0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

کارکردهای اتحاد اجتماعی در آموزه های قرآنی

کارکردهای اتحاد اجتماعی در آموزه های قرآنی

خليل منصوري

قرآن به مساله اتحاد از زوایای مختلف نگریسته و به تبیین و تحلیل آن پرداخته است؛ زیرا در بینش قرآنی، اتحاد از اصول بنیادینی است که قوام جامعه بر آن نهاده شده است و بدون اتحاد به یک معنا جامعه مفهوم و معنا نمی یابد. اما آن چه در این نوشتار مورد نظر است ، اتحاد به عنوان یک برنامه در راستای دست یابی به اهداف بلند انسانی است. قرآن به کارکردهای اتحاد از آن رو توجه دارد که امنیت و آرامش و قدرت جامعه بدان بستگی دارد و این ها اموری است که زمینه برای رشد جمعی و تعالی عمومی انسان را فراهم می آورد و جامعه برتری را ایجاد می کند که هر یک از انسان ها می توانند در سایه سار آن ظرفیت های خدادادی خویش را بروز و ظهور دهند و به مقام خلافت و انسان کامل بودن دست یابند.

مفهوم اتحاد

اتحاد به معنای یکی شدن ، یگانگی داشتن ( لغت نامه دهخدا ج 1 ص 844) از ریشه (و ح د) به مفهوم یکتایی و یگانگی است.(ترتیب العین ص 842 و نیز صحاح اللغه ج 2 ص 547 و نهایه ابن اثیر ج 5 ص 160)
نگریستن در کارکرد مفهومی واژه اتفاق ( لسان العرب ابن منظور ؛ ج 15 ص 357) نشان می دهد که مفهوم این واژه با واژه اتحاد بسیار نزدیک است و تا اندازه ای همان معنا و مفهوم را بر می تاباند هر چند که نمی توان گفت که دو واژه در زبان عربی به صورت مترادف به کار می رود بلکه همواره نوعی تمایز و اختلاف جزیی در دو واژه می توان ردگیری و شناسایی کرد؛ با این همه در آیاتی که واژه اتفاق به کار رفته نیز معنای اتحاد به معنا و مفهومی که گفته شده اراده شده است.
اتحاد می تواند به دو صورت حقیقی و مجازی تصور شود. اتحاد حقیقی به معنای تبدیل دو چیز به یک چیز است؛ اگر چه تحقق چنین اتحادی در بیرون و خارج محال است.
اما اتحاد مجازی تبدیل یک چیز به چیز دیگر است که خود بر دو نوع است: گاه با پیوستگی چیزی به چیز دیگر در فرآیندی محصول سومی پدید می آید که می توان به پیوستگی آب با خاک اشاره کرد که گل محصول آن است؛ و گاه دیگر چیزی بدون امتزاج و پیوستگی با چیز دیگر صورت جدیدی به خود می پذیرد که نمونه آن تبدیل شدن آب به بخار در صورت حرارت دیدن است.
اتحاد در اصطلاح سیاسی به معنای یگانه شدن دو یا چند گروه قومی و یا چند کشور و پذیرش نظام سیاسی ، نظامی و اقتصادی واحد است که در پی آن ، به همه آن ها یک کشور و یا کشورهای متحد و یا امت اطلاق می شود. نمونه اتحاد اقوام مختلف و پذیرش نظام واحد سیاسی را می توان در ایران یافت که از گروهای قومی چندی تشکیل شده است. نمونه چند کشور و یا ایالت را می توان در ایالت متحده آمریکا و نیز امارات متحده عربی و کشور پادشاهی بریتانیا به دست داد.(المعجم الوسیط ج 1 ص 1017 و نیز دایره المعارف بستانی ج 2 ص 440)

پیشینه اتحاد

به نظر می رسد که انسان به جهاتی گرایش به اتحاد دارد، هر چند که دشوار بتوان اتحاد در میان انسان ها را امری فطری دانست ولی انسان به سبب رهایی از زیان های جدایی و بهره مندی از سود و فواید همگرایی و یگانگی، می کوشد تا با دیگران متحد شود. از این رو نخستین اتحاد انسان بیرون از خانواده در بهشت آدم گزارش شده است. در گزارش قرآن به این نکته اشاره شده است که آدم و همسرش برای دست یابی به هدفی خاص با ابلیس که با ایشان در بهشت خاص آنان به سر می برد متحد می شوند. هر چند که خداوند پیش از این ایشان را از همرایی و همدلی با ابلیس باز داشته و وی را به عنوان دشمن آشکار معرفی کرده بود ولی ابلیس با چاره جویی توانست آن دو را همراه و همدل با خود گرداند و اتحادی در میان ایشان پدیدار شد. هدف از این اتحاد دست یابی به ملک جاودانه ( ملک لایبلی ) و مقام فنایی بوده است. بنابراین نخستین اتحاد با شخص و یا گروهی بیرون از خانواده در آن جا شکل گرفت و به جهاتی فروپاشید و به موفقیت دست نیافت.
قرآن در جایی دیگر به اتحاد میان مردمان اشاره می کند و تبیین می نماید که چگونه انسان ها پس از هبوط در زمین برای دست یابی به منافع و رهایی از مشکلات با یک دیگر متحد شده و امت یگانه ای را شکل دادند. در این جا سخن از تحقق امت یگانه به مفهوم اتحاد و امت دینی نیست بلکه به نظر می رسد که به اتحاد میان مردمان و ایجاد جامعه هم هدف اشاره شده است. آنان می کوشند تا با وحدت در هدف و وحدت در رویه و روش به اهدافی که مشخص داشته اند دست یابند. با این همه این امت و جامعه یگانه و هم قصد و هم هدف به جهاتی دچار اختلاف در برخی از مسایل جزیی می شود که برخاسته از اختلاف در منافع و یا روش است. از این رو خداوند برای هدایت ایشان و رهایی از اختلافاتی که در میان ایشان پدید آمده بود و ممکن بود جامعه انسانی بلکه خود انسان را تهدید به نیستی نماید پیامبران را همراه با قانون نوشته شده فرستاد تا با قانون در میان ایشان داوری کند. فایده قانون نوشته شده آن است که از پیش هر فرد وظیفه خویش می شناسد و موارد و مصادیق جرم و مقدار و اندازه تنبیه و مجازات آن را نیز می داند. از این رو هر کسی هم می داند که محدوده عمل او در جامعه کجاست و چه مواردی می تواند تجاوز به حقوق شمرده و مجازاتی را به همراه داشته باشد. هم چنین قانون نوشته شده که از آن به کتاب یاد شده کمک می کند تا داوری منصفانه و عادلانه باشد و در چارچوب خاصی انجام پذیرد.(بقره آیه 213)
بنابراین قرآن گزارش کاملی را وضعیت اتحاد امت ها و ملت ها به میان می آورد که چگونه این اتحاد به جهت مسایلی به اختلاف کشیده شد و چگونه خداوند به یاری ایشان شتافت و برای رهایی از اختلاف و تشدید آن قانون نوشته و کتاب به همراه پیامبران به عنوان تبیین کنندگان و تفسیر و اجرا کنندگان و داوران فروفرستاده تا اتحاد در میان ایشان باقی و برقرار بماند.
آنان تا پیش از آن که به شکل امت ها در آیند شماری کوچکی از انسان ها بودند که در یک جامعه گرد آمده بودند و بر پایه آموزه های شفاهی پیامبرانی چون آدم (ع)و شیث (ع) و ادریس (ع) عمل می کردند. اما پس از آن که جمعیت انبوهی از ایشان در زمین پدیدار شد و در گستره زمین پراکنده شدند، ارتباط مستقیم با پیامبران از میان رفت و اختلاف کوچک میان ایشان به اختلاف بزرگ تبدیل شد. بزرگ شدن جوامع و افزایش تضاد منافع و اختلافات موجب شد تا تنها به قوانین فطری و عقلی و شفاهی شرعی بسنده نشود بلکه قوانین مکتوب جایگزین قوانین شفاهی شود. به ویژه آن که با افزایش جوامع و افزایش محدودیت ها و تنش ها ، نیاز به قوانین پیچیده تر برای مهار و تعدیل اختلاف و کاهش آن ضروری به نظر می رسید. از این روست که قرآن گزارش می کند که در آغاز مردمان امت کوچک و یگانه ای بودند ولی به زودی با افزایش جمیعتی و پراکندگی گستره زمین و تشدید اختلاف میان ایشان لازم شد تا پیامبرانی با ویژگی ای بیشتری از تبشیر و انذار فرستاده شوند . این دسته پیامبران می بایست به جامعه شکل درست و صحیحی می بخشیدند و آنان را به سوی جوامع برتر هدایت می کردند از این روست که نخستین قوانین مکتوب را می بایست شرایع آسمانی دانست ؛ زیرا انسان ها قوانین عقلانی خویش را مکتوب نمی ساختند. بنابراین می توان چنین نظری را مطرح ساخت که پیامبران به هدف ساخت جوامع برتر از سوی خداوند ماموریت یافتند که با آوردن قوانین مکتوب و نوشته شده آن را به گونه ای سامان دهند که مردمان بتواند به کمالات خویش دست یابند و به سوی خدا گرایش و ازخشم و غضبش پرهیز کنند.
از این جاست که می توان گفت که پیامبران نخستین جوامع مدنی و دولت شهرهای با قانون را بنیاد نهادند و آنان بودند که به اختلافات رسیدگی می کردند و حکومت و داوری و مدیریت شهری را به عهده داشتند. آنان نخستین پادشاهان و حاکمان واقعی بشر بوده اند.
بنابراین ققدان قانون و شریعت در هیچ دوره ای ثابت نیست بلکه تنها قرآن اشاره می کند که در بخشی از دوره های تاریخی بشر، قانون و شریعت مکتوبی وجود نداشته است؛ زیرا در این دوره مردمان جامعه و امت کوچکی را شکل می دادند که به طور مستقیم از سوی پیامبران اداره و مهار می شد و آدم و دیگر پیامبران آن را اداره و مدیریت می کردند. ( فاطر آیه 34) در این دوره جامعه کوچک و ساده بود و مردمان با فطرت سالم خویش و رهنمودهای عقل و راهنمایی های شفاهی و مستقیم پیامبران اداره می شد . اما با افزایش جمعیت و پراکندگی انسانی و ایجاد اقوام در مکان های مختلف زمین و پیچیده شدن وضعیت اجتماعی و زندگی بشر است که می بایست جوامع مدنی و دولت شهرها شکل بگیرد؛ از این رو نیازمند پیامبرانی برای هر قوم و دولت شهرهمراه با قوانین مکتوب بوده است تا این جوامع را مدیریت کنند؛ به ویژه که در این زمان اختلافات نیز افزایش پیدا کرده و به خاطر تضاد منافع درگیری های نیز به وقوع پیوسته است. بنابراین لازم شد تا پیامبرانی با قانون مکتوب و حاکمیت اداری و قضایی در دولت شهرها و جوامع مدنی حضور یابند که این مطلب را قرآن در آیه 213 سوره بقره گزارش می کند. به نظرمی رسد که دوره پیش مدنی انسان ها یعنی ایجاد جوامع مدنی با قوانین مکتوب از آدم تا زمان نوح (ع) ادامه داشته است. در این دوره است که انسان ها به جوامع مختلف تبدیل شده اند و بیشترین گستره میانرودان را اشغال کرده و دولت شهرهای بزرگ بنیاد نهاده اند.(جامع البیان مج 2 ج 2 ص 456)

نقش پیامبران در ایجاد اتحاد

اختلاف به سبب بنیادی بودن و به نوعی فطری بودن، دغدغه انسان و کسانی است که به مساله انسان و مشکلاتش اهمیت می دهند. از این روست که آیات وحیانی الهی به مساله اختلافات در میان انسان توجه ویژه ای مبذول داشته و با ردگیری علل و عوامل اختلاف به چاره جویی در این حوزه پرداخته اند. به عنوان نمونه قرآن در آیه 91 سوره مائده به عامل بیرونی اشاره می کند که تلاش و همت آن عامل بر این است تا دشمنی و کینه را در میان انسان ها دامن بزند و مردمان را به سوی اختلاف و تفرقه بکشاند: انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوه و البغضاء.
به این معنا که اگر اختلاف در میان انسان ها را به دو دسته اصلی در حوزه عقیده و عمل اجتماعی دسته بندی کنیم ، شیطان در این میان نقش بسیار حساسی را ایفا می کند. او با دسیسه و می کوشد تا انسان ها به یک دیگر کینه ورزند و دشمنی و بغض در میان ایشان فراگیر شود. این مساله موجب می شود تا امکان همگرایی و بهره مندی از توانمندی های یک دیگر فراهم نیاید و نه تنها جامعه بزرگ بشری شکل نگیرد بلکه حتی جامعه کوچک و هسته هر اجتماعی یعنی خانواده از هم فرو پاشد. از این رو در میان همسران به عنوان عامل اصلی اختلاف ظاهر می شود.
در این میان قرآن نیز افزون بر عامل اتحاد در درون انسان به مساله عامل و یا عوامل بیرونی اشاره می کند و به نقش بسیار سازنده و موثر پیامبران و آموزه های آنان در راستای رهایی و یا حتی جلوگیری از اختلاف و رسیدن به اتحاد واقعی توجه می دهد؛ زیرا پیامبران با آوردن قوانین مکتوب آسمانی از سوی آفریدگار و پروردگارشان که مطابق عقل و فطرت انسانی است ( اعراف آیه 157) ایشان را از اختلاف در عقاید رهایی می سازند و با ارایه شریعت و قوانین کامل و نوشته شده زندگی اجتماعی ایشان را مدیریت و در عمل اجتماعی آنان دخالت مثبت و سازنده ای می کنند و با اجرای حدود الهی و قوانین استوار و منطقی و مفید با اختلافات و یا ریشه های آن مبارزه و مقابله می نمایند.( بقره آیه 213) و با تربیت مردم و تزکیه دل ها و آموزش مبانی اخلاق و اصول آن ( جمعه ایه 2) با دسیسه و توطئه های اختلاف بر انگیز شیطان به مقابله بر می خیزند.
قرآن یکی از وظایف پیامبری را مدیریت اجتماعی و حکومت و داوری بر می شمارد و بیان می دارد که چگونه پیامبران در راستای ایجاد جامعه برتر و یا حفظ جوامع از اختلافات به مبارزه با افراد قانون شکن پرداخته اند. این وظیفه ای است که خداوند درباره شخص پیامبر بزرگوار اسلام بر آن تاکید می ورزد و او را به حکومت و داوری بر پایه قانون موظف می کند.
تبیین و تفسیر حقایق و روشنگری درباره موارد اختلافی به ویژه در حوزه بینش و نگرش از وظایف پیامبر اسلام (ص) شمرده شده است و آن حضرت موظف شده است تا بر پایه آموزه های وحیانی و قوانین نوشته شده الهی به تبیین مواردی بپردازد که مردمان درباره آن اختلاف کرده و با ارایه برداشت های مختلف و متنوع موجب تفرقه و اختلاف در امت می شوند. خداوند در این باره می فرماید: و ما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه ؛ ما این قانون و کتاب نوشته شده را بر تو فرو نفرستادیم جز آن که درباره اموری که مردمان در آن اختلاف کرده اند روشنگری کنی و حقیقت مطلب را بیان داری.(نحل آیه 64)
پیامبر در عمل نیز بر پایه این فرموده و دستور الهی میان دو قبیله اوس و خزرج که سالیانی دور و دراز به جنگ و خون ریزی با یک دیگر مشغول بوده اند، الفت و برداری و یگانگی پدید آورد و مسائل اختلافی در میان ایشان را بر پایه آموزه های وجیانی حل و فصل نمود.
از این روست که خداوند به مومنان به ویژه دولت شهر مدینه النبی این نعمت بزرگ را یاد آور می شود که چگونه در میان ایشان الفت انداخت و دشمنی و کدورت میان آنان را به صلح و صفا و برداری تبدیل کرد.(آل عمران آیه 103) بنابراین یکی از نعمت ها و ایام الله آن است که انسان با توجه به وضعیت کذشته به وضعیت کنونی خویش بنگرد و از این که جنگ و ناامنی به صلح و امنیت دگرگونه شده خداوند را سپاس و ستایش نماید.
این برداری و الفتی که میان مومنان به اراده و مشیت الهی پدید آمده همراه با ابزارها و روش هایی بوده است که هم انگیزه های ایجادی آن را تقویت می کرد و هم بر عناصر پایداری و دوام آن نیز می افزود. از این رو در نخستین برنامه های اجتماعی خود، پس از ورود به یثرب و ایجاد دولت شهر مدینه النبی بر پایه قانون اساسی قرآن و کتاب الهی میان انصار و مهاجران نیز عقد برداری و اخوت بست( بنابیع الموده ج 2 ص 289) و تقسیم بیت المال و درآمدهای عمومی میان مومنان ( انفال آیه 1) و از میان بردن ریشه های اختلاف و دشمنی که از سوی منافقان ایجاد می شد( منافیان آیه 8) دوستی و برادری را میان ایشان تقویت کردند.
اصول روشی پیامبر بر این پایه و اساس قرار داشت که در برابر دشمنان سخت و شدید و در برابر مومنان نرم بود. این روش بر خورد که خداوند از آن به خوش خلقی وی یاد می کند و نعمتی از سوی خدا بر می شمارد.(آل عمران آیه 159) گاه تا آن اندازه نرم است که برخی از منافقان پیامبر را به اذن نکوهش می کنند و می گویند که او انسانی گوش به فرمان و خوش باور است و ما هر چه بگوییم آن را باور می کنند. این گونه است که خداوند با یاد کرد این خلق خوش ایشان به منافقان هشدار می دهد که این رفتار پیامبر با آن که به نیت و باطن شما آگاه است از آن روست که وی خیر شما را می خواهد از این رو پیامبر برای شما اذن خیر است که خوش باوری اش را برای نیکوکاری به شما انجام می دهد. این گونه است که پیامبر مورد ستایش خداوند قرار گرفته و به خلق عظیم ایشان وی را بزرگ می دارد.
این گونه رفتار پیامبر است که دامنه وحدت و اتحاد را در میان امت گسترش می دهد و همه حتی منافقان و مخالفان از آن سود می برند.

آثار اتحاد و یگانگی

در هر سطحی از اتحاد انسانی و شریعتی و ایمانی می توان فواید و آثاری را یاد کرد. به عنوان نمونه اتحاد و یگانگی درسطح انسانی موجب می شود تا جنگ و خون ریزی از میان انسان ها رخت بر بندد و فساد در خشکی و دریا و در محیط زیست انسانی کاهش و یا از میان برود. جوامع انسانی با صلح و صفا در کنار هم قرار گیرند و از دستاوردهای علمی و فرهنگی یک دیگر بهره مند شوند و اطلاعات و داده های علمی در میانشان به آسانی رد و بدل شود و زمینه و بستری برای رشد و بالندگی جمعی بشر فراهم آید.
در سطح شرایع نیز اتحاد موجب می شود که انسان ها درک متقابلی از یک دیگر و اصول ارزشی و دینی هم دیگر پیدا کنند و تنها خداوند به عنوان معبود پرستش شود و اتحاد کلمه موجب اتحاد در عمل و رویه و کنش و واکنش شود.
به هر حال در هر سطحی از سطوح اتحاد می توان آثاری عام و خاص را ردگیری و شناسایی کرد. در این جا به مهم ترین آثاری که قرآن برای اتحاد و یگانگی بر می شمرد اشاره می شود و به تحلیل و تبیین آن از نگرش قرآن توجه داده می شود.

نخست: امنیت و آرامش

مهم ترین دستاورد اتحاد در همه انواع و اقسام و سطوح پیش گفته ، حفظ صلح ، صفا ، آرامش و امنیت و دوری از جنگ و خون ریزی و رهایی از اختلاف و تفرقه و پیامدهای زیانبار آن است؛ زیرا اتحاد در جامعه جهانی و در سطح بشری و انسانی ، حس نوع دوستی و هم کاری متقابل را تقویت می ند و همه فتنه های اجتماعی را که از برتری جویی و اختلاف های قومی و نژادی و تعصبات کور قبیله ای سرچمشه می گیرد ، از میان می برد؛ چنان که اتحاد در سطح شرایع و پیروان ادیان آسمانی، از تنش میان آنان کاسته و اتحاد میان مومنان نیز زمینه هر گونه نزاع و درگیری را در میانشان از میان بر می دارد. به نظر می رسد که در تحلیل قرآنی اتحاد و وحدت در نهاد خانواده به عنوان کوچک ترین جامعه انسانی و هسته اصلی اجتماع ، موجب می شود تا مانع از بروز طلاق و جدایی و قطع پیوند خویشاوندی شود و در نتیجه آن جامعه ای سالم با افراد سالم پدید آید.
از این قرآن از اختلاف و تفرقه به عنوان کرانه گودال آتش جنگ و خون ریزی یاد می کند می توان دانست که چگونه اتحاد موجب می شود تا انسان وجوامع انسانی از این گودال خطرساز و هراسناک دور شوند و به ساحل امن و امنیت برسند.(آل عمران آیه 103)
بنابراین مهم ترین دستاورد اتحاد و یگانگی را می بایست در سطوح مختلف از خانه تا امنیت جامعه تا امنیت ملی تا امنیت بین المللی و جهانی بر شمرد که بدون آن هرگز امکان آن وجود نداشت تا انسان ها به آرامش و صلح و صفا دست یابند؛ زیرا اختلاف و تششت در هر سطح موجب می شود تا دشمنان درون و بیرون وسوسه شوند و به اقداماتی دست زنند که دست کم آن سلب آرامش روحی و روانی جامعه و در سطح عالی و برتر نابودی جامعه و ملت و یا امت و یا حتی بشریت است.
دوم : رهایی از سلطه بیگانگان : دومین اثری که قرآن برای اتحاد و یگانگی بر می شمارد، رهایی از سلطه بیگانگان ، مستکبران ، ستمگران و استعمارگران و بهره کشان و برچیده شدن حکومت و قدرت ایشان است. قرآن با اشاره به داستان فرعون و روش استعمارگری و سلطه گری او بیان می دارد که چگونه فرعون با در پیش گرفتن سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن توانسته بود سالیانی دراز بر قوم بنی اسرائیل چیره شده و بر ایشان حکومت کند و با تمام قدرت و شدت آنان را استعمار کرده و بر گرده ایشان سوار شود.
قرآن بیان می دارد که فرعون سیاست خویش را بر تفرقه اندازی میان قوم یهود بنیاد نهاده بود: و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفه منهم ؛ مردمان مصر را به گروه های چندی تقسیم کرده و گروهی را به خواری و استعضاف کشانده بود( قصص آیه 4)
بنابراین دشمنان انسانیت همانند فرعون با استفاده از اهرم تفرقه می کوشند تا مردمان را به استضعاف کشانده از آنان بهره کشی نمایند. مفهوم این آیه نشان می دهد که در صورتی که مردمان با عوامل اختلاف مبارزه کنند و یا تن به اختلاف و تفرقه ندهند و متحد و یگانگی را در میان خویش حفظ و تقویت کنند هرگز کرفتار زورگویی و ستم ستمگران و استعمار ایشان نمی شوند. از این رو گفته شده است که از آثار اتحاد نه تنها حفظ قدرت و مکنت جامعه است بلکه در صورت وجود قدرت های استعماری می توان با اتحاد بساط ایشان را برچید و حکومتی با قدرت و جامعه ای با شوکت و عزت و اقتدار داشت.
سوم : حفظ استواری و استحکام : بی گمان یکی از مهم ترین کارکردهای اتحاد ، استحکام و استواری در میان افراد و اقشار و صفوف مختلف جامعه است به گونه ای که دشمن در اندیشه نفوذ در این دبواره محکم دفاعی نمی افتد . دامن زدن به اختلافات کوچک و به ظاهر جزیی می تواند این دیواره را فروریزد و امکان نفوذ دشمن به لایه ای از لایه های جامعه را فراهم آورد.
قرآن هر گونه درگیری و منازعه را باعث راه یابی سستی و ضعف در صف جامعه بر می شمارد و آن را عاملی مهم در فروپاشی درونی و شکست بیرونی بر می شمارد. از این رو از هر گونه اختلاف و درگیری پرهیز می دهد و از مسلمانان می خواهد که صفوف خویش را متحد کرده و از درگیری در میان خود دوری ورزند: و لاتنازعوا فتفشلوا( انفال آیه 46)
از مفهوم آیه این معنا بر می آید که اتحاد باعث استواری و استحکام صفوف مسلمانان در برابر دشمن می شود که در این صورت امکان پیروزی در برابر دشمن افزایش می یابد.
قرآن جامعه برتر را جامعه ای ترسیم می کند که همگان در آن در کنار هم آن چنان استوار در صف یگانه ای قرار می گیرند که همانند بنیان مرصوص می شوند که هیچ جیزی نمی تواند در این دیواره استوار و محکم نفوذ کند و خللی در آن پدید آورد.(صف آیه 46)
چهارم : حفظ قدرت و هیمنه ؛ خداوند در قرآن از مسلمانان می خواهد که با تقویت نیرو و توان مادی و معنوی و جسمی و نظامی خویش ، جامعه ای را ایجاد کنند که دشمنان را به وحشت اندازد و زمینه و بستر رعب و هراس دشمنان را فراهم آورد.( انفال آیه 60)
تصویرسازی از قدرت و شوکت دولت اسلامی حضرت سلیمان نبی(ع) و سان دیدن و رژه هر روزه از لشکر بزرگ انسان و جانور و بازدید از اسبان جنگی و نیروهای لجستگی و آماد و پشتیبان از آن رو صورت می گیرد تا قدرت دولت اسلامی و جامعه برتر به رخ دیگران کشیده شود.
قرآن هر گونه درگیری در میان مسلمانان را عاملی مهم و سرنوشت ساز مطرح ساخته و از این که مسلمانان به جان هم افتند و زمینه اختلاف در ایشان تشدید شود ، پرهیز می دهد و با اشاره به آثار اختلاف می فرماید که تنازع و درگیری موجب می شود که جامعه چنان از هم فرو پاشد که از ایشان چیزی باقی نماند . اشاره به چون رفتن باد به این نکته اشاره دارد که هیچ سودی برای مردمان نخواهد گذاشت و جامعه را اثری به جا نخواهد ماند.
اتحاد و یگانگی میان مومنان و جامعه اسلامی باعث می شود تا هیمنه و قدرت اسلامی باقی و برقرار بماند. بنابراین تنها راه قدرت و هیمنه مسلمانان آن است که اتجاد را سرلوح امور خویش قرار داده و از هر گونه نزاع و درگیر به هر عنوان و توجیهی پرهیز کنند.( انفال آیه 46)
پنجم: پيروزى؛ اتّحاد مؤمنان، زمينه پيروزى آنان در صحنه هاى مبارزه با دشمنان خواهد بود. كمى و زياد جمعيت اهميت چندانى ندارد، مهم يكى بودن و همدلى و ترك اختلافات و نزاع هاى مخرب اتحاد يك ملت است. قرآن كريم مى فرمايد:
«يأيُّهَا الَّذِينَ ءامَنُوا إذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا... * وَ أطيعُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إنّ اللهَ مَعَ الصّابِرين»..( انفال آیه 45 و 46)؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، هنگامى كه با گروه دشمنان برخورد مى كنيد، همه با هم ثابت قدم بمانيد...و از خدا و رسول او اطاعت كنيد و از نزاع و درگيرى بپرهيزيد تا سست و بى آبرو نشويد و با همبستگى كامل، پايدارى كنيد كه خدا با صابران است.
همه مى دانيم كه خدا با هر كه باشد، او پيروز است؛ زيرا «وَ مَا النَّصرُ الاّ من عند الله»؛ پيروزى تحقق پيدا نمى كند، مگر به اراده ى الهى.
در جاى ديگر قرآن اتحاد و همبستگى بر محور ولايت خدا و رسول و مؤمنان را، عامل تحقق حزب(حزب به ياران موافق، هم رأى و همبسته ى كامل و به هر گروهى كه خواست ها و اهداف آنان يكسان باشد، گفته مى شود) واحد دانسته و به دنبال آن وعده ى قطعى مى دهد كه اين حزب كه همان «حزب الله» است، پيروز ميدان خواهد بود. در سوره ى مائده مى خوانيم: «وَ مَنْ يَتَولَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذينَ ءامَنُوا فَإنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغالِبُون»..( مائده آیه 56)
ششم: عزّت و آبرومندى؛ همبستگى و اتّحاد مؤمنان، سبب قوّت و عزّت و عظمت جامعه اسلامى است. آن چنان كه گذشت، خوانديم كه قرآن كريم فرمود: «وَ أطيعُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ...» .( انفال آیه 46)؛ و از خدا و رسول او اطاعت كنيد و از نزاع و درگيرى بپرهيزيد تا سست و بى آبرو نشويد.
به روشنى از آيه دريافت مى شود كه اگر جامعه اختلافات را كنار بگذارد و همه با هم گوش به فرمان خدا و رسول باشند، عزت و آبروى آنان حفظ خواهد شد.
هفتم: تقواى فردى و اجتماعى؛ بسيارى دوست دارند اهل تقوا باشند، قرآن يكى از عوامل رسيدن به تقوا را همبستگى و اتّحاد بر محور دين خدا مى داند. يك مشاركت همگانى و حركت در يك راه روشن و نورانى كه همان راه خداست، ما را به مقصد تقوا مى رساند. قرآن مجيد مى فرمايد: «وَ إنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لاتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ذلِكُمْ وصّاكُمْ بِهِ لِعَلَّكُمْ تَتَّقُون.( انعام آیه 153)؛ و اين راه مستقيم من است از آن پيروى كنيد و از راههاى مختلف و متعدد (و انحرافى ) پيروى نكنيد كه شما را از راه حق دور مى سازد، اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى كند تا پرهيزگار و اهل تقوا شويد.
هشتم: نجات از درگيرى هاى مخرب؛ يافتن محور واحد براى مشاركت، همدلى و همبستگى عامل نجات از آتش جنگ هاى داخلى، نزاع و دشمنى با يكديگر. درگيرى هايى كه سد راه پيشرفت است و امكانات و نيروى انسانى را به نابودى مى كشاند.
قرآن كريم در اين زمينه مى فرمايد: «وَ اعْتَصِمُوا بحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَت اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّف بَينَ قُلُوبِكُمْ فَأَصبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً وَ كُنتُمْ عَلى شفَا حُفْرَة مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنهَا كَذَلِك يُبَينُ اللَّهُ لَكُمْ ءَايَتِهِ لَعَلَّكمْ تهْتَدُونَ».( آل عمران آیه 103)؛ همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و اهل بيت و هر وسيله ى ارتباطى ديگر با خدا) چنگ زنيد و پراكنده نشويد، و نعمت (بزرگ) خدا را بر خود بياد آريد كه چگونه دشمن يكديگر بوديد و او در ميان دل هاى شما همدلى و الفت ايجاد كرد، و به بركت نعمت او برادر شديد، در حالى كه بر لب حفره اى از آتش بوديد، خدا شما را از آنجا برگرفت (و نجات داد)؛ اين چنين خداوند آيات خود را براى شما آشكار مى سازد شايد هدايت شويد.
اعتصام به حبل الهى بالاترين مرتبه ى اتحاد ، مشاركت عمومى و همبستگى است و يكى از نتايج آن چنان كه قرآن مى فرمايد، رهايى از درگيرى ها، خون ريزى ها و اختلافات مخرب نظام اجتماعى و اقتصادى است.
نهم: نجات از جهنم؛ در آيه ى قبل گفته شد كه خداوند همه را به همبستگى و اتحاد كرد و ياد آور شد كه اين اتحاد و همبستگى چه آثار ارزشمندى دارد. يكى از آثار گران بهاى ديگر كه براى اين همدلى و همگامى مسلمانان با يكديگر برمى شمارد، نجات از آتش سوزاننده ى جهنم فتنه ها و اختلافات در دنيا و آخرت است: «وَ اعْتَصِمُوا بحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا... وَ كُنتُمْ عَلى شفَا حُفْرَة مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنهَا...»؛ همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و اهل بيت و هر وسيله ى ارتباطى ديگر با خدا) چنگ زنيد و پراكنده نشويد... در حالى كه بر لب حفره اى از آتش بوديد، خدا شما را از آنجا برگرفت (و نجات داد)....
دهم: هدايت؛ نكته ديگرى كه در آيه ى بالا مطرح، مطلبى است كه ذيل آيه آمده است. قرآن مى فرمايد: «وَ اعْتَصِمُوا بحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا... لَعَلَّكمْ تهْتَدُونَ»، يعنى اتّحاد و همبستگى بر محور خدا و بر اساس تعاليم الهى، زمينه هدايت و دستيابى به حق است. جامعه اى كه بخواهد راه رشد و تكامل را پيدا و از سرگردانى و دور خود چرخيدن نجات يابد، بايد همدلى و همبستگى و مشاركت عمومى را منش و روش خود قرار دهد و از فتنه ى اختلاف و منازعات سياسى و اجتماعى بپرهيزد.
یازدهم: روسفيدى در دنيا و آخرت؛ آيات بعد از آيه اى كه گذشت، باز هم به آثار ارزشمند همبستگى مى پردازد و يكى از آثار اعتصام به حبل الله و همبستگى مؤمنان را روسفيدى آنان در دنيا و آخرت مى داند:
«وَ اعْتَصِمُوا بحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا... لَعَلَّكمْ تهْتَدُونَ* ... * يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذِينَ اسوَدَّت وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَنِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذَاب بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ * وَ أَمَّا الَّذِينَ ابْيَضت وُجُوهُهُمْ فَفِى رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ».( آل عمران آیه 103 تا 106)؛ همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و اهل بيت و هر وسيله ى ارتباطى ديگر با خدا) چنگ زنيد و پراكنده نشويد... روزى خواهد بود كه صورت هايى سفيد و صورت هايى سياه مى گردد: اما آنها كه چهره هايشان سياه شده (به آنها گفته مى شود) آيا بعد از ايمان (و اخوت و برادرى در سايه آن) كافر شديد؟ پس (اكنون) بچشيد عذاب را در برابر آنچه كفر ورزيديد؛ و اما آنها كه چهره هايشان سفيد شده در رحمت خداوند خواهند بود، و جاودانه در آن مى مانند. قرآن اختلاف و درگيرى را موجب كفر معرفى مى كند و تنها راه روسفيدى را كه جز در سايه ى ايمان به دست نمى آيد، همدلى و همبستگى مى داند.
دوازدهم: جلب رحمت الهى؛ در همين آيات قرآن كريم مشاركت همگانى بر محور واحد را موجب بهره مندى از رحمت جاودانه الهى مى داند: «وَ اعْتَصِمُوا بحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا... * ... وَ أَمَّا الَّذِينَ ابْيَضت وُجُوهُهُمْ فَفِى رَحْمَةِ اللَّهِ هُمْ فِيهَا خَلِدُونَ»( آل عمران آیه 103 تا 107)همگى به ريسمان خدا (قرآن و اسلام و اهل بيت و هر وسيله ى ارتباطى ديگر با خدا) چنگ زنيد و پراكنده نشويد... * و اما آنها كه چهره هايشان سفيد شده در رحمت خداوند خواهند بود، و جاودانه در آن مى مانند.
گفته شد كه روسفيدى فقط در سايه ى همبستگى به دست مى آيد و انسان و جامعه ى روسفيد، در سايه ى رحمت الهى قرار مى گيرد و از آثار و بركات رحمت گسترده ى الهى بهره مند مى شود.
سیزدهم: محبّت خدا؛ خداوند تبارك و تعالى خطاب به نيروهاى مسلح و سربازان آماده ى مبارزه با دشمنان سعادت بشر مى فرمايد: «إنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُون فِي سَبيلِهِ صفّاً كَانَّهُمْ بُنيانٌ مَرْصُوص» ( صف آیه 4)؛ خداوند كسانى را كه در راه او پيكار مى كنند در حالى كه همچون بنائى آهنين به پيوسته و متحدند، دوست مى دارد؛ يعنى اگر در راه خدا جان هم بدهى، بايد «صفاً» باشد تا محبت خدا و دوستى او را در پى داشته باشد. به واقع اگر با نگاه دقيق به مسئله نگاه كنيم در مى يابيم كه در صورت نبود همبستگى و اتحاد كه در اينجا تعبير به «صف» شده است، تمام امكانات و تجهيزات به هدر خواهد رفت. پس، نيروهاى نظامى و انتظامى كه در طول عمر خود اسلحه به كف آماده ى مبارزه با دشمنان خدا و بشريت هستند، بايد بدانند كه بايد همدل و به پيوسته و به تعبير قرآن «بنيان مرصوص» و دژ آهنينى باشند كه هيچ چيز نتواند در صفوف آنان شكاف ايجاد كند تا بتوانند به نتيجه ى مطلوب كه همان جلب محبت الهى است، دست يابند و الا عمر و هستى بر باد رفته است.

عوامل اتحاد

قرآن به دو دسته از امور به عنوان عوامل اصلی اتحاد می نگرد؛ اموری که به حوزه اعتقادی و بینشی انسان باز می گردد و اموری که به شیوه رفتاری او مرتبط است. به سخنی دیگر عوامل اصلی اتحاد ، اموری هستند که به حوزه هستی شناختی و جهان بینی افراد باز می گردد و یا ارتباط تنگاتنگی با حوزه ایدئولوژی او پیدا می کند. بنابراین در دو حوزه بینشی و منشی انسان توجه می دهد و عوامل را در این دو حوزه شناسایی و ردگیری می کند.
در حوزه بینشی ( هستی شناختی و جهان شناختی ) به مساله توحید و باورهای توحیدی اشاره می کند و تبیین می کند که چگونه بینش و نگرش هستی شناختی انسان در حوزه کنش ها و منش های وی تاثیرگذار است. اگر انسان خدا را به عنوان آفریدگاری حکیم و فرزانه شناسایی کند و به عنوان پروردگاری دارای هدف بشناسد، به این مساله می رسد که اصولا هستی با هدف و انگیزه ای خاص آفریده و هدایت می شود و درگیر و تنازع در میان افراد انسانی بر خلاف هدف و انگیزه ای است که جهان آفریده شده است. از سویی به این مساله می رسد که در برابر خداوند سر تسلیم فرود آورد و به آموزه های وحیانی او عمل کند و از سوی دیگر می کوشد تا به هدف خلقت دست یابد و در مدار و محور آن حرکت کند تا بیرون از آن قرار نگیرد و به تباهی و هلاکت نیافتد. از این روست که نقش دین به عنوان مهم ترین عامل وحدت انسانی نمودار می شود و خود را بر عمل انسانی تحمیل می کند.
قرآن با توجه به این مسائل پذیرش دین کامل را عاملی مهم در وحدت و اتحاد بر می شمارد و بیان می کند که پذیرش ناقص دین به معنای اختلاف و دوری از اتحاد است. دین در مفهوم قرآنی باور به اندیشه و بینش توحیدی و هدفمندی آفرینش و باور به آموزه های وحیانی و اصول هدایتی تکوینی و تشریعی است. بنابراین دین در حقیقت تاکیدی بر همان هستی شناسی و جهان بنیی است که انسان عاقل و سالم به فطرت پاک خویش به آن دست می یابد.
پذیرش کامل دین به معنا و مفهوم پذیرش همه آن چیزی است که عقل و فطرت آن را یافته و تایید کرده است؛ از این نفی هر یک از بخش های دین نیز چیزی جز دوری از محور و مدار عقل و فطرت نخواهد بود که در نتیجه آن آدمی گرفتار اختلاف و تضاد و تنازع می شود که برآیند آن دوری از محور توحید و اصول دین است.
از نظر قرآن مهم ترین عامل در پدیداری اختلاف در میان جوامع انسانی ، عدم پذیرش اصول عقل و فطرت سالم است که به نام دین از آن یاد می شود. اختلاف در هر یک از اصول موجب می شود تا از دین کامل و حقیقی دور افتاده و دچار تبعات و پیامدهای آن گردد که اختلاف یکی از آثار طبیعی آن خواهد بود. خداوند با هشدار باش به مومنان از آنان می خواهد که دین را به طور کامل بپذیرند و از پذیرش بخشی و وازنش بخش دیگر خودداری ورزند( حجر آیه 91) تا در حوزه عمل نیز گرفتار تشتت و پراکندگی نشوند: و لاتکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جائهم البینات؛ شما مومنان همانند کسانی نباشید که گرفتار تفرقه شده و در دین اختلاف نمودند پس از آن که دلایل روشن و بینات به ایشان رسید.( آل عمران ایه 105) این بینات و دلایل روشن همان آیات وحیانی است که به تایید عقل و فطرت آمده است و آدمی را نسبت به وضعیت خود در هستی آگاه و وظیفه وی را تبیین و مشخص ساخته است تا در مسیر سازندگی و بالندگی حرکت نموده و خود را به هدف آفرینش نزدیک و یا برسانند.
بنابراین عامل اصلی اتحاد در نگرش قرآنی ، توجه کامل به دین و اصول عقل و فطرت سالم است که وی را نسبت به موقعیت ، وظیفه و هدف وی آگاه می سازد.
دومین عاملی که قرآن برای اتحاد و وحدت شناسایی و ردگیری می کند، عامل درونی در حوزه منش و کنش انسانی است. به این معنا که سلامت روح و روان فردی مهم ترین چیزی است که اتحاد انسانی را سبب می شود و انسان ها را در گرد محور و مدار واحد و یگانه ای به گردش می اندازد و از دور شدن باز می دارد. جامعه مجموعه ای از افراد سالم و عاقل و با روان پاک و سرشت وفطرت الهی است که در راستای اهداف الهی و انسانی گرد هم می آیند. انسان های ناسالم هرگز نمی تواند در محوری واحد و یگانه گرد آیند و به سوی هدف مشخصی حرکت کنند. از این رو تنها جامعه زمانی پدید می آید که انسان هایی سالم و عاقل با هدف و رویه خاص دور هم گرد آیند. بنابراین سلامت روحی و عقلی افراد به عنوان اصل مهم و مقوم اساسی در هر جامعه و اتحادی ضروری و لازم است.
بنابراین لازم است که انسان سالم با شخصیت سالم وجود داشته باشد تا جامعه و اتحادی تحقق یابد. انسان سالم نیز زمانی تحقق خواهد یافت که بر پایه فطرت و عقل حرکت کند و قوای خود را در راستای اصول بینشی و نگرشی سالم و درست تعدیل و سامان دهی نماید. این گونه است که ایدئولوژی به عنوان سیاست های اساسی انسان خود را بر جامعه و فرد سالم تحمیل می کند. هر انسانی می بایست بر پایه اصول هستی شناسی و جهان بینی خود دارای ایدئولوژی ای باشد که اهداف او را سامان دهی کرده و برنامه و سیاست های اجرایی را به او نشان دهد. دین در این حوزه نیز نقش خود را به عنوان ایدئولوژی نشان می دهد و افزون بر گزاره های هستی شناختی ، آموزه هایی را به او یاد می دهد تا بتواند خود را در راستای جهان بینی اش بسازد و به انسان سالم و درستی تبدیل گردد.
این جاست که دین به عنوان تنظیم کننده منش و کنش انسانی وارد صحنه می شود و موجبات تصحیح رفتاری و منشی و کنشی وی را فراهم می آورد. با آموزه هایی خاص قوای مخرب او را مهار و تعدیل و کنترل می کند و آن را به ابزارهای سازنده ای دگرگون می سازد. این گونه است که نخست به بازسازی درون انسان پرداخته تا نخست انسانی سالم را بپروراند تا در نتیجه آن جامعه ای سالم تحویل دهد.
این گونه است که اسلام و قرَآن به بازسازی شخصیت افراد انسانی توجه بسیاری نشان می دهد و از او می خواهد تا بر پایه آموزه های وحیانی باطن خویش را تزکیه نماید و از بیماری های اخلاقی و خصلت های ناپسند رهایی دهد تا زمینه برای رشد و بالندگی انسان کامل فراهم آید؛ زیرا بسیاری از امور فردی و باطنی که به ظاهر بستگی به روحیات فردی و شخصی دارد آثار اجتماعی مهمی دارد که می توان گفت که اهمیت اجتماعی آن بیشتر از امور شخصی آن است. به عنوان نمونه حسادت و کینه ورزی و لجاجت و شهرت طلبی و تکبر و دنیاپرستی از خصوصیات و منش ها و کنش های شخصی و فردی به شمار می آید در حالی که آثار اجتماعی آن فراتر از آن است که بتوان آن را در حوزه هنجارشناسی اجتماعی نادیده گرفت و یا در روان شناسی اجتماعی بدان ها نپرداخت. از این روست که قرآن به مسایل اخلاقی و باطنی از دریچه آثار و کارکردهای اجتماعی آن می نگرد و خواهان مهار و تعدیل و هدایت آن هاست.
بی گمان بسیار از مسایل اخلاقی به شکل هنجاری موجب می شود تا در جامعه اختلاف و نزاع پدید آید و اتحاد انسانی را دچار بحران نماید. از این روست که قرآن پیروی از القائات و وسوسه های شیطانی را عاملی مهم در تفرقه بر می شمارد.(بقره آیه 208) و با معرفی ابلیس به عنوان دشمن آشکار بشر (مائده آیه 91) بهره گیری شیطان را از توان ها و ظرفیت موجود در بشر را عاملی مهم برای تفرقه و اختلاف معرفی می کند و از سودجویی ابلیس پرهیز می دهد.( اعراف آیه 38)
با نگاهی گذرا به آیات قرآن می توان دریافت که شخصیت انسانی کامل تا چه انداره در ایجاد جامعه برتر می تواند نقش مهمی ایفا کند. از این رو ، قرآن بر مباحث منشی و کنشی اشخاص به عنوان مقومات و سازندگان جامعه تاکید می ورزد و اصول جامعه شناختی خود را بر پایه روان شناسی بنیاد نهاده است. از این رو سخن گفتن از جامعه برتر بدون توجه به انسان برتر و کامل بی معنا و مفهوم است . این گونه است که قرآن پیش از سخن گفتن از آزادی اجتماعی و حقوقی و سیاسی از آزادی انسان از قید و بندهای شهوات و بند بندگی های نفس سخن می گوید و رهایی از زنجیرهای نفسانی را وظیفه نخستین هر انسانی بر می شمارد.

دوشنبه 3 مهر 1391  12:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

برادری ایمانی، عامل هم بستگی و انسجام اسلامی

برادری ایمانی، عامل هم بستگی و انسجام اسلامی

خلیل منصوری

وحدت عنصر و مولفه اصلي اجتماع را تشكيل مي دهد. بي وحدت و اتحاد ميان اشخاص انساني و افراد بشري، اجتماع معنا و مفهوم درستي نمي يابد و امكان تحقق خارجي براي جامعه فراهم نخواهد شد. اگر براي اجتماع و جامعه انساني در برابر فرد، اصالت و هويت مستقل و جداگانه اي هم فرض نشود و اجتماع را امري اعتباري محض و مجموعه اي از افراد و اشخاص بدانيم؛ چنان كه برخي از انديشمندان در برابر اصالت بخشي و هويت دهي ديگراني چون علامه طباطبايي و شهيد مطهري بر اين باورند، باز هم نمي توان از ارزش اجتماع و جايگاه تاثيرگذار و نقش سازنده و مثبت آن در راستاي تكاملي بشر چشم پوشي كرد و آن را ناديده گرفت. هر امر و پديده اي با توجه به كار ويژه، آثار و كاركردهاي آن مورد ارزش گذاري قرار مي گيرد. بر اين اساس مي بايست اجتماع را به عنوان يكي از مهم ترين پديده هاي انساني دانست كه كاركرد و نقش بسيار تاثيرگذاري در زندگي انسان و دست يابي وي به كمال و سعادت دارا مي باشد. از اين روست كه قرآن به اجتماع و جامعه انساني به عنوان پديده مثبت و سازنده در زندگي انساني توجه و اهتمام ويژه اي مي گذارد و با فراهم آوردن ابزارها و راهكار و اتخاذ مواضع و دستورهاي شرعي مي كوشد تا پايه هاي اين پديده را استوار و تحكيم بخشد. بيان آثار، اهميت و ارزش و عوامل و موانع ايجادي پديده اي به نام جامعه و اجتماع در قرآن بيانگر اهتمام قرآن به اجتماع است. كه برادري ايماني مهمترين ركن وحدت و انسجام اسلامي در جامعه به حساب مي آيد. و نگارنده در مقام تبيين اين موضوع برآمده كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

¤ اصول وحدت

وحدت به عنوان مولفه اصلي اجتماع خود نيازمند مباني و اصول ارزشي است تا پديدار شود و در خارج تحقق يابد. از اين رو، قرآن با آموزه هاي چندي مي كوشد تا مردمان را به آن سوق دهد و اصول وحدت را در ميان ايشان تحكيم بخشد. يكي از پايه هاو اصول اساسي وحدت و عامل مهم در ساختار و ساخت و حدت اجتماعي، عامل برادري است. برادري مي تواند در اشكال مختلف و متنوع خودنمايي كند. از جمله اشكال برادري مي توان به برادري ايماني، برادري خوني، برادري نژادي و قبيله اي اشاره كرد. در اين جا مساله برادري ايماني به عنوان عامل اصلي وحدت آفرين جامعه ديني يعني امت پرداخته مي شود و اصول و آثار آن در تحليل قرآني شناسايي و تحليل كرد.

¤ گستره معنايي اخوت

اخوت مصدر اخ به معناي برادري، دوستي، مصاحبت در زبان عربي به كار رفته است. (لسان العرب ابن منظور و نيز الميزان ج 19ص 211) معناي اصلي و حقيقي آن، شركت در ولادت يا شيرخوارگي است كه از آن به برادري نسبي و رضاعي ياد مي شود. كاربردهاي ديگر آن در زبان تازي عبارتند از: هم قبيلگي، مشاركت در كار و صنعت، مشاركت در دين و دوستي. اين كاربردها در مفاهيم اخير به صورت استعاري و يا مجازي است. (مفردات راغب) برخي بر اين باورند كه معناي اصلي اخوت، قوت و نيرو است كه در آن مفهوم الفت و عطوفت و دوستي لحاظ شده و اشراب گرديده و در همه كاربردهاي قرآني اين معنا ملحوظ شده است. (المعجم في فقه لغه القرآن، ج 1 ص 681) واژه اخ و مشتقات آن در قرآن به معناي برادري نسبي و رضاعي ميان دو تن، برادري عاطفي، قبيله اي، همرايي و هم گرايي و برادري ديني آمده است. (الوجوه و النظاير ج 1 ص 89) از مواردي كه اين واژه در معناي برادري نسبي و رضاعي به كار رفته مي توان به داستان هابيل و قابيل(مائده آيه 27 و 31) موسي و هارون (ع) (اعراف آيه 42) يوسف(ع) و برادران او (يوسف آيه 12) اشاره كرد.
در پاره اي موارد سخن از برادران قومي و قبيله اي و نژادي و يا برادران امت مطرح شده است كه مي توان به مساله برادري پيامبران با قوم خود اشاره كرد.(اعراف آيه 65 و شعراء آيه106) اشاره كرد. برخي اين موارد را از نوع برادري عاطفي دانسته اند كه مي توان به نويسنده الوجوه و النظاير اشاره كرد؛ زيرا پيامبران به سبب دل سوزي و مصلحت جويي درباره امت خود و كوشش براي سعادت آنان همانند برادر به آنان سود و منفعت مي رسانند. در برابر گروهي بر اين باورند كه در همه اين موارد و يا دست كم درباره برادري هود بايد آن را به معناي حقيقي و سببي گرفت؛ زيرا همه آنان جزو امت و مردمي بودند كه با چند واسطه به يك پدر منتهي مي شدند. (تفسير فرطبي ج7 ص150)
در برخي از آيات، اخوت به معناي همرايي و همراهي به كار رفته است كه مي توان از برادري ميان منافقان و كافران به عنوان نمونه ياد كرد كه در آيه 156 سوره آل عمران از چنين نوع برادري سخن به ميان آمده است؛ زيرا آنان در مبارزه با مسلمانان و وازنش از پذيرش اسلام و رد آن با يك ديگر همرايي و همراه بوده و از نوعي همگرايي برخوردار بوده اند. چنان كه چنين رابطه و پيوند برادري نيز ميان تبذيركنندگان و شياطين بيان شده است و آنان را برادران شيطان ناميده است.(اسراء آيه27)

¤ اقسام برادري
1- برادري دوستي

چنان كه بيان شد، واژه اخوت در آيات قرآن در معاني چندي به كار رفته است. از جمله كاربردهاي آن افزون بر معناي حقيقي كاربرد در معناي دوستي است، به اين معنا كه كساني را كه ارتباط و پيوند در ميان ايشان بسيار قوي و نيرومند است به برادري نسبت مي دهد تا شدت دوستي و پيوند ميان ايشان را بنماياند.

2- برادري اعتقادي

از ديگر كاربردهاي آن برادري اعتقادي است كه پيش از آن به معناي برادري همرايي و همگرايي از آن ياد شده است. اين نوع پيوند و ارتباط ميان همه كساني كه بر رأي و عقيده واحد درست و يا نادرست مي باشند، وجود دارد. از اين رو مي توان از برادري ميان كافران، و يا ميان مؤمنان و يا ميان كافران و منافقان و يا ميان مؤمنان به شرايع مختلف سخن گفت. چنان كه مي توان اين نوع برادري و پيوند را ميان منافقان با برخي از اهل كتاب نيز ردگيري و شناسايي كرد. قرآن بيان مي دارد كه منافقان از جهاتي با اهل كتاب همراه و همدل هستند و همانند آنان مي انديشند و عمل مي كنند. اين وحدت و اتحاد در عقيده و همرايي و نيز همراهي در رفتار و كنش و واكنش ها موجب مي شود تا عنوان برادري به اين معنا و مفهوم درمورد ايشان به كار رود و مصداق يابد. (حشر آيه11) البته قرآن در اين آيه وجه اشتراكي خاصي را در ميان برخي از اهل كتاب با منافقان تبيين و روشن مي سازد و مي فرمايد: «الم تر الي الذين نافقوا يقولون لاخوانهم الذين كفروا؛ آيا نمي نگري به كساني كه نفاق و دورويي مي ورزيدند و به برادرانشان از كساني كه كافر شدند مي گويند.
در اين آيه منافقان به عنوان بخشي از امت اسلام و به نام مسلماني با گروهي از اهل كتاب كه خداوند آنان را به عنوان مصداق كافر معرفي مي كند ارتباط برادري ديني و عقيده اي پيدا كرده و همراي و همراه ايشان مي گويند و عمل مي كنند و به يك ديگر سفارش و توصيه مي كنند. آن چه در اين آيه تأكيد شده است، مسأله كفر برخي از اهل كتاب و نفاق برخي از مسلمانان است كه بيانگر ارتباط تنگاتنگ ميان نفاق و كفر را نشان مي دهد. از اهل كتاب به نفاق ياد نشده است؛ زيرا نفاق حالتي است كه درصورت وجود زور و قدرت مشروع و يا نامشروع بروز و ظهور مي كند و همانند تقيه (چنان كه مسلمانان در مكه مجبور به تقيه شدند و كفر را پوششي براي حفظ ايمان خود قرار دادند كه قرآن به آن در داستان عمار ياسر و پاي بندي قلبي و اطمينان وي به اسلام اشاره مي كند درحالي كه به زبان كفر ورزيد) نوعي حالت دفاعي شخص و جامعه در برابر قدرت است. نفاق در اسلام در مدينه و زمان حكومت و حاكميت اسلام و پيامبر(ص) پديدار شده است، زماني كه اسلام در قدرت بود و برخي از كافران و مشركان به جهت ترس و خوف از اسلام و قدرت حكومت اسلامي و يا براي كسب منافع به ظاهر دين اسلام را پذيرفته اند. اما از اين كه از اهل كتاب به نفاق ياد نشده است؛ زيرا آنان حتي در زمان قدرت اسلام و حكومت آن، از مسئله ذمه و جزيه بهره جسته و مي توانستند دين خود را حفظ كنند. بنابراين نيازي به پوششي براي حفظ خود در برابر قدرتي به نام نفاق نداشتند؛ با اين همه آنان حتي نسبت به آموزه هاي شرايع و كتب آسماني بي ايمان بوده اند، از اين رو از آنان به كافران اهل كتاب ياد مي كند تا از مؤمنان آن بازشناخته شود. البته احتمال ديگر آن است كه همه اهل كتاب را به نام كافر مي توان ياد كرد، به جهت آن كه به اسلام ايمان نياورده و كافر شدند.
از ديگر كاربردها و دسته بندي برادري در آيات قرآن، مي توان به برادري ميان دوزخيان اشاره كرد. قرآن بيان مي دارد كه ميان دو دسته از حاضران در دوزخ نوعي پيوند برادري وجود دارد اين برادري ميان دوزخيان انساني با دوزخيان از جنس جنيان اثبات مي شود. با اين همه اين برادري در ميان دوزخيان، آن چنان كه بايد و شايد مستحكم و استوار نيست؛ زيرا هر گروه و امتي از جن و انس هرگاه وارد دوزخ مي شوند، ديگري را به گمراه كردن خود از سوي دسته ديگر متهم ساخته و آنان را به چنين جرم و جنايتي لعن و نفرين مي كنند. درحقيقت اين آيات بيانگر اين است كه پيوند برادري كه ميان دوزخيان در دنيا بوده است، آن چنان استوار نيست تا در دوزخ باقي و پابرجا بماند. بنابراين هر دسته از اين امت هاي برادر امت ديگر را لعن و نفرين مي كند و خواستار تشديد مجازات در حق آنان مي شود. (اعراف آيه 38) اين نوع برادري از آن جايي كه در پي منافع بوده است دوام و بقايي ندارد و در زمان خطر كردن ازهم گسيخته مي شود.

3-برادري شياطين جن و انس

نوع ديگر از اقسام برادري، برادري ميان شياطين جن و انس است. قرآن از نوعي برادري ميان شياطين و مشركان (اعراف آيه 102 و 103) و شياطين و تبذيركنندگان (اسراء آيات 26 و 27) سخن مي گويد. به نظر مي رسد كه اين نوع برادري درحقيقت به برادري اعتقادي برمي گردد كه به شكل همراهي و همگرايي در قول و فعل خود را نشان مي دهد؛ زيرا تبذير كنشي شيطاني و رفتاري ناهنجار است كه به جهت همرايي و هم عقيده بودن ميان شيطان و تبذيركنندگان انجام مي شود. چنان كه عامل وحدت و برادري ميان مشركان و شياطين نيز هم عقيده بودن در شرك نسبت به خداوند است.
چنان كه برادري ميان بهشتيان نيز از اقسام برادري اعتقادي است. در آياتي كه به مسئله برادري در ميان بهشتيان چه از انس و چه از جنيان سخن رفته است اين معنا را مي توان به خوبي جست؛ زيرا هم اعتقادي و همرايي ايشان در دنيا بازتابي در آخرت دارد كه در شكل برادري ميان بهشتيان ظهور مي كند. در آيات قرآن تأكيد شده است كه برادري ميان بهشتيان از اين ويژگي برخوردار است كه آنان از هرگونه كينه اي نسبت به برادر بهشتي خود مبرا و پاك هستند. زدوده شدن هرگونه كينه مي بايست در دنيا صورت بگيرد و بازتاب آن در بهشت خودنمايي كند. گاه قرآن براي ترغيب و تشويق مؤمنان به خصوصيات بهشتيان اشاره مي كند تا مؤمنان با شناخت و عمل به كارهايي به چنين صفت پسنديده اي متمايل شوند. چنان كه بيان صفاتي مانند اين كه بهشتيان در سرور هستند بيانگر آن است كه سرور و شادي به عنوان صفت و ويژگي خوب و پسنديده مي بايست از سوي مؤمنان در دنيا پي گيري شود. همچنين آرامش و آسايش بهشتي به عنوان اهداف موردتوجه مؤمنان قرار گيرد. در اين جا نيز وقتي سخن از بي كينگي بهشتيان مي شود به معناي آن است كه مؤمن ديني بايد اين گونه باشد. (حجر آيه 45 و 46)

4-برادري قومي و نژادي

برادري قومي و نژادي از ديگر اقسام برادري و اخوت است كه در قرآن بدان پرداخته شده است. اين نوع برادري نوعي پيوند اجتماعي خاصي را در ميان خانواده بزرگ خوني پديد مي آورد و موجبات همبستگي ملي ميان برخي از جوامع را سبب مي شود. قرآن با تأكيد بر مسئله اخوت قومي بيان مي دارد كه اين نوع پيوند از آن جهت مهم و مفيد است كه برادران خوني و قومي را به تلاش وامي دارد تا گردهم آيند و از ياري و كمك يكديگر برخوردار گردند و نيازهاي خود را به اين شكل برطرف سازند. البته قرآن از توجه بيش از اندازه به قوميت باز مي دارد و آن را موجب تعصبات بي جا و رفتارهاي كوركورانه برمي شمارد و ضمن بيان فوايد به آسيب هاي آن نيز اشاره مي كند.
قرآن با نكوهش از برخي از اقوام پيشين بيان مي كند كه چه سان آنان نسبت به دلسوزي هاي پيامبراني كه از قوم و قبيله خودشان بودند، خود را دچار گمراهي و هلاكت كردند. به سخنان برادران خوني و قبيله اي خود كه از روي دلسوزي و منفعت خواهي براي ايشان بود گوش فرا نداده و هلاك شدند. در آيات بسياري دعوت پيامبران را با اين عنوان آغاز مي كند كه ما به سوي قوم فلان برادرشان را فرستاديم تا ايشان را به خدا و توحيد و دوري از شرك دعوت كند ولي آنان نپذيرفتند و هلاك شدند. در همه آياتي كه درباره پيامبران پيشين آمده است مي توان اين مساله را ردگيري كرد.به نظر مي رسد كه درگذشته با توجه به قوت و شدت قوميت گرايي و قبيله گرايي دعوت ها در شكل قبيله اي صورت مي گرفت تا هم خوني و هم نژادي موجب شود تا به سخنان پيامبران خود گوش دهند؛ زيرا به طور طبيعي هر شخص، قبيله و قوم در دفاع از جامعه و قبيله خود مي كوشيد و درجلب منافع و دفع مضرات از جامعه تلاش مي كرد. از اين رو خبرهاي جنگي و هجوم دشمن را از ايشان مي پذيرفتند. پيامبران با توجه به اين خصلت و خصيصه بود كه پيام بزرگي را به قبيله مي رساندند كه ايمان به خدا و مساله عذاب الهي در دنيا و آخرت بود. دراين باره مي توان به مساله اخوت و برادري قومي ميان شعيب و قومش (اعراب آيه 85و نيز هود آيه 84)، اخوت صالح و قومش (اعراف آيه 73) هود و قومش (اعراف آيه 65) لوط و قومش (شعراء آيه 161)نوح و قومش (شعراء آيه 106) و مانند آن اشاره كرد.

¤ كاركردها و نقش برادري ايماني

برادري ايماني، يكي از كارآمدترين راه ها براي اتحاد اجتماعي، همگرايي و همبستگي ميان امت و بهترين راه براي گريز از زيان تفرقه و اختلاف و حفظ كيان جامعه قرآني و اسلامي است، زيرا در سايه برادري ايماني است كه اتحاد، همدلي، همرايي و همكاري و محبت پـديدار مي شود و جامعه ازكژي ها و انحرافات روحي و اجتماعي و اعتقادي در امان مي ماند و توازن اجتماعي درميان جامعه پديد مي آيد و فاصله طبقاتي كاهش و همگرايي تقويت مي شود. در روايات اسلامي است كه مسلمانان در برابر هم مانند ساختمان و سازه اي مي مانند كه همه اجزاي آن به گونه اي قرار مي گيرند كه يك ديگر را حفظ و نگه مي دارند. (مجمع البيان، طبرسي، ج 4 ص 546)
قرآن محور اصلي اتحاد و وحدت و هم گرايي را درجامعه اسلامي و امت قرآني، برادري ايماني دانسته و آنان را دستي واحد در برابر دشمن مي داند. ارتباطي كه از ارتباط خوني قوي تر و اساسي تراست و بر اين اساس نمي توان به خاطر رابطه و پيوند خوني و برادري نسبي و خوني از برادري ايماني دست شست ولي بلكه جايز و گاه واجب است. (توبه آيه 24)
درنگرش قرآن، مسلمانان (كساني كه شهادتين را بر زبان جاري كرده اند) برادر ديني هستند و مي بايست اين برادري را به شيوه هاي مختلف عملي و رفتاري تقويت كنند. (احزاب آيه 18و بقره آيه 178 و آيات ديگر)البته نوعي برادري در ميان برخي از مسلمانان سست ايمان با منافقان وجود دارد كه قرآن آن را مورد نكوهش و سرزنش قرار مي دهد و از اين دسته از مسلمانان مي خواهد كه از آن دوري كنند؛ زيرا منافقان انسان هايي هستند كه جز زيان سودي نخواهند داشت و در هنگام سختي مسلمانان را رها مي كنند.(احزاب آيه 18) آثار برادري در دو بعد اسلامي و ايماني (مرتبه عالي تر) مورد توجه قرآن بوده و بدان پرداخته است. بيان اين آثارخود بيانگرارزش و اهميت و جايگاه مهم برادري ايماني در نگرش و بينش اسلام و قرآن است. از جمله آثاري كه قرآن براي برادري بيان مي كند مي توان به حسن معاشرت و ايجاد همبستگي و الفت در ميان مومنان اشاره كرد. (بقره آيه 220)، اصلاح ميان مومنان (حجرات آيه 10) و برطرف كردن اختلافات و دو دستگي ها (ص آيه22 و 23) دوري از غيبت وحفظ حريم خصوصي افراد (حجرات آيه 12) تساوي در حقوق (توبه آيه 11) عفو و گذشت درحق يك ديگر (بقره آيه 178) و حتي گذشت از قصاص (همان) بيان گر آن است كه تا چه اندازه مي تواند برادري ايماني براي تحكيم وحدت و ايجاد همبستگي اجتماعي مفيد و موثر باشد. ازاين روست كه قرآن برادري ايماني درميان مسلمانان را نعمت الهي دانسته (بقره آيه 178و آل عمران آيه 103) و به عنوان عامل پايداري اجتماعي مورد تاكيد قرارداده است. (بقره آيه 178) و اسلام الفت خدادادي را به عنوان عوامل ايجادي اين نوع برادري و الفت از مومنان خواسته است. (آل عمران آيه 103) در نگرش قرآن اين گونه وحدت و همبستگي را نمي توان با صرف همه سرمايه هاي زمين به دست آورد و تنها به ايمان و اسلام و عنايت الهي است كه چنين پيوندي درميان مومنان ايجاد شده و مي شود. (انفال آيه 63) قرآن با تاكيد برحقوق برادري چون كمك رساني به يك ديگر (بقره آيه 220)، كوشش براي رفع مشاجره ها و نزاع ها و حل وفصل ها دعاوي (حجرات آيه 10و 9) و پرهيز از كارها و رفتارهايي كه موجب مي شود تا همبستگي و وحدت اجتماعي خدشه دار شود، از مومنان مي خواهد به برادري به عنوان عامل اساسي وحدت امت توجه كنند و از تفرقه و عوامل آن پرهيز كنند. (حجرات آيات 11و 12)

دوشنبه 3 مهر 1391  12:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

وحدت در سایه سار قرآن و عترت

وحدت در سایه سار قرآن و عترت

خلیل منصوری
اشاره :

بی گمان جامعه اسلامی نیازمند بازگشت به عزت و کرامت عصر نبوی (ص) است که در آن زمان به عنوان نمونه ای عینی از جامعه برتر از سوی خداوند برگزیده و به سایر ملت ها و امت ها معرفی می شود. به این معنا که جامعه عصر نبوی مصداق کاملی از امت نمونه و برتری است که می بایست در عرصه زمین تحقق یابد و در همه گستره به آن شکل مدیریت و هدایت شود. مدینه پیامبر(ص) به عنوان دولت شهری کوچک با همه ویژگی ها و خصوصیات یک جامعه نمونه ایجاد و مدیریت شد و در همان عصر به اهداف خویش دست یافت. از انسان هایی که فاقد هر گونه مدنیت و قانون بودن امتی با کتاب و قوانین نوشته شده ساخت و تنها به حوزه سیاسی و قانونی بسنده نکرد بلکه در همه حوزه های دانشی و روشی و اخلاقی توجه شد و برترین نمونه های انسانی را تربیت و پرورش داد. این جامعه هر چند به علل دچار تشتت و فروپاشی پس از عصر پیامبر(ص) شد و تنها در طول چهار سده توانست بر پایه آن چه تحت تاثیر آموزه ها و آموزش های پیامبر (ص) به دستاوردهای مهمی در همه حوزه های انسانی دست یابد که افتخار بشر است و به عنوان عصر طلایی از آن یاد می شود؛ با این همه شناسایی علل و عوامل موفقیت و رشد و تعالی جامعه نمونه عصر پیامبر می تواند ما را برای بهره مندی از اسلوب ها و روش ها و سازوکارهایی که از سوی پیامبر(ص) و دیگر مدیران همراه وی به مورد اجرا گذاشته است یاری و مدد رساند.
از آن جایی که تاریخ با همه تلاش خویش برای ثبت و ضبط رخدادها تا اندازه ای توانست این روش ها و سازوکارها را ثبت و گزارش نماید ولی از آن جایی که هر گونه تحلیل و تبیین درست از رخدادها و چگونگی تاثیر گذاری و حتی مقدار و اندازه هر یک از علل و عوامل از قدرت انسان بیرون است و از سوی دیگر انسان در معرض تاثیر عوامل درونی و بیرونی خود در تلقی و ضبط و نیز گزارش و نقل رخدادها و عوامل خواسته و ناخواسته تصرفاتی را انجام می دهد که گزارش را از حالت گزارش محض بیرون می برد و امکان استناد به آن را به شکل کنونی از ما سلب می نماید ؛ بر ماست تا هم در استناد به این منابع از حد اعتدال بیرون نرویم و بدون بررسی و تحلیل و تدقیق کامل و همه جانبه گزارشی را نپذیریم و با دیده تردید و گمان به گزارش ها بنگریم تا ناخواسته در استفاده و بهره مندی از روش ها و سازوکارها و یا علل و عوامل یاد شده دچار گمراهی نگردیم و به جایی رسیدن به جامعه مطلوب و برتر به جامعه آشفته و متشتت دچار نگردیم ، بهتر و خردمندانه تر آن است که هم در بهره گیری از آن به شکل تردید بنگریم و بدون بررسی و تدقیق و تحلیل همه جانبه و اثبات آن از آن ها الگوبرداری نکنیم بلکه در جست وجو راهی مطمئن بر آیم تا بتوانیم با استناد به آن به حقیقت دست یابیم و رخدادها را آن چنان که به وقوع پیوسته تحلیل و از ابزارها و سازوکارها و عوامل واقعی و موثر آن برخوردار شویم.
به نظر می رسد که قرآن به عنوان کبرای هر برهانی می تواند ما را در این راستا یاری و مدد رساند. به این معنا که قرآن به عنوان کتابی که هیچ گونه گمان و تردیدی در آن را نمی یابد و گزاره های خبری آن از اطمینان صد در صدی برخوردار است می تواند بهترین و کامل ترین و مطمئن ترین منبع برای دست یابی به چگونگی ایجاد جامعه برتر مدینه و علل و عوامل تاثیر گذار در آن باشد.
از آن جایی که قرآن کوشیده است تا افزون بر بیان گزاره های هستی شناسانه و انسان شناسانه ما را یاری و مدد رساند تا درک و فهم درستی از هستی و عوامل موثر در آن و نیز قابلیت ها و توانمندی های بشری به دست آوریم هم چنین به گزارش توصیفی ، تحلیلی و تبیینی از رخدادها و عوامل و سازوکارهایی می پردازد که در ایجاد جامعه برتر نقش مهم و تاثیرگذاری را ایفا کرده است؛ بلکه قرآن گاه در مقام داوری نشسته و به ارزش یابی عوامل و اعمالی می پردازد که گاه در روند ایجادی و یا تکاملی جامعه برتر خللی وارد می ساخته است. آن گاه در مقام توصیه از مسئولان و مدیران و اشخاص جامعه می خواسته است تا برای تصحیح رفتار و برنامه ها از اموری پیروی و از اموری دیگر دوری ورزند.
بنابراین قرآن هم در مقام گزارش و هم توصیه می تواند به عنوان بهترین و کامل ترین و مطمئن ترین گزارش از رخدادها، عوامل ، علل و آثار و نیز سازوکارهایی برای برونرفت از معضلات و مشکلات مطرح شود تا همانند عصر پیامبر (ص) که جامعه توانست به نمونه جامعه برتر انسانی به کمک قرآن و آموزه های آن دست یافت ما نیز در عصر کنونی به آن دست یافته و بتوانیم نقش خویش را در فرهنگ و تاریخ بشری به خوبی ایفا نماییم.

گزارش قرآن از جامعه برتر

قرآن گزارش کاملی را از جامعه برتر و چگونگی روند شکل گیری و ایجاد و تکامل آن به همراه علل و عوامل تاثیرگذار و موانع و راه برونرفت از آن ها را به دست می دهد. به یک معنا قرآن هم بینش افراد جامعه را با بیان گزاره های خبری و انشایی خود تغییر می دهد و هم در حوزه کنش و واکنش و نیز منش فردی و هنجارهای اجتماعی به او می آموزد که چگونه به صورت فردی و یا جمعی عمل نماید تا به جامعه برتر دست یابد و از فواید و آثار آن بهره مند گردد.
این گونه است که قرآن در همه آیات خویش از آغاز فروفرستایی تا پایان آن می کوشد تا جامعه برتر را شکل و تحقق بخشد. عوامل و علل موثر را تحلیل و تبیین و در هر مرحله و مرتبه راهکارها و سازوکارهای مناسب را توصیه نماید. از این روست که در مدت بیست و سه ساله نزول تدریجی قرآن ، این هدف همواره مد نظر بوده است و آیه ای بدون این ویژگی ها و خصوصیات نازل نشده است. در مواردی که پیامبر (ص) با نظر شخصی خویش می کوشد تا آن چه را به صورت دفعی تنها بر قلب او نازل شده بود و وی از آن آگاه بود ولی اجازه بازخوانی و قرائت و تلاوت آن را نداشت، بیان کند و مساله را حل و یا رخدادی را تحلیل نماید ، خداوند وی را از شتاب در امر و بیان مساله باز می دارد و به او فرمان می دهد تا در بیان آن منتظر دستور از سوی خداوند بماند و در تحلیل و تبیین مساله ( یعنی همان قرائت آیاتی که خداوند برای رخدادی از پیش به حکم علم ازلی فرو فرستاده بود) دست نگه دارد تا خداوند زمان بیانی آن را مشخص و معین نماید.
به سخن دیگر، آیات قرآنی به هدف ایجاد جامعه برتر نازل شده است و تمام اهتمام پیامبر (ص) مصروف این شد تا چنین جامعه ای را با روش و اسلوب آموزه های وحیانی قرآن ایجاد و پدید آورد.
از این جاست که در قرائت و بیان و تفسیر و برداشت از آیات همواره می بایست این حکم کلی و حاکم در نظر داشته شود که آیات قرآن همواره ناظر به یک علت و عامل اجتماعی و بیان حل و راه برونشو از مشکلات و معضلات اجتماعی بوده است. اگر اغراق نکرده باشیم می توان این گونه گفت که قرآن حتی در امور شخصی و اخلاق فردی به تاثیر و نقش اجتماعی و بازتاب های آن در جامعه توجه داشته است و آیات قرآن و آموزه های آن حتی در امور به ظاهری عبادی و شخصی معطوف و ناظر به مباحث اجتماعی و کارکردهای اجتماعی آن بوده است.
قرآن در آیات بسیاری نشان می دهد که به مسایل عمومی و اجتماعی حساسیت بیش از اندازه دارد. این حساسیت از آن جا ناشی شده و سرچمشه گرفته است که قرآن می کوشد تا نه تنها افراد و اشخاصی را به کامل برساند بلکه نوع بشر را در طریق هدایت قرار دهد و آنان را به کامل شایسته و سزاوارشان برساند. از این رو خطاب قرآنی همواره عام بوده است و در بسیاری از آن ها مردم به عنوان ناس و توده مخاطب قرار گرفته اند و در مواردی که خطاب آیات خاص مومنان است به معنای جامعه ایمانی است که شامل همه افراد بشر بی تمایز و تفاوتی در جنسیت و ملیت و خون و نژاد و مانند آن بوده است.
قرآن گزارش می کند که عوامل و علل بسیاری در ساخت جامعه برتر به عنوان علل و عوامل تاثیر گذار نقش ایفا می کنند . این علل و عوامل از حوزه بینشی آغاز و تا حوزه های نگرشی ، گرایشی و منشی و کنشی و حتی واکنشی را در بر می گیرد. تاکید بیش از اندازه قرآن بر مسایل بینشی از آن رو صورت می گیرد که در بینش و نگرش قرآنی ، بینش و نگرش نقش بسیار حساسی را در زندگی و گرایش های آنان بازی می کند. از این جاست که توحید محور بینشی ایات قرآن قرار می گیرد تا بر علت اصلی ساخت جامعه برتر اشاره مستقیم و دایمی داشته باشد.
قرآن گاه به کارکردهای علل و عوامل چون مشارکت در حوزه نظارت عمومی ( امر به معروف و نهی از منکر) در ساخت جامعه برتر اشاره می کند تا بر این نکته گوشزد نماید که جامعه بدون مشارکت جمعی امکان تحقق نخواهد داشت ؛ چنان که بقا و دوام آن متکی و مبتنی بر نظارت دایم و همیشگی عمومی و جمعی و فراگیر همه عناصر تشکیل دهنده جامعه یعنی افراد اجتماع است.
از آن جایی که هدف این نوشتار تبیین و تحلیل و یا شناسایی و ردگیری همه علل و عوامل ساخت و یا موانع بازدارنده و راهکارهای برونرفت نیست ؛ زیرا این می طلبد تا ما همه ایات قرآن را به این شیوه و به قصد این هدف بازخوانی و تحلیل و تبیین نماییم ؛ از این رو تنها به برخی از علل و عوامل وحدت آفرین اشاره می شود؛ زیرا شناخت علل و عوامل وحدت آفرین از آن رو مهم و حایز اهمیت است که جامعه بدون آن یا تحقق نمی یابد و شکل نمی گیرد و یا در هنگام فقدان آن دچار فروپاشی می شود که از آن به بحران هویت اجتماعی یاد می شود.

علل وحدت آفرین در بینش قرآنی

قرآن در آیه 102 و 103 سوره ال عمران در بیان علت اصلی وحدت در جامعه برتر و نمونه به مساله اعتصام به حبل الله به عنوان عامل وحدت و بازدارنده از تفرقه اشاره می کند؛ زیرا تفرقه چیزی به جز فروپاشی جامعه و اتحاد انسانی نیست . جامعه ای که در محور هدف واحد و روش واحد برای دست یابی به هدف خاص شکل می گیرد و با تداوم اتحاد و جلوگیری از تفرقه به آن معنا ومفهوم واقعی می بخشد.
قرآن در گزارش کاملی از این مساله می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا و اذکروا بعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعتمه اخوانا و کنتم علی شفاحفره من النار فانقذکم منها ..
در این آیات به خوبی وضعیت جامعه عرب جاهلی پیش از نزول قرآن و ایجاد جامعه مدنی پرداخته و گزارش شده است. وضعیت جامعه به گونه ای بود که دچار جنگ و تشتت اجتماعی بوده است و هیچ گونه وحدت رویه و هدفی در میان نبوده است تا آن را در محور واحدی مجمتع کند و موجب اتحاد و یگانگی افراد انسانی شود. از آن جایی که جامعه بدون وحدت در شیوه و رویه و نیز هدف تحقق نمی یابد می توان مدعی شد که جامعه جاهلی اصولا جامعه به مفهوم واقعی کلمه و اصطلاح جامعه شناختی نبوده است بلکه گروه ها و یا افراد انسانی بودند که هر از گاهی به هدفی کوچک و اضطراری گرد می آیند و پس از دست یابی به هدف از هم فرو می پاشید. از این رو فاقد عناصر اصلی جامعه که دوام در هدف واحد و مشترکات دیگر فکری و فرهنگی باشد بوده است. قرآن با اشاره به این وضعیت آنان را امی می شمارد که به معنای مردمانی فاقد فرهنگ و قوانین مکتوب و نوشته شده ای است. آنان مردمانی بودند که در شرایط خاص بر پاره ای از سنت های نانوشته عمل می کردند و هر گاه منافع شخصی و یا گروهی اقتضا می کرد آن را زیر پا گذاشته و یا تغییر می دادند چنان که در مساله انساء و نسی حج عمل کرده و آن را به شکلی در آوردند که زمان درست حج از دستشان بیرون رفت. قرآن با گزارش این رفتار امی های مکه و مدینه نشان می دهد که آنان به درستی فاقد هر گونه جامعه به مفهوم واقعی بوده اند.
مساله فقدان فرهنگ مکتوب و معتمد و مستند و نیز قوانین نوشته شده موجب می شود که به کوچک ترین امری به سوی شمشیر و جنگ روی آورند و به خون ریزی یک دیگر بپردازند. جنگ های صد ساله ایشان تنها به خاطر شتری معروف و مشهور است. اگر آنان جامعه ای قانونمند و قانونمدار بودند هرگز با کوچک ترین مساله ای که به داوری بر پایه قوانین مکتوب و نوشته شده حل و فصل می شد به کشتار هم خون و نژاد و برادران خونی خود نمی پرداختند.
اکنون چنین جامعه فاقد مدنیت و تمدن و قانون و کتاب و داوری و سنت نوشته شده ای ، با آموزه های وحیانی و تلاش شبانه روزی پیامبر شکل می گیرد. هر چند مکه از ظرفیت تغییر سریع و شتاب آلود برخوردار نیست و تلاش های پیامبر در این شهر به نتیجه مطلوبی نمی رسد و تنها هسته ای ابتدایی برای ایجاد جامعه و امت فراهم می آید با این همه یثرب به جهت تعاملات فکری و فرهنگی با یهود اهل کتاب و جامعه و امتی قانونمند از ظرفیت بیش تری و بهتری برخوردار بود. هر چند که یثرب هم تحت تاثیر فرهنگ نامکتوب و قوانین نانوشته از تشتت و افتراق رنج می برد ولی تلاش هایی از سوی برخی از روشنفکران و روشنگران جامعه یثرب صورت گرفته بود و حتی مقدمات ایجاد پادشاهی در آن فراهم امده بود و دو قبیله اوس و خزرج در توافق ابتدایی و تفاهم نامه هایی که نگاشته بودند به این مطلب تحت تاثیر فرهنگ یهودی دست یافته بودند که امارتی را پدید آورند.
این گونه است که پیامبر (ص) به یثرب می آیند و تلاش خویش را دو چندان کرده تا جامعه و امتی را شکل بخشد و پدید آورد. پس از ورود به یثرب نخستین بازتاب آن در تغییر نام یثرب به مدینه النبی آغاز می شود. مدینه بیانگر تمدن و قانون مداری و حکومت و سیاست اجتماعی بر پایه قوانین مکتوب و امارت خاص است. می توان مدعی شد که چیزی همانند دولت شهرهای یونانی مورد نظر بوده است. در این جاست که نقش قانون و مدنیت در اندیشه پیامبر و امت همراه به خوبی خود را نشان می دهد. امت می کوشد تا نشان دهد که هدف اصلی از دین ایجاد جامعه برتر و نمونه است که به نام مدینه النبی نام گذاری می شود. از این روست که مدعی شده ایم که هدف از آموزه های وحیانی و تلاش پیامبر نخست ساخت جامعه آباد در دنیا و ایجاد بستر و زمینه های رشد و بالندگی جمعی بشر بوده است.
دغدغه در تغییر نام گذاری به خوبی این مساله را باز می تاباند که هدف همواره جامعه سازی بوده است . جامعه پیامبر، جامعه ای است که قوانین و فرهنگ مکتوب حرف نخست را در آن می زند و حتی خود پیامبر در صورت تخطی از قوانین نوشته شده بازخواست می شود و بارها قرآن بر این نکته تاکید می ورزد که اگر پیامبر بر خلاف قوانین نوشته شده وحیانی عمل کند مواخذه می شود. این مواخذه و بازخواست در همه حوزه های فردی و جمعی به معنای مسئولیت پذیری همه افراد اجتماع است. از این روست که همه مواخذه و مسئول قلمداد می شوند و پیامبر به پیروی از آموزه های وحیانی می فرماید: کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته ؛ همه افراد و آحاد اجتماع مدنی و قانونی رهبرو پیشوا جامعه و یک دیگر هستند و همه برای انجام و یا عدم انجام کارهای محول شده بازخواست می شوند. این سخن پیامبر(ص) بر گرفته از آیه ولایت مومنان نسبت به یک دیگر است. به این معنا که همه افراد امت نسبت به دیگری ولایت داشته و می تواند در مسایل دینی و اجتماعی و سیاسی بر پایه آموزه های دستوری قرآن دیگری را بازخواست و از عمل کرد وی سئوال نماید.
نظارت همگانی که به شکل امر به معروف و نهی از منکر قانونمند و ضابطه مند شده است ، بیانگر رویه و شکل اجرایی آن است . البته به اشکال و روش های مختلفی این حق مورد تاکید قرار گرفته و اجرایی می شود که این مقام جای بیان آن نیست.
به هر حال وضعیت جامعه جاهلی چنان که قرآن گزارش می کند بسیار آشفته بود و به هیچ وجه علایم و نشانه های جامعه به معنای واقعی در آن نمودار نبود. اکنون خداوند با روش و آموزه های شناختی و دستوری و یاری پیامبر(ص) به عنوان اسوه و الگو جامعه ای را در مدینه پی می نهد که شاهد و نمونه ای کوچک برای ساخت جوامع بزرگ تر بلکه جهانی است. در این آیه خطاب نخست به مومنان است؛ یعنی کسانی که به شناخت درست دست یافته و بر پایه باورهای خویش عمل می کنند. اکنون این خطر وجود دارد که جامعه دوباره دچار تشتت و تفرقه شود و برخی به عللی جامعه را به سوی جامعه ای متشتت و پراکنده بکشانند. بنابراین با یاد آوری وضعیت پیشین جامعه به امت مسلمان و نمونه مدینه هشدار باش و از خطری که آنان را تهدید می کند دور باش می دهد. به آنان می فهماند که اگر به آن چه به عنوان عوامل و علت اصلی وحدت جامعه و توفیقات آن توجه نشود ممکن است که جامعه دوباره دست کم با بحران مواجه شود .
خداوند در این آیه علل و عوامل اصلی ایجاد وحدت جامعه مدینه و نمونه عینی را در ضمن گزارشی تحلیل و تبیین می کند و بیان می دارد که این علل و عوامل همان طور که در ساخت و تشکل جامعه مدینه نقش داشته داشته در تداوم و بقای آن نیز نقش خواهد داشت.
این عامل در گزارش و تحلیلی قرآن چیست؟ تاکید قرآن بر حبل الله است . حبل به معنای ریسمان ، سبب و وسیله و ابزاری است که با آن می توان به هدف و خواسته خود رسید. (مجمع البیان ج 1 و 2 ص 803 ) البته به هر چیز متمد و طولانی که وسیله رسیدن به هدف یا محکم و استوار کردن چیزی باشد، نیز اطلاق می شود.( التحقیق ج 2 ص 161) اما در اصطلاح قرآنی چنان که راغب اصفهانی از آیات استفاده می کند ، مراد از حبل الله چیزی است که موجب اتصال میان انسان و خداوند می شود .( مفردات ص 217)
در این آیات بر محوریت خداوند و توحید در همه اموری تاکید می شود تا نشان داده شود که اصل در همه مسایل اجتماعی و غیر اجتماعی توحید و پذیرش وحدانیت الهی است.
خداوند برای جلوگیری از تشتت در جامعه ایمانی مدنیه و حفظ اصول وحدت بر لزوم تمسک دست جمعی مردم و مومنان به حبل الله تاکید می کند و آن را به عنوان عامل تقوایی مورد شناسایی و ردگیری قرار می دهد؛ زیرا اطاعت از فرمان الهی و نیز تمسک به حبل مصداقی از تقوای الهی است و انسان با آن می تواند خود و جامعه را از شر بسیاری از امور باز دارد.
نتایج و آثاری که این تمسک به حبل الهی به دنبال خواهد داشت ، امور چندی است که قرآن در همین آیات آن را گزارش و تحلیل و تبیین می کند. از جمله مهم ترین آثار می توان به وحدت جامعه و دوری از تشتت اشاره کرد؛ زیرا حبل الهی چیزی است که برادری ایمانی را تقویت می کند و مردم را به نعمت اخوان و بردار بودن می رساند( آل عمران آیه 103) نتیجه برداری ایمانی چیز جز عزت و رهایی از ذلت عمومی و اجتماعی جامعه اسلامی نسبت به جوامع دیگری نخواهد بود.( همان ) ؛ زیرا کسانی که از نعمت برادری برخوردار می شوند در کنار یک دیگر و برای یک دیگر و در راستای هدف مشترک و وحدت رویه و روش حرکت می کنند و از هر گونه پراکندگی در هدف و روش دوری می ورزند.
این گونه است در دل دشمنان خویش ابهت می اندازند و دشمنان ایشان را بزرگ و قوی می یابند و نه تنها از جنگ و خون ریزی که برخاسته از تفرقه و تشتت در هدف و رویه است رهایی می یابند بلکه دشمنان نیز فکر حمله و جنگ و تجاوز را از خود دور می سازند.

حبل الله چیست و مصادیق آن کدام است؟

این اساسی ترین پرسش در زمان ماست . قرآن به مساله حبل الله به عنوان عامل اصلی وحدت جامعه اسلامی و ایمانی اشاره کرده است. سخن این است که حبل الله چییست و مصادیق آن کدامند؟
در تفاسیر و روایات تفسیری برای حبل الله مصادیق چندی را بیان کرده اند که با توجه به تاکید قرآن و خداوند بر آن می توان گفت که همه آن ها می توانند مصداق حبل الله باشند؛ زیرا بدون وجود هر یک از آن ها نمی توان سخنی از وحدت هدف و وحدت رویه کرد. از مهم ترین مصادیقی که بیان شده است قرآن است که خود به عنوان کتاب قانون مطرح است. چنان که گفته شد اصولا جامعه ای بدون قانون مکتوب نمی تواند به وحدت هدف و رویه دست یابد و به زودی دچار فروپاشی و تشتت می گردد. علامه طباطبایی بر پایه روش تفسیر قرآن به قرآن با استناد به آیه 101 همین سوره بر این باور است که یکی از مهم ترین مصادیق حبل الله ، قرآن کریم است. وی برای تایید این برداشت روایتی را از صاحب کتاب تفسیر شریف تبیان نقل می کند که در آن روایت پیامبر (ص) حبل الله را به قرآن تفسیر می کند.( تفسیر المیزان ج 3ص 369 و التبیان ج 2 ص 545)
دومین مصداقی که می توان به عنوان حبل الله از آن یاد کرد وجود شریف پیامبر (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) می باشد. بر اساس روایتی از امام باقر (ع) در تفسیر آیه آمده است که اهل بیت پیامبر (ع) حبل الله هستند ( تفسیر عیاشی ج 1 ص 194 و البرهان ج 1 ص 672) این احتمال از آن جایی قوی و استوار می نماید که بدون نمونه و رهبری معصوم (ع) نمی توان جامعه را به درستی بر پایه آموزه های وحیانی مدیریت کرد. به هر حال دست یابی به جامعه برتر و کامل تنها با حضور حبل الله واقعی ممکن است.
ولی پرسشی که در این جا خودنمایی می کند این است که در صورت عدم حضور معصوم (ع) جامعه چگونه می تواند خود را از تشتت و تفرقه رهایی بخشد و به وحدت دست یابد؟
در پاسخ به این مشکل می توان به راهکاری اشاره کرد که در برخی از تفاسیر و روایات تفسیری وارد شده است. در برخی از روایات تفسیری به قرینه همان آیه 101 سوره مراد از حبل الله کتاب و سنت است که در این صورت امری باقی و برقرار است و همه جوامع می توانند با تمسک به آن وحدت خویش را حفظ و از تفرقه و پیامدهای سوء آن در امان باشند. علامه با توجه به این تفسیر و روایت این نظر را پسندیده و به عنوان مصداق واقعی حبل الله از این رای پشتیبانی می کند.( المیزان همان پیشین)
خلاصه آن که جامعه اسلامی برای بازگشت به عزت و کرامت نخست خویش و دست یابی به جامعه برتر می بایست با توجه به کتاب و سنت در محور توحید قرار دهد و از وحدت بهره مند شده از تفرقه رهایی یابد.

دوشنبه 3 مهر 1391  12:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اهميت و بركات اتحاد اسلامي

اهميت و بركات اتحاد اسلامي

خليل منصوري

دراين نوشتار تلاش مي شود تا ديدگاه قرآن درباره اتحاد، اهميت و ارزش، عوامل، محورها و آثار اتحاد دانسته شود. بي گمان شناخت و نيز تمسك به عوامل و محورهاي مطرح شده در آيات قرآني مي توان ما را از آثار عملي و عيني اتحاد برخوردار كرده و از وضعيت كنوني بيرون راند. عزت، سربلندي و نيز پيشرفت فرهنگي و تمدني امت اسلام در گرو شناخت و عمل به آموزه هاي دستوري و گزاره هاي بينشي و معرفتي آيات قرآني است. باشد تا با پيروي از اين گزاره هاي دستوري و دوري از عوامل تفرقه افكني و آسيب زا، امت بتواند از ذلت كنوني و عقب ماندگي در عرصه هاي مختلف بيرون آيد و پيروزي و سربلندي و پيشرفت را در آغوش كشد.

مفهوم و كاركرد اتحاد

اتحاد از ديدگاه اجتماعي، همبستگي و هم رايي و هم سويي در عقايد، آرا و كارهاست. از آن جايي كه اتحاد اجتماعي، كاركردهاي سازنده و مثبتي در رشد و تعالي فردي و جمعي بشر دارد، مورد توجه و تاكيد قرآن قرار گرفته است. از اين روست كه آيات بسياري، اتحاد و همدلي مؤمنان را از عنايات و توجهات خاص خداوند نسبت به آنان دانسته و حضور جدي آن را در ميان مؤمنان صدر اسلام توفيقي از ناحيه خود مي داند. اگر اسلام در آغاز حضور خود در صحن جهان خاكي به سرعت پيشرفت كرد و دستاوردهاي بزرگ را نصيب امت اسلام نمود، از آن رو بود كه امت اسلام از اتحاد و تعاون برخوردار گرديدند.
درحال حاضر به جهت يورش بي امان دشمنان و مخالفان اسلام و قرآن، امت اسلام بيش از پيش در معرض خطر قرار گرفته و فضاي توطئه امت را دربرگرفته است. از اين رو براي رهايي از آسيب ها و بحران هاي پيش آمده و دست يابي به عزت و كرامت پيشين نياز است كه دست اتحاد و برادري به يك ديگر داده و از نعمت و آثار و تبعات آن برخوردار گردند.
بي گمان دست يابي به پيشرفت در عرصه هاي مختلف علمي، اجتماعي، فرهنگي و تمدن بدون همدلي و همگرايي و همراهي همه مؤمنان امكان پذير نيست. از اين رو لازم و ضروري است مسلمانان با تمسك به قرآن و سنت پيامبر و عترت طاهره بر اصول مشترك پافشاري كرده و از اختلاف و تفرقه دوري و پرهيز نمايند.

اهميت و ارزش اتحاد

امور اجتماعي را مي توان به دو دسته هنجاري و ضدهنجاري، ارزشي و ضدارزشي دسته بندي كرد. پديده هاي اجتماعي از جهت آثار و تأثيرات مثبت ويا مخرب و زيانباري كه از خود به جا مي گذارند، مي تواند به دو دسته فوق تقسيم گردد. در حقيقت پديده هاي اجتماعي واكنش طبيعي رفتار جمعي بشر است كه به هدف ايجاد آثار عيني و خارجي پديدار مي گردد. از آن جايي كه اكثريت جامعه خواستار امنيت و آرامش و آسايش هستند تلاش و كوشش خود را مصروف اين مسئله مي دارند كه پديده هاي اجتماعي را با توجه به آثار مثبت و سازنده آن كنترل و مهار كنند، البته گاه ديده مي شود كه در برخي از جوامع به جهت بحران هويت و دوري از عقلانيت عقلايي و يا بدون توجه به آثار و پيامدها، به برخي از پديده هاي اجتماهي دامن زده مي شود كه در نهايت موجب فروپاشي اجتماعي و نابودي آن مي گردد. در آيات قرآن به اين مسئله به عنوان عذاب الهي اشاره شده است و بيان مي گردد كه خداوند هرگاه بخواهد جامعه و امتي را عذاب كند، مجرمان بزرگي را برمي انگيزد تا در آن جامعه فساد كرده و به ناهنجاري ها و پديده ها ضدارزش اجتماعي دامن زنند. در تحليل و گزارش قرآني، اين مجرمان برخاسته از طبقه اجتماعي مترفان هستند (توبه -83) مترفان كساني هستند كه در آسايش و رفاه بالايي قرار گرفته اند و در خوشي به سر مي برند و غم و درد مردم را ندارند. رفاه و آسايش بيش از اندازه كه موجب دوري از همدردي اجتماعي مي شود، آنان را به سوي رفتار و منش و اعمالي سوق مي دهد كه به ناهنجاري ها دامن مي زنند و پديده هاي ضد ارزش اجتماعي چون تعرض و تعدي به حقوق ديگران، ستم و بيداد، ناديده گرفتن حقوق ديگران و كرامت انساني، افزايش جرم و جنايت و زنا در طبقه بالاي اجتماعي مي شود. اراذل و اوباش اجتماعي در اين دوره (دوره رفاه و آسايش فزاينده و بدون همه روي و همدلي با ديگران) بيشتر از طبقات عالي اجتماعي هستند. آنان هستند كه با زياده روي در امور و دامن زدن به اصول ضد ارزشي و ناهنجاري جامعه را به سوي تباهي سوق مي دهند و در نهايت فروپاشي جامعه را سبب مي شوند.
از اين جاست كه مساله همدلي و تعاون به عنوان عامل بازدارنده از پديده هاي ضد هنجاري خود را نشان مي دهد. هنگامي كه جامعه اي به اصول ارزشي چون همدلي و تعاون روي مي آورد، در برابر دردها و رنج هاي ديگران ساكت و خاموش نمي نشيند و پديده تعاون و همدلي جاي خود را به بي خيالي و ناديده گرفتن درد و رنج هاي ديگران مي دهد.
قرآن با توجه به اين مساله همدلي و الفت ميان مومنان را به عنوان عامل اساسي در اتحاد مومنان و امت اسلام برمي شمارد و بيان مي كند كه يكي از نعمت هاي خداوندي در حق امت اسلام آن است كه ميان مومنان الفت و همدلي برقرار كرده است. بي گمان همدلي كه برخاسته از عاطفه همدردي است نمي توان با معيارها و يا حتي منابع مادي تامين گردد. همدردي ميان افراد جامعه موجب مي شود تا در برابر فشارها و مشكلات ديگران از خود واكنشي نشان مي دهد. از نظر ايشان اگر عضوي از اعضاي بدن به درد آيد ديگر اعضاي بدن نيز به درد مي آيد و مي كوشد تا به درمان آن درد كمك و ياري رساند. از اين روست كه امت نه تنها در عاطفه و بيان احساس همدردي خود را بروز و ظهور مي دهد بلكه در عمل نيز اقدام به همدردي و همراهي مي كند و با تعاون و همدلي و همراهي مي كوشد تا دردها و رنج هاي پديد آمده را از ميان بردارد و به جاي آن سلامت را به عضو آسيب ديده بازگردانند.
پديده همدردي به عنوان اصل انساني مورد توجه اسلام و قرآن است. مومنان امتي هستند كه نسبت به مشكلات ديگري بي توجه و بي خيال نمي باشند از اين رو اصل تعاون در كارها نيك و اعمال نيكوكارانه و خيرخواهانه اصلي اساسي به شمار مي آيد و پديده اجتماعي تعاون و همدردي در ميان ايشان ظهور و بروز مي كند. بي گمان همدردي را نمي توان با پول خريد و يا ايجاد كرد؛ زيرا امور احساسي و عاطفي اموري نيستند كه بتوان با پول و مال آنرا خريد و ايجاد كرد. همدردي نوعي واكنش عاطفي واحساسي انساني است كه برخاسته از عشق و محبت به ديگري است. هرگاه انسان به ديگري احساس تعلق و عشق كند، محبت و علاقه در اشكال مختلف و متنوعي خود را نشان مي دهد؛ يكي از اين اشكال و ظهور محبت به شكل همدردي در هنگام رنج و درد ديگري است. از اين روست كه خداوند مساله همدردي و همدلي مومنان را بيرون از اموري مي داند كه بتوان آن را با پول و مال خريداري، و تهيه و تامين نمود. خداوند در خطابي به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد كه وجود پديده و عنصر احساسي محبت و همدلي و همراهي ميان مومنان امت اسلام، عنايت و توفيق الهي است كه نمي توان آن را با پول ايجاد و پديد آورد:«و الف بين قلوبهم لو انفقت ما في الارض جميعا ما الفت بين قلوبهم و لكن الله الف بينهم» (انفال- 63)
در بينش قرآني، همدردي و همدلي موجب مي شود كه انسان احساس برادري نسبت به ديگري داشته باشد. اين گونه است كه مي كوشد تا به رفع مشكلات برادر ديني خود اقدام كند. نتيجه اين اقدامات جز همبستگي و همگرايي در منش و كنش و رفتارهاي مومنان نخواهد بود. (العمران-103) امت متحد در برابر مشكلات فردي و جمعي واكنش هاي درست و صحيح از خود بروز مي دهد و در پي آن است كه دشمنان مايوس گشته و نوميد مي گردند (همان) امت همدرد و همدل رفتار يك ديگر را از آن جهت كنترل و مراقبت مي كنند تا بتوانند آنان را ياري رسانند. هدف واحد موجب مي شود امت اسلام همراه و همدل گردند. اصولا ايجاد امت بدون همدردي، همدلي، همراهي و اتحاد ممكن نمي شود؛ زيرا امت گروهي از بشر هستند كه هدف واحدي آنان را همرايي و جمع مي كند. بنابراين اتحاد به عنوان ضرورتي براي امت خودنمايي مي كند؛ زيرا نمي توان بدون حضور جدي و واقعي اتحاد در ميان گروهي سخن از امت به ميان آورد. اگر امت اسلام خود را امت مي نامند ناچار است تا به اصول ايجادي آن وفادار بماند كه از عناصر و اصول و مؤلفه هاي اصلي ايجادي آن اتحاد است. از اين جا دانسته مي شود كه اتحاد از چه جايگاه و اهميتي برخوردار است؛ زيرا امت اسلام كه قرآن از آن تجليل و تكريم نموده است بدون اتحاد معنا و مفهومي ندارد و تنها شعاري بيش نخواهد بود.

عوامل اتحاد

دستيابي به عنصر اساسي اتحاد نيازمند عواملي است كه در آيات قرآن بدان اشاره و توجه شده است. بي گمان امت اسلام زماني مفهوم مي يابد كه در عنصر اساسي ايمان با همديگر همرايي و هم عقيده باشند. از اين روست كه قرآن ايمان را به عنوان مهم ترين و اساسي ترين عامل اتحاد امت اسلام برشمرده است. در تحليل قرآني، مومنان كساني هستند كه عنصر برادري در آنان تقويت شده است. بدين معنا كه امت كه تركيبي اجتماعي از گروه بشري هم هدف و هم دين است، زماني به توحيد و يگانگي خدا ايمان آورده و به وضعيت انساني خود معرفت و آگاهي يافته به اين مطلب دست مي يابند كه همه ايشان از عنصر واحدي پديد آمده و به هدف واحدي خلقت و آفرينش بندگي و رسيدن به كمال الهي است. در اين راه نمي توان به تنهايي حركت و اقدام كرد و نيازمند همراهي و همدلي و ياري ديگران است؛ از اين رو احساسي عاطفي برادري در ميان ايشان تقويت شده و به اصلاح امور مي پردازند و صلح و صفا و صميميت در ميان ايشان افزايش مي يابد. بنابراين ايمان به عنوان عنصر اصلي تقويت اصول گرايش اجتماعي ميان افراد جامعه خود را نشان مي دهد. مومنان احساس همرايي و هم هدفي و يگانگي با ديگري مي كنند از اين رو امت را پديد مي آورند. قرآن در بيان عامليت ايمان در ايجاد مسئله اتحاد و همدلي و همرايي در ميان مومنان مي فرمايد: «كان الناس امه واحده فبعث الله النبيين... ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه (بقره- 213) مردمان امت واحدي بودند كه در اموري اختلاف كردند پس خداوند پيامبران را برانگيخت تا در موارد اختلافي ميان ايشان داوري كند.» در اين آيه بيان شده است كه ايمان موجب شده است تا اختلاف در ميان امت انساني كاهش يابد. كاهش اختلاف موجب مي شود تا اتحاد و همدردي بروز و ظهور كند. اين كاهش اختلاف تنها در ميان كساني است كه ايمان آورده و هدايت الهي را پذيرا شده اند.(همان) گرايش به حق در ميان مومنان هدايت شده(همان) موجب مي شود تا خود و خدا را بشناساند و از اختلاف در اموري كه هدايت انساني را از ميان مي برد، دوري ورزند. برادري در ميان ايشان تقويت شود و صلح و صفا عنوان آثار اتحاد و همدلي و همرايي ظهور و بروز كند. (حجرات-01) قرآن در تحليل و تجزيه همين عنصر و عامل اساسي به عوامل جنبي ديگري اشاره مي كند. به اين معنا كه اطاعت از خدا و پيامبر و پيروي از تعاليم پيامبران و آموز ه هاي كتاب هاي آسماني و هدايت الهي و عبادت و پرستش خداوند به جاي خداوند كارهاي باطل را عواملي براي اتحاد ميان امت برمي شمارد. آن چه در اين آيات بيان مي شود از باب تعريف آيات و بيان يك حقيقت در اشكال مختلف است. وقتي قرآن از اطاعت از خدا و رسول براي رفع نزاع و ايجاد اتحاد ميان امت سخن مي گويد درحقيقت به عنصر ايمان و عامليت آن اشاره مي كند. قرآن بيان مي دارد كه اطاعت از خدا و پيامبر و رهبران امت در امور اجتماعي و سياسي موجب مي شود تا نزاع از جامعه برداشته شود؛ اين درحقيقت بيان مصداقي همان ايمان و عاملي آن است. كساني كه ايمان واقعي دارند در هر مسئله اختلافي به پيامبر و صاحبان اموراجتماعي و سياسي رجوع مي كنند تا بر پايه آموزه هاي الهي و آسماني آنان را راهنمايي و اختلافات ايشان را حل و فصل كند، از اين رو اطاعت به عنوان عاملي مصداقي از عامليت ايمان مطرح مي شود.(نساء- 95.انفال- 64.نور- 26) عمل به اين آموزه هاي كتاب آسماني بيان ديگري از همين عامليت ايمان است كه در آياتي چون 213 سوره بقره و 31 و 51 سوره شورا بيان شده است. كساني كه اهل ايمان هستند و هدايت الهي را پذيرفته اند در اعمال و رفتار خويش آن را سرمشق قرار مي دهند و اين گونه است كه همرآيي و همدلي و اتحاد در ايشان بروز و ظهور مي كند. بنابراين هدايت و عبوديت كه در آيات 213 بقره و نيز 134 همان سوره آمده است بيان مصداق ديگري از عامليت ايمان و از باب تعريف آيات است.

محورهاي اتحاد

پرسش اساسي در اين جا اين است كه امت چه محورهايي را مي بايست به عنوان محورهايي اتحاد خويش برگزيند؟
قرآن به اين پرسش در آيات چندي پاسخ داده است. با نگاهي به آيات قرآن درمي يابيم كه محورهاي اساسي اتحاد در ميان امت مي تواند امور چندي باشد كه از مهم ترين آنها مي توان به محوريت توحيد و پيامبر (صلي الله عليه و آله) اشاره كرد. قرآن محور اتحاد مؤمنان را خداوند دانسته مي فرمايد: «و من يتول الله و رسوله و الذين أمنوا فان حزب الله هم الغلبون (مائده-65) هر كس كه ولايت خداوند و پيامبرش و كساني كه ايمان آورده اند را بپذيرد، پس به درستي حزب الله پيروزند.»
حزب الله يعني امت و گروهي كه به خداوند به عنوان محور حركت و عمل خود توجه دارند، در نگرشي قرآني پيروز و سربلند هستند. بنابراين حزب الله و امت اسلام مي بايست خداوند را محور اتحاد خود قرار دهند و با توجه به محوريت خدا، عمل كنند.
«بر امت اسلام و مؤمنان است كه در برابر فرمان هاي الهي تسليم باشند.» (بقره-208) «و خداوند را به عنوان پروردگار اطاعت كنند.»(انبياء-29.شوري-51) اين بدان معنا خواهد بود كه عنصر دين اسلام به عنوان يكي از مهم ترين محورهاي اساسي اتحاد مورد تأكيد و توجه قرار گيرد و دوستداران اتحاد بر اين نكته پافشاري كنند كه دين اسلام به عنوان آموزه ها و فرمان هاي خداوند حكيم و عزيز مورد عمل قرار گيرد.(آل عمران-103)
در تحليل قرآني دين اسلام مي تواند به عنوان محور اصلي اتحاد همه انسان ها مورد توجه قرار گيرد؛ زيرا اسلام به عنوان دين توحيد و فطرت جز به اصول ارزشي انسان دعوت نمي كند و هيچ گونه مخالفتي با اصول ارزشي ديگر شرايع الهي ندارد. (آل عمران-64، انعام-153، انبياء-29، شوري-31و 51)
البته اتحاد با ديگر مؤمنان شرايع الهي مشروط به اموري شده است كه يكي از مهم ترين آنها رد حاكميت غيرخداوند (آل عمران-64) و پرستش خداي يگانه و ترك شرك و بت پرستي است.(همان) در بينش و نگرش قرآن اتحاد ميان مؤمنان و نيز اهل كتاب و شرايع آسماني آثار پربار و بركتي در حوزه فردي و اجتماعي به جاي مي گذارد كه مي توان به دست يابي به تقوا (انعام-153) و رفع دشمني(آل عمران-135) روسفيدي در آخرت(آل عمران-103) عزت و سربلندي (انفال-64) جذب و جلب محبت و دوستي خداوند (صف-4) نجات و رهايي از آتش جنگ و فتنه و نزاع(آل عمران-103) جلب رحمت الهي و بهره مندي از رحمت جاودانه او(آل عمران-103) پيروزي بر دشمنان در جنگ (انفال-54، مائده-65) رهايي از آتش دوزخ (آل عمران-103) دست يابي به هدايت خاص الهي (همان) اشاره كرد.

دوشنبه 3 مهر 1391  12:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عوامل و راهكارهاي قرآني اتحاد

عوامل و راهكارهاي قرآني اتحاد

خليل منصوري

ايجاد وحدت در بين مذاهب و آحاد امت اسلامي و زدودن زنگار تفرقه و جدايي و اختلاف امري قرآني، روايي و نقلي و عقلي است. در سايه چنين تفكري است كه زمينه براي شكوفايي استعدادهاي عظيم فردي و گروهي در جهان اسلام آماده مي شود و زيان هاي آشكار و نهان جنگ و درگيري هاي متعدد دامنگير اجتماع مسلمانان نمي شود. در مقاله حاضر نويسنده كوشيده است راهكارهاي قرآني اتحاد را در سطوح مختلف مورد بررسي قرار دهد. با هم مطلب را از نظر مي گذرانيم:

سطوح و مراتب اتحاد

1- اتحاد انساني قرآن اتحاد انساني را در سه سطح مورد بررسي و تأكيد قرار مي دهد. سطح نخست آن اتحاد انساني است. در بينش و نگرش قرآن، همه انسان ها با همه اختلافات ظاهري از يك نفس واحد و يگانه اي آفريده شده اند و اختلافات ظاهري ناشي از عوامل بيروني و در راستاي اهداف خاصي بوده است. قرآن درباره گوهر واحد انساني مي فرمايد: الذي خلقكم من نفس واحد؛ خداوند كسي است كه شما را از يك گوهر آفريد. (سوره نساء، آيه 1) سعدي شيرازي با توجه به اين آيه و برخي از روايات نبوي سروده است: بني آدم اعضاي يك پيكرند- كه در آفرينش ز يك گوهرند. در گزاره شناختي ديگر به مسئله زنان و مردان توجه نمي دهد و مي فرمايد: انا خلقناكم من ذكر و انثي؛ ما شما را از مرد و زني آفريديم. (سوره حجرات، آيه 13) بر اين پايه و اساس نتيجه مي گيرد كه همه انسان ها صرف نظر از اختلافات ظاهري، زباني، رنگ، مليت و دين و فرهنگ از حقوق برابر برخوردارند و هيچ گونه تمايز و امتيازي ميان مردمان جز به تقوا نيست: ان اكرمكم عندالله اتقاكم؛ گرامي ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست (سوره حجرات، آيه 13)؛ زيرا رنگ و زبان و اختلافات ظاهري ديگر نه تنها مايه امتياز و برتري انساني نيست بلكه اين اختلافات و تمايز ظاهري مرتبط به امر ديگري است كه در برخي از آيات از آن به نشانه هاي قدرت خداوند ياد مي كند و مي فرمايد: و من آياته... اختلاف السنتكم و الوانكم؛ از نشانه هاي قدرت الهي... اختلاف زباني و رنگي شماست. (سوره روم، آيه 22)
در تبيين علل و اهداف اين دسته از اختلافات ظاهري در ميان بشر بيان مي دارد كه اختلاف قومي، قبيله اي و نژادي به هدف شناسايي بهتر يك ديگر پديد آمده است: و جعلناكم شعوبا و قبايل لتعارفوا؛ شما را ملت ها و قبيله هاي جداگانه اي قرار داديم تا يك ديگر را به خوبي بشناسيد. بنابراين هدف از اختلافات ظاهري چيزي جز امكان ساده و آسان ارتباط ميان انسان ها نبوده است. فرض كنيد كه همه انسان ها از نظر شكل ظاهري و صفات و خصوصيات ديگر همانند و يكسان مي بودند؛ در اين صورت مشكلات بي شماري پديدار مي شد و امكان ارتباط سالم و آسان فراهم نمي شد. با توجه به اين بينش قرآني اين نگرش در مومنان پديدار شد كه به همه انسان ها به يك چشم بنگرند و روابط خود با مردمان را برپايه احترام متقابل و حفظ حقوق انساني تنظيم كنند. آموزه هاي دستوري قرآن نيز مبتني بر اين گزاره هاي شناختي و انسان شناختي است؛ اين گونه است كه به عنوان نمونه قرآن كشتن فرد انساني را كشتن همه انسان ها دانسته و هر گونه رفتار ضدانساني را تقبيح نموده و به عنوان فسادكننده در زمين به آتش دوزخ تهديد كرده است؛ (مائده آيه 32) و يا دستور داده است كه حقوق شهروندي را مراعات كنند و كسي را به ظلم و ستم از خانه و كاشانه خود نرانند و بي دليل به بردگي نكشند. (بقره آيه 84 و 85 نساء آيه 66)
در آموزه هاي نبوي و علوي (يعني صادر شده از مقام ولايت) نيز دستورها و فرمان هاي بي شماري است كه به حقوق انساني توجه داده و مردمان و مسئولان را بر محافظت آن ترغيب و تشويق مي كند. حضرت اميرمومنان علي(ع) با استناد به همين گزاره هاي شناختي و آموزه هاي دستوري قرآن در عهدنامه مالك اشتر، مردم را به دو دسته همسان در آفرينش و برادر ديني دسته بندي كرده و مي فرمايد: اما اخ لك في الدين او نظير لك في الخلق. (نهج البلاغه، نامه 53) و رعايت حقوق همگان را بر حاكم فرض و واجب مي داند. (درباره نگرش اسلام به انسان و يگانگي آنان در خلقت و آفرينش نگاه كنيد: الميزان، ج 18، ص 326) بنابراين اسلام مردم را به اتحاد انساني دعوت مي كند و از ايشان مي خواهد در كنار هم به صلح و صفا و آرامش زندگي كنند و با همزيستي مسالمت آميز از هرگونه تباهي و فساد در زمين و قتل و غارت و ستم و تجاوز خودداري ورزند. قرآن بر اين اساس كساني كه به اتحاد انساني نمي انديشند و تجاوز و ستم و قتل را پيشه خود ساخته اند را به عنوان فسادكنندگان در زمين نكوهش و سرزنش كرده و آنان را به عذابي سخت تهديد و هشدار مي دهد.
در قرآن با اشاره به قوم يهود و داستان رفتار و كنش و منش ايشان، به نقد رفتاري آنان پرداخته و مي فرمايد: آنان به جهت خودبرتربيني نژادي و قومي رفتاري دور از انسانيت پيشه كردند و حقوق فطري، طبيعي و انساني آنان را از برخي از اقوام مجاورشان سلب كردند. يكي از نخستين پيمان هايي كه خداوند از يهوديان گرفته آن است كه انسان بي گناهي را نكشند و مردمان را از خانه و آشيانه خود نرانند و يا به بردگي و اسارت نگيرند. با اين همه آنان برخلاف اين بينش و نگرش و دستور الهي عمل كرده و نه تنها مردمان بي گناه را به قتل مي رساندند و يا به بردگي مي گرفتند و يا در برابر آزادي بردگان و در بند شدگان مالي مي گرفتند بلكه از اين نيز تجاوز و تعدي كرده و مردماني از قوم و قبيله و هم آيين خويش را مي كشتند و يا به بردگي و بندگي مي گرفتند. (نگاه كنيد آيات 84 و 85 سوره بقره و آيات ديگر). از اين رو مي توان گفت كه در بينش و نگرش قرآني انسان از كرامت خاصي برخوردار است و خداوند همه را كريم و بزرگوار دانسته و رعايت حقوق انساني را بر همگان فرض و لازم شمرده است. تنها تمايزي كه است در برتري پرهيزگاران است كه از اين مسئله به اكرم (بزرگوارتر) بودن آنان اشاره مي شود كه اثبات افضليت براي اين دسته به معناي ناديده گرفتن كرامت انساني نيست. بنابراين مي بينم كه در بينش و نگرش و حتي گرايش نبوي و علوي، كرامت انساني از جايگاه خاص و ويژه اي برخوردار است و پيامبر براي هدايت همگي ايشان دل مي سوزاند و تلاش خستگي ناپذيري را برخود تحميل مي كند، به گونه اي كه خداوند پيامبرش را از اين كار بازمي دارد و مي فرمايد: لعلك باخع نفسك الايكونوا مؤمنين؛ شايد خود را به رنج و زحمت جانكاه بيافكني كه چرا ايمان نمي آورند. (شعراء آيه 26) و هدايت و ضلالت مردمان را به خود به عنوان منشأ منسوب مي كند. (رعد آيه 27 و نيز نحل آيه 93 و ده ها آيه ديگر)
در ادعيه اسلامي و شيعي تقويت نگرش جهاني و انسان گرايي به شدت اصالت مي يابد و در ادعيه مي خوانيم كه همه گرسنگان و بينوايان و برهنگان راموردتوجه خود قرار مي دهد مي فرمايد: اللهم اكس كل عريان؛ اللهم اشبع كل جائع؛ اللهم اغني كل فقير و مانند آن كه نگرش جهاني و انساني آن به خوبي روشن و نمودار است.
2-اتحاد پيروان شرايع آسماني سطح دوم از اتحاد كه مورد تأكيد و اهتمام اسلام و قرآن است، اتحاد و همبستگي ميان پيروان شرايع آسماني است. قرآن گوهر شرايع آسماني را يك سان و تسليم در برابر خداوند و توحيد مي داند، از اين رو، از دين آسماني به عنوان اسلام ياد مي كند و همه پيروان شرايع آسماني را به همبستگي و اتحاد در محور توحيد مي خواند. از اين رو دين را تنهااسلام معرفي كرده كه به معناي تسليم در برابر يگانه هستي است و مي فرمايد: ان الدين عندالله الاسلام (آل عمران آيه 19)
در تحليل قرآني همه شرايع بر اصول سه گانه توحيد، نبوت و معاد بنياد نهاده شده اند و همه پيامبران الهي مردمان را به اين سه اصل مي خوانده اند. بنابراين تفاوتي در اصول شرايع وجود نداشته و آن چه موجبات اختلاف ميان شرايع شده است، اصول جزيي وفرعي است كه به سبب مقتضيات زماني و مكاني پديد آمده است و خداوند شريعت ها را براي راهنمايي افراد انساني باتوجه به شرايط زماني و عصري فرستاده است تا آن را روش زندگي خود قرار دهند و به كمال برسند. شريعت پيامبر اكرم(ص) نيز يكي از شرايع دين اسلام است و علت نامگذاري اين شريعت به اسلام از آن رو بوده است كه اين شريعت به عنوان آخرين و كامل ترين شريعت و براي همه عصرها و زمان هاي پس از عصر نزول و براي همه جهانيان فرستاده شده است ازاين رو مي توان شريعت پيامبر اكرم را به عنوان اسلام و دين كامل نيز نامگذاري كرد؛ زيرا هرگاه تطابق كلي ميان دو چيز به گونه اي باشد كه يگانگي در آن به حد كمال باشد مي توان نام آن را بر ديگري گذاشت؛ از اين رو مي توان از شريعت پيامبر اكرم(ص) به عنوان اسلام ياد كرد؛ درحالي كه نمي توان از شريعت و منهج و روش موسوي(ع) و يا عيسوي(ع) به اسلام ياد كرد، بلكه بايد گفت كه آن يكي از شرايع اسلامي است. نكته جالب اين است كه قرآن از شرايع و منهاج اسلامي سخن گفته است؛ به اين معنا كه شريعت به مفهوم كتاب قانون و منهج به مفهوم روش عمل و مديريت است.
درحقيقت در زماني نياز به قوانين خاص زمان لازم و ضروري بود و هم چنين براي هر عصري مي بايست روش خاصي درپيش گرفته مي شد تا دين اسلام باقي و برقرار بماند. از اين رو هر پيامبري هم شريعتي جداگانه داشت و هم روشي خاص را براي دعوت و مديريت و حكومت درپيش مي گرفت. از اين رو قرآن با بيان علت اختلاف ميان شرايع مي فرمايد: لكل جعلنا منكم شريعه و منهاجا (مائده آيه 28) اين كه منهاج روشي خاص براي دعوت، مديريت و حكومت دانسته ايم از آن روست كه قرآن درباره هدف ارسال پيامبران مي فرمايد: و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه؛ و همراه ايشان كتاب حقي را فرو فرستاديم تا در ميان مردمان در آن چه اختلاف كرده اند داوري و حكومت كند (بقره آيه 213)؛ زيرا داوري بدون قدرت اجرايي اعمال قانون و نظارت معنا و مفهومي ندارد. به اين معنا كه نمي توان بر پايه قانون در ميان مردمان درباره موارد اختلافيشان داوري و قضاوت كرد بدون اين كه قدرت اجرا و اعمال قانون داشته باشيد؛ بنابراين حكومت به معناي داوري و قدرت و اجرايي نمودن قوانين است.
در بينش قرآن تفاوت ميان شرايع اسلام (به معناي اصطلاح عام) تفاوتي بر پايه مقتضيات بوده است؛ چنان كه تفاوت دين اسلام و شريعت اسلامي با ديگر شرايع در بيان تفصيلي و جامعيت و كمال آن است. (آل عمران آيه 3 تا 5) باتوجه به اشتراك و يگانگي اسلام در همه شرايع و پذيرش اصول اساسي اسلام از سوي همگان، قرآن همه اهل كتاب و شرايع آسماني را به اتحاد و همبستگي دعوت مي كند و از آنان مي خواهد تا در سايه سخن و عقيده مشترك با مسلمانان گردآيند و متحد گردند: قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الانعبد الا الله و لانشرك به شيئا؛ بگو اي اهل كتاب بياييد تا در كلمه يگانه اي كه ميان ما و شما مشترك است گردآييم، اين كه جز خدا را عبادت و پرستش نكنيم و چيزي را با او شريك قرار ندهيم. (آل عمران آيه 64) در اين آيه محورهاي اتحاد كه توحيد و دوري از شرك است بيان شده است؛ بنابراين پيروان اديان آسماني مي توانند تحت اين كلمه مورد پذيرش همگان گردآيند و تحت پرچم توحيد حركت كرده و به يكديگر ياري رسانند با همزيستي و دوري از ظلم و ستم از فوايد اتحاد و همبستگي بهره مند گردند.
در دو آيه ديگر از قرآن، خداوند نه تنها اين نكته را راه نجات دنيا برمي شمارد بلكه با بيان دو شرط ديگر آن را عاملي براي نجات و رهايي از آتش دوزخ و بهره مندي از بهشت و نعمت هاي آن برمي شمارد. قرآن بيان مي دارد شرط نجات پيروان شرايع آسماني ايمان به خدا (توحيد)، معاد و عمل صالح است: ان الذين آمنوا والذين هادوا و النصاري و الصابئين من آمن بالله و اليوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون؛ به درستي كه كساني كه به پيامبر و دين اسلام ايمان آورند و كساني كه يهودي و يا مسيحي و يا صابي شده اند كساني هستند كه به خدا و روز آخرت ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، پس براي آنان در نزد پروردگارشان پاداش است و آنان ترسان و اندوهناك نمي شوند. (بقره آيه 62 و نيز مائده آيه 69) البته اين به معناي عدم نسخ شرايع پيشين نيست بلكه به معناي آن است كه كساني از اهل كتاب هستند كه اسلام و حقانيت آن را نمي شناسند و باتوجه به جهل خود نسبت به اسلام به همان شرايع پيشين به شرط باور به توحيد و رستاخيز عمل مي كنند و كارهاي شايسته و نيكو به جا مي آورند آنان به اين شرط اهل نجات هستند. اما كساني كه با اسلام آشنايي داشته و حقانيت آن را پذيرفته با اين همه بر شرايع منسوخ گذشته حركت مي كنند مي بايست از عاقبت خود هراسان و گرفتار حزن و اندوه باشند. بر همين پايه و اساس است كه قرآن نسبت به كساني كه اسلام را مي شناسند و در محيط اسلامي زندگي مي كنند مي خواهد كه يا اسلام را بپذيرند و يا جزيه بدهند. (بقره آيه 256 و نيز توبه آيه 29) در برابر جزيه اسلام متعهد مي شود تا با حفظ حرمت ايشان، حقوق و امنيت آنان را در جايگاه اقليت هاي ديني محافظت كند. قرآن با اين همه، پيروان همه شرايع آسماني را بر گرد آمدن در محور نقاط مشترك مي خواند (آل عمران آيه 64) و از آنان مي خواهد بر اين محور با يك ديگر متحد شده و جامعه اي امن و به دور از ستم و تعدي برپا كنند و نسبت به عقايد و سنت ها و مراكز عبادي يك ديگر احترام متقابل داشته باشند. (مائده آيه 66 و 83)؛ زيرا هر شريعت ديگري اصول شرايع ديگر را تأييد كرده و مدافع آن بوده است. (بقره آيه 41 و نيز آل عمران آيه 3)
قرآن براي همزيستي با اهل كتاب و شرايع آسماني و ايجاد همبستگي و اتحاد اجتماعي، راهكارهايي را بيان مي كند كه به صورت آموزه هاي دستوري در شريعت اسلام خودنمايي مي كند. از جمله راهكارهاي تقويت بنيادهاي همزيستي و همبستگي اجتماعي در ميان پيروان شرايع آسماني، پاك شمردن خوراك و طعام اهل كتاب است كه مي تواند به عنوان مهم ترين عنصر تلقي شود. (مائده آيه 5) چنان كه براي تقويت روابط اجتماعي معامله و داد و ستد با اهل كتاب را مجاز دانسته (ممتحنه آيه 8) و مسلمانان را از مجادله و تندخويي با ايشان پرهيز مي دهد. (عنكبوت آيه 46) اين آموزه ها و آموزه هاي ديگر قرآني و نبوي در راستاي تقويت بنيادهاي همبستگي و همزيستي و اتحاد ميان شرايع آسماني است كه در اين جا به گوشه اي از آن پرداخته ايم.
3- اتحاد مؤمنان و مسلمانان سطح سوم كه مهم ترين سطح از سطوح همبستگي و اتحاد از منظر قرآن است، اتحاد و همبستگي و يگانگي ميان مؤمنان و مسلمانان به عنوان امت واحد است. در نگرش اسلام و قرآن، هركس كه شهادتين (گواهي به توحيد و نبوت پيامبر) را بر زبان جاري ساخت مسلمان و مشمول احكام اسلامي است و واجب است با او هم چون برادري ديني برخورد كرد. اين گونه است كه بدون توجه به مسئله ايمان واقعي كه ايمان قلبي و حقيقي است به صرف بيان زباني شهادت از حقوق شهروندي اسلام برخوردار مي گردد. هر چند كه دسترسي به مقامات و فوايد اخروي اسلام به ايمان واقعي است ولي در حوزه اجتماعي اسلام يعني گفتن شهادتين كفايت مي كند. اين گونه است كه بسياري از مردمان در حوزه اتحاد ديني وارد مي شوند و به عنوان امت اسلام از همزيستي و اتحاد و فوايد آن برخوردار مي گردند. (باتوجه به اين كه قرآن ميان اسلام و ايمان جدايي افكنده و بيان مي دارد كه به اعراب بگوييد كه اسلام آورديم و هنوز ايمان در جانشان نفوذ نكرده است، مي توان گفت كه در مرحله و سطح نخست كه مراد و منظور ما اتحاد در آن سطح است اسلام و شهادتين كفايت مي كند. در اين سطح است كه وحدت مي تواند كاربردي فراتر از اتحاد با شرايع ديگر داشته باشد. شايد باتوجه به دو سطح اسلام و ايمان بتوان گفت كه اتحاد در ميان اهل اسلام به دو شكل مي تواند ظهور و بروز كند، ولي آن چه مهم است اتحاد در ميان اهل اسلام است. اما اتحاد ميان اهل ايمان مقامي است كه فوايد آن چيز ديگري است.)
در آموزه هاي قرآني مؤمنان و كساني كه ايمان واقعي دارند و اسلام در جانشان نفوذ كرده، برادر يك ديگر قلمداد شده و از اتحاد برادري بهره مند مي شوند: انما المؤمنون اخوه (حجرات آيه 10) اين اخوت و برادري ايماني آن چنان استوار بود كه تا مدتي پس از پيمان برادري ميان مؤمنان در مدينه، آنان از يك ديگر ارث مي بردند. (نساء آيه 33) تا آن كه با آمدن آيه: اولوالارحام بعضهم اولي ببعض (انفال آيه 75) اين حكم منسوخ شد و تنها طبقات ارثي خوني و قرابتي از يك ديگر ارث بردند. (نگاه كنيد تفسير قمي ج1 ص165 و نيز تفسير صافي ج1 ص447)
در نگرش اسلام و آموزه هاي قرآني هركس كه از گذشته خود توبه كند و ايمان آورده و زكات دهد و نماز به پا دارد به عنوان برادر ايماني محسوب مي شود. (توبه آيه 11) و براي ايجاد اتحاد و تقويت همبستگي ميان ايشان دستور داده مي شود تا يك ديگر را به عنوان ولي و سرپرست و دوست قرار دهند (توبه آيه 71) و در كارهاي نيك از يك ديگر ياري جويند. (مائده آيه 2) اين گونه است كه امت واحد و يگانه اسلامي پديدار مي شود. (انبياء آيه 92) اين پيوند ايماني كه در سطح فراتر از سطح پيوند اسلامي است بر پايه الفت و انسي است كه خداوند در دل هاي مؤمنان مي افكند و هديه الهي به مؤمنان قلمداد مي شود. (انفال آيه 63 و آل عمران آيه 103) كه به دنبال اين الفت از فروپاشي اجتماعي و تفرقه رهايي يافته و درهاي آسايش و آرامش به سوي ايشان گشوده مي شود . باشد كه باتوجه به آموزه هاي قرآن در سه سطح انساني (جهاني) عقيدتي و اسلامي و ايماني اتحاد و همبستگي را تقويت و جامعه جهاني برپايه صلح و صفا و آرامش و آسايش را براي همه بشريت برپا داريم.
لینک مطلب به کیهان : http://www.kayhannews.ir/860227/6.htm
خلیل منصوری ( این مطلب با نام محمدباقر منصوري منتشر شده است)

دوشنبه 3 مهر 1391  12:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

وحدت اسلامي

وحدت اسلامي

خلیل منصوری

وحدت اسلامي عامل قوت و قدرت پايدار و برتري امت اسلامي و حركت جامعه به سمت كمال و رشد است. برعكس، تفرقه و تنازع مهمترين عامل شكست دروني امت و اضمحلال قدرت و شوكت مسلمانان است.
در اين مقاله نويسنده سعي كرده است به طور اجمال به مباحثي نظير: وحدت و جايگاه آن در قرآن مجيد، آثار وحدت و عوامل اتحاد بپردازد. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:

ضرورت و اهميت وحدت

وحدت به معنا و مفهوم يكتايي و يگانگي است. اين اصطلاح در زبان فارسي به ويژه در حوزه سياسي به معناي اتحاد و همبستگي اجتماعي ميان ملت، امت و شهروندان جامعه و يا كشور و يا كشورها و جوامع به كار مي رود. از اين رو هرگاه سخن از وحدت در حوزه علوم سياسي و اجتماعي به كار مي رود به معناي اتحاد است.
در تصور آغازين، اتحاد ميان چيزها مي تواند به دو شكل حقيقي و مجازي تحقق يابد. اتحاد حقيقي به معناي تبديل شدن دو چيز به يك چيز است كه در عمل امر محال و مستحيل مي باشد؛ زيرا دو چيز نمي تواند در خارج به طور حقيقي به يك چيز تبديل گردد. بنابراين مراد از اتحاد در همه حوزه ها و هم چنين حوزه علوم سياسي و اجتماعي اتحاد مجازي مي باشد كه مي تواند به دو شكل اتحاد انضمامي كه محصول سومي را پديد مي آورد، نظير آميختن آب با خاك كه گل را پديد مي آورد و يا اتحاد صوري كه چيزي بدون ممزوج شدن با چيز ديگر به صورت و شكل جديدي به خود گيرد مانند تبديل شدن آب به بخار بر اثر حرارت تحقق يابد.
به نظر مي رسد كه اتحاد در حوزه علوم سياسي به معناي يگانه شدن دو ياچند كشور و پذيرش نظام سياسي، نظامي، اقتصادي واحد و يگانه است كه در پي آن، به همه آن ها يك امت و ملت و يا كشور اطلاق مي شود. (المعجم الوسيط ج 1 ص 1017 و دايره المعارف بستاني ج 2 ص 440)
با توجه به تعريف پيش گفته مي توان به اين نكته توجه داد كه اتحاد مي بايست در روش ها و اهداف تحقق يابد. به اين معنا كه افراد جامعه و يا كشور و يا جوامع و كشورها با انتخاب روشي واحد و يكسان و اهدافي يگانه مي كوشند در كنار هم قرار گرفته و با ايجاد همبستگي در راه رسيدن به آن تلاش و كوشش نمايند.
از آن جايي كه قرآن به مسئله امت سازي توجه خاصي مبذول مي دارد مي توان گفت كه به مسئله اتحاد از ديدگاه سياسي و اجتماعي نيز توجه ويژه اي دارد. امت در مفهوم قرآني و كاربردهاي آن مردمان با هدف و اعتقاد يگانه هستند. بنابراين مي توان گفت كه مؤلفه هاي كليدي و اساسي اتحاد و امت آن چنان به هم نزديك است كه مصاديق آن ها نيز يگانه خواهد بود هر چند كه از نظر مفهومي دوگانه مي باشند. به اين معنا كه مصداق امت و اتحاد اجتماعي و سياسي، جامعه اي با هدف و اعتقادات واحد و يگانه است.
قرآن افزون بر اين كه به مسئله اتحاد از ديدگاه اجتماعي آن نگريسته و بر اهميت آن ميان انسان ها و اديان توحيدي و مومنان واقعي تأكيد كرده است، پيوندها و همبستگي امت اسلام و مومنان را نوعي تصرف الهي برمي شمارد. بنابراين اتحاد در كاربردهاي قرآني از چنان جايگاه خاص و ويژه اي برخوردار است كه از آن به عنوان نعمت خاص ياد كرده و خداوند را در ايجاد آن به طور مستقيم دخيل مي داند.

جايگاه اتحاد از نظر قرآن

قرآن در بيان ارزش و جايگاه اتحاد افزون بر آن كه از اتحاد به عنوان نعمت بزرگي قابل اهتمام و يادكردني سخن مي گويد، از مومنان مي خواهد تا با يادكرد دوران تلخ تفرقه و آشوب در حفظ اتحاد بكوشند؛ زيرا اتحاد ميان امت مومن، اتحادي است كه به خواسته خداوند شكل گرفته و تحقق يافته است: واذكروا نعمت الله عليكم اذكنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصحبتم بنعمته اخوانا و كنتم علي شفا حفره من النار فانقذكم منها (آل عمران آيه 103)
آيه شريفه تبيين مي كند كه وجود اختلاف ميان امت و جامعه به گونه اي بوده است كه آنان را در خطر نابودي و نيستي قرار مي داد. هر چند كه آيه به صراحت به مسئله رهايي از دوزخ به سبب گمراهي آنان اشاره دارد ولي با توجه به اين كه قرآن در آيه به مسئله دشمني ميان مردمان اشاره مي كند مي توان دريافت كه دشمني و اختلافات موجود در ميان مردم موجب مي شد كه آنان نتوانند حتي در اين جهان از آثار و بركات اتحاد بهره مند شوند، زيرا اختلاف در عقيده و تفاوت روش ها و اهداف ميان مردمان يك جامعه موجب مي شود كه هر يك بر پايه منافع و مصالح شخصي و يا گروهي حركت كرده و براي دست يابي به آن به ديگري ظلم و ستم روا دارد. اين گونه است كه تفاوت عقايد و روش ها و اهداف موجب مي شود تا هر يك به سويي رفته و جامعه فرو پاشد و برخلاف اهداف ايجادي جامعه هر يك به سوي هدفي و مقصدي با روشي حركت كرده و تضادها و اختلاف افزايش يافته و در نهايت جامعه نيست و نابود گردد و فرصت ها و امكانات به جاي آن كه صرف آسايش و آرامش افراد جامعه شود، در نابودي و نيستي يك ديگر هزينه و صرف گردد.
در بينش و نگرش قرآني اتحاد انسان ها از چنان جايگاه و ارزش خاص و مطلوبيت ويژه اي برخوردار مي باشد كه قرآن در 5 آيه به صراحت اين نكته را مورد توجه قرار مي دهد كه اگر مصلحت ايجاب مي كرد، خداوند با اراده تكويني خود، همه مردم را يك پارچه و يك امت قرار مي داد. (مائده آيه 48؛ انعام آيه35؛ هود آيه 118؛ نحل آيه 16؛ شوري آيه 8)
از آيه 35 سوره انعام كه مي فرمايد: و لو شاءالله لجمعهم علي الهدي؛ اگر خدا مي خواست شما را بر هدايت گرد مي آورد، بر مي آيد كه مقصود از امت واحد كه مطلوب و مقصود راهبردهاي سياسي اسلام است، همان يك پارچگي و يگانگي در پذيرش دين الهي به عنوان هدف و روش واحد ميان انسان هاست.
اما چرا خداوند برخلاف اين جايگاه و ارزش و اعتبار وحدت و اتحاد انساني در روش و هدف (دين) و ايجاد امت واحد و يگانه در ميان انسان ها و بشريت، اجازه اختلاف داده است به گونه اي كه هر يك روش و شيوه و هدف خاصي را در پيش گرفته اند، مصلحتي فراتر از اتحاد و ايجاد امت واحد بوده است. خداوند در آيه 48 سوره مائده در تبيين و تحليل اين مطلب مي فرمايد: و لو شاء لجعلكم امه واحده و لكن ليبلوكم في ما اتيكم؛ اگر خدا مي خواست شما را به صورت يك امت واحد قرار مي داد و به حكم جعل تكويني اين گونه مي آفريد ولي خداوند خواست تا شما را در آن چه به شما مي دهد بيازمايد.
در اين آيه به خوبي و روشني تحليل و تبيين شده است كه مصلحتي كه مانع تحقق اين اراده تكويني الهي شده، ابتلا و آزمايش مردم با برخورداري از اصل اختيار بوده است.
بنابراين مي توان گفت همان گونه كه خداوند مي توانست همگان را اهل توحيد و هدايت قرار دهد و به جعل تكويني آنان را مومن بيافريند ولي اجازه داده است تا هر كس راه رشد و ضلالت را خويش انتخاب كرده و بر اصل اختيار و آزادي راه خويش را برگزيند هم چنين در حوزه اتحاد اين گونه عمل كرده است تا هركس راه خويش را برگزيند و با اصل اختيار امت واحد را شكل بخشد بي آن كه جعل تكويني و يا اكراه و اجباري صورت گيرد.

آثار اتحاد

قرآن براي اين كه مردمان را به هدايت تشويق كند تا آنان به اختيار خويش راه حق را برگزيند و از ضلالت و گمراهي بپرهيزند، به آثار و پيامدهاي هدايت اشاره مي كند. در مساله اتحاد اجتماعي و سياسي نيز قرآن اين گونه عمل مي كند و از مردمان مي خواهد كه با توجه به آثار و پيامدهايي كه اتحاد براي آنان در دنيا و آخرت و در امور مادي و معنوي دارد، خود اتحاد را بر اختلاف ترجيح داده و براي دست يابي به اين آثار به عوامل اتحاد آفرين چنگ زده و از عوامل اختلاف و يا موانع اتحاد دوري ورزند.
قرآن براي اتحاد آثار چندي بر مي شمارد كه مي توان گفت كه از مهم ترين و شاخصه ترين عناصر زندگي بشر مي باشد. به اين معنا كه انسان اين آثار را به عنوان مهم ترين و راهبردي ترين عناصر در حوزه زندگي خويش تشخيص داده و خواهان دست يابي به آن است.
از جمله اين اهداف و عناصر كه از دغدغه هاي هميشگي بشر مي باشد مي توان به امنيت و آرامش اجتماعي و سياسي اشاره كرد. قرآن تبيين مي كند كه مهم ترين دستاورد اتحاد هر جامعه اي در همه انواع آن، حفظ صلح و آرامش و امنيت و دور ماندن از جنگ و خون ريزي و جدايي و تفرقه است؛ زيرا اتحاد در جامعه جهاني، حس نوع دوستي و هم كاري متقابل را تقويت مي كند و همه فتنه هاي اجتماعي را كه از برتري جويي نژادي ناشي و سرچشمه مي گيرد، از ميان مي برد؛ چنان كه اتحاد پيروان اديان آسماني، از تنش ميان آنان كاسته و اتحاد ميان مومنان، زمينه هر گونه تنش و درگيري را كاهش مي دهد.
قرآن از تفرقه به كرانه هاي گودال آتش جنگ ياد مي كند (الميزان ج 3 ص 371) كه اتحاد و الفت ميان مومنان خطر فرو افتادن در چنين گودالي را برطرف مي سازد. (ال عمران آيه 103)
در تحليل قرآني چند دستگي مردم و تفرقه ميان ايشان هم سنگ جنگ و خون ريزي ميان آنان دانسته شده است: او يلبسكم شيعا و يذيق بعضكم باس بعض؛ يا جامه تفرقه و گروه گروه شدن را بر تن ايشان مي كند ومزه تلخ جنگ را به ايشان مي چشاند. (انعام آيه 65) سبب اين كه تفرقه را هم سنگ جنگ دانسته آن است كه هر كس روشي را در پيش مي گيرد و هدفي را اختيار مي كند كه با روش و اهداف گروه ديگر مخالف است و هنگام تضاد روشي و هدفي ميان دو گروه هر يك مي كوشد تا روش و هدف خويش را چيره سازد و اين گونه است كه تضاد منافع و مصالح موجب مي شود تا رو در روي يك ديگر قرار گيرند و به جان هم افتند و مزه تلخ جنگ و خون ريزي را بچشند.
اين گونه است كه در تحليل قرآني دست يابي به مهم ترين دغدغه بشر يعني سعادت (آرامش و آسايش) از راه اتحاد امكان پذير است و جامعه زماني به آن دست مي يابد كه از تفرقه دست بشويد و با كنار گذاشتن اختلافات جزيي روش ها و اهداف خويش را هماهنگ سازد.
از ديگر آثاري كه قرآن براي اتحاد بر مي شمارد استواري و حفظ هيمنت و استحكام جامعه است. هنگامي كه جامعه از اختلاف دست بردارد و تنازع را به كناري نهد، دل ها به هم نزديك شده و صفوف آنان منسجم و مستحكم مي گردد به گونه اي خللي در ميان نيست تا دشمن از راه آن نفوذ كرده و به جامعه ضربه زند. قرآن با اشاره به آثار اختلاف در ميان مردمان مي فرمايد: و لاتناز عوا فتفشلوا (انفال آيه 46) با يك ديگر به تنازع و درگيري نپردازند تا شكست بخوريد.
در اين تحليل علت و سبب شكست جامعه وجود اختلافات و درگيري ها دانسته شده است.جامعه اي كه از درگيري و اختلافات رنج مي برد صفوف منسجم خود را از دست مي دهد و هر كس راه و روش و هدفي را بر مي گزيند و اين گونه است كه جمع ايشان متفرق شده و در برابر دشمن سست و زبون مي گردند و در نهايت شكست خورده و از هم مي پاشد. بنابر اين مي توان به حكم مفهوم مخالف دانست كه اتحاد عامل انسجام و توحيد صفوف و در نتيجه پيروزي است.
قرآن با اشاره به اين كه خداوند مومنان متحد در صف واحد و يگانه را دوست مي دارد - زيرا دركنار هم بنياد مستحكم و استواري را تشكيل مي دهند - امت را براي ايجاد اتحاد تشويق و ترغيب مي نمايد. (صف آيه 4)
به هر حال اتحاد و همبستگي ميان مسلمانان و مومنان باعث استواري و استحكام صفوف ايشان و تشكيل بنيان مرصوصي مي شود كه دشمن نمي تواند در آن نفوذ كند و ايشان را شكست دهد.
اين گونه است كه قدرت و هيمنه امت اسلام و دولت اسلامي حفظ شده و مسلمانان از آثار قدرت و سلطه بهره مند مي شوند.
قرآن با اشاره به اين اثر اتحاد بيان مي دارد كه مسلمانان براي اين كه از قدرت و هيمنه برخوردار باشند بايد ابزارهاي قدرت خويش را افزايش دهند. (انفال آيه 60) و با اتحاد و يگانگي و پرهيز از هرگونه نزاع و درگيري بكوشند تا قدرت خويش را حفظ كنند؛ زيرا هرگونه منازعه و درگيري ميان امت موجب مي شود تا شكست خورده و ترس از دل دشمنان بيرون رفته و آنان را چون باد تند پاييزي برداشته و پراكنده سازد. (انفال آيه 46).
به هر حال رشد اقتصادي و شكوفايي مادي و معنوي بشر و دست يابي به سعادت دنيا و آخرت كه در دو مفهوم آسايش و آرامش تحقق مي يابد تنها زماني ممكن و شدني است كه جامعه از اتحاد برخوردار باشد و مردمان آن با همدلي و همرهي و همرايي با روش و هدف مشخص و واحد بكوشند تا به آن برسند.

عوامل اتحاد

قرآن براي دستيابي به اتحاد، به اموري اشاره مي كند كه مي توان از آنها به عنوان عوامل بيروني و دروني اتحاد ياد كرد.
از آن جايي كه روش و هدف واحد به عنوان اصلي ترين مولفه هاي اتحاد و اتفاق مطرح مي باشد و امت بي آن، تحقق وجودي نمي يابد، قرآن مسئله پذيرش كامل دين اسلام را به عنوان مهمترين عامل اتحاد برمي شمارد؛ زيرا با انتخاب دين اسلام اتحاد روشي و هدفي كامل ميان مجموعه اي كه قرآن از آن به عنوان امت اسلام ياد مي كند تحقق مي يابد. (بقره آيه 208)
تأكيد قرآن بر پذيرش كامل و بي هيچ كم و كاستي (مجمع البيان ج1 ص536) كه در آيه 208 سوره بقره به آن اشاره شده است به اين معناست كه ايمان به بخشي از دين و فروگذاري بخشي ديگر به مثابه اختلاف و دامن زدن به آن است كه نمي تواند عاملي براي اتحاد شمرده شود؛ به ويژه آن كه بسياري از اختلافات در جوامع به جهت پذيرش ناقص دين و مكتبي پديد مي آيد از اين روست كه قرآن پذيرش ناقص دين را مذموم دانسته و از آن انتقاد كرده و بر چنين روشي وعده عذاب مي دهد. (حجر آيه91)
از نظر قرآن مهمترين عامل ره يافت اختلاف درميان اديان و جوامع ديني بلكه انسان ها، عدم پذيرش كامل دين است (آل عمران آيه 105)
قرآن از عدم پيراستگي دروني انسان ها به عنوان مانع مهم اتحاد نام مي برد و از مردمان مي خواهد تا با تزكيه نفس و پيروي اصول تقوا و تقويت هنجارهاي اجتماعي اتحاد را در جامعه گسترش دهند؛ زيرا وجود خصلت هايي چون حسادت، تكبر، كينه ورزي، لجاجت، شهرت طلبي، دنياپرستي و هنجارهاي ناپسندي چون غيبت و تهمت مي تواند عامل مهمي در ايجاد اختلاف و تفرقه ميان مردمان باشد. براي رهايي از خصلت هاي نادرست اخلاقي و هنجاري تأكيد بر تزكيه و اصول اخلاقي و هنجاري به معناي ايجاد اتحاد در ميان جامعه است. به ويژه آن كه دشمن بيروني چون شيطان با القائات خويش مي كوشد تا از اين راه ميان مردم تنازع و درگيري و كينه ايجاد كند و همدلي و همرايي را از ميان ايشان بردارد (مائده آيه 91 و بقره آيه 208 و اعراف آيه 38)
تأكيد قرآن بر احسان و نيكوكاري و انفاق و ديگر رفتارهاي پسنديده و معروف به عنوان تأكيد بر عوامل اتحاد است، زيرا افرادي كه در حق ديگري نيكي كرده و از مال و جان خويش مي گذرند و به نيازمندان و مستمندان كمك مي كنند، بستر و زمينه مناسبي براي اتحاد و همدلي فراهم مي سازند.
البته قرآن به اين مسئله اشاره مي كند كه دشمن درون و بيرون از جني و انسي بي كار نمي نشيند و مي كوشند تا با بهره گيري از نقاط ضعف و مشكلات و دشواري هاي پيش آمده تخم عناد و دشمني را در ميان جامعه بپراكند و مردمان را به تنازع و درگيري بكشانند. دشمنان با آن كه درميان خود داراي اختلاف بسياري به جهت تضاد روشي و هدفي و منافعي هستند ولي در برابر مؤمنان متحد مي شوند و دسته جمعي مي كوشند تا اسباب شكست و نابودي مومنان را فراهم آورند و از اين روست كه به عنوان مانعي مهم در سر راه اتحاد امت اسلامي مطرح مي شوند (توبه آيه 36 و 67 و 71)

راهكارهاي اتحاد

براي دستيابي به اتحاد قرآن راهكارهايي عملي نيز نشان مي دهد كه مي توان به اموري چون توجه به نقاط مشترك (حج آيه 5 و حجرات آيه 13 و آل عمران آيه 64) و چنگ زدن به ريسمان الهي (آل عمران آيه 103) كه مصداق آن قرآن و پيامبر(ص) و امامان(ع) و سنت هاي ايشان است اشاره كرد.
قرآن اعتصام و چنگ زدن به ريسمان الهي را عامل مهمي براي رهايي از تفرقه و ايجاد اتحاد برمي شمارد؛ زيرا قرآن موجب مي شود تا وحدت روشي و هدفي درميان گروه معتقد به آن پديدآيد.
از آن جايي كه بشر در هر حال حتي اگر به قرآن تمسك جويد و راه و روش آن را ملاك و معيار قرار دهد و با اختلافاتي در حوزه تفسيري مواجه و روبه رو مي شود، قرآن از مردمان خواسته در صورت ايجاد و بروز هرگونه اختلاف و نزاعي مي بايست به پيامبر(ص) و اولوالامر (اهل بيت) مراجعه شود تا وي به عنوان مفسر و مبين به تفسير راه و روش و هدف بپردازد. (نساء آيه 59 و 83)
به نظر قرآن نظارت و كنترل همگاني كه از آن به امر به معروف و نهي از منكر ياد مي كند خود راهكاري مهم براي رهايي از اختلافات جزيي و خروج از راه و روش قرآني است و بازگشت به روش و هدف درست است. (آل عمران آيه 104 و 105) چنان كه مراعات حقوق ديگري كه به عنوان حقوق برادري ايماني از آن ياد مي شود از مهمترين راهكارها براي جلوگيري از اختلاف و يا تشديد آن مي باشد و اتحاد را درميان مردمان گسترش مي دهد. (حجرات آيه 11 و 12)
لینک مطلب به کیهان: http://www.kayhannews.ir/860829/12.htm
خلیل منصوری( با نام محسن حسینی منتشر شده است)

دوشنبه 3 مهر 1391  12:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نقش دفاع در انسجام ملي و هويت اسلامي

نقش دفاع در انسجام ملي و هويت اسلامي

علي پوريا

يكي از امور طبيعي در انسان، واكنش دفاع است. به اين معنا كه اگر انسان سرگرم كاري باشد و متوجه پيرامون خود نباشد هنگامي كه چيزي به سوي صورت و چهره اش حركت كند به طور طبيعي دست ها براي محافظت و دفاع از چهره بالا مي آيد و در مقابل آن قرار مي گيرد. اين امري است كه بارها شما آن را تجربه كرده اند. انسان به طور طبيعي و فطري در برابر هر متجاوز و يا احساس و گمان تجاوز واكنش نشان مي دهند. از اين روست كه قرآن نيز دفاع از خود را امري طبيعي شمرده و در آياتي چون 246 و 251 سوره بقره و آيه 40 سوره حج بدان اشاره كرده است. اما دامنه دفاع اختصاص به حوزه فردي ندارد و در حوزه عمل اجتماعي نيز به عنوان حق طبيعي كه عقل محض و مستقل نيز آن را درك مي كند گسترده شده است. از اين رو در حوزه هاي علمي چون حوزه امور اخلاقي و قانوني از حق طبيعي دفاع سخن گفته مي شود و به انسان اجازه داده شده تا براي حفظ خود و اموري كه حق وي شمرده شده به دفاع پرداخته و هرگونه تجاوزي را دفع كند. در اين نوشتار تلاش بر آن است تا ديدگاه قرآن نسبت به مسئله دفاع و محدوده، فلسفه، آثار و احكام دفاع و مانند آن تبيين شود. مطلب را با هم ازنظر مي گذرانيم:

فلسفه دفاع

دفاع كه از واژه عربي دفع گرفته شده است به معناي دور نمودن چيزي است. اين واژه به دو شكل متعدي و فعل گذرا مي شود. گاه با حرف الي به كار مي رود و گفته مي شود كه دفع فلان الي امر؛ فلاني به چيزي پرداخت و بدان توجه كرد و گاه ديگر با حرف عن متعدي مي شودو گفته مي شود دفع عن فلان؛ يعني از فلاني دفاع و حمايت شد. (مفردات راغب ص 316)
دفاع در اصطلاحات علمي در دو علم به معاني خاصي به كار رفته است. در اصطلاح فقهي، تكليف و حقوقي است كه از سوي خداوند به عنوان مالك و قانونگذار مطرح شده است. شخص از اين حق برخوردار است كه براي پيش گيري از آسيب هايي كه اعتقاد و مال و جان و آبروي وي را تهديد مي كند دفاع و حمايت كند و از يك نظر تكليفي است كه نمي تواند از آن عدول نمايد. بنابراين همواره سخن از حق دفاع از جان، مال و عرض به ميان مي آيد و به عنوان تكليف از وي خواسته شده تا آن ها را از هرگونه آسيب در امان نگه دارد و محافظت نمايد و در برابر متجاوز بايستد و از آن ها حمايت كند. (نگاه كنيد تحرير الوسيله؛ امام خميني ج1 ص 485)
البته در علم حقوق هرگاه از دفاع سخن به ميان مي آيد منظور آن است كه شخص در برابر اتهامات و ايراداتي كه از سوي اصحاب دعوا طرح مي شود از خود دفاع كند و لايحه دفاعي از خود تهيه كند. (ترمينولوژي حقوق؛ جعفري لنگرودي ص 303)
از تعريف هايي كه از واژه در زبان شناسي و اصطلاح شناسي و گستره معنايي آن به دست داده شد تا اندازه اي فلسفه دفاع و تشريع آن به عنوان حق طبيعي، فطري و واجب و تكليف ديني دانسته شده است. به اين معنا كه كاربردهاي واژه و اصطلاح بيان مي كند كه هدف از ايجاد چنين حقي چيزي جز محافظت بر حق طبيعي بشر كه حفظ جان و مال است نيست و از آن جايي كه آبرو و شخصيت افراد همانند جان آدمي عزيز و گرامي است و هتك آن همانند نيستي و نابودي وي شمرده مي شود، از اين روست كه در عرض جان و مال مطرح شده است. مسئله مال نيز اين گونه است؛ زيرا مال به معناي مجموعه دستاوردهاي مادي بشر است كه براي آن تلاش كرده است و براي بقا و حفظ جان خود به آن نياز دارد. اگر كسي مال و سرمايه ديگري را به غارت ببرد و ره توشه وي را بربايد در حقيقت ادامه بقا را از وي سلب نموده است. به هر حال در گام نخست دفاع از جان مطرح مي شود كه امري از حقوق طبيعي و فطري و اولي بشر است و مساله مال به بقاي همان جان بستگي دارد و عرض و آبرو نيز بخشي از جان آدمي و كرامت بشري است كه سلب آن همانند گرفتن جان است.

علل تشريع قانون دفاع

مساله اي ديگر كه در فلسفه دفاع مطرح مي شود، مساله علل تشريع حكم و قانون دفاع است. به اين معنا كه علل تشريع اين قانون چيست؟
قرآن در پاسخ به اين پرسش امور چندي را به عنوان علل تشريعي و يا فلسفه حكم بر شمرده است كه از آن جمله مي توان به جلوگيري از فساد و تباهي در زمين اشاره كرد كه در آيه 251 سوره بقره به آن اشاره شده است. دفع ظلم و ستم از شخص و يا جامعه علت ديگري است كه در آيه 40 سوره حج به آن توجه داده شده و بيان گرديده كه با دفاع از خود و جامعه مي توان ظلم و ستمي كه از سوي ديگران به صورت فردي و يا جمعي اعمال مي شود جلوگيري كرد و عدالت را در جامعه گسترش داد.
از ديگر عللي كه براي تشريع قانون و حق دفاع بيان شده مي توان به مساله حفظ دين و آيين ها و سنت هاي پسنديده و هنجارها اشاره كرد كه در آيه 40 سوره حج به شكل ديگري بيان شده است. به اين معنا كه بخش مهمي از انسانيت انسان را اعتقاد و باورهاي وي شكل مي دهد كه به شكل دين و آيين و رسوم مطرح است. تعرض به نمادهاي ديني و سنت هاي فرهنگي در حقيقت تعرض به شخصيت انساني مي باشد كه آسيب هاي جدي به انسان و جامعه بشري وارد مي سازد. از اين رو حفظ دين و نمادهاي ديني در برابر تهاجمات فرهنگي اصلي است كه در اين آيه به آن اشاره شده است.
مساله تهاجمات فرهنگي كه به اشكال مختلف انجام مي شود هويت فردي و جمعي را در معرض خطر قرار مي دهد از اين روست كه مورد توجه و اهتمام خاص و ويژه قرآن قرار گرفته است. خداوند در بيان تشريع قانون دفاع از دين و آيين و فرهنگ هاي بشري و نمادهاي ديني كه در آيه 40 سوره حج بيان مي كند مي كوشد تا نقش فرهنگ را به خوبي در زندگي بشري نشان دهد. شگفت اين كه اين قانون دفاع از فرهنگ و آيين در سوره حج بيان شده است كه خود يكي از مهم ترين آيين ها و فرهنگ هاي بشري و ديني است.
در طول تاريخ همواره دشمن هنگام حمله و يا پيروزي مي كوشد تا فرهنگ و نمادهاي فرهنگي را مورد تعرض قرار دهد تا هويت جمعي امت و ملتي را از ميان بردارد. با ازميان بردن فرهنگ ها و نمادهاي فرهنگي مي توان هويت جمعي ملتي را از ميان برداشت و بر آنان مسلط شد و فرهنگ و نمادهاي ديگر را تحميل كرد و ملتي را اين گونه از ميان برداشت. در حقيقت نسل كشي نژادي اگر بتواند تاثيري داشته باشد بسيار كم و سست بنياد است ولي هويت زدايي فرهنگي مي تواند بسيار خطرساز باشد.
هر كشور و تمدني فرهنگي اگر به تمدن فرهنگي ديگر هجوم آورد نخست مي كوشد تا فرهنگ زدايي كرده و نمادهاي فرهنگي جامعه و ملت را از ميان بردارد. نمادهاي فرهنگي در حقيقت عصاره تجلي انسجام ملي ملت هاست كه از ميان بردن آن به معناي از بين بردن عوامل انسجامي است.
تمدن هاي غربي همواره اين گونه عمل كرده اند. دولت هاي استعماري غرب مسيحي درهر جامعه اي كه وارد شدند ميسيونرهاي مذهبي آنان پيشقر اولان فرهنگي براي تهاجم فرهنگي بودند. با تغيير فرهنگ و هويت زدايي توانستند هويت ملي مردم را از ميان بردارند و انسجام ملي آنان را بر هم زنند.
دركتاب كنترل فرهنگ كه يكي از عوامل دست اندركاران كارنگي و راكفلر نگاشته است به شيوه هاي دست يابي به تغيير ملت ها اشاره كرده است. دو بنياد آمريكايي كارنگي و راكفلر ماموريت داشتند تا با تغيير درهويت فرهنگي ملت هاي استعمار شده زمينه هاي تغيير ذائقه و نفوذ فرهنگي و به تبع آن كالاهاي فرهنگي را فراهم آورند تا بتوانند اقتصاد كشور خويش را شكوفا و امپراتوري استعماري خود را در سطح جهان به شكل كارتل ها و تراست هاي بين المللي گسترش دهند. دراين طرح نقش جامعه شناسي و مردم شناسي به خوبي بيان مي شود و اين كه چگونه با آموزش هاي اين بنياد رشته هاي جامعه شناسي و مردم شناسي و سپس روان شناسي اجتماعي رشد و شكوفا شد و در دهه هاي شصت و هفتاد به اوج خود رسيد. علت اين امر آن بوده كه براي تهاجم فرهنگي نياز بود تا مردم و رفتارهاي آنان و نيز خرده فرهنگ ها شناخته شود و عوامل نفوذ فرهنگي و تغيير فرهنگ و ذائقه رخ دهد. كاري كه اكنون بنياد سورس و يا حتي مايكروسافت به شكل ديگري انجام مي دهد. درگذشته بنياد راكفلر و كارنگي بر اين اعتقاد بود كه براي افزايش مصرف در ميان جوامع جهان سوم مي بايست فن آوري سخت به اين كشورها منتقل شود و كارخانه ها و كارگران ماهر به وجود آيد تا از آنان براي كارهاي سخت فني بهره گرفته شود. اين امر مستلزم تغيير فرهنگي و تغيير ذائقه مردم بود. دولت مرداني كه بنياد راكفلر در دانشگاه هاي خويش پرورش مي دادند اين مهم را انجام مي دادند. اكنون مايكرو سافت اين گونه در خدمت سيا و ديگر سازمان ها و بنيادهاي استعماري غرب قرار دارد. در گزارش ها خوانده مي شود كه مايكروسافت اقدام به ارسال رايانه هاي ارزان قيمت و يا رايگان به آفريقا مي كند، تا سطح نيازهاي آنان را با توجه به خواسته هاي خود سامان دهد. تغيير فرهنگي نيز دراين ميان از راه تصاوير ماهواره اي و گوگل و ياهو انجام مي شود و همه سنگرهاي فرهنگي يك به يك فتح مي گردد و كار براي بنياد عظيم سورس باز مي شود.
از اين روست كه قرآن در آيه 40 سوره حج مساله هدم و از ميان بردن كليسا و كنيسه و مساجد را كه نمادهاي ديني و آييني فرهنگ هاي توحيدي است را مساله مهمي مي داند كه در دستور كار فرهنگ زدايان قرار دارد تا به اين وسيله هويت زدايي كنند و به تباهي و فساد در زمين بپردازند و عدالت را كالاي بي ارزش كنند. از اين روست كه در تهاجم فرهنگي غرب همواره از آزادي به عنوان كالا مطلوب سخن به ميان مي آيد كه به معناي هرزگي و بي بند وباري فرهنگي و هويت زدايي است و هرگز از عدالت سخني به ميان نمي آيد كه مخالف صريح هويت زدايي مي باشد.
فلسفه و علت تشريع ديگري كه قرآن براي دفاع بيان مي كند مساله دفاع از مظلومان است. به اين معنا كه در تشريع قانون دفاع تنها مساله خود مطرح نيست بلكه ديگران و نيز جامعه نيز مطرح مي باشد. از اين روست كه درآيه 39 سور حج مسئله دفع ظلم براي دفاع از ديگران و مظلومان فردي و اجتماعي جامعه به عنوان فرض و واجب مطرح مي شود.
در اين آيه سخن از دفع تجاوز به جامعه و ملت است. به اين معنا كه تنها دفاع از خود فردي مطرح نيست بلكه دفاع از خود جمعي كه به شكل ملت و جامعه مطرح مي شود نيز امري است كه مي بايست در حوزه دفاع از خود بيان شود. ارتباط تنگاتنگي كه قرآن براي جامعه و فرد مي يابد اين مسئله را تأكيد مي كند كه دفاع از جامعه به معناي دفاع از خود مي باشد.
اين دفاع مي تواند در برابر تهاجمات فرهنگي و يا نظامي باشد. از اين روست كه در آيات 39 و 40 سوره حج به مشروعيت دفاع از فرهنگ و نمادهاي فرهنگي و شريعت ها و آيين هاي توحيدي اشاره شده است و دفع تجاوز نظامي دشمن را خواستار شده است. به اين معنا كه دشمن گاه نخست به قصد از ميان بردن فرهنگ ها هجوم مي آورد و حملات اصلي را متوجه نمادهاي ديني مي كند و گاه ديگر به قصد تباهي مردمان و ملت ها و يا استعمار آنان انجام مي دهد و در ادامه براي بقاي خود به تحليل فرهنگ ها و نمادهاي فرهنگي براي از ميان بردن انسجام ملي عمل مي كند. در هر حال دفاع امري مشروع و بلكه واجب و تكليفي عيني است كه مي بايست همگان بدان قيام كنند.

آثار دفاع

قرآن براي مسئله دفاع نظامي آثاري بيان مي كند كه مي توان به آن ها به عنوان اصول كلي توجه داشت. در حقيقت آثاري كه براي دفاع بيان مي شود ارزش و اهميت دفاع و نيز چرايي و چگونگي دفاع را نيز بيان مي دارد و به عنوان اصل راهبردي مي تواند در برنامه ريزي مورد توجه و اهتمام خاص قرار گيرد.
از جمله مهم ترين آثاري كه براي دفاع نظامي برشمرده شده است حفظ جامعه از فساد و تباهي است؛ زيرا هر متجاوزي مي كوشد تا جان ديگري را بستاند و يا بر او حكومت كرده و چيره شود؛ در حالي كه از چنين حقي برخوردار نيست و شمشير و قدرت مجوزي بر ولايت نمي باشد. متجاوزان حقوق طبيعي و قانوني را زير پا مي گذارند و عدالت را تباه مي سازند و نسل و حرث و كشت و زرع را به تباهي و نابودي مي كشانند. (بقره آيه 251)
با دفاع مشروع است كه جلوي تباهي و فساد در جامعه و زمين و محيط زيست گرفته مي شود و ظلم و بيداد نمي تواند خود را بر جامعه اي مسلط كند.
از ديگر آثار دفاع مشروع آن است كه نمادهاي فرهنگي و علل و عوامل انسجام ملي هر جامعه حفظ مي شود و مساجد و كليسا و كنيسه و ديگر نمادهاي فرهنگي و آييني تباه نمي شود. (حج آيه 40)
تأمين آزادي عقيده از ديگر دستاوردهاي دفاع مشروع در برابر متجاوزان است، زيرا متجاوزان مي كوشند تا عقايد و فرهنگ هاي خويش را تحميل كنند و با دگرگوني فرهنگي گفتمان و فرهنگ خاص ديگري را بر جامعه به زور شمشير و سرنيزه تحميل نمايند. اين گونه است كه قرآن در آيات 39 و 40 دفاع مشروع را عاملي مهم براي حفظ عقيده و تأمين آزادي هاي عقيدتي برمي شمارد.
دفع متجاوزان موجب مي شود تا كساني كه از سرزمين و موطن خود از ترس مرگ و يا فشارهاي روحي و رواني گريخته اند به سرزمين مألوف خويش بازگردند. از اين روست كه در آيه 246 و 251 سوره بقره دفاع متجاوزان را عامل مهمي براي بازگشت به وطن و سرزمين هاي اشغال شده پيشين برمي شمارد.
احقاق حقوق مظلومان و تأمين آزادي آنان براي ابراز عقيده خود از مهم ترين آثاري است كه بر دفاع مشروع مترتب مي شود. اين مسئله ارتباط ميان آزادي و دفاع مشروع را به خوبي بيان مي كند و اين كه در نظر اسلام مسئله آزادي و حقوق ديگران تا چه اندازه از اهميت و اعتبار برخوردار مي باشد كه حتي از وظايف افراد جامعه است كه براي حقوق ديگران و دست يابي آنان به حقوق خويش همگان وارد شده و به دفاع از آن بپردازند. (حج آيه 39و40)
دفاع از مظلومان و يا زنان و ناتوانان و ميهمان (حجر آيه 68 و 69 و شعرا آيه 227 و اسراء آيه 32 و بقره آيه 226 و 229) از جمله توجه و اهتمامات قرآن به مسئله ديگري است كه مي بايست همواره از سوي مؤمنان نيز مورد توجه قرار گيرد. در حقيقت دفاع از خود تنها مسئله اسلام و قرآن نيست بلكه دفاع از ديگران و جامعه نيز مسئله اي است كه آثار و كاركردهاي مهمي دارد.
به هر حال مسئله دفاع در آيات قرآني بيانگر اين نكته است كه دشمن همواره به اشكال مختلف مي كوشد تا مردم را بشكند و آنان را خوار و ذليل گرداند. بنابراين لازم است كه همواره با بيداري به مقابله با روش ها و سازوكارهاي دشمنان پرداخت و از تهاجمات فرهنگي آنان كه به نمادهاي انسجام ملي صورت مي گيرد غافل نبود.

دوشنبه 3 مهر 1391  12:05 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

مستندات قرآني وحدت در كلام امام خميني

مستندات قرآني وحدت در كلام امام خميني

محمدعلي خسروي

تعابير گوناگوني كه حضرت امام خميني (ره ) در موضوع « وحدت امت » به كار برده اند شايد در كمتر موضوعي نظير آن را بتوان يافت . تعبيرات دقيق و پرمعنايي كه اگر خواننده از كنار آن به سادگي نگذرد و در مفهوم آن اندكي تامل كند افق هاي گسترده اي از انديشه هاي اجتماعي و تربيتي بر روي فهم و درك او گشوده مي شود و به نكات مهمي از معارف الهي و حقايق قرآني دست مي يابد. در اين مقاله برخي از اين تعابير را كه الهام گرفته از آيات قرآن كريم به كنايه يه با صراحت است بررسي مي كنيم . ولي قبل از آن لازم است توجه خوانندگان عزيز را به يكي از ويژگي هاي مهم سخنان حضرت امام (ره ) جلب كنم :
امام خميني در گفتار و نوشتار خود متن آيات و روايات را به ندرت ذكر مي كرد به طوري كه گاهي در يك سخنراني حتي يك آيه هم تلاوت نمي كرد. اما با اندكي تامل در بيانات ايشان به خوبي مشخص مي شد كه عمده اين سخنان داراي مضامين قرآني و مستند به كتاب و سنت است به گونه اي كه روح آيات و روايات در الفاظ و كلمات امام موج مي زد. شايد بتوان گفت معنويت و جذابيت فوق العاده اي كه در سخنان دلنشين حضرت امام (ره ) بود عمدتا ناشي از سريان و جريان حقيقت آيات و روايات در عبارات ايشان بود. به عنوان مثال اين كلام حكيمانه حضرت امام را بنگريد : « مدرس زنده است تا تاريخ زنده است . » آيا مضمون اين سخن جز برداشت دقيق و تمثيل گويايي از حديث شريف و كلام جاودانه حضرت علي (ع ) است كه به كميل بن زياد فرمود : العلما باقون ما بقي الدهر (تا روزگار باقي است دانشمندان باقي هستند) امام خميني با توجه به اينكه شهيد آيت الله مدرس را از آن دسته عالماني مي دانست كه مصداق كلام اميرالمومنين اند و به بلنداي روزگار جاودانه خواهند ماند بدون آنكه حديث « العلما باقون مابقي الدهر » را صريحا ذكركند مضمون آن را با عبارت زيباي فوق بيان كرده است .
بررسي و جمع آوري اين گونه عبارات در آثار امام خميني كه ملهم از آيات قرآن و كلمات معصومين (ع ) است خود مي تواند موضوع رساله مستقلي باشد كه اشخاص مطلع و آشنا به رموز كلام ايشان و آگاه از آيات و احاديث بايد بدان همت گمارند.
پس از اين مقدمه كوتاه به اصل موضوع مي پردازيم . آياتي را كه حضرت امام (ره ) در بحث وحدت مورد استناد قرار داده و يا به مضمون و محتواي آن اشاره كرده اند همراه با برخي لطائف تفسيري و نكات علمي برمي شماريم . به اميد آنكه توضيحات ما از نورانيت كلام امام نكاهد بلكه مقدمه اي براي فهم بهتر و دقيقتر آن باشد :

1. وحدت نعمت است

حضرت امام (ره ) در چندين مورد « وحدت » را با واژه « نعمت » همراه كرده و مردم را به قدرداني از نعمت وحدت فراخوانده است از جمله :
« اين الان يك نعمتي است كه خدا به ما داده كه همه مطمئنا برادروار پيش هم نشسته ايم حرفهايمان را مي زنيم اين را حفظش كنيد . (1 ) »
« برادرها بايد با حسن نيت و برادري مجتمع باشند و بحمدالله تعالي هستند. ما بايد اين نعمت الهي كه خدا اين نعمت را حساب كرده ـ اين نعمت بزرگترين نعمت است ـ اين نعمت الهي را ما بايد حفظش كنيم . مادامي كه اين نعمت الهي را ما حفظ كرديم در امان هستيم از همه شياطين . (2 ) »
تعبير « نعمت » در مورد « اتحاد مسلمانان » يك تعبير قرآني است كه حضرت امام (ره ) از آيه 103 سوره آل عمران برگرفته است . خداوند سبحان مي فرمايد :
« واذكروا نعمه الله عليكم اذكنتم اعدا فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخوانا » ترجمه : نعمت خداوند را به ياد بياوريد كه ابتدا با هم دشمن بوديد ولي خداوند دلهاي شما را به هم نزديك كرد و در سايه نعمت تاليف قلوب و اتحاد به اخوت و برادري رسيديد.

2. وحدت معجزه است

امام (ره ) ايجاد اتحاد و رسيدن همه اقشار ملت به وحدت كلمه را يك امر فرابشري و خارق العاده معرفي كرده و همدل شدن اقشار مختلف را تنها و تنها از راه يك امر الهي و غيبي امكان پذير مي داند ايشان مي فرمايد :
« اين وحدت كلمه را خدا ايجاد كرد. يعني من نمي توانم تصور كنم كه بشر بتواند يك ملت سي و چند ميليوني را در مدت كوتاهي اينطور همزبان بكند هم قلب بكند كه بچه دو ـ سه ساله زبان باز مي كند و همين مسائل را مي گويد آن پيرمرد هشتاد ساله هم همين را مي گويد. زن و مرد و بچه و صغير و كبير همه يك روال حركت كردند اين جز اراده الهي نمي شود باشد. و من هم از اول اين معنا را چون احساس كرده بودم اميدوار شده بودم به اين نهضت . (3 ) »
شايد برخي خوانندگان تصور كنند كه سخن امام سخن بديع و مهمي نيست چون همه چيز را خداوند ايجاد مي كند وحدت هم از اين قاعده مستثني نيست پس آن هم به دست خداست . ولي اين برداشت نادرست است و مقصود امام چيز ديگري است . زيرا در اين كه به يك معنا همه امور را مي توان به خداوند متعال نسبت داد ترديدي وجود ندارد. اعتقاد صحيح ديني هم جز اين نيست كه همه چيز در يد قدرت خداست تحقق قوانين حاكم بر نظام آفرينش كلا بسته به اراده مطلقه او است و هيچ فرد آشنا به مباني قرآني و فلسفي و كلامي نمي تواند در اين امر مسلم تشكيك و ترديد كند. اما موضوع موردبحث خارج از اين مقوله كلي است . امام خميني (ره ) معتقد است تحقق وحدت كلمه در جامعه علاوه بر آنكه مانند همه امور عالم تحت اراده كلي پروردگار است اما به عنايت ويژه و اراده خاص خداوند نيز بستگي دارد مانند معجزات پيامبران كه خارج از روال عادي و قوانين مرسوم اتفاق مي افتد. وحدت نيز به صورت معجزه از ناحيه خداوند تحقق مي يابد. ايشان صريحا در عبارتي مي فرمايد :
« اين وحدت كلمه اي كه در تمام اقشار ايران پيدا شد معجزه بود. كسي نمي تواند اين را ايجاد كند; اين معجزه بود. اين امر الهي بود. اين وحي الهي بود نه كار بشر . (4 ) »
اين سخن امام (ره ) كه ايجاد وحدت را معجزه دانسته است كسي نمي تواند آن را ايجاد كند و يك امر الهي است نه كار بشر دقيقا از آيه 63 سوره انفال الهام گرفته شده است . خداوند مي فرمايد : « والف بين قلوبهم لو انفقت ما في الارض جميعا ماالفت بين قلوبهم ولكن الله الف بينهم . ترجمه : خداوند قلوب مومنين را به هم نزديك و يكي كرد اگر هرچه در زمين است انفاق و هزينه مي نمودي تا اين وحدت حاصل شود امكان پذير نبود. از اين رو هدف امام (ره ) كه وحدت را « معجزه » ناميده و بشر را ازايجاد آن ناتوان مي داند عبارت پردازي شاعرانه و مبالغه آميز نيست ; بلكه بيان يك حقيقت قرآني است . نكته لطيف ديگر اين است كه هرگاه معجزه الهي اتفاق بيفتد بايد منتظر عنايت ويژه و نويد خاص بود. و لذا ايشان فرموده است :
« اين جز اراده الهي نمي شود باشد . و من هم از اول اين معنا را چون احساس كرده بودم اميدوار شده بودم به اين نهضت . (5 ) »

3. وحدت واجب است

امام خميني (ره ) وحدت مسلمين را نه يك امر استحساني و مستحب بلكه يك امر واجب شرعي مي داند و از موضع يك فقيه صاحب فتوا با واژه هاي « تكليف » « واجب » و « بايد » وظيفه پيروان اسلام را ازلحاظ حكم شرعي روشن نموده است . در اين عبارات دقت كنيد :
« واجب است بر همه مسلمين كه با هم باشند (6 )
مسلمين به حكم اسلام بايد يد واحده باشند (7 )
همه بايد با هم باشند . اين يك تكليف الهي ـ شرعي است به عهده ما و به عهده همه ملت . (8 ) »
درباره دلايل فقهي وجوب وحدت بايد به كتاب هاي مربوطه مراجعه كرد و اين مقاله گنجايش اين مبحث را ندارد. ولي به اجمال به يكي از آن ادله اشاره مي كنيم :

مقدمه واجب واجب است

در علم اصول فقه به اثبات رسيده است كه اگر انجام واجب مطلق مانند نماز مستلزم امور ديگري باشد و انجام دادن آن امور براي انسان مقدور باشد بايد آن امور را هم بخاطر به جاي آوردن واجب انجام دهد. زيرا آن امور مقدمه واجب به شمار مي روند و در صورت ترك آن مقدمات اصل واجب مطلق نيز ترك خواهد شد. و چون ترك واجب خلاف امر خداست پس انجام آن مقدمات نيز به خاطر انجام اصل واجب ضروري است . از اين رو دانشمندان علوم اسلامي با شرايطي كه در كتابهاي اصول فقه به تفصيل آمده است مقدمه واجب را واجب شمرده اند. در مساله وحدت نيز اين قاعده جاري است . زيرا چنانكه مي دانيم دفاع از اسلام و كيان مسلمين بر همگان واجب است و چون دفاع از اسلام بدون وحدت مسلمانان ممكن نيست امام خميني مساله وحدت را به عنوان مقدمه واجب واجب دانسته اند. در اين عبارت دقت كنيد :
« بنابراين از امور مهمه اي كه بر همه ما واجب است دفاع از اسلام دفاع از جمهوري اسلامي است و آن بستگي دارد به وحدت . (9 ) »
و نيز چنانكه طبق آيه ولن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا (نسا140 ) قبول سلطه كفار و اجانب بر مسلمانان حرام و قطع دست آنان از دخالت در امور كشور واجب است . براي وصول به اين واجب شرعي و عقلي راهي جز اتحاد و « يد واحد بودن » وجود ندارد. امام خميني (ره ) مي فرمايد :
« مسلمين به حكم اسلام بايد يد واحده باشند كه بتوانند دست اجانب و مستعمرين را از دخالت در كشور خود قطع كنند . (10 ) »
حضرت امام در جمله مذكور وحدت را مقدمه قطع دست بيگانگان و به عنوان مقدمه واجب واجب شمرده اند.

4. ايمان و اتحاد دو رمز پيروزي

امام خميني (ره ) اساس پيشرفت و تعالي جامعه را تنها بر دو پايه « وحدت مردم » و « ايمان به خدا » استوار مي داند. ايشان براي عنصر وحدت در تحقق اهداف اسلام چنان اهميتي قائل است كه حتي تعهد به اسلام را منهاي اتحاد بي اثر و بي نتيجه مي داند :
« اساس پيشرفت شما ملت عزيز تعهد به اسلام و وحدت كلمه است . تعهد به اسلام بدون اينكه با هم اجتماع كنيد در مسائل بي فايده است . اجتماع در مسائل بدون تعهد به اسلام مضر است . (11 ) »
در انديشه حضرت امام (ره ) تاثيرگذاري دو عنصر « ايمان به خدا و اتحاد كلمه » در سعادت جامعه يك امر مسلم و قطعي است كه پايه و اساس همه پيروزي ها و تحولات مهم و سرنوشت ساز اجتماعي را تشكيل مي دهند و هيچ يك از آن دو براي خود جايگزيني ندارند. اين نكته بارها از زبان امام و به شكل هاي مختلف شنيده شده است . ايشان وحدت را گاهي همراه با « اسلام » و گاهي همراه با « ايمان » و گاهي توام با « الله اكبر » ذكر مي كنند. اينك چند نمونه :
« رمز پيروزي شما اول ايمان ثابت ; و بعد وحدت كلمه . اين دو مطلب را حفظ كنيد . (12 ) »
« اگر ما وحدت كلمه مان و اسلاميت اين دو تا اگر محفوظ بماند ما پيروز هستيم . (13 ) »
« كاري بكنيد كه اين كلمه « يدالله مع الجماعه » از دستتان نرود. اگر جماعت ها همه با هم باشند و ايده اسلامي باشد دست خدا همراهشان است . (14 ) »
پيروزيمان با وحدت كلمه و اتكاي به اسلام بود الله اكبر ما را پيروز كرد حالا هم سلاح ما همان الله اكبر است و وحدت كلمه ما را پيروز كرد . حالا هم سلاح ما همان وحدت كلمه است . (15 ) »
گفتني است مبناي اصلي ديدگاه فوق آيه كريمه واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا است . زيرا در اين آيه « وحدت امت » و « محوريت الله » در كنار هم مطرح شده و هر دو با هم مورد فرمان خداوند قرار گرفته است . حضرت امام (ره ) به اين معني اشارات لطيفي دارند :
« اين دو تا كلمه : همه با هم وحدت كلمه و همه با اسلام . اين دو تا كلمه رمز پيروزي شما بود و عمل به آيه كريمه واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا در اين آيه همين رمز است كه همه تان با هم به خدا بپيونديد و جدا از هم نباشيد; اجتماع با هم باشد و توجه به خدا باشد . (16 ) »

5. وحدت تا حد برادري

وحدت جامعه بايد تا آنجا پيش رود كه به حد برادري برسد. تعبير برادري يك تعبير قرآني است خداوند متعال با آيه انماالمومنون اخوه (حجرات 10 ) همه مسلمانان و مومنان را برادر يكديگر خوانده است . معناي آيه گرچه روشن است ولي امام خميني كه در سخنرانيهاي مختلف به اين آيه استشهاد نموده هر بار نكته بديع و برداشت جديدي را ارائه كرده است . هر يك از اين معاني در جاي خود حائزاهميت است و ازعمق بينش و دقت نظر آن قرآن پژوه توانا و حكيم فرزانه حكايت دارد. پنج نكته از برداشت هاي امام را براي خوانندگان گرامي برمي شماريم :
الف . اولين برداشت امام خميني از آيه مذكور اين است كه مومنان جز برادري نبايد به چيز ديگري فكر كنند و وظيفه آنها تنها برادري است . كلام امام چنين است :
« اسلام تكيه كرده است بر اخوت با تعبيرهاي مختلف . انماالمومنون اخوه از آن استفاده مي شود كه كانه مومنين هيچ شاني ندارند الا برادري همه چيزشان در برادري خلاصه مي شود . (17 ) »
براي اينكه بدانيم چرا امام در برداشت مذكور حقيقت ايمان را منحصر در برادري كرده است و اين انحصار چگونه از آيه به دست مي آيد به اين توضيح توجه كنيد :
معني مذكور از واژه « انما » استفاده مي شود. واژه « انما » در ادبيات عرب نشانه « حصر » است اين كلمه در ابتداي جمله مي آيد و موضوع را در محمول منحصر مي كند. مثلا جمله « انما انت نذير » در قرآن كريم به اين معناست كه : تو فقط هشداردهنده اي و كار ديگري جز هشدار و انذار برعهده تو محول نشده است . بنابراين طبق اين قاعده ادبي و برداشت حضرت امام آيه « انما المومنون اخوه » را مي شود چنين ترجمه كرد : مومنان فقط با هم برادرند. و اين نكته لطيف و قابل توجهي است پس سخن امام كه فرمود : « كانه مومنين هيچ شاني ندارند الا برادري » از مفهوم « انما » به دست مي آيد.
ب . برخي تصور مي كنند اگر بخواهند با كسي پيمان برادري و « عقد اخوت » ببندند نيازمند صيغه خاص و شرايط ويژه اي است و بدون آن عقد اخوت بسته نمي شود. اما نظر امام خميني كه از آيه « انماالمومنون اخوه » استفاده كرده اند اين است كه عقد اخوت بين همه مومنين و مسلمين در آسمان بسته شده است . در واقع آيه مذكور صيغه عقد اخوتي است كه خداوند متعال آن را ميان همه مسلمانان جهان جاري كرده است و نياز به اجراي صيغه و عقد اخوت ديگري نيست ايشان مي فرمايند :
« مومنين سرتاسر دنيا برادرند به حسب حكم قرآن . و برادرها برابرند و در شادي و غم هم مشترك اند. در اسلام همين برادري است كه مبدا همه خيرات است ... اسلام قرآن عقد اخوت بين ما انداخته است : « المومنون اخوه » مومنون همه نه ترك و فارس و نه عرب و نه عجم و نه هيچ جا همه مومنين برادرند . اين قرآن است . (18 )
« اگر همه مومنين ... در تمام كشورهاي اسلامي همين يك دستور خدا را كه خدا عقد اخوت بينشان انداخته است همين يك دستور را عمل بكنند قابل آسيب ديگر نيست . (19 ) »
ج . قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بسياري از تحصيل كرده هاي حوزه و دانشگاه و بيشتر مردم چنين مي پينداشتند كه دين از سياست جداست و اسلام احكام سياسي ندارد. دين را مجموعه اي از برنامه هاي تربيتي و اخلاقي مي دانستند كه در چارچوب ارتباط فرد با خدا معنا مي شود. اما امام خميني و همفكران ايشان نظري متفاوت داشتند و اسلام را يك مكتب سياسي مي دانستند. استدلال گروه اول اين بود كه ما آنچه در قرآن مي بينيم احكام اخلاقي و تربيتي و دستوراتي است كه چگونه رابطه فرد را با خدا تعيين مي كند و نيز برخي احكام اجتماعي و حقوقي كه چگونگي ارتباط مردم را با يكديگر مشخص مي سازد و چيزي به نام سياست در اسلام نداريم . اما امام خميني (ره ) معتقد بود مسائل سياسي اسلام با مسائل اخلاقي پيوند خورده است . چه بسا يك مساله به ظاهر صددرصد اخلاقي و تربيتي باشد اما با يك نگاه دقيق تر در مي يابيم كه در وراي آن اهداف سياسي مهمي نهفته است . امام خميني باهوش سرشار و نگاه تيزبين خود بسياري از احكام سياسي اسلام را از احكام اخلاقي عرفاني و عبادي استخراج كرد و از اين طريق پديده اي به نام « انقلاب اسلامي » را تحقق بخشيد. ايشان با تبيين ديدگاه خود منشا تحول عظيم اجتماعي و سياسي در حوزه فكري جهان معاصر گرديد.
بدون مبالغه و اغراق در ميان علماي اسلام اعم از شيعه و سني كمتر كسي را مي شناسيم كه چنين برداشتي را از مباحث عبادي و اخلاقي داشته باشد. كتابهاي اخلاقي دانشمندان بزرگ ما نظير معراج السعاده نراقي و احياالعلوم غزالي تنها با ديد تربيتي به رشته تحرير درآمده اند گرچه در نوع خود كم نظير و در جاي خود فوق العاده موثر بوده اند. البته در گذشته استثناهايي وجود داشت و برخي علماي بزرگ ديدگاهي شبيه ديدگاه امام خميني داشته اند ولي معمولا انديشه حاكم بر حوزه هاي علوم ديني انديشه جدائي اخلاق از مسائل سياسي بود. جدايي دين از سياست در نظر برخي از بزرگان از مسلمات اسلام و به عنوان يك ارزش شمرده مي شد. به طوري كه يكي از نشانه هاي افراد عابد و عارف دوري آنان از امور سياسي و حتي نداشتن فهم و درك مسائل سياسي بود. هركس از سياست بي خبرتر مقبوليت او به عنوان يك عارف زاهد و معلم اخلاق بيشتر بود. امام كه خود بزرگترين عارف و معلم اخلاق در حوزه علميه بود با ورود عملي به سياست و تشكيل حكومت انديشه جدايي دين از سياست را منسوخ كرد. ايشان در حوزه نظر و انديشه نيز مباحث كاملا جديدي را مطرح كردند. اعمال عبادي حج را كه در آن روزگار يك عمل صددرصد عبادي شناخته مي شد به حوزه سياست برد و اهداف اصلي اين مناسك عظيم را سياسي دانست . اعتقاد امام خميني به آميخته بودن دين و سياست و لزوم توجه به امور سياسي دين تا بدان پايه بود كه در يك اقدام بي سابقه و خلاف معمول منشور جاودانه اي را كه براي هدايت آيندگان نوشته بود به نام « وصيت نامه سياسي ـ الهي » ناميد. اين شيوه در ميان علماي اسلام و در تاريخ وصيت نامه نويسي سابقه نداشته است .
با اين مقدمه كوتاه به سومين نكته اي مي پردازيم كه امام از آيه كريمه « انماالمومنون اخوه » استفاده كرده اند. اين نكته شنيدني است :
« اسلام احكام اخلاقي اش هم سياسي است . همين حكمي كه در قرآن است كه مومنين برادر هستند اين يك حكم اخلاقي است يك حكم اجتماعي است يك حكم سياسي است ... اين يك حكم اخلاقي است كه در آن حكم اجتماعي هم هست و علاوه بر اين جهات سياسي دارد. جهات سياسي آن همين بود كه همه ديديد كه ملت ايران وقتي كه با هم مجتمع شدند و برادروار با هم در كنار هم بودند و همه توجه به برادري اسلامي خود داشتند قدرتهاي بزرگ نتوانستند در مقابل اين برادرها; در مقابل اينهايي كه مجتمع با هم شدند نتوانستند در مقابل اينها قيام كنند و تاب مقاومت بياورند; همه راه خودشان را گرفتند و رفتند . (20 ) »
د. چهارمين نكته اي كه امام خميني با استفاده از آيه « انما المومنون اخوه » تذكر داده اند اين است كه : اخوت و برادري شرط ايمان است و بدون آن ايمان محقق نمي شود . براي آنكه روشن شود اين معنا چگونه از آيه استنباط مي شود در اين توضيح دقت كنيد : 1 ) كلمه مومنون در آيه مذكور « نهاد » و كلمه اخوه « گزاره » آن است 2 ) واژه مومنون اسم فاعل و مشتق از « ايمان » است و اصطلاحا « وصف » ناميده مي شود 3 ) براساس يك قاعده اصولي « تعليق حكم بر وصف مشعر بر عليت » است . يعني اگر حكمي را بر يك موضوع كه حالت وصفي دارد نسبت دهيم نشانه آن است كه آن وصف منشا حكم بوده است . مثلا اگر بگويند : اكرم العلما (دانشمندان را گرامي بدار) درمي يابيم كه علت صدور اين دستور و دليل احترام به علما علم آنها بوده است .
بنابراين نتيجه مي گيريم در آيه « انما المومنون اخوه » حمل كلمه « اخوه » بر « مومنون » نشانه آن است كه صفت ايمان علت و منشا اخوت است . پس اگر عده اي مومن با هم برادري و اخوت نداشته باشند معلوم مي شود كه ايمان آنها ايمان واقعي نيست . كلام حضرت امام در اين زمينه روشن و گوياست :
« مومنها برادرند. از اين آيه استفاده اين معنا مي شود كه چنانچه دو نفر به اخوت ايمانيشان عمل نكنند برادر نباشند مومن نيستند. « المومنون اخوه » ... همان طوري كه يك برادري براي برادر خودش خير مي خواهد مومن اين است . اگر يك وقت ديديم كه كسي براي برادرهاي خودش خير نخواست نزاع راه انداخت هياهو راه انداخت اين به طرف خودش بكشد او به طرف خودش بكشد اين از ايمان معلوم مي شود كه حظ صحيح نبرده است . اينكه بايد ايمان در قلب اين تاثير بكند نكرده است 21. »

پاورقي :

1 ـ صحيفه امام ج 10 ص 155 2 ـ همان ج 16 ص 173
3 ـ همان ج 16 ص 172 4 ـ همان ج 6 ص 310
5 ـ همان ج 6 ص 6173 ـ همان ص 83
7 ـ همان ج 2 ص 8403 ـ همان ج 20 ص 226
9 ـ همان ص 1079 ـ همان ج 2 ص 403
11 ـ همان ج 15 ص 12451 ـ همان ج 6 ص 310
13 ـ همان ج 7 ص 14316 ـ همان ج 12 ص 448
15 ـ همان ج 13 ص 16155 ـ همان ج 8 ص 505
17 ـ همان ج 15 ص 18471 ـ همان ج 11 ص 367
19 ـ همان ص 20491 ـ همان ج 13 ص 131
21 ـ همان ج 11 ص 381
امام خميني :
واجب است بر همه مسلمين كه « باهم » باشند.
مسلمين به حكم اسلام بايد « يد واحده » باشند كه بتوانند دست اجانب و مستعمرين را از دخالت در كشور خود قطع كنند.
از امور مهمه اي كه بر همه ما واجب است دفاع از اسلام دفاع از جمهوري اسلامي است و آن بستگي دارد به وحدت .
امام خميني :
همين حكمي كه در قرآن است كه مومنين برادر هستند اين يك حكم اخلاقي است يك حكم اجتماعي است يك حكم سياسي است . اين يك حكم اخلاقي است كه در آن حكم اجتماعي هم هست و علاوه بر اين جهات سياسي دارد
امام خميني :
اگر همه مومنين در تمام كشورهاي اسلامي همين يك دستور خدا را كه خدا عقد اخوت بينشان انداخته است همين يك دستور را عمل بكنند قابل آسيب ديگر نيست
دوشنبه 3 مهر 1391  12:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

راهكارهاي انسجام اسلامي در سيره نبوي

راهكارهاي انسجام اسلامي در سيره نبوي

محمد آصف عطايي
مركز فرهنگ و معارف قرآن

در شرايط حساس فعلي كه دنياي كفر، هجوم وسيع و گسترده اي را عليه منافع مسلمانان در دستور كار قرار داده است، تحقق انسجام و همبستگي اسلامي بيش از هر زمان ديگري ضرورت پيدا كرده است. گرچه ميراث تاريخي صدها سال اختلاف و تفرقه و جنگ و نزاع فرقه هاي اسلامي، فضاي برادري و اخوت اسلامي را به شدت تيره و غبارآلود نموده است، ولي اين باعث نمي شود مسلمانان وظيفه و مسئوليت خود را فراموش كرده و مأيوس و نااميد، ضعف و زبوني امت اسلامي و تاخت و تاز دشمنان اسلام را نظاره نموده و از خود عكس العملي نشان ندهند.
نامگذاري سال1386، به عنوان سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي از سوي مقام رهبري حضرت آيت الله خامنه اي، فرصت مغتنم و بستري خوبي فراهم نموده است تا دلسوزان اسلام، گام هاي مؤثرتري در جهت انسجام و همبستگي اسلامي برداشته، عزت و اقتدار از دست رفته مسلمانان را در پرتو آن جستجو نمايند.

اوضاع و شرايط عصر بعثت

از جمله آرمان هاي پيامبران الهي به خصوص پيامبر خاتم(ص) رفع نزاع و اختلاف و تلاش براي انسجام و همبستگي امت اسلامي بوده است؛ چنان كه در سوره بقره مي خوانيم: «كان الناس امه واحده فبعث الله النبيين و مبشرين و منذرين و انزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه؛1 مردم ]در آغاز[يك دسته بيشتر نبودند]و تضادي در ميان آن ها وجود نداشت، تدريجاً جوامع و طبقات پديد آمد[سپس در ميان آنها اختلاف ]و تضادهايي[ به وجود آمد خداوند پيامبران را برانگيخت تا مردم را بشارت دهند و انذار كنند و كتاب آسماني را كه به سوي حق دعوت مي كرد بر آنها نازل نمود تا در ميان مردم در آنچه اختلاف داشتند، حكومت كنند.»
پيامبر خاتم(ص) دربدترين اوضاع و شرايط براي نجات و هدايت انسان ها مبعوث به رسالت گشت، دوره تاريك و سياهي كه به فرموده حضرت علي(ع): «اهل زمين، آن روز داراي مذاهب گوناگون و بدعت هاي مختلفي بودند، اختلاف و تفرقه بين اقوام و قبايل وجود داشت، گروهي خدا را به مخلوق او تشبيه مي نمودند و براي او دست و پا... قائل مي شدند و برخي نيز در اسم او تصرف مي كردند و... خداوند به واسطه پيامبرخاتم(ص) آنها را از گمراهي نجات داد2.»
در چنين اوضاع آشفته، پيامبر خاتم(ص) مبعوث به رسالت شد تا به جاي جامعه قبيله اي، امت واحده، به جاي فرهنگ عشيره اي، جهان بيني توحيدي، به جاي رقابت هاي منفي و افتخارات موهوم نژادي و قومي، اخوت و برادري اسلامي را به وجود آورد. آن بزرگوار در بين جامعه و مردمي نيمه وحشي و گرفتار در خرافات، قيام نمود و با تلاش خستگي ناپذير در اندك زماني جامعه الگو و نمونه ساخته و در كمترين زمان ممكن، قلمرو امتش را به شرق و غرب عالم آن روز، توسعه و گسترش داد و امپراطوران آن عصر و زمان را به زانو درمي آورد.
بدون شك يكي از عمده ترين عوامل موفقيت پيامبراعظم(ص) انسجام و همبستگي امت اسلامي بوده است كه در سايه ارشادات آن بزرگوار پديد مي آمد. حال اين سؤال مطرح است كه پيامبراكرم(ص) براي ايجاد انسجام و همبستگي از چه راهكارهايي بهره برد تا توانست از جامعه نيمه وحشي آن روز، امت واحده و بنيان مرصوصي پي ريزي نمايد و در برابر سيل مشكلات، ايستادگي نموده، تمام موانع را از سر راه بردارد؟ در اين نوشته سعي شده است به چند مورد از راهكارهاي انسجام اسلامي در سيره پيامبرخاتم(ص) اشاره شود:

1) اخلاق پيامبر(ص)

پيامبر اكرم(ص) از جمله اهداف بعثت خود را تكميل فضايل اخلاقي اعلام نموده است: «من مبعوث شده ام تا فضائل اخلاقي را كامل كنم3.» لذا در طول حيات مباركش، اخلاق الهي و انساني را كاملا رعايت مي نمود. برخورد كريمانه، اخلاق نيكو و پرجاذبه آن بزرگوار، باعث جذب افراد شده، وسيله ابزاري براي انسجام وهمبستگي امت اسلامي و فرونشاندن اختلاف ها و نزاع ها مي شد. خداي سبحان مي فرمايد: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك4؛ به ]بركت[ رحمت الهي، در برابر آنان نرم]و مهربان[ شدي و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو پراكنده مي شدند.»
اخلاق و رفتار خوب پيامبر(ص) باعث شد كه خداي سبحان، آن بزرگوار را به عنوان اسوه حسنه معرفي نمايد: «لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه ؛ به درستي براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيكويي است،» از سوي ديگر، مخالفان سرسخت آن حضرت، هنگامي كه برخورد كريمانه آن بزرگوار را مشاهده مي كردند، نه تنها به صفوف دوستان وارد مي شدند، بلكه خود به مبلغان اسلام، تبديل مي گشتند؛ از جمله اين افراد غورث بن حارث است. وي هنگامي كه با شمشير عريانش در برابر پيامبر(ص) قرار مي گيرد، مي گويد: چه كسي تو را از دست من نجات مي دهد؟ پيامبر(ص) جواب مي دهد: «الله. با شنيدن كلمه الله، لرزه بر اندام او افتاده، شمشيرش به زمين مي افتد. پيامبر (ص) او را عفو نموده، آزادش مي نمايد. همين شخص هر جا مي رسد، مي گويد: از، نزد بهترين انسان آمده ام. 6
بنابراين از جمله موثرترين ابزاري كه در جهت گسترش اسلام و ايجاد انسجام و همبستگي نقش اساسي داشته است، اخلاق و رفتار پيامبر خاتم(ص) مي باشد. آن بزرگوار با برخورد اسلامي و انساني، شمعي مي شود و مسلمانان پروانه هايي كه اطراف وجود نازنين او جمع شده، كينه و كدورت را كنار مي گذارند و يك دست و يك صدا، در جهت گسترش اسلام و اهداف پيامبر (ص) تلاش مي نمايند.

2) عقد اخوت

از سياست هاي راهبردي پيامبر (ص) كه نقش اساسي در به وجود آوردن انسجام و همبستگي و توسعه و گسترش آن داشته است. پيوند اخوت و برادري است كه در سال هاي اوليه هجرت بين انصار و مهاجران، طبق دستور پيامبر (ص) منعقد گرديد. پيامبر اعظم(ص) طي جلسه و نشست عمومي، مسلمانان را مورد خطاب قرارداد و فرمود:«تاخوا في الله اخوين اخوين7؛ دو تا دو تا، با يكديگر برادر شويد.» خود آن بزرگوار نيز حضرت علي (ع) را در آغوش گرفته، او را به عنوان برادر خود در دنيا و آخرت معرفي مي نمايد:«انت اخي في الدنيا و الاخره .» 8
ايجاد عقد اخوت و پيوند برادري مثل ساير عملكردهاي پيامبر (ص) برگرفته از آيات قرآني است: چرا كه خداي سبحان مومنان را برادر يكديگر معرفي مي فرمايد:«انما المومنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم و اتقوا الله لعلكم ترحمون9؛ مومنان برادر يكديگرند. پس دو برادر خود را صلح و آشتي دهيد و تقواي الهي پيشه كنيد كه مشمول رحمت او شويد.»
ابتكار عقد اخوت و برادري كه براساس نفي انگيزه هاي قومي، نژادي و زباني صورت مي گيرد، موثرترين وسيله و ابزار براي تحقق الفت، برادري و انسجام و همبستگي بين امت اسلامي به خصوص جامعه اي آن روز حجاز به حساب مي آيد.
بنابر اين دومين عامل كه باعث مي شود پيامبر خاتم(ص) ريشه هاي نزاع و اختلاف را نابود ساخته و در بين امت اسلامي، هماهنگي و انسجام به وجود آورد، پيوند برادري است كه بين مهاجران و انصار برقرار نمود.

3) پيمان نامه مدينه

از جمله راهكارهايي كه پيامبر اكرم (ص) براي تقويت انسجام و همبستگي ديني، سياسي و حكومتي استفاده نمودند، پيمان نامه هايي است كه بين مسلمانان و ديگران منعقد كردند. كه از جمله آن، پيمان نامه اي است كه در سال هاي آغازين هجرت، بين مسلمانان و ساكنان اطراف مدينه، منعقد گرديد. پيامبر اكرم(ص) با عقد قرارداد ياد شده بين گروه هاي گوناگون در مدينه و اطراف آن، روي نقاط مشترك تكيه نمودند و در واقع با زيركي خاصي، پايه هاي اوليه انسجام اسلامي و همبستگي سياسي و حكومتي را پي ريزي كردند؛ قراردادي كه در آن: حقوق اجتماعي تمام مسلمانان، اعم از مهاجر و انصار، قبايل درگير و يهوديان، منظور شد و تضمين گرديد. مفاد مندرج در قرارداد ياد شده، روحيه تعاون و همكاري بين انصار و مهاجران را به شدت تقويت نمود و خداي متعال و رسول خدا(ص) را به عنوان مرجع حل اختلاف و نزاع بين مسلمانان معرفي مي كرد در قسمتي از آن، چنين آمده است:
«مسلمان در برابر ظلم، تجاوز، توطئه و فساد، با هم متحد خواهند بود. هيچ مومني بدون اجازه ساير مومنان در جهاد في سبيل الله صلح نمي كند و صلح جز براي همگان اجرا نخواهد شد. تمامي گروه ها ]كه در جنگ مشغول اند[ به ترتيب وارد جنگ خواهند شد و جنگيدن به يك گروه ]دو مرتبه پشت سر هم [ تحميل نخواهد شد.»
حتي براي جلوگيري از جنگ و درگيري بين مسلمانان و يهوديان. در قسمتي از پيمان نامه، اين گونه پيشبيني شده است:«مسلمانان و يهوديان، امت واحد هستند و مانند يك ملت در مدينه زندگي خواهند كرد و هر دو بايد بر ضد كساني كه با اين قرارداد به مخاصمه برمي خيزند، مبارزه كنند. هر دو بايد با ياري يكديگر در برابر مهاجمان به يثرب بجنگند.» 10
ايجاد حس مشترك ديني و ملي، يكي از شاخصه هاي برجسته در پيمان نامه مدينه است كه طرف هاي مختلف آن را امضا نمودند و پاي بندي خود را نسبت به مفاد آن اعلام كردند.

4) جلوگيري از كينه و كدورت (اصلاح ذات البين)

در صدر اسلام به خصوص سال هاي اوليه آن، خصلت هاي جاهلي كه ريشه در تار و پود اعراب داشت، هر از گاهي مثل دمل چركين، سر درآورده، مشكلاتي را به وجود مي آورد. پيامبر خاتم(ص) از وسايل و حربه هاي گوناگوني استفاده مي نمود تا منفذهايي را كه به نحوي انسجام و همبستگي امت اسلامي را تهديد مي كرد، مسدود نمايد. كوچك ترين اختلاف و كدورتي كه ايجاد مي شد، سعي و تلاش پيامبر(ص) و ياران، سبب مي شد تا در ابتداي امر بين طرفين، صلح و آشتي برقرار شود.
هنگامي كه از پيامبر(ص) درباره آيه اخوت سؤال مي شود، مي فرمايد: مزد آن كسي كه در راه برقراري آشتي ميان مردمان بكوشد، برابر مزد كسي است كه در راه خدا پيكار كند. قرآن مي فرمايد: «وأصلحوا ذات بينكم و أطيعواالله و رسوله ان كنتم مؤمنين؛11 و خصومت هايي را كه در ميان شماست، آشتي دهيد و خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد، اگر ايمان داريد.»
اصلاح ذات البين به معناي تحكيم پيوندها و از ميان بردن عوامل و اسباب تفرقه و نفاق است. در تعليمات اسلامي، اصلاح ذات البين به عنوان يكي از برترين عبادات معرفي شده است. حضرت علي(ع) در آخرين وصيتش به حسنين(ع) فرمود: «من از جد شما پيامبر(ص) شنيده ام كه مي فرمود: اصلاح رابطه ميان مردم از نماز و روزه يك سال برتر است.»12 علت اين همه تأكيد در مورد اصلاح ذات البين و برقراري آشتي، با كمي دقت روشن مي شود؛ زيرا عظمت و سربلندي يك ملت، جز در سايه تفاهم و تعاون ممكن نيست. اگر اختلافات كوچك، اصلاح نشود، ريشه دشمني تدريجا در دل ها نفوذ مي كند و يك ملت متحد را به جمعي پراكنده و آسيب پذير در مقابل هر حادثه اي مبدل مي سازد. به همين دليل بعضي از مراحل اصلاح ذات البين شرعا واجب و حتي استفاده از امكانات بيت المال براي تحقق آن مجاز است13.

5) مبارزه با عوامل اختلاف زا
الف) عدم سرزنش بعضي از فراريان از جهاد

در جنگ احد عده اي از صحنه جنگ و جهاد فرار كردند و اين امر، شائبه و احتمالي را به وجود آورد كه شايد عده اي، افراد فراري را سرزنش و ملامت كنند و در نتيجه، كينه و كدورت به وجود آيد و سبب اختلاف و تفرقه در صفوف مسلمانان شود. خداي سبحان، به پيامبر(ص) دستور داد: «فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم في الأمر فاذا عزمت فتوكل علي الله ان الله يحب المتوكلين؛14 پس آنها را ببخش و براي آنها آمرزش بطلب و در كارها، با آنان مشورت كن؛ اما هنگامي كه تصميم گرفتي، ]قاطع باش و[ بر خدا توكل كن؛ زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد.»
از اهداف مهم اين تصميم، جلوگيري از اختلاف و تفرقه بين مسلمانان است. اگر با افراد فراري برخورد نرم و ملايم همراه با گذشت صورت نمي گرفت، احتمال وجود داشت كه آنان عقده اي شده و از جمع و جرگه مسلمانان خارج شوند؛ ولي برخورد كريمانه پيامبر(ص) باعث مي شود آنها دوباره به آغوش امت اسلامي باز گردند؛ با اين تفاوت كه در وجدان خود، عملكردشان را سرزنش و ملامت مي كردند.

ب) تخريب مسجد ضرار

مساجد و عبادتگاه ها از جمله امكان مقدس و داراي جايگاه خاص و ويژه اي هستند كه راجع به ساخت و ساز، و حفظ و نگهداري آنها، تأكيد فراوان شده است؛ ولي اگر ساخت و ساز مسجدي با انگيزه هاي منافقانه صورت گرفته باشد و سبب اختلاف و تفرقه در بين امت اسلامي شود، به شدت با آن مبارزه و مقابله صورت مي گيرد.
از اين رو، مسجد ضرار كه با هدف و انگيزه ضربه زدن به انسجام مسلمانان، تأسيس و پايه گذاري شده بود، به دستور خداي سبحان، ويران شد تا از يك سو عوامل نفاق، نابود گردد و از سوي ديگر ارزش و جايگاه انسجام و همبستگي بيان شود: «والذين اتخذوا مسجدا ضرارا و كفرا و تفريقا بين المؤمنين و ارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل و ليحلفن ان اردنا الا الحسني و الله يشهد انهم لكاذبون؛15 ]و گروهي ديگر از آنها[ كساني هستند كه مسجدي ساختند براي زيان رساندن ]به مسلمانان[ و ]تقويت[ كفر و تفرقه افكني ميان مومنان و كمينگاه براي كسي كه از پيش با خدا و پيامبرش مبارزه كرده بود. آنها سوگند ياد مي كنند كه جز نيكي نظري نداشته ايم، اما خداوند گواهي مي دهد كه آنها دروغگو هستند.»

ج) مبارزه با نژادپرستي

قبل از ظهور اسلام، مسائل قومي، نژادي، زباني و... به شدت مطرح و در صحنه هاي مختلفي ظهور مي نمود، ولي پيامبر اكرم(ص) مبارزه جدي عليه مسايل قومي و نژادي كه عامل عمده اختلاف و تفرقه به حساب مي آمد، سازماندهي نمود فرمود: «هيچ قومي بر اقوام ديگر، هيچ نژادي بر نژادهاي ديگر و... فضيلت و برتري ندارد؛ چرا كه همه از نسل آدم و حوا هستند و آدم نيز از خاك خلق شده است. تنها تقوا و پاك دامني است كه باعث فضيلت و كرامت انسان ها مي شود: «ان اكرمكم عندالله اتقاكم.»16
پيامبر اكرم(ص) در راستاي مبارزه جدي با مسائل نژادي و طبقاتي، زينب بنت جحش را به ازدواج زيد، غلام آزاد شده در مي آورد؛ جوير فقير و سياه پوست را به خواستگاري زلفا، دختر زياد بن لبيد انصاري مي فرستد؛ زيد بن حارثه را به فرماندهي سپاه اسلام منصوب مي نمايد و بلال حبشي را به عنوان مؤذن، مقام و منزلت مي دهد و درباره سلمان فارسي، جمله معروف «سلمان منا اهل البيت17» را مي فرمايد و ابولهب را كه از بزرگان مكه به حساب مي آمد، از زبان قرآن اين گونه سركوب مي كند: «تبت يدا أبي لهب و تب؛18 بريده باد هر دو دست ابولهب.» در هر حال، مبارزه با تعصبات قومي و نژادي از جمله مؤثرترين راهكارها و ابزاري است كه پيامبر اكرم(ص) براي ايجاد انسجام و همبستگي در آن روزگار استفاده و بهره برداري نمود.
د) مبارزه با ظلم و بي عدالتي
حاكميت ارزش هاي دروغين دوران جاهليت و تعصبات قومي، نژادي و... تأثير مستقيم در نحوه استفاده و بهره برداري از امكانات مادي و معنوي و رسيدن به مقام و منصب دارد. در نقطه مقابل، عده كثير ديگري، مورد ظلم، بي عدالتي و بي مهري قرار مي گيرند كه خود كينه ها و عقده هاي فراواني در پي خواهد داشت.
پيامبر اكرم(ص) براي مبارزه با چالش ظلم و بي عدالتي، اصل عدالت و مساوات را مطرح نموده، از زبان قرآن مي فرمايد: «وأمرت لاعدل بينكم؛19 من مأمور شده ام تا در بين شما عدالت را ]چه در قضاوت و داوري و چه در حقوق اجتماعي[ برقرار كنم.» و در جاي ديگر مي خوانيم: «قل أمر ربي بالقسط؛20 بگو پروردگارم به رعايت قسط ]و عدالت[ به من فرمان داده است.»
پيامبر اكرم(ص) در مواردي چون: قضاوت و داوري، عزل و نصب افراد و اشخاص، تقسيم بيت المال و غنايم، حتي صحبت كردن و نگاه نمودن به افراد و... عدالت را رعايت مي كرد كه هر كدام مي تواند درس و عبرتي باشد براي كساني كه خود را پيرو آن بزرگوار مي دانند؛ به خصوص آنان كه اداره امور مسلمانان و بيت المال را در دست دارند، بيش از هركس ديگري بايد در رعايت اصل عدالت، تقوا و پاكدامني، جديت به خرج دهند.
اصل مبارزه با ظلم و بي عدالتي و رعايت مساوات و برابري از سوي پيامبر اكرم(ص) باعث جذب و دل گرمي توده هاي مردمي مي شود؛ توده هايي كه ثقل و سنگيني مشكلات جامعه بر دوش آنان بود، ولي هنگام استفاده و بهره برداري از امكانات، مورد بي مهري قرار مي گرفتند.

وظيفه امت اسلامي در شرايط فعلي

خلاصه سخن اينكه از جمله اهداف پيامبران الهي به خصوص پيامبر خاتم(ص) تثبيت انسجام و همبستگي در بين امت بود و براي رسيدن به اين هدف از ابزار و وسايل گوناگوني استفاده و بهره برداري نموده، تلاش هاي زيادي را سازماندهي مي كردند، رويدادهاي تاريخي صدر اسلام در عرصه هاي سياسي، فرهنگي و... گواه صادق مطالب يادشده است.
با تمام تأكيدات كه آيات قرآن و سيره پيامبر(ص) راجع به انسجام و همبستگي داشته و امت اسلامي را به رعايت آن و دوري از تفرقه و نزاع، سفارش نموده است، امت اسلامي به فرقه هاي گوناگون تبديل و ثمره شوم آن، از دست دادن عزت و عظمت امت اسلامي گرديده است. كشورهاي اسلامي براي حفظ منافع محدود و زودگذر، منافع دنياي اسلام و امت اسلامي را قرباني نموده، حتي با دشمنان اسلام و قرآن همدست مي شوند تا رقباي خود را از صحنه خارج كنند؛ اما فراموش كرده اند كه: «و لن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا21؛ خداوند براي كافران راه سلطه بر مؤمنان قرار نداده است.»
اگر در متون ديني، علما و دانشمندان به عنوان وارثان انبيا و پيامبر مطرح اند، بدون ترديد وراثت ياد شده در عمل به دستورات ديني معني پيدا مي كند؛ يعني علما و دانشمندان در قدم اول با تلاش و جديت اصول و ارزش هاي الهي و انساني را درك كرده، پاي بندي اعتقادي و عملي خود را نسبت به آن نشان دهند. آنگاه جامعه و امت اسلامي را با ارشاد و راهنمايي و امر به معروف نهي از منكر، با معارف اسلامي و انساني آشنا سازند و زمينه هدايت و نجات آنها را فراهم سازند و اگر چنين كنند، وارثان واقعي پيامبران بوده و به آيات قرآن عمل كرده اند كه مي فرمايد: «يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و لا تبطلو أعمالكم؛22 اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا و رسولش را اطاعت و پيروي نماييد و اعمالتان را باطل نكنيد.»
ولي در شرايط فعلي عده اي از عالم نماهايي كه در دام شياطين افتاده اند و با حربه دين شناسي، مسائل قومي، نژادي و مذهبي را دامن زده، با تكفير و تفسيق اين و آن، اختلاف را دامن مي زنند، بدون شك راه خطا را در پيش گرفته اند و مصداق آيه اي هستند كه مي فرمايد: «و ما كان لمؤمن و لا مؤمنه اذا قضي الله و رسوله أمرا أن يكون لهم الخيره من أمرهم و من يعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبينا؛23 هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارد هنگامي كه خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند، اختياري ]در برابر فرمان خدا[ داشته باشند و هر كسي كه خدا و رسولش را نافرماني كند، به گمراهي آشكار گرفتار شده است.»
چه معصيتي و نافرماني بالاتر از اينكه علما و دانشمندان جهان اسلام با حكام و سياستمداران، هم دست شوند و با اعمال و رفتار خويش، امت اسلامي را از اسلام و ارزش هاي اسلامي روي گردان نموده، زمينه حضور دشمنان اسلام و تسلط آنان را بر كشورها و سرزمين هاي اسلامي فراهم سازند.
سران كشورهاي اسلامي به جاي تمسك به حبل الله، به سوي قدرت هاي بزرگ دنيا دست دراز كرده و از آنها استمداد و ياري مي طلبند! به جاي اينكه اختلاف را به قرآن و سيره نبوي عرضه كنند و در پرتو اخوت و برادري ديني، مشكلات را حل و فصل نمايند، دست به دامن دشمنان اسلام مي زنند و زمينه حضور آنها را در كشورهاي اسلامي فراهم مي كنند، به جاي حمايت از مستضعفان، با آمريكا و اسرائيل مذاكره نموده، هزينه هاي جنگي آنها را كه عليه مسلمانان سازماندهي شده است، تأمين مي كنند و در طرف مقابل حتي شركت در مجالس دعا براي پيروزي حزب الله لبنان را جائز نمي دانند. اين گونه طرز تفكر، يقينا مصداق اين جمله معروف است كه: «اذا فسد العالم فسد العالم.» و در واقع بوي تعفن چنين انسان هاي بي هويت است كه اهل بهشت را آزار مي دهد.
مردم دنياي اسلام كه خدا، دين، كتاب، قبله و پيامبرشان يكي است، مي توانند مسائل جزئي و اختلاف برانگيز را كنار زده، يك بار ديگر پيوند برادري صدر اسلام را احيا و زنده كنند و در پرتو آن، مجد و عظمت از دست رفته را، دوباره به دست آورند.

پي نوشت ها:

1- سوره بقره، آيه 213
2- نهج البلاغه، خطبه .1
3- مستدرك الوسايل، محدث نوري، قم، مؤسسه آل البيت، چاپ اول، 1408 ق.ج11، ص187
4- سوره آل عمران، آيه 159
5- سوره احزاب، آيه 21
6- مستدرك الحاكم، محمد بن محمد الحاكم نيشابوري، بيروت، دارالمعرفه، بي نا، 1406 ق، ج 3، ص .29
7- سيره النبي، ابومحمد عبدالملك ابن هشام، بي جا، مكتبه محمد بن صبيع و اولاده، بي نا، 1383 ق، ج 2، ص .351
8- همان.
9- سوره احزاب، آيه .10
10- فروغ ابديت، جعفر سبحاني، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ ششم، 1370 س، ج 2، ص .261
11- سوره انفال، آيه .1
12- نهج البلاغه، نامه .47
13- ر. ك تفسير نمونه، ج 7، ص .79
14- سوره آل عمران، آيه .159
15- سوره توبه، آيه .107
16- معدن الجواهر، ابي الفتح كراجكي، قم، مهر استوار، چاپ دوم، 1394 ق، ص .21
17- بحارالانوار، ج 22، ص 326
18- سوره مسد، آيه .1
19- سوره شوري، آيه .15
20- سوره اعراف، آيه 29
21- سوره نسا، آيه .141
22- سوره محمد، آيه .33
23- سوره احزاب، آيه .36
دوشنبه 3 مهر 1391  12:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

نقش مشتركات كلامي شيعه و اهل سنت در تقريب مذاهب اسلامي

دریافت فایل pdf

 

 

الوحده الاسلاميه

دریافت فایل pdf

 

قرآن ناطق، پرچمدار اتحاد و انسجام اسلامی

دریافت فایل pdf

 

 

 

دوشنبه 3 مهر 1391  12:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اتجاه التقريب في مجمع البيان

اتجاه التقريب في مجمع البيان

عبد الكريم (بى آزار) شيرازي
كان المسلمون قبل الزحف الاستعماري على أراضيهم يتعايشون فيما بينهم متآخين متحابين في جو من الود والإخاء، فإذا ما حصل بينهم خلاف كانوا ينهونه بطرق سلمية على أساس روح التقريب والتضامن الإسلامي، ويسيرون قدماً يخطى ثابتة يجوبون العالم لإرساء قواعد مجدهم، ولم تظهر بوادر مجد المسلمين إلاّ بعد أن وحد الرسول الأعظم (صلى الله عليه وآله وسلم) بين المسلمين بأواصر الأخوة الإسلاميّة. وعلى رغم الاضطرابات والخلافات بعد النبي (صلى الله عليه وآله وسلم) فان الامام عليا (عليه السلام) جمع شمل المسلمين ووحد كلمتهم وصان بنفسه الوحدة الإسلاميّة ومن وراء تلك الجهود الجبارة نبذ المسلمون خلافاتهم وراء ظهرانيهم وأوقفوا إراقة دمائهم وقاموا بإصدار ثورتهم المباركة إلى أصقاع العالم.
لكن مما يؤسف لـه أن الاستعمار الغاشم حاول ـ وسيحاول أبداً ـ عن طريق سياسة مرسومة (فرق تسد) أن يدس الخلاف بين المسلمين، ويصطنع التهم فيقتتل المسلمون فيما بينهم، ويحل العداء والبغضاء محل الأخوة والسلام.
إن موسم الحج ليعتبر فرصة ذهبية للتقريب بين المسلمين وترك الأحقاد والضغائن. ومن جملة التهم التي تكال ضد الشيعة؛ القول بتحريف القرآن، وأن الشيعة لا تعير اهتماما بهذا القرآن، وأن لهم قرآنا يسمى (مصحف فاطمة)! والحال أن كبار فقهاء الشيعة الإمامية مثل: الشيخ المفيد. والشيخ الطوسي، والشريف المرتضى إلى عصر الامام الخميني (رض) يذهبون إلى صيانة القرآن عن التحريف، ولا شك أن آراء فردية خاصة لا توضع على حساب القوم، سواء كانت شيعية أم سنية، وأن المفسرين والفقهاء من الشيعة يتزودون دائماً من معين التفاسير السنية مثل: تفسير الامام عبد الله الأنصاري) (الميبدي)، و(المواهب العلية) للكاشفي، وتفسير (أنوار التنزيل) للبيضاوي و(الكشاف) للزمخشري، و... وأن هذه التفاسير في مكتبات الشيعة تقع موقع تفاسيرهم، وأضف إلى ذلك أن من بين تلك التفاسير ما تدرس في الجامعات المدنية والدينية، وأن قائد الثورة الإسلاميّة ولي أمر المسلمين السيد الخامنئي قد نقل قسما من تفسير (في ظلال القرآن) للسيد قطب إلى اللغة الفارسية، وتتكرر هذه الحالة لدى المفسرين وشيوخ الأزهر وعلماء مصر، حيث أقبلوا إقبالا منقطع النظير على تفسير الإمام الشيعي الطبرسي (مجمع البيان)، وأن الأستاذ الأكبر الشيخ محمود شلتوت، والفقيه الكبير الشيخ عبد المجيد سليم الشيخ الأسبق للجامع الأزهر الشريف قد أعجبوا بالكتاب، وأوصوا إلى (دار التقريب بين المذاهب الإسلاميّة) بالقاهرة بطبع الكتاب كنموذج لأبدع التفاسير، ومن حسن الحظ فقد أخرج الكتاب إخراجاً رائعاً مع مقدمة قيمة للسكرتير العام لدار التقريب، ومقدمة أخرى للشيخ محمود شلتوت، وعليه هوامش وتعليقات مفيدة لبعض مشايخ الأزهر.
تفسير (مجمع البيان) على إيجازه واختصاره قد جمع مؤلفه فيه علوم القرآن من القراءات، وشأن نزول الآيات، واللغة، والإعراب، ونظم الآيات، والسور، والأخبار والقصص، وأحكام الحلال والحرام، و... وهذا التفسير قد حاز إعجاب المسلمين من السنة والشيعة بآراء معتدلة غير متطرفة، وهو يمثل عقائد الشيعة بالنسبة إلى كتاب الله العزيز.
ويقول شيخ الجامع الأزهر الأستاذ الشيخ عبد المجيد سليم:
(لا احسبني مبالغاً إذا قلت: إنه في مقدمة كتب التفسير التي تعد مراجع لعلومه وبحوثه، ولقد قرأت في هذا الكتاب كثيراً، ورجعت إليه في مواطن عدة فوجدته حلال معضلات، كشاف مبهمات، ووجدت صاحبه ـ رحمه الله ـ عميق التفكر، عظيم القدر، متمكنا من علمه، قويا في أسلوبه وتعبيره، شديد الحرص على أن يحل للناس كثيراً من المسائل التي يفيدهم علمها).
ويقول الأستاذ الكبير الشيخ محمود شلتوت في مقدمته على هذا التفسير:
(...وشمرت عن ساق الجد، وبذلت غاية الجهد والكد، وأسهرت الناظر، وألقيت الخاطر، وأطلت التفكير، وأحضرت التفاسير، واستمددت من الله سبحانه التوفيق والتيسير، وابتدأت بتأليف كتاب هو في غاية التلخيص والتهذيب، وحسن النظم والترتيب، يجمع هذا العلم وفنونه، ويحوي فصوصه وعيونه، من علم قراءاته، وإعرابه ولغاته، وغوامضه ومشكلاته، ومعانيه وجهاته، ونزوله وأخباره، وقصصه وآثاره، وحدوده وأحكامه، وحلاله وحرامه، والكلام على مطاعن المبطلين فيه، وذكر ما ينفر منه أصحابنا ـ رضي الله عنهم ـ من الاستدلالات بمواضع كثيرة منه على صحة ما يعتقدونه من الأصول والفروع، والمعقول والمسموع، على وجه الاعتدال والاختصار، فوق الإيجاز ودون الإكثار، فإن الخواطر في هذا الزمان لا تحفل بأعباء العلوم الكثيرة).
ثم أضاف الشيخ شلتوت:
(وإن من ميزات هذا التفسير حرية الفكر والتقريب بين المذاهب التي يعرضها على مدار الحق والحقيقة، وبإخلاص تام، وربما قدم في مرحلة التطبيق مذهب غيره على مذهبه، وبتوخي
الأمانة والدقة في نقل الآراء بريئا عن السب والشتم، وكأنه هو مبتني ذلك المذهب، وذلك على عكس بعض إخواننا السنة حينما يتحدثون عن الشيعة يرمونهم بالرفض، ويدعونهم بالرافضة، أو بعض إخواننا الشيعة حين يدعون السنة بالناصبة. والطبرسي يجعل دائماً نصب عينيه هذه الآية الكريمة]وجادلهم بالتي هي أحسن[(1) ومن ذلك يقول في تفسير سورة الحمد:
(وقيل في معنى الصراط المستقيم وجوه:
أحدها: أنه كتاب الله وروي ذلك عن النبي صلى الله عليه وآله وعلي (عليه السلام) وابن مسعود رضي الله عنه.
وثانيها: أنه دين الإسلام، وروي عن جابر وابن عباس.
وثالثها: أنه دين الله الذي لا يقبل من العباد غيره، عن محمد بن الحنفية.
والرابع: انه هو الرسول الأعظم والأئمة القائمون مقامه، وهذا ما ورد في أخبارنا).
ثم يضيف الطبرسي: (والأفضل أن تحمل الآية على العموم لتشمل جميع تلك الوجوه؛ لأن الصراط المستقيم هو الدين الذي أمر الله به من التوحيد، والعدل، وولاية من أوجب الله طاعته).
ويضيف الشيخ شلتوت: (ومن المعلوم أن الرواية الأخيرة هي أنسب الروايات إلى مذهب الشيعة وانطباقها على الأئمة التي جاءت في أخبارهم، ولكن الطبرسي لا يعطي الرجحان لتلك الرواية ولا يقدمها حين ذكر الآراء والنظريات).
بل يضعها في جنب باقي الآراء المطروحة، ثم يحمل الآية على العموم. وما
أبرعه إذ يقول: (ولاية من أوجب الله طاعته) وهذه العبارة لا تبغض أي أحد لا سني ولا شيعي، فكل مؤمن يعتقد أن هناك من أوجب الله طاعته، وفي مقدمتهم الرسول، وأولوا الأمر، ووجه البراعة في ذلك أنه لم يعرض للفصل في مسألة (الولاية) و(الإمامة) هنا؛ لأن المقام لا يقتضي هذا الأمر، ولكنه مع ذلك أتى بعبارة يرتضيها الجميع ولا ينبو عنها أي فكر.
ولقد ذكر المؤرخون لسيرة الطبرسي أمراً عجيباً، ذلك أنه الف كتابه هذا المسمى (مجمع البيان) جامعا فيه فرائد كتاب من قبله اسمه (التبيان) للشيخ محمد بن الحسن بن علي الطوسي، ولم يكن قد اطلع على تفسير الكشاف للزمخشري، فلما اطلع عليه صنف كتابا آخر في التفسير سماه:
(الكافي الشاف من كتاب الكشاف) ويظهر من اسمه أنه أتى فيه بما اطلع عليه من تفسير الزمخشري، ولم يكن قد عرفه حتى يودعه كتابه الأول، ويذكرون اسما آخر لكتاب ألفه بعد ذلك أيضاً وأسماه (الوسيط) في أربع مجلدات، وكتابا ثالثا اسمه (الوجيز) في مجلد أو مجلدين، كل ذلك في تفسير القرآن الكريم ألفه بعد تفسيره الأكبر (مجمع البيان)، وبعض هذه الكتب يعرف باسم (جامع الجوامع) لجمعه فيه فرائد التبيان وزوائد الكشاف.
ثم الشيخ بعد المقاسية بين تفسير الطوسي وتفسير الزمخشري يؤكد على سعة النظر، وسماحة الطبرسي، ويقول:
(ولذلك طربت وأخذتني روعة لصنيع هذا العالم الشيعي الإمامي، حيث لم يكتف بما عنده وبما جمعه من علم شيخ الطائفة ومرجعها الأكبر في التفسير (الامام الطوسي صاحب كتاب التبيان) حتى نزعت نفسه إلى علم جديد بلغه)، وهو: علم صاحب الكشاف، فضم هذا الجديد إلى القديم، ولم يحل بينه وبينه اختلاف المذهب، وما لعله يسوق إليه من عصبية، كما لم يحل بينه وبينه حجاب المعاصرة ـ والمعاصرة حجاب ـ فهذا رجل قد انتصر بعد انتصاره العلمي الأول نصرين آخرين: نصراً على العصبية المذهبية، ونصراً على حجاب المعاصرة، وكلاهما كان يقتضي المعاظمة
والمنافرة، لا المتابعة والمياسرة، وأن جهاد النفس لهو الجهاد الأكبر لو كانوا يعلمون.
ثم يقول الشيخ شلتوت (ره).
(فإذا كنت أقدم هذا الكتاب للمسلمين في كل مذهب وفي كل شعب فإنما أقدمه لهذه المزايا وأمثالها، وليعتبروا بخير ما فيه من العلم القوي، والنهج السوي، والخلق الرضي.
إن المسلمين ليسوا أرباب أديان مختلفة، ولا أناجيل مختلفة، وإنما هم أرباب دين واحد، وكتاب واحد، وأصول واحدة، فإذا اختلفوا فإنما هو اختلاف الرأي مع الرأي والرواية، والمنهج مع المنهج، وكلهم طلاب الحقيقة المستمدة من كتاب الله، وسنة رسول الله، والحكمة ضالتهم جميعا ينشدونها من أي أفق).
فأول شيء على المسلمين وأوجبه على قادتهم وعلمائهم أن يتبادلوا الثقافة، والمعرفة، وان يقلعوا عن سوء الظن، وعن التنابز بالألقاب، والتهاجر بالطعن وأسبابه، وأن يجعلوا الحق رائدهم، والإنصاف قائدهم، وأن يأخذوا من كل شيء بأحسنه.
]فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه أولئك الذين هداهم الله وأولئك هم أولوا الألباب[(1)
پاورقيها:

1 ـ النحل: 125
1 ـ الزمر: 18.
دوشنبه 3 مهر 1391  12:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

راهكارهاى قرآنى وحدت آفرينى در جامعه

راهكارهاى قرآنى وحدت آفرينى در جامعه

ابوالفضل يغمائى

قرآن كريم موضوع وحدت و اختلاف را تفصيلاً مورد بحث و بررسى قرار داده است. از يك سو فرايند اختلاف را در تاريخ انسان همراه با علل و عوامل پيدايش و راهكار بر چيدن آن، مطرح ساخته و از سوى ديگر مسأله وحدت و يكپارچگى را در كنار اصول و راه هاى دستيابى به همبستگى، ارائه كرده است. همين طور، پديده وحدت و اختلاف در جامعه اسلامى و خود راهكار ظهور اتحاد در بين مسلمانان، از نگاه قرآن دور نمانده است.

مقدمه:

جاى هيچگونه ترديدى نيست كه از جمله مهم ترين موضوعاتى كه امروزه جهان اسلام با آن دست به گريبان است وحدت اسلامى است. اگر ادعا كنيم حساس ترين مسئله اى كه امامان شيعه در طول زندگانى، براى تحقق آن در عالم خارج براساس قرآن كريم و سنت نبوى اهتمام داشته اند، وحدت و يكپارچگى امت اسلامى در چارچوب كلى جهان اسلام است سخنى به گزاف نگفته ايم. هدف آن بزرگواران محافظت از عظمت و شكوه اين موجوديت در برابر دشمنان و در كمين نشستگان اسلام بود. نيز در انديشه تحقق بخشيدن به مصلحت برتر اسلام در ساختن امت و شكوفايى مثال زدنى آن در حركتى شتابنده و روشن به سوى خداوند متعال بودند. شكى نيست كه اين شكوفايى جز در فضايى آكنده از دوستى و گفتار نيك و برخوردهاى سازنده قابليت ظهور نمى يابد، جوى كه در آن از كينه توزى و تعصبات كور و جدايى ميان فرق و مذاهب و سازمان هاى خبرى نباشد و پديده هاى جاهليت زده اى كه برون دادِ طبيعى اعمال هواپرستانه پاره اى از احكام گمراه و سلاطين ستمگر است كه زمام امور مردم را غاصبانه در دست گرفته و در زمين خدا به مصداق قرآن دامنه ستم و تباهى را گسترش مى دهند به چشم نخورد.
در آغاز سالى كه از سوى مقام معظم رهبرى به عنوان سال همبستگى و مشاركت ناميده شده و همزمان با هفته وحدت به بررسى نكاتى چند پيرامون راهكارهاى وحدت و همبستگى مى پردازيم. وحدت اسلامى يكى از مهم ترين ضرورت ها براى حضور و ايستادگى در رويارويى تمدن ها است ولى اين وحدت شديداً نيازمند انگيزه و زمينه است.

انگيزه هاى وحدت اسلامى

1ـ وحدت اسلامى فراهم كننده قدرتى حقيقى است كه مى تواند پس از خداوند متعال، تكيه گاه استوارى براى مسلمانان در رويارويى هاى فرهنگ ها و تمدن ها باشد; زيرا اگرچه مسلمانان از نيروى عظيم انسانى، امكانات مادى فراوان، موقعيت هاى استراتژيك مهم، روحيه معنوى بالا، و فرهنگ و ديدگاه اعتقادى و فكرى پيشرفته اى در نگرش به زندگى; برخوردار هستند، اما چنانچه ميان اين اجزا و عناصر پراكنده هماهنگى ايجاد نكند، اين مجموعه عظيم، بيش از طعمه اى در چنگال دشمنان نخواهد بود.
2ـ وحدت اسلامى مى تواند زمينه هاى گسترده اى براى پژوهش و بحث و بررسى و اجتهاد و استنباط از منابع اسلامى فراهم آورد و بدين وسيله به رويارويى هاى فكرى فرهنگى و حل مشكلات انسانى كه ثمره پيشرفت هاى مادى و تحولات علمى اجتماعى است مدد رساند روشن و بديهى است كه چنين امكان وسيعى براى تحقيقات و بررسى ها تنها در سايه آرامش و تفاهم و آزادى ابزار عقيده و ارج و احترام انديشه و تلاش هاى دوستانه و برادرانه، به وقوع مى پيوندد.
3ـ وحدت اسلامى مى تواند زمينه هاى رشد و پيشرفت را در تمامى جنبه هاى مادى و معنوى فراهم كند.

زمينه هاى وحدت اسلامى

الف: ارائه ديدى كلى و عمومى راجع به نقش دين در زندگى و اين كه آيا دين تنها رابطه اى روحى و پيوندى قلبى ميان انسان و خدا و اعمال عبادى و اصول اخلاقى است كه انسان بدان پايبند باشد؟ يا حوزه تأثيرگذارى دين، گسترده تر و فراتر از دين، در برگيرنده تمامى جنبه هاى اجتماعى و اقتصادى و ادارى و سياسى و ارتباطات انسانى در زندگى است.
ب: اتخاذ موضعى كلى در قبال حقوق بشر در انديشه و عمل و اعمال عبادى مسلمانان و حقوق اجتماعى پيروان مذاهب اسلامى، بطورى كه اولاً نتوان اتباع اين و آن مذهب را از حقوق اساسى شان كه همراه ديگر شهروندان مسلمان در لزوم برخوردارى از آنها مشتركند و صرفاً به خاطر انتساب به مذهبى خاص، محروم ساخت. و ثانياً: مسأله انتساب به مذهب خاص، به امتياز يا نقطه ضعفى به نفع يا ضرر اشخاص، تبديل نگردد.
ج: داشتن ديدگاهى كلى در قبال دشمنان اصلى اسلام، چه در جنبه اعتقادى مانند جريان الحاد و اباحى گرى اخلاقى يا در جنبه هاى سياسى همچون جريان كفر جهانى.
د: اختلافات مذهبى كه بايد با نگاهى كلى و روشن بدان نگريست تا بتوان بر خورد صحيحى با آنها صورت داد، چون وحدت را در اين زمينه به معناى متحد كردن تمامى مذاهب در يك مذهب مشترك گرفتن، هيچ مفهوم صحيحى ندارد بلكه اصولاً در اين زمينه نخست بايد آراء پيروان مذاهب و آيين هاى عبادى و شخصى شان را محترم شمرد و آنگاه روش هاى تحقيق و بررسى و اسلوب هاى نقد و گفتگو را بدور از غرضورزى ها و شك و گمان ها متحد ساخت.
ح: هماهنگ كردن ديدگاهى كلى راجع به اساس ساختار حكومت اسلامى و نقش آن در زندگى سياسى اجتماعى، بطورى كه مانند عرصه دموكراسى در جهان معاصر، تناقضى ميان اشكال مطروحه براى حكومت پيش نيايد.

وحدت اسلامى از ديدگاه قرآن

قرآن كريم موضوع وحدت و اختلاف را تفصيلاً مورد بحث و بررسى قرار داده است. از يك سو فرايند اختلاف را در تاريخ انسان همراه با علل و عوامل پيدايش و راهكار بر چيدن آن، مطرح ساخته و از سوى ديگر مسأله وحدت و يكپارچگى را در كنار اصول و راه هاى دستيابى به همبستگى، ارائه كرده است. همين طور، پديده وحدت و اختلاف در جامعه اسلامى و خود راهكار ظهور اتحاد در بين مسلمانان، از نگاه قرآن دور نمانده است.

1ـ فرايند وحدت و اختلاف در تاريخ انسان از ديدگاه قرآن

در يك نگاه كلى اين فرايند به دو شاخه اصلى تقسيم مى شود; الفـ اختلاف و وحدت به مثابه پديده اى انسانى بـ اختلاف و وحدت در ميان اديان الهى
در مورد شاخه اول، قرآن كريم اساساً زندگى انسان را به سان جامعه اى بر شمرده كه رفتارها و روابط همگون و يكسانى را در آغاز پى ريخته است «مردم، امتى يگانه بودند، پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيم دهنده برانگيخت و با آن كتاب ]خود[ را به حق فرو فرستاد تا ميان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند و جز كسانى كه (كتاب) به آنان داده شد پس از آنكه دلايل روشن براى آنان آمد ـ به خاطر ستم ]و حسدى [كه ميانشان بود، ]هيچ كس[ در آن اختلاف نكرد. پس خداوند آنان را كه ايمان آورده بودند، به توفيق خويش، به حقيقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند، هدايت كرد...»
«و مردم جز يك ملت نبودند، پس اختلاف پيدا كردن و اگر وعده اى از جانب پروردگارت مقرر نگشته بود، قطعاً در آنچه بر سر آن با هم اختلاف مى كنند، ميانشان داورى مى شد.»
قابل ذكر است كه شرايط خاص حاكم بر زندگى انسان و محيط زندگى او، با توجه به ميزان نيازها و خواسته هاى او، با پيدايش و استمرار وحدت، سازگارى تام داشته باشد. هر قدر بر وسعت دايره امكانات و توان انسان افزوده مى شود همان اندازه نيز از توان او بر نفوذ و تسلط او بر زمينه هاى جديد حيات اجتماعى كه گاه با ساير عرصه ها در تناقض است، كاسته و در نتيجه امكان وصول به اتحاد را با دشوارى بيشترى روبرو مى كند. سطح فرهنگ و دانش بشرى نسبت به ابزارها و اسبابى كه آفاق و مقاصد نوينى در جلوى چشم آدميان مى گشايد در اين زمينه بى تأثير نيست. در آغازين مرحله زندگى انسان كه فطرت خدادادى بر آدمى تسلط تام دارد و در شرايط مناسب، او را به جلوه هدايت مى كند، مى توان تصور كرد كه پاره اى تجاوزات فردى ناشى از هوا و هوس گاه پيش آيد اما خيلى زود پس از خاموشى آتش كينه، حسد، خسم و يا شهوت، به فطرت پاك خويش برگردد. قرآن در اين باره از حادثه فرزندان آدم گفتگو مى كند. با پشت سر گذاشتن اين مرحله و عبور از برهه زمانى مشخصى كه جامعه انسانى در آن اثناء به تدريج شكل كامل ترى به خود مى گرفت و بر جمعيت نيازها و خواسته هايش مى افزود، دوران اختلاف آغاز گرديد. آنچه در اين زمينه استنباط مى توان كرد، آن كه بشريت همواره در تمامى دوران هاى زندگى خويش، محكوم قانونى به نام قانون اختلاف بوده است.
«و اگر پروردگار تو مى خواست، قطعاً همه مردم را امت واحدى قرار مى داد در حالى كه پيوسته در اختلافند مگر كسانى كه پروردگار تو به آنان رحم كرده، و براى همين آنان را آفريده است.» بر اين مبنا، بايد گفت: اختلاف همچون واقعيتى خارجى، پيوسته در مراحل گوناگون تاريخى، حضور خود را حفظ كرده و خود معلول قانون ديگرى است كه خداوند در زندگى انسانى حاكم كرده است. اين قانون همان قانون امتحان و آزمايش است. چنين قانونى را بايد تنها راه پرورش و تكامل امت ها و افراد صالح دانست كه با اختيار و خواست خويش، على رغم روييدن خواست ها و پيدايش نيازها، در اين مسير گام نهاده اند، اين دنياى پرزرق و برق در عين حال، كوره امتحان آدمى و فرصت عمل براى دستيابى به كمال روحى و معنوى او نيز هست. «آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم، رها مى شوند و مورد آزمايش قرار نمى گيرند؟» «همان (خدائى) كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكار تريد.»
حاصل اصلى پيدايش اختلاف در ميان انسان، هوا و هوس اوست كه خداوند آن را همچون نيروى جاذبه اى كه در فرايند اراده و اختيار، با نيروى عقل و فطرت برابرى كند، قرار داده است. و در صورت هواپرستى آدمى و خرج از راه هدايت و عقلگرايى به دليل تعدى هواپرستان بر مردم و مجموعه هستى و نيز به سبب تضاد مصالح افراد و رقابت هاى ناصحيح در رسيدن به جاه و مقام و قدرت و شهوت، پيدايش اختلاف امرى كاملاً طبيعى است. بر طبق آموزه هاى قرآن كريم، اين نوع اختلاف، نخستين اختلافى بوده است كه از بستر تاريخ انسان سر بر آورده و ملائك بنا به طبيعت آفرينش او، انتظار آن را داشته اند.
اختلافاتى كه منشأ هوا و هوس داشت در فضايى پديدار شد كه زندگى انسان دگرگون گشته و در ضمن تحولى عميق، پيچيدگى و تركيب در آن پديد آمده بود. در نتيجه، آدمى ديگر با تكيه بر انديشه و استعدادهاى خويش، به تنهايى نمى توانست بر مشكلات پيچيده و عميقى كه در زندگى با آنها روبرو مى شد فايق آيد اين تحول با ظهور تحولى ديگر يعنى نزول كتب آسمانى و بعثت پيامبران مقارن گشت. هدف آن بود كه مردم به راه صلاح و هدايت رهنمون شوند و پيامبران به حق و عدالت درباره اختلاف ها و نزاع هاى آدميان حكم دهند. گذشته از اينها قرآن كريم به قصد از ميان بردن اسباب اختلاف و گشودن راه تكامل در پيش پاى يكايك افراد و جوامع انسانى و آگاه ساختن و پندآموزى به آدميان دو سنت ديگر را پايه گذارى كرده است:
1ـ سنت مغفرت طلبى و توبه و بخشايش تا هميشه راه بازگشت آدمى از گناهان و اشتباه ها باز باشد.
2ـ سنت انتقام در دنيا براى افراد و گروه ها به هنگام شدت گرفتن انحراف ها و افزايش گناهان تا موجبات پندپذيرى نسل هاى آينده فراهم گردد.
واما در مورد شاخه دوم يعنى اختلاف وحدت در ميان اديان آسمانى، براساس نظرگاه قرآن كريم، وحدت و اتحاد بايد بر پايه اصولى مشخص و با وسايل و ابزارهايى شناخته شده باشد كه بطور اختصار به آن اشاره مى شود. در حقيقت تحقق وحدت در ميان آدميان منوط به وجود پاره اى وجوه مشترك است كه نقطه آغازين وحدت قرار گيرد: الف: ايمان به خدا و وحى آسمانى و نبوت ها و روز رستاخيز ب: پذيرش عزت و كرامت انسان و احترام به او و آزادى عقيده و انديشه و عمل وى.
بر اين اساس هرگز نمى توان از اتحاد واقعى مؤمنان با كافران سخن گفت. بلى ممكن است گاه در اثر پاره اى ضرورت ها در كنار هم گردآيند و كشورى واحد، محل تجمع آنان قرار گيرد و صلح و آرامش در ميان آنان برقرار گردد اما اين اتحاد حقيقى نيست. شرك به خدا و انكار خدا، مانعى درونى و تناقضى اجتماعى بر سر راه اتحاد است.
شاخصه هاى وحدت ميان اديان الهى
قرآن كريم به موازات تلاش براى تصحيح انحرافات بنيادينى كه دامن گير پيروان اهل كتاب شده كه در آياتى چون (مائده/ 77 ـ 81 ; آل عمران/ 81، 187 ; بقره/ 78، 79، 85، 86، 174) به آن تصريح گرديده، چارچوبى را براى وحدت ميان اديان الهى در طول تاريخ مشخص نموده است تا رابطه اى روحى و روانى ميان مسلمانان و پيروان آئين هاى ديگر محفوظ بماند. از طرفى زمينه لازم براى همزيستى اجتماعى و سياسى را براى اديان آسمانى فراهم سازد و از ديگر سو كليه معتقدان به خدا روز رستاخيز را بر يك صف در مواجهه با بت پرستان و مشركان و ملحدان قرار دهد. ابعاد و شاخصه هاى اين چارچوب خاص عبارتند از:
1ـ ايمان به خداى يكتا و وحى آسمانى و روز بازپسين و كتاب ها و رسالت هاى پيامبران
2ـ تأكيد بر وحدت پيامبران و پيام هاى آسمانى
همه پيامبران و پيام هاى آسمانى از يك منشأ سرچشمه گرفته اند. اين منشأ خداوند متعال است. پيامبران هم موظف بوده اند پيام هاى الهى را به بشر ابلاغ كنند، در تربيت و اصلاح او بكوشند، به نيكى و هدايت و صلاحش رهنمون گردند و از بدى و فساد و گمراهى باز دارند.
3ـ دعوت همگانى
1ـ3. دعوت همگان به سوى اجراى احكام ثابت الهى مشترك در تورات و انجيل به قصد روشن ساختن ميزان اتحاد و تقارب ميان اديان، به خصوص اينكه اين شريعت ها مكمل همديگر بوده اند آيات مربوط به وجوب روزه، چگونگى قصاص و پرهيز از رباخوارى نمونه اى از اين دعوت هاست.
2ـ3. دعوت به مراجعه به تورات و انجيل به هنگام حل و فصل اختلافاتى كه دامنگير اهل كتاب مى شد و توجه به مواردى كه ميان تورات و انجيل و قرآن مشترك است.
3ـ3. دعوت مردم به مراجعه به دانشمندان اهل ذكر و معرفت از اهل كتاب با هدف تبيين حقايق اسلام.
4ـ3. دعوت به پذيرش آيين اسلام و اصول آن و حرمت نهادن به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و قايل شدن به اصل ابراهيمى براى اسلام و تأكيد بر موقعيت ممتاز ابراهيم(عليه السلام) در آئين محمد(صلى الله عليه وآله) با توجه به اينكه ابراهيم پدر پيامبران بنى اسرائيل و فرستاده اى است كه آئين هاى آسمانى به او منتهى مى گردد.
بر اين پايه تأكيد مى شود كه نام «اسلام» از طرف ابراهيم(عليه السلام) است و او خود، مسلمان ]تسليم محض خدا[ و حنيف است و يهودى و نصرانى نيست.
5ـ3. فراخوانى اهل كتاب بر پذيرش رسالت حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) به واسطه تأكيد بر بشارت هايى كه پيامبران و كتاب هاى آسمانى پيشين داشته است قرآن كريم بارها متذكر اين حقيقت شده است. يكى از اين موارد، در سوره اعراف و در سياق گفتگو راجع به موسى است و مورد ديگر در سوره صف جاى دارد.

2ـ فرايند وحدت در جامعه اسلامى

اين فرايند در سه رهيافت قابل بررسى است
1. اصولى كه قرآن براى وحدت در جامعه اسلامى پايه ريزى كرده است; 2. ابزارهايى كه قرآن به منظور تضمين بقاى اين بنيان الهى، تحقق، پايدارى و مراقبت از آن به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)و آدميان معرفى كرده است; 3. پى آمدها و آثار تحقق وحدت در جامعه اسلامى.
اصول وحدت اسلامى
اصل اول: يكتاپرستى
اين اصل در اشكال مختلف تصوير مى شود:
الف: صحنه اتحاد همگان از رهگذر چنگ زدن به ريسمان خداوند: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، از خدا آن گونه كه حقّ پروا كردن از اوست پروا كنيد، و نميريد مگر در حالى كه تسليم ]فرمان او[ باشيد. و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد، و نعمت خدا را بر خود به ياد آوريد، آن گاه كه دشمن يكديگر بوديد، پس ميان دل هاى شما الفت انداخت و در سايه نعمت او با هم برادر شديد; و بر لب گودالى از آتش بوديد، پس شما را از آن رهانيد. اين گونه، خدا آيات خود را براى شما بيان مى كند، باشد كه هدايت يابيد.»
ب: صحنه پديدار شدن انس و الفت ميان قلبها و همدلى بواسطه عامل غيبى: «و اگر بخواهند ]با پيشنهاد صلح [تو را فريب دهند، خدا براى تو بس است. اوست كه تو را به يارى خود و به وسيله مؤمنان تأييد كرد. و ميان دل هايشان الفت انداخت، كه اگر همه آنچه در زمين است خرج مى كردى، نمى توانستى ميان دل هايشان الفت برقرار كنى، ولى خدا ميانشان الفت برقرار كرد. به راستى او عزّتمند و حكيم است.»
اصل دوم: پيروى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)
اهميت مسأله برخاسته از مجموعه اى از عوامل و اصول اعتقادى و اخلاقى و مصالح سياسى و اجتماعى است كه به پاره اى از آن ها بصورت گذرا اشاره مى شود:
الف: حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) مقام تبليغ رسالت را بر عهده دارد و سخنان او ناشى از منشأ وحيانى است: «و از روى هوس سخن نمى گويد. اين ]قرآن[ جز وحيى كه به او مى شود نيست.» ، «هر كس اطاعت پيامبر كند، در حقيقت اطاعت خدا كرده است; و هر كس روى بگرداند، ]تو مسئول نيستى، و [تو را به عنوان نگهبان آنان نفرستاده ايم.»
ب: رسول كسى است كه در عين دارا بودن مقام نبوت و تبليغ، مسئوليت امامت جامعه را نيز بر عهده دارد.
معناى چنين سخنى آن است كه اطاعت از رسول در واقع، از يك جنبه، نشانه پايبندى به حاكميت سياسى اسلامى و گوياى اهميت نقشى است كه قرآن و اسلام براى اين حاكميت در جامعه قايل است. «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، خدا را اطاعت كنيد و از اين پيامبر و كسانى از خودتان كه متولّيان امر شما هستند فرمان بريد; و اگر در چيزى با يكديگر اختلاف پيدا كرديد، اگر به خدا و روز واپسين ايمان داريد، آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد كه اين بهتر و سرانجامش نيكوتر است. آيا نظر نيفكنده اى به كسانى كه مى پندارند به آنچه به سوى تو و آنچه پيش از تو نازل شده است ايمان آورده اند، ولى مى خواهند داورى ميان خود را نزد طاغوت ببرند، در حالى كه قطعاً فرمان يافته اند كه به آن كفر بورزند؟ و شيطان مى خواهد آنان را به گمراهى دورى بيفكند...»
زمينه هاى اطاعت از «رسول» بسيار گسترده و متعدد است و مصالح اجتماعى عمومى، خواسته هاى فردى خاص، مسائل روزمره آنى و انواع موضوعات دائم و پايدار را در بر دارد. همچنين تأثير طبع; نظرات و اجتهادات مختلف، رسوب هاى اعتقادى فكرى اخلاقى و فشارهاى اجتماعى و اقتصادى را در اين پيروى و اطاعت، نبايد از نظر دور داشت. يكى از مهم ترين آثار اطاعت از خدا و رسول، برچيده شدن نزاع و اختلاف و تحقق وحدت در ميان مسلمانان است.«و خدا و پيامبرش را فرمان بريد و با هم نزاع نكنيد كه سست شويد و قدرت شما از بين برود، و صبر كنيد كه خدا با صابران است.»
اصل سوم: حفظ روابط عاطفى ميان رهبرى و مردم
يكى از پايه هاى مهم وحدت اسلامى، حفظ موقعيت ممتاز رهبرى دينى در جامعه است در اين عرصه و حوزه قانونمند، وحدت اسلامى شكوفا مى شود. مبدل كردن حالت هاى خشك و بى روح، به پيوندهاى پرطراوت روحى و معنوى و عاطفى كه دوستى و مودت و احساسات پاك انسانى در آن موج زند بر عهده رهبرى اسلامى است بدينسان رهبرى، نقش عظيمى را در حفظ و استمرار بقاى وحدت اسلامى ايفا مى كند. «پس به سبب رحمتى كه از جانب خداست با آنان نرمخوى شده اى، و اگر درشتخوى و سنگدل بودى از گِرد تو پراكنده مى شدند. پس از آنان درگذر، و برايشان آمرزش بخواه، و در كار ]اداره جامعه [با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكّل كن، كه خدا توكّل كنندگان را دوست مى دارد.» ، «همانا براى شما پيامبرى از خودتان آمده است كه رنج بردن شما بر او دشوار است و بر هدايت شما حريص و نسبت به مؤمنان بسيار دلسوز و مهربان است.»
اصل چهارم: اخوّت دينى
اخوت دينى از ديدگاه قرآن، زمينه شكوفايى وحدت اسلامى است و به آن نمود اجتماعى و ارزش انسانى مى بخشد وحدت ميان اشياء، نيازمند چارچوبى واحد است كه آنها را در كنار هم گرد آورد. خون، نژاد، زبان، مليت، جغرافيا، زمين، خاك، مصالح و منافع، ارزش ها و آرمان هاى انسانى، ديدگاه قرآن در اين زمينه ها، همه بر اين مبنا استوار است كه بشريت از اصلى واحد برخوردار است. «اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفريديم، و شما را شعبه شعبه و قبيله قبيله قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد. بى ترديد گرامى ترينِ شما نزد خدا با تقواترينِ شماست. به يقين، خدا دانا و آگاه است.» ، «جز اين نيست كه مؤمنان با هم برادرند، پس ميان برادرانتان سازش دهيد و از خدا پروا بداريد، باشد كه مورد رحمت قرار گيريد.»
اصل پنجم: موازين اخلاقى
محتواى كلى تعاليم اسلامى، محتوايى اخلاقى است، فلسفه قيام رسول اكرم به تتميم مكارم اخلاق تفسير شده است موازين اخلاقى داراى شاخصه هايى چون وفادارى در عهد و پيمان ، اجراى عدالت ، ترويج فضيلت ها و...است كه هر يك در سنگ بناى خيمه وحدت اسلامى سهم قابل توجهى دارند:
ابزارهاى تحقق وحدت اسلامى
مجموعه ابزارهايى كه قرآن كريم در مقام تحقق بخشيدن به وحدت و وفاق عمومى در ميان آحاد جامعه انسانى و اسلامى از آن سخن گفته اختصارً به شرح زير است:
دعوت و تبليغ با شيوه حكمت و موعظه حسنه ; صلح و آشتى و تلاش هاى خيرخواهانه ; گذشت و بخشايش; ايستادگى در برابر دشمنى و تجاوز ; تكيه بر علم و دانش در مواجهه با حوادث.
اميد است در سايه دستورهاى سازنده دين اسلام و رهنمودهاى رهبر معظم انقلاب جلوه هاى حقيقى اتحاد و همبستگى آحاد در جامعه را شاهد باشيم.

پانوشت ها:

1. «و هنگامى كه ]از نزد تو [برمى گردد، مى كوشد كه در زمين فساد كند و كشت و نسل را نابود سازد، و خدا فساد را دوست نمى دارد.»(بقره/ 205)
2. بقره/ 213.
3 . يونس/ 19.
4 . مائده/ 27 ـ 30.
5 . (هود/ 118 و 119)
6 . عنكبوت/ 2.
7 . ملك/ 2.
8 . «و ]ياد كن[ وقتى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين جانشينى قرار خواهم داد. گفتند: آيا در آن كسى را قرار مى دهى كه در آن فساد كند و خون ها بريزد، در حالى كه ما همراه با ستايش تو، تو را تسبيح مى كنيم و به تقديس تو مى پردازيم؟ گفت: البته من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد.»(بقره/ 30)
9 . بقره/ 213، آل عمران/ 19، نحل/ 63 و 64، شورى/ 7 و
8. 10 . نساء/ 17; آل عمران/
135. 11 . «پس او را تكذيب كردند; آن گاه وى را با كسانى كه در كشتى همراه او بودند نجات داديم، و آنان را جانشين ]ديگران[ ساختيم، و كسانى را كه نشانه هاى ما را تكذيب كردند غرق نموديم. پس بنگر كه فرجام هشدار داده شدگان چگونه بود.» (يونس/ 73)، (هود/ 101 و 102)
12 . «بى ترديد، خدا اين ]گناه [را كه به او شرك ورزيده شود نمى آمرزد، و جز آن را براى هر كه بخواهد مى آمرزد. و هر كس به خداشرك ورزد، افترا و گناهى بزرگ مرتكب شده است.»(نساء/ 48)، (ممتحنه/ 4; توبه/ 23; حج/ 39 و 40)
13 . به علت طولانى شدن مقاله، از ذكر آيات و ترجمه آنها خوددارى شده و فقط به شماره سوره و آيه اكتفا مى شود. 14 . قرآن كريم، ر.ك به آياتى كه آنها با «لقد ارسلنا رسلنا» و مانند آن شروع شده است.
15 . مائده/ 45 و نساء/ 161.
16 . آل عمران/ 93 ; مائده/ 43، 44، 47 و 48.
17 . «و بى گمان، مردم «ايكه» (قوم شعيب) ستمكار بودند.»(حج/ 78)، (آل عمران/ 65 ـ 67)
18 . اعراف/ 156 ـ 159.
19 . صف/ 6.
20 . آل عمران/ 102 و 103.
21 . نجم/ 3 و
4. 22 . نساء/ 80.
23 . نساء/ 59 ـ 65 ; نور/ 47 ـ
54. 24 . انفال/
46. 25 . آل عمران/ 159.
26 . توبه/ 128. و نيز اعراف/ 199; نساء/ 64; نور/ 62.
27 . حجرات/
13. 28 . حجرات/ 10.
29 . انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق.
30 . نحل/ 90 ـ 94 ; انعام/ 152 و 153.
31 . نساء/ 58 و 135.
32 . مائده/ 48 ; انبياء/ 73.
33 . نحل/ 125 ; فصلت/ 34 ; اسراء/ 53.
34 . انفال/ 1; نساء/ 35 و 128 ; حجرات/ 9 و 10.
35 . شورى/ 40 ـ 43. و نيز بقره/ 237.
36 . حج/ 39 و 40 ; بقره/ 190 ـ 194.
37 . حجرات/ 6 و 12 ; اسراء/ 36 ; نحل/ 43.

 
دوشنبه 3 مهر 1391  12:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

محورهاى همبستگى ملى از نگاه قرآن

محورهاى همبستگى ملى از نگاه قرآن

حسين مجيد زاده

وحدت و همبستگى يكى از مواردى است كه تداوم و پايدارى نظام‏ها و ملت‏ها به آن بستگى دارد، و به همين دليل، تمامى ملل براى وحدت و همبستگى اهميت خاصى قائل شده‏انددر اين نوشتار بر آنيم مواردى را كه از نظر قرآن كريم محور همبستگى ملى به حساب مى‏آيد بيان نمائيم.

سرآغاز سخن

آن هنگام كه بعثت رسول اكرم(ص) همچون آذرخشى كوير ظلمانى جامعه بشرى را پرتوافشانى نمود و سرزمين حجاز را مركز تابش انوار تابناك وحى قرار داد، زنجيرهاى اسارت كه افكار مردم را در انجماد و تحجّر قرار داده بود يكى پس از ديگرى از هم گسست و به بركت نور حق و چشمه هميشه‏جوشان توحيد، عداوت و دشمنى رنگ باخت، دلها به هم نزديك شد، رحمت و بركت بر انسان‏ها باريد و بالأخره اين انقلاب معنوى و تحول ملكوتى با خود، آرامش، امنيّت، الفت و حسن تفاهم را به ارمغان آورد. اساساً تعاليم اسلام به گونه‏اى است كه اتحاد و همبستگى مسلمانان را صرف‏نظر از تنوع قومى، نژادى، زبانى و فرقه‏اى ترويج مى‏كند. خدايى كه مؤمنان مى‏پرستند يكى است، شعارشان لا اله الاّ اللّه است و همه به رسالت محمدى ايمان دارند، تمامى مسلمانان قرآن را كتاب مقدس آسمانى خويش مى‏دانند و آن را براى تقرب به حق و بهره‏مند شدن از معنويت آياتش تلاوت مى‏كنند، قانون اساسى همه مسلمين در اين كتاب مندرج است، همه به سوى قبله‏اى واحد نماز مى‏خوانند، بانگ اذان همه يكى است زمان معين آنان براى روزه‏دارى و عبادت، ماه رمضان است، آنان روز اول شوال و نيز روز اضحى را عيد خويش مى‏شمارند و در ماه ذيحجّه با هم در حرم امن الهى اجتماع مى‏كنند تا مراسم حج ابراهيمى را انجام دهند، به ساحت مقدس خاندان نبوى ابراز ارادت، مى‏نمايند و احترام ويژه‏اى براى اهل‏بيت پيامبر قائل‏اند. اين موارد به خوبى مى‏تواند دلها را به يكديگر پيوند دهد و روح همبستگى برادرى اسلامى را كه عظمت مسلمانان را به نمايش مى‏گذارد، احيا نمايد.(1)
وحدت و همبستگى يكى از مواردى است كه تداوم و پايدارى نظام‏ها و ملت‏ها به آن بستگى دارد، و به همين دليل، تمامى ملل براى وحدت و همبستگى اهميت خاصى قائل شده‏اند و براى حفظ اين امر خطير برخى امور را، در فرهنگ خود مقدس و مهم شمرده و آنها را محور همبستگى خود قرار داده‏اند به عنوان نمونه وقتى در تاريخ جنگ‏هاى صليبى كه عليه مسلمانان بر پا شد دقت كنيم مى‏بينيم مسيحى‏ها بهترين حربه‏اى كه براى اتحاد خود بكار بستند دين بوده است، يا در جنگ جهانى دوم آلمان‏ها براى همبستگى خود از عنوان نژاد برتر استفاده كردند. در اين خصوص دين مبين اسلام نيز از ساير اديان مستثنى نبوده و اهميت خاصى براى اين موضوع قائل شده است و قرآن كريم بر اين نكته، نهاده است كه وحدت مايه استوارى و نيرومندى و اختلاف، موجب شكست و سستى و از كف دادن قوت و قدرت است.
در سوره مبارك انفال، در مقام بحث از جنگ بدر كه در جريان آن شماره مسلمانان كمتر از يك سوم مشركان بود و توشه و سلاح و آمادگى كمترى داشتند، اما سرانجام پيروزى از آن مسلمانان گشت، مى‏خوانيم: «و (فرمان) خدا و پيامبرش را اطاعت نمائيد، و نزاع (و كشمكش) نكنيد، كه سست شويد و قدرت (و شوكت) شما از بين برود و صبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است.»(2) در اين نوشتار بر آنيم مواردى را كه از نظر قرآن كريم محور همبستگى ملى به حساب مى‏آيد بيان نمائيم. البته قبل از ذكر اين موارد براى روشن ساختن تمام جوانب موضوع از آغاز بايد بدانيم كه منظور از وحدت و همبستگى هرگز آن نيست كه همه ديدگاههاى اعتقادى، اجتهادهاى فقهى و نظريات سياسى مسلمانان را در قالب اجتهاد و رأيى واحد ارائه كنيم و [از بقيه دست برداريم [بلكه مقصود اتخاذ موضعى هماهنگ در ميان مسلمانان [و ملت [است كه بر بستر انگيزه‏ها و ضرورت‏هاى پيشين، وحدت و همبستگى را در ميان آنان تجلى بخشد.
مهم‏ترين محورهاى همبستگى از نظر قرآن از قرار زير است:

1ـ توحيد و يكتاپرستى

ايمان به خداى يگانه و غيب و فرشتگان و كتابهاى آسمانى و پيامبران و روز واپسين، مهم‏ترين پايگاهى است كه وحدت و همبستگى جوامع مسلمان بايد بر آن استوار گردد اصولاً نظريه «توحيد» ديدگاهى وحدت‏گراست و به مثابه مركزيت نظام تكوين و تشريع امت واحده اسلامى به شمار مى‏رود. يكايك آدميان و آفريدگان تسبيح‏گوى خداى يكتايند و در برابر عظمت او خاضع و خاشعند.
خدايى كه صاحب و مالك روز جزاست و داد مظلوم از ظالم مى‏ستاند و از ستمگران انتقام مى‏گيرد و در روز رستاخيز در ميان مردم به عدالت رفتار خواهد كرد و در ميانشان قسط به پا خواهد داشت. قرآن كريم يكى از راه‏هاى همبستگى را پيروى از راه توحيد دانسته و به آن سفارش فرموده است: «أَنَّ هَـذَا صِرَ طِى مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِيلِهِ؛(3) اين راه مستقيم من است، از آن پيروى كنيد، و از راه‏هاى پراكنده (انحرافى) پيروى نكنيد، كه شما را از طريق حق، دور مى‏سازد.»
در اين آيه خداوند دستور به پيروى از صراط مستقيم را داده كه همان راه توحيد، راه حق، عدالت، پاكى و تقواست و پيروى از غير آن راه را باعث پراكندگى و اختلاف و نفاق مى‏داند. و بر همين اساس، قرآن از اهل كتاب مى‏طلبد كه به كلمه توحيد كه وجه جامع و مشترك ميان آنان و مسلمانان مى‏تواند باشد باز گردند و مى‏فرمايد: «قُلْ يَآأَهْلَ الْكِتَـبِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلِمَةٍ سَوَآءِ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْـءًا؛(4) بگو: اى اهل كتاب بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است، كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزى را همتاى او قرار ندهيم.»
در اين دو آيه، قرآن كريم مفهوم وحدت و همبستگى مسلمانان و حتى مسلمانان با ساير اديان الهى را تنها در اين چارچوب و با اين تفسير و تبيين پذيرفته است، چرا كه از نظر اسلام صرفاً به اجتماع مسلمانان و اتفاق آنان بر هر مسأله‏اى نبايد دل خوش بود بلكه آنچه در اين عرصه اهميت فراوان دارد اتحاد و اتفاق آنان، «در خدا» و «براى خدا» و «در راه خدا» است.
رسول اكرم(ص) پس از مهاجرت به مدينه و پذيرش رهبرى مردم، منشور اساسى ـ كه به صحيفه يا قانون اساسى مدينه موسوم است ـ براساس تعاليم قرآن كريم تدوين فرمود و با پيمان و ميثاقى قبائل مختلف آن نواحى را به هم پيوند داد و امت واحدى تشكيل شد كه محور آن به جاى مليّت و نژاد، ايمان به خدا و آخرت و عمل صالح بود.(5)
مقام معظم رهبرى نيز علاج دردهاى كهنه دنيا و زخم‏هاى بشريت را بازگشت به خدا مى‏داند و مى‏فرمايد: «امروز علاج دردهاى كهنه دنيا و زخم‏هاى بشريت، بازگشت به خداست (فِرُّوا اِلىَ اللّهَ) بايد به خدا برگردند، بشريت بايد با خدا و ايمان و معنويت آشتى كند كسانى كه انسان‏ها را عمداً از معنويت و ايمان و توجه به خدا دور كردند، اين نتيجه كار آنهاست. چيزهايى است كه براى بشريت پيش مى‏آيد، يك روز در اين گوشه دنيا، يك روز در آن گوشه دنيا، بايد به خدا و معنويت برگردند. علاج دردهاى بشريت، توجه به خدا و بازگشت به ايمان است. امروز اين خلأ را وجدان‏هاى پاك در همه جاى دنيا احساس مى‏كنند.»(6) مطلب ديگر در اهميت و محوريت توحيد اينكه خداوند خطاب به پيامبر خود چنين مى‏فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُواْ دِينَهُمْ وَكَانُواْ شِيَعًا لَّسْتَ مِنْهُمْ فِى شَىْ‏ءٍ؛(7) آنها كه آئين و مذهب خود را پراكنده كردند و به دسته‏هاى مختلف تقسيم شدند در هيچ چيز با آنها ارتباطى ندارى و آنها نيز هيچ گونه ارتباط با مكتب تو ندارند.» زيرا مكتب تو، مكتب توحيد و صراط مستقيم است و صراط مستقيم و راه راست همواره بيش نمى‏باشد. در اين آيه خداوند متعال، اين حقيقت را كه توحيد محور و اساس اسلام و اسلام، آئين وحدت و يگانگى است و از هر گونه نفاق و تفرقه و پراكندگى بيزار است با تأكيد تمام بازگو مى‏كند و به پيامبر مى‏فرمايد برنامه و كار تو هيچ گونه شباهتى با افراد تفرقه‏انداز ندارد چون توحيد نه تنها يكى از اصول اسلام است بلكه تمام اصول و فروع اسلام و همه برنامه‏هاى آن بر محور توحيد دور مى‏زند، توحيد روحى است در كالبد همه تعليمات اسلام، توحيد جانى است كه در پيكر اسلام دميده شده است. و امام امت(رضوان‏اللّه تعالى‏عليه) در اين‏باره مى‏فرمايد: «اين اسلام بود كه همه را با هم مجتمع كرد و اين اسلام بود كه شما را پيروز كرد و اين اسلام است كه سعادت همه انسان‏ها را تأمين مى‏كند.»(8)

2ـ قرآن

«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ؛(9) و به ريسمان الهى چنگ زنيد و پراكنده و متفرق نشويد.» در اين آيه «حبل‏اللّه» به قرآن و اهل‏بيت تفسير شده و محور همبستگى قرار داده شده است و به مسلمانان دستور مى‏دهد كه با تمسك به اين دو به وحدت امت اسلامى تحقق بخشند.
امام خمينى پيام‏آور راستين مكتب قرآن در عصر كنونى نيز در اين باره فرموده‏اند: «ملت‏ها و دولت‏ها اگر بخواهند به پيروزى و هدف‏هاى اسلامى به تمام ابعادش كه سعادت بشر است برسند، بايد اعتصام به حبل اللّه كنند، از اختلافات و تفرقه بپرهيزند و فرمان حق‏تعالى را اطاعت نمايند»(10) قرآن كريم قانونى است كه در آن اختلافى نمى‏باشد و خود بيان كننده و روشن كننده اختلاف‏ها مى‏باشد «وَ مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِى اخْتَلَفُواْ فِيهِ؛(11) ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف دارند براى آنها روشن كنى.»
در اين آيه يكى ديگر از فلسفه‏هاى بعثت پيامبر(ص) بيان شده است تا روشن شود كه اگر اقوام و ملت‏ها، هوى و هوس‏ها، سليقه‏هاى شخصى خود را كنار بگذارند و دست به دامن راهنمائى پيامبران بزنند، اثرى از اين گونه اختلافات، خرافه‏ها چيزى باقى نخواهد ماند. و پيامبر نيز براى بيان و روشن ساختن اين اختلافات و راهنمائى مردم از كتاب خدا، قرآن كريم بهره مى‏جسته است. زيرا اين كتاب خداست كه وسوسه‏هاى شيطان را از دل انسان مى‏زدايد، پرده‏هاى فريبنده نفس اماره و شيطان‏صفتان را از چهره حقايق كنار مى‏زند، خرافات و جناياتى كه در زير ماسك‏هاى فريبنده پنهان شده آشكار مى‏سازد و اختلافاتى را كه در سايه هوى و هوس پديد آمده بر مى‏چيند و به قساوت‏ها پايان مى‏دهد و نور هدايت و رحمت را در همه جا مى‏پاشد و وقتى كه چنين شد وحدت و همبستگى در جاى، جاى جامعه اسلامى ايجاد مى‏شود.
رهبر معظم انقلاب فاصله گرفتن از قرآن را باعث مواجه شدن با مشكلات متعددى دانسته و مى‏فرمايد: «امت اسلامى زمانى به بركت عمل به قرآن، سرآمد علم، عزت، اخلاق، معنويت بود، اما امروز به دليل فاصله گرفتن از قرآن با مشكلات متعددى از جمله نداشتن وحدت كلمه و استقلال، پيشرو نبودن در عرصه‏هاى علمى و مدنى و اعمال سلطه از جانب قدرت‏هاى زورگو مواجه است.»(12) و در جاى ديگر پيروزى مردم ايران را از بركات قرآن دانسته و مى‏فرمايد: «ملت ايران به بركت قرآن توانست از سلطه قدرت‏هاى شيطانى رهايى يابد و جوان‏هاى خود را در مسير پيشرفت و ترقى قرار دهد.»(13)
از جمله شيوه‏هايى كه قرآن كريم براى ايجاد وحدت و همبستگى بكار برده تأكيد آن بر اهميت حياتى وحدت و بر ثمرات و تأثير مثبت آن بر جامعه اسلامى است و اين بحدّى است كه همبستگى جامعه را براى مردم به صورت يك هدف در مى‏آورد. قرآن به برادرى، صميميّت و پرهيز از اختلافات تفرقه و عوامل ديگر همبستگى تأكيد فراوان كرده است و با پيروى از نظام قرآنى مى‏توان به آسانى به هدف وحدت و همبستگى ملى، جامه عمل پوشاند و بنيانگذار نظام مقدس جمهورى اسلامى حضرت امام خمينى (ره)
نيز با تأسى از قرآن بر ايجاد وحدت در جامعه تأكيد فراوان داشته و مى‏فرمايد: «لازم است برادران ايرانى و شيعيان ساير كشورها از اعمال جاهلانه كه موجب تفرق صفوف مسلمين است احتراز كنند و لازم است در اجتماعات اهل سنّت حاضر شوند.»(14)

3ـ اطاعت از پيامبر و اهل‏بيت(ع)

مسأله اطاعت از پيامبر و پايبندى به اوامر و تعاليم و احكام آن حضرت و پيروى از تصميمات و دستورهاى سياسى، اجتماعى و اقتصادى، ادارى و قضايى حضرت، موضوعى است كه در تحقق بخشيدن به وحدت جامعه و همبستگى مسلمانان نقش بسزائى دارد و آثار روحى و معنوى بسيارى بر آن مترتب است چرا كه خداوند متعال در مورد پيامبر فرموده است: «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىآ
إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحَى؛(15) و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست.» از اين‏رو، اطاعت از او در حكم پيروى از خداوند و ايمان به او ايمان به رسالت الهى است، چون جانشينى خداوند در زندگى مادى، در واقع از آن اوست «مَّن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَآ أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا؛(16) كسى كه از پيامبر اطاعت كند خدا را اطاعت كرده، و كسى كه سرباز زند، تو را نگهبان او نفرستاديم.»
و در جاى ديگر اطاعت از فرمان خداوند و اطاعت از پيامبر را مايه پيروزى و همبستگى دانسته است و مى‏فرمايد: «وَأَطِيعُواْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَنَـزَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ؛(17) و (فرمان) خدا و پيامبرش را اطاعت نمائيد، و نزاع (و كشمكش) نكنيد، كه سست شويد و قدرت و (شوكت) شما از ميان برود.»
رهبر معظم انقلاب حضرت آيت‏الله العظمى خامنه‏اى نيز معيار و محور وحدت را وجود مقدس پيامبر(ص) دانسته و مى‏فرمايد: «معيار و محور وحدت كه جمهورى اسلامى ايران، دنياى اسلام را به آن فرا مى‏خواند، وجود مقدس نبى‏اكرم(ص) و ياد و نام آن بزرگوار است.»(18)
و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «برخى اختلافات قومى، مذهبى و سياسى به طور طبيعى در جهان اسلام وجود دارد كه مى‏توان با تكيه بر تعاليم پيامبر خاتم بر آنها غلبه كرد.»(19)

4ـ حفظ روابط عاطفى ميان رهبرى و مردم

از مزاياى فوق‏العاده اخلاقى پيامبر(ص) كه از صفات مهم در رهبرى و باعث همبستگى ملى است، مسأله گذشت و نرمش و انعطاف در برابر مردم است. خداوند متعال مى‏فرمايد: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ؛(20) و به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان (مردم) نرم (و مهربان) شدى و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏شدند» شخصى هم كه در مقام رهبرى يا مسئوليتى قرار گرفته اگر بخواهد در مسئوليتى كه به او سپرده‏اند، موفق شود بايد به پيامبر اكرم(ص) اقتدا كند و با مردم با محبت و مهربانى رفتار نمايد كه در غير اين صورت اگر خشن و تندخو و غيرقابل انعطاف و فاقد روح گذشت باشد در برنامه‏هاى خود با شكست مواجه خواهد شد و مردم از دور او پراكنده مى‏شوند. و در جاى ديگر درباره مهربانى پيامبر با مردم چنين مى‏فرمايد: «لَقَدْ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ؛(21) به يقين رسولى از خود شما به سويتان آمد كه رنج‏هاى شما بر او سخت است و اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.» و مقام معظم رهبرى نيز همه مسئولان را به داشتن چنين صفتى سفارش مى‏كند و مى‏فرمايد: «فلسفه وجودى مسئولان نظام، خدمت به مردم است و همه مسئولان و مديران كشور در هر رده و مقامى بايد با مردم همچون پدرى مهربان برخورد كنند و در راه خدمت به آنان، آرام و قرار نداشته باشند تا ملت، لذت كارهاى بزرگ انجام شده در دوران انقلاب را احساس كند.»(22) اخلاق پسنديده، رفتار نيك، مهربانى، صبر و استقامت، تحمل و بخشش، همه جزء راههايى است كه مى‏شود با آنها وحدت و همبستگى ايجاد كرد كه خداوند متعال پيامبر اكرم(ص) را كه اسوه تمام رهبران و ملتهاست به انجام آنها دستور داده است.
ائمه معصومين(ع) به روشنى بر ضرورت انجام وظيفه احترام و اهتمام حاكم و امير نسبت به مردم و زيردستان تأكيد كرده‏اند و اين تأكيد را در درجه عالى مى‏توان در سيره خلافت امام على(ع) ملاحظه نمود. همچنين اين تأكيد در قالب نصيحت و پند امامان به واليان و كارگزاران آنان ديدنى است. شايد يكى از جالب‏ترين اين نمونه‏ها، نامه‏هاى امام على(ع) به مالك اشتر نخعى و ديگر نامه‏هايى باشد كه به سوى واليان خويش فرستاده و بخشى از آنها در كتاب گرانقدر نهج‏البلاغه گرد آمده است. در وصيّت امام على(ع) به فرزندش محمد بن حنفيه مى‏خوانيم: «به تمامى مردم نيكى كن همانطور كه دوست دارى به تو نيكى كنند، براى آنان آنچه را بپسند كه براى خود مى‏پسندى، نيز آنچه را براى خود زشت مى‏شمارى براى آنان زشت بدار، خوى خويش با مردم نيكو كن چندان كه هر گاه از نظر آنان غائب شوى دلشان برايت تنگ گردد و چون بميرى بر تو بگريند و بگويند «انّا للّه و انّا اليه راجعون» و از آنان مباش كه مردم هنگام مرگشان بگويند: «الحمدللّه ربّ العالمين» بدان كه پس از ايمان به خداوند اساس و رأس عقل مدارا با مردم است.»(23)

5ـ موازين اخلاقى

از ديدگاه اسلام، رعايت موازين اخلاقى، بطور كلى اصل اساسى و مهمى است كه در كنار مسائل گوناگون عقيدتى و روابط اجتماعى و سياسى و براى دستيابى انسان به تكامل جمعى و فردى در دنيا و آخرت بايد مدّنظر قرار گيرد. فراتر از اين مى‏گوئيم اصولاً محتواى كلى تعاليم اسلامى، محتوايى اخلاقى است. حضرت رسول اكرم(ص) در اين زمينه مى‏فرمايد: «انّما بعثت لأتمّم مكارم الاخلاق؛ من برانگيخته شده‏ام كه فضيلت‏هاى اخلاقى را به اوج برسانم» روى اين اصل، قرآن كريم هنگام بحث از مسائل اخلاقى نه تنها از روابط آدمى با همنوعان خود سخن گفته بلكه روابط او را در همه زمينه‏ها، مورد توجه قرار داده است. از اين‏رو، دريافتنى است كه موازين اخلاقى، بسترى مهم جهت برپائى وحدت اسلامى است. علاوه بر اين، قرآن كريم بطور كلّى از نقش اخلاق در پديدار شدن وحدت و بطور خاص از شاخصه‏هاى روابط حاكم بر جامعه سخن گفته است.
اينك آنچه مدنظر است شاخصه‏هايى كلى از موازين اخلاقى است كه در ارتباط با موضوع وحدت و همبستگى ملى و اسلامى نقش‏آفرين است در زير از اين شاخصه‏ها گفتگو مى‏كنيم.

الف: پايبندى به عهد و پيمان

قرآن كريم به طور كلى بر ضرورت وفاى به عهد و پايبندى به ميثاق، در همه زمينه‏ها تأكيد كرده است با اين همه پافشارى قرآن بر اين اصل، در روابط اجتماعى و سياسى حتى در مقابل دشمنان ـ مسلمانان و مؤمنان جاى خود دارد ـ به عنوان مسأله‏اى بنيادين، بيشتر است اين بدان معناست كه رعايت جنبه‏هاى اخلاقى در حفظ و بقاى وحدت جامعه نقشى اساسى بازى مى‏كند. خداوند متعال در سوره توبه بعد از تعيين مدّت براى مشركان مى‏فرمايد: «إِلاَّ الَّذِينَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْـءًا وَلَمْ يُظَاهِرُواْ عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوآاْ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ؛(24) مگر كسانى از مشركان كه با آنها عهد بستيد، و چيزى از آن را در حق شما فروگذار نكردند و احدى را بر ضدّ شما تقويت ننمودند پيمان آنها را تا پايان مدتشان محترم بشمريد زيرا خداوند پرهيزكاران را دوست دارد.»
در اين آيه خداوند پيمان مشركانى كه بر خلاف پيمان خود كارى انجام نداده‏اند محترم شمرده است. و در جاى ديگر بعد از سفارش به وفا به عهد خدا، نقض عهد را به زن سبك‏مغز تشبيه كرده كه پشم‏هاى تابيده خود را وامى‏تابد آنجا كه مى‏فرمايد: «همانند آن زن (سبك مغز) نباشيد كه پشم‏هاى تابيده خود را، پس از استحكام، وامى‏تابد در حالى كه سوگند (و پيمان) خود را وسيله خيانت و فساد قرار مى‏دهيد، به خاطر اينكه گروهى، جمعيتشان از گروه ديگر بيشتر است (و كثرت دشمن را بهانه‏اى براى شكستن بيعت با پيامبر مى‏شمريد). خدا فقط شما را با اين وسيله آزمايش مى‏كند و به يقين روز قيامت، آنچه در آن اختلاف داشتيد براى شما روشن مى‏سازد.»(25)

ب ـ امر به معروف و نهى از منكر

پروردگار متعال در بسيارى از آيات به امر به معروف و نهى از منكر سفارش كرده است و امر به معروف و نهى از منكر در حقيقت به منزله يك پوشش اخلاقى ـ اجتماعى براى محافظت جمعيت است. زيرا اگر مسأله امر به معروف و نهى از منكر در ميان نباشد عوامل مختلفى كه دشمن بقاى «وحدت و همبستگى اجتماعى» هستند همچون موريانه از درون، ريشه‏هاى اجتماع را مى‏خورند و آنرا از هم متلاشى مى‏سازند، بنابراين حفظ همبستگى ملى بدون نظارت عمومى صالحان ممكن نخواهد بود. و خداوند متعال عمل به آن دو را يكى از صفات مؤمنان دانسته و مى‏فرمايد: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ؛(26) مردان و زنان با ايمان، ولىّ (يار و ياور) يكديگرند امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند.»
و در آيه 108 سوره توبه خداوند يكى از صفات منافقان را تفرقه‏افكنى دانسته كه براى عملى ساختن اين عمل زشت خود (تفرقه افكنى) از عكس امر به معروف و نهى از منكر استفاده مى‏كنند و مى‏فرمايد: «الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُم مِّن بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ؛(27) مردان و زنان منافق، همه از يك گروهند، آنها امر به منكر و نهى از معروف مى‏كنند.»
همچنانكه در آيات به اين دو فريضه اهميت داده شده است در روايات زيادى هم اهميت اين دو بيان شده و در روايتى از امام باقر(ع) از آن به عنوان فريضه بزرگ ياد شده كه ديگر واجبات در سايه آن اقامه مى‏شود.
امام باقر(ع) چنين مى‏فرمايد: «امر به معروف و نهى از منكر دو فريضه بزرگ الهى است كه بقيه فرائض با آن دو بر پا مى‏شود و بوسيله اين دو، راهها امن مى‏گردد، و كسب و كار مردم حلال مى‏شود، حقوق افراد تأمين مى‏گردد، و در سايه آن زمين‏ها آباد، و از دشمنان انتقام گرفته مى‏شود، و در پرتو آن همه كارها رو به راه مى‏گردد.»(28)
آنچه از آيات و روايات بدست مى‏آيد اين است كه امر به معروف و نهى از منكر يكى از محورهاى همبستگى است زيرا از دشمنان نمى‏شود انتقام گرفت مگر با اتحاد و همبستگى و دين سالم نمى‏ماند مگر با اقامه فرائض و غير اين موارد كه جامه عمل پوشيدن همه آنها را امام(ع) فقط در سايه امر به معروف و نهى از منكر مى‏داند.
و خداوند متعال مى‏فرمايد: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ؛(29) شما بهترين امتى بوديد كه به سود انسان‏ها آفريده شده‏ايد (چه اينكه) امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنيد و به خدا ايمان داريد.»
در اين آيه خداوند متعال بهترين امت بودن را امر به معروف و نهى از منكر دانسته و جماعتى را امت گويند كه ما بين اعضا و افراد آن يك همبستگى و وحدتى داشته باشد كه در آيه مذكور سبب اين اتحاد را امر به معروف و نهى از منكر و ايمان به خدا دانسته كه اگر اين سبب‏ها از بين برود اولاً اين امت اتحاد خود را از دست داده و همبستگى آنها از بين مى‏رود. ثانياً فضيلت اين امت از بين خواهد رفت. همه اينها نشانگر اهميت و محوريت امر به معروف و نهى از منكر در همبستگى مى‏باشد.
مركز فرهنگ و معارف قرآن

پى‏نوشت‏ها

1. يادداشت‏هاى شهيد مطهرى، ج 1، ص 202 ـ 217.
2. انفال/ 46.
3. انعام/ 153.
4. آل عمران/ 64.
5. سيره ابن هشام، ج اول، ص 501.
6. جمهورى اسلامى، 28 / 6 / 1380.
7. انعام/ 159.
8. در جستجوى راه امام از كلام امام، دفتر 15، ص 129.
9. آل عمران/ 103.
10. در جستجوى راه امام از كلام امام، دفتر 15، ص 152.
11. نحل/ 64.
12. جمهورى اسلامى، 7 / 7 / 1382.
13. همان.
14. پيام امام خمينى، 29 / 5 / 58.
15. نجم/ 3 و 4.
16. نساء/ 80.
17. انفال/ 46.
18. جهورى اسلامى، 7/2/1384.
19. همان.
20. آل عمران/ 159.
21. توبه/ 128.
22. انتخاب، 16 / 5 / 1382.
23. وسايل الشيعه، ج 8، ص 541.
24. توبه/ 4.
25. نحل/ 92.
26. توبه/ 71.
27. توبه/ 67.
28. وسائل الشيعه، ج 11، كتاب امر به معروف، باب 1، حديث 6، ص 395.
29. آل عمران/ 110.
دوشنبه 3 مهر 1391  12:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عوامل وحدت آفرين از نگاه قرآن كريم‏

عوامل وحدت آفرين از نگاه قرآن كريم‏

على نصيرى

قرآن به مسأله اتّحاد از ديدگاه اجتماعى آن نگريسته و بر اهمّيّت اتّحاد ميان جهانيان، اديان، مسلمانان و نهاد خانواده تأكيد كرده است و پيوند ميان دل‏هاى مؤمنان را نوعى تصرّف الهى مى‏شمارد و براى ايجاد و حفظ چنين يگانگى، ارسال پيامبران به همراه شرايع را ضرور مى‏داند و براى برقرارى يگانگى و نيز حفظ آن، راه‏كارهاى گوناگونى را پيش بينى كرده است.
اتّحاد به معناى يكى شدن، در اصل از ريشه «وحد» به مفهوم يكتايى و يگانگى است.(1) قرآن به مسأله اتّحاد از ديدگاه اجتماعى آن نگريسته و بر اهمّيّت اتّحاد ميان جهانيان، اديان، مسلمانان و نهاد خانواده تأكيد كرده است و پيوند ميان دل‏هاى مؤمنان را نوعى تصرّف الهى مى‏شمارد و براى ايجاد و حفظ چنين يگانگى، ارسال پيامبران به همراه شرايع را ضرور مى‏داند و براى برقرارى يگانگى و نيز حفظ آن، راه‏كارهاى گوناگونى را پيش بينى كرده كه بخشى از آن، جنبه پيش‏گيرى از تفرقه، و بخشى ديگر به درمان آن ناظر است.
1. توجه به نقاط مشترك: مخاطبان دعوت به يگانگى، نقاط مشتركى دارند كه قرآن بر اين نقاط، انگشت گذاشته و آنان را به يگانه شدن بر محور آن‏ها فراخوانده است. تأكيد بر اين كه انسان‏ها همه از خاك آفريده شده(حج/ 5) يا از يك پدر و مادر زاده شده‏اند(حجرات/ 13) و اين كه كرامت انسانى به همه انسانها متعلق بوده [و رنگ و نژاد در آن تأثير ندارد](اسراء/ 70) توجه دادن به اين نقاط مشترك در يگانگى جهانى است. دعوت از پيروان اديان آسمانى و اهل كتاب به نقاط مشترك عقيدتى (آل‏عمران/64) نيز بدين سبب انجام گرفته است.
2. چنگ زدن به ريسمان الهى: قرآن كريم در صريح‏ترين آيه خود، در دعوت به اتّحاد، تمام مؤمنان را به چنگ زدن به ريسمان الهى و پرهيز از تفرقه خوانده است: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»(2) و نيز در آيات 146 و 175 نساء و 101 آل‏عمران از تمسّك جستن به خداوند، سخن به ميان آورده است. در اين كه مقصود از ريسمان الهى چيست، مفسرّان اختلاف دارند. قرآن، كتاب و سنّت، دين الهى، اطاعت خداوند، توحيد خالص، ولايت اهل‏بيت(ع) و جماعت، وجوهى است كه در تفسير آن گفته شده است. برخى نيز مفهوم حبل اللَّه را شامل همه اين معانى دانسته‏اند.(3) با اين حال، به نظر مى‏رسد كه نزديك‏ترين تفسير براى اين واژه، ديدگاه نخست يعنى قرآن است؛ چنان‏كه در روايتى از رسول اكرم(ص) قرآن؛ ريسمان الهى كشيده شده ميان آسمان و زمين معرّفى شده است: كتاب اللّه هو حبل اللّه الممدود من السّماء إلى الأرض.(4) معرفى قرآن به صورت ثقل اكبر در روايت معروف ثقلين(5) نيز مؤيد اين مدّعا است؛ چنان‏كه قرآن، خود از مؤمنان خواسته است تا در منازعات و اختلافات خود، به خداوند رجوع كنند: «فَإِن تَنازَعْتُمْ فِى شَىْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّه»(6) و اين رجوع الى اللّه در روايت حضرت امير(ع) به رجوع به قرآن تشبيه شده است؛ بنابراين، قرآن افزون بر آن‏كه مى‏تواند در نقش محور يگانگى، ايجاد كننده آن باشد مى‏تواند در رويكرد اختلافات، يگانگى پيشين را نيز اعاده كند. چنين نقشى براى قرآن بدان سبب است كه افزون بر دعوت همگان به يگانگى و بر حذر داشتنشان از تفرقه، نظام عقيدتى، اخلاقى و عملى منسجم و هماهنگى را ترسيم مى‏كند كه هر كس بدان رجوع كند، ناخود آگاه خود را با ميليون‏ها پيرو قرآن يگانه مى‏يابد.
3. مراجعه به سنّت پيامبر(ص): افزون بر آن‏كه قرآن، وجود پيامبر(ص) را محورى براى همبستگى و يگانگى مسلمانان مى‏شناسد(آل عمران/ 159)، مراجعه به سنت حضرت را نيز راه‏كارهايى براى ايجاد و حفظ يگانگى معرفى كرده است: «فَإِن تَنازَعْتُمْ فِى شَىْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُول».(7) بازگرداندن به رسول در روايت حضرت امير(ع) به مراجعه به سنّت پيامبر تفسير شده است. پيامبر(ص) با توجه به عهده‏دار بودن سِمَت شرح و تبيين قرآن در كنار مقام رسالت(نحل/ 44)، افزون بر آن‏كه خود مى‏تواند برطرف كننده منازعات و مشاجرات باشد و بدين سبب پذيرش داورى وى مورد تأكيد قرآن است(نساء/ 65)، سنّت حضرت به صورت شارح قرآن مى‏تواند ابهامات و اشتباهات در فهم قرآن را كه خود ممكن است زمينه‏ساز پراكندگى باشد، برطرف كند؛ چنان كه حضرت امير(ع) براى نشان دادن اشتباه خوارج در كج فهمى از آيه «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّه»(8) از ابن‏عباس مى‏خواهد كه با سنّت با آنان به محاجّه بپردازد.(9)
4. مراجعه به اهل‏بيت(ع): قرآن از امامان اهل‏بيت(ع) با عنوان «أُولى الأمر» ياد كرده و اطاعت آنان را در جهت اطاعت خدا و رسول و سخن آنان را حجّت دانسته است: «أَطِيعُواْ اللَّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِى الْأَمْرِ مِنكُم»(10) بدين سبب از مسلمانان خواسته است تا در موارد اختلاف ميان خود يا فهم دين، به آنان مراجعه كنند: «وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى‏ أُوْلِى الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُم»(11) و يكى از عوامل معرفى اهل‏بيت در جايگاه ثقل اصغر در روايت ثقلين از سوى پيامبر(ص) نقش مؤثر آنان در ايجاد و حفظ يگانگى بوده است؛ چنان‏كه هشام‏بن حكم در حضور امام صادق(ع) در مناظره‏اى با مرد شامى، ضرورت وجود امام را براساس ناكافى بودن قرآن و سنّت در رفع اختلافات ثابت كرد.(12) در برخى از روايات، مقصود از ريسمان مردمى در آيه «... إِلَّا بِحَبْلٍ مِّنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النَّاس»(13) على(ع) يا امامان(ع) معرفى شده است.(14)
5. امر به معروف و نهى از منكر: قرآن، پس از فراخوانى مسلمانان به چنگ زدن به ريسمان الهى و پرهيز از تفرقه، از آنان مى‏خواهد كه به انجام امر به معروف و نهى از منكر قيام كنند: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَر»(15) و بى درنگ، به آنان هشدار مى‏دهد كه به‏سان پيروان اديان پيشين كه در دينشان دچار چند دستگى شده‏اند، پراكنده نشوند:(16) «وَلَا تَكُونُواْ كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا»(17)
اين امر نشان مى‏دهد كه امر به معروف و نهى از منكر، نقش ويژه‏اى در برقرارى اتّحاد و نيز جلوگيرى از تفرقه ايفا مى‏كند. برخى مفسران، اين نقش را چنين تبيين كرده‏اند كه اعتصام به حبل اللّه، امّت را به مثابه جان قرار مى‏دهد و دعوت به خير، اين اصل را تغذيه مى‏كند و امر به معروف حافظ و پشتيبان آن است.(18) از نگاه برخى ديگر، امر به معروف و نهى از منكر، پوششى اجتماعى براى محافظت جمعيت است و حفظ وحدت اجتماعى بدون نظارت عمومى ممكن نيست.(19) فخر رازى بر اين باور است كه اجراى امر به معروف و نهى از منكر به قدرت نياز دارد و قدرت، به الفت و يگانگى منوط است.(20) افزون بر آن، پذيرش چنين نقش مؤثرى براى اين دو فرضيه الهى، بدان سبب است كه پراكندگى در دين و چند فرقه شدن، يا ناشى از اشتباه در فهم متون دينى است يا از هواپرستى افراد و گروه‏ها سرچشمه مى‏گيرد و امر به معروف و نهى از منكر به صورت نظارت اجتماعى مى‏تواند مانع رهيافت و رواج چنين انحرافاتى باشد؛ همان‏گونه كه قرآن، عامل تفرقه را نادانى نمى‏داند، زيرا معتقد است: پس از آمدن ادلّه و براهين پراكنده شده‏اند؛(21) بدين جهت گفته شده است كه اگر ميان يهود، انجام اين فريضه رواج داشت، پراكندگى ميانشان رخ نمى‏نمود.(22) 6. مراعات حقوق برادرى: قرآن، مؤمنان را به مثابه جان‏هاى يك‏ديگر دانسته، از آنان مى‏خواهد كه به خويشتن عيب نگيرند: «وَ لَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَكُم»(23) و بر حرمت سوء ظن، حرمت تجسّس، (حجرات/ 12) و تهمت‏هاى ناروا، (نور/ 23) پاى فشرده و غيبت كردن مؤمن را به مثابه خوردن گوشت مرده برادر خود دانسته است: (حجرات/ 12)، و به سبب هم‏سويى چنين پيوندى با اراده الهى، راه مؤمنان را محور حق بر شمرده و عدم پيروى از راه آنان را هم سنگ مخالفت با پيامبر(ص) دانسته است(نساء/ 115)، قرآن از مؤمنان خواسته است تا به‏سان بهشتيان، كينه‏ها از دل‏هايشان زدوده شود (حجر/ 47)، و درون جانشان به هم مهر ورزند و از خداوند، بخشيدن برادران دينى را پيش از خود و نيز زدودن كينه درباره برادران دينى را بخواهند: «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمانِ وَ لَا تَجْعَلْ فِى قُلُوبِنَا غِلاًّ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا»(24) در روايات اسلامى بر اهمّيّت پيوند برادرى و كوشش براى استحكام آن با انجام امورى چون به ديدار هم رفتن، هديه دادن و... نيز حقوق برادران ايمانى تأكيدهاى فراوانى شده است.(25) در روايتى از امام كاظم(ع) براى برادر ايمانى، هفت حق معرّفى شده كه با عدم مراعات هر يك از آن‏ها، از ولايت الهى خارج مى‏شود.(26) 7. اصلاح ذات البين: به رغم وجود عناصر اتّحاد هم چون وحدت عقيده، رهيافت اختلاف و منازعه ميان برادران ايمانى تا حدّى طبيعى و جزو رهاوردهاى زندگى اجتماعى است. اين اختلاف مى‏تواند در اعتراض به چگونگى تقسيم بيت‏المال باشد(انفال/ 1) يا بر سر امورى كه تا سر حدّ صف‏آرايى و جنگ در برابر يك ديگر منتهى شود: (حجرات/ 9)؛ اما قرآن براى مقابله با چنين اختلافاتى و به منظور ماندگارى يگانگى پيشين مؤمنان، از آنان خواسته است تا براى اصلاح ميان برادران دينى و رفع منازعه مداخله (حجرات/ 9) و در صورت ايجاد كدورت، خود به اصلاح فيمابين اقدام كنند: (انفال/ 1)؛ چنان كه براى رفع اختلاف در نهاد خانواده، پا در ميانى داورى از دو طرف را براى اصلاح ميان زن و شوهر پيشنهاد مى‏كند: (نساء/ 35). در روايات بسيارى بر اهميّت و جايگاه اصلاح ذات‏البين تأكيد شده و حضرت امير(ع) در وصيّت‏نامه خود با استناد به روايت رسول اكرم(ص) آن را برابر با يك سال نماز و روزه دانسته است.(27)
8. برنامه‏هاى عبادى: در اسلام، تشريع عبادات به گونه‏اى انجام گرفته كه فرد و اجتماع را خواسته يا ناخواسته به همگرايى و يگانگى عملى فرا مى‏خواند.
الف. دعا: قرآن، افزون بر دعوت از مؤمنان به مناجات با خداوند(غافر/ 60)، خود، در بردارنده عالى‏ترين مضامين دعا است و بررسى مضامين اين دعاها نشان مى‏دهد كه غالب آن‏ها به صورت جمع ارائه شده است؛ نظير آيات 191 تا 194 آل عمران سفارش به دعا براى چهل مؤمن پيش از دعا براى خود،(28) از آن حكايت دارد كه اسلام به روح يگانه نگريستن امّت، تأكيد فراوان دارد. ب. نماز: نماز، نماد عبادت در اسلام است و هر مسلمان وظيفه دارد در شبانه روز، ده‏بار سوره فاتحه را كه جامع و هم‏سنگ همه قرآن است،(29) در نمازهاى خود قرائت كند. با آن كه كلمات اين سوره از زبان يك شخص ادا مى‏شود، در خطاب‏هاى آن، از ضماير و هيأت جمع استفاده شده است؛ نظير «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيم»؛ چنان‏كه از مسلمانان خواسته شده است هنگام نماز، همگى رو به كعبه بايستيد (بقره/ 144). اين امر نشان مى‏دهد كه قرآن در پى ايجاد روح هم‏گرايى و جمع‏نگرى در دل هر مسلمان است؛ هر چند كه تنها به نماز ايستاده باشد.
ج. نماز جماعت: تأكيد بر حضور در مساجد و برقرارى نماز جماعت: «وَ ارْكَعُواْ مَعَ الرَّاكِعِين»(30) و نيز نويد دادن ثواب‏هاى فراوان بر اقامه آن در روايات، از جمله برنامه‏هاى عبادى اسلام براى ايجاد هم‏گرايى است.
د. نماز جمعه: قرآن بر پايى نماز جمعه و رها ساختن تمام كارها از جمله بيع براى اداى آن، تأكيد كرده است(جمعه/ 9). بدون ترديد، حضور در نماز جمعه در هفته يك بار در كنار حضور روزانه در نماز جماعت، راه‏كارى براى ايجاد پيوند و يگانگى بيش‏تر مؤمنان به شمار مى‏رود و تأكيد بر حضور مؤمنان در اجتماعات، به همين امر ناظر است.(31)
ه. مناسك حج: قرآن يكى از حكمت‏هاى وجوب حج را مشاهده منافع از سوى مسلمانان دانسته است: «لِّيَشْهَدُواْ مَنَافِعَ لَهُم»(32). پيداست كه از مهم‏ترين منافع مورد نظر در اين آيه، استحكام هر چه بيشتر پيوند برادرى و يگانگى ميان مؤمنان و نشان دادن قدرت آنان در صورت حفظ اين يگانگى است.(33) چنان‏كه حرمت جدال و منازعه در حج(بقره/ 197) و بر تن كردن لباس‏هاى يك رنگ و ساده احرام و انجام مناسك حج همزمان و در كنار يك‏ديگر، همين هدف را دنبال مى‏كند.

پى‏نوشت‏ها:

1) ترتيب العين، ص 842.
2) آل‏عمران/ 103.
3) مجمع البيان، ج 2، ص 536 و 537 و 805.
4) كنز العمّال، ج 1، ص 182، ح 923.
5) المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 118.
6) نساء/ 59.
7) نساء/ 59.
8) يوسف/ 40.
9) نهج البلاغه، ص 600 و 646.
10) نساء/ 59.
11) نساء/ 83.
12) الكافى، ج 1، ص 172.
13) آل‏عمران/ 112.
14) بحارالانوار، ج 24، ص 84.
15) آل‏عمران/ 104.
16) كشف الاسرار، ج 2، ص 235.
17) آل‏عمران/ 105.
18) المنار، ج 4، ص 48.
19) نمونه، ج 3، ص 35.
20) التفسير الكبير، ج 8، ص 180.
21) نمونه، ج 20، ص 381.
22) المنار، ج 4، ص 47 و 48.
23) حجرات/ 11.
24) حشر/ 10.
25) الكافى، ج‏2، ص 170 و 171.
26) همان، ص 169.
27) نهج البلاغه، ص 581.
28) الخصال، ص 538.
29) الميزان، ج 1، ص 40.
30) بقره/ 43.
31) نور/ 62.
32) حج/ 28.
33) الميزان، ج 14، ص 369.

 
دوشنبه 3 مهر 1391  12:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

درآمدی بر مفهوم وحدت در تعالیم اسلامی با تکیه بر آراء علامه محمد تقی جعفری

دریافت فایل pdf

 

وحدت از نگاه قرآن و معصومین

دریافت فایل pdf

 

 

وحدت گرایی در سیره اهل بیت (ع)

دریافت فایل pdf

دوشنبه 3 مهر 1391  12:07 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها