0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : ماه رمضان بهار انس با قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : قرآن و روزه

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : روزه دارى در قاموس قرآن، حديث و سيره

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

جمعه 14 مهر 1391  11:32 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : روزه نگرفتن در سفر از منظر كتاب و سنت

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : روزه در اديان

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : رمضان بهار انس با قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

جمعه 14 مهر 1391  11:32 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : ره توشه‌های معنوی رمضان در

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

  عنوان مقاله : اهميّت و كاربردهاى «صوم» در قرآن كريم

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : رابطه روزه و تقوا از ديدگاه قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

جمعه 14 مهر 1391  11:33 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عيد فطر در قرآن كريم

عيد فطر در قرآن كريم

حسيني علايي
عيد چيست؟

عيد در لغت از ماده عود به معني بازگشت است، و لذا به روزهائي كه مشكلات از قوم و جمعيتي برطرف مي شود و بازگشت به پيروزيها و راحتي هاي نخستين مي كند عيد گفته مي شود، و در اعياد اسلامي به مناسبت اينكه در پرتو اطاعت يك ماه مبارك رمضان و يا انجام فريضه حج، صفا و پاكي فطري نخستين به روح و جان باز مي گردد و آلودگيها كه برخلاف فطرت است، از ميان مي رود، عيد گفته شده است.(1)
بسياري از آيات قرآن بر اجتماعي بودن شئون اسلامي دلالت مي كند و صفت اجتماعي بودن در تمامي احكام و نواميس اسلامي حاكم است. شارع مقدس اسلام در مسئله جهاد اجتماعي بودن را به طور مستقيم تشريع كرده و دستور داده حضور در جهاد و دفاع، به آن مقداري كه دشمن دفع شود واجب است.
روزه و حج بر هر كسي كه مستطيع و قادر به انجام آن دو باشد و عذري نداشته باشد واجب است، اجتماعيت، در اين دو واجد به طور مستقيم نيست. بلكه لازمه آن دو است، چون وقتي روزه دار روزه گرفت قهراً در طول رمضان در مساجد رفت و آمد خواهد كرد و در آخر در روز عيد فطر، اين اجتماع به حد كامل مي رسد، و نيز وقتي مكلف به زيارت خانه خدا گرديد قهراً با ساير مسلمانان يك جا جمع مي شود، و در روز عيد قربان اين اجتماع به حد كامل مي رسد. و نيز نمازهاي پنجگانه يوميه را بر هر مكلفي واجب كرده، و جماعت را در آن واجب نساخته، ولي اين رخصت را در روز جمعه تدارك و تلافي كرده و اجتماع براي نماز جمعه را بر همه واجب ساخته است.

عيد فطر در قرآن

بامراجعه به قرآن شريف آياتي را مي توان يافت كه به طور مستقيم و با كمي دقت بر عيد فطر و آداب آن توجه دارند و نشان مي دهند كه اين مسئله از ديد قرآن پنهان نمانده است. آن آيات عبارتند از:

1- آيه 185 سوره مباركه بقره:

در اين آيه خداوند متعال ضمن معرفي ماه مبارك رمضان و نزول قرآن در آن به برخي از احكام مربوط به اين ماه شريف اشاره كرده ومي فرمايد: هر يك از شما كه هلال ماه رمضان رامشاهده كرد بايد روزه بگيرد وكسي كه در حال سفر و يا مريض بود و ماه رمضان را درك كرد در روزهاي ديگر بايد، روزه فوت شده را جبران كند. در ادامه مي فرمايد: خداوند اين احكام را به خاطر راحتي شما و نه به خاطر به سختي افتادنتان تشريع نموده است و اينكه عدد راتكميل كنيد و خدا را به خاطر هدايت بزرگ بداريد. «يريدالله بكم اليسر ولايريد بكم العسر ولتكملواالعده ولتكبروالله علي ماهدئكم ولعلكم تشكرون».
ولتكملوا... عطف به يريد و مبين علت غائي است. خداوند در تشريع احكام براي شما آساني خواسته نه سختگيري، تا روزه ايام معدود را به هر صورتي كه بتوانيد چه در ماه رمضان يا غير آن به كمال رسانيد ممكن است ولتكملوا، عطف به فعل مقدر يا فليصمه، باشد: تا از اين امر «فليصمه» (و هر امري) آنچه آسانست و بتوانيد، انجام دهيد و آن را تكميل نماييد، چون امر ولتكملوا بعد از امر به روزه ماه رمضان است كمال ظاهري آن معناي اتمام مي باشد. و كمال معنوي آن انجام با شرايط وآداب آن است تا با گذشت ايام اراده ايماني، حاكم برانگيزه ها و شهوات گردد و انسان را برتر آرد و اراده خدا ذهن را فراگير و ياد عظمت او زنده و فعال گردد يادي كه بر طريق هدايت استوار شود: ولتكبروالله علي ماهداك و در پرتو آن، نعمتها مشخص و شكرگزاري شود.
در روايات منظور از تكبير در جمله: و لتكبرواالله علي ما هديكم تعظيم، و منظور از هدايت، ولايت است.
اينكه هدايت به معناي ولايت باشد از باب تطبيق كلي بر مصداق است و ممكن است از قبيل همان قسم بياناتي باشد كه نامش را تاويل گذاشته اند، چنانكه در بعضي از روايات آمده و در معناي دو كلمه يسر و عسر فرموده اند: يسر ولايت و عسر مخالفت با خدا و دوستي با دشمنان خداست.
پس معناي آيه اين است كه تا خداوند را بزرگ بداري و اجلالش كني بخاطر آن هدايت و راهنمايي كه براي شما دردينتان بيان كرد و بخاطر آنكه به شما توفيق داد تاماه رمضان را روزه بداريد اين ماه اختصاصي شما امت مسلمان مي باشد و امم ديگر از آن بي بهره اند.
بيشتر دانشمندان گفته اند كه مقصود از ولتكبرالله، تكبيرهايي است كه در شب عيد فطر وارد شده است كه اين تكبيرها بعد از چهارنماز مغرب و عشاء و صبح روز عيد ونماز عيد فطر گفته مي شود. در عيد فطر اين گونه مي گويند «الله اكبر الله اكبر لااله الاالله و الله اكبر الله اكبر ولله الحمد الحمد علي ماهدانا وله الشكر علي مااولانا»(2)
توضيح - برخي براي روز عيد اين تكبيرها را بعد از نماز ظهر و عصر روز عيد نيز ذكر كرده اند. حضرت امام خميني و آيت الله اراكي جزء اين دسته از فقها مي باشند مستند اين حكم، روايتي است از قول امام صادق (عليه السلام) كه فرمود: در عيد فطر هم تكبير هست، عرضه داشتم تكبير كه غير از روز قربان نيست، فرمود: چرا در عيد فطر هم هست، ليكن مستحب است كه در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو ركعت نمازعيد گفته شود. (3)
همچنين سعيد نقاش از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده است كه فرمود: براي من در شب عيد فطر تكبير هست، اما واجب نيست بلكه مستحب است، مي گويد، پرسيدم اين تكبير در چه وقت مستحب است؟ فرمود در شب عيد در مغرب و عشا و درنماز صبح و نماز عيد آنگاه قطع مي شود، عرضه داشتم: چگونه تكبير بگويم؟ فرمود: مي گوئي الله اكبر، الله اكبر، لااله الاالله، و الله اكبر، الله اكبر و لله الحمد، الله اكبر علي ماهدانا و منظور از كلام خدا كه مي فرمايد: و لتكملوا العده همين است، چون معنايش اين است كه نماز كامل كنيد. و خدا را در برابر اينكه هدايتتان كرده تكبير كنيد (4)، و تكبير همين است كه بگوئيد: الله اكبر، لااله الاالله، و الله اكبر، و لله الحمد راوي مي گويد در روايت ديگري آمده كه تكبير آخر را چهار بار بايد گفت.
مرحوم علامه طباطبايي ضمن بيان دو روايت ياد شده در حل تعارض بين آندو مي نويسد: اختلاف اين دو روايت كه يكي تكبير را در ظهر و عصر نيز مستحب مي داند و ديگري نمي داند ممكن است حمل شود بر مراتب استحباب، يعني دومي مستحب باشد، و اولي مستحب تر، و اينكه فرمود: منظور از (ولتكملوا العده) اكمال نماز است شايد منظور اين باشد با خواندن نماز عيد، عدد روزه را تكميل كنيد و باز خود تكبيرات را بگوئيد.كه خدا شما را هدايت كرد، و اين با معنائي كه ما از ظاهر جمله، و لتكبروالله علي ماهديكم... فهميديم منافات ندارد، براي اينكه كلام امام استفاده حكم استحبابي از مورد وجوب است. (5)
شافعي معتقد است كه بايد الله اكبر را سه بارگفت و از زمانيكه ماه ديده مي شود و تا زمانيكه امام به نماز مي ايستد اين تكبيرها تكرار شود. وقتي امام بيرون آمد همراه تكبير او بايد تكبير گفت در حالي كه در عيد قربان بايد همين تكبيرها را پشت سرده نماز خواند كه اولين آنها نماز ظهر روز عيد قربان تا ده نماز بعد از آن مي باشد. كساني كه در شهرها هستند پشت سرده نماز اين تكبيرها را مي گويند و كساني كه در مني مي باشند پشت سر 15 نماز كه اول آنها نماز ظهر عيد قربان است اين تكبيرها را تكرار مي كنند. (6)

2- آيات 14 و 15 سوره مباركه اعلي:

در آيات مورد بحث به نجات اهل ايمان و عوامل اين نجات اشاره مي كند، نخست مي فرمايد: مسلماً رستگار مي شود كسي كه خود را تزكيه كند (قد افلح من تزكي) و نام پروردگارش را به ياد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (و ذكر اسم ربه فصلي)
به اين ترتيب عامل فلاح و رستگاري و پيروزي و نجات را سه چيز مي شمرد: تزكيه و ذكر نام خداوند و سپس بجا آوردن نماز. در اينكه منظور از تزكيه چيست تفسيرهاي گوناگوني ذكر كرده اند: نخست اينكه منظور پاكسازي روح ازشرك است، به قرينه آيات قبل، و نيز به قرينه اينكه مهمترين پاكسازي همان پاكسازي ازشرك است. ديگر اينكه منظور پاكسازي دل از رذائل اخلاقي و انجام اعمال صالح است، به قرينه آيات فلاح در قرآن مجيد از جمله آيات آغاز سوره مؤمنون كه فلاح را در گرو اعمال صالح مي شمرد، و به قرينه آيه 9 سوره شمس كه بعد از ذكر مسئله تقوي و فجور مي فرمايد: قدافلح من زكيها: رستگار شد كسي كه نفس خود را از فجور و اعمال زشت پاك كرد و به زينت تقوي بياراست.
ديگر اينكه منظور زكات فطره در روز عيد فطر است كه نخست بايد زكات را پرداخت و بعد نمازعيد را بجا آورد.
قابل توجه اينكه: در آيات فوق نخست سخن از تزكيه و بعد ذكر پروردگار وسپس نماز است.
به گفته بعضي از مفسران مراحل عملي مكلف سه مرحله است: نخست ازاله عقائد فاسده از قلب سپس حضور معرفه الله و صفات و اسماء او در دل و سوم اشتغال به خدمت. آيات فوق در سه جمله كوتاه اشاره به اين سه مرحله كرده است.
اين نكته نيز قابل توجه است كه نماز را فرع بر ذكر پروردگار مي شمرد، اين به خاطر آن است كه تا به ياد او نيفتد و نور ايمان در دل او پرتوافكن نشود به نماز نمي ايستد به علاوه نمازي ارزشمند است كه توأم با ذكر او و ناشي از ياد او باشد، و اينكه بعضي ذكر پروردگار را تنها به معني الله اكبر يا بسم الله الرحمن الرحيم كه در آغاز نماز گفته مي شود تفسير كرده اند در حقيقت بيان مصداقهاي از آن است.
همان طور كه مي دانيم وظيفه پيغمبر تزكيه است. دلهاي مستعد و حق طلب و حقيقت خواه آيات را مي شنوند، متاثر مي شوند، مي پذيرند و مي گروند، و دل هاشان از نجاست شرك با آب توحيد پاك و پاكيزه ميشود.
و ذكراسم ربه فصلي - اسامي پروردگار همگي اوصاف ذات مقدسش هستند. ذكر ممكن است بزبان باشد، مثل معني رحمن و رحيم و آثار رحمت واسعه خداوند در همه كائنات و در وجود خودمان بينديشيم. توجه بمعاني رحمت و علو و عظمت يا خالق و رازق بودن قادر متعال قهرا و قطعا خضوع و خشوع مي آورد. برجسته ترين نمونه اظهار خشوع نماز است. ببينيد چگونه در سه كلمه، جميع مراحل را جمع فرموده است:
1- پاك شدن از شرك و اخلاق رذيله بتوحيد و ايمان و باور داشتن اصول عقايد (تزكي)
2- در آثار قدرت و حكمت پروردگار و نعمتهاي مادي و معنوي و جسمي و روحي انديشيدن كه هر ساعتي از اين تفكر بهتر از هفتاد سال عبادت است. علاوه بر اين ذكر قلبي، بازبان نيز كلمه شهادت گفتن (وذكراسم ربه).
3- اظهار شكستگي و فروتني و كوچكي در پيشگاه پروردگار نمودن و به عبادت و پرستش پرداختن (فصلي) هركس اين سه مرحله را پيمود بسر منزل فلاح ورستگاري ميرسد و اين است معني (قد افلح من تزكي).
عده اي براساس روايات رسيده معتقدند كه منظور از «تزكي» دادن زكات فطره و خواندن نماز عيد است (7)، بعضي نيز تزكيه را در اينجا به معني دادن صدقه مالي دانسته اند. مهم اين است كه تزكيه معني وسيعي دارد كه همه اين مفاهيم را در بر مي گيرد، هم پاكسازي روح از آلودگي شرك و هم پاكسازي از اخلاق رذيله، و هم پاكسازي عمل از محرمات، و هرگونه ريا، و هم پاكسازي مال و جان به وسيله دادن زكات در راه خدا، زيرا طبق آيه اخذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزكيهم بها: (از اموال آنها صدقه اي (زكات) بگير تا آنها را به وسيله آن پاكسازي و تزكيه كني) دادن زكات سبب پاكي روح و جان است. بنابراين، تمام تفسيرها ممكن است درمعني گسترده آيه جمع باشد.
چند روايت كه در ذيل اين روايت آمده است رامرور مي كنيم: عبدالله بن مسعود گفته است كه مقصود از آيه «ذكراسم ربه فصلي» آن است كه انسان زكات مال خود را بدهد و نماز را اقامه كند و براين اساس مرتبا مي گفت:«رحم الله امرءا تصدق ثم صلي يعني خدا بيامرزد كسي را كه صدقه بدهد و نماز بخواند. سپس آيه ياد شده را تلاوت كرد.
عده اي ديگر گفته اند منظور از صدقه همان زكات فطره است كه در اول ماه شوال پرداخت مي شود. و تكبيرهاي روز عيد و نماز عيد فطر را نيز شامل مي شود. و به عبدالله بن عمر نافع مي گفت: آيا صدقه داده اي؟ اگر پاسخ مي داد بله صدقه داده ام به وي مي گفت پس بيا به مصلي برويم و نماز بخوانيم و اگر پاسخ مي داد: صدقه نداده ام به او مي گفت صدقه بده تا به مصلي برويم و نماز بخوانيم. سپس آيه يادشده را تلاوت مي كرد.
ابوخالد گفت: نزد ابوالعاليه رفتم، به من گفت روز عيد قبل از آنكه براي نماز بروي به اينجا مي آيي؟ پاسخ دادم: بله وقتي روز عيد فرا رسيد به نزد وي رفتم، از من پرسيد آيا افطاركرده اي؟ پاسخ دادم: بله پرسيد آيا غسل كرده اي؟ گفتم: بله گفت: آيا صدقه داده اي گفتم بله گفت تو را به اين خاطر به اينجا فراخوانده ام كه در ابتدا اين اعمال را انجام دهي و پس از آن به مصلي بروي، آنگاه اين آيه را خواند و گفت مردم مدينه هيچ صدقه اي رابرتر از آن نديدند كه كسي به كس ديگر آب دهد.(8)
شخصي از امام صادق(ع) پرسيد معناي آيه قد افلح من تزكي چيست؟ فرمود: اين است كه هركس زكات فطره بدهد، رستگار مي شود. پرسيد معناي آيه و ذكر اسم ربه فصلي چيست؟ فرمود اين است كه (براي نماز عيد) به سوي جبانه برود و نماز بخواند و منظور از جبانه، صحرا است(9)
رسول خدا(ص) همواره در روزهاي عيدفطر قبل از رفتن به مصلي فطره را تقسيم مي كرد و اين آيه را مي خواند: «قد افلح من تزكي و ذكر اسم به فصلي» (10)

آداب نماز عيد

خداوند متعال در فرازي از آيه 31 سوره اعراف مي فرمايد: «خذوا زينتكم عند كل مسجد...» يعني هنگام رفتن به مسجد زينتهاي خود را برداريد. اين خطاب به همه فرزندان آدم به عنوان يك قانون هميشگي كه شامل اعصار قرون ميشود كه زينت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود داشته باشيد.
اين جمله مي تواند هم اشاره به زينتهاي جسماني باشد كه شامل پوشيدن لباسهاي مرتب و پاك و تميز و شانه زدن موها، و به كاربردن عطر و مانند آن مي شود، و هم شامل زينتهاي معنوي، يعني صفات انساني و ملكات اخلاقي و پاكي نيت و اخلاص. و اگر مي بينيم دربعضي از روايات اسلامي تنها اشاره به لباس خوب يا شانه كردن موهاشده و اگر مي بينيم تنها سخن از مراسم نماز عيد و نماز جمعه به ميان آمده است، دليل بر انحصار نيست بلكه هدف بيان مصداقهاي روشن است و همچنين اگر مي بينيم كه در بعضي ديگر از روايات، زينت به معني رهبران و پيشوايان شايسته تفسيرشده دليل بر وسعت مفهوم آيه است كه همه زينتهاي ظاهري و باطني را دربرمي گيرد.
در كتاب المقنع گفته است: «سنت در افطار عيد قربان اين است كه بعداز نماز انجام شود و درعيد فطر قبل از نماز.(11)
از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود: اگر در روز عيدفطر براي رسول خدا(ص) عطر مي آوردند اول به زنان خود مي داد (12)

پي نوشت

1- تفسير نمونه، ج5، ص.131
2- تفسير ابوالفتوح رازي ج2ص.18
3- مستدرك الوسائل جلد6 صفحه 137 .6639
4-وسايل الشيعه ج7ص 455، الكافي، كليني ج4 ص166
5- الميزان، علامه طباطبايي ج2 ص.28
6- تفسير ابوالفتوح رازي ج2ص.68
7- بحارالانوار ، علامه مجلسي ج93، ص104 ح3
8-تفسير ابوالفتوح رازي ج12 ص.62
9-من لايحضره الفقيه، شيخ صدوق، ج1، ص501 ح .1474
10-تفسير الميزان، ج20ص271
11-همان ج6، ص.337
12-من لايحضره الفقيه ج2ص174 ح.2055
● ارسال كننده: مدير سايت
● منبع: روزنامه - کیهان
جمعه 14 مهر 1391  11:33 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فلسفه وجوب روزه

فلسفه وجوب روزه

حسين سوري لكي

اين مقاله به بررسي آثار معنوي و مادي روزه پرداخته و آن را از چهار بعد تحليل كرده است: بعد روحاني كه همان تحصيل تقوا و اخلاص است، بعد اخروي كه ياد قيامت و مواقف دشوار آن است، بعد اجتماعي كه ياد گرسنگان و دستگيري از تهيدستان و عدالت اجتماعي بين اغنيا و فقرا است، بعد جسماني كه مربوط به سلامتي جسم است.

مقدمه:

خداوند حكيم انسان را آزاد و مختار آفريده، اختيار انتخاب خير و شر را به او واگذار كرده و راه حق و باطل را به وسيله انبياء براي او تعيين و روشن نموده است .
كساني كه شرايط صحيح زندگي الهام گرفته از فرامين حق تعالي را پذيرفته‏اند، در واقع به نداي فطرت و وجدان خويش پاسخ مثبت داده و از مكتب اصيل انبيا تبعيت نموده‏اند و خود را از آزادي مطلق كه خوي و سرشت بهايم و انعام است، برحذر داشته و مفتخر به شرف و فضيلت تكاليف الهي مي‏گردند و پاي عهدنامه "الم اعهد اليكم يا بني آدم ان لاتعبدوا الشيطان انه لكم عدوّ مبين و ان اعبدوني هذا صراط مستقيم"1 را امضا كرده و به آن وفا دار مي‏باشند.
از آيات و روايات استفاده مي‏شود كه انسانهاي آزاده فقط بندگاني هستند كه خداپرست و مكلف به تكاليف آسماني‏اند، و بقيه از فضيلت و شرافت انسانيت محروم مي‏باشند. يكي از برنامه‏هاي مترقي و متعالي دين مبين اسلام كه ضامن سعادت دنيا و آخرت و تزكيه نفس و اخلاق و بهداشت جسم مي‏باشد، روزه است.
روزه يك موهبت بزرگ الهي است كه خداوند بر بندگان خويش منّت نهاد و روزه را به عنوان يك فريضه بر آن واجب نمود. روزه عامل بازدارنده از گناه و سركوب كننده نفس عصيانگر است. روزه در اصلاح نفس و تربيت آن و كنترل هواهاي نفساني و غرايز حيواني نقش اساسي و تعيين كننده‏اي دارد. با نزديك شدن ماه مبارك رمضان مسلمانان به تكاپو مي‏افتند و خود را براي انجام اين فريضه الهي و اين مهماني خدا آماده مي‏كنند و همه دوست دارند كه نهايت استفاده را از اين ماه پرفيض و بركت ببرند. به جهت آگاهي و توجه بيشتر، با استفاده از آيات و روايات نوراني اهل بيت ـ عليهم السلام ـ فلسفه وجوب روزه از چهار بُعد به شرح ذيل مورد بحث و بررسي قرار داده مي‏شود.

1ـ بُعد معنوي و روحاني:

طبق آنچه از آيات و روايات استفاده مي‏شود، بعد معنوي و روحاني و اخلاقيِ فلسفه وجوب روزه از دو جهت قابل بحث و تحقيق است:

الف) تقوا:

تقوا در اسلام به عنوان ارزش اصيل اخلاقي و هدف تشريع احكام معرفي شده است. هدف تشريع بعضي عبادتها، بلكه اصل عبادت اين بوده كه مردم با انجام آن اعمال باتقوا شوند.
خداوند در قرآن كريم مي‏فرمايد: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون"2 اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، روزه بر شما واجب شده، چنانكه بر كساني كه قبل از شما بودند واجب شد، شايد پرهيزگار شويد.
اين آيه شريفه، فلسفه اين عبادت انسان ساز را در يك جمله كوتاه اما بسيار پرمحتوا با "لعلّكم تتقون" بيان مي‏كند.
روزه، عامل مؤثري در پرورش روح تقوا و پرهيزگاري در تمام زمينه‏ها و همه ابعاد زندگي انسان است. روزه ابعاد گوناگوني دارد كه از همه مهمتر، بُعد معنوي و اخلاقي و تربيتي آن است. روزه روح و اراده انسان را قوي و غرايز او را تعديل مي‏كند. روزه دار بايد در حال روزه با وجود گرسنگي و تشنگي از غذا و آب و همچنين لذت جنسي چشم بپوشد، و عملاً ثابت كند كه او همچون حيوان دربند اصطبل و علف نيست، بلكه او مي‏تواند زمام نفس سركش را به دست گيرد، و بر هوسها و شهوات خود مسلّط گردد.
در حقيقت، بزرگترين فلسفه روزه همين اثر معنوي و روحاني آن است. انسانهايي كه انواع غذاها و نوشيدنيها را در اختيار دارند، و هر لحظه تشنه و گرسنه به سراغ آنها مي‏روند. مانند درختاني هستند كه در پناه ديوارهاي باغ بر لب نهرها مي‏رويند، اين درختان نازپرورده، بسيار كم مقاومت و كم دوام اند، اگر چند روزي آب از پاي آنها قطع شود، پژمرده مي‏شوند و مي‏خشكند؛ اما درختاني كه از لابلاي صخره‏ها در دل كوهها و بيابانها مي‏رويندو نوازشگر شاخه هايشان از همان طفوليت طوفانهاي سخت، و آفتاب سوزان، و سرماي زمستان است، و با انواع محروميتها دست به گريبانند، محكم و بادوام و پراستقامت و سخت كوش و سخت جانند! روزه نيز با روح و جان انسان همين عمل را انجام مي‏دهد، و با محدوديتهاي موقت به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه با حوادث سخت مي‏بخشد، و چون غرايز سركشي را كنترل مي‏كند، بر قلب انسان نور و صفا مي‏پاشد.3
روزه عبادت بسيار مهم و ارزشمندي است كه اگر با آداب و شرايط مخصوص و با همان كيفيت كه شارع مقدس اسلام خواسته انجام گيرد، در خودسازي و تزكيه و تذهيب نفس تأثير فراواني دارد. روزه در مرحله تخليه نفس از گناهان و اخلاق زشت و آماده ساختن آن براي تكامل و رشد معنوي و انساني نقش اساسي دارد. روزه دار به وسيله ترك گناهان، نفس اماره را مهار و كنترل نموده و در اختيار خويش قرار مي‏دهد. ايام روزه داري يك دوران تمرين ترك گناه و رياضت نفس است؛ دوران جهاد با نفس و تمرين خود نگهداري است.
در اين دوران، انسان علاو بر اينكه نفس را از گناهان و آلودگيها پاك مي‏سازد، از لذائذ مشروع مانند خوردن و آشاميدن نيز چشم پوشي مي‏نمايد و بدين وسيله، به نفس خويش صفا و نورانيت مي‏دهد؛ زيرا گرسنگي موجب صفاي باطن و توجّه به خدا مي‏گردد. انسان در حال گرسنگي غالبا از حال خوشي برخوردار است كه در حال پُر بودن معده آن حال را ندارد.
اسلام پرخوري را مذمت نموده و انسان را به كم خوري توصيه مي‏نمايد، زيرا انسان با شكم پر نوعا حال دعا و مناجات را ندارد و در حال گرسنگي، بهتر مي‏تواند لذت عبادت و مناجات را بچشد.
قال رسول الله ـ صلي الله عليه و آله: "لا تشبعوا فيطفي نور المعرفة من قلوبكم"4 پرخوري نكنيد كه نور معرفت در قلب شما خاموش مي‏گردد.
قال علي ـ عليه السلام ـ: "نعم العون علي اسر النفس و كسر عادتها التجوّع"5 گرسنگي بهترين كمك به نفس و شكستن عادت‏هاي او مي‏باشد.
اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ روايت كرده كه خداوند متعال در شب معراج به رسول خدا(ص) فرمود: يا احمد، كاش شيريني گرسنگي و سكوت و خلوت و آثار آنها را مي‏چشيدي. رسول خدا(ص) عرض كرد: پروردگارا! فايده گرسنگي چيست؟ فرمود: حكمت و حفظ قلب و تقرب به من و حزن دايم و كم خرجي و گفتار حق و بيباكي از اينكه در گشايش باشد يا در سختي.6
علاّمه طباطبايي در ذيل تفسير آيه شريفه ".. لعلّكم تتّقون" مي‏فرمايد: تعاليم عاليه اسلام و بيانات وافيه، چنين افاده مي‏كندكه ساحت قدس پروردگار منزّه از اين است كه احتياج و نياز به چيزي داشته باشد، و از هر گونه نقص و نيازي مبرّا است.
پس عبادات، اثرش تنها متوجه بنده خواهد شد، نه خدا، چنانكه گناهان نيز چنين‏اند. خداوند در قرآن كريم مي‏فرمايد: "ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان أسأتم فلها"7 اگر نيكي كرديد به خود نيكي كرده‏ايد و اگر بدي كنيد باز به خود كرده‏ايد. پس آثار اطاعت يا معصيت، عايد خود انسان مي‏شود كه شأني جز نياز و تهيدستي ندارد: "يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني"8 اي مردم، شما نيازمند به خداييد و خدا بي‏نياز است.
و در خصوص روزه مي‏فرمايد: "لعلّكم تتّقون" يعني تشريع اين حكم، براي اين است كه شما پرهيزگار شويد، نه اينكه پروردگار به روزه گرفتن شما نيازمند باشد.
اما اينكه از روزه اميد يافتن تقوا مي‏توان داشت جاي شك نيست، چون انسان اين مطلب را در فطرت خود مي‏يابد كه اگر كسي بخواهد با عالم طهارت و قدس ارتباط پيدا كند و به مرتبه كمال و روحانيت برسد ودرجات ارتقاء معنوي را بپيمايد، اول چيزي كه بر او لازم است اين است كه از بي‏بند وباري و شهوتراني بپرهيزد، و جلوي نفس سركش را بگيرد و نگذارد كه در زمين طبع و طبيعت افسار گسيخته به هر سو كه مي‏خواهد برود و در هر جا كه مي‏خواهد بماند واز دلبستگي و فرو رفتن در مظاهر حيات مادي خود را منزه كند. و خلاصه از هر چيز كه او را از خدا باز مي‏دارد، دوري گزيند، اين تقوا از راه خودداري از شهوات و دوري از هواهاي نفساني به دست مي‏آيد، و آنچه با حال عموم مردم مناسب است اين است كه در امور مورد نياز همگان، مانند خوردن و آشاميدن و تمايل جنسي از شهوتهاي مشروع هم خودداري كنند، تا به واسطه اين تمرين، اراده شان تقويت شود و بتوانند از شهوتهاي نامشروع نيز خودداري نمايند و به سوي پروردگار تقرب بجويند، زيرا كسي كه در امور مشروع و مباح دعوت خدا را اجابت كرد، در امور غير مشروع و حرام بهتر اطاعت و فرمانبرداري مي‏نمايد."9
كسي كه ماه رمضان را روزه مي‏گيرد و در اين يك ماه از ارتكاب گناه و اخلاق زشت اجتناب مي‏كند، مي‏تواند بعد از ماه مبارك رمضان نيز همين حال ترك گناه را ادامه دهد.
روزه عبادتي است كه در آن به واسطه ترك لذايذ مشروع و ترك گناهان، قلب روزه دار صيقلي و پاك مي‏شود و از فكر و ذكر غير خدا فارغ مي‏گردد.
بدين وسيله، انسان براي استفاضه اشرافات و افاضات ذات ربوبي و لقاء الله استعداد پيدا مي‏كند. در چنين حالي مشمول الطاف و عنايات خداوندي قرار مي‏گيردو با جذبه‏هاي الهي به قرب حق نائل مي‏گردد. به همين جهت، در احاديث آمده كه نفس كشيدن و خواب روزه دار ثواب عبادت دارد.
مهمترين فلسفه روزه كه از احكام اسلام است، رسيدن به تقوا است. دستيابي به سجاياي اخلاقي و خصلتهاي انساني مستلزم برپا داشتن اين حكم واجب الهي است، زيرا گرسنگي ـ صرف نظر از عبادت بودن روزه ـ انسان را از تمايلات و جاذبه‏هايي كه او را به سركشي و بيراهه مي‏كشد، باز مي‏دارد و خُلق و خوي انساني را در او زنده مي‏كند. بدين ترتيب تقوا برترين ويژگي انسان خودساخته است.
اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ در مورد تقوا چنين مي‏فرمايد: "فانّ تقوي الله دواء داء قلوبكم و بصر عمي افئدتكم و شفاء مرض اجسادكم و صلاح فساد صدوركم و طهور دنس انفسكم و جلاء غشاء ابصاركم و امن جأشكم و ضياء سواد ظلمتكم"10 همانا كه تقوا داروي شفابخش بيماري قلبهاي شما و روشنگر كوري دلها و شفابخش بيماري بدنها و اصلاح كننده فساد سينه‏ها و پاك كننده آلودگيهاي نفس و جلا دهنده پرده‏هاي ديدگان و آرامش بخش اضطرابهاي دروني و روشن كننده تاريكيهاي شما مي‏باشد.

ب) آزمايش اخلاص بندگان:

اخلاص از عالي‏ترين مراحل تكامل معنوي است. در اثر اخلاص، قلب مركز تابش نور الهي مي‏گردد و حكمت و دانش از قلب بر زبان جاري مي‏شود.
قال علي ـ عليه السلام ـ : "فرض الله الصيام ابتلاءً لاخلاص الخلق"11 خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص مردم را بيازمايد.
و در خطبه حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ درباره امر فدك مي‏فرمايد: "... فرض الله الصيام تثبيتا للاخلاص"12 خداوند روزه را براي تثبيت اخلاص واجب كرد.
از اين روايات استفاده مي‏شود كه روزه با اخلاص رابطه خاصي دارد. اينكه وجوب روزه به خاطر اخلاص بندگان باشد، حاكي از اهميت داشتن اخلاص است. انساني كه از تمايلات نفساني پرهيز مي‏كند و در زمان خاصي خودش را ملزم به رعايت دستورات فقهي و اخلاقي مي‏كند، آن هم در مدت يك ماه، اگر اعمالش همراه با اخلاص نباشد، آن ارزش معنوي خاص را نخواهد داشت.
بنابراين انساني كه سختي‏ها و مشكلات روزه را تحمل مي‏كند، بايد اخلاص داشته باشد، يعني اعمالش فقط براي رضاي خداوند باشد.
در روايات داريم كه عمل بدون اخلاص فاقد ارزش است، حتي روزه‏اي كه آن قدر اهميت و فضيلت دارد كه مطلوب خدا است و خداوند خودش مي‏فرمايد: من پاداش آن را مي‏دهم "الصوم لي و انا اجزي به"13
قال علي ـ عليه السلام ـ: "الاخلاص ثمرة العبادة"14 اخلاص ثمره عبادت مي‏باشد.
عبادتي مورد قبول خداوند واقع مي‏شود و سبب قرب و كمال مي‏گردد كه از هرگونه ريا و خود خواهي و خودنمايي به دور باشد و فقط و فقط براي خدا انجام گيرد. ملاك و معيار قبولي و ارزش عمل به اخلاص است. هرچه اخلاص بيشتر باشد، عمل نيز كاملتر خواهد بود. در واقع، شرط رسيدن به تقوا كه فلسفه روزه بود، اخلاص است. اگر كسي توانست در عبادت ماه رمضان اخلاص داشته باشد، مهمان واقعي حق تعالي شده وبه مقام قرب الهي و مقامات معنوي و اخلاقي نايل گرديده است.

2ـ بُعد اخروي: يادآور قيامت

دومين بعد فلسفه وجوب روزه كه قابل بحث است، بعد اخروي آن است كه همان يادآوري روز قيامت است؛ يعني انساني كه در اين دنيا روزه مي‏گيرد و گرسنگي و تشنگي را تحمل مي‏نمايد، گرسنگي و تشنگي روز قيامت را، به ياد مي‏آورد. و همين توجه، در رفتار، منش و اعمال او اثر بسزايي مي‏گذارد. اگر انسان اعمالش را با توجه انجام دهد و خود را موعظه كند كه حساب‏رسي دقيقي در پيش دارد، متواضع‏تر و متخلق‏تر خواهد شد و از اجر و ثواب بيشتري برخوردار خواهد گرديد.
قال الرضا ـ عليه السلام: "فان قال: فلم امروا بالصوم؟ قيل لكي يعرفوا الم الجوع والعطش، فليستدلوا علي فقر الآخرة، وليكون الصائم خاشعا ذليلاً مستكينا مأجورا محتسبا عارفا صابرا علي ما اصابه من الجوع والعطش، فيستوجب الثواب مع ما فيه من الانكسار عن الشهوات وليكون ذلك واعظا لهم في العاجل، و رائضا لهم علي اداء ما كلفهم و ذليلاً لهم في الاجل و ليعرفوا شدة مبلغ ذلك علي اهل الفقر والمسكنة في الدنيا، فيؤدوا اليهم ما افترض الله لهم في اموالهم"15 اگر بپرسند چرا روزه واجب شده است؟ پاسخ آن است كه درد گرسنگي و تشنگي را بدانند، و از اين راه پي به فقر و بي‏زاد و توشه بودن آخرت ببرند، و براي اينكه روزه دار بر اثر ناراحتي كه از گرسنگي و تشنگي برايش پيش آمده فروتني كند و كوچكي كند و نيازمندي نشان دهد تا اجر ببرد و به حساب آورد كار خويش را و بشناسد و پايداري و مقاومت كند بر آن، و از اين جهات مستحق اجر شود، با آنچه كه در آن است از قبيل جلوگيري از طغيان شهوات و كنترل هواها، و اينكه موجب عبرت و موعظه‏اي باشد براي آنها در اين دنيا، و تمريني باشد براي انجام تكاليف، و راهنمايي باشد براي آنها در عالم ديگر، و بشناسند شدت مشكلات فقرا و بينوايان را در دنيا، و آنچه را كه خداوند در اموالشان براي مساكين و تهيدستان واجب كرده ادا كنند.
در اين حديث شريف امام رضا(ع) فلسفه وجوب روزه را بيان نمودند؛ علاوه بر بعد اخروي كه يادآوري گرسنگي و تشنگي روز قيامت بود، توجه به مشكلات فقرا و بينوايان هم وجود داشت كه اين مربوط به بعد اجتماعي است كه در قسمت بعد پيرامون آن بحث خواهد شد.
در جايي ديگر امام رضا (ع) چنين مي‏فرمايد: "انما امروا بالصوم لكي يعرفوا الم الجوع والعطش فيستدلوا علي فقر الآخرة"16مردم به انجام روزه امر شدند تا گرسنگي و تشنگي را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگي آخرت را درك كنند.
پيامبر اكرم(ص) در خطبه شعبانيه مي‏فرمايد: "و ذكروا بجوعكم و عطشكم جوع يوم القيامة و عطشه"17 و ياد آوريد از گرسنگي و تشنگي روزه داريتان، گرسنگي و تشنگي‏هاي روز قيامت را.
آنچه از مجموع روايات اين باب استفاده شد، يادآوري و توجه به آخرت از راه گرسنگي و تشنگي روزه بود و اينكه آن انساني كه با روزه سختيها و مشكلات را تحمل مي‏كند، در اين هنگام توجه به فقر و مشكلات روز قيامت بكند.

3 ـ بُعد اجتماعي: گامي در راه برقراري عدالت اجتماعي

بعد اجتماعي روزه بر كسي پوشيده نيست. روزه يك درس مساوات و برابري در ميان افراد اجتماع است كه با انجام آن، افراد متمكن هم وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس درمي‏يابند و با صرفه جويي در غذاي شبانه روزي خود مي‏توانند به كمك آنها بشتابند.
البته ممكن است با توصيف حال گرسنگان و محرومان، سيران را متوجه حال گرسنگان ساخت، ولي اگر اين مسأله جنبه حسي و عيني به خود بگيرد اثر ديگري دارد، روزه به اين موضوع مهم اجتماعي رنگ حسي مي‏دهد، لذا در حديث معروفي از امام صادق(ع) نقل شده كه هشام بن حكم از علت تشريع روزه پرسيد، امام(ع) فرمود: "انما فرض الله الصيام ليستوي به الغني والفقير و ذلك انّ الغني لم يكن ليجد مسّ الجوع فيرحم الفقير، و انّ الغني كلما اراد شيئا قدر عليه، فاراد الله تعالي ان يستوي بين خلقه، و ان يذيق الغني مسّ الجوع والالم، ليرق علي الضعيف و يرحم الجائع"18 روزه به اين دليل واجب شده است كه ميان فقير و غني مساوات برقرار گردد، و اين به خاطر آن است كه غني طعم گرسنگي را بچشد و نسبت به فقير اداي حق كند، چرا كه اغنياء معمولاً هرچه بخواهند برايشان فراهم است؛ خدا مي‏خواهد ميان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگي و درد و رنج را به اغنيا بچشاند تا به ضعيفان و گرسنگان رحم كنند.
عن حمزة بن محمد قال: "كتبت الي ابي محمد العسكري عليه السلام: لم فرض الله عزّوجلّ الصوم؟ فورد في الجواب: ليجد الغني مسّ الجوع فيمنّ علي الفقير"19از حمزة بن محمد است كه گفت: به ابي محمد عسكري نوشتم: چرا خداوند عزوجل روزه را واجب كرده است؟ در جواب آن آمد: تا غني حال گرسنگي را بچشد و به فقير احسان كند.
حدثنا جعفر بن محمد بن حمزة قال: "كتبت الي ابي محمد الحسن(ع): أساله لم فرض الله الصوم؟ فكتب اليّ: فرض الله تعالي الصوم ليجد الغني مضض الجوع ليحنو علي الفقير"20 جعفر بن محمد بن حمزه در گفت و گويي با ما گفت: به ابي محمد الحسن (ع) نوشتم: از او پرسيدم كه چرا خداوند روزه را واجب كرد؟ برايم نوشت: خداوند تعالي روزه را واجب كرد تا غني حس گرسنگي را بچشد تا بر فقير مهر ورزد.
از مجموع اين روايات استفاده مي‏شود كه يكي از دلايل وجوب روزه، گامي در راه برقراري عدالت اجتماعي است تا انسان غني و ثروتمند با روزه گرفتن درد گرسنگي و فقر و بيچارگي محرومان و بينوايان را درك كند و كمكي به فقرا بنمايد. چقدر زياد هستند افرادي كه گرسنه و فقير و محتاج هستند و كم نيستند افرادي كه غني و ثروتمند مي‏باشند. چقدر خوب است كه انسانهاي ثروتمند، در ماه مبارك رمضان به فكر محرومان و فقرا باشند و گامي در راه برقراري عدالت اجتماعي بردارند و هر مقدار كه امكان دارد، به آنها كمك نمايند. راستي اگر كشورهاي ثروتمند جهان، چند روز را در سال روزه بدارند و طعم گرسنگي را بچشند، باز هم اين همه گرسنه در جهان وجود خواهد داشت؟!

4ـ بُعد جسماني: صحت و سلامتي جسم

در طب امروز و همچنين طب قديم، اثر معجزه آساي "امساك" در درمان بيماريها به اثبات رسيده است. عامل بسياري از بيماريها، زياده روي در خوردن غذاهاي مختلف است؛ چون مواد اضافي جذب نشده به صورت چربيهاي مزاحم در نقاط مختلف بدن، يا چربي و قند اضافي درخون باقي مي‏ماند، اين مواد اضافي در لابلاي عضلات بدن در واقع لجنزارهاي متعفني براي پرورش انواع ميكروبها و بيماريهاي عفوني هستند، بهترين راه مبارزه با اين بيماريها، نابود كردن اين لجنزارها از طريق امساك و روزه است.
روزه زباله‏ها و مواد اضافي و جذب نشده بدن را مي‏سوزاند و در واقع بدن را خانه تكاني مي‏كند.
روزه نوعي استراحت براي دستگاه گوارشي و عامل مؤثري براي سرويس آن مي‏باشد. از آنجا كه اين دستگاه در تمام سال به طور دايم مشغول كار است، اين استراحت براي آن لازم است. بديهي است شخص روزه دار طبق دستور اسلام، به هنگام افطار و سحر نبايد در غذا افراط و زياده روي كند، تا از اين اثر بهداشتي نتيجه كامل بگيرد! در غير اين صورت ممكن است نتيجه بر عكس شود.
در حديث معروفي پيامبر(ص) مي‏فرمايد: "صوموا تصحوا"21 روزه بگيريد تا سالم شويد.
و در جايي ديگر پيامبر اكرم(ص) مي‏فرمايد: "والمعدة بيت كل داء و الحمية رأس كل داء" معده خانه تمام دردها و امساك بالاترين داروهاست.
بنابراين، روزه بهترين وسيله براي بهداشت جسم واستراحت معده است، مخصوصا يك ماه و روزه در سال براي حفظ صحت و سلامتي بدن كسي كه عادت به پرخوري دارد بسيار مفيد است.
"الكسي سوفورين" دانشمند روسي در كتاب خود مي‏نويسد: "درمان از طريق روزه، فايده ويژه‏اي براي درمان كم خوني، ضعف روده‏ها، التهاب بسيط و مزمن، دملهاي خارجي و داخلي، سل، اسكليروز، روماتيسم، نقرس، استسقاء، بيماريهاي چشم، مرض قند و... دارد. معالجه از طريق امساك، اختصاص به بيماريهاي فوق ندارد، بلكه بيماريهايي كه مربوط به اصول جسم انسان و يا سلولهاي جسم آميخته شده، همانند: سرطان،سفليس، سل و طاعون، را نيز شفا مي‏بخشد."22
يكي از دانشمندان روم مي‏گويد: "اولين بيماري مربوط به پرخوري و نخستين درمان نيز روزه گرفتن است." و اين سخن را در حدود هزار و چهار صد سال پيش رهبر بزرگ اسلام، با الهام از وحي در اختيار همه مردم دنيا قرار داد، و آن همان جمله معروف "المعدة بيت كل داء والحمية هي الدواء" مي‏باشد كه بهترين دستورالعمل بهداشت جسم و تغذيه انسانها است.
دكتر"كارلو" امريكايي مي‏نويسد: "شخص بيمار بايد در هر سال مدتي از غذا پرهيز كند، زيرا مادامي كه غذا به تن مي‏رسد، ميكروبها در حال رشد هستند، ولي هنگامي كه از غذا پرهيز مي‏كند، ميكروبها رو به ضعف مي‏روند." سپس مي‏افزايد: "روزه‏اي كه اسلام واجب كرده، بزرگترين ضامن سلامتي تن مي‏باشد."23
در كتاب "طب النبي" حديثي از پيامبر(ص) نقل شده كه مي‏فرمايد: "لاتميتوا القلب بكثرة الطعام والشراب فان القلب يموت كالزرع اذا كثر عليه الماء" قلبتان را با زيادخوردن و ازدياد نوشيدن نكُشيد، زيرا قلب (كسي كه معده‏اش پر از غذا و مايعات است) مي‏ميرد، مثل زراعتي كه هرگاه آبش از حد زياد باشد خراب مي‏شود.
از مطالب فوق استفاده مي‏شود كه شايد يكي از علتهاي وجوب روزه سلامتي جسم باشد ؛ البته همان طوري كه در قسمت نخست گفته شد، مهمترين فلسفه وجود روزه همان حصول تقوا و تهذيب نفس و رسيدن به كمالات معنوي و سجاياي اخلاقي است كه در واقع، براي رسيدن به اين مرتبه اعلا، مقدماتي لازم است كه يكي از آن مقدمات، صحت و سلامت جسمي است كه اسلام توجه به اين نكته داشته است.

پاورقيها:

10 . نهج البلاغه، خطبه198.
11 . همان، حكمت 252.
14 . غرر الحكم، ص17.
15 . بحار، ج93، ص369.q
16 . من لايحضره الفقيه، ج2، ص43.
18 . وسايل الشيعه، ج7، باب اول كتاب صوم، ص3 و 4؛ بحار،ج93، ص371.
19 . همان.
1 . يس، آيه 61 ـ 60.
12 . بحار، ج93، ص368.
13 . وسايل الشيعه، ج7، ص292.
17 . بحار، ج96، ص356و عيون الاخبار، ج1، ص230.
21 . همان، ج96، ص255 و تفسير نمونه، ج1، ص633.
22 . همان، ص632.
20 . همان، ص339.
23 . روزه درمان بيماريهاي روح و جسم، ص86 ـ 85.
2 . بقره، آيه 183.
3 . تفسير نمونه، ج1، ص624.
4 . به نقل از مستدرك، ج3، ص81.
5 . همان.
6 . خودسازي (تهذيب نفس)، نوشته آية الله اميني، ص209.
7 . اسراء، آيه11.
8 . فاطر، آيه15.
9 . ترجمه تفسير الميزان، ج3، ص9.
منابع:
1 . يس، آيه 61 ـ 60.
2 . بقره، آيه 183.
3 . تفسير نمونه، ج1، ص624.
4 . به نقل از مستدرك، ج3، ص81.
5. خودسازي (تهذيب نفس)، نوشته آية الله اميني، ص209.
6.ترجمه تفسير الميزان، ج3، ص9.
7.. بحار، ج93، ص368.
8. وسايل الشيعه، ج7، ص292.
9. غرر الحكم، ص17.
10.بحار، ج93، ص369.
11. من لايحضره الفقيه، ج2، ص43.
12.بحار، ج96، ص356و عيون الاخبار، ج1، ص230.
13. وسايل الشيعه، ج7، باب اول كتاب صوم، ص3 و 4؛ بحار،ج93، ص371.
14. روزه درمان بيماريهاي روح و جسم، ص86 ـ 85.
جمعه 14 مهر 1391  11:33 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : قرآن، روزه داری و ساحت معنوی انسان

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : صهبای صیام

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : نقش تربيتي عبادت

دریافت فایل pdf

 

جمعه 14 مهر 1391  11:33 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : نظرات فی کتاب الله

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : فی مشروعیة الصیام و صلاة التراویح و فی الدعا و الإجابة و فی لیلة القدر و زکاة الفطر

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : الصیام و الصوم لمعرفة المؤمن الحق

دریافت فایل pdf

 

 

 

جمعه 14 مهر 1391  11:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روزه در قرآن

روزه در قرآن

حسن قائم پناه
روزه

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم «یا ایّها الّذین ءامنوا کتب علیکم الصیّام کما کتب علی الّذین من قبلکم لعلّکم تتّقون». «بقره 183» ای اهل ایمان!بر شما هم روزه داشتن فرض شد، چنانچه بر امتهای گذشته نیز فرض شده است و این دستور برای آن است که شما پرهیزکار شوید.

مقدمه

با دست تهی به خوان احسان کریم
وارد شده بی‏توشه و بی‏قلب سلیم
آری که زهر چه بگذری زشت‏تر است
کس توشه برد به خوان احسان کریم
(1) قرآن نوری است که خاموشی ندارد؛چراغی است که درخشندگی آن زوال‏ناپذیر است؛راهی است که رونده آن گمراه نگردد؛شعله‏ای است که نور آن تاریک نشود...
قرآن، معدن ایمان و اصل آن است؛چشمه‏های دانش و دریاهای علوم است؛پایه‏های اسلام و ستون محکم آن است.قرآن محل امنی است برای هر کس که وارد آن شود و راهنمایی است تا از او پیروی کند. (2)
قرآن چراغ هدایت است و در مورد اصول دین و مذهب، از توحید تا معاد و فروع دین، از نماز و روزه تا امر به معروف و نهی از منکر، نورافشانی کرده و بیش از 300 مرتبه به اصول دین و مذهب و به همین تعداد نیز به فروع‏دین پرداخته است.
آنچه پیش‏رو دارید، از منظر آماری به تکرار کلمه‏ در قرآن
حسن قائم پناه «روزه»در قرآن مجید و ریز موضوعات مربوط به آن که در آیه‏های متعدد آمده، نگریسته است.همچنین، زیر هر یک از آیه‏ها، ضمن درج ترجمه، تا حد امکان شأن نزول هر آیه شریفه و نکته‏های مهم تفسیری آن، بیان شده است.باشد که ره توشه‏ای برای سفر عقبا و راهنمایی جهت رهروان صدیق فراهم آورد.آمین!

روزه چیست؟

روزه آن است که انسان برای انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا اذان مغرب از چیزهایی که روزه را باطل می‏کند، خودداری کند. (3)
مرحوم ملا احمد نراقی در کتاب شریف «معراج السعاده»می‏فرماید:«...روزه داشتن آن است که قوه شهویه مقهور شود و تسلط شیطان کم‏تر گردد تا نفس قدسی از درجه حیوانیت ترقی نموده و مشتبه به ملائکه گردد و در او، آثار تجرد و روحانیت حاصل شود.» (4)

انواع روزه

روزه در بعضی از روزها واجب و یا حرام و در بعضی دیگر مستحب و یا مکروه است:
1.روزه‏های واجب شامل روزه ماه رمضان و قضای آن، روزه نذر و روزه کفاره است.
2.روزه‏های حرام شامل روزه عید فطر(اول شوال) و عید قربان است.
3.روزه مکروه، روزه روز عاشوراست.
4.روزه‏های مستحب شامل روزه عید غدیر، روز مبعث، ولادت پیامبر اکرم(ص)و ماه‏های شعبان و رجب است. (5)
5.روزه‏های نافله که 3 روز در هر ماه قمری است و طبق روایات صحیح امامان اهل بیت(ع)این روزها عبارتند از پنج‏شنبه نخست هر ماه، چهارشنبه هفته دوّم همان ماه و پنج‏شنبه پایانی آن ماه(بنگرید به الکافی، التهذیب).

چرا ماه روزه را رمضان نامیده‏اند؟

مرحوم شیخ طبرسی در«تفسیر مجمع البیان»در مورد علت نامگذاری رمضان می‏فرماید:
1.عادت عرب بر این بود که ماه‏ها را به زمان‏ها و خصوصیت‏های آن‏ها نامگذاری می‏کردند و چون ماه روزه با تابستان و زمان تابش شدید خورشید بر ریگ‏ها مصادف بود، لذا(رمضان)نامیده شد.
2.برخی می‏گویند، کلمه(رمضان)اسمی از اسم‏های الهی (6) است و چون این ماه فضیلت و شرافت دارد، به این نام خوانده شده است.
3.جمعی دیگر می‏گویند، چون این ماه گناهان را می‏سوزاند (7) و(رمض)به معنای سوزاندن است، به این نام، نامیده شده است. (8)

کلمه روزه در قرآن

کلمه روزه در قرآن مجید در 8 سوره(7 سوره مدنی و یک سوره مکی)و 13 آیه، 17 مرتبه در مشتقاتی چون؛ الصّیام(3 مرتبه)، صیام(1 مرتبه)، فصیام(4 مرتبه)، صیاما(1 مرتبه)، صوما(1 مرتبه)، تصوموا (1 مرتبه)، الصّائمین(1 مرتبه)، الصّائمات(1 مرتبه)، فلیصمه(1 مرتبه)، السّائحون(1 مرتبه)و السّائحات (1 مرتبه)تکرار شده است.البته در آیه 194 سوره بقره، یک بار کلمه«تصوموا»آمده است و در ابتدای آیه نیز، کلمه«ایاما معدودات»اشاره به روزه دارد.

بررسی آیات مربوط به موضوع روزه

همان طور که در سطرهای قبل اشاره شد، قرآن مجید در 13 آیه از آیات شریفه به موضوع روزه پرداخته است که به بررسی اهمّ آن‏ها می‏پردازیم:

1.آیه 183، سوره بقره

«یأیّها الّذین ءامنوا کتب علیکم الصّیام کما کتب علی الّذین من قبلکم لعلّکم تتّقون.»

ترجمه

«ای اهل ایمان!بر شما هم روزه داشتن فرض گردید، چنانچه بر امت‏های گذشته فرض شده و این دستور برای آن است که شما پرهیزگار شوید.»

نکته‏ها

*خطاب‏«یأیّها الّذین ءامنوا»می‏خواهد بفهماند، با توجه به این‏که دارای ایمانید، باید هر حکمی را که از ناحیه پروردگارتان می‏آید، بپذیرید.هر چند برخلاف مشتهیات و ناسازگار با عادات شما باشد. (9)
ابو حمزه ثمالی از امام حسین(ع)نقل می‏کند که فرمود:
«من عمل بما افترض اللّه علیه فهو من خیر النّاس.» «هر کس به آن‏چه خداوند بر او واجب کرده است عمل کند، از بهترین مردم است.» (10)
همچنین از علی(ع)نقل شده است که فرمود: «طوبی لنفس ادّت لربّها فرضها.»
روزه آن است که انسان برای انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا اذان مغرب از چیزهایی که آن را باطل می‏کند، خودداری کند
«خوشا به حال کسی که واجب پروردگارش را انجام دهد.» (11)
*«الّذین من قبلکم»اثبات اصل روزه و خودداری، در امت‏های پیشین(دارای ملت و دین)است. (12) روزه در میان یهود و نصاری معمول بوده است و اقوام و ملل دیگر هنگام مواجه شدن با غم و اندوه روزه می‏گرفتند. (13) حتی در شریعت‏های بت‏پرستی نیز، روزه رکنی مهم بوده و تاریخ گواه است که مصری‏ها، یونانی‏ها، رومیان و ساکنان بین‏النهرین در عراق، روزهای گوناگونی را در سال روزه می‏گرفتند.
نقل شده است که حضرت سلیمان(ع)در اول ماه سه روز، وسط ماه سه روز و آخر ماه نیز سه روز، روزه می‏گرفت.حضرت داود(ع)نیز یک روز در میان و حضرت عیسی(ع)نیز دائم (14) روزه می‏گرفت(روزه دهر داشت).حضرت مریم(ع)دو روز، روزه بود و یک روز افطار می‏کرد.
روایت شده است، وقتی کشتی حضرت نوح(ع)بر خشکی نشست، نوح یک صد و پنجاه روز روزه گرفت و حضرت موسی(ع)نیز در سال سی‏روز روزه می‏گرفت. (15)
پیروان ادیان و ملت‏ها و گروه‏های مذهبی دیگر که اکنون در جهان وجود دارند، مدت‏های مختلفی را روزه‏ می‏گیرند و برای هر کدام، وقت‏های معین و سنت‏ها و مراسم خاصی وجود دارد. (16)
*فایده روزه، تقواست، نه معامله با خداوند در مقابل جرم و گناه و یا درخواست و حاجتی از خداوند تا برآورده شود. (17)
امام علی(ع)می‏فرماید:روزه گرفتن و چسبیدن شکم به پشت، عامل فروتنی است. (18) همچنین، در خطبه 83 «نهج‏البلاغه»می‏فرماید:«امید به رحمت خدا او را به تشنگی روزه روزهای گرم واداشته و زهد در دنیا خواهش‏های نفس را از او گرفته است.» (19)

2.آیه 184، سوره بقره

«أیّاما مّعدودات فمن کان منکم مریضا أو علی سفر فعدّة من أیّام أخرو علی الّذین یطیقونه فدیة طعام مسکین فمن تطوّع خیرا فهو خیر و أن تصوموا خیر لّکم إن کنتم تعلمون.»

ترجمه

«روزهایی به شماره معین روزه دارید(تمام ماه رمضان).هر کس از شما مریض باشد یا مسافر، به شماره آن از روزهای غیر ماه رمضان(چون حاضر و سالم شود) روزه دارد.کسانی که روزه را به زحمت و مشقت توانند داشت(چون مردان پیر و زنان حامله و شیرده و غیره)، عوض هر روز فدا دهند یک«مد» (20) طعام فدیه دهند؛ آن قدر که فقیر گرسنه‏ای سیر شود.هر کس بر نیکی بیفزاید(و بیش از یک گرسنه سیر کند)، این رفتار بسیار برای او بهتر است و بی‏تعلل روزه داشتن، شما را از هر کار(برای صفای روح و سلامت بدن)بهتر خواهد بود، اگر(فواید بی‏شمار این عمل را)بدانید.»

نکته‏ها

*«أیّاما مّعدودات»؛یعنی چند روز معین و توجه دادن به این حقیقت که روزه چند روز بیش‏تر از ایام سال را در برنمی‏گیرد و لذا از سنگینی و سختی آن کاسته است.
*معاف داشتن مسافران و بیماران و افراد ناتوان و پیرانی که روزه گرفتن بر آنان مشقت دارد.ولی دستور داده است که پس از پایان سفر و هنگام توانایی و قدرت به همان مقدار، روزه بدارند.«فعدّة من أیّام أخر»و برای هر روز از روزهایی که روزه نداشته‏اند، یک مد طعام به فقرا بدهند.
*روزه داشتن بهتر است؛یعنی تا قدرت دارید ماه رمضان را روزه بگیرید. (21)

3.آیه 185 سوره بقره

«شهر رمضان الّذی انزل فیه القرءان هدی لّلنّاس و بیّنات مّن الهدی و الفرقان فمن شهد منکم الشّهر فلیصمه و من کان مریضا أو علی سفر فعدّة من أیّام أخر یرید اللّه بکم الیسر و لا یرید بکم العسر و لتکملوا العدّة و لتکبّروا اللّه علی ما هدیکم و لعلّکم تشکرون.»

ترجمه

«ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن نازل شده است؛برای هدایت بشر و برای راهنمایی و امتیاز حق از باطل.پس هر که دریابد ماه رمضان را، روزه بدارد و هر کس ناخوش یا در سفر باشد، به شماره آنچه روزه خورده است از ماه‏های دیگر، روزه دارد که خداوند برای شما حکم را آسان خواسته و تکلیف را مشکل نگرفته است تا این‏که عدد روزه را تکمیل و خدا را به عظمت یاد کنید که شما را به دین اسلام هدایت فرموده‏[است‏].باشد که از این نعمت بزرگ سپاسگزار گردید.»

شأن نزول آیه

سیاق این سه آیه(183 تا 185)دلالت دارد بر این که:«اولا، هر سه آیه با هم نازل شده‏اند و به هم متصل و نظیر کلام واحدی هستند که یک غرض را در بردارند و آن بیان وجوب روزه ماه رمضان است.ثانیا، دلالت دارد بر این‏که دو آیه اول، مقدمه‏ای برای آیه سوم هستند. (22)

نکته‏ها
*نزول قرآن در ماه رمضان

1.نزول و پایین آوردن درخور فهم بشر، چون قبلا از جنس خواندنی‏ها نبوده است.
2.نزول یک پارچه قرآن در ماه رمضان، در کنار نزول‏ تدریجی در مدت تقریبا 23 سال بر پیامبر(ص).
*نزول قرآن به منظور هدایت مردم و فارق میان حق و باطل
*معاف کردن مریض و مسافر از روزه گرفتن در ماه رمضان که آیه قبل نیز به آن پرداخته است. (23)

4.آیه 196، سوره بقره

«و أتمّوا الحجّ و العمرة للّه فإن أحصرتم فما استیسر من الهدی و لا تحلقوا رءوسکم حتّی یبلغ الهدی محلّه فمن کان منکم مّریضا أو به أذی مّن رّأسه ففدیة مّن صیام أو صدقة أو نسک فإذا أمنتم فمن تمتّع بالعمرة إلی الحجّ فما استیسر من الهدی فمن لّم یجد فصیام ثلاثة أیّام فی الحجّ و سبعة إذا رجعتم تلک عشرة کاملة ذلک لمن لّم یکن أهله حاضری المسجد الحرام و اتّقوا اللّه و اعلموا أن اللّه شدید العقاب.»

ترجمه

همه اعمال حج و عمره را برای خدا به پایان برسانید و اگر ترس و منعی پیش آید، فرستادن قربانی که کاری سهل است، به جا آرید.سر متراشید تا آن گاه که قربانی شما به محل ذبح برسد و هر کس بیمار باشد، یا او را در سر رنجی باشد، از آن فدا کند به روزه داشتن یا صدقه دادن یا کشتن گوسفند.
پس از آن‏که ترس و منع برطرف شود، هر کس از عمره تمتع به حج بازآید، هر چه میسر و مقدور اوست از جنس شتر و گاو و گوسفند آن جا قربانی کند و هر کس به قربانی تمکن نیافت، سه روز روزه بدارد در ایام حج و هفت روز هنگام مراجعت که ده روز تمام شود.
این عمل بر آن کس است که اهل شهر مکه نباشد. ای بندگان!به این احکام عمل کنید و از نافرمانی خدا بترسید و بدانید که عذاب خدا سخت است.»

شأن نزول آیه

آیات 196 تا 203 سوره بقره در حجة الوداع؛یعنی آخرین حجی که رسول خدا(ص)انجام داد، نازل شده و در آن حج تمتع تشریح شده است.
پیامبر اسلام(ص)در حجة الوداع وقتی به مکه رسیدند،
جمعی دیگر می‏گویند: چون این ماه گناهان را می‏سوزاند و(رمض)به معنای سوزاندن است، به این نام نامیده شده است
به آن دسته از حاجیان که با خود قربانی نیاورده بودند، فرمود:«نیت حج خود را به عمره برگردانید.»و در شب «ترویه» (24) به آنان فرمود:به نیت حج احرام ببندید و...»
حکم خدا را؛یعنی قربانی کردن گوسفند، یا ده روز روزه گرفتن و...را بیان فرمود. (25)
*کفاره پیش از موقع(سر را بعد از ذبح قربانی می‏تراشند)سر تراشیدن که به سه صورت بیان شده است: 1.روزه داشتن به مدت ده روز(سه روز در ایام حج؛ یعنی روزهای هفتم، هشتم و نهم)و هفت روز پس از بازگشت. (26)
2.یا اطعام شش فقیر.
3.یا سر بریدن گوسفندی به این منظور.
*محدود کردن این تسهیلات برای کسانی است که اهل مکه نیستند. (27)

5.آیه 92، سوره نسا

«و ما کان لمؤمن أن یقتل مؤمنا إلاّ خطأ و من قتل مؤمنا خطأ فتحریر رقبة مّؤمنة ودیة مسلّمة إلی أهله إلاّ یصّدّقوا فإن کان من قوم عدولّکم و هو مؤمن فتحریر رقبة مؤمنة و إن کان من قوم بینکم و بینهم میثاق فدیة مسلّمة إلی أهله و تحریر رقبة مؤمنة فمن لّم یجد فصیام شهرین متتابعین توبة مّن اللّه و کان اللّه علیما حکیما»

ترجمه

از هیچ مؤمنی را نرسد که مؤمنی را به قتل رساند، مگر آن‏که به اشتباه و خطا مرتکب آن شود.در صورتی که به خطا هم مؤمنی را مقتول ساخت، باید به کفاره این خطا بنده مؤمنی را آزاد کند و خون بهای آن را به صاحب خون تسلیم نماید، مگر آن‏که دیه را ورثه به قاتل ببخشند و اگر این مقتول با آن‏که مؤمن است، از قومی است که با شما دشمن و محاربند، در این صورت قاتل دیه ندهد. لیکن بر اوست که بنده مؤمنی را آزاد کند و اگر مقتول از قومی است که میان شما و آن قوم پیمان برقرار بوده، پس خون‏ها را به صاحب خون پرداخته و بنده مؤمنی را به کفاره نیز آزاد کند و اگر بنده‏ای نیابد، باید دو ماه متوالی روزه بدارد.این توبه‏ای است که از طرف خدا پذیرفته است و خدا(به اعمال خلق و جزای آن)آگاه است و بصیر و به همه امور عالم وجود، دانا و حکیم است.»

شأن نزول آیه

ابن جریر از عکرمه روایت کرده است که گفت: حارث بن یزید بن نبیشه از بنی عامر بن لوی و ابی جهل، همواره عیاش بن ابی ربیعه را شکنجه می‏کردند.سپس همین حارث از مکه به نزد رسول خدا(ص)مهاجرت نمود و اسلام آورد.در بین راه، یعنی در حره به عیاش برخورد.عیاش او را به خیال این‏که او هنوز کافر است، به قتلش رساند و سپس نزد رسول خدا(ص)آمد و جریان را به اطلاع رساند و چیزی نگذشت که این آیه نازل شد. (28)

نکته‏ها

*مؤمن هرگز قصد کشتن مؤمن را بدان جهت که مؤمن است، نمی‏کند؛یعنی با علم به این‏که مؤمن است، قصد کشتن او نمی‏کند.
*حکم قتل مؤمنی توسط مؤمن دیگر از روی اشتباه و خطا، شامل آزاد کردن یک برده مؤمن و پرداخت خون‏بهاست؛مگر اهل مقتول خون‏بها را به وی صدقه دهند و عفو نمایند که البته چند شرط دارد:
1.اگر مؤمن مقتول از قومی باشد که بین قاتل و او عهدی برقرار بوده، واجب است دیه را بپردازد و بنده‏ای را آزاد کند.
2.مقتول مؤمن از قوم دشمن و بدون عهد قبلی باشد، کافی است فقط بنده آزاد کند و دیه واجب نیست.
3.اگر توانایی آزاد کردن بنده‏ای را ندارد، دو ماه پشت سر هم روزه بگیرد. (29)

6.آیه 95، سوره مائده

«یأیّها الّذین ءامنوا لا تقتلوا الصّید و أنتم حرم و من قتله منکم مّتعمّد افجزآء مّثل ما قتل من النّعم یحکم به ذوا عدل مّنکم هدیا بالغ الکعبة او کفّارة طعام مساکین أو عدل ذلک صیاما لیّذوق و بال أمره عفا اللّه عمّا سلف و من عاد فینتقم اللّه منه و اللّه عزیز ذو انتقام.»

ترجمه

«ای گروه مؤمنان!در حال احرام صید را نکشید و هر کس آن را عمدا کشت، مثل آن صید را که به مثلیت آن دو مؤمن عادل حکم کند، به عنوان هدی به کعبه رساند، یا چند مسکین را طعام دهد، یا معادل آن روزه بدارد(یعنی آن هدی را به قیمت طعام درآورده و به هر یک فقیر نیم صاع (30) دهد، یا اگر ندارد به عوض هر نیم صاع یک روز روزه بدارد)تا بچشد عقوبت مخالفتش را.خدا از گذشته (یعنی صید دفعه اول یا آن‏چه در عصر جاهلیت گردید)، درگذشت.ولی هر که دیگر بار به مخالفت بازگردد، خدا (در قیامت)از وی انتقام می‏کشد(و بار دوم کفاره از او نپذیرد).خدا مقتدر است و از همه انتقام تواند کشید.»

شأن نزول آیه

هنگامی که پیامبر اسلام(ص)و مسلمانان در سال «حدیبیه»برای عمره با حال احرام حرکت کردند، در وسط راه با حیوانات وحشی فراوانی روبه‏رو شدند... نخستین آیات فوق در این هنگام نازل شد و مسلمانان را از صید آن‏ها برحذر داشت. (31)

نکته‏ها

*در صورت شکار مثل آن صید، یعنی حیوانی اهلی نظیر حیوانی که کشته است، بدهد.
*هدی در صورتی در راه خداست که به مکه فرستاده شود تا طبق دستور سنت، در خود مکه یا در منی ذبح شود.
*منظور از انتقام خداوند در صورت تکرار عمل، عذاب الهی است.
*طعام چند مسکین یا معادل‏گیری به این صورت است که شکار را قیمت می‏کنند.آن‏گاه قیمت آن را با گندم می‏سنجند، گندم را به صاع تقسیم می‏کنند و برای هر صاع دو روز روزه می‏گیرند. (32)

7.آیه 112، سوره توبه

«التّائبون العابدون الحامدون السّائحون الرّاکعون السّاجدون الآمرون بالمعروف و النّاهون عن المنکر و الحافظون لحدود اللّه و بشّر المؤمنین»

ترجمه

«بدانید که»پشیمان شدگان از گناه، خداپرستان، حمد و شکر نعمت گزاران، روزه‏داران، نماز به خضوع گزاران، امر به معروف و نهی از منکر کنندگان و نگهبانان حدود الهی، (همه اهل ایمانند)و مؤمنان را(ای رسول ما به اجر و ثواب و سعادت)بشارت ده.»

شأن نزول آیه

در«کافی»از حضرت صادق(ع)روایت شده است که فرمود:«این آیه در شأن ائمه طاهرین نازل شده و شاهد بر این مدعا آن است که خداوند در این آیه، آن‏ها را با صفتی مدح و توصیف می‏نماید که آن صفات در غیر ائمه معصومان، یافت نمی‏شود.» (33)

نکته‏ها

*علامه طباطبایی، سیاحت(سائحون)را به معنی سیر و سیاحت و رفت و آمد در جایگاه‏های عبادت و مساجد دانسته، نه روزه و یا سیر و گردش در زمین.البته ایشان از ابو هریره به نقل از رسول خدا(ص)نیز مقصود از سائحون را روزه‏داران ذکر کرده است. (34)

بشارت به مؤمنان و روزه‏داران

فایده روزه، تقواست نه معامله با خداوند در مقابل جرم و گناه و یا درخواست و حاجتی از خداوند تا برآورده شود
امام راحل(قدس سره)، در دیدار با اعضای خانواده‏های«شهدای 7 تیر»فرمودند:«[در ماه مبارک رمضان‏]درهای رحمت خدای تبارک و تعالی به روی همه گناهکاران باز است و شما تا دیر نشده است، در این ماه رمضان، خودتان را اصلاح کنید. (35)

8.آیه 26، سوره مریم

«فکلی و اشربی و قرّی عینا فإمّا ترینّ من البشر احدا فقولی إنّی نذرت للرّحمان صوما فلن أکلّم الیوم إنسیّا»

ترجمه

«پس(از این رطب)تناول کن(و از این چشمه)آب بیاشام و چشم خود به عیسی روشن‏دار و هرکس از جنس بشر را که ببینی(به اشاره)، با او بگو:برای خداوند نذر روزه سکوت کرده‏ام و با هیچ‏کس(تا روزه‏ام)، هرگز سخن نخواهم گفت».

نکته‏ها

*مقصود از بگو، سخن گفتن نیست، بلکه فهماندن و لو به اشاره است.
*روزه سکوت (36) حضرت مریم(ع)در پاسخ به تهمت دیگران که می‏پرسیدند این فرزند را از کجا آورده‏ای، بوده است. (37)
*حضرت عیسی(ع)این دستور الهی را بر مادرش‏ خواند و مقصودش این بود که خودش پاسخ سؤال کنندگان را خواهد داد. (38)

زیرنویس

(1).مثنوی مولوی.
(2).دشتی، محمد.ترجمه نهج‏البلاغه.نشر مشرقین.چاپ اول.تابستان 79.خطبه 198.
(3).امام خمینی، رساله‏ی احکام، انتشارات اسماعیلیان، ص 247.
(4).نراقی، ملا احمد.معراج السعاده.ص 660.
(5).جهت کسب اطلاع بیش‏تر، به رساله‏های عملیه مراجعه شود.
(6).امام باقر(ع)فرمود:رمضان نامی از نام‏های خدای تعالی است.(صحیفه‏ی سجادیه/شرح دعای 44)
(7).پیامبر اکرم(ص)فرمود:رمضان یرمض الذّنوب؛یعنی:رمضان سوزاننده گناهان است.(صحیفه سجادیه/شرح دعای 44)
(8).شیخ طبرسی.مجمع البیان.ترجمه سید ابراهیم میرباقری، ج 2.ص 207.
(9).ترجمه‏ی تفسیر المیزان، ج 2، ص 6.
(10).ترجمه الحکم الزاهره، ص 306، حدیث 788.
(11).همان ماخذ.ص 307، حدیث 789، نقل از غرر الحکم/468.
(12).ترجمه تفسیر المیزان، ج 2، ص 6.
(13).تفسیر نمونه، ج 1، ص 455.
(14).البته به نقلی، حضرت عیسی مسیح چنان‏که از«انجیل»استفاده می‏شود، چهل روز روزه داشته است(تفسیر نمونه، ج 1، ص 455).
(15).نیشابوری، غلام رضا، صائمان صالح.صص 100 و بعد.
(16).همان مآخذ.ص 138.
(17).ترجمه تفسیر المیزان، ج 2، ص 6.
(18).دشتی، محمد.ترجمه نهج‏البلاغه.خطبه 192.ص 391.
(19).همان مآخذ.خطبه 83.
(20).یک مد مساوی با 10 سیر و هر سیر مساوی با 75 گرم است.
(21).تفسیر نمونه، ج 1، ص 461.
(22).همان مآخذ.
(23).همان مأخذ.
(24).ترویه روز هشتم ذی‏الحجه و شب ترویه، شب قبل از آن است.
(25).ترجمه تفسیر المیزان.ج 2.ص 128.تفسیر عمومی زیر آیات 196 و 197.
(26).همان مآخذ.ص 122.
(27).همان مآخذ، ص 111.تفسیر نمونه.ج 2.ص 23 و نیز:تفسیر آسان.ج 1. ص 435.
(28).تفسیر المیزان، ج 5، ص 64.درج 5 مجمع البیان، ص 291 نیز به همین موضوع اشاره شده است.
(29).ترجمه تفسیر المیزان.ج 5.صص 59 و 64.و نیز:تفسیر نمونه.ج 4.ص 60.
(30).هر صاع حدود سه کیلوگرم است.
(31).تفسیر نمونه، ج 5، ص 80.
(32).ترجمه تفسیر المیزان، ج 6، ص 204 و 212.و نیز:تفسیر نمونه، ج 5، ص 79 و 80.
(33).تفسیر جامع.ج 3.ص 171.
(34).ترجمه تفسیر المیزان.9.ص 539.در تفسیر آسان.ج 7.ص 33.تفسیر نمونه.ج 8.ص 151 نیز، هر دو معنی نقل شده است.
(35).صحیفه نور.ج 15.ص 63.
(36).تفسیر آسان، ج 11، ص 106.و نیز:تفسیر نمونه، ج 13، ص 45/42. ترجمه تفسیر المیزان، ج 16، ص 477.و نیز:تفسیر نمونه، ج 16
(37).روزه سکوت در آن دوره مرسوم بوده است، ولی در شرع اسلام، مشروع نیست. از امام علی بن الحسین(ع)در حدیثی نقل شده است:صوم السکوت حرام(روزه سکوت حرام است)و این به خاطر تفاوت شرایط آن زمان با زمان ظهور اسلام است. ولی البته یکی از آداب صوم کامل در اسلام، آن است که انسان به هنگام روزه گرفتن، زبان خود را از آلودگی به گناه و مکروهات حفظ کند و همچنین چشم را(ترجمه تفسیر المیزان، ج 13، ص 45).
(38).ترجمه تفسیر المیزان، ج 14، ص 57.
منابع

1.الهی قمشه‏ای.قرآن کریم.دفتر نشر فرهنگ اسلامی.چاپ دوم.تهران 1377.
2.دشتی، محمد.ترجمه نهج‏البلاغه.نشر مشرقین.چاپ اول.تابستان 1379.
3.فیض الاسلام، سید علی نقی.ترجمه و شرح صحیفه کامله سجادیه.1375.ق تهران.
4.طباطبایی، سید محمد حسین.تفسیر المیزان.ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی.دفتر انتشارات اسلامی حوزه علمیه قم 1363.جلدهای 1، 2، 5، 6، 9، 14 و 16.
5.مکارم شیرازی، ناصر.تفسیر نمونه.دارالکتب الاسلامیه.تهران.1353. جلدهای:1، 2، 4، 5، 8، 13 و 17.
6.نجفی، محمد جواد.تفسیر آسان(منتخب التفاسیر)کتابفروشی اسلامیه تهران. چاپ اول.مهر 1362.جلدهای 1 و 11.
7.شیخ ابو علی بن الحسن الطبرسی.تفسیر مجمع البیان.ترجمه سید ابراهیم میرباقری و دیگران.انتشارات فراهانی.چاپ اول.تهران.ج 2.
8.بروجردی، سید ابراهیم.تفسیر جامع.انتشارات صدرا.چاپ سوم.تهران. 1341.ج 3.
(تفاسیر مذکور از نرم‏افزار جامع(jame)، مؤسسه نشر حدیث اهل البیت(ع)مورد استفاده قرار گرفته است.)
9.امام خمینی(ره).رساله احکام، انتشارات اسماعیلیان.چاپ دوم.تهران.
10.نراقی، ملا محمد.معراج السعاده.سازمان انتشارات جاویدان.
11.نیشابوری، غلامرضا.صائمان صالح.چاپ دوم.انتشارات سید جمال الدین اسد آبادی.
12.صابر یزدی، علی رضا.ترجمة الحکم الزاهرة.ترجمه محمد رضا انصاری محلاتی.مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی.زمستان 1372.
13.شیرازی، محمد.روزه و ماه خدا.ترجمه مصطفی زمانی.
14.نرم‏افزار رایانه‏ای شمس(گزیده غزلیات دیوان شمس).رایورز.
15.نرم‏افزار قرآنی هدی.نگارش 3.بهار 75.مؤسسه تحقیقاتی امام رضا(ع).
16.نرم‏افزار حکمت(فرهنگ موضوعات و الفاظ نهج‏البلاغه).نگارش دوم. بهار 75.مؤسسه تحقیقاتی امام رضا(ع).

جمعه 14 مهر 1391  11:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

رمضان ماه فرصت ها و پاداش ها

رمضان ماه فرصت ها و پاداش ها

كريم عظيم زاده

تاكنون درباره روزه از جهات مختلف مطالب بسياري نگاشته شده است. اين مسئله از آنجا مورد توجه نويسندگان و محققان قرار دارد كه به عنوان يكي از پنج ركن اسلام مطرح شده است. بازخواني آيات قرآني براي دستيابي به فلسفه، اهداف، مقاصد و نيز چگونگي آن، ضرورتي است كه ما را وامي دارد تا نگاهي دوباره به آيات شود. نويسنده در اين نوشتار تلاش كرده است كه با اين هدف به بازخواني آيات بپردازد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

ماه فرصتها

ماه رمضان كه ماه اختصاصي روزه است، ماه فرصت هاي خداوند به بشر است. خداوند به بشر اين فرصت را مي دهد تا با بهره گيري ازضيافت الهي، خود را دوباره متولد كند و از هر گناه و آلودگي رهايي بخشد. هر عملي دراين ماه، اضعاف مضاعف حساب مي شود و خواندن هر آيه اي در حكم قرائت كل قرآن دانسته شده است.
دراين ماه روزه به عنوان يكي ازاعمال اصلي مورد تاكيد خاص و ويژه خداوندي است تا آدمي را به سرچشمه پاكي ها برساند و يا بازگرداند. از اين رو از آن به ماه تمرين عملي تقوا نيز ياد مي شود كه به معناي رهايي و دوري از پليدي ها و پلشتي هاست. شخص با روزه كه به معناي خودداري و امساك از مفطرات روزه همراه با نيت است (جواهر الكلام، ج16ص184) مي كوشد تا در طول يك ماه، خود را عادت دهد كه مهار و كنترل نفس را دراختيار گيرد و در گام اول دستيابي به خلافت ربوبي، ابتدا ربوبيت نفس خويش را دراختيار گيرد و جان خويش را چنان كه بايسته و شايسته است پرورش دهد.
در اين ماه به سبب همراهي طبيعت و تكوين و ياري ويژه الهي، بسياري از فرصت ها و ظرفيت ها براي دستيابي شخص به ربوبيت نفس و جان خويش فراهم مي آيد و شخص مي تواند با پرورش خويش بستر لازم براي خلافت ربوبي را فراهم آورد.
براين اساس مي توان گفت كه ماه رمضان ماه فرصت هاست كه نمي توان درهيچ ماه ديگري از سال آن را تجربه كرد. بسيار شنيده شده است كه شخص پيش از ورود به ماه رمضان دلهره ناتواني از انجام اعمال و مناسك اين ماه بويژه امساك از خوردن ونوشيدن و مانند آن را دارد، ولي درهمان روزهاي آغازين درمي يابد كه چگونه خداوند وطبيعت بيروني و دروني با او همراه و هماهنگ مي شود و توان و ظرفيت بالايي به او مي بخشد تا بتواند به تمرين عملي تقوا اشتغال داشته باشد و در يك دوره آموزش عملي شركت كرده و سربلند از آن بيرون آيد و در روز عيد فطر براي خود و مؤمنان جشن فارغ التحصيلي برپا كند.
اگر شخص بتواند در همان مسير تقوايي، راه خويش را درماه هاي ديگر سال ادامه دهد در حقيقت به هدفي كه خداوند از لزوم و وجوب روزه بر بندگان داشته است دست مي يابد و توانايي آن را مي يابد كه خلافت ربوبي ديگران را نيز در طول ربوبيت الهي به عهده گيرد و زمينه ساز رشد و تعالي و تكامل ديگران نيزشود.
از اين رو روز عيدفطر را عيد جمعي مؤمنان برشمرده اند كه توانسته اند در يك دوره كلاس هاي عملي شركت كرده و سربلند از آن، فارغ التحصيل شوند. فارغ التحصيلي از يك دوره به معناي آن نيست كه شخص دست از ادامه راه بردارد و در طول سال آموزش هاي ديده شده را به فراموشي گذارد بلكه براي اين است كه خود را آماده كند كه به تنهايي در طول ماه هاي ديگر با كارهاي نيك در مسير تقوا باقي بماند، زيرا شخص كلاس هاي خويش را در دوره اي گذرانده است كه بسيار سخت تر بوده است، از اين رو از اين ماه به ماه رمضان ياد مي شود كه به معناي سختي ها و فشارهايي چون فشارهاي بياباني و كوير خشك و سوزان است كه هرگناه و وسوسه اي را مي سوزاند. كسي كه در اين دوره، مشاركت فعال داشته است توانايي دارد تا در ماه معمولي سال با اعمال بسيار ساده تر خود را حفظ كند و در مسير سازندگي و تقوا گام بردارد.

آثار روزه

بر اين اساس مي توان گفت كه ماه رمضان كه ماه روزه است شخص را مهيا مي كند كه در طول سال خود را در مسير تقوايي كه در اين ماه به دست آورده است نگه دارد.
كسي كه روزه مي گيرد از همان آغاز، امدادهاي غيبي خداوند را مي يابد. از اين رو امام صادق(ع) در توضيح و تفسير آيه 45 سوره بقره مي فرمايد: مراد از صبر در آيه، روزه است. هنگامي كه سختي يا گرفتاري شديد به شخص وارد شد، روزه بگيرد؛ زيرا خداوند عز و جل مي فرمايد: از صبر ياري بجوييد؛ يعني روزه بگيريد. (تفسير نور الثقلين ج1 ص76 حديث 182)
به سخن ديگر توصيه خداوند به گرفتن روزه و استعانت جستن از آن با تعبير صبر كه در آيه 153 سوره بقره نيز تكرار شده گواه اين مطلب است كه روزه مي تواند امدادهاي الهي را به سوي شخص جلب كند و حتي گرفتاري ها و شدايد دشوار را بر او آسان گرداند و يا رفع و دفع نمايد. براين اساس مي توان گفت كه هر كسي اگر گرفتار بلا و مصيبتي است مي تواند با گرفتن روزه خود را برخوردار از امدادهاي خاص الهي كند.
هم چنين از آيات 45 و 153 سوره بقره بر مي آيد كه استعانت از روزه (صبر) هنگام گرفتاري ها و شدايد موجب مي شود تا شخص پيروز و سربلند از آن بيرون آيد و موفقيت را در آغوش كشد.
شخص با روزه خويش مي تواند براساس آيه بيان شده، خود را در مقام صابران درآورده و از آثار آن برخوردار گردد.
خداوند در آيه 184 سوره بقره بر اين كاركرد روزه تاكيد دارد كه روزه از علل و عوامل اصلي جلب و جذب خير به سوي شخص مي باشد و هر كسي كه بخواهد از خيري بهره مند گردد از روزه به عنوان ابزار و دستاويز محكم و استوار سود جويد. به سخن ديگر اصولا روزه خير شمرده شده است و نه تنها خود خير است بلكه هر خيري را به سوي انسان جذب مي كند.
خداوند در آيه 112 سوره توبه به نقش ديگر روزه اشاره كرده و مي فرمايد كه انسان با روزه داري مي تواند در مقام اهل بشارت قرار گيرد. اهل بشارت بودن به اين معناست كه هم در دنيا از مشكلات، رهايي پيدا مي كند و اگر به سبب خطايي بلايي بر سر او مي بايست نازل شود از آن رها مي شود و در آخرت نيز از اهل بهشت خواهد بود و از دوزخ و آتش آن در امان خواهد ماند.
در حقيقت كاركرد تقوايي نسبت به دوزخ و آتش آن خواهد داشت و روزه، وي را از آن در وقايه و امنيت نگه مي دارد.
البته كاركرد تمرين روزه براي دست يابي به تقوا كه در آيه 183سوره بقره بيان شده را نمي بايست از ياد برد. با اين معنا كه شخص با روزه، تمرين دست يابي به تقوا مي كند تا او را در مقام حفظ از عذاب هاي دنيوي و اخروي قراردهد.
اگر كسي به سبب گناه و خطا و اشتباه در حق خود و يا ديگري، اين احتمال را مي دهد كه عذاب الهي و بلايي بر سر او فرود آيد، مي تواند با بهره گيري از روزه خود را از شر پيامدهاي گناه و خطا در امان نگه دارد. از اين رو خداوند روزه را عاملي براي رهايي از پيامدهاي برخي از گناهان و خطاها قرار داده است. در آيه92 سوره نساء از كساني كه قتل خطايي را مرتكب شده اند خواسته كه با گرفتن دو ماه روزه، خود را از آثار شر آن در امان نگه دارند.
البته قرآن كاركردهاي ديگري نيز براي روزه برشمرده است كه يكي از آن ها تعظيم خداوند و ستودن او به بزرگي از راه روزه گرفتن است كه در آيه185 سوره بقره به آن اشاره كرده است و ديگر آن كه شخص مي تواند از راه روزه گرفتن شكرگزار و سپاسگزار خداوند باشد كه نعمت وجود و يا نعمت هاي ديگر را به او بخشيده است. بر اين اساس خداوند در همين آيه يكي از راه هاي شكرگزاري را گرفتن روزه برشمرده است. بنابراين اگر كسي به نعمتي دست يافت و بخواهد شكر و سپاس خداوندي را به جا آورد مي تواند با گرفتن روزه به اين كار اقدام كند.

احكام روزه

خداوند روزه ماه رمضان را بر يكايك مسلمان واجب كرده (بقره آيات 183 و 185) و در آيه 185 بقره توضيح داده است كه روزه، عبادتي معين و منظم است ولي از آن جايي كه انسان ها توانايي و ظرفيت هاي مختلفي دارند و احكام اسلام بر اساس فطرت و آسان گيري است، در همان حال برخوردار از انعطاف پذيري خاصي هم مي باشد.
اين آيات توضيح داده كه ايام ماه رمضان و روزهاي آن، روزهايي است كه روزه در آن واجب مي باشد و لذا از آن به ايام معدودات يعني روزهاي معين و محدود ياد مي كند. (بقره آيه 183و 184).
زمان روزه چنان كه از آيه 187 بقره برمي آيد از طلوع فجر تا غروب و فرارسيدن شب است و اين روزه گرفتن براي كساني است كه در وطن خويش حضور داشته باشند (بقره آيات 183تا 185) و از سلامتي كامل برخوردار باشند (بقره آيه185) و شخص نسبت به حلول ماه رمضان داراي علم شخصي باشد و آن را به نحوي احراز كند (بقره آيه185) و قدرت و توانايي براي گرفتن روزه را نيز داشته باشد. (بقره آيه183و 184)
بنابراين هرگاه گرفتار عسر و حرج شود و يا مسافر و مريض گردد و توانايي و قدرت روزه گرفتن را نداشته باشد (بقره آيه185) روزه بر او واجب نيست.
افراد مريض و يا مسافر مي بايست قضاي روزه خويش را به جا آورند (بقره آيات183 و 185) اين مطلب از آن روست كه كامل شدن يك ماه روزه در سال، فلسفه وجوب قضاي روزه هاي فوت شده از مسافر و مريض بوده است.
البته قضاي روزه رمضان به وقت و زمان خاصي مشروط و محدود نيست و شخص مي تواند در طول سال هر زمان كه توانايي داشته باشد آن را به جا آورد. (بقره آيات183و 184)
كفاره روزه نيز پرداخت يك وعده غذا به مسكين به عنوان فديه روزه و مشقت بار بودن آن است كه در همين آيات بدان اشاره كرده است.
بنابراين روزه براي بيمار بخاطر رفع مشقت و آسان گيري نسبت به وي (بقره آيه185) و مسافر به همان دليل (همان) و شخص ناتوان (آيات 183تا 185) واجب نيست ولي مي بايست در هنگام حضور در وطن و يا سلامت تن و توانايي و قدرت يافتن، روزه خويش را قضا كنند.
مهم ترين مبطلات روزه كه در آيات 183 تا 187 بيان شده عبارتند از خوردن و آشاميدن و آميزش جنسي كه از شرايط ظاهري روزه است. به اين معنا كه شخص مي بايست براي تحقق مفهوم ظاهري روزه از اين سه عمل دوري ورزد. البته نيت روزه از مولفه هاي اصلي تحقق است. بنابراين نيت خوردن و يا آشاميدن و يا آميزش جنسي مي تواند در ابطال آن تأثيرگذار باشد. البته براي روزه مبطلات ديگري هم بيان شده كه در رساله ها آمده است.

پاداش روزه

همان گونه كه براي روزه كاركردها و آثار چندي بيان شده است، از سوي خداوند اموري به عنوان پاداش عمل روزه نيز بيان گرديده است كه عبارتند از: آمرزش الهي نسبت به شخص و قرار گرفتن در زمره اهل مغفرت (احزاب آيه35) بهره مندي از پاداش و اجر عظيم (احزاب آيه35) كه به نظر مي رسد هيچ پاداشي بزرگ تر از ورود به بهشت رضوان نباشد كه در آيات 111و 112به عنوان پاداش روزه از آن ياد شده است. البته اين زماني است كه ما- چنان كه طبرسي در تفسير ارزشمند مجمع البيان بيان داشته است- سائح را همان صائم و روزه دار بدانيم چنان كه مويد اين معنا روايتي است كه از امام صادق(ع) در بحارالانوار نقل شده است. آن حضرت(ع) فرموده است: بهشت وعده داده شده در آيه 111 براي كساني است كه اوصاف مذكور در آيه 112 را داشته باشند. (بحارالانوار ج97 ص48 حديث13)
امام صادق(ع) در ذيل آيات 22تا 24 سوره حاقه كه برخورداري از بهشت و ميوه هاي فراوان و خوردني هاي آن را پاداش ايام خاليه مي شمارد بيان مي كند كه مراد از روزهاي خاليه همان روزهايي است كه روزه دار در دنياست و روزه گرفته است. (البرهان ج5 ص377)
براين اساس مي توان گفت كه يكي از پاداش هايي كه خداوند براي روزه داران قرار داده، بهره مندي از زندگي دلپسند بهشت برين است كه از همه امكانات و مواهب آن بهره مند خواهند شد.
از ديگر پاداش ها و هم چنين كاركردهاي روزه مي توان دست يابي شخص به هدايت خاص خداوندي را برشمرد كه در آيه 185 سوره بقره بدان اشاره شده است؛ زيرا توانايي گرفتن روزه و همراهي با مؤمنان در اين ماه خود نشانه اي است كه شخص در مسير هدايت خاص قرار گرفته و از آن بهره مند گشته است.
البته از آن جايي كه درآموزه هاي قرآني تفاوت معناداري ميان زن و مرد دراصل آفرينش نيست و اگر تفاوت هايي است در شيوه زندگي و مسئوليت هاست كه اقتضاي طبيعت نه ذات انسانيت است، لذا خداوند در آيه 35 سوره احزاب مردان و زنان روزه دار را در پاداش هاي الهي برابر مي شمارد و به همه مومنان روزه دار بهره مندي از بشارت هاي خاص خود يعني بهشت را مژده مي دهد. (توبه آيه 112) و همان گونه كه روزه داري را شايسته مردان مومنان مي شمارد درآيه 5 سوره تحريم روزه داري را از اوصاف زنان شايسته و ملاك برتري ايشان نسبت به ديگر مردان و زنان مي داند.

روزه داران نمونه

خداوند در آيه 5 و7 سوره انسان يكي از فضايل ابرار را كه درمقام عالي انسانيت نشسته اند وفاي به نذر روزه مي شمارد. به اين معنا كه ابرار كساني هستند كه براي دست يابي به هر حاجت و نعمت و خيري روزه را وسيله و ابزار قرارمي دهند و بر آن نذر كرده و بدان وفا مي كنند و روزه هايي را كه نذر كرده اند تا حاجتي از ايشان روا شود انجام مي دهند.
اين گونه است كه هم اهل وفا و وفاداري هستند و هم اين كه با روزه گرفتن، خود را به خدا نزديك مي سازند و هم اين كه از پاداش هاي خاصي چون بهشت بهره مند مي گردند. (انسان آيات 5 تا 21).
اين آيات نشان مي دهد كه اگر كسي حاجتي دارد مي تواند با بهره مندي از شيوه ابرار نذر روزه كند و آن را به جا آورد، چنان كه يكي ديگر از كارهاي مربوط با برآوردن حاجت و نياز گرفتن، اعتكاف است كه در آن نيز روزه به عنوان محور، نقش مهمي را ايفا مي كند و خداوند از اهل اعتكاف مي خواهد كه در هنگام اعتكاف روزه بگيرند. (بقره آيه 187)
حضرت زكريا نيز براي دست يابي به حاجت و نياز خويش سه روز را روزه گرفت (آل عمران آيه 21 و مريم آيه 10تا 11 و نيز نگاه كنيد مجمع البيان ج 1 و 2ص 745) البته از آن جايي كه روزه نذري براي حاجت درشريعت موسوي با سكوت نيز همراه بوده است، آن حضرت (ع) با روزه نذر، سكوت نيز نمود. (همان)
حضرت مريم(س) نيز براي رهايي از گرفتارهاي اتهام، نيت روزه سكوت نمود كه خود بيانگر آن است كه روزه يكي از راه هاي رهايي از اتهامات و مشكلاتي است كه از اين جهت بر انسان تحميل مي شود. (مريم آيه 26)
چنان كه گفته شد در زمان حضرت مريم (س) و زكريا (ع) يكي از احكام روزه داري، ترك سخن گفتن با مردم بوده است كه درشريعت اسلامي اين شرط مطرح نمي باشد. بنابراين درگذشته صوم همراه با صمت (سكوت) بوده است و سكوت يكي از شروط صوم و روزه شمرده مي شده است. (كشاف زمخشري ج 3ص 14) البته چنان كه از آيه 26 برمي آيد اين شرط در ارتباط با انسان بوده است و شخص نمي توانست با انسان هاي ديگر سخن بگويد و اين بدان معنا نبوده است كه با خداوند و يا ديگر موجودات هستي چون فرشتگان سخن نگويد.
به هرحال از آيات بسياري مي توان اين معنا را به دست آورد كه انسان براي دست يابي به حوائج و نيازهاي دنيوي مي تواند نذر روزه كند چنان كه براي رفع ودفع گرفتاري و يا جلب نعمت و مقامي از مقامات انساني و معراجي مي توان از اين ابزار بهره مند شد.

 
جمعه 14 مهر 1391  11:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روزه در قرآن - قسمت دوم

روزه در قرآن - قسمت دوم

علامه سيد محمد حسين طباطبايي

بد نيست دوباره نسخ‏هائي را كه آقايان در سه آيه قرآن قائل شده‏اند بشماريم، تا بازيگري با كلام خدا برايمان روشن‏تر بشود:
1- جمله: (و علي الذين يطيقونه) الخ ناسخ جمله: (كتب عليكم الصيام) است.
2- جمله: (فمن شهد منكم الشهر فليصمه) ناسخ حكم (و علي الذين يطيقونه) است.
3- جمله: (شهر رمضان) ناسخ جمله (اياما معدودات) است.
4- جمله: (اياما معدودات) الخ ناسخ (كتب عليكم الصيام) است. (مترجم)

معناي كلمه "تطوع "و موارد استعمال آن

"فمن تطوع خيرا فهو خير له "
كلمه تطوع از ماده (ط - و - ع) است. و معناي طوع مقابل معناي كراهت است، و يا بگو به اين معنا است كه انسان كاري را به رضا و رغبت‏خود انجام دهد، آنگاه همين طوع وقتي به باب تفعل مي‏رود و به صورت تطوع در مي‏آيد. معناي داوطلب بودن هم بر آن اضافه مي‏شود پس تطوع به معناي اين است كه انسان خودش داوطلبانه كاري را انجام دهد كه اطاعت‏خدا هم هست، بدون اينكه در انجام آن كراهتي داشته باشد، و اظهار ناراحتي و گرانباري كند، حال چه اينكه آن عمل الزامي و واجب باشد. و چه غير الزامي و مستحب.
اين معناي اصلي كلمه تطوع بوده، پس اگر مي‏بينيم كه فعلا در خصوص افعال مستحب استعمال مي‏شود يك اصطلاحي است جديد، كه بعد از نزول قرآن در بين مسلمانان رائج گشته، و منشاش هم اين بوده كه معمولا عمل نيكي كه يك مسلمان داوطلبانه انجام مي‏دهد عمل مستحب است، و اما عمل واجب هر چه هم كه بطوع و رغبت انجام شود باز بوئي از اكراه و اجبار در آن هست.
و سخن كوتاه آنكه كلمه (تطوع) همانطور كه ديگران هم گفته‏اند دلالتي بر خصوص استحباب ندارد، نه ماده‏اش (ط - و - ع) و نه هياتش (تفعل)، در نتيجه مي‏توان گفت‏حرف (فاء) كه در آغاز جمله آمده جمله را فرع و نتيجه معنائي مي‏كند كه از كلام سابق استفاده مي‏شد، و معناي مجموع كلام - و خدا داناتر است - اين مي‏شود: روزه بر شما واجب شده است، و در آن خير و صلاح شما رعايت‏شده، علاوه بر اينكه با داشتن اين فريضه شما هم جزء امتهائي مي‏شويد كه قبل از شما بودند، با اين تفاوت كه در اين فريضه تخفيف و تسهيلي براي شما منظور شده است، پس آن را بطوع و رغبت‏بياوريد، نه با كراهت چون هر كس عمل خير را بطوع بياورد بهتر است تا همان عمل را به كره بياورد.
از اينجا روشن مي‏شود كه جمله: (فمن تطوع خيرا) از قبيل به كار بردن سبب در جاي مسبب است، ساده‏تر بگويم در اين جمله سخن از خصوص روزه نشده بلكه سخن از مطلق تطوع خير شده، كه سبب تطوع در روزه است، نظير آيه: "قد نعلم انه ليحزنك الذي يقولون فانهم لا
يكذبونك و لكن الظالمين بايات الله يجحدون " (9) يعني غم مخور و صبر كن كه علت تكذيب ايشان انكار آيات خدا است، چون در اين آيه نيز سبب تكذيب در جاي تكذيب نشسته.
بعضي از مفسرين گفته‏اند جمله مورد بحث‏يعني "فمن تطوع خيرا فهو خير له "مرتبط به جمله قبل است، كه مي‏فرمود: "و علي الذين يطيقونه فدية طعام مسكين "الخ، و معناي مجموع آن دو جمله اين است كه كسي كه بيشتر از طعام يك مسكين فديه بدهد، مثلا براي يك روز روزه دو نفر مسكين را طعام دهد و يا طعام دو مسكين را به يك نفر بدهد برايش بهتر است.
اشكالي كه بر اين تفسير وارد است همانست كه گفتيم: كلمه (تطوع) اختصاص به مستحبات ندارد علاوه بر اينكه بنا بر اين تفسير فاء تفريع بي‏معنا مي‏شود چون در نتيجه قرار گرفتن تطوع به آن معنا (بيش از طعام يك مسكين دادن) بر حكم فديه هيچ نكته معقولي بنظر نمي‏رسد، علاوه بر اينكه اصولا كلمه (تطوع بخير) هيچ دلالتي بر تطوع به زيادتر دادن ندارد.
"و ان تصوموا خير لكم ان كنتم تعلمون "

مراد از جمله "و ان تصوموا خير لكم "

اين جمله متمم جمله قبلي است، و معنايش به حسب تقدير - به آن بياني كه گذشت - اين مي‏شود با روزه‏اي كه بر شما واجب شده تطوع كنيد، و آن را داوطلبانه بياوريد، كه تطوع به كار خير بهتر است، و روزه هم كه خير شما است پس تطوع به روزه هم خيري علاوه بر خير ديگر است. و بعضي از مفسرين گفته‏اند: جمله مورد بحث‏يعني (و ان تصوموا خير لكم) خطاب به كساني است كه از روزه گرفتن معذورند، نه عموم مؤمنين كه در جمله (روزه بر شما واجب شده) مخاطب بودند، چون ظاهر عبارت نامبرده رجحان روزه است، و معلوم است كه رجحان با ترك هم مي‏سازد، در نتيجه عبارت ظاهر در استحباب روزه مي‏شود نه وجوب كه منافي با ترك است، و چون مي‏دانيم روزه واجب است ناگزير عبارت نامبرده را حمل مي‏كنيم بر رجحان و استحباب روزه براي كساني كه از ناحيه شرع مجاز در ترك آنند، مانند مريض و مسافر كه مي‏گوئيم روزه‏اي كه بر همه واجب است‏بر مريض و مسافر مستحب است، و بهتر آن است كه آنها نيز روزه را بر افطار ترجيح دهند، و در عين حال قضاي آنرا هم بگيرند.
اما اين تفسير به خاطر اشكالاتي كه بر آن وارد است صحيح نيست.
اشكال اول اينكه: دليلي بر طبق آن نيست.
اشكال دوم اينكه: اگر مراد از جمله: (و ان تصوموا خير لكم) استحباب روزه براي
مريض و مسافر بود، با در نظر گرفتن اينكه در جمله: (فمن كان منكم مريضا) الخ مريض و مسافر غايب به حساب آمده‏اند، جا داشت در جمله بعدي هم غايب به حساب آمده، در باره‏شان بفرمايد: (و ان يصوموا خير لهم) مريض و مسافر اگر روزه بگيرند بر ايشان بهتر است، ولي فرمود: (اگر روزه بگيريد برايتان بهتر است) پس معلوم مي‏شود در جمله دوم روي سخن با خصوص مسافر و مريض نيست.
اشكال سوم اينكه: جمله اولي به خوبي دلالت دارد بر اينكه مريض و مسافر مختارند در گرفتن و نگرفتن روزه، نه اينكه گرفتن روزه رجحان داشته باشد، بلكه جمله بعديش كه مي‏فرمايد: (فعدة من ايام اخر) صريح در اين است كه حتما بايد در روزهاي ديگر روزه بگيرند، آن وقت چطور مفسرين نامبرده مي‏توانند بگويند آيه در صدد بيان رجحان روزه بر ترك آن است.
اشكال چهارم اينكه: اگر جمله اولي (فمن كان منكم) الخ در صدد بيان ترخيص روزه براي مسافر و مريض باشد، و بگويد گرفتن و نگرفتن روزه براي معذورين يكسان است، البته جا داشت در جمله بعدي بفرمايد بلكه گرفتن آن بهتر است، تا يك طرف تخيير را ترجيح داده و بيانگر رجحان آن باشد، ولي جمله اولي در مقام بيان روزه رمضان و روزه ايام ديگر سال است، و با چنين زمينه‏اي ديگر ممكن نيست تنها از جمله: (و ان تصوموا خير لكم) و بدون هيچ قرينه‏اي در كلام استفاده كنيم كه مي‏خواهد روزه رمضان را بر روزه غير رمضان ترجيح دهد.
اشكال پنجم اينكه: مقام آيات، مقام بيان حكم نيست، تا ظهور رجحان از جمله (فمن كان) با حكم وجوبي منافات پيدا كند، بلكه مقام، همانطور كه در سابق هم گذشت مقام بيان ملاك تشريع است، و اينكه اگر شارع اسلام حكمي را صادر مي‏كند خالي از فلسفه و حكمت و خير و نيكوئي نيست، و عينا نظير آيه: "فتوبوا الي بارئكم فاقتلوا انفسكم ذلكم خير لكم " (10)، و آيه: "فاسعوا الي ذكر الله و ذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون " (11، و آيه: "تؤمنون بالله و تجاهدون في سبيل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون " (12) است كه در هر سه آيه مي‏فرمايد، حكمي كه شده براي شما خير است و آيات در اين باب بسيار است.
"شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي "
ماه رمضان نهمين ماه از ماه هاي سال قمري و عربي است، كه بين ماه شعبان و شوال واقع است، و در قرآن كريم از ماه هاي دوازده‏گانه غير از ماه رمضان نام هيچ ماه ديگري نيامده.

فرق بين "انزال "و "تنزيل "و اشاره به وجه تسميه قرآن

و كلمه نزول به معناي پائين آمدن و وارد شدن از نقطه بلند است، و فرق ميان انزال و تنزيل اين است كه انزال به معناي نازل كردن دفعي و يك پارچه است، و تنزيل به معناي نازل كردن تدريجي است، و كلمه (قرآن) اسم كتابي است كه خداي تعالي آنرا بر پيامبر گراميش محمد ص نازل كرده، و به اين جهت آن را قرآن ناميده كه (قبلا از جنس خواندنيها نبود، و به منظور اينكه درخور فهم بشر شود نازلش كرد و در نتيجه كتابي) خواندني شد، چنانكه فرمود: "انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون " (13) و اين كلمه هم بر مجموع قرآن اطلاق مي‏شود و هم بر اجزاي آن.
مراد از نزول قرآن در ماه رمضان و نقد و بررسي اقوال مختلف در باره تدر يجي يا دفعي بودن نزول آن و اين آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه قرآن يك پارچه در ماه رمضان نازل شده، از سوي ديگر ظاهر آيه شريفه: "و قرآنا فرقناه لتقراه علي الناس علي مكث، و نزلناه تنزيلا " (14) دلالت دارد بر اينكه قرآن كريم به تدريج و در مجموع مدت دعوت رسولخدا ص يعني در مدت تقريبا بيست و سه سال نازل شده، تاريخ هم مؤيد اين معنا است، و از همين جهت‏بعضي گمان كرده‏اند كه آيه مورد بحث‏با اين آيه منافات دارد.
و بعضي ديگر در پاسخ گفته‏اند: قرآن كريم دو بار نازل شده، يك بار در ماه رمضان بطور يك پارچه به آسمان دنيا نازل شد و بار ديگر از آسمان دنيا به تدريج‏بر زمين نازل شده، و اين پاسخي است كه مفسرين نامبرده آنرا از روايات گرفته‏اند كه بعضي از آنها را در بحث روايتي آينده نقل خواهيم كرد. ان شاء الله ولي بعضي ديگر به اين مفسرين اشكال كرده‏اند، كه در آيه مورد بحث كه تعبير به انزال - يعني نازل شدن يك پارچه - فرموده دنبالش فرموده: "هدي للناس و بينات من الهدي و الفرقان " به اين منظور نازل شده كه بايد هدايتگر مردم و فارق ميان حق و باطل باشد، و دلائلي روشن از هدايت ارائه دهد، و اين معنا با نازل شدن به آسمان دنيا نمي‏سازد، چون بنا بر اين تفسير قرآن كريم سالها در آسمان دنيا بود، در حالي كه هدايتگر براي مردم نبود.
بعضي ديگر از اين ايراد پاسخ داده‏اند به اينكه هدايت‏بودن قرآن البته به اين معنا كه مي‏تواند هادي مردم باشد و مردم را از ضلالت نجات دهد و فارق ميان حق و باطل باشد، معنائي است كه منافات ندارد با اينكه چند سالي در آسمان دنيا بدون هدايت فعلي و خلاصه راكد مانده باشد، تا وقتي زمان به كار افتادنش رسيد از آسمان به زمين نازل گردد، و نظائر آن بسيار است، مانند قوانيني كه از مجلس قانونگذاري گذشته تا هر وقت زمان بكار بردن فلان ماده‏اش رسيد آنرا به كار ببرند، و از قوه به فعليت در آورند.
اين بود پرسش و پاسخهائي كه پيرامون آيه كرده‏اند، و ليكن حق مطلب اين است كه حكم قوانين و دستورات با حكم خطاباتي كه متوجه اشخاص مي‏شود فرق دارد، در خطابات بايد قبل از صدور خطاب مخاطبي باشد، هر چند به مدتي اندك آنگاه به او خطاب كنند، و معنا ندارد خطاب از مقام تخاطب جلوتر باشد، و در قرآن كريم از اين خطابها بسيار است، مانند خطاب در آيه: "قد سمع الله قول التي تجادلك في زوجها و تشتكي الي الله و الله يسمع تحاوركما " (15).
و خطاب در آيه: "و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما ". (16) و آيه: "رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه، فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر، و ما بدلوا تبديلا ". (17) كه در اين سه آيه و امثال آن خطابها متوجه مخاطبيني است كه قبل از خطاب وجود داشته‏اند.
علاوه بر اينكه در قرآن كريم ناسخ و منسوخ هست و معنا ندارد كه ناسخ و منسوخ هر دو در يك زمان نازل شوند.
بعضي از مفسرين پاسخ داده‏اند كه مراد از نزول قرآن در ماه رمضان نزول آن قسمتي از قرآن است كه در رمضان نازل شده.
ولي اين جواب هم درست نيست، براي اينكه مشهور در نزد مفسرين اين است كه رسولخدا ص كه مبعوث به قرآن بوده در روز بيست و هفتم از ماه رجب مبعوث شده، و بين رجب تا رمضان بيش از يك ماه فاصله است، آن وقت چگونه ممكن است در اين مدت بعثت آن جناب از نزول قرآن خالي باشد.
از اينهم كه بگذريم آيه‏هاي اول سوره "علق "شهادت مي‏دهد كه اين سوره اولين سوره‏اي بوده كه نازل شده، و در اولين روز بعثت نازل شده، و همچنين سوره "مدثر "شهادت مي‏دهد كه در روزهاي اول دعوت نازل شده، و به هر حال بسيار بعيد است كه اولين آيه نازل، در ماه رمضان باشد علاوه بر اينكه جمله مورد بحث كه مي‏فرمايد:
"شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن "
دلالت صريحي ندارد بر اينكه مراد از قرآن اولين قسمت نازل آن باشد، پس حمل آيه بر اولين جزء نازل آن حملي است‏بدون دليل.
و نظير اين آيه در دلالت‏بر اينكه قرآن در يك زمان نازل شده آيه: "و الكتاب المبين انا انزلناه في ليلة مباركة انا كنا منذرين " (18) و آيه: "انا انزلناه في ليلة القدر " (19) مي‏باشد چونكه از اين آيات بر مي‏آيد همه قرآن در يك زمان نازل شده، و ظاهر آنها نمي‏سازد با اينكه منظور نزول اولين قسمت نازل آن باشد، و يا منظور اولين روز انزال آن باشد، قرينه‏اي هم در كلام نيست كه بخاطر آن قرينه بتوانيم دست از ظاهر آن برداريم.
آنچه در اين باره از تدبر در آيات كتاب استفاده ميشود و آنچه از تدبر در آيات كتاب بر مي‏آيد مطلبي ديگر غير از همه اين مطالب است، چون در آياتي كه مي‏گويد قرآن در ماه رمضان و يا در شبي از شبهاي آن نازل شد تعبير به انزال آمده، كه دلالت‏بر نازل كردن يكپارچه قرآن دارد، و در هيچ يك از آنها تعبير به تنزيل نيامده، مثلا يكجا فرموده: "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن " (20) جاي ديگر فرموده: "حم و الكتاب المبين انا انزلناه في ليلة مباركة " (21)، و در جاي ديگر فرموده: "انا انزلناه في ليلة القدر " (22).
و اين تعبير و نازل شدن يكپارچه به دو اعتبار مي‏تواند باشد، يكي به اعتبار اينكه مجموع و روي هم رفته قرآن و يا بعضي از آن يكپارچه و يك دفعه نازل شده هر چند كه تك تك آياتش به تدريج نازل شده باشد، همچنانكه در مورد باران با اينكه قطره قطره نازل مي‏شود، ولي به اعتبار اينكه مجموع بارانها و قطرات مفيد فائده بوده تعبير مي‏كند به اينكه "كماء انزلناه
من السماء " (23) و نيز بهمين اعتبار فرموده: "كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته " (24).
دوم به اعتبار اينكه كتاب ماوراي آنچه ما با فهم عادي خود از آن مي‏فهميم، كه معلوم است فهم عادي ما مستلزم آن است كه آياتش را جدا جدا تدبر كنيم، و خود هم جدا جدا و به تدريج نازل شود، حقيقت ديگري دارد كه به لحاظ آن حقيقت امري واحد و غير تدريجي است، و نزولش به انزال - يك دفعه - است، نه تنزيل (نزول بتدريج).
و همين اعتبار دومي از آيات كريمه قرآن استفاده مي‏شود مانند آيه: "كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير " (25) چون كلمه "احكمت "از احكام است و احكام در مقابل "تفصيل "است، و تفصيل عبارت است از اينكه كتاب را فصل فصل و قطعه قطعه كنند، در نتيجه احكام به معناي آن است كه به نحوي باشد كه جزء جزء نداشته و اجزايش از يكديگر متمايز نباشد، چون همه‏اش به يك معنا بر مي‏گردد، كه آن معنا جزء و فصل ندارد و آيه شريفه صريح است در اينكه اين تفصيل كه ما امروز در قرآن مشاهده مي‏كنيم تفصيلي است كه بعدها به قرآن داده شده، و گرنه در آغاز محكم و بدون جزء و فصل بوده.
از اين آيه روشن‏تر، آيه "و لقد جئناهم بكتاب فصلناه علي علم هدي و رحمة لقوم يؤمنون. هل ينظرون الا تاويله يوم ياتي تاويله يقول الذين نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق " (26).
و آيه "و ما كان هذا القرآن ان يفتري من دون الله، و لكن تصديق الذي بين يديه و تفصيل الكتاب لا ريب فيه من رب العالمين "تا آنجا كه مي‏فرمايد: "بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لما ياتهم تاويله " (27) چه از اين آيات و مخصوصا آيه شريفه سوره يونس به خوبي استفاده مي‏شود كه مساله تفصيل و جداسازي امري است كه بعدها بر كتاب خدا عارض شده است و قبلا به اين صورت نبوده.
پس كتاب به خودي خود چيزي است، و تفصيلي كه عارض بر آن شده چيزي ديگر، و كفاري كه كتاب را تكذيب كردند تكذيبشان مربوط به تفصيل كتاب است، و ناشي از اين است كه فراموش كردند اين تفصيل به چه چيز برگشت مي‏كند و به زودي در قيامت مي‏فهمند و جز فهميدن چاره‏اي ندارند، آن وقت پشيمان مي‏شوند در حالي كه پشيماني سودي برايشان نداشته، و راه گريزي هم ندارند، و اين آيه اشعاري هم به اين معنا دارد كه كتاب اصلي تاويل كتاب خواندني يعني قرآن است.
از آيه مورد بحث روشن‏تر اين آيه شريفه است: "حم و الكتاب المبين، انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون و انه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم " (28) چون اين آيه ظهور در اين معنا دارد كه قرآن قبلا در كتاب مبيني بوده كه خواندني و عربي نبوده، و بعدها خواندني و عربي شده، و لباس الفاظ آنهم به واژه عربيت پوشيده، تا مردم آن را بفهمند و گرنه همين كتاب قبلا در "ام الكتاب "، كه نزد خدا مقامي بلند داشته است، بوده مقامي كه دست‏خرد بدان نمي‏رسد، كتابي كه حكيم است، يعني مانند كتاب قرآن آيه آيه و سوره سوره نيست.
و آيات شريفه "فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظيم، انه لقرآن كريم، في كتاب مكنون، لا يمسه الا المطهرون، تنزيل من رب العالمين " (29) نيز در سياق آيه سوره زخرف است، چون از ظاهر آن به خوبي بر مي‏آيد، قرآن كريم در كتاب مكنون و پنهان از ديد بشر قرار داشته، در كتابي كه جز پاكان كسي با آن تماس ندارد، و از آن كتاب كه نزد رب العالمين است نازل شده است، و اما قبل از نازل شدن موقعيتي در كتاب مكنون داشته، مكنون از اغيار همان كه در آيه سوره زخرف ام الكتابش خوانده، و در سوره بروج لوح محفوظش ناميده و فرموده: "بل هو قرآن مجيد في لوح محفوظ " (30) بلكه اين لوح از اين جهت محفوظ است كه دگرگونگي در آن راه ندارد، و معلوم است قرآني كه بايد به تدريج نازل شود (چون به عالمي نازل مي‏شود كه زمان و تدرج بر همه آن حاكم است) هرگز از ناسخ و منسوخ و از تدريج‏خالي نيست و اين تدرج خود نوعي تبدل است، پس كتاب مبين كه اصل قرآن است و خالي از تفصيل و تدرج است، امري است غير اين قرآن نازل شده، و قرآن به منزله لباسي ست‏براي آن امر.
و همين معنا يعني اينكه قرآن، نازل شده و بشري شده كتاب مبين (كه ما آن را حقيقت كتاب مي‏ناميم) باشد، و به منزله لباسي باشد براي اندام صاحب لباس، و مثال باشد براي حقيقت و نيز به منزله مثل باشد براي غرض صاحب كلام، خود مصحح آن است كه احيانا آن حقيقت را هم قرآن بناميم همچنانكه در آيه شريفه: "بل هو قرآن مجيد في لوح محفوظ " (31) و آياتي ديگر اين تعبير آمده، و همين نكته باعث مي‏شود كه آيه: "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن " (32)، و آيه "انا انزلناه في ليلة القدر " (33)، و آيه "انا انزلناه في ليلة مباركة " (34) را كه دلالت دارند بر اينكه قرآن يك دفعه نازل شده حمل كنيم بر نازل شدن حقيقت قرآن، يعني كتاب مبين، بر قلب رسولخدا ص در يك شب، همچنانكه همين قرآن بعد از آنكه بشري و خواندني و مفصل شد، تدريجا در مدت بيست و سه سال دعوت نبويه نازل شده است.
اين نزول تدريجي از آيات زير استفاده مي‏شود: "و لا تعجل بالقرآن من قبل ان يقضي اليك وحيه " (35) و آيات: "لا تحرك به لسانك لتعجل به، ان علينا جمعه و قرآنه، فاذا قراناه فاتبع قرآنه ثم ان علينا بيانه " (36) چون از اين آيات بر مي‏آيد كه رسولخدا ص مي‏دانسته چه آيه‏اي بر او نازل مي‏شود، و به همين جهت قبل از آنكه وحي آيه‏اي تمام شود او از پيش، آيه را مي‏خوانده، و خداي تعالي از اين كار نهيش فرمود، كه ان شاء الله توضيحش در جاي مناسب خواهد آمد.
و سخن كوتاه آنكه: اگر كسي در آيات قرآني تدبر و دقت كند هيچ چاره‏اي جز اين ندارد كه اعتراف كند به اينكه آيات قرآني دلالت دارد بر اينكه اين قرآني كه تدريجا بر رسول خدا ص نازل شده متكي بر حقيقتي است متعالي و بس بلند كه عقول عامه بشر قاصر از درك آن، و دست افكار ملوث به لوث هوسها و قذارتهاي ماده‏شان از رسيدن به آن حقيقت كوتاه است، و اينكه نخست اين حقيقت‏بر رسولخدا ص نازل شده بود و به وي تعليم داده بود كه منظورش از كتاب (كه بعدا تدريجا نازل مي‏شود) چيست. و ما ان شاء الله در بحث پيرامون تاويل و تنزيل در تفسير آيه شريفه: "هو الذي انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات " (37) باز در اين باره سخن خواهيم گفت.
اين آن مطلبي است كه گفتيم با دقت و تدبر از آيات كريمه قرآن به دست مي‏آيد بله محدثين كه كارشان تنها نقل حديث است و نيز علماي علم كلام و همچنين علماي مادي اين عصر از آنجا كه منكر ماوراي ماده و محسوساتند ناگزير شده‏اند اين آيات و نظائر آن را كه دلالت دارند بر اينكه مثلا قرآن هدايت و رحمت و نور و روح و مواقع نجوم و كتاب مبين است، و يا در لوح محفوظ و نازل از ناحيه خدا است، و يا در صحف مطهره است، و يا تعبيرات ديگري كه از قرآن شده، همه را حمل كنند بر اقسامي از استعاره و مجازگوئي، و با اين عمل خود قرآن را همپايه يك كتاب شعري كرده‏اند، (كه به قول معروف هر چه گزافي‏تر و دروغ‏تر باشد شيرين‏تر و شيواتر است).

گفتار بعضي از اهل بحث در توجيه نزول قرآن در ماه رمضان

بعضي ديگر از اهل بحث و تحقيق در معناي اينكه چگونه ممكن است قرآن در ماه رمضان نازل شده باشد؟ گفتاري دارد كه خلاصه‏اش از نظر خواننده مي‏گذرد.
هيچ شكي نيست در اينكه بعثت رسولخدا ص قرين و توام با نزول اولين بخش آن بوده، و در آن بخش به وي دستور داده كه مردم را تبليغ و انذار كن، از سوي ديگر در اين نيز هيچ شكي نيست كه بعثت و نزول اولين بخش قرآن، در شب اتفاق افتاده، براي اينكه آيه شريفه: "انا انزلناه في ليلة مباركة انا كنا منذرين " (38)، صريحا مي‏فرمايد: كه قرآن در شب نازل شده، و باز شكي نيست كه آن شب از شب‏هاي رمضان بوده، براي اينكه در سوره بقره آيه 185مي‏فرمايد: "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن ".
پس تا اينجا هيچ شكي نيست تنها گفتگو در اين است كه منظور اين آيات تمام قرآن است‏يا بعضي از آن؟در پاسخ از اين سؤال مي‏گوئيم: گو اينكه همه قرآن در يك شب نازل نشده، اما همينكه سوره حمد كه مشتمل بر بسياري از معارف قرآن است در يك شب نازل شده، مثل اين است كه همه قرآن در يك شب نازل شده باشد، و بهمين اعتبار مي‏شود گفت: (ما قرآن را در فلان شب نازل كرديم).
پاسخ ديگري كه مي‏توان گفت اينكه: كلمه قرآن همانطور كه بر همه آيات بين دو جلد اطلاق مي‏شود، بر بعض از آن نيز اطلاق مي‏گردد، همانطور كه بر ساير كتب آسماني از قبيل تورات و انجيل و زبور نيز اطلاق مي‏گردد، و اين خود اصطلاحي است از قرآن كريم.
آنگاه اضافه كرده: كه اولين بخشي كه نازل شده "اقرء باسم ربك الذي خلق... " (39) است كه در شب بيست و پنجم رمضان نازل شد، در حالي كه رسول خدا ص در وسط بيابان بود، و به طرف خانه خديجه مي‏آمد، همينكه اين آيات به وي وحي شد به خاطرش رسيد از جبرئيل بپرسد: چگونه پروردگار خود را ياد كند، دوباره جبرئيل خود را به وي نشان داد و تعليمش داد كه بگويد: "بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين "تا آخر سوره حمد، و سپس كيفيت نماز را به او ياد داد، و از نظرش غائب شد، رسول خدا ص به خود آمد در حالي كه اثري از جبرئيل نيافت، تنها از آنچه ديده بود، تعبي و كوفتگي در خود احساس كرد، تعبي كه همواره بعد از ديدن جبرئيل به او دست مي‏داد، و چون اولين بار بود كه به چنين منظره‏اي بر مي‏خورد و نمي‏دانست كه از طرف خدا مبعوث به نبوت و هدايت‏خلق شده، لذا وقتي به خانه درآمد از شدت خستگي آن شب را تا به صبح خوابيد، صبح آن شب مجددا فرشته وحي نزد او برگشت و اين سوره را بر او نازل كرد: "يا ايها المدثر قم فانذر ". (40) آنگاه مفسر نامبرده مي‏گويد پس معناي نازل شدن قرآن همين نازل شدن سوره حمد است، كه در ماه رمضان و مصادف با شب قدر نازل شده، و اما آنچه در كتب شيعه ديده مي‏شود كه بعثت در روز بيست و هفتم رجب بوده، رواياتي است كه علاوه بر اينكه جز در بعضي از كتب شيعه كه تاريخ تاليفش جلوتر از قرن چهارم هجرت نيست، يافت نمي‏شود مخالف كتاب خدا نيز هست، چون متوجه شديد كه كتاب خدا نزول قرآن را در ماه رمضان دانسته.
سپس اضافه مي‏كند: كه در اين ميان روايات ديگري هست مؤيد آن روايات كه مي‏گويد معناي نزول قرآن در ماه رمضان اين است كه قرآن قبل از بعثت رسولخدا ص يك جا از لوح محفوظ به بيت المعمور نازل شد، و جبرئيل آن را در بيت المعمور به ملائكه املاء كرد، تا آنكه بعد از بعثت‏به تدريج‏بر رسول خدا ص نازل شد.
و اين روايات اوهامي است‏خرافي كه دست اجانب آنها را با روايات اسلام آميخته كرده و به چند جهت مردود است، 1 - مخالف كتاب خدا هستند 2 - لوح محفوظ را جزء ماوراي طبيعت دانسته در حالي كه لوح محفوظ عبارت است از عالم طبيعت و بيت المعمور عبارت است از كره زمين، كه با سكونت‏بشر معمور و آباد گشت، اين بود خلاصه گفتار آن مفسر.

توضيح بي پايگي و واهي بودن آن گفتار

مؤلف: من نمي‏دانم كدام يك از جملات اين مفسر كه سراسر آن فاسد است قابل اصلاح است تا به وجهي از وجوه با حق و حقيقت منطبق شود، چون در چنين صورتي قضيه شبيه مثل معروف مي‏شود كه مي‏گويند وصله از خود جامه بيشتر است.
زيرا اولا اين افسانه كه وي از پيش خود در باره بعثت درست كرده و يا اينكه گفته اولين بخش نازل شده چيست "اقرء باسم ربك "وقتي نازل شد كه رسول خدا ص در راه بود، و بعد از آن سوره حمد نازل شد، و آنگاه نماز را به آن جناب تعليم داده و آن حضرت داخل خانه شد و از خستگي به خواب رفت، و صبح آن شب سوره مدثر نازل شده، امر به تبليغش نمود همه اينها مطالبي است كه نه آيه محكمه دلالت‏بر آن دارد، و نه سنت قائمه، بلكه تنها و تنها قصه‏اي است تخيلي كه نه با كتاب موافق است و نه با حديث، و بيان ناسازگاريش خواهد آمد.
و ثانيا وي گفته: كه بطور مسلم بعثت و نزول قرآن و امر به تبليغ هر سه مقارن هم اتفاق افتاد، و در مقام تفسير و توضيح اين سخن گفته است: نبوت با نزول قرآن آغاز شد و رسولخدا ص تنها در يك شب نبي و غير رسول بود، و صبح همان شب به مقام رسالت هم رسيد، چون سوره "مدثر "او را امر به تبليغ نمود، ولي اين مفسر هرگز نمي‏تواند بر طبق گفته‏هاي خود دليلي از كتاب يا سنت‏بياورد، و عجب اينجا است كه مساله را از مسلمات گرفته، در حالي كه چنين نيست اما از نظر سنت مسلم نيست‏براي اينكه كتب سنت چه آنها كه علماي اهل سنت تاليف كرده‏اند، و چه آنها كه علماي اماميه تاليف كرده‏اند، همه بعد از دو قرن و بيشتر از عصر رسولخدا ص تدوين شده‏اند، هر چند كه مفسر نامبرده اين اشكال را منحصرا به كتب شيعه وارد دانسته، ولي تمامي كتب عامه نيز اينطور بوده‏اند، اگر در روايات شيعه دسيسه شده باشد. در روايات عامه نيز شده است و اما كتب تاريخ علاوه بر اينكه متعرض اين جزئيات نشده احتمال دسيسه در آنها بيشتر است، و اگر بيشتر هم نباشد حداقل مانند كتب حديث در معرض آن بوده است.
و اما كتاب خدا كه براي هر اهل فني روشن است كه دلالت آيات آن بر مساله بعثت قاصرتر از دلالت روايات است، بلكه مي‏توان گفت آيات قرآن بر خلاف آنچه مفسر نامبرده در مساله بعثت گفته دلالت دارد، و رسما افسانه و بافته‏هاي او را تكذيب مي‏كند، چون سوره علق بطوريكه اهل حديث گفته‏اند و به شهادت پنج آيه اول آن اولين سوره‏اي بوده كه بر رسولخدا ص نازل شده، و احدي از مفسرين نگفته و حتي احتمالش را هم نداده كه تكه تكه نازل شده باشد، و حداقل احتمال مي‏دهيم كه يك باره نازل شده باشد، مشتمل بر اين نكته است كه رسولخدا ص در انظار مردم نماز مي‏خوانده، و بعضي از مردم او را از اين كار نهي مي‏كردند، و در مجالس قريش از او بدگوئي مي‏كرده‏اند، و اگر قبل از سوره علق قرآن بر آن جناب نازل نشده بود، پس رسول خدا ص چگونه نماز مي‏خوانده، و در نمازش چه مي‏گفته؟سوره علق هم از نماز به غير از امر سجده كه دستوري ديگر نداده، پس معلوم مي‏شود آن جناب قبل از سوره علق نمازي داشته و كساني بوده‏اند كه آن جناب را از نماز نهي مي‏كرده‏اند، و از نهي خود دست‏بردار نبوده‏اند، مگر اينكه بگوئي منظور از اين نمازگزار شخصي ديگر غير از رسولخدا ص است، و اين حرف بطلانش روشن است، براي اينكه در آخر سوره به خود آن جناب خطاب نموده مي‏فرمايد: "كلا لا تطعه "آن كسي را كه به تو مي‏گويد نماز مخوان اطاعت مكن، بلكه همچنان خدا را سجده كن، و به او نزديك شو.
اينك آياتي از همين سوره كه دلالت‏بر بطلان قول مزبور دارد: "ارايت الذي ينهي عبدا اذا صلي ارايت ان كان علي الهدي. او امر بالتقوي. ارايت ان كذب و تولي. ا لم يعلم بان الله يري؟. كلا لئن لم ينته لنسفعا بالناصية. ناصية كاذبة خاطئة. فليدع ناديه. سندع الزبانية.
كلا لا تطعه و اسجد و اقترب. " (41) پس از اين سوره استفاده مي‏شود كه رسولخدا ص قبل از نازل شدن اولين سوره از قرآن هم نماز مي‏خوانده، و خود بر طريق هدايت‏بوده و احيانا ديگران را هم امر به تقوا مي‏كرده، و اين همان نبوت است، ولي رسالت نيست، و بهمين جهت اين وضع آن جناب را انذار نناميده، پس آن جناب قبل از بعثت هم نبي بوده، و نماز مي‏خوانده، با اينكه هنوز قرآن بر او نازل نشده بود، و سوره حمد كه جزء نماز است نيامده، و مامور به تبليغ نشده بود.
و اما سوره حمد، مدتها بعد از بعثت نازل شد، و اگر نزولش بلا فاصله بعد از سوره علق بود، و بقول اين مفسر در قلب رسولخدا ص خطور كرده بود جا داشت‏بفرمايد: "قل بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله رب العالمين... "و يا بفرمايد: "بسم الله الرحمن الرحيم قل الحمد لله رب العالمين... ".
مترجم: (چون سوره علق به عبارتي آغاز شده كه معناي "قل "را مي‏دهد اگر سوره حمد هم بلا فاصله با آن سوره نازل شده بود بايد كلمه "قل "و يا "اقرء "در اول آن قرار مي‏داشت).
و نيز لازم بود كه در اين سوره گفتار در جمله "مالك يوم الدين "تمام شود زيرا بقيه سوره از غرض بيگانه است از طرفي ختم شدن سوره در جمله "مالك يوم الدين "از نظر بلاغت قرآن شريف مناسب‏تر و لايق‏تر بود.
بله در سوره حجر كه به شهادت مضامين آياتش از سوره‏هاي مكي است و بيانش خواهد آمد فرموده: "و لقد آتيناك سبعا من المثاني و القرآن العظيم " (42) و مراد از كلمه " سبع مثاني "سوره حمد است كه در آيه شريفه در مقابل قرآن عظيم قرار گرفته و اين منتها درجه تجليل و تعظيم از سوره حمد است و ليكن با همه اين احوال سوره حمد قرآن ناميده نشده بلكه هفت آيه از آيات قرآن معرفي شده به دليل اينكه آيه: "كتابا متشابها مثاني " (43) همه قرآن مثاني خوانده شده و در آيه سوره حجر سوره حمد هفت عدد از آن مثاني خوانده شده.
و با اين حال از آنجا كه سوره حجر مشتمل بر نامي از سوره حمد است معلوم مي‏شود سوره حمد قبل از سوره حجر نازل شده.
و نيز از آنجائي كه سوره حجر مشتمل بر آيه "فاصدع بما تؤمروا عرض عن المشركين انا كفيناك المستهزئين... " (44) مي‏فهميم كه رسولخدا ص مدتي دست از انذار كشيده بود و در اين آيه مجددا مامور بدان شده كه مي‏فرمايد: "فاصدع "پس از سوره حجر دو چيز استفاده شد يكي ترك انذار و ديگر نزول سوره حمد قبل از آن و شما از كجا ثابت مي‏كنيد كه نزول حمد قبل از ترك انذار بوده؟.
و اما سوره مدثر و مطالبي را كه مشتمل است چون آيه "قم فانذر "اگر گفته شود همه آن يك باره نازل شده حال آيه: "قم فانذر "حال آيه: "فاصدع بما تؤمر "در سوره حجر است و نيز حال جمله "و اعرض عن المشركين "در سوره حجر حال جمله "ذرني و من خلقت وحيدا "در سوره مدثر است و هر دو مضموني نزديك به هم دارند، از هر دو فهميده مي‏شود اولا كساني مزاحم دعوت رسول خدا ص بوده‏اند و در ثاني رسول خدا ص مدتي انذار را تعطيل كرده بود.
و چنانچه سوره مدثر قطعه قطعه نازل شده باز از سياق آن بر مي‏آيد كه تنها صدر آن در آغاز رسالت نازل شده و بقيه بعد از تعطيل انذار آمده است.

جمعه 14 مهر 1391  11:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بايسته هاي قرآني ماه رمضان

بايسته هاي قرآني ماه رمضان

رضا شريفي

ماه رمضان، بهار قرآن است. اين بدان معنا نيست كه تنها قرآن چون در اين ماه نازل شده است مورد تكريم و احترام قرار گيرد و چندين ختم قرآن داشته باشيم؛ بلكه بدان معناست كه در مدرسه رمضان، هر كسي مي بايست خود را بسازد و آموزش و پرورش ببيند.
خداوند دو دوره آموزشي يكي در طول عمر آدمي و ديگري در هر سال زندگي برگزار مي كند. شرايط ورود به اين دوره هاي كوتاه مدت متفاوت است. در يكي كه خصوصي و شخصي تر و هر ساله برگزار مي شود، جز شرط بلوغ و توانايي جسمي، هيچ شرط ديگري مطرح نمي باشد.
در دومي شرايط كمي سخت تر است و مسئله استطاعت از جهات مختلف مطرح است و جنبه آموزشي آن فراگيرتر و مباحث آن اجتماعي تر مي باشد.
نخستين دوره آموزشي كوتاه مدت در هر ماه رمضان برگزار مي شود و دوره ديگر در مراسم و كنگره جهاني حج برقرار مي گردد. هدف در هر دو دوره، مسئله تقواي الهي به دو شكل فردي و اجتماعي است. آنچه در پي مي آيد بايسته هاي قرآني ماه رمضان و ضرورت توجه به مفاهيم قرآن در اين ماه است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

مهجوريت زدايي از قرآن

ماه رمضان كه آن را بهار قرآن نام نهاده اند از آن به ربيع القرآن ياد مي كنند، ماه مهجوريت زدايي از قرآن مي باشد. شخص مي بايست در اين دوره كوتاه مدت آموزشي و پرورشي شرايط را به گونه اي فراهم آورد تا از همه برنامه هاي آن سربلند و موفق بيرون آيد.
اگر كسي بخواهد قوانين راهنمايي و رانندگي را به عنوان نمونه از مهجوريت به در آورد، مي بايست آن را به درستي بياموزد و در رانندگي خويش به كار گيرد.
هر كسي كه بخواهد گواهي نامه راهنمايي و رانندگي را در اختيار داشته باشد، مي بايست نخست در كلاس هاي آموزشي كوتاه مدتي كه از سوي نهادهاي خاص برگزار مي شود شركت كرده و آن را به درستي بياموزد و امتحان دهد. هرگاه از آزمون آن سربلند بيرون آمد، در همان دوره كوتاه مدت مي بايست در كلاس هاي عملي رانندگي شركت كند و با بهره گيري از قوانين آموخته، رانندگي كند و نشان دهد كه تا چه اندازه مي تواند راننده خوبي باشد. پس از برگزاري آزمون و موفقيت در اين دوره است كه گواهي نامه رانندگي به وي داده مي شود.
هر مومني، نيز در اين كلاس هاي رمضاني نشان مي دهد كه تا چه اندازه از تقواي الهي و فطري برخوردار مي باشد و با تمرين علمي و عملي و آموزش و پرورش مستقيمي كه در ضيافت الهي برگزار مي شود و بسياري از شرايط ويژه براي هر روزه داري فراهم مي آيد، -به دليل آنكه دست هاي شيطان و پاهاي ياران و ياوران وي در بند مي شود- مي تواند همانند يك كارآموز در كلاس هاي راهنمايي از تابلوهاي خاص و امكانات و جاده ها و راه هاي ويژه بهره گيرد.
در اين دوره است كه زمينه رشد و تعالي آموزشي و پرورشي براي هر كسي فراهم مي آيد و مي تواند پس از گذراندن آزمون به عنوان مومن وارد جامعه ايماني و قرآني و امت اسلامي شود.
همان گونه كه پس از پايان دوره موقت و آزمايش ها و آزمون ها و صدور گواهي نامه رانندگي، شخص مي تواند وارد جرگه رانندگان شود و خود به تنهايي در جاده هاي گوناگون خطرساز براند و نشان دهد كه در كلاس هاي رانندگي چه آموخته است؛ هم چنين هر انسان رمضاني مي بايست پس از پايان يك ماه رمضاني و گرفتن گواهي نامه «لعلكم تتقون» ، وارد جرگه امت شود. اين بدان معناست كه از اين پس آن چه در دوره كوتاه مدت به شكل علمي و عملي آموخته است مي بايست در سرتاسر زندگي خويش مراعات كند.
هرگاه راننده اي از عمل به قوانين و انجام آن خودداري كند، براي خود و ديگران خطرساز مي شود، هم چنين هركسي كه در دوره رمضاني، آنچه را آموخته در پس از آن عمل نكند، براي خود و امت اسلامي خطرساز خواهد بود.
مهجوريت زدايي از قوانين رانندگي به معناي عمل و پاي بندي بدان است. هم چنين مهجوريت زدايي از قرآن نيز عمل به قرآن و مفاهيم و آموزه هاي آن مي باشد.
اگر قرآن در زماني كه بسياري از مردمانش حافظ قرآن بوده اند، سخن از مهجوريت قرآن مي كند، به اين معناست كه قرآن در زندگي و رفتار مردم راه نيافته بود.
دانستن و در حافظه داشتن مقررات و قوانين رانندگي بي آن كه آن را در عمل مراعات كنند، به معناي مهجوريت قوانين و مقررات رانندگي است، هم چنين بي توجهي به مفاهيم و آموزه هاي قرآن در زندگي به معناي مهجوريت قرآن مي باشد.
از اين رو لازم است كه هر دانش آموز و كارآموز رمضاني در ماه رمضان بياموزد كه چه مقررات و قوانين انسان سازي در آيات قرآني موجود است و در عمل، آن را تحت شرايط ويژه رمضاني به كار گيرد و سپس در جاده هاي پر خطر ماه هاي ديگر سال نشان دهد كه در ماه رمضان چه آموخته است.

مفاهيم زندگي

قرآن، كتاب راهنماي زندگي است و مفاهيم و آموزه هاي آن نيز اين گونه مي باشند. مشكل جامعه ما اين است كه تنها قرآن و آموزه هاي آن را ياد مي گيريم و در عمل آن را به كار نمي بنديم. بسياري از مفاهيم قرآني را نمي شناسيم و حتي در فرصت رمضاني به خود اجازه نمي دهيم تا وقت بيش تري براي آن بگذاريم و آن ها را بياموزيم و در زندگي خويش به كار بنديم و مشكلات گوناگون مادي و معنوي و نيز دنيوي و اخروي خود را بدان حل و فصل كنيم.
اگر قرآن كتاب درمان و شفاي انسان است و اگر كتاب راهنماي زندگي به سوي سعادت و خوشبختي است، چرا به آن به ديده يك كتاب مفيد و سازنده نمي نگريم و از آن به درستي درس زندگي نمي آموزيم؟
اگر چه دانشمندان و انديشمندان جامعه ما به عنوان نخبگان، مسئول اين معنا هستند كه مفاهيم قرآني را استخراج و به شكل ساده در اختيار گروه هاي مختلف سني و علمي جامعه بگذارند و با عيني و ملموس سازي آن در جامعه، مشكلات و گرفتاري هاي شخصي و اجتماعي مردم را حل و فصل كنند، ولي هر يك از رمضاني ها نيز مكلف و موظف هستند تا هر آن چه را مي دانند عمل كنند و هر مفهوم آشناي قرآني را در زندگي روزمره خويش به كار بندند.

وظايف ملت و دولت

تحت اين عنوان بايسته هاي رمضاني بسيار مي توان نوشت، ولي آن چه منظور اين نوشتار مي باشد، بايسته هايي است كه لازم است هر رمضاني براي زندگي قرآني خويش آن را مورد توجه قرار دهد. البته اين بايسته در دو بخش مي تواند دسته بندي شود؛ زيرا برخي از آن ها از امور فردي و در حوزه مسايل شخصي است و برخي ديگر در حوزه اجتماعي مي باشد كه مسئول اصلي آن نظام و دولت اسلامي است.
هر فردي در كلاس آموزش رمضان مي بايست در كنار آموزش وپرورش و تهذيب نفس بياموزد كه انسان چگونه مي تواند به آرامش و آسايش دست يابد و مشكلات فردي و روحي خويش را حل و فصل كند.
دولت مردان نيز مي بايست بياموزند كه چگونه مي توانند شرايط را براي تعالي و تكامل جامعه فراهم آورند و مشكلات كليدي و اساسي جامعه را با برنامه ها و آموزه هاي قرآني حل نمايند.
به نظر مي رسد كه راه رمضاني شدن و بهره گيري درست از شرايط ويژه و اختصاصي اين ماه بزرگ قرآني آن است كه مفاهيم قرآني را بشناسيم و در توسعه همه جانبه آن مشاركت كنيم و آن را در عمل به كار گيريم و خود را براساس آن تربيت كنيم تا پس از قبولي در ماه رمضان، در طول سال از آن بهره گيريم و كم تر چه كنيم چه كنيم؟ داشته باشيم.

 

جمعه 14 مهر 1391  11:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آثار و فوايد روزه از منظر قرآن و روايات

آثار و فوايد روزه از منظر قرآن و روايات

مركز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه علميه قم
آثار و فضايل روزه از نظر قرآن

«يا ايّها الّذين آمنوا كُتب عليكم الصيام كما كتب علي الّذين من قبلكم لعلّكم تتّقون» [1]؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، روزه بر شما واجب شد كما اينكه (همچنان كه) بر كساني كه قبل از شما بودند واجب شده بود، شايد پرهيزكار شويد و تقوا پيشه كنيد.
اولين و بزرگ‌ترين فايده روزه تقوا است و آن، سودي است كه عايد خود شما مي‌شود و فايده داشتن تقوي، مطلبي است كه احدي در آن شك ندارد، چون هر انساني به فطرت خود اين معنا را درك مي‌كند، و اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود، و به مقام بلند كمال و روحانيت ارتقا يابد، اولين چيزي كه لازم است بدان ملتزم شود، اين است كه از افسار گسيختگي خود جلوگيري كند و بدون هيچ قيد و شرطي، سرگرم لذت‌هاي جسمي و شهوات بدني نباشد، و خود را بزرگ‌تر از آن بداند كه زندگي مادي را هدف بپندارد و سخن كوتاه آن كه از هر چيزي كه او را از پروردگار تبارك و تعالي مشغول سازد، بپرهيزد. اين تقوا تنها از راه روزه و خودداري از شهوات به دست مي‌آيد و نزديك‌ترين راه و مؤثرترين رژيم معنوي و عمومي‌ترين آن ـ به طوري كه همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهره‌مند شوند و نيز هم اهل آخرت از آن رژيم سود ببرد و هم شكم‌بارگان اهل دنيا ـ عبارت است از شهوت. خودداري از شهوتي كه همه مردم در همه اعصار مبتلاي بدانند ‌و آن عبارت است از شهوت شكم از خوردن و آشاميدن و شهوت جنسي كه اگر مدتي از اين سه چيز پرهيز كنند و اين ورزش را تمرين كنند، به تدريج نيروي خويشتنداري از گناهان در آنان قوت مي‌گيرد و نيز به تدريج بر اراده خود مسلط مي‌شوند. آن‌وقت در برابر هر گناهي، عنان اختيار از كف نمي‌دهند و نيز در تقرب به خداي سبحان دچار سستي نمي‌شوند، چون پر واضح است كسي كه خدا را در دعوتش به اجتناب از خوردن و نوشيدن و عمل جنسي كه امري مباح است، اجابت مي‌كند، قهراً در اجابت دعوت به اجتناب از گناهان و نافرماني‌ها، شنواتر و مطيع‌تر خواهد بود. اين است معناي آن كه فرمود: «لعلّكم تتقون» [2]. ضمنا در آيات 187 سوره بقره، 92 سوره نساء و 89 و 95 سوره مائده و 35 سوره احزاب و 4 سوره مجادله خداوند از آثار روزه پذيرش توبه و پاداش نيك و... بشارت داده است.

آثار و فضايل روزه از نگاه روايات

از ديدگاه روايات، روزه‌داراي آثار و فضايل زيادي دارد. بعضي از آنها را مختصراً متذكر مي‌شويم:

1. روزه جسم و بدن را سالم نگه مي‌دارد.

قال رسول الله: صوموا تصحّوا [3] حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: روزه بگيريد تا تندرست بمانيد (شويد). يكي از پزشكان روسي به نام الكسي سوفورين روزه طبي (يعني فرد 40 روز فقط آب بخورد) براي تجويز بيماري‌هاي صعب‌العلاج تجربه كرده و نتايج موفقيت‌‌آميزي از آن به دست آورده بود كه استدلال اين طبيب به شرح ذيل است: انواع بيماري‌ها از غذاهاي زايد و اضافي كه از معده مي‌گذرد و به تصرف بدن نمي‌رسد، سرچشمه مي‌گيرد. اين مواد غذايي اضافه، توليد عفونت‌هايي مي‌كند كه بهترين شرايط را براي نشو و نماي ميكروب‌ها و باكتري‌ها فراهم مي‌سازد. بنابراين، اساس درمان همه آنها نيز مصرف‌كردن و نابود ساختن آن مواد اضافي از طريق گرسنگي و امساك از غذاست. اين دو اصل همان است كه در عبارت كوتاه و پرمعني از يك حديث مشهور كه از پيغمبر اكرم (ص) نقل شده، صريحاً آمده است: «المعدةُ بيتُ كلّ داءٍ، و الحمئة رأس كل دواء؛ (بحارالانوار، ج 14) معده خانه تمام دردهاست و امساك بالاترين داروهاست. ولي در تعليمات اسلامي براي تأمين اين منظور دستور ساده و عملي راحتي داده شده و آن، روزه يك ماهه در هر سال است. مسلماً اگر كسي اين روزه ساده اسلامي را همه‌ساله به طور مرتب انجام دهد و هنگام افطار و سحر از افراط و زياده‌روي در غذا پرهيز كند، مواد زايد بدن او روي هم متراكم نمي‌شود تا نيازي به روزه طبي 40 روزه اين طبيب ـ كه در تمام مدت 40 روز بايد غذا را مطلقاً ترك گويد ـ پيدا كند. اين روزه اسلامي (به شرط رعايت اعتدال در غذاي افطار و سحر) خانه تكاني بسيار مفيدي براي بدن خواهد بود و بدن براي نياز فراوان به مواد غذايي در روز، ذخيره خود را تدريجاً مصرف كرده و نشاط تازه‌اي پيدا مي‌كند و همان نتايج كه از طريق روزه طبي با آن همه زحماتش تحصيل مي‌شود، به سادگي فراهم خواهد كرد. [4]

2. تعادل اقتصادي:

امام صادق (ع) مي‌فرمايد: به راستي خداوند روزه را واجب كرده تا به وسيله او بين اغنيا و فقرا مساوات و برابري وجود آيد و اين براي آن است كه ثروتمنداني كه هرگز درد گرسنگي را احساس نكرده‌اند، به فقرا ترحم كنند. زيرا اغنيا هرگاه (خوردن و آشاميدني) اراده كردند (و هوس هر نوع مأكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است. پس خداوند تبارك و تعالي (روزه را واجب كرد) كه بين بندگانش از فقير و غني، برابري به وجود آورد و اينكه سرمايه‌داران مسلمان درد گرسنگي را لمس كنند تا بر ضعفاء رقّت آورند و بر گرسنگان عالم ترحم كنند. [5]

3. مهار شهوت جنسي (عفاف):

روزه يكي از راه‌هاي مهار طغيان شهوت جنسي است، بنابراين ميان عفت و روزه، رابطه مستقيم وجود دارد، پيامبر اكرم (ص) مي‌فرمايد: يا معشر الشباب ان استطاع منكم الباءَةُ ـ ‌فليتزوّجُ، فانّه اَغضُّ للبصَر و اَحصنُ للفرج و من لم يستَطِعْ فعلَيْه بالصوم: اي گروه جوانان! كسي كه از شما توانايي بر ازدواج داشته باشد، ازدواج كند، زيرا ازدواج سبب مي‌شود كه از نواميس مردم چشم فرو بندد و دامان خويش را از آلودگي به بي‌عفتي حفظ كند و كسي كه توانايي بر ازدواج ندارد، روزه بگيرد. [6]

4. اخلاص:

عن فاطمه الزهراء: فرضَ الله الصيام تثبيتاً للاخلاص. [7] حضرت فاطمه (س) فرمود: خداوند روزه را به خاطر تثبيت اخلاص واجب فرموده است.

5. آرامش قلب:

قال الباقر: الصيام و الحج تسكين القلوب.[8] امام باقر (ع) فرمود: روزه و حجّ آرامش‌دهنده قلوب آدميان است.

6. ورود به بهشت:

قال رسول‌الله: انّ الجنّه باباً يدعي الدّيان لا يدخل منه الّا صائمون.[9] رسول اكرم (ص) مي‌فرمايد: براي بهشت دري است به نام ريّان كه فقط روزه‌داران از آن در داخل مي‌شوند.

7. دعاي ملائك:

قال رسول‌الله: انّ الله وكّلَ ملائكة بالدّعاء للصّائمين.[10] رسول اكرم (ص) مي‌فرمايد: خداوند ملائكه‌اي را مأمور كرده است تا به روزه‌داران دعا كنند.

8. استجابت دعا:

قال ابوالحسن: دعوةالصائم تستجاب عند افطاره.[11] امام رضا (ع) مي‌فرمايد: دعاي روزه‌دار هنگام افطار به اجابت مي‌رسد. از آثار ديگر روزه در روايات، مي‌توان به دور كردن شيطان از انسان و قبولي اعمال و شفاعتش نام برد كه در كتاب بحارالانوار، جلد 96 و كتاب علل الشرايع صدوق و خطبه شعبانيّه، بيان شده است.
مركز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه علميه قم، منابع زير را براي مطالعه و تحقيق بيشتر معرفي مي‌كند:
1. روزه از ديدگاه قرآن و عترت، سيدجعفر مير عظيمي، مؤسسه انتشارات رسالت.
2. آب‌درماني، با مقدمه آيت‌الله مكارم شيرازي، تأليف آلكسي سوفورين، ترجمه محمد جعفر امالي، ناشر دارالكتب الاسلاميه تهران، بازار سلطاني.
3. روزه، درمان بيماري‌هاي روح و جسم، سيدحسين موسوي راد لاهيجي، دفتر انتشارات اسلامي، وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم. --------------

پي‌نوشت‌ها:

[1] . بقره/ 183. [2] . طباطبايي، تفسير الميزان، ترجمه از مصباح يزدي، بنياد فكري علامه، 1367، ج 2، ص 9.
[3] . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، المكتبه الاسلاميه، 1388 هـ ، ج 96، ص 255.
[4] . الكسي سوفورين، ترجمه: محمد جعفر امالي، تهران، انتشارات دار الكتب الاسلاميه، 1375، ص 5.
[5] . وسايل الشيعه، ج 7، ص 3.
[6] . مكارم شيرازي، ناصر، اخلاق در قرآن، مدرسه الامام علي ابن ابيطالب، 1378، ج 2، ص 315.
[7] . بحار الانوار، ج 96، ص 368.
[8] . عظيمي، سيد جعفر، روزه از ديدگاه قرآن و عترت، مؤسسه انتشارات رسالت رمضان 1415 هـ .
[9] . بحار الانوار، ج 96، ص 252.
[10] . همان، ص 253.
[11] . همان، ص 255.

 
جمعه 14 مهر 1391  11:34 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روزه در قرآن - قسمت اول

روزه در قرآن - قسمت اول

علامه سيد محمد حسين طباطبايي

در غير قرآن مساله روزه از اقوام بي دين نيز نقل شده، همچنانكه از مصريان قديم و يونانيان و روميان قديم و حتي وثني‏هاي هندي تا به امروز نقل شده، كه هر يك براي خود روزه‏اي داشته و دارند، بلكه مي‏توان گفت عبادت و وسيله تقرب بودن روزه از اموري است كه فطرت آدمي به آن حكم مي‏كند.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ()أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ () يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأنْثَى بِالأنْثَى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ (بقره/183و 184و 185) اي كساني كه ايمان آورده‏ايد ؛ روزه بر شما واجب شده همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شايد با تقوا شويد (183). و اين روزهائي چند است پس هر كس از شما مريض و يا مسافر باشد بايد ايامي ديگر بجاي آن بگيريد و اما كساني كه به هيچ وجه نمي‏توانند روزه بگيرند عوض روزه براي هر روز يك مسكين طعام دهند و اگر كسي عمل خيري را داوطلبانه انجام دهد برايش بهتر است و اينكه روزه بگيريد برايتان خير است اگر بناي عمل كردن داريد (184). و آن ايام كوتاه ماه رمضان است كه قرآن در آن نازل شده تا هدايت مردم و بياناتي از هدايت و جدا سازنده حق از باطل باشد پس هر كس اين ماه را درك كرد بايد روزه‏اش بگيرد و هر كس مريض و يا مسافر باشد بجاي آن چند روزي از ماههاي ديگر بگيرد خدا براي شما آساني و سهولت را خواسته و دشواري نخواسته و منظور اين‌ست كه عده سي روزه ماه را تكميل كرده باشيد و خدا را در برابر اينكه هدايت‌تان كرد تكبير گفته و شايد شكرگزاري كرده باشيد (185).

بيان آيات :

ويژگي‏هاي بياني آيات تشريع روزه سياق اين سه آيه دلالت دارد بر اينكه: اولا هر سه با هم نازل شده‏اند، براي اينكه ظرف (ايام) در ابتداي آيه دوم متعلق به كلمه (صيام) در آيه اول است و جمله (شهر رمضان) در آيه سوم يا خبر است‏براي مبتدائي حذف شده كه عبارت است از ضميري كه به كلمه (اياما) بر مي‏گردد، و تقدير جمله (هي شهر رمضان) است و يا مبتدائي است‏براي خبري كه حذف شده و تقديرش "شهر رمضان هو الذي كتب عليكم صيامه "است و يا بدل از كلمه صيام در جمله (كتب عليكم الصيام) در آيه اول است، و به هر تقدير جمله (شهر رمضان) بيان و توضيحي است‏براي روشن كردن جمله (اياما معدودات) ايام معدوده‏اي كه روزه در آنها واجب شده. پس به دليلي كه ذكر شد آيات سه‏گانه مورد بحث‏به هم متصل، و نظير كلام واحدي است كه يك غرض را دربردارد، و آن غرض عبارت است از بيان وجوب روزه ماه رمضان. و ثانيا دلالت دارد بر اينكه قسمتي از گفتار اين سه آيه به منزله توطئه و زمينه‏چيني براي قسمت ديگر آن است، يعني دو آيه اول به منزله مقدمه است‏براي آيه سوم، چون در آيه سوم تكليفي واجب مي‏شود كه صاحب كلام، اطمينان ندارد از اينكه شنونده از اطاعت آن سرپيچي نكند، براي اينكه تكليف نامبرده تكليفي است كه بالطبع براي مخاطب، شاق و سنگين است، و به اين منظور، دو آيه اول از جملاتي تركيب شده كه هيچ يك از آنها از هدايت ذهن مخاطب به تشريع روزه رمضان خالي نيست، بلكه در همه آنها به تدريج ذهن شنونده را به سوي آن توجه مي‏دهد، و به اين وسيله استيحاش و اضطراب ذهن او را از بين مي‏برد، و در نتيجه علاقمند به روزه مي‏كند، تا با اشاره به تخفيف و تسهيلي كه در تشريع اين حكم رعايت‏شده، و نيز با ذكر فوائد و خير دنيوي و اخروي كه در آن است، حدت و شدت دلخواهي و استكبار او را بشكند.
و بهمين جهت‏بعد از آنكه در جمله: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام "، مساله وجوب روزه بر مسلمانان را خاطرنشان كرد، بلافاصله فرمود: "كما كتب علي الذين من قبلكم "و فهمانيد كه شما مسلمانان نبايد از تشريع روزه وحشت كنيد، و آن را گران بشماريد، چون اين حكم منحصر به شما نبوده، بلكه حكمي است كه در امتهاي سابق نيز تشريع شده بود. (لعلكم تتقون)، يعني علاوه بر اينكه عمل به اين دستور، همان فائده‏اي را دارد كه شما به اميد رسيدن به آن ايمان آورديد، و آن، عبارت است از تقوا، و علاوه بر اين، اين عمل كه گفتيم در آن، اميد تقوا براي شما هست، همچنانكه براي امتهاي قبل از شما بود، عملي نيست كه تمامي اوقات شما را و حتي بيشتر اوقاتتان را بگيرد، بلكه عملي است كه در ايامي قليل و معدود انجام مي‏شود، (اياما معدودات) آري نكره (و بدون الف و لام) آمدن كلمه (اياما) دلالت‏بر ناچيزي ايام دارد، و در اينكه ايام را به وصف معدود توصيف كرد، خود اشعاري است‏به اهميت نداشتن آن، همچنانكه همين توصيف در آيه: "و شروه بثمن بخس دراهم معدودة " (1) مي‏فهماند كه يوسف ع را به چند درهم ناچيز فروختند.
علاوه بر اينكه ما در تشريع اين حكم رعايت اشخاصي را هم كه اين تكليف برايشان طاقت‏فرسا است كرده‏ايم، و اينگونه افراد بايد به جاي روزه فديه بدهند، آنهم فديه مختصري كه همه بتوانند بدهند، و آن عبارت است از طعام يك مسكين. "فمن كان منكم مريضا او علي سفر - تا جمله - فدية طعام مسكين "و وقتي اين عمل هم خير شما را دربردارد، و هم تا جائي كه ممكن بوده رعايت آساني آن شده خير شما در اين است كه بطوع و رغبت‏خود روزه را بياوريد، و بدون كراهت و سنگيني و بي‏پروا انجامش دهيد، "فمن تطوع خيرا فهو خير له "براي اينكه عمل نيك را بطوع و رغبت انجام دادن بهتر است، از اينكه به كراهت انجام دهند. بنابر آنچه گفته شد زمينه گفتار در دو آيه اول مقدمه است‏براي آيه سوم كه مي‏فرمايد: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه "الخ، و بنا بر اين پس جمله: "كتب عليكم الصيام "در آيه اول جمله‏اي است‏خبري كه مي‏خواهد از تحقق چنين تكليفي خبر دهد، نه اينكه در همين جمله تكليف كرده باشد، آنطور كه در آيه شريفه: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم القصاص في القتلي " (2) و آيه "كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين " (3) تكليف كرده چون هر چند در هر سه آيه تعبير به (كتب عليكم) آمده، ليكن بين قصاص در مورد كشتگان - در آيه دوم - و وصيت‏به والدين و اقرباء - در آيه سوم، و بين مساله صيام - در آيه مورد بحث فرق است، و آن اين است كه قصاص در قتلي امري است‏سازگار با حس انتقامجوئي امري است كه دلهاي صاحبان خون تشنه آن است، صاحبان خون به حكم غريزه و طبيعت نمي‏توانند قاتل عزيز و پاره تن خود را زنده و سالم ببينند، و نمي‏توانند اين معنا را تحمل كنند كه نسبت‏به جنايتي كه به ايشان شده بي اعتنائي شود، و همچنين وصيت و سفارش والدين و خويشان كه مطابق با حس ترحم و شفقت و رافت‏به ارحام است، آنهم در هنگامي كه مي‏خواهد بوسيله مرگ براي هميشه از آنان جدا شود. پس قصاص و وصيت دو حكم مقبول بطبع، و موافق با مقتضاي طبيعت آدمي است، و انشاء آن احتياج به مقدمه و زمينه‏چيني ندارد، به خلاف حكم روزه كه عبارت است از محروميت نفوس از بزرگترين مشتهيات، و مهم‏ترين تمايلاتش، يعني خوردن و نوشيدن و جماع، كه چون محروميت از آنها ثقيل بر طبع و مصيبتي براي نفس آدمي است.
در توجيه حكمش ناگزير از اين است كه قبلا براي شنوندگان - با در نظر گرفتن اينكه عموم مردمند و بيشتر مردم عوام و پيرو مشتهيات نفسند - مقدمه‏اي بچيند، و دلهاشان را علاقه‏مند بدان سازد، تا تشنه پذيرش آن شوند، بدين جهت است كه گفتيم آيه: "كتب عليكم القصاص " الخ و آيه: "كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت "الخ، انشاء حكم است، و حاجتي به زمينه‏چيني ندارد، به خلاف آيه: "كتب عليكم الصيام "تا آخر دو آيه كه مشتمل بر هفت فقره است و خبر مي‏دهد از اينكه بعدها چنين حكمي انشاء مي‏شود. علت تعبير به "يا ايها الذين آمنوا " "يا ايها الذين آمنوا... " اينگونه خطاب (اي كساني كه ايمان آورده‏ايد) به منظور توجه دادن مردم به صفت ايمانشان است، و گرنه مي‏فرمود: (اي مردم) ليكن خواست‏بفهماند با توجه به اينكه داراي ايمانيد بايد هر حكمي را كه از ناحيه پروردگارتان مي‏آيد بپذيريد، هر چند كه بر خلاف مشتهيات، و ناسازگار با عادات شما باشد.
در اينجا ممكن است‏بپرسي: علت اين تعبير در آيه مورد بحث روشن شد ليكن اين معنا روشن نشد كه چرا همين تعبير در ابتداي آيه قصاص آمده، ولي در آيه وصيت نيامده؟در پاسخ مي‏گوئيم: علتش اين است كه حكم قصاص هر چند مطابق ميل و طبيعت آدمي است ليكن در عصر نزول آيه، مسيحيان با آن مخالف بودند، و آنها عفو را بر قصاص ترجيح مي‏دادند، و لذا لازم بود در توجيه حكم قصاص در ميان ملت اسلام، ايمان ملت‏خاطرنشان گردد و گفته شود ايمان شما شما را محكوم مي‏كند به اينكه احكام الهي را بپذيريد، هر چند كه ديگران مخالف آن باشند، و در آيه وصيت چون چنين مخالفتي در كار نبود، آن آيه به خطاب (يا ايها الذين آمنوا) آغاز نشد. "كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم " كلمه كتابت معنايش معروف است، ليكن گاهي كنايه مي‏شود از واجب شدن عملي، و يا تصميم بر عملي و يا قضاي حتمي كه بر چيزي رانده شده، كه در آيه: "كتب الله لا غلبن انا و رسلي " (4) كنايه از قضاء حتمي، و در آيه: "و نكتب ما قدموا و آثارهم " (5) كنايه از عزيمت و قضاء حتمي است و در آيه "و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس " (6) كنايه از وجوب و وضع قانون و جعل حكم قطعي است. معناي لغوي "صيام "و "صوم "و منظور از "الذين من قبلكم "در آيه شريفه و كلمه (صيام) و كلمه (صوم) در لغت مصدر، و به معناي خودداري از عمل است، مثلا صوم از خوردن، و صوم از نوشيدن، و از جماع و از سخن گفتن و راه رفتن و امثال آن به معناي خودداري از آنها است، و چه بسا در معناي آن اين قيد را اضافه كرده باشند، كه به معناي خودداري از خصوص كارهائي است كه دل آدمي مشتاق آن باشد، و اشتهاي آن را داشته باشد.
صاحب اين گفتار گفته: معناي صوم در اصل لغت‏خودداري از خصوص چنين كارهائي بوده، و ليكن بعدها در شرع در خصوص خودداري از كارهاي معيني استعمال شده، و آن هم خودداري از طلوع فجر تا مغرب و توام با نيت است و منظور از "الذين من قبلكم " امتهاي گذشته و قبل از ظهور اسلام است، امتهاي انبياء قبل، چون امت موسي و عيسي و غير ايشان است. چون هر جا كه در قرآن كريم اين كلمه به چشم مي‏خورد معهود همين معنا است، البته اين به آن معنا نيست كه جمله "كما كتب علي الذين من قبلكم "در مقام اطلاق از حيث اشخاص است و مي‏خواهد بفرمايد: تمامي تك تك امتها روزه داشته‏اند و نيز به آن معنا نيست كه بفهماند روزه اسلام شبيه روزه امتهاي پيشين است، پس آيه شريفه نه دلالت‏بر اين دارد كه تمامي امتها بدون استثناء روزه داشته‏اند، و نه دلالت دارد بر اينكه روزه همه امتها مانند روزه ما مسلمانان در خصوص رمضان و از ساعت فلان تا ساعت فلان و داراي همه خصوصيات روزه ما بوده، بلكه تنها در اين مقام است كه اصل روزه و خودداري را در امتهاي پيشين اثبات كند، و بفرمايد: امتهاي پيشين هم روزه داشته‏اند.
روزه در اديان و اقوام ديگر، و بيان فلسفه و حكمت عمده روزه در اسلام و مراد از جمله: (الذين من قبلكم) الخ امتهاي گذشته داراي ملت و دين است البته همانطور كه گفتيم نه همه آنها، و قرآن كريم معين نكرده كه اين امتها كدامند، چيزي كه هست از ظاهر جمله: (كما كتب) الخ بر مي‏آيد كه امتهاي نامبرده اهل ملت و دين بوده‏اند كه روزه داشته‏اند، و از تورات و انجيل موجود در دست‏يهود و نصارا هيچ دليلي كه دلالت كند بر وجوب روزه بر اين دو ملت ديده نمي‏شود، تنها در اين دو كتاب فرازهائي است كه روزه را مدح مي‏كند، و آن را عظيم مي‏شمارد. و اما خود يهود و نصارا را مي‏بينيم كه تا عصر حاضر در سال چند روز به اشكالي مختلف روزه مي‏گيرند، يا از خوردن گوشت و يا از شير و يا از مطلق خوردن و نوشيدن خودداري مي‏كنند. و نيز در قرآن كريم داستان روزه زكريا و قصه روزه مريم از سخن گفتن آمده است. و در غير قرآن مساله روزه از اقوام بي دين نيز نقل شده، همچنانكه از مصريان قديم و يونانيان و روميان قديم و حتي وثني‏هاي هندي تا به امروز نقل شده، كه هر يك براي خود روزه‏اي داشته و دارند، بلكه مي‏توان گفت عبادت و وسيله تقرب بودن روزه از اموري است كه فطرت آدمي به آن حكم مي‏كند، كه بحثش خواهد آمد ان شاء الله. و بعضي گفته‏اند كه مراد از جمله (الذين من قبلكم) يهود و نصارا و يا انبياي سابق است، كه بر طبق هر يك از اين دو قول رواياتي هم آمده، ولي رواياتي است كه خالي از ضعف نيست.
"لعلكم تتقون " روزه در اديان و اقوام ديگر و بيان فلسفه و حكمت عمده روزه در اسلام وثني‏ها (همانطور كه اشاره شد) به منظور تقرب و ارضاي آلهه خود و در هنگامي كه جرمي مرتكب مي‏شدند به منظور خاموش كردن فوران خشم خدايان روزه مي‏گرفتند، و همچنين وقتي حاجتي داشتند به منظور برآمدنش دست‏به اين عبادت مي‏زدند و اين قسم روزه در حقيقت معامله و مبادله بوده، عابد با روزه گرفتن احتياج معبود را بر مي‏آورده تا معبود هم حاجت عابد را برآورد، و يا او رضايت اين را به دست مي‏آورده، تا اين هم رضايت او را حاصل كند. ولي در اسلام روزه معامله و مبادله نيست، براي اينكه خداي عزوجل بزرگتر از آن است كه در حقش فقر و احتياج و يا تاثر و اذيت تصور شود، و سخن كوتاه آنكه خداي سبحان بري از هر نقص است، پس هر اثر خوبي كه عبادتها داشته باشد، حال هر عبادتي كه باشد تنها عايد خود عبد مي‏شود، نه خداي تعالي و تقدس، همچنانكه اثر سوء گناهان نيز هر چه باشد به خود بندگان برمي‏گردد "ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساتم فلها " (7) اين معنائي است كه قرآن كريم در تعليماتش بدان اشاره مي‏كند، و آثار اطاعتها و نافرماني‏ها را به انسان بر مي‏گرداند انساني كه جز فقر و احتياج چيزي ندارد، و باز قرآن در باره‏اش مي‏فرمايد: "يا ايها الناس انتم الفقراء الي الله و الله هو الغني " (8).
و در خصوص روزه، همين برگشتن آثار اطاعت‏به انسان را در جمله: (لعلكم تتقون) بيان كرده، مي‏فرمايد: فائده روزه تقوا است، و آن خود سودي است كه عايد خود شما مي‏شود، و فائده داشتن تقوا مطلبي است كه احدي در آن شك ندارد، چون هر انساني به فطرت خود اين معنا را درك مي‏كند، كه اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود، و به مقام بلند كمال و روحانيت ارتقاء يابد، اولين چيزي كه لازم است‏بدان ملتزم شود اين است كه از افسار گسيختگي خود جلوگيري كند، و بدون هيچ قيد و شرطي سرگرم لذت‏هاي جسمي و شهوات بدني نباشد، و خود را بزرگتر از آن بداند كه زندگي مادي را هدف بپندارد، و سخن كوتاه آنكه از هر چيزي كه او را از پروردگار تبارك و تعالي مشغول سازد بپرهيزد. و اين تقوا تنها از راه روزه و خودداري از شهوات بدست مي‏آيد، و نزديك‏ترين راه و مؤثرترين رژيم معنوي و عمومي‏ترين آن بطوريكه همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهره‏مند شوند، و نيز هم اهل آخرت از آن رژيم سود ببرد، و هم شكم‏بارگان اهل دنيا، عبارت است از خودداري از شهوتي كه همه مردم در همه اعصار مبتلاي بدانند، و آن عبارت است از شهوت شكم از خوردن و آشاميدن، و شهوت جنسي كه اگر مدتي از اين سه چيز پرهيز كنند، و اين ورزش را تمرين نمايند، به تدريج نيروي خويشتن‏داري از گناهان در آنان قوت مي‏گيرد و نيز به تدريج‏بر اراده خود مسلط مي‏شوند، آن وقت در برابر هر گناهي عنان اختيار از كف نمي‏دهند، و نيز در تقرب به خداي سبحان دچار سستي نمي‏گردند، چون پر واضح است كسي كه خدا را در دعوتش به اجتناب از خوردن و نوشيدن و عمل جنسي كه امري مباح است اجابت مي‏كند، قهرا در اجابت دعوت به اجتناب از گناهان و نافرماني‏ها شنواتر، و مطيع‏تر خواهد بود، اين است معناي آنكه فرمود: (لعلكم تتقون).
"اياما معدودات " منصوب آمدن كلمه (ايام) بنابر ظرفيت و به تقدير كلمه (في) است، و اين ظرف (در ايامي معدود) متعلق است‏به كلمه (صيام)، و ما در سابق هم گفتيم كه نكره آمدن ايام و اتصاف آن به صفت (معدودات) براي اين است كه بفهماند تكليف نامبرده ناچيز و بدون مشقت است، تا به اين وسيله مكلف را در انجام آن دل و جرات دهد، و از آنجا كه ما در سابق گفتيم آيه "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن "الخ بيان ايام است، قهرا مراد از ايام معدودات همان ماه رمضان خواهد بود. گفتار بعضي از مفسرين عامه در باره "اياما معدودات "و رد آن بعضي از مفسرين گفته‏اند: كه مراد از ايام معدودات روزه مستحبي سه روز در هر ماه و روز عاشورا است، و بعضي ديگر گفته‏اند: ايام البيض يعني سيزده و چهارده و پانزدهم هر ماه، و نيز روزه عاشوراء است، كه مسلمانان و رسولخدا ص در اين ايام روزه مي‏گرفتند، آنگاه آيه شريفه "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن "الخ نازل شد، و روزه‏هاي چند روز نامبرده نسخ گرديد، و براي هميشه روزه رمضان واجب گشت.
صاحبان اين دو قول هر كدام به يك دسته روايات وارده از طرق اهل سنت و جماعت تمسك كرده‏اند، رواياتي كه صرفنظر از سند، در بين خود تعارض دارند، و بهمين جهت قابل اعتماد نيستند. دليل عمده‏اي كه ضعف اين قول را روشن مي‏كند دو چيز است.
اول اينكه: روزه همانطور كه ديگران هم گفته‏اند يك عبادت عمومي و همگاني است، و اگر منظور از آيه شريفه مورد بحث آن بوده باشد كه اينان گفتند، قطعا تاريخ آن را ضبط مي‏كرد، و ديگر اختلافي در ثبوتش پديد نمي‏آمد و بهمين دليل نسخ آن نيز ثابت مي‏شد و كسي در آن اختلاف نمي‏كرد و مي‏بينيم كه اينطور نيست، و در هر دو قسمت اختلاف شديد هست. علاوه بر اينكه ملحق شدن عاشورا به سه روز در هر ماه و وجوب يا استحباب روزه آن بعنوان يك عيد از اعياد اسلامي از بدعت‏هائي است كه بني اميه (لعنهم الله) آن را ابداع كردند، بدين جهت ابداع كردند كه در آن روز در واقعه كربلا ذريه رسول خدا ص و اهل بيت او را از بين بردند، مردانشان را كشتند و زنان و ذراري ايشان را به اسارت برده اموالشان را غارت كردند، و از خوشحالي و مسرت آن روز را مبارك شمرده، براي خود عيد گرفتند، و روزه آنرا تشريع كردند تا از روزه گرفتن آن روز بركت‏بگيرند. و باز بهمين منظور براي روزه آن روز فضائلي جعل كردند، و بركاتي تراشيدند، و احاديثي (به اين مضمون كه عاشورا يكي از اعياد اسلامي است، و بلكه از اعياد عامه‏اي است كه حتي مشركين جاهليت و يهود و نصارا هم از زمان بعثت موسي و عيسي آن را پاس مي‏دارند) جعل كردند، در حاليكه هيچ يك از اين مضامين درست نيست، نه يهود عاشورا را عيد مي‏دانسته و نه نصارا، و نه مردم جاهليت و نه اسلام، چون عاشورا نه يك روز ملي بوده تا نظير نوروز و مهرگان عيد ملي و قومي بشود، و نيز در آن روز هيچ واقعه‏اي از قبيل فتح و پيروزي براي ملت اسلام اتفاق نيفتاده، تا نظير مبعث و ميلاد رسولخدا ص روزي تاريخي براي اسلام باشد، و هيچ جهت ديني هم ندارد تا نظير فطر و قربان عيدي ديني باشد، پس عزت و احترامي كه بني اميه براي عاشورا درست كرده‏اند عزتي است‏بدون جهت.
دليل دوم: بر ضعف اين قول اين است كه آيه سوم از آيات مورد بحث‏يعني آيه: (شهر رمضان) الخ سياقي دارد كه با نازل شدنش جداي از دو آيه ديگر نمي‏سازد، تا ناسخ آيه‏هاي قبل باشد: چون ظاهر سياق اين است كه جمله (شهر رمضان) خبر باشد براي مبتدائي كه حذف شده، و يا مبتدائي باشد براي خبري كه حذف شده، كه توضيحش گذشت در نتيجه بياني خواهد بود براي جمله: (اياما معدودات) و با در نظر گرفتن اين معنا هر سه آيه كلام واحدي خواهد بود، كه غرض واحدي را دنبال مي‏كند، و آن عبارت است از واجب بودن روزه ماه رمضان. و اما اينكه كلمه (شهر رمضان) مبتداء و جمله: "الذي انزل فيه القرآن "خبر آن باشد، هر چند نظريه‏اي است كه آيه شريفه را مستقل از ما قبل مي‏كند، و بنابر آن، آيه شريفه صلاحيت آن را دارد كه به تنهائي نازل شده باشد، ليكن صلاحيت آن را ندارد كه ناسخ آيه قبلش باشد، براي اينكه ميان ناسخ و منسوخ بايد منافاتي باشد، و ميان اين آيه و آيه قبلش هيچ منافاتي نيست، تا اين ناسخ آن باشد با اينكه گفتيم در نسخ بايد منافات و تبايني در بين باشد.
ضعيف‏تر از اين قول، گفتار جمعي ديگر است، كه از كلماتشان بر مي‏آيد كه خواسته‏اند بگويند آيه دوم يعني آيه: (اياما معدودات) الخ ناسخ آيه اول، يعني آيه: (كتب عليكم الصيام) است، به اين بيان كه قبل از اسلام روزه بر نصارا نيز واجب بود، ولي نصارا در آن كم و زياد كردند، تا بالاخره بر عدد پنجاه روز قرار گرفت، آنگاه خداي تعالي براي مسلمين روزه رمضان را تشريع كرد، پس رسولخدا ص و مسلمانان در صدر اسلام و قبل از تشريع روزه رمضان همان روزه پنجاه روز مسيحيان را مي‏گرفتند، و آيه اول هم همين را تشريع كرده، مي‏فرمايد شما مسلمانان نيز همان روزه مسيحيان را بگيريد، ولي آيه دوم وقتي نازل شد حكم آيه اول را نسخ كرد، چون فرمود روزه در چند روز معيني واجب است. و وجه ضعيف‏تر بودن اين قول از قول قبلي اين است كه همه ايرادهائي كه به وجه قبلي وارد بود بر آن وارد است، علاوه بر اينكه متمم بودن آيه دومي براي اولي روشن‏تر از متمم بودن سومي براي دومي است، و نيز رواياتي كه اين قائل قول خود را مستند به آنها كرده جعلي بودن و مخالفتش با قرآن و با سياق آيه روشن‏تر از مخالفت روايات قول اول با آيه است.
"فمن كان منكم مريضا او علي سفر فعدة من ايام اخر " حرف فاء در ابتداء آيه مي‏فهماند كه مطلب آيه نتيجه و فرع آيه قبل است، كه مي‏فرمود: (كتب عليكم) الخ، و نيز (اياما معدودات) الخ، و معناي مجموع آن چنين مي‏شود: روزه بر شما واجب شده، و نيز عدد معيني در آن رعايت‏شده، و همانطور كه از اصل روزه رفع يد نمي‏شود، از عدد آن نيز صرفنظر نمي‏شود، پس اگر در ايام رمضان عارضه‏اي چون مرض و سفر پيش آيد كه حكم وجوب روزه را در آن ايام معدوده يعني ايام رمضان بردارد از اين ايام معدوده صرفنظر نمي‏شود، و بايد به همان عدد در ساير روزها روزه گرفت، و اين همان حقيقتي است كه آيه سوم (و لتكملوا العدة) الخ متعرض است، پس جمله: (اياما معدودات) الخ همانطور كه به بيان گذشته معناي تحقير و ناچيز بودن ايام را افاده مي‏كند، اين معنا را هم افاده مي‏كند، كه همين عدد ناچيز ركني است كه در غرض و حكم روزه ماخوذ شده است. كلمه (مرض) به معناي خلاف صحت و سلامتي است و كلمه (سفر) از ماده (س - ف - ر) گرفته شده، كه به معناي كشف است و گويا سفر را از اين جهت‏سفر مي‏خوانند كه مسافر براي بيرون شدن از وطن از خانه‏اش منكشف و ظاهر مي‏شود، و گويا اينكه فرمود: (او علي سفر) و مانند كلمه (مريضا) نفرمود (مسافرا)، براي اشاره به اين معنا بوده كه آن مسافري روزه‏اش شكسته مي‏شود كه در حال حاضر مسافر باشد، نه در گذشته، (مثل كسي كه در سفر ده روز در محلي اقامت كرده است، كه چنين كسي قبلا مسافر بوده، و فعلا مقيم است، و روزه‏اش صحيح است) و نه در آينده (مثل كسي كه مي‏خواهد بعد از ظهر حركت كند كه چنين كسي روزه آن روزش صحيح است).
روزه بر مسافر و مريض حرام است، نه مباح بيشتر دانشمندان و علماي اهل سنت گفته‏اند: از آيه: "فمن كان منكم مريضا او علي سفر فعدة من ايام اخر "الخ، استفاده مي‏شود كه مسافر مي‏تواند روزه نگيرد، نه اينكه روزه گرفتن برايش حرام است، پس مريض و مسافر، هم مي‏توانند روزه بگيرند، و هم اينكه افطار نموده به همان عدد از روزهاي ديگر سال روزه بگيرند. ليكن اين حرف صحيح نيست، زيرا گفتيم ظاهر جمله: (فعدة من ايام اخر) (كسي كه مريض و مسافر باشد بايد چند روزي در ايام ديگر سال روزه بگيرد) عزيمت است، نه رخصت، يعني از ظاهر آن بر مي‏آيد كه مريض و مسافر نبايد در رمضان روزه بگيرند، و اين معنا از ائمه اهل بيت ع نيز روايت‏شده، و مذهب جمعي از صحابه از قبيل عبد الرحمان بن عوف، و عمر بن خطاب، و عبد الله بن عمر، و ابي هريرة، و عروة بن زبير، نيز همين است، پس جمله نامبرده حجتي است عليه علماي نامبرده از اهل سنت.
ايشان براي توجيه نظريه خود چيزي در آيه تقدير گرفته گفته‏اند، تقديرش "فمن كان مريضا او علي سفر فافطر فعدة من ايام اخر "است، يعني هر كس مريض يا مسافر باشد، و به همين جهت افطار كرده باشد به همان عدد از روزهاي ديگر روزه بگيرد. و اين تقدير دو اشكال دارد، اول اينكه اصولا همانطوري كه گفته‏اند تقدير گرفتن خلاف ظاهر است، (وقتي گوينده‏اي سخن مي‏گويد تمامي كلماتي كه در افاده منظورش دخالت دارد در كلام خود مي‏آورد، و چيزي را نگفته نمي‏گذارد) مگر آنكه به اتكاء قرينه‏اي كه در كلامش هست‏يك كلمه را حذف كند، چون يقين دارد خواننده يا شنونده با وجود آن قرينه مي‏فهمد كه فلان كلمه حذف شده است و اما بدون قرينه دست‏به چنين حذفي نمي‏زند. اشكال دوم اينكه: به فرضي كه تسليم شويم و قبول كنيم كه كلمه (فافطر) در آيه حذف شده، تازه اين كلام هم دلالتي بر رخصت ندارد، (كدام شنونده‏اي از عبارت "و هر كس مريض يا مسافر باشد، و افطار كرده باشد در ايامي ديگر روزه بگيرد "، مي‏فهمد روزه در سفر و مرض جايز است؟) آري نهايت چيزي كه از عبارت "فمن كان مريضا او علي سفر فافطر "، در اين مقام (كه به گفته ساير مفسرين نيز مقام تشريع است) استفاده مي‏شود، اين است كه افطارش گناه نبوده چون جايز بوده، البته جواز به معناي اعم از وجوب و استحباب و اباحه، جوازي كه با وجوب و استحباب و اباحه مي‏سازد، و اما اينكه به معناي سومي يعني الزامي نبودن افطار باشد به هيچ وجه لفظ آيه بر آن دلالت ندارد، بلكه باز هم بر خلاف آن دلالت مي‏كند، چون قانونگذار حكيم در مقام تشريع خود، هرگز در بيان آنچه بايد بيان كند كوتاهي نمي‏كند، و اين خود روشن است.
"و علي الذين يطيقونه فدية طعام مسكين " كلمه (يطيقون) از مصدر اطاقه است، و اطاقه همانطور كه بعضي گفته‏اند به معناي به كار بستن تمامي قدرت در عمل است كه لازمه آن اين است كه عمل نامبرده آنقدر دشوار باشد، كه همه نيروي انسان در انجامش مصرف شود، در نتيجه معناي جمله "و علي الذين يطيقونه "اين است كه هر كس روزه برايش مشقت داشته باشد، و كلمه (فديه) به معناي بدل و عوض است و در اينجا به معناي عوض مالي است، كه همان طعام مسكين يعني سير كردن يك مسكين گرسنه است از غذائي كه خود انسان مي‏خورد، البته نه آن غذاي ساده‏اي كه گاهي مي‏خورد، و نه آن غذاي لذيذي كه باز گاه گاه مي‏خورد، بلكه از غذاي متوسطي كه غالبا استفاده مي‏كند، و حكم اين فديه نيز مانند حكم قضاي روزه مريض و مسافر واجب است، چون تعبير (و علي الذين) تعبيري است كه وجوب تعييني را مي‏رساند، نه تخييري و نه رخصت را. بيان عدم وقوع نسخ در آيات روزه و رد قائلين به وقوع نسخ در اين آيات بعضي از مفسرين گفته‏اند جمله نامبرده نيز رخصت را مي‏رسانده و سپس نسخ شده چون خداي سبحان در اول، همه مردم را كه مي‏توانند روزه بگيرند مخير كرد بين روزه گرفتن و كفاره دادن از هر روز به طعام يك مسكين، چون مردم در آن ايام عادت به روزه نداشتند، بعدها كه رفته رفته عادت كردند، اين آيه به وسيله آيه: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه "الخ نسخ شد.
بعضي ديگر از همين مفسرين گفته‏اند: تنها نسبت‏به اشخاص توانا نسخ شد و قرار شد حتما روزه بگيرند، و اما مثل پير زن و پيرمرد سالخورده و زن حامله و زن بچه شيرده آيه نسخ نشد، و حكم جواز افطار و فديه دادن باقي ماند. و به جان خودم اينگونه تفسيرها بازي كردن با قرآن و پاره پاره كردن آيات آن است، و اگر خواننده عزيز در آيات سه‏گانه مورد بحث دقت كند خواهد ديد كه هر سه يك غرض را دنبال مي‏كند، و يك سياق متصل و جملاتي به هم پيوسته و بياني روشن دارد، آنگاه اگر اين كلام واحد و پيوسته را با نظريه اين مفسرين تطبيق دهد، خواهد ديد كه ديگر آن سياق پيوسته را ندارد، جملاتش با يكديگر متنافي است، اولش آخرش را نقض مي‏كند، يك جا مي‏گويد: (كتب عليكم الصيام) روزه بر شما واجب شده، دنبالش مي‏گويد آنهائي كه مي‏توانند روزه بگيرند مي‏توانند افطار نموده به جاي آن طعام دهند، و در آخر مي‏گويد: روزه بر همه شما واجب است تا حكم آخري ناسخ حكم فديه نسبت‏به خصوص قادران باشد، و حكم فديه نسبت‏به غير قادران به حال خود باقي بماند، با اينكه در آيه شريفه بنا بر اين تصوير حكم غير قادرين اصلا بيان نشده است.
مگر اينكه كسي بگويد كلمه (يطيقونه) قبل از نسخ شدن به معناي قدرت داشتن است، و بعد از نسخ به معناي قدرت نداشتن، و اين پيدا است كه چقدر بي‏پايه است. و سخن كوتاه اينكه بنا بر اين بايد جمله: "و علي الذين يطيقونه "الخ كه در وسط آيات قرار گرفته ناسخ جمله: (كتب عليكم الصيام) در اول آيات باشد، كه با آن تنافي دارد، آن وقت اين سؤال پيش مي‏آيد كه چرا بدون هيچ علتي حكم ناسخ را مقيد به كساني كرده كه توانائي ندارند. و نيز لازمه اين تفسير اين است كه جمله: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه "تنها ناسخ حكم كساني باشد كه قادر بر روزه‏اند، نه آنهائي كه از روزه عاجزند با اينكه ظاهر عبارت ناسخ مطلق است، هم قادر را شامل مي‏شود و هم عاجز را، علاوه بر اينكه اصلا منسوخ شامل حكم عاجز نبود، تا ناسخ بخواهد آن حكم را براي عاجز باقي بدارد، و اين تالي فاسدها فاحش‏ترين تالي فاسدهايند.
حال اگر علاوه بر نسخهائي كه از آقايان براي تو خواننده عزيز نقل كرديم، نسخ‏هاي ديگري كه در باره اين سه آيه ذكر كرده‏اند اضافه كني، آن وقت تفسيري عجيب خواهي ديد، و آن نسخ‏ها اين است كه گفته‏اند جمله: (شهر رمضان) ناسخ جمله: (اياما معدودات) الخ است، و جمله (اياما معدودات) هم ناسخ جمله (كتب عليكم الصيام) است.

 

جمعه 14 مهر 1391  11:35 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روزه در قرآن - قسمت سوم

روزه در قرآن - قسمت سوم

علامه سيد محمد حسين طباطبايي

در دادن اجر به بنده، كسي ميان او و خدا فاصله و واسطه نمي‏شود، همانطور كه بنده هم در بندگي و عبادت خدا به وسيله روزه كسي را دخيل قرار نداد، و نگذاشت كسي از روزه‏داريش با خبر شود، چنانكه در باره صدقه آمده است.
و ثالثا اينكه مي‏گويد: (رواياتي كه مي‏گويد قرآن قبل از بعثت و يكپارچه در شب قدر از لوح محفوظ به بيت المعمور نازل شده و بعد از بعثت‏به تدريج از بيت المعمور بر رسول خدا ص نازل مي‏شده رواياتي است جعلي و خرافي چون مخالف كتاب است و مضموني مستقيم ندارد، بلكه مراد از لوح محفوظ عالم طبيعت و مراد از بيت المعمور كره زمين است) گفتاري است‏خطا و افتراء و به دليل اينكه اولا: ظاهر هيچ آيه‏اي از آيات قرآن مخالف با اين روايات نيست و بيانش از نظر خواننده گذشت.
و ثانيا: در روايات نامبرده نفرموده‏اند: قرآن قبل از بعثت، يك جا به بيت المعمور نازل شد، و كلمه يك جا را مفسر نامبرده در اثر دقت نكردن در روايات اضافه كرده و ثالثا: تفسير لوح محفوظ به عالم طبيعت تفسيري است‏بسيار زشت و خنده‏آور، و ما نمي‏دانيم بنا به گفته وي به چه مناسبت عالم طبيعت در كلام خدا لوح محفوظ خوانده شده؟، آيا از اين جهت است كه عالم طبيعت از تغير و دگرگوني محفوظ است؟كه عالم طبيعت جاي همه دگرگوني‏ها است چون عالم حركات است و ذوات موجودات سيال و صفاتشان هر لحظه در تغيير است.
و يا از اين جهت لوح محفوظ خوانده شده كه تكوينا و يا تشريعا از فساد و تباهي محفوظ است؟كه اين نيز خلاف واقع است، براي اينكه عالم طبيعت عالم كون و فساد است. و يا بدين جهت‏بوده كه از اطلاع اغيار محفوظ است‏يعني غير اهل اطلاع كسي از اسرار آن آگاه نيست همچنانكه آيه شريفه: "انه لقرآن كريم في كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون " (45) خبر مي‏دهد؟كه اين نيز صحيح نيست‏براي اينكه ادراك هر صاحب ادراكي نسبت‏به عالم طبيعت‏يكسان است.
و بعد از همه اين اشكالات اشكال مهمي كه به وي وارد است اين است كه اين مفسر در توجيه نازل شدن قرآن در ماه رمضان هيچ وجه صحيحي كه هم در جاي خود صحيح باشد، و هم لفظ آيه آن را بپذيرد، نياورده، چون خلاصه گفتارش اين شد كه معناي جمله "انزل فيه القرآن "اين است كه "كانما انزل فيه القرآن "يعني گويا قرآن در ماه رمضان نازل شده و
معناي آيه "انا انزلناه في ليلة " "كانا انزلناه في ليلة "است، يعني گويا ما قرآن را در يك شب نازل كرديم، و حال آنكه نه اهل لغت چنين معنائي از چنين عبارتي مي‏فهمد، و نه اهل عرف و آشناي به سياق كلام.
و اگر جايز باشد كسي بگويد نزول قرآن در شب قدر به خاطر نزول سوره حمد است، كه مشتمل بر رؤوس مطالب قرآن است، بايد جايز باشد كه ديگري بگويد معناي نزول قرآن نزول همه آن، يعني اجمال معارف آن است‏بر قلب رسولخدا ص، و هيچ مانعي هم ندارد كه كسي اين حرف را بزند و بيانش در سابق گذشت.
البته در گفتار مفسر نامبرده اشكالهاي ديگري نيز هست، كه چون بيرون از غرض ما بود متعرض آنها نشديم.
"هدي للناس و بينات من الهدي و الفرقان "

مورد استعمال كلمه "ناس "

كلمه ناس - كه عبارت است از طبقه پائين افراد جامعه كه سطح فكرشان نازلترين سطح است، بيشتر در همين طبقه اطلاق مي‏شود چنانكه آيه: "و لكن اكثر الناس لا يعلمون " (46) و آيه: "و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون " (47) اطلاق گرديده، معلوم مي‏شود ناس معنائي اعم از علما و غير علما دارد.
و اين اكثريت همانهايند كه اساس زندگيشان بر تقليد است و خود نيروي تشخيص و تميز در امور معنوي به وسيله دليل و برهان را ندارند، و نمي‏توانند از راه دليل ميان حق و باطل را تشخيص دهند، مگر آنكه كسي ديگر ايشان را هدايت نموده حق را بر ايشان روشن سازد، و قرآن كريم همان روشنگري است كه مي‏تواند براي اين طبقه حق را از باطل جدا كند، و بهترين هدايت است.
اما خواصي از مردم كه در ناحيه علم و عمل تكامل يافته‏اند، و استعداد اقتباس از انوار هدايت الهيه و اعتماد به فرقان ميان حق و باطل را دارند، قرآن كريم براي آنان بينات و شواهدي از هدايت است، و نيز براي آنان جنبه فرقان را دارد، چون اين طبقه را به سوي حق هدايت نموده، حق را برايشان مشخص مي‏كند، و روشن مي‏كند كه چگونه بايد ميان حق و باطل فرق گذاشت، همچنانكه فرمود: "يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام، و يخرجهم من الظلمات الي النور باذنه و يهديهم الي صراط مستقيم ". (48)
از اينجا علت اينكه چرا ميان "هدي "و ميان "بينات من الهدي "مقابله انداخت؟روشن مي‏گردد، چون مقابله ميان آن دو مقابله ميان عام و خاص است، قرآن براي بعضي افراد هدايت، و براي بعضي ديگر بيناتي از هدايت است.
"فمن شهد منكم الشهر فليصمه "
كلمه "شهادت "به معناي حاضر بودن در جريان، و اطلاع يافتن از آن است، (وقتي مي‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم، يعني حاضر بودم، و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم)، و شاهد ماه رمضان بودن، به اين معنا است كه انسان همچنان زنده و هوشيار بماند، تا ماه رمضان فرا رسد، و آدمي از فرا رسيدنش آگاه شود، و اين شهادت هم نسبت‏به تمامي ماه صادق است، و هم نسبت‏به بعضي از آن، (مانند اينكه آدمي در اوائل ماه، مسافر باشد و در اواخر آن حاضر شود) و اما اينكه مراد از شهود شهر اين باشد كه انسان شاهد رؤيت هلال رمضان باشد در حالي كه مسافر هم نباشد، صحيح نيست چون دليلي در لفظ آيه بر آن نيست، بله از راه ملازمه آنهم در بعضي از اوقات و به كمك قرائن مي‏توان چنين معنائي را بر آيه تحميل كرد، و ليكن در آيه هيچ قرينه‏اي بر اين معنا وجود ندارد.
"و من كان منكم مريضا او علي سفر فعدة من ايام اخر "
وارد ساختن اين جمله در آيه مورد بحث از قبيل تكرار به منظور تاكيد و غيره نيست، چون قبلا هم گفتيم دو آيه قبلي در مقام بيان حكم نبودند، و تنها در مقام زمينه‏چيني بودند، و فقط آيه سوم حكم را بيان مي‏كند، پس آيه سوم مشتمل بر جمله تكراري نيست.
"يريد الله بكم اليسر، و لا يريد بكم العسر، و لتكملوا العدة "
كانه اين جمله مي‏خواهد مجموع مطالب آيه را تعليل كند، هم استثنا شدن مريض و مسافر و افطار كردن آن دو در ماه رمضان را، و هم روزه گرفتن در ايام ديگر سال را، چيزي كه هست اينكه جمله اول مطلب اول را تعليل مي‏كند و مي‏فرمايد چون خدا سهولت را برايتان خواسته، و جمله آخر يعني "و لتكملوا العدة "مطلب بعد را و مي‏فرمايد اينكه گفتيم به همان عدد از روزهاي ديگر سال را روزه بگيريد براي اين بود كه تكميل سي روز امري واجب است.
و حرف "لام "در جمله "و لتكملوا العدة "الخ لام غايت است، و جمله عطف است‏بر جمله: " يريد "الخ، چون آن جمله نيز مشتمل بر معناي غايت‏بود، و تقدير كلام اين است كه:
اگر ما شما را دستور داديم كه در سفر و مرض روزه را بخوريد براي اين بود كه بار تكليف شما را سبك كنيم، و هم براي اينكه عدد سي روزه را تكميل كرده باشيم، و بعيد نيست كه ايراد جمله: "و لتكملوا العدة "باعث‏شده كه ديگر مانند آيه قبلي حكم آن صورت را كه روزه طاقت‏فرسا باشد بيان نكند چون هم بيان آيه قبلي براي اينجا نيز كافي بود و هم كلمه (سختي بر شما نخواسته) دلالت‏بر آن مي‏كرد.
"و لتكبروا الله علي ما هديكم و لعلكم تشكرون... "
ظاهر دو جمله مورد بحث‏بطوريكه لام غايت (البته غايت‏به معناي غرض كه آن نيز اصطلاح ديگري است) اشعار دارد، اين است كه مي‏خواهند غايت و نتيجه اصل روزه را بيان كنند، نه حكم استثناي مريض و مسافر را چون وقتي مي‏بينيم جمله "شهر رمضان "را مقيد كرد به جمله: "الذي انزل فيه القرآن... "، مي‏فهميم كه ميان وجوب روزه رمضان و نازل شدن قرآن در رمضان يك نحوه ارتباط و پيوستگي وجود دارد، در نتيجه برگشت معناي ايت‏به اين مي‏شود كه تلبس و اشتغال به روزه براي اظهار كبريائي حق تعالي ست‏به خاطر اينكه قرآن را بر ايشان نازل فرمود، و ربوبيت‏خود و عبوديت‏بندگان را اعلام داشت، و نيز بدين منظور بود كه در مقابل اينكه به سوي حق هدايتشان فرموده و با كتاب خود برايشان حق را از باطل جدا كرده شكرش را بجاي آرند.
و چون روزه وقتي متصف به اين صفت مي‏شود، يعني وقتي شكر نعمت‏هاي خدا مي‏شود كه مشتمل بر حقيقت معناي روزه باشد، يعني از روي اخلاص انجام شود، و روزه‏دار از آلودگيهاي طبيعت پاك باشد، و از بزرگترين مشتهيات نفس چشم بپوشد، لذا دنبال آيه نفرمود: "و ليتشكروا الله "، چون شكر تنها با روزه واقعي محقق مي‏شود، بلكه در مقابل فرمود: "و لتكبروا الله علي ما هديكم "براي اينكه تكبير و بزرگداشت‏خدا با صورت روزه هم انجام مي‏شود، چه اينكه اين صورت، حقيقت هم داشته باشد و يا نداشته باشد، و بهمين جهت مساله شكر را با كلمه "لعل اميد است "، از تكبير جدا كرد، و فرمود، "و لتكبروا الله علي ما هديكم، و لعلكم تشكرون "همانطور كه در اول آيات، در باره روزه فرمود: " لعلكم تتقون ".

بحث روايتي (شامل رواياتي در ذيل آيات روزه و نزول قرآن)

در حديث قدسي (يعني احاديثي كه سلسله سندش منتهي به خود خداي تعالي مي‏شود) آمده: كه
خداي تعالي فرمود: روزه فقط براي من است، و من خود جزاي آن را مي‏دهم. (49)
مراد از حديث قدسي: روزه فقط براي من است و من جزاي آن هستم (يا جزاي آن را ميدهم)
مؤلف: اين روايت را شيعه و سني البته با مختصر اختلافي نقل كرده‏اند و وجه اينكه روزه براي خداي سبحان است اين است كه تنها عبادتي است كه از امور عدمي تشكيل مي‏شود، بخلاف عبادتهاي ديگر، از قبيل نماز، و حج و امثال آن، كه از امور وجودي تركيب مي‏يابد، و يا حداقل امور وجودي هم در آنها دخالت دارند، و معلوم است كه فعل وجودي نمي‏تواند محض و خالص در اظهار عبوديت عبد و ربوبيت رب سبحان باشد، چون خالي از نقايص مادي و آفت محدوديت و اثبات انانيت نيست، و ممكن است در انجام آن قصد غير خدا هم به ميان آيد، و سهمي از آن را براي غير خدا انجام دهد، چنانكه در موارد ريا و سمعه و سجده براي غير خدا اين آفت‏ها مشاهده مي‏شود، بخلاف عملي كه همه‏اش نفي است، يعني روزه كه عبارت است از نخوردن، ننوشيدن، و فلان و بهمان نكردن، كه صاحبش خود را بالاتر از اسارت در برابر ماديات مي‏بيند، و با خويشتن‏داري خود را از لوث شهوات نفس پاك نگه مي‏دارد، و اين امور عدمي چيزي نيست كه غير خدا هم سهمي از آن داشته باشد، زيرا امري است تنها ميان بنده و پروردگارش و طبعا كسي جز خدا از آن با خبر نمي‏شود.
و اينكه فرموده: و "انا اجزي به "اگر كلمه "اجزي "را به صيغه معلوم بخوانيم، يعني من جزاي آن را مي‏دهم آن وقت دلالت مي‏كند بر اينكه در دادن اجر به بنده، كسي ميان او و خدا فاصله و واسطه نمي‏شود، همانطور كه بنده هم در بندگي و عبادت خدا به وسيله روزه كسي را دخيل قرار نداد، و نگذاشت كسي از روزه‏داريش با خبر شود، چنانكه در باره صدقه آمده است: صدقه را تنها خدا مي‏گيرد، و بين صدقه دهنده و خدا كسي واسطه نيست، و در قرآن هم آمده: "و ياخذ الصدقات " (50) و اما اگر "اجزي "را به صيغه مجهول بخوانيم، معنايش اين مي‏شود: (خود من جزاي روزه قرار مي‏گيرم) آن وقت عبارت كنايه مي‏شود از نزديكي روزه‏دار به خداي تعالي.
و در كافي از امام صادق ع روايت آورده كه رسول خدا ص در اوائل بعثت مدتي پشت‏سر هم روزه مي‏گرفت، بطوريكه اشخاص مطلع مي‏گفتند ديگر ترك نمي‏كند و سپس مدتي روزه را ترك مي‏كرد بطوريكه اشخاص مي‏گفتند ديگر روزه نمي‏گيرد، بعد از مدتي اين رسم را رها كرد، يك روز روزه مي‏گرفت، و يك روز افطار مي‏كرد، كه اين همان روزه داوود پيغمبر است، بعد از مدتي اين رسم را كنار گذاشت، و در هر ماه ايام البيض آن ماه يعني (سيزده و چهارده و پانزدهم) آن را روزه مي‏گرفت، و سپس اين را هم ترك كرد، و در هر ده روز دو پنجشنبه و بين آن دو يك چهارشنبه روزه مي‏گرفت، و اين رسم را تا آخر عمر ادامه داد. (51) و از عنبسة العابد روايت‏شده كه گفت: رسولخدا ص در ايامي كه از دنيا رفت، در اين رسم و برنامه بود كه همه‏ساله شعبان و رمضان و سه روز از هر ماه را روزه مي‏گرفت. (52) مؤلف: اخبار از طريق اهل بيت ع در اين باب بسيار است، و اين همان روزه سنتي است كه رسول خدا ص مي‏گرفت و گرنه روزه واجب تنها همان روزه رمضان است.
و در تفسير عياشي از امام صادق ع روايت كرده كه در تفسير آيه: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام "فرموده: اين مخصوص مؤمنين است. (53) و از جميل روايت آورده كه گفت: از امام صادق ع از معناي آيه: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام "، و "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم القتال "پرسيدم، فرمود: همه اين خطاب‏ها شامل حال گمراهان و منافقين و خلاصه تمامي افرادي كه به ظاهر شهادت به توحيد و نبوت و معاد داده‏اند مي‏شود. (54) و در فقيه از حفص روايت كرده كه گفت از امام صادق ع شنيدم مي‏فرمود: روزه ماه رمضان قبل از امت اسلام بر هيچ امتي واجب نبود، عرضه داشتم: پس اينكه خداي عزوجل مي‏فرمايد: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم "چيست؟فرمود: بله ماه رمضان قبل از امت اسلام روزه‏اش واجب بوده، اما نه بر امتها بلكه تنها بر انبياي آنان، خداوند امت اسلام را بر ساير امم برتري داده، چيزي را كه بر رسول خود واجب كرده بود بر امتش هم واجب فرمود. (55) مؤلف: اين روايت‏به خاطر اينكه اسماعيل بن محمد در سند آن هست ضعيف است، و اين معنا در روايتي ديگر از عالم ع آمده كه آنهم مرسل است، يعني اصلا سندش ذكر نشده، و به نظر مي‏رسد هر دو روايت‏يكي باشد، و به هر حال از اخبار آحاد است، و ظاهر آيه هم مساعد با اين نيست كه مراد از جمله "كما كتب علي الذين من قبلكم "تنها خصوص انبيا باشد، و به فرضي كه چنين چيزي منظور بوده، از آنجائي كه مقام مقام زمينه‏چيني و تشويق و ترغيب بوده، تصريح به اسم آن انبيا از كنايه بهتر و مؤثرتر بود، و خدا دانا است.

چند روايت در باره معناي "قرآن "، "فرقان "و "كتاب "

و در كافي از كسي كه از امام صادق ع سؤال نموده روايت كرده كه گفت: پرسيدم آيا كلمه "قرآن "و كلمه "فرقان "به يك معنا است؟و يا هر يك معنائي جداگانه دارد؟ فرمود: قرآن همه كتاب خدا است، و فرقان تنها آن آياتي است كه احكام واجب را در بر دارد. (56) و در كتاب جوامع از آن جناب ع روايت كرده كه فرمود: فرقان عبارت است از هر آيه محكمي كه در قرآن است.
و در تفسير عياشي و قمي از آن جناب ع روايت آورده‏اند كه فرمود: فرقان عبارت است از هر امر محكمي كه در قرآن است، و كتاب عبارت است از آن آياتي كه انبياي قبل را تصديق مي‏كند. (57) مؤلف: خود كلمه "فرقان "و كلمه "كتاب "هم با معنائي كه در وايت‏براي آن دو شده سازگار است، و در بعضي از اخبار آمده كه كلمه "رمضان "يكي از اسماي خداي تعالي است پس ديگر شايسته نيست كسي بگويد رمضان آمد و رمضان رفت، بلكه بايد گفت: ماه رمضان آمد و ماه رمضان رفت، (تا آخر حديث) و اين روايت‏خبر واحدي است كه در باب خودش غريب است، و اين كلام از ميان مفسرين از قتاده نيز نقل شده.
ولي در اخباري كه راجع به اسامي خداي تعالي وارد شده نام "رمضان "ديده نمي‏شود، علاوه بر اينكه كلمه "رمضان "بدون اينكه كلمه "ماه "قبل از آن آيد و نيز كلمه "رمضانان " " دو رمضان "در روايات وارده از رسولخدا ص و ائمه اهل بيت ع بسيار آمده، و اين جدا بعيد است كه احتمال دهيم هر جا كلمه "رمضان "در احاديث آمده "شهر رمضان "بوده، و راوي كلمه "شهر "را از آن انداخته باشد. (58) و در تفسير عياشي از صباح بن نباته روايت‏شده كه گفت: من به امام صادق ع عرضه داشتم: ابن ابي يعفور به من دستور داد چند مساله را از شما بپرسم حضرت پرسيد آن مسائل چيست؟عرضه داشتم: او از شما مي‏پرسد: وقتي ماه رمضان آمد و من در منزل باشم آيا جايز است مسافرت كنم؟فرمود: خداي تعالي مي‏فرمايد: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه "، پس هر كس ماه رمضان را درك كند و در ميان خانواده‏اش باشد نمي‏تواند مسافرت كند، مگر براي حج و يا عمره، و يا براي طلب مالي كه مي‏ترسد اگر به دنبالش نرود تلف بشود. (59) مؤلف: و اين نكته استفاده لطيفي است كه امام از اطلاق آيه براي حكم كراهت‏سفر كرده است چون مسافرت در رمضان جايز است اما با كراهت.
و در كافي از علي بن الحسين ع روايت آورده كه فرمود: اما روزه در سفر و در حال مرض، عامه در آن اختلاف كرده‏اند، بعضي گفته‏اند: مريض و مسافر مي‏تواند روزه بگيرد، و بعضي ديگر گفته‏اند نبايد بگيرد، طايفه سوم گفته‏اند مختار است، اگر خواست‏بگيرد و اگر نخواست نگيرد، ولي ما مي‏گوئيم بايد در اين دو حال حتما روزه را بشكند، و افطار كند، (منظور اين است كه روزه نبايد بگيرد، پس اگر در سفر و يا حال مرض روزه بگيرد روزه‏اش درست نيست‏بايد آن چند روز را دوباره قضا كند) براي اينكه خداي عزوجل مي‏فرمايد، "فمن كان منكم مريضا او علي سفر فعدة من ايام اخر ". (60) مؤلف: اين روايت را عياشي نيز نقل كرده است.
و در تفسير عياشي از امام باقر ع روايت آورده كه در تفسير جمله "فمن شهد منكم الشهر فليصمه "فرموده: چقدر اين بيان براي كسي كه تعقلش كند روشن است!براي اينكه در عبارتي كوتاه اين معنا را رسانده، كه هر كس ماه رمضان را درك كرد بايد روزه‏اش را بگيرد، و هر كس در ماه رمضان مسافرت كرد بايد روزه‏اش را بخورد. (61) مؤلف: روايات وارده از ائمه اهل بيت ع در اينكه مريض و مسافر حتما بايد روزه‏اش را بخورد بسيار زياد است، و اين مذهب ائمه اهل بيت ع است، (بخلاف علماي اهل سنت كه روزه رمضان را براي مسافر و مريض اختياري مي‏دانند)، و آيه شريفه بطوريكه خواننده توجه فرمود بر مذهب ائمه اهل بيت ع دلالت دارد. (62) و نيز در تفسير عياشي از ابي بصير روايت آمده كه گفت: من از امام ع از معناي جمله: "و علي الذين يطيقونه فدية طعام مسكين "پرسيدم فرمود: منظور بيماران و سالخوردگاني است كه توانائي روزه گرفتن ندارند. (63)
و باز در همان تفسير از امام باقر ع در تفسير همان آيه نقل كرده، كه فرمود: منظور سالخورده و كسي است كه عطش آزارش مي‏دهد. (64) و نيز در همان تفسير از امام صادق ع روايت آورده كه فرمود منظور زني است كه از جان فرزندش بترسد و سالخوردگاني كه روزه برايشان طاقت‏فرسا باشد. (65) مؤلف: روايات در تفسير آيه، از ائمه ع بسيار است، و در روايت ابي بصير مراد از مريض آن بيماراني‏اند كه قبل از ايام ماه رمضان بيمار باشند و نتوانند قضاي روزه رمضان را در ساير ايام سال بجا آورند، چون واضح است كه كلمه (مريض) در جمله: "فمن كان منكم مريضا "شامل مريض نامبرده نمي‏شود، و كلمه (عطاش) كه در روايت آمده به معناي بيماري عطش است. (66) (كه ظاهرا همان مرض قند باشد). "مترجم "باز در همان تفسير از سعيد از امام صادق ع روايت آمده كه فرمود: در عيد فطر هم تكبير هست، عرضه داشتم تكبير كه غير از روز قربان نيست، فرمود: چرا در عيد فطر هم هست، ليكن مستحب است كه در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو ركعت نماز عيد گفته شود. (67) و در كافي از سعيد نقاش روايت كرده كه گفت امام صادق ع فرمود: براي من در شب عيد فطر تكبير هست، اما واجب يست‏بلكه مستحب است، مي‏گويد، پرسيدم اين تكبير در چه وقت مستحب است؟فرمود در شب عيد در مغرب و عشا و در نماز صبح و نماز عيد آنگاه قطع مي‏شود، مي‏گويد عرضه داشتم: چگونه تكبير بگويم؟فرمود: مي‏گوئي "الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله، و الله اكبر، الله اكبر و لله الحمد، الله اكبر علي ما هدانا "و منظور از كلام خدا كه مي‏فرمايد: "و لتكملوا العدة "همين است، چون معنايش اين است كه نماز را كامل كنيد. و خدا را در برابر اينكه هدايتتان كرده تكبير كنيد، و تكبير همين است كه بگوئيد: "الله اكبر، لا اله الا الله، و الله اكبر، و لله الحمد "راوي مي‏گويد در روايت ديگري آمده كه تكبير آخر را چهار بار بايد گفت. (68) مؤلف: اختلاف اين دو روايت كه يكي تكبير را در ظهر و عصر نيز مستحب مي‏داند و ديگري نمي‏داند ممكن ست‏حمل شود بر مراتب استحباب، يعني دومي مستحب باشد، و اولي مستحب‏تر، و اينكه فرمود: منظور از (و لتكملوا العدة) اكمال نماز است‏شايد منظور اين باشد كه
با خواندن نماز عيد، عدد روزه را تكميل كنيد و باز خود تكبيرات را بگوئيد، كه خدا شما را هدايت كرد، و اين با معنائي كه ما از ظاهر جمله، "و لتكبروا الله علي ما هديكم... "فهميديم منافات ندارد، براي اينكه كلام امام استفاده حكم استحبابي از مورد وجوب است، نظير آنكه در سابق در جمله: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه "گذشت، كه گفتم از آن، كراهت مسافرت در ماه رمضان براي كسي كه اول ماه را درك كند استفاده كرده‏اند، و اختلاف آخر تكبيرات در دو جاي روايت اخير مؤيد اين احتمال است كه بعضي داده و گفته‏اند در جمله: "و لتكبروا الله علي ما هديكم "تكبير به دليل اينكه با حرف (علي) متعدي شده متضمن معناي حمد است.
و در تفسير عياشي از ابن ابي عمير از امام صادق ع روايت كرده كه گفت: به آن حضرت عرضه داشتم: فدايت‏شوم احاديثي كه در بين ما بر سر زبانها جريان دارد مبني بر اينكه رسول خدا ص بيست و نه روز روزه مي‏گرفت، بيشتر است از احاديثي كه مي‏گويد، سي روز روزه مي‏گرفت؟آيا احاديث اول درست است؟فرمود يك كلمه از آنها سخن خدا نيست، و رسول خدا ص غير از سي روز روزه نگرفته، و علتش هم اين است كه قرآن مي‏فرمايد: "و لتكملوا العدة "و آيا رسولخدا ص آن را ناقص مي‏كرد؟ (69) مؤلف: اينكه امام فرمود: (آيا رسولخدا ص آنرا ناقص مي‏كرد) استفهامي است انكاري، و روايت دلالت دارد بر بياني كه ما كرديم، و گفتيم ظاهر تكميل، تكميل ماه رمضان است.
و در محاسن برقي از بعضي راويان شيعه نقل كرده كه او بدون ذكر سند گفته منظور از تكبير در جمله: "و لتكبروا الله علي ما هديكم "تعظيم، و منظور از هدايت، ولايت است. (70) مؤلف: اينكه هدايت‏به معناي ولايت‏باشد از باب تطبيق كلي بر مصداق است و ممكن است از قبيل همان قسم بياناتي باشد كه نامش را تاويل گذاشته‏اند، چنانكه در بعضي از روايات آمده و در معناي دو كلمه "يسر و عسر "فرموده‏اند: يسر ولايت و عسر مخالفت‏با خدا و دوستي با دشمنان خداست.
و در كافي از حفص بن غياث از امام صادق ع نقل كرده كه گفت: از آن جناب از كلام خداي عزوجل پرسيدم، كه مي‏فرمايد: "شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن "،
چطور مي‏فرمايد قرآن در ماه رمضان نازل شد، با اينكه در دو دهه بين اول و آخرش نازل شده؟ (71) امام ع فرمود: قرآن در ماه رمضان يك باره به بيت المعمور نازل شد و سپس در طول بيست‏سال به تدريج‏به زمين نازل گرديد، آنگاه فرمود: رسولخدا ص فرموده صحف ابراهيم در اولين شب از ماه رمضان نازل شد، و تورات در روز ششم رمضان، و زبور در هيجدهم رمضان و قرآن در بيست و سوم از ماه رمضان نازل شده.
مؤلف: اين روايت را كه كافي از امام صادق و آن جناب از رسولخدا ص نقل كرده الدر المنثور به چند طريق آن را از واثلة بن اسقع از رسولخدا ص نقل كرده است (72).
و نيز در كافي و فقيه از يعقوب روايت كرده كه گفت: مردي را شنيدم كه از امام صادق ع از شب قدر مي‏پرسيد، كه آيا گذشته و يا همه‏ساله هست؟فرمود: اگر شب قدر از بين برود، و برداشته شود، قرآن هم برداشته مي‏شود. (73) و در الدر المنثور از ابن عباس روايت كرده كه در باره ماه رمضان و ليله مباركه و ليله قدر گفت: ليله قدر همان ليله مباركه است كه در ماه رمضان واقع است، كه در آن ماه قرآن كريم از ذكر به بيت المعمور نازل شد، و بيت المعمور همان موقع ستارگان در آسمان دنيا است، كه قرآن در آنجا قرار گرفت، و سپس به تدريج‏به رسولخدا ص نازل شد، قسمتي در امر و قسمتي در نهي و آياتي در باره جنگها نازل مي‏شد. (74) مؤلف: اين معنا از غير ابن عباس مانند سعيد بن جبير نيز روايت‏شده، و از گفتار ابن عباس چنين بر مي‏آيد كه اين نظريه خود را از آيات قرآني استفاده كرده، مانند آيه: "و الذكر الحكيم " (75) و آيات: "و كتاب مسطور في رق منشور و البيت المعمور و السقف المرفوع " (76) و آيات "فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظيم، انه لقرآن كريم، في كتاب مكنون لا يمسه الا
المطهرون " (77) و آيه: "و زينا السماء الدنيا بمصابيح و حفظا " (78) كه ارتباط گفتار ابن عباس با همه اين آيات روشن است، تنها نقطه ابهامي كه در كلام وي هست و معلوم نيست از كجاي قرآن استفاده كرده، اين است كه گفته: محل ستارگان، آسمان اول، و موطن قرآن است، و دلالت آيات سوره واقعه بر اين معنا روشن نيست.
بله در روايات ائمه اهل بيت ع آمده كه بيت المعمور در آسمان است كه ان شاء الله بحث ما پيرامون آن خواهد آمد.
مطلب ديگري كه تذكرش لازم است، اين است كه احاديث هم مانند قرآن كريم محكم و متشابه دارد، و اشاره و رمز در ميان احاديث‏بسيار شايع است، و مخصوصا در مثل اينگونه حقايق (كه فهم بشر از دركش عاجز است) مانند لوح، و قلم، و حجب، و آسمان، و بيت معمور، و بحر مسجور، لا جرم بر يك فرد دانشمند لازم است كه براي بدست آوردن معناي واقعي كلام سعي كند قرائن كلام را به دست آورد.

پى نوشت ها:

1) و او را (يوسف را) به بهاي ناچيزي، درهمي چند فروختند. "سوره يوسف آيه 20 "
2) اي كساني كه ايمان آورده‏ايد براي شما در باره كشتگان قصاص مقرر شد. "سوره بقره آيه 178 "
3) بر شما مقرر شد هنگامي كه مرگ يكي از شما فرا رسد اگر مالي بجاي گذارد براي پدر و مادر و خويشاوندان وصيت كند. "سوره بقره آيه 180 "
4) خدا قضاء رانده كه من و رسولانم غلبه خواهيم كرد. "سوره مجادله آيه 21 "
5) مي‏نويسيم آنچه از پيش فرستادند، و آنچه اثر كه از دنبال دارند. "سوره يس آيه 12 "
6) و بر ايشان (بني اسرائيل) نوشتيم كه شخص در مقابل شخص است (يعني اگر كسي ديگري را كشت اولياء مقتول حق دارند قاتل را بكشند و جان او برابر مقتول است.) "سوره مائده آيه 45 "
7) اگر نيكي كنيد به خود نيكي كرده‏ايد، و اگر بدي كنيد نيز به خود كرده‏ايد. "سوره اسراء آيه 7 "
8) هان اي مردم شما همان محتاجان به خدائيد، و خدا همانا بي‏نياز است. "سوره فاطر آيه 15 "
9) ما خبر داريم از اينكه سخن آنان تو را اندوهناك كرده، ولي آنها تو را تكذيب نمي‏كنند، بلكه ستمكاران آيات خدا را انكار مي‏كنند. "سوره انعام آيه 33 "
10) به سوي آفريننده‏تان بازگشت كنيد و خودتان را (يعني كساني را كه گوساله پرستيده‏اند) بكشيد آن براي شما بهتر است. "سوره بقره آيه 54 "
11) بشتابيد به سوي ذكر خدا و سوداگري را واگذاريد اين براي شما بهتر است. " سوره جمعه آيه 9 "
12) ايمان به خداي آوريد و در راه خدا با مال و جان خود جهادي كنيد اين براي شما بهتر است اگر بدانيد. "سوره صف آيه 11 ".
13) ما آن را (قرآن را) كتابي خواندني و عربي كرديم باشد كه شما دركش كنيد. "سوره زخرف آيه 3 "
14) و قرآني كه آن را قسمت قسمت كرديم تا كم كم بر مردمش، بخواني و به تدريج نازلش كرديم. "سوره اسراء آيه 106 "
15) خدا سخن آن كس كه در باره همسرش با تو مجادله مي‏كرد و به خدا شكوه مي‏كرد شنيد، و خدا همه گفتگوي شما را مي‏شنود. "سوره مجادله آيه 1 "
16) و چون تجارت يا لهوي مي‏بينند تو را در وسط سخن در حالي كه ايستاده‏اي رها مي‏كنند. "سوره جمعه آيه 11 "
17) مرداني كه عهد خود را كه با خدا بسته‏اند وفا مي‏كنند، بعضي از ايشان عمرشان سرآمده، و بعضي ديگر منتظر سرآمدن عمرند، و كمترين گوشه‏اي از عهد خود را دگرگون نمي‏سازند. "سوره احزاب آيه 23 "
18) سوگند به كتاب روشنگر كه ما آن را در شبي با بركت نازل كرديم، كه ما همواره كار بيم رساني را داشته‏ايم. "سوره دخان آيه 3 "
19) ما آن را در شب قدر نازل كرديم. "سوره قدر آيه 1 "
20) سوره بقره آيه 185
21) سوره دخان آيه 3
22) سوره قدر آيه 1
23) مثل آبي كه ما آن را از بالا نازل كرده‏ايم. "سوره يونس آيه 24 "
24) كتابي كه ما نازلش كرديم بر تو كتابي پر بركت تا در آياتش تدبر كنند. "سوره ص آيه 29 "
25) كتابي است كه قبلا نزد حكيم خبير، فشرده بود، و سپس آياتش از هم جدا شد. "سوره هود آيه 1 "
26) محققا براي آنها كتابي آورده‏ايم كه از روي علم تفصيل داديم كتابي كه هدايت و رحمت است‏براي قومي كه ايمان آورند آيا جز تاويل آن را منتظرند روزي كه تاويلش بيايد آنها كه از پيش آن را فراموش كرده‏اند اقرار مي‏كنند كه رسولان پروردگار ما به حق آمده و حق گفتند. "سوره اعراف آيه 52 - 53 "
27) اين كتابي نيست كه بتوان به خدا افتراء زد، ليكن مصدق كتب آسماني عصر خودش و تفصيل همان كتابها است كتابي است‏بدون شك از ناحيه رب العالمين (تا آنجا كه مي‏فرمايد) : بلكه اينان چيزي را تكذيب مي‏كنند كه احاطه علمي بدان ندارند، و هنوز تاويلش نيامده. "سوره يونس آيه 39 - 37 "
28) حم سوگند به كتاب روشنگر كه ما آن را كتابي خواندني و عربي كرديم، تا شايد شما تعقل كنيد، و گرنه آن كتاب در كتابي اصلي بود، كه نزد ما مقامي بلند و فرزانه دارد. "سوره زخرف آيه 1 - 4 "
29) سوگند به جايگاههاي ستارگان نخورم، و آن اگر بدانيد سوگندي بزرگ است محققا قرآني است ارجمند در نامه‏اي نهفته، جز پاك شدگان به آن دسترسي نيابند نازل كردني از پروردگار جهانيان است. "سوره واقعه آيه 80 "
30) آن قرآني مجيد است كه در لوح محفوظ قرار دارد. "سوره بروج آيه 22 "
31) بلكه آن قرآني است ارجمند در لوحي محفوظ. "سوره بروج آيه 22 "
32) ماه رمضان كه در آن قرآن را نازل كرديم. "سوره بقره آيه 185 "
33) ما نازل كرديم قرآن را در شب قدر. "سوره قدر آيه 1 "
34) ما نازل كرديم قرآن را در شبي مبارك. "سوره دخان آيه 2 "
35) در قرآن قبل از تمام شدن وحيش عجله مكن. "سوره طه آيه 114 "
36) زبان خود را بدان حركت مده، كه به آن عجله كرده باشي، چونكه جمع آن و نيز خواندش به عهده ما است، پس همينكه آنرا خوانديم خواندنش را پيروي كن، و سپس به عهده ما است كه آنرا بيان كنيم. "سوره قيامت آيات 15 - 19 "
37) سوره آل عمران آيه 7
38) ما نازل كرديم قرآن را در شبي مبارك و ما هستيم بيم دهندگان. "سوره دخان آيه 2 "
39) سوره علق آيه 1
40) اي جامه بخود پيچيده برخيز و بترسان. "سوره مدثر آيه 2 - 1 "
41) آيا ديدي آن كسي را كه بنده‏اي را از اينكه نماز بخواند نهي مي‏كرد، تو اي نهي كننده هيچ مي‏داني كه اگر آن بنده بر راه راست‏باشد، و يا به پرهيزكاري دستور دهد، ديگر جا ندارد كه تو او را از نمازش نهي كني، اي پيامبر تو بگو آيا مي‏داني آن نهي كننده را كه اگر تو را تكذيب كند، و از تو روي بگرداند چه كيفري خواهد داشت؟ راستي آيا او نمي‏داند كه خدا رفتار او را مي‏بيند، و از قصد او اطلاع دارد؟بداند كه جريان به اين سادگي‏ها نيست اگر از آزار پيامبر دست‏برندارد موي پيشاني او را كه موي پيشاني مردي دروغگو و خطاكار است‏خواهيم گرفت، پس بايد اهل مجلس و قبيله و عشيره خود را بخواند، تا او را ياري دهند ما هم به زودي زبانه دوزخ را عليه او خواهيم خواند، تا او را فراگيرد. نه چنان است فرمان او مبر و نماز را ترك مكن همچنان سجده كن و نزديك شو. "سوره علق آيه 19 "
42) و همانا تو را هفت آيه و اين قرآن بزرگ را داديم. "سوره حجر آيه 87 "
43) سوره زمر آيه 23
44) آنچه را دستور داده‏اي آشكار كن و از مشركان روي گردان. "سوره حجر آيه 95 "
45) سوره واقعه آيه 79.
46) ولي بيشتر مردم نمي‏دانند. "سوره روم آيه 30 "
47) و اين مثلها را براي مردم مي‏زنيم و ليكن به جز دانايان آن را نمي‏فهمند. " سوره عنكبوت آيه 43 "
48) خداوند به وسيله قرآن كساني را كه پيرو خوشنودي اويند به سوي راههاي سلامت هدايت نموده از ظلمت‏ها به سوي نور بيرون م‏كند با اذن خودش و به سوي صراط مستقيمشان راه مي‏نماياند. "سوره مائده آيه 16 "
49) بحار الانوار ج 96 ص 245 حديث 14
50) و خداوند مي‏گيرد صدقات را. "سوره توبه آيه 105 "
51 و 52) فروع كافي ج 4 باب صوم رسول الله ص ص 89 و 91
53و 54) تفسير عياشي ج 1 ص 78
55) فقيه ج 2 ص 61 حديث 14
56) اصول كافي ج 2 ص 630 ح 11
57) تفسير عياشي ج 1 ص 9 و تفسير قمي ج 1 ص 96
58) وسائل ج 7 ص 232
59) تفسير عياشي ج 1 ص 80
60) فروع كافي ج 4 ص 86
61) عياشي ج 1 ص 81
62) وسائل ج 7 ص 154 و ص 123
63) تفسير عياشي ج 1 ص 78 - 79
64و65) تفسير عياشي ج 1 ص 78 - 79
66و 67) تفسير عياشي ج 1 ص 82
68) فروع كافي ج 4 ص 166
69) تفسير عياشي ج 1 ص 82
70) محاسن ص 107 باب ولايت
71) اصول كافي ج 2 ص 628
72) الدر المنثور ج 1 ص 189
73) فروع كافي ج 4 ص 158 حديث 7 و فقيه ج 2 ص 101
74) الدر المنثور ج 1 ص 189
75) سوره آل عمران آيه 58
76) سوگند به كتاب سطربندي شده در اوراقي انتشارپذير، و سوگند به بيت معمور و سقف بلند گشته. "سوره طور آيه 5 "
77) سوگند به محل ستارگان كه اين سوگند اگر بدانيد سوگندي است عظيم، كه قرآن كريم در كتاب پنهان بود، كتابي كه جز پاكان با آن تماس ندارند. "سوره واقعه آيه 79 "11
78) ما آسمان دنيا را به چراغهائي زينت داديم. "سوره فصلت آيه 12 ".
جمعه 14 مهر 1391  11:35 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

رمضان ؛ ماه فرصت ها وپاداش هارمضان ؛ ماه فرصت ها وپاداش ها

رمضان ؛ ماه فرصت ها وپاداش هارمضان ؛ ماه فرصت ها وپاداش ها

كريم عظيم زاده

تاكنون درباره روزه از جهات مختلف مطالب بسياري نگاشته شده است. اين مسئله از آنجا مورد توجه نويسندگان و محققان قرار دارد كه به عنوان يكي از پنج ركن اسلام مطرح شده است. بازخواني آيات قرآني براي دستيابي به فلسفه، اهداف، مقاصد و نيز چگونگي آن، ضرورتي است كه ما را وامي دارد تا نگاهي دوباره به آيات شود. نويسنده در اين نوشتار تلاش كرده است كه با اين هدف به بازخواني آيات بپردازد. با هم اين مطلب
را از نظر مي گذرانيم.

ماه فرصتها

ماه رمضان كه ماه اختصاصي روزه است، ماه فرصت هاي خداوند به بشر است. خداوند به بشر اين فرصت را مي دهد تا با بهره گيري ازضيافت الهي، خود را دوباره متولد كند و از هر گناه و آلودگي رهايي بخشد. هر عملي دراين ماه، اضعاف مضاعف حساب مي شود و خواندن هر آيه اي در حكم قرائت كل قرآن دانسته شده است.
دراين ماه روزه به عنوان يكي ازاعمال اصلي مورد تاكيد خاص و ويژه خداوندي است تا آدمي را به سرچشمه پاكي ها برساند و يا بازگرداند. از اين رو از آن به ماه تمرين عملي تقوا نيز ياد مي شود كه به معناي رهايي و دوري از پليدي ها و پلشتي هاست. شخص با روزه كه به معناي خودداري و امساك از مفطرات روزه همراه با نيت است (جواهر الكلام، ج16ص184) مي كوشد تا در طول يك ماه، خود را عادت دهد كه مهار و كنترل نفس را دراختيار گيرد و در گام اول دستيابي به خلافت ربوبي، ابتدا ربوبيت نفس خويش را دراختيار گيرد و جان خويش را چنان كه بايسته و شايسته است پرورش دهد.
در اين ماه به سبب همراهي طبيعت و تكوين و ياري ويژه الهي، بسياري از فرصت ها و ظرفيت ها براي دستيابي شخص به ربوبيت نفس و جان خويش فراهم مي آيد و شخص مي تواند با پرورش خويش بستر لازم براي خلافت ربوبي را فراهم آورد.
براين اساس مي توان گفت كه ماه رمضان ماه فرصت هاست كه نمي توان درهيچ ماه ديگري از سال آن را تجربه كرد. بسيار شنيده شده است كه شخص پيش از ورود به ماه رمضان دلهره ناتواني از انجام اعمال و مناسك اين ماه بويژه امساك از خوردن ونوشيدن و مانند آن را دارد، ولي درهمان روزهاي آغازين درمي يابد كه چگونه خداوند وطبيعت بيروني و دروني با او همراه و هماهنگ مي شود و توان و ظرفيت بالايي به او مي بخشد تا بتواند به تمرين عملي تقوا اشتغال داشته باشد و در يك دوره آموزش عملي شركت كرده و سربلند از آن بيرون آيد و در روز عيد فطر براي خود و مؤمنان جشن فارغ التحصيلي برپا كند.
اگر شخص بتواند در همان مسير تقوايي، راه خويش را درماه هاي ديگر سال ادامه دهد در حقيقت به هدفي كه خداوند از لزوم و وجوب روزه بر بندگان داشته است دست مي يابد و توانايي آن را مي يابد كه خلافت ربوبي ديگران را نيز در طول ربوبيت الهي به عهده گيرد و زمينه ساز رشد و تعالي و تكامل ديگران نيزشود.
از اين رو روز عيدفطر را عيد جمعي مؤمنان برشمرده اند كه توانسته اند در يك دوره كلاس هاي عملي شركت كرده و سربلند از آن، فارغ التحصيل شوند. فارغ التحصيلي از يك دوره به معناي آن نيست كه شخص دست از ادامه راه بردارد و در طول سال آموزش هاي ديده شده را به فراموشي گذارد بلكه براي اين است كه خود را آماده كند كه به تنهايي در طول ماه هاي ديگر با كارهاي نيك در مسير تقوا باقي بماند، زيرا شخص كلاس هاي خويش را در دوره اي گذرانده است كه بسيار سخت تر بوده است، از اين رو از اين ماه به ماه رمضان ياد مي شود كه به معناي سختي ها و فشارهايي چون فشارهاي بياباني و كوير خشك و سوزان است كه هرگناه و وسوسه اي را مي سوزاند. كسي كه در اين دوره، مشاركت فعال داشته است توانايي دارد تا در ماه معمولي سال با اعمال بسيار ساده تر خود را حفظ كند و در مسير سازندگي و تقوا گام بردارد.

آثار روزه

بر اين اساس مي توان گفت كه ماه رمضان كه ماه روزه است شخص را مهيا مي كند كه در طول سال خود را در مسير تقوايي كه در اين ماه به دست آورده است نگه دارد.
كسي كه روزه مي گيرد از همان آغاز، امدادهاي غيبي خداوند را مي يابد. از اين رو امام صادق(ع) در توضيح و تفسير آيه 45 سوره بقره مي فرمايد: مراد از صبر در آيه، روزه است. هنگامي كه سختي يا گرفتاري شديد به شخص وارد شد، روزه بگيرد؛ زيرا خداوند عز و جل مي فرمايد: از صبر ياري بجوييد؛ يعني روزه بگيريد. (تفسير نور الثقلين ج1 ص76 حديث 182)
به سخن ديگر توصيه خداوند به گرفتن روزه و استعانت جستن از آن با تعبير صبر كه در آيه 153 سوره بقره نيز تكرار شده گواه اين مطلب است كه روزه مي تواند امدادهاي الهي را به سوي شخص جلب كند و حتي گرفتاري ها و شدايد دشوار را بر او آسان گرداند و يا رفع و دفع نمايد. براين اساس مي توان گفت كه هر كسي اگر گرفتار بلا و مصيبتي است مي تواند با گرفتن روزه خود را برخوردار از امدادهاي خاص الهي كند.
هم چنين از آيات 45 و 153 سوره بقره بر مي آيد كه استعانت از روزه (صبر) هنگام گرفتاري ها و شدايد موجب مي شود تا شخص پيروز و سربلند از آن بيرون آيد و موفقيت را در آغوش كشد.
شخص با روزه خويش مي تواند براساس آيه بيان شده، خود را در مقام صابران درآورده و از آثار آن برخوردار گردد.
خداوند در آيه 184 سوره بقره بر اين كاركرد روزه تاكيد دارد كه روزه از علل و عوامل اصلي جلب و جذب خير به سوي شخص مي باشد و هر كسي كه بخواهد از خيري بهره مند گردد از روزه به عنوان ابزار و دستاويز محكم و استوار سود جويد. به سخن ديگر اصولا روزه خير شمرده شده است و نه تنها خود خير است بلكه هر خيري را به سوي انسان جذب مي كند.
خداوند در آيه 112 سوره توبه به نقش ديگر روزه اشاره كرده و مي فرمايد كه انسان با روزه داري مي تواند در مقام اهل بشارت قرار گيرد. اهل بشارت بودن به اين معناست كه هم در دنيا از مشكلات، رهايي پيدا مي كند و اگر به سبب خطايي بلايي بر سر او مي بايست نازل شود از آن رها مي شود و در آخرت نيز از اهل بهشت خواهد بود و از دوزخ و آتش آن در امان خواهد ماند.
در حقيقت كاركرد تقوايي نسبت به دوزخ و آتش آن خواهد داشت و روزه، وي را از آن در وقايه و امنيت نگه مي دارد.
البته كاركرد تمرين روزه براي دست يابي به تقوا كه در آيه 183سوره بقره بيان شده را نمي بايست از ياد برد. با اين معنا كه شخص با روزه، تمرين دست يابي به تقوا مي كند تا او را در مقام حفظ از عذاب هاي دنيوي و اخروي قراردهد.
اگر كسي به سبب گناه و خطا و اشتباه در حق خود و يا ديگري، اين احتمال را مي دهد كه عذاب الهي و بلايي بر سر او فرود آيد، مي تواند با بهره گيري از روزه خود را از شر پيامدهاي گناه و خطا در امان نگه دارد. از اين رو خداوند روزه را عاملي براي رهايي از پيامدهاي برخي از گناهان و خطاها قرار داده است. در آيه92 سوره نساء از كساني كه قتل خطايي را مرتكب شده اند خواسته كه با گرفتن دو ماه روزه، خود را از آثار شر آن در امان نگه دارند.
البته قرآن كاركردهاي ديگري نيز براي روزه برشمرده است كه يكي از آن ها تعظيم خداوند و ستودن او به بزرگي از راه روزه گرفتن است كه در آيه185 سوره بقره به آن اشاره كرده است و ديگر آن كه شخص مي تواند از راه روزه گرفتن شكرگزار و سپاسگزار خداوند باشد كه نعمت وجود و يا نعمت هاي ديگر را به او بخشيده است. بر اين اساس خداوند در همين آيه يكي از راه هاي شكرگزاري را گرفتن روزه برشمرده است. بنابراين اگر كسي به نعمتي دست يافت و بخواهد شكر و سپاس خداوندي را به جا آورد مي تواند با گرفتن روزه به اين كار اقدام كند.

احكام روزه

خداوند روزه ماه رمضان را بر يكايك مسلمان واجب كرده (بقره آيات 183 و 185) و در آيه 185 بقره توضيح داده است كه روزه، عبادتي معين و منظم است ولي از آن جايي كه انسان ها توانايي و ظرفيت هاي مختلفي دارند و احكام اسلام بر اساس فطرت و آسان گيري است، در همان حال برخوردار از انعطاف پذيري خاصي هم مي باشد.
اين آيات توضيح داده كه ايام ماه رمضان و روزهاي آن، روزهايي است كه روزه در آن واجب مي باشد و لذا از آن به ايام معدودات يعني روزهاي معين و محدود ياد مي كند. (بقره آيه 183و 184).
زمان روزه چنان كه از آيه 187 بقره برمي آيد از طلوع فجر تا غروب و فرارسيدن شب است و اين روزه گرفتن براي كساني است كه در وطن خويش حضور داشته باشند (بقره آيات 183تا 185) و از سلامتي كامل برخوردار باشند (بقره آيه185) و شخص نسبت به حلول ماه رمضان داراي علم شخصي باشد و آن را به نحوي احراز كند (بقره آيه185) و قدرت و توانايي براي گرفتن روزه را نيز داشته باشد. (بقره آيه183و 184)
بنابراين هرگاه گرفتار عسر و حرج شود و يا مسافر و مريض گردد و توانايي و قدرت روزه گرفتن را نداشته باشد (بقره آيه185) روزه بر او واجب نيست.
افراد مريض و يا مسافر مي بايست قضاي روزه خويش را به جا آورند (بقره آيات183 و 185) اين مطلب از آن روست كه كامل شدن يك ماه روزه در سال، فلسفه وجوب قضاي روزه هاي فوت شده از مسافر و مريض بوده است.
البته قضاي روزه رمضان به وقت و زمان خاصي مشروط و محدود نيست و شخص مي تواند در طول سال هر زمان كه توانايي داشته باشد آن را به جا آورد. (بقره آيات183و 184)
كفاره روزه نيز پرداخت يك وعده غذا به مسكين به عنوان فديه روزه و مشقت بار بودن آن است كه در همين آيات بدان اشاره كرده است.
بنابراين روزه براي بيمار بخاطر رفع مشقت و آسان گيري نسبت به وي (بقره آيه185) و مسافر به همان دليل (همان) و شخص ناتوان (آيات 183تا 185) واجب نيست ولي مي بايست در هنگام حضور در وطن و يا سلامت تن و توانايي و قدرت يافتن، روزه خويش را قضا كنند.
مهم ترين مبطلات روزه كه در آيات 183 تا 187 بيان شده عبارتند از خوردن و آشاميدن و آميزش جنسي كه از شرايط ظاهري روزه است. به اين معنا كه شخص مي بايست براي تحقق مفهوم ظاهري روزه از اين سه عمل دوري ورزد. البته نيت روزه از مولفه هاي اصلي تحقق است. بنابراين نيت خوردن و يا آشاميدن و يا آميزش جنسي مي تواند در ابطال آن تأثيرگذار باشد. البته براي روزه مبطلات ديگري هم بيان شده كه در رساله ها آمده است.

پاداش روزه

همان گونه كه براي روزه كاركردها و آثار چندي بيان شده است، از سوي خداوند اموري به عنوان پاداش عمل روزه نيز بيان گرديده است كه عبارتند از: آمرزش الهي نسبت به شخص و قرار گرفتن در زمره اهل مغفرت (احزاب آيه35) بهره مندي از پاداش و اجر عظيم (احزاب آيه35) كه به نظر مي رسد هيچ پاداشي بزرگ تر از ورود به بهشت رضوان نباشد كه در آيات 111و 112به عنوان پاداش روزه از آن ياد شده است. البته اين زماني است كه ما- چنان كه طبرسي در تفسير ارزشمند مجمع البيان بيان داشته است- سائح را همان صائم و روزه دار بدانيم چنان كه مويد اين معنا روايتي است كه از امام صادق(ع) در بحارالانوار نقل شده است. آن حضرت(ع) فرموده است: بهشت وعده داده شده در آيه 111 براي كساني است كه اوصاف مذكور در آيه 112 را داشته باشند. (بحارالانوار ج97 ص48 حديث13)
امام صادق(ع) در ذيل آيات 22تا 24 سوره حاقه كه برخورداري از بهشت و ميوه هاي فراوان و خوردني هاي آن را پاداش ايام خاليه مي شمارد بيان مي كند كه مراد از روزهاي خاليه همان روزهايي است كه روزه دار در دنياست و روزه گرفته است. (البرهان ج5 ص377)
براين اساس مي توان گفت كه يكي از پاداش هايي كه خداوند براي روزه داران قرار داده، بهره مندي از زندگي دلپسند بهشت برين است كه از همه امكانات و مواهب آن بهره مند خواهند شد.
از ديگر پاداش ها و هم چنين كاركردهاي روزه مي توان دست يابي شخص به هدايت خاص خداوندي را برشمرد كه در آيه 185 سوره بقره بدان اشاره شده است؛ زيرا توانايي گرفتن روزه و همراهي با مؤمنان در اين ماه خود نشانه اي است كه شخص در مسير هدايت خاص قرار گرفته و از آن بهره مند گشته است.
البته از آن جايي كه درآموزه هاي قرآني تفاوت معناداري ميان زن و مرد دراصل آفرينش نيست و اگر تفاوت هايي است در شيوه زندگي و مسئوليت هاست كه اقتضاي طبيعت نه ذات انسانيت است، لذا خداوند در آيه 35 سوره احزاب مردان و زنان روزه دار را در پاداش هاي الهي برابر مي شمارد و به همه مومنان روزه دار بهره مندي از بشارت هاي خاص خود يعني بهشت را مژده مي دهد. (توبه آيه 112) و همان گونه كه روزه داري را شايسته مردان مومنان مي شمارد درآيه 5 سوره تحريم روزه داري را از اوصاف زنان شايسته و ملاك برتري ايشان نسبت به ديگر مردان و زنان مي داند.

روزه داران نمونه

خداوند در آيه 5 و7 سوره انسان يكي از فضايل ابرار را كه درمقام عالي انسانيت نشسته اند وفاي به نذر روزه مي شمارد. به اين معنا كه ابرار كساني هستند كه براي دست يابي به هر حاجت و نعمت و خيري روزه را وسيله و ابزار قرارمي دهند و بر آن نذر كرده و بدان وفا مي كنند و روزه هايي را كه نذر كرده اند تا حاجتي از ايشان روا شود انجام مي دهند.
اين گونه است كه هم اهل وفا و وفاداري هستند و هم اين كه با روزه گرفتن، خود را به خدا نزديك مي سازند و هم اين كه از پاداش هاي خاصي چون بهشت بهره مند مي گردند. (انسان آيات 5 تا 21).
اين آيات نشان مي دهد كه اگر كسي حاجتي دارد مي تواند با بهره مندي از شيوه ابرار نذر روزه كند و آن را به جا آورد، چنان كه يكي ديگر از كارهاي مربوط با برآوردن حاجت و نياز گرفتن، اعتكاف است كه در آن نيز روزه به عنوان محور، نقش مهمي را ايفا مي كند و خداوند از اهل اعتكاف مي خواهد كه در هنگام اعتكاف روزه بگيرند. (بقره آيه 187)
حضرت زكريا نيز براي دست يابي به حاجت و نياز خويش سه روز را روزه گرفت (آل عمران آيه 21 و مريم آيه 10تا 11 و نيز نگاه كنيد مجمع البيان ج 1 و 2ص 745) البته از آن جايي كه روزه نذري براي حاجت درشريعت موسوي با سكوت نيز همراه بوده است، آن حضرت (ع) با روزه نذر، سكوت نيز نمود. (همان)
حضرت مريم(س) نيز براي رهايي از گرفتارهاي اتهام، نيت روزه سكوت نمود كه خود بيانگر آن است كه روزه يكي از راه هاي رهايي از اتهامات و مشكلاتي است كه از اين جهت بر انسان تحميل مي شود. (مريم آيه 26)
چنان كه گفته شد در زمان حضرت مريم (س) و زكريا (ع) يكي از احكام روزه داري، ترك سخن گفتن با مردم بوده است كه درشريعت اسلامي اين شرط مطرح نمي باشد. بنابراين درگذشته صوم همراه با صمت (سكوت) بوده است و سكوت يكي از شروط صوم و روزه شمرده مي شده است. (كشاف زمخشري ج 3ص 14) البته چنان كه از آيه 26 برمي آيد اين شرط در ارتباط با انسان بوده است و شخص نمي توانست با انسان هاي ديگر سخن بگويد و اين بدان معنا نبوده است كه با خداوند و يا ديگر موجودات هستي چون فرشتگان سخن نگويد.
به هرحال از آيات بسياري مي توان اين معنا را به دست آورد كه انسان براي دست يابي به حوائج و نيازهاي دنيوي مي تواند نذر روزه كند چنان كه براي رفع ودفع گرفتاري و يا جلب نعمت و مقامي از مقامات انساني و معراجي مي توان از اين ابزار بهره مند شد.

جمعه 14 مهر 1391  11:35 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها