0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تعارف از نگاه قرآن

تعارف از نگاه قرآن

خليل منصوري

«تعارف» به عنوان هنجاري اجتماعي درميان ما ايرانيان از جايگاه خاصي برخوردار است. اين رفتار نشانه اي از تكريم و احترام نسبت به طرف مقابل است اما گاهي همين هنجار پسنديده، با برخي رفتارهاي غيرعادي و افراطي و يا با الفاظي غيرواقعي و اغراق آميز تبديل به ناهنجاري و اسباب تكلف و مشقت براي خود و ديگران مي شود و تعارف كننده را تا مرز دروغگويي و نفاق به پيش مي برد. در مقاله حاضر نويسنده با بررسي اين موضوع حد و مرز تعارف را از نگاه قرآن و جايگاه اين ادب اجتماعي را در آموزه هاي وحياني بازخواني كرده است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
يكي از شهروندان مسيحي آمريكايي پيش از اين كه شيعه و طلبه شود روزي مهمان گروهي از ايرانيان شد كه براي افطاري مهماني رمضان، گردهم آمده بودند. آن شب بر پايه آداب و رسوم افطاري ايراني همه نوع غذاها و ميوه ها و شيريني ها بر سر سفره افطار قرار داشت. وي براي نخستين بار بود كه با گروهي از مسلمانان بر سر سفره اي مي نشست كه در مراسم و آيين هاي ديني نقش مهمي داشت. ظرفي خوراك براي وي كشيده شده و او همانند ديگران آن را خورد. برخي از ايرانيان ظرفي ديگر پيش كشيدند و تعارف كردند كه حتماً بايد آن را بخوريد و او آن ظرف را نيز به هر زحمتي بود خورد و بعد از آن ميوه و شيريني بود كه تعارف مي شد و او براي اين كه دوستي ميان ايشان و ايرانيان به هم نخورد همه آنها را خورد تا ادب و نزاكت را نگه دارد. وقتي از سر سفره افطاري به خانه بازگشت حالش از آن همه خوردن ها به هم ريخته بود و حال خوشي نداشت. آن روزها گذشت و اين آمريكايي به حكم عشق و عقل دل به اسلام وتشيع سپرد و به خلق و خوش ايراني از محبان اهل بيت عصمت و طهارت شد و به همين عشق و دوستي طلبه شد و به ايران آمد. در ايران با مسئله اي به نام «تعارف» آشنا شد و دانست كه در ميان آداب و رسوم ايراني چيزي به عنوان هنجار اجتماعي به نام تعارف هست كه روزانه بسيار به كار مي رود. آنگاه دانست كه آن شب سر سفره افطاري مي توانست آن همه غذاها و خوراكي هاي پيش كشي را نخورد و حالش نيز از زياد خوردن به هم نريزد.

معناي تعارف در عربي

تعارف هنجاري است كه در ايجاد تعامل سازنده ميان دو شخص و يا گروه بسيار مؤثر است. اين واژه هرچند كه به ظاهر عربي و از ريشه عرف و از باب تفاعل است و بيانگر ارتباط دو سويه است ولي معنايي كه در زبان فارسي از آن مي شود شايد كمترين ارتباطي با ريشه عربي آن نداشته باشد. تعارف به معناي خواندن و دعوت ديگري به امري است كه در آن نوعي اكرام و تكريم و احترام نهفته است. شخصي كه تعارف مي كند مي كوشد با ابزارهاي بياني و كلامي و يا رفتاري و يا مقدم داشتن و دعوت به غذا و امور پسنديده ديگر موقعيت احترام برانگيز تعارف شونده را ابراز دارد و نسبت به وي تكريم و احترام ويژه اي بنمايد.
در زبان عربي تعارف به معناي شناخت از نزديك و دو سويه و يا همديگر را شناختن است كه در مسائلي مانند صداقت و دوستي و يا درامر ازدواج توسط كساني كه مي كوشند تا با شناختي كامل ازدواج كنند به كار مي رود.
در قرآن از مومنان خواسته شده است كه به معروف و عرف عمل كنند و به پيامبر(ص) فرمان مي دهد: وامر بالعرف؛ به عرف فرمان ده. هرچند واژه عرف اساساً به معناي مكان و زمين بلند و برآمده است كه به چشم مي آيد ولي مراد از آن اموري است كه از نظر جامعه پسنديده و نيكو شمرده مي شود. البته عرف گاه به معناي سنت ها و آداب و رسوم ثابت و شفاهي جامعه نيز مي آيد. از اين رو فرمان داده مي شود كه در مسئله ازدواج به عرف جامعه مراجعه شود و يا در فهم واژگاني به عرف همان زبان، رجوع شود. از اين رو در مباحث اصول فقه بحث عرف در فهم روايات و آيات از جايگاه و اهميت خاصي برخوردار است.

تعارف در زبان فارسي

اما در زبان فارسي تعارف به معناي شناخت و اموري كه در زبان عربي به كار مي رود نيست. با اين همه ارتباطي با مفهوم عربي آن نيز دارد. در كاربردهاي زبان فارسي مفهوم تعارف و كاركردهاي آن نشان مي دهد كه هدف از تعارف ايجاد شناخت بيش تر نيز مي تواند باشد. شخصي كه تعارف مي كند مي كوشد تا با ايجاد ارتباط با ديگري افزون بر شناخت، ارتباطي جمعي را با ديگري ايجاد كند و فضايي مطلوب براي تعاملات با ديگري فراهم آورد. از اين رو مي توان تعارف را يكي از كنش هاي بسيار مطلوب و سازنده اجتماعي جامعه ايراني برشمرد كه شخص مي كوشد با به كارگيري رفتارهاي پسنديده و نيكو ارتباط درست و عاطفي را با ديگري برقرار كند. از اين نظر در هنجارشناسي و جامعه پذيري مي تواند نقش سازنده و مهمي را ا يفا كند و به عنوان هنجاري مثبت و تاثيرگذار در ايجاد تعاملات اجتماعي و همبستگي از آن بهره گرفت. اگر براي ايجاد وحدت و همبستگي، ابزارها و راهكارهاي متعددي بتوان سراغ گرفت بي گمان تعارف يكي از كارآمدترين ابزارهاي هنجاري است كه دراين حوزه مفيد و سازنده است.

تعارفاتي كه اساس و ريشه ندارند

بي گمان شما هم به عنوان ايراني روزانه با مسئله اي به عنوان ادب اجتماعي تعارف آشنا هستيد و پيش آمده كه به دوستي تعارف كنيد كه امروز نهار مي بايست مهمان شما باشد و يا هنگام ورود و خروج از اداره به يك ديگر تعارف كنيد. عبارت هايي چون شما بفرماييد و يا اين كه امروز مهمان ما هستيد و يا اين كه اگر نخوريد ناراحت مي شوم و يا فدايت بشوم و قربانت گردم و ده ها از اين گونه تعارفات را شنيده و يا حتي خود به كار برده ايد. شايد بسياري از اين ها از سر دوستي و محبت و عشق به مخاطب و شنونده باشد و به حقيقت خواستار آن باشيد كه به راه و روشي، دل ديگران را به دست آوريد و نهايت احترام و اكرام را در حق وي ادا كنيد ولي بي گمان برخي از اين تعارفات اساس و ريشه ندارند. به عنوان نمونه در مناطق شمالي كشاورزان و شالي كاران روزانه هنگام كار براي تقويت بنيه خود بيش از چهار وعده سفره مي اندازند و هر رهگذر و كارگر و همسايه اي را به صلاي غذا مي خوانند. صلا كه واژه اي عربي است به معناي خواندن ديگري از دور براي غذاست. اين گونه است كه تعارفات حتي در هنگام كار و كشاورزي امري طبيعي است و اين همه جز برخاسته از احترام و تكريم همسايگان و رهگذران نيست. اما در همان مناطق سخن از تعارفاتي است كه بي اساس و پايه است و ضرب المثل هايي نيز براي آن ساخته شده است. از جمله كاربردهاي روزانه بطور مثال، ضرب المثل سخت سره صلا و يا لاهيجاني صلا، بسيار معروف است. مادرم درباره اين ضرب المثل مي گفت كه سخت سر محله اي در رامسر در محدوده هتل هاي رامسر بوده است و از آن جا كه همه آب هاي معدني (آب گرم ها) در آن جا قرار دارد و مردم از همه مناطق رامسر براي استحمام به آن جا مي رفتند و چون ارتباط خانوادگي در آن زمان ميان ايشان و ديگر محلات و روستاها قوي بود هنگام ناهار كساني كه براي استحمام از محلات دور و نزديك به آن جا آمده بودند تعارف مي كردند كه ناهار مهمان آنان باشند. اين تعارفات، بي اساس و بي پايه بود و مردم مي دانستند كه اصولا يا نمي توانند اين همه افراد را براي هر ناهاري پذيرايي كنند و يا چيزي در خانه براي پذيرايي آماده نكرده اند. اين گونه بود كه تعارفات منطقه سخت سر معروف شد. تعارفي كه بي پايه و اساس بود و تعارف كننده اصولا خواستار حضور مهمانان در خانه و پذيرايي از ايشان نبود؛ زيرا تعارف شده وقتي وارد خانه مي شد حتي آب سرد و يا چاي گرم نمي يافت و تنها مي بايست زماني را بنشيند و بي هيچ پذيرايي برود. درباره لاهيجاني صلا نيز گفته اند كه آنان در دعوت و تعارف خويش نفي را مقدم مي كنند و مي گويند: نمي فرماييد؟ به اين معنا كه از همان آغاز خواهان عدم حضور شخص در خانه و يا سر سفره مي شوند كه در حقيقت تعارف خشك و خالي است و خواهان دعوت به چيزي نيستند. اما به هرحال تعارف هميشه آمد و نيامد دارد و اگر تعارف كرديد بايد آمادگي اين را داشته باشيد كه در خرج و زحمت بيافتيد. همين مسئله در مورد ضرب المثل تعارف شاه عبدالعظيم نيز صدق مي كند و آن نيز داراي پيشينه اي مشابه است.
بيان اين نمونه ها از آن رو بود تا به بررسي و تحليل هنجار تعارف از نگاه قرآن پرداخته شود و درستي و نادرستي عمل به عنوان هنجار يا ناهنجار مورد بررسي قرار گيرد.

تعارف، يك هنجار اجتماعي

بي گمان تعارف را مي بايست در رديف هنجارهاي اجتماعي دسته بندي كرد. هنجارهاي اجتماعي مجموعه اعمال و رفتار نيك و پسنديده است كه از سوي افراد جامعه انجام مي شود. برخي از امور به عنوان فضايل اخلاق فردي مطرح مي شوند و در حوزه اخلاقيات از آن ها سخن گفته مي شود و مي توان منش و يا كنش رفتاري باشد اما برخي ديگر از فضايل، تنها در حوزه كنش هاي ارتباطي و اجتماعي، خود را نشان مي دهد. به سخن ديگر در حوزه رفتارهاي اجتماعي (نه فردي) معنا و مفهوم مي يابد و آثار و كاركردهاي اجتماعي دارد. از اين رو در علوم تربيتي به هر دو دسته از رفتارهاي اخلاقي و رفتاري هنجاري توجه مي شود و در مسئله جامعه پذيري براي تحقق هر دو هدف، برنامه و آموزش هاي خاص تدوين و تهيه و به كار گرفته مي شود. در حقيقت هنجارها، الگوهاي رفتار جمعي است كه فرد بي توجه به آن نه تنها در جامعه مورد قبول واقع نمي شود بلكه به جهت ناديده گرفتن آن مجازات و تنبيه مي شود و از جامعه و يا گروه طرد مي گردد.
كنش هاي ارتباطي مجموعه افعال و رفتار انسان اجتماعي است كه شخص به هدف حضور در جامعه و تاثيرگذاري مثبت بدان عمل مي كند. كنش هاي ارتباطي درهر جامعه مي بايست با توجه به هنجارهاي پذيرفته شده آن جامعه صورت پذيرد. هنجارها از نظر هر جامعه امور پسنديده و نيك است. اين امور مي تواند داراي خاستگاه هاي متعددي باشد كه از همه آن ها در زبان عربي به معروف ياد مي شود. معروف داراي خاستگاه چندي چون حكم عقل مانند خوبي عدالت و زشتي بيداد يا حكم عقلا مانند اكرام مهمان و يا حكم شرعي مانند اطعام بينوايان و يا حكم قانوني مانند رعايت سكوت در بيمارستان ها و عبور و مرور از خط عابر پياده است. شخصي كه بخواهد در جامعه اي پذيرفته شود مي بايست در كنش هاي ارتباطي خويش اين مسايل را رعايت كند. اموري كه برخي بلكه بسياري از آن ها نانوشته و شفاهي است و به عنوان آداب و رسوم اجتماعي از جايگاه ويژه اي در جامعه برخوردار است.

ريشه تعارف

با توجه به روش ها و كاربردها و نيز كاركردهاي تعارف مي توان گفت كه ريشه اين عمل و خاستگاه اين رفتار را مي بايست در آموزه هاي قرآني جست. دعوت و صلاي ديگري به طعام، امري است كه به عنوان فرهنگي اسلامي از آداب و سنت هاي ابراهيمي دانسته شده است. حضرت ابراهيم(ع) هر روز افرادي را بي آنكه آنان را بشناسد بر سفره خويش مهمان مي نمود. قرآن در داستان آمدن و تجسم و تمثل فرشتگان بيان مي كند كه آن حضرت همين كه گروهي را در پيرامون خانه خويش ديد ايشان را به مهماني فراخواند و بي درنگ گوساله اي چاق و فربه را كشت و پيشكش مهمانان نمود. ايشان چون دست به غذا نبردند از آنان ترسان شد و حالش دگرگون گشت تا اين كه فرشتگان خود را معرفي كردند و به وي مژده اسحاق را دادند. دراين داستان كه قرآن آن را در چند سوره گزارش مي كند، سخن از قوم منكرون يعني گروهي ناشناس است و اين كه آن حضرت با آن كه شناختي از ايشان نداشت و آنان را غريب يافت دعوت به مهماني كرد و حتي گوساله اي فربه كشت. (هود آيات 69 تا 73 و نيز ذاريات آيات 24 تا 30) بنابراين مي بايست شمار ايشان بيش از آن اندازه باشد كه گوسفندي كفايت ايشان كند. ديگر آن كه فربه كشي به معناي نهايت اكرام و تكريم مهمان است از طرفي غريب نوازي امري پسنديده است و اگر نان دست به غذا نبرند به معناي دشمني است.
در ادبيات و فرهنگ ايراني اسلامي است كه نمك خورده پاس نمك نگه مي دارد و يا اين كه نمك خورده نمكدان نمي شكند. اين بدان معناست كه مهمان اگر نمكي را خورده باشد احترام ميزبان خويش را نگه مي دارد.
در داستان حضرت ابراهيم، هنجار تكريم غريب (غريب نوازي) و ايجاد ارتباط با ديگر افراد بشر هر چند ناشناس، به شكل پذيرايي، به خوبي و روشني بيان مي شود كه در هنجار تعارف ايراني نيز در بسياري از اشكال، خود را نشان مي دهد.

مهمان نوازي پيامبر(ص)

اين سنت از سوي پيامبر(ص) نيز به كار مي رفت و آن حضرت(ص) به فرمان الهي كه مامور پيروي از اسوه هائي چون پيامبران اولوالعزم از جمله حضرت ابراهيم(ع) بود، بطور مداوم مهمان داشت. هر چند اين مسئله گاه موجبات زحمت ايشان را نيز فراهم مي كرد. در گزارش قرآن آمده است كه همواره گروهي از مردمان چه از اصحاب و چه بيگانگان بر سر سفره ايشان بوده اند.
ابوهريره كه از اصحاب صفه و مردي بينوا و بي كس و كار بود مي گفت براي اين كه سر سفره ايشان بنشينم هر روز هنگام مراجعت از نماز پرسش هاي خويش را مطرح مي ساختم تا به در اتاق ايشان مي رسيدم و آن اندازه معطل مي شدم تا ايشان مرا صلا به غذا كنند و سر سفره خويش بخوانند.
قرآن گزارش مي كند كه مهمانان، پس از نشستن و خوردن غذا از آن جا بيرون نمي رفتند و در همان جا با هم به سخن گفتن مي پرداختند به گونه اي كه سلب آرامش از پيامبر(ص) مي شد. خداوند در قرآن مي فرمايد خدا نسبت به اين مسئله رودربايستي ندارد هر چند كه پيامبر(ص) به خاطر استحيايي كه دارد نمي تواند از شما بخواهد كه هر دم مزاحم وي نشويد: قرآن در اين باره چنين مي فرمايد: يا ايهاالذين آمنوا لاتدخلو بيوت النبي الا ان يوذن لكم الي طعام غير ناظرين اناه و لكن اذا دعيتم فادخلو فاذا طعمتم فانتشروا و لامستانسين لحديث آن ذكلم كان يوذي النبي فيستحيي منكم و الله لايستحيي من الحق؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد وارد اتاق هاي پيامبر نشويد، مگر آن كه از قبل اجازه داده شود كه براي خوردن طعامي به آن جا رويد ولي پيش از موعد به خانه او وارد نشويد تا بخاطر انتظار وقت غذا، ماندن شما به درازا كشد، بلكه همان زمان كه خوانده شده ايد به خانه او درآيد و هنگامي كه غذا خورديد پراكنده شويد و سرگرم گفت وگو با يك ديگر نشويد؛ زيرا درنگ شما پيامبر را مي آزارد و او از شما شرم مي كند كه بگويد بيرون رويد ولي خدا از گفتن حق شرم ندارد.(سوره احزاب آيه 53)
در اين آيه نكات بسياري درباره مسئله اجتماعي چگونگي حضور مهمانان مطرح شده است؛ وظايفي كه مهمانان مي بايست رعايت كنند و به عنوان آداب اجتماعي در انجام آن كوتاهي نكنند.
در آياتي كه درباره رفتار ابراهيم(ع) گزارش شده به وظايف و آداب ميزبان و در اين آيات به آداب مهمان اشاره شده است. نكته اي كه در اين جا در ارتباط با مسئله تعارف مطرح است اين كه دعوت و مهماني كردن و درخواست حضور مهمان در خانه امري پسنديده از نظر عرف و شرع مي باشد كه ما در مسئله هنجار تعارف بدان بسيار پاي بند هستيم. تعارف براي غذا و پذيرايي در هر حال پسنديده است.

تعارف، از نوع دروغ

در آيات قرآني به امور پسنديده اي اشاره مي شود كه در تعارف ايراني، خود را نشان مي دهد. اين مسئله تا زماني كه شخص خود را در تنگنا قرار ندهد امري مفيد و سازنده است اما هرگاه موجب شود تا انسان به دروغ بيافتد و يا تناقض رفتاري و قلبي در وي پديد آيد از حالت سازندگي و مفيد بودن خارج مي شود و شكل دروغ و نفاق به خود مي گيرد.
بطور مسلم اگر كسي عباراتي را كه مفهوم ارادت و چاكري و مخلصي نسبت به طرف مقابل دارد بر زبان آورد اما در دل او چنين چيزي وجود نداشته باشد او دچار نوعي نفاق است و تعارفش نيز آلوده به دروغ و نفاق مي باشد كه چنين رفتاري قطعا از نظر قرآن مذموم است. بسيار ديده و شنيده مي شود كه شخص عباراتي چون فدايت شوم قربانت بروم، من مخلصتم، خاك زير پايت ام و نظير اينها را بر زبان جاري مي كند تا نسبت به طرف مقابل ابراز ارادت كند اما همين شخص اگر از او خواسته شود كه نه خود را فدا كند بلكه يك كار كوچك براي تعارف شونده انجام دهد امتناع مي ورزد و در برابر اين سؤال كه پس اين تعارفات چه بود؟ با صراحت مي گويد ما فقط تعارفي كرديم!! بدون ترديد اينگونه الفاظ و عبارات كه از زبان خارج مي شود و پشتوانه قلبي ندارد نه مي تواند تأثيرگذار باشد و نه نشانه دوستي و محبت خواهد بود و نزد خداوند نيز نوعي دروغگويي و نفاق محسوب مي شود.

در تعارف، نبايد به تنگنا افتاد

مشكلي كه در آيه 53 سوره احزاب به آن اشاره شده مشكلي است كه اهل تعارف در بسياري از اوقات بدان دچار مي شوند. پيامبر(ص) مشكلي كه داشت اين بود كه مهمانان وي از حياي او سوءاستفاده مي كردند و افزون بر اين هر دم براي غذا خوردن مزاحم ايشان مي شدند و بي دعوت، سر سفره حضرت مي نشستند بلكه پس و يا پيش از غذا نيز خانه وي را ترك نمي كردند و او را در تنگناي اخلاقي قرار مي دادند.
اهل تعارف نيز گاه اين گونه خود را به دست خويش در تنگنا قرار مي دهند. آنان با تعارف هاي بيجا و بعضا غيرواقعي ديگري را به سر سفره مي خوانند ولي يا غذايي ندارند و يا فرصت پذيرايي ندارند. شرم و حيا موجب مي شود كه خود را به سختي و قرض اندازند و يا مانند سخت سري ها از مهمان تعارف شده پذيرايي نكنند.
به نظر مي رسد كه قرآن مي كوشد به مردمان آموزش دهد كه هر دم به سر سفره ديگري نروند مگر آن كه از پيش دعوت شده باشند و ديگر آن كه از حيا و حجب اشخاص سوءاستفاده نكنند.
شخصي كه تعارف مي كند مي بايست با توجه به حجب و شرم خويش سخني نگويد كه در آن شائبه دروغ باشد و يا خود را در سختي و مشقت اندازد. از اين رو اين گونه رفتار كه در اصل هنجاري بسيار مفيد و سازنده است مي تواند به هنجاري ناپسند و زشت تبديل شود و به جاي ايجاد محبت و اكرام و احترام موجبات بي احترامي و ناراحتي و ارتكاب گناه از سوي دو طرف را فراهم آورد.
خلاصه كلام آن كه تعارف به عنوان هنجاري اجتماعي و پسنديده مي تواند كاربردها و كاركردهاي سازنده اي در حوزه هاي همبستگي و ايجاد الفت و مهرباني و بروز تكريم و احترام به ديگري و تحقق جامعه پذيري و افزايش كنش هاي ارتباطي سازنده داشته باشد به شرط آن كه با دروغ و زحمت و مشقت همراه نشود و شرم و حيا موجب نشود كه هنجاري مفيد به نابهنجاري آزاردهنده و گناه آلود تبديل گردد. و اگر تعارفي قرار است بشود- كه بايد بشود- از سر صدق و راستي و براساس ميزان توانايي و قدرت شخص و مطابق با واقعيتها باشد تا نشانه اي از ادب و محبت شخص باشد و نه نفاق و دروغ او.

یک شنبه 2 مهر 1391  4:07 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آداب خوردن در آموزه هاي قرآن

آداب خوردن در آموزه هاي قرآن

خلیل منصوری
نويسنده در نوشتار زير به برخي آداب و شرايط خوردن از ديدگاه قرآن پرداخته و ضرورت شكرگزاري و مذمت پرخوري و شكم بارگي را از ديدگاه اين كتاب آسماني بررسي كرده است كه باهم آن را ازنظر مي گذرانيم
اهميت غذا خوردن

انسان، آفريده اي است كه به سبب جنبه خلقي، نيازمند خوراك و تغذيه براي بقا و رشد است. غذا خوردن به معناي از گلو فرو دادن و بلعيدن، آدابي دارد تا غذا بتواند تأثيرات مطلوب و سازنده خود را به جا بگذارد. از اين رو در آيات قرآني به ابعاد اين مسأله پرداخته شده است. به ويژه آن كه غذا، تأثيرات شگرفي در جان و روان آدمي به جا مي گذارد و شخصيت و شاكله آدمي را شكل مي بخشد. در اين راستا برخي از روان شناسان مي گويند شما نوع غذا و شيوه خوردن آن را بگوييد تا شخصيت شما را به طور كامل تشريح كنند.
در فرهنگ اسلامي به اين نكته توجه داده مي شود كه غذا شخصيت آدمي را از آن رو تحت تأثير قرار مي دهد كه غذا و لقمه اي كه انسان مي خورد در يك فرآيند پيچيده به خون تبديل و تغيير ماهيت مي دهد و همين خون است كه در همه وجود خلقي آدمي جريان مي يابد و در مغز و قلب انديشه و تفكرات وي را شكل مي دهد. از اين رو در بينش و نگرش و گرايش هاي آدمي نقش مهمي را ايفا مي كند.
به نظر دانشمندان اسلامي لقمه حلال، كردار نيك را مي سازد و لقمه حرام پندار زشت و كردار زشت را به همراه خود دارد. به سبب همين تأثيرات شگرف و بنيادين است كه بخش مهمي از آموزه هاي قرآني و نبوي به حوزه خوردني ها تعلق دارد و درباره احكام و آداب خوردن تا خوردني هاي حرام و حلال سخن هاي دقيق و كامل و جامعي بيان شده است.
نخستين گناه آدم(ع) بلكه نخستين گناه در حوزه انسانيت، خوردن از درخت ممنوع بوده است. در حقيقت آدمي پس از آفرينش و آن همه احترام و تكريمي كه از سوي خدا و فرشتگان در حق وي روا داشته شد، از خوردن يك نوع ميوه منع مي شود ولي به وسوسه ابليسي كه خود بنيانگذار گناه به استكبار و سرپيچي از سجده است، گرفتار خوردن مي شود و از آثار مخرب و زيانبار آن در امان نمي ماند.
تغيير شكل حضرت آدم و حوا پس از خوردن از ميوه درخت و هبوط و رانده شدن از بهشت نخست، همه از پيامدهاي منفي خوردن ميوه اي است كه آيات 30تا 38 سوره بقره بدان اشاره مي كند. در اين آيات به روشني و وضوح به مسأله تأثيرات سوء و بد خوردن اشاره شده است كه خود درس هاي بزرگي براي آدمي است تا در خوردن دقت بيش تري كند و آن را كم اهميت و بي ارزش نشمارد و به نهي و امر خداوند در اين حوزه توجه بيش تري پيدا كند.

آداب و شرايط خوردن

از مهم ترين آداب خوردن، توجه به غذا به عنوان عنصر اصلي در خوردن است. به اين معنا كه انسان بايد بنگرد كه چه چيزي را مي خورد و در گلو فرو مي برد. خداوند مي فرمايد: فلينظر الانسان الي طعامه؛ انسان مي بايست به خوراك و غذاي خويش بنگرد. اين نگريستن و توجه يافتن، به چند معنا مي تواند تفسير شود. در حوزه غذا و خوراك مادي مي توان به مسايلي چون چگونگي آفرينش و تهيه خوراك اشاره كرد كه آدمي را به عظمت خداوند توجه مي دهد. در حقيقت اين غذايي كه آدمي مي خورد به عنوان نشانه اي از نشانه هاي خداوند مورد توجه شخص قرار گيرد. خورنده با تفكر و تأمل در خوراكي اي كه مي خورد مي تواند جايگاه خود و خداوند را به درستي تحليل كند و نقش خود را در هستي باز شناسد. (يونس آيه 24 و نحل آيه 11 و رعد آيه3و4)
گاه ديگري مي تواند با نگريستن در غذاي خويش به اين نكته توجه يابد كه اين خوراك چگونه در يك فرآيند به گوشت و پوست آدمي تبديل مي شود و شخصيت و هويت وي را مي سازد و سامان مي دهد.
همچنين مي توان با نگريستن به غذاي مادي و معنوي (مطالعات و تحقيقات) به اين توجه رسيد كه اين غذاي جسمي و روحي را كه مي خورد چيست و چه نقش سازنده و يا غيرسازنده اي در زندگي و شخصيت او خواهد داشت؟
استنباط ديگر از آيه اين است كه انسان مي بايست به اين مطلب توجه داشته باشد كه آيا لقمه و خوركي را كه مي خورد حلال و طيب است و يا حرام و ناپاك مي باشد؟
بنابراين يكي از مهم ترين آداب خوردن و اساسي ترين آنها توجه به نقش نشانه بودن خورك و خوردن است. هرچيزي در جهان نشانه اي از نشانه هاي خداست و آدمي مي بايست در هر كار و تفكري، خدا را در نظر داشته باشد و هر عمل و فكري او را به شناخت عظمت خدا و جايگاه خود در هستي و وظيفه اش آشنا سازد.
رعايت حدود الهي و توجه به پاكي خوراك از مهم ترين آداب ديگري است كه قرآن بدان اشاره مي كند و مي فرمايد آدمي در خوردن مي بايست در جست و جوي آن خوراك هاو غذاي هاي پاكي باشد كه خداوند به بشر بخشيده و روزي وي گردانيده است. (مائده آيه 87 و 88)
رعايت نكردن حدود الهي در خوردن، افزون بر تاثيرات دنيوي و جسمي و تغيير در خلق و خوي آدمي موجب مي شود تا شخص در مسير خشم و غضب الهي گام بردارد (طه آيه 81) و باعث از دست دادن محبوبيت خداوندي نسبت به خود شود. (مائده آيه 87و 88) از اين رو خداوند در آيه 4 مائده به انسان ها سفارش مي كند كه در خوردن، تقوي الهي را مراعات كنند و كاري برخلاف عقل و سيره عقلايي و شريعت انجام ندهند. در انتخاب غذا مواردي كه حرام است و خداوند از خوردن آن نهي كرده مورد توجه قرار گيرد و از آن ها استفاده نشود. غذاهايي را بخورد كه طيب و پاك هستند و طبيعت فطري بشري به سوي آن گرايش دارد و خداوند آن را حلال و طيب شمرده است. (مائده آيه 87و 88)
غذاهايي كه خداوند براي آدمي حلال كرده داراي منافع بيشماري است و در خوراك هايي كه حرام كرده هرچند گاه منفعتي كم وجود دارد ولي بيش تر از آن منفعت، ضرر و زيان براي جسم و جان و تن و روان دارد. كه از جمله آنها مي توان به خمر و خوك از نوشيدني ها و خوردني ها اشاره كرد.
ضرورت حلال خوري بنابراين اصل اساسي در آداب خوردن، نوع غذا و خوراكي است كه شخص براي خوردن انتخاب مي كند و لازم است كه غذا از خوراك هاي پاك و طيب و طاهر و حلال و داراي منافع بيشينه باشد و ضرر و زياني متوجه آدمي نسازد.تاكيد بر حلال خوري از آن روست كه آدمي به خوردن مال ديگران حريص و آزمند است و اگر اين اموال مال كساني باشد كه توانايي دفاع از خود را نداشته باشند و يا نتوانند از مال خويش محافظت كنند انسان گرايش شتاب آلوده تري نسبت به خوردن آن مي يابد. از اين رو بسياري از اموال يتيمان به ويژه دختران يتيم به يغما مي رود. بنابراين شخصي كه غذايي براي خود تهيه كرده و مي خواهد آن را بخورد مي بايست بنگرد كه اين غذا هر چند از نظر ذاتي پاك و طيب است ولي از نظر روش تهيه آن نيز حلال است و يا آن كه حرام و از مال ديگري به ويژه يتيمان تهيه شده است؟ (نساء آيه 4)

عجله در خوردن، ممنوع

از ديگر آداب خوردن كه قرآن بدان پرداخته و اهميت بسياري بدان داده دوري از عجله در خوردن است. شخصي كه غذا مي خورد مي بايست با طمانينه و آرامش غذا بخورد و از شتاب ورزيدن اجتناب نمايد. شتاب زدگي كه در آيه 4 سوره نساء بدان اشاره شده مي تواند هم به معناي خوردن مال يتيم پيش از بزرگ شدن وي باشد و هم مي تواند به معناي شتاب در خوردن يعني روش خوردن باشد. هرچند كه آيه در مفهوم نخست ظاهر است.
عدم اسراف
از ديگر آداب خوردن مي توان به مسئله اسراف و زياده روي در آن اشاره كرد كه از آن نهي شده است. اسراف به معناي زياده روي در خوردن است چنان كه تبذير به معناي ريخت و پاش و هدر دادن غذا و نعمت هاي خدادادي است.
انسان مي بايست در خوردن، زياده روي نكند؛ زيرا اسراف موجب مي شود تا جسم و تن وي آسيب ببيند و به انواع و اقسام بيماري ها دچار شود كه نتيجه آن چيزي جز ناتواني در پرستش و عبادت نيست. اين گونه است كه زياده روي و اسراف موجب مي شود تا شخص نتواند در مسير تكاملي خود به درستي گام بردارد و تن بيمار و رنجورش وي را از هر گونه پرستش و عبادت باز مي دارد.
در رياضت هاي شرعي و غيرشرعي چون رياضت هاي مرتاضان هندي، ديده شده كه چگونه رعايت اعتدال و حتي كاهش در تغذيه و خوراك موجب تقويت روح و تسلط و چيرگي آن بر جسم مي شود و انسان كارهاي خارق عادتي را مي تواند انجام دهد. در برابر، هرگونه زياده روي در خوراك و غذا موجب مي شود تا شخص از تسلط بر بدن و چيرگي بر نفس، عاجز و ناتوان شود و مهار زندگي و روح وي به دست جسم و نفس و هواهاي آن بيافتد.
براين اساس خداوند در آيات چندي چون آيه 141 سوره انعام و آيه 31 سوره اعراف و نيز آيه 6 سوره نساء از هرگونه اسراف و زياده روي بازداشته و از آدمي خواسته است تا در خوردن زياده روي نكند.
قرآن هرگونه اسراف و زياده روي و خروج از اعتدال به ويژه در امور مادي را امري زيانبار مي داند و با بيان اين كه خداوند اسراف و اسراف كنندگان را دوست نمي دارد مي كوشد تا آدمي را در مسير تكاملي و تعادل و اعتدال قرار دهد.
در حقيقت هرگونه اسراف و زياده روي در حوزه خوردن و نوشيدن يكي از علل و عوامل اصلي محروميت از محبت خداوندي شمرده شده و خداوند به صراحت اعلام مي كند كه مسرفان را دوست نمي دارد. (اعراف آيه 31)

شكرگزاري در خوردن

از ديگر آدابي كه قرآن براي خوردن بيان مي كند مسئله شكرگزاري است. خداوند به انسان مي آموزد تا درهر نعمتي، شكري به جا آورد كه موجب افزايش نعمت و جلب محبت وي مي شود. آدمي با شكرگزاري افزون بر اين كه تاثير غذا بر جان و جسم خويش را مي افزايد و آن را در مسير تكاملي قرار مي دهد موجب مي شود تا شخص از نعمت بيش تري برخوردار گردد. (بقره آيه 172 و نحل آيه 114 و سباء آيه 15)
از نظر قرآن شخصي كه در برابر نعمت شكر مي گزارد و پس از خوردن، شكر خداي را به جا مي آورد در حقيقت عبوديت خويش را نشان مي دهد. (بقره آيه 172 و نحل آيه 114) كساني كه سپاس و شكر نعمتي را به جا نمي گذارند نه تنها بندگاني خوب نيستند بلكه سزاوار توبيخ سرزنش نيز هستند كه قدر نعمت را ندانسته و شكرگزار آن نيستند. (يس آيه 34 و 35 و 72 و 73)

مذمت پرخوري و شكم بارگي

قرآن شكم بارگي و پرخوري و از روي لذت خوردن را به معناي خوردن حيواني مي داند كه انسان هاي با اين ويژگي از جايگاه انساني خويش عدول كرده اند و در مقام جانواران و حيوانات نشسته اند كه هدفي جز خوردن و نوشيدن ندارند. اين درحالي است كه هدف انسان فراتر از شكم بارگي است و مي بايست به جايگاه و ارزش خويش آگاه باشد و در تلاش براي رسيدن به آن بكوشد كه با شكم بارگي به دست نمي آيد. از آن جايي كه كافران انسان هايي بي ايمان هستند و از جايگاه انساني خويش غافل و بي خبرند خود را وقف شكم و شكم بارگي مي كنند و چون حيوانات زندگي مي كنند و مي خورند و مي آشامند. (محمد آيه 12)

ويژگي غذا

خوردن بايد به گونه اي باشد كه براي آدمي گوارا باشد و آسيبي به وي نرساند و سخت در گلو فرو نرود. از اين رو قرآن خوردن بهشتيان را به گوارا بودن توصيف مي كند تا آدمي را در اين دنيا به اين نكته توجه دهد كه آدمي مي بايست در غذا خوردن غذايي را برگزيند كه گوارا باشد و به نرمي و آساني در گلو فرو رود. (طور آيه 19)
غذا مي بايست اشتهاآور باشد و نفس را به وجد آورد. غذايي كه آدمي را به وجد نياورد تاثير مثبت و كاملي در انسان به جا نمي گذارد. (زخرف آيه 71)
از آداب ديگر خوردن اين است كه انسان درمهماني ها پس از خوردن غذا بر سر سفره بسيار ننشيند و به سخن گفتن نپردازد. اگر مهمان چند روزي است به گوشه اي ديگر رود و اگر براي مهماني وعده اي آمده است پس از خوردن از خانه بيرون رود. (احزاب آيه 53)
اين ها بخش هايي از آداب خوردن است كه از ديدگاه قرآن بررسي شد و به يقين آداب مفصلتر ديگري نيز دراين زمينه وجود دارد كه اين مجال گنجايش آن را ندارد. البته ذكر اين نكته ضروري است كه در اين مقال فقط به آياتي اشاره شد كه بطور صريح به بحث آداب خوردن مي پردازد.

یک شنبه 2 مهر 1391  4:07 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

امنیت ملی در منابع دینی (قرآن و روایات)

دریافت فایل pdf

 

امنیت و ابعاد آن در قرآن

دریافت فایل pdf

 

دین و امنیت

دریافت فایل pdf

یک شنبه 2 مهر 1391  4:07 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

راه هاي مقابله با تهديد امنيت اجتماعي

راه هاي مقابله با تهديد امنيت اجتماعي

سيدمحمدرضا عليزاده

بي گمان امنيت از مهم ترين دغدغه بشر است. از اين رو در همه بخش هاي زندگي، امنيت را به شكلي تعريف و از آن دفاع مي كند تا جايي كه آن را مولفه اي از دو مولفه اصلي خوشبختي مي شناسد و براي دست يابي به آن به عنوان هدف اصلي، برنامه ريزي هاي دقيقي انجام مي دهد.
امنيت جان و امنيت غذايي و امنيت شخصي تا امنيت جمعي را مي توان به عنوان مهم ترين انگيزه بشر و هدف از حركت ها و كنش ها برشمرد. اين گونه است كه بهشت كامل انساني جايي است كه انسان در آن از همه نوع امنيت و آرامش برخوردار باشد. اگر دغدغه آرامش روحي و رواني براي هر فردي، دغدغه و هدف اصلي است، آرامش و امنيت جمعي نمي تواند از اين دايره بيرون باشد و لذا امنيت و آرامش به شكل لايه هاي در هم تنيده خودنمايي مي كند. بنابراين تلاش انسان دست يابي به همه انواع و اقسام آرامش و امنيت و حفظ و نگهداشت آن است.
امنيت اجتماعي و امنيت ملي نيز شاخه اي از شاخه هاي اين درخت عظيم است كه به نظر مي رسد به عللي يكي از شاخه هاي مهم واساسي آن مي باشد. از اين رو هر كسي كه بخواهد امنيت و آرامش شخصي و فردي خويش را تامين كند به امنيت اجتماعي و ملي نيز توجه و اهتمام ويژه اي پيدا مي كند، زيرا بي تامين امنيت اجتماعي و ملي شايد حداقل در جوامع امروزي سخن گفتن از امنيت و آرامش شخصي لغو و بيهوده باشد.
برپايه اين نظريه و رويكرد به امنيت ملي و اجتماعي است كه هر كسي حتي براي تامين امنيت و آرامش شخصي، به امنيت اجتماعي و ملي توجه پيدا مي كند و در مقابل تهديدات مي ايستد تا امنيت جامعه و كشور به هر شكلي حفظ شود و در سايه سار آن از امنيت شخصي بهره مند شود.
نويسنده در اين مطلب درصدد است تا راهكارهاي قرآني مقابله و برخورد با انواع تهديدات نسبت به امنيت ملي و جمعي را تبيين كند و مردم را به عمل بدان دعوت نمايد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
¤ ¤ ¤

امنيت شخصي در سايه امنيت جمعي

شايد در دوران بسيار قديم كه تاريخ از آن چيزي حكايت و گزارش نمي كند، اشخاص، امنيت و آرامش را در امنيت و آرامش شخصي تعريف مي كردند، ولي ديگر در جهان معاصر نمي توان از امنيت شخصي سخن گفت و از امنيت اجتماعي، امنيت جمعي، امنيت جامعه و يا امنيت ملي سخني به ميان نياورد؛ زيرا امنيت و آرامش شخصي چنان با امنيت ملي در هم تنيده شده كه اگر اين دومين تامين نشود سخن گفتن از امنيت شخصي و آرامش حتي روحي و رواني فردي، امري گزاف و لغو خواهد بود.
كساني كه در كشوري چون عراق و افغانستان زندگي مي كنند، ازهيچ آرامشي برخوردار نيستند؛ زيرا هر آن در انتظار وقوع رخدادي چون تجاوز به حريم خصوصي، غارت اموال و هتك حرمت، عرض و آبرو و از دست دادن جان به شكلي از اشكال چون حملات انتحاري هستند.
در چنين فضايي امكان سرمايه گذاري بلندمدت براي افراد و يا شركت ها نيست. از اين رو تنها در انديشه گذران زندگي و عبور از فاجعه امروز مي باشند. آنان تنها براي حفظ جان و كمي سرمايه و توشه براي فردا زندگي مي كنند و هيچ گونه سرمايه گذاري فكري و مالي و بدني حتي براي ميان مدت انجام نمي دهند، چه رسد به آن كه براي آينده اي طولاني و بلندمدت برنامه ريزي كنند.
حضور مهاجمان بيگانه و عناصر تخريب گري كه همه بنياد جامعه و ملت را هدف قرار داده و بي توجه به كرامت و شرافت انساني تنها در انديشه قتل و غارت و تجاوز به نواميس مي باشند، نمي تواند مجالي براي فكر و برنامه و آينده و سرمايه به جا گذارد. وضعيت زيست در جوامع بي دولتي چون سومالي يا دولت هاي نيم بندي چون عراق و افغانستان، بسيار فاجعه بار است به گونه اي كه نمي توان حتي آن را با جنگل و جانوران آن مقايسه كرد، زيرا در جنگل، جانوراني زيست مي كنند كه دست كم قوانين تكويني طبيعت را رعايت مي كنند و حدود و ثغوري براي رفتارهاي خويش دارند. و لذا در هنگام سيري متعرض كسي نمي شوند. اما انسانهايي كه از مقام انسانيت سقوط كرده و در مقام «بل هم اضل» نشسته اند از جانوران جنگل نيز خطرناك تر و بي باك تر هستند. درنده خويي انسان به سبب همان وجود كمالات خاص و ويژه انسان به وي اين امكان را مي دهد كه بسيار زشت تر و پست تر عمل كند. از اين رو قتل و كشتار انسان هاي بي گناه به شكل ميليوني و بمب هاي خوشه اي، اتمي و حملات كوركورانه و بي هدف، نه تنها داستان روزانه مردم است كه بدان عادت كرده اند بلكه بازيچه كودكان است تا در بازي هاي رايانه آن را تمرين كنند و در يك فرآيند عادي سازي بدان عادت نمايند.
در چنين فضا و موقعيتي سخن گفتن از امنيت رواني، يا امنيت شخصي، سخن گفتن از افسانه هاست. بنابراين اگر كسي در انديشه امنيت شخصي و رواني و روحي براي خود است مي بايست نخست به امنيت جمعي و اجتماعي و ملي توجه و در تأمين آن اقدام كند.

ضرورت جهاد از نگاه علي(ع)

اميرمؤمنان علي(ع) در نامه هاي بسيار و متعددي كه براي مردم فرستاده و در سخنراني هاي زياد خود به ايشان گوشزد مي كند كه اگر بخواهند امنيت شخصي خود را تأمين كنند نمي توانند با بي توجهي به مسئله جهاد و تأمين امنيت جمعي، آن را تأمين نمايند. ايشان در نامه سرگشاده كه در آن عموم مردم را مخاطب خويش مي سازد مي فرمايد براي تأمين امنيت شخصي و عدم تجاوز به عرض و مال و ناموس خويش مي بايست از خانه و شهرها بيرون رفت و به مقابله با دشمن در بيرون مرزها برخاست؛ زيرا هر قومي كه دست از اسلحه بشويد و جامه رزم بر كناري نهد و در خانه خويش سكونت يابد مورد تجاوز قرار مي گيرد و هستي اش بر باد مي رود. ايشان حتي تبيين مي كند كه براي تأمين امنيت خانه و شخص مي بايد به امنيت عمومي و جمعي انديشيد، زيرا دشمن اجازه نمي دهد كه شخصي ولو بي گناه از امنيت برخوردار باشد. به اين معنا كه اگر شخص بخواهد با كنار كشيدن خود از مسايل و موضوعات اجتماعي جامعه، خود را در دژ امنيت و آرامش قرار دهد، خيالي باطل كرده است؛ زيرا دشمن در هنگام حمله، به جداسازي نمي پردازد و با حملات كوركورانه و يورش هاي بي امان همگان را به تيغ مي كشد و جان و مال را مي برد.
آن حضرت(ع) در نامه اي مي نويسد: گزارش ها نشان مي دهد كه دشمنان وارد خانه زنان مسلمان و زنان اهل كتاب و هم پيمان وارد شده و خلخال از پا و گوشواره از گوش كنده و بي هيچ مزاحمتي رفته اند حضرت در همان نامه در جايي ديگر مي نويسد: ملتي در خانه هايشان مورد هجوم دشمن قرار نگرفتند مگر آن كه خوار و ذيل شدند.
به نظر امام(ع) اگر ملتي براي مقابله با هجوم و يورش هاي دشمنان، خود يورش پيشگيرانه نداشته باشد، دشمنان خود را از مرزها مي گذرانند و به داخل شهرها و خانه هاي شما مي آيند و با غارت و تجاوز و تعدي، شما را خوار و ذليل مي كنند و كشور را اشغال كرده و مالك جان و مال و عرض شما مي شوند.
در حقيقت امام(ع) به اين مهم توجه مي دهد كه امنيت و آرامش شخصي در خانه و كاشانه زماني تأمين مي شود كه امنيت ملي و جمعي تأمين شده باشد. بنابراين هيچ كسي نمي تواند خود را از تعرضات مصون بداند، چه اين شخص طرفدار اين گروه باشد يا آن گروه، چه از اهل ايمان و اسلام باشد يا اهل پيمان و اهل كتاب، همه در هنگام يورش هاي دشمن به شهرها و درون كشور از امنيت بي بهره خواهند بود و آثار و تبعات آن گريبانگير همه خواهد شد.

راهكارهاي مقابله با تهديدات

بي گمان علت اصلي گستاخي دشمنان را مي بايست در تفرقه و اختلاف امت و ملت دانست و تا زماني كه مردم از اتحاد و وحدت برخوردار و بهره مند هستند دشمن نمي تواند در ملتي نفوذ كند و از راه حملات و يورش هاي بيروني آسيب جدي بر ايشان وارد سازد.
خداوند در آياتي چند تبيين مي كند كه اختلاف هاي كوچك و بزرگي كه در امت پديد مي آيد موجب مي شود تا دشمن از رخنه پديد آمده استفاده كند و با بزرگ نمايي و يا بزرگ كردن رخنه براي خود راهي فراهم آورد و به اهداف خود دست يابد.
اين سنت و قانون الهي است كه هر ملتي كه در دام اختلاف افتاد، از درون و بيرون تحت فشار قرار گرفته و از ميان رفته و جز نام و نشاني از آن ها باقي نمانده است. در برخي از آيات از برباد رفتن سخن مي گويد و مي فرمايد كه اختلافات موجب مي شود تا «يذهب ريحكم». اين بدترين تعبير درباره از ميان رفتن و نيست شدن است كه در فرهنگ قرآن و ادبيات عربي گفته شده است.
بنابراين مهم ترين عامل نه تنها در مقابله با تهديدات بلكه عامل بازدارنده از حملات، حفظ وحدت اجتماعي و انسجام ملي است. از اين رو دشمن مي كوشد پيش از هر حمله فيزيكي نخست اين سد استوار را بشكند و با ايجاد اختلافات و تفرقه در صفوف ملت و امت آنان را به خود سرگرم سازد.
از ديگر راهكارهاي قرآني براي مقابله با تهديدات، آمادگي كامل نظامي و روحي و معنوي از سوي ملت است، لذا فرمان مي دهد تا از نظر منابع انساني و مالي و تداركاتي خود را تجهيز كنيد به اندازه اي كه در دل دشمن ترس و وحشت بيفتد: واعدوا لهم ما استطعتم من قوه... ترهبون به عدوالله و عدوكم.
شايد بسياري از تجهيزات هرگز به كار گرفته نشود ولي هر عامل ارعابي كه بتواند ترس و رعب در دل دشمن افكند مي بايست از عامل انساني و غيرانساني فراهم آيد تا در نقش عامل پيشگيرانه عمل كند. به سخن ديگر، آمادگي كامل و درحد نهايي مي بايست همواره به گونه اي باشد كه دشمن از هر نظر در وضعيت پايين تر و پست تر باشد تا وسوسه حمله را به دل راه ندهد و همواره از شما در ترس و وحشت به سر برد.
در حقيقت سياست هاي تهاجمي دولت اسلامي و ملت و امت اسلام مي بايست به عنوان يك راهبرد اساسي در برنامه ها وجود داشته باشد. دشمن نبايد فرصت اين را بيابد كه ترس و وحشت از وي دور شود و احساس امنيت كند. بنابراين ايجاد ناامني روحي و رواني در دشمن بايد به عنوان سياست اصلي مورد توجه امت و دولت اسلامي باشد تا دشمن به خود اجازه ندهد در انديشه تجاوز باشد چه رسد كه آن را عملي سازد و يا حتي به درون شهرها و خانه هاي مسلمانان وارد شود؛ زيرا چنان كه ديديم و امير مومنان علي(ع) نيز گوشزد كرده هرگاه دشمن به شهرها و خانه هاي شما به هر شكلي وارد شده باشد، امنيت و آرامش و آسايش را از شما سلب مي كند.

اصول اساسي وحدت

در جهان معاصر، دشمن خود را از نظر تجهيزات و نفرات در آمادگي بالاتري قرار داده است و بلكه با ابزارهاي پيشرفته مخابراتي حتي در خانه هاي مسلمانان آشيانه كرده و حضور بيست و چهار ساعته دارد. رسانه هاي آنان تفرقه و اختلاف را دامن مي زنند و وحشت و هراس در دل مسلمانان مي افكنند تا مالكيت و تسلط آنان را بپذيرند.
براي تامين اتحاد و وحدت مي بايست نخست به اصول اساسي وحدت امت يعني توحيد و يكتاپرستي بازگشت و در سايه رهبري و امامت امام گام برداشت. از اين رو خداوند بازگشت به اصول اساسي دين و پيروي و اطاعت از آن و هم چنين رهبري را به عنوان مهم ترين عامل وحدت مورد تاكيد و توجه قرار مي دهد و در آياتي بسيار بر اطاعت و پيروي از خدا و رسول پافشاري مي كند.
البته مومنان براي اين كه وحدت را در ميان خويش تقويت كنند مي بايست رفتارهاي ملايم و ملاطفت آميز را درپيش گيرند و نسبت به يكديگر سخت گيري نكنند، زيرا نرمي و ملاطفت بين مردم موجب مي شود تا انسجام و وحدت تقويت شود و كينه ها و كدورت ها از ميان برود.
از آن جايي كه دشمن در درون دل ها لانه مي كند و با وسوسه هاي خويش مردم را مي هراساند و دل هايشان را خالي مي كند، لازم است تا با اين پديده با استفاده از ذكرالله و يادكرد دايم او مبارزه شود. در جهان امروز دشمن با استفاده از ابزار رسانه به طور شبانه روز در درون خانه ها ترس و واهمه را تلقين مي كند. بنابراين تنها با ذكرالله و نام اوست كه آدمي مي تواند طمأنينه به دست آورد و قدرت مقاومت و دفاع را بيابد.
در آيات 32 و 33 سوره يوسف، خداوند از ذكرالله به عنوان يكي از مهم ترين علل و عوامل مقابله با هرگونه تهديدي ياد مي كند و به مردم گوشزد مي كند كه چگونه مي توان با دشمن كه از راه وسوسه دروني وارد مي شود مقابله كرد و تهديدات او را از ميان برداشت.
در شرايط سخت و دشوار كه اميد هر كسي بريده مي شود لازم است كه انسان ياد خدا را بر زبان و دل داشته باشد و با توكل به خدا به مقابله با دشمن برخيزد.
(آل عمران آيه 172)
بي گمان هر كسي بر اين باور باشد كه اگر كشته شوم و يا پيروز در هر دو حالت پيروز ميدان است نمي توان چنين كسي را هرگز شكست داد. انسان مسلمان و مومن به سبب باور به وظيفه و تكليف مي داند كه اگر به وظيفه خويش به عنوان تقرب الي الله عمل كند، در هر دو حالت پيروزي و شكست، اوست كه پيروز مي باشد، زيرا به وظيفه و تكليف خود عمل كرده و در صورت پيروزي، از نعمت هاي بزرگ و كمال بخش دنيا چون آرامش و آسايش بهره مند مي شود و اگر شهيد شود نيز در بهشت رضوان الهي جاي مي گيرد و از آسايش و آرامش ابدي برخوردار مي شود. بر اين اساس هرگز ترسي به نام شكست او را نمي آزارد و نمي هراساند. اين درحالي است كه دشمن تنها به پيروزي در دنيا مي انديشد و اگر احتمال شكست دهد هرگز به جنگ نمي آيد، زيرا كشته شدن را عين نابودي و هلاكت مي داند و به جهان آخرت و پاداش باور و اعتقادي ندارد.
بنابراين براي مقابله با تهديدات دشمن مي بايست روحيه و باور مردم را افزايش داد و به آنان فهماند كه آن چه وظيفه بشر است انجام تكليف و مسئوليت است و اين كه انسان مأمور به وظيفه مي باشد نه مأمور به نتيجه. بنابراين چه كشته شود و چه پيروز گردد او قطعا پيروز واقعي است.
گاه لازم است كه انسان نسبت به تهديدات دشمن بي اعتنايي كند و آن را در دايره جنگ رواني قرار دهد؛ زيرا دشمن تنها به خالي كردن دل ملت توجه دارد و با ابزارهاي رواني مي كوشد تا دل ها را بهراسند. در اين جا است كه مومنان مي بايست تنها از خداوند هراسناك باشند و از غير او ترسي به خود راه ندهند و تهديدات دشمن را به عنوان جنگ رواني ارزيابي كرده و به آن بي توجهي كنند؛ زيرا توجه كردن به اين گونه تهديدات ممكن است دشمن را به اين فكر بيندازد كه در كار خويش مي تواند موفقيت كسب كند. اما هرگاه تهديدات وي با بي اعتنايي مواجه شود دشمن در مي يابد كه اصولا ملت در يك فضا و موقعيت برتري قرار دارد كه براي تهديدات وي پشيزي ارزش قايل نيست. اين روش را پيامبراني چون ابراهيم(ع) در برابر دشمنان خويش به كار مي بست كه آيات 80 و 81 گزارشي از اين سازوكار به دست مي دهد.
در شرايط كنوني كه تمام كفر در برابر تمام ايمان و اسلام ايستاده و در تمامي سرزمين هاي اسلامي مومنان را تهديد مي كند مي بايست با حفظ وحدت و توكل به خدا و فراهم آوري عوامل بازدارنده، دشمن را نه تنها به بيرون مرزها برانيم بلكه مي بايست كاري كنيم كه ديگر وسوسه حمله به خود راه ندهد.

یک شنبه 2 مهر 1391  4:07 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

جایگاه امنیت در حکومت از نگاه قرآن

جایگاه امنیت در حکومت از نگاه قرآن

عبدالرضا احمدی

درباره مفهوم امنیت تاکنون تعاریف گوناگون و متفاوتی از سوی اندیشمندان ارائه شده است و تعریف اجتماعی در این باب ارائه نشده است . 1
امنیت به طور وسیع در مفهومی به کار رفته است که به صلح ، آزادی ، اعتماد ، سلامتی دیگر شرایطی اشاره می کند که فرد و یا گروهی از مردم در ان احساس آزادی از نگرانی ، ترس و خطر و ... داشته باشد . 2
باید گفت امنیت از ضروری ترین نیاز های بشر از آغاز زندگی اش است و پاسخگوئی به سایر نیاز های بشر در سایه وجود آن امکان می یابد و می توان امنیت را به عنوان یک نیاز فطری بشر تلقی کرد . 3
ضرورت حیاتی حکومت برای جامعه و نیاز جدی زندگی جمعی به امیر و حاکم خود نشانه آن است که امنیت مقدم بر موضوعات مهم دیگری هم چون آزادی است هر چند حکومت ، به لحاظ اخلاقی و دینی نباید به بهانه امنیت ، آزادی و عدالت را زیر پا نهاد .
آنچه که باعث می شود تا امنیت به عنوان یکی از اهداف حکومت از دیدگاه قرآن معرفی شود و در درجه اول توجه به فلسفه وجودی حکومت است که امنیت کلیدی ترین محور آنست و در درجه دوم تعدادی ازآیات قرآن است که در ذیل به آنها می پردازیم :
1. از جمله آیاتی که ارتباط مستقیم با مساله امنیت دارد . آیات مربوط به ذوالقرتین در ساختن سد معروفی است که در مقابل حمله یأجوج و مأجوج ایجاد شد. این مسئله آیات 93 تا98 سوره کهف را به خود اختصاص داده است:
حتی اذا بلغ بین السدین وجد من دونهما قوماً لا یکادون یفقهون قولاً. قالوا یا ذالقرنین ان یأجوج و مأجوج مفسدون فی الارض فهل نجعل لک خرجاً علی ان نجعل بیننا و بینهم سداً. قال ما مکنی فیه ربی خیر فاعینونی بقوه اجعل بینکم و بینهم ردماً.
تا وقتی به میان دو سد رسید در برابر آن دو (سد) طایفه ای رایافت که نمی توانستند هیچ زبانی رابفهمند. گفتند: ای ذوالقرنین یأجوج و مأجوج سخت در زمین فساد می کنند. آیا (ممکن است) مالی را در اختیار تو قرار دهیم تا میان ما و آنان سد قرار دهی. گفت: آنچه پروردگارم به من در آن تمکن داده (از کمک مالی شما) بهتر است. مرا با نیرویی (انسانی) یاری کنیم (تا) میان شما و آنها سدی استوار قرار دهم.
در تفسیر نمونه در توضیح این آیات آمده است:
امنیت نخستین و مهم ترین شرط یک زندگی سالم اجتماعی است. به همین جهت ذو القرنین برای فراهم کردن آن نسبت به قومی که مورد تهدید قرار گرفته بودند پر زحمت ترین کار ها را بر عهده گرفتن و برای جلوگیری از مفسدان از نیرومند ترین سدها استفاده کرد. سدی که در تاریخ ضرب المثل شده و سمبل استحکام و دوام و بقاء است... اصولاً تا جلو مفسدان رابا قاطعیت و به وسیله نیرومند ترین سدها نگیرند جامعه روی سعادت نخواهد دید و به همین جهت حضرت ابراهیم(علیه السلام) هنگام بنای کعبه نخستین چیزی را که از خدا برای آن سرزمین تقاضا کرد نعمت امنیت بود:
رب اجعل هذا بلدا آمناً. (ابراهیم، 14/ 35)
پروردگارا این شهر را ایمن گردان.
و نیز به همین دلیل سخت ترین مجازات در فقه برای کسانی در نظرگرفته شده است که امنیت جامعه را به خطر می افکنند.4
2. آیه بعدی که در زمینه امنیت قابل استناد است آیه33 سوره مائده می باشد:
انما جز الذین یحاربون الله و رسوله و یسمعون فی الارض فساداً ان یقتلوا أو یسلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الاخر عذاب الیم.
سزای کسانی که با (دوستداران) خدا و پیامبر او می جنگند و در زمین به فساد می کوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته شوند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند . این رسوایی آنان در دنیا است و در آخرت عذابی بزرگ خواهند داشت .
منظور از « محاربه با خدا و پیامبر » آنچنان که در احادیث اهل بیت وارد شده و شأن نزول ایه کم و بیش به آن گواهی می دهد این است که کسی باتهدید به اسلحه به جان یا مال مردم تجاوز کند . اعم از اینکه به صورت دزدان گردنه ها در بیرون شهرها چنین کاری کند و یا در داخل شهر ها . بنابر این افراد چاقو کشی که حمله به جان و مال و نوامیس مردم می کنند نیز مشمول آن هستند . محاربه و ستیز با بندگان خدا در این آیه به عنوان محاربه با خدا معرفی شده و این تاکید فوق العاده اسلام را درباره حقوق انسانها و رعایت امنیت آنان اثبات می کنند . 5
شدت مجازات مطرح شده در این آیه نشانه دیگری از میزان اهمیت داشتن مسئله امنیت از دیدگاه قرآن است .
من قتل نفسا او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا و لقد جائتکم رسلنا بالبینات ثم ان کثیرا منهم بعد ذلک فی الارض لمسرفون ( مائده ، 5/32)
هر کس کسی را جز به قصاص قتل با ( به کیفر ) فسادی در زمین بکشد ، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشدو هر کسی را زنده بدارد چنان است که گویی همه مردم را زنده نگاشته است وقطعا پیامبران ما دلایل آشکار برای آنان آورند (با این همه ) پس از آن بسیاری از ایشان زیاده روی می کنند .
د رتفسیر راهنما در توضیح این ایه بعد از آنکه ایجاد و صلح و امنیت و جلوگیری از فساد و ریختن خون بی گناهان از اهداف رسالت انبیا دانسته شده آمده است : برابری قتل یک انسان با قتل همگان می تواند به این معنا باشد که قاتل حرمت انسانی را هتک کرده و در حقیقت امنیت جانی را از همگان سلب کرده است ... اشاره به بیانگر جایگاه این تعالیم در رسالت انبیای الهی است . 6
نتیجه:
در نهایت از ما بحثی که در طی این مقاله گذشت می توان چنین برداشت کرد که آزادی ، عدالت و امنیت ، جایگاه بسیار مهمی در آیات سیاسی قرآن دارد و از این جهت از دیدگاه قرآن حکومت بدون تردید باید این اعداف را سرلوحه خود قرار داد .
سه هدف مذکور همان طور که گذشت در راستای تحقق برنامه نهایی انبیا یعنی رساندن انسان به مدارج تعالی و قرب الهی قرار دارد .
در پایان تذکر این نکته نیز لازم است که ما در مباحث گذشته در مقام حصر اهداف حکومت مطلوب قران به سه هدف یاد شده نبوده ایم و تنها به ذکر مهم ترین اهداف بسنده نموده ایم . یقینا حکومت مورد پسند قرآن اهداف دیگری نیز دارد که در این تحقیق به آنها پرداخته نشده است .

پی نوشت :

1- سيد نورالدين شريعتمداري جزايري ، امنيت درفقه سياسي شيعه ، فصلنامه علوم سياسي ، سال سوم ،شماره ، 9/5 ، تابستان 79
2- مهرداد مهرعرب ،نيم نگاهي به مفهوم امنيت ، ترجمه سيد عبدالقيوم سجادي ،فصلنامه علوم سياسي ، سال سوم ، شماره 9/ 133 ، تابستان 79
3- امنيت درفقه سياسي شيعه ، فصلنامه علوم سياسي / 8
4- پيام قرآن ، 12/ 539
5- همان ، 4/ 36
6- اكبر هاشمي رفسنجاني ،تفسير راهنما ، 4/ 352 – 354 ، قم ، دفتر تبليغات اسلامي ، 1373

 
یک شنبه 2 مهر 1391  4:07 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

امنيت

امنيت: ايمنى و آسودگى از تهديدهاى فردى و اجتماعى

امنيت مصدر جعلى از ريشه «ا ـ م ـ ن» به معناى در امان بودن، ايمنى و آسودگى[1] و از بين رفتن هراس و نگرانى است.[2] كاربرد وصفى آن در مواردى مانند «البَلَدِ الاَمينِ» (تين/95،3) و «قَريَة كانَت ءامِنَةً» (نحل/16،112) به معناى مطمئن، آرام و آسوده‌خاطر است.[3] در اصطلاح سياسى و حقوقى به حالت فراغت از هرگونه تهديد يا حمله و نيز به آمادگى براى رويارويى با هر تهديد* و حمله امنيت گفته مى‌شود و به صورت امنيت فردى، اجتماعى، ملى و بين المللى كاربرد يافته است. امنيت فردى حالتى است كه در آن، فرد فارغ از ترس آسيب رسيدن به جان يا مال يا آبروى خود يا از دست دادن آن زندگى كند. امنيت اجتماعى نيز حالت فراغت همگانى از تهديدى است كه كردار غير قانونى دولت يا دستگاهى يا گروهى يا فردى در تمامى يا بخشى از جامعه پديد آورد. امنيت ملى حالتى است كه ملتى فارغ از تهديدِ از دست دادن همه يا بخشى از جمعيت، دارايى يا خاك خود به سر برد و در امنيت بين المللى قدرتها در حالت تعادل و حفظ وضع موجودند و از دستيازى به قلمرو ديگران خوددارى مى‌كنند و در جهت حفظ صلح بين‌المللى كوششهاى هماهنگى دارند و سازمانهاى بين المللى ضامن آن به شمار مى‌آيند.[4] نسبى بودن فقدان تهديد به عنوان مهم‌ترين عنصر امنيت، از اين مفهومْ مقوله‌اى نسبى و داراى شدت و ضعف ساخته است.
از نظر قرآن امنيت مفهومى وسيع و فراگير است و افزون بر موارد ايمنى از عذاب الهى در آخرت، در دو سطح روانشناختى و جامعه شناختى قابل بررسى است. در سطح نخست به آرامش* روحى افراد و كسب مدارج معنوى آنان ارتباط مى‌يابد كه از حوزه اصطلاحى امنيت در علوم اجتماعى بيرون بوده و به موضوع آرامش و اضطراب در روانشناسى ارتباط دارد. در سطح ديگر امنيت باگونه‌هاى فراوان خود ابعاد گوناگون زندگى فردى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى را دربرمى‌گيرد و با اقتدار و انسجام و وحدت جامعه پيوند دارد. اين امنيت همه جانبه افزون بر ايجاد زمينه‌هاى پيشرفت و توسعه داخلى، امنيت خارجى جامعه را سبب مى‌شود.
در قرآن‌كريم افزون بر واژه امن و مشتقات آن (نور/24،55؛ دخان/44،51؛ بقره/2،196؛ نحل/16، 112؛ ...) ازكليدواژه‌هايى مانند سلم (بقره/2،208)، سلام (رعد/13،24)، سكينه (توبه/9،26)، صلح (نساء/4،128) و واژگانى در طرف مقابل امنيت مانند خوف (بقره/2،112)، رعب (حشر/59 ،2)، حزن (بقره/2،38) و نيز آيات جهاد (بقره/2،193؛ نساء/4،91)، قصاص(نحل/16،126؛ بقره/2،179) و حدود (نور/24،4) موضوع امنيت برداشت مى‌شود، افزون بر اين، آيات ديگرى نيز در ترسيم حوزه معنايى امنيت نقش دارد كه عبارت است از آياتى كه با بيان پاره‌اى احكام فقهى و اخلاقى، امنيت عقيده (بقره/2،256)، جان (مائده/5 ،32؛ انعام/6 ،151)، مال (مائده/5 ،38) و آبروى (نساء/4،58 ؛ حجرات/49، 11 ـ 12) انسانها را محترم شمرده و پيوند ميان مؤمنان را بر پايه برادرى (حجرات/49،10)، صلح (حجرات/49،9 ـ 10)، احسان(نساء/4،36) و قسط و عدل (حجرات/49،9) دانسته است و بر آمادگى دفاعى مسلمانان (انفال/8 ،6) و جهاد (براى نمونه نك: نساء/4، 84) تأكيد كرده و بر حرمت جنگ در مكان (بقره/2، 125، آل‌عمران/3،97) و زمانهاى (توبه/9، 36) ويژه‌اى دلالت دارد.

نگاه كلى قرآن به امنيت:

نگاه قرآن به مفهوم سياسى ـ اجتماعى امنيت، بر پايه رويكرد هدايتى قرآن و در پيوند با بخشى از مفاهيم دينى است. قرآن امنيت را نعمتى از سوى خداوند (براى نمونه نك: انفال/8 ،26) و فرجامى حتمى براى مؤمنان صالح[5]مى‌داند: «وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ ءامَنوا مِنكُم و عَمِلوا الصّــلِحـتِ: ... لَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمنـًا» (نور/24،55) و نبودن امنيت را وسيله‌اى براى امتحان (بقره/2،55) يا به سبب كفران نعمتهاى خدا معرفى مى‌كند.[6] (نحل/16،112) مؤلفه‌هاى برپايى امنيت در حوزه داخلى جامعه اسلامى و روابط خارجى آن عبارت است از عقيده مشترك بر محور ايمان به خدا[7] (براى نمونه نك: انعام/6 ، 82)، پاره‌اى احكام فقهى و اخلاقى دين براى ساماندهى به روابط مسلمانان (براى نمونه نك: حجرات/49، 9 ـ 12)، جهاد و آمادگى دفاعى مسلمانان (انفال/8 ،6) و حضور حاكمان پايبند به آموزه‌هاى دينى.[8] برپايى امنيت، زمينه ساز دستيابى به حق (توبه/9،16) و روى‌آورى به بندگى خداست (نور/24،55 ؛ قريش/106، 3 ـ 4) و از سوى ديگر رونق مسافرت (سبأ/34، 18) و پديد آمدن رفاه اقتصادى را در پى دارد. (بقره/2،126؛ نحل/16، 112؛ قصص/28،57) برخى مفسران آرامش روحى افراد و سلامتى خانواده‌ها را از آثار امنيت دانسته‌اند[9] و نبودن امنيت را در جامعه، زمينه‌ساز ركود علمى، اظهار نشدن عقايد، بروز نارضايتى عمومى، چاپلوسى، نفاق، بى‌تفاوتى و بى‌اعتمادى به حاكمان دانسته‌اند.[10] توجه قرآن به امنيت در اين گستره وسيع از آيات و نيز درخواست امنيت از سوى حضرت ابراهيم (بقره/2، 126؛ ابراهيم/14،35) و تأكيد بر حرمت جنگ در ماههاى حرام و مكه و يادآورى بعضى اقوام بهره‌مند از نعمت امنيت مانند قوم سبأ (سبأ/34،18) و ارتباط بخش فراوانى از مباحث فقهى مانند حدود و ديات و جهاد و ... با مقوله امنيت، نشان از اهميت امنيت در اسلام دارد و تأكيد قرآن بر امنيت مكه و ماههاى حرام، مى‌تواند زمينه‌اى براى نهادينه شدن فرهنگ صلح و امنيت در جامعه اسلامى باشد.

امنيت عقيده و بيان:

قرآن با تكيه بر اختيارى بودن پذيرش عقيده و دين، اجبار انسانها را در اين زمينه نفى مى‌كند: «لا اِكراهَ فِى الدِّين» (بقره/2،256)[11] اين آيه با توجه به تأكيد فراوان قرآن بر اصل توحيد و تلاش پيامبر بر بناى جامعه توحيدى و زدودن مظاهر شرك از آن، محور مجادلات فراوانى ميان مفسران قرار گرفته است. برخى با اين پيش فرض كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)عرب را بر پذيرش اسلام مجبور كرد اين آيه را منسوخ مى‌دانند؛ ولى برخى ديگر معتقدند آيه مذكور نسخ نشده و درباره اهل كتاب است كه با پرداخت جزيه از پذيرش اجبارى دين رهايى يافتند و بت‌پرستان به پذيرش دين وادار شدند.[12] علامه طباطبايى به‌رغم پذيرش انحصار نجات و رستگارى در عقيده توحيد، با استناد به اين آيه تحميل دين و عقيده را مجاز نمى‌شمرد[13] و منظور از جنگ* با كافران را در آيه 193 بقره/2 تنها براى دفع فتنه مى‌داند.[14] از نظر قرآن كريم، آيين حق براى همگان روشن معرفى شده: «قَد تَبَيَّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَىِّ» (بقره/2،256) و پذيرش يا رد آن به اختيار افراد واگذار شده است: «فَمَن شاءَ فَليُؤمِن ومَن شاءَ فَليَكفُر» (كهف/18،29) و اين امر به سود يا زيان آنان مى‌انجامد: «فَمَنِ اهتَدى فَاِنَّما يَهتَدى لِنَفسِهِ ومَن ضَلَّ فَاِنَّما يَضِلُّ عَلَيها وما اَنا عَلَيكُم بِوَكيل» و وظيفه پيامبر تنها تبليغ آيين حق و نه اجبار مردم بر آن است. (يونس/10،108) قرآن به مشركان جوياى حقيقت نيز امان* مى‌دهد و از پيامبر مى‌خواهد تا كلام خدا را اگر خواستند براى آنان بخواند و در صورت عدم پذيرش دين حق آنان را با امنيت كامل به سوى قومشان باز گرداند.[15] (توبه/9،6) در آياتى از قرآن به موضوع جدال با مخالفان سفارش شده كه توجه به توصيه قرآن به استفاده از نيكوترين شيوه در مناظره با ايشان: «و جـدِلهُم بِالَّتى هِىَ اَحسَنُ» (نحل/16،125) نشان دهنده آزادى و امنيت عادلانه افراد در بيان معتقدات و نقد و بررسى آن است. آيه «فَبَشِّر عِباد * اَلَّذينَ يَستَمِعونَ القَولَ فَيَتَّبِعونَ اَحسَنَه» (زمر/39، 17 ـ 18) از وجود زمينه براى طرح افكار و عقايد گوناگون در فضايى مناسب حكايت دارد.

امنيت جان، مال و آبرو:

از نظر قرآن جان انسانها محترم است: «و لا تَقتُلوا النَّفسَ الَّتى حَرَّمَ اللّهُ اِلاّ بِالحَقِّ» (انعام/6 ،151) و كشتن كسانى كه قتل و فسادى مرتكب نشده‌اند همانند كشتن همه انسانهاست: «مَن قَتَلَ نَفسـًا بِغَيرِ نَفس اَو فَساد فِى الاَرضِ فَكَاَنَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعـًا» (مائده/5 ،32)، ازاين‌رو حيات جامعه را در قصاص قرار داده: «و لَكُم فِى القِصاصِ حَيوة» (بقره/2،179) و احكام اين عامل تربيتى را كه در مقابله با ناامنى مؤثر است بيان مى‌كند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ القِصاصُ فِى القَتلَى ...»  (بقره/2،178) ثروت و دارايى افراد نيز محترم است و ازاين‌رو سارقان را بايد مجازات كرد: «والسّارِقُ والسّارِقَةُ فاقطَعوا اَيدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكـلاً مِنَ اللّهِ» (مائده/5 ،38) رعايت عهد و امانت هم از نشانه‌هاى مؤمنان است: «والَّذينَ هُم لاَِمـنـتِهِم وعَهدِهِم رعون» (مؤمنون/23،8) و مسلمانان را موظف به بازگرداندن امانتهاى مادى و غير مادى[16] به صاحبانشان ساخته است: «اِنَّ اللّهَ يَأمُرُكُم اَن تُؤَدُّوا الاَمـنـتِ اِلى اَهلِها» (نساء/4،58)؛ همچنين آبروى افراد محترم است و از امورى چون مسخره كردن ديگران: «لا يَسخَر قَومٌ مِن قَوم» و عيبجويى از هم: «و لا تَلمِزُوا اَنفُسَكُم» و خواندن ديگران با نامهاى زشت: «و لا تَنابَزُوا بِالاَلقـب» و گمان بد درباره مردم: «اجتَنِبوا كَثيرًا مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعضَ الظَّنِّ اِثمٌ» و تجسس در عيبهاى افراد و غيبت آنان: «و لا تَجَسَّسوا ولا يَغتَب بَّعضُكُم بَعضـًا» (حجرات/49، 11 ـ 12) نهى شده است. در آياتى نيز به امنيت حريم خانوادگى اشاره شده و به افراد بالغ فرمان داده شده براى وارد شدن به حريم خصوصى ديگران از آنان اجازه بگيرند:«... فَليَستَـذِنوا كَمَا استَـذَنَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم» (نور/24،59) و از نگاههاى آلوده بپرهيزند. (نور/24، 30 ـ 31)

امنيت سياسى و اجتماعى:

افزون بر هر يك از موارد پيشينِ امنيت كه امنيت را در جامعه نيز در پى دارد، در بخشى از آيات قرآن مسائل مربوط به امنيت در ساحت اجتماعى انسان و مناسبات حاكم بر آن در دو حوزه داخلى و خارجى جامعه اسلامى بررسى شده است: در بُعد داخلى جامعه اسلامى، قرآن رابطه مؤمنان را بر پايه برادرى: «اِنَّمَا المُؤمِنونَ اِخوَةٌ» (حجرات/49،10) و وحدت و ترك تفرقه: «واعتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَميعـًا و لاتَفَرَّقوا» (آل‌عمران/3،103) ترسيم مى‌كند و نزاع و درگيرى را مايه ضعف و از بين رفتن عزت و كرامت مؤمنان مى‌داند[17]: «و لا تَنـزَعوا فَتَفشَلوا و تَذهَبَ ريحُكُم» (انفال/8 ،46) و چون مؤمنان با هم برادرند از آنان مى‌خواهد اختلافات پيش آمده بين همديگر را براساس قسط و عدل حل كرده (حجرات/49،9)، در جامعه صلاح برقرار كنند:«... فَاَصلِحوا بَينَ اَخَوَيكُم» (حجرات/49،10) و زمينه را براى تعاون و همكارى: «و تَعاونوا عَلَى البِرِّ والتَّقوى» (مائده/5 ،2) و احسان (نساء/4،36) فراهم آورند و از سوى ديگر با هوشيارى، ريشه‌هاى فتنه را بيابند و گزارشهايى را كه باعث اختلافات و درگيريهاى احتمالى مؤمنان مى‌شود ارزيابى كنند:«يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اِن جاءَكُم فاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَيَّنوا اَن تُصيبوا قَومـًا بِجَهــلَة» (حجرات/49،6) و اخبار مربوط به امنيت جامعه را كه منافقان به قصد خنثا كردن نقشه‌هاى جنگى مسلمانان يا براى ترساندن مردم از حمله احتمالى دشمن منتشر مى‌سازند به مسئولان امر برسانند تا آن را ارزيابى كنند[18]: «و اِذَا جاءَهُم اَمرٌ مِنَ الاَمنِ اَوِ الخَوفِ اَذاعوا بِهِ ولَو رَدّوهُ اِلَى الرَّسولِ واِلى اُولِى الاَمرِ مِنهُم لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَستَنـبِطونَهُ مِنهُم» (نساء/4،83)؛ همچنين بايد با منافقانى كه به قصد حفظ جان و مال خود با فريبكارى نزد مسلمانان اظهار اسلام و نزد قوم مشرك خود اظهار كفر مى‌كنند و خدايان آنان را عبادت مى‌كنند تا از هر دو گروه ايمن باشند، برخورد كنند، زيرا كه آنان در پى فتنه*انگيزى‌اند: «سَتَجِدونَ ءاخَرينَ يُريدونَ اَن يَأمَنوكُم و يَأمَنوا قَومَهُم كُلَّ ما رُدّوا اِلَى الفِتنَةِ اُركِسوا فيها» (نساء/4،91) مؤمنان وظيفه دارند در صورت دست برنداشتن و تسليم نشدن منافقان، آنان را هر جا يافتند بگيرند و بكشند: «فَاِن لَم يَعتَزِلوكُم و يُلقوا اِلَيكُمُ السَّلَمَ و يَكُفّوا اَيدِيَهُم فَخُذوهُم واقتُلوهُم حَيثُ ثَقِفتُموهُم» (نساء/4،91)[19] سزاى بر هم زنندگان امنيت كه فساد مى‌كنند و با خدا و رسول او مى‌جنگند نيز كشته يا مصلوب شدن يا قطع دستها و پاها يا تبعيد است: «اِنَّما جَزؤُا الَّذينَ يُحارِبونَ اللّهَ ورَسولَهُ و يَسعَونَ فِى‌الاَرضِ فَسادًا اَن يُقَتَّلوا اَو يُصَلَّبوا اَو تُقَطَّعَ اَيديهِم واَرجُلُهُم مِن خِلـف اَو يُنفَوا مِنَ الاَرضِ» (مائده/5 ،33)[20]
در بعد خارجى با حفظ آمادگى دفاعى: «واَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة ...» (انفال/8 ،60) مى‌توان با كافرانى كه قصد جنگ و ضربه زدن به مسلمانان نداشته باشند رابطه مسالمت‌آميز برقرار كرد: «لا يَنهـكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذينَ لَم يُقـتِلوكُم فِى‌الدّينِ و لَم يُخرِجوكُم مِن ديـرِكُم اَن تَبَرّوهُم و تُقسِطوا اِلَيهِم» (ممتحنه/60 ،8)؛ اما اگر جنگ را آغاز كنند مؤمنان بايد در راه خدا با آنان جهاد* كنند (نساء/4، 84)؛ ولى ستم پيشه نكنند: «و قـتِلوا فى سَبيلِ اللّهِ الَّذينَ يُقـتِلونَكُم ولا تَعتَدُوا» (بقره/2،190) و چون اسلام دين صلح* و مسالمت است مسلمانان بايد تقاضاى صلح كافران را بپذيرند و بر خدا توكل كنند[21]: «و اِن جَنَحوا لِلسَّلمِ فَاجنَح لَها وتَوَكَّل عَلَى اللّهِ» (انفال/8 ،61)، زيرا مسلمان هيچ گاه آغازگر جنگ نيست و دشمنان، مسلمانان را به جنگ وادار مى‌كنند[22] و در جنگ يا صلح نبايد پيران، زنان، كودكان و اسيران كشته شوند و امورى چون شبيخون، ترور*، بستن آب، قصاص قبل از جنايت، كشتن از روى گمان و تهمت و شكنجه و نيز مُثله كردن كشتگان آنان ممنوع است[23] و دشمنى تنها با دشمن ظالم: «فَلا عُدونَ اِلاّ عَلَى الظّــلِمين» (بقره/2،193) آن هم به قصد رفع فتنه (انفال/8 ، 39) و به صورت مقابله به مثل جايز است. «و اِن عاقَبتُم فَعاقِبوا بِمِثلِ ما عوقِبتُم بِهِ» (نحل/16،126)

امنيت اقتصادى:

امنيت اقتصادى در دو سطح كاربرد دارد: نخست فراهم آمدن زمينه‌هايى براى تأمين معيشت آدميان و از ميان رفتن فقر و ديگرى ايجاد ساز و كارهايى براى امنيت مناسبات اقتصادى و تجارى جامعه است. توجه قرآن به امورى مانند رفع فقر* و شكاف طبقاتى و انحصار ثروت در دست توانگران در راستاى برقرارى امنيت براى معيشت افراد و زدودن فقر از جامعه قابل تحليل است. آيه «ما اَغنى عَنّى مالِيَه» (حاقّه/69 ،28) قرآن كريم از حسرت خوردن مجرمانى كه هنگام مرگ فايده‌اى از اموال خود نمى‌بينند خبر مى‌دهد؛ همانها كه اموال فراوان جمع مى‌كنند و زكات آن را نمى‌دهند و ازاين‌رو عذاب سختى پيش رو دارند[24]: «والَّذينَ يَكنِزونَ الذَّهَبَ والفِضَّةَ و لا يُنفِقونَها فى سَبيلِ اللّهِ فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَليم» (توبه/9،34)، حال آنكه مى‌توانستند از مؤمنانى باشند كه انفاق مى‌كنند: «والَّذينَ فى اَمولِهِم حَقٌّ مَعلوم * لِلسّائِلِ والمَحروم» (معارج/70،24 ـ 25) و از آنچه خداوند در اختيارشان گذاشته آخرت خود را آباد مى‌سازند[25]: «وابتَغِ فيما ءاتـكَ اللّهُ الدّارَ الأخِرَةَ»  (قصص/28،77) لزوم پرداخت خمس: «واعلَموا اَنَّما غَنِمتُم مِن شَىء فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ ولِلرَّسولِ ولِذِى القُربى واليَتـمى والمَسـكينِ و ابنِ‌السَّبيل» (انفال/8 ،41) و زكات: «اِنَّمَا الصَّدَقـتُ لِلفُقَراءِ والمَسـكينِ والعـمِلينَ عَلَيها والمُؤَلَّفَةِ قُلوبُهُم و فِى‌الرِّقابِ والغـرِمينَ وفى سَبيلِ اللّهِ و ابنِ السَّبيلِ فَريضَةً مِنَ اللّهِ» (توبه/9،60) و نيز توصيه قرآن به سنت قرض‌الحسنه در آيات متعدد، مانند:«مَن ذَا الَّذى يُقرِضُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا فَيُضـعِفَهُ لَهُ اَضعافـًا كَثيرَةً» (بقره/2،245) و مهلت دادن به بدهكاران بى‌بضاعت[26]: «و اِن كانَ ذو عُسرَة فَنَظِرَةٌ اِلى مَيسَرَة» (بقره/2،280) بيانگر اهميت توجه به محرومان جامعه است. از ديگر سو منع اسراف: «ولا تُسرِفوا اِنَّهُ لا يُحِبُّ المُسرِفين» (انعام/6 ،141) و تبذير كه برادرى با شيطانها را به سبب تبعيت از آنان در پى دارد[27]: «و لا تكن من المبذرين اِنَّ المُبَذِّرينَ كانوا اِخونَ الشَّيـطين» (اسراء/17،27) و نيز منع انباشته كردن طلا و نقره و محروم كردن ديگران از آن (توبه/9،34) و هرگونه سركشى و طغيان در استفاده نادرست از نعمتهاى خدا كه از آن به «بَطَر» تعبير شده[28]: «و كَم اَهلَكنا مِن قَريَة بَطِرَت مَعيشَتَها» (قصص/28،58) براى مقابله با فقر و صرف اموال در راه نادرست است[29]؛ همچنين قرآن براى استفاده فقيران و محرومان از نعمتهاى خدا فىء يا متصرفات از غير راه جنگ[30] را متعلق به خدا و رسول و خويشاوندان نزديك پيامبر و بيچارگان و در راه ماندگان دانسته[31] تا با مال‌اندوزان از راههاى نامشروع مقابله كند: «كَى لا يَكونَ دولَةً بَينَ الاَغنِياءِ مِنكُم» (حشر/59 ،7) امنيت مناسبات اقتصادى و تجارى جامعه هم بر محور دورى از ربا (بقره/2،257) و نخوردن مال ديگران به باطل: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَأكُلوا اَمولَكُم بَينَكُم بِالبـطِـل» (نساء/4،29) و سحت (مائده/5 ،62) تعريف مى‌شود. سحت را كسب درآمد از راه حرام و رشوه دانسته‌اند.[32]

امنيت مقدسات:

در برخى آيات قرآن از امنيت مكانها و زمانهايى ياد شده كه داراى نوعى تقدس است. اين تقدس يا از جانب خداست؛ مانند تقدس مكه* و ماههاى حرام، يا آنكه نزد قوم و ملتى مقدس شمرده مى‌شود. در آيه «ولَو لا دَفعُ اللّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعض لَهُدِّمَت صَومِعُ و بِيَعٌ وصَلَوتٌ و مَسـجِدُ يُذكَرُ فِيهَا اسمُ اللّهِ كَثيرًا» (حجّ/22،40) امنيت معابد يهود و نصارا در كنار مساجد مسلمانان كه محلهاى ياد خداست[33] موهبتى از سوى خداوند شمرده شده است. حتى بتهاى مشركان كه احترامى ندارد و بايد درهم شكسته شود، به سبب تقدسى كه نزد آنان دارد نبايد مورد دشنام قرار گيرد، زيرا مشركان از روى نادانى به خدا دشنام مى‌دهند[34]: «و لا تَسُبُّوا الَّذينَ يَدعونَ مِن دونِ اللّهِ فَيَسُبُّوا اللّهَ عَدوًا بِغَيرِ عِلم» (انعام/6 ،108) تقدس و امنيت شهر مكه به طور خاص هم از آيات متعددى به دست مى‌آيد؛ مانند: «و اِذ جَعَلنَا البَيتَ مَثابَةً لِلنّاسِ و اَمنـًا» (بقره/2،125) كه هركس به آن پناه آورد در امان است و عرب پيش از اسلام نيز اين سنت را رعايت مى‌كرد و در مكه متعرض مال* و جان مردم نمى‌شد[35]: «و مَن دَخَلَهُ كانَ ءامِنـًا» (آل‌عمران/3، 97 و نيز نك: قصص/28،57) در آيه ديگرى از شهر مكه به عنوان مكانى امن ياد مى‌شود كه چون اهالى آن مشرك شدند و كفران نعمت كردند، لباس گرسنگى و ترس بر آنان پوشانده شد: «و ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَريَةً كانَت ءامِنَةً مُطمَئِنَّةً يَأتيها رِزقُها رَغَدًا مِن كُلِّ مَكان فَكَفَرَت بِاَنعُمِ اللّهِ فَاَذقَهَا اللّهُ لِباسَ الجوعِ والخَوفِ بِما كانوا يَصنَعون» (نحل/16،112) كفران نعمت آنان را شرك و رد دعوت پيامبر[36] ذكر كرده‌اند. بعضى مفسران اين قريه را مربوط به قومى از بنى‌اسرائيل دانسته‌اند[37] و برخى هم اين شهر امن را مدينه مى‌دانند كه پس از رحلت پيامبر دچار فتنه و ناامنيهايى شد.[38]
افزون بر مكانهاى امن، رعايت حرمت ماههاى* حرام كه زمانهايى امن شمرده شده نيز ضرورت دارد: «اِنَّ عِدَّةَ الشُّهورِ عِندَ اللّهِ اثنا عَشَرَ شَهرًا ... مِنها اَربَعَةٌ حُرُمٌ» (توبه/9،36)؛ اما مشركان با جابه‌جايى و تأخير ماهها، حرام خدا را حلال مى‌كردند[39]: «اِنَّمَا النَّسِىءُ زيادَةٌ فِى الكُفرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذينَ كَفَروا يُحِلّونَهُ عامـًا» (توبه/9،37)

منابع

الاحكام السلطانيه والولايات الدينيه؛ پرتوى از قرآن؛ تاج العروس من جواهرالقاموس؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تفسير جوامع الجامع؛ تفسير راهنما؛ تفسير العياشى؛ تفسير نمونه؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ حقايق التأويل فى متشابه التنزيل؛ دانشنامه سياسى فرهنگ اصطلاحات و مكتبهاى سياسى؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ فرهنگ فارسى؛ فقه القرآن، راوندى؛ فى ظلال القرآن؛ لسان العرب؛ لغت نامه؛ مبانى سياست در اسلام؛ المبسوط فى فقه الاماميه؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ مجموعه آثار، استاد مطهرى؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ نثر طوبى؛ النكت و العيون، ماوردى.
حسن بستان




[1]. تاج العروس، ج 18، ص 23، «امن»؛ لغت نامه، ج 3، ص 3376؛ فرهنگ فارسى، ج 1، ص 354، «امنيت».
[2]. مفردات، ص 90، «امن».
[3]. نثر طوبى، ج 1، ص 40، «امن».
[4]. دانشنامه سياسى، ص 38 ـ 39، «امن».
[5]. جامع‌البيان، مج10، ج18، ص211؛ الميزان، ج‌15، ص‌155؛ مجموعه آثار، ج‌2، ص‌457، «جامعه و تاريخ».
[6]. راهنما، ج 9، ص 557.
[7]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 689 ، 691 .
[8]. الابعاد السياسية لمفهوم الامن فى الاسلام، ص 136.
[9]. فى ظلال القرآن، ج 1، ص 210.
[10]. نمونه، ج 10، ص 84 .
[11]. فقه القرآن، ج 1، ص 345.
[12]. مجمع البيان، ج 2، ص 631 ؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 182 ـ 183.
[13]. الميزان، ج 2، ص 342 ـ 343؛ ج 4، ص 117.
[14]. همان، ج 2، ص 62 .
[15]. جامع البيان، مج 6، ج 10، ص 103.
[16].الدرالمنثور، ج 2، ص 570 ـ 572 .
[17]. الميزان، ج 9، ص 95.
[18]. جامع البيان، مج 4، ج 5 ، ص 246 ـ 247.
[19]. همان، ص 273 ـ 274.
[20]. همان، ج 6 ، ص 279 ـ 280.
[21]. مجمع البيان، ج 4، ص 853 .
[22]. الميزان، ج 4، ص 164؛ ج 6 ، ص 346.
[23]. الميزان، ج 4، ص 164؛ ج 6 ، ص 346.
[24]. مجمع البيان، ج 5 ، ص 40.
[25]. الميزان، ج 16، ص 76.
[26]. فقه القرآن، ج 1، ص 239.
[27]. التبيان، ج 6 ، ص 469.
[28]. التبيان، ج 8 ، ص 165 ـ 166؛ لسان العرب، ج 1، ص 429.
[29]. الدرالمنثور، ج 4، ص 177.
[30]. المبسوط، ج2، ص 65 ؛ الاحكام‌السلطانيه، ص126.
[31]. التبيان، ج9، ص563 ؛ تفسير قرطبى، ج18، ص 10.
[32]. تفسير عياشى، ج 1، ص 322.
[33]. حقايق التأويل، ص 339.
[34]. الميزان، ج 7، ص 314.
[35]. مجمع‌البيان، ج 1، ص 383.
[36]. جامع البيان، مج 8 ، ج 14، ص 242 ـ 244.
[37]. تفسير عياشى، ج 2، ص 273.
[38]. تفسير ماوردى، ج 3، ص 217.
[39]. التبيان، ج 5 ، ص 216.

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:08 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نگاهى به امنيت از منظر امير مؤمنان(ع)

نگاهى به امنيت از منظر امير مؤمنان(ع)

قربانعلى درّى نجف آبادى

امنيت، انتظار نخست انسانها از حكومتهاست كه امروزه ابعاد گسترده و متنوعى يافته است. تأثيرپذيرى امنيت از اقتصاد، فرهنگ، صنعت و جمعيت و تأثيرگذارى آن بر همه شاخه هاى توسعه و حيات انسانى، به آن نقش بنيادين داده و همه فيلسوفان سياسىِ گذشته و حال را به تأمل در آن وا داشته است.
فيلسوفانى كه دغدغه عدالت داشته اند، آن را شرط ضرورى عدل دانسته اند، و كسانى كه به «رفاه» مى انديشيده اند، آن را عامل اصلى آسايش شمرده اند و آنان كه بر توسعه سياسى يا اقتصادى تكيه كرده اند، امنيت را «عامل» و نيز «حاصل» آن تلقى كرده اند و همه كسانى كه براى حاكميت ارزشهاى معنوى تلاش دارند، آن را مقدمه اين واجب مى دانند.
بديهى است مقوله اى با اين گستردگى، در بيانات علوى(ع)، به شكل مبسوط و در قالبهاى متنوع مطرح شده كه ارائه گزارشى از آن، به نگارش حجيم و اثرى مستقل نيازمند است. علاوه بر اين، تحليل عالمانه بيانات امير مؤمنان(ع) در اين باره و بررسى سيره عملى حضرت در دوران حكومت از اين زاويه، كارى بس سترگ و عميق است كه خارج از چارچوب اين مقاله قرار دارد.
در مقاله كنونى، توسط نويسنده محترم صرفاً به برخى از حوزه هاى امنيت از ديدگاه حضرت اشاره مى شود و از اين اشارات براى دستيابى به تصويرى جامع و كاربردى از موضوع مهم امنيت در نظام اسلامى استفاده مى گردد.
يكى از مقولات جوهرى و ريشه اى در تعريف حكومت و شاخصه هاى حكومت اسلامى و تشكيل دهنده ابعاد آن، مقوله امنيت، اعم از امنيت فردى و اجتماعى و داخلى و بين المللى است.
حكومت بدون امنيت، حكومت نيست و يكى از اصلى ترين و اساسى ترين مقولات هر حكومتى، تأمين و برقرارى امنيت براى مردم و دفاعِ از حقوق آنها است. امنيت سنگ زيربناى حيات فرد و جامعه است و پيش شرط هر گونه توسعه و رشد و رفاه و ارتقاى مادى و معنوى به حساب مى آيد. از بيان امام على(ع) در مورد ضرورت حكومت اين معنا به خوبى استفاده مى شود. حضرت در پاسخ شبهه خوارج كه مى گفتند «لا حُكْمَ اِلّا لله» فرمود:
«لابدّ للناس من امير برّ او فاجر ... و يقاتِل به العدوّ و تأمنُ به السّبل و يؤخذ به للضعيف؛[1]
به ناچار براى مردم اميرى لازم است؛ خواه نيكوكار يا بدكار، تا به وسيله او با دشمن جنگ شود و راهها امن گردد و حقوق ضعفا از اقويا گرفته شود و نيكوكاران در رفاه باشند و از شرّ بدكاران آسايش داشته باشند.»
در اين بيان نورانى، امام(ع)، فلسفه حكومت و ضرورت آن را بيان مى فرمايد و از اهداف و اصول آن برقرارى امنيت، دفاع و مقابله با دشمنان، حمايت از حقوق مظلومان و ستمديدگان و مقابله با ستمگران و متجاوزان و تأمين رفاه و آسايش و آرامش جامعه و جمع آورى بيت المال و مصرف صحيح آن را برمى شمرد، كه با هرج و مرج و تهاجم دشمنان و زورگويى قلدران به مبارزه برخيزد و حقوق محرومان را تأمين نمايد.
در فرهنگ و معارف و فقه اسلامى، كتاب و باب مستقلى تحت عنوان امنيت تدوين نشده، اما به صورت گوناگون مباحث مربوط به امنيت مطرح شده است، مانند: جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، دفاع، دفاع فردى و ملى و عمومى، برقرارى قسط و عدل، قضاوت عادلانه، اجراى حدود الهى، برخورد با اشرار و محاربان و باغيان و مفسدان و برخورد با عناصر شرور و اسلحه به دست كه مردم را مى ترسانند، برخورد با دزدان و فتنه گران، برخورد با جاسوسان، عدم اجازه نفوذ دشمنان، عدم سلطه بيگانگان و بيگانه پرستان، رفع فقر و محروميت، برقرارى روابط عادلانه بين المللى، عدم استفاده از زور در روابط دوجانبه و چندجانبه و دهها موضوع ديگر.
لازم است با توجه به اهميت موضوع و ابعاد آن، به صورت كتابى مستقل در فقه و معارف اسلامى اين موضوع مورد تحقيق و دقت نظر قرار گيرد و مسايل مربوط به آن با كليه زوايا و زمينه ها شكافته شود و مورد پژوهش علمى و فقهى و كارشناسى قرار گيرد و يا در مباحث مربوط به حكومت اسلامى و ولايت فقيه اين بحث به صورت يكى از عميق ترين و ضرورى ترين مباحث، مورد تدقيق و تأمل فقيهانه و محققانه قرار گيرد. امروز مفهوم امنيت و حوزه مربوط به مطالعات امنيتى بسيار وسيع و شامل موضوعات فراوانى مى شود كه به نحوى با مفهوم و حوزه توسعه انسانىِ پايدار مربوط مى شود و داراى شاخه هاى گوناگون و شاخصه هاى فراوانى است.

امنيت در فرهنگ قرآنى

الف) ريشه امنيت در لغت از امن، استيمان، ايمان و ايمنى است كه به مفهوم اطمينان، آرامش در برابر خوف و ترس و نگرانى و ناآرامى است.
به عبارت ديگر، امنيت را به اطمينان و فقدان خوف تفسير، تعريف و ترجمه نموده اند كه تا حدود زيادى به واقعيت نزديك و شامل دو بُعد ايجابى و سلبى در تعريف امنيت است. از يك سو اطمينان، آرامش فكرى و روحى و از سوى ديگر فقدان خوف، دلهره و نگرانى، كه موجب سلب آرامش و اطمينان مى گردند.
«راغب»، لغت شناس برجسته قرآن كريم در تعريف امنيت آورده است:
«اصل امنيت، طمأنينه و آرامش نفس و از ميان رفتن ترس و خوف است. امن و امانت و امان در اصل مصدر هستند و به حالت و وضعى اطلاق مى گردد كه انسان در آرامش باشد. گاه نيز بر چيزهايى اطلاق مى شود كه انسان بر آن امانتدار و امين است.»
در حقيقت امنيت يك معناى نسبى دارد و بسته به وضع و شاخصهاى مربوط به آن است و به نوعى مترادف با ايجاد فرصت براى استفاده از ظرفيتها و كاهش آسيبها و تهديدها و خطرات براى فرد، خانواده، جامعه، ملت و كشور است و شامل ثبات و امنيت اقتصادى، قضايى و حقوقى، فرهنگى، اخلاقى و اجتماعى، سياسى و نظامى مى شود.
امنيت فردى را بايد در ايمان واقعى و آرامش روحى و اطمينان و طمأنينه نفس و ياد خداوند متعال جستجو كرد كه «اَلا بِذكْرِ اللهِ تَطْمَئنُّ الْقُلوبُ».[2]
امنيت اجتماعى را بايد در سايه تقوا و عدالت و رعايت حرمت و حقوق انسانها و دفاع از مظلومان و محرومان و برخورد با فاسدان و مجرمان و بزهكاران و رفع فقر و رفاه و تأمين معيشت مردم و حفظ آزاديهاى مشروع و حاكميت عدل و حق و قانون و معيارهاى انسانى و الهى جستجو كرد.
امنيت ملى را در سايه اقتدار و استقلال و دانايى و توانايى و ارتباطات قوى و سازنده امت اسلامى در كليه ابعاد و زوايا و ايستادگى در برابر يورش و توطئه و تهديد دشمنان و بيگانگان و بيگانه پرستان و نفوذ ايادى شيطانى آنان بايد پيگيرى كرد. به يك معنا امنيتِ ملى تركيبى است از امنيت داخلى، خارجى و اجتماعى و ايمنى در برابر تهديدات و توطئه ها و خطرات خارجى و سلامت جامعه در برابر هر گونه تهديد داخلى و خارجى.
در فرهنگ قرآنى امنيت يك مفهوم وسيع، متوازن و عميق دارد و شامل تمامى ابعاد زندگى و حوزه هاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و امنيتى و داخلى و خارجى مى شود و بر الگويى از امنيت تأكيد مى شود، كه با اقتدار و انسجام و وحدت و ارتباط جامعه اسلامى و استحكام درونى جامعه پيوند دارد و شرط امنيت ملى را در بُعد امنيت خارجى و استحكام درونى امت اسلامى مى داند و هر گونه دغدغه و نگرانى و ناامنى در يك بُعد را مؤثر در ابعاد ديگر مى شمرد و هر گونه قوت و قدرت در يك حوزه را منشأ قدرت و اقتدار در حوزه هاى ديگر مى داند. قرآن كريم يكى از نعمتهاى بزرگ الهى را امنيت غذايى، اقتصادى و امنيت در برابر تهديدات خارجى و توطئه هاى گوناگون داخلى و خارجى مى داند و در راستاى تحقق اين اصول، بر ايجاد اطمينان و آرامش عمومى و عبادت و معنويت تأكيد مى نمايد تا از الطاف خداوند، قدرشناس و شاكر باشند و به عبادت و تحصيل كمال بپردازند. امنيت وسيله و زمينه براى اهداف متعالى انسانى و وصول به درجات قرب و كمال و استفاده مطلوب از فرصتهاست. اينك به چند نمونه قرآنى اشاره مى كنيم. در سوره ايلاف مى فرمايد:
«لايلافِ قُرَيْش ايلافهُم رحلة الشّتاء و الصَيف فَلْيعبدوا ربّ هذا البَيْت الّذي اطعمَهُم من جوع و آمَنَهُم مِن خوف»؛[3]
تشكر كيفر فيل سواران به اين بود كه قريش به سرزمين مقدس مكه الفت بگيرند تا زمينه ظهور پيامبر اكرم(ص) فراهم شود. و آنان در سفرهاى زمستانه و تابستانه گرد هم آيند و به خاطر اين الفت به سرزمين مكه بازگردند. پس به شكرانه اين نعمتِ بزرگ بايد خداوند متعال را بپرستند، كه آنان را از گرسنگى نجات داد و از ترس و ناامنى ايمن ساخت.
از اين بيان نورانى قرآن به خوبى استفاده مى شود مفهوم امنيت برآيند و محصول عوامل گوناگون و اوضاع مختلف اجتماعى و نتيجه رابطه متقابل اين عوامل است، و اين نظير مفهوم توسعه است. نتيجه توسعه همه جانبه و متوازن و پايدار به طور طبيعى امنيت خواهد بود، كه در تحقق آن عوامل گوناگون نقش دارد و هدف نهايى از آن ايجاد زمينه براى قرب به خدا و بندگى حضرت حق است. بايد از اين نعمت الهى و تأمين معاش و آباد كردن بلاد و برقرارى امنيت براى عباد، راه را براى عبوديت هموار كرد، و بر عزت بندگى و ربوبيت خداوند تأكيد نمود.
در حقيقت اين اهداف طولى و هر يك مقدمه ديگرى است و هدف عالى قرب الى الله و عشق به حق است و اين اصل ارزشمند حفظ اسلام و ارزشهاى اسلامى و پاسدارى از نظام اسلامى و ايمان و تقواست كه روح همه تعاليم اسلامى و رمز موفقيت جامعه اسلامى و عنصرى تأثيرگذار و غايى براى برقرارى امنيت است.
آنجا كه قرآن كريم شرايط جامعه ايده آل اسلامى و آينده تاريخ بشر را بيان مى كند، بر اين اصول تأكيد نموده و مؤلفه ها و شاخصه هاى جامعه پيشرفته و متعالى و در حال پويايى و ارتقاى مادى و معنوى اسلامى را چنين ارائه مى دهد:
«وَعد الله الّذين آمَنوا مِنْكُم وَ عَمِلوا الصّالِحات ليَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الارض كما اسْتَخلف الَّذين مِن قبْلهم و لِيمكننَّ لَهُم دينَهُم الّذي ارتضى لَهُم و لَيُبَدّلَنَّهم مِن بَعد خوفهم اَمنا يَعبدونَني لا يُشركون بي شيئاً و من كفر بعدَ ذلك فاولئِكَ هُم الفاسِقون».[4]
اين كه بعد از ترس و خوف امنيت حاصل شود و مؤمنان در امن و آرامش باشند و بيم و ترس به امن بدل شود و حاكميت شرك به حاكميت ايمان و توحيد، و اضطراب و پريشانى مؤمنان به استقرار آيين خدا و حاكميت اولياى الهى مبذول گردد، جزء وعده هاى الهى و قرآنى و آرمانهاى امت اسلامى و از اهداف مقدس بعثت نبى اكرم و امت است.
در آيات ديگر نيز بحث قريه «مطمئنه» و «آمنه» يا آمادگى براى مقابله با دشمنان و استكبار و جهاد در راه خدا و عدم ترس از ملامتگران آمده است:
«يُجاهِدونَ في سَبيلِ الله وَ لا يَخافُونَ لومة لائمٍ».[5]
قرآن عدم تولّى كفار و نترسيدن از حوادثى كه توسط دشمنان طراحى مى شود.[6] هشيارى در برابر بيماردلان و منافقان و خطرات و وسوسه هاى آنان و احياناً ارتباط آشكار و پنهان ايادى و نفوذيهاى دشمنان در جامعه اسلامى و خطر آنها براى امنيت، اقتدار، عزت و سربلندى جامعه اسلامى و تهديد كسانى كه دست دوستى و رابطه به آنان بدهند و از دين خدا منحرف شوند و پشت به دوستان و رو به دشمنان كنند، تذكر داده و هشدار مى دهد و نسبت به اين قبيل رابطه ها و دوستى و ارتباط فريبنده كه موجب سلطه كفار و منافقان مى شود، امت اسلامى را بر حذر مى دارد.
ملاحظه اين قبيل آيات، نكات بسيار ظريفى را در زمينه امنيت ملى و پيوند عوامل نفاق و استكبار بيان مى نمايد و خطر اين قبيل ارتباطات ناسالم و بيمارگونه و تخريبى را هشدار مى دهد و ولايت و ايمان را تنها رمز و راز و ستون فقرات و محور حيات سياسى و فرهنگى و اجتماعى امت اسلامى مى داند و يادآور مى شود در راه عزت و اعتلاى جامعه اسلامى از تبليغات دشمنان و فتنه گرى و سرزنش ملامت گران و جوسازى معاندان نبايد هراسيد و تسليم فشار و هوچى گرى و تهديدات آنان نبايد شد، و مؤمنان هراسى به خود راه نمى دهند و اسير جوّ نمى شوند. توجه به آيات 48 تا 57 سوره مائده بسيار آموزنده است.
امنيت، زواياى زندگى فردى و اجتماعى و سطوح روانى و فرهنگى و اخلاقى تا رفتارهاى اجتماعى را شامل مى شود و در حوزه هاى فردى و اجتماعى تأثيرگذار است.
در فرهنگ اسلامى به ابعاد آن توجه شده و واژه رهب، رهبت، ارهاب (ترسِ توأم با دلهره و اضطراب و احتياط) به كار رفته و اين بدان معناست كه دشمن همواره از اقتدار، هشيارى، تسلط و ابتكار عمل مسلمانان واهمه دارد و جانب احتياط را در برخورد با آنان در پيش مى گيرد. اين موضوع به ثبات، پايدارى و همسويى عوامل و عناصر تعيين كننده وحدت، اقتدار و امنيت در جامعه اسلامى مربوط مى شود و هرچه بر انسجام، اعتماد و اعتصام به حبل الله افزوده شود، بر اقتدار امت اسلامى در برابر بيگانگان افزوده خواهد شد.
امنيت ملى برآيند امنيت داخلى و اقتدار اجتماعى است و نتيجه پويايى و تحول و سامان و ارتباط دولت و مردم و تحكيم پيوندهاى درونى امت موحد است و در حقيقت استفاده مطلوب و بهينه از فرصتها، جهت كاهش خطرات و تهديدات و تمهيدى براى كاهش تشنّج و مقابله با تهديدات اجانب و توطئه هاى دشمنان و فتنه گرى منافقان است.
واژه حذر و فرمان قرآن كه «يا ايُّها الَّذين آمنوا خُذُوا حِذرَكُم»[7] دستور به آمادگى، احتياط، هشيارى، به دست گرفتن سلاح و كوچ در راه خدا دارد، و آيه 83 سوره نساء با بيان حفظ اسرار و اطلاعات و ارجاع مسايل حساس به والى و مراجع ذيربط و داراى قدرت استنباط، به بخشى ديگر از اين امور مهم مى پردازد. اين موضوعات به بحث حكومت، ولايت، اطلاعات و امنيت و حفظ آن و ارجاع مسايل به فقيه صاحب نظر و به امام يا رسول، پرهيز از شايعه پراكنى، عدم تأثيرپذيرى از شياطين، جمع بندى مسايل و تحليل صحيح قضايا توأم با درك و بينش عميق اسلامى و سياسى و فهم دقيق از حوادث و جريانات به عهده حاكم اسلامى است و همه بايد اطلاعات را به كانون اصلى بدهند و بر اساس تصميمات اولى الامر اقدام نمايند.
موضوعات مربوط به جهاد، دفاع، مقابله با باغيان و خوارج و محاربان و مفسدان و دزدان مسلح و توطئه گران، جنايتكاران، اراذل و اوباش، متجاوزان به حقوق ديگران مانند: قصاص، حدود، تعزيرات، قضاوت و احقاق حقوق مردم و خدا، موضوعاتى مانند امر به معروف و نهى از منكر، حقوق اهل ذمّه و امان دادن به آنان، حقوق شهروندى، آزادى مخالفان و حدود آن، مقابله با دشمنان و جاسوسان، برقرارى نظم، جلوگيرى از هرج و مرج و شرارت و ناامنى و قراردادهايى مانند: صلح، پيمان، عدم تعرض، ترك مخاصمه و موضوعات ديگر.
دستورهاى اسلام در زمينه ايجاد قدرت و زمينه سازى براى اقتدار و ايجاد قدرت ارهابى در برابر تهديدات بيگانه و عدم تولّى بيگانگان مسايلى هستند كه در چارچوب امنيت ملى و جهان اسلام قابل تعريف و تفسير مى باشند.
در اسلام قوانين و مقررات عمومى در روابط عادلانه و خداپسندانه والى و مردم و حقوق متقابل حاكم و جامعه و تنظيم روابط سازنده و رهبرى عادل و پرورش روحيه آزادى خواهى و كرامت و مبارزه با ظلم و طاغوت و استبداد و استثمار و استكبار و حمايت از مظلومان و مستضعفان و مسؤوليت اجتماعى در زمينه امر به معروف و نهى از منكر و نيز هميارى بر برّ و تقوا و عدم تعاون بر اثم و عدوان و تواصى به حق و صبر و مشاوره در كارها، و اصولى مانند: نصيحت پيشوايان دينى و انتقاد سازنده و تواصل در كارها و پرهيز از تدابر و فتنه گرى، و نيز اصولى مانند: دفاع فردى و اجتماعى، عدم پذيرش ولايت ستمگران و دشمنان و تولّى و تبرّى لله و مسؤوليت امت براى پاسدارى از كيان اسلامى و عدم اجازه و نفوذ سلطه بيگانگان و دهها اصل راهگشاى ديگر، مفاهيمى در زمينه روابط سياسى و امنيتى و وحدت امت و تقويت بنيادهاى حكومت الهى و حفظ عزت و استقلال و اقتدار جامعه عنوان شده كه امروز هر يك از پربارترين و كارآمدترين اصول در زمينه حفظ حقوق جامعه و امنيت ملى و حوزه هاى سياسى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى، حقوقى جزء آن پيش بينى شده است.
در قرآن آنجا كه بحث از عزت مؤمنان مى شود، اساس آن بر اقتدار و توانايى و نيرومندى بر اساس حكمت و ميزان است. خواهيم گفت اين عزت و اقتدار، ساختگى و زودگذر نيست و بر مبناى زور و ترس بنا نشده، بلكه ريشه دار و برآيندى است از امكانات درونى و بيرونى و هدايت شده و با صلابت و استوارى امت اسلامى و اين مضمون آيه «وَ اعدّوا لَهُمْ مَااسْتَطَعْتُمْ مِن قُوَّة»[8] است، كه بدين معناست: براى مقابله با دشمن هرچه از نيرو و از اسبهاى آماده در توان داريد بسيج كنيد تا دشمن خدا و دشمن خودتان و نيز دشمنان ديگر را كه نمى شناسيد، ولى خداوند مى شناسد، به بسيج و آمادگى بترسانيد و قدرت پيشگيرى و ارهاب دشمن را داشته باشيد، تا دشمن حساب خويش را بكند، و از فكر نفوذ و سلطه و توطئه و تهديد برحذر باشد.
واضح است اين مفهوم عميق و فراگير براى كليه نسلها و در همه زمانها و تحولات اجتماعى و سياسى قابل تطبيق و دستورى است راهبردى و استراتژيك، براى تاريخ و امت اسلامى و چراغ راهى است تا جامعه از اقتدار برخوردار و هشيار باشد و در هر وضعى اسباب و ادوات لازم را براى مقابله و پيشرفت و عزت فراهم نمايد و اين رسالت بزرگ و مسؤوليت خطير را با توجه به نيازها و ضرورتهاى زمان تدارك ببيند و خود را به پيشرفته ترين سلاح و كارآمدترين ابزار مجهز نمايد و از قدرت علمى و رزمى و امنيتى و شاخصه هاى اقتدار و بنيه هاى فكرى و علمى و فنّى و ايمان و اراده و انگيزه و ساماندهى و برنامه ريزى و فرماندهى برخوردار باشد و تفوّق لازم را در برابر دشمنان شناخته شده و ناشناخته داشته باشد و اين درسى بزرگ و آموزنده است.
در آيه ديگر مى فرمايد:
«اِنَّما جَزاؤ الَّذينَ يحارِبونَ الله وَ رسوله وَ يسعون فِي الارض فسادَاً ان يّقتّلوا؛[9]
كيفر و مجازات آنان كه با خدا و پيامبرش مى جنگند و در زمين (با سلاح و تهديد و غارت) فساد مى كنند آن است كه كشته يا به دار آويخته شوند يا دستها و پاهايشان بر خلاف يكديگر قطع شود يا آنكه از سرزمين (خود) تبعيد شوند. اين كيفر ذلت بار دنيوى آنان است و براى آنها در آخرت عذابى عظيم خواهد بود».
اين آيه معروف به آيه محاربه و افساد در زمين است و هدف از آن برقرارى امنيت، مبارزه با تجاوز و شرارت و جنايت و افراد يا باندهاى مسلحى است كه مردم را مى ترسانند و امنيت جامعه را به خطر مى اندازند.
براى اين قبيل جنايتكاران حرفه اى و شرور كه اسلحه به دست مى گيرند و مردم را به وحشت مى اندازند و محيط اجتماعى را ناامن مى كنند و افساد در زمين مى نمايند، يكى از چهار نوع كيفر و مجازات را اسلام در نظر گرفته است كه بر اساس وضع و مصالح و مقتضيات زمان و كيفيت جرم و وضع مجرمان و ضرورتهاى اجتماعى، حاكم شرع و والى امر مى تواند جنايتكاران را به يكى از كيفرهاى ياد شده مجازات نمايد، تا شرّ اين افراد از سر مردم كوتاه شود و محيط اجتماعى سالم و امن باشد و كسى جرأت نكند جامعه را تهديد نموده و خوف و وحشت و ترور و ناامنى و آدم كشى و افساد و قتل و غارت به راه بيندازد و يا با حكومت به مبارزه برخيزد و به قصد توطئه و براندازى، باندهاى مسلح به راه بيندازد و عليه امام و حاكم قيام كند و يا توطئه چينى كند. واضح است اين دستورهاى حكيمانه و مقررات براى حفظ و پاسدارى از امنيت جامعه و نظم عمومى، سلامت جامعه، برقرارى حقوق عادلانه، پيشگيرى از آشوبگرى، فتنه انگيزى، ناامنى، فساد اجتماعى، تبهكارى و شرارت است و نشان دهنده جايگاه امنيت اجتماعى و حاكميت نظم و قانون و حق و عدل در جامعه است.
«وَ اِنْ طائِفَتانِ مِنَ المُؤمِنين اقْتَتَلوا فَاصْلِحوا بَيْنَهُما ...؛[10]
هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، آنها را آشتى دهيد و بين آنان صلح برقرار كنيد و اگر يكى از اين دو طايفه بر ديگرى تجاوز كند، با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا بازگردد و هرگاه به فرمان خدا بازگشت و زمينه صلح فراهم شد، در ميان آنان به عدالت صلح برقرار كنيد و عدالت پيشه كنيد كه خداوند عدالت پيشگان را دوست مى دارد. مؤمنان برادر يكديگرند. پس در ميان برادران خود صلح و آشتى برقرار كنيد و تقواى الهى پيشه سازيد، باشد كه مشمول رحمت خداوند قرار گيريد».
بحث برخورد با گروه متجاوز و برقرارى صلح بر اساس عدالت و اخوت اسلامى و وحدت و تحكيم و تقويت انسجام و برادرى اسلامى و حفظ كيان امت اسلامى است و آنجا كه گروهى متجاوز و ياغى و باغى و محارب پيدا شود، بايد آنان را سر جاى خودشان نشاند و زمينه صلح و عدل را با برخورد با متجاوز فراهم كرد و اجازه تجاوز نداد.
قوانين كيفرى اسلام در بحث قوانين كيفرى و جزايى و قضاوت و حدود و ديات و قصاص و تعزيرات حكومتى و شرعى و اجراى احكام حسبه و حقوق حكومت و مردم و برخورد با متجاوزان به حقوق اجتماعى و كسانى كه نظم و امنيت و رفاه عمومى و آرامش اجتماعى را به خطر مى اندازند، يا زمينه انحراف و فساد را فراهم مى كنند و يا از فرصتها سوء استفاده مى كنند، دستورهاى قرآن و توصيه ها و مقررات اسلام راهگشا و آموزنده است و داراى ابعاد اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، حقوقى و قضايى مى باشد. البته اصل، پيشگيرى و سالم سازى محيط اجتماعى و بهداشت عمومى و در مرحله دوم اصل بر درمان و اصلاح و تربيت مجرمان و فاسدان و كسانى است كه حيات اجتماعى را به چالش و خطر و ناهنجارى و فساد مى كشند. چنانچه درمان و اصلاح نتيجه بخش نبود و اصول بهداشتى و تربيتى و اصلاحى مؤثر واقع نشد، نوبت به برخوردهاى شديدتر مى رسد، تا به جاى آنكه جامعه فداى افراد شود، افراد فاسد و متجاوز فداى سلامت جامعه شوند، كه اساس بر حفظ نظم و سلامت و عدالت و احقاق حقوق مردم است و بايد اين اساس پاس داشته شود.
«الّذينَ آمَنوا وَ لَمْ يَلْبِسوا ايمانهم بِظُلمٍ اولئِكَ لَهُم الامْن وَ هُمْ مُهْتَدونْ».[11]
در آيات ديگر موضوع امن و امان و امنيت و حرم امن مورد توجه قرار گرفته است. ريشه و اساس امنيت فردى و اجتماعى از ديدگاه قرآن را بايد در ايمان و باورهاى عميق دينى و تقويت بنيادهاى معنوى جامعه جستجو كرد و بايد به سراغ امنيت روحى، فكرى، فرهنگى و آرامش و اطمينان باطنى رفت و اساس آن را در ياد خدا و عشق به كمال پى گرفت؛ كه «الّا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ القُلوب».[12]

امنيت ملى

براى امنيت ملى تعاريف مختلفى شده و متناسب با وسعت و پيچيده تر شدن مفهوم امنيت در سير تاريخى حيات جوامع، ابعاد تازه اى يافته و كاملتر گشته است. در قرون گذشته برخى امنيت ملى را به معنى نبود تهديد نظامى مى دانستند و بعضى ديگر بر محافظت از كشور در برابر حمله نظامى يا توطئه سرنگونى نظام تأكيد مى نمودند. عده اى ديگر بر تعريف كلاسيك امنيت ملى پافشارى داشتند و معتقد بودند امنيت ملى عبارت است از: توانايى كشور در دفع تهديدهاى خارجى عليه حيات سياسى يا منافع ملى.
محققان ايرانى نيز تعاريف همسانى ارائه داده اند. در دانشنامه سياسى، امنيت ملى به حالتى تعريف شده كه ملتى فارغ از تهديدِ از دست دادن تمام يا بخشى از جمعيت و دارايى و يا خاك خود به سر برد. تعريف ديگر بر احساس آزادى كشور در تعقيب هدفهاى ملى و عدم ترس از خطرات جدى از خارج نسبت به منافع اساسى و حياتى كشور تأكيد دارد.
برخى ديگر بر حفظ ارزشهاى ملى و خودى در برابر تهديدهاى خارجى تأكيد دارند. استراتژيستهاى آمريكايى در دوران جنگ سرد عمدتاً معتقد بودند ملت وقتى داراى امنيت ملى است كه در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزشهاى حياتى خود را پيش ببرد و در صورت اقدام به جنگ بتواند ارزشهاى حياتى را حفظ كند. دانشنامه بين المللى علوم اجتماعى امنيت ملى را توان يك ملت در حفظ ارزشهاى داخلى از تهديدهاى خارجى تعريف مى كند. «والتر ليپمن» معتقد بود ملت زمانى در امن است كه در صورت اجتناب از جنگ، در معرض خطر قربانى كردن ارزشهاى خود نباشد و در صورت ورود به جنگ بتواند با پيروزى، ارزشهاى خود را پاس بدارد.
تعاريف فوق بر بُعد نظامى امنيت تأكيد دارند و در آنها تنازع و جنگ و تهديد نظامى مفروض گرفته شده است.
دو اصل در تعاريف فوق مفروض مى باشد: نخست تهديد خارجى و دوم ماهيت نظامى. اين تعاريف عمدتاً به پس از رنسانس و به دوران جنگ سرد باز مى گردد و تماماً نشأت گرفته از جنگهاى كشورهاى اروپايى به خصوص جنگ جهانى اول و دوم است، اما رشد فناورى، توسعه ارتباطات، تحولات صنعتى و گسترش روابط فرهنگى و تجارى و از همه مهمتر پديده جهانى شدن، چهره جهان را به شكل شگفت انگيزى، طى سه دهه اخير متغيّر نمود و فضاى نوى را با سرعت خارق العاده اى بر جهان حاكم كرد كه متعاقب آن مفهوم امنيت و امنيت ملى دستخوش تحولات شد. در اين تحولات، ابعاد مربوط به تهديد نظامى و قدرت ارتشها در تأمين امنيت ملى، كم رنگتر از گذشته شده و ابعاد مربوطه به توانمنديهاى اقتصادى، تكنولوژيك، فرهنگى، ميزان مشاركت مردم در ساختار سياسى، استحكام نظام حكومتى و ميزان تقابل منطقه اى و بين المللى آن با ساير كشورها نقش محورى ترى يافته است.
تحوّل در مفهوم امنيت ملى بر مبناى خارج شدن آن از سايه تمام عيار تهديد نظامى و نقش يابى بيشتر مؤلفه هاى جديد، پس از فروپاشى اردوگاه شرق و پيروزى انقلاب اسلامى مسجّل گرديد، زيرا اضمحلال كمونيسم در عرصه هاى فرهنگى، اقتصادى و اجتماعى رقم خورد، نه در عرصه نظامى. از سوى ديگر شكست اردوگاه غرب در برابر انقلاب اسلامى و سرنگونى رژيم شاهنشاهى ايران كه قويترين قدرت نظامى خاور ميانه بود و حكومتى ادغام شده در روابط موجود جهانى محسوب مى شد و از حمايت غرب برخوردار بود، در عرصه هاى فرهنگى، سياسى و اجتماعى رقم خورد، نه در عرصه هاى نظامى ـ پليسى و نه به دليل عدم وجود حمايتهاى بين المللى.
بر اساس مبانى مذكور انديشوران و متفكران مسايل سياسى ـ اجتماعى و امنيتى مقولات مربوط به توسعه و توان ملى را جزء مفهوم امنيت ملى برشمرده اند، تا آنجا كه عالمان معاصر اظهار داشته اند در وضع كنونى جهان امنيت از توسعه سرچشمه مى گيرد و حد و شاخص توسعه، حد و شاخص امنيت ملى است.
بر اساس مباحث فوق تعريف جامع از امنيت ملى متناسب با وضع نوين جهانى عبارت است از: دستيابى يك ملت به امكانات و توانمندى و ابزارى كه بتواند با تمسك به آنها از تهديدهاى خارجى و داخلى در امان باشد و سلطه سياسى و اقتصادى و فرهنگى و نظامى بيگانه را دفع كند و از ارزشهاى حياتى خود در صلح و جنگ، دفاع و حراست نمايد و از موجوديت كشور و تماميت ارضى آن حفاظت كند و احساس رضايت و اطمينان خاطر نسبت به حال و آينده در جامعه به وجود آورد و سير صعودى در افزايش قدرت و توان ملى در عرصه هاى مختلف داشته باشد و در راه پيشبرد امر توسعه متوازن و پويا و تحكيم وحدت ملى و ارتقاى سطح مشاركت سياسى جامعه موفق باشد.
بنابراين اصول مهم در تأمين امنيت ملى عبارتند از:
1ـ شناخت دقيق و فراگير دولت و ملت از دشمنان، رقيبان و تهديدهاى داخلى و خارجى.
2ـ حركت در مسير توسعه انسانى و هماهنگ و هدفمند و پايدار با هدف پيشرفت كشور در عرصه هاى مختلف علمى، فنى، فرهنگى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى و نظامى.
3ـ افزايش مشاركت و فعاليت سياسى و اجتماعى و فرهنگى و اقتصادى مردم و حضور مستمر و گسترده آنان در صحنه ها و تلاش جهت حضور مردم در عرصه هاى گوناگون سازندگى و عزّت و شرف و اقتدار جامعه اسلامى.
4ـ تقويت مستمر ارزشهاى اسلامى، مذهبى و ايرانى و تقويت فرهنگ و هويت خودى و ارزشهاى عميق اسلامى.
5ـ افزايش توان نظامى براى دفع تهديدات نظامى و حفظ تماميت و استقلال كشور در برابر تهاجم و يورش بيگانگان و پيش بينى و پيشگيرى و آينده نگرى.
6ـ صيانت و تقويت همبستگى ملى.
7ـ فراگير كردن اراده جمعى براى افزايش توان و اقتدار جامعه اسلامى و كشور.
8ـ تقويت و فعال كردن ديپلماسى نظام اسلامى در عرصه هاى منطقه اى و بين المللى جهت حفظ منافع و مصالح و امنيت ملى و تقويت پيوندها با كشورهاى قابل اعتماد و ايجاد قطبهاى قدرتمند.
9ـ گسترش فرهنگ و مسؤوليت شناسى و مسؤوليت پذيرى در جامعه اسلامى جهت آگاهى نسبت به خطرات و بحرانها و چالشها از يك سو و آمادگى براى مقابله از سوى ديگر و استفاده از ظرفيتها و توانمنديها جهت رشد و پويايى و تحول و اصلاح ساختارها و روشها و قوانين و مقررات جهت مسؤوليت پذيرى افراد جامعه و نيز نهادها و ارگانهاى عمومى و دولتى.
10ـ فرهنگ به معنى وسيع و عميق كلمه در تحولات و پويايى و اقتدار يك ملت و جايگاه آن در حفظ هويت و تداوم يك جامعه نقش مهم دارد. در حقيقت فرهنگ زنده و سازنده و پويا موتور حركت ملت و رمز وحدت و انسجام و اقتدار و سند عزت و استقلال و روح جمعى و محور امنيت و پايدارى در برابر يورش و شبيخون بيگانگان و توطئه هاى دشمنان است. هرچه فرهنگ عميق تر و ريشه دارتر و از لايه هاى عمقى بيشترى برخوردار باشد، آن ملت در تأمين خواسته هاى خود و مقاومت و سربلندى در برابر يورش بيگانگان قوى تر و كارآمدتر خواهد بود.
11ـ نظام اطلاعاتى كارآمد و كارساز؛ مقوله اطلاعات چه در بعد تخصصى و چه در بعد اطلاعات عمومى و اطلاعات به معنى رشد آگاهيهاى عمومى و پيشرفت علمى و اطلاعاتى از ابزار مهم در راه تأمين و برقرارى امنيت ملى است، كه در دنياى معاصر از نقش آن نبايد غافل شد.

گستره امنيت

امنيت از ديدگاه معارف و فرهنگ اسلامى و علوى(ع) در هر دو حوزه قابل تعريف است و مفهوم آن وسيع و عرصه هاى فردى و اجتماعى و زمينه هاى داخلى و خارجى و فكرى و روحى و اخلاقى و اعتقادى و تبليغاتى و اطلاعاتى و دنيوى و اخروى را شامل مى شود و با شاخصه هاى ايجابى و سلبى از هر دو زاويه قابل تعريف و دسترسى و البته نسبى است، نه مطلق و تابع وضع و امكانات و تواناييهاى هر فرد و جامعه است و نبايد آن را صرفاً به امكانات و تجهيزات نظامى و با اندازه هاى مادى و فيزيكى و يا مقولات اقتصادى و مانند آن تعريف يا با نيروهاى نظامى و انتظامى يا تبليغات سياسى اندازه گيرى كرد، بلكه مفهوم عميق تر، ظريف تر و فراگيرتر از مفاهيم ياد شده و بر ابعاد روحى و فكرى و فرهنگى و اخلاقى و معنوى و اعتقادى و ارزشهاى الهى و انگيزه و مقوله هاى جهاد و فداكارى و عزم و صبر و استقامت در راه خدا و در راه هدف و اعتماد به نفس و توكّل بر خدا و حق گرايى و ايثار و شجاعت معنوى و الهى نيز اطلاق مى گردد. شاخصها و مقولات ارزشمند و كارساز و تأثيرگذار فراوان ديگرى در اين حوزه مؤثرند كه در تعاريف مرسوم صاحب نظران اين مقولات كمتر ديده مى شود. اما د
ر فرهنگ دينى سخت مورد توجه بوده و منشأ عزت و اقتدار و هويت و استقلال و حراست و مقاومت و پايدارى در برابر دشمنان و مانع نفوذ و وسوسه و شيطنت بيگانگان و بيگانه پرستان در حيات اجتماعى و سياسى و فرهنگى و اقتصادى امت اسلامى و مؤمنان خواهد شد و آنان را براى مقابله با خطرات و تهديدات آماده مى كند و در پاسدارى از اصول و منافع ملى و حياتى و كيان نظامى اسلامى، قدرتمند و مقاوم مى نمايد و راههاى نفوذ و سلطه و توطئه دشمنان را سد مى كند و آنها را در برابر اقتدار امت اسلامى و مسلمانان خلع سلاح مى نمايد و راه طمع آنان را مى بندد.
در روايت پيامبر(ص) آمده است:
«نعمتان مكفورتان، الامن و العافية؛[13]
دو نعمت اند كه قدر آنها شناخته نمى شود و كفران مى گردند: امنيت و عافيت».
در فرهنگ علوى بر نعمت امنيت تأكيده شده و امام(ع) فرموده است:
«ايّها النّاس، انّه من استنصح الله وفّق و من اتّخذ قوله دليلاً هدي للّتي هي اقوم فانّ جار الله آمن و عَدوّه خائف؛[14]
مردم! هر كس خدا را ناصح و خيرخواه خود قرار دهد، موفق مى شود و هر كس قول او را دليل و راهنما قرار دهد، به استوارترين راه هدايت خواهد شد. كسى كه خود را در پناه خداوند قرار دهد، در امنيت و آرامش خواهد بود و هر كس دشمن خدا باشد، خائن است».
«و تَدافعته الاَبْواب اِلى باب السّلامة وَ دار الاقامة وَ ثبتت رِجْلاه بِطمأنينة بدنه في قَرارِ الاَمْن و الراحة بِما استعمل قلبه و ارضى ربه».[15]
امام(ع) مسايلى مانند فقر و مرض و بيمارى قلب را بزرگترين محروميتها مى داند، همان طور كه بزرگترين دردهاى باطنى انسانها را كفر و شقاق و ضلال و نفاق مى شمارد و اين امر را از عوامل تهديدكننده ايمان و امن و طمأنينه نفس و امنيت روح و روان و جسم و جان انسانها مى شناسد. در جاى ديگر مى فرمايد:
«الا و انّ من البلاء الفاقة و اشدّ من الفاقة مرض الجسم و اشدّ من مرض الجسم مرض القلب؛[16]
از بلاها فقر و ندارى است و از آن بدتر بيمارى جسمى است. و از آن خطرناك تر بيمارى روحى است. از نعمتهاى خداوند ثروت و قدرت مادى و مكنت است و بالاتر از آن سلامت جسمى انسانهاست و از آن برتر سلامت روحى و فكر و قلب و عقل انسانهاست».
يا مى فرمايد:
«يا بنيّ! انّي اخاف عليك الفقر فاستعذ بالله منه فانّ الفقر منقصة للدين، مدهشة للعقل، داعية للمقت؛[17]
براى تو از فقر مى ترسم. به خداوند از شرّ فقر پناه ببر، چون موجب كاهش دين، دهشت عقل و كينه و دشمنى مردم خواهد شد».
فقر يك عامل تهديدكننده است، همان طور كه جهل و بيمارى خطر است.
در ابعاد ديگر حضرت مى فرمايد:
«فالجنود باذن الله حصون الرعية و زين الولاة و عزّ الدين و سبل الامن و لاتقوم الرعية الّا بهم».[18]
بحث دفاع و امنيت ملى در برابر تهاجم دشمنان و توطئه عناصر و باندهاى قدرت طلب و مخرّب داخلى و خارجى است.
امنيت با عزت و اقتدار به هم آميخته و از واژه عزت در اين باره استفاده شده است كه در مفهوم عزيز بودن يا حكمت، مفاهيمى از قبيل قدرت، اقتدار، همراه با شايستگى و برازندگى و تواضع و تمكين و ذلت و فروتنى و كرنش دشمن استفاده مى شود.
شايد بتوان گفت در تعابير قرآن مفهوم عزت كه فراتر و نتيجه امنيت است يا امنيت، برآيند آن است، به كار رفته است. اسلام و قرآن عزت را براى امت اسلامى و مسلمانان مى پسندند و چنانچه مسلمانان به شرايط اسلاميت خود پايبند باشند، همواره عزيز و سربلند خواهند بود و دشمنان از نفوذ و رخنه و فكر سلطه بر آنان محروم و مأيوس خواهند بود و روزنه اميدى براى آنان باز نخواهد شد، بلكه دشمن در برابر عظمت و عزت و كرامت و شكوه جامعه اسلامى مجذوب و تسليم خواهد بود و اگر عناد نداشته باشد، تسليم حق خواهد شد. اين جاذبه را اسلام دارد و جامعه اسلامى مى تواند اسباب آن را فراهم نمايد.
اين بيان را امام در خطبه قاصعه دارد:
«فابدل لهم العزّ مكان الذل و الامن مكان الخوف».[19]
در حقيقت اسلام امنيت توأم با عزت را براى جامعه اسلامى و انسانهاى مؤمن مى خواهد و ابزار و وسايل آن را پيش بينى نموده است كه چنانچه عمل شود، موفقيت آن قطعى خواهد بود.
حضرت(ع) در جايى ديگر مى فرمايد:
«اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منّا مُنافسة في سلطان و لا التماس شى ء من فضول الحطام و لكن لنردّ المعالم من دينك و نظهر الاصلاح في بلادك فيأمن المظلومون من عبادك؛[20]
بار خدايا! تو مى دانى جنگ و كشمكش ما به خاطر قدرت طلبى يا فزون خواهى ثروت دنيا نبود، بلكه براى آن است كه نشانه هاى دين تو را بازگردانيم و اصلاح را در سرزمينهاى تو حاكم كنيم تا بندگان مظلومت امنيت يابند و حدود تعطيل شده ات به اجرا در آيد».
بنابراين هدف، قدرت طلبى و جنگ قدرت و رقابت در قدرت يا كسب ثروت و زراندوزى و زيادت خواهى نبوده، بلكه هدف احياى شعائر و نشانه هاى دين خدا و برقرارى اصلاحات در جامعه است تا بندگان ستمديده در امنيت باشند و حدود الهى اقامه شود.
امنيت در فرهنگ علوى(ع) مفهومى عميق و گسترده دارد و ابعاد وجودى انسانها را پوشش مى دهد و دنيا و آخرت را شامل مى شود و اساس بر امان الهى و ايمان و ايمنى از عذاب و قهر خداوند متعال است تا انسان به اعتماد و اطمينان برسد و صاحب نفس مطمئنه گردد. امنيت با سكينه و قرار امن و راحت و دخول در ابواب دارالسلام الهى و احياى عقل و قلب و اماته نفس و شهوات و سير و سلوك الى الله و وصل به مدارج كمال و معرفت و شهود محاضر قدس ميسر است.

امنيت و نظم داخلى

امنيت و نظم اجتماعى از اساسى ترين و حساس ترين بخشها و حوزه هاى امنيتى است و ضرورت آن براى هر فرد و جامعه اى شناخته شده و غير قابل انكار است. در فرهنگ اسلامى بحث امنيت اجتماعى و ابعاد گوناگون و كارساز آن مورد تأييد و تأكيد قرار گرفته است و اصولى مانند نظم و انضباط، امنيت عمومى و فردى و خانوادگى و فرهنگى و سياسى، حاكميت نظم و قانون، مبارزه با متخلّفان و عوامل توطئه گر، اجراى قوانين حدود و ديات و قصاص، مبارزه با اراذل و اوباش و جرايم و تجاوز به حقوق ديگران، پيشگيرى هاى كيفرى و ضوابط حقوقى و كيفرى، ايجاد فضاى سالم اجتماعى و صلح و آرامش، حقوق و اختيارات حكومتها در برخورد با عوامل جرم و برخورد با كسانى كه رعب و وحشت ايجاد كنند و اسلحه به دست بگيرند و امنيت اقتصادى، بهداشتى، زيست محيطى و قضايى را به خطر بيندازند، از مسايل مهم و سرنوشت ساز هر جامعه است كه خوشبختانه در معارف اسلامى و فرهنگ علوى نسبت به موضوعهاى ياد شده، مقررات حيات بخش جهت پيشگيرى، كاهش و درمان داده شده و بر حفظ حقوق افراد و جامعه و دولت و برقرارى روابط سالم توأم با آزادى و آگاهى و عدالت تأكيد شده و قوانين كيفرى اسلام و د
ستگاه قضايى و حكومتى به علاوه برنامه هاى تربيتى و دينى و اجتماعى براى تحقق و اجراى آن وضع گرديده است. در وصيتنامه پر ارج حضرت امير(ع) آمده است:
«اوصيكُما وَ جميعَ وَلَدي وَ منْ بلغه كِتابي بِتَقْوى الله وَ نظم امرِكُم و صلاح ذات بَيْنكُم؛[21]
همه فرزندان خود و كسانى كه اين دستور را خواهند شنيد، به تقواى الهى و نظم در كارها و صلاح در ميان خود توصيه مى كنم.»
چنانچه از اين وصيتنامه، صرفاً به همين سه دستور توجه و عمل شود، سرنوشت جامعه اسلامى بر اساس تقوا و نظم اجتماعى و عمومى و صلاح در ميان خود و در روابط اجتماعى و فرهنگى و سياسى اداره خواهد شد و شاخصه هاى لازم براى اقتدار و صلاح و اصلاح و نظم و عدل و اعتدال و تقوا و همگرايى و اخوت فراهم خواهد شد و اهداف نورانى اسلام در زمينه پيشگيرى از جرم و گسترش صلاح و سلامت جامعه و عدالت اجتماعى و افزايش امنيت عمومى، رشد شاخصه هاى همبستگى و عدالت خواهى و رشد و ارتقاى معنوى و پايدارى و صيانت از ارزشهاى اسلامى و الهى و تأكيد بر كرامت انسانها و حفظ حرمت و آزادى انسانها و حفظ جان و مال و ناموس مردم و امت اسلامى فراهم خواهد شد و جامعه اسلامى را در برابر فساد بيمه و صيانت خواهد كرد.
اسلام به صورت مبنايى با عوامل ناامنى و تجاوز و فساد به مبارزه برخاسته و اجازه نمى دهد در جامعه عوامل ناامنى و جنايت رشد كند و يا زمينه هاى تجاوز توسعه يابد. هر كسى در اين باره مسؤول است و همه بايد حريم دين و جامعه را حفظ كنند و رعايت حدود الهى بر همگان فرض است.
امير المؤمنين(ع) در خطبه مربوط به حقوق متقابل والى و مردم، رمز تداوم حيات و پايدارى جامعه اسلامى را اينگونه بيان مى فرمايد:
«فَاِذا ادت الرَّعية اِلى الوالي حقه وَ ادّى الوالي اِلَيْها حقّها عَزّ الحَق بَيْنَهُمْ و قامت مناهج الدّين وَ اعتَدلت مَعالِم الْعَدْل وَ جرت على اذلالها السنن فصلح بِذلِكَ الزمان و طمع في بقاء الدّولة ويئست مَطامِعُ الاعْداء؛[22]
هرگاه مردم حقوق والى را ادا كنند و حاكم نيز حقوق مردم را ادا نمايد، حق در بين ايشان عزيز خواهد شد و قواعد دين برقرار خواهد شد و نشانه هاى عدالت استوار و سنّتها در بستر خود قرار خواهد گرفت. در اينجا است كه روزگار صالح خواهد شد و اميد به بقا و پايدارى دولت خواهد بود و دشمنان مأيوس خواهند شد و امنيت پايدار و برقرار خواهد ماند.»
اين خطبه يكى از گرانبهاترين درسها را در زمينه هاى حقوق سياسى، فلسفه سياسى، رابطه متقابل دولت و مردم، شرايط پايدارى و تداوم حكومت، اصلاح جامعه، امنيت ملى، تقويت بنيادهاى فكرى و معنوى، عوامل اقتدار امت، عوامل يأس و نااميدى دشمنان، جريان امور به وجه احسن، احقاق حق و اماته باطل، حمايت از مظلومان و مقابله با ظالمان و دهها مسأله ديگر را بيان مى نمايد.
آنجا كه ناكثين و لشكريان جمل امنيت جامعه را به خطر انداختند و بر اهل بصره يورش آوردند و وحدت و استقلال و حاكميت اسلامى را مورد تهديد جدّى قرار دادند و بناحق بر مسلمانان تحت فرمان حضرت، حمله كردند، امام براى سركوب فتنه، حركت كرد و اقدامات و تدابير لازم را تدارك ديد. البته همواره سعى داشت تا آنجا كه امكان دارد مسأله به جنگ پايان نپذيرد و خونى بناحق ريخته نشود، اما هنگامى كه كار از كار گذشت و چاره اى جز غرّش شمشيرها و شيهه اسبها نبود، امام دستور حمله داد. آنگاه در فلسفه اين اقدام فرمود:
«فَوالله لَو لَم يَصيبُوا منَ المُسلمين الا رجلاً واحداً مُعْتَمدين لقتله بلاجرم جره لحل لي قَتل ذلِك الجَيْش كَلّه اذ حضروه فلم ينكروا و لم يدفعوا عنه بلسان و لا بيد؛[23]
به خدا سوگند، اگر از مسلمانان جز يك نفر را به شهادت نرسانده بودند و در قتل او بدون ارتكاب جرمى او را عمداً كشته باشند، قتل همه آنها بر من حلال است، چون در آن صحنه حضور داشته اند و از بناحق ريختن خون مسلمانى با دست و زبان دفاع نكرده اند.»

امنيت مرزها

امام على(ع) خطاب به مالك اشتر مى نويسد:
«امّا بَعْدَ فانّك مِمَّنِ اسْتَظْهر بِه عَلى اِقامة الدّين و اقمع بِه نَخوة الاثيم و اسد بِه لهاة الثغر المَخُوف؛[24]
بى گمان تو از كسانى هستى كه من در اقامه دين خدا و اجراى قوانين الهى و در هم شكستن غرور جنايتكاران و پاسدارى از مرزهاى حساس كشور به نيروى آنها تكيه و اعتماد مى كنم».
امام مى فرمايد: اقامه دين و ريشه كن كردن غرور گناهكاران و جباران و انسداد مرزهاى حساس و گلوگاههاى دشمن را به وسيله تو مى بندم. تو در كارهاى مهم از خداوند استعانت جوى و سختى و شدت را با نرمى درآميز و هر جا رفق مؤثرتر باشد، از آن استفاده كن و هر جا جز شدت جواب ندهد، با قاطعيت برخورد كن و در هر حال با رعيت و مردم مهربان باش و آغوشت را براى آنها بگشا و با گشاده رويى با آنان برخورد كن و با نرمى با آنان معاشرت بنما و در ملاحظه و نظر كردن و تحيت گفتن با آنان يكسان رفتار كن تا بزرگان طمع در ستم كردن به تو نكنند و ضعيفان از عدل تو مأيوس نشوند.
خبر به آن حضرت رسيد كه لشكريان معاويه به شهر مرزى انبار حمله كرده و به مال و جان مردم يورش آورده اند و خلخال و دستبند از پا و دست زنان مسلمان و كسانى كه در پناه حكومت اسلام هستند، در آورده و پيروزمندانه برگشته اند و كسى در برابر آنها نايستاده است، فرمود: اگر انسان از شنيدن اين خبر از غصه دق كند و بميرد، سزاوار است.[25]
همه ناموس امام هستند و حكومت اسلامى نسبت به همه مسؤوليت دارد، تا جايى كه نه تنها زنان معاهد در شهر انبار بايد در سايه امن و امان حكومت اسلامى باشند كه در شام يا يمامه اگر گرسنه اى باشد، امام مسلمانان هرگز آرام ندارد و براى او قابل تحمل نيست خود سير باشد و ملتش گرسنه باشند. همه فرزندان و برادران دينى او همانند او انسان و از حقوق انسانى برخوردار هستند:
«فَاِن النّاس صنفان امّا اَخ لَك فِي الدّين اَوْ نظير لَكَ في الخلَق».[26]
امنيتى فراگير در مرزها و شهرها و گستره اسلام و مسؤوليت حكومت و كارگزاران در پاسدارى از مرزها و حقوق انسانى و حقوق شهروندان ضرورى است.

امنيت قضايى

قضا و جايگاه آن در فرهنگ و نظام اسلامى، از پايگاهى رفيع و خداپسندانه و مردمى برخوردار است. اگر حكومت را با قضاوت عادلانه تفسير كنيم و روح حكومت را در قضاوت به حق و گسترش عدالت در جامعه تعريف نماييم، در فرهنگ انبيا و فرهنگ اسلامى، قضاوت از جايگاه بلندى برخوردار است و قضاوت، به حق كار انبيا است.
در فرهنگ علوى(ع) نيز قضاوت به حق و استفاده از فنون قضايى، امنيت قضات و كارگزاران قضايى و استقلال و امنيت قضايى مردم از مسايل مهم و قابل توجهى است كه مراجعه به سيره و سنت آن بزرگوار حاوى درسهاى آموزنده و حكيمانه اى است كه چراغ راه امت خواهد بود.
تأكيد اسلام بر شرايط قضات و كارگزاران قضايى و عدالت و علم و حكمت و تجربه و رعايت دقيق ضوابط، نشان دهنده عمق و اهميت اين وظيفه سنگين است.
آن بزرگوار در باره رسول اكرم(ص) مى فرمايد:
«المعلن الحَقّ بِالْحَقّ»[27] يا «كَلامه الفَصْل و حُكْمه العَدل»[28] و در عبارت ديگر فرمود: «افْضل الخَلْق اقضاهُم بالحقّ»[29] و در مقابل فرمود: «شرّ القضاة منْ جارت اقضيته»[30].
واضح است براى برقرارى امنيت قضايى در دو بُعد امنيت قضاوت و امنيت مردم، شرط اول، وجود نظام قضايى كارآمد و عدالت خواه و قوانين كارآمد و آيين دادرسى راهگشا و كاركنان متعهد و هوشمند و فضاى سالم و عدالت خواه و فرهنگ لازم جهت حمايتهاى قضايى و عدالت خواهى و پرهيز از حاكميت سليقه ها و باندها بر دستگاه قضايى و پيشگيرى از وسوسه ها و نفوذيهاى حيله گر و ارتباطات ناسالم و برخورد با مفاسد، از جمله رشوه خوارى و سوء استفاده و فرصت طلبى و حاكميت روابط بر ضوابط است.
در اين باره امام على(ع) در به كارگيرى قضات شريف و بافضيلت و از خانواده هاى توانا و شايسته براى مسؤوليت قضاوت و داراى تيزبينى تأكيد مى فرمايد:
«ثُمَّ اختر لِلْحُكْم بَيْن النّاس اَفْضل رعيَّتك في نفسك مِمَّن لا تَضيق بِه الامُور و لا تَمحكه الخُصوم... ؛[31]
براى قضاوت در ميان مردم بهترين كارگزارانت را انتخاب كن. از كسانى باشد كه امور گوناگون و كارها بر او تنگ نيايد و او را در تنگنا قرار ندهد و برخوردهاى گوناگون و خصمانه طرفهاى درگير، او را به خشم وا ندارد. كسى كه در لغزش خود پاى نمى فشارد و چون حق را شناخت، بازگشت به حق بر او دشوار نخواهد آمد. خويشتن را اسير طمع و آز نكرده و به فهم سطحى بسنده نمى كند. از آن كسان كه در شبهات از همه بيشتر احتياط مى كنند و در گردآورى ادله و پيروى از دليل از همه بيشتر پا مى فشارد. كسانى كه از مراجعه خصوم كمتر دچار ناشكيبى مى شوند و براى كشف حقايق امور از همه صابرتر و شكيباتر باشند و چون حق براى آنها روشن شد، از همه قاطع ترند. كسانى كه ثناخوانى، آنها را دچار خودخواهى نمى كند و با چرب زبانى و فريب، شاهين ترازوشان به كژى ميل نمى كند. البته چنين كسانى سخت كمياب اند.»
اين فصل از بيان حكيمانه و سازنده و عدالت گستر و پاسدار حريم حق و عدل، يكى از حساس ترين و كارآمدترين بخشهاى حكومت در جامعه است، كه بخش قضاوت و احقاق حقوق مردم و برقرارى نظم و امنيت در جامعه و پاسدارى از حقوق محرومان و ستمديدگان و مبارزه با زورگويان و ستمگران است.
بدون ترديد اساس حكومت زمانى استوار و پايدار خواهد بود كه جلوى ظلم و زور و فساد در جامعه گرفته شود و عدالت و امنيت قضايى با قاطعيت در جامعه برقرار گردد.
بديهى است شرط اول براى تحقق اين رسالت، استقرار قانونى و ايجاد دستگاه قضايى سالم و كارآمد براى انجام وظايف محوله است. اساس چنين دستگاهى دو چيز است: قانون و قضات شايسته.
آنچه در سخنان امام(ع) نسبت به منصب قضا و حساسيت حرفه گرانسنگ و الهى قضاوت بيان شده، نشانگر خطير بودن آن و نقش سرنوشت ساز حاكمان و قاضيان و دادرسان و شاغلان منصب قضا است، كه شرايط آنان بدين قرار است:
1ـ از بهترين و برترين اشخاص باشند.
2ـ داراى شرح صدر باشند و اطلاعات لازم براى قضاوت عادلانه را به دست آورند.
3ـ با شهامت اشتباهات خود را بپذيرند و آن را جبران كنند.
4ـ زود به خشم نيايند و در مقابل پافشارى طرفينِ دعوا به احقاق حقشان كنترل خود را از دست ندهند.
5ـ قوى و نيرومند باشند و از قدرتمندان نترسند.
6ـ عزت نفس و همت عالى داشته باشند و اسير آز نگردند و توسط رشوه دهندگان تطميع نشوند.
7ـ اهل تحقيق باشند و با آسان گيرى از مسايل نگذرند و بدون كسب اطلاعات به قضاوت نپردازند و با برخورد سطحى و بر اساس اولين شنيده ها حكم صادر نكنند.
8ـ در مواجهه با امور مشتبه و مسايل گنگ و پيچيده، احتياط و تأمّل را از دست ندهند و در كشف واقعيات بر اساس دلايل و براهين قطعى كنجكاو و مصرّ باشند و در يافتن حق، پافشارى و توانايى و شرح صدر لازم را داشته باشند.
9ـ با طرفين دعوا گشاده رو باشند و بدون ابراز خستگى و ناراحتى به هر كدام از طرفين فرصت سخن گفتن بدهند.
10ـ گرفتار حيله و مكر فريبكاران نشوند و در مقابل تملق و چاپلوسى اراده خود را از دست ندهند.
11ـ از قاطعيت برخوردار باشند و هنگامى كه حقيقت را كشف كردند، اجازه ندهند عاملى مانع صدور حكم عادلانه گردد و حكم خود را بدون طرفدارى از يكى و كم لطفى به ديگرى صادر كنند و از هيچ چيز و هيچ كس ملاحظه نكنند، جز عدل و وظيفه.
البته افرادى با چنين مشخصات اندك اند. داشتن قاضى شايسته و صالح براى حكومت توفيق بزرگى است كه بايد ارزش آن را بداند.

رابطه آزادى و امنيت

آزادى و كرامت انسانها در فرهنگ اسلامى از اساسى ترين و ارزشمندترين حقوق خدادادى است و منشأ رشد و پويايى و عامل حركت و اقتدار و زمينه ساز شكوفايى استعدادها و سرمايه هاست و در برابر، استبداد و خفقان و محدوديتهاى نامشروع و غير قانونى، موجب ركود و ضايع شدن سرمايه ها و نابودى نيروهاى خلاق و ضايع شدن استعدادهاى خدادادى است.
آزادى جزء گوهره انسانى و حيات طيبه الهى است. آزادى بزرگترين ارمغانى است كه جامعه بشرى همواره طالب و در آرزوى آن بوده است.
در فرهنگ اسلامى و علوى رعايت آزاديهاى مشروع مردم از اصولى ترين مسايل است.
آن بزرگوار فرمود:
«لا تَكُنْ عَبْد غَيْرِك وَ قَد جَعلك الله حُرّاً؛[32]
برده ديگران مباش، در حالى كه خداوند تو را آزاد آفريده است.»
اصل مبارزه با استبداد در سرلوحه برنامه هاى حضرت ديده مى شود. تلاش براى ايجاد فضايى امن و آرام و آزاد همراه با كرامت انسانها و رعايت حريمها از اركان برنامه هاى حضرت است.
روشن است بين آزادى و توطئه، آزادى و بى بند و بارى، آزادى و قانون شكنى، آزادى و شقّ عصاى مسلمانان، آزادى و هرج و مرج و دهها مفهوم و واژه ديگر در تعريف و رفتار تفاوتهاى اساسى وجود دارد. از اين رو به يك تعريف جامع و مانع شايد به سادگى امكان دسترسى نباشد و در اين رابطه دهها تعريف توسط انديشوران و صاحب نظران انجام گرفته باشد.
ليكن بدون ترديد آزادى را بايد با قانون الهى تعريف كرد و ابعاد آن را در چارچوب حفظ حقوق اشخاص و جامعه و پرهيز از افراط و تفريط و اعمال سليقه و قدرت يك باند و يا يك جريان بر آن و آزادى از قيود تحميلى و تعصب آميز ديد و تعريف كرد كه تعريف بيان حدود آن از جايگاه ارزنده اى برخوردار است.
در معارف اسلامى اصل آزادى پذيرفته شده و جزء خميرمايه فطرى انسانهاست. بحث اساسى بيشتر بر تحريف و انحراف و توطئه و باندهاى جاه طلب بوده، كه آزادى را به خطر مى اندازد يا آن را بر اساس خواستهاى غلط خود تفسير مى كنند و آزادى را به بند و زنجير مى كشند يا از آن سوء استفاده مى كنند.
تأكيد حضرت(ع) بر مشورت در كارها و رعايت حقوق مردم و رضايت عامه و برخورد با واليان متخلف و خودسر از بهترين شواهد در اين باره است.
نكات آموزنده اى كه حضرت در زمينه فتنه بنى اميه و عملكرد آنان و خطراتى كه آينده دنياى اسلام را تهديد مى كند، بيان فرموده، شاهد ديگرى بر اين موضوع است.
آن بزرگوار مى فرمايد:
«انّي الى لقاء الله لمشتاق و حسن ثوابه لمنتظر راج و لكنّى آسى ان يلي امر هذه الامة سفهاؤها و فجّارها فيتخذوا مال الله دولا و عباده خَوَلا و الصّالحين حرباً و الفاسقين حزباً.»[33]
بحث از تسلط نابكاران و سفيهان و نابخردان امت اسلامى و اقدامات و عملكرد تلخ و اسفبار و جبار آنهاست. مى فرمايد: با سلطه سفيهان فاسق و فاسقان سفيه و فاجران فاسق بر امت، سرنوشت آن دستخوش دگرگونيهاى وحشتناكى خواهد شد. آنها بيت المال را تيول خود قرار خواهند داد و بندگان خدا را به بردگى خواهند گرفت و آزادى را از مردم سلب خواهند كرد و نسبت به صالحان و شايستگان سر عناد و جنگ در پيش خواهند گرفت و با فاسقان پيوند حزبى و شيطانى برقرار خواهند نمود.
در فرهنگ علوى(ع) اطاعت از حاكمان جبار و سياستمداران و زورگو، حكم اطاعت از طاغوت را دارد و اطاعت از آنان در حد شرك به خداى بزرگ است:
«مَن اطاعَ جَبّارَاً فقَد عَبَدَه»؛[34] و «من اصغى اِلى ناطِق فَقَد عَبَدَه»؛[35] و «لا دين لِمَن دان بِولايَة امام جائِر».[36]
در ميراث گرانسنگ علوى(ع) آزادى با فطرت و سرشت انسانها عجين شده و به هم آميخته و جزء سرمايه هاى اصلى انسانى و خدادادى است. آزادى وديعه اى الهى است كه در نهان بشر نهاده شده و كسى نمى تواند آن را سلب كند. آزادى حق طبيعى و فطرى و الهى است.
آزادى همان است كه خالق منّان به بنى اسرائيل عطا فرمود و ايشان را از استبداد فرعونى نجات بخشيد و فرمود:
«اِنَّ فِرْعَون عَلا فِي الاَرْض وَ جَعلَ اهْلها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائفةً منهم.»[37]
فرعون در زمين بر مردم برترى جويى كرد و اهل آن را فرقه فرقه ساخت و طائفه اى از آنان را به استضعاف كشيد و خداوند اراده حكيمانه اش را بر آزادى انسانها و نجات پرهيزكاران از شرّ فتنه مفسدان و طاغوتيان قرار داد.
در معارف اهل بيت(ع) امنيت فردى و اجتماعى و در حيطه احكام فردى و اجتماعى شريعت و در حدود و حريم تقوا و عدالت اصولى شناخته شده و مورد قبول است. آزادى و امنيت، لازم و ملزوم يكديگرند و در حكومت عدل غير قابل تفكيك اند. البته در حكومتهاى جور و طاغوتى معارض يكديگر و دسترسى به آن غير قابل وصول است.
آنجا كه نظام عدل و حق باشد، آزادى مشروع براى همه پذيرفته شده است و آنجا كه نظام جور باشد، به ناچار آزاديهاى مشروع محدود خواهد شد و آزاديهاى فردى و اجتماعى تحت الشعاع وضع ظالمانه اجتماعى و متأثر از نظام حاكم خواهد بود.

نتيجه گيرى

بحث امنيت افراد حكومت و آزادى توأم با امنيت در چارچوب اصول ذيل معنا پيدا مى كند:
الف) رعايت كامل حقوق متقابل والى و مردم
ب) مسؤوليت متقابل والى و مردم
ج) نظارت متقابل والى و مردم
د) مشورت پذيرى
ح) شايسته سالارى
ه…) نصيحت ائمه مسلمين
و) تقوا و عدالت در حاكم اسلامى
ز) تقوا و عدالت در كارگزاران
ح) تعاون بر برّ و تقوا
ط) عدم تعاون بر اثم و عدوان
ى) كرامت انسانها
ك) امر به معروف و نهى از منكر
روشن است اصل آزادى افراد و آزاديهاى اجتماعى با توطئه گرى، شقّ عصاى مسلمانان، تشكيل باندهاى فساد و طغيان، تشكيل گروههاى برانداز، كارشكنى در امر حكومت، تبليغات مخرّب عليه مصالح امت، اقدامات ضد امنيتِ فردى و اجتماعى هرگز سازگار نيست. گرچه در حكومت علوى(ع) افراد و جريانهاى مخالف آزادى بودند و كسى بر آنها بيعت يا اطاعت از حضرت را تحميل نكرد، ولى آزادى تا آنگاه بود كه دست به اقدامى عليه مردم يا حكومت نزنند.
اما آنگاه كه از فضاى ايجاد شده سوء استفاده مى كردند و حرمت ماه رمضان و احكام شريعت اسلامى و حق الله را مى شكستند يا مزاحمت براى مردم ايجاد مى نمودند، ديگر آزاد نبودند. در حقيقت آنها حدود آزادى را نقض كرده بودند.
عناوين و موضوعاتى در نهج البلاغه و فرهنگ علوى(ع) به چشم مى خورد كه بهترين مباحث براى نشان دادن حدود آزاديها در فرهنگ و مكتب امام(ع) است.
موضوع فتنه، فتنه شناسى، فتنه گرى، فتنه بنى اميه و خوارج، بدعت هشيارى و مبارزه با فتنه ها و استعاذه به خداوند در فتنه ها، انتخاب رهبران شايسته در برابر امواج توفنده فتنه ها، لزوم بصيرت و تقوا در برابر آن، ريشه يابى فرهنگى و سياسى و اجتماعى و تأثير آنها در پيدايش فتنه ها و دهها موضوع ديگر قابل توجه، پژوهش و داراى احكام و تكاليف بوده و چراغ راهنماى جامعه و حاكميت اسلامى در برابر تحريفها، غوغاسالاريها، بدعتها و فتنه ها در ميان امت اسلامى است.
بينش و نگرش حضرت در مواجهه با فتنه ها، نحوه شكل گيرى آن و عوامل و زمينه هاى مختلفى كه موجب رشد فتنه مى گردد و آسيبهايى كه به بحران و به فتنه هاى ريشه دار تبديل مى شود، از درسهاى آموزنده و روشنگرى است كه شناخت آن براى امت اسلامى ضرورت دارد و هر گونه غفلت خسارتهاى جبران ناپذيرى به بار مى آورد. حضرت مى فرمايد:
«امّا بَعْد اَيُّها النّاس فَأني فقأت عين الفِتْنَة وَ لَمْ يَكُن ليجترء عليها احَد غَيْري بعد أن ماج غيهبها و اشتدّ كلبها؛[38]
اى مردم! اين تنها من بودم كه چشم فتنه را در آوردم و جز من كسى را جرأت چنين برخوردى نبود، آنگاه كه امواج سياهى هاى آن بالا گرفت و هارى آن سخت شد.»
«و لا تقولن انّي مؤمّر آمر فاطاع فانّ ذلك ادغال في القلب و منهكة للدّين و تقرّب من الغير؛[39]
مبادا با خود بگويى مرا فرمانروايى داده اند و فرمان مى دهم و بايد بى درنگ اجرا شود! اين سياه كننده دل و ويرانگر دين و عامل نزديك كننده به انفجارهاى اجتماعى است.»
هرگاه شكوه ويژه فرمانروايى، به نخوت و خودبزرگ بينى دچارت ساخت، در بزرگى ملك خدا و نيرويش ژرف بنگر كه چگونه بر تو قدرت دارد و بند بند وجودت بيش از آنچه خود در اختيار دارى، در اختيار اوست.
در فرمان ديگر به استاندار خود نوشت:
«استعمل العدل و احذر العسف و الحيف، فان العسف يعود بالجلاء و الحيف يدعو الى السيف؛[40]
نسبت به مردم عدل و انصاف را به كار بند و از زورگويى، تجاوز و خشونت، بى عدالتى، انحراف از حق و بيراهه رفتن و حيف و ميل پرهيز كن. چون شدت و خشونت موجب كوچ كردن و مهاجرت مى شود و حيف و ميل و تجاوز به حقوق مردم، آنان را وادار مى كند دست به اسلحه ببرند.»
اين سخن حكيمانه درس بزرگى براى زمامداران و حكّام است. آنها بايد مبناى كار خود را بر عدالت و حق محورى بگذارند و از زورگويى و تجاوز به حقوق مردم و نيز از حيف و ميل كردن برحذر باشند، زيرا مردم براى احقاق حقوق خود دست به شمشير خواهند برد و انقلاب خواهند كرد.
براى پيشگيرى از شورش و قيام مردم بايد از اين قبيل درسها آموخت. در اين كلام آموزنده بر يك امر مثبت يعنى برقرارى عدالت تأكيد شده و از دو امر سلبى يعنى خشونت و بى عدالتى نهى شده است.
انسان فطرتاً آزاد آفريده شده و آزادى گوهره وجود وى را تشكيل مى دهد. آزادى، زمينه رشد و تكامل جوامع بشرى را پديد مى آورد. در فضاى آزاد و كرامت استعدادها شكوفا مى شود و نيروها رشد نموده، خلاقيتها و نوآوريها زنده مى گردد. و راه براى پيشرفت و اقتدار جامعه فراهم خواهد شد و روابط اجتماعى پايدار و استوار خواهد بود. در فضاى خفقان و استبداد استعدادها مى ميرد و نشاط و تحرك از بين مى رود. اساس در تعريف آزادى و استفاده مطلوب از آن است و قطعاً بدون امنيت و سلامت محيط و حاكميت قانون و عدالت امكان برقرارى و ايجاد محيطى آزاد فراهم نخواهد شد.
اسلام پديدآورنده آزادى و مدافع و پاسدار آن است و آزادى در چارچوب اسلام تعريف مى شود و حريم آن و امنيت با حريم فرهنگ و احكام و سلامت جامعه اسلامى و پاسدارى از حدود اسلامى قابل تفسير است.
آنچه در فرهنگ علوى(ع) مشهود است، تأكيد بر آزاديهاى مشروع در زمينه هاى فكرى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى است.
در مورد آزاديهاى سياسى تا آنجا كه به باند و گروه ختم نشود و توطئه نكنند و فساد و محاربه نباشد، از نظر حضرت، مزاحمتى براى آنان ايجاد نمى شود.
اما در صورتى كه به توطئه گرى و كارشكنى و اقدامات ضد امنيتى و ايجاد تفرقه مى پرداختند يا آتش بيار معركه براى بيگانگان بودند و از حوزه هاى دينى و مراكز اجتماعى به عنوان پايگاه و حوزه نفوذ دشمنان استفاده مى كردند و مانند مسجد ضرار در برابر حيات و حركت جامعه اسلامى مى ايستادند، ديگر جاى اغماض و عفو و رحمت اسلامى نبود.
تاريخ مبارزات حضرت با ناكثين و قاسطين و مارقين گوياى اين حقيقت است. حضرت در آغاز تلاش كردند نصيحت نموده و درگير نشوند و با شرح صدر اين معنا را پى گرفتند، اما آنجا كه نصايح حكيمانه آن بزرگوار اثر نكرد، با قدرت اقدام نمودند و چشم فتنه را در آوردند.
واژه استبداد كه امروز در فرهنگ دينى و سياسى ما يك مفهوم شناخته شده است، ريشه در سخنان ارزشمند على و زهرا(ع) و سيدالشهداء(ع) و اهل بيت(ع) دارد. فاطمه(س) فرمود:
«و هرج شامل و استبداد من الظالمين يدع فيئكم زهيداً و جمعكم حصيدا؛[41]
هشدار كه هرج و مرج فراگير و استبداد ستمگران كه بيت المال شما را به صورت خاصه توزيع خواهند كرد و اجتماع و وحدت شما را درو خواهند نمود».
نتيجه سلطه حاكمان بى مروّت و ستمگر جز بى نظمى و استبداد نخواهد بود كه بيت المال را در اختيار هر كس خواستند قرار مى دهند و اجتماع جامعه اسلامى را شقّه شقّه مى كنند.
و اين سخنان هدايتگر على(ع) است كه مى فرمايد:
«من استبدّ برأيه هلك و من شاور الرجال شاركهم في عقولهم؛[42]
هر كسى در رأى و نظر خود استبداد بورزد، هلاك خواهد شد، و هر كسى با رجال مشورت نمايد، در عقول آنان شريك خواهد بود».

امنيت و رسانه هاى ارتباط جمعى

در فرهنگ اسلامى نقش رسانه ها نقش هدايتگرى، تعليم و تربيت، اطلاع رسانى، پاسدارى از ارزشها و كرامتهاى اسلامى و انسانى و حفظ هويت و استقلال امت اسلامى و مقابله با توطئه هاست.
رسانه هاى مكتوب بايد در جهت و مدار ياد شده حركت نمايند. براى تحقق اهداف ياد شده بايد دست اندركاران از شايستگى و لياقت لازم برخوردار باشند و بر باورهاى دينى پاى بفشرند و پاسدار هويت اسلامى و حافظ حقوق مردم باشند و در جهت عدالت و آزادى و كرامت و منزلت اجتماعى انسان حركت كنند.
در فرهنگ اسلامى رسانه ها بايد تكيه گاه مردم و مايه اميد و پاسدار ارزشها و حقوق اسلام و مردم باشند و موجب آگاهى و معرفت و بيدارى و بصيرت گردند و چراغ هدايت و عامل وحدت باشند و اعتماد به نفس را تقويت كنند و اعتمادسازى كنند و نقاط ضعف دشمنان را برملا كنند و مايه دلگرمى دوستان و دلسردى و ضعف دشمنان گردند و در برابر حمله دشمنان دفاع و بلكه حمله كنند.
از منابع اسلامى و قرآنى دو مطلب در اين باره استفاده مى شود:
1ـ عمليات تحكيمى براى تقويت جبهه خودى.
2ـ عمليات تخريبى براى تضعيف جبهه دشمنان.
در بخش اول دو موضوع مهم در فرهنگ اسلامى قابل توجه است:
الف) اصل ارتباط
ب) محتواى ارتباط
قرآن بر اصل ارتباط، همدلى، تعاون، اعتصام به حبل الله، تواصى به حق و صبر، توصيه مى كند.
محتواى اين ارتباط و تعاون در فرهنگ اسلامى بر توحيدمحورى، اخلاق و معنويات، تقوا و عدالت، استقلال و آزادى، امامت و ولايت الهى، اخلاص و اعتماد به نفس و توحيدكلمه و كلمه توحيد استوار است. قرآن در اين باره درسهاى ارزنده و عبرت آموز به امت اسلامى مى دهد.

اطلاعات و امنيت

نقش اطلاعات در هر جامعه اى تعيين كننده و روشنگر است. چنانچه يك ملت يا حكومتى از دستگاه اطلاعاتى كارآمد و موفق و مردمى برخوردار باشد، مى تواند بسيارى از توطئه ها، تهديدها و بحرانها را پيشگيرى نمايد و اجازه ندهد در اثر نفوذ و وسوسه دشمنان، اعتماد عمومى سلب گردد يا جامعه دچار نابسامانى و آشفتگى شود يا راه براى نفوذ و توطئه دشمنان هموار گردد. چنانچه حصارهاى اطلاعاتى و امنيتى يك ملت و حكومت ضربه بخورد، راه براى دشمنان وحدت و استقلال جامعه باز مى گردد و نيروهاى فتنه گر مى توانند با جوّسازى و تشنج آفرينى بستر را براى اهداف خود و سلطه ايادى شيطانى آماده سازند.
اطلاعات، كيفيت آن، سازمان مربوط، نيروهاى فعال، حوزه هاى كارى، مقابله با تهديدات و نفوذيها و سازمانهاى جاسوسى، هشيارى در برابر عمليات روانى دشمن، آگاهى در مورد تهاجم فرهنگى و ارتباطى دشمن، از حساس ترين و مهمترين مسايل مربوط به امنيت، استقلال، حفظ هويت و شخصيت امت اسلامى و تأمين منافع و مصالح و امنيت ملى است.
در اينجا چند جمله نورانى از اميرالمؤمنين(ع) براى تنوير افكار عمومى ذكر مى شود:
1ـ يستدلّ على العاقل باربع، الحزم و الاستظهار و قلّة الاغترار و تحصين الاسرار؛[43]
شخص عاقل به چهار خصلت شناخته مى شود:
ـ حزم و دورانديشى در كارها،
ـ پيگيرى اوضاع و امور،
ـ كم فريب خوردن و مغرور نشدن،
ـ حفظ و صيانت اسرار.
2ـ مَن لَم يَتحرّز مِن المكائد قبل وقوعها لم ينَفعَه الاسف عند هجومها؛[44]
هر كه به موقع از حيله هاى دشمن خود را حفظ نكند، تأسف او در هنگام تاخت و تاز دشمن نفعى نخواهد داشت.
3ـ رَأس الحِكْمة تجنّب الخُدَع؛[45]
بالاترين مراتب حكمت، پرهيز از حيله ها و خدعه هاست.
4ـ انّ اخا الحرب اَلارق؛[46]
برادر و كارآزموده جنگ، بيدارى است.
5ـ من لم يستظهر باليقظة لم ينتفع بالحفظة؛[47]
هر كه از هشيارى بهره اى نداشته باشد، نگاهبان فايده اى به حال او نخواهد داشت.
6ـ كن للعدوّ المكاتم اشدّ حذراً منك للعدوّ المبارز؛[48]
از دشمنى كه عداوت خود را پنهان مى كند، بيشتر احتياط كن، تا دشمنى كه آشكارا دشمنى مى كند.

پى نوشت ها:

1 ـ نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 40.
2 ـ رعد (13)، آيه 28.
3 ـ قريش (106)، آيه 2.
4 ـ نور (24)، آيه 55.
5 ـ مائده (5)، آيه 54.
6 ـ همان، آيه 52.
7 ـ نساء (4)، آيه 71.
8 ـ انفال (8)، آيه 60.
9 ـ مائده (5)، آيه 33.
10 ـ حجرات (49)، آيه 9.
11 ـ انعام (6)، آيه 82 .
12 ـ رعد (13)، آيه 28.
13 ـ بحارالانوار، ج81، ص 170.
14 ـ نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 147.
15 ـ همان، خطبه 220.
16 ـ همان، حكمت 388.
17 ـ همان، حكمت 319.
18 ـ همان، نامه 53.
19 ـ همان، خطبه 192.
20 ـ همان، خطبه 131.
21 ـ همان، نامه 47.
22 ـ همان، خطبه 216.
23 ـ همان، خطبه 172.
24 ـ همان، نامه 46.
25 ـ همان، خطبه 27.
26 ـ همان، نامه 53.
27 ـ همان، خطبه 72.
28 ـ همان، خطبه 94.
29 ـ عبدالواحد آمدى، غرر الحكم و درر الكلم، چاپ دوم، قم، دارالكتاب الاسلامى، ص214.
30 ـ همان، ص410.
31 ـ همان، ص194؛ نهج البلاغه، صبحى صالح، نامه 53.
32 ـ نهج البلاغه، نامه 31.
33 ـ همان، نامه 62.
34 ـ بحارالانوار، ج23، ص361.
35 ـ همان، ج2، ص94.
36 ـ همان، ج23، ص322.
37 ـ قصص (28)، آيه 4.
38 ـ نهج البلاغه، خطبه 93.
39 ـ همان، نامه 53.
40 ـ همان، حكمت 476.
41 ـ بحارالانوار، ج43، ص158.
42 ـ نهج البلاغه، حكمت 161.
43 ـ غررالحكم و دررالكلم، ج2، ص 107 و 799 و ج1، ص412.
44 ـ همان، ص652.
45 ـ همان، ص377.
46 ـ بحارالانوار، ج33، ص596.
47 ـ غررالحكم، ج2، ص702.
48 ـ ابن ابى الحدى، شرح نهج البلاغه، ج20، ص311.
یک شنبه 2 مهر 1391  4:08 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نقش احكام جزايى در ايجاد امنيّت

نقش احكام جزايى در ايجاد امنيّت

عطائى، محمد آصف

نظم و امنيت اجتماعى و اعتماد و اطمينان عامه اى مردم، نسبت به حفظ ارزش هاى ملى و مذهبى، از اساسى ترين و حساس ترين بخش ها و حوزه هاى امنيت، و از جمله ى نيازهاى اوليه ى جوامع بشرى به حساب مى آيد، ضرورت حياتى آن، هنگامى درك مى شود كه انسان پيامدهاى ايجابى و سلبى آن را شناسائى نمايد.
حفظ جان، مال، ناموس و حيثيت انسان، متوقف به وجود امنيت و ثبات اجتماعى مى باشد. اگر امنيت از جامعه اى رخت بر بندد، و به جاى آن هرج و مرج و ناامنى گسترش پيدا كند، به گونه اى كه جان، مال و آبروى افراد، در معرض خطر قرار گيرد، قطعاً ادامه ى حيات، زندگى و پيشرفت در چنين محيط ناامنى، امكان پذير نخواهد بود.
افزون بر اين سرمايه گذارى، پيشرفت، تلاش و فعاليت در جهت رشد و ترقى جامعه و مردم، نيازمند بستر مناسبى است كه نخستين شرط آن در حوزه هاى مختلف سياسى، اقتصادى و فرهنگى، استقرار نظم و امنيت است. وقتى شرائط اجتماعى ناامن باشد، تجّار و ثروتمندان در حوزه ى اقتصاد، از سرمايه گذارى خوددارى خواهند كرد و در مسائل علمى و فرهنگى اهل قلم و انديشه، فعاليت لازم را انجام نخواهند داد و در اظهارنظر و عقيده مردم راه كتمان و تقيه را در پيش خواهند گرفت و تضارب افكار، آرا و انديشه ها، ديگر معنايى نخواهد داشت. در يك چنين فضاى آلوده و مسموم، انسان هاى بى شخصيت و متملق، صحنه گردان جامعه شده و با نفاق و دورويى ارزش هاى مادى و معنوى جامعه و مردم را بازيچه ى اميال و خواسته هاى خود قرار خواهند داد.
حضرت على(ع) يكى از ويژگى هاى عصر جاهليت را، عدم امنيت، مخصوصاً براى انديشمندان و آگاهان جامعه شمرده و مى گويد: «جامعه ى جاهليت، جامعه اى بود كه انديشمندان و آگاهان جامعه، دهانشان بسته و نادانان و انسان هاى بى هويت، مورد احترام بودند...»[1]
بعلاوه استفاده از امكانات و نعمت هاى مادى و معنوى كه خداوند در اختيار انسان ها قرار داده است در سايه ى امنيت و آرامش اجتماعى، امكان پذير خواهد بود. لذا اگر امنيت و آرامش در زندگى انسان، وجود داشته باشد، استفاده از مواهب و نعمت هاى الهى و تلاش و فعاليت براى رفع نيازها و مايحتاج زندگى، فراهم خواهد شد، ولى اگر شب و روز انسان، در فضاى آلوده به ترس، ناامنى و اضطراب سپرى شود، استفاده از نعمت ها و لذائذ زندگى، شيرينى و حلاوتش را از دست خواهد داد ولو انسان در محيطى باشد كه از نظر آب و هوا مساعد و از نظر رفاه و آسايش هم در وضع مطلوب به سر برد، ولى هيولاى ترس، اضطراب و ناامنى شرنگ تلخ و ناگوارش را به كام همه خواهد پاشيد. به همين خاطر، در جامعه و محيطى كه ناامنى حاكم شود، افراد آن، از همه ى امكانات مادى و رفاهى خويش دست بر مى دارند و در مكان امن، با حداقل امكانات مادى و رفاهى زندگى مى كنند.
لذا امام صادق(ع) مى فرمايد: «پنج خصلت و ويژگى اگر در زندگى انسان نباشد، لذت و شيرينى زندگى از بين خواهد رفت، و عقل و خرد از كار افتاده و دل را به خود مشغول مى دارد كه اولى آن، صحت و سلامتى و دومى آن، نعمت امنيت و آرامش است...»[2]
خلاصه آنكه نخستين شرط زندگى سالم اجتماعى استقرار نظم و امنيت اجتماعى است، نظم و امنيتى كه در سايه ى آن، آحاد جامعه در انجام فعاليت هاى مشروع و قانونى خود، آزادى كامل داشته و از امكانات جامعه به طور يكسان برخوردار باشند و همه ى افراد بدون توجه به رنگ، نژاد، مليت و منزلت اجتماعى، اقتصادى، سياسى و خانوادگى در برابر قانون مساوى باشند.
حال سخن را با اين سؤال پى مى گيريم كه: دين اسلام براى ايجاد نظم و امنيت در جامعه، چه راهكارهايى را در نظر گرفته است؟
نظم و امنيت اجتماعى، جايگاه خاص و ويژه اى را در متن فرهنگ غنى اسلام، به خود اختصاص داده است. دين مقدس اسلام براى ايجاد وضعيت مطلوبى كه در پرتوى آن، عامه ى مردم در تمام زواياى زندگى فردى و اجتماعى، مادى و معنوى از آرامش و امنيت كامل برخوردار شوند. اصول و قوانين را مطرح، و پيشكش جوامع بشرى نموده است تا از يك سو از درون، انسان ها را متحول ساخته و زمنيه ى اكتساب فضايل اخلاقى را فراهم سازد، و از طرف ديگر، عليه اراذل و اوباش و قانون شكنان كه با اعمال و رفتار غيرانسانى و غير اخلاقى خويش، امنيت و آرامش مردم را بر هم زده و نظم عمومى را مختل مى سازد، مبارزه ى جدى، مداوم و قاطعانه اى را سازماندهى نمايد. دين اسلام در كنار اصل خودآگاهى، اصول و راهكارهايى را «به منظور پاك سازى جامعه از فساد و تبهكارى و مبارزه و پيكار با ريشه هاى ناامنى و ناهنجارى هاى اجتماعى» قوياً مورد توصيه و تأكيد قرار داده است كه به برخى از آن ها به صورت فهرستوار اشاره مى شود:
1. اعلام مقررات از قبيل: اعتقاد قلبى، احكام عبادى و دستورات اخلاقى، رعايت تقوا، عدالت و تعاون و همكارى، منع از فساد، تجاوز و ستمگرى... و گنجاندن اين امور، زيرِ پوشش فرامين و قوانين الهى كه سرپيچى و تخلف از آن، خشم و غضب الهى و عذاب و آتش اخروى را به دنبال خواهد داشت.
ناگفته پيداست كه تهديد انسان هاى مجرم و تبهكار و قانون شكن به عذاب الهى، در واقع تعبيه ى يك دستگاه پليسى نيرومند و كنترل كننده در درون جان انسان هاست. نيروى قدرتمندى كه در خلوت و جلوت و در حضور و غياب، مراقب رفتار و گفتار انسان ها مى باشد.
2. طرح و برنامه هاى تربيتى كه از دامان مادر و محيط خانواده شروع و محيط اجتماع و مراحل مختلف زندگى انسان را در بر مى گيرد. اصول و ارزش هاى تربيتى كه اگر درست پياده شود قطعاً جامعه ى بشرى را به سوى ارزش هاى انسانى و اخلاقى و كمالات معنوى، رهنمون مى گردد.
3. ايجاد مسؤوليت مشترك در قالب اصل امر به معروف و نهى از منكر و اينكه آحاد جامعه در قبال حوادث و اتفاقات كه در گوشه و كنار جامعه به وقوع مى پيوندد، مسؤول هستند و تا جايى كه برايشان مقدور و ممكن باشد بايد از لغزش ها و انحرافات يكديگر جلوگيرى كنند و همديگر را به اعمال نيك و انسانى دعوت نموده و از اعمال زشت و ناپسند و مجرمانه اى كه قهر و غضب الهى، فساد، هرج و مرج و ناامنى اجتماعى را به دنبال دارد نهى نموده و آنها را به وظايف دينى، اجتماعى و ملى شان وادار نمايند و آگاه سازند.
4. وضع قوانين جزايى و كيفرى كه حاكم و حكومت اسلامى براى ايجاد نظم و امنيت و جلوگيرى از هرج و مرج و ناامنى بدون هيچ گونه تبعيض و تفاوتى دقيقاً بايد اجراء نمايد، مى توان گفت آخرين راهكار كه دين مقدس اسلام، براى استقرار نظم و امنيت و توسعه و گسترش آن و مبارزه با چالشهاى اجتماعى و خشكاندن ريشه هاى ناامنى، بزهكارى و تبهكارى... در نظر گرفته است احكام جزايى و قوانين كيفرى، مثل قصاص، حدود و تعزيرات... مى باشد و ما نيز در اين بخش قدرى درنگ و تأمل نموده و نكاتى را يادآور مى شويم:

قصاص و امنيت

قصاص به معناى مقابله ى به مثل در جنايات عمومى و عمدى است. قصاص را از آن جهت، قصاص گويند كه در تعقيب و به دنبال جنايت اوليه مى باشد.
عزيزترين سرمايه ى انسان در زندگى دنيوى، حيات او است. در قوانين اسلامى، ارزش حيات انسان، با هيچ چيز ديگرى، قابل مقايسه نيست، تا جايى كه جرم قتل و آدم كشى، در رديف گناهانى چون شرك به خدا، و كشتن يك انسان به منزله ى كشتن تمام انسان ها و هدايت و نجات يك انسان به منزله ى هدايت و نجات تمام انسان ها تلقى شده است. به جرأت مى توان گفت: مقام، منزلت و ارزشى كه دين مقدس اسلام براى انسان ها و حيات او قائل شده است در هيچ مكتب ديگرى ديده نمى شود. دين مقدس اسلام براى اينكه حيات و زندگى انسان را در مجراى طبيعى، پويا و پرتحرك آن به جريان در آورد در كنار ساير اصول تربيتى و ضوابط ديگرى قانون قصاص را در نظر گرفته است و با تشريع و اجراى آن، حيات را براى جامعه ى انسانى به ارمغان آورده و عرصه ى زندگى را براى تاخت و تاز افراد مجرم، تبهكار و متخلف از قوانين و مقررات، كه مانع آسايش و آرامش زندگى مردم مى شوند، تنگ نموده است لذا در يك جمله ى كوتاه اما بسيار رسا و بليغ و پر معنا، فلسفه ى قانون قصاص را بيان داشته است كه: «وَ لَكُمْ فِى الْقِصَاصِ حَيَوةٌ يَـأُوْلِى الاَْلْبَـبِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون» (بقره/ 179)
درك و فهم قانون قصاص در آيه ى شريفه به صاحبان خرد و انديشه واگذار شده است ولى امام سجاد(ع) در يك بيان بسيار زيبا، آيه ى مباركه را تفسير و درك و فهم آن را سهل و آسان كرده است لذا مى فرمايد: «اگر فردى تصميم بگيرد ديگرى را به قتل رسانده و از بين ببرد و از قانون قصاص و الزامى بودن آن، اطلاع داشته و بداند كه در صورت ارتكاب قتل، خود او نيز به دست قانون، افتاده و به كيفر عمل ننگين خود، خواهد رسيد، قطعاً دست از قتل و آدم كشى بر مى دارد و نتيجه اش اين مى شود كه: كسى را كه مى خواسته است به قتل برساند، زنده بماند، و نيز خود فرد جانى كه تصميم ارتكاب قتل را داشته است زنده مانده و قصاص نخواهد شد، چون جرمى مرتكب نشده است تا كيفرش را ببيند و نيز حيات بقيه ى افراد جامعه بيمه و تضمين مى شود: زيرا انسان هاى جانى و تبهكار، هرگاه متوجه قانون قصاص و ضرورت اجراى آن شوند، ترس و لرزه بر اندام و قامت شان مستولى شده دست از قتل و آدم كشى بر مى دارند»[3]
از حضرت على(ع) نيز نقل شده است كه: «خداوند قصاص را واجب نموده است تا جان مردم در امان بوده و خون آن ها به ناحق بر زمين ريخته نشود.»[4] باز از آن حضرت نقل شده است كه: «سنگ را از همان جاى كه دشمن پرت كرده است بازگردانيد كه شرّ را جز شرّ پاسخى نيست.»[5]
آنچه از مجموع آيات و روايات استفاده مى شود اين است كه: قانون قصاص و اجراى آن، براى استقرار نظم و امنيت، بر طرف ساختن هرج و مرج از جامعه، جلوگيرى از توسعه و گسترش فساد و جنايت... و عبرت گيرى آحاد مردم... وضع شده است، نه براى انتقام و انتقام گيرى، اجراى قصاص، نسبت به افراد جانى و تبهكار براى جلوگيرى از جنايات و قتل هاى بعدى، مؤثرترين راه و منطقى ترين روش است، وجود افراد جانى و تبهكار در اجتماعات انسانى بسان عضو فاسد شده و غده ى چركين بدن است كه اگر به موقع علاج نشود امكان سرايت ميكروب به بقيه ى اعضاء نيز وجود دارد، لذا اگر طبيب و جراح حاذق از طريق دارو و درمان بتواند راه علاجى پيدا كند، اقدام خواهد كرد ولى اگر راه ديگرى وجود نداشته باشد. جز جراحى و قطع عضو، يك لحظه هم درنگ نخواهد كرد.
حق قصاص و از بين بردن افراد شرور و تبهكار و پاك سازى جامعه از وجود ننگين آن ها، درست مانند جراحى غده ى چركين است كه فاسد شده و قابل اصلاح و درمان نيست.
ولى با تمامى آثارى كه در اجراى قانون قصاص، وجود دارد، در قوانين اسلامى، حق قصاص كه براى اولياى مقتول در نظر گرفته شده است حتمى و لازم الاجراء نيست بلكه حقى است قابل تغيير و اسقاط، دين اسلام براى افرادى كه بخواهند به مراتب عالى انسانى سير و صعود كنند، مسير را مشخص و راه را باز گذاشته است، در كنار حق قصاص، جنبه ى عفو و گذشت را بيشتر رنگ و رونق داده است، لذا در آيه شريفه مى خوانيم كه: «اى افرادى كه ايمان آورده ايد! حكم قصاص در مورد كشتگان بر شما نوشته شده است، آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، زن در برابر زن، پس اگر كسى از سوى برادر «دينى» خود چيزى به او بخشيده شود «حكم قصاص او به ديه تبديل گردد» بايد از راه پسنديده پيروى كند «و صاحب خون، حال پرداخت كننده ى ديه را در نظر گيرد» و او «قاتل» نيز به نيكى ديه را پرداخت كند، اين تخفيف و رحمتى است از جانب پروردگار شما»[6]
در سوره ى شورى مى خوانيم كه «جزاى بدى، بدى است، با وجود اين هر كس عفو و اصلاح كند پاداش او با خداست»[7] پيامبرگرامى اسلام هم فرموده اند: «هر كس از خون بگذرد ثوابى براى او نيست جز بهشت»[8 ]و نيز ابابصير از امام صادق(ع) درباره «فَمَن تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَّه»[9] سؤال مى كند. حضرت در جواب مى فرمايد: يعنى اگر صدقه بدهد و از قاتل كمتر بگيرد به همان مقدار كه عفو كرده از گناهانش مى ريزد»[10]
از مجموع مطالب ياد شده جواب اشكالاتى همچون:
«عمل قصاص، تكرار جنايت قبلى است.» يا «قصاص، ناشى از غريزه ى انتقام جوئى است.» يا «قانون قصاص، يادگار دوران سبعيت و توحش است...» به خوبى روشن مى شود، زيرا قصاص تكرار همان جنايت قبلى نيست، بلكه در مبدأ و غايت، با جنايت اولى فرق دارد قصاص، انتقام نيست بلكه براى ايجاد امنيت اجتماعى و حيات جمعى، نعمت ارزشمندى است، لذا مخاطب قرآن هم جمع و جامعه است نه وارث «ولكم فى القصاص حياة»[11]
قدمت يك اصل و قانون، دليلى بر يادگار بودن دوران سبعيت و توحش نيست، بلكه هدف و انگيزه است كه ارزش و جايگاه يك اصل و قانون را روشن و مشخص مى كند، در اجرا و تشريع قانون قصاص اگر غرض، برپائى عدالت اجتماعى و استقرار نظم و امنيت عمومى باشد، قانون است ممدوح و پسنديده و تمدن ساز، ولو به دوران گذشته ارتباط داشته باشد، درست است كه گفته اند: «الرحمة فوق العدل» ولى نبايد فراموش كرد كه فضل و رحمت هرگز نمى تواند به اندازه ى اجراى عدالت، در جهت تثبيت امنيت و حفظ و پاسدارى از مصالح و منافع عمومى، مؤثر واقع شود.

حدود و امنيت
تعريف حدّ

در لغت، هر چيزى كه بين دو چيز، واسطه شده و از اختلاط آنها، جلوگيرى كند، حدّ گفته مى شود، كه جمع آن حدود است و در اصطلاح فقه و شرع، به كيفر و مجازات بدنى، كه براى بعضى از اعمال و جرائم، معين شده است; اطلاق مى گردد، فرق حدود با تعزيرات، اين است كه در حدّ، مقدار كيفر و مجازات، تعيين شده است; ولى تعزير; مجازات سبكتر است و اندازه آن، منوط به رأى و نظر حاكم شرع است، به گفته راغب: علت تسميه و نامگذارى «حد» زنا و «خمر» آن است كه: اجراى حدّ، مرتكبين را از، ارتكاب مجدد بازداشته و ديگران نيز، به خود آمده و براى اين كه مشمول قانون اجراى حدود الهى نشوند، دست و بالشان را جمع خواهند كرد و دنبال اعمال خلاف و غير قانونى و جرم و جنايت، نخواهند رفت.

حدود در قرآن

اعمال و جرائمى كه حد آنها در قرآن كريم ذكر شده است عبارت از است از: زنا، سرقت، قذف و محاربه

حدّ محارب

در سوره «مائده» راجع به حدّ محارب مى خوانيم كه: «كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى خيزند و اقدام به فساد در روى زمين مى كنند (و با تهديد اسلحه، به جان، مال و ناموس مردم حمله مى برند) اين است كه اعدام شوند، يا به دار آويخته گردند يا (چهار انگشت از) دست (راست) و پاى (چپ) آنها بعكس يكديگر، بريده شود و يا از سرزمين خود، تبعيد گردند; اين رسوايى آنها در دنياست و در آخرت مجازات عظيمى دارند.»[12]
در آيه شريفه خدا و رسول خدا(ص)، با هم ذكر شده است، لذا مراد از دشمنى و محاربه، دشمنى خاصى است كه علاوه بر خداوند; حضرت رسول اكرم نيز در آن دخالت دارد; لذا مراد از محاربه با خدا و رسول او، اعمال و رفتارى است كه برگشت مى كند به ابطال اثرِ چيزى كه رسول خدا بر آن ولايت دارد; لذا مراد از محاربه و افساد در زمين، از طريق جنگ، دزدى و راهزنى... مصداق پيدا كرده و امنيت و آرامش عمومى را خدشه دار مى سازد. محاربه و افساد در زمين هنگامى باعث ايجاد خوف و ناامنى عمومى مى شود، كه مردم را با اسلحه، تهديد به قتل و سرقت اموال و تجاوز به عرض و ناموس آنها بنمايند.[13]
از حضرت رضا(ع) در تفسير آيه نقل شده است: «آنكه با خدا و رسولش محاربه كند و در گسترش فساد در زمين بكوشد و مثلا كسى را به قتل برساند، به همان جرم كشته مى شود و اگر هم «بكشد» و هم مالى را بدزدد هم كشته مى شود و هم به دار آويخته مى شود و اگر مال را بدزدد ولى كسى را نكشد، تنها دست و پايش، به طور خلاف، قطع مى گردد و اگر شمشير بكشد و به محاربه خدا، و رسول خدا برخيزد و فساد هم در زمين بگستراند، ولى نه كسى رابكشد و نه مالى را بدزدد، از آن شهر، تبعيد مى شود.[14]

حدّ سارق

«دست مرد دزد و زن دزد را، به كيفر عملى كه انجام داده اند، بعنوان يك مجازات الهى قطع كنيد; و خداوند توانا و حكيم است»[15] «نكال» در متن آيه، به معناى عقوبتى است كه به مجرم مى دهند تا از جرائم خود، دست بردارد و ديگران هم با ديدن آن، عبرت بگيرند. از امام صادق(ع) نقل شده است كه «وقتى دزد دستگير شد و وسط كف دستش، قطع گرديد، اگر دوباره دزدى كند، پايش نيز از وسط قدم قطع مى شود و اگر بار سوم، باز دزدى كرد، به حبس ابد، محكوم مى گردد، در صورتى كه در آن زندان نيز مرتكب دزدى شود كشته خواهد شد».[16]

«حدّ زِنا»

از جمله شهوات كه در طبيعت انسان، قرار داده شده و اكثراً باعث جرم و جنايت و ناامنى و احياناً نزاع و خونريزى مى شود، شهوت جنسى است. شهوت جنسى آتش زير خاكسترى را مى ماند، كه اگر درست، جهت داده نشود و كنترل نگردد، هر لحظه امكان دارد فردى، خانواده اى و يا جامعه اى را طعمه خويش ساخته و نابود كند.
در بعضى آيات قرآن، عمل شنيع زنا، در كنار گناهانى چون: شرك به خدا و قتل نفس آمده است، كه اين خود شدت جرم زنا را مى رساند; لذا در سوره فرقان مى خوانيم كه: «و (بندگان خاص خداوند) كسانى هستند كه معبودى ديگرى با خداوند نمى خوانند، و انسانى كه خداوند خونش را حرام شمرده، جز بحق نمى كشند، و زنا نمى كنند، هر كس چنين كند مجازات سختى خواهد شد».[17]
در سوره اسراء، ابتدا منعى از كشتن فرزند، به خاطر ترس از گرسنگى شده است، يك آيه بعدش منعى از كشتن انسانهاى بى گناه بيان شده و در وسط اين دو آيه، آيه منعى از عمل ننگين زنا آمده كه: «و نزديك زنا نشويد» كه كار بسيار زشت و بد راهى است».[18]

اجراى حد زنا و امنيت اجتماعى

دين مقدس اسلام، راههاى مشروع و قانونى را براى ارضاء و كنترل غرائز جنسى،: در نظر گرفته است، تا بتواند آرامش و آسايش فردى و اجتماعى را تأمين; و دغدغه و نگرانى روحى و روانى غيرتمندان عفيف و پاكدامن را مرتفع سازد، آخرين راهكار دين مقدس اسلام، در اين حوزه; اجراى حدّ زنا، مى باشد. حدّ زناى كه بهترين وسيله و مؤثرترين روش بازدارنده از جرم و جنايات است. حدّى كه نيكان را عزيز و محترم، و مجرمين و جنايتگاران را رسوا و تأديب نموده و امنيت و آرامش را در جامعه ايجاد مى نمايد، دستهاى آلوده و كثيف را، از حريم عفاف مردم، قطع و كوتاه مى سازد; لذا در سوره مباركه نور مى خوانيم: «هر يك از زن و مرد زنا كار را صد تازيانه بزنيد، و نبايد رأفت (محبت كاذب) نسبت به آن دو، شما را از اجراى حكم الهى; مانع شود،
اگر به خدا و روز جزاء ايمان داريد; و بايد گروهى از مؤمنان مجازاتشان را مشاهده كنند».[19]
اينكه قرآن كريم مى گويد: بايد عده اى از مؤمنين، هنگام اجراى حدّ، حضور داشته و از نزديك، جريان را مشاهده كنند، براى اين است كه از يك طرف، شخص مجرم، چهره كثيفش; روشن شده و عرصه زندگى در اجتماع، برايش تنگ شود، تا از ارتكاب مجدّد، خوددارى كند، از طرفى ديگر، ديگران نيز دست و پاى خود را جمع كرده و هوس فحشاء و منكرات نكنند و اِلاّ به چنگ قانون افتاده و رسواى خاص و عام خواهند شد.
اجراى حدود; كه در متون اسلامى، فراوان مورد تأكيد قرار گرفته است از يك جهت مؤثرترين وسيله اى است براى ايجاد امنيت و آرامش اجتماعى، اگر دست جانى بزهكار، قطع شود، بقيه دستها; هوس دزدى نخواهند كرد، ولى اگر دست سارق قطع نشود، هر روز بر تعداد آنها افزوده و زندگى اجتماعى به جهنمى غير قابل تحمّل، تبديل خواهد شد. اگر افراد زانى، قاذف، شارب الخمر و محتكر... حدود و تعزيرات اسلامى را در تعقيب خود، احساس كنند، دست از اعمال ننگين خود، برداشته و يا به حداقل اكتفا خواهند كرد، ولى در صورتى كه حدود و تعزيرات اسلامى، تعطيل شود، افراد تبهكار و جانى، بدون ترس و وحشت، زندگى را به كام مردم، تلخ خواهند كرد.

اجراى حدود و حيات واقعى

هنگامى كه از امام كاظم (ع) راجع به تفسير آيه «يُحْيىِ الارضَ بَعد مَوتِها» سؤال مى شود و اينكه مراد از احياى زمين چيست؟ و با چه چيزى، احياء مى شود؟ امام در جواب مى فرمايد: «زنده شدن زمين به اين نيست كه باران ببارد و آب در نهرها جارى شود و دشتها سبز و خرّم گردد و درختها شكوفه بدهد، بلكه حيات واقعى در روى زمين، آن وقت، تحقق پيدا مى كند، كه خداوند براى هدايت مردم، مردانى را مبعوث، و آنها، عدالت را در جامعه حاكم نمايند، و با حاكميت عدالت و ارزشهاى الهى، روى زمين آباد مى گردد و انسانها; روى سعادت و خوشبختى را خواهند ديد. آگاه باشيد كه پياده شدن و اجراى حدود الهى در روى زمين، از چهل روز بارش باران، بيشتر به حال مردم، سودمند است».[20]
به اميد روزى كه با اجراى قوانين، احكام و دستورات اسلام راستين در پهندشت هستى، ظلم ،تجاوز، سرقت، اختلاس و ناامنى ها و ناهنجاريها، از كل جهان، رخت بر بندد، و خورشيد عدالت و برابرى، امنيت و آزادى و سعادت و خوشبختى، از وراى جبال، و حجابهاى خفقان، استثمار و استعمار و بى عدالتى و نامردى، سر برآورده و بر صفحه زندگى تاريك و آشفته انسان، بتابد، و چشمه ساران فضيلت، انسانيت و نيكبختى، از هر سو، به جوش آمده و بر پهنه كوير زندگى، جارى شود، گلهاى اخلاق و آزادى از هر سو جوانه زده و گلبوته هاى اميد، صلح، آرامش و امنيت زينت بخش آغوش گرم انسانها و اجتماعات بشرى شود.

پى‏نوشتها:

1 . نهج البلاغه، خطبه 2: بَارض عالِمُها مُلْجَمٌ و جاهِلُها مُكرَّمٌ.
2 . الخصال، ج 1، ص 19; بحارالانوار، ج 81، ص 171: خمسُ خصال مَن فقد منهن واحدة لم يزل ناقص العيش زايل العقل مشغول القلب فأولها صحة البدن و الثانية الامن... .
3 . التفسير المعين، ص 115، ذيل آيه 45 سوره مائده: «...لاَنّ من هم بالقتل يعرف اَنّه يقتَصّ منه فكفّ لذلك عن القتل كان حياة للذى كان هَمَّ بقتله و حياة لهذا الجانى الذى اراد ان يقتل و حياة لغيرهما من الناس اذا علموا ان القصاص واجب لايجسرون على القتل مخافة القصاص»
4 . نهج البلاغة، حكمت 252، فرض الله القِصاص حُقناً لِلدّماء.
5 . همان، حكمت: 314 «ردُّو الحجر من حيث جاء فان شرّ لا يدفعُه ألاّ الشر.»
6 . بقره / 178: «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِى الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الاُْنثَى بِالاُْنثَى فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِيه...».
7 . شورى/ 40: «وَ جَزَ ؤُاْ سَيِّئَة سَيِّئَةٌ مِّثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّه».
8 . التفسير المعين، ذيل آيه 45 مائده: من عَفا عن دم لم يكن له ثواب الاّ الجنّه.
9 . مائده/ 45.
10 . التفسير المعين، ذيل آيه 45 مائده: عن ابى بصير قال: سألت اباعبدالله(ع) فَمَن تصدق به فهو كفارة له قال: يكفر عنه من ذنوبه بقدرما عَفا من جراح او غيره.
11 . بقره/ 179.
12 . قرآن كريم مائده 33. اِنّما جَزَاؤ الّذينَ يُحارِبُونَ الله وَ رَسُولَهُ و يَسْعَوْنَ فى الارض فَساداً اَنْ يُقَتَّلُوا اَوْ يُصَلَّبُوا او تُقَطَّعَ اَيْديهِمْ وَ اَرْجُلُهُمْ مِن خِلاف اَوْ يُنْفُوا مِنَ الاَرْضِ ذلكَ لَهُم خِزْىٌ فى الدُّنيا و لَهُم فى الاخِرَةِ عذابٌ عظيمٌ.
13 . الميزان جلد 6 ذيل آيه 33 مائده.
14 . همان صفحه 338:... فقال: اذا حارب الله و رسوله و سعى فى الارض فساداً فَقَتل، قُتِل به و ان قتل و اخذ المال قُتل و صُلب و ان اخذ المال و لم يقتل قطعت يده و رجله من خلاف و ان شهر السيف فحارب رسوله وسعى فى الارض فساداً فقتل قتل به....
15 . قرآن كريم، سوره مائده آيه /38: و السارق و السارقةُ فاقَطعُوا ايديهُما جَزاءً بما كسَبَا نكالاً مِن الله و الله عزيزٌ حكيم.
16 . تفسير عياشى: 1 صفحه 318 ح 105.
17 . قرآن كريم فرقان 68: و الَّذينَ لا يَدْعُونَ مع الله اِلهاً ءَاخَرَ و لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتى حَرَّمَ اللهُ اِلا بالحَقَّ و لا يَزْنُونَ و مَن يَفْعَل ذلك يَلْقَ أثاماً.
18 . قرآن كريم اسراء 33: و لا تَقَربُوا الزِّنى اِنَّهُ كانَ فاحشةً و سآءَ سبيلا.
19 . قرآن كريم سوره نور/2: الزانية و الزّانى فاجلِدُوا كُلَّ واحد مِنهُما مائَةَ جَلْدَة و لا تَأخُذْكُم بهما رَأفة فى دِينِ الله اِنْ كُنْتُمْ تُؤمِنُونَ بالله و اليوم الاخرِ و ليَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَة مِنَ المؤمنينَ.
20 . وسائل الشيعه ، ابواب مقدمات حدود ج 28/12 حديث 3: قال ليس يحييها بالقطر ولكن يبعث الله رجلا فيحيون العدل، فتحيى الارض لاحياء العدل و لاقامة الحدّ فيه انفع فى الارض من القطر اربعين صباحاً.
یک شنبه 2 مهر 1391  4:08 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عوامل ناامنى از ديدگاه قرآن

عوامل ناامنى از ديدگاه قرآن

عطائى، محمّد آصف

امنيت به عنوان اهداف حكومت ها بلكه يكى از مهم ترين اهداف آنها براى رسيدن به توسعه و رفاه مطرح بوده است. هر چند كه نمى توان آن را به عنوان غايت الغايات حكومت ها و هدف نهايى برشمرد و تنها ابزارى است تا اهداف نهايى در سايه سار آن تأمين گردد با اين همه به عنوان يك هدف متوسط مورد توجه انديشمندان، فيلسوفان، حاكمان و حكومت ها بوده است.
قرآن حوزه هاى امنيت را در ابعاد چندى چون روحى و روانى، فردى و اجتماعى مورد توجه قرار داده و براى تحقق آن گزاره هاى معرفتى و آموزه هاى دستورى و ارشادى صادر نموده است تا به تحقق امنيت انسان به كمال خود در دنيا دست يابد. تبيين حوزه هاى امنيت و جايگاه آن در قرآن خود نوشتار ديگرى را مى طلبد كه بدان در جاى خود پرداخته مى شود.
در اين نوشتار عناصر و عوامل ناامنى مورد توجه است تا بدانيم از نظر قرآن چه عواملى باعث مى شود تا امنيت در معرض خطر و نابودى قرار گيرد؟
يكى از عناصرى كه در زندگى انسان ضرورت دارد «قانون» و «اجراى آن» است; زيرا اگر قانون از زندگى انسان و جامعه انسانى رخت بربندد، ترس، وحشت و ناامنى نيز زندگى فردى و اجتماعى را فلج مى سازد. عمده ترين عامل نابسامانى و ناامنى در زندگى انسان تخلف و سرپيچى از قانون ـ چه قانون طبيعى يا اجتماعى يا الهى ـ است. سرپيچى از قانون جرم و گناه به شمار مى آيد و متخلفان و هنجارشكنان مجازات مى گردند.

ظلم و ستمگرى

يكى از مصاديق جرم و تخلف از قانون ظلم، ستمگرى و بى عدالتى است كه امنيت و آسايش را به مخاطره مى اندازد. قرآن براى ايجاد امنيت كامل و تضمين آن نابودى ستمگرى را در همه چهره ها و ابعادش را خواستار و مى فرمايد كه امنيت و آسايش تنها از آن كسانى است كه ستم گريز و ستم ستيز باشند، «الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَـنَهُم بِظُـلْم أُوْلَـئكَ لَهُمُ الاَْمْن;(انعام/ 82) آنان كه ايمان آوردند و ايمان را با شرك و ستم نيالودند، ايمنى تنها ويژگى آن هاست»
در فرهنگ قرآنى ـ اسلامى ستم و ستمگرى به عنوان يك پديده منفور و ضدارزش در زندگى انسان مطرح است و ابعاد و زواياى گسترده اى را در روابط انسان با خدا، انسان با خود و انسان با انسان هاى ديگر را شامل مى شود. بنابراين ستم عبارت است از تعدّى و تجاوز به قانون واقعى حيات معقول انسان; بنابراين هر عملى كه به شكلى از اشكال، حقى را از بين ببرد، ستم گفته مى شود مانند: 1. كمترين تعدّى بر نداى وجدان و فطرت انسانى، ظلم بر خويشتن است; 2. كاستن از ارزش كار، فعاليت و محصول تلاش انسان ها، ظلم است; 3. به وجود آوردن شرايطى كه انسان را وادار به صرف نظر از حق كار و فعاليت خود، ظلم است; 4. مزاحمت به آزادى ديگران ظلم است; 5. اختناق، استبداد و عوامل ركود فكرى، در جامعه ظلم است.
حضرت اميرمؤمنان(ع) ظلم را به سه نوع تقسيم كرده و مى فرمايد: آگاه باشيد كه ستم به سه قسم است، ظلمى كه نابخشودنى است، ظلمى كه بدون مجازات نمى ماند; و ظلمى كه بخشودنى و قابل جبران است; اما ظلمى كه نابخشودنى است شرك به خداى سبحان است; چرا كه خداوند فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِه»(نساء/ 48) اما ظلمى كه بخشودنى است ستمى است كه انسان با ارتكاب گناه بر خودش روا داشته است و ظلمى كه بدون مجازات نمى ماند ستمگرى بعضى از بندگان بر بعضى ديگر است.[1]»
بيش از 350 آيه در قرآن به طور مستقيم و صريح در مورد بيان بزرگى گناه ظلم و ستمگرى مصاديق پيامدها و آثار شوم آن به روشنگرى پرداخته اند و اين همه تأكيد قرآن و روايات در زمينه هشدار و بيان آفت ظلم و بى عدالتى به صورت مختلف وارد شده است، نشان دهنده اين واقعيت است كه از ديدگاه قرآن رسيدن به معيارها و شاخص هاى جامعه ايده آل، تنها زمانى امكان پذير است كه ظلم، بى عدالتى و تبعيض، ريشه كن شده، عدالت، برابرى و مساوات در جامعه و روابط انسان ها حاكم شود و حقوق همه رعايت شود.
ظلم و ستم نه تنها عذاب اخروى(يونس/ 52) بلكه گرفتارى هاى دنيوى را نيز به دنبال دارد آيات زيادى در قرآن يكى از عمده ترين علل و عوامل سقوط و نابودى حكومت ها، تمدن ها و اقوام را ظلم و بى عدالتى بيان مى دارد; مثلاً مى فرمايد: «وَ لَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِكُم;(يونس/ 13) ما پيش از شما امت هايى را به دليل ظلم و جورشان هلاكت ساختيم» و نيز مى فرمايد: «فَكَأَيِّن مِّن قَرْيَة أَهْلَكْنَـهَا وَ هِىَ ظَالِمَة »(حج/45) چه بسيار از شهر و ديارى را كه به دليل ستمكارى جامعه، نظام و مردم آن ها، همه را در هم كوبيديم و به خاك هلاكت افكنديم. آبادى هايى كه سقف هايش فرو ريخت و ديوارهايش ويران گرديد، چاه هاى پرآب به دليل بى صاحبى به حال تعطيل درآمد و كاخ هاى سر به آسمان كشيده و استوار از ساكنان خود تهى ماند.
چنان كه ظلم و ستم ناامنى هاى اجتماعى را در پى خواهد داشت. قرآن استقرار امنيت و آرامش كامل براى افراد و جامعه اى را نويد داده است كه ظلم و ستم در تمام ابعادش ريشه كن شده باشد: «الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمْ يَلْبِسُواْ إِيمَـنَهُم بِظُـلْم أُوْلَـئِكَ لَهُمُ الاَْمْن;(انعام/82) كسانى كه ايمان آورده و ايمانشان را حفظ كرده اند، دست به ظلم و ستمگرى نزده اند، داراى امنيت كامل هستند.»
مفهوم آيه اين مى شود كه اگر سايه شوم ظلم و ستمگرى، تبعيض و بى عدالتى در قلمرو حيات و روابط اجتماعى انسان ها، گسترش پيدا كند، آرامش روحى و روانى، آسايش و امنيت فردى و اجتماعى نيز رخت بر بسته و به جاى آن فشار، اختناق و استبداد روز به روز افزايش خواهد يافت.
حضرت اميرمؤمنان(ع) در عهدنامه به مالك اشتر مى فرمايد: «چيزى به اندازه پافشارى بر ستمگرى عامل تغيير نعمت خداوند و باعث تسريع در خشم او نيست; زيرا خداوند آه و ناله مظلومان را هميشه مى شنوند و او در كمين ستمگران است.»[2]
در قرآن آيات فراوانى است كه از سرگذشت اقوام و امت هاى گذشته حكايت مى كند، امت هايى كه به خاطر ظلم، تبعيض، بى عدالتى و فساد، بلاهايى چون زلزله، قحطى، گرسنگى، خشكسالى، كمبود ميوه و مواد غذايى، صاعقه و طوفان و مانند آن ها دامنگيرشان شده است. بلاهايى كه هر يك براى ايجاد هرج و مرج و يا ناامنى و نابسامانى هاى اجتماعى كافى است.(نمل/52و58 ;هود/67 و اعراف/130 و 133.)

تجاوز به حقوق ديگران

عامل ديگر ناامنى از نظر قرآن تجاوز و تعدّى است كه قرآن در سوره احزاب جوّ رعب، وحشت و احساس ناامنى در ميان مسلمانان، ناشى از هجوم و تجاوز كفار و مشركان را اين گونه بيان داشته كه: به خاطر بياوريد ـ زمانى را كه آن ها از طرف بالا و پايين «شهر» بر شما وارد شدند و مدينه را محاصره كردند و زمانى كه چشم ها از شدت وحشت خيره شده و جان ها به لب رسيده بود و گمان هاى گوناگون بدى به خدا مى برديد. (احزاب/ 10)
واژه زاغت در متن آيه به معناى «كژى ديد چشم» و «رسيدن جان ها به گلو» كنايه از كمال ترس و وحشت و نهايت ناامنى است.
از آن جا كه تعدى و تجاوز به حقوق ديگران و حرمت شكنى قوانين الهى و اجتماعى هرج و مرج ناامنى و زيان هاى جبران ناپذيرى را در پى دارد آيات چندى، تجاوز به حقوق و قلمرو ديگران را مذمت و نكوهش نموده و به شدت منع كرده اند. خداوند مى فرمايد: خصومت با گروهى كه شما را از آمدن به مسجدالحرام در سال حديبيه بازداشتند نبايد شما را وادار به تعدّى و تجاوز كند و همواره در راه نيكى و پرهيزگارى با هم تعاون كنيد و هرگز در راه گناه و تعدّى همكارى ننماييد.(مائده/ 2)
قرآن تجاوز و تعدّى به ساحت قوانين را جرم بزرگ و متجاوز را مستوجب سخت ترين مجازات مى داند.
در عين حال، در مقام دفاع، مقابله به مثل امت اسلامى را از تعدّى و تجاوز به شدت منع مى نمايد و مى گويد: كسى كه به شما تجاوز كرده است به همان ميزان به او تجاوز كنيد(بقره/ 194) و نيز مى فرمايد: و در راه خدا با كسانى كه با شما مى جنگند نبرد كنيد و از حدّ و اندازه تجاوز نكنيد كه خداوند تجاوزگران را دوست ندارد.(بقره/ 190)

ترور و آدم ربايى

از عوامل ديگر ناامنى ترور و آدم ربايى است و از جمله اهداف و انگيزه هاى نامشروع و غيرقانونى ترور، سرنگونى دولت و حكومت هاى مشروع و قانونى، تعديل سياست هاى داخلى و خارجى دولت مورد نظر سهيم شدن در قدرت و حكومت، كسب امتيازات سياسى و مخدوش ساختن چهره مخالفين در انظار جهانى است. تروريست ها براى نيل به اهداف شوم و غيرقانونى ياد شده از وسايلى چون ايجاد رعب و وحشت، سركوب و اختناق، سلب آرامش مردم استفاده مى كنند. كشتن افراد بى گناه، بمب گذارى در اماكن عمومى، نابودى وسايل و امكانات رفاهى، حذف عناصر برجسته سياسى، آدم ربايى، از مصاديق ترور است كه موجب ترس، وحشت و ناامنى اجتماعى است.
به هر حال ترور، رفتارى غافلگيرانه به جهت ايجاد رعب و وحشت، اختناق، سلب امنيت و كشتن فرد يا گروهى با اهداف سياسى است البته به شرط آن كه هدف نامشروع و ضدانسانى باشد; از اين رو اقدامات انسان هاى ستمديده و مظلومى كه راه ديگرى براى رهايى خود از زير سلطه اشغالگران و دفع تجاوز ندارند، ترور به معناى فوق نيست; چون صرف خشونت آميز بودن عملى، ترور به شمار نمى آيد بلكه شايد اين حركت به جهت دفاعى و مشروعى باشد، پس ترور عبارت است از سلب امنيت به شيوه هاى غافلگيرانه و نامشروع به منظور دستيابى به اهداف سياسى.
قرآن كريم ترور و آدم ربايى را از عوامل سلب امنيت مى شمارد و مى فرمايد: به خاطر بياوريد هنگامى كه شما مسلمانان در روى زمين گروهى كوچك و اندك بوديد و آن چنان كه مى ترسيديد مردم شما را بربايند ولى هدا شما را پناه داد و با يارى خود تقويت نمود.(انفال/26) در آيه اى ديگر ترس از ربوده شدن مانع ايمان و هدايت معرفى شده است. (قصص/ 57)
در سوره قصص باز قرآن مى فرمايد: «آنها گفتند: « اگر ما هدايت را همراه تو پذيرا شويم; ما را از سرزمينمان مى ربايند. آيا ما حرم امنى در اختيار آنها قرار نداديم كه ثمرات هر چيزى «از هر شهر و ديارى» به سوى آن، آورده مى شود.»[3]
تقابل ناامنى ناشى از آدم ربايى، و آرامش و امنيت كامل در حرم الهى، كه در آيه شريفه به آن، اشاره شده است، بيانگر اين نكته است كه: ترور و آدم ربايى، رعب وحشت و ناامنى را به دنبال دارد، و با نبود امنيت و آرامش، هيچ چيز ديگرى از جمله هدايت انسانها و ترويج احكام الهى; نيز ممكن نخواهد بود.
در آيه ديگر، قرآن كريم: به نعمت ارزشمند امنيت و آرامش از يك طرف، و مشكلات، ناهنجاريها و نا امنيهاى اجتماعى، ناشى از آدم ربايى، در خارج از شهر مكه، از سوى ديگر، اشاره نموده و استقرار امنيت، در شهر مكه را به عنوان نعمت الهى، ياد آور مى شود و مى گويد: «آيا نديدند كه ما حرم امنى براى آنها قرار داديم در حالى كه مردم را در اطراف آن «در بيرون اين حرم» مى ربايند. آيا به باطل ايمان مى آورند و نعمت خدا را كفران مى كند.»[4]
از مجموع آيات، نكات ذيل، در ارتباط با امنيت به دست مى آيد:
1 ـ امنيت فردى و اجتماعى، از ضروريات زندگى به حساب آمده و به عنوان نعمت ارزشمند الهى مورد تأكيد، قرار گرفته است.
2 ـ از جمله پيامدهاى تلخ ترور و آدم ربايى، ايجاد ترس، وحشت و ناامنى است كه تلخگامى را به دنبال دارد.
3 ـ با نبود امنيت اجتماعى، فعاليتهاى فكرى، فرهنگى، ترويج احكام الهى و هدايت جامعه نيز مختل خواهد شد.
از نظر احكام فقهى و قوانين اسلامى، هر نوع عمل و رفتارى كه موجب رعب وحشت و ناامنى عمومى شود، نه تنها جايز نيست بلكه فقهاء و بزرگان دين و مذهب، خون كسى را كه جان ديگران را تهديد كرده است; مباح شمرده اند و تعرض به امنيت خانه همسايه را حتى اگر با نگاه كردن باشد; مجوز دفاع تا سر حدّ آسيب رساندن; دانسته اند.
در شريعت اسلامى، افراد و اشخاصى كه به منظور ايجاد رعب، وحشت، هرج و مرج و ناامنى، از ابزار و وسائل جنگى و قتاّله، استفاده كنند، به عنوان محارب، معرفى مى شوند كه شديدترين مجازات در فقه اسلامى; براى آنها تعيين شده است، لذا در آيه شريفه مى خوانيم كه: «كيفر آنها كه با خدا و پيامبرش به جنگ بر مى خيزند، و اقدام به فساد در روى زمين مى كنند «و با تهديد اسلحه به جان، مال و ناموس مردم، حمله مى برند» اين است كه اعدام شوند، يا به دار، آويخته گردند; يا «چهار انگشت از دست «راست» و پاى «چپ» به عكس يكديگر، بريده شود; و يا از سرزمين خود تبعيد گردند. اين رسوايى آنها در دنياست و در آخرت مجازات عظيمى دارند.»[5]
ترور از مصاديق محاربه است; زيرا در تعريف محارب; اين گونه آمده است كه:«محارب كسى است كه سلاح خود را برهنه و آماده كرده باشد، تا مردم را بترساند; و در روى زمين، اراده تبهكارى داشته باشد، فرقى نمى كند در دريا باشد يا خشكى، در شهر باشد يا بيابان، در شب باشد و يا روز.»[6]
در قوانين مجازات اسلامى هم آمده است كه: «هركسى كه براى ايجاد رعب و هراس و سلب آزادى و امنيت مردم، دست به اسلحه ببرد، محارب و مفسد فى الارض مى باشد.[7]
با توجه به تعريف ترور و محاربه و ويژگيهاى هر دو، مشتركات زيادى در هر دو جرم، ديده مى شود، در هر دو از ايجاد رعب و وحشت; سلب امنيت و آزادى عمومى; براى دست يابى به اهداف; استفاده مى شود، ابزار چنين كارى اسلحه است كه شامل سلاح سرد و گرم مى شود. منتهى در ترور; شرط است كه هدف; سياسى و شيوه عمل; مخفيانه باشد، كه اين دو، در محاربه شرط نيست. لذا مى توان گفت: ترور از مصاديق محاربه و افساد فى الارض است.
اسلام با تحريم ترور، آدم ربايى، محاربه و هر نوع عمل و رفتارى كه تهديد، ارعاب و سلب امنيت و آزادى را به دنبال داشته باشد. زمنيه استقرار صلح و امنيت و آزادى كامل را فراهم و تضمين كرده است.

علل جرائم

چرا انسانى كه فطرتاً متديّن خلق شده است، دست به جرم، جنايت و تجاوز زده، امنيت جانى، مالى و ناموسى... انسانهاى همنوع خود را مختل مى سازد. و با ايجاد اضطراب و نگرانى، لذت زندگى را به تلخكامى ويرانگر، تبديل مى نمايد، در اين رابطه عوامل گوناگونى وجود دارد كه به چند نمونه اجمالا اشاره مى شود:

1 ـ وراثت

اولين عامل بدبختى و بزهكارى انسان، عنصر وراثت است «ژن» خصوصيات جسمى و روحى پدران و مادران آلوده و تبهكار را به فرزندان; انتقال مى دهد. و از اين طريق، اولين سنگ و خشت انحراف فرزند، گذاشته مى شود، «فرزند يك دزد، يا يك آدم كش، كمتر از يك پسر ديوانه، قابليت اداره صحيح خود را دارد، افرادى كه عيوب رفتارشان، منشاء ارثى دارد، در تمام طبقات اجتماع وجود دارند و آنان را در بين اغنيا، فقراء، روشنفكران، كارگران و دهقانان مى توان يافت. »[8]
قرآن كريم در سوره نوح، در ارتباط با قانون وراثت; مى فرمايد: «نوح گفت: پروردگارا هيچ يك از كافران را بر روى زمين باقى مگذار، چرا كه اگر آنها را باقى بگذارى، بندگانت را گمراه مى كنند و جز نسل فاجر و كافر به وجود نمى آورند.»[9] بنابراين اولين عامل كه در تكوين شخصيت انسان، بدبختى و بزهكارى او، نقش دارد قانون وراثت است.
اگر پيامبر مقدس اسلامى مى فرمايد: «بدبخت در شكم مادر، بدبخت است و خوشبخت نيز در شكم مادر خود خوشبخت است.»[10] اشاره به همين قاعدة وراثت دارد، يعنى پدر و مادر، با بى دقّتى و مسامحه كارى خود، فرزندان مجرم و بزهكار، تحويل جامعه مى دهند لذا پيامبر(ص) به امتش توصيه مى كند كه: «مواظب باشيد نطفه تان را در چه محلى، قرار مى دهيد. توجه كنيد زمينه پاكى باشد تا فرزندان شما وارث صفات ناپسند نشوند»[11] البته وراثت به تنهايى عامل شقاوت يا سعادت بشر نيست و با تربيت و عوامل تأثيرگذار در شخصيت انسان قابليت تغيير را دارد. به عنوان مثال كودكى كه از پدر و مادر شقى متولد مى شود مى توان در اثر تربيت معلم، يا معاشرت با دوستان شايسته آثار منفى وراثت را در وى از بين برد. بنابراين وراثت يك عامل بالقوه است كه مى توان آن را به فعليت رساند و يا به وسيله عوامل ديگر زمينه ظهور آن را از بين برد. حضرت على(ع) نيز فرمود: «اخلاق خوب; دليل وراثت پسنديده انسان است.»[12]

2 ـ محيط

دومين عنصرى كه در تكوين شخصيت، رشد و سازندگى انسان، در جهت مثبت و يا منفى; تأثير به سزايى داشته و باعث مى شود انسانها، مجرم و بزهكار بار آمده و با ظلم، تجاوز و ارتكاب فحشا و منكرات ، امنيت و آرامش جامعه را مختل سازند، محيط زندگى افراد مى باشد محيط هر شخصى، عبارت است از مجموع عوامل، اشياء، حوادث و اتفاقاتى كه در اطراف او واقع مى شود. فرقى نمى كند مادى باشد و يا معنوى، در منزل باشد يا در مدرسه و اجتماع.
نحوه تأثير پذيرى انسان از محيط به اين گونه است كه چون انسان موجودى است كه با ذهن پاك، خالى، و استعدادهاى به فعليت نرسيده، وارد محيط خانواده، مدرسه و اجتماع مى شود. لذا محيطى كه انسان بدانجا، پا مى گذارد، اگر سالم بوده والدين، رفقاء، دوستان و مربّيان... افراد صالح، شايسته و متخلق به اخلاق نيكوى انسانى و اسلامى باشند. قطعاً اعمال و رفتار آنها، بر خُلق و خوى افراد تازه وارد، تأثير مى گذارد.
ولى در صورتى كه محيط، آلوده و مسموم باشد، افرادى كه انسان با آنها نشست و برخاست، و رفت و آمد دارد، اصول اخلاقى و تربيت انسانى و اسلامى نداشته و يا رعايت نكنند. يقيناً انسان خالى الذهن و تازه وارد; از اعمال و رفتار آنها، متأثر شده و الگو خواهد گرفت.
تأثير پذيرى انسان از محيط، يك حقيقت است كه آيات و روايات، آن را بيان داشته است، قرآن كريم در سوره فرقان، شرح حال ستمگران، در روز محشر «روزى كه حقايق آشكار، چهره واقعى انسانها نمايان مى گردد» را بيان داشته مى فرمايد: «و به خاطر آور ـ روزى را كه ستمكار، دست خود را «از شدت حسرت» به دندان مى گزد و مى گويد: اى كاش با رسول «خدا» راهى برگزيده بودم اى واى بر من، كاش فلان «شخص گمراه» را دوست خود انتخاب نكرده بودم.»[13]
ابن ندامت و پشيمانى، حكايت گر اين نكته است كه: «همنشينى با صالحان و نيكوكاران، فلاح و رستگارى را به دنبال دارد»[14] «و همنشينى با افراد پست و فرومايه، فراموشى ايمان و حضور شيطان را در پى دارد».[15]
فراموشى ايمان و حضور شيطان، همراه با جرم، جنايت و بزهكارى است كه هرج و مرج و ناامنى را به دنبال دارد، و اين معنى را سعدى شيرازى اين گونه به نظم آورده است كه:
گِل خوش بوى در حمام روزى ***رسيد از دست محبوبى به دستم
بدو گفتم كه مُشكىِ يا عبيرى ***كه از بوى دلآويز تو مستم
بگفتا من گِل ناچيز بودم ***وليكن مدتى با گُل نشستم
كمال همنشين بر من اثر كرد ***والاّ من همان خاكم كه هستم
از حضرت على(ع) نقل شده است كه همنشينى با مردمان شرور، سبب بدبينى به نيكان مى گردد و همنشينى با نيكان سبب مى شود كه بدان به نيكان ملحق شوند. و همنشينى نيكان با گناهكاران، ابرار را به فجار، ملحق مى سازد، پس كسى كه امر او بر شما مشتبه است و از نظر دينى او را نمى شناسيد، به همنشينان او بنگريد، اگر از مردمان متديّن هستند او بردين خدا است و اگر همنشينان او بر غير دين خدا هستند. بهره اى از دين خدا براى او نيست.»[16] از پيامبر گرامى اسلام نيز نقل شده است: «هر فردى بر روش و رفتار دوست خود است».[17]

3 ـ فقر

از جمله عناصر عمده اى كه در وقوع جرم جنايت، قانون شكنى، ناهنجاريها و ناامنيهاى اجتماعى نقش برجسته اى دارد، فقر و گرسنگى است. فقر و گرسنگى، انسان را به زبونى، تباهى، گناه و جنايت مى كشاند. قرآن كريم ترس از فقر و نادارى را عامل روى آوردن اعراب جاهلى به كشتن فرزندان خود معرفى نموده است و مى فرمايد: «وَ لاَ تَقْتُلُواْ أَوْلَـدَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلَـق نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْـًا كَبِيرًا»[18] يعنى فرزندان خود را از ترس تنگدستى نكشيد ما به آنان و شما روزى مى دهيم; به راستى كشتن آن ها گناهى بزرگ است.
فقر، ايمان، عقل و عاطفه را مى گيرد و از كار مى اندازد. به قول معروف: «شكم گرسنه، ايمان ندارد.»
شخص فقير و تهيدست، اگر براى رفع نيازهاى طبيعى خود; راه مشروع و قانونى پيدا نكند، جبراً و ناچاراً دست به دزدى، تجاوز، آدم كشى و كلاهبردارى... خواهد زد. در پرونده هاى سارقين مسلح و حرفه اى هم اگر دقّت شود، خواهيم ديد كه: اكثراً در مراحل اوليه،براى رفع نيازهاى ضرورى خود: اقدام به دزدى و كلاهبردارى نموده» ولى با تكرار آن; رفته رفته به سارقين حرفه اى و خطرناك تبديل شده اند. و اين كلام پيامبر است كه: «فقر، انگيزه رو سياهى در دنيا و آخرت است.»[19]
دين مقدس اسلام، براى اين كه از جنايات ناشى از فقر و گرسنگى، جلوگيرى نمايد، با پديده فقر و تهيدستى با شدت تمام، مبارزه مى كند. در مقابل، به بهبود وضع مادى و رفاه زندگى در حد طبيعى و متعادل، سفارش نموده و به تجارت، كشاورزى، صنعتگرى و كارهاى توليدى، تشويق و ترغيب و به دولتمردان نيز توصيه مى نمايد تا رفاه و آسايش رعيت را تأمين نمايند. و عدالت اقتصادى ـ اجتماعى را وجه اى همت خويش قرار دهند.[20]

4 ـ ثروت

همان گونه كه فقر و تهيدستى اگر همراه با تقوا و توكل نباشد، باعث جرم، جنايت و انحرافات اجتماعى مى شود پول، ثروت و سرمايه نيز، اگر عامل باز دارنده ايمان را در كنار خود نداشته باشد، غرور، طغيان، اشرافيت، و بدمستى را به دنبال دارد ـ اسراف كاريها، شهوت رانيها، عياشيها، استثمار و غارت طبقات فقير، كارگر و زحمت كش... از خصوصيات ويژه اشرافيت و سرمايه دارى است.
دين اسلام همان گونه كه فقر و تهيدستى را مايه ذلت، خوارى و جنايت; مى داند، با پول و ثروت، كه طغيان و عياشى را به دنبال داشته باشد. نيز به شدّت مبارزه و مقابله مى كند. در فرهنگ اسلام از ثروتمندان بدمست، مغرور، و طغيانگر به: مترف و مترفين، ياد مى شود و مترف به قول اهل لغت; به كسى گفته مى شود كه: فزونى نعمت، زندگى مرفّه و امكانات گسترده مادى و دنيوى، او را مست، مغرور، و غافل ساخته و به طغيانگرى واداشته است.[21]
قرآن كريم، با صراحت تمام; احساس استغناء و بى نيازى را مايه طغيان فكرى و عملى انسان مى داند و مى گويد: «... انسان آنگاه كه احساس بى نيازى كند، طغيان مى نمايد.[22] و در آيه ديگرى دارد كه: «هنگامى كه نعمتى، خداوند به او; اعطا كند. خداى را كه قبلا مى خواند، فراموش مى كند![23]
«قرآن كريم «در آيات گوناگون» از روى يكى از سنتهاى تاريخ، پرده بر مى دارد و اينكه: پيامبران، پيوسته با آسايش طلبان و مترفين جوامع خود; درگير بوده اند، و اين دسته، كانون ديگرى مبارزه با انبياء را تشكيل مى داده اند، و با فساد، عياشى، استثمار مستمندان، سدّ راه پيشرفت و تكامل جوامع بشرى شده و مى شوند. براى نمونه آيات شريفه ذيل را مرور مى كنيم، «وما در هيچ شهر و ديارى، پيامبر بيم دهنده نفرستاديم مگر اينكه مترفين آنها «كه مست نازو نعمت بودند» گفتند: «ما به آنچه فرستاده شده ايد كافريم.»[24]
در آيه ديگر مى خوانيم: «و اين گونه در هيچ شهر و ديارى، پيش از تو، پيامبر انذار كننده اى نفرستاديم مگر اينكه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى يافتيم و به آثار آنان اقتدا مى كنيم... و به همين جهت، از آنها انتقام گرفتيم، بنگر پايان كار تكذيب كنندگان چگونه بود.»[25]
زياده روى در تنعمات مادى و فرو رفتن در شهوات و افراط در كامجوئى ها و لذتهاى دنيوى، طغيان، سركشى غرور و بدمستى را به دنبال داشته و جامعه را به سمت گناه، معصيت و مبارزه با ارزشهاى اخلاقى و انسانى، سوق مى دهد و در نتيجه باعث سقوط جامعه انسانى مى شود. لذا قرآن مى فرمايد: «و هنگامى كه بخواهيم شهر و ديارى را هلاك كنيم، نخست اوامر خود را براى «مترفين» و «ثروتمندان مست شهرت»، آنجا، بيان مى داريم سپس هنگامى كه به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات يافتند. آنها را بشدت درهم مى كوبيم.»[26]
خلاصه: ثروت و سرمايه دارى، از يك طرف طغيان، سركشى، شهوات رانى، و غرور و بدمستى را به دنبال دارد و از سوى ديگر، شكاف طبقاتى و فاصله اى فاحش ميان دو طبقه جامعه را همراه دارد. و اگر جامعه از حد تعادل خارج شد، گروهى سير سير، و دسته اى ديگر، گرسنه گرسنه باشند، قطعاً دچار بحران خواهد شد، و فاصله طبقاتى، بى ترديد به انفجار خونين، منتهى خواهد گرديد و افراد رنج ديده مستضعف و استثمار شده بالاخره روزى، دست به عصيان و انقلاب خونين عليه سرمايه داران از خدا بى خبر، كه جز به فساد، عياشى و شهوت رانى خود نمى انديشند، خواهند زد.
حضرت على(ع) در نامه مباركش، به مالك اشتر، سفارش مى نمايد تا طبقه پائين و فقير جامعه را بيشتر، مورد توجه قرار دهد، بعد مى فرمايد: «خشم اكثريت مردم، رضايت و خشنودى خواص را در هم مى كوبد، ولى خشنودى و رضايت عموم مردم، خشم خواص معدود را در خود حل مى كند. [27]
خلاصه تا هنگامى كه جامعه به دو گروه فقير و غنى، استضعاف و استكبار، تقسيم و دسته بندى شود. جرم، جنايت، بزهكارى و اعمال خلاف عفت، ادامه و جريان پيدا خواهد كرد. دين اسلام سعيش بر اين است كه: فقر را از جامعه ريشه كن سازد و از طرف ديگر، جلوى سرمايه دارى را نيز سدّ نمايد، چرا كه در هر دو صورت، خطر جامعه بشرى را تهديد مى كند، فقر يك نوع گناه، جنايت، ناتوانى و بيماريهاى جسمى و اخلاقى به وجود مى آورد، پول پرستى، سرمايه دارى و اشرافيت هم نوعى ديگر. اسلام با ثروت مشروع، مخالفتى ندارد ولى هيچ گاه اجازه نمى دهد ثروت مشروع در مجارى انحراف، اسراف، تبذير و خوشگذرانيهاى ناروا; خرج شود لذا در سوره بقره مى خوانيم كه «اموال خود را در راه باطل صرف نكنيد»[28] و در جاى ديگر دارد كه: «بخوريد و بنوشيد ولى اسراف نكنيد.»[29]

5 ـ كمبود معنويت

پيدايش ظلم، تجاوز، ترور و فحشا و منكرات كه باعث ناامنيهاى فردى و اجتماعى مى شود. علل و عوامل مختلف دارد، كه تحليل و بررسى همه آنها، «مثنوى هفتاد من كاغذ» مى خواهد، ولى از عمده ترين و مؤثرترين عامل وقوع ظلم و تجاوز وناامنى... نبود معنويت و ضعف مبانى و ارزشهاى اصيل مذهبى و اخلاقى است.
اگر در دنيايى متمدن امروز، به تعداد افراد جانى، بزهكار و جنايت پيشه، ساعت به ساعت، افزوده مى شود. و زندگى در كام همه، بخصوص آنها كه متمدن ترند. تلختر و ناگواراتر مى گردد و اگر امروز، مفاهيمى چون عدالت، مساوات، صلح، امنيت، صفا، انساندوستى و روى هم رفته آنچه كه جلوه هاى اصيل انسانيت انسان است، بسيار كم رنگ شده اند; به خاطر فقدان معنويت و ارزشهاى اخلاقى و انسانى است.
همان گونه كه تقوا و معنويت، باعث آرامش و امنيت درونى و بيرونى مى شود.[30] اعراض از حق و فقدان معنويت: درد، رنج، گمراهى، فساد و جنايت را به دنبال دارد. لذا در سوره «طه» اعراض از ذكر و ياد خدا ـ اين گونه منعكس شده است كه: «هر كس از ياد خدا، روى گردان شود، زندگى سخت و تنگى خواهد داشت و در قيامت او را نابينا محشور مى كنيم...»[31]
و در سوره سباء سرنوشت دردناك قومى كه به خاطر اعراض از ذكر خدا، به آن گرفتار شده اند. اين گونه مى خوانيم كه: «براى قوم سباء در محل سكونتشان نشانه اى از قدرت خدا بود. دو باغ عظيم و گسترده با ميوه هاى فراوان از راست و چپ، به آنها گفتيم از نعمت و روزى پروردگارتان بخوريد و شكر او را به جا آوريد، شهرى است پاك و خدائيست پر مهر، اما آنان اعراض كردند و ما سيل ويرانگر را بر آنها فرستاديم.[32]
و در سوره نحل، ترس و ناامنى ناشى از كفران نعمت، و فقدان ارزشهاى اخلاقى و معنوى با صراحت بيان شده است، «خداوند براى آنان كه كفران نعمت مى كنند. مثلى زده است. منطقه آبادى را كه امن و آرام و مطمئن بود، و همواره روزيش از هر جا مى رسيد، اما نعمتهاى خدا را ناسپاسى كردند، و خداوند بخاطر اعمالى كه انجام مى دادند، لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشانيد.[33]
موارد ذكر شده، عمده ترين و مؤثرترين عناصر وقوع جرم، جنايت، تجاوز و ناامنى را تشكيل مى دهد. كه تحليل و بررسى دقيق و همه جانبه اى آنها، فرصت و زمان بيشتر مى خواهد و هر كدام مى تواند موضوع مستقل براى تحقيق و يا پايان نامه قرار گيرد.

پى‏نوشتها:

1 . نهج البلاغه، خ 176.
2 . نهج البلاغه، نامه 53.
3 . قرآن كريم قصص /57: وَقَالُوا إِن نَتَّبِعِ الْهُدَى مَعَكَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا أَوَ لَمْ نُمَكِّن لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْء رِزْقاً مِن لَدُنَّا وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ
4 . قرآن كريم /عنكبوت /67: أَوَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَماً آمِناً وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ يُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَكْفُرُونَ.
5 . قرآن كريم ،مائده/33: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَاداً أَن يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِنْ خِلاَف أَوْ يُنفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الاْخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ.
6 . تحرير الوسيله جلد 2، كتاب الحدود، فصل 6، حد محارب: المحارب هو كلّ مَن جرد سلاحه او جهز لاخفاة الناس و ارادة الافساد فى الارض فى بّر كان او فى بحر فى مصر او فى غيره ليلا او نهاراً .
7 . قانون مجازات اسلامى ماده 183
8 . راه و رسم زندگى صفحه :156
9 . قرآن كريم سوره نوح آيه: 27 ـ 26: وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لاتَذَرْ على الاَرْضِ مِنْ الكافِرينَ دَيّاراً، اِنَّكَ اِنْ تَذَرْهُمْ يَضِلُّوا عِبادَكَ وَ لايَلِدوا اِلا فاجراً كَفَّاراً.
10 . كفاية الاصول، صفحه 89: الشَّقِىُ شَقِىٌّ فى بَطْنِ اُمَةِ وَ السَّعيدُ سَعيدٌ فى بَطْنِ اُمِّةِ.
11 . كودك: 1/62: اُنْظُر فى اَىّ شَىْء تَضَعُ وَلَدَكَ فاِنّ العِرقَ دَسَّاسٌ.
12 . غرر الحكم فصل بيست و هفتم حديث 52: حُسْنُ الاَخْلاقِ بُرهانُ كَرَم اِلاَعْراقِ.
13 . قرآن كريم، فرقان: 28 ـ 27: وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى يَدَيْهِ يَقُولُ يَالَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً
يَا وَيْلَتَى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاَناً خَلِيلاً
14 . بحار الانوار: 78/141: مجالس الصّالِحينَ داعِيَةٌ الى الصَّلاح.
15 . غرر الحكم فصل هشتادم حديث 149: مجالَسَهُ اهل الدنيا مَنْساةٌ للايمان و قائِدَةٌ الى طاعةِ الشيطان.
16 . بحار الانوار / 74: باب من لم ينبغى مجالسته حديث، 31: مُجالَسَةُ الاشرار تُورثُ سُوءَ الظَّن بالاَخْيارِ وَ مُجالَسَةُ الاخيار تُلحِقُ الاشرار بالاخيار و مُجالَسَةُ الابرار لِلفُجّارِ تُلْحِقُ الابرارَ بالفجار فَمَنْ اشتَبَهَ عليكم امرُهُ وَ لَمْ تَعرفُوا دينَهُ فانظرُوا الى خُلَطائِهِ فانِ كانُوا اهلَ دينَ الله فَهُوَ عَلى دين الله و اِنْ كانُوا على غير دين الله فلا حَظَّ مِنْ دينِ الله.
17 . الوافى جلد 5، صفحه 581: باب من تكره مصاحبته و مشاورته، المَرءَ على دين خليله و قرينه.
18 . سوره اسراء/ آيه 31.
19 . مواعظه العدديه 110: الفقر سواد الوجه فى الدارين.
20 . غرر الحكم، فصل هشتم حديث 435: اَحْسَنُ المُلُوك حالا مَنْ حَسُنَ عَيشُ النّاسِ فى عَيْشِهِ وَ عَمَّ رَعِيَّتَهُ بعَدْلِهِ.
21 . ر، ك: لسان العرب، ذيل ماده: مترف.
22 . قرآن كريم / علق / 6 ـ 7: كَلاّ اِنّ الاِنْسانَ لَيْطغى اَنْ رءَأهُ استَغْنى.
23 . قرآن كريم / زمر / 8: ثُمَّ اِذا خَوَّلَهُ نِعْمة مِنْهُ نَسِىَ ما كانَ يَدْعُوا اليه مِنْ قَبل.
24 . قرآن كريم / سباء / 34: و ما اَرْسَلْنا فى قَرْيَة مِنْ نَذير اِلاّ قالَ مَتْرَفُوها اِنّا بِما اُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ.
25 . قرآن كريم / زخرف/25-23: وَكَذلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَة مِن نَذِير إِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّة وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُقْتَدُونَ... فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ.
26 . قرآن كريم اسراء / 16: وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيراً.
27 . نهج البلاغه نامه 53: فان سُخْطَ العامَّةِ يُجْحِفُ بِرَضى الخاصَّةِ وَ اِنْ سُخْطَ الخاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى العامَّةِ.
28 . بقره 188: وَلاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ.
29 . قرآن كريم،اعراف/31: كلوا و اشربوا و لا تسرفوا.
30 . قرآن كريم سوره رعد، آيه 28، اَلا بِذكر الله تطمئن القلوب.
31 . قرآن كريم، طه، 124 ومَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فاِنّ لَهُ معَيشَةً ضَنكاً و نَحْشُرُهُ يَوْمَ القيامةِ اَعْمى.
32 . قرآن كريم سباء 15 ـ 17:لَقَدْ كَانَ لِسَبَإ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِين وَشِمال كُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ
فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَيْ أُكُل خَمْط وَأَثْل وَشَيْء مِن سِدْر قَلِيل
ذلِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِي إِلاَّ الْكَفُورَ.
33 . قرآن كريم، سوره نحل، آيه 112: وضَرَبَ اللهُ مَثَلا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكان فَكَفُرَتْ باَنْعُمِ اللهِ فَاَذاقَها اللهُ لِباسَ الجُوعِ والخَوْفِ مما كانوا يَصْنَعُونَ
یک شنبه 2 مهر 1391  4:08 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

همت و تلاش مضاعف در تأمین امنیت فردی و اجتماعی از منظر قرآن و روایت

دریافت فایل pdf

 

نگاهي به امنيت در آموزه‌هاي سياسي

دریافت فایل pdf

 

 

دور الايمان في تحقيق السلام الاجتماعي

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:09 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

امنيت و حوزه هاي آن در قرآن كريم

امنيت و حوزه هاي آن در قرآن كريم

محمد آصف عطاي

تأثيرگذاري امنيت بر همه شاخه هاي توسعه و حيات انسان، به آن نقش بنيادين داده و همه فيلسوفان سياسي گذشته و حال را به تأمل در آن واداشته است. فيلسوفاني كه دغدغه عدالت داشته اند آن را شرط ضروري عدالت دانسته اند و كساني كه به رفاه مي انديشيده اند آن را عامل اصلي آسايش شمرده اند و آنان كه بر توسعه اي سياسي يا اقتصادي تكيه كرده اند، امنيت را عامل و نيز حاصل آن تلقي كرده اند؛ و همه كساني كه براي حاكميت ارزش هاي معنوي تلاش دارند، آن را مقدمه اين واجب مي دانند.
امنيت از نيازهاي نخست و خواسته هاي به حق جامعه بشري به حساب مي آيد، چراكه در سايه امنيت، شكوفايي استعداد، خلاقيت ها و رشد و بالندگي تمدن ها، محقق مي شود و در فقدان آن تمدن ها به زوال مي گرايد.
امنيت از مقوله هايي است كه در عين سادگي، رواني و روشني كه به ذهن مي رسد، اختلاف آراء و انظار در آن به روشني مشهود است. واژه اي كه ثبات و استقراري نداشته و هر فرد و گروه براي رسيدن به اهداف خويش از آن تعريف و تفسير خاصي را ارايه مي دهند تا منافع مورد نظر خويش را در وراي تعريف پيشنهادي حفظ كرده و به دست آورند.
برخي از دانشمندان امنيت را به صورت وسيع و دربرگيرنده اي به كار برده اند كه شامل صلح، آزادي، اعتماد، سلامتي مي باشد و به شرايط ديگري اشاره مي كند كه فرد و يا گروهي از مردم احساس آزادي از نگراني، ترس، خطر و تهديدات ناشي از داخل و خارج را داشته باشند.
برخي ديگر آن را حفاظت از شيوه زندگي پذيرفته شده مردم دانسته كه با نيازها و آرمان هاي مشروع مردم سازگار مي باشد. امنيت شامل فارغ بودن از حمله نظامي با فشار، آزادي از انهدام داخلي و رهايي از زوال ارزش هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي است كه براي نحوه زندگي اساسي است.
به تعبير ديگر امنيت در يك مفهوم عيني به فقدان تهديدها نسبت به ارزش هاي اكتسابي اطلاق مي شود و در يك مفهوم ذهني، براساس فقدان دلهره و نگراني از به مخاطره افتادن ارزش ها و توانمندي هاي لازم اطلاق مي شود.
در رهيافت نوين براي امنيت ويژگي ها و شاخصه هايي را ذكر كرده اند كه دربرگيرندگي خاصي دارد. اين شاخصه ها را مي توان در كتاب هاي مربوطه يافت.

مفهوم امنيت در قرآن

قرآن هرگاه از «امنيت» سخن مي گويد بي درنگ از شاخص هاي توسعه، نظير فراواني توليد كالاها، گسترش ارتباطات، پيشرفت علوم و فنون، مسكن، شهرسازي، آسايش و رفاه، رهايي از غم و اندوه، خوف و ترس و وحشت سخن به ميان مي آورد.
مي توان گفت در فرهنگ قرآن، امنيت از يك مفهوم وسيع و دربرگيرنده، متوازن و عميقي برخوردار است كه شامل تمام حوزه هاي زندگي انسان (مادي و معنوي، فردي و اجتماعي، داخلي و خارجي، سياسي و اقتصادي) مي شود. امنيت در مفهوم قرآني آن در سايه تقوا، توكل، احترام به حقوق ديگران، اجراي قسط و عدالت، برابري و برادري، دفاع و حمايت از مظلوم و محروم، برخورد با مفسد و مجرم، دفع فقر و مسكنت، تأمين معيشت و رفاه، حفظ آزادي هاي مشروع مردم و حاكميت معيارهاي انساني و الهي امكان پذير است.
قرآن مقوله امنيت را در موارد گوناگوني مطرح نموده، اهميت و ضرورت آن را به عنوان سنگ زيرين مؤلفه هاي تكامل انسان معرفي مي نمايد، تأكيد و توجه قرآن به مقوله امنيت خود نشان دهنده اين واقعيت است كه رشد، توسعه و شكوفايي در تمام حوزه هاي زندگي جز در سايه امنيت و آرامش امكان پذير نخواهد بود. اهميت امنيت در زندگي انسان از نظر قرآن را با توجه به نمونه هاي ذيل مي توان به دست آورد. امنيت در دوري از بت پرستي حفظ رفاه و آسايش چنان چه حضرت ابراهيم درخواست مي كند: «خدايا اين شهر را امنيت بخش و به مردمان آن، از ميوه ها روزي گردان» (بقره/ 126) و نيز مي فرمايد: «پروردگارا ين شهر را امنيت بخش و فرزندانم را از پرستش بت ها دور نگاه دار».(ابراهيم / 35)
در آيه اول پيش از رزق و روزي و مسايل اقتصادي مسئله امنيت را مطرح مي سازد و درخواست مي دارد كه شهر را امنيت بخشد و با عطف مسايل اقتصادي به مسئله امنيت گوشزد مي كند كه يكي از مباحث امنيت شهر بعد اقتصادي است؛ البته با اين روش بيان مي دارد كه يكي از مؤلفه هاي امنيت، امنيت اقتصادي است نه تمام آن؛ از اين رو با واو عطف آن را بيان مي دارد.
در آيه دوم آن را عطف به مسئله پرهيز از بت پرستي مي كند تا بيان دارد كه يكي ديگر از مؤلفه هاي امنيت، مسئله امنيت روحي و رواني جامعه است كه با بت پرستي و دوري از توحيد موجبات ناامني جامعه و زوال و نابودي آن فراهم مي آيد. بنابراين با اين دو آيه مي توان چنين استنباط كرد كه از شاخص هاي مهم امنيت، مسئله رفاه اقتصادي (آسايش) و امنيت روحي- معنوي (آرامش) است. بي گمان آن چه حضرت از خدا خواسته است سعادت جامعه است كه چيزي جز آسايش و آرامش نيست. در حقيقت مفهوم قرآني امنيت، يعني آسايش و آرامش فرد و جامعه كه جز با فراهم آمدن نعمت هاي مادي (اقتصادي) و نعمت هاي معنوي (توحيد) امكان ناپذير است.
مؤلفه ديگري كه در قرآن به عنوان شاخصه امنيت مطرح است، «امنيت جاني» است، خداوند در تبيين «امنيت شهر مكه» و يادآوري اين نعمت مي فرمايد:
«آيا نديد كه ما حرم امني را براي آن قرار داديم درحالي كه مردم را درپيرامون آن(بيرون اين حرم) مي ربايند، آيا به باطل ايمان مي آورند و نعمت خدا را كفران مي كنند» (عنكبوت/ 67)
و درجاي ديگر مي فرمايد:«آن ها گفتند ما اگر هدايت را همراه تو پذيرا شويم، ما را از سرزمين مان مي ربايند آيا ما حرم امني در اختيار آنها قرار نداديم كه ثمرات هرچيزي از شهر و دياري به سوي آن آورده
شود.»(قصص/57)
از ديگر مؤلفه هاي آن، امنيت از ترس است كه شامل ترس وخوف از دست دادن جان، مال،عرض و دين مي شود. اين ترس، آرامش را از انسان مي گيرد ولي وقتي امنيت ازخوف فراهم آيد:آرامش نيز پديد مي آيد: خداوند به اهل مكه مي فرمايد:«شكرگزار اين نعمت
باشيد.»(قريش/ 3 و 4)
آرامش درحقيقت مهم ترين مؤلفه امنيت است و همان گونه كه گفته شد فقدان امنيت جاني، مالي،عرضي و ديني زوال مي يابد و با حضور و وجدان آن پديدار مي گردد.»
خداوند مثلي زده است جامعه اي را كه آرامش دارد و همواره روزيش (امنيت اقتصادي) از هرجا مي رسيد. اما خدا را ناسپاسي كردند و خداوند به خاطر اعمالي كه انجام مي دادند، لباس گرسنگي (ناامني اقتصادي) و ترس (ناامني جاني، عرضي و رواني) بر آنان چيره ساخت.
بنابر اين از مؤلفه هاي اساسي «امنيت» آرامش است كه با پديداري ناامني اقتصادي، جاني، عرضي و رواني از ميان مي رود.

حوزه هاي امنيت
الف: امنيت روحي و رواني

دين اسلام كه به رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با انسان و روابط انسان با طبيعت توجه دارد، درتمام حوزه هاي عهد دار ايجاد امنيت و آرامش ازجمله اهداف اولي و اساسي احكام، دستورات و قوانين اسلامي، ايجاد امنيت و برقراري نظم و آرامش درتمام حوزه هاي زندگي است و براي تمام آن ها برنامه ، آموزه هاي دستوري و ارشادي دارد.
البته دسته بندي امنيت به چند دسته بدان معنا نيست كه وجوه و اقسام امنيت هيچ گونه رابطه و پيوندي با هم نداشته باشد؛ بلكه وجود شاخه ها و حوزه هاي امنيت، با يكديگر، پيوند عميق و ناگسستي دارد. چنان كه اگر پايه هاي امنيت معنوي سست و بي بنياد شود به ساير حوزه هاي امنيتي به شدت تأثير مي گذارد. اگر امنيت اجتماعي و سياسي آسيب ببيند ديگر حوزه هاي امنيت مانند فرهنگي، اقتصادي و معنوي نيز درمعرض خطر و آسيب پذيري جدي و حتمي قرار مي گيرد.
دين اسلام، امنيت و آرامش فردي و اجتماعي را بر پايه اساس استواري پي ريزي نموده و از آرامش وجدان و درون افراد آغاز مي نمايد. فرد در ساختمان جامعه به عنوان اساس و سنگ زيرين آن است. از اين رو، افراد جامعه اگر وجدان و روح و روانشان از آرامش كامل برخوردار بوده و روحاً دلهره و نگراني نداشته باشند امكان تلاش و فعاليت درجهت ايجاد و ارتقاي امنيت فردي و اجتماعي وجود دارد، ولي اگر وجدان افراد از آرامش و آسايش لازم،محروم بوده و انسان از نظر روحي و رواني نگراني داشته و پناهگاهي نداشته باشد امنيت و آرامش فردي - اجتماعي درچنين محيطي وجود نخواهد داشت. عقيده و ايمان ديني معنا بخش او را به آرامش روحي مي كشاند و از درياي پرتلاطم معنا گريزي و بي هدفي مي رهاند.
ويليام جميز مي گويد: قدرتي كه دين براي تحمل مصائب به انسان مي دهد هرگز از عهده اخلاق برنمي آيد؛ زيرا شور و حرارتي كه با اعتقاد به دين درانسان حاصل مي شود، هرگز از عهده اخلاق نمي آيد. (1) يونگ مي گويد: دين به انسان آرامش مي بخشد؛ دين به وجود انسان معنا مي بخشد و راه هاي تحمل مشكلات را به انسان مي آموزد. (2)
شهيد مطهري درباره نقش دين وامنيت بخشي مي گويد: زندگي بشرخواه و ناخواه دركنار خوشي هاو شيريني ها، رنج ها و شكست ها، از دست دادن ها و ناكامي ها دارد.پاره اي از حوادث جهان مانند پيري و مرگ قابل پيشگيري و برطرف ساختن نيست و اين ها اموري است كه انسان را رنج مي دهد. ايمان ديني درانسان، نيروي مقاومت مي آفريند و با تفسير تلخي ها آن ها را شيرين مي گرداند و اموري چون چنگال وحشتناك مرگ را به وسيله اي براي بازگشت به خدا و برخورداري از نعمت هاي ابدي خداوند مبدل مي سازد و بدين ترتيب نه تنها آن را تحمل پذير بلكه به پديده اي شيرين بدل مي سازد. (3)
وقتي انسان متدين ايمان و اعتقاد دارد كه خداي متعال از رگ گردن به او نزديك تر است (ق/ 16) و اگر از او چيزي بخواهد دعايش مستجاب خواهد شد (بقره/ 186) و به آنچه مي كنيد آگاه است (مجادله/ 15) و اعمال خوب و بد را محاسبه مي كند (زلزله/ 7/8) و اجر و پاداش نيكوكاران را ضايع نمي سازد (توبه / 120) و اين كه لشكريان زمين و آسمان از آن اوست، او دانا، آگاه و خبير و حكيم است (فتح/ 4) و احساس مي كند كه به يك نيرويي كه ما فوق آن نيرويي وجود ندارد تكيه دارد؛ و از هيچ قدرت و مقامي جز او ترس و هراس ندارد (احزاب/ 39) و سرزنش هيچ كس ديگر تأثيري براو نمي گذارد (مائده/ 54) و بر از دست رفته غم نمي خورد و برداشته اميد نمي بندد (حديد/ 23) به اين ترتيب امنيت وآرامش واقعي بروجود آنها حكمفرما مي شود (انعام/ 82)
زيرا خداوند كسي است كه سكينه وآرامش روحي و رواني را دردل هاي مؤمنان فرو مي فرستد.(فتح/4) و انسان در سايه اين آرامش الهي است كه آرام مي گيرد و ثبات مي يابد.

ب: امنيت فردي

دين اسلام براي ايجاد امنيت كامل افراد دستورهاي ارزنده اي دارد كه اگر رعايت شود دغدغه و نگراني انسان برطرف خواهد شد. قرآن براي ايجاد امنيت و حفظ جان انسان ها توجه خاصي داشته و مرتكب قتل و فساد را همانند كسي مي داند كه همه انسان ها را يعني انسانيت را كشته است (مائده/32) زيرا با نابودي همه انسان ها، در حقيقت نوع انساني و انسانيت مي ميرد و نابود مي شود؛ چنان كه احياي روحي و رواني فردي و پديد آوردن تحول اعتقادي و توحيدگرايي در يك فرد چنان است كه انسانيت را زنده كرده است: زيرا مفهوم انسانيت جز توحيد محوري نيست چون كه انسانيت انسان به بندگي و خليفه اللهي اوست؛ وقتي كسي را به توحيد كشانديم، در حقيقت اين خصلت هاي انسانيت را در او زنده ساخته ايم.
خداوند مي فرمايد هركس فردي را از روي عمد بكشد مجازات او دوزخ است و در آن جاودانه مي ماند و خداوند بر او غضب مي كند و از رحمتش دور مي سازد و عذاب بزرگي بر او فراهم مي آورد. (نساء93)
آيات زيادي از قرآن در باب حفظ جان و خون انسان ها توجه و اهتمام مي ورزد تا انسان با خيال راحت و احساس امنيت كامل در اجتماع و محيط سالم براي تكامل خويش تلاش كند.
از ديگر مؤلفه هاي امنيت فردي، امنيت در مال و عرض است كه به اين نيز توجه خاصي مبذول شده است. خداوند مي فرمايد: دست مرد و زن دزد را به كيفر عملي كه انجام داده اند به عنوان مجازات الهي ببريد و قطع نماييد (مائده/38) زيرا با اين كار امنيت مال ايجاد مي شود.
درباره امنيت شخصيتي و حيثيتي نيز مي فرمايد كه گروهي، گروه ديگر را مسخره نكنيد و القاب زشت ندهيد (حجرات/11) و به جاسوسي و غيبت نپردازيد (حجرات/12) و به يكديگر احترام بگذاريد و اجازه بگيريد و سلام كنيد (نور/27 و 28) و به يكديگر اتهام نبنديد (نساء/112) و زنان با عفت را نسبت زنا ندهيد (نور/4 و 23).
اين دستورها و مانند آن براي ايجاد امنيت و آرامش فردي براي انسان است تا افزون بر فراهم آوري امنيت رواني، امنيت فردي اشخاص نيز حفظ شود. امنيت در حوزه هاي مختلف زندگي موجب مي شود تا انسان به حق كامل خود برسد و زمينه براي رشد و تعالي فردي و اجتماعي فراهم آيد.

ج: امنيت اجتماعي

يكي ديگراز حوزه هاي امنيت انساني، امنيت اجتماعي است. امنيت اجتماعي عبارت است از ايجاد شرايط و موقعيتي كه براساس آن همه افراد جامعه در انجام فعاليت هاي مشروع و قانوني خود، آزادي كامل داشته و از امكانات جامعه يكسان برخوردار باشند. و همه افراد در موقعيت برابر قرار گيرند.
نخستين شرط زندگي سالم اجتماعي، استقرار نظم و امنيت در جامعه است. جامعه اي كه بدون امنيت باشد، از آسايش و آرامش برخوردار نخواهد بود و نشاط و تلاش از آن رخت برمي بندد. در ناامني اجتماعي اقتصاد فرو مي پاشد و حوزه فرهنگي گرفتار سكون مي شود و فرهيختگان به جاي تبادل آزاد انديشه و تضارب آرا و افكار به كتمان و تقيه روي مي آورند و انسان هاي بي شخصيت و مسموم و متملق و چاپلوس مديران جامعه مي شوند. حضرت اميرمؤمنان(ع) يكي از ويژگي هاي جامعه جاهلي را فقدان امنيت اجتماعي شمرده و مي فرمايد جامعه جاهليت، جامعه اي بود كه انديشمندان و آگاهان جامعه، دهانشان بسته و نادانان و انسان هاي بي هويت و سالوس، مورد احترام بودند.(4)
نظم و امنيت اجتماعي در قرآن و اسلام جايگاه ويژه اي دارد. دين اسلام براي ايجاد وضعيت مطلوب اصول و قوانين را مطرح مي سازد تا در سايه سار آن امنيت و آرامش اجتماعي فراهم آيد تا قانون شكنان نظم و امنيت عمومي را مختل نساخته و اجتماع انساني را با فروپاشي روبه رو نسازند. بايد توجه داشت كه براي ايجاد امنيت و پاسداري از حريم جامعه، انديشه و انگيزه هاي ذاتي به تنهايي كفايت نمي كند بلكه نيازمند قانون است؛ چون انسان هرچند كه به حسب فطرتش اجتماعي است و در اولين اجتماع خود امت واحدي بود ولي از آن جا كه فطرتاً به سوي اختصاص منافع به خود حركت مي كنند بامنافع ديگران تضاد پيدا مي كند و از اين جا لازم است كه قانون را پديد آورد تا حدود جلب منافع را مشخص سازد و از درگيري پيشگيري نمايد؛ چنان چه خداوند در سوره بقره آيه 213 به اين مسئله اشاره دارد: «كان الناس أمه و حده »
ولي از آن جايي كه وجود قانون به تنهايي كفايت نمي كند و نمي توان تنها به تدوين قانون جلوي زياده روي اشخاص و افراد را گرفت براي تثبيت و توسعه امنيت به ابزار ديگري نياز است تا در صورت تضاد منافع و تزاحم آن و يادگيري به فصل خصومت اقدام نمايد؛ از اين رو به قوه مجريه و حكومت شايسته نيازمند است تا رفتار، اعمال و روابط اجتماعي را كنترل كند و در صورت تجاوز، متخلفان را مجازات نمايد.
امام خميني(ره) مي فرمايد: مجموعه قانون براي اصلاح جامعه كافي نيست. براي اين كه قانون مايه اصلاح و سعادت بشر شود، به قوه اجرايي و مجري احتياج دارد. به همين جهت خداوند متعال در كنار فرستادن يك مجموعه قانون، يعني احكام شرع، يك حكومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر كرده است... قانونگذاري به تنهايي سعادت بشر را تأمين نمي كند. پس از تشريع قانون، بايستي قوه مجريه اي به وجود آيد. قوه مجريه است كه قوانين و احكام دادگاه ها را اجرا مي كند و ثمره قوانين و احكام عادلانه دادگاه ها را عملي مي سازد.(5)
حضرت اميرمؤمنان(ع) در باب ضرورت وجود حكومت مي فرمايد: درست است كه فرماني جز فرمان خدا نيست ولي اين ها مي گويند: زمامداري جز براي خدا نيست، در حالي كه مردم به زمامداري نيك و يا بد نيازمند هستند تا مؤمنان در سايه حكومت به كار خود مشغول و كافران هم بهره مند شوند و مردم در سايه استقرار حكومت زندگي كنند. به وسيله حكومت، بيت المال جمع آوري مي گردد، به كمك آن با دشمنان مي توان مبارزه كرد. جاده ها امن و امان و حق ضعيفان از نيرومندان گرفته مي شود، نيكوكاران در رفاه و از دست بدكاران در امان باشند.(6)

پانوشت ها:

.1 دين و روان، ص.178
.2 فرد در جامعه هاي امروزي، ص.120
.3 مقدمه اي بر جهان بيني اسلام، ج1-7، ص34-.40
.4 نهج البلاغه، خطبه.2
.5 ولايت فقيه، ص.17
.6 نهج البلاغه، خطبه .40
● ارسال كننده: مدير سايت
● منبع: روزنامه - کیهان
یک شنبه 2 مهر 1391  4:09 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

افشاگری و امنیت ملی در آموزه های قرآنی

افشاگری و امنیت ملی در آموزه های قرآنی

خلیل منصوری
امنيت به عنوان دومين مولفه سعادت در انديشه و نگرش انديشمندان علوم سياسي از ارزش و جايگاه بلندي برخوردار است. اگر سعادت و خوشبختي در دنيا هدف هر اجتماع و دولت ملتي باشد، امنيت دركنار آسايش دو مولفه و عنصر اساسي آن را شكل مي بخشند. از اين رو، امنيت و آرامش به عنوان دغدغه هر اجتماع و دولتي است. مردمان در سايه امنيت مي توانند به آسايش و رفاه دست يابند و نيروها و ظرفيت هاي خويش را آشكار كرده و به بالندگي و شكوفايي برسانند.
از اين رو هر چيزي كه امنيت ملي جامعه اي را به خطر اندازد از سوي مردم و مسئولان با حساسيت ويژه اي برخورد مي شود و همه اقشار مردم در جهت حفظ آن تلاش مي كنند و كساني كه به حريم امنيتي آنان تجاوز كند و يا آن را مخدوش سازد به شدت برخورد و مجازات مي شود. در اين نوشتار تلاش بر آن است تا به مساله افشاي رازها و اسرار امنيتي از ديدگاه قرآن پرداخته شود و نگرش آن مورد تحليل و بررسي قرار گيرد.
چيستي امنيت

امنيت حالت فراغت از هر گونه تهديد يا حمله و يا آمادگي براي رويارويي با هر تهديد و حمله را گويند. امنيت داراي اقسام و انواع چندي است . امنيت حتي در حوزه در بعد روان شناسي افزون بر ابعاد سياسي و اجتماعي مورد توجه انديشمندان و دانشمندان علوم و فنون مختلف بوده و هست. از جمله اقسام امنيت مي توان به امنيت فردي ، امنيت اجتماعي ، امنيت جمعي ، امنيت بين المللي اشاره كرد.
آن چه در اين نوشتار مورد نظر است امنيت اجتماعي به معناي امنيت جمعي جامعه اي است كه به عنوان بخشي از جوامع به طور استقلالي وجود دارد و از سوي جوامع ديگر به عنوان جامعه اي مستقل شناسايي و پذيرش شده است. حتي در مواردي كه از امنيت فردي سخن گفته مي شود، ناظر به بعد اجتماعي آن است نه ابعاد روان شناختي مساله ؛ هر چند كه در همه موارد نمي توان از مساله روان شناختي پرهيز كرد و به آن توجه نداشت؛ زيرا امنيت ارتباط تنگاتنگي با مساله روان شناسي انسان دارد. از اين رو بهتر آن است كه از از روان شناختي اجتماعي سخن بگوييم تا اين ارتباط ميان امنيت رواني و اجتماعي به خوبي نمايانده شود. همان گونه ارتباط تنگاتنگ مسايل اجتماعي با مسايل سياسي ما را وامي دارد تا در همه مباحث نگاهي به علوم سياسي داشته باشيم ؛ زيرا نمي توان از اجتماع سخن گفت و به مساله سياسي بودن آن نينديشيد.

امنيت و دولت

از وظايف دولت و از مهم ترين اهداف تشكيل جامعه و دولت ملت، چنان كه گفته شد، تامين امنيت جامعه در اشكال فردي و اجتماعي و بين المللي آن است. امنيت فردي، حالتي است كه در آن فرد فارغ از ترس آسيب رسيدن به جان يا مال يا آبروي خود يا از دست دادن آن ها زندگي كند.(منابع علمي : آشوري، داريوش، دانش نامه سياسي ص 38 و 39)
در آموزه هاي قرآني تامين امنيت فردي از وظايف و اهداف دولت در اسلام دانسته شده است و خداوند در آيه 112 سوره نحل به اين مهم توجه داده و به تحليل و تبيين آن مي پردازد. آن جا كه مي گويد: ضرب الله مثلا قريه آمنه مطمئنه ياتيها رزقها رغدا من كل مكان.
در اين آيه از امنيت و آرامش رواني سخن به ميان آمده است؛ زيرا اطمينان حالتي در انسان است كه مرتبط به روان و سكون نفس است . در اين آيه ، قرآن، جامعه نمونه ، كامل و سالم را جامعه اي مي داند كه در آن امنيت به عنوان امري بيروني ( چه فردي، چه اجتماعي و نيز اقتصادي و سياسي و جاني و عرضي) و آرامش رواني و روحي فراهم آمده باشد. اين امنيت همه جانبه موجب مي شود تا همه گونه امكانات مادي و معنوي به سوي افراد و شهروندان آن جامعه سرازير شود.
در ادامه اين آيه آمده است كه جامعه اي كه در آن گرسنگي ( نشانه بارز عدم رفاه و آسايش ) و خوف و ترس از آينده ( نشانه كاملي از فقدان امنيت و آرامش روحي ) وجود دارد، جامعه اي مقابل جامعه مطلوب و آرماني است.
بنابراين در تحليل قرآن از جامعه انساني، امنيت به عنوان مهم ترين مساله و دغدغه جوامع انساني مطرح بوده است و انسان ها خواهان كسب و حفظ آن به هر طريق ممكن و شدني مي باشند.
از آن جايي كه قرآن جامعه كامل و سالم و نمونه را جامعه با چنين خصوصيات و ويژگي هاي مطرح مي سازد، به طور طبيعي و عقلايي اين مساله مي بايست مطلوب دولت اسلامي نيز باشد تا امت به آسايش و آرامش دست يابند و در پناه آن از همه گونه نعمت ها و امكانات مادي و معنوي برخوردار گردد.
از ديگر اقسام امنيت مي توان به امنيت اجتماعي اشاره كرد. امنيت اجتماعي ، حالت فراغت همگاني از تهديدي است كه كردار غير قانوني دولت يا دستگاهي يا فردي يا گروهي در تمامي يا بخشي از جامعه پديد آورد.
در نظام حقوقي جديد، فرض بر اين است كه قانون با تعريف و محدود گذاري آزادي ها و حقوق فرد و كيفر دادن كساني كه از آن حدود پا فراتر گذاشته اند، امنيت فردي و اجتماعي را پاسباني مي كند. در اصطلاح سياسي اين موضوع را به عنوان آزادي هاي فردي توضيح مي دهند و دستگاه و نهاد هايي چون پليس و دادگستري مامور اجراي قانون و حمايت از فرد و جامعه در برابر قانون شكناني است كه اين بخش از امنيت فردي و اجتماعي را تهديد مي كنند.(نگاه كنيد: آشوري، داريوش، دانشنامه سياسي ص 39)
در آموزه هاي قرآني ، دغدغه امنيت اجتماعي همانند امنيت فردي مورد توجه و نظر است و آن را به عنوان يكي از اهداف جامعه مطلوب اسلامي مورد تاكيد قرار داده و از دولت اسلامي مي خواهد كه آن را تامين و برآورده سازد. خداوند در همان آيه 112 سوره نحل به اين مساله نيز توجه داده است ؛ زيرا در اين آيه ، امنيت اجتماعي از اصول يك جامعه سالم و مطلوب دانسته شده است؛ زيرا در تحليل قرآني ، جامعه اي كه در آن اجتماع، درگير مساله معاش (گرسنگي ) و امنيت ( خوف و ترس از آينده ) است، از امنيت اجتماعي برخوردار نمي باشد.
قرآن با اشاره به برخي از جوامع طاغوتي و فاسد به تحليل علل و عوامل فساد و آثار آن اشاره مي كند و در اين تحليل و گزارش تحليلي مي كوشد تا مشكل اين جوامع را روشن و تبيين كرده و راه درست راهي از آن را به ديگر جوامع بياموزد . از اين رو قرآن در باره جامعه فرعوني بيان مي دارد كه در مردم (شهروند و امت ) در چنين جامعه اي از امنيت اجتماعي بهره مند نبودند و همواره به جهت كشته شدن كودكان و استحياي زنان در هول و هراس به سر مي بردند.
در بيان قرآن مراد از استحياي زنان مي تواند دو معناي مختلف باشد؛ يا مراد آن است كه مردان را به بيگاري و شكنجه مي كشتند و زنان را زنده نگه مي داشتند تا از آنان كه بخش ضعيف و ناتوان جامعه است بهره برداري ناروا بكنند و يا مراد آن است كه زنان را به بي حياي مي كشاندند؛ زيرا باب استفعال گاه به معناي گرديدن و صيروه به كار مي رود مانند آن كه گفته مي شود: استحجر الطين ؛ يعني گل سنگ شد. در اين جا نيز مراد از استحيا به معناي بي حيا شدن زنان است. اين عمل از آن رو صورت مي گرفت تا جامعه استعمار شده در راستاي فعاليت هاي دولت استعمارگر مورد بهره برداري قرار گيرد. يكي از سياست هاي دشمنان در اين حوزه آن است كه زنان را براي بهره كشي هاي جنسي زنده نگه داشته و آنان را به سوي بي حياي سوق دهند.
در اين جامعه طاغوتي امنيت اجتماعي افراد جامعه اين گونه مورد تهديد قرار مي گيرد و افراد جامعه درحالت فراغ از امنيت زندگي سخت و همراه با ترس از آينده شوم به سر مي برند.
تا اين جا سخن از امنيت فردي و اجتماعي بوده كه ارتباط تنگاتنگي با دولت ملي و توانايي و نا توانايي آن از ايجاد امنيت براي افراد جامعه خود داشته است. اين تهديد امنيت فردي و اجتماعي مي تواند همان گونه كه از سوي افراد و يا گروه هاي داخلي انجام گيرد از سوي دولت صورت بپذيرد كه نمونه آن در جامعه طاغوتي فرعون گزارش و تحليل شده است. اما گاه نوعي ديگري از امنيت مورد توجه است كه با ديگر جوامع مرتبط مي شود . اين امنيت عبارت از امنيت ملي است.
امنيت ملي ، حالتي است كه ملتي فارغ از تهديد از دست دادن تمام يا بخشي از جمعيت، دارايي يا خاك خود به سر برد. در حقيقت ، امنيت ملي، دست يابي به شرايطي است كه به كشوري امكان مي دهد تا از تهديد هاي بالقوه و بالفعل خارجي و نفوذ سياسي و اقتصادي بيگانه در امان باشد. (آشوري، داريوش، دانشنامه سياسي ص 39 و نيز روشندل، دكتر جليل، امنيت ملي و نظام بين المللي، نشر ليلي، تهران ص 13.)
اين گونه از امنيت نيز مراد و هدف دولت مطلوب اسلامي و نمونه است. قرآن نيز به اين مساله توجه داده و خواهان فراهم آوري زمينه ها و بسترهاي تامين آن مي باشد. در آيه 55 سوره بقره مي فرمايد: وعد الله الذين آمنوا منكم ... من بعد خوفهم امنا . در اين آيه استخلاف در زمين و حكومت مومنان همراه با رفاه و آسايش و امنيت به عنوان وعده موعود بيان شده است كه خود بيانگر مطلوبيت امنيت در اسلام و نظام اسلامي است.
هم چنين مي فرمايد: ضرب الله مثلا قريه آمنه مطمئنه ياتيها رزقها رغدا من كل مكان( نحل ؛ آيه 112). در اين آيه نيز چنان كه گفته شد شهر سالم و جامعه مطلوب جامعه اي بيان شده است كه امنيت ( امنيت اجتماعي ) اطمينان( امنيت و آرامش رواني ) و رفاه در آن وجود دارد. از اين آيه ثبات سياسي، اقتصادي، استقلال و عدم وابستگي به قدرت هاي بيگانه به خوبي بيان شده است.
هم چنين در آيه 57 سوره قصص جامعه سالم را اين گونه معرفي مي كند:او لم نمكن لهم حرما آمنا يجبي اليه ثمرات كل شي . قرآن در اين آيه از شيوه تشبيه استفاده كرده است و بيان مي كند كه امنيت از اهداف مطلوب در نظريه اسلام به جامعه سالم و نمونه است؛ زيرا حرم خدا را به حرم امني تشبيه كرده است كه همه نوع امكانات و ظرفيت هاي بهره برداري از آنها به سوي آن كشيده مي شود. اين جذب و كشش نعمت ها به سوي جامعه در صورتي است كه امنيت ملي تامين شده باشد و جامعه از سوي دشمنان بيروني مورد تهديد نباشد؛ چنان كه درگزارش قرآن درباره مكه و حرم امن الهي اين گونه آمده است كه هرگز از سوي دشمنان بيروني مورد تهديد نبوده است. در حقيقت نوعي استقلال در اين جامعه تحقق يافته بود و توانايي آن به گونه اي بوده كه از بيرون مورد تهديد قرار نمي گرفت.
از اين جا مساله تامين امنيت بين المللي نيز مورد تاكيد قرار مي گيرد؛ زيرا امنيت بين المللي، حالتي است كه در آن قدرت ها در حالت تعادل و بدون دست يازي به قلمرو يك ديگر به سر برند و وضع موجود در خطر نيافتد. اعلام خطر نسبت به امنيت بينالمللي همواره به معناي آن است كه خطر درگيري و جنگ در ميان است.(آشوري، داريوش، دانشنامه سياسي ص 39)
تاكيد قرآن بر حفظ آمادگي دفاعي براي ايجاد امنيت بين المللي بسيار مورد توجه است. قرآن به صراحت و شفافيت در اين باره مي فرمايد: واعدوا لهم ما استطعتم من قوه ...ترهبون به عدوالله و عدوكم( انفال آيه : 60)
در اين آيه آمادگي نظامي به عنوان عامل بازدارنده جنگ مورد تاكيد قرار گرفته است؛ زيرا در صورت آمادگي همه جانبه دولت و امت اسلامي از نظر قواي انساني و تجهيزات لجستكي ، دشمن به سبب ترس و واهمه خود را درگير جنگي نمي كند كه باعث ضعف و فتور و يا نابودي وي را فراهم آورد . در حقيقت درجه بالاي آمادگي نظامي دولت اسلامي به عنوان عامل بازدارنده جنگ و عامل اقتضايي امنيت بين المللي در اين آيه مطرح ميشود. بنابراين بر دولت اسلامي به عنوان يك راهبرد اساسي است تا به قدرت در حوزه نيروهاي بازدارنده به عنوان عامل و علت اصلي صلح و امنيت ملي و بين المللي توجه كنند. در حقيقت اصل در همه حال ، حفظ صلح بين المللي است كه كوشش هاي هماهنگ كشورها و سازمان هاي بين المللي و سازمان ملل متحد ضامن آن شمرده شده است.( آشوري، داريوش، دانشنامه سياسي ص 39) اما اگر اين سازمان هاي نتوانند آن را تامين كنند كه چنين نيز مي باشد؛ قرآن بهترين راهبرد در سياست بين المللي در حوزه امنيت را بازدارندگي با تجيهز همه جانبه مي داند. در حقيقت در نگرش صلح طلب و امنيت جوي اسلام وقران ، آمادگي بالا نظامي خود بهترين و آسان ترين عامل جلوگيري ا زجنگ و ايجاد صلح دايم است. دشمن هنگامي كه از قدرت و توان بازدارندگي بالا امت آگاه شود هر گز به خود اجازه تعدي و تجاوز نمي دهد و امنيت ملي و بين المللي امت و كشور حفظ مي شود.

افشاگري و امنيت

افشاگري به معناي آشكار ساختن ، فاش نمودن و پديد ساختن آمده است .(فرهنگ فارسي معين ) افشارگر به معناي آشكار كننده مي باشد( دهخدا) مقصود از افشاگري آشكار كردن اسرار و رازهاست.
قرآن به شدت از افشاي اخبار مخل به امنيت باز مي دارد و به كساني كه به افشاگري اسرار اقدام مي ورزند هشدارمي دهد كه در دنيا و آخرت مجازات خواهند شد. قرآن به صراحت در اين باره مي فرمايد: يا ايها الذين آمنوا لاتتخذوا عدوي و عدوكم اولياء ...تسرون اليهم بالموده ( ممتحنه آيه 1). در اين از دوستي با دشمنان و افشاي اسرار نظامي بازداشته و آن را امري حرام و ممنوع دانسته است.
در حقيقت از وظايف شهروندي عدم افشاي اخبار امنيتي و اسرار كشوري است. خداوند در ايه 83 سوره نساء مي فرمايد : و اذا جاؤهم امر من الخوف و الامن اذاعوا به ؛ هر گاه به منافقان چيزي برسد و از اطلاعاتي آگاه شوند آن را پخش و فاش مي سازند.
اذاعه به معناي پخش و افشاي اسرار امنيتي است كه موجب مي شود تا در جامعه خوف و ترس پديدار گردد و امنيت روحي و رواني جامعه با خطر هجوم دشمنان و تهديد از سوي ايشان رو به رو شود.
اين آيه محدوديت هايي را نيز براي آزادي بيان مشخص مي كند و در حقيقت خطوط قرمز آزادي بيا ن را تعيين مي كند و از اين رو مي توان گفت كه در حوزه آزادي بيان بايد آن را به عدم افشاي اسرار امنيتي تحديد و محدود كرد.
قرآن به علل و انگيزه هاي افشاگري اشاره كرده و مي فرمايد: سست باورها و بينش و نگرش نادرست در باره خدا و آخرت مهم ترين عامل در افشاگري هاي اسرار امنيتي و اطلاعاتي است. از اين رو منافقان و نيز مومنان سست ايمان بيش تر در دام توطئه دشمنان مي افتند و به افشاگري رازها روي مي اورند.(همان )
قرآن افشاي گري را بدون هماهنگي با مسئولان مربوطه در برخي از موارد كه امنيت ملي و اجتماعي جامعه را با خطر مواجه مي سازد حرام و ممنوع مي شمارد. از اين رو اين نوع افشاي بدون هماهنگي را دام شيطان ودشمنان بر مي شمارد و از آنان مي خواهد تا در اين دام نيافتند.(همان )
دشمنان گاه براي رسيدن به مقاصد خود اطلاعاتي را كه دراختيار داشته درجامعه اسلامي پخش مي كنند تا روحيه ملت را خرد كرده و به امنيت روحي و رواني آن صدمه و آسيب برسانند. اين شيوه را پيش از اين يهوديان در مدينه به كار گرفته بودند و با پخش برخي از اسرار جامعه مدينه را به آشوب كشاندند
در حقيقت شهروندان اسلام مي بايست در ارايه اطلاعات به دشمن كمال احتياط را داشته باشند؛ زيرا دشمنان گاه از اين همين اطلاعات و افشاي آن مي كوشند تا جامعه را به آشوب كشانند.
البته قرآن اين اجازه را به شهروندان مي دهد تا در برابر ظلم و ستمي كه به او شده در جامعه به افشاگري اقدام كند.(نساء ايه 148) اما اين نيز مشروط به اين است كه اين افشاگري موجب سلب امنيت عمومي و ملي جامعه نشود.

یک شنبه 2 مهر 1391  4:09 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آسيب شناسي امنيت اجتماعي

آسيب شناسي امنيت اجتماعي

خلیل منصوری
امنيت، ضد ترس يا نقيض آن است، از دغدغه هاي فردي و اجتماعي انسان است. از اين رو از يکي از مهم ترين نيازهاي هميشگي انسان است. ترس از گذشته که از آن به حزن و اندوه ياد مي شود و يا ترس از آينده که از آن به خوف ياد مي گردد، آسيب هاي جدي روحي و رواني بر انسان وارد مي سازد، به گونه اي که آسايش رواني را از آدمي سلب کرده و هر گونه عمل مثبت را با دشواري مواجه مي کند.
به نظر مي رسد که واژه امنيت دو کاربرد مهم و اساسي در فرهنگ و ادبيات قرآني دارد؛ گاه مراد از امنيت آن چيزي است که در حوزه فردي و روان شناختي فردي از آن سخن به ميان مي آيد و گاه مراد امنيت اجتماعي و مباحثي است که در حوزه روان شناختي اجتماعي از آن بحث مي شود. آن چه در اين نوشتار از آسيب شناسي امنيت اجتماعي از آن سخن به ميان مي آيد، مباحث و مسايلي است که در حوزه روان شناختي اجتماعي بدان پرداخته مي شود. کوشش بر آن است تا با بررسي و تحليل آموزه هاي وحياني قرآن به اين مهم دست يابيم که علل و عوامل مهم در مساله امنيت اجتماعي که شامل امنيت اخلاقي، اقتصادي و جاني و آبرو و عرض آدمي مي شود چيست و خداوند به عنوان آفريدگار و پروردگار او چه راهکارهايي براي مقابله و يا برونرفت از اين مشکل ارايه مي دهد.
ارزش و اهميت امنيت

در ارزش و اهميت امنيت همين بس که يکي از ويژگي هاي بهشت و مدينه فاضله، وجود امنيت است؛ زيرا چنان که روشن خواهد شد، فقدان امنيت به گونه اي است که هر تلاش انساني را با شکست مواجه خواهد ساخت و آدمي گاه به جايي مي رسد که دست از هر گونه تلاش مي شويد؛ زيرا بدون وجود امنيت همه جانبه زندگي دوزخي است که قابل تحمل نخواهد بود. خداوند مي فرمايد که در بهشت ، مومنان در امنيت مي باشند از اين رو نه اندوه و حزني بر گذشته خويش و نه ترس و خوفي از آينده خود خواهند داشت.
در دنيا نيز قرآن به امنيت و ارزش آن در زندگي بشر اشاره کرده و مي فرمايد که يکي از خواسته هاي اساسي بلکه نخستين درخواست حضرت ابراهيم هنگام بازسازي و يا بنيان گذاري کعبه و شهر مکه، ايجاد امنيت براي اين شهر نوساز است: و اذ قال رب اجعل هذا بلدا آمنا؛ و هنگامي که ابراهيم گفت: پروردگارا! اين شهر را شهري امن قرار ده!(بقره آيه 126)
در داستان ورود خاندان يوسف به مصر، آن حضرت به پدر و برادارنش به عنوان يک جمله دعايي و اميد به آينده به تنها مساله مهمي که اشاره مي کند مساله امنيت ايشان در اين شهر است که شامل امنيت جاني و مالي و اخلاقي و روحي و رواني خواهد بود. خداوند در آيه 99 سوره يوسف اين درخواست حضرت يوسف براي ورود و طرح مساله امنيت را اين گونه گزارش مي کند: فلما دخلوا علي يوسف آوي اليه ابويه و قال ادخلوا مصر ان شاء الله آمنين؛ پس هنگامي که آنان بر يوسف وارد شدند، يوسف پدر و مادرش را در کنف حمايت خويش گرفت و گفت: وارد مصر شويد اگر خدا بخواهد شما در امنيت در آن به سر مي بريد.
دراين جا نيز نخستين خواسته و مساله براي گروهي تازه وارد به يک مساله امنيت است. از اين رو اگر کسي در شهر خويش احساس امنيت نکند از آن جا مهاجرت مي کند و يا اگر در شهري امنيت نباشد هرگز وارد آن نشده و بدان جا کوچ نمي کند.
خداوند در بيان نعمت هايي که به مردم قريش داده به مساله امنيت اشاره کرد و مي فرمايد: الذي اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف؛ خداوندي که ايشان را از گرسنگي سير گرداند و از ترس و خوف به امنيت رساند.(قريش آيه 4)
يا درباره نعمت هايي که به مردم سبا و يا بني اسرائيل داده بود از مساله امنيت جاني و مالي و غذايي ايشان ياد مي کند(سبا آيه 15 و 18 نور آيه 55 و قصص آيه 57) و در باره شهر فاضله و نمونه اي که مي بايست آن را نمونه شهرهاي برتر و جامعه نمونه دانست مي فرمايد: و ضرب الله مثلا قريه کانت آمنه مطمئنه ياتيها رزقها رغدا من کل مکان ؛ و خداوند براي شهرهاي نمونه به آباديي مثال مي زند که آبادي در امنيت و آرامشي است که روزي آن به فراواني از هر سوي بر ايشان مي آيد.(نحل آيه 112)
اين ها نمونه هايي است که قرآن به مساله امنيت و ارزش و جايگاه آن اشاره مي کند. البته با توجه به آياتي که به مساله آثار و کارکردهاي رواني و اجتماعي و فردي و جمعي و نيز دنيايي و اخروي امنيت پرداخته است، مي توان از آن ها به ابعاد ديگر اهميت و ارزش و جايگاه امنيت در بينش و نگرش قرآني دست يافت.

آثار و کارکردهاي امنيت

پيش از آن که به مساله آسيب شناسي امنيت اجتماعي بپردازيم به دسته از آثار و کارکردهاي امنيت اشاره مي شود تا ارزش و جايگاه امنيت به خوبي در بينش و نگرش قرآن دانسته شود.
قرآن براي امنيت کارکردهاي در ابعاد و مسايل متعدد و متنوع اي قايل است. از مهم ترين آثار امنيت مي توان به حوزه روان شناختي آن اشاره کرد که شخص از نظر رواني به آرامش دست مي يابد. آرامش مساله اي روحي است که فقدان آن موجب مي شود که انسان کاري را نتواند به درستي انجام دهد. فقدان آرامش به معناي فرو پاشي سلامت شخص است و شخصيت سالم کسي که در آرامش به سر مي برد. بنابراين امنيت اجتماعي موجب مي شود که شخص خود را از نظر جاني و عرض و آبرو در خطر نيابد و همين مساله خود موجب مي شود تا از نظر روحي و رواني نيز در آرامش قرار گيرد. البته امنيت اجتماعي، عامل و علت اصلي آرامش انسان نيست ولي يکي از علل و عوامل تحقق آرامش است.
ديگر اثر و کارکردي که مي توان براي امنيت گفت رشد و تکامل انسان است. به اين معنا که انسان در زماني که احساس امنيت بکند مي تواند ظرفيت و استعدادهاي خويش را باور سازد. امنيت است که به همگان اين فرصت را مي بخشد تا در فضايي آرام و مطمئن به عبادت اشتغال ورزد. قرآن امنيت را زمينه ساز رويکردي مردم به عبادت خدا دانسته و مي فرمايد: وعد الله الذين آمنوا... ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا يعبدونني لايشرکون بي شيئا(نور آيه 55) و هم چنين مي فرمايد: فليعبدوا رب هذا البيت الذي ...آمنهم من خوف ؛ پس پروردگار اين خانه (کعبه ) را بپرستيد که ... پس از خوف و ترس به شما امنيت بخشيد.(قريش آيه 3 و 4)
بنابراين امنيت فضايي را فراهم مي آورد تا هر کس بتواند کمالات خود را بروز و ظهور دهد؛ زيرا کمالات انساني در بينش و نگرش قرآني از راه بندگي و طاعت خدا و آموزه هاي آن پديد مي آيد و اگر قرآن از عبوديت سخن مي گويد به يک معنا همان راه تکاملي بشر است چنان که پيامبر اکرم (ص) از همين راه به قاب قوسين او ادني (نجم آيه 9) رسيد.
در آيه ديگري قرآن به اين مساله اشاره مي کند که دفع ستمگران به کمک همين انسان ها از راه جنگ يکي از راه هايي است که زمينه و بستري مناسب براي عبادت و بندگي فراهم مي آيد. به اين معنا که مي فرمايد اگر جنگ نبود و برخي از ستمگران به کمک جنگ دفع نمي شدند و شر ايشان از سر مومنان برداشته نمي شد، خانه هاي عبادت از مسجد و کليسا و کنيسه از ميان مي رفت و راه بندگي و عبوديت بسته مي شد که اين به معناي بسته شدن راه کمال بشر بود.
بنابراين مي توان با توجه به بينش و نگرش قرآن گفت که امنيت بستر و زمينه ساز تکامل بشر و راهي براي رسيدن انسان به خلافت الهي است.
قرآن هم چنين امنيت را زمينه و بستري مي داند که در سايه سار آن انسان ها مي توانند به تحقيقات و پژوهش هايي دست زنند که ايشان را به حق برساند. به اين معنا که براي دست يابي به دانش و رسيدن به حق مي بايست بستر امنيتي مناسبي فراهم گردد و گرنه کسي که از نظر امنيت در شرايط مساعدي نيست نمي تواند به پژوهش و تحقيقات علمي بپردازد و به دانش آموزي اقدام کند و به حق و حقانيت دست يابد . از اين رو به کساني که در جست و جوي حق هستند مي خواهد که در شرايط امنيت به اين کار اقدام کند و بر مومنان و جامعه است تا شرايط امنيتي را براي محققان و دانش جويان حق و حقيقت فراهم آورند.(توبه آيه 6)
در دنياي مادي نيز کارکردهاي امنيت را مي توان رفاه و فراواني نعمت دانست . قرآن امنيت را زمينه ساز و بستري مناسب براي رفاه و آسايش بشر مي داند و مي فرمايد که جامعه نمونه جامعه اي داراي امنيتي است که همه گونه روزي به سوي آن سرازير است.(نحل آيه 112 و نيز قصص آيه 57 و بقره آيه 126)
افزايش گردشگري و درآمدها و نعمت هايي که از اين راه به جامعه داراي امنيت سرازير مي شود از ديگر آثار و کارکردهاي امنيت است که قرآن در آيه 18 سوره سبا بدان شاره کرده است.

آسيب شناسي امنيت

قرآن به صراحت و روشني نشان مي دهد که کفر و شرک و نيز کفران نعمت هاي الهي مهم ترين عامل براي از دست امنيت اجتماعي است. جامعه اي که دچار کفر و کفران نعمت مي شود، دچار خوف و ترس مي شود و در نتيجه آن امنيت روحي و رواني فردي و جمعي به خطر مي افتد و جامعه اي دچار فقدان امنيت مي شود نه تنها به سالم نيست بلکه دچار بحران جمعي رواني مي شوند که خدا از اين مساله به فقدان آرامش جمعي ياد مي کند.(نحل آيه 112) اين گونه است که توليد کاهش يافته و فقر و گرسنگي دامن گير جامعه مي شود و خوف و ترس از عملکردهاي خويش از آنان سلب آرامش مي کند.(همان )
قرآن به اقوام و جوامع انساني هشدار مي دهد که يکي از مهم ترين عوامل سلب امنيت اجتماعي را مي بايست در کفر و کفران نعمت دانست .(شعراء آيه 142 و 146)
از ديگر عواملي که مي توان به عنوان عامل اصلي فقدان امنيت اجتماعي از نظر قرآن بر شمرد، عامل آدم ربايي است. قرآن نعمت امنيت را از اين نظر مورد توجه قرار داده است و مي فرمايد که ما براي قريشيان شهر مکه را حرم امني قرار داده ايم که اين نعمت بزرگي است.
در گزارش هاي قرآني و تاريخي بي شماري به اين مورد برخورد مي کنيم که مردماني با يورش هاي روزانه و شبانه اي از خانه و کاشانه خود ربوده و يا گروگان گرفته مي شدند. اين مساله موجب شده بود تا ديوارهايي دور شهرها و آباديي ها بکشند با اين همه باز با يورش هاي دشمنان و حاشيه نشينان ربايش صورت مي گرفت. قرآن از آدم ربايي و گروگان گيري به تخطف ياد مي کند که به معنا و مفهوم ربايش است. در آيه 67 سوره عنکبوت به مساله امنيتي که از اين لحاظ براي مردمان قريش و مکه فراهم آمده ياد مي کند و آنان را به اين نعمت توجه مي دهد تا قدرشناس اين نعمت باشند.
بني اسرائيل همين آدم ربايي را به عنوان توجه مطرح کرده و به از پيروي حضرت موسي (ع) سر باز مي زنند و مي گويند که مي ترسيم اگر از تو پيروي کنيم ما را بربايند و به گروگان بگيرند.(قصص آيه 57)
خداوند با بازخواني علل و عوامل آدم ربايي به دو مساله توجه مي دهد. نخست اين که دوري از خدا و کفر به نعمت هاي وي را علت عمده اي براي آدم ربايي و فقدان امنيت در اين حوزه مطرح مي سازد(نحل آيه 112) و از سوي ديگر به مساله کاهش جمعيتي و فقدان قدرت اشاره کرده و مي فرمايد که قلت و استضعاف يکي ديگر از علل و عوامل آدم ربايي و گروگان گيري است. خداوند در سوره انفال آيه 26 اين مساله را اين گونه مطرح مي سازد که چون شما در زمين از نظر شمار کم بوده و نيز در استضعاف قرار داشته و قدرت در اختيار ديگران بود از اين رو ديگران به هجوم به شما آورده و امنيت شما را از ميان مي برند. بنابراين افزايش جمعيتي و نيز وجود دولت و قدرت مي تواند حافظ امنيت باشد. همان گونه که فقدان آن دو از علل مهم اين نوع ناامني به شمار مي آيد.
از ديگر عللي که قرآن در آسيب شناسي فقدان امنيت بيان مي کند مساله افشاي اخبار امنيتي و سري کشور و جامعه است که موجب مي شود تا دشمن با آگاهي از اطلاعات به دست آمده به جامعه هجوم آورده و امنيت کشور و جامعه را با خطر جدي مواجه سازد. (نساء آيه 82)
علل و عوامل ديگري را قرآن براي ناامني و گسترش آن در جامعه بر مي شمارد که در اين نوشتار نمي توان به همه آن ها پرداخت و در اين جا به همين مقدار بسنده مي شود.

یک شنبه 2 مهر 1391  4:09 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

امنیت فردی در نظام حقوقی قرآن

امنیت فردی در نظام حقوقی قرآن

محمد بهرامی

چکیده: این نوشتار از میان صورتهای گوناگون امنیت، امنیت فردی را به بحث گرفته و شامل محورهای زیر است:
الف. امنیت به عنوان یک نیاز، در این بحث، امنیت با استناد به سخنان روانشناسان، قراردادهای بین المللی و آیات قرآن، به عنوان یک نیاز معرفی شده است.
ب . اقسام امنیت:
1- امنیت اخروی که در نگاه قرآن ویژه پیروان هدایت های الهی که ایمان به خدا و معاد داشته و اهل احسان و انفاق هستند خواهد بود.
2- امنیت دنیوی، این قسم، یک نیاز عمومی است و متولی آن دولت است. انواع امنیت دنیوی شامل امنیت جان، عقیده، بیان، آبرو و مال انسانهاست. که در هر قسم به آیات و سنت و سیره معصومان(ع) استناد شده است. آیاتی که بیانگر احکام جزایی یا در راستای تأمین سلامتی مردم یا در جهت بیان خوردنی های حلال و حرام است همگی تأمین کننده امنیت جانی است. آیاتی که به نکوهش تقلید و لزوم بهره گیری از عقل پرداخته عقل را امری درونی و اختلاف عقیده را خواست خدا و پیامبران را تنها مبلغ و منذر می شمارد و به صلح فرا می خواند مستند امنیت عقیده است.
خویشتن داری پیامبر و امامان (ع) در برابر نظریه پردازی مخالفان، دلیل... امنیت بیان است. ایات نهی از تجسس و غیبت و تهمت و قدف و زنا و امنیت آبرو را بیان می کند و سرانجام آیات حد سرقت و حرمت خیانت، نشانگر امنیت مالی است.

امنیت، مصدر جعلی و صناعی است كه از ریشه «امن» ساخته شده است.
این واژه در فرهنگ های لغت به معنای ایمن شدن، در امان بودن، بیم نداشتن، رهایی از ترس و احساس ایمنی و… آمده است. فراهیدی از لغت شناسان بزرگ «امن» را به معنای ضد خوف می گیرد،1 ابن منظور و برخی دیگر معانی چندی برای این ریشه می آورند: الأمن ضد الخوف، الأمانة ضد الخیانة، الایمان ضد الكفر، الایمان بمعنی التصدیق و ضدّه التكذیب.2
شیخ طوسی مفسّر برجسته شیعه نیز امن را «سكون النفس الی الامر» می خواند و نقطه مقابل آن را خوف دانسته، خوف را «انزعاج النفس من الأمر» معرفی می كند.3
فعل ثلاثی مجرد از «امن» و متعدی آن به معنای ضد خوف به كار می رود و ثلاثی مزید آن در صورتی كه با «باء» یا «لام» متعدی گردد به معنای تصدیق می آید.4
معانی امنیت نشان می دهد امنیت عینی، ذهنی و روانی در مفهوم امنیت نهفته است. احساس ایمنی از امنیت ذهنی و روانی حكایت دارد و بی بیمی و در امان بودن امنیت عینی را می گوید، بنابراین نمی توان امنیت را بدون نظرداشت این صورت ها تعریف كرد.
امنیت در اصطلاح امنیت شناسان با معنای لغوی آن در ارتباط است، به گونه ای كه یكی از دو گفتمان امنیت بر اساس معنای لغوی امنیت شكل گرفته است. در این گفتمان، امنیت در امنیت فردی نبود تهدید نسبت به جان، مال، آبرو، دین و جز آن است، و در امنیت اجتماعی حالت آسودگی همگانی از تهدیدهایی است كه از كردار غیرقانونی دولت یا دستگاهی فردی یا گروهی به وجود می آید،5 و در امنیت ملی آن است كه كشورها هیچ گونه احساس خطر حمله نظامی، فشار سیاسی و اقتصادی نداشته باشند و بر گسترش و توسعه خویش توانا باشند.6
صاحب نظران مسائل امنیتی، امنیت را به فردی، اجتماعی، ملی و… تقسیم می كنند. از میان اقسام یاد شده، امنیت فردی بسیار پر اهمیت است و تأثیرگذاری آن بر گونه های دیگر امنیت بسیار زیاد است و بخشی از آیات قرآن به این شكل از امنیت نظر دارد.
بنابراین شایسته است این شكل از امنیت به بحث و بررسی گذاشته شود و قلمرو آن با توجه به آیات قرآن تبیین و تحلیل گردد.
امنیت؛ به عنوان یك نیاز

امنیت یكی از مهم ترین نیازهای طبیعی است. «مزلو» در بحث و بررسی درباره نیازهای انسان، نیاز به امنیت را یكی از مهم ترین نیازهای انسان معرفی می كند. او این نیاز را از نظر رتبه پس از نیازهای فیزیولوژی بدن قرار می دهد و نیازهای انسان را شامل نیازهای فیزیولوژی، نیازهای ایمنی، نیازهای اجتماعی، نیازهای اقدام و نیازهای خود شكوفایی می داند.7 تأمین درست و بهینه این نیازها زمینه ساز دست یابی به خود شكوفایی است.
بر اساس این نیاز، انسان از نخستین روزهای آفرینش خود در پی امنیت بود؛ به غارها پناه می برد، سلاح می ساخت، عبادت می كرد، با دیگران پیمان می بست و…
نبود امنیت در جامعه، شهروندان را گرفتار ترس و دلهره و نگرانی می سازد و ترس به عنوان یك بیماری خود خاستگاه بسیاری از بیماری های جسمی و روحی می گردد. امروزه بسیاری از بیماران كلینك های روان درمانی، رفتاردرمانی، روان كاوی، روان شناسی و… دچار ترس هستند «ترس در زمان ما واقعاً انسان را در سراسر جهان بیمار كرده، در آلمان غربی، اتریش، سوئیس و بسیاری از كشورهای صنعتی ترس به عنوان انگیزه بیماری در حال پیشرفت است».8
امنیت در نگاه قرآن نیز یك نیاز اساسی، نعمت خداوند، بسیار ارزشمند و شرط اساسی توسعه معرفی شده است:
«رب اجعل هذا بلداً آمناً و ارزق أهله من الثمرات من آمن» بقره/126
افزون بر این كاربرد بسیار ماده «امن» و مشتقات آن ومعانی گوناگونی كه این ماده در آیات قرآن به خود گرفته است نشان از اهمیت، ارزش امنیت و نیاز انسان به آن دارد. چه اینكه امنیت در تمام كاربردها و معانی «امن»، به گونه ای نهفته است.
برای نمونه ایمان به عنوان یك اصطلاح كلیدی و از مشتقات «امن» كاركردهای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اخلاقی، روانی و… دارد، اما مهم ترین كاركرد ایمان همان امنیت بخشی به ایمان آوران است. بر اساس این كاركرد، مؤمنان از امنیت برخوردارند و در آرامش به سر می برند:
«هو الذی أنزل السكینة فی قلوب المؤمنین» فتح/4
همچنین یكی از نامهای خداوند «مؤمن» است:
«لا إله إلا الله هو الملك القدوس السلام المؤمن» حشر/23
علامه طباطبایی می نویسد:
«مؤمن كسی است كه امنیت می دهد».9
در نظامهای حقوقی نیز به این نیاز انسان بسیار توجه شده و امنیت به عنوان یكی از حقوق اساسی شناخته می شود. برای نمونه در ماده سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر می خوانیم:
«هركس، حق زندگی آزادی و امنیت شخصی دارد».
در همین اعلامیه این حق این گونه تعریف شده است:
«هر كس به عنوان عضو اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد».10
در اعلامیه معروف حقوق بشر و شهروند فرانسه مورخ 1789، امنیت یكی از چهار ارزش بزرگ بشری معرفی شده است و در ماده اول اعلامیه حقوق بشر، هدف جامعه سیاسی حفظ حقوق طبیعی و غیرقابل مرور زمان بشر است. این حقوق در نگاه این اعلامیه عبارتند از: حق آزادی، حق مالكیت، حق امنیت و حق مقاومت در برابر ستم.11
با نگاهی گذرا به آیات قرآن به خصوص آیاتی كه در برگیرنده «امن» یا مشتقات این واژه است، با دو نوع امنیت روبرو هستیم:

1. امنیت اخروی

در برخی آیات كه از امنیت اخروی حكایت می كند، ایمان مهم ترین نقش را دارد و ایمان آوران از امنیت كامل برخوردارند؛ برای نمونه در آیه زیر خداوند می فرماید: كدام یك از دو گروه بت پرستان و خداپرستان شایسته تر به ایمنی هستند؟
«فأی الفریقین أحقّ بالأمن إن كنتم تعلمون» انعام/81
در سیاق پسینی این آیه، امنیت، پاداش اهل حق معرفی شده؛ پاداشی كه به كمك آن می توان اهل حق را از اهل باطل تمییز داد:
«الذین آمنوا و لم یلبسوا إیمانهم بظلم أولئك لهم الأمن و هم مهتدون» انعام/82
آنها كه ایمان آوردند و ایمان خود را با شرك و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آنِ آنهاست؛ و آنها هدایت یافتگانند!
آیات بسیار دیگری نیز نشان از امنیت اخروی دارد، برای نمونه:
الف. آنان كه از برنامه هدایتی خداوند پیروی می كنند در امنیت هستند:
«فإمّا یأتینكم منّی هدی فمن تبع هدای فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون» بقره/38
هرگاه هدایتی از سوی من برای شما آمد، كسانی كه از آن پیروی كنند، نه بیمی بر آنهاست و نه غمگین شوند.
ب. كسانی كه به خدا و قیامت ایمان دارند و اعمال شایسته انجام می دهند برخوردار از امنیتند:
«إنّ الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحاً فلهم أجرهم عند ربّهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» بقره/62
كسانی كه ایمان آورده اند و كسانی كه به آیین یهود گرویدند و نصارا و صابئان هرگاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آورند، و عمل صالح انجام دهند، پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است و هیچ گونه ترس و اندوهی بر آنها نیست.
ج. نیكوكاران و تسلیم شدگان به خدا در امنیت به سر می برند:
«بلی من أسلم وجهه لله و هو محسن فله أجره عند ربّه و لا خوف علیهم و لاهم یحزنون» بقره/112
آری كسی كه روی خود را تسلیم خدا كند و نیكوكار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است؛ و [این گونه كسان] نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می شوند.
د. انفاق كنندگانی كه منت نمی نهند امنیت دارند:
«الذین ینفقون أموالهم فی سبیل الله ثمّ لایتبعون ما أنفقوا منّاً و لا أذی لهم أجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لاهم یحزنون» بقره/262
كسانی كه اموال خود را در راه خدا انفاق می كنند، سپس به دنبال انفاقی كه كرده اند، منت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان است؛ و نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند.
«الذین ینفقون أموالهم باللیل و النهار سرّاً و علانیة فلهم أجرهم عند ربّهم و لاخوف علیهم و لاهم یحزنون» بقره/274
آنها كه اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشكار، انفاق می كنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین می شوند.
«إن الذین آمنوا و عملوا الصالحات و أقاموا الصلوة و آتوا الزكاة لهم أجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» بقره/277
كسانی كه ایمان آوردند و كارهای شایسته انجام دادند و نماز را بر پاداشتند و زكات را پرداختند، پاداششان نزد پروردگارشان است؛ و نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین می شوند.
«فمن آمن و أصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون» انعام/48
آنها كه ایمان آورند و اصلاح كنند، نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می شوند.
هـ. ایمان آوران، صالحان، نمازگزاران و زكات دهندگان، ناامنی ندارند:
«یا بنی آدم إمّا یأتینكم رسل منكم یقصّون علیكم آیاتی فمن اتقی و أصلح فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون» اعراف/35
ای فرزندان آدم، اگر رسولانی از خود شما به سراغتان آیند كه آیات مرا برای شما بازگو كنند، كسانی كه پرهیزگاری پیشه كنند و عمل صالح انجام دهند نه ترسی بر آنهاست و نه غمناك می شوند.
و. اولیاء خدا امنیت دارند:
«ألا إنّ أولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون» یونس/62
آگاه باشید اولیای خدا، نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند.
و آیات زیر تمامی افراد یاد شده را در بهشت در ایمنی می خواند:
«ادخلوها بسلام آمنین» حجر/46
داخل این باغها شوید با سلامت و امنیت.
«إلاّ من آمن و عمل صالحاً فأولئك لهم جزاء الضعف بما عملوا و هم فی الغرفات آمنون» سبأ/37
… به جز كسانی كه ایمان آورند وعمل صالحی انجام دهند؛ كه برای آنان پاداش مضاعف در برابر كارهایی است كه انجام داده اند و آنها درون غرفه ها در امنیت خواهند بود.
«أفمن یلقی فی النار خیر أم من یأتی آمنا یوم القیامة» فصلت/40
آیا كسی كه در آتش افكنده می شود بهتر است یا كسی كه در نهایت امن و امان در قیامت به عرصه محشر می آید.

2. امنیت دنیوی

شكل دیگر امنیت در آیات امنیت دنیوی است؛ این امنیت در قرآن یك كالای عمومی معرفی شده و یكی از اهداف مهم شكل گیری حكومت اسلامی و حاكمیت خداست:
«وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الأرض كما استخلف الذین من قبلهم و لیمكّننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدّلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننی لایشركون بی شیئاً و من كفر بعد ذلك فأولئك هم الفاسقون» نور/55
خداوند به كسانی از شما كه ایمان آورده و كارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد كه قطعاً آنان را حكمران روی زمین خواهد كرد، همان گونه كه به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید؛ و دین و آیینی را كه برای آنان پسندیده، پا برجا و ریشه دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدّل می كند، آن چنان كه تنها مرا می پرستند و چیزی را شریك من نخواهند ساخت. و كسانی كه از آن پس كافر شوند، آنها فاسقانند.
«و إذ قال ابراهیم ربّ اجعل هذا بلداً آمناً و ارزق أهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الآخر» بقره/126
و هنگامی را كه ابراهیم عرض كرد: پروردگارا این سرزمین را شهر امنی قرار ده و اهل آن را ـ آنها كه به خدا و روزبازپسین، ایمان آورده اند ـ از ثمرات روزی ده.
این آیه به قرینه سیاق پیشینی «قال إنّی جاعلك للناس إماماً»(بقره/124) تأمین امنیت، رفاه عمومی و فراهم ساختن زمینه های مناسب برای عبادت را از خواسته ها و تكالیف پیشوایان دینی قرار می دهد.
امام علی (ع) نیز با الهام از قرآن وظیفه اصلی امام و حاكم اسلامی را ایجاد امنیت و آرامش در تمام زمینه ها معرف می كند. آن حضرت در پاسخ شعار خوارج (لاحكم إلاّ لله) می فرماید:
«كلمة حقّ یراد بها الباطل! نعم إنّه لا حكم لله، و لكن هؤلاء یقولون: لا إمرة إلا لله، و إنّه لابد للناس من أمیر برّ أو فاجر، یعمل فی إمرته المؤمن، و یستمتع فیها الكافر، و یبلغ الله فیها الأجل، و یجمع به الفیء، و یقاتل به العدوّ، و تأمن بهم السبل، و یؤخذ به للضعیف من القوی، حتی یستریح برّ و یستراح من فاجر».12
سخن حقی است كه از آن باطل اراده می شود! آری درست است، فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها می گویند: زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی كه مردم به زمامداری نیك یا بد نیازمندند، تا مؤمنان در سایه حكومت، به كار خود مشغول و كافران هم بهره مند شوند ومردم در استقرار حكومت زندگی كنند. به وسیله حكومت بین المال جمع آوری می گردد، و به كمك آن با دشمنان می توان مبارزه كرد، جاده ها امن و امان می گردد و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته می شود، نیكوكاران در رفاه و از دست بدكاران در امان می باشند.
در خطبه دیگری امام جنگهای خویش را در راستای تأمین امنیت و اصلاح امور می خواند و خود را از قدرت طلبی، ریاست خواهی و بهره گیری از مادیات مبرا می خواند:
«اللهم إنّك تعلم إنّه لم یكن الذی كان منّا منافسة فی سلطان و لا التماس شیء من فضول الحطام، ولكن لنردّ المعالم من دینك، و نظهر الإصلاح فی بلادك، فیأمن المظلومون من عبادك، و تقام المعطلة من حدودك».13
خدایا تو می دانی كه جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حكومت و دنیا و ثروت نبود، بلكه می خواستیم نشانه های حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم ودر سرزمین های تواصلاح راظاهركنیم؛ تا بندگان ستمدیده ات درامن وامان زندگی كنند و قوانین ومقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد.
در قرآن یكی از نشانه های حكومت جور و باطل، وجود ناامنی و ظلم و فساد و ناتوانی درتأمین امنیت است:
«و إذا تولّی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یهلك الحرث و النسل و الله لایحبّ الفساد» بقره/205
هنگامی كه حكومت می كنند، در پی فساد در زمین كوشش می كنند و زراعتها و چهارپایان را نابود می سازند؛ خداوند فساد را دوست نمی دارد.
اینكه در قرآن امنیت یك كالای عمومی معرفی شده و در حوزه وظایف حكومت آمده است از آن جهت است كه:
1. تأمین امنیت از سوی خود افراد ـ هر چند بهترین گزینه است و امنیت را با نیازها برابر می سازد، ولی ـ هزینه های بسیار زیادی دارد و توان و قدرت فراوانی می طلبد كه شهروندان این توان و امكانات را ندارند.
2. وقتی افراد از ناامنی رنج می برند و برای فرار از هرج و مرج به زندگی اجتماعی تن می دهند و حقوق و آزادی های طبیعی خویش را به دولت وا می نهند، خود دولت را به عنوان متولی امنیت به رسمیت می شناسند و از میان بد و بدتر دولت را انتخاب می كنند.
چنان كه قرآن امنیت را یك نیاز همگانی معرفی می كند كه دولت تأمین گر آن است، در اعلامیه حقوق بشر نیز امنیت فردی یك كالای عمومی است: «حمایتی كه جامعه به هر یك از افراد و اعضای خود برای حفظ جان، حقوق و دارایی آنها اعطا كرده است» و در ماده چهارم اعلامیه حقوق بشر سال هشتم انقلاب فرانسه، امنیت، حمایت و معاونت همه افرادجامعه برای تأمین حقوق هر یك از اعضاء خود است.
بنابر این دولت چه حداقلی و چه حداكثری وظیفه تأمین امنیت را دارد. وقتی دولت تأمین امنیت را بر عهده می گیرد در برابر زندگی اجتماعی و مزایای آن از شهروندان خواسته هایی دارد كه این خواسته ها تا وقتی در راستای تأمین امنیت قرار دارد با امنیت فردی ناسازگار نمی نماید و با مقاوله نامه كار اجباری همخوان است. برای نمونه دولت می تواند خدمت نظام وظیفه را اجباری كند، از افراد در دفع آفات، آتش سوزی ها، سیل، زلزله و… یاری طلبد و متخلفان را بازخواست و توبیخ كند.
همان گونه كه حكومت از شهروندان مطالبات و خواسته هایی دارد در برابر موظف به زدودن تهدیدات و تأمین امنیت فردی شهروندان است. مهم ترین تهدیدات نسبت به امنیت فردی عبارتند از:
ـ تهدیدات فیزیكی؛ مانند درد، صدمه و مرگ.
ـ تهدیدات اقتصادی؛ مانند تصرف، تخریب اموال و دسترسی نداشتن به كار و منابع.
ـ تهدیدات نسبت به حقوق؛ مانند زندانی شدن و از بین رفتن آزادی های عادی مدنی.
ـ تهدیدات نسبت به موقعیت یا وضعیت؛ مانند تنزل رتبه و تحقیر در نگاه عامه مردم.
در نتیجه امنیت فردی با نظر داشت تهدیدات، به امنیت جانی، اندیشه، بیان، مال، آبرو و… تقسیم می گردد.
بنابراین شایسته است نگاهی داشته باشیم به صورت های گوناگون امنیت فردی و اهمیت و راهكارهایی كه قرآن برای تأمین این اشكال متفاوت از امنیت فردی فرا راه حكومت قرار داده است.

امنیت جانی

این شكل از امنیت در قرآن بسیار مورد توجه است؛ به گونه ای كه گروه هایی از آیات، نشان دهنده اهمیت و ارزش این امنیت است:
1. برخی از احكام جزایی قرآن با هدف ایجاد و تأمین امنیت جانی فرود آمده است؛ برای نمونه بعضی آیات از خودكشی و دیگركشی و صدمه رساندن به دیگران منع می كند. این آیات برای دیگر كشان و آنانی كه دیگران را مصدوم می سازند مجازات سنگینی قرار می دهد و این مجازات ها را عامل مهم تأمین و احساس امنیت دیگران می خواند:
«و لاتقتلوا أنفسكم إنّ الله كان بكم رحیماً» نساء/29
«ولاتلقوا بأیدیكم الی التهلكة» بقره/195
«ولاتقتلوا أولادكم خشیة إملاق نحن نرزقهم و إیاكم إنّ قتلهم كان خطأ كبیراً» اسراء/31
«ولاتقتلوا النفس التی حرّم الله إلاّ بالحق و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطاناً فلایسرف فی القتل إنّه كان منصوراً» اسراء/33
«یا أیها الذین آمنوا كتب علیكم القصاص فی القتلی الحرّ بالحرّ و العبد بالعبد و الأنثی بالأنثی فمن عفی له من أخیه شیء فاتّباع بالمعروف و أداء الیه بإحسان ذلك تخفیف من ربّكم و رحمة فمن اعتدی بعد ذلك فله عذاب ألیم. و لكم فی القصاص حیاة یا أولی الألباب لعلّكم تتقون» بقره/178ـ179
ای كسانی كه ایمان آورده اید! حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده: آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده، و زن در برابر زن،پس اگر كسی از سوی برادر (دینی) خود چیزی به او بخشیده شود (و قصاص او تبدیل به خونبها شود) باید از راه پسندیده پیروی كند. و قاتل نیز به نیكی دیه را بپردازد؛ این تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگار شما! و كسی كه بعد از آن، تجاوز كند، عذاب دردناكی خواهد داشت.
و برای شما در قصاص، حیات و زندگی است، ای صاحبان خرد! شاید شما تقوا پیشه كنید.
«و كتبنا علیهم فیها أنّ النفس بالنفس و العین بالعین و الأنف بالأنف و الأذن بالأذن و السنّ بالسنّ و الجروح قصاص فمن تصدّق به فهو كفّارة له و من لم یحكم بما أنزل الله فأولئك هم الظالمون» مائده/45
و بر ایشان (بنی اسرائیل) در تورات مقرر داشتیم كه جان در مقابل جان، و چشم در مقابل چشم، و بینی در مقابل بینی، و گوش در مقابل گوش، و دندان در برابر دندان می باشد؛ و هر زخمی قصاص دارد؛ و اگر كسی ببخشد كفاره گناهان او محسوب می شود و هر كس به احكامی كه خدا نازل كرده حكم نكند، ستمگر است.
2. تعدادی از آیات قرآن با هدف تأمین امنیت و حفظ سلامت انسان فرود آمده است؛ مانند آیاتی كه خوردن مشروبات الكلی، خون، مردار، گوشت خوك و… را حرام اعلام می كند:
«انّما الخمر و المیسر و الأنصاب و الأزلام رجس من عمل الشیطان» مائده/90
«إنّما یرید الشیطان أن یوقع بینكم العداوة و البغضاء فی الخمر و المیسر» مائده/91
«إنّما حرّم علیكم المیتة والدم و لحم الخنزیر و ما اُهلّ لغیرالله به» نحل/115
3. بعضی آیات در راستای تأمین سلامتی، نظافت را توصیه می كند.
«إنّ الله یحبّ التوّابین و یحبّ المتطهرین» بقره/222
«فیه رجال یحبّون أن یتطهّروا و الله یحبّ المطّهّرین» توبه/108
«فاعتزلوا النساء فی المحیض و لاتقربوهنّ حتی یطهرن» بقره/222
4. شماری از آیات، نشان از سقوط تكلیف با فرض رخداد ناامنی جانی دارد؛ برای نمونه وضو، غسل، روزه، حج، توجه به قبله، تصرف در مال دیگران، دوری از خوردن محرماتی مانند گوشت خوك و مردار، و… برای كسی كه در ناامنی است یا در وضعیت ناامنی قرار می گیرد، واجب نیست.
امنیت شناسان، امنیت جانی را بسیار در خور اهمیت می دانند و ناامنی جانی و احساس ناامنی گسترده را زمینه ساز آسیب پذیری های اجتماعی می خوانند. در قرآن نیز امنیت جانی بسیار پر اهمیت است و كشتن یك فرد مانند كشتن تمام انسانها معرفی شده است:
«من أجل ذلك كتبنا علی بنی إسرائیل أنّه من قتل نفساً بغیر نفس أو فساد فی الأرض فكأنّما قتل الناس جمیعاً» مائده/32
هر چند امنیت جانی در قرآن بسیار پراهمیت نشان داده شده اما این امنیت مطلق نیست. امنیت جانی تا زمانی حق هر شهروندی است كه آن شهروند امنیت دیگران را محترم شمارد و از دست اندازی و تجاوزگری به حقوق دیگران خودداری كند. آیات یاد شده و آیات بسیار دیگری نشان می دهد كه مخدوش ساختن امنیت جانی، مالی و ناموسی دیگران امنیت جانی را از حق بودن بیرون می سازد.

امنیت عقیده

یكی دیگر از صورتهای امنیت فردی امنیت اندیشه است، كه بر اساس آن، انسانها از جهت باورها در امنیت هستند و نمی توان ایشان را برای باورهایی كه دارند تهدید كرد و در ناامنی قرارداد؛ چه اینكه باورها و اندیشه ها خاستگاه زندگی اجتماعی است و بیشترین نقش را در بروز رفتارهای فردی و اجتماعی دارد؛ به گونه ای كه می توان هر كنشی را استوار بر باورها و اندیشه هایی خاص دانست؛ چنان كه درصد قابل توجهی از واكنش ها نیز برخاسته، برگرفته و تحت تأثیر باورها است.
بر این اساس در اسلام باورها و عقاید، بسیار پرارزش و سودمندند و صاحبان عقیده در امنیت كامل قرار دارند و نمی توان ایشان را به پذیرش باوری جدید و به یك سو نهادن عقیده خود وادار ساخت. و آیات جهاد و قتال نیز درباره مخالفانی است كه برای مسلمانان ناامنی ایجاد می كنند.
قرآن تهدید و ارعاب صاحبان عقیده را بر نمی تابد و با هر شكل تهدید مخالفت می كند؛ چه اینكه:
یك. از انسان رهایی از تقلید به عنوان یك عامل درونی بر اكراه را می طلبد و تقلید كنندگان را نكوهش می كند:
«و إذا قیل لهم اتبعوا ما أنزل الله قالوا بل نتّبع ما ألفینا علیه آباءنا أو لو كان آباؤهم لایعقلون شیئاً و لایهتدون» بقره/170
دو. انسان را به بهره گیری از عقل فرا می خواند و از ایشان تأمل و تدبّر در آفرینش و آفریدگار را خواستار است:
سه. عقیده را امری درونی و اختیاری و جبرناپذیر معرفی می كند:
«لاإكراه فی الدین» بقره/256
«قل یا أیها الناس قد جاءكم الحقّ من ربّكم فمن اهتدی فإنّما یهتدی لنفسه و من ضلّ فإنّما یضلّ علیها و ما أنا علیكم بوكیل» یونس/108
بگو ای مردم حق از طرف پروردگارتان به سراغ شما آمده هر كس(در پرتو آن) هدایت یابد برای خود هدایت شده، و هر كس گمراه گردد به زیان خود گمراه می گردد و من مأمور (به اجبار) شما نیستم.
«إنّا هدیناه السبیل إمّا شاكراً و إمّا كفوراً» انسان/3
ما راه را به او نشان دادیم خواه شاكر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس.
«و قل الحقّ من ربّكم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیكفر» كهف/29
بگو: این حق است از سوی پروردگارتان؛ هر كه می خواهد ایمان بیاورد و این حقیقت را پذیرا گردد وهر كه می خواهد كافر گردد.
چهار. ناسازگاری های عقیدتی و دینی را خواست خداوند می شناساند:
«و لو شاء ربّك لآمن من فی الأرض كلّهم جمیعاً أفأنت تكره الناس حتی یكونوا مؤمنین» یونس/99
و اگر پروردگار تو می خواست تمام كسانی كه روی زمین هستند همگی (به اجبار) ایمان می آوردند، آیا تو می خواهی مردم را مجبور سازی كه ایمان آورند .
«و لو شاء لهداكم أجمعین» انعام/149
و اگر او بخواهد همه شما را (به اجبار) هدایت می كند.
«و لو شاء الله لجمعهم علی الهدی فلاتكوننّ من الجاهلین» انعام/35
اما اگر خدا بخواهد آنها را (به اجبار) بر هدایت جمع خواهد كرد (ولی هدایت اجباری چه سودی دارد) پس هرگز از جاهلان مباش.
«و لو شاء ربّك لجعل الناس امّة واحدة و لایزالون مختلفین»
و اگر پروردگارت می خواست همه مردم را یك امت (بدون هیچ گونه اختلاف) قرار می داد؛ ولی آنها همواره مختلفند.
پنج. وظیفه پیامبران را تنها تبلیغ، انذار و تبشیر را می شناسد و اجبار مردم بر پذیرش دین جدید را وظیفه ایشان نمی خواند:
«و قل للذین أوتوا الكتاب و الاُمّیین ءأسلمتم فإن أسلموا فقد اهتدوا و إن تولّوا فإنّما علیك البلاغ» آل عمران/20
و به آنها كه اهل كتاب هستند (یهودی و نصارا) و بی سوادان (مشركان) بگو: آیا شما هم تسلیم شده اید؟ اگر (در برابر فرمان و منطق حق) تسلیم شوند، هدایت می یابند و اگر سرپیچی كنند (نگران مباش زیرا) بر تو تنها ابلاغ (رسالت) است.
«فإن تولّیتم فاعلموا أنّما علی رسولنا البلاغ المبین» مائده/92
و اگر روی برگردانید (سزاوار مجازات خواهید بود و) بدانید بر پیامبر ما جز ابلاغ آشكار چیز دیگری نیست.
«و إن كذّبوك فقل لی عملی و لكم عملكم أنتم بریئون ممّا أعمل و أنا بریء ممّا تعملون» یونس/41
و اگر تو را تكذیب كردند بگو: عمل من برای من و عمل شما برای شماست، شما از آنچه من انجام می دهم بیزارید و من از آنچه شما انجام می دهید بیزارم.
«ما علی الرسول الاّ البلاغ» مائده/99
پیامبر وظیفه ای جز رساندن پیام الهی ندارد.
شش. مسلمانان را به سازش با مخالفان دعوت می كند، ایشان را از درگیری با كافران باز می دارد و مخالفان را به شرط عدم تعرض به مسلمانان و اعلام بی طرفی در امنیت می خواند:
«و إن جنحوا للسلم فاجنح لها و توكّل علی الله إنّه هو السمیع العلیم» انفال/61
و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی، و بر خدا توكل كن كه او شنوا و داناست.
«فإن اعتزلوكم فلم یقاتلوكم و ألقوا الیكم السلم فما جعل الله لكم علیهم سبیلاً» نساء/90
پس اگر از شما كناره گیری كرده و با شما پیكار ننمودند، (بلكه) پیشنهاد صلح كردند، خداوند برای شما راهی بر آنان قرار نداده است.
«ستجدون آخرین یریدون أن یأمنوكم و یأمنوا قومهم كلّ ما ردّوا إلی الفتنة أركسوا فیها فإن لم یعتزلوكم و یلقوا إلیكم السلم و یكفّوا أیدیهم فخذوهم و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و أولئكم جعلنا لكم علیهم سلطاناً مبیناً» نساء/91
بزودی جمعیت دیگری را می یابید كه می خواهند هم از ناحیه شما در امان باشند و هم از ناحیه قوم خودشان (كه مشركند. لذا نزد شما ادعای ایمان می كنند، ولی) هر زمان آنان را به سوی فتنه (و بت پرستی) باز گردانند با سر در آن فرو می روند، اگر از درگیری با شما كنار نرفتند و پیشنهاد صلح نكردند و دست از شما نكشیدند آنها را هر جا یافتید اسیر كنید و (یا) به قتل برسانید آنها كسانی هستند كه برای شما تسلط آشكاری نسبت به آنان قرار داده ایم.
«و إن أحد من المشركین استجارك فأجره حتی یسمع كلام الله ثمّ أبلغه مأمنه ذلك بأنّهم قوم لایعلمون» توبه/6
و اگر یكی از مشركان از تو پناهندگی بخواهد، به او پناه ده تا سخن خدا را بشنود (و در آن بیندیشد) سپس او را به جایگاه امنش برسان، چرا كه آنها گروهی ناآگاهند!
چنان كه بر اساس آیات قرآن، دینداران از امنیت برخوردارند و نباید ایشان را به زور وادار به پذیرش باوری جدید كرد. سیاستمداران، اقتصاددانان، جامعه شناسان و تمامی صاحبان اندیشه نیز به طریق اولی از امنیت برخوردارند و نمی توان بر ایشان عقیده ای را تحمیل كرد و یا آنها را از باورشان جدا ساخت؛ چه اینكه این عقیده، اعم از دینی، مذهبی، سیاسی و… امری اختیاری و قلبی است و به هیچ روی اجبار و اكراه نمی پذیرد.
چه بسیارند اندیشمندان و دانشمندانی كه وقتی در فشار قرار می گیرند و امنیت خویش را در خطر می بینند از باورها و عقاید خود چشم می پوشند و تظاهر به پذیرش عقاید مخالف می كنند اما همین كه در فضای دیگری قرار گرفتند و امنیت نسبی یافتند به باورهای پیشین خود باز می گردنند. وقتی گالیله زیر فشارهای سخت كلیسا و دادگاه های تفتیش عقاید قرار گرفت برای رهایی از مجازات و تأمین امنیت خود توبه كرد، اما گفت: من توبه می كنم، ولی زمین از حركت خود نمی ایستد.

امنیت بیان

در آیات قرآن بیان از الطاف الهی است:
«الرحمن. علّم القرآن. خلق الإنسان. علّمه البیان» الرحمن/1ـ4
قلم به عنوان وسیله ای برای بیان افكار و اندیشه ها به اندازه ای ارزش و اهمیت دارد كه خداوند بدان سوگند می خورد:
«ن و القلم و ما یسطرون» قلم/1
هرچند قلم و بیان در آیات، قرب و منزلت یافته و جایگاهی بس بلند داشته اما هر نوشتاری و گفتاری پسندیده نیست. سخنی شایسته است كه ویژگی های زیر را در خود داشته باشد:
1. حق باشد؛
«یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله وقولوا قولاً سدیداً» احزاب/70
«ولاتقولوا علی الله إلاّ الحقّ» نساء/171
2. حسن خوانده شود؛
«ادع الی سبیل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسن» نحل/125
«ولكن لاتواعدوهن سرّاً إلاّ أن تقولوا قولاً معروفاً» بقره/235
3. نسبت دروغ به خدا نباشد؛
«قل إنّما حرّم ربّی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الإثم والبغی بغیر الحقّ و أن تشركوا بالله ما لم ینزّل به سلطاناً و أن تقولوا علی الله ما لاتعلمون» اعراف/33
«وقالوا لن تمسّنا النار إلاّ أیاماً معدودة قل أتخذتم عندالله عهداً فلن یخلف الله عهده أم تقولون علی الله ما لاتعلمون» بقره/80
«ومن أظلم ممن افتری علی الله كذباً أو قال أوحی إلی و لم یوح إلیه شیء و من قال سأنزل مثل ما أنزل الله الیوم تجزون عذاب الهون بما كنتم تقولون علی الله غیر الحقّ و كنتم عن آیاته تستكبرون» انعام/93
هرچند بر اساس آیات یاد شده، بیان باید حق، عدل، حسن و… باشد، وگرنه ارزشی نخواهد داشت و چه بسا مستوجب كیفر اخروی نیز خواهد بود؛ اما اگر گفتار و نوشته ای این ویژگیها را نداشت آیا می توان گوینده و نویسنده آن را بازخواست كرده زیر فشار قرار داد و امنیت او را خدشه دار ساخت؟
آیات قرآن ما را به این حقیقت رهنمون می سازد كه نظریه پردازان در امنیت كاملند و افراد و گروه ها وحكومت ها حق تهدید، اعمال فشار و تحریم بر آنها را ندارند.
آیات قرآن نشان از آن دارد كه خداوند نسبت به آفریده های خود بنده نوازی می كند و صاحبان عقیده و آنان را كه سخنانی ناشایست و شرك گونه و كفر مانند می گفتند كیفر نمی دهد و بازخواست نمی كند. وقتی خداوند از آفرینش انسان خبر می دهد فرشتگان با خاطری آسوده و با احساس امنیت كامل ابراز عقیده می كنند كه انسان را فاسد و خونریز معرفی نموده و آفرینش خدا را به پرسش می گیرند. آنها از طرح این عقیده هیچ هراسی به خود راه نمی دهند و خداوند نیز ایشان را تهدید نمی كند، بلكه به زیباترین شكل به آنها پاسخ می گوید كه:
«قال إنّی أعلم ما لاتعلمون. و علّم آدم الأسماء كلّها ثمّ عرضهم علی الملائكة فقال أنبئونی بأسماء هؤلاء إن كنتم صادقین. قالوا سبحانك لاعلم لنا إلاّ ما علّمتنا إنّك أنت العلیم الحكیم» بقره/30ـ32
آنان كه خدا را صاحب فرزند (كهف/4)، فقیر (آل عمران/18 و 185)، ناتوان (مائده/64) و قابل دیده شدن می خواندند (نساء/153)، و گفتار و نوشتار خویش را به خدا نسبت می دادند (بقره/80 ، آل عمران /57 و 169 و اعراف/33) و تثلیث را باور داشته و تبلیغ می كردند (نساء/171)، در امنیت كامل قرار داشتند و خداوند ایشان را عذاب دنیوی نكرده و نشانی از عذاب دنیوی این عده در قرآن دیده نمی شود، بلی كیفر ایشان در آخرت محفوظ خواهد بود.
اگر در برخی آیات نیز نشانه ای از عذاب پیشینیان دیده می شود، به نظر می رسد به دلیل ایجاد ناامنی برای پیامبران و پیروان ایشان بوده است، نه فقط بیان باورها و عقایدی كه خوشایند پیامبران و پیروان ایشان نبوده است. دلیل درستی این برداشت، وجود آیاتی است كه نشان می دهد عذاب امتهای پیشین به علت آزارها و شكنجه ها و قتل و غارتهایی است كه انجام می دادند، نه صرف بیان عقیده و باور؛ برای نمونه، عذاب فرعونیان از آن جهت بود كه فرعون و فرعونیان در پی نابودی بنی اسرائیل و كشتن موسی (ع) بودند (مؤمن /29و45، اعراف/127) و بنی اسرائیل را اذیت و آزار می دادند (اعراف/129و141).
عذاب قوم صالح به آن جهت بود كه آنها ناقه صالح را پی كردند با اینكه صالح از آنها خواسته بود كه ناقه را آزار نرسانند تا خدا آنها را عذاب نكند (هود/64)، اما ایشان با پی كردن ناقه عذاب وعده داده شده را خواستار شدند (اعراف/77).
عذاب قوم شعیب نیز به دلیل تهدید و ستم ایشان و اخراج شعیب و پیروان وی از سوی ایشان بود (هود/91ـ92 و 94، عنكبوت/36 و اعراف/88).
و عذاب قوم عاد، ثمود، قارون، هامان و فرعون نیز به جهت رفتارهای زشت و ناروای ایشان فرود آمد (عنكبوت/34،36، 38و39، اعراف/82).
همچنین عذاب گروهی از منافقان به جهت اقدام ایشان به ترور پیامبر بود (توبه/74).
خویشتن داری در برابر حرمت شكنان و نظریه پردازان مشرك و كافر، مخصوص خداوند نیست؛ بلكه پیامبران نیز در برابر سخنان ناشایست دیگران درباره خدا خویشتن داری كرده و چنان كه خدا از ایشان خواسته است تنها انذار می كنند و برخورد با نظریه پردازان را توصیه نمی نمایند و خشونت طلبان را پاداش نمی دهند. برای نمونه وقتی گروهی خدا را صاحب فرزند می خوانند، خداوند از پیامبر تنها انذار ایشان را می طلبد و چیزی بیش از آن نمی خواهد:
«و ینذر الذین قالوا اتخذ الله ولداً» كهف/4
عیسی (ع) نیز در برابر كسانی كه تثلیث را تبلیغ می كردند، خویشتن داری می كرد و خود را تنها مراقب و گواه می دانست. آن حضرت عفو و گذشت مبلغان تثلیث را با وجود كافر بودن ایشان (ر ك: مائده/17و73) خواستار شد و عفو و بخشش آنها را نشانه قدرت و حكمت خدا می دانست؛ هر چند سلب امنیت مبلغان، تثلیث و فروفرستادن عذاب را به اعتبار رابطه مولا و عبد حق خدا می خواند: «إن تعذّبهم فإنّهم عبادك… أنت العزیز الحكیم»، اما با این حال روشن نیست كه این عذاب تنها برای تبلیغ تثلیث باشد.
خویشتن داری پیامبران الهی تنها در برابر سخنان ناشایست نسبت به خدا نبود، بلكه آنها در برابر نسبتهای ناروا به خود و ابراز عقاید ناسازگار با آورده های خویش نیز از انذار فراتر نمی رفتند و گویندگان و نویسندگان را گرفتار ناامنی نمی ساختند و از تبعید، زندان، اعدام و… سخن نمی گفتند.
برای نمونه عیسی (ع) كسانی را كه معجزات و دلایل روشن آن حضرت را سحر می خواندند اذیت و آزار نكرد و با آنها برخورد قهرآمیز و خشونت بار نكرد. (بقره/110)
حضرت شعیب نیز در برابر قومش كه وی را افسون شده و دروغگو معرفی می كردند خشونت نشان نداد و تنها به پند و اندرز بسنده نمود (شعراء/185ـ186). و موسی (ع) نیز كه قومش او را ساحر و گمراه گر و دیوانه معرفی می كردند خویشتن داری كرد و آنها را تهدید نكرد و در ناامنی قرار نداد (قصص/36و48 و دخان/14).
چنان كه نوح(ع) در برابر مسخره كردن قومش به تهدید نپرداخت و تنها گفت: اگر ما را مسخره می كنید ما نیز شما را همین گونه مسخره خواهیم كرد (هود/38)، و وقتی پیروان او را اراذل و ساده لوح خواندند نوح با مهربانی پاسخ گفت و تنها جمله تندی كه به كاربرد این بود كه شما را قومی جاهل می بینم(هود/27ـ29).
پیامبر اسلام نیز در برابر مخالفان و آنان كه سخنان ناشایست و كفرآمیز و شرك آلود می گفتند خویشتن داری می كرد و خواستار ناامنی مخالفان نبود. وقتی پیامبرستیزان، قرآن را منكر شدند و آن را سخن او معرفی كردند (هود/13و25 و یونس/38و بقره/23) و افسانه خواندند (انفال/61) و خود را دنباله رو پیشینیان خویش دانستند (بقره/170)، پیامبر ایشان را در ناامنی قرار نداد، بلكه آنها را به آوردن مانند قرآن فراخواند، خود را «اُذُن خیر» معرفی كرد و…. تا آنجا كه وقتی گروهی گناه می نمایند و پیامبر را نافرمانی می كنند و عذاب خویشتن را خواستار می شوند خداوند بر آنان عذاب نمی فرستد بلكه می فرماید: جهنم برای ایشان كافی است (مجادله/8).
سیره معصومین (ع) نیز كه برگرفته از قرآن است نشان از درستی این برداشت دارد و امنیت نظریه پردازان را نتیجه می دهد. وقتی پیامبر در برابر كسانی قرار می گیرد كه خود را ناسازگار با او نشان می دهند، بر خلاف او ابراز عقیده می كنند، افكار و باورهای خود را ترویج می دهند و در مناظره با مسلمانان شركت می كنند خویشتن داری می نماید و اعدام، زندان، تبعید و شلاق آنان را خواستار نمی شود، بلكه در برابر خشونت طلبان امت خود موضع می گیرد و آنها را از برخورد تند با مخالفان بازمی دارد.
امام علی(ع) نیز در برابر مخالفان صبر و تأمل می كند و ایشان را تهدید و ارعاب نمی كند و از زندان تبعید اعدام و… سخن نمی گوید. سخنان ناشایست و دشنامهای خوارج را می شنود و كوشش خوارج در گسترش و ترویج مخالفت با خودش را می بیند، اما در برابر ایشان مدارا می كند و فرستادگان چندی در چند نوبت برای بازگرداندن خوارج به نهروان می فرستد. اما وقتی خوارج امنیت داخلی را خدشه دار و راه ها را ناامن می سازند و دوستان و فرستادگان امام را شهید می كنند و تسلیم جنایت كاران را نمی پذیرند، امام دیگر تحمل نمی كند و با سپاهی بزرگ به جنگ با آنان روانه می شود.
دیگر معصومین(ع) نیز در برابر ابراز عقیده مخالفان به تهدید و ارعاب نمی پردازند و آنها را تحمل می كنند و از مدارا و تسامح با ایشان سخن می گویند. امام صادق(ع) در برابر سخنان نادرست و ناشایست ابن ابی العوجاء درباره خدا، انكار قرآن، طعن قرآن، تحدی به آیات، انكار حج و طواف، ساخت حدیث و… تنها به پاسخ گویی می پرداخت و در برابر او شدت عمل و خشونت نشان نمی داد و در خور توجه آن كه ابن ابی العوجاء نیز از امام جز این انتظار ندارد. وقتی یكی از اصحاب امام(ع) با او به تندی برخورد می كند ابن ابی العوجاء از برخورد شایسته امام سخن می گوید و اینكه بعید می نماید آن فرد از درس آموختگان امام باشد.14
از آنچه تاكنون گذشت نتیجه می گیریم كه در نگاه قرآن، تمامی نظریه پردازان در امنیتند و نمی توان ایشان را ارعاب یا تهدید كرد. بنابراین اولاً: آیاتی كه از عذاب سخن می گوید در قالب تفسیر موضوعی و با توجه به روح حاكم بر آیات قرآن و توجه به زمینه های تاریخی نزول و نظرداشت رویدادهای پیشین، ناظر به عذاب اخروی است و اگر در مواردی نشان از عذاب دنیوی در آیات دیده می شود گویا این عذاب به جهت رفتارهای زشت و امنیت ستیز است نه بیان عقاید و باورهای ناسازگار با ادیان.
ثانیاً: اگر فهم برخی آیات قرآن با امنیت بیان سازگار نماید باید چنین فهمی را نادرست خواند، زیرا:
1. این فهم از مقدماتی شكل گرفته است كه یقین آور نیست و ما را به فهم قطعی و یقینی رهنمون نمی سازد.
2. این فهم در تجربه و آزمون نمره منفی گرفته، اما دیدگاه امنیت بیان، در عرصه آزمون و خطا نمره مثبت گرفته است.
3. فهم ناسازگار با امنیت بیان، سیره را ناسازگار با خود می بیند، اما نظریه امنیت بیان، همخوان با سیره است و امضای معصوم را با خود دارد.
لزوم تأمین امنیت برای تمام نظریه پردازان دیندار و بی دین، به قیاس اولویت نشان از ایمنی نظریه پردازان حوزه سیاست، اقتصاد، فرهنگ و… دارد، چه اینكه وقتی قرآن و سیره، نشان از امنیت نظریه پردازان مخالف دین اسلام دارد و از امنیت ایشان سخن می گوید و آنها را در صورت عناد نورزیدن با مسلمانان و شمشیر نكشیدن در امان معرفی می كند، بنابراین سیاستمداران، اقتصاددانان، جامعه شناسان و… نیز كه سر ستیز با اسلام ندارند به طریق اولی باید از امنیت برخوردار باشند و به جرم بیان باور و اندیشه خویش گرفتار ناامنی نشوند.
البته این امنیت به میزان پایبندی فرد به حقوق و حیثیت افراد دیگر اجتماع، حفظ نظم عمومی و امنیت ملی، سلامت اخلاق عمومی بستگی دارد. افزون بر این، حكومت نیز در شرایط اضطراری و خاص می تواند بر پایه مصالح مشخص شده و با رعایت موازین مقرر این امنیت را محدود سازد و هر سخنی را بر نتابد و نویسندگان و گویندگان را بازخواست كند. هر چند در بیشتر موارد حكومتها از این امتیاز و موارد خاص سوء استفاده می كنند و امنیت بیان را بسیار محدود می كنند.

امنیت آبرو

شخصیت، اعتبار و منزلت افراد از مهم ترین عوامل زندگی شرافت مندانه و رشد و بالندگی و پویایی زندگی اجتماعی است. بر این اساس حفظ آبرو و عِرض افراد در اسلام بسیار پراهمیت است و برخی از آیات نشان از اهمیت این امنیت دارد؛ برای نمونه:
1. آیاتی كه مسلمانان را از تجسّس در امور دیگران و ورود بدون اجازه به خانه ایشان باز می دارد:
«یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا كثیراً من الظنّ إنّ بعض الظنّ اثم و لاتجسّسوا» حجرات/12
«یا ایها الذین آمنوا لاتدخلوا بیوتاً غیر بیوتكم حتی تستأنسوا» نور/27
«فإن لم تجدوا فیها أحداً فلاتدخلوا حتی یؤذن لكم و إن قیل لكم ارجعوا فارجعوا هو أزكی لكم» نور/28
«و لیس البرّ بأن تأتوا البیوت من ظهورها و لكن البرّ من اتقی و أتوا البیوت من أبوابها» بقره/189
«و الله جعل لكم من بیوتكم سكناً» نحل/80
فلسفه این احكام هر چند متعدد و گوناگون است، اما یكی از آنها حفظ پوششی است كه افراد نسبت به آبرو و عرض خود دارند، تا ازاین جهت زمینه تهمت فراهم نشود و افراد هتك حرمت نشوند. اهمیت این امنیت، فقها را بر آن داشته تا اذن دخول خواستن را حتی نسبت به خانه ای كه مالك در خانه نیست لازم دانند؛ تا آنجا كه می گویند: اگر شخصی بدون اجازه وارد خانه شود و توسط صاحب خانه كور گردد حق قصاص و دیه نخواهد داشت.
2. آیاتی از قرآن كه در شمار احكام جزایی اسلام قرار دارند. برای نمونه:
«والذین یرمون المحصنات ثم لم یأتوا بأربعة شهداء فاجلدوهم ثمانین جلدة» نور/4
«الزانیة و الزانی فاجلدوا كلّ واحد منهما مائة جلدة» نور/2
3. آیاتی كه از غیبت، استهزا، عیب جویی، طعن و به كاربردن القاب زشت و ناپسند برای دیگران نهی می كند:
«ولایغتب بعضكم بعضاً أیحبّ أحدكم أن یأكل لحم أخیه میتاً فكرهتموه» حجرات/12
و كسی از شما كسی دیگر را غیبت نكند، آیا یكی از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد.
«یا أیها الذین آمنوا لایسخر قوم من قوم عسی أن یكونوا خیراً منهم و لانساء من نساء عسی أن یكنّ خیراً منهنّ و لاتلمزوا أنفسكم و لاتنابزوا بالألقاب» حجرات/11
ای كسانی كه ایمان آورده اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره كنند، شاید آنها از اینان بهتر باشند؛ و نه زنی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یكدیگر را مورد طعن و عیب جویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یكدیگر را یاد نكنید.
«الذین یلمزون المطّوّعین من المؤمنین فی الصدقات و الذین لایجدون إلاّ جهدهم فیسخرون منهم سخر الله منهم و لهم عذاب ألیم» توبه/79
آنها كه از مؤمنان فرمان پذیر، در صدقاتشان عیب جویی می كنند، و كسانی را كه (برای انفاق در راه خدا) جز به مقدار (ناچیز) توانایی خود دسترسی ندارند، مسخره می نمایند، خدا آنها را مسخره می كند؛ (و كیفر استهزاكنندگان را به آنها می دهد؛) و برای آنها عذاب دردناكی است!
این مجموعه از آیات نشان می دهد مسلمانان باید به امنیت آبرو و عِرض دیگران توجه داشته باشند و این امنیت ایشان را خدشه دار نسازند.

امنیت مالی

در آیات قرآن، مال، زینت زندگی دنیا است
«المال و البنون زینة الحیوة الدنیا» كهف/46
همچنین كمك خداوند به انسان، وسیله آزمایش اوست:
«أیحسبون أنّما نمدّهم به من مال و بنین نسارع لهم فی الخیرات بل لایشعرون»(مؤمنون/55ـ56 و بقره/155 و آل عمران/196)
نیز انسان مالك و مالكیت او اعتباری است. این مالكیت انسان را نسبت به اموال خود صاحب حق می كند؛ به گونه ای كه فرد می تواند نسبت به اموال و ثروت خود تصمیم بگیرد و هرگونه تصرفی را در مال خود انجام دهد، مال خود را انفاق كند (بقره/261 و 265) یا به گونه ای ناشایست از اموالش بهره برد (انفال/36) ـ البته این امنیت مالی در صورتی است كه تصرف مالك در ملك خود دیگران را در ناامنی قرار ندهد ـ و در برابر، دیگران حق بازداشتن، محدود ساختن و ایجاد ناامنی برای وی را ندارند.
مجموعه آیاتی كه نشان از اهمیت و ارزش بسیار امنیت مالی در اسلام دارد عبارت است از:
1. آیاتی كه در شمار احكام جزایی اسلام قرار می گیرد؛ مانند آیاتی كه بیانگر حدّ سرقت است:
«والسارق و السارقة فاقطعوا أیدیهما جزاء بما كسبا» مائده/38
2. آیاتی كه ادای امانت به صاحب آن را توصیه كرده خیانت در امانت را نكوهش می كند:
«فإن أمن بعضكم بعضاً فلیؤدّ الذی اؤتمن أمانته» بقره/283
«إنّ الله یأمركم أن تؤدّوا الأمانات إلی أهلها» نساء/58
«لاتخونوا الله و الرسول و تخونوا أماناتكم» انفال/27
«و الذین هم لأماناتهم و عهدهم راعون» مؤمنون/8
این آیات نشان دهنده امنیت مالی است، به خصوص با توجه به اینكه امانت از ریشه «امن» است و امانت گذار با سپردن مال خود به دیگران در پی دست یابی به امنیت مالی است.
3. آیاتی كه از تصرف باطل در مال دیگران منع می كند:
«لاتأكلوا أموالكم بینكم بالباطل» بقره/188 و نساء/29

 

پی نوشت‌ها:

1. فراهیدی، خلیل، كتاب العین، قم، انتشارات هجرت، 8/388.
2. ابن منظور، لسان العرب، 13/21.
3. شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی التفسیر القرآن، 4/478 و 8/49.
4. ابن منظور، لسان العرب، 13/21.
5. آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، 39.
6. فصلنامه سیاست دفاعی، سال اول، شماره دوم، صفحه 55.
7. مزلو، ابراهام، انگیزش و شخصیت، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، 74.
8. یونكر، هلموت، روان شناسی ترس، ترجمه طوبا كیان بخت و جمشید مهرپویا، تهران، انتشارات منفرد، 1370، 8.
9. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، 19/222.
10. طباطبایی، منوچهر، آزادی های عموی و حقوق بشر، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1375، 272.
11. همان، 63.
12. معتزلی، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، 1/91.
13. همان، 2/13.
14. سید مرتضی، الأمالی، 88؛ لیثی واسطی، علی بن محمد، عیون الحكم و المواعظ، 91؛ طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج، 2/75؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، 50/255.
یک شنبه 2 مهر 1391  4:09 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قرآن و مسأله امنیت ملی

قرآن و مسأله امنیت ملی

محمد بهرامی

چکیده: مفاهیم گوناگون و پرشمار امنیت ملی نشانگر ابهام این اصطلاح سیاسی است. نظر داشت مجموعه این مفاهیم، از شکل گیری دو گفتمان مثبت و منفی حکایت دارد. در گفتمان امنیت منفی، امنیت به نبود تهدید تعریف می شود، و در گفتمان امنیت مثبت، امنیت، وجود شرایط مطلوب برای تحققق اهداف خواهد بود.
امنیت ملی کشورهای توسعه یافته با دیگر انواع امنیت در نیامیخته است، اما در جهان سوم شاهد در هم تنیدگی انواع امنیت هستیم. این در هم تنیدگی بیشتر معلول بحران مشروعیت، فقدان اراده ملی ، تنوع قومی و آشفتگی اقتصادی است. بنابراین در بحث امنیت ملی در قرآن، باید امنیت داخلی نیز مورد بحث و بررسی قرار گیرد. از نگاه قرآن، زندگی اجتماعی یک نیاز اساسی است، و حکومت، عهده دار برقراری امنیت.
در برقراری امنیت نیز نخست باید تهدیدها شناسایی شود، تا بتوان در جهت زدودن تهدیدات گام برداشت.
آسیب ها یا فردی است یا گروهی. برای مبارزه با آسیب هایی که فرد به وجود می آورد. قرآن، دو راهکار عرضه می کند: پیشگیری و درمان. و در راستای زدودن تهدیدات گروهی پذیرش نقش مردم و مهربانی با آنها از حکومت خواسته می شود. و از مردم نیز، بی اعتنایی به قوامیت گرایی، نژادپرستی، هوا و هوس و زیاده خواهی خواسته می شود.
در این نوشتار، پس از بحث امنیت داخلی، امنیت ملی تعریف شده، انواع تهدیدات، به جانی، اجتماعی، دینی و فکری تقسیم می شود. و در پایان، امنیت دینی، نظامی و اقتصادی از ابعاد امنیت ملی شناخته می شود و به بحث و بررسی گذاشته می شود.

امروزه «امنیت ملی» در سطح بسیار گسترده در ادبیات معاصر سیاسی به كار می رود. بسیاری از كشورها از نهادی به نام «شورای امنیت ملی» در ساختار سیاسی خود بهره می گیرند و تصمیم گیری های مهم و اساسی را بر عهده این نهاد گذاشته اند. اقدام علیه امنیت ملی از حربه های مهم گروه ها و احزاب برای سركوب یكدیگر است و افرادی به عنوان اقدام بر ضدّ امنیت ملی در زندان به سر می برند.
در این نوشتار برآنیم تا این مفهوم سیاسی را از منظر قرآن مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
تعریف امنیت ملی یكی از مباحث دشوار و پیچیده امنیت است. دشواری این بحث بسیاری از كارشناسان و سیاستمداران را به بحث و بررسی دو چندان در این زمینه واداشته است؛ به گونه ای كه حجم این بحث در مقایسه با دیگر موضوعات امنیت ملی گسترده تر می نماید.
برخی از تعریف های عرضه شده از امنیت ملی چنین است:
در دانشنامه بین المللی اجتماعی می خوانیم: امنیت ملی توان یك ملت در حفظ ارزش های داخلی از تهدیدهای خارجی است.1
سازمان ملل متحد در تعریف امنیت ملی می گوید:
«اینكه كشورها هیچ گونه احساس خطر حمله نظامی، فشار سیاسی و اقتصادی نداشته باشند و بر گسترش و توسعه خویش توانا باشند امنیت ملی است».2
والتر لیپمن می نویسد:
«یك ملت وقتی دارای امنیت است كه در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزش های اساسی خود را حفظ كند و در صورت اقدام به جنگ بتواند آن را ادامه دهد».3
ریچارد كوپر، امنیت ملی را توان جامعه در حفظ و بهره گیری از فرهنگ و ارزش هایش می شناسد.4
رابرت ماندل می گوید:
«امنیت ملی شامل تعقیب روانی و مادی ایمنی است و اصولاً جزء مسئولیت حكومتهای ملی است تا از تهدیدات مستقیم ناشی از خارج نسبت به بقای رژیم ها، نظام شهروندی و شیوه زندگی شهروندان خود ممانعت به عمل آورند».5
میشل لوو امنیت ملی را خط مشی دفاعی سنتی و كنش های غیرنظامی دولت به منظور تضمین ظرفیت تامّ آن برای بقا به مثابه موجودی سیاسی در جهت تأثیرگذاری و انجام اهداف ملی و فراملی خود تعریف می كند.6
تریگر وسیمونی در تعریف امنیت ملی می نویسد:
«امنیت ملی آن قسمت از خط مشی حكومت است كه هدف ایجاد شرایط سیاسی ملی و بین المللی مساعد برای حفظ یا گسترش ارزش های ملی بنیادین و اساسی علیه مناقشات موجود و بالقوه است».7
اقبال الرحمن می گوید:
«امنیت ملی دل مشغولی غالب هر كشوری است و مستلزم تمامیت ارضی، ثبات نظام سیاسی و دست یابی به دیگر منافع ملی و بین المللی و یا پاسداری و حمایت از زندگی شهروندان از هرگونه تهدید، كنش یا موقعیتی است كه می تواند نحوه زندگی، ارزش های اجتماعی یا ملی آنها را با آسیب مواجه سازد».8
نویسنده دانشنامه سیاسی می نویسد:
«امنیت ملی حالتی است كه ملتی فارغ از تهدید از دست دادن همه یا بخشی از جمعیت دارایی یا خاك خود به سر برد».9
احساس آزادی كشور در تعقیب هدف های ملی و فقدان ترس و خطر جدی از خارج نسبت به منافع اساسی و حیاتی كشور، تعریف دیگری است كه از سوی برخی ارائه شده است.10
ایان بلانی، پنه لوپه هارتلند، والتر لیپمن، مایكل اچ، اچ لوه، جیا كومولوچیانی، لارونی مارتین، جان ای. مورز، فرانك ان. تراگر، اف. اف. سیمونی، ریچارد اولمان، اولی ویورو و… نیز از دیگر صاحب نظرانی هستند كه امنیت ملی را تعریف كرده اند.11
هر چند اندیشمندان بسیاری تعریف امنیت ملی را به بحث و بررسی نشسته اند، اما نتیجه نشان می دهد امنیت، مفهومی مبهم، نسبی و نارسا است؛ چه اینكه در برخی تعریف ها تنها كنش های نظامی دربرابر دشمن مورد توجه قرار گرفته است، در برخی دیگر، كنش های نظامی و غیرنظامی، در تعدادی معیار، ملت، و در برخی معیار، دولت است، در بعضی نیز احساس امنیت مهم و در مواردی واقعیت امنیت ارزشمند، برخی امنیت ملی را محدود به استقلال و تمامیت ارضی نشان می دهند، و بعضی رفاه عمومی، آزادی های سیاسی و مشاركت اجتماعی را نیز در شمار مسائل امنیت ملی قرار می دهند و…
و گویا همین نتیجه، گروهی از پژوهشیان را از عرضه تعریفی جامع و كامل ناتوان ساخته است. برای نمونه آرنولد ولفرز كه برجسته ترین پژوهش را در زمینه تعریف امنیت سامان داده است، امنیت را یك «نشان و سمبل مبهم» می خواند كه از هیچ معنای دقیقی برخوردار نیست 12و دبلیو بی. گالی امنیت را مفهومی جنجال برانگیز می خواند13 و باری بوزان امنیت را از جهت مفهومی ضعیف، توسعه نایافته، گرفتار طاعون ابهام و غیرقابل تعریف می داند. او در این باره می نویسد: امنیت ملی را نمی توان به طور كلی تعریف كرد، بلكه تنها در مواردی مشخص می توان آن را تعیین كرد. الستایر بوكان نیز امنیت را واژه ای می داند كه معانی بسیاری دارد14. هگ مك دونالد نیز كه تلاش داشت ابهام مفهومی امنیت را از میان ببرد، پس از كوشش بسیار به شكست خویش اعتراف كرد و امنیت ملی را مفهومی نارسا معرفی نمود.15
اختلاف سلیقه ها در تعریف امنیت ملی و نظر داشت مجموعه مباحث امنیت و نقد و تحلیل محتوایی دیدگاه های مهم، ما را به این حقیقت رهنمون می سازد كه درباره امنیت ملی دوگفتمان مهم و اساسی شكل گرفته است:
فتمان امنیت منفی

این گفتمان پیشینه ای بس بلند دارد و نشانه های آن درجای جای آثار امنیت شناسان و صاحب نظران مسائل امنیتی در خور ردّیابی است. در این گفتمان، امنیت سلبی است و با نبود تهدید معنی و مفهوم می یابد به گونه ای كه اگر تهدید خاصی مورد توجه نباشد امنیت معنای عملیاتی نخواهد داشت. باید نخست تهدیدی را مدّ نظر داشت و آن را تعریف و تحلیل كرد و آن گاه امنیت را نبود آن معرفی كرد. از این جهت امنیت مانند خطر، كیفیتی مبهم و نامشخص است.
در گفتمان منفی دو موج مطالعاتی شكل گرفته و این دو شكل در برابر یكدیگرند:
1. موج سنتی؛
در این موج بعد نظامی از بیشترین اهمیت برخوردار است و امنیت با توجه به تهدید نظامی تعریف و تحلیل می گردد. سنت گرایان امنیت را به «نبود تهدید نظامی» تعریف می كنند. در نگاه ایشان هدف اصلی در امنیت، تقویت توان نظامی، بالابردن هزینه های نظامی و تولید و تكثیر سلاحهای بازدارنده است «قدرت بیشتر؛ امنیت بیشتر».
سنت گرایان شاهد درستی رویكرد خود به این نوع از امنیت را بروز رفتارهای خشن و تند به عنوان یك نیاز فطری برای انسان می دانند.16
2. موج فراسنتی؛
در مطالعات فراسنتی تهدید به شكل نظامی آن خلاصه نمی شود و ابعاد دیگری چون اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و… از تهدیدات مهم و بسیار دغدغه آفرین شناخته می شود. بر این اساس امنیت، تنها نبود تهدید نظامی نیست، بلكه مجموعه ای از تهدیدات در تعریف و تحلیل امنیت تأثیرگذار است.17
در نگاه فراسنتیان، امنیت ثابت و یك نواخت نیست، بلكه در بستر زمان و گذر ایام، همراه و همگام با پیشرفت و توسعه تحول می یابد. زمانی تهدید اقتصادی، برهه ای تهدید فرهنگی، دوره ای تهدید اقتصادی و… در هر یك از این دوره ها نیز یك تهدید مشخص از بیشترین اهمیت برخوردار نیست، بلكه در زمان های متفاوت، اقتصاد، سیاست، قدرت نظامی و… در نوسان اهمیت قرار دارند.
این دو موج مطالعاتی در گفتمان منفی، هر دو بر نبود تهدید تأكید دارند، اما در نوع تهدید با یكدیگر اختلاف دارند، بنابر این دارای یك قدر مشترك اساسی می شوند و همین قدر مشترك امكان گنجاندن این دو موج را زیر عنوان گفتمان امنیت منفی فراهم می كند.

فتمان امنیت مثبت

پیشینه این گفتمان بیش از دو دهه نیست. این رویكرد به امنیت در پی نقد امنیت منفی و تبیین و تحلیل كاستی های آن شكل گرفته است. در این گفتمان، محور اصلی امنیت، جنبه اثباتی آن است؛ نه نبود تهدید. بنابراین در این گفتمان، امنیت، همانا وجود شرایط مطلوب برای تحقق اهداف و خواسته های فردی، اجتماعی و ملی خواهد بود.18 بر این اساس اگر جامعه ای تهدیدات داخلی و خارجی نداشته باشد اما از شرایط لازم و توان كافی برای دست یابی به منافع و خواسته های خویش برخوردار نباشد، آن جامعه در امنیت نخواهد بود.
در این گفتمان نیز دو شیوه مطالعاتی در خور ردیابی است:
1. مدرن؛
2. فرامدرن؛
در شیوه مطالعاتی مدرن، امنیت اطمینان بخش، جایگزین امنیت منفی می شود و طبیعت، الگوی امنیتی معرفی می گردد. تكامل تدریجی، تنوع، فراوانی، صرفه جویی، هم زیستی، دفاع، آسیب ناپذیری، خود ترمیمی، آزادی، پیوستگی منافع، عدالت، مشاركت، آینده نگری و تخیل و برنامه ریزی از اصول الگوی امنیتی طبیعت استخراج می گردد و این اصول به عنوان ویژگی های اصلی امنیت در گفتمان مدرن شناخته می شود.
در شیوه مطالعاتی فرامدرن، دولت و ملت به عنوان الگوی اصلی فعالیت سیاسی و جهانی نقد پذیر خوانده می شود.19
تحلیل و بررسی تعاریف گوناگون امنیت نشان می دهد برخی از تعریف ها با گفتمان امنیت منفی سازگار است و تعدادی با گفتمان امنیت مثبت.

وابستگی امنیت ملی به گونه های دیگر امنیت

در كشورهای قدرتمند و توسعه یافته، اقسام امنیت به یكدیگر وابسته نیستند و یا وابستگی به اندازه ای اندك است كه امكان تعریف و بحث و بررسی هر یك از این اقسام بدون نظر داشت اقسام دیگر امكان پذیر است. اندیشمندان این كشورها می توانند از امنیت اجتماعی و داخلی تعریف ویژه ای داشته باشند، و یا بدون نظر داشت تهدیدات داخلی به تعریف امنیت ملی بپردازند. برای نمونه در تعریف امنیت ملی می گویند:
«امنیت ملی شامل تعقیب روانی و مادی ایمنی است و اصولاً جزء مسئولیت حكومت های ملی است، تا از تهدیدات مستقیم ناشی از خارج نسبت به بقای رژیم ها، نظام شهروندی و شیوه زندگی شهروندان خود ممانعت به عمل آورند».20
در برابر كشورهای توسعه یافته، در كشورهای به اصطلاح جهان سومی صورت های گوناگون امنیت در یكدیگر تنیده اند، قلمرو امنیت ملی بسیار گسترده شده، و نگرانی های معمول امنیت ملی از سطح استقلال ملی و تمامیت ارضی بسیار پایین تر رفته است، تا آنجا كه در بسیاری از این كشورها بی ثباتی سیاسی و نبود امنیت داخلی در مقام مقایسه با تهدیدات خارجی به مراتب ترسناك تر می نماید و ارزش های حیاتی را بیش از هر تهدید دیگر خارجی در معرض زوال و بی توجهی قرار می دهد. براین اساس، برخی چون رابرت ماندل می نویسند: امنیت ملی در جهان سوم مستلزم توجه خاصی به تهدیدات داخلی است.21
این درهم تنیدگی اقسام امنیت در كشورهای جنوب، بیشتر معلول بحران مشروعیت، فقدان اراده ملی و تنوع قومی و آشفتگی اقتصادی است.
1. بحران مشروعیت؛
در جهان سوم بیشتر حكومت ها مشروعیت ندارند و تعداد كمی هم كه مشروعیت نسبی دارند مشروعیت خود را بر ارزش ها و هنجارهایی استوار ساخته اند كه با جریان تند مدرنیزاسیون و جهانی سازی بسیار آسیب پذیرند.
بحران مشروعیت در جهان سوم، دولت ها را در برآورده ساختن نیازمندی های اولیه مردم ناتوان می سازد، آنها را ناگزیر از سركوب مردم و بی توجهی به درخواست های فزاینده مردم در مشاركت در امور می كند، جذب سرمایه های خارجی را دشوار می سازد، بیكاری را افزایش می دهد و…
2. فقدان اراده ملی؛
مشكل دیگر امنیتی در كشورهای جهان سومی نبود اراده ملی است. در این كشورها اراده و تصمیم لازم برای حمایت از راهكارها و تصمیمات دولت درباره سیاست های دفاعی و خارجی در میان شهروندان وجود ندارد. در نتیجه امنیت ملی این كشورها بسیار صدمه پذیر است. سردمداران این كشورها برای رسیدن به اراده ملی ناگزیر از گسترش آزادی ها هستند، اما این آزادی ها نیز برای چنین حكومت هایی كه مشروعیت مردمی ندارند بسیار مخاطره آمیز و دردسرآفرین است و آنها را با مجموعه ای از تهدیدات روبرو می سازد؛ تهدیداتی كه رژیم را در آستانه سقوط قرار می دهد.
3. تنوع قومی؛
تنوع قومی در جهان سوم یكی دیگر از مشكلات امنیتی این كشورها است. جنبش های تجزیه خواهی و جدایی طلبی تهدیدات بزرگی متوجه ارزش های محوری مشترك میان اكثریت جمعیت یك كشور به وجود می آورد و تمامیت ارضی و سیاسی كشور را به خطر می اندازد. چند پارگی و تشتّت و تبدیل یك دولت ـ ملت به گروه های قومی متعدد، ابعاد جدیدی را به مسأله پیچیده امنیت ملی در جهان سوم می افزاید. از مجموعه 132 كشور، نود درصد آنها تا سال 1972 دارای تنوع قومی هستند و در 53 كشور 40/2 درصد جمعیت به بیش از پنج گروه قابل توجه تقسیم می شوند.22
4. آشفتگی اقتصادی
آسیب دیگری كه در جهان سوم بسیار رخ می نماید وضعیت بد اقتصادی است. افزایش سطح انتظارات مردم و كاهش امكانات، نبود فرصت های برابر شغلی، شكاف عمیق طبقاتی، نرخ بالای بیكاری، كاهش درآمدهای دولت، ناامنی در فعالیت های اقتصادی، اقتصاد تك محصولی، رانت خواری و دلالی پیشرفته و گسترده، در شمار تهدیداتی است كه زمینه ساز انقلاب، شورش، حركت های مسلحانه و جنگ های داخلی و حمایت خارجی از این جریانات می گردد. حمایت های خارجی از شورش ها، اعتراضات و جنگ های داخلی بیشتر به شكل سیاسی نظامی و اقتصادی انجام می گیرد، برخی از مهم ترین این حمایت ها عبارتند از: انزوای بین المللی و سیاسی، اعمال فشارهای شدید سیاسی، حمله نظامی، پشتیبانی از شورشیان و مخالفان، اعمال تحریم های اقتصادی، بستن تعرفه های سنگین بر كالاهای وارداتی از كشور مورد نظر و…

امنیت داخلی در قرآن

تعداد درخور توجهی از كشورهای اسلامی به عنوان كشورهای در حال توسعه از بحران مشروعیت، فقدان اراده ملی، تنوع قومی، و آشفتگی اقتصادی رنج می برند. این آسیب ها سبب می شود بحث امنیت ملی این كشورها بسیار گسترده و امنیت داخلی نیز در قملرو امنیت ملی قرار گیرد. بنابراین شایسته است پیش از بحث درباره امنیت ملی، تهدیدات خارجی، راهكارهای قرآن در رودرویی با این تهدیدات نخست نگاهی داشته باشیم به امنیت داخلی و راه حل هایی كه قرآن برای تأمین امنیت داخلی دارد.
هرچند تهدیدات داخلی و اجتماعی به عنوان مهم ترین عوامل ناامنی داخلی در بستر زندگی اجتماعی رخ می دهد، اما این شكل زندگی برای رسیدن به امنیت مطلوب و برخورداری از ضمانت اجرا گریز ناپذیر است.
هابز یكی از اندیشمندان غربی می گوید: زیست انسان نخستین در یك دوره آشفته و هرج و مرج بوده است؛ به این جهت انسان برای گریز از این دوره ناچار از پذیرش زندگی اجتماعی و تن دادن به تمامی قیود آن شده است23. در برابر هابز، لاك و روسو وضع طبیعی را عصر هرج و مرج نمی شناسند. آنها بر این باورند كه: در همان وضع طبیعی قوانین، خداوند آزادی های فرد را محدود می ساخت و او را از آسیب رساندن به زندگی، سلامت و آزادی دیگران باز می داشت، اما چون بهره وری از صلح و آزادی در وضع طبیعی ضمانت اجرا نداشت انسان ناگزیر از تن دادن به زندگی اجتماعی شد.24
سخنان هابز، لاك و روسو نشان می دهد آنها در لزوم زندگی اجتماعی برای تأمین امنیت اتفاق دارند؛ اما در میزان واگذاری آزادی های فردی با جامعه با یكدیگر اختلاف دارند. هابز می گوید: وقتی زندگی اجتماعی شكل می گیرد فرد تمامی آزادی های خویش را به جامعه واگذار می كند و دولت قدرت نامحدود می یابد و فرد ناگزیر از پذیرش بی چون و چرای فرامین دولت می گردد، اما لاك و روسو می گویند فرد بخشی از آزادی های خویش را به جامعه سیاسی واگذار می كند؛ نه تمامی آنها را، و دولت در برابر موظف به تأمین امنیت می گردد. بر این اساس همان دولتی كه انسان نخستین در تردید میان انتخاب بد (دولت) و بدتر (هرج و مرج) برگزید، اكنون باید در راستای تأمین آزادی و امنیت و احقاق حقوق شهروندان گام بردارد. البته دولت در برابر تأمین امنیت و خدماتی كه به شهروندان می دهد می تواند تعهداتی از آنها بخواهد؛ مانند احترام به نظم عمومی، رعایت قوانین و مقررات، حفظ اموال عمومی، محیط زیست، ثروت های تاریخی و فرهنگی و…
در اسلام نیز زندگی اجتماعی یك نیاز اساسی و ضروری برای تأمین امنیت خوانده شده است:
«لإیلاف قریش. إیلافهم رحلة الشتاء و الصیف. فلیعبدوا ربّ هذا البیت. الذی أطعمهم من جوع و آمنهم من خوف» قریش/1ـ4
(كیفر لشكر فیل سواران) به خاطر این بود كه قریش (به این سرزمین مقدس) الفت گیرند (و زمینه ظهور پیامبر فراهم شود)؛ الفت آنها در سفرهای زمستانه و تابستانه، و به خاطر الفت به آن باز گردند. پس (به شكرانه این نعمت بزرگ) باید پروردگار این خانه را عبادت كنند؛ همان كس كه آنها را از گرسنگی نجات داد و از ترس و ناامنی ایمن ساخت.

حكومت وامنیت

در قرآن یكی از نشانه های حكومت جور و باطل، وجود ناامنی و فساد و ناتوانی در امنیت است:
«و إذا تولّی سعی فی الأرض لیفسد فیها و یهلك الحرث و النسل و الله لایحبّ الفساد» بقره/205
هنگامی كه قدرت می یابند، در راه فساد در زمین می كوشند، و زراعت ها و چهارپایان را نابود می سازند؛ خدا فساد را دوست نمی دارد.
در برابر این حكومت، حكومت های حق، خواستار امنیت و رفاه عمومی هستند؛ برای نمونه وقتی ابراهیم(ع) به منصب امامت رسید: «قال إنّی جاعلك للناس إماماً»(بقره/124) تأمین امنیت و رفاه عمومی را خواستار شد:
«و إذ قال إبراهیم ربّ اجعل هذا بلداً آمناً و ارزق أهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الآخر» بقره/126
و هنگامی را كه ابراهیم عرض كرد: پروردگارا این سرزمین را شهر امنی قرار ده و اهل آن را ـ آنها كه به خدا و روز بازپسین ایمان آورده اند ـ از ثمرات روزی ده.
خداوند نیز به حكومت های حق یاری می رساند و امنیت ایشان را تأمین می كند؛ برای نمونه:
«وعد الله الذین آمنوا و عملوا الصالحات لیستخلفنّهم فی الأرض كما استخلف الذی من قبلهم و لیمكّننّ لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنّهم من بعد خوفهم أمناً یعبدوننی لایشركون بی شیئاً و من كفر بعد ذلك فأولئك هم الفاسقون» نور/55
خداوند به كسانی از شما كه ایمان آورده و كارهای شایسته انجام داده اند وعده می دهد كه قطعاً آنان را حكمران روی زمین خواهد كرد، همان گونه كه به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید؛ و دین و آیینی را كه برای آنان پسندیده پابرجا و ریشه دار ساخت؛ و ترسشان را به امنیت و آرامش بدل می كند؛ آن سان كه تنها مرا می پرستند و چیزی را شریك من نخواهند ساخت. و كسانی كه پس از آن كافر شوند آنها فاسقانند.
امام علی(ع) نیز با الهام از قرآن، وظیفه اصلی و خواسته امام و حاكم اسلامی را ایجاد امنیت و آرامش می خواند؛ آن حضرت در پاسخ شعار خوارج «لاحكم الاّ لله» می فرماید:
«كلمة حق یراد بها الباطل! نعم إنّه لا حكم إلاّ لله، و لكن هؤلاء یقولون: لا إمرة إلاّ لله، و إنه لابد للناس من أمیر برّ أو فاجر، یعمل فی إمرته المؤمن، و یستمتع فیها الكافر، و یبلغ الله فیها الأجل و یجمع به الفیء، و یقاتل به العدوّ، و تأمن بهم السبل، و یؤخذ به للضعیف من القوی، حتی یستریح برّ و یستراح من فاجر».25
سخن حقی است كه منظور از آن باطل است! آری درست است، فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها می گویند زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی كه مردم به زمامداری نیك یا بد نیازمندند؛ تا مؤمنان در سایه حكومت به كار خود مشغول و كافران هم بهره مند شوند و مردم در استقرار حكومت زندگی كنند، به وسیله حكومت، بیت المال جمع آوری می گردد و به كمك آن با دشمنان می توان مبارزه كرد. جاده ها امن و امان، و حق ضعیفان از نیرومندان گرفته می شود؛ نیكوكاران در رفاه و از دست بدكاران در امان می باشند.
در خطبه دیگری امام جنگ های خویش را در راستای تأمین امنیت و اصلاح امور می خواند و خود را از قدرت طلبی، ریاست خواهی و بهره گیری ازمادیات مبرا می خواند
«اللهم إنّك تعلم أنه لم یكن الذی كان منّا منافسة فی سلطان و لا التماس شیء من فضول الحطام، و لكن لنردّ المعالم من دینك و نظهر الإصلاح فی بلادك، فیأمن المظلومون من عبادك، و تقام المعطلة من حدودك».26
خدایا تو می دانی كه جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حكومت و دنیا و ثروت نبود، بلكه می خواستیم نشانه های حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم و در سرزمین های تو اصلاح را ظاهر كنیم؛ تا بندگان ستمدیده ات در امن و امان زندگی كنند و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد.
چنان كه گذشت در قرآن یكی از نشانه های حكومت جور و باطل، وجود ناامنی و ظلم و فساد و ناتوانی در تأمین امنیت است و اینكه در قرآن امنیت یك كالای عمومی معرفی شده و در حوزه وظایف حكومت آمده است از آن جهت است كه:
1. تأمین امنیت از سوی خود افراد، هر چند بهترین گزینه است و امنیت را برابر با نیازها می سازد، ولی هزینه های بسیار زیادی دارد و توان و قدرت فراوانی می طلبد كه شهروندان این توان و امكانات را ندارند.
2. وقتی افراد از ناامنی رنج می برند و برای فرار از هرج و مرج به زندگی اجتماعی تن می دهند و حقوق و آزادی های طبیعی خویش را به دولت وا می نهند، خود دولت را به عنوان متولی امنیت به رسمیت می شناسند و از میان بد و بدتر دولت را انتخاب می كنند.
چنان كه قرآن امنیت را یك كالای همگانی معرفی می كند كه دولت تأمین گر آن است. در اعلامیه حقوق بشر نیز امنیت فردی یك كالای عمومی است: «حمایتی كه جامعه به هریك از افراد و اعضای خود برای حفظ جان و حقوق و دارایی آنها اعطا كرده است» و در ماده چهارم اطلاعیه حقوق بشر سال هشتم انقلاب فرانسه امنیت حمایت و معاونت همه جامعه برای تأمین حقوق هر یك از اعضای خود است.
بنابراین دولت چه حداقلی و چه حداكثری وظیفه تأمین امنیت را دارد. وقتی دولت تأمین امنیت را بر عهده می گیرد در برابر زندگی اجتماعی و مزایای آن از شهروندان خواسته هایی دارد كه این خواسته ها تا وقتی در راستای امنیت قرار دارد با امنیت فردی ناسازگار نمی نماید و با مقاوله نامه كار اجباری همخوان است. برای نمونه دولت می تواند خدمت نظام وظیفه را اجباری كند، از افراد در دفع آفات، آتش سوزی ها، سیل، زلزله و… یاری طلبد و متخلفان را بازخواست و توبیخ كند.
حكومت برای تأمین امنیت باید دو مرحله را پشت سر بگذارد تا به امنیت مطلوب دست یابد:
1. شناسایی آسیب ها و تهدیدها
2. زدودن و از میان بردن تهدیدها و ناهنجاری ها.
آسیب ها و ناامنی های داخلی یا نتیجه رفتارهای فردی و یا گروهی است كه در دو محور جداگانه بررسی می شود:

تهدیدات فردی

ناهنجاری های فردی چون قتل، سرقت، اختلاس، كلاهبرداری، اعتیاد، رانت خواری و… این ناهنجاری ها هر چند یك نفره یا چند نفره صورت می گیرد و به طور طبیعی باید تهدید اجتماعی شناخته نشود؛ اما از آن جهت كه بازتاب های این ناهنجاری ها بر تمامی زندگی افراد اجتماع سایه می افكند و احساس ناامنی شدید اجتماعی پدید می آورد یك تهدید اجتماعی شناخته می شود.
برای مبارزه با ناهنجاری های فردی، دولت ها راهكارهای گوناگونی را آزموده اند كه برخی موفق و تعدادی شكست خورده می نمایند. قرآن نیز در رودرویی با ناهنجاری های فردی دو راهكار مهم و اساسی عرضه می كند كه این دو راه در صورت عملی شدن كاملاً موفقیت آمیزخواهد بود:
یك. ریشه زدایی و خاستگاه شكنی
این راهكار بهترین راه شناخته شده و تجربه شده دولت ها در مبارزه با تهدیدات فردی است. بر اساس این روش برای مبارزه با ناهنجاری ها باید خاستگاه ناهنجاری ها را نشانه گرفت. وقتی ریشه های یك ناهنجاری بریده شود ناهنجاری خود به خود از میان می رود. راهكار نخست برای پیشگیری از رخداد ناهنجاری ها نیز بسیار كارآمد است و مانع شكل گیری ناهنجاری می شود.
خاستگاه شناسی ناهنجاری های فردی نشان می دهد این گونه ناهنجاری ها از فقر اقتصادی، فرهنگی، آزادی مطلق، بیماری، تسامح و تساهل حكومت، ناكارآمدی حكومت و… مایه می گیرد.
مجموعه این ریشه ها یا نتیجه ضعف و ناكارآمدی حكومت است و یا نتیجه مستقیم عملكرد خود فرد. بنابراین قرآن در مرحله خاستگاه، هم دولت را مخاطب قرار می دهد و هم فرد را؛ برای نمونه در مورد فقر به عنوان عامل بسیاری از ناهنجاری های فردی قرآن دو نوع رهنمود دارد:
الف. پیشگیرانه؛
در این مرحله انسان را به كار و تلاش فرا می خواند: «لیس للانسان إلاّ ما سعی»(نجم/39) مال و سرمایه را قوام و زینت زندگی معرفی می كند: «ولاتؤتوا السفهاء أموالكم التی جعل الله لكم قیاماً»(نساء/5)، «المال و البنون زینة الحیاة الدنیا»(كهف/46)، تحریم كنندگان زینت های الهی را بازخواست و توبیخ می كند: «قل من حرّم زینة الله التی أخرج لعباده و الطّیبات من الرزق قل هی للذین آمنوا فی الحیاة الدنیا خالصة یوم القیامة»(اعراف/32) این آیات نشان می دهد در نگاه وحی، تنبلی، سستی، رهبانیت، سربار جامعه بودن و… ناسازگار با رهنمودهای قرآن است. امام علی(ع) می فرماید:
«إنّی لأبغض الرجل یكون كسلان من أمر دنیاه، فهو عن أمر آخرته أكسل».
من از مردی كه در كار دنیا تنبلی ورزد كینه دارم، زیرا در كار آخرت خود تنبل تر است.
ب. درمان گرایانه؛
فقر همیشه از تنبلی و سستی و تن پروری پدید نمی آید، بلكه درمواردی فقر نتیجه ناتوانی و از كار افتادگی است. در این صورت قرآن در راستای درمان فقر، مسلمانان را به پرداخت زكات، صدقه و انفاق فرا می خواند و سهمی از غنایم را برای درماندگان قرار می دهد.
«و أوحینا إلیهم فعل الخیرات و إقام الصلاة و إیتاء الزكاة» انبیاء/73
«و أنفقوا ممّا رزقناهم سرّاً و علانیةً» رعد/22
«الذین ینفقون أموالهم فی سبیل الله ثمّ لایتبعون ما أنفقوا منّاً و لا أذی لهم أجرهم عند ربّهم» بقره/262
«إن تبدوا الصدقات فنعمّا هی و إن تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لكم» بقره/271
«واعلموا أنّما غنمتم من شیء فأنّ لله خمسه و للرّسول و لذی القربی و الیتامی و المساكین و ابن السبیل» انفال/41
شكل گیری پدیده فقر، بیش از آن كه نتیجه عملكرد فرد باشد نشان از ناتوانی و ناكارآمدی حكومت دارد. اگرحكومت كه در نگاه قرآن متولی امنیت است احساس وظیفه كند و خود را در برابر عموم شهروندان پاسخگو بداند می تواند با راهكارهایی فقر را ریشه كن كند. برای نمونه ایجاد اشتغال كند، همگان را از فرصت های شغلی برابر بهره مند سازد، عدالت توزیعی را حاكم سازد، آموزش فنی و حرفه ای را گسترش دهد، تأمین اجتماعی را بر عهده گیرد و برای سالخوردگان، از كارافتادگان، ناتوانان و تمامی كسانی كه توانایی تأمین هزینه های زندگی خویش و خانواده را ندارند مقرری تعیین كند.
در راستای این مسئولیت، ابراهیم(ع) در برابر مردم احساس وظیفه می كند و از خداوند در تأمین نیازمندی های مردم یاری می طلبد: «ربّ اجعل هذا بلداً آمناً و ارزق أهله من الثمرات» (بقره/126) و خود نیز در حد توان میهمانی می دهد.
امام علی(ع) یتیمان، مستمندان و درماندگان را زیر پوشش خویش قرار می دهد.

دو. كیفر دهی هنجارشكنان

این راهكار از خاستگاه شكنی عبور كرده و مجازات هنجارشكنان را دنبال می كند. هنجارشكنی همیشه از اضطرار فرد و ناكارآمدی حكومت نیست، بلكه درصد قابل توجهی از هنجارشكنان، بدون نیاز هنجارها را می شكنند. برای نمونه بخشی از سرقت ها برای تفریح، هوا و هوس، زیاده خواهی، مبارزه با حكومت، خودنمایی و… انجام می گیرد.
در برابر این دسته از هنجارشكنان، راهكار نخست پاسخگو نیست و اصولاً این راهكار سالبه به انتفاء موضوع است؛ به این جهت خداوند راهكار مجازات را طرح می كند. برای نمونه در پدیده سرقت، تعزیر، حد، تبعید، و قطع عضو سارقان را خواستار است:
«والسارق و السارقة فاقطعوا أیدیهما جزاء بما كسبا نكالاً من الله» مائده/38
«إنّما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الأرض فساداً أن یقتّلوا أو یصلّبوا أو تقطّع أیدیهم و أرجلهم من خلاف أو ینفوا من الأرض ذلك لهم خزی فی الدنیا» مائده/33
قرآن در برابر خشونت و ناهنجاری های دیگری كه به خشونت می انجامد قصاص و دیه را پیشنهاد می كند و قصاص را مایه برقراری امنیت می خواند:
«یا أیها الذین آمنوا كتب علیكم القصاص فی القتلی الحرّ بالحرّ و العبد بالعبد و الأنثی بالأنثی فمن عفی له من أخیه شیء فاتباع بالمعروف و أداء إلیه بإحسان» بقره/178
«و لكم فی القصاص حیاة یا أولی الألباب» بقره/179
هر چند راهكار دوم قرآن در مبارزه با ناهنجاری ها، مجازات هنجارشكنان است، اما این راهكار وقتی عملیاتی می شود كه حكومت به وظایف خود در راهكار نخست عمل كرده باشد. وقتی می توان یك سارق را قطع عضو كرد كه نیازمندی های اولیه زندگی او را ناگزیر به سرقت نكرده باشد، از بیماری روحی و روانی رنج نبرد و…

تهدیدهای گروهی و حزبی

شورش، اغتشاش، جنگ داخلی، ترور، هم گامی با دشمنان خارجی و… در شمار تهدیدهای گروهی و حزبی قرار می گیرد.
این تهدیدها بیشتر از بحران مشروعیت و تنوع قومیت ها و اقتصاد ضعیف پدید می آید.
وقتی قومیت ها، گرایش ها و مردم خویش را در حكومت شریك نبینند و حكومت را پاسخگوی خواسته های به حق خویش نشناسند، در قالب گروه، حزب، قومیت و مذهب به مخالفت با حكومت می پردازند و از هر اهرمی چه داخلی و چه خارجی برای به زانو درآوردن حكومت سود می گیرند و گاه قدرت های خارجی را به مداخله در امور كشور و سرنگونی حكومت تحریك و تشویق می كنند و وضع خود را پس از مداخله نظامی بیگانه بدتر از وضع موجود نمی بینند.
قرآن برای از میان بردن این ناهنجاری ها یا تهدیدها دو راهكار عرضه می دارد:
1. فراخوانی حكومت و پذیرش نقش مردم و خویشتن داری و مهربانی با آنها. در آیات قرآن، مردم، خواسته ها و نظریات ایشان در شكل گیری حكومت، انتخاب رهبران و قدرت بخشی به ایشان بسیار با اهمیت نشان داده شده است. بر این اساس خداوند از كسانی كه با پیامبر پیمان بسته اند اظهار خشنودی می كند:
«لقد رضی الله عن المؤمنین إذ یبایعونك تحت الشجرة» فتح/18
و بیعت با پیامبر را بیعت با خود می خواند:
«إنّ الذین یبایعونك إنّما یبایعون الله» فتح/2
هر چند بیعت با پیامبر بیعت با حاكم نیست، اما به كمك تاریخ و سیره پی می بریم كه بیعت با پیامبر تنها دینی نبوده است بلكه بیعت سیاسی را نیز در بر می گیرد.
سیره معصومین (ع) نیز نشان می دهد خواست مردم در درجه اول اهمیت قرار دارد و هیچ حكومتی بدون همراهی مردم شكل نمی گیرد و یا اگر شكل بگیرد دوام نمی آورد. برای نمونه حضرت علی(ع) 25 سال سكوت كرد و در راستای احقاق حقّ خود به زور متوسل نشد و تنها زمانی مسئولیت پذیرفت و حكومت گرفت كه مردم خواستند.
در نگاه قرآن نقش مردم به تعیین حاكم، نوع حكومت یا پذیرش حاكم محدود نمی شود، بلكه بعد از شكل گیری حكومت نیز مردم می توانند در حكومت مشاركت كنند و از طریق شورا پیشنهادها و دیدگاه های خود را به حاكم عرضه كنند. حاكم نیز در برابر بیعت مردم، مسئول است و باید از مردم مشورت گیرد و آنها را در تصمیم گیری ها شركت دهد و از خودرأیی و استبداد پرهیز كند. خداوند به پیامبر اسلام كه مقام بس بلندی دارد می فرماید:
«و شاورهم فی الأمر» آل عمران/159
افزون بر این آیه «والذین استجابوا لربّهم و أقاموا الصلاة و أمرهم شوری بینهم»(شوری/38) و نیز آیه «فإن أرادا فصالاً عن تراضٍ منهما و تشاور فلاجناح علیهما»(بقره/233) به طریق اولویت، اهمیت مشورت در نظام حكومتی اسلام را نمایان می سازد؛ وقتی خداوند مشورت در امور شخصی و تصمیم گیری های فردی را نیكو معرفی می كند به قیاس اولویت، مشورت در مسائل حكومتی شایسته تر و بایسته تر می نماید.
این دو رهنمود قرآن (بیعت و شورا) بخش عمده ای از تهدیدات گروهی را از میان می برد و مانع شكل گیری ناامنی های داخل می گردد، چه اینكه بر اساس این دو رهنمود، دولت به عنوان منتخب مردم باید به خواسته های تمامی اقشار و قومیت ها و گرایش ها توجه كند، در برآورده ساختن مطالبات مردم بكوشد، تمامی قومیت ها، گرایش ها و احزاب و دسته جات را در قدرت سهیم كند و از رودررو قرار گرفتن با قومیت ها و گرایش های مذهبی دوری كند. قومیت های گوناگون، آن گاه كه خود را در حكومت سهیم ببینند نوای جدایی طلبی و استقلال خواهی را سر نمی دهند و از جدایی طلبان حمایت نمی كنند و به وسوسه های قدرتهای خارجی وقعی نمی نهند.
البته حكومت می تواند خواسته های گروه ها و قومیت ها و تشكل ها را با توجه به قانون به بحث و بررسی بگیرد در برابر مطالبات قانونی تسلیم باشد و خواسته های غیرقانونی را برنتابد و زیاده خواهان و فرصت طلبان و سوء استفاده كنندگان از آزادی را تهدید كند و با آنها برخورد قانونی نماید، اما این تهدیدات نباید خرد كننده و شكننده باشد. حكومت باید چنان كه قرآن نیز می گوید بر مردم سخت نگیرد، خشونت نكند، سعه صدر داشته باشد و با شهروندان با عطوفت و مهربانی رفتار كند. خشونت و سخت گیری مردم را دلسرد و گوشه گیر می كند و مشروعیت حاكم را از میان می برد.
«فبما رحمة من الله لنت لهم و لوكنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولك فاعف عنهم و استغفر لهم» آل عمران/159
این آیه امضای سیره پیامبر در نحوه حكومت است و اینكه خداوند از شكل حكومت داری پیامبر راضی و خشنود است.
از سوی دیگر عطوفت و خویشتن داری دولت نباید به اندازه ای باشد كه چهره ای ناتوان از حكومت ترسیم كند؛ چه اینكه افراط و تفریط در محدود سازی خواسته ها و افراد، مردم را نسبت به امنیت خود حساس می كند و آنها را ناگزیر از تشكیل گروه های نظامی و شبه نظامی برای تأمین خود در برابر دولت و در برابر دیگران می كند و این گونه تشكیلات نیز همیشه برای حكومت ها دردسرآفرین است و به درگیری حكومت با شبه نظامیان می انجامد.
2. راهكار دوم قرآن، رهنمودها، توصیه ها و الزاماتی است كه خداوند برای مردم دارد. در این آیات خداوند ریشه های شكل گیری ناامنی های داخلی را هدف می گیرد و با مردود خواندن قومیت گرایی، نژادپرستی، پیروی از هوا و هوس، زیاده خواهی، اختلاف و تفرقه، امنیت داخلی را دنبال می كند.
آیات بسیاری را می توان برای این راهكار شمارش كرد كه تنها برای نمونه به آیاتی درباره قومیت گرایی و نژادپرستی اشاره می كنیم:
برخی از آیات ناظر به نژادپرستی و قومیت گرایی عبارتند از:
1. «یا أیها الناس إنّا خلقناكم من ذكر و أنثی و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أكرمكم عندالله أتقاكم» حجرات/13
در این آیه آفریدگار نژادها و قومیت های گوناگون خداست؛ اما این قومیت، نژاد، زبان و… ملاك برتری نیست. میزان برتری ایمان و تقوا است.
2. «قل هو القادر علی أن یبعث علیكم عذاباً من فوقكم أو من تحت أرجلكم أو یلبسكم شیعاً و یذیق بعضكم بأس بعض» انعام/65
دراین آیه، گروه گرایی و فرقه گرایی زمینه ساز درگیری و جنگ است و این مقدمه و ذی المقدمه شكلی از عذاب الهی است.
3. «یا أیها الذین آمنوا إن تطیعوا فریقاً من الذین أوتوا الكتاب یردّوكم بعد إیمانكم كافرین» آل عمران/100
گروهی از اهل كتاب با دست مایه نژاد پرستی و قومیت گرایی، دو قبیله اوس و خزرج را در آستانه جنگ قرار دادند و خداوند مسلمانان را نسبت به پیروی از اهل كتاب هشدار می دهد.
4. «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا و اذكروا نعمت الله علیكم إذ كنتم أعداء فألّف بین قلوبكم فأصبحتم بنعمته إخواناً و كنتم علی شفا حفرة من النار فأنقذكم منها» آل عمران/103
خداوند متعال از انس و الفتی كه میان قومیت ها و نژادهای گوناگون و به خصوص اوس و خزرج ایجاد كرده سخن می گوید و آن را نعمت الهی می خواند و مسلمانان را به چنگ زدن به ریسمان الهی و دوری از تفرقه و دشمنی فرا می خواند.

تعریف امنیت ملی در قرآن

امنیت ملی را به عنوان یك اصطلاح مركب، زمانی می توان تعریف كرد كه هر یك از دو واژه امنیت و ملی جداگانه بر اساس آیات قرآن مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

معنی شناسی امنیت

یكی از راه های دست یابی به معنای امنیت تقابل گیری و شناخت یك چیز به وسیله شناخت ضدّ آن است. بر اساس این راهكار می توان از طریق كلماتی كه در برابر امنیت قرار می گیرد به مفهوم امنیت رسید. برای نمونه در نگاه قرآن خوف نقطه مقابل امنیت است:
1. «و لیبدّلنّهم من بعد خوفهم أمناً» نور/56
2. «الذی أطعمهم من جوع و آمنهم من خوف» قریش/4
3. «و ضرب الله مثلاً قریة كانت آمنة مطمئنّة یأتیها رزقها رغداً من كل مكان فكفرت بأنعم الله فأذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما كانوا یصنعون» نحل/112
4. «فإن خفتم فرجالاً و ركباناً فإذا أمنتم فاذكروا الله كما علّمكم» بقره/239
5. «و إذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به» نساء/83
تقابل امنیت و خوف در سخن بسیاری از لغت نویسان و تفسیرگران قرآن نیز آمده است؛ برای نمونه ابن منظور امنیت را از جهت مفهومی ناسازگار با خوف می خواند 27و شیخ طوسی تفسیرنویس برجسته شیعه امن را «سكون النفس إلی الأمر» می خواند و نقطه مقـابل آن را خوف دانستـه و خوف را «انزجـاع النفس من الأمر» معـرفی می كند.28
واژه دیگری كه در آیات قرآن در برابر امنیت قرار گرفته است كلمه «وجل» است؛ برای نمونه در آیات انفال/52 و حج/35 و فجر/52ـ53 و مؤمنون/60 «وجل» از جهت معنایی در برابر امنیت قرار دارد.
واژه دیگری كه به معنای بیم و ترس است و در برابر امنیت قرار دارد كلمه «نذیر» است. قرآن بیم دهنده ستمگران است (احقاف/12)، پیامبران نیز بیم دهنده هستند (قصص/46 و سجده/3)، چنان كه برخی از كسانی كه به جهاد نمی روند و آگاهی كسب می كنند بیم دهنده قوم خویش هستند(توبه/122).

معنی شناسی ملی

برای معنی شناسی واژه «ملی» می توان این اصطلاح را با چند واژه قرآنی به مقایسه نشست:
1. ملة؛
در برخی از آیات قرآن واژه ملت به كار رفته است. مانند: بقره/130 و135، آل عمران/95، نساء/125، انعام/161، یوسف/37ـ38 ، نحل/123، حج/78، ص/7 و اعراف/88ـ89.
این واژه در تمام موارد به معنای آیین است و نمی توان ملت به عنوان یك اصطلاح سیاسی را هم مفهوم با این واژه دانست.
2. امة؛
در برخی دیگر از آیات، واژه امت آمده است: مانند بقره/128 و 134و141و143و213، آل عمران/104و 113 و…
در برخی از این آیات مراد از امت گروهی است كه از باورهای مشتركی پیروی می كنند؛ مانند پیروان ابراهیم(ع) و محمد(ص) و اهل كتاب و…
3. قوم؛
این واژه در قرآن بسیار به كار رفته است؛ مانند: قوم كافرین، قوم ظالمین، قوم فاسقین، قوم نوح، قوم موسی، قوم یونس، قوم صالح و…
این واژه نسبت به كلمه امت به معنای ملت به عنوان یك اصطلاح سیاسی نزدیك تر است. هر چند در برخی موارد معنای كلمه امت و قوم تقریباً معادل است، اما قراینی وجود دارد كه نشان می دهد قوم ازجهت معنی گسترده تر از امت است، و امت، واحد كوچك تری است نسبت به قوم؛ مانند: «من قوم موسی امة»(اعراف/159)
بنابراین در نگاه قرآن «ملت» یك واحد بزرگ انسانی است كه برخوردار از ارزش های مشتركند. برای نمونه قوم موسی كسانی بودند كه از عقیده خاصی بهره مند بودند. البته پرواضح است كه ارزش های یك ملت به عقیده محدود نمی گردد، بلكه سرزمین، آداب، رسوم و… نیز می تواند از ارزش های یك ملت شمرده شود، به همین جهت در آیات قرآن از سرزمین به «دیار» یاد شده است و خروج از سرزمین مانند كشتن یكدیگر ناپسند معرفی شده است (نساء/66). این ناپسندی از آن جهت است كه ملت نسبت به سرزمین خود تعلق خاطر دارند و سرزمین را بسیار پاس و حرمت می نهند. نتیجه آن كه امنیت ملی یعنی ایمنی یك ملت نسبت به آنچه ارزش های ایشان را تهدید می كند.

تهدیدات

امنیت یك ملت زمانی است كه آن ملت ایمنی داشته باشد و از تهدیدات خارجی نهراسد، بنابراین برای رسیدن به شناختی درست از امنیت باید نخست تهدیدها را شناخت یا دست كم به شناسایی آنچه یك ملت تهدید می شناسد اقدام كرد.
بیم های یك ملت بی ارتباط با بیم هایی كه برای یك فرد از جامعه رخ می دهد نیست. چه اینكه ملت مجموعه ای از افرادند، بنابراین آنچه به عنوان تهدید رخ می نماید خواه فردی باشد یا جمعی، می تواند در مقیاس و مجموعه ای بزرگ تر به عنوان تهدید علیه یك ملت به شمار آید.
نظر داشت آیات قرآن ما را به بخشی از تهدیدها رهنمون می سازد:
الف. تهدیدات جانی؛ ترس انسان بر جان خود، چه به صورت قتل یا آزار و اذیت، یكی از عوامل بروز ناامنی است؛ برای نمونه موسی(ع) بیم آن داشت كه به جرم كشتن قبطی كشته شود (شعراء/14، قصص/33). این بیم موسی(ع) را ناگزیر از فرار كرد (شعراء/21). حضرت شعیب وقتی موسی را دید به او گفت: نهراس، از قوم ستمگر نجات یافتی(قصص/25).
مادر موسی(ع) نیز كه نسبت به جان فرزند خویش بیمناك بود برای رهایی از ناامنی (به الهام الهی) موسی را در نیل رها كرد(قصص/7).
موسی و هارون از جهت خوف از آزار و اذیت فرعون در ناامنی بودند و خدا ایشان را از ناامنی نجات داد(طه/45ـ46).
موسی(ع) وقتی عصا تبدیل به مار شد از آن ترسید (نحل/10) و وقتی مأمور شد مار را بگیرد باز می هراسید (طه/21) در تمام این موارد خدا موسی را از ناامنی رهانید.
یعقوب(ع) از آن جهت كه نسبت به جان یوسف بیمناك بود در ناامنی قرار داشت(یوسف/13).
ابراهیم(ع) از اینكه فرشتگان غذا نخوردند ترسید و این بیم تا وقتی فرشتگان خود را معرفی نكردند ادامه داشت (هود/70 ).
داود(ع) وقتی شاكیان، سرزده خود را به او رساندند بیمناك شد (ص/22).
نوح(ع) نیز از گرفتار شدن خویشان خود به عذاب، هراسان بود(عنكبوت/33).
چنان كه پیامبران الهی نسبت به جان خود و خویشان بیم داشتند دیگران نیز این ناامنی را داشتند. برای نمونه گروه بسیاری از ترس شكنجه گران فرعون امنیت نداشتند و نمی توانستند به موسی ایمان آورند(یونس/81).
این گونه تهدیدات در آیات قرآن و در اسلام به اندازه ای اهمیت دارد كه فرد می تواند به خاطر آنها از انجام برخی تكالیف اجتناب كند(نساء/3).
ب. تهدیدات اجتماعی؛ برخی از آیات، خوف نسبت به ناهنجاری های اجتماعی را بیان می كند برای نمونه:
1. اگر از جدایی (طلاق) بیمناك هستید یك داور از خانواده مرد و یكی از خانواده زن انتخاب كنید تا جدایی رخ ندهد. با این راهكار خداوند می خواهد مخاطب را از این جهت امنیت دهد(نساء/35).
2. اگر از رعایت نكردن عدالت با دختران یتیم بیمناكید برای رهایی از ناامنی با دیگر دختران ازدواج كنید و چند همسر انتخاب كنید، اما اگر بیم دارید كه با ایشان نیز به عدالت رفتار نكنید تنها یك همسر برگزینید (نساء/3).
ج. تهدیدات دینی و فكری؛ دین و باور برای هر فردی بسیار پرارزش و با اهمیت است؛ چه آن دین حق باشد یا باطل. برای نمونه موسی از اینكه فرعونیان رسالت او را تكذیب كنند بیم داشت(شعراء/12 و قصص/34)، چنان كه فرعون از اینكه موسی آیین و باورهای قومش را زیر سؤال می بُرد و در پی دگرگونی آنها بود می هراسید(غافر/26).
بیم از سرنوشت خویشان كه در سخنان حضرت زكریا نمودار شده است (مریم/5)، بیم زن از اینكه همسرش از او اعراض یا سركشی كند (نساء/128)، بیم از سرنوشت فرزندان ناتوان(نساء/9) و هم چنین ترس از خیانت، كه در برخی آیات قرآن آمده است از نمونه های دیگر انواع تهدید در قرآن است. با توجه به این تهدیدات كه بیشتر متوجه یك فرد و یا عده اندكی می شود می توان امنیت دینی، نظامی، اقتصادی و… را از ابعاد گوناگون امنیت ملی معرفی كرد.

1. امنیت دینی

از میان ابعاد یاد شده امنیت ملی، امنیت دینی مهم ترین بعد امنیت است. ملت ها نسبت به دین و عقاید یا به تعبیری كلی تر نسبت به فرهنگ خود بسیار حساس هستند و به همین جهت در برابر گسیخته شدن و دگرگون شدن وابستگی ها و تعلقات فكری خود مقاومت می كنند و در برابر مخالفان می ایستند. برای نمونه وقتی پیامبران از خدای واحد سخن می گویند و بت پرستی را نفی می كنند، ملت ها موضع خصمانه می گیرند، پیامبر را دشنام می دهند، آنها را اذیت و آزار و تحریم می كنند. قوم فرعون در برابر موسی و هارون احساس ناامنی داشتند. برخی دیگر به عقاید موروثی خود دل بسته بودند و از آن دفاع می كردند (انبیاء/53، لقمان/21، زخرف/22) و عده ای با استفهام انكاری می پرسیدند:
«أجئتنا لنعبد الله وحده و نذر ما كان یعبد آباؤنا» اعراف/70
این عده حاضر به تحمل عذاب بودند ولی از دین موروثی خود چشم نمی پوشیدند.
بر این اساس، برخی از اقوام گذشته، پیامبران و پیروان ایشان را مفسد فی الأرض می شناسند (اعراف/127). و فرعون به عنوان یك حاكم از تغییر دین ملت قوم می ترسید (غافر/26).
بیم از هجمه با باورها و عقاید، ویژگی یك ملت خاص نیست، بلكه تمامی ملت ها حتی ملت های مسلمان از هجوم دیگران به دین و آیین خود بیمناكند و از آن می هراسند.
برخوردهای تند و خشن با آنان كه دین یك ملت را تهدید می كنند به آن جهت است كه هر ملتی وابسته و دلبسته به دین و فرهنگ خود است و نمی تواند در برابر تهدیدات دیگران از خود نرمش نشان دهد. (برای نمونه بقره/170 و مائده/10)
در راستای این بعد از امنیت، خداوند تقلید را نكوهش می كند، بهره گیری از عقل و تأمّل و تدبّر در آفرینش و آیات الهی را خواستار است، از پیامبر تفسیر و تبیین آیات را می طلبد (نحل/44و نحل64) و گروهی را به فراگیری دین و آموزش دین فرا می خواند (بقره/171 و توبه/122).

2. امنیت نظامی

این بعد از امنیت به عنوان سنتی ترین بعد امنیت شناخته می شود. تمامی آیاتی كه مسلمانان را به جهاد با مخالفان فرا می خواند و برخی آیات دیگر نشان از تأثیر این بعد در امنیت ملی دارد.
در امنیت نظامی تأكید قرآن تنها بر آمادگی برای جنگ و پیروزی در جنگ آن هم با نفرات و امكانات فراوان نیست، بلكه دستیابی به تجهیزات و امكانات پیشرفته نظامی و روحیه بالای جهادگران از اولویت های اصلی دكترین نظامی قرآن است. بر این اساس خداوند از مجاهدان می خواهد در برابر نفرات بسیار دشمن ایستادگی كنند.
1. «إن یكن منكم عشرون صابرون یغلبوا مائتین» انفال/65
2. «الآن خفّف الله عنكم و علم أنّ فیكم ضعفاً» انفال/66
توجه به سیاق این آیات نیز حكایت از درستی این برداشت دارد؛ چه اینكه در سیاق آنها می خوانیم: «و أعدّوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل»(انفال/60) واژه «قوة» می تواند ناظر به كیفیت تجهیزات و ادوات جنگی باشد.
امنیت مورد توجه قرآن پیمان های نظامی با متحدان را می طلبد به همین جهت مسلمانان به صلح با دیگران فرا خوانده می شوند (انفال/65 و نساء/90).
هدف مشخص امنیتی در حوزه امنیت نظامی جلوگیری از بروز جنگ، و در صورت رخداد جنگ، پیروزی است. به همین جهت آیه «و أعدّوا لهم ما استطعتم…»(انفال/60) ناظر به وضعیت جنگی نیست، بلكه هدف كسب آمادگی و قدرت بازدارندگی و جلوگیری از حمله دشمن است. در این آیه می خوانیم: «ترهبون به عدوّالله و عدوّكم» و بر همین اساس در آیه پس از آن، به هراسی كه آمادگی و قدرت بازدارندگی در دشمنان ایجاد می كند و آنها را خواهان صلح می خواند اشاره شده است: «و إن جنحوا للسّلم…»(انفال/61).

3. امنیت اقتصادی

هر چند قرآن برای رودر رویی با دشمنان خارجی از واژه جهاد سود می برد، اما به نظر می رسد جهاد تنها به شكل نظامی نیست، بلكه معنای گسترده تری دارد و هر نوع مبارزه ای را در بر می گیرد. با این نگاه، آیاتی كه مبارزه با مال را خواستار می شود مانند آیات: توبه/20 و 41و 88، انفال/72، نساء/95 و… به قرینه آیه «وأعدّوا لهم ما استطعتم من قوة و من رباط الخیل»(انفال/60) نظر به امنیت اقتصادی دارد، به ویژه با قرینه ای كه در درخواست امنیت از سوی ابراهیم وجود دارد: «و ارزق أهله من الثمرات»(بقره/125).
افزون بر این، برخی آیات كه اشاره به ایمنی از گرسنگی دارد منطقه امن را منطقه ای معرفی می كند كه روزی اش از هر جا می رسد و منطقه ناامن منطقه ای است كه از خوف و گرسنگی رنج می برد. در آیات سوره قریش نیز به امنیت اقتصادی اشاره شده است، آنجا كه می فرماید: «الذی أطعمهم من جوع و آمنهم من خوف».
با این نگاه، اقتصاد، مبنایی برای تقویت توان نظامی نیست، بلكه خود ابزاری برای مبارزه با تهدیدات به شمار می آید.
در نگاه قرآن، بعد اقتصادی امنیت ملی نمی تواند جایگزین بعد نظامی شود. چنان كه بعد نظامی نمی تواند بعد اقتصادی را از صحنه تأثیر گذاری بیرون سازد. البته ممكن است در دوره های متفاوت یك بعد پر رنگ و بعد دیگر كم رنگ باشد. اما نمی توان ادعا كرد در عصری بُعد اقتصادی یا نظامی تنها بُعد حیاتی امنیت ملی است.
آیاتی دیگر نیز می تواند در راستای بعد اقتصادی امنیت ملی قرار گیرد؛ برای نمونه:
1. «و لن یجعل الله للكافرین علی المؤمنین سبیلاً» نساء/141
2. «و لله العزّة و لرسوله و للمؤمنین و لكنّ المنافقین لایعلمون » منافقون/8
هنگامی كافران به مؤمنان سلطه نمی یابند و مؤمنان عزت دارند كه مؤمنان در بعد امنیت اقتصادی و سایر ابعاد امنیت ملی توان مبارزه و رقابت با دشمنان را داشته باشند، و این امنیت اقتصادی است كه مصونیت در برابر فشارهای اقتصادی و تهدیدهای اقتصادی را به همراه می آورد.

 

پی نوشت‌ها:

1. روزنامه همشهری، مقاله مفهوم امنیت ملی، 9/2/1372.
2. ح. قاسمی، برداشت های متفاوت از امنیت ملی، فصلنامه سیاست دفاعی، سال 1 و 5 شماره دوم، 54ـ55.
3. مورتون بركو و تیزوپی، سی. باك، امنیت ملی، گزیده مقالات سیاسی امنیتی، 2/103؛ روشندل، جلیل، امنیت ملی و نظام بین المللی، 11.
4. بهزادی، حمید، اصول روابط بین الممل و سیاست خارجی، 102ـ103.
5. ماندل، رابرت، چهره متغیر امنیت ملی، ترجمه پژوهشكده مطالعات راهبردی، 51ـ52.
6. افروغ، عماد، نگرشی دینی و انتقادی به مفاهیم عمده سیاسی، 116.
7. همان، 117.
8. همان.
9. آشوری، داریوش، دانشنامه سیاسی، 38.
10. آقابخشی، علی، فرهنگ علوم سیاسی، 173.
11. باری بوزان، مردم، دولت ها و هراس، ترجمه پژوهشكده مطالعات راهبردی، 32.
12. همان، 17؛ لورنس فریدمن، مفهوم امنیت، گزیده مقالات سیاسی امنیتی، 1/319.
13. همان، 20.
14. بصیری، محمدعلی، تحولات مفهوم امنیتی ملی، روزنامه اطلاعات، 4و5/4/1380.
15. باری بوزان، مردم، دولتها و هراس، ترجمه پژوهشكده مطالعات راهبردی، 17.
16. آردی مك كین لای، آر، لیتل، رویكردها و نظریه ها، امنیت جهانی، ترجمه اصغر افتخاری، 16.
17. همان، 17.
18. همان، 24.
19. همان، 28.
20. ماندل، رابرت، چهره متغیر امنیت ملی، 51ـ52.
21. همان، 53.
22. ادوارد آزر وچونگ این مون، مشروعیت، یكپارچگی و توان سیاست سازی، امنیت ملی در جهان سوم، 126.
23. محمودی، علی، نظریه های آزادی در فلسفه سیاسی هابز ولاك، 28.
24. همان، ص64.
25. معتزلی، ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، 1/91.
26. همان، 2/13.
27. ابن منظور، لسان العرب، 13/21.
28. شیخ طوسی، محمدبن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، 4/478 و 8/49.
یک شنبه 2 مهر 1391  4:10 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها