر انسجام اسلامي به معناي آن است كه ملت هاي مختلف اسلامي با همه تنوع و اختلافات روشي و تجربه اي مي توانند از الگوهاي مشتركي استفاده كنند و در راستاي منافع مشترك حركت كنند. براي رسيدن به اين هدف مي بايست از واگرايي و عوامل ايجادي آن كاسته و به علل و عوامل وحدت آفرين و همگرايي افزود.
در منطقه اي كه ايران اسلامي به عنوان ملت بزرگ قرار گرفته است، امت اسلام زندگي مي كند و از مشتركات زيادي در فرهنگ و حتي تجربيات تاريخي سود مي بريم، هرچند كه روش هاي رسيدن به هدف به جهت ويژگي هاي جغرافيايي و روحي و رواني متفاوت است ولي در آن حد و اندازه نيست كه نتوان از توان و ظرفيت بالقوه اي كه مي توانند ملت هاي اسلامي منطقه اي در اختيار ملت ايران اسلامي قرار دهند استفاده كرد. ملت ايران براي دست يابي به اهداف والاي خود نيازمند آن است كه از توان ملي با ايجاد وحدت افزون تر و تاكيد بر مشتركات و نيز از توان امت بهره مند گردد. اين فرصت نه تنها منافع ايران را تامين مي كند بلكه منافع ملت هاي اسلامي و هم سود و هم سو را نيز تامين خواهد كرد. براي رسيدن به انسجام اسلامي لازم نيست تا از عناصر ملي و فرهنگي خود چشم پوشي كرد و يا ديگران را به اتحاد فرهنگي و ملي خود فرا خواند بلكه با توجه به عناصر ملي و در كنار آن مي توان از فرصت ها و ظرفيت هاي يك ديگر بهره مند شد. به ويژه اين كه به جهت وحدت ديني در بسياري از روش ها و فرهنگ ها از اشتراك برخورداريم. اگر ملت هاي منطقه اي اتحاد اسلامي و انسجام اسلامي خود را تشديد كنند، عوامل تفرقه افكن بيروني و دروني نمي تواند براي واگرايي جمعي اين ملت ها كاري از پيش برد و در نهايت اين ملت هاي منطقه اسلامي هستند كه مي توانند از همگرايي سود برند و براي رسيدن به آرامش و آسايش از توان و ظرفيت يك ديگر بهره مند شوند.

مفهوم انسجام اسلامي

اگر سخن از انسجام اسلامي مي شود به اين معناست كه ملت هاي منطقه اسلامي مي بايست پيوندهاي خود را چنان مستحكم و استوار كنند كه راه نفوذ دشمن بسته شود. در كاربرد عربي اين واژه در جايي به كار مي رود كه شما ليوان آبي را با جوهري مخلوط و آميخته كنيد به گونه اي كه نوعي هم رنگي در آن نمودار گردد. اگر شخصي با شخصي ديگر در انديشه و تفكر مشترك شد گفته مي شود كه آرا و انظار آن دو با يك ديگر منسجم است هرچندتفاوت هايي نامحسوسي نيز ديده مي شود. اين تفاوت ها در آن حد و اندازه نيست كه بتواند دوگانگي ميان آن را بنماياند. گونه اي از يگانگي در ميان دو چيز منسجم يافت مي شود به گونه اي كه جدايي ميان آن دو كاري سخت و دشوار و گاه غير ممكن است. ملت هاي اسلامي مي بايست براي رسيدن به انسجام تلاش كنند. اين وظيفه اي است كه دين اسلام و قرآن برگردن ايشان نهاده است. با آن كه روش ها و فرهنگ هاي هر ملتي در يك سرزمين و كشور با سرزمين و كشور ديگر متفاوت است ولي به جهت مشتركات كلان فرهنگي و هدفي مي توانند و بايد از انسجام برخوردار باشند. امت اسلام كه تركيبي از ملت ها و نژادها و خرده فرهنگ ها و تجربيات متعدد و متنوع است، از انسجام و صبغه اي برخوردار هستند كه آنان را با يكديگر يگانه مي سازد. اين همان چيزي است كه در قرآن از آن به صبغه الله و رنگ الهي ياد شده است.

نگاه قرآن به اتحاد ملي و انسجام اسلامي

از نظر قرآن انسان ها از يك نر و ماده آفريده شده اند (حجرات آيه 13) و مردمان امتي واحد و يگانه بوده اند. (بقره آيه 213) و تمايز رنگ و زبان آنان نه مايه امتياز و نه نشانه برتري است بلكه نشانه هاي قدرت الهي (روم آيه 22) چندگونگي قبيله اي و طايفه اي راهي براي شناسايي بهتر و هماهنگي و همگرايي است (حجرات آيه 13). هر ملتي به جهات چندي پديدار مي گردد چنان كه امت ها و شرايع نيز به جهات شرايط زماني و روحيات و مقتضيات روحي و رواني انسان پديد آمده است (مائده آيه 48) بنابراين نمي توان به اين مسايل به عنوان مسايل محوري نگريست بلكه اموري عرضي هستند كه شرايط خاص و مقتضيات خاصي پديدار مي گردند.
قرآن مي كوشد تا همه انسان ها را در نهايت در يك جامعه جهاني واحد گرد آورد و جهاني شدن به عنوان يك فرآيند طبيعي و جهان سازي به عنوان يك برنامه پروژه اسلامي مورد تاكيد و تاييد قرآن و اسلام است. اسلام و قرآن از مردمان مي خواهد كه در نهايت با حفظ اصولي و اختلافات ملي و حتي شريعتي خود در يك اجتماع كلان و واحد انساني جهاني گرد هم آيند و به اصول و ارزش هاي مشترك توجه كنند. از اين رو مردمان را به كلمه يگانگي مي خواند (آل عمران آيه 64) اين بدان معناست كه انسان ها مي توانند و بايد براي اصول مشترك و اهداف مشترك خود با هم منسجم گردند. اين انسجام هرچند از نظر نظري فراهم است و همه در پي توحيد و آسايش و آرامش هستند ولي در مقام عمل عملياتي نشده است و انسجام خارجي نيافته و آثار آن ظاهر نشده است.
قرآن در كنار برنامه هاي تشريعي، پيروان شرايع مختلف را بر گردآمدن بر نقاط مشترك با يك ديگر فرا مي خواند (آل عمران آيه 64) و بدين ترتيب بنياد جامعه جهاني آرام و امن همراه با احترام متقابل به فرهنگ ها و مليت ها را پي مي ريزد و خود را كتاب مصدق مي نامند. (بقره آيه 41) پاك شمردن طعام اهل كتاب (مائده آيه 5) و مجاز شمردن معامله و داد و ستد با ايشان (ممتحنه آيه 8) و نهي از مجادله و درگيري هاي كلامي و يا اهانت به مقدسات و فرهنگ هاي ايشان را حرام دانستن (عنكبوت آيه 46) گام هاي اساسي اسلام و قرآن براي ايجاد جامعه جهاني انساني است.
براي رسيدن به اين مقام و هدف اساسي مي بايست نخست ميان ملت هاي اسلامي اين انسجام و همرنگي پديدار گردد و امت اسلام با ملت هاي مختلف خود با يك ديگر منسجم شوند. از اين رو براي رسيدن به انسجام اسلامي طرح و برنامه هاي مختلف و متنوع ارايه مي دهد. بسياري از گزاره هاي قرآني تبيين كننده عوامل انسجام اسلامي است چنان كه بسياري از آموزه هاي دستوري قرآن نيز در اين راستا قابل تحليل و تبيين است. قرآن همه كساني را كه شهادتين را بر زبان جاري كرده و اسلام را با حقيقت جانشان پذيرفته باشند را مومن و مشمول حكم انسجام اسلامي مي داند. يگانگي و انسجامي كه در سايه وحدت عقيده و باور پديد مي آيد. قرآن براساس همين وحدت عقيده مؤمنان را برادران يك ديگر مي خواند (حجرات آيه10) و بر تعاون و همكاري و همياري در پارسايي و نيكي دعوت مي كند. (مائده آيه2) و آنان را شرافت امت واحد مي ستايد. (انبيا آيه92) اين همه براي آن است كه امت تركيبي از ملت ها و فرهنگ ها و اقوام مختلف است كه در يك راه و روش و هدف مشترك گرد هم آمده اند و توانسته اند گروه بزرگي از مردمان را در يك مجموع گردآورند.
اين انسجام پيش از آن كه به صورت تجسمي خودنمايي كند به شكل روحي و رواني تحقق مي يابد. قرآن پيوند مؤمنان را پيوند دل هايي دانسته است كه از استحكام و استواري خاصي برخوردار مي باشد.(انفال آيه 63) اين موهبتي الهي و معجزه اي خداوندي است كه خداوند با تصرف در دل هاي مردمان مؤمن ايجاد كرده است؛ زيرا نمي توان چنين انسجام و يگانگي را كه رنگ خدايي دارد جز به معجزه ايجاد كرد. از اينرو خطاب به پيامبرش مي فرمايد كه اگر تمام گنج ها و ثروت هاي زميني را انفاق مي كردي نمي توانستي اين انسجام و يگانگي و همرنگي را پديد آوري؛ زيرا اين گونه يگانگي با پول فراهم نمي آيد (انفال آيه63) همگرايي كه ايجاد شده همگرايي روحي و رواني است كه به عنايت پروردگار ايجاد مي شود و اين درصورتي تحقق مي يابد كه ملت ها بر دين تأكيد ورزند و اصول آن را مورد توجه قرار دهند.(آل عمران آيه103)

آثار انسجام اسلامي

قرآن براي انسجام اسلامي آثار چندي را برمي شمارد كه از مهم ترين آن ها مي توان به همان هدف اصلي تشكيل خانواده كوچك و بزرگ (ملت) و ايجاد دولت اشاره كرد. هدف از انسجام اسلامي در وهله نخست رسيدن به آرامش و آسايش است كه قرآن نيز بر آن تأكيد مي ورزد. (آل عمران آيه 103و نيز انعام آيه65) چنان كه برچيده شدن زمينه سلطه بيگانگان و استعمارگران از مهم ترين اهداف وحدت و انسجام اسلامي شمرده شده است. (قصص آيه4) و قدرت و هيمنه مؤمنان را افزايش مي دهد(انفال آيه46)
اين اهداف جز با تأكيد بر عوامل ايجادي آن پديدار نخواهد شد. از اين رو بر مسلمانان است كه بر اصول دين اسلام تأكيد ورزند و به ريسمان الهي (قرآن و پيامبر) چنگ زنند و از آن دور نشوند. (آل عمران آيه 103و نساء آيه59) حقوق برادري را رعايت كنند و عيب يك ديگر نجويند و در حق يك ديگر گمان باطل نبرند (حجرات آيه11و 12) امر به شايسته و معروف نمايند و از كار زشت و ناهنجار پرهيز كرده و ديگران را نيز باز دارند. (آل عمران آيه104)
اين دسته و عوامل ديگري را قرآن براي رسيدن به انسجام اسلامي بيان كرده است كه بدون آن ها نمي توان رنگ يك رنگي را ديد و از امنيت و آرامش و آسايش برخوردار شد.
باشد تا با تحقق بخشيدن به اين تسميه مبارك مقام معظم رهبري يعني اتحاد ملي و انسجام اسلامي به اهداف اصلي جامعه و اجتماع انساني دست يابيم و رنگ و روي آسايش و آرامش را در كره خاكي زمين ببينيم و از صلح و صفا برخوردار گرديم

دوشنبه 3 مهر 1391  12:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اخوت و برادرى در قرآن

اخوت و برادرى در قرآن

مركز فرهنگ و معارف قرآن

برادرى دينى از مفاهيم قرآنى است كه بيش از 96 بار در قرآن به كار رفته و يكى از كارآمدترين راه ها براى گريز از زيان هاى تفرقه و حفظ كيان جامعه دينى از سوى قرآن معرّفى شده است; زيرا در سايه برادرى دينى اتّحاد و محبّت و هم كارى در كارهاى نيك پديد مى آيد و جامعه از بسيارى از انحرافات روحى، اجتماعى و دينى مصون مى ماند و توازن اجتماعى بين افراد جامعه بهوجود مى آيد; چنان كه روايت شده: مسلمانان در برابر هم ديگر مانند ساختمانى هستند كه تمام اجزاى آن هم ديگر را نگه مى دارند.[1] و از پيامبر نقل شده است: مؤمنان برادرند و خون (بهاى) آنان يك سان و برابر و دستى واحد، در برابر دشمن هستند;[2] به طورى كه محور اصلى ارتباط با افراد را هم گرايى ايمانى قرار داده و از ارتباط با افراد بى ايمان، حتّى پدر و برادر نسبى جلوگيرى كرده است.[3]
هم چنين اگر مسلمانى، مسلمان ديگرى را به قتل برساند، قرآن ضمن حفظ حقّ قصاص براى اولياى دم، به آنان سفارش كرده كه به سبب اخوّت ايمانى، قاتل را عفو كنند; حتّى با قتل عمد، اخوّت ايمانى بين قاتل و ولىّ دم از بين نمى رود: «فَمَن عُفِىَ لَهُ مِن اَخيهِ شَىءٌ...».[4] قرآن بر نقش ايمان در نابود كردن كينه ها و منازعات و ايجاد روح دوستى و هم دلى تأكيد[5] و مؤمنان را برادر يك ديگر معرّفى كرده: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ»[6]، و پيوند ميانشان را نه پيوند نسبى يا اعتبارى، بلكه پيوندى قلبى خوانده است: «و اَلَّفَ بَينَ قُلوبِهِم»[7] كه با صرف تمام سرمايه هاى زمين، دست يافتنى نيست[8] و ضمن يادكرد اختلاف ديرينه ميان اوس و خزرج در يك آيه، دوبار از برادرى ايجاد شده ميانشان به صورت نعمت الهى ياد كرده است[9]; و از تفرقه كه زمينه ساز سستى و فرو ريختن هيمنه مسلمانان است آنان را برحذر داشته[10] و از مسلمانان مى خواهد از برنامه هاى شيطانى كه موجب نفاق و دشمنى ميان آنها مى شود پيروى نكنند[11] چنان كه يوسف، ستم برادرانش به خود را ناشى از كوشش شيطان براى ايجاد شكاف ميانشان دانسته است.[12]
به سبب اهمّيّت و نقش برادرى دينى در استحكام جامعه دينى، پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)پس از هجرت به مدينه در آغازين گام هاى خود ميان مسلمانان عقد اخوّت برقرار ساخت[13] و على(عليه السلام)را برادر خود خواند و فرمود: تو در دنيا و آخرت برادر منى.[14] برخى معتقدند: عقد اخوّت دو بار انجام شد: يك بار پيش از هجرت و در ميان مسلمانان مكّه و يك بار هم در مدينه ميان مهاجر و انصار.[15] اين برادرى چنان مستحكم بود كه تا پيش از نزول آيه «و اولواالارحام بعضهم اولى به ببعض فى كتب الله»[16] كه ارث را براساس خويشاوندى قرار داد . آنان از يك ديگر ارث مى بردند.[17]
واقعيت آن است كه حقيقى ترين مراتب برادرى[18] و از راه هاى تقرّب به خداوند، برادرى دينى است.[19] و حتّى برادرى دينى استوارتر از برادرى نسبى است;[20] زيرا در قيامت برادرى نسبى از بين مى رود «فَلا اَنسَابَ بَينَهُم يَومَئِذ»[21] و حتّى برادران نسبى از يك ديگر گريزانند;[22] امّا برادرى ايمانى است كه در آخرت نيز تداوم دارد: «اِخونـًا عَلى سُرُر مُتَقـبِلين».[23] اين اخوّت برپايه ايمان به خدا بنا شده است[24 ]چنان كه در معناى اخوّت، عطوفت و مهربانى هم هست. اين ارتباط عاطفى سبب مى شود به يك ديگر نه تنها ستم نكرده; بلكه به يك ديگر يارى رسانند;[25] عيب پوش يك ديگر باشند; از خطاهاى هم درگذرند، و براى يك ديگر آمرزش طلبند.[26]

حقوق برادرانِ دينى

در قرآن براى برادران ايمانى حقوق چندى بيان شده كه در اين جا به برخى از آن ها اشاره مى شود:

1. كمك و يارى رساندن:

ثمره پيوند قلبى ميان برادران دينى اين است كه از منفعت طلبى براى خود و بى توجّهى به ديگران دور باشند و اصلاح گرى را پيشه خود سازند،[27] و خود را در شادى و غم برادران دينى شان شريك بدانند; در روايات، به دوستى و برادرى ميان مؤمنان تأكيد شده و مؤمنان به مثابه اعضاى يك پيكر دانسته شده اند كه به طور طبيعى، درد هر عضوى به ديگر اعضا سرايت مى كند;[28] بدين سبب، انسان بايد هميشه در فكر برادرش باشد[29] و كسى كه در انديشه گرفتارى مسلمانان نباشد[30] يا نسبت به گرسنگى ديگران بى توجّه بوده و سير بخوابد، بى بهره از اسلام معرّفى شده است.[31]

2. كوشش براى رفع مشاجره ها:

طبيعت زندگى اجتماعى، مشاجره هايى را ميان برادران دينى يا گروه هايى از دين داران درپى دارد. در چنين مواردى، از مؤمنان خواسته شده تا حقوق برادرى را رعايت و از اسباب تفرقه و اختلاف دورى كنند و از ديگر مسلمانان خواسته شده تا براى رفع مشاجره ها و برقرارى آشتى ميان برادرانشان وساطت كنند[32]: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ فَاَصلِحوا بَينَ اَخَوَيكُم»[33]، و از مؤمنان خواسته شده تا براى تحكيم برادرى دينى، حتّى در مواردى هم چون قصاص، از يك ديگر درگذرند.[34] در برخى روايات، اصلاح ميان دو برادر دينى، از همه نمازها و روزه ها برتر دانسته شده[35] تا بدان جا كه دروغ گفتن براى برقرارى آشتى روا شمرده شده است.[36]

3. پرهيز از كارهاى زيان آور به پيوند برادرى:

قرآن، مؤمنان را از انجام امورى كه سستى يا فروپاشى پيوند برادرى را در پى دارد به شدّت نهى كرده است. نهى از غيبت برادران ايمانى و برابر دانستن آن با خوردن گوشت مرده برادر مؤمن،[37] و نهى از تمسخر و استهزا،[38] و دعوت به پرهيز از عيب جويى يك ديگر[39]، و لقب زشت دادن به هم ديگر،[40] و پرهيز از بدگمانى و گناه دانستن برخى از مصاديق آن،[41] و دورى از پى جويى اسرار يك ديگر،[42] براى تحكيم پيوند دينى مؤمنان مورد توجّه قرار گرفته است.

پى‏نوشتها:

1 . بحارالانوار، ج 58، ص 150.
2 . الكافى، ج 1، ص 403.
3 . توبه/9، 24.
4 . بقره/2، 178 ; راهنما، ج 1، ص 571 ـ 573.
5 . آل عمران/ 3، 103.
6 . حجرات/ 49، 10.
7 . انفال/ 8، 63.
8 . انفال/ 8، 63.
9 . آل عمران/3، 103
10 . انفال / 8 ، 46.
11 . نور/ 14، 21.
12 . يوسف/12، 100.
13 . السيرة النبويه، ج2، ص504 ـ 505; البداية والنهايه، ج3، ص178.
14 . ينابيع الموده، ج 1، ص 178; الصحيح من سيره، ج 3، ص 345.
15 . الصحيح من سيره، ج 3، ص 345 ـ 346.
16 . انفال/ 8، 75.
17 . الميزان، ج 9، ص 142; الدرالمنثور، ج 4، ص 117.
18 . رحمة من الرحمن، ج 4، ص 162.
19 . احياء علوم الدين، مج 2، ج 5، ص 140.
20 . كشف الاسرار، ج 9، ص 258.
21 . مؤمنون/23، 101.
22 . عبس/80، 34.
23 . حجر/15، 47.
24 . حجرات/49، 10.
25 . همان.
26 . مجمع البيان، ج 5، ص 200 ـ 201.
27 . بقره/2، 220.
28 . بحارالانوار، ج 58، ص 150; صحيح مسلم، ج 8 ، ص 543.
29 . بحارالانوار، ج 21، ص 57.
30 . وسائل الشيعه، ج 16، ص 336.
31 . الكافى، ج 2، ص 668 ; ثواب الاعمال، ص 250.
32 . الميزان، ج 18، ص 315.
33 . حجرات/49، 9 و 10.
34 . بقره/2، 178.
35 . ثواب الاعمال، ص 148; الامالى، ص 522.
36 . الكافى، ج 2، ص 341; نورالثقلين، ج 1، ص 550.
37 . حجرات/ 49، 12.
38 . حجرات/49، 11.
39 . حجرات/49، 11.
40 . حجرات/ 49، 11.
41 . حجرات/49، 12.
42 . حجرات/ 49، 12.
دوشنبه 3 مهر 1391  12:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

«برادري ايماني»عامل همبستگي و انسجام اسلام

«برادري ايماني»عامل همبستگي و انسجام اسلام

مهدي حسيني

وحدت عنصر و مولفه اصلي اجتماع را تشكيل مي دهد. بي وحدت و اتحاد ميان اشخاص انساني و افراد بشري، اجتماع معنا و مفهوم درستي نمي يابد و امكان تحقق خارجي براي جامعه فراهم نخواهد شد. اگر براي اجتماع و جامعه انساني در برابر فرد، اصالت و هويت مستقل و جداگانه اي هم فرض نشود و اجتماع را امري اعتباري محض و مجموعه اي از افراد و اشخاص بدانيم؛ چنان كه برخي از انديشمندان در برابر اصالت بخشي و هويت دهي ديگراني چون علامه طباطبايي و شهيد مطهري بر اين باورند، باز هم نمي توان از ارزش اجتماع و جايگاه تاثيرگذار و نقش سازنده و مثبت آن در راستاي تكاملي بشر چشم پوشي كرد و آن را ناديده گرفت. هر امر و پديده اي با توجه به كار ويژه، آثار و كاركردهاي آن مورد ارزش گذاري قرار مي گيرد. بر اين اساس مي بايست اجتماع را به عنوان يكي از مهم ترين پديده هاي انساني دانست كه كاركرد و نقش بسيار تاثيرگذاري در زندگي انسان و دست يابي وي به كمال و سعادت دارا مي باشد. از اين روست كه قرآن به اجتماع و جامعه انساني به عنوان پديده مثبت و سازنده در زندگي انساني توجه و اهتمام ويژه اي مي گذارد و با فراهم آوردن ابزارها و راهكار و اتخاذ مواضع و دستورهاي شرعي مي كوشد تا پايه هاي اين پديده را استوار و تحكيم بخشد. بيان آثار، اهميت و ارزش و عوامل و موانع ايجادي پديده اي به نام جامعه و اجتماع در قرآن بيانگر اهتمام قرآن به اجتماع است. كه برادري ايماني مهمترين ركن وحدت و انسجام اسلامي در جامعه به حساب مي آيد. و نگارنده در مقام تبيين اين موضوع برآمده كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

¤ اصول وحدت

وحدت به عنوان مولفه اصلي اجتماع خود نيازمند مباني و اصول ارزشي است تا پديدار شود و در خارج تحقق يابد. از اين رو، قرآن با آموزه هاي چندي مي كوشد تا مردمان را به آن سوق دهد و اصول وحدت را در ميان ايشان تحكيم بخشد. يكي از پايه هاو اصول اساسي وحدت و عامل مهم در ساختار و ساخت و حدت اجتماعي، عامل برادري است. برادري مي تواند در اشكال مختلف و متنوع خودنمايي كند. از جمله اشكال برادري مي توان به برادري ايماني، برادري خوني، برادري نژادي و قبيله اي اشاره كرد. در اين جا مساله برادري ايماني به عنوان عامل اصلي وحدت آفرين جامعه ديني يعني امت پرداخته مي شود و اصول و آثار آن در تحليل قرآني شناسايي و تحليل كرد.

¤ گستره معنايي اخوت

اخوت مصدر اخ به معناي برادري، دوستي، مصاحبت در زبان عربي به كار رفته است. (لسان العرب ابن منظور و نيز الميزان ج 19ص 211) معناي اصلي و حقيقي آن، شركت در ولادت يا شيرخوارگي است كه از آن به برادري نسبي و رضاعي ياد مي شود. كاربردهاي ديگر آن در زبان تازي عبارتند از: هم قبيلگي، مشاركت در كار و صنعت، مشاركت در دين و دوستي. اين كاربردها در مفاهيم اخير به صورت استعاري و يا مجازي است. (مفردات راغب) برخي بر اين باورند كه معناي اصلي اخوت، قوت و نيرو است كه در آن مفهوم الفت و عطوفت و دوستي لحاظ شده و اشراب گرديده و در همه كاربردهاي قرآني اين معنا ملحوظ شده است. (المعجم في فقه لغه القرآن، ج 1 ص 681) واژه اخ و مشتقات آن در قرآن به معناي برادري نسبي و رضاعي ميان دو تن، برادري عاطفي، قبيله اي، همرايي و هم گرايي و برادري ديني آمده است. (الوجوه و النظاير ج 1 ص 89) از مواردي كه اين واژه در معناي برادري نسبي و رضاعي به كار رفته مي توان به داستان هابيل و قابيل(مائده آيه 27 و 31) موسي و هارون (ع) (اعراف آيه 42) يوسف(ع) و برادران او (يوسف آيه 12) اشاره كرد.
در پاره اي موارد سخن از برادران قومي و قبيله اي و نژادي و يا برادران امت مطرح شده است كه مي توان به مساله برادري پيامبران با قوم خود اشاره كرد.(اعراف آيه 65 و شعراء آيه106) اشاره كرد. برخي اين موارد را از نوع برادري عاطفي دانسته اند كه مي توان به نويسنده الوجوه و النظاير اشاره كرد؛ زيرا پيامبران به سبب دل سوزي و مصلحت جويي درباره امت خود و كوشش براي سعادت آنان همانند برادر به آنان سود و منفعت مي رسانند. در برابر گروهي بر اين باورند كه در همه اين موارد و يا دست كم درباره برادري هود بايد آن را به معناي حقيقي و سببي گرفت؛ زيرا همه آنان جزو امت و مردمي بودند كه با چند واسطه به يك پدر منتهي مي شدند. (تفسير فرطبي ج7 ص150)
در برخي از آيات، اخوت به معناي همرايي و همراهي به كار رفته است كه مي توان از برادري ميان منافقان و كافران به عنوان نمونه ياد كرد كه در آيه 156 سوره آل عمران از چنين نوع برادري سخن به ميان آمده است؛ زيرا آنان در مبارزه با مسلمانان و وازنش از پذيرش اسلام و رد آن با يك ديگر همرايي و همراه بوده و از نوعي همگرايي برخوردار بوده اند. چنان كه چنين رابطه و پيوند برادري نيز ميان تبذيركنندگان و شياطين بيان شده است و آنان را برادران شيطان ناميده است.(اسراء آيه27)

¤ اقسام برادري
1- برادري دوستي

چنان كه بيان شد، واژه اخوت در آيات قرآن در معاني چندي به كار رفته است. از جمله كاربردهاي آن افزون بر معناي حقيقي كاربرد در معناي دوستي است، به اين معنا كه كساني را كه ارتباط و پيوند در ميان ايشان بسيار قوي و نيرومند است به برادري نسبت مي دهد تا شدت دوستي و پيوند ميان ايشان را بنماياند.

2- برادري اعتقادي

از ديگر كاربردهاي آن برادري اعتقادي است كه پيش از آن به معناي برادري همرايي و همگرايي از آن ياد شده است. اين نوع پيوند و ارتباط ميان همه كساني كه بر رأي و عقيده واحد درست و يا نادرست مي باشند، وجود دارد. از اين رو مي توان از برادري ميان كافران، و يا ميان مؤمنان و يا ميان كافران و منافقان و يا ميان مؤمنان به شرايع مختلف سخن گفت. چنان كه مي توان اين نوع برادري و پيوند را ميان منافقان با برخي از اهل كتاب نيز ردگيري و شناسايي كرد. قرآن بيان مي دارد كه منافقان از جهاتي با اهل كتاب همراه و همدل هستند و همانند آنان مي انديشند و عمل مي كنند. اين وحدت و اتحاد در عقيده و همرايي و نيز همراهي در رفتار و كنش و واكنش ها موجب مي شود تا عنوان برادري به اين معنا و مفهوم درمورد ايشان به كار رود و مصداق يابد. (حشر آيه11) البته قرآن در اين آيه وجه اشتراكي خاصي را در ميان برخي از اهل كتاب با منافقان تبيين و روشن مي سازد و مي فرمايد: «الم تر الي الذين نافقوا يقولون لاخوانهم الذين كفروا؛ آيا نمي نگري به كساني كه نفاق و دورويي مي ورزيدند و به برادرانشان از كساني كه كافر شدند مي گويند.
در اين آيه منافقان به عنوان بخشي از امت اسلام و به نام مسلماني با گروهي از اهل كتاب كه خداوند آنان را به عنوان مصداق كافر معرفي مي كند ارتباط برادري ديني و عقيده اي پيدا كرده و همراي و همراه ايشان مي گويند و عمل مي كنند و به يك ديگر سفارش و توصيه مي كنند. آن چه در اين آيه تأكيد شده است، مسأله كفر برخي از اهل كتاب و نفاق برخي از مسلمانان است كه بيانگر ارتباط تنگاتنگ ميان نفاق و كفر را نشان مي دهد. از اهل كتاب به نفاق ياد نشده است؛ زيرا نفاق حالتي است كه درصورت وجود زور و قدرت مشروع و يا نامشروع بروز و ظهور مي كند و همانند تقيه (چنان كه مسلمانان در مكه مجبور به تقيه شدند و كفر را پوششي براي حفظ ايمان خود قرار دادند كه قرآن به آن در داستان عمار ياسر و پاي بندي قلبي و اطمينان وي به اسلام اشاره مي كند درحالي كه به زبان كفر ورزيد) نوعي حالت دفاعي شخص و جامعه در برابر قدرت است. نفاق در اسلام در مدينه و زمان حكومت و حاكميت اسلام و پيامبر(ص) پديدار شده است، زماني كه اسلام در قدرت بود و برخي از كافران و مشركان به جهت ترس و خوف از اسلام و قدرت حكومت اسلامي و يا براي كسب منافع به ظاهر دين اسلام را پذيرفته اند. اما از اين كه از اهل كتاب به نفاق ياد نشده است؛ زيرا آنان حتي در زمان قدرت اسلام و حكومت آن، از مسئله ذمه و جزيه بهره جسته و مي توانستند دين خود را حفظ كنند. بنابراين نيازي به پوششي براي حفظ خود در برابر قدرتي به نام نفاق نداشتند؛ با اين همه آنان حتي نسبت به آموزه هاي شرايع و كتب آسماني بي ايمان بوده اند، از اين رو از آنان به كافران اهل كتاب ياد مي كند تا از مؤمنان آن بازشناخته شود. البته احتمال ديگر آن است كه همه اهل كتاب را به نام كافر مي توان ياد كرد، به جهت آن كه به اسلام ايمان نياورده و كافر شدند.
از ديگر كاربردها و دسته بندي برادري در آيات قرآن، مي توان به برادري ميان دوزخيان اشاره كرد. قرآن بيان مي دارد كه ميان دو دسته از حاضران در دوزخ نوعي پيوند برادري وجود دارد اين برادري ميان دوزخيان انساني با دوزخيان از جنس جنيان اثبات مي شود. با اين همه اين برادري در ميان دوزخيان، آن چنان كه بايد و شايد مستحكم و استوار نيست؛ زيرا هر گروه و امتي از جن و انس هرگاه وارد دوزخ مي شوند، ديگري را به گمراه كردن خود از سوي دسته ديگر متهم ساخته و آنان را به چنين جرم و جنايتي لعن و نفرين مي كنند. درحقيقت اين آيات بيانگر اين است كه پيوند برادري كه ميان دوزخيان در دنيا بوده است، آن چنان استوار نيست تا در دوزخ باقي و پابرجا بماند. بنابراين هر دسته از اين امت هاي برادر امت ديگر را لعن و نفرين مي كند و خواستار تشديد مجازات در حق آنان مي شود. (اعراف آيه 38) اين نوع برادري از آن جايي كه در پي منافع بوده است دوام و بقايي ندارد و در زمان خطر كردن ازهم گسيخته مي شود.

3-برادري شياطين جن و انس

نوع ديگر از اقسام برادري، برادري ميان شياطين جن و انس است. قرآن از نوعي برادري ميان شياطين و مشركان (اعراف آيه 102 و 103) و شياطين و تبذيركنندگان (اسراء آيات 26 و 27) سخن مي گويد. به نظر مي رسد كه اين نوع برادري درحقيقت به برادري اعتقادي برمي گردد كه به شكل همراهي و همگرايي در قول و فعل خود را نشان مي دهد؛ زيرا تبذير كنشي شيطاني و رفتاري ناهنجار است كه به جهت همرايي و هم عقيده بودن ميان شيطان و تبذيركنندگان انجام مي شود. چنان كه عامل وحدت و برادري ميان مشركان و شياطين نيز هم عقيده بودن در شرك نسبت به خداوند است.
چنان كه برادري ميان بهشتيان نيز از اقسام برادري اعتقادي است. در آياتي كه به مسئله برادري در ميان بهشتيان چه از انس و چه از جنيان سخن رفته است اين معنا را مي توان به خوبي جست؛ زيرا هم اعتقادي و همرايي ايشان در دنيا بازتابي در آخرت دارد كه در شكل برادري ميان بهشتيان ظهور مي كند. در آيات قرآن تأكيد شده است كه برادري ميان بهشتيان از اين ويژگي برخوردار است كه آنان از هرگونه كينه اي نسبت به برادر بهشتي خود مبرا و پاك هستند. زدوده شدن هرگونه كينه مي بايست در دنيا صورت بگيرد و بازتاب آن در بهشت خودنمايي كند. گاه قرآن براي ترغيب و تشويق مؤمنان به خصوصيات بهشتيان اشاره مي كند تا مؤمنان با شناخت و عمل به كارهايي به چنين صفت پسنديده اي متمايل شوند. چنان كه بيان صفاتي مانند اين كه بهشتيان در سرور هستند بيانگر آن است كه سرور و شادي به عنوان صفت و ويژگي خوب و پسنديده مي بايست از سوي مؤمنان در دنيا پي گيري شود. همچنين آرامش و آسايش بهشتي به عنوان اهداف موردتوجه مؤمنان قرار گيرد. در اين جا نيز وقتي سخن از بي كينگي بهشتيان مي شود به معناي آن است كه مؤمن ديني بايد اين گونه باشد. (حجر آيه 45 و 46)

4-برادري قومي و نژادي

برادري قومي و نژادي از ديگر اقسام برادري و اخوت است كه در قرآن بدان پرداخته شده است. اين نوع برادري نوعي پيوند اجتماعي خاصي را در ميان خانواده بزرگ خوني پديد مي آورد و موجبات همبستگي ملي ميان برخي از جوامع را سبب مي شود. قرآن با تأكيد بر مسئله اخوت قومي بيان مي دارد كه اين نوع پيوند از آن جهت مهم و مفيد است كه برادران خوني و قومي را به تلاش وامي دارد تا گردهم آيند و از ياري و كمك يكديگر برخوردار گردند و نيازهاي خود را به اين شكل برطرف سازند. البته قرآن از توجه بيش از اندازه به قوميت باز مي دارد و آن را موجب تعصبات بي جا و رفتارهاي كوركورانه برمي شمارد و ضمن بيان فوايد به آسيب هاي آن نيز اشاره مي كند.
قرآن با نكوهش از برخي از اقوام پيشين بيان مي كند كه چه سان آنان نسبت به دلسوزي هاي پيامبراني كه از قوم و قبيله خودشان بودند، خود را دچار گمراهي و هلاكت كردند. به سخنان برادران خوني و قبيله اي خود كه از روي دلسوزي و منفعت خواهي براي ايشان بود گوش فرا نداده و هلاك شدند. در آيات بسياري دعوت پيامبران را با اين عنوان آغاز مي كند كه ما به سوي قوم فلان برادرشان را فرستاديم تا ايشان را به خدا و توحيد و دوري از شرك دعوت كند ولي آنان نپذيرفتند و هلاك شدند. در همه آياتي كه درباره پيامبران پيشين آمده است مي توان اين مساله را ردگيري كرد.به نظر مي رسد كه درگذشته با توجه به قوت و شدت قوميت گرايي و قبيله گرايي دعوت ها در شكل قبيله اي صورت مي گرفت تا هم خوني و هم نژادي موجب شود تا به سخنان پيامبران خود گوش دهند؛ زيرا به طور طبيعي هر شخص، قبيله و قوم در دفاع از جامعه و قبيله خود مي كوشيد و درجلب منافع و دفع مضرات از جامعه تلاش مي كرد. از اين رو خبرهاي جنگي و هجوم دشمن را از ايشان مي پذيرفتند. پيامبران با توجه به اين خصلت و خصيصه بود كه پيام بزرگي را به قبيله مي رساندند كه ايمان به خدا و مساله عذاب الهي در دنيا و آخرت بود. دراين باره مي توان به مساله اخوت و برادري قومي ميان شعيب و قومش (اعراب آيه 85و نيز هود آيه 84)، اخوت صالح و قومش (اعراف آيه 73) هود و قومش (اعراف آيه 65) لوط و قومش (شعراء آيه 161)نوح و قومش (شعراء آيه 106) و مانند آن اشاره كرد.

¤ كاركردها و نقش برادري ايماني

برادري ايماني، يكي از كارآمدترين راه ها براي اتحاد اجتماعي، همگرايي و همبستگي ميان امت و بهترين راه براي گريز از زيان تفرقه و اختلاف و حفظ كيان جامعه قرآني و اسلامي است، زيرا در سايه برادري ايماني است كه اتحاد، همدلي، همرايي و همكاري و محبت پـديدار مي شود و جامعه ازكژي ها و انحرافات روحي و اجتماعي و اعتقادي در امان مي ماند و توازن اجتماعي درميان جامعه پديد مي آيد و فاصله طبقاتي كاهش و همگرايي تقويت مي شود. در روايات اسلامي است كه مسلمانان در برابر هم مانند ساختمان و سازه اي مي مانند كه همه اجزاي آن به گونه اي قرار مي گيرند كه يك ديگر را حفظ و نگه مي دارند. (مجمع البيان، طبرسي، ج 4 ص 546)
قرآن محور اصلي اتحاد و وحدت و هم گرايي را درجامعه اسلامي و امت قرآني، برادري ايماني دانسته و آنان را دستي واحد در برابر دشمن مي داند. ارتباطي كه از ارتباط خوني قوي تر و اساسي تراست و بر اين اساس نمي توان به خاطر رابطه و پيوند خوني و برادري نسبي و خوني از برادري ايماني دست شست ولي بلكه جايز و گاه واجب است. (توبه آيه 24)
درنگرش قرآن، مسلمانان (كساني كه شهادتين را بر زبان جاري كرده اند) برادر ديني هستند و مي بايست اين برادري را به شيوه هاي مختلف عملي و رفتاري تقويت كنند. (احزاب آيه 18و بقره آيه 178 و آيات ديگر)البته نوعي برادري در ميان برخي از مسلمانان سست ايمان با منافقان وجود دارد كه قرآن آن را مورد نكوهش و سرزنش قرار مي دهد و از اين دسته از مسلمانان مي خواهد كه از آن دوري كنند؛ زيرا منافقان انسان هايي هستند كه جز زيان سودي نخواهند داشت و در هنگام سختي مسلمانان را رها مي كنند.(احزاب آيه 18) آثار برادري در دو بعد اسلامي و ايماني (مرتبه عالي تر) مورد توجه قرآن بوده و بدان پرداخته است. بيان اين آثارخود بيانگرارزش و اهميت و جايگاه مهم برادري ايماني در نگرش و بينش اسلام و قرآن است. از جمله آثاري كه قرآن براي برادري بيان مي كند مي توان به حسن معاشرت و ايجاد همبستگي و الفت در ميان مومنان اشاره كرد. (بقره آيه 220)، اصلاح ميان مومنان (حجرات آيه 10) و برطرف كردن اختلافات و دو دستگي ها (ص آيه22 و 23) دوري از غيبت وحفظ حريم خصوصي افراد (حجرات آيه 12) تساوي در حقوق (توبه آيه 11) عفو و گذشت درحق يك ديگر (بقره آيه 178) و حتي گذشت از قصاص (همان) بيان گر آن است كه تا چه اندازه مي تواند برادري ايماني براي تحكيم وحدت و ايجاد همبستگي اجتماعي مفيد و موثر باشد. ازاين روست كه قرآن برادري ايماني درميان مسلمانان را نعمت الهي دانسته (بقره آيه 178و آل عمران آيه 103) و به عنوان عامل پايداري اجتماعي مورد تاكيد قرارداده است. (بقره آيه 178) و اسلام الفت خدادادي را به عنوان عوامل ايجادي اين نوع برادري و الفت از مومنان خواسته است. (آل عمران آيه 103) در نگرش قرآن اين گونه وحدت و همبستگي را نمي توان با صرف همه سرمايه هاي زمين به دست آورد و تنها به ايمان و اسلام و عنايت الهي است كه چنين پيوندي درميان مومنان ايجاد شده و مي شود. (انفال آيه 63) قرآن با تاكيد برحقوق برادري چون كمك رساني به يك ديگر (بقره آيه 220)، كوشش براي رفع مشاجره ها و نزاع ها و حل وفصل ها دعاوي (حجرات آيه 10و 9) و پرهيز از كارها و رفتارهايي كه موجب مي شود تا همبستگي و وحدت اجتماعي خدشه دار شود، از مومنان مي خواهد به برادري به عنوان عامل اساسي وحدت امت توجه كنند و از تفرقه و عوامل آن پرهيز كنند. (حجرات آيات 11و 12)

دوشنبه 3 مهر 1391  12:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اتّحاد امّت اسلام و راهكارهاى قرآنى آن

اتّحاد امّت اسلام و راهكارهاى قرآنى آن

آقاخانى، على
اتحاد راهبرد جامعه پذيري و امت سازي

اتحاد به عنوان مهم ترين راهبرد براي جامعه پذيري و امت سازي در آموزه هاي قرآني و نبوي مورد اهتمام و توجه بوده است. براي ساخت امتي يگانه با ويژگي ها جامعه نمونه و برتر (امت شاهد) نياز به بازسازي در بينش و نگرش مردماني است كه به طور فطري گرايش به اختلاف (مطهري، آشنايي با سوره هاي قرآن، سوره انفال) و استخدام ديگري و بهره كشي از هم نوع دارد. اين مسئله در ميان اقوام پراكنده جزيره عربستان به جهاتي تشديد مي شود؛ زيرا محيط سخت و زمخت عربستان و كمبود منابع آبي و غذايي، دسترسي آسان و كامل به مواد و منابع مورد نياز را كاهش مي داد و رقابت را در ميانشان تشديد مي كرد. هر كس براي كوچك ترين مسئله به خود اين اجازه را مي داد كه به كشتن طرف مقابل اقدام كند و براي شتري جنگ صدساله راه اندازي نمايد. همان گونه كه بستر طبيعي و غريزي براي اختلاف در اين منطقه جغرافيايي فراهم تر بود، عوامل همبستگي و اتحاد نيز تقليل مي يافت. گزارش هاي مورخان و قرآن بر اين مسئله دلالت مي كند كه عوامل واگرايي اجتماعي در ميان اقوام عربي ساكن در منطقه بيش از آن بود كه همگرايي را تقويت كند و جامعه به شكل واقعي و درست آن را سبب گردد. جامعه مجموعه انسان هايي است كه به علل و عوامل خوني، قبيله اي، نژادي و فرهنگي براي كسب اهداف و منافع عالي تر كه امكان آن به طور فردي فراهم نيست گرد هم مي آيند و با كاهش واگرايي و عوامل ايجادي آن مي كوشند تا به اشكال گوناگون چون قانون نوعي اتحاد را در محور اهداف مشترك پديد آورند. اين عوامل در منطقه عربي و اقوام پراكنده آن چنان نادر و يا كم بوده است كه تنها نوعي قبيله گرايي و جامعه ابتدايي خوني را ايجاد مي كرد. از اين رو در گزارش هاي تاريخي مي يابيم كه اين اقوام در واحدها و آبادي هاي پراكنده اي به گونه همزيستي را در پيش گرفته بودند كه در اصطلاحات سياسي امروز از آن به جنگ سرد و صلح مسلح ياد مي كنند. در يثرب (مدينه) آن روز دو گروه خوني و قبيله اي زندگي مي كردند كه همواره سر نزاع و جنگ با هم داشتند. هر چند كه برخي عامل يهوديان عرب را عامل مهم و تأثيرگذار در دامن زدن به اختلاف ميان اوس و خزرج مي دانند ولي به نظر مي رسد كه اين عامل تنها عامل براي اختلافات موجود در يك جامعه كوچك چند هزار نفري نبوده است؛ زيرا همين اختلاف در جامعه كوچك تر كه مي توان در اصطلاح امروزي از آن به شهرك ياد كرد ديده مي شود. در طائف حالت صلح مسلح چند دهه بلكه شايد سده اي ادامه داشت و ميان اقوام مكه نيز وضعيت بهتري تحقق نداشت. عصبيت و غرور قومي و مهر شديد به خون و اقوام نزديك خوني نه براي همدلي و همراهي بلكه براي كسب برتري و برآورد نيازها به شدت وجود داشت. اين همكاري ها و كمك ها به تعبير استاد شهيد مطهري مانند همكاري سرمايه دارهاست كه با كسب هدف و دست يابي به آن كاهش مي يابد و يا از هم فرو مي پاشد. از اين رواست كه مي بينيم با افزايش قدرت اشخاص و يا برخي قبايل مانند ابوسفيان و قريش، ارتباط و همكاري و هماهنگي ها در مكه از هم مي پاشد و هركس مي كوشد تا بهره اي بيش تر از اموال و قدرت را به خود اختصاص دهد. عصبيت در چنين جامعه اي نيز ابتدايي بود و هيچ گاه از قوم و خويش و درنهايت عشيره و گاه قبيله بالاتر نرفت و به عصبيت قومي و يا ملي تبديل نشد. از اين رو همگرايي و اتحاد در ميان آنان نيز در مرز جامعه قبيله اي ماند و از آن فراتر نرفت.
پيامبر(ص) در چنين جامعه اي زندگي مي كرد، جامعه ابتدايي فاقد هرگونه قانون نوشته شده اي كه بتواند به تخاصمات و نزاعي ولو كوچكي پايان دهد. سنت هاي قبيله اي و قومي كه با شدت مراعات مي شد و در حكم قوانين نوشته شده و سخت تر به مورد اجرا گذاشته مي شد، تنها در راستاي حقوق اشراف و نخبگان جامعه بود. از اين رو هرگاه با خواسته هاي اشراف در تضاد قرار مي گرفت به آساني كنار نهاد مي شد و قوانين ديگري به طور دايم و يا مقطعي جايگزين مي شد.

راهكارهاي قرآني براي همگرايي

پيامبر اسلام(ص) برپايه آموزه هاي قرآني نخست به بازسازي بينشي و نگرشي قوم اقدام كرد. براي اين مهم در مفاهيم نيز دست برد و با استفاده از واژگان موجود در فرآيند زماني و پيچيده اي مفاهيم جديدي را به مردمان القا كرد. براي شناخت درست و تحليل دقيق از عملكرد قرآني پيامبر(ص) در ساخت جامعه اي يگانه و امتي واحد به خوانش يكي از راهكارهاي قرآني كه از سوي پيامبر عملياتي شده است مي رويم. بنابراين با توجه به عملكرد مثبت و سازنده اين روش و شيوه در جامعه سازي و امت سازي، نگاهي گذرا به مساله انصار و مهاجر و امت سازي در مدينه به عنوان جامعه نمونه و مسلمانان صدر اسلام در اين شهر به عنوان امت نمونه و شاهد توجه مي دهيم.

1-قرآن و امت سازي

امت در تعبير و اصطلاح قرآني، گروهي همسان در دين، آيين، زمان و مكان و ديگر مشتركات انساني است. (بقره آيه 821 و مائده آيه 84 و مانند آن) اين اصطلاح هرچند با جامعه در اصطلاح امروزي مشابهت هايي دارد ولي تفاوت هاي محسوسي نيز در ميان است كه نمي توان آن را ناديده گرفت. جامعه در اصطلاح جامعه شناختي، گروه سازمان يافته اي از اشخاص و افراد انساني هستند كه با هم در سرزمين مشترك زندگي مي كنند و با همكاري در گروه ها نيازهاي اجتماعي ابتدايي و اصلي خود را تامين مي نمايند و با مشاركت در فرهنگي مشترك و يكسان به عنوان يك واحد اجتماعي از ديگر جوامع متمايز مي شوند. (مباني جامعه شناسي، مجيد مساواتي، تبريز، 2731، ص 142) اما امت گروه خاصي از پيروان يك دين يا يك عصر به سبب همساني در نوع خاصي از عملكرد و يا رويكرد فكري هستند. (الميزان ج 6 ص 39) اين امت در نگرش قرآني داراي حيات و زندگي است كه لحظه اي همانند زندگي انسان ها پايان مي يابد. (اعراف آيه 34) و به عنوان يك حقيقت داراي كتاب و نوشته مخصوصي است كه در قيامت به سوي آن خوانده مي شود. (جاثيه آيه 28) و داراي فهم و شعور است (انعام آيه 108) و براي عمل هر جامعه و امتي عذابي مشترك و عمومي است (غافر آيه 5) در ضمن قرآن براي امت ها، سنت هايي نيز اثبات مي كند كه مي توان به سنت ارسال پيامبران، هلاكت امت پس از اتمام حجت و تغيير در سرنوشت امت ها بر اثر عملكرد جامعه و مانند آن اشاره كرد.
قرآن يكي از اهداف پيامبر را امت سازي مي نامد و نشان مي دهد كه چگونه و به چه روشي پيامبر اعظم(ص) به آن دست يافت و امت شاهد و نمونه اي را در مدينه ايجاد كرد كه مي تواند الگو براي جوامع ديگر به ويژه امت اسلامي در روزگار ما باشد كه از معنا و مفهوم امت تنها اسم و نامي از آن و پوستين بدون محتوا به جا مانده است. از اين رو براي دست يابي به امت اسلامي واقعي و مطلوب مي بايست دوباره با الگوبرداري از روش پيامبر به ايجاد امت اسلامي واقعي و نمونه اقدام شود.
قرآن امت اسلامي در عصر پيامبر را بهترين امت و جامعه اي دانسته است كه تا آن زمان تشكيل شده بود. اين امت وسط (بقره آيه 143) و شاهد و نمونه (همان) از چه خصوصيات و ويژگي هايي برخوردار بوده است كه مورد ستايش خداوند قرار گرفته است؟
از ويژگي هايي كه قرآن براي امت نمونه و شاهد بيان مي كند، اين است كه در كارهاي يك ديگر نظارت مي كنند و امر به معروف و نهي از منكر مي كنند (آل عمران آيه 104)، تعاون بر خير و تقوا در ميان ايشان اصالت دارد: تعاونوا علي البر و التقوي)، برادري ايماني در ميان ايشان در آن حد و اندازه است كه از خود مي گذرند و ايثار مي كنند. در جستجوي وضعيت يك ديگري به تجسس و جاسوسي اقدام نمي كنند، غيبت و تهمت و افترا در ميانشان نيست، اختلافات جزيي و كلي را با حكميت و يا رجوع به قانون حل و فصل مي كنند و در ميانشان شمشير قضاوت نمي كند، جان و مال و عرض يك ديگر را محترم مي شمارند و امنيت اقتصادي، سياسي، اجتماعي را براي يكد يگر و جامعه فراهم مي آورند و عوامل ايجادي آرامش و آسايش در جامعه را تقويت مي كنند. در همه امور اصل بر تقوا و عدالت و قسط نهاده مي شود و عفو و گذشت را حتي نسبت به قاتل در نظر مي گيرند و اصالت را به قصاص و قتل نمي دهند هرچند كه قصاص و امور ديگري از اين دست حق ايشان است. به يك معنا از حق خويش براي تقويت همبستگي مي گذرند و اصول همدلي و همراهي را در خود تقويت مي كنند. از يك ديگر انتقام نمي گيرند و ... بسياري ديگر از مسايلي كه در قرآن بدان پرداخته و به تفصيل توضيح داده شده است.

2- مهاجران وانصار؛ واگرايي و همگرايي

انصار كه اصطلاح خاصي در فرهنگ اسلامي و قرآني است، بيانگر حالت عالي از همدلي و همگرايي و هم فكري امت اسلامي است. اگر بخواهيم به مسئله اشاره داشته باشيم كه بتواند بهترين شاهد براي امت سازي قرآني پيامبر باشد همدلي و همگرايي است كه در شكل و قالب انصار در مدينه شكل گرفت. انصار كه نامي براي مسلمانان مدينه از اوس و خزرج به شمار مي آيد، در زماني شكل گرفت كه امت در حال شكل گيري بود. اوس و خزرج دو قبيله ساكن در شهر يثرب پيش از اسلام همواره در جنگ و ستيز بودند و هرگز جامعه مدينه به شكل درست آن پيش از ورود اسلام شكل نگرفت؛ زيرا دست كم سه گروه متخاصم در مدينه زندگي مي كردند كه اجازه پديداري مفهوم جامعه را به اين اشخاص نمي داد. در حقيقت گروه هاي متخاصمي بودند كه تنها در يك سرزمين به جهت آب و آباداني ابتدايي گرد آمده بودند و به جاي همگرايي به رقابت مي پرداختند. از اين رو در برابر تهاجمات بيروني بسيار ضعيف و سست عمل مي كردند. پيامبر پس از ايجاد د گرگوني در بينش و نگرش مردم مدينه، به تقويت اصول همدلي همت گماشت و با برنامه دقيق و حساب شده اي توانست واگرايي را در ميان ايشان از ميان بردارد. پيامبر(ص) در پيمان هاي متعددي سران اوسي (بني عبدالاشهل) و خزرجي (بني سلمه) را به گونه اي در كنار هم نهاد كه با هم يك دل و يك رنگ شدند. اختلاف چند دهه و يا سده تبديل به وفاق همدلي شد. اين گونه شد كه انصار به عنوان يك واژه براي دو قبيله متنازع شكل گرفت و پايه هاي اساسي امت نهاده شد. انصار به معناي ياران پيامبر به جاي خزرجي و اوسي نشست و از اين زمان است كه مي بينيم ديگر سخن از قوميت و قبيله در اسناد و گزارش هاي عصر نخست نيست و در همه جا به جاي ياد كرد از قوم و قبيله از واژه و اصطلاح انصار ياد مي شود. اين مسئله نشان مي دهد كه پيامبر(ص) براي از ميان بردن اختلاف قومي و قبيله اي حتي در كاربرد واژگان دقت مي كرد. كاربرد اوسي و خزرجي مي توانست به اختلافات دامن بزند و ياد كرد آن دامنه خاطرات گذشته را به امروز بكشاند. از اين رو به جاي كاربرد اوسي و خزرجي از واژه انصار استفاده كرد كه بيانگر محتوايي ديني بود. كاربرد اين واژه در آيات قرآني براي انصار نوعي احساس ويژه را در ميان اهالي مدينه برمي انگيخت. در آيات مدني قرآن كريم اين واژه در 7 مورد تكرار شده است كه در آن از اقوام و گروه هاي ساكن مدينه خبر مي دهد. مقايسه انصار با انصار حضرت عيسي(ع) مي توانست حس معنوي ويژه اي را در ميان بوميان مسلمان يثرب برانگيزد، به گونه اي كه آنان خود را ياران و سربازان خداوند احساس كنند و بر ايمان و نگرش آنان به زندگي تاثير عميق و ژرف برجاي نهد. (آل عمران آيه 52 و نيز صف آيه 14)
رديابي كاربرد اين واژه نشان مي دهد كه مسلمانان بومي مدينه در سال هاي دوم و سوم به اين نام جديد خوانده شدند. پيش از اين آنان هرچند كه به عنوان پناهندگان از اعتبار خاصي برخوردار شده بودند ولي به عنوان يك گروه همدل ايماني از آنان ياد نشده بود. در زمان جنگ بدر آنان نه تنها به اين مفهوم جديد اعتبار معنايي خاصي بخشيدند، از اين رو به عنوان امتي همدل و همراه در عرصه انديشه و عمل خودنمايي كردند و مورد ستايش خداوند قرار گرفتند.
اين نخستين اقدام پيامبر اعظم(ص) در ساخت هسته نخست امت اسلامي بود. سپس پيامبر اكرم(ص) با حضور مهاجران، با ايجاد پيمان برادري ميان انصار و مهاجر گام بعدي را برداشت. انصار به نوعي مهاجران را در مدينه پذيرفتند و آنان را هم چون برادران خوني و قبيله اي گرامي داشتند. كاستي هايشان را جبران كردند و زمينه ادامه زندگي و حيات ايشان را در مدينه فراهم آوردند. آنان مهمانسرايي براي اسكان موقت مهاجران ايجاد كردند و از بهترين محصولات و امكانات خود براي پذيرايي مهاجران استفاده نمودند. (بقره 267) برخي از ايشان در ميان تيره هاي گوناگون انصار توزيع شدند و انصاريان در رقابت با همديگر براساس قرعه حمايت از خانواده هاي مهاجر را به عهده گرفتند. (الطبقات ج 13 ص 369)
انصار دارايي و خانه خود را در اختيار مهاجران قرار داده و آنان را در محصولات كشاورزي خود شريك كردند و برخي از آنان زمين هاي پيرامون منازل مسكوني خود را به پيامبر بخشيدند. اين روابط ميان انصار و مهاجران با پيمان برادري تقويت شد. (همان ج 3 ص 174 و 523 و ديگر كتب سيره و تاريخ) در آغاز برنامه بر اين بود تا از يكديگر ارث برند كه چنين نيز اتفاق افتاد تا اين كه بعدها احكام تغيير يافت و تنها خويشان از يكديگر ارث بردند. (انفال آيه 75)
حمايت هاي همه جانبه انصار از مهاجران، روحيه همدلي و هم فكري را تقويت كرد و امت شاهد شكل گرفت. در گزارشي از پيامبر از اين همدلي و رفتار شايسته ميان انصار و مهاجران به محبت والدين به فرزند تشبيه شده است. (المستدرك ج 4 ص 83) البته گاه تنش هايي به علل مختلف به ويژه به جهت عامل نفاق رخ مي داد كه در آيات سوره منافقان به آن اشاره شده است. پيامبر(ص) كوشيد تا با آشكار كردن روش هاي منافقان، ريشه هاي اختلاف را بخشكاند. اين گونه شد كه امت با تشكيل دسته انصار و مهاجران شكل گرفت. اندك اندك با ايجاد وفاق و ارتباط نسبي و مانند آن، انصار و مهاجر، ارتباط خويش را افزايش دادند. تجربه هاي مشترك، فرهنگ و تمدن مشترك و راه و روش و دين مشترك موجب شد تا اين عوامل تقويت و تحكيم گردد.

دوشنبه 3 مهر 1391  12:04 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها