0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اعتكاف مكتب خود سازي

اعتكاف مكتب خود سازي

جواد حسيني

آنچه پيش رو داريد نگاهي است به سه بحث از مباحث فراوان اعتكاف؛ اهميت و فضيلت اعتكاف در قرآن و روايات، و اينكه معتكف شدن و بودن، نياز همه اقشار جامعه است و در پايان به راه‌هاي توسعه اعتكاف مي‌پردازيم.
هيچ گنجي بي دد و بي دام نيست ***جز به خلوتگاه حق، دل رام نيست
انسان در گريز از هواي نفس و فرار از اشتغالات زندگي، در طريقت انس با معبود همواره نيازمند خلوتي است تا در انزواي وجود خويش در آثار صنع پروردگارش با ديدة عبرت بينديشد و با سوز دل و اشك ديده، باطن خود را از زنگار گناهان بشويد و خانه دل را مصفاي حضور خالق هستي بخش سازد، و اعتكاف زمينه چنين خلوتي را فراهم مي‌كند و فرصت و مجالي مي‌دهد براي پرداختن به امور نفس خويش و جلوه‌گري نور محبت خدا در اعماق سراي وجود انسان، تا انسان بدون دلواپسي از كارهاي انجام نشده و وابستگي‌هاي روز‌مره، خود را در سراي معبود خويش نظاره‌گر باشد.
حضرت صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «فِي التَّوْراةِ مَكْتُوبٌ يَا ابْنَ آدَمَ تَفَرَّغْ لِعِبادَتي اَمْلاءُ قَلْبَكَ غِنيً وَلا آكِلْكَ إِلي طَلَبِكَ وَعَلَيَّ اََنْ اَسُدَّ فاقَتَكَ؛[1] در تورات نوشته شده است: اي فرزند آدم! براي انجام عبادت من فراغتي به وجود بياور تا من دل تو را از بي نيازي سرشار سازم و بدون اينكه تو طلب كني، حاجتت را برآورده كنم و من خود را ملتزم مي‌دانم كه حوائج تو را برطرف نمايم.»
و نيز آن حضرت نقل نموده كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «أفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ العِبادَةَ فَعانَقَها وَاَحَبَّها بِجَسَدِهِ وَتَفَرَّغَ لَها[2]؛ با فضيلت ‌ترين مردم كسي است كه عاشق عبادت باشد و با اشتياق تمام عبادت را به آغوش بكشد و با جسمش آن را دوست بدارد و براي آن فراغتي به وجود بياورد.»
مساجد همواره به عنوان پايگاه اعتكاف، مركز خلوت و انس عابدان با معبود خويش محسوب مي‌گردند و اعتكاف روزهايي در خلوت خويش با خود بودن و به ياد خدا زيستن است. اعتكاف گشت و گذاري است در كوچه پس كوچه‌هاي درون و گشتن در دنياي «تو در تو»ي دل و شناختن خود و مجاهده با نفس و انس با معبود. اعتكاف بريدن از غير و پيوستن به دوست براي دوباره برگشتن به جامعه است، منتهي با ره توشه درون سازي. اعتكاف هجرتي دروني براي سير در دنياي باطن است و مروري بر نفسانيات خويش است تا گام تهذيب برداريم و گام بندگي برگيريم. اعتكاف تمريني است سه روزه، با «قيام» و شب زنده داري و «صيام‌« و روزه داري تا يك عمر در معبد نياز و سجده گاه راز و نياز، معتكف حريم بندگي باشيم. اعتكاف اهل عبادت را «عيد حضور» است و اهل غفلت را روزنه‌اي به سوي نور. خواندن و شنيدن كجا و ديدن و چشيدن كجا.[3]
آنچه پيش رو داريد نگاهي است گذرا به سه بحث از مباحث فراوان اعتكاف؛ اهميت و فضيلت اعتكاف در قرآن و روايات، و اينكه معتكف شدن و بودن، نياز همه اقشار جامعه است از رئيس و مرئوس، از مرجع و مقلِّد، استاد و شاگرد، و باسواد و بي سواد، و مرد و زن و... و همين طور نگاهي داريم به راههاي توسعه اعتكاف.

اهميت و فضيلت اعتكاف
الف. قرآن

اعتكاف در لغت به معناي حبس و توقف و رو كردن به چيزي است با تعظيم و تكريم؛ و در اصطلاح، به معناي توقف و ماندن سه روز و بيشتر از آن در مسجد جامع مي‌باشد.[4]
قرآن كريم در آياتي به مسئله اعتكاف اشاره كرده است؛ از جمله به حضرت ابراهيم واسماعيل ـ عليهما السلام ـ فرمان مي‌دهد كه خانه خدا را براي طواف كنندگان و معتكفان و نماز ‌گذاران آماده سازيد، آنجا كه فرمود: ﴿وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهيمَ مُصَلّيً وَعَهِدْنا اِلي اِبْراهيمَ وَ اِسْماعيلَ أنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطّائِفينَ وَالْعاكِفينَ وَالرُكَّعِ السُّجُودِ﴾؛[5] و [به خاطر بياوريد] هنگامي كه خانه كعبه را محل بازگشت و مركز امن براي مردم قرار داديم، و ]براي تجديد خاطره] از مقام ابراهيم، عبادتگاهي براي خود انتخاب كنيد، و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه: خانة مرا براي طواف كنندگان و معتكفان و ركوع كنندگان و سجده كنندگان پاك و پاكيزه كنيد.»
اين آيه شريفه به صراحت از اعتكاف در مسجد الحرام سخن به ميان آورده است، ولي از آنجا كه همه مساجد خانه ‌هاي خداوند در روي زمين هستند،[6] اعتكاف در هر يك از آنها در صورت جامع بودن مورد توجه خداوند است و داراي پاداش فراوان؛ البته با حفظ مراتب و درجات مساجد.
در آيه‌اي ديگر به يكي از احكام اعتكاف در مسجد پرداخته مي ‌فرمايد: ﴿وَلا تُباشِرُوهُنَّ وَاَنْتُمْ عاكِفُونَ فِي الْمَساجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللهِ فَلا تَقْرَبُوها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ آياتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ﴾[7]؛ «و در حالي كه در مساجد به اعتكاف پرداخته ‌ايد، با زنان آميزش نكنيد. اين مرزهاي الهي است؛ پس به آن نزديك نشويد! خداوند اين چنين آيات خود را براي مردم روشن مي ‌سازد، باشد كه پرهيزگار گردند.»
آيه فوق علاوه بر بيان يكي از احكام اعتكاف، اين مسئله را بيان مي ‌كند كه اعتكاف اختصاص به مسجد ‌الحرام و يا مسجد النبي ندارد؛ بلكه در مساجد ديگري نيز مي ‌توان اعتكاف كرد.

ب. روايات
1. معجون شفا بخش

اعتكاف مجموعه ‌اي مركب از مهم ‌ترين عبادات واجب و مستحب است؛ لذا معجوني است شفا بخش و سازنده؛ هم اثر نماز در آن است ـ كه ياد خدا و باز ‌دارندگي از گناهان باشد[8] ـ و هم نتيجه روزه ـ كه سرّي از اسرار الهي است ـ چنانكه حضرت رضا ـ عليه السلام ـ فرمود: «اَلصَّوْمُ سِرٌّ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْعَبْدِ؛[9] روزه سرّي بين خدا و بنده است.» و هم پاداش آن خدا و با خدا است كه «اَلصَّوْمَ لي وَ أَنَا اَجْزي بِهِ؛[10] روزه براي من است و من جزا مي دهم (و يا من جزاي او هستم.)
مخصوصا روزة ايام البيض در ماه رجب آثار ويژه ‌اي دارد، پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودند: «هر كس سه روز از وسط ماه رجب (سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم) را روزه بدارد و در شبهايش به نماز شب قيام كند، از دنيا رحلت نمي ‌كند مگر با توبة نصوح.»[11]
علي ـ عليه السلام ـ فرمود: « هر كس يك روز از ماه رجب را در اول يا وسط يا آخر آن روزه بگيرد، گناهان او بخشيده مي ‌شود.»[12]
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «كسي كه ايام البيض از ماه رجب را روزه بگيرد، خداوند به ازاي هر روز، ثواب روزه داري و شب زنده داري يك سال را براي او بنويسد، و در روز قيامت، در جايگاه ايمن شدگان از آتش دوزخ خواهد ايستاد.»[13]
همچنين بعضي از تروك حج در اعتكاف وجود دارد؛ مانند ترك نگاه به آينه، و عطر زدن و مجادله و... كه تمرين دوري از محرمات است و بخشش گناهان را در پي دارد.
و هم دعا در آن است كه مغز و مخ عبادات به شمار مي ‌رود. «اَلدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ وَلا يَهْلَكُ مَعَ الدُّعاءِ اَحَدٌ؛ دعا مغز عبادت است و كسي با [ داشتن حالت] دعا به هلاكت نمي ‌رسد.»[14]
راستي اگر اين مجموعه عبادات، با زمزمه نماز شب و اعتراف به گناهان همراه شود، چه آثار گرانسنگي در پي خواهد داشت.

2. بخشش گناهان

انسان اگر كمترين توجهي به پرونده خويش داشته باشد، مي بيند كوله باري از گناهان، آن را پر كرده است. اعتكاف فرصتي است براي تخفيف بار گناهان ، و بايد در اعتكاف عرضه داريم كه:
اي عفو تو شامل گناهان
كوي تو پناه بي پناهان
اي مرهم قلب خسته من
اي راز دل شكسته من
بر خسته دلان شفاي دردي
محروم نكرده دردمنـدي
بنگر ز گنه چه تيره روزم
چون شمع به درگهت بسوزم
و در روايت مي ‌خوانيم كه «مَنْ اِعْتَكَفَ ايماناً وَاحْتِساباً غُفِرَ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ؛[15] هر كس از روي ايمان و حسابگري معتكف شود، گناهان گذشته او بخشيده مي ‌شود.» و همچون انساني كه تازه از مادر تولد يافته، خواهد بود. اين نشان مي ‌دهد كه اعتكاف آن قدر اهميت دارد كه مي ‌تواند گناه گذشته انسان را پاك كند.

3. نجات از جهنم يا عاقبت به خيري

عاقبت به خيري يا رهايي از آتش جهنم، آرزوي تمام اولياء و بزرگان بوده است. در دعاي جوشن كبير با آن عظمتش كه مشتمل بر هزار اسم خداوند (وشايد اسم اعظم الهي) است، بعد از هر ده اسم مبارك خداوند، فرياد مي ‌كشيم: منزهي تو اي كسي كه معبودي جز تو نيست... «خَلِّصْنا مِنَ النّارِ يا رَبِّ؛ ما را از آتش نجات بده ‌! اي پروردگارم.»[16]
و در دعاي مبارك مجير كه در ايام البيض هم وارد است، بعد از هر دو اسم مبارك خداوند مي ‌گوييم: «اَجِرْنا مِنَ النّارِ يا مُجير‌؛[17] ما را از آتش [جهنم] پناه ده، اي پناه دهنده.»
از فضيلت و عظمت اعتكاف است كه انسان مي ‌تواند در اين چند روز توقف در مسجد، آيندة خود را بيمه كند و خود را از آتش جهنم برهاند، چنان كه در حديث نبوي مي ‌خوانيم: «مَنِ اعْتَكَفَ يَوْماً اِبْتِغاءَ وَجْهِ اللهِ جَعَلَ اللهُ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّارِ ثَلاثَةَ خَنادِقَ؛ هر كسي روزي را براي خدا اعتكاف كند، خداوند بين او و آتش [جهنم] سه خندق فاصله قرار مي ‌دهد [و او را از آتش دوزخ نجات مي ‌دهد].»

4. پاداش بي حساب

خداوند براي برخي اعمال دو برابر پاداش قرار داده و براي برخي ده برابر و براي انفاق در راه خدا هفتصد برابر: ﴿سَبْعَ سَنابِلَ في كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِأةُ حَبَّةٍ﴾ و براي جهاد در راه خدا، پاداش ﴿بِغَيْرِ حِساب‌ٍ﴾، يعني بي حد و مرز قرار داده است.
يكي از اعمالي كه چنين پاداشي دارد، اعتكاف است. در حديثي آمده است كه «اَلْمُعْتَكِفُ يَعْكِفُ الذُّنُوبَ وَيَجْري لَهُ مِنَ الْاجْر كَاَجْرِ عامِلِ الْحَسَناتِ كُلِّها؛[18] معتكف گناهان را متوقف نموده ]و از بين مي ‌برد[ و اجري بسان اجر انجام دهنده تمام نيكيها دريافت مي ‌دارد.»
و اين پاداش آنگاه دو چندان خواهد شد كه دركنار اعتكاف، روزة ماه رجب را هم اضافه كنيم، و آنگاه معناي «اَيْنَ الرَّجَبِيُّون» روشن مي ‌شود. حضرت صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «إذا كانَ يَوْمَ الْقِيامَةِ نادي مُنادٍ مِنْ بَطْنانِ الْعَرْشِ أيْنَ الرَّجَبِيُّونَ؟ يَقُومُ اُناسٌ يَضييءُ وُجُوهُهُمْ لِاَهْلِ الْجَمْعِ عَلي رُؤُوسِهِمْ تيجانُ الْمُلْكِ وَذَكَرَ ثَواباً جَزيلاً اِلي أنْ قالَ: هذا لِمَنْ صامَ مِنْ رَجَبٍ شَيْئاً وَلَوْ يَوْماً مِنْ أوَّلِهِ اَوْ وَسَطِهِ اَوْ آخِرِهِ؛ وقتي روز قيامت شد، ندا كننده ‌اي از درون عرش صدا مي ‌زند كجايند «رجبيون‌» (اهل ماه رجب) پس گروهي ــ كه چهره آنان بر جمعيت درخشان است و تاج شاهي بر سر دارند ــ به پا خيزند. آن گاه امام صادق ـ عليه السلام ـ ثوابهاي زيادي نام برد. و بعد فرمود: همه اينها براي كسي است كه قسمتي از ماه رجب را روزه بگيرد؛ اگر چه يك روز در اول يا وسط يا آخر آن باشد.»
البته همة اين پاداشها براي كساني است كه اعتكاف جامع الشرايط داشته باشند؛ هم احكام آن را مراعات نمايد و هم آداب باطني و ظاهري آن و در واقع به اوج اعتكاف رسيده باشند.
سيد بن طاووس ـ رحمه الله ـ مي ‌گويد: «بدان كه اوج و كمال اعتكاف آن است كه انسان عقل و دل و ديگر اعضاي بدن خويش را تنها بر اعمال صالح وقف كند و آنها را بر درگاه خداوند و اراده مقدس او حبس نمايد. معتكف بايد فكر و جان و اعضاي خود را با افسارهاي مراقبت به خوبي مهار كند و از چيزهايي كه روزه دار بايد از آن بپرهيزد، كاملا خودداري كند، بلكه دقت و مراقبه معتكف بايد به مراتب بيشتر از روزه دار باشد؛ زيرا او هم روزه دار است و هم معتكف، و هر معتكفي خود را ملزم نموده است كه با تمام وجود به خداوند متعال روي آورد و رويگرداني و غفلت از حق را يكسره كنار نهد.
بنابراين هرگاه معتكف نور عقل و جانش را به غير خدا مشغول كند، يا عضوي از اعضاي بدنش را به غير خدا مشغول كند، يا عضوي از اعضاي بدنش را در كاري كه طاعت پروردگار نيست به كار گيرد، به همان ميزاني كه غفلت نموده، يا كوتاهي كرده، از حقيقت اعتكاف خود كاسته است.»[19]

5. دو حج و دو عمره

آنچه از ثوابها و پاداشها بيان شد، مربوط به مطلق اعتكاف بود، و اشاره شد كه اين پاداشها در ماه رجب افزايش مي ‌يابد. و در ماه مبارك رمضان ـ مخصوصاً دهة آخر ـ چندين برابر افزايش مي ‌يابد؛ زيرا اعتكاف همراه با زماني مي ‌شود كه در آن نَفَسهاي انسان تسبيح است و خوابش عبادت، و طاعاتش پذيرفته شده، و خواندن يك آيه برابر با يك ختم قرآن.
آنگاه اگر اين ثوابها همراه با ثوابهاي شبها و روزهاي قدر شود، سر از كجا در مي ‌آورد.
از اينجا مي ‌فهميم كه چرا پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ هميشه دهة آخر ماه مبارك رمضان را اعتكاف مي كرد، چنان كه امام صادق ـ عليه السلام ـ مي ‌فرمود: «اِعْتَكَفَ رَسُولُ اللهِ ـ صلّي الله عليه و آله ـ في شَهْرِ رَمَضانَ فِي الْعَشْرِ الْاَوَّلِ ثُمَّ اعْتَكَفَ فِي الثّانِيَةِ فِي الْعَشْرِ الْوُسْطي ثُمَّ اعْتَكَفَ فِي الثّالِثَةِ فِي الْعَشْرِ الْاَواخِرِ، ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يَعْتَكِفْ فِي الْعَشْرِ الْاَواخِرِ[20]؛ پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در ماه رمضان در دهة اول معتكف شد، سپس در سال دوم، در دهة دوم معتكف شد، آنگاه در سال سوم، در دهة سوم دست به اعتكاف زد، پس براي هميشه دهة آخر رمضان را اعتكاف نمود.»
و در يكي از سالها كه به خاطر جنگ بدر نتوانسته بود اعتكاف كند، دو دهه اعتكاف نمود. چنانكه حضرت صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «كانَتْ بَدْرُ في شَهْرِ رَمَضانَ وَلَمْ يَعْتَكِفُ رَسُولُ اللهِ ـ صلّي الله عليه و آله ـ فَلَمّا اَنْ كانَ مِنْ قابِلٍ اِعْتَكَفَ عِشْرينَ، عَشْراً لِعامِهِ، وَ عَشْراً قَضاهُ لِما فاتَهُ؛[21] جنگ بدر در ماه رمضان واقع شد و پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نتوانست معتكف شود، پس در سال آينده بيست روز اعتكاف كرد، ده روز براي همان سال و ده روز بابت قضاي سال گذشته.»
معلوم مي ‌شود اعتكاف در ماه رمضان از ويژگي خاصي برخوردار است كه يك نمونه از ثوابش آن است كه سكوني از امام صادق ـ عليه السلام ـ و آن حضرت از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل نموده كه حضرتش فرمود: «اِعْتِكافُ عَشْرٍ في شَهْرِ رَمَضانَ تَعْدِلُ حَجَّتَيْنِ وَعُمْرَتَيْنِ؛[22] اعتكاف ده روز در ماه رمضان معادل [ثواب] دو حج و دو عمره است‌».

اعتكاف نياز همه

مدتي است كه اعتكاف مقداري رونق يافته، بزرگان و مراجع و مسئولان گاه به اعتكاف توصيه مي‌كنند و در برخي موارد خود بانيان و زمينه سازان اعتكافند، ولي خود آنان شخصاً در اعتكاف حضور نمي‌يابند، گويا اعتكاف فقط مربوط به شاگردان، رعيت و زير دستان است و حال آنكه بيش از همه حضور مراجع و بزرگان و مسئولان و مديران در اعتكاف ضروري مي‌نمايد؛ چرا كه هم فرصتي است براي رسيدگي به پرونده گذشته و تجديد قوايي است براي حالت معنوي آنان، و هم زمينه‌ساز و مشوّق بيشتر ديگران براي حضور در اين محفل نوراني و سراسر حضور. لذا لازم است در هر منطقه، بزرگان آن قوم جهت اعتكاف در مساجد حضور يابند.
حضرت صادق ـ عليه السلام ـ به عبد الملك فرمود: «يا فَضْلُ لايَاْتِي الْمَسْجِدَ مِنْ كُلِّ قَبيلَةٍ اِلاّ وافِدُها وَمِنْ كُلِّ أهْلِ بَيْتٍ اِلاّ نَجيبُها؛ اي فضل! در مسجد از هر قبيله و طائفه‌اي [در گام اول] جز سرپرست و بزرگ آن و از هر خانواده‌اي جز فردي كه نجيب آن خانواده است حضور پيدا نمي‌كند‌.»
وقتي بزرگان و دانه درشت‌ها آمدند، ديگران نيز به دنبال آنان خواهند آمد. در طول تاريخ نيز انبياء و اولياء در حضور در اعتكاف پيش قدم بوده‌اند، به اين نمونه ‌‌ها توجه شود:
1. حضرت سليمان: مرحوم مجلسي به نقل از مرحوم طبرسي آورده است كه «اِنَّ سُلَيْمانَ كانَ يَعْتَكِفُ في مَسْجِدِ بَيْتِ الْمُقَدَّسِ اَلسَّنَةَ وَالسَّنَتَيْنِ وَالشَّهْرَ وَالشَّهْرَيْنِ وَاَقَلَّ وَاَكْثَرَ يُدْخِلُ فيهِ طَعامَهُ وَشَرابَهُ وَيَتَعَبَّدُ فيهِ؛ براستي سليمان هميشه در مسجد بيت المقدس به مدت يك سال و دو سال، يك ماه و دو ماه، كمتر و بيشتر، اعتكاف مي‌كرد و غذا و آب خود را به آنجا مي‌برد و در آنجا به عبادت مي‌پرداخت.»[23]
در ادامه اين روايت آمده است كه حتي مرگ حضرت سليمان ـ عليه السلام ـ در همانجا و در حال اعتكاف اتفاق افتاد.
از آيه 125 سوره بقره استفاده مي‌شود كه اين سنت در زمان حضرت ابراهيم و اسماعيل ـ عليهما السلام ـ نيز برپا بوده است.
2. حضرت مريم عليها السلام: آن گاه كه فرشته الهي به ملاقات حضرت مريم آمد، او از مردم فاصله گرفت و در خلوت به سر برد تا در مكاني خالي و فارغ از هر گونه دغدغه به راز و نياز با خداي خود بپردازد و چيزي او را از ياد محبوب غافل نكند. به همين جهت طرف شرق بيت المقدس را كه شايد محلي آرام‌تر و يا از نظر تابش آفتاب پاك‌تر و مناسب‌تر بود، برگزيد.[24]
مرحوم علامه طباطبايي مي‌گويد: «هدف حضرت مريم ـ عليها السلام ـ از دوري نمودن از مردم، بريدن از آنان و روي آوردن به سنت «اعتكاف» بوده است.[25]
3. پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله: اعتكاف، در دوران جاهليت به عنوان يك عمل عبادي رائج بوده است[26] و حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه هنوز مبعوث به رسالت نشده بود، هر سال چند ماه را در غار حرا اعتكاف مي ‌كردند،[27] ولي در اسلام با احكام و شرايط جديد، توسط شخص پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ عملا ترويج شد؛ لذا حضرت در دهة آخر ماه مبارك رمضان هميشه معتكف بود.
4. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «كانَ رَسُولُ اللهِ ـ صَلَّي الله عليه و آله ـ إذا كانَ الْعَشْرُ الاَواخِرُ اِعْتَكَفَ فِي الْمَسْجِدِ وضربت لَهُ قُبَّةٌ مِنْ شَعْرٍ، وَشَمَّرَ الْميزَرَ وَطَوي فِراشَهُ؛[28] هميشه اين گونه بود كه در دهة آخر [ماه رمضان] رسول خدا در مسجد معتكف مي‌شد، خيمه‌اي از پشم براي او بر پا مي‌كردند، و او پرده‌اي مي‌آويخت و بستر خواب را جمع مي‌كرد.»
و علي ـ عليه السلام ـ در زمينه اعتكاف پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمود: «فَلَمْ يَزَلْ يَعْتَكِفُ فِي الْعَشْرِ الاَواخِرِ مِنْ رَمَضانَ حَتَّي تَوَفّاهُ اللهُ[29]؛ پس [پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ] هميشه در دهة آخر ماه رمضان در حال اعتكاف بود تا آن وقت كه خداوند جان او را گرفت».
روشن است وقتي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ اين همه به اعتكاف اهميت مي‌دهد، و به آن احساس نياز مي‌كند، آيا ديگران نياز ندارند كه به اعتكاف بيشتر اهميت دهند، و در آن حضور عملي و عيني پيدا كنند؟ از معصومين كه بگذريم، علما و مراجع گذشته، اين سنت با ارزش را به خوبي پاس مي‌داشتند و شخصاً در مراسم اعتكاف حضور مي‌يافتند و يا تشويق به اعتكاف مي‌كردند كه به نمونه‌هايي در اين زمينه اشاره مي‌شود:
1. شيخ بهايي و شيخ عيسي عاملي: در عصر صفويه در سايه تلاشها و حضور عيني دو عالم بزرگ آن زمان، شيخ بهايي ـ قدس سرّه ـ (935 ــ 1030 هجري قمري) و شيخ لطف الله عيسي عاملي اصفهاني (متوفاي 1032 ــ 1033 هجري قمري) اعتكاف رونق خاصي در شهرهاي ايران به ويژه قزوين و اصفهان يافت.[30]
2. مقدس اردبيلي: يكي از سالهاي قحطي، مرحوم مقدس تمام خوراكي منزل را بين فقرا تقسيم مي‌كند، و براي خود چون فقرا، سهمي بر مي‌دارد. همسرش به او تندي نموده و مي‌گويد: در مثل چنين سالي اولاد خود را فقير مي‌گذاري؟ آن مرحوم چيزي نمي‌گويد و با آن اوضاع براي اعتكاف به مسجد كوفه مي‌رود و در آنجا معتكف مي‌شود. روز دوم اعتكاف او، شخصي مقداري گندم اعلا و آرد نرم به خانه آن مرحوم مي‌آورد، و مي‌گويد: صاحب منزل اينها را براي شما فرستاده و خود در مسجد كوفه معتكف است.
پس از پايان اعتكاف كه مقدس به خانه مي آيد، همسرش به او مي‌گويد: آذوقه‌اي كه به وسيله آن عرب فرستاده بودي بسيار عالي و درجه يك بود. مرحوم مقدس متوجه مي‌شود كه اين از جانب خداوند و عنايت حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ بوده است، پس حمد و ثناي الهي به جاي مي‌آورد.[31]
3. مرحوم قاضي طباطبائي: او كه استاد كل عرفا بود، در مسجد كوفه و مسجد سهله حجره داشت، و بعضي از شبها را به تنهايي در آن حجرات بيتوته مي‌كرد و شاگردان خود را توصيه مي ‌كرد، بعضي از شبها به عبادت در مسجد كوفه و يا سهله بپردازند.[32]
4. ميرزا حسين خليلي: حاج ميرزا حسين خليلي متولد 1230 در نجف اشرف و متوفاي 1326، از شاگردان مبرز شيخ انصاري ـ رحمه الله ـ بود. وي اخلاقي نيكو و نفسي كريم و دستي باز داشت. از خصوصيات او اين بود كه هر ساله دهة آخر ماه رمضان را در مسجد كوفه معتكف مي‌شد. در بين طلوعين زيارت عاشوراي او ترك نمي‌شد. و در اغلب زيارات مخصوصه از نجف تا كربلا پياده مي‌رفت.[33]
5. شيخ حسنعلي نخودكي: عالم عامل، شيخ حسن علي نخودكي اصفهاني، بسياري از عمر ارزشمند خود را به اعتكاف سپري نمود. او استمداد از ارواح مطهر ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ را يكي از شرايط سلوك الي الله مي‌دانست، از اين رو به «اعتكاف‌» و زيارت مشاهد متبركه ائمه ـ عليهم السلام ـ اهتمام مي‌ورزيد. و همچنين در مساجد و بقاع متبركه مانند مسجد لبنان، و مقبره علي بن سهل اصفهاني، و... و همچنين كوه صفه ـ كه محل عبادت استاد ايشان بود ـ به «اعتكاف‌» و عبادت مشغول مي ‌شد.[34]
6. ميرزا مهدي بروجردي: مرحوم ميرزا مهدي بروجردي (1300 ـ 1389 هجري قمري) از ملازمان و كارپردازان آيت الله شيخ عبد الكريم حائري ـ رحمه الله ‌، مؤسس حوزه علميه قم بود. يكي از استادان حوزه درباره ميرزا مهدي مي گويد: «ايشان زماني به تنهايي درمسجد امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ معتكف مي‌شدند و هيچ كس ديگري با وي نبود. اين جانب نيز به دو دليل به ايشان ملحق شدم. اول انكه اعتكاف را دوست مي‌داشتم. ديگر اينكه اعتكاف كه سنت پيامبر ماست، رنگ فراموشي به خود گرفته بود، و وظيفه هر مسلماني است كه به قدر توان خود در راه احياء و ترويج سنتهاي اسلامي كوشش كند... آيت الله بروجردي ـ رحمه الله ـ علاوه بر تعطيل درسها در ايام اعتكاف، معتكفان را مورد لطف و رحمت قرار مي‌داد.»[35]

دو خاطره و يك گلايه

استاد مطهري ـ رحمه الله ـ مي‌گويد: «ما كه بچه بوديم در منزل خود ما ــ من از هفت و هشت سالگي كاملا يادم هست ــ اصلا اينكه ماه رجب دارد مي آيد مشخص بود. مي‌گفتند: يك هفته به ماه رجب مانده، سه روز مانده، امشب احتمالا شب اول ماه رجب است... مرحوم ابوي ما و مرحوم والده ما غير از اول و آخر ماه رجب و غير از ايام‌البيض، پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها روزه بودند و بلكه مرحوم ابوي ما در بعضي از سالها دو ماه رجب و شعبان را پيوسته روزه مي ‌گرفتند و به ماه مبارك رمضان متصل مي‌كردند. اصلا اين ماه، ماه استغفار و توبه و عبادت است.»[36]
درجاي ديگري مي‌گويد: «در سال 1321 به اصفهان رفته بوديم... در مدرسه نيماورد اصفهان بوديم... يك وقت صداي مرحوم حاج ميرزا علي آقا شيرازي را شنيدم... با همان آهنگي كه داشت و با آن حال و روحي كه داشت اين تعبير را به كار مي‌برد: «آن وقتي كه بگويند: «أين الرجبيون» و ما در پيشگاه پروردگار شرمسار باشيم، در ماه رجب هيچ چيز نداشته باشيم و اصلا جزء رجبيون شمرده نشويم، چه خواهيم كرد؟» غرض اين است ]كه[ اين ماه، ماه استغفار و عبادت و روزه است و اين سنتها در ميان ما به كلي دارد فراموش مي‌شود، ماه رجب مي‌آيد بزرگ‌هاي‌مان [متوجه نمي‌شوند] تا چه رسد به بچه‌ها. كم كم اگر به بچه‌ها بگوييم، ماه‌هاي قمري را از محرم تا ذي الحجه بشمار، نمي‌توانند. اصلا فراموش مي‌شود كه چنين ماه‌هايي هم وجود داشته است. ولي به هر حال تكليف هرگز از ما ساقط نمي‌شود.»[37]
تمامي آنچه در اين بخش بيان شد، نشان مي‌دهد كه بايد علما، بزرگان، استادان، مديران و... در اين سنت نبوي پيش قدم باشند و با شركت خويش زمينة تشويق و ترغيب ديگران را فراهم نمايند.

راهكارهاي گسترش اعتكاف
1. پيش قدمي بزرگان

اولين عاملي كه مي‌تواند در توسعه و همه گير شدن اعتكاف نقش به سزايي داشته باشد، شركت بزرگان و خواص هر جامعه و شهر و محل است. يقيناً در هر شهري عالم محبوب، مدير لايق، استاد و معلم فرزانه و... وجود دارد، اگر اينها در شركت در اعتكاف پيشگام شوند، مردم را نيز مي ‌توانند به دنبال خود بكشانند.
به عنوان نمونه در جشن عاطفه‌ها و كمك به سيل زدگان و زلزله زدگان و... اول كمك شخصيتهاي درجه اول كشور اعلام مي‌شود، آنگاه مردم هم به دنبال آنها حركت مي‌كنند. همين پيش قدمي را در اعتكاف هم مي‌توانند اعمال كنند.

2. طرح همزمان ابعاد فردي و اجتماعي دين

يكي ديگر از عوامل گسترش اعتكاف و مقوله‌هايي از اين دست، طرح همزمان جنبه‌هاي فردي و اجتماعي دين است. تاكيد بر دو جنبه دين دركنار هم سبب مي‌شود تا مردم به مقوله‌هايي مانند اعتكاف با عظمت بنگرند و تنها با، تاكيد دائمي و يك جانبه بر جنبه‌هاي اجتماعي دين، ويا فوائد مادي و دنيوي آن، رفته رفته برنامه‌هاي عبادي و تربيتي دين را در اذهان، بي‌اهميت و كم رنگ جلوه مي‌دهد. همانگونه كه منحصر كردن دين در آداب و برنامه‌هاي فردي و معنوي و جدا از مقوله‌هاي اجتماعي، تصويري ناقص از دين محسوب مي‌شود.
امروزه به لطف الهي خيل عظيمي از جوانان كشور، تشنه و جوياي معنويتند. آنان به دنبال روزنه‌اي مي‌گردند تا شميم دل انگيز معنويت اسلامي را از آن استشمام كنند. بها دادن به پديده‌هايي همچون اعتكاف، پاسخي مثبت و مشروع به اين نياز حياتي و بنيادين نسل جوان و جامعه است.[38]

3. تبيين سادگي و عدم دشواري اعتكاف

معمولا عدم آگاهي نسبت به چيزي، سبب مي ‌شود تا انسان آن را سخت و دشوار تلقي كند. بي اطلاعي از احكام، آداب و شرايط اعتكاف، باعث مي‌شود تا در اذهان برخي مردم مشكل جلوه كند، حال آنكه اعتكاف گرچه با برخي محدوديتها همراه است، عمل دشواري نيست. مثلا در مورد روزه _ كه شرط حتمي اعتكاف است _ مي توان آن را در ماه مبارك رمضان، مخصوصاً در ايام و شبهاي قدر قرار داد كه زمان اصلي اعتكاف در سيره معصومان است. در اين صورت، معتكف به جز روزة واجب و حضور در مسجد جهت ايام قدر، كار جداگانه اي انجام نداده است و تروك اعتكاف كه عبارت است از بوييدن عطر و گياهان معطر، خريد و فروش و مجادله و بحث براي اظهار فضيلت و نزديك شدن به همسر، براي يك مسلمان كار دشواري نيست.[39]

4. تبيين تاريخ اعتكاف و همراهان اين راه

قرآن كريم آنجا كه مي‌خواهد روزه يك ماه رمضان را بر مردم واجب كند، براي پذيرش جامعه مي ‌فرمايد: «روزه بر شما نوشته و واجب شده است؛ چنانكه بر امتهاي قبل از شما واجب شده بود».[40] اين نشان مي‌دهد كه اگر انسان بداند در اين راه تنها نيست و اين راه، روندگان قبلي داشته ، راحت‌تر مي‌تواند بپذيرد واگر احساس كند كه تنها است و اولين رونده است، احساس ترس و نگراني دارد.
اگر بيان شود كه در امتهاي قبل نيز اعتكاف به صورت مشكل‌تري بوده است، و هم اكنون در جوامع اسلامي مخصوصاً در مكه و مدينه، مردم و جوانان راحت‌تر اين مسئله را پذيرا شده‌اند و از آن استقبال مي‌نمايند، تأثير به سزايي خواهد داشت.

5. تبيين ثواب اعتكاف

اگر بپذيريم كه اعتكاف دشواري‌هايي دارد، بايد تبيين شود كه تحمل اين اندك سختي و رياضت، نتايج گرانبهايي به ارمغان مي‌آورد. برخي از اين آثار در بخش اول بيان شد؛ همچون بخشش گناهان، اجر بي حساب، نجات از جهنم، و همين طور تقويت اراده، تزكيه نفس، تعالي معنوي، چشيدن لذتهاي معنوي و.. و امثال اين آثار براي جامعه و مخصوصاً جوانان به ‌خوبي بايد بيان شود، و در سطح وسيع مطرح گردد. آنگاه به خوبي مردم از اعتكاف استقبال مي‌نمايند.

6. زدودن ابهامهاي موجود درباره اعتكاف

به نظر مي‌رسد وجود برخي سؤالات و ابهامها پيرامون اعتكاف نيز در كم رنگ شدن اين سنت اسلامي بي‌تأثير نبوده است. بايد براي مردم روشن شود كه اعتكاف با حس مسئوليت اجتماعي تنافي ندارد، و اينكه اعتكاف اتلاف بيهوده وقت نيست و در كنار آن مي‌توان به مطالعه، تحصيل علم و دانش و انجام كارهاي مباح پرداخت.
از جمله پرسشهايي كه براي مديران و مسئولان مطرح است، اين است كه در موارد ضرورت براي انجام برخي كارها، آيا مي‌توانند از محل اعتكاف خارج شوند يا نه؟
اولاً: بايد گفت تا داخل روز سوم نشده اعتكاف واجب نيست و اگر مشكلي پيش آمد، مي ‌تواند اعتكاف را بهم بزند، و حتي مي‌تواند از اول به گونه‌اي نيت كند كه هر وقت خواست ـ حتي روز سوم ـ از حالت اعتكاف خارج شود.[41]
و ثانياً: مواردي براي خروج از مسجد استثنا شده است، مانند: گواهي دادن در دادگاه، تشييع جنازه، نماز جماعت. و براي انجام ساير كارهاي ضروري عرفي يا شرعي، خواه واجب باشد يا مستحب، مربوط به امور دنيوي باشد يا اخروي، ولي مصلحتي در آن نهفته باشد، مي ‌توان خارج شد.[42]
ممكن است اطلاق اين فتوا شامل برخي كارهاي ضروري اداري نيز بشود. مرحوم صاحب وسائل شش روايت را نقل نموده كه معتكف نمي ‌تواند از محل اعتكاف خارج شود: «إِلاّ لِحاجَةٍ لابُدَّ مِنْها؛ مگر براي كاري كه ناچار از انجام آن است».[43]
بر فقها است كه تعيين فرمايند، آيا اين حاجت شامل برخي كارهاي مهم اداري نمي‌شود و آيا براي انجام حاجات مردم مي‌توان از مسجد خارج شد؟
روايتي را به عنوان حسن ختام نقل مي‌كنيم، شايد بتواند راهگشا باشد. ميمون بن مهران مي ‌گويد: در نزد حسن بن علي ـ عليه السلام ـ [در مسجد در حال اعتكاف] نشسته بودم كه مردي بر او وارد شد، عرض كرد: يابن رسول الله! فلاني از من مالي طلب دارد و مي ‌خواهد مرا در مقابل مالش حبس كند. حضرت فرمود: به خدا قسم مالي نزدم نيست تا قرضت را بپردازم. عرض كرد: ‍‍‍‍[لااقل] با او صحبت كنيد [شايد مهلت دهد]. راوي مي گويد حضرت امام حسن نعلين خود را پوشيد ‍‍‍]و با او راه افتاد]. پس به او عرض كردم: آيا اعتكافت را فراموش كردي؟
حضرت فرمود: «لَمْ أنْسِ وَلكِنّي سَمِعْتُ اَبي يُحَدِّثُ عَنْ جَدّي رَسُولِ الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ اِنَّهُ قالَ: مَنْ سَعي في حاجَةِ أخيهِ الْمُسْلِمِ فَكَأنَّما عَبَدَ اللهَ عَزَّوَجَلَّ تِسْعَةَ آلاف سَنَة صائِماً نَهارَهُ، قائِماً لَيْلَهُ؛ نه، فراموش نكردم، ولي از پدرم شنيدم كه از جدم رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل نمود كه آن حضرت فرمود: كسي كه در [برآوردن] حاجت برادر مسلمانش تلاش كند، پس گويا خداي عزيز و جليل را نه هزار سال، در حالي كه روزها روزه دارد، و شبها در حال نماز بيدار است، پرستش كرده است.»
از روايت فوق استفاده نمي ‌شود كه حضرت اعتكافش را باطل نمود، بلكه ظاهر (والله العالم) اين است كه با حفظ اعتكاف، در پي حاجت آن شخص رفت. اگر اين مطلب تمام باشد، به خوبي مي ‌توان نتيجه گرفت كه مي ‌شود براي برآوردن حاجات مردم بيرون رفت و با انجام آن با سرعت دوباره برگشت. مخصوصاً اگر اين روايت را در كنار شش روايت قبلي _ كه مورد اشاره قرار گرفت _ قرار دهيم، به خوبي مي ‌توان گفت كه يكي از موارد حاجت، قضاي حاجت مؤمنان است، مخصوصاً در مواردي كه لازم و حياتي شمرده مي‌شود.

پی نوشت ها:

[1] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، بيروت، ج70، ص 252؛ اصول كافي، ج 2، ص 83.
[2] . بحار الانوار، همان؛ اصول كافي، همان.
[3] . جملات پاياني اقتباس از جواد محدثي، خيمه، ويژه نامة اعتكاف، رجب 1424، ص8.
[4] . راغب اصفهاني، المفردات، تهران، دفتر نشر الكتاب، چاپ دوم، 1404، ص 343؛ و مجمع البحرين؛ ج 7، ص 103، ماده عكف.
[5] . بقره / 125.
[6] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، بيروت، ج 83، ص 383.
[7] . بقره / 187.
[8] . اشاره به آية ﴿إنَّ الصَّلوةَ تَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ﴾.
[9] . بحار الانوار، همان. ج 69، ص381.
[10] . همان، ج 96، ص 254.
[11] . حرّ عاملي، وسائل الشيعه، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ چهارم، 1391 م ، ج 7 (بيست جلدي) ص 357، ح21.
[12] . همان، ص 354، ح10.
[13] . همان، ص 357، ح22.
[14] . شيخ عباس قمي، سفينة البحار، مكتبة السنائي، ج1، ص446.
[15] . متقي هندي، كنز العمّال، بيروت، مؤسسه الرساله، ج 8، ح 24007.
[16] . مفاتيح الجنان، ص 144، دعاي جوشن كبير.
[17] . همان، ص 132، دعاي مجير.
[18] . همان، ج8، حديث 24012.
[19] . سيد بن طاووس، الاقبال الاعمال، ص195.
[20] . وسائل الشيعه، همان، ج7، ص 397، ح 4.
[21] . همان، ص 397، ح 2.
[22] . همان، ح 3.
[23] . بحار الانوار، همان، ج 14، ص 141.
[24] . ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، 1370، ج13، ص33.
[25] . علامه سيد محمدحسين طباطبائي، الميزان، تهران، دار الكتب ، ج 14، ص34.
[26] . ر.ك: سيد مرتضي، المسائل الناصريات، ص19؛ علامه حلي، تذكرة الاولياء، ج 6، كتاب اعتكاف، ص 239.
[27] . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، خطبه 192، ص 398.
[28] . وسائل الشيعه، ج7، ص 397، ح1.
[29] . بحار الانوار، همان، ج94، ص7.
[30] . مجله خيمه، همان، ص 21.
[31] . فوائد الرضويه، ص 23. به نقل از سيد مهدي شمس الدين، ره توشه سالكان، انتشارات قدس، اول، 1373، ص 86 ـ 87 با تلخيص.
[32] . مهر تابان، ص 19.
[33] . زندگاني شيخ انصاري، ص 249، به نقل از ره توشه سالكان، همان، ص 88.
[34] . همان، ص 89 و ر.ك: نشان از بي نشانها، ص24.
[35] . مجله خيمه، همان، ص 23.
[36] . مرتضي مطهري، آشنايي با قرآن، قم ، انتشارات صدرا، ج8، ص 233.
[37] . همان، ص 234 ــ 235، با تلخيص.
[38] . رحيم نوبهار، اعتكاف سنتي محمدي ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، انتشارات مؤسسه عمران مساجد، چاپ سوم، 1377، ص 50 ـ 70، با اضافات.
[39] . با نگاهي به: اعتكاف تطهير صحيفه اعمال، قم، مسجد جمكران، 1375، ص 43.
[40] . بقره / 183.
[41] . سيد محمد كاظم طباطبائي يزدي، العروة الوثقي، قم، مؤسسه اسماعيليان، 1412، ج2، ص 85، مسئله 40
[42] . همان، ج2، ص83، مسئله 30.
[43] . وسائل الشيعه، همان، ج7، ص 408 ـ 409.
جمعه 14 مهر 1391  11:28 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اعتكاف

اعتكاف

روح‌الله رضائی - زهرا كرماني - اباذر بشيرزاده

 

كلمات كليدي :

قرآن، اعتكاف، احكام شرعي، آيات الاحكام
اعتکاف از مادهی "عکف" است؛ در لغت به معنای اقامت نمودن[1] و نیز روی آوردن بر چیزی بطوریکه از آن روی برنگرداند.[2] ملازمت، مواظبت و عدم انصراف از لوازم اعتکاف است؛ پس "عکوف" یعنی روی آوردن بر چیزی و ملازم آن بودن، بهنوعی که تعظیمی بر آن باشد.[3]
بنابراین واژهی اعتکاف در قرآن به معنای بازداشتن، اقامت نمودن و ملازم آن شیء بودن ذکر شده است:
«يَعْكُفُونَ عَلى‏ أَصْنامٍ لَهُم»[4] یعنی بتپرستان در کنار بتهایشان اقامت نموده و ملازم آنها هستند؛ «وَالْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ»[5] مراد از "عاكف" كسى است كه در مكه ساكن و ملازم باشد، و "بادى" آن کسی است كه از كنار شهر بیايد؛ همچنین حضرت موسی به "سامری" که مردم را به گوسالهپرستی دعوت میکرد، فرمود: «وَانْظُرْ إِلى‏ إِلهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عاكِفاً»[6] بنگر به معبودت كه با آن ملازم شدى! و نیز قرآن در مورد کفار که مانع ورود مسلمین به مسجدالحرام میشدند، میفرماید: «وَالْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ»[7] و قربانى را ممنوع و محبوس كردند از اينكه بمحل خويش برسند.[8]
اعتکاف در شرع مقدس به معنای ماندن و بیتوته کردن در مسجد به قصد قربت و عبادت است؛[9] یعنی کسی که خود را به قصد عبادت در مسجد حبس کند و از مسجد جزء برای ضرورت بیرون نرود، معتکف گویند. این عبادت در اصل شرع، عمل مستحبی است؛ اما با نذر، سوگند و... واجب میشود، و روزه گرفتن از شرایط آن است؛ واجب باشد یا مستحب، که حداقل اعتکاف سه روز است.[10]

پیشنهی تاریخی اعتکاف در قرآن

اعتکاف عبادت خاصی است که اثر عميقى در تصفيهی روح و توجه به پروردگار دارد.[11] این نوع عبادت‌، مخصوص به دين اسلام نيست؛ بلكه در اديان ديگر نيز وجود داشته و در دین مقدس اسلام استمرار يافته است.[12]
«وَ عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُود»[13]
«و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه: خانهی مرا براى طواف‏كنندگان و مجاوران و ركوع‏كنندگان و سجدهكنندگان، پاك و پاكيزه كنيد!»
در معنای "عاکفین" که در این آیه مطرح شده، اختلاف است و دو نظر کلی بیان شده که برخی به معنای لغوی گرفتهاند، و برخی دیگر از مفسران معنای اصطلاحی را لحاظ کردهاند؛ معنای لغوی همان مجاورین و ساکنین شهر مکه را شامل میشود؛[14] اما در اصطلاح شرع، معتکفان در این آیه کسانی هستند که جهت عبادت در مسجدالحرام و کنار کعبه بیتوته و اقامت کرده باشند.[15] البته نظر سومی هم وجود دارد و آن جمع این دو نظریه است؛ یعنی معتکفین را اعم از مسافران و مقیمان مسجدالحرام میدانند.[16]

اعتکاف و احکام آن در آیینهی قرآن

آداب و شرائط اعتکاف در كتب فقهى به تفصیل ذكر شده؛ اما مواردی از این احکام در آیات نورانی قرآن اشاره شده‏ که به بیان و تشریح همین موارد مذکور در قرآن بسنده میکنیم:

الف. مکان اعتکاف

اعتکاف در دین الهی، چنانکه بیان شد، اختصاص به مسجد دارد و در غیر مساجد انجام نمیگیرد و دلیل اصلی این شرط خود قرآن است:[17]
«...وَ لَاتُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنتُمْ عَاكِفُونَ فی الْمَسَاجِدِ»[18]
«...و در حالی که در مساجد معتکف هستید با زنان در نیامیزید.»
صدر آیهی شریفه در ارتباط با حکم حلیت آمیزش با همسران در شبهای روزه (ماه رمضان) است؛ و خدای تبارک بعد از بیان این حکم و بیان حکم محدودهی زمانی روزه، به بیان حکم جدیدی از احکام معتکفین میپردازد. بیانش اینست که شخص معتكف در مسجد نبايد در وقت اعتكاف با زنان مباشرت نموده و همبستر شود؛ همچنین عمل اعتكاف را که به مسجد اختصاص داده، در هر مسجدى ميتوان انجام داد؛ چون الف و لام در "فِيالْمَساجِد" براى كليت و استغراق است، با اینکه قدر متيقن از بیان روايات اهلبيت عصمت -عليهمالسلام- ‏اعتکاف در یکی از چهار مسجد معروف است: مسجدالحرام، مسجدالنبي، مسجد كوفة و مسجد بصره.[19]
بنابراین اعتکاف در مساجد جامع هر شهر که عموم مردم در آن جمع میشوند، انجام میگیرد.[20]
برخی از اهل سنت قائلند که چون خطاب آیه برای مردان است، پس زنان داخل در آن نمیشوند؛ لذا اعتکاف زن در غیر مسجد نیز صحیح است؛[21] در مقابل برخی دیگر دربارهی شرط اعتکاف در مسجد، ادعای اجماع کردند.[22]

ب. مدت اعتکاف

در قرآن کریم بر تعیین مدت اعتکاف تصریح نشده است، اما برخی از علمای اهل سنت میگویند: چون آیه دلالت بر زمان خاصی ندارد، پس هرگونه وقوفی را میتوان اعتکاف نامید، حتی اگر یک لحظه باشد؛ شافعی و ابوحنیفه بر این نظر هستند؛[23] اما نظر شیعه بر اساس روایات اهل بیت –علیهمالسلام- این است که مدت اعتكاف كمتر از سه روز و سه شب نباید باشد و بيشتر از آن ایرادی ندارد؛ همچنانکه امام صادق(ع) انجام اعتکاف را در دههی آخر ماه رمضان معنا کرده و میفرماید: برای معتکف جایز نیست از مسجد جز برای حاجت خارج شود و در صورت ضرورت، باید بدون توقف و جلوس به مسجد برگردد؛ و این احکام بر عهدهی زنان نیز هست؛[24] همچنین برای هر دو روز ماندن در مسجد برای اعتکاف، روز سوم واجب میشود و خروج از مسجد برای غیر حاجت و توقف در خارج از مسجد، موجب بطلان اعتکاف میشود.[25]

ج. حرمت آمیزش در اعتکاف

حکم اصلی که آیه بیانگر آن است، حرمت آمیزش در زمان اعتکاف است؛ و مباشرت در اینجا معنایی عامتر از آمیزش دارد؛ لذا حرمت مباشرت در حال اعتکاف، مقدمات آمیزش و همبستر شدن را كه بوسه، لمس کردن و هر کاری که از روی شهوت باشد، شامل شده و بر معتکف حرام است.[26] همچنین این تحریم مشتمل بر تمام حالات اعتکاف اعم از شب و روز است و اختصاص به حال روزه ندارد.[27]
البته برخی مباشرت را در این آیه به آمیزش فقط معنا کردهاند؛ چون متبادر به ذهن از مباشرت آمیزش است؛ در نتیجه فقط آمیزش در حال اعتکاف حرام است، نه مطلق مباشرت که شامل مقدمات نیز بشود؛[28]  و برخی دلیل این انحصار در جماع را از خود آیه استنباط میکنند که آیه در مقام بیان حلیت آمیزش با همسران در شبهای ماه رمضان است.[29]

د. روزهدار بودن در حال اعتکاف

چنانکه بیان شد از جمله شرائط اولیهی اعتکاف، روزهدار بودن است که مسئلهی اعتکاف نیز در آیهای که مربوط به احکام روزه بوده، مطرح شده است، و این شرطیت روزه در اعتکاف را با دو طریق بیان نمودهاند:
الف. در آیهی شریفه حكم اعتكاف بعد از بيان حكم صوم آمده و این اشارهای است به تناسب داشتن ميان اين دو (روزه و اعتکاف) و شرطیت صوم در اعتکاف.‏[30]
ب. خطاب در آیه مخصوص به روزهداران است، لذا اگر روزه شرط در اعتکاف نبود، این نوع خطاب نیز معنایی نداشت.[31]

دو مسئلهی اساسی در ارتباط با آمیزش در اعتکاف

 

1. دلیل حرمت آمیزش در اعتکاف چیست؟

دربارهی چرائی حرمت آمیزش در اعتکاف بین فقهاء نظرات گوناگونی وجود دارد؛ اما طبق اعتقاد اکثر فقها نهی در آیه، مستقیم روی آمیزش در حال اعتکاف رفته و حرفی از روزه یا مسجد در میان نیاورده است؛ بنابراین حرمت آمیزش مربوط به خود اعتکاف است نه چیز دیگر؛[32] با اینکه برخی از فقهاء احتمال میدهند که دلیل تحریم، مسجد باشد؛ چون اعتکاف در آن انجام میگیرد و در مسجد آمیزش حرام است.[33] البته گروهی معتقدند حرمت آمیزش در اعتکاف روزه است که لازمهی اعتکاف بوده و آمیزش در حال روزه حرام و مبطل آن است؛ اما این قول مردود است؛ چون اگر این دلیل را بپیذیریم، در شب اعتکاف که معتکف از حالت روزه خارج میشود، باید آمیزش نیز بر او حلال شود درحالیکه چنین نیست.[34]

2. آیا آمیزش در اعتکاف مبطل آن است یا نه؟

بحثی دیگر که پیرامون آمیزش در اعتکاف مطرح شده، مبطل بودن یا نبودن آمیزش برای اعتکاف است.
مباشرت با همسر مبطل اعتکاف است به دو دلیل: اولاً نهی در عبادت مبطل آن است؛ ثانیا چون مباشرت مبطل روزه بوده و روزه شرط در اعتکاف است، لذا بطلان شرط (روزه) مستلزم بطلان مشروط (اعتکاف) نیز میشود.[35]
برخی دلیل دیگری به مبطل بودن مباشرت اقامه کرده و میگویند: با اینکه نهی اینجا بر روی خود اعتکاف نرفته؛ اما در آیه از آمیزشی نهی شده که در زمان اعتکاف باشد و چون مدت اعتکاف که مورد نهی واقع شده، جزو اعتکاف به شمار میآید؛ پس نهی روی جزئی از عبادت رفته که مبطل عبادت است.[36]
البته در مقابل این گروه برخی قائلند: چون از آیه عدم مباشرت به عنوان شرط صحت اعتکاف فهمیده نمیشود و از سویی فهمیده نمیشود که نهی در آیه، متعلق به عبادت است؛ لذا از این آیه بطلان اعتکاف با مباشرت نیز فهمیده نمیشود.[37]

پی نوشت ها:

[1]. مصطفوى، حسن‏؛ التحقیق فی كلماتالقرآن الكریم‏، تهران‏، بنگاه ترجمه و نشر كتاب‏، 1360ش، ج8، ص201.
[2]. فراهیدى، خلیلبناحمد؛ کتاب العین‏، قم‏، هجرت‏، 1410ق،‏ چاپ دوم، ج1، ص205.
[3]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن‏، دمشق، بیروت‏، دارالعلم الدار الشامیة، 1412 ق‏، چاپ اول، ص579 و ابن منظور، محمد بن مكرم‏؛ لسان العرب‏، دار صادر، بیروت‏، 1414ق‏، چاپ سوم، ج 9،ص255.
[4]. «و بنى اسرائيل را (سالم) از دريا عبور داديم (ناگاه) در راه خود به گروهى رسيدند كه اطراف بتهايشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودند...» اعراف/138.
[5]. «كسانى كه كافر شدند، و مؤمنان را از راه خدا بازداشتند، و (همچنين) از مسجد الحرام، كه آن را براى همه مردم، برابر قرار داديم، چه كسانى كه در آنجا زندگى مى‏كنند يا از نقاط دور وارد مى‏شوند (، مستحقّ عذابى دردناكند)...» حج/25.
[6]. «(موسى) گفت: برو، كه بهرۀ تو در زندگى دنيا اين است كه (هر كس با تو نزديك شود) بگويى: با من تماس نگير! و تو ميعادى (از عذاب خدا) دارى، كه هرگز تخلّف نخواهد شد! (اكنون) بنگر به اين معبودت كه پيوسته آن را پرستش مى‏كردى! و ببين ما آن را نخست مى‏سوزانيم، سپس ذرّات آن را به دريا مى‏پاشيم‏!» طه/97.
[7]. «آنها كسانى هستند كه كافر شدند و شما را از (زيارت) مسجد الحرام و رسيدن قربانيهايتان به محل قربانگاه بازداشتند...» فتح/25.
[8]. لسان العرب‏، ج9،ص255، التحقیق فی كلماتالقرآن الكریم‏، ج8، ص201، المفردات فی غریب القرآن‏، ص579 و قرشى، سید علىاكبر؛ قاموس قرآن‏، تهران‏، دارالكتب الإسلامیة، 1371ش‏، چاپ ششم، ج5، ص29.
[9]. المفردات فی غریب القرآن‏، ص579.
[10]. قاموس قرآن، ج5، ص29.
[11]. مكارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه‏، تهران‏، دارالكتب الإسلامیة، 1374ش‏، چاپ اول، ج1، ص653.
[12]. جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر تسنیم، قم، اسراء، 1378ش، چاپ اول، ج6، ص536.
[13]. بقره/125.
[14]. طبرسى، فضلبنحسن‏؛ مجمعالبیان فى تفسیرالقرآن‏، تهران‏، ناصر خسرو، 1372ش‏، چاپ سوم، ج‏1، ص385، تفسیر كوثر، ج‏1، ص347 و بانوى اصفهانى، سیده نصرت امین؛ ‏مخزن العرفان در تفسیر قرآن‏، تهران، نهضت زنان مسلمان، ‏1361ش، ج‏2، ص73.
[15]. فضل الله، سیدمحمد حسین‏؛ تفسیر من وحى القرآن‏، بیروت، دارالملاك، 1419ق‏، چاپ دوم، ج‏3، ص29، طیب، سید عبدالحسین؛‏ اطیبالبیان فی تفسیرالقرآن‏، تهران‏، اسلام‏، 1378ش‏، چاپ دوم، ج‏2، ص188، حسينى همدانى، سيدمحمد حسين؛ انوار درخشان، تحقيق محمدباقر بهبودى،‏ تهران، كتابفروشى لطفى‏، 1404ق،‏ چاپ اول،‏ ج‏1، ص338، طوسى، محمدبنحسن؛‏ التبيان فى تفسير القرآن،‏ بيروت، دار احياء التراث العربى،‏ بیتا، ج‏1، ص455.
[16]. صادقى تهرانى، محمد؛ الفرقان فى تفسیرالقرآن بالقرآن‏، قم‏، فرهنگ اسلامى،‏ 1365ش‏، چاپ دوم‏، ج‏2، ص147، زمخشرى، محمود؛ الكشاف عن حقائق غوامض التنزیل‏، بیروت‏، دارالكتاب العربی‏، 1407ق‏، چاپ سوم‏، ج‏1، ص185 و مقدس اردبیلى، احمدبنمحمد، زبدة البیان فى أحكام القرآن‏، تهران‏، كتابفروشى مرتضوى‏، چاپ اول، بیتا‏، ص286.
[17]. جصاص، احمد بن على‏؛ احكام القرآن، بيروت‏، دار احياء التراث العربى‏، 1405ق، ج‏1، ص302.
[18]. بقره/187.
[19]. التبيان في تفسير القرآن، ج‏2، ص135، نجفى خمينى، محمدجواد؛ تفسير آسان،‏ تهران، اسلاميه، ‏1398ق‏، چاپ اول،‏ ج‏1، ص412 و عروسى حويزى، عبدعلى بن جمعه‏؛ تفسير نور الثقلين‏‏، تحقيق سيدهاشم رسولى محلاتى،‏ قم، اسماعيليان‏، ‏1415 ق‏، چاپ چهارم‏، ج‏1، ص175.
[20]. اطیب البیان فی تفسیر القرآن‏، ج2، ص344 و فاضل مقداد، جمال الدين مقداد بن عبدالله‏؛ كنزالعرفان فى فقه القرآن‏، مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى‏، 1419ق، چاپ اول‏، ج‏1، ص216.
[21]. آلوسى، سيد محمود؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم‏، بيروت‏، دارالكتب العلمية، 1415ق‏، چاپ اول، ج‏1، ص465.
[22]. زحیلى، وهبةبنمصطفى؛ التفسیرالمنیر فىالعقیدة و الشریعة و المنهج،‏ بیروت، دارالفكر المعاصر، 1418ق‏، چاپ دوم، ج‏2، ص161.
[23]. اندلسى، ابوحيان محمدبن يوسف‏؛ البحر المحيط فى التفسير، بيروت‏، دارالفكر، 1420ق‏، ج‏2، ص220 و ملاحويش آل غازى، عبدالقادر؛ بيان المعانى‏، دمشق‏، مطبعة الترقى‏، 1382 ق‏، چاپ اول‏، ج‏5، ص139
[24].  تفسير نور الثقلين‏‏، ج‏1، ص216.
[25]. كنزالعرفان فى فقه القرآن‏، ج‏1، ص217.
[26]. بلاغى نجفى، محمدجواد؛ آلاءالرحمن فى تفسير القرآن‏، قم‏، بنياد بعثت‏، 1420ق،‏ چاپ اول،‏ ج‏1، ص164 و تفسير آسان، ج‏1، ص412.
[27].  كنز العرفان في فقه القرآن، ج‏1، ص216.
[28]. كاظمى، جوادبن سعيد؛ مسالك الأفهام الى آيات الأحكام‏، تهران‏، كتابفروشى مرتضوى‏، 1365ش‏، چاپ دوم‏، ج‏1، ص350.
[29].  الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏1، ص232.
[30]. حسينى جرجانى، سيد امير ابوالفتوح‏؛ آيات الأحكام، تهران‏، نويد، 1404ق‏، چاپ اول‏، ج‏1، ص276. 
[31]. روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم‏‏، ج‏1، ص465.
[32]. جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر تسنیم، ج9، ص471، محمودزاده حسنی، حمید؛ اعتکاف در خلوت انس، قم، قدس، 1375ش، چاپ اول، ص64 و كنزالعرفان فى فقه القرآن‏، ج‏1، ص217.
[33]. زبدة البيان فى أحكام القرآن‏، ص175.
[34]. جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر تسنیم، ج9، ص471.
[35]. كنزالعرفان فى فقه القرآن‏، ج‏1، ص217.
[36]. كاظمى، جواد بن سعيد؛ پیشین، ج‏1، ص350.
[37]. زبدة البيان فى أحكام القرآن‏، ص175.

 
جمعه 14 مهر 1391  11:28 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : اعتكاف در آيات و روايات

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : نقش امر به معروف و نهى از منكر در گسترش مشاركت عمومى

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : امر به معروف و نهى از منكر از منظر قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

جمعه 14 مهر 1391  11:29 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : امر به معروف و نهى از منكر در قرآن و لزوم تشكيلات براى آن

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : تعلیم توحید با روش تذکر

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

 

 

جمعه 14 مهر 1391  11:29 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

معروف و منكر در قرآن و سنت

معروف و منكر در قرآن و سنت

سيد محمود مدنى

همه انسانها در آرزوى جامعه‏اى سرشار از ارزشهاى انسانى و دوراز تباهى و فسادند. به نظر مى‏رسد براى تحقق اين آرزو بايد سه‏ركن اساسى محقق شود.
1- قانون صحيح
2- اجراى سالم
3- نظارت دقيق
الف)اسلام با معرفى قرآن و سنت، به عنوان منبع جوشان وكهنگى‏ناپذير قوانين ثابت و متغير مورد نياز بشر، اولين ركن‏اساسى را به بهترين وجه فراهم آورده است.
ب)منابع دينى با بيان سيستم حكومتى اسلام، تعيين افراد معصوم‏براى ولايت و تبيين ويژگيهاى حاكمان در زمان غيبت، مشكل مجريان‏سالم و اجراى صحيح را نيز تا حد بسيارى رفع كرده، اجراى آن رابه عهده امت اسلامى قرار داده است.
ج)از آنجا كه حسن اجراى قوانين الهى به نظارتى كارآمد نيازدارد، اسلام با تبيين و ايجاب امر به معروف و نهى از منكر اين‏ركن اساسى را نيز تامين كرده است.

محدوده و تعريف امر به معروف

در تعاريف فقهى، امر به معروف و نهى از منكر واجب به فرمان‏به واجبات و بازداشت از محرمات محدود مى‏شود; ولى در گستره‏معارف اسلامى و روايات، امر به معروف عناوين ديگرى چون ارشاد،هدايت، تبليغ و نصيحت را نيز در بر مى‏گيرد كه برخى مستحب وبرخى واجب‏اند.

معروف و منكر يعنى چه؟

گروهى از لغت‏شناسان، آنچه شرع و عقل پسنديده و به رسميت‏شناخته است، معروف مى‏دانند. گروهى ديگر آنچه اكثريت مردم نيكومى‏شمارند، معروف مى‏خوانند. در نگاه برخى از لغت‏شناسان، معروف‏چيزى است كه انسان با فطرت پاك الهى‏اش آن را مى‏شناسد ومى‏پسندد.منكر در برابر معروف جاى دارد و همه محققان آن را ضدمعروف شمرده‏اند.

سابقه تاريخى

امر به معروف، به عنوان يك دستور، در اديان گذشته نيز وجودداشته است. قرآن در آيات بسيارى به وجود اين فريضه در اديان‏گذشته اشاره دارد. شمارى از اين آيات عبارت است از:
1- آيه 79 سوره مائده ترك امر به معروف و نهى از منكر رايكى از گناهان بنى اسرائيل مى‏شمارد:
(وكانوا لايتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون.
آنان(بنى اسرائيل)يكديگر را از كار زشتى كه انجام مى‏دادندنهى نمى‏كردند و چه زشت كارى انجام مى‏دادند.
تفاسير و روايات اين كار زشت را ترك امر به معروف دانسته‏اند.
2- آيه 63 سوره مائده درباره ترك اين وظيفه بزرگ توسطدانشمندان يهودى و مسيحى چنين مى‏گويد:
(ولولا ينهيهم الربانيون و الاحبار عن قولهم الاثم....
چرا احبار(روحانيان يهودى)و راهبان(روحانيان مسيحى)آنان رااز سخن گناه آلوده‏شان نهى نمى‏كنند.
3- آيه 21 آل عمران از سرنوشت تلخ آمران به معروف در برخى‏از جوامع گذشته سخن مى‏گويد:
(ويقتلون الذين يامرون بالقسط من الناس.
و مى‏كشند آن مردمى را كه به قسط فرمان مى‏دهند.
4- آيه 165 سوره اعراف از نجات آمران به معروف‏وناهيان‏ازمنكر سخن‏به ميان‏مى‏آورد:
(...انجينا الذين ينهون عن السوء و اخذنا الذين ظلموا بعذاب‏بئيس....
و نجات داديم كسانى را كه از زشتى‏ها نهى مى‏كردند و آنان راكه ستم مى‏كردند به عذابى شديد گرفتار كرديم.
5- آيه 116 سوره هود يكى از علل هلاكت اقوام پيشين را ترك‏امر به معروف و نهى از منكر مى‏داند:
(فلو لا كان من القرون من قبلكم اولوا بقيه ينهون عن الفسادفى الارض الا قليلا ممن انجينامنهم....
چرا در اقوام پيشين شما دانشمندان صاحب قدرتى نبودند تا ازفساد باز دارند مگر اندكى از آنان كه نجاتشان داديم .
روايات اسلامى نيز نشان مى‏دهد كه اين فريضه بزرگ در شرايع پيش‏از اسلام وجود داشته و شيوه همه انبيا و شايستگان بوده است.
براى مثال امام باقر(ع)مى‏فرمايد:
ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج‏الصلحاء.
همانا امر به معروف و نهى از منكر راه انبيا و شيوه شايستگان‏است.
امام على(ع)نيز مى‏فرمايد:
انما هلك من كان قبلكم بحيث ما عملوا من المعاصى و لم ينههم‏الربانيون و الاحبار عن ذلك فانهم لما تمادوا فى المعاصى نزلت‏بهم العقوبات.
همانا آنان كه قبل از شما هلاك شدند بدان سبب بود كه چون گناه‏مى‏كردند عالمان يهودى و مسيحى آنها را نهى نمى‏كردند; و چون درگرداب گناه فرور رفتند، عذابهاى الهى بر آنان فرود آمد.
حضرت على(ع)در بيانى ديگر مى‏فرمايد:
ان الله‏لم يلعن القرن الماضى بين ايديكم الا لتركهم الامربالمعروف و النهى عن المنكر فلعن الله السفهاء لركوب المعاصى والحكماء لترك التناهى.
به راستى خداوند لعنت نكرد قوم پيشين شما را مگر بدان سبب كه‏آنان امربه‏معروف و نهى از منكر را ترك كردند. پس خداوندنادانهاى آنها را به سبب گناه و دانشمندان آنها را به دليل ترك‏نهى از منكر لعنت كرد.

اهميت امر به معروف و نهى از منكر
1- نگاهبان فرايض

احكام الهى به دو دسته كلى تقسيم مى‏شوند: دسته‏اى تنها بيانگرارزش، تكليف و ثواب يك عمل است و به ديگر اعمال و تكاليف نظرندارد; مانند احكام نماز و روزه.. ...; دسته‏اى جنبه نگاهبانى‏از ديگر احكام دارد و استوارى ساير احكام به آنها وابسته است;مانند: ولايت.
امام باقر(ع)مى‏فرمايد:
... و لم يناد بشى‏ء ما نودى بالولايه.
آن گونه كه دعوت به ولايت‏شده است‏به هيچ چيز دعوت نشده است.
آن حضرت در روايتى مى‏فرمايد:
الولايه افضل لانها مفتاحهن و الوالى هو الدليل عليهن.
ولايت‏برتر از نماز و زكات و حج و روزه است; زيرا ولايت كليدآنها است و والى راهنماى(مردم)به سوى آن واجبات است.
امر به معروف نيز همين نقش را دارد و بدين سبب از اهميت‏بسيار برخوردار است. امام حسين(ع)در خطبه شگفت و طولانى عرفات ودر اجتماع برگزيدگان امت اسلامى مى‏فرمايد:
فبدا الله بالامر بالمعروف و النهى عن المنكر فريضه منه‏لعلمه بانها اذا اديت و اقيمت استقامت الفرائض كلها هينها وصعبها...
خداوند ابتدا از فريضه امر به معروف و نهى از منكر شروع كرد;زيرا مى‏دانست اگر امر به معروف و نهى از منكر درست انجام گيردتمامى واجبات آسان و مشكل، استوار گردند.
امام باقر(ع)در بيان اين ويژگى امر به معروف و نهى از منكرمى‏فرمايد:
ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فريضه عظيمه بها تقام‏الفرائض و تامن المذاهب و تحل المكاسب و ترد المظالم و تعمرالارض و ينتصف من الاعداء و يستقيم الامر.
امر به معروف و نهى از منكر فريضه‏اى بزرگ است كه به واسطه آن‏تمامى فرايض ديگر استوار شده، راهها امن، درآمدها حلال، ستمهابرطرف و اراضى آباد مى‏شود، از دشمنان انتقام كشيده شده و امورراست مى‏گردد.
اميرمومنان(ع)امر به معروف و نهى از منكر را سنگ پايانى وكامل كننده امور معرفى مى‏كند و چنين مى‏فرمايد:
وامر بالمعروف تكن من اهل فان استتمام الامور عندالله تبارك وتعالى الامر بالمعروف و النهى عن المنكر.
و به معروف امر كن تا از اهل معروف باشى; زيرا تمام و كمال‏امور نزد خداوند متعال به امر به معروف و نهى از منكر است.

2- امتياز امت اسلامى

(كنتم خير امه اخرجت اللناس تامرون بالمعروف و تنهون عن‏المنكر و تومنون بالله...
قرآن از امت اسلامى به عنوان نيكوترين و برترين امتها يادمى‏كند و دليل اين فضيلت و برترى را سه خصوصيت امر به معروف ونهى از منكر و ايمان مى‏داند.
نكته قابل توجه در اين آيه مقدم شدن امر به معروف بر ايمان‏است. ناگفته پيدا است اين ويژگيها در ساير امتها نيز بوده است،پس چرا خداوند آنها را امتياز امت اسلامى مى‏شمارد؟ برخى ازمفسران گفته‏اند; به خاطر گستردگى وظيفه امر به معروف در اسلام‏است ; ولى قانون ديگر امتها به اين گستردگى و ظهور نبوده است.
و گروهى گفته‏اند; برترى و امتياز امت اسلامى به سبب اين ويژگى‏نيست; بلكه اين برترى و عظمت‏به انجام دادن اين دو وظيفه بستگى‏دارد; وقتى مردم مسلمان به ايمان خويش پايبند باشند و امر به‏معروف كنند،(به اين دو شرط)برترين امتهايند و گرنه با عدم شرط،مشروط هم منعدم خواهد بود.
شايد بتوان گفت: بيان اين آيه نوعى اخبار غيبى است. امتهاى‏ديگر امر به معروف و نهى از منكر داشتند ولى به شهادت قرآن آن‏را ترك كردند و دچار تحريف و عذاب شدند; ولى امت اسلامى برترين‏امتها است; زيرا اين فريضه در آن استوارتر و پابرجاتر خواهدبود و از انحراف و تحريف مصون خواهد ماند; يعنى اين امت در اصل‏تشريع امر به معروف و نهى از منكر با ديگر امتها مساوى است ولى‏در عمل به آن ثابت‏تر و استوارتر است.
معصومان نيز ملاك خير و برترى را در امر به معروف و نهى ازمنكر شمرده‏اند; براى مثال در تفسير قرطبى مى‏خوانيم:
جاء رجل الى النبى(ص)و هو على المنبر فقال: من خيرالناس قال:
آمرهم بالمعروف و آنها هم عن المنكر و اتقاهم لله و اوصلهم‏لرحمه
پيامبر اكرم(ص)بر منبر نشسته بود. مردى به محضرش آمد وپرسيد: برترين مردم كيست؟ حضرت فرمود: آن كه بيش از ديگران امربه معروف و نهى از منكر كند، از خدا بيشتر بترسد و با خويشانش‏بيشتر رابطه داشته باشد.

3- راه نجات از زيانكارى

قرآن در سوره عصر با شدت تمام(ان، الف و لام استغراق و لام‏تاكيد)و با سوگند(والعصر)همه انسانها را زيانكار معرفى مى‏كندمگر كسانى كه داراى ويژگيهاى زير باشند:
1- ايمان.
2- عمل صالح.
3- سفارش به حق و صبر.
گويا اين آيات به يك ويژگى انسانى اشاره دارد. خطر گمراهى وانحراف همواره انسان را تهديد مى‏كند و عوامل درونى و بيرونى اورا به انحراف و تباهى فرا مى‏خواند. تنها راه نجات جامعه وافراد عبارت است از:
الف: علم به حق و باور كردن آن.
ب: عمل به حق.
ج: سفارش شدن پيوسته به حق و صبر.
معصومان نصرت الهى و عنايات او را در گرو امر به معروف و نهى‏از منكر دانسته‏اند. پيامبر اكرم(ص)فرمود:
يا ايها الناس ان الله يقول لكم مروا بالمعروف و انهوا عن‏المنكر قبل ان تدعوا فلا اجيب لكم و تسالون فلا اعطيكم وتستنصرون فلا انصركم.
اى مردمان! خداوند به شما مى‏فرمايد: به معروف امر و از منكرنهى كنيد و الا قبل از آن كه دعا كنيد، اجابت نكنم و درخواست‏كنيد، عنايت نكنم و از من يارى بخواهيد، از ياريتان خوددارى‏ورزم.

4- جامعه برتر

(الذين ان مكنا هم فى الارض اقاموا الصلاه و اتوا الزكاه وامروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبه الامور.
آنان كه چون در زمين قدرتشان بخشيديم نماز را برپاى مى‏دارندو زكات مى‏پردازند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و عاقبت‏همه كارها از آن خداوند است. اين آيه براى جامعه نمونه قرآنى‏سه شرط ذكر كرده است:
1- رابطه با خالق(نماز).
2- رسيدگى به وضعيت اقتصادى يكديگر(زكاه).
3- رسيدگى به وضعيت معنوى يكديگر(امر به معروف و نهى ازمنكر).
به عبارت ديگر، براى رسيدن به جامعه برتر بايد به سه نياززير توجه شود:
1- نياز روحى به عبادت.
2- نياز فقراى مادى به رسيدگى مادى.
3- نياز فقراى معنوى به ارشاد و هدايت و امر به معروف و نهى‏از منكر.
در نگاه قرآن و امامان معصوم، جامعه‏اى كه امر به معروف و نهى‏از منكر را ترك كند، گرفتار فساد، تباهى، و لعنت مى‏شود:
(لعن الذين كفروا من بنى اسرائيل... كانوا لايتناهون عن منكرفعلوه فلبئس ماكانوا يفعلون)
لعنت‏شدند آنان كه كفر ورزيدند از بنى اسرائيل... آنان كه‏چون كار زشتى انجام مى‏دادند، يكديگر را نهى از منكر نمى‏كردند وچه زشت كارى انجام مى‏دادند.
در ذيل اين آيه از امام صادق(ع)چنين روايت‏شده است:
اما انهم لم يكونوا يدخلون مداخلهم و لا يجلسون مجالسهم ولكن‏كانوا اذا لقوهم ضحكوا فى وجوههم و آنسوابهم.
همانا آنان در راههايى كه آنها(گنهكاران) مى‏پيمودند داخل‏نمى‏شدند(در گناه با آنان همراه نبودند)و در جلسات آنان شركت‏نمى‏كردند ولى چون با آنان ملاقات مى‏كردند، به روى آنان تبسم‏كرده و با آنان انس مى‏گرفتند.
امام باقر(ع)مى‏فرمايد:
بئس القوم قوم يعيبون الامر بالمعروف و النهى عن المنكر.
چه زشت مردمى‏اند آنان كه بر امر به معروف و نهى از منكر عيب‏مى‏گيرند و آن را ناپسند مى‏شمارند.
امام صادق(ع)مى‏فرمايد: ويل لقوم لايدينون الله بالامر بالمعروف‏و النهى عن المنكر.
واى بر مردمى كه خداى را با امر به معروف و نهى از منكراطاعت نمى‏كنند!
ما قدست امه لم يوخذ لضعيفها من قويها غير متعتع.
هرگز مقدس نيست امتى كه بى هيچ لكنت زبانى حق ضعيف را از قوى‏باز پس نستاند.

اهداف و آثار

همه واجبات، اهداف و مصالحى دارند كه به واسطه آن مصلحت‏ها واهداف واجب شده‏اند. اين مصالح گاه آشكار است و گاه پنهان. هدف‏امر به معروف و نهى از منكر بسيار آشكار است. لفظ و عنوان اين‏واجب نشان مى‏دهد كه هدف آن واداشتن مردم به ارزشهاى الهى وبازداشتن آنها از محرمات و مناهى خداوند است; به ديگر عبارت،پاكسازى فرد و جامعه از ناشايستگى‏ها و آراستن به نيكى‏ها هدف‏نهايى امر به معروف و نهى از منكر است.

جمعه 14 مهر 1391  11:29 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

امر به معروف و نهی از منكر در قرآن

امر به معروف و نهی از منكر در قرآن

حسن منتظري

انسان در دستگاه خلقت الهی به گونه ای آفریده شده که اجتماعی بودن از برجسته ترین ویژگی های اوست به گونه ای که نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی كه باید در پذیرش مسؤولیت های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می كند كه او ناظر و مراقب همه اموری باشد كه پیرامون وی اتفاق می افتد. این مسئله مهم که در فقه اسلامی تحت عنوان « امر به معروف و نهی از منكر» مطرح شده و از مهم ترین مبانی تفكر سیاسی یك مسلمان به شمار می رود؛ چنان كه از مهم ترین فرایضی است كه وجوب كفایی آن, ضروری دین شناخته شده و ضامن بقای اسلام است.[1]
دلیل بر این مطلب، گذشته از اجماع علما و عنایت عقل سلیم همگان بر آن، آیات و اخباری است که در این زمینه وارد شده است.
امر به معروف و نهی از منكر, در قرآن كریم با بیانات مختلف و تاکیدات فراوان بیان شده که به برخی از این آیات اشاره می گردد:
در بیان صفات ممتاز مؤمنان می فرماید: وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیا بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاهَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ [2] مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یكدیگرند، امربه معروف و نهی ازمنكر می كنند، نماز را برپا می دارند و زكات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می كنند.
به موجب این آیه، افراد مؤمن به سرنوشت یكدیگر علاقمند بوده و به منزله یك پیكر می باشند. پیوند سرنوشت ها موجب می شود كه تخلف و انحراف یك فرد، در كل جامعه تأثیر بگذارد؛ چنان كه یك بیماری واگیر در صورتی كه معالجه نگردد، از فرد به جامعه سرایت نموده و سلامت آن را به خطر می اندازد.
در جای دیگر می فرماید: ولتكن منكم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون[3] در آیه فوق به طور وضوح، وجوب آمده است، زیرا كلمه «ولتكن» امر است و ظاهر امر ایجاب است و در این آیه توضیحی است مبنی بر این كه رستگاری منوط بر آن است، زیرا به طور حصر بیان كرده و فرموده است : و اولئك هم المفلحون. و نیز در آیه آمده است كه این عمل واجب كفایی است نه واجب عینی، زیرا وقتی كه گروهی اقدام كردند، از دیگران ساقط می گردد، چون نفرموده است كه همگی امر به معروف كنید، بلكه فرموده است : باید جمعی از میان شما دعوت به نیكی كنند. بنابراین هرگاه یك فرد و یا جمعی اقدام كنند، تكلیف از دیگران برداشته شده و رستگاری از آن كسانی خواهد بود كه امر به معروف كرده اند ولی اگر تمام مردم از آن خودداری كنند ناگزیر گناه متوجه تمام كسانی است كه توانایی انجام آن را داشته اند.
خداوند متعال فرموده است : لیسوا سواء من اهل الكتاب امه قائمه یتلون آیات اللّه آناء اللیل و هم یسجدون، یؤمنون باللّه و الیوم الاخر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و یسارعون فی الخیرات و اولئك من الصالحین[4]
در این آیه خدای متعال, صالح بودن آنان را به صرف داشتن ایمان به خدا و روز واپسین گواهی نكرده است، بلكه امر به معروف و نهی از منكر را نیز بر آن افزوده است.
خداوند متعال فرموده است : و المؤ منون و المؤ منات بعضهم اولیا بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و یقیمون الصلوه.[5] مؤمنان را به انجام امر به معروف وصف كرده است. پس كسی كه امر به معروف را ترك كند از جمع مؤ منان توصیف شده در این آیه خارج است.
خداوند متعال فرموده است : لعن الذین كفروا من بنی اسرائیل علی لسان داوود و عیسی بن مریم ذلك بما عصوا و كانوا یعتدون، كانوا لایتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا یفعلون[6]
این نهایت سرزنش است، زیرا آنان را به علت ترك نهی از منكر سزاوار لعن و نفرین دانسته است.
و خداوند متعال فرموده است : كنتم خیر امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر[7]
این سخن دلیل بر فضیلت امر به معروف است، زیرا بیانگر آن است كه ایشان بدان وسیله بهترین امت بودند.
همچنین خداوند متعال فرماید: فلما نسوا ما ذكروا انجینا الذین ینهون عن السوء و اخذنا الذین ظلموا بعذاب بئیس بما كانوا یفسقون.[8]
به این ترتیب بیان می فرماید كه ایشان به دلیل نهی از بدی نجات یافتند. و این خود نیز دلیل بر وجوب نهی از منكر است.
در جای دیگر خداوند متعال فرموده است : الذین ان مكناهم فی الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزكوه و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر[9]
در این آیه خدای متعال، امر به معروف و نهی از منكر را در شمار صفات نیكان و مؤ منان، با نماز و زكات برابر كرده است.
خداوند متعال فرماید: تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان [10]
این دستور قاطعی است، و معنای تعاون، واداشتن دیگران به یاری رساندن به امر خیر و هموار كردن راه خیر و مسدود كردن راه های شر و تجاوز، در حد امكان است.
خداوند متعال فرموده است : لولا ینهاهم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم و اكلهم السحت لبئس ما كانوا یصنعون[11] خداوند در این آیه بیان كرده است كه آنان به دلیل ترك نهی از منكر، گناه كرده اند.
خداوند متعال فرموده : فلو كان من القرون من قبلكم اولوا بقیه ینهون عن الفساد فی الارض الا قلیلا ممن انجینا...[12]
در این آیه خداوند بیان داشته است كه همه آنان را، به جز اندكی كه از فساد در روی زمین جلوگیری می كردند، هلاك كرده است.
و نیز خداوند متعال فرموده است : یا ایها الذین آمنوا كونوا قوامین بالقسط شهدا للّه و لو علی انفسكم اوالوالدین و الاقربین. [13]
این مطلب همان امر به معروف به پدر و مادر و خویشاوندان است.
- لا خیر فی كثیر من نجویهم الا من امر بصدقه او معروف او اصلاح بین الناس و من یفعل ذلك ابتغا مرضات اللّه فسوف نؤتیه اجرا عظیما. [14]
- و ان طائفتان من المؤ منین اقتتلوا فاصلحوا بینهما... [15]
اصلاح همان جلوگیری از تجاوز و بازگرداندن به طاعت خداست، و اگر متجاوز برنگشت، خداوند دستور به مبارزه با او را داده و فرموده است : فقاتلوا التی تبغی حتی تفییء الی امر اللّه [16] و این همان نهی از منكر است.
اما امر به معروف و نهی ازمنكر , در روایات گهربار معصومین - علیهم السلام از جهات مختلف تبیین شده تا جائی که درباره وجوب, اهمیت, شرایط, آثار فردی و اجتماعی و... این فریضه مهم دینی, هیچگونه ابهامی برای انسان باقی نمی گذارد, که در اینجا به اختصار به چند روایت اشاره می شود:
از پیامبر اکرم - صلی اللّه علیه و آله- نقل شده كه فرمود: هیچ گروهی نیستند كه مرتكب گناهی شوند و در میان ایشان كسی باشد كه بتواند آنها را نهی از منكر كند و نكند، مگر این كه بزودی خداوند همه آنها را به عذابی از جانب خود گرفتار می سازد[17]
از ابوثعلبه خشنی نقل كرده اند كه وی از رسول خدا - صلی اللّه علیه و آله- درباره تفسیر این آیه مباركه پرسید: لا یضركم من ضل اذا اهتدیتم[18] , پیامبر - صلی اللّه علیه و اله- می فرماید: ای ابوثعلبه، امر به معروف و نهی از منكر نما و هرگاه دیدی كه مردم به دنبال حرص و آز هستند و از هوای نفس پیروی می كنند و دنیا را برگزیده اند و هر صاحب نظری، فریفته نظر خویش است، مواظب خودت باش و توده مردم را رها كن، زیرا در پی شما آشوبهایی مانند پاره های تیره شب است، كسی كه در آن اوقات به دست آویزی همچون دست آویز شما چنگ زند، اجر و مزد پنجاه تن از شما را دارد. گفتند: یا رسول اللّه، آیا اجر پنجاه تن از آن مردم را؟ فرمود: بلكه از شما را كه نیكوكاری را یاری می كند در حالی كه آنها نمی كنند [19]
از ابن مسعود درباره تفسیر این آیه پرسیدند، او گفت : اینك زمان تفسیر آن نیست، امروز متن آیه قابل قبول است و لیكن نزدیك است كه زمان تفسیر آن فرا رسد؛ آن وقت شما امر به معروف می كنید، با شما چنین و چنان عمل می كنند و سخن می گویید، كسی از شما نمی پذیرد، در آن زمان است كه باید به خود بپردازید و هنگامی كه شما هدایت یافتید، گمراهی كسانی كه گمراه شده اند به شما زیانی نمی رساند [20]
رسول خدا - صلی اللّه علیه و اله- همچنین می فرمایند: باید امر به معروف و نهی از منكر كنید وگرنه خداوند, بدكاران شما را به شما مسلط می كند و از آن پس نیكان شما هر چه دعا می كنند مستجاب نمی شود.[21] مقصود این است كه هیبت و شكوه آنان در نظر اشرار از بین می رود در نتیجه, اهمیتی به آنها نمی دهند و از آنها نمی ترسند.

پاورقی ها

[1] . ر.ك: وسائل الشیعه، ج 11، ص 395.
[2] . توبه,71.
[3] . آل عمران , 104: باید از میان شما جمعی دعوت به نیكی كنند و امر به معروف و نهی از منكر نمایند و آنها رستگارانند.
[4] . آل عمران , 113 و 114: آنها همه یكسان نیستند، از اهل كتاب جمعیتی هستند كه قیام (به حق و ایمان ) می كنند و پیوسته در اوقات شب آیات خدا را می خوانند در حالی كه سجده می كنند به خدا و روز دیگر ایمان می آورند، امر به معروف و نهی از منكر می كنند و در انجام كارهای نیك بر یكدیگر سبقت می گیرند و آنها از صالحانند.
[5] . توبه , 71: مردان و زنان با ایمان ولی (یار و یاور) یكدیگرند، امر به معروف و نهی از منكر می كنند و نماز را بر پا می دارند.
[6] . مائده , 78 و 79: آنها كه از بنی اسرائیل كافر شدند، بر زبان داوود و عیسی بن مریم لعن شدند، این به سبب آن بود كه گناه و تجاوز می كردند، آنها از اعمال زشتی كه انجام می دادند یكدیگر را نهی نمی كردند چه بدكاری انجام می دادند.
[7] . آل عمران , 110: شما بهترین امتی بودید كه به سود انسانها آفریده شدید، زیرا امر به معروف و نهی از منكر می كنید.
[8] . اعراف , 165: اما هنگامی كه تذكراتی را كه به آنها داده شده بود فراموش كردند، نهی كنندگان از بدی را رهایی بخشیدیم و آنها را كه ستم كردند به عذاب شدیدی به سبب نافرمانیشان گرفتار ساختیم.
[9] . حج , 41: یاران خدا كسانی هستند كه هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را بر پا می دارند و زكات را ادا می كنند و امر به معروف و نهی از منكر می نمایند.
[10] . مائده , 2: در راه نیكی و پرهیزگاری با هم تعاون كنید و (هرگز) در راه گناه و تعدی، همكاری ننمایید.
[11] . مائده , 63: چرا دانشمندان نصارا و علمای یهود آنها را از سخنان گناه آمیز و خوردن مال حرام نهی نمی كنند؟ چه زشت است عملی كه انجام می دهند.
[12] . هود , 116: چرا در قرون (و اقوام ) قبل از شما دانشمندان صاحب قدرتی نبودند كه از فساد در زمین جلوگیری كنند، مگر اندكی از آنها كه نجاتشان دادیم.
[13] . نساء , 135: ای كسانی كه ایمان آورده اید كاملا قیام به عدالت كنید، برای خدا گواهی دهید، اگر چه (این گواهی ) به زیان خود شما یا پدر و مادر یا نزدیكان شما بوده باشد.
[14] . نساء , 114: در بسیاری از سخنان در گوشی (و جلسات محرمانه ) آنها خیر و سودی نیست مگر كسی كه (به این وسیله ) امر به كمك به دیگران یا كار نیك یا اصلاح در میان مردم كند، و هر كس برای خشنودی پروردگار چنین كند، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.
[15] . حجرات , 9: هرگاه دو گروه از مؤ منان باهم به نزاع و جنگ پردازند، در میان آنها صلح برقرار سازید.
[16] . حجرات , 9: و اگر یكی از آنها بر دیگران تجاوز كند یا طایفه ظلم پیكار كنید تا به فرمان خدا باز گردد.
[17] . این حدیث را ابوداوود، در ج 2، ص 436 كتاب خود و ابن ماجه و ابن حیان - به طوری كه در الجامع الصغیر آمده - به سنن حسن آورده اند.
[18] . مائده , 105: هنگامی كه شما هدایت یافتید گمراهی كسانی كه گمراه شده اند به شما زیانی نمی رساند.
[19] . این حدیث را ابن ماجه به شماره 4014، در كتاب الفتن نقل كرده است.
[20] . این حدیث را عبد بن حمید و سعید بن منصور - به طوری كه در درالمنثور، ج 2، ص 339 آمده - از وی نقل كرده است.
[21] . مجمع الزوائد، ج 7، ص 266 .
جمعه 14 مهر 1391  11:30 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

امر به معروف و نهى از منکر در گفتار قرآنى

امر به معروف و نهى از منکر در گفتار قرآنى

رسول انبارداران
الف) معروف

قرشى اين واژه را مشتق از ريشه «عرف» دانسته و معناى آن را - آن چنان که بسيارى از لغت شناسان ذکر کرده اند - «معرفت و عرفان به معنى درک و شناختن» دانسته است. شاهد مثال او از قرآن، سوره يوسف آيه ?? است: «فدخلوا عليه فعرفهم و هم له منکرون». بر يوسف داخل شدند يوسف آن ها را شناخت در حالى که آن ها او را نشناختند. وى ضمن مقايسه دو واژه «عرف» و «علم» به نقل از راغب اصفهانى نوشته است: «معرفت و عرفان درک و شناختن شىء است با تفکر و تدبر در اثر آن و آن از علم اخص است. گويند فلان تعرف الله نگويند: تعلم الله که معرفت بشر به خدا با تفکر در آثار اوست نه با ادراک ذاتش و گويند: الله يعلم کذا، نگويند: يعرف کذا، زيرا که معرفت از علم قاصر است و در حاصل از تفکر استعمال مى شود.» وى در پايان اين مقايسه نتيجه گرفته است که «خلاصه آنکه: عرفان نسبت به علم شناخت ناقص است و آن از تفکر در آثار شىء ناشى مى شود.» واژه «عرف» که رابطه تنگاتنگى با واژه معروف دارد نيز «شناخته شده» معنى شده است، چنان چه در آيه ??? سوره اعراف نيز به همين معنى تصريح شده است: «خذالعفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلين»: عفو را عادت کن و امر به معروف کن و از جاهلان اعراض نما. بدين ترتيب واژه معروف (بر وزن مفعول) آن چنان که قرشى نيز بيان کرده، معنايى جز «شناخته شده» نخواهد داشت و اين دقيقا همان واژه اى است که پيوسته در تقابل با واژه «منکر» قرار گرفته است. در اين جا به ذکر و بررسى دو مفهوم متداول و مورد مناقشه در ميان مفسرين و لغت شناسان مى پردازم.
مفهوم نخست بازمى گردد به تعبير و تفسيرى که در ميان مفسرين قرون متاخر (به عنوان مثال تفسير بيضاوى ذيل آيه ??? سوره بقره) ديده مى شود. براساس ديدگاه اين مفسرين واژه «معروف» چنين تعريفى دارد: «آنچه قوانين شرع تاييد و تصديقش کرده است» و اين همان تعبيرى است که در مقابل مفهوم دوم قرار مى گيرد. علامه طباطبايى ذيل آيه «و لهن مثل الذى عليهن بالمعروف» (بقره، ???) ديدگاه دوم را به ميان آورده است: «معروف آن است که مردم با ذوق مکتسب از حيات اجتماعى متداول آن را مى دانند...». وى حتى در گفتمان «شريعت اسلام» نيز درک مفهوم معروف را به مردم و «فطرت سليم» آنان ارجاع داده است. در اين ميان راغب اصفهانى ميان عقل و شرع جمع کرده و نوشته است: «معروف هر فعلى است که خوبى آن به وسيله عقل و شرع شناخته شود» قرشى نيز پس از نقل آيات ??? و ??? سوره بقره نشان داده است که از گروه دوم به شمار مى آيد: «[معروف] کارى و عملى و قولى است که مطابق عقل و فطرت سليم بوده باشد در اين صورت مطلق معروف مورد تصديق شرع است. خواه شرع بالخصوص به آن تصريح کرده باشد يا نه». بخشندگى و نيکى، عادت و رسم؛ آن چه که در ميان مردم معمول و متداول است نيز از جمله معانى اى است که در لاروس عربى فارسى ذيل کلمه «العرف» آمده است. در همين فرهنگ از سه گونه عرف ياد شده است: قول، عملى و شرعى. ذيل «عرف شرع» نوشته شده است: «آن چه پيشوايان و حاملان شرع از شرع درک کنند و آن را مبناى احکام قرار دهند». همچنين از «المعروف» نيز با معانى: مشهور؛ شناخته شده؛ خير، نيکى؛ احسان، بخشش» و غيره ياد شده است.
صريح ترين نظر در گروه دوم از آن پروفسور ايزوتسو است. وى اولا معتقد است که اين واژه «نمايانگر انديشه اى است که ريشه در دل گذشته اى بس دور دارد.» و ثانيا ايزوتسو تعريفى را که از بيضاوى نقل کردم، (معروف آن است که «قوانين شرع تاييد و تصديقش کند») نپذيرفته و نوشته است «اين تنها بازتابى است از وضع موجود خاص عصر کلاسيک اسلام و بيش از آن که ماهيت و طبيعت اين واژه را روشن و آشکار سازد بر آن پرده مى کشد». وى بار ديگر بر ريشه دار بودن اين واژه تاکيد کرده و نوشته است: «اين مفهوم [معروف] و از شرع اسلام بسى کهن تر است و متعلق به و مبتنى بر اخلاق قبيله اى است که خاص دوره جاهليت بوده است». ايزوتسو با استناد به نوشته اى از پرفسور روبن لوى بر اين باور است که او «به درستى يادآور شده، کاربرد اين واژه [معروف] و واژه متضاد آن، يعنى منکر در قرآن، اصطلاحات اخلاقى قبيله اى را اخذ کرده و آنها را جزيى مکمل از نظام جديد اخلاقى خويش ساخته است.»
سخنى که به طور صريح و شفاف نشان مى دهد، پروفسور ايزوتسو نيز از گروه دوم است و پهلو به پهلوى سخن نقل شده از علامه طباطبايى حرکت مى کند، چنين است: «معروف، لغتاً به معنى دانسته شده [شناخته شده] است، پس يعنى آن چه معلوم و دانسته شده و آشناست و بنابراين، از نظر اجتماعى، پذيرفته و تاييد شده است.»
يکى از روش هايى که ايزوتسو براى تبيين مفاهيم اخلاقى در قرآن اتخاذ کرده است، روش مقابله آن مفهوم (واژه) خاص با متضاد آن است. وى در مورد واژه معروف نيز از اين روش استفاده نموده و با اشاره به واژه منکر نوشته است: منکر «يعنى آنچه ناپذيرفته و تاييد نشده است، به لحاظ آن که مجهول و بيگانه است». سپس با رجوع به سندى که از «روبن لوى» ذکر شد، از قول او نوشته است: «همه جوامع قبيله اى در مرحله اى از تمدن، هم سطح و همسان با مرحله اى که قبايل عرب جاهلى در آن قرار داشته اند، همانند آنها شناخته شده و معلوم و آشنا را خوب [معروف] ، غريب و بيگانه و ناآشنا را بد و شر [منکر] مى شمارند.
ايزوتسو هم به قدمت و هم به وسعت معنى و مفهوم واژه «معروف» معتقد است. اما وى کاربرد اين واژه را در گفتمان قرآن، داراى معناى محدودترى مى داند. او با استناد به آيات (احزاب، ?? و بقره، ???) ضمن آن که بر نظر قبلى خود مبنى بر جامع بودن واژه «عرف» در لسان «عرب جاهلى» تاکيد کرده، محدوديت معنايى اين واژه را در گفتمان قرآنى به روشنى بيان کرده است. آيه مورد نظر ايزوتسو (بقره، ???) چنين است: واذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن بمعروف اوسرحوهن بمعروف و لاتمسکوهن ضرارا لتعتدوا و من يفعل ذالک فقد ظلم نفسه «و چون زنان را طلاق داديد و عده آنها به سر رسيد آنها را به نيکويى نگاهداريد يا به نيکويى رهايشان سازيد. به زور و زبان آنها را نگه نداريد که بديشان ستم کنيد و هر کسى چنين کند بى ترديد به خود ستم کرده است.»
و نتيجه گيرى او - آن چنان که در خطوط قبل شرح دادم - اين گونه است: «در اين جا، ملاحظه مى کنيد که جمله فامسکوهن بمعروف در تقابل با لاتمسکوهن ضرارا قرار دارد. و معنايى که از معروف در اين جا به ذهن متبادر مى شود «شايسته و پسنديده و درست» است، و پسنديده و درست در دوره جاهليت معنايى ندارد جز شناخته و معلوم از نظر عرف و سنت و حال آن که در بافت قرآنى منشا و خاستگاه درستى و شايستگى عرف و سنت نيست بلکه خواست و اراده خداوند است و اين از آن جاست که در اين آيه به معروف رفتار نکردن «موردى از تعدى و ظلم به نفس دانسته شده است».
ايزوتسو همچنين معتقد است که واژه معروف «بيشتر اختصاصا در بخش هاى حقوقى قرآن به کار رفته است، به ويژه در جاهايى که مقررات مربوط به وظايف و فرايض اخلاقى در روابط خانوادگى مانند رابطه ميان زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان، ميان اقربا و خويشان نزديک مطرح است». وى براى تاييد و تاکيد بر نظر فوق، آيات ??? و ??? از سوره بقره و آيه ?? تا ?? از سوره نسا و نيز آيات سيزدهم تا پانزدهم سوره لقمان را شاهد آورده است.
در گفتمان «عرب جاهلى»، آن چنان که بيان شد، معروف همان رفتار و گفتار شناخته شده است؛ رفتار و گفتارى که اگر غير آن عمل مى شد بلافاصله واژه «منکر» به جاى آن مى نشست و البته اين مختص به «عرب جاهلى» نبوده است بلکه شامل تمامى جوامع قبيله اى مى شده که «در مرحله اى از تمدن همسطح و همسان با مرحله اى که قبايل «عرب جاهلى» در آن قرار داشته اند همانند آنها شناخته شده و معلوم و آشنا را خوب، و غريب و بيگانه و ناآشنا را بد و شر مى شمردند.
با اين حال آن چنان که پروفسور ايزوتسو نيز تصريح کرده است اين دو اصطلاح (معروف و منکر) در گفتمان قرآن «دلالت مى کنند بر مفهوم و انديشه جامع و کلى نيک و بد از نظر دينى، به اين ترتيب که معروف يعنى هر عملى که از ايمان واقعى ناشى مى شود و مطابق و سازگار با آن است و منکر بر هر عملى اطلاق مى شود که با احکام الهى در تعارض باشد.»

واژه «معروف»در گفتمان قرآنى

چنان که در مقدمه اين نوشتار بيان کردم، معناى اصيل و اصلى واژه معروف، همچنين منکر، را بايد از قرآن کريم استنباط و استخراج نمود. در گفتمان قرآنى اين واژه با تاکيد بر مفهوم کلى آن (انديشه جامع و کلى نيک و بد) به معانى زير اشاره دارد:
?) سخن نيکو (احزاب، ??).
?) شايسته، پسنديده و درست (بقره، ???).
?) مطابق رسوم موضوعه متداول (بقره، ??? و ??? نساء، ?? و ??).
[که بيضاوى آن را «با رعايت مقررات شرعى و مطابق با آنچه از نظر حقوق انسانى پذيرفته شده است» دانسته، عبارت بيضاوى چنين است: «باالمعروف: بما يعرفه الشرع و تستحسنه المرواه» (تفسير بيضاوى جزء اول ص ???).]
?) هر عملى که از ميان واقعى ناشى مى شود (توبه، ?? و ?? و ??? و ??? و آل عمران، ??? و ???)
?) صرف شناختن (کسى): فدخلوا عليه فعرفهم و هم له منکرون (يوسف: ??). بر يوسف داخل شدند آنها را شناخت درحالى که آنها او را نمى شناختند.»
بحث را با بررسى واژه «معروف» در نهج البلاغه ادامه مى دهم زيرا معتقدم اين بررسى مى تواند ضمن تاييد بر نکاتى که تاکنون مطرح گرديد به برخى از نکات مبهم روشنايى بخشد. در اين کتاب واژه معروف در معانى زير بکار رفته است:

بررسى واژه «معروف» در نهج البلاغه
?) صرف شناختن:

- «الحمدلله المعروف من غيررويته: ستايش خدايى را که شناخته شده است بى آنکه ديده شود» (خطبه ??? و نيز ،?? ترجمه: سيدجعفر شهيدى).
- «کل معروف بنفسه مصنوع»: هر چه به ذات شناخته باشد ساخته شده است. (خطبه ،??? همان)
- «الا و ان الدنيا قد تصرمت و اذنت بانقضاء و تنکر معروفها و ادبرت حذاء». بدانيد که دنيا سپرى شده بدرود گويان روان است. معروف آن منکر گشته و پشت کرده شتابان است»(خطبه ،?? همان). لازم به ذکر است که در عبارت بالا «تنکر معروفها» در واقع بدين معنى است که چهره واقعى دنيا مخفى و ناشناخته است.

?) نيکى و نيکويى:

- لايزهدنک فى المعروف من لا يشکره لک. «آنکه سپاس نيکى تو را نگذارد مبادا به نيکويى کردنت بى رغبت گرداند» (شهيدى، ج ،? حکمت ???).
- «و کونوا من خيارهن على حذر و لا تطيعوهن فى المعروف حتى لايطمعن فى المنکر». از زنان بد بپرهيزيد و خود را از نيکانشان واپاييد تا در کار زشت طمع نکنند در کار نيک از آنان اطاعت ننماييد (خطبه ،?? همان).
نتيجه آن که واژه معروف و مشتقات آن حدود ?? بار در نهج البلاغه به کار برده شده و مفهوم تمامى آنها کم و بيش باز مى گردد به معانى اى که توضيحات آن ارايه شد.

ب) منکر

گرچه به هنگام بررسى واژه معروف کم و بيش در مورد واژه منکر نيز توضيحاتى ارايه و نور اندکى به آن تابانده شد در اين جا اختصاصا درباره واژه منکر سخن خواهم گفت.
گفته شد که معروف در لسان «عرب جاهلى» معنايى جز شناخته شده و دانسته شده نداشته است. سرنوشت واژه «منکر» نيز کم و بيش به سرنوشت واژه معروف شباهت دارد، چرا که اين واژه نيز طبق مستندات قرآن پژوه ژاپنى (استناد به اشعار عرب جاهلى) معنايى به جز «ناپذيرفته و تاييد نشده» نداشته است. و باز به نقل از ايزوتسو معناى سامان يافته و امروزين آن بازمى گردد به کاربرد آن در قرآن کريم. منکر عملا و رسما در مقابل واژه معروف قرار گرفته و صرف نظر از معناى لغوى آن در عصر جاهلى هنگامى که وارد گفتمان قرآنى شده است به عملى و يا گفتارى اطلاق شده است که «با احکام الهى در تعارض باشد». ايزوتسو به کاربرد اين واژگان دوقلو (معروف و منکر) در قرآن اشاره کرده و آيات متعددى را مثال آورده تا نشان دهد که در گفتمان قرآنى، همان طور که قبلا بيان شد، اين دو واژه «دلالت مى کنند بر مفهوم و انديشه جامع و کلى نيک و بد از نظر دينى». با اين همه، پروفسور ايزوتسو به ذکر دو نکته قابل توجه نيز پرداخته است. وى به کاربرد واژه «نکر» (که هم ريشه با منکر است) اشاره کرده و نشان داده است که اين واژه در قرآن معنايى ناسوتى و غيردينى نيز دارد. نکته دوم آن که به يکى از مصاديق منکر در قرآن، که قبل از اسلام رواج داشته و خداوند آن را تقبيح کرده، اشاره کرده است. درباره نکته دوم توضيحاتى مى دهم.
يکى از شيوه هاى طلاق در دوره «عرب جاهلى» اين بوده است که مرد خطاب به همسرش مى گفته: «تو مادر من هستى». به اين ترتيب صيغه طلاق موسوم به «ظهار» جارى مى شده و آن زن مى بايد بدون دريافت هيچ گونه حق و حقوقى خانه آن مرد را ترک مى کرده... چنين عملى را که در ميان عرب آن زمان مرسوم بوده و در واقع يکى از اعمال شناخته شده به شمار مى آمده، قرآن کريم مردود دانسته و از آن تحت عنوان عملى منکر ياد کرده است.
در اين جا از واژه منکر معنى زشت و ناشايست و به تعبير ديگر قرآن فحشا اراده شده است، چرا که واژه منکر در قرآن «گاهى در ترکيب با کلمه فحشا به کار رفته است». در قاموس قرآن نيز - به نقل از راغب اصفهانى - منکر اين گونه معنى شده است: «عقل سليم آن را قبيح و ناپسند مى داند و يا عقل درباره آن توقف کرده [سکوت کرده] و شرع به قبح آن حکم مى کند». «معصيت» معناى ديگرى است که قرشى به واژه منکر داده است. وى واژه منکر در آيه ??? سوره آل عمران (ولتکن منکم...) را «معصيت» معنى کرده است. همچنين مولف قاموس قرآن واژه «نکر» را اين گونه معنى کرده است: «کار دشوارى که غيرمعروف است.»
وى «نکر» را نيز به معنى «نکر» دانسته و «نکير» را «انکار» معنى کرده است: «مالکم من ملجاء يومئذ مالکم من نکير. در آن روز براى شما نه پناهگاهى هست و نه انکارى»(شورى، ??). و در اين معنى اضافه کرده است که: «نمى توانيد آن چه را که کرده ايد انکار کنيد زيرا همه چيز روشن و آشکار شده»

معانى نکر و منکر در قرآن کريم:

الف) به صورت فعل: انکار کردن (در دل)، احساس غريبى کردن (نسبت به کسى). «فلما راى ايديهم لاتصل اليه نکرهم و اوجس منهم خيفته» (هود: ??): [مجمع البيان، تفسير جلالين، کلمات القرآن].
ب) در باب تفعيل به معنى دادن چيزى (به گونه اى که شناخته نشود). «قال نکروالها عرشها» (نمل، ??) [مجمع البيان، تفسير جلالين، المفردات، کلمات القرآن].
ج) انکار کردن، تکذيب کردن، به رسميت و حقانيت نشناختن. «ويريکم آياته فاى آيات الله تنکرون» (غافر: ??) نيز (رعد: ??) و (نمل: ??). انکار نعمتها (از جانب خداوند و نسبت داد آن ها به بت ها).
د) به صورت اسم: نکر به معانى: ?) شديد و سخت، بى سابقه (بدتر از عذاب دنيا). «ثم يرد الى ربه فيعذ به عذابا نکرا» (کهف: ??) [مجمع البيان]نيز (طلاق: ?). ?) شفيع، عجيب و غيرعادى. «قال اقتلت نفسا زکيه بغير نفس لقد جئت شيئا نکرا» (کهف ??) [مجمع البيان، کلمات القرآن].
هـ) نکر: ناشناس و بى سابقه (نسبت به دنيا)، کنايه از هول و هراس قيامت. «فتول عنهم يوم يدع الداع الى شىء نکر» (قمر، ?) [مجمع البيان، کلمات القرآن، المفردات].
و) نکير: به معانى انکار کردن، کنايه از سلب نعمات، هلاک و عذاب کردن. «قامليت الکافرين ثم اخذتهم فکيف کان نکير» (حج: ??) [مجمع البيان، جلالين، کلمات القرآن] نيز (صبا، ،?? فاطر، ??).
ط) انکار گناه، انکار عذاب (از سوى کافران و منکران). «مالکم من ملجا يومئذ و مالکم من نکير» (شوراى، ??) [مجمع البيان، جلالين، کلمات القرآن].
ى) انکر: بر وزن افعل به معنى زشت ترين، نامأنوس ترين. «ان انکرالاصوات لصوت الحمير» (لقمان، ??) [مجمع البيان].
ک) منکر به معانى ?) کسى که ديگرى را نشناسد. «و جاء اخوه يوسف فدخلوا عليه فعرفهم و هم له منکرون» [يوسف: ??] نيز (مومنون: ??) ?) انکارکننده، تکذيب کننده. «هذا ذکر مبارک انزلناه افانتم له منکرون» (انبيا: ??) [مجمع البيان] نيز (نمل، ??) «قلوبهم منکره».
ل) منکر به معانى ?) خلاف معروف، عمل زشت و ناپسند (معصيت، باطل، نافرمانى و در مجموع آن چه شرع آن را غيرمتعارف دانسته و صلاح نداند).
م) گرفتگى، کدورت، کراهت (در اثر انکار و تکذيب آيات خداوند) «واذا تتلى عليهم آياتنا بينات تعرف فى وجوه الذين کفروالمنکر» (حج، ??) [مجمع البيان].
ن) ناشناس (ناشناس از نظر شرعى) «قال انکم قوم منکرون» (حج، ??) نيز (ذاريات: ،?? مجادله، ?).
در قرآن کريم واژه منکر عموما به اعمالى اطلاق مى شود که در زبان فارسى به آن گناه مى گوييم، همان واژه اى که معرب آن «جناح» است. گناه (=منکر) در قرآن کريم با تعابير و واژگان گوناگونى ذکر شده است. در اين جا به قصد توضيح هر يک از اين واژگان و تشريح گستردگى طيف مصاديق و موارد منکر (=گناه) به اختصار درباره هر يک توضيحاتى ارايه مى کنم:

گناه:

در زبان فارسى به معناى ويران ساختن و خراب کردن است و برابر پهلوى آن ويناس (Vinas) و معرب آن، چنان که ذکر شد، جناح است. در فقه اسلامى بر گناه در دنيا و آخرت، مجازات گوناگونى را مترتب دانسته اند و در قرآن کريم با تعابير زير از آن ياد شده است.

?) جناح:

در لغت عرب به معناى گرايش يافتن به سويى است. هر عملى که انسان را از حق بگرداند، در اخلاق اسلامى از آن به جناح تعبير مى شود. اين واژه ?? بار در قرآن کريم آمده است. در سوره نور مى خوانيم «و زنان يائسه اى که اميد ازدواج ندارند، بر آنان گناهى (جناح)ى نيست از آن که لباسهايشان را در حالى فرونهند که زينتى آشکار نکنند. و اين که پاکدامنى ورزند برايشان بهتر است و خداوند شنواى داناست.»
به نظر مفسر و قرآن پژوه معاصر - استاد على اکبر قرشى - اين واژه در «آيات تقريبا با محذور و مسووليت و گناه مرادف است». وى بخشى از آيه ??? سوره بقره را اين چنين ترجمه کرده است: «فليس عليکم جناح الا تکتبوها». مراد آن است که بر شما محذورى و حرجى نيست که آن را ننويسيد».
البته گناه در شکل کلى آن (چه با واژه منکر ذکر شود و چه با ساير واژگان)، در قرآن کريم ويژگى هايى دارد که اهم آنها عبارتند از: الف: ظاهر و باطن گناه (انعام، ???) و (اعراف، ??).
ب: کبيره (شورى، ??).
ج: اصلى (گناه آدم و حوا).
د: تبديل گناه: ?) از جانب خداوند (اعراف، ??) ?) از سوى بندگان (نحل، ??-??)
هـ: کيفر گناه: ?) دنيوى ?) اخروى (انعام، ???).
و: دفع آن با کارهاى نيک: «ادفع بالتى هى احسن السيئه، نحن اعلم بما يصفون» (بدى را به روشى که آن بهتر است دفع کن ما به آنچه که وصف مى کنيد داناتريم) (مومنون ??).
ز: پوشاندن گناهان: «انماالحسنات يذهبن السيئات». «کارهاى نيک بديها و گناهان را مى زدايد» (هود، ???).

?) معصيت = عصيان:

«وکره اليکم الکفرو الفسوق و العصيان» (حجرات، ??). «ويتناجون بالاثم و العدوان و معصيت الرسول» (مجادله، ?). «فعصى فرعون الرسول فاخذناه اخذا وبيلا» (مزمل، ??). اين دو واژه در واقع يک معنى دارند: «نافرمانى و خروج از اطاعت خداوند». «و عصى آدم ربه فغوى» (طه، ???). در زبان عرب به هر کسى که از راه و روش جماعتى برکنار ماند گويند: «فلان شق العصا».

?) اثم:

انجام آنچه حلال نيست. اعمالى که انسان را از انجام کار خير بازمى دارد. در قرآن کريم اثم با اين معانى آمده است: گناه، خطا (بقره، ???...)، ارتکاب عمدى ظلم (بقره، ???)، عذاب (فرقان، ??). «و من يفعل ذالک يلق اثاما»، عقوبت (وجوه قرآن، تفليسى ص ?)، کوتاهى و تاخير در عمل صالح (بقره، ??? و ???)، و نيز، نسبت گناه به يکديگر دادن (واقعه، ??)، نافرمانى (بقره، ??)، زنان و فحشا (انعام، ???)، باطل و حرام (بقره، ???)، گناه کار بر وزن فاغل و فعيل، «والله لايحب کل کفار اثيم».
صاحب قاموس آن را «کندکارى» با توجه به آيه ??? سوره بقره «فيها اثم کبير منافع للناس» دانسته است، چرا که «قماربازى و شراب خوارى موجب کندکارى در انجام خيرات مى شود» و باز صاحب قاموس به نقل از حسن «بصرى» نوشته است: اثم در اين آيه به معناى ضرر و زيان است.

?) خطيئه:

در قرآن کريم به طور مطلق به معناى گناه است و هم به آن دسته از بدى هايى اطلاق مى گردد که بدون قصد و از روى خطا از انسان سر مى زند.» خاطى در قرآن کريم فردى است که مرتکب عمل زشتى از روى عمد شده باشد (حاقه، ??-??).

?) خطا ‎/ اشتباه:

از روى عمد و بى اعتنايى (اسراء ??؛ بقره، ??؛ نوح، ??)؛ کار شايسته اى اراده شود ولى خلاف آن واقع شود (احزاب، ?؛ انبياء، ??) کار خلافى را اراده کند و اشتباها کار خوبى انجام دهد (در قرآن مثالى ندارد). و نيز در اقرب الموارد به سه معنى آمده است؛ گناه، ضدعمد، ضدصواب. در قرآن کريم خاطئون و خاطئين پنج بار آمده و همه درباره کسانى است که عمدا خطا و گناه کرده اند (قصص: ?). به نظر صاحب الميزان خطيئه به معنى معصيتى است که وبال آن از موردش تجاوز نمى کند، مثل ترک روزه و خوردن خون، و اثم به معنى گناهى است که وبال آن مستمر است، مثل: قتل نفس و سرقت.

?) سهو:

«غفلت (صحاح)، خطايى که از غفلت ناشى شده باشد.»

?) حوب:

چه با ضم اول و چه با فتح اول به معناى گناه است. در نهج البلاغه خطبه ??? آمده است: «وانتفتح التوبه و اماط الحوبه»، باب توبه را باز کرد و گناه را از خود کنار نمود. اين واژه فقط يک بار در قرآن کريم آمده است و آن هم در سوره نساء آيه ? است: «و به يتيمان اموالشان را بدهيد و ناپاک را جايگزين پاک نکنيد و اموال آنها را با اموال خود نخوريد بدانيد آن گناه بزرگى (حوباً کبيراً) است.»

?) سيئه:

«مونث سيىء است و آن پيوسته وصف آيد مثل خصلت سيئه، عادت سيئه و امثال آن، اگر آن را لازم گرفتيم به معنى بد و قبيح است و اگر متعدى دانستيم معناى بدآور و محزون کننده مى دهد. جمع آن در قرآن سيئات است. [در سوره انعام آيه ??? به معنى کار بد و گناه آمده است].»

?) زله:

«لغزش، ارتکاب عملى بد بدون قصد آگاهانه چنان که عرب به لغزشگاه مزله مى گويد (بقره، ???)».

??) زلل:

«لغزيدن، ليزخوردن. غرض مردد شدن و برگشتن از تصميم است» (بقره، ???).
??) ازلال: نيز به معناى به خطا افکندن و لغزانيدن است. «فازلهما الشيطان عنهما» (بقره، ?? و آل عمران: ???).
??) ذنب:
در لغت «به معناى گرفتن دم حيوان است و در اصطلاح اخلاق اسلامى به مرتکب آن کيفر دنيوى و اخروى داده مى شود.» «به هر فعلى که آخرتش وخيم باشد ذنب گويند زيرا که جزاى آن مانند دم حيوان در آخرت است (مفردات)».
??) سوء:
بد، بدى، به ضم سين اسم و به فتح آن مصدر است (صحاح، قاموس، اقرب، المنجد). به نظر راغب سوء به ضم سين، هر چيز اندوه آور است... و نيز سىء وصف است به معنى بد و قبيح (اسراء، ??). در سوره انعام آيه ??? به معناى کار بد و گناه آمده است. نکته جالب توجه درباره اين واژه آن است که در تمامى آيات قرآن در مورد زدودن سيئات از انسان پوشاندن (تکفير) آمده است. «وليکفر عنکم سيئاتکم» (بقره: ???) فقط در آيه ?? احقاف به جاى تکفير «تجاوز» آمده است: «و نتجاوزعن سيئاتهم».
بار ديگر لازم مى دانم اين نکته را متذکر شوم که بحث حاضر از آنجا اهميت مى يابد که ما را با گستردگى مصاديق و معانى گوناگون واژه کلى و مفهومى منکر بيشتر آشنا مى کند. و اين معنا مى تواند فضاى گسترده بدى ها (در يک مفهوم کلى) در قرآن را برجسته نمايد. بحث بيشتر درباره اين واژگان به اطناب کلام خواهد انجاميد (هنوز به واژگانى مانند بغى، فساد، نفاق، غيظ، ظلم و غيره نپرداخته ام) و براى پرهيز از اطناب، آخرين واژه را که پروفسور ايزوتسو نيز درباره آن شرح قابل توجهى داده است، مورد بررسى قرار داده و بحث درباره واژه منکر را خاتمه مى دهم. اين واژه فاحشه ‎/ فحشاء‎/ فواحش‎/ فحشه است. به نظر ايزوتسو «فحشاء يا فاحشه دلالت دارد بر هر آن چه بيش از اندازه زشت و پلشت باشد».
وى پس از ذکر آيه ? از سوره مجادله «الذين يظهرون منکم...» نوشته است: «واژه منکر در اين جا و جاهاى ديگر از لحاظ معنايى وجوه مشترک بسيار بامفهوم زشت، و ناشايسته (فحشاء) دارد و اين امر از آنجا دانسته مى شود که کلمه منکر گاهى در ترکيب با کلمه فحشا به کار مى رود و کلمه فحشا ... واژه اى است که اين مفاهيم را بيان مى کند.» ارتباط معنايى فحشا و سوء و ذکر نمونه هايى از آن در قرآن کريم و تبيين کاربرد معانى آن، از نکات ديگرى است که ايزوتسو درباره آن سخن گفته است.
دو نکته مهم در نظرات ايزوتسو به چشم مى آيد. اول آن که: «يکى از ويژگى هاى فحشا و فاحشه آن است که در قرآن اغلب اوقات در ارتباط با نام شيطان استعمال مى شود» و نکته دوم که ضرورت و اهميت بحث را تاييد مى کند آن است که ايزوتسو به آيه اى اشاره کرده است که در آن، خداوند متعال از جمله ناهيان از منکر و آمران به معروف است و در اين امر و نهى «به شدت از فحشاء نهى مى کند و به عدالت و احسان امر مى دهد». آيه مورد نظر چنين است: «ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاى ذى القرب و ينهى عن الفحشاء والمنکر و البغى». يقين است که خداوند به دادگرى و نيکويى کردن و بخشش نسبت به خويشاوندان امر مى فرمايد و از ناشايست و کار زشت و تخطى نهى مى کند» (نحل، ?? - ??) آيه مذکور نشان از اهميت و پيوند تنگاتنگ دو کلمه منکر و فحشا در گفتار قرآن کريم دارد. لذا بى مناسبت نيست، اگر درباره اين که فحشا به چه چيزى اطلاق مى گردد سخن بگوييم. اين مهم را به مدخل «فاحشه ‎/ فحشاء ‎/ فواحش» دانشنامه قرآن وامى گذارم: «درباره اين که فحشا به چه چيزى اطلاق مى گردد ميان مفسران اختلاف وجود دارد». در اين باره گفته اند «آن قول و يا فعلى است که شارع براى آن حد مقرر کرده است» و يا اين که «فحشا معاصى آشکار است». همچنين کباير (گناهان کبيره) را برخى فحشا دانسته اند (مجمع البيان، ج ?/،??? تفسير اثنى عشرى ج ?/???).
عناوين اصلى اين واژه در قرآن عبارتند از:
?) شيطان شما را به فحشا و فقر مى خواند (بقره، ???؛ نور، ??).
?) کسانى که مرتکب اعمال زشت (فاحشه) گردند و ياد خدا کنند و توبه کنند خدا از آن درمى گذرد (آل عمران، ???).
?) احکام فقهى درباره مرتکبين به فحشا (نساء: ،?? ،?? ،?? ??؛ احزاب، ??؛ طلاق، ?).
?) نزديک نشدن به فواحش آشکار و نهان (انعام، ???).
?) خدا به فحشا امر نمى کند (اعراب: ??).
?) بلکه فواحش را حرام کرده است (اعراف، ??-نحل، ??).
?) نزديک به زنا نشويد زيرا آن فحشا است (نور، ??).
?) نماز از فحشا و منکر ممانعت مى کند (عنکبوت: ??).
?) کسانى که از فواحش اجتناب کنند خداوند رحمت گسترده خود را شامل حالشان مى کند (شورى: ،?? نجم: ??).
??) همچنين در آيه ?? از سوره نور از کسانى سخن گفته شده که دوست دارند بدنامى در حق مومنان شايع گردد. «تشيع الفاحشه فى الذين آمنوا».

جمعه 14 مهر 1391  11:30 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حكمِ نماز و روزه مسافر در عصر جديد

حكمِ نماز و روزه مسافر در عصر جديد

احمد عابدينى

پاره اى از گزاره هاى فقهى, تنها در عرصه فقه, به بوته بررسى نهاده مى شوند و حكم آنها, به خارج از فقه سريان نمى يابد.
امّا گاه, گزاره و فتوا و حكم فقهى, در ديگر مقوله ها و معارف اسلامى, اثر مى گذارد و پيامدهايى به همراه دارد. در مَثَلْ مقوله نماز مسافر, اگر چه مسأله فقهى مى نماد و در آغاز مسأله فقهى بوده كه حكم آن را مقلّد از فقيه جويا مى شده, ولى اندك اندك, با توجه به گوناگونى فتواها و پيدايش ماشين و صنعت واستفاده مردم از اتومبيل, قطار, و هواپيما در سفرها و پيمودن هشت فرسنگ راه, در مدتى بسيار كوتاه و به آسانى و با آرامش, شبهه هايى در اصل جعل حكم مسافر و پرسشهايى در باب چگونگى برابرسازى آن, با پديده ماشين و كوتاه شدن زمان سفرها و پيمودن فرسنگها راه را در مدتى كوتاه, انگيزه گوناگونى فتاواى فقيهان, انگيزه پافشارى آنان بر مسافت هشت فرسنگ و… پديد آورده كه جاى طرح بحثهاى گوناگون دارد.
بحث ديگرى كه ذهن و فكر پژوهش گران و صاحب نظران را به خود مشغول داشته اين است كه بسيارى از محققان, ادعا كرده اند: در قرآن كريم, حكم نماز مسافر بيان نشده و آيه شريفه:
(و اذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا…)1
درباره نماز خوف است.اين ادعا, از يك سو, جامع بودن قرآن را زير سؤال مى برد و از ديگر سوى, استدلالهاى امامان(ع) را به آيه شريفه, براى ثابت كردن ناتمام بودن نماز در سفر, با اشكال رو به رو مى سازد.
از اين روى, براى پاسخ گويى به اين پرسشها و پرداختن به اين جستارها, بر آن شديم, سبك بحث را در اين مقال, به گونه اى ديگر رقم زنيم و به جاى تأسيس اصل, بيان ديدگاه ها, بر شمردن احتمالهاى موجود, بيان دليلهاى هر يك از احتمالها, برتر و پيش داشتن احتمال قوى, بيان اشكالها و پاسخ بدانها, راه و روش ديگرى در پيش گرفته شود, تا با توجه به گستردگى جستارها و تنگناهاى موجود, رسيدن به نتيجه , در تمامى بحثها, آسان ترشود. بدين جهت, نخست, با طرح پرسشهاى گوناگون, سعى شده كه خوانندگان فرهيخته, با مشكل كلامى كه پشت سر مشكل فقهى است, آشنا شوند, سپس با بهره گيرى از معناى سفر در لغت, عرف, قرآن و روايات, روشن گردد كه رفت و آمدهاى هشت فرسنگى, نمونه و مصداق سفر, به شمار نمى روند, گرچه در دورانهاى پيشين, چنين بوده است. بنابراين, اين گونه رفت و آمدها, از دايره احكام مسافر خارج هستند.
آن گاه, آيه يكصد و يك سوره نساء, به شرح بحث شده, تا:
نخست آن كه, ثابت شود, آيه در مقام بيان حكمِ نماز مسافر نيز هست.
دو ديگر, چگونه مسافرى را در نظر دارد.
سه ديگر, كسانى را كه آيه را در بردارنده حكم نماز مسافر نمى دانند, به پاسخ گويى پاره اى از اشكالها فر اخواند.
پس از آن, نوبت به روايات مى رسد و در بوته بررسى نهاده مى شوند و از آنها نظر برگزيده: معيار سفر, پيمودن, يا آهنگ پيمودنِ مسيرى است كه يك روز از زمان را به خود ويژه سازد.
در اين بخش در پى آن بوده ايم كه اين نكته را بيان كنيم كه روايات همين را مى گويند و اگر واژه ديگرى به ميان آمده و مجال طرح يافته, مصداق همين معيار در آن زمان بوده اند و بنابراين, ناسازگارى بين روايات وجود ندارد,تا قولى از قولها, برترى داده شود; بلكه قول حق, يكى است.
پس از اين, ديدگاه فقيهان پيشين طرح مى شود, در اين عرصه, تلاش شده كه اين نكته بيان شود كه فقيهان هم, بر اين باور بوده اند.
ديگر آن كه بيان كرده ايم, سخن ما, سخن جديدى نيست كه نياز به دليل و برهان داشته باشد; بلكه روايات و سخن فقيهان هم بر همين مدار مى چرخيده است و تنها سخن, بر سر مصداق بوده است.
آنان در آن عصر, مسير هشت فرسنگ را مصداق يك روز راه مى دانسته اند, نه اين كه براى هشت فرسنگ, موضوعيتى در برابر يك روز راه, باور داشته باشند. بنابراين, ما اگر در آن زمان مى زيستيم , آن مصداق را مى پذيرفتيم و اگر آنان در زمان ما مى زيستند, بر مسير يك روز, همراهى مى كردند.
پس از بحث از مقوله هاى ياد شده, سخنان ديدگاههاى فقيهان صد سال اخير را به بوته بررسى نهاده ايم كه چرا اينان, با اين كه با صنعت و ماشين و شتاب و سرعت وسائل نقليه آشنايى و با آنها سر و كار داشته اند, براى هشت فرسنگ موضوعيت قائل شده و سخنى از مسير يك روز, به ميان نياورده اند؟
در اين جا تلاش ورزيده ايم, به گونه اى مشكل آنان پاسخ داده شود, تا بتوانند با معيار و مسير يك روز, نظر خود را هماهنگ سازند.
در پايان, اصلى را تأسيس كرده ايم كه اگر كسى به شك خود باقى ماند, به آن تمسك جويد و از احتياط و جمع بين نماز تمام و ناتمام, بپرهيزد كه خلاف منت الهى بر بندگان است.
در بحث از اين كه آيا نماز تمام و ناتمام, اقل و اكثرى است, يا بين آنها تباين؟ اقل و اكثرى بودن پذيرفته شده, اگر چه بين ساير نمازهاى دو ركعتى و چهارركعتى, مانند صبح و عشا, تباين باشد.
بنابراين, بر هم زدن راه و روش شناخته شده مقاله هاى فقهى, نه به خاطر نبود برهان و دليل برگزاره برگزيده و نه به جهت پذيرفته بودن آن راه در نزد ما بوده است, بلكه تمامى تلاش:
1. براى بيان دقيق و موشكافانه گزاره برگزيده, در سخنى كوتاه و فشرده بوده است.
2. براى قانع كردن ديگران بر پذيرش اين روش, تا اين فكر به عنوان نظرى در كنارراهها و روشهاى ديگر قرار نگيرد, بلكه تنها اين راه مورد پذيرش واقع شود, تا به شبهه هاى كلامى مسأله مورد بحث , پاسخ داده شود.
3. از آيه شريفه قرآن, براى برهانى و ثابت كردن مطلب, استفاده شود و با اين روش كه در برابر هر ظاهرى از ظواهر آيات قرآن, احتمالى مجال طرح يابد و در نتيجه, آيات قرآن از گردونه استدلال, بيرون بمانند, به رويارويى برخاسته شود و راه ديگرى , فرا روى اهل نظر قرار گيرد.

گمانه زنيها

گمانه نخست: نماز را كوتاه گزاردن, برابر آيه شريفه واجب نباشد, بلكه جايز باشد:
(اذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا, انّ الكافرين كانوا لكم عدوّاً مبيناً.)
چون در زمين سفر كرديد, اگر بيم داشتيد كه كافران به شما آزار برسانند, گناهى بر شما نيست كه نماز كوتاه گزاريد; چرا كه كافران, پيوسته براى شما دشمنى آشكارند.
بنابراين گمانه, از جمله :(ليس عليكم جناح) رخصت فهميده مى شود, نه واجب بودن.

نقد گمانه نخست: اين گمانه چند اشكال دارد:

1. با روايات بسيار, ناسازگارى دارد. روايات, به روشنى بر مسافر واجب مى دانند كه نماز را كوتاه بگزارند. و (ليس عليكم جناح) بمانند.(لاجناح عليكم ان يطوفوا بهما) است; يعنى همان گونه كه سعى صفا و مروه واجب است و در آن خلافى نيست,2 (ليس عليكم جناح) بر مسافر واجب مى داند كه نماز خويش را كوتاه بگزارد.
2. بخش پايانى آيه دلالت مى كند كه آيه, مربوط به نماز خوف است, نه نماز مسافر.
گمانه دوم: معيار در كوتاه گزاردن نماز در سفر, و روزه را افطار كردن, خستگى, يا سخت بودن سفر است, به اين معنى اگر كسى در سفر, خسته شد, يا سفر سخت بود نماز را ناتمام بگزارد, اگر خسته نشد و سفر دشوار نبود, نماز را تمام بگزارد.
بر اين گمانه, دليلهايى دلالت مى كند كه يك به يك شرح مى دهيم:
1. آيه شريفه درباره روزه مى فرمايد:
(يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام, كما كتب على الذين من قبلكم, لعلّكم تتّقون, ايّاماً معدودات فمن كان منكم مريضاً او على سفر فعدّة من ايام اخر و على الذين يطيقونه فدية طعام مسكين…)3
اى ايمان آورندگان, روزه بر شما نبشته آمد, آن گونه كه بر پيشنيان شما, نبشته بود, شايد كه پرهيزگارى پيشه كنيد, روزه, چند روز شمرده شده است, پس از شما هر كس كه بيمار, يا در سفرى باشد, به شمار آن, در روزهاى ديگر, روزه گيرد و بر كسانى كه نتوانند روزه دار شوند, باز خريد آن, غذا دادن به درويش است, براى هر روز, يك خوراك…
اين آيه شريفه براى زمينه سازى اعلام حكم روزه و اين كه آن را تكليفى سخت نينگارند, چند نكته را بيان فرموده است:
1. روزه بر پيشينيان نيز نبشته شده بوده, پس تكليف سختى نيست كه تنها بر دوش شما نهاده شده باشد.
2. روزه, زمينه ساز تقواست.
3. روزه, تنها در روزهاى شمرده شده, واجب است.
4. از سختى روزه, نهراسيد, اگر كسى مريض بود, يا در سفر, روزه بر او واجب نيست, به شمار آن, در روزهاى ديگر, روزه بگيرد.
5. اگر كسى در اثر پيرى, يا بيمارى هميشگى, توان روزه گرفتن ندارد, روزه بر او واجب نيست و بايد براى هر روز, يك خوراك, به درويش بدهد.
به هر حال, نكته هايى كه براى بحث ما مفيد است اين كه:
الف.(على سفر) بين (مريضاً) و (على الذين يطيقونه) واقع شده است; يعنى نخست آسان گرفتن بر مريض و بار او را سبك كردن, سپس آسان گيرى بر مسافر و در آخر, آسان گرفتن بر ناتوان و كم كردن از بار تكليف او, ذكر شده است. اين ترتيب, نشانگر آن است, آسان گرفتن بر مسافر و سبك كردن تكليف او, به علتى, مانند كم كردن تكليف مريض و شخص ناتوان بوده است.
ب. امور پنجگانه ياد شده, براى آسان جلوه دادن روزه است و اين كه خداوند حالتها و گرفتاريهاى بندگان را, در نظر داشته و جدا ساختن بيماران, مسافران و ناتوانان از جمع كسانى كه بايد روزه بگيرند, به عنوان امتنان بر اين كسان بوده است.
پس اگر سفر, سخت و توان فرسا نبود, جدا ساختن مسافر از روزه داران امتنان نخواهد بود.
2. آيه شريفه مى فرمايد:
(اذا ضربتم فى الارض , فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا انّ الكافرين كانوا لكم عدوّاً مبيناً.)4
هر گاه مسافرت كرديد, بر شما تنگى و گرفتگى نيست كه نماز را كوتاه گزاريد, در صورتى كه مى ترسيد از كافران به شما گزندى رسد, چون كافران, هميشه, دشمن آشكار شما هستند.
در اين كه آيا آيه شريفه بيان كننده حكم نماز مسافر است,يا نماز خوف و مطارده, يا (فليس عليكم جناح) رخصت است, يا عزيمت, ديدگاههاى گوناگونى عرضه شده است.
آنچه در اين جا مهم است كه روى آن تكيه شود, آيه شريفه در صدد برداشتن گونه اى از سختى و دشوارى از دوش مكلف است, روشن است كه امتنان در وقتى به جا و مناسب خواهد بود كه سفر, يا جنگ, همراه با دشواريها و سختيهاى توان فرسا باشد و گرنه, كارى خردمندانه نخواهد بود.
3. رواياتى كه مى فرمايند نماز در عرفات, بايد ناتمام گزارده شود, از جمله در روايت زير, معاويه بن عمار به امام صادق(ع) مى گويد:
(انّ اهل مكه يتمون الصلاة بعرفات.
فقال: ويلهم, [اوويحهم] و ايّ سفر اشد منه.لا تتم.)5
اهل مكه در عرفات, نماز را تمام مى گزارند.
فرمود: واى بر آنان, چه سفرى سخت تر از آن وجود دارد. نه, نماز تمام نيست[يا تمام نگزار].
اين حديث, با سندهاى گوناگونى در كتابهاى: فقيه, كافى و تهذيب نقل شده و از نظر سندى بسيار بسيار استوار و در پاره اى از نقلها, به جاى واژه (لا تتم), (لا تتموا) آمده ; يعنى نماز را تمام نگزاريد.
4. رواياتى كه نماز كاروان سالاران, دوره گردان, شترداران, چوپانان و… را تمام مى دانند, با همين فلسفه سازگارند كه ناتمام گزاردن نماز, به خاطر خستگى و دشوارى سفر است, از جمله روايت اسحاق بن عمار از امام كه مى گويد پرسيدم:
(عن الملا حين و الاعراب,هل عليهم تقصير؟
قال: لا, بيوتهم , معهم.)6
از ناخدايان, باديه نشينان كه آيا آنان بايدنماز را ناتمام بگزارند؟
فرمود: خير, خانه هاى آنان, با آنان است.
در حديثى ديگر, به گونه مرسل از امام صادق نقل شده كه فرمود:
(الاعراب لا يقصرون و ذلك انّ منازلهم معهم.)
باديه نشينان, نماز را ناتمام نمى گزارند, چون منزلهاى آنان با آنان است.
در روايتهاى ديگر آمده است: (چون شغل آنان است)7 يا (ناخدا در خانه خودش است و خانه اش حركت مى كند)8
همگى با اين فلسفه هماهنگى دارند كه چون سفر شغل آنان است, منزلهاى آنان, همراه آنان است و… خستگى را حس نمى كنند و يا اگر خستگى را احساس مى كند, مربوط به شغل آنان است, نه مربوط به سفرشان.
5. رواياتى كه بر كاروان داران, چارواداران, واجب مى دانند كه نماز را ناتمام بگزارند, در صورتى كه رنج افتند.
الف. صحيحه محمدبن مسلم, ازيكى از دو امام: امام باقر, يا امام صادق(ع):
(المُكارى و الجمال اذا جد بهما السير فليقصرا)9
چاروادار, خربنده و شتردار, وقتى كه سفر آنان را به تلاش افكند, بايد نماز خود را ناتمام بگزارند.
ب. صحيحه فضل بن عبدالملك. وى, مى گويد از امام پرسيدم درباره چاروادارانى كه رفت و آمد مى كنند. حضرت فرمود:
(اذا جدّوا السير فليقصروا)10
آن گاه به حركت خود شتاب دادند, نماز را ناتمام بگزارند.
ج. امام صادق(ع) در مرفوعه اى مى فرمايد:
(چاروادار و شتردار وقتى در سفر, به تلاش افتادند, بين منزلها ناتمام نماز بگزارند و در منزلها, تمام بگزارند.)11
اگر اين فلسفه از آيات قرآن و روايات فهميده شد و در پاره اى از روايات به آن, به روشنى دلالت داشت, به منزله علت قرار داده شود, با آن معامله علت شود, مشكل, از سر راه برداشته مى شود و نماز و روزه مسافر, بسان روزه مريض خواهد شد و مسأله شخصى خواهد بود كه هر كس , خود داناتر به خويشتن است.
زراره از حضرت صادق(ع) پرسيد:
(ما حدّ المريض الذى يفطرفيه الرجل و يدع الصلوة من قيام؟
فقال: بل الانسان على نفسه بصيره. هو اعلم بما يطيقه)12
حدّ بيمارى كه انسان, در آن روزه را مى گشايد و نماز خود را ايستاده نمى گزارد, چه قدر است؟
انسان بر حال خويشتن بصير است, او, آگاه تر است به آنچه توانايى دارد.
در روايت ديگر امام صادق(ع) مى فرمايد:
(هو مؤتمن عليه مفوّض اليه فان وجد ضعفاً فليفطر و ان وجد قوّة فليصم.)13
بيمار, مورد اعتماد است و به او اختيار داده شده, اگر سستى يافت, روزه خويش را بگشايد و اگر توانايى يافت, روزه بگيرد.
نقد گمانه دوم: مشكلى كه وجود دارد اين است كه اگرمعيار خستگى بود و آن نيز وابسته به كسان, شارع آن را به خود مردم وا مى گذارد و در برابر پرسشهاى گوناگون كه درباره مسافر مطرح شده, مى فرمود: (هو اعلم بنفسه) در حالى كه در هيچ يك از روايتهاى وارد شده درباره نماز و روزه مسافر, چنين مطلبى بيان نشده است. بنابراين, سختى و خستگى, تنها , فلسفه حكم است كه لازم نيست حكم, هميشه دائر مدار آن باشد.
گمانه سوم: معيار و تراز در ناتمام گزاردن نماز, يك روز راه پيمايى , با مركبهاى عادى است.
سخن در اين است كه حكم مسافر, در شرع, بر كسى بار نشده كه بخواهد يك روز راه را بپيمايد. چون در زمانهاى دور, مَرْكبهاى همگانى, الاغ, اسب و شتر بوده, يك روز راه پيمايى اين مَرْكبها معيار قرار گرفته و مسير حركت يك روز را بر حركت آنها برابر ساخته اند كه شده هشت فرسنگ. آن گاه اعلام كرده اند كه هركس آهنگ پيمودن هشت فرسنگ راه را دارد, مسافر است.
ولى امروز, چون از مركبهاى آن زمان استفاده نمى شود و مسافرت با مركبهاى جديد انجام مى گيرد, بايد ديد خط مسيرى را كه اين مركبها در يك روز مى پيمايند, چند فرسنگ است و آن گاه هركس آهنگ پيمودن چنين خط مسيرى را داشت, مسافر است و هر كس خط سير كم ترى را بناست بپيمايد, مسافر نيست.
با اين گمانه, بيش تر اشكالهاى فقهى و كلامى كه سخن از آنها رفت, به درستى, پاسخ داده مى شوند, در اين جا, دو بحث مهم, مطرح است:
1. ثابت كردن اين جستار, با دليلهاى استوار.
2. پاسخ به اين پرسش كه چرا فقيهان ما, كه با مركبهاى جديد, پيوسته در رفت و آمد به شهرهاى دور و نزديك هستند, چنين نظرى نداده وحتى از طرح اين گمانه,در نگارشهاى خويش پرهيز كرده اند.
بحث نخست: دليلهاى وابسته بودن حكم مسافر, به قصد پيمودنِ يك روز راه: پيش از هر چيز بايد يادآور شد و تاكيد ورزيد, امروزه, با توجه به دگرگونى ژرف در مركبهاى سفر و شتاب غير در خور سنجش با مركبهاى دوران گذشته, آهنگ پيمودن هشت فرسنگ(چهل و پنج كيلومتر) با اين گونه وسائل موتورى, آهنگ مسافرت اطلاق نمى شود.
آن كه با مركبهاى موتورى آهنگ پيمودن هشت فرسنگ راه, در زمانى بسيار كوتاه را دارد, خود را مسافر نمى داند. برخلاف دورانهاى پيشين و زمانهاى دور, كه پيمودن اين خط سير, يك روز كامل وقت مى گرفت وكسى كه بر آن بود اين خط سير را بپيمايد, مى بايد از روز قبل خود را آماده مى كرد و زاد و توشه خود را تهيه مى ديد و خود را به طور كامل , مسافر احساس مى كرد.
از ديگر سوى, واژگان كتاب و سنت, براى معناى عرفى وضع شده اند و اين امور , حقيقت شرعيه, يا متشرعه ندارند.
سفر در قرآن و روايات , به معناى سفر عرفى است و اگر كسى بر اين پندار باشد كه سفر حقيقت شرعى است و شارع, آن را براى معناى ويژه در پيمودن هشت فرسنگ, گذارده, ناگزير بايد دليلهاى خود را اقامه كند.
ناگفته نماند, نبايستى مفهوم با مصداق اشتباه شود, مفهوم سفر چيزى است و مصداق آن, چيز ديگر. مفهوم, هميشه ثابت است و مصداق, در درازاى زمان, يا در گوناگون سرزمينها و مكانها, چه بسا دگرگونى بپذيرد.
به هر حال, پيش از هر چيز, بايد مفهوم لغوى سفر, روشن شود, تا به دست آيد كه آيا با معناى عرفى آن, همگونى دارد يا خير, و آن گاه تحقيق شود كه آيا سفر شرعى داريم, ياخير.
راغب اصفهانى در مفردات مى نويسد:
(السّفر , كشف الغطاء و يختص ذلك بالاعيان نحو سَفَر العمامة عن الرأس و الخمار عن الوجه… (و الصبح اذا اَسْفَرَ ) اى اشرق لونه… و سَفَرَ الرجل فهو سافر… و سافَرَ خُصّ بالمفاعله اعتباراً بان الانسان قد سفر عن المكان و المكان سفر عنه و من لفظ السَّفَر اشْتُقّ السُفره لطعام السّفر و لما يوضع فيه قال تعالى: (ان كنتم مرضى او على سفر)
و السِّفر الكتاب الذين يُسفر عن الحقايق و جمعه اسفار. قال تعالى (كمثل الحمار يحمل اسفارا) و خُصّ لفظ الاسفار فى هذا المكان تنبيهاً ان التوراة وان كانت تحقق ما فيها فالجاهل و لا يكاد يَسْتبينها كالحمار الحامل لها.)
السَّفر: پرده بردارى كردن است. به اعيان و پديده هاى خارجى اختصاص دارد, مانند دستار را از سر برداشت و روسرى را از صورت…
و الصبح اذا اَسْفَرَ: بامداد, آن گاه كه رنگش تابان شود,…(سفر الرجل) آشكار شد.(فهو سافر) پس او, آشكار است.و (سافر) به اين اعتبار, به باب مفاعله ويژگى پيدا كرده است كه انسان از مكان در مى گذرد و آشكار مى شود.
و از واژه (سَفَر) واژه (سُفره) گرفته شده است كه به غذاى سفر مى گويند و به جايى كه غذا در آن گذاشته مى شود.
خداوند فرمود: اگر بيمار, يا در سفر بوديد.
سِفْر كتابى كه از راستيها و حقيقتها, پرده بر مى دارد. جمع آن اسفار است.
خداوند مى فرمايد: همچون مَثَل الاغى است كه اسفار= كتابها را بر پشت مى كشد.
واژه اسفار به اين مكان ويژگى يافت, تا هشدارى باشد به اين كه تورات, اگر چه در بردارنده حقيقتها و درستيهايى است , ولى جاهل,خواستار روشن شدن آن نيست, مانند الاغ, حمل كننده آن است.

بررسى:

از مفردات به روشنى به دست مى آيد كه (س.ف.ر.) به معناى كشف و آشكار شدن است, مسافر, چون با بيرون شدن ازخانه, آشكار مى شود, به وى مسافر مى گويند و چون غذايى به همراه خود مى برده, به آن غذا سُفره گفته اند و كم كم, از روى مجاز, به آن آوندى كه غذا در آن گذاشته مى شده (سُفره) گفته اند. به زنان بى حجاب, (سافره) مى گويند, چون خود را آشكار ساخته اند.
فيومى در مصباح المنير مى نويسد:
(السَّفر و هو قطع المسافة يقال ذلك اذا خرج للارتحال, او لقصد موضع فوق سافة العدوى لان العرب لا يُسمّون مسافة العَدْوى سفراً. قال بعض المصنفين, اقل السّفر يوم كأنه اخذ من قوله تعالى: (ربنا باعدبين اسفارنا) قال فى التفسير كان اصل اسفار هم يوماً يقيلون فى موضع و يبيتون فى موضع و لا يتزوَّدون لهذا… و السُّفره, طعام يُصنع للمسافر… و سُمّيت الجِلدَةُ يُوعى فيها الطّعام سُفرة, مجازاً.)
سفر, از جايى به جايى رفتن و فاصله اى را در نورديدن است. هنگامى كه براى كوچ كردن, يا به آهنگ جايى كه بيش از فاصله اى است كه شخص دونده, بدون درنگ و ايست, مى پيمايد(عدوى) شخص از منزل خارج مى شود, مى گويند.
زيرا عرب, مسافت عَدْوى را سفر نمى نامند, شمارى از نويسندگان گفته اند: كم ترين سفر, يك روز است و شايد از سخن خداى متعال گرفته شده باشد: (پروردگارا بين سفرهايمان[منزلها] فاصله انداز) زيرا در تفسير است كه اصل سفرهاى ايشان, يك روز بوده است; در جايى, نيم روز مى خوابيدند و در جايى شب. براى آن, زاد و راحله اى بر نمى گرفتند… سُفره, غذايى كه براى مسافر درست مى شود… پوستى كه در آن غذا مى گذارند, از روى مجاز, سفر ناميده شده است.
پس سفر, يك معناى عرفى دارد كه در آن, افزون بر آشكار شدن, آمادگى ويژه را نيز طلب مى كند.
سفر, دورى از وطن, خانه و خانواده و كار و كسب است; امّا چند فرسنگ باشد, در ذات سفر نخوابيده و از لغت چيزى به دست نمى آيد, بلكه بستگى به عرف دارد و مَرْكبهاى سوارى, مكان, زمان و… بسان ميزان و ترازو. ميزان, ابزارى است براى وزن سنجى دقيق, حال در زمانى كالا را با ترازوهاى داراى دو كند و يك شاغول, به دست مى آوردند و امروزه با ترازوهاى بسيار دقيق و كامپيوترى.
امروزه, با مراجعه به عرف, روشن مى شود كه پيمودن خط سيرهاى كوتاه, چهل كيلومتر, سفر به شمار نمى روند و هيچ عرفى, پيمودن خط سير بين شهرهاى بزرگ, تا شهركهاى پيرامون آن را با اين كه چهل و يا بيش از چهل كيلومتر است, سفر به شمار نمى آورد.

آيه شريفه و نماز قصر:

در قرآن, تنها يك آيه درباره نماز قصر داريم,آن هم با احتمالهاى گوناگون كه بايد درباره آنها, بحث كرد:
(و اذا ضربتم فى الارض, فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا انّ الكافرين كانوا لكم عدواً مبيناً)
چون در زمين سفر كرديد, اگر بيم داشتيد كه كافران به شما آزار برسانند, گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه گزاريد, چرا كه كافران, پيوسته براى شما دشمنى آشكارند.

پاره اى از پرسشهاى مطرح درباره آيه:

1. آيا آيه شريفه بيان كننده حكم نماز مسافر است, يا نماز خوف, يا هر دو؟
2. آيا مراد از (قصر) نمازهاى چهارركعتى را دو ركعتى گزاردن است, يا مراد معناى لغوى آن است كه كوتاه گزاردن نماز باشد, يا هر دو؟
3. گيريم كه آيه شريفه, در صدد بيان حكمِ نماز مسافر باشد, آيا موضوع را روشن و مسافر را معنى كرده است, يا آن كه باز شناخت آن را به عرف واگذارده است؟
4. آيا مسافر, حقيقت شرعيه, يا متشرعه دارد؟
5. آيا روايات مى توانند معنايى به طور كامل, ناسازگار با معناى عرفى از (مسافر) ارائه بدهند؟

واژگان آيه:

ابن اثير, در نهايه مى نويسد:
(يقال ضربتُ فى الارض اذا سافرت)
وقتى مسافرت كردى, به جاى اين كه بگويى (مسافرت) , مى گويى: (ضربت فى الارض)
راغب اصفهانى در مفردات مى نويسد:
(و الضرب فى الارض الذهاب فيها, هو ضربها بالأرجل)
ضربت فى الارض , راه رفتن در آن است. آن, زدن زمين است با پاها.
فيومى در مصباح المنيرمى نويسد:
(ضربتُ فى الارضِ سافرت و[ضربتُ] فى السير اسرعت.)
ضربت فى الارض, يعنى سفر كردم. ضربت فى السير, يعنى سرعت گرفتم.
طريحى در مجمع البيان مى نويسد:
(ضربتم فى الارض, اى: سرتم فيها)
روشن شد كه (ضربت فى الارض) يا به معناى (مسافرت كردم) است و يا به معناى (در زمين مسافرت كردم). اكنون سخن در اين است كه آيا (در زمين) قيد معناست, يا تنها به عنوان ظرف مطرح است. اگر قيد معنى باشد, در نتيجه, (ضربت فى الارض) به معناى (سافرت فى الارض) است.بنابراين, مسافرت با هواپيما و مانند آن را در بر نمى گيرد و همچنين سير در دريا را. ولى اگر ظرف باشد, به اين معنى كه چون به طور معمول, سيرها در زمين واقع مى شود, آن را آورده اند و واژه (ارض) موضوعيتى ندارد و به گوناگون سفرها, مى توان ضرب فى الارض گفت: تا كنون, كسى چنين خدشه اى در دلالت آيه نكرده است و نگفته مسافرت با هواپيما, سبب كوتاه شدن نماز مى شود. اين خدشه نكردن, يا ناشى از اين است كه اينان, (فى الارض) را قيد نمى دانسته, يا ناشى از اين است كه تنها به روايات نظر داشته كه مطلق سفر و مسافت مطرح است و يا ناشى از آن است كه سير با هواپيما و مانند آن, از گزاره هاى نوپيداست كه فقيهان كم تر درباره آن سخن گفته اند.

ضرب فى الارض در قرآن:

افزون بر آيه مورد بحث, در چهار جاى ديگر قرآن, جمله (ضرب فى الارض) به كار برده شده كه در ذيل بيان مى شود:
1 . (للفقراء الذين احصرو فى سبيل اللّه لا يستطيعون ضرباً فى الارضِ يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف.)14
زكات و صدقه براى نيازمندانى است كه از جان و مال خود و فرزندان خود, در راه خدا, باز داشته و مانده اند وتوانايى بازرگانى و روزى جستن از رفتن به مسافرت ندارند و نادانان, گمان برند كه ايشان, بى نيازند, از آن كه از مردم چيزى نخواهند و عفت و آبرو را نگاه دارند.
2. (يا ايها الذين آمنوا,لا تكونوا كالذين كفروا و قالوا لأخوانهم اذا ضربوا فى الارض او كانوا غُزّيً لو كانوا عندنا ماماتوا و ما قتلوا.)15
اى كسانى كه ايمان آورديد, بسان كافران مباشيد كه به برادرانشان, هنگامى كه به سفر مى رفتند, [و در سفر مى مردند] و يا به جهاد مى رفتند [و كشته مى شدند] مى گفتند:
اگر آنان نزد ما بودند, نمى مردند و كشته نمى شدند.
3.(يا ايها الذين آمنوا شهادة بينكم اذا حضر احدكم الموت حين الوصية اثنان ذوا عدل منكم او آخران من غيركم ان انتم ضربتم فى الارض فاصابتكم مصيبة الموت…)16
اى گروندگان, هر گاه يكى از شما را مرگ فرا رسد, در هنگام وصيت, گواهى ميان خودتان لازم است, آن هم دو گواه استوار از هم دينان شما, يا دو نفر از غير هم دين, در صورتى كه در حال سفر باشيد, مرگ به شما رسد.
4.(…علم ان سيكون منكم مرضى و آخرون يضربون فى الارض, يبتغون من فضل اللّه و آخرون يقاتلون فى سبيل اللّه…)17
… خداوند مى داند از شما بيماران هستند كه به شب نتوانند برخاست, و ديگرانند كه در زمين سفر مى كنند و از فضل خدا روزى مى جويند و ديگرانند كه در راه خدا با دشمنان پيكار مى كنند.
به روشنى از سخن اهل لغت كه پيش از اين از آن سخن گفتيم و آيه هاى شريفه قرآن, به دست مى آيد و فهميده مى شود كه (ضرب فى الارض) به معناى سير و حركت در زمين و سفر است. از اين روى, سخن كسانى كه آن را به معناى حركت به سوى دشمن مى دانند, در خور مناقشه است.
آقاى خوئى در ردّ استدلال به آيه شريفه (سوره نساء101/) براى نماز مسافر مى نويسد:
(و فيه انها [الايه] غير دالة على المشروعية, فضلاً على الوجوب. فانها ناظرة الى صلاة الخوف و المطاردة بقرينة التقييد بقوله(ان خفتم) و ما ورد فى الآيت الاخرى المتصلة بها من بيان كيفية هذه الصلاة فالمراد من الضرب فى الارض, الضرب فى القتال و الحركة نحو العدو و لامساس لها بالضرب لأجل السفر فى اجنبّية عن صلاة المسافر بالكلية.)18
آيه قرآن, نه تنها بر واجب بودن ناتمام گزاردن نماز در سفر دلالت نمى كند كه حتى بر مشروع بودن آن نيز دلالتى ندارد; زيرا آيه, به نشانه (ان خفتم) =اگر ترسيديد و به نشانه چگونگى نماز خوف كه در آيه بعدى, پيوسته به همين آيه, بيان شده, ناظر به نماز خوف و مطارده است.
بنابراين, مراد از (ضرب فى الارض) حركت به سوى كاروزار و دشمن است وهيچ گونه پيوندى به ضرب به خاطر سفر ندارد و در نتيجه , به طور كلى از نماز مسافر بيگانه است.

بررسى:

آيا ممكن است آيه به طور كلى از مطلبى بيگانه باشد و امام معصوم از آيه, همان مطلب بيگانه را بفهمد و ما هم ناگزير باشيم به برداشت بيگانه از آيه گردن نهيم.
به ديگر سخن, گاه, آيه اى داراى چندين احتمال است و امام, يكى از آن احتمالها را تقويت مى كند و ما هم آن را مى گيريم و گاه, آيه ظهورى دارد و احتمالى بر خلاف آن ظهور و امام, به احتمال كه در نظر ما ضعيف است,تمسك مى جويد و آيه را برابر آن معنى مى كند.
در اين دو انگاره, چنگ زدن به سخن امام و ترك احتمالهاى ديگر آيه, يا ترك ظهور آيه, مشكلى ندارد.
امّا اگر آيه اى به طور كلى از مطلبى بيگانه بود, به گونه اى كه نه پيش از سخن امام و نه پس از آن, چنين احتمالى از آيه در خور فهم نبود, آيا در چنين انگاره اى, ازنظر مبانى شيعه, امام مى تواند مطلبى به طور كامل بيگانه با آيه را به عنوان تفسير آيه بيان كند؟
گيريم كه بيان كرد, آيا براى ما درخور پيروى است وحق داريم كه از روى تعبد, به فهم و برداشتى باور كنيم و به آن پاى بند باشيم كه ناسازگار با آيه قرآن است؟
پاسخ درست به اين پرسشها, بسيار مى تواند راهگشا باشد و در گوناگون بحثها به كار آيد و اكنون در ردّ سخن آقاى خويى يادآور مى شويم:
نخست آن كه: در ديگر آيه هاى شريفه قرآن, (ضرب فى الارض) تنها براى سفر غير جنگى به كار رفته و براى سفر جنگى و يا سفرى كه در آن به گونه اى كاروزار هم مطرح است, از جمله: (ضرب فى سبيل اللّه) استفاده شده است:
(يا ايها الذين آمنوا, اذا ضربتم فى سبيل اللّه, فتبينوا و لا تقولوا لمن القى اليكم السلام لست مؤمنا تبتغون غرض الحياة الدنيا فعندالله مغانم كثيره.)19
اى كسانى كه ايمان آورده ايد, نيك برسيد و نگاه كنيد و به كسى كه به شما سلام كرد, [و گفت مسلمانم]نگوييد تو با ايمان نيستى, غرض شما, متاع اين جهانى است كه به دست آوريد.پس بدانيد نزد خداوند غنيمتهاى بسيار است.
از بخش پايانى آيه شريفه, به خوبى استفاده مى شود سفر براى پيكار با دشمن بوده و شأن نزول هم, گواه بر آن است.20
خلاصه اين كه جمله (ضرب فى الارض) با (ضرب فى سبيل اللّه) ناسان است جمله اولى در سفر معمولى به كار مى رود و دومى در سفرهاى جنگى.
دو ديگر, نشانه و قرينه پيوستگى آيه بعدى به اين آيه, كه وى طرح كرده, نمى تواند درست باشد; زيرا در يك آيه, چه بسا, چندين مطلب, مربوط به امور گوناگون, بيان شود, چه رسد به دو آيه طولانى و پياپى.
بنابراين, نه تنها امكان دلالت آيه به نماز مسافر منتفى نيست, بلكه علما و مفسرانى از آيه, نماز قصر را فهميده اند كه يا از امام صادق(ع) پيش تر مى زيسته و يا ايشان را به عنوان معصوم قبول نداشته اند, تا سخن آن حضرت را از روى تعبّد بپذيرند. در نتيجه, برداشت آنان, از خود آيه بوده است.
پس بايد روى اصول و قوانين تفسير انديشيد, اصول و قوانينى كه به ما امكان اين گونه برداشتها را از آيه بدهد. زيرا به باور ما, برداشتهاى امام, برابر اصول و قوانين تفسير است و به هيچ روى , بيگانه با ظواهر آيات نيست.
علاّمه طباطبايى, دو اصل كلى مهم را در تفسير در كانون توجه قرار مى دهد كه سزاوار است در آنها درنگ ورزيم:
(و اعلم انك اذا تصحفت اخبار ائمة اهل البيت, حق التصفح, فى موارد العام والخاص و المطلق والمقيّد من القرآن وجدتها كثيراً ما تستفيد من العام حكماً و من الخاص, اعنى العام مع المخصص, حكماً آخر. فمن العام, مثلاً الاستحباب, كما هو الغالب و من الخاص الوجوب و كذلك الحال, فى الكراهة و الحرمة و على هذا القياس.
و هذا احد اصول مفاتيح التفسير فى الاخبار المنقولة عنهم و عليه مدار جمٌ غير من احاديثهم و من هنا يمكنك ان تستخرج منها من المعارف القرآنيه قاعدتين.
احديهما: انّ كل جملة وحدها و هى مع كل قيد من قيودها, تحكى عن حقيقة ثابتة من الحقايق او حكم ثابت من الاحكام, لقوله تعالى: (قل اللّه ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون) انعام 91.
ففيه معان اربع:
الاول: قل اللّه . و الثانى: قل اللّه ثم ذرهم. و الثالث: قل اللّه ثم ذرهم فى خوضهم. و الرابع: قل اللّه ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون. و اعتبر نظير ذلك فى كل ما يمكن.
و الثانية: ان القصتين او المعنيين اذا اشتركا فى جملة او نحوها, فهما راجعان الى مرجع واحد و هذان سرّان تحتها اسرار و اللّه الهادى.)21
بدان, اگر روايات امامان(ع) را خوب بررسى كنى, در مى يابى كه در جاهاى بسيار, از عام قرآن, حكمى را استفاده كرده اند و از عام, با مخصّص آن, حكمى ديگر را. در مَثَلْ از عام, مستحب بودن را فهميده اند ـ كه بيش تر چنين است ـ و از خاص, واجب بودن را, همين طور, از عام مكروه بودن را و از خاص, حرام بودن و بر همين قياس ادامه بده.
اين يكى از كليدهاى تفسير در اخبار نقل شده از ائمه(ع) است. مدار بسيارى از احاديث بر همين استوار است. بنابراين, شما مى توانيد از اين جا, دو قانون در معارف قرآنى به دست آوريد:
اول: هر جمله, به تنهايى و همان جمله با قيدى از قيدها, هريك, بيانگر يكى از حقايق ثابت, يا يكى از احكام ثابت است. در مَثَلْ, در آيه شريفه: (بگو خدا [كتاب هدايتى موسى را فرستاده] آن گاه, بگذار در ژرفاى [باطل] به بازى [سرگرم] شوند.) چهار معنى احتمال دارد:
1. قل اللّه بگو: خدا [كتاب موسى را فرو فرستاده]
2. قل اللّه, ثم ذرهم. بگو : خدا كتاب را فرو فرستاده است. پس از آن, آنان را به خود واگذار.
3. قل اللّه, ثم ذرهم فى خوضهم. بگو: خدا كتاب را فرو فرستاده و پس از آن, آنان را در ژرفاى باطل خويش واگذار.
4. قل اللّه , ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون. بگو: خدا كتاب را فرو فرستاده و پس از آن , آنان را واگذار تا در ژرفاى باطل خويش به بازى سرگرم شوند.
بسان اين قانون را در هر جا كه توانستى, به كار بگير و استفاده كن.
دوم: دو قصه, يا دو معنى , وقتى در جمله اى , يا فرازى مشترك بودند, بى گمان و به طور حتم, آنها به يك مرجع باز مى گردند.
اينها دو رازند و رازهاى بسيارى را در خود نهفته دارند.
آيه مورد بحث, مى توانداز جمله مصداقهاى قانون اول, كه علاّمه طباطبايى طرح كرده, باشد. زيرا فراز (و اذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة) مطلبى را مى رساند و اين فراز و با فراز (ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا) معنى و مطلب ديگرى را مى رسانند و هر دو مى توانند حكايت گر مراد شارع باشند.
اگر آن گونه كه علاّمه طباطبايى, عام را بيان گر حكم استحبابى و عام و خاص را بيان گر حكم وجوبى دانسته و در مسأله توجه به قبله, آن را پياده كرده, بپذيريم, در اين جا نيز مى توان گفت كه آيه در صدد تشريع اصل نماز قصر براى مسافر, يا در صدد تشريع مستحب بودن آن است. با اين حال, واجب بودن كوتاه گزاردن نماز خوف را نيز مى رساند و به ديگر سخن, تأكيد بر كوتاه گزاردن نماز خوف بيش تر است. و اين مطلب, به روشنى در پاره اى از روايات آمده است:
1. (عن زرارة, عن ابى جعفر(ع) قال قلت له: صلاة الخوف و صلاة السفر تقصران, جميعاً؟
قال: نعم و صلاة الخوف احق ان تقصّر من صلاة السفر لان فيها خوفاً.)22
زراره مى گويد به امام صادق(ع) گفتم: آيا نمازخوف و نماز مسافر, هردو, كوتاه گزارده مى شوند: فرمود: بله و نماز خوف از نماز مسافر سزاوارتر است كه كوتاه گزارده شود; زيرا در آن ترس است.
اين حديث, با سند صحيح, در من لا يحضره الفقيه و تهذيب الاحكام, آمده است.
2. (عن حريز عن ابى عبداللّه(ع) فى قول اللّه عزوجل: (و اذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة…)
فقال هذا تقصيرتان و هو ان يردّ الرجل الركعتين الى ركعة)23
حريز از امام صادق(ع) درباره فرموده خداوند: (و اذا ضربتم فى الارض… ) نقل كرده كه حضرت فرمود: اين كوتاه گزاردن دومى است و آن اين است كه انسان, دو ركعت را به يك ركعت برگرداند.
سند حديث صحيح است و حديثى نزديك به همين مضمون, كلينى در كافى و شيخ طوسى در تهذيب نقل كرده اند كه حضرت به جاى (هذا تقصيرتان…) فرموده است:
(فى الركعتين تنقص منهما واحدة)
در دو ركعت, يك از آنها كم مى شود.
در تفسير عياشى از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
(فرض اللّه على المقيم, اربع ركعات و فرض على المسافر ركعتين تمام و فرض على الخائف ركعة وهو قول اللّه عزّ وجل: (لا جناح عليكم ان تقصروا…) يقول من الركعتين فتصير ركعة)24
خداوند, بر مقيم چهار ركعت و برمسافر, دو ركعت و بر ترسان, يك ركعت, واجب كرده است.
اين فرموده خداوند است: (لا جناح عليكم ان تقصروا…) مى گويد از دو ركعت, مى شود يك ركعت.
صاحب وسائل احتمال داده كه روايتهاى برگشت دو ركعت به يك ركعت, تقيه اى است.ولى, به هر حال, در اين مطلب جاى هيچ گمانى نيست كه نماز خوف, بيش از نماز مسافر, سزاوار است كه ناتمام گزارده شود. حال اين سزاوارى, به اين است كه بر ناتمام گزادن نماز خوف, بيش تر تأكيد شده, يا ناتمام گزاردن در نماز خوف بيش تر است, يا به اين است كه از شمار ركعتهاى نماز مسافر كاسته مى شود و نماز خوف از محتوا, تا آن جا كه آن را مى شود با اشاره نيز انجام داد.
با توجه به آنچه گذشت, پاسخ دو پرسش , از سه پرسش مطرح شده, روشن شده و به خوبى نمايانده شد كه آيه شريفه, در صدد بيان هم حكم نماز مسافر و هم نماز خوف است.
هم چنين (ان تقصروا) هم مى تواند قصر در چگونگى وهم قصر درمقداررا بيان كند.
به ديگر سخن, (تقصروا) نسبت به نماز مسافر, بسنده كردن به دو ركعت است, به جاى چهار ركعت و در نمازخوف, به معناى مطلق كوتاه كردن است, چه كوتاه كردن از ركعتها و چه كم كردن از چگونگيها و يا شرايط.
اين از باب به كار بردن لفظ در دو معنى نيست و بر فرض هم كه باشد, اين چنين كاربردى رواست, مانند (صلوة) در آيه شريفه:
(يا ايها الذين آمنوا لا تقربوا الصلوة و انتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون و لا جنباً الاّ عابرى سبيل حتى تغتسلوا.)25
اى كسانى كه به اسلام گرويده ايد, در حالت مستى, گرد نماز نگرديد, تا آن كه بدانيد چه مى گوييد. هم چنين در حالت ناپاكى (جُنب) به محل نماز نرويد, مگر آن كه شست و شو (غسل) كنيد, ليكن, راه رفتن و گذشتن ازمسجد در آن حال, منعى ندارد.
كه به دو معناى نماز و مكان نماز, به كار رفته است و در فراز نخست (حتى تعلموا ماتقولون) قرينه است كه (صلوة) به معناى نماز است و در فراز دوم: (الاّ عابرى سبيل) قرينه است كه (صلوة) به معناى مكان نماز است. در آيه نماز قصر, (ان تقصروا) مى تواند بافراز اول, به معناى كوتاه گزاردن نماز چهار ركعتى به دو ركعت باشد و با فراز دوم, به معناى مطلق كوتاه گزاردن.
دنباله آيه 101 سوره نساء: (واذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة.)
از بحثهاى ديگرى كه در اين جا و در ذيل آيه جاى طرح دارد اين كه: در آيه شريفه آمده: (گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه گزاريد.) در حالى كه امامان(ع) و به پيروى از ايشان, شيعيان, كوتاه گزاردن نماز را بر مسافر, واجب مى دانند و حتى روايات بسيارى داريم كه اگر كسى از روى عمد, نماز را در سفر تمام گزارد, بايد دوباره آن را ناتمام به جا مى آورد و اگر وقت گذشته باشد, در خارج وقت, قضا كند.
سازگار سازى بين جمله (فليس عليكم جناح) با واجب بودنِ ناتمام گزاردن نماز در سفر, از دشواريهاى كار فقيه است. از اين روى زراره و محمد بن مسلم, اين مشكل را با امام صادق(ع) در ميان مى گذارند و امام پاسخ مى دهد:
(ما تقول فى الصلاة فى السفر كيف هى وكم هى؟
فقال انّ اللّه عزّوجلّ يقول: (واذا ضربتم فى الارض, فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلاة) فصار التقصير فى السفر واجباً كوجوب التمام فى الحضر.
قال: قلنا له: قال الله عزّوجلّ: (وليس عليكم جناح) ولم يقل: افعلوا, كيف اوجب ذلك؟ فقال: اليس قد قال اللّه عزّوجلّ فى الصفا والمروة: فمن حجّ البيت اواعتمر فلاجناح عليه ان يطّوّف بهما.) الا ترون انّ الطواف بهما واجب مفروض. لانّ اللّه عزّوجلّ ذكره فى كتابه وصنعه نبيّه وكذلك التقصير فى السفر شىء صنعه النبى(ص) و ذكره اللّه تعالى ذكره فى كتابه.
قالا: قلنا له: فمن صلّى فى السفر اربعاً ايعيد ام لا؟
قال: ان كان قد قرءت عليه آيت التقصير وفسّرت له فصلّى اربعاً اعاد. وان لم يكن قرءت عليه ولم يعلمها, فلااعادة عليه والصلوات كلها فى السفر الفريضة ركعتان, كل الصلاة, الا المغرب, فانها ثلاث ليس فيها تقصير, تركها رسول اللّه(ص) فى السفر والحضر, ثلاث ركعات.
قد سافر رسول اللّه(ص) الى ذى خُشَب وهى مسيرة يوم من المدينة, يكون اليها بريدان اربعة و عشرون ميلا فقصّر وافطر, فصارت سنّة.
وقد سمّى رسول اللّه(ص) قوماً صاموا حين افطر: (العصاة)
قال, عليه السلام: فهم العصاة الى يوم القيامة وانا لنعرف ابنائهم وابناء ابنائهم الى يومنا هذا.)26
چه مى فرماييد درباره نماز در سفر, چگونه است و چقدر است؟
فرمود خداوند عزّوجلّ مى فرمايد: (چون درزمين سفر كرديد, گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه گزاريد.)
بنابراين, كوتاه گزاردن نماز در سفر, واجب شد, بسان واجب بودن تمام گزاردن نماز در حضر.
گفتيم: خداوند, تنها فرموده: بر شما گناهى نيست و نفرموده: بايد كوتاه گزاريد, چگونه كوتاه گزاردن در سفر را, بسان تمام گزاردن در حضر واجب كرده است؟
فرمود: مگر خداوند درباره صفا و مروه نفرموده است: (هركس حج, يا عمره گزارد, بر او گناهى نيست كه بين آن دو, سعى كند) مگر توجه نداريد كه سعى بين صفا و مروه, واجب است; زيرا خداوند در كتابش فرمود و پيامبرش گزارده است.
هم چنين, كوتاه گزاردنِ نماز در سفر, چيزى كه پيامبر(ص) در سفر انجام داده و خداوند در كتابش ذكر فرموده است. گفتيم: كسى كه در سفر چهار ركعت نماز گزارده باشد, بايد دوباره بگزارد, يا خير؟
فرمود: اگر آيه تقصير بر او خوانده شده و تفسير گرديده, با اين حال, چهار ركعت گزارده, بايد دوباره بگزارد و اگر بر او خوانده نشده و آن را نمى داند, بر عهده او نيست, دوباره گزاردن. و نمازها, همه, در سفر, همان [مقدار] فريضه اند; هرنماز دو ركعت, مگر نماز مغرب كه سه ركعت است كه در آن تقصير نيست. رسول خدا(ص) آن را در سفر و حضر سه ركعتى گزارده است.
رسول خدا(ص) به ذى خشب, كه در فاصله يك روز راه از مدينه, دو بريد ـ 24 ميل ـ است, سفر كرد و نماز خود را كوتاه گزارد و روزه خويش را گشود و همين, سنت شد.
و پيامبر اكرم(ص) گروهى را كه روزه گرفتند, در هنگامى كه او روزه گشود, گناهكاران ناميد.
امام باقر(ع) فرمود: آنان تا روز قيامت, گناهكارانند و ما پسران ايشان و پسران پسران ايشان را تا امروز مى شناسيم.
سند روايت, صحيح است, زيرا شيخ صدوق در مشيخه من لايحضره الفقيه نوشته است:
(هر آنچه در كتاب از زراره بن اعين, نقل شده, از پدرم, از عبداللّه بن جعفر حميرى, از محمد بن عيسى بن عبيد و حسن بن ظريف و على بن اسماعيل بن عيسى, همگى, از حمادبن عيسى, از حريز بن عبداللّه, از زراره بن اعين, روايت كرده ام.)27
چند مطلب از اين حديث به دست مى آيد:
1. امام واجب بودنِ نماز قصر را از خود آيه شريفه استفاده مى كند; زيرا پس از تمسك به آيه, با فاء تفريع مى فرمايد: (فصار التقصير, واجباً.)
2. زرارة بن أعين و محمد بن مسلم مى انگاشته اند جمله (فليس عليكم جناح) يك اجازه وترخيص است بر مسافر كه نماز خويش را ناتمام گزارد. زيرا بر اين گمان بوده اند كه اگر واجب مى بود, مى بايست خداوند با واژه امر مى فرمود. كه امام, در برابر پندار تلاش مى ورزد در دو مرحله, ثابت كند كه بر مسافر واجب است نماز خويش را كوتاه گزارد.
مرحله نخست: در اين مرحله امام, با آوردن مثالى قرآنى: (فلاجناح عليه ان يطوّف بهما) يادآور مى شود: همان گونه كه از اين فراز از آيه شريفه, واجب بودن سعى بين صفا و مروه فهميده مى شود و هيچ شك و شبهه اى در آن نيست, از جمله (فليس عليكم جناح) آيه قصر نيز, فهميده مى شود: بر مسافر واجب است كه نماز خويش را ناتمام گزارد. امام با اين تمسك جويى و استدلال, به آن دو مى فهماند كه چنين نيست كه هر جا واژه (لاجناح) يا (ليس جناح) بود, حكم ترخيص باشد, بايد قرينه هاى حاليه, مقاميه, زمينه ها و شرايط نزول حكم, ذهنيت مردم و… را نيز در نظر گرفت.
مرحله دوم: در تفسير آيه هاى قرآن, نبايد تنها به واژگان بسنده كرد; بلكه بايد سنت پيامبر(ص) را به عنوان شرح دهنده و بيان گر قرآن, در كانون توجه قرارداد.
سعى صفا و مروه را پيامبر(ص) و مؤمنان انجام دادند و آيه (لاجناح عليه) نازل شد و هيچ كس در واجب بودن آن شك نكرد. در اين جا هم, آيه, فرو فرستاده شد و پيامبر اكرم(ص) نيز انجام داد. بنابراين در واجب بودن نماز قصر هم نبايد شك داشت.
3. زرارة بن أعين و محمد بن مسلم, براى يقين پيدا كردن به مسأله, پرسش خويش را از زاويه ديگرى مطرح مى كنند و آن اين كه اگر مسافر نماز خويش را چهار ركعتى گزارد, چه حكمى دارد؟
امام در اين مرحله بين عالم به حكم و جاهل به آن, فرق گذاشته و دوباره گزاردن نماز را بسته به اين دانسته كه از حكم قصر آگاهى داشته باشد.
4. از پاسخ امام به دست مى آيد كه خوانده شدن آيه قصر بر مكلف, به تنهايى كافى نيست, بلكه بايد براى او تفسيرنيز شده باشد.
5. امام, پس از اين كه ثابت مى كند واجب بودن نماز قصر را, در پاسخ پرسشهاى ديگر آنان, چگونگى كوتاه گزاردن, مقدارى كه از نماز كوتاه مى شود و… پرداخته است.
فرموده است: همه نمازها در سفر, به همان مقدار فريضه, يعنى دو ركعت است, به جز نماز مغرب كه رسول خدا در سفر و حضر, آن را سه ركعتى به جا آورده است.

چند يادآورى:

1. نمازها در ابتدا, هر نوبتى دو ركعت بوده, كه روى هم رفته مى شده ده ركعت, سپس پيامبر(ص) به آنها هفت ركعت افزود.28 آنچه را خداوند بر عهده مكلّفان قرار داده بود, فرض اللّه و فريضه نام گرفت و آنچه را كه پيامبر(ص) بر آنها افزود, فرض النبى ناميده شده.29
بنابراين واژه (الفريضه) وصف, و يا خبر براى (الصلوات) است; يعنى نمازها در سفر, همان فريضه است و (ركعتان) عطف بيان آن است و نشان مى دهد كه فريضه دو ركعت بوده است. آن گاه, به يك استثناء اشاره مى كند و آن نماز مغرب است. مغرب از ابتداء, دو ركعت بود, وقتى پيامبر اكرم(ص) به ظهر, عصر و عشاء دو ركعت افزود, به آن يك ركعت افزود. حال پس از كوتاه شدن نمازهاى چهار ركعتى در سفر, از نماز مغرب, چيزى كاسته نمى شود.
2. تا اين جا به پرسشهاى زراره و محمد بن مسلم, پاسخ داده شد. از ظاهر عبارت من لايحضره الفقيه, بر مى آيد حديث دنباله اى دارد و آن هم بيان گرِ روش و سنّت رسول اكرم(ص) است كه در ذى خُشب, كه به فاصله يك روز از مدينه راه بود, نماز را ناتمام گزارد.
گروهى در اين سفر, روزه خود را با پيامبر(ص) نگشودند كه پيامبر(ص) آنان را گناهكار خواند.
نكته مهم: پيامبر(ص) كسانى كه در سفر ذى خُشب, به پيروى از وى, روزه خود را نگشودند, گناهكار ناميد; ولى از روايات به دست نمى آيد كه پيامبر(ص) به آنان كه در سفر نماز را تمام مى گزاردند, چنين سخنى, يا سخنانى همانند آن, فرموده باشد.
خداوند درباره نماز در سفر مى فرمايد:
(فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة)
گناهى بر شما نيست كه [در سفر] نماز را كوتاه گزاريد.
درباره روزه مى فرمايد:
(فمن كان منكم مريضاً, او على سفر فعدة من ايّام اُخر.)30
پس از شما هر كس كه بيمار, يا در سفرى باشد, به شمار آن در روزهاى ديگر, روزه بگيرد.
از ديگر سوى, ترخيص روزه در سفر و حكم بر حرام بودن آن, همراه با حكم واجب بودن آن, نازل شده است, تا نشان دهد, روزه, از اصل و اساس, بر مكلف مسافر,قرار داده نشده است. ولى نمازها, در ابتدا, دو ركعتى بودند و سپس بر آنها افزوده شد و پس از مدتى, حكم قصر نازل شد.
بنابراين, مصلحت تمام گزاردن نماز در سفر وجود دارد, گرچه ناسازگار با روش و نيت پيامبر(ص) باشد, ولى روزه گرفتن در سفر, مصلحت ندارد.
دنباله آيه نماز قصر: (ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا انّ الكافرين كانوا لكم عدواً مبيناً.)
نخستين پرسشى كه پس دقت در اين فراز از آيه به ذهن مى آيد, اين است كه چرا اداة شرط در آيه: (اذا) و (ان) جداى از يكديگر بيان شده اند و در بين آنها جواب شرط آمده كه برابر نظم منطقى مى بايست, ابتدا جمله هاى شرطى بيان شوند, آن گاه جزا بيايد; بدين گونه:
(واذا ضربتم فى الارض وخفتم ان يفتنكم الذين كفروا فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة)
پاسخ: اگر اين گونه نازل مى شد, تنها نماز خوف در سفر را در بر مى گرفت, نه نماز مسافر را به تنهايى و نه نماز خوف به تنهايى را. در حالى كه آيه, در صدد بيان حكم هر سه نماز است.
دومين پرسش: اگر هر دو حرف شرط: (إذا) بود, يا هر دو حرف شرط (ان) بود, چگونه معنى مى شد و با آنچه كه هست, چه فرقى داشت؟
پاسخ: در جاى خود گفته شده است: از كلام فصيح, (اذا) براى امرى كه واقع شدن آن حتمى است, به كار مى رود و (ان) براى امرى كه معلوم نيست رخ بدهد, يا نه, به كار مى رود. در مثل گفته مى شود:
(اذا طلعت الشمس, فالنهار موجود) و درست نيست گفته شود: (ان طلعت الشمس…) از آن جا كه هميشه (ضرب فى الارض) وجود دارد و در آن نماز ناتمام گزارده مى شود, خداوند (اذا) را به كار برده و چون ترس, ممكن است وجود داشته و ممكن است وجود نداشته باشد. خداوند حرف (ان) را به كار برده است.
پرسش سوم: آيا (فليس عليكم جناح) جواب (اذا) است و جواب (ان خفتم) محذوف است, يا (فليس عليكم جناح) جواب هر دو شرط است.
پاسخ: ابن هشام درمغنى اللبيب, مى نويسد: در جايى دو شرط و يك جزا نقل شده, جزا را براى شرط نخست مى داند و جزا شرط دوم را به قرينه جزاى شرط نخست, محذوف مى داند:
(ذكروا انه اذا اعترض شرط على اخر نحو: (اِنْ اكلتِ اِنْ شربتِ, فانتِ طالق.) فانّ الجواب المذكور للسابق منهما وجواب الثانى محذوف. مدلول عليه بالشرط الاول و جوابه, كما قالوا فى جواب المتأخر عن القسم والشرط… وهذا كله حسن)31
بيان كرده اند: اگر شرطى بر شرط ديگر عارض شود, مثل اين كه مردى به همسر خود بگويد:
(اگر خوردى, اگر آشاميدى, طلاق داده شده اى) در اين صورت جواب ذكر شده, از آن شرط پيشين است و جواب شرط دوم محذوف است كه شرط و جوابِ اول, به آن دلالت مى كنند. همان گونه كه در باب اجتماع قَسَم و شرط, همين را گفته اند… و همه اينها نيكوست.
به طريق اولى, در بحث ما, كه شرط و جزاء, به طور كامل ذكر شده اند و سپس جمله شرطى ديگر آمده, جواب شرط, از آن شرط اولى است و دومى جزاى ديگرى مى طلبد. پس آيه, بر دو شرط و دو جزا, دلالت مى كند. اين نكته ها نشانه آن است كه سخن كسانى كه آيه را تنها بيان گر حكم نماز خوف دانسته اند, سخن تحقيقى نيست و به دقايق آيه توجه نشده است. اگر چه فهم دقيق آيات, ويژه (من خوطب به) حضرت پيامبر(ص) است, ولى اين نبايد سبب شود كه ما در آيات قرآن, كم دقت كنيم.

مسافر كيست؟

بى گمان, واژگان كتاب و روايات,به زبان عرف عام است, نه به زبان و اصطلاح ويژه.
بنابراين, (ضربتم فى الارض), يا (سافرتم) معناى عرفى خود را دارند و آيه شريفه قرآن, حكم نماز مسافر را بر همان كسى كه عرف او را مسافر مى داند, بار مى سازد.
نه زمانهاى پيشين و نه اكنون و در عصر ما, كسى را كه خط سير يكى ـ دو ساعته را بپيمايد و پس از آن, به منزل خود برگردد, مسافر نمى گويند.
دستِ كم, عرف از واژه مسافر اين را مى فهمد كه شخص از شهر و ديار رخ بربسته و جدا گرديده, و به اصطلاح, بيابانى شده و پس از پيمودن يك روز راه, شب را به استراحت پرداخته است. از اين روى, اگر ما باشيم و آيه شريفه, هيچ گاه به آنان كه با مركبهاى جديد, آهنگ پيمودنِ هشت فرسنگ راه را دارد, مسافر نمى گوييم; مگر اين كه دليل خاصى داشته باشيم.
در اين جا اين پرسش پيش مى آيد پيامبر اكرم(ص) وائمه(ع) از مسافر يا (ضرب فى الارض)معناى ويژه اى را اراده كرده و يا همان فهم عرفى را در نظر داشته اند.
بر فرض, مراد آنان معناى ويژه اى بوده, آيا آن معنى مى تواند به طور كامل ناسازگار با آنچه عرف مى گويد و از آيه مى فهمد, باشد, يا تنها مى توانند موضوع را كمى بگسترانند و يا از دامنه آن بكاهند.
پرسش نخست فقهى است و پرسش دوم كلامى.
در پاسخ به پرسش نخست مى توان گفت كه پيامبر اكرم(ص) و ائمه(ع) معناى مسافر را گسترانده و از كسى كه چندين روز راه مى پيمايد, به كسى كه يك روز راه بپيمايد, گسترانده اند.
نشانه هاى زيادى وجود دارد كه سفرها چندين روز به درازا مى كشيده است; از جمله آياتى كه درباره نوشتن وصيت در سفر, گرفتن شاهد در سفر, گرفتن رهن در سفرو…وجود دارد كه همگى دلالت دارند كه به دراز كشيده شدن سفرو چندين روز, يا چندين هفته و ماه, دور بودن شخص از ديار و خانمان, زن و فرزند و خويشان; به گونه اى كه ممكن بود قرض, وصيت و … فراموش شود:
1. يا ايها الذين آمنوا اذا تداينتم بدين الى اجل مسمى فاكتبوه…و ان كنتم على سفر و لم تجدوا كاتباً فرهان مقبوضة)32
اى كسانى كه ايمان آورده ايد, هر گاه با يكديگر داد و ستد كنيد و وام دهيد براى مدت معين, پس آن را بنويسيد… اگر در سفر باشيد و نويسنده نيابيد, گروگان بستانيد.
2. (يا ايها الذين آمنوا شهادة بينكم اذا حضر احدكم الموت حين الوصية اثنان ذوا عدل منكم او آخران من غير كم ان كنتم ضربتم فى الارض فاصابتكم مصيبة الموت)33
اى گروندگان, هر گاه يكى از شما را مرگ رسد, در هنگام وصيّت, گواهى ميان خودتان, لازم است آن هم دو گواه استوار از هم دينان شما, يا دو نفر از غير هم دين, در صورتى كه در حال سفر باشيد و مرگ به شما رسد.
3.(لايلاف قريش, ايلافهم رحلة الشتاء و الصيف.)34
براى الفت دادن قريش, الفت آنان هنگام كوچ زمستان و تابستان.
اين سوره شريفه, اشاره به دو سفر تابستانى و زمستانى قريش به سوى يمن و شام دارد كه هر يك, چندين ماه به درازا مى كشيد.
4. كوتاه ترين سفرهايى كه در قرآن از آنها ياد شده, سفرهاى قوم سبأ است:
(و جعلنا بينهم و بين القرى التى باركنا فيها قرى ظاهرة و قدّرنا فيها السَّير سيروا فيها ليالى و ايّاماً آمنين.)
ما ميان آنان و ميان شهرهاى با بركت, آباديهاى آشكار قرار داديم و رفتن و آمدن ميان آن شهرها با فاصله سازوار, معين كرديم, و [گفتيم] شبها و روزها در آن ديه ها سير كنيد و ايمن باشيد.
تا اين كه ناسپاسى كردند و براى اين كه بينوايان و بى زاد و توشه ها نتوانند با آنان سفر كنند, گفتند:
(…ربنا باعدبين اسفارنا و ظلموا انفسهم فجعلنا هم احاديث و مزَّقنا هم كل ممزَّق انّ فى ذلك لآيات لكلّ صبّار شكور.)35
پروردگارا! سفرهاى ما را دور تر كن! و بر خويشتن ستم كردند.ما ايشان را در داستانها سَمَر كرديم [تا از ايشان به عبرت باز گويند] و ايشان را گسستيم تمام گسستنى و در آن كار نشانهاى روشنى براى هر شكيباى سپاس دارى است.
از آيه شريفه روشن مى شود كه بين آغاز و فرجام سفر قوم سبأ زياد بوده, ليالى و ايام طول مى كشيده و آنچه اين سفر را آسان مى كرده آباديها و ديه هاى خوش آب و هواى بين راه بوده كه فاصله آنها از هم نصف روز بوده است. خلاصه اين كه در قرآن, سفر به كم تر از يك روز, اطلاق نشده و عرف آن زمان از واژه سفر, غايب بودن چندين روز را از خانه و كاشانه مى فهميده است.

اندازه سفر

ناتمام گزاردن پيامبر اكرم(ص) نماز خويش را در سفر, به ذى خُشب كه تا مدينه يك روز راه بود, سنت شد.36 كم كم به دست آمد, يك روز راه, برابر است با دو بريد, هشت فرسنگ , بيست و چهار ميل, از اين روى در روايات بسيار آمده است: (مسيرة يوم) (بياض يوم) , (بريدان), (ثمانية فراسخ) و (اربعة و عشرون ميل)37
كه همه اينها به يك حقيقت اشاره دارند و آن, سفرى كه دست كم, يك روز به درازا بكشد.سپس,در زمانهاى بعد, امامان(ع) يك روز راه را براى مردم, تفسير كردند كه مراد,يك روز راه نيست, بلكه نيمى از روز را برود و نيمى ديگر را برگردد, به گونه اى كه يك روز, در حال سفر باشد, بسنده است.38
در اين سخن, به سيره پيامبر اكرم(ص) تمسك جستند كه در ذباب, نماز را كوتاه گزارد و ذباب تا مدينه, نصف روز, راه بوده است.39
سپسها, اختلاف شد كه آيا رفت و برگشت, بايد در يك روز انجام بگيرد, كه گفته شود در حقيقت سفر يك روز فرد را در بر گرفته و يا مى توان نيمى از روز را رفت و در جايى,يك, يا دو شب ماند و سپس برگشت؟
به ديگر سخن, در اصل مدت پيمودن خط سير, اختلافى نبوده, بلكه تنها اختلاف در فعلى و تقديرى بودن آن بوده است.
در تمامى اين حالتها, دو بريد, هشت فرسنگ و بيست و چهار ميل, برابر بوده با يك روز راه, از اين روى, براى آسان كردن كار, كم كم خط سيرها و راه هايى كه مسافران مى پيمودند, يا بنا بود بپيمايند , بر اساس بريد, فرسنگ و ميل روشن مى شد. برابر پاره اى از روايات, هشت فرسنگ, بيش ترين خط سيرى بود كه كاروانها مى توانستند بپيمايند, تا اين كه با پيشرفت دانش بشرى و اختراع ماشين, امروزه, اين خط سير در كم تر از يك ساعت براى همگان, در خور پيمودن است. حال سخن در اين است كه به پيماينده اين خط سير, با اين سرعت, مسافر گفته مى شود, يا خير؟
روشن است كه عرف به چنين كسانى كه خط سيرها را با چنين سرعتى مى پيمايند , مسافر نمى گويد و وقتى عرف چنين كسانى را مسافر نداند, آيه شريفه قرآن, كه بيان گر حكم نماز مسافر است و روايات هم, آنان را در بر نمى گيرند. روايات هشت فرسنگ و مانند آن, مربوط به زمانى است كه اين معيارها با يكديگر يكسان بودند و يا ناسانى بسيار كمى داشتند, نه اكنون كه عرف پيماينده هشت فرسنگ را مسافر نمى داند.
به ديگر سخن,امروزه, پيمايندگان هشت فرسنگ راه,تخصصاً از حكم مسافر خارج هستند و در اين مطلب, هيچ شك و شبهه اى نيست. تنها سخن در اين است كه آيا شرع مى تواند به گونه توسعه در موضوع, به ما بگويد كه پيمايندگان هشت فرسنگ نيز, از روى تعبّد مسافر به شمار مى روند, يا خير؟
اگر ثابت شد اين گونه تعبد امكان دارد, بايد ببينيم چنين تعبّدى واقع شده است, يا خير؟
با يك مثال, بحث را پى مى گيريم: پاره اى از آيات قرآن, ما را از پيروى كردن از گمانها, باز مى دارد و به پيروى از علم, بر مى انگيزانند:
(و لا تقف ما ليس لك به علم)40
و پى هر گمانى كه ندانى, به نادانى مرو
يا:
(ان الظن لا يغنى من الحق شيئا)41
هيچ گاه پندار و گمان, به جاى سخنى راست و استوار, به كار نايد.
از ديگر سوى, امامان(ع) ما را به پيروى از كسانى فرمان مى دهند كه علم آور نيست, مانند موردى كه شخصى از امام رضا(ع) پرسيد:
(من هر گاه نتوانم شما را ملاقات كنم, معالم دين خود را از چه كسى فرا بگيرم؟
حضرت فرمود: از يونس بن عبدالرحمان)42
در اين جا, آرا و ديدگاه هاى گوناگونى وجود دارد, از جمله اين كه: امام با اين بيان و تأييد, مى خواسته بفرمايد: گفته او, گرچه علم آور نيست ولى شما با آن معامله علم كن و آن را به منزله علم بدان. البته روشن است كه امام با سخن هر كسى, معامله علم نمى كند, بلكه بايد انسان عادل, عالم, شيعه, خوش فهم و… باشد و سخن گمان قوى ايجاد كند, تا شارع گمان به دست آمده از سخن او را به منزله علم بداند.
به ديگر سخن, ما وظيفه داريم از علم پيروى كنيم, ولى وقتى علم وجود ندارد, ناگزيريم كه ازغير علم پيروى كنيم. البته غير علمى كه بيش ترين همانندى به علم را داشته باشد. وقتى حقيقت ممكن نشد, نوبت به نزديك ترين مجازها مى رسد.
نتيجه اين كه اگرمواردى رسول اكرم, يا امامان(ع) بخواهند از حقيقت لفظى درگذرند و معناى مجازى آن را قصد كنند, مجازى را پيدا مى كنند كه بيش ترين همانندى را با حقيقت داشته باشد.
حال در بحث ما, مسافر به كسى گفته مى شود كه از شهر و ديار خود دور شود و يكى ـ دو شب به خانه اش بر نگردد كه در گذشته اگر كسى قصد پيمودن هشت فرسنگ راه مى كرد, اين چنين بود و از خانه و ديار خود دور مى افتاد و يكى دو شب, نمى توانست به خانه برگردد و سفر در آن معنى حقيقت داشت. اكنون كه پيمودن هشت فرسنگ, به آسانى امكان پذير است, سفر در اين معنى حقيقت ندارد و در حقيقت, مسافر بر شخصى كه هشت فرسنگ را با مركبهاى كنونى مى پيمايد, صدق نمى كند.
حال سخن در اين است كه آيا شارع مى تواند چنين شخصى را وادار سازد كه پاى بند به حكم مسافر باشد؟ مسأله بسيار دشوار است. زيرا همانندى بين كسى كه قصد دارد هشت فرسنگ, يا بيش تر برود و پس از يكى دو ساعت در خانه خود باشد, با مسافر كه چندين روز و شب بايد به دور از خانه به سر برد, بسيار دشوار است و در صورت ثابت شدن همانندى. اين كه متعبد باشد, بسيار دور است و در بحث روايات, ثابت خواهيم كرد كه ائمه(ع) كسى را به هشت فرسنگ راه متعبد نساخته اند. بلكه مصداق يك روز راه باز شناسانده اند.

روايات:

1. روى عن زراره و محمد بن مسلم انهما قالا: قلنا لابى جعفر(ع) ما تقول فى الصلوة فى السّفر كيف و كم هى؟
فقال: … و قد سافر رسول اللّه(ص) الى ذى خُشب و هى مسيرة يوم من المدينة يكون اليها بريدان ـ اربعة و عشرون ميلا ـ فقصّر و افطر فصارت سُنّة)43
زراره و محمد بن مسلم گفتند: به امام باقر(ع) گفتيم: درباره نماز در سفر چه مى گوييد; چگونه و چقدر است؟ امام گفت:… رسول خدا(ص) به ذى خُشب مسافرت كرد و آن يك روز راه از مدينه فاصله دارد; داراى دو بريد ـ بيست و چهار ميل ـ پس نماز را كوتاه گزارد و روزه خويش را گشود, سپس سنت گرديد.
بررسى سند حديث: سند شيخ صدوق به زرارة بن أعين و محمد بن مسلم, برابر پژوهش شمارى از پژوهش گران صحيح است;44 ولى اين سند, در صورتى درست است كه متن صدوق چنين باشد; (روى زراره و محمد بن مسلم انهما قالا) ولى اگر آن گونه كه از من لا يحضره الفقيه نقل كرديم: (رُوى عن زراره و محمدبن مسلم) باشد, معلوم نيست كه سند صحيح باشد; زيرا بر خلاف جاهاى ديگر كه آمده: (روى زرارة), يا (سأل زرارة). در نقلى كه ما از فقيه آورديم, آمده: (رُوِى َ عن زرارة)
به هر حال, آقاى خوئى سند شيخ صدوق به محمد بن مسلم را ضعيف مى داند.45
دلالت:
(نزاع بين مسلمانان در صدر اوّل, بر سر اين بود كه خط سير, براى نماز را كوتاه گزاردن چه قدر است ابو حنيفه مقدار سه مرحله و شافعى دو مرحله را مى گفته اند و اين روايت, ظاهر در اين است كه كم ترين خط سير براى نماز قصر, هشت فرسنگ است.)46
در اين حديث, نزاع بين حنفيه, شافعيه و شيعه را به سود شيعه پايان داده است, بحثى نيست, سخن در اين است كه چرا امام باقر(ع) سه معيار را باز شناساند كه نخستين آنها, فاصله يك روز راه است. چرا از اول نفرمود: (و قد سافر رسول اللّه الى ذى خُشب و هى اربعة و عشرون ميلاً.)
به نظر مى رسد , معيار اصلى, پيمودن يك روز راه است كه دو بريد و بيست و چهار ميل, مصداقهاى آن در زمانهاى گذشته بوده است. اين معيارها, تا حدود صد سال كاربرد داشته و كاروانسراها نيز تا فراگير شدن ماشين و در دسترس همگان قرار گرفتن, استراحتگاه, محل اتراق, جاى براى تجديد قوا, عوض كردن اسبهاى تيزتك پيك بوده است.
2. (محمد بن الحسن باسناده عن الحسين بن سعيد, عن النضر, عن عاصم بن حميد, عن ابى بصير قال قلت لابى عبداللّه(ع) فى كم يقصر الرجل؟
قال: فى بياض يوم, او بريدين)47
ابى بصير مى گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم در چه مقدار, كوچ كننده, نماز را كوتاه مى گزارد؟
فرمود: در روشنايى روز, يا دو بريد.
سند روايت, صحيح و دلالت آن, روشن است.
ييادآورى: در هر دو روايت, نخست,(بياض يوم), يا (مسيرة يوم) آمده و سپس (بريدين) به عنوان عطف بيان به بياض يوم, عطف گرفته شده, تا ابهام آن را بزدايد.
گويا, مراد از (بياض يوم) از طلوع, تا غروب خورشيد نيست; زيرا پيش از طلوع خورشيد,هوا روشن است, همان گونه كه پس از غروب خورشيد نيز, بنابراين, مراد, از اذان صبح تا اذان مغرب است. فقيهان, از روايات, همين را فهميده اند.48
3. (محمد بن الحسن, عن على بن الحسن بن فضال, عن محمد بن عبداللّه و هارون بن مسلم,جميعاً, عن محمد بن ابى عمير, عن عبدالرحمن بن الحجاج عن ابى عبداللّه(ع) قال: سألته عن التقصير فى الصلوة. فقلت له: ان لى ضيعة قريبة من الكوفة و هى بمنزلة القاد سية من الكوفة. فربما عرضت لى الحاجة [حاجة] انتفع بها او يضّر فى القعود عنها فى رمضان, فاكره الخروج اليها لانّى لا ادرى اصوم او افطر.
فقال لى: فاخرج و اتم الصلوة و صم فانى قد رايت القادسية.
فقلت له: كم ادنى ما يقصر فيه الصلوة؟
قال: جرت السُنة ببيساض يوم.
فقلت له: انّ بياض يوم يختلف, فيسير الرجل خمسة عشر فرسخاً فى يوم و يسير اربعة فراسخ و خمسة فراسخ فى يوم.
قال: فقال: انه ليس الى ذلك ينظر. أما رأيت سيرهذه الاثقال بين مكه و المدينة ثم اومأ بيده اربعة و عشرين ميلاً تكون ثمانية فراسخ.)49
از امام صادق(ع) درباره نماز قصر پرسيدم.
به آن حضرت گفتم: كشتزارى در نزديك كوفه دارم, به همان فاصله قادسيه از كوفه.
چه بسا در ماه رمضان كارى پيش مى آيد كه از انجام آن بهره مى برم, يا ترك آن برايم زيان آور است, ولى به خاطر ماه رمضان, خوش ندارم به آن جا بروم, چون نمى دانم روزه بگيرم , يا روزه بگشايم.
امام فرمود: برو و نماز را تمام بگزار و روزه را بگير; زيرا من قادسيه را ديده ام.
به امام گفتم: كم ترين مسافتى كه نماز در آن كوتاه گزارده مى شود, چقدر است؟
فرمود: سنت, بر روشنايى روز جارى شده است.
گفتم: مقدار سير در روشنايى روز گوناگون است. فردى در روز پانزده فرسنگ مى پيمايد و ديگرى چهار و يا پنج فرسنگ.
فرمود: به آن نظر نمى شود. آيا اين كاروانهايى كه بين مكه و مدينه در حركت هستند, نمى بينى؟
سپس با دستش اشاره كرد بيست و چهار ميل كه هشت فرسنگ است.
4.(محمد بن الحسين باسناده عن زكريا بن آدم انه سأل اباالحسن الرضا(ع) عن التقصير, فى كم يقصر الرجل اذا كان فى ضياع اهل بيته و امره جائز فيها ـ يسير فى الضياع, يومين وليلتين و ثلاثة ايام ولياليهن؟
فكتب: التقصير فى مسير يوم وليلة)50
زكريا بن آدم از حضرت رضا(ع) پرسيد: در چه اندازه از راه كه پيموده شود, بايد انسان نماز را كوتاه بگزارد, در هنگامى كه در آبادى اهل بيت خويش است و فرمانش در آن جا نافذ است و در آبادى, دو روز و دو شب, و يا سه روز, با شبهايش راه مى پيمايد.
حضرت در پاسخ نوشت: كوتاه گزاردن نماز, در پيمودن يك روز و يك شب, راه است.
سند حديث: سند صدوق به زكريا بن آدم , خوب است.51
پاسخ امام: (مسيرة يوم وليله), نياز به توجيه دارد. شايد (واو) به معناى (أو) باشد و يا اين كه اشتباه ثبت شده باشد. و شايد به اين جهت بوده وقتى روز راه مى رفته اند, شب را مى خوابيده اند. بنابراين يك روز و يك شب, به معناى يك روز است. و يا گفتن(وليلة) از روى تقيه بوده است.52
آنچه مهم است امام(ع) به جاى حد و مرز مسافت مكانى را تعيين كند, حدو مرز زمانى را تعيين كرده است و همين براى ما مهم است.
5. محمد بن الحسن باسناده عن الحسن بن سعيد, عن اخيه الحسن,عن زرعه عن سماعة, قال سألته عن المسافر[فى] كم يقصر الصلوة؟
فقال: فى مسيرة يوم و ذلك بريدان و هما ثمانية فراسخ و من سافر فقصر الصلوة افطر الاّ ان يكون رجلاً مشيعاً لسطان جائر, او خرج الى صيد, او الى قرية له تكون مسيرة يوم يبيت الى اهله لا يقصر و لا يفطر.)53
سماعه مى گويد: از امام پرسيدم كه مسافر چه اندازه راه كه بپيمايد, نماز را كوتاه مى گزارد, فرمود: يك روز راه, دو بريد و هشت فرسنگ, هر كس راه پيمود, نماز را كوتاه مى گزارد و روزه را مى گشايد. ولى اگر همراهى كند پادشاه ستم پيشه اى را, يا براى صيدى از منزل خارج شود, يا به سوى قريه اى برود كه يك روز راه است و شب را در نزد اهل خود, بيتوته مى كند, نماز را تمام مى گزارد و روزه را هم افطار نمى كند.
سند حديث, صحيح است و دلالت آن خوب و از چند جهت براى ما مفيد:
اول: در آغاز حديث, امام مسافت مسافر را با زمان اندازه گيرى كرده و امور ديگر را با آن برابر ساخته است .
دوم: در آخر حديث, امام, حكم كسى را كه مسيرش يك روز راه است, روشن مى سازد و باز نشان مى دهد كه اعتبار,به يك روز حركت است.
6. (محمد بن الحسين باسناده عن الفضل بن شاذان عن الرضا(ع) انه سمعه يقول: انما وجب التقصير فى ثمانية فراسخ لا اقل من ذلك و لا اكثر, لأن ثمانية فراسخ مسيرة يوم للعامة و القوافل و الاثقال فوجب التقصير فى مسيرة يوم و لولم يجب فى مسيرة يوم لما وجب فى مسيرة الف سنة و ذلك لان كل يوم يكون بعد هذا اليوم فانما هو نظير هذا اليوم, فلولم يجب فى هذا اليوم فما وجب فى نظيره, اذا كان نظيره مثله فلا فرق بينهما.)54
فضل بن شاذان از امام رضا(ع) شنيده كه مى فرمود: كوتاه گزاردن نماز , تنها به اين جهت در هشت فرسنگ,نه كم تر و نه بيش تر, واجب شد كه هشت فرسنگ, مسير يك روز توده مردم و كاروانها و باربران است. بنابراين كوتاه گزاردن نماز, در مسير يك روز است و اگر در مسير يك روز, واجب نباشد, در مسير هزار سال نيز واجب نيست; چرا كه هر روزى كه پس از آن روز باشد, بسان همين روز خواهد بود. پس اگر در اين روز واجب نباشد, در همانندهاى آن هم واجب نيست, وقتى كه آنها هم مانند اين باشند; زيرا فرقى ميان آنها نيست.
سند صدوق به فضل بن شاذان: شيخ صدوق در مشيخه من لا يحضره الفقيه مى نويسد:
(هرچه كه از فضل بن شاذان در اين اثر آورده ام, از عبدالواحدبن عبدوس, از على بن محمد بن قتيبه, از فضل بن شاذان, از حضرت رضا نقل كرده ام.)55
عبدالواحد بن محمد عبدوس56 و على بن محمد بن قتيبه57, هر دو, از نظر وثاقت, مورد خدشه هستند و كسى از اين جهت, آنان را نستوده است. گرچه در تعليقه من لا يحضره الفقيه سعى شده دليلهايى بر ثقه بودن آنان, اقامه شود.58 از ديگر سو, متن روايت نيز نشان مى دهد كه روايت از امام(ع) نيست; زيرا تكرار زياد دارد. به گونه اى كه به فصاحت و بلاغت آن خلل وارد مى سازد. ولى چنين مضمونى , از ديگر روايتها, در خور استفاده است.
دلالت روايت: اين روايت, كم و بيش,روشن است كه معيار و تراز در كوتاه گزاردن نماز, آهنگ پيمودن يك روز راه, با مركبهايى است كه توده مردم با آنها به سير و سفر مى پردازند. در گذشته مركبهاى سوارى, هشت فرسنگ راه را در يك روز مى پيموده اند.
شيخ صدوق روايت كرده است:
(لانّ ثمانية فراسخ, هو سير الجمّال والقوافل وهو الغالب على المسير وهو اعظم المسير الذى يسيره الجمّالون والمكاريون.)59
زيرا هشت فرسنگ, مقدار حركت شترداران و كاروانهاست و اين گونه سير, بيش تر بر مسير جريان دارد و اين اندازه, بيش ترين حركتى است كه شترداران و چارواداران مى پيمايند.
7. (محمد بن حسن باسناده عن محمد بن على بن محبوب, عن يعقوب بن يزيد, عن ابن ابى عمير, عن ابى ايوب, عن ابى عبداللّه(ع) قال: سألته عن التقصير, قال: فقال فى بريدين, او بياض يوم.)60
ابوايوب مى گويد: از امام صادق(ع) درباره نماز كوتاه پرسيدم, فرمود: دو بَريد, يا روشنى روز.
سند حديث, خوب است و ابى ايوب, همان ابراهيم بن عثمان, ابوايوب خزاز است, ثقه و جليل القدر.61 ولى اشكالى كه دارد اين كه: چرا تمامى روايات نقل شده, اولويت را به يك روز حركت مى دادند و يا آن را در مرحله نخست ذكر مى كردند و يا آن را علت هشت فرسنگ مى دانستند. امّا اين خبر, نخست, (بَريدين) را يادآور شده است.
شايد بتوان تقديم و تأخير در بيان را به راوى نسبت داد. بويژه اين كه راوى, يعنى ابوايوب, مطلب را از امام شنيده و سپس آن را شفاهى براى ابن ابى عمير نقل كرده است و شاهد آن, واژه (قال) است كه دوبار ذكر شده, در حالى كه نيازى به دوبار ذكر شدن نبوده است: ابن ابى عمير نقل مى كند: او گفت: از حضرت پرسيدم و او گفت: حضرت چنين فرمود:
8. (محمد بن حسن, عن احمد, عن الحسن بن محبوب, عن ابى جميله, عن ابى بصير, عن ابى عبداللّه(ع) قال: لابأس للمسافر ان يتم الصلوة فى سفره مسيرة يومين.)62
حضرت صادق(ع) فرمود: اشكالى ندارد كه مسافر در سفرى كه مسير آن دو روز است, نمازش را تمام بگزارد.
سند حديث, ضعيف است. ابى جميله, همان مفضل بن صالح است كه از دروغ گويان مشهور است.
دلالت حديث, مورد پذيرش شيعه نيست; زيرا برابر اين حديث, تا مسير دو روز هم, نماز تمام گزارده مى شود. ولى نكته مهم در روايت, استفاده از معيار زمان است كه در آن زمان رايج بوده و دروغ گوى حديث ساز هم, براى اين كه بتواند حديث خود را جابيندازد, از همين معيار رايج استفاده كرده و به جاى مسير يك روز, مسير دو روز را گفته كه نظر اهل سنت است.
9. (وباسناده عن سعد, عن ابى جعفر, عن الحسن بن على بن يقطين, عن اخيه الحسين, عن ابيه على بن يقطين, قال, سألت ابا الحسن الاول(ع) عن الرجل يخرج فى سفره و هو فى مسيرة يوم.
قال: يجب عليه التقصير فى مسيرة يوم وان كان يدور فى عمله.)63
على بن يقطين مى گويد: از امام موسى كاظم(ع) درباره شخصى كه براى سفرى يك روزه, از خانه خارج مى شود, پرسيدم.
فرمود: كوتاه گزاردن نماز در سفر يك روزه, واجب است, گرچه دوره گردى كند.
سند حديث, خوب است.
10. در روايتى مرسله, راوى مى گويد به امام صادق(ع) گفتم:
(الرجل يخرج الى الصيد مسيرة يوم, او يومين, يقصر او يتم؟ فقال: ان خرج لقوته وقوت عياله فليفطر و يقصر وان خرج لطلب الفضول فلا ولاكرامة.)64
شخصى براى صيد, مسير يك روز, يا دو روز را مى پيمايد, نمازش را تمام بگزارد, يا ناتمام؟
فرمود: اگر براى قوت خود و عيالش از ديار خود بيرون مى رود, بايد نماز را تمام بگزارد و روزه را بگشايد و اگر براى به دست آوردن زيادى خارج مى شود, نه و هيچ كرامتى نيست.
در روايت, راوى و پرسش گر, در پرسش خود, خط مسير مسافر را با زمان مى سنجد و جاى فرسنگ و ميل, از يك روز, يا دو روز راه پيمايى مى پرسد, به نظر مى رسد سنجيدن و محاسبه كردن خط سيرهاى سفر با زمان, امرى رايج بوده است.
11. (محمد بن الحسن باسناده عن على بن الحسن بن فضال, عن احمد بن الحسن, عن ابيه, عن على بن الحسن بن رباط, عن العلاء, عن محمد بن مسلم, عن ابى جعفر(ع) قال: سألته عن التقصير.
قال: فى بَريد.
قلت: بَريد.
قال: انه ذهب بَريداً ورجع بريداً, فقد شغل يومه.)65
محمد بن مسلم مى گويد: از امام صادق درباره كوتاه ساختن نماز پرسيدم.
فرمود: در بَريد كوتاه بگزارد.
پرسيدم: تنها در يك بَريد.
فرمود: هنگامى يك بَريد برود و يك بَريد برگردد, روزش مشغول شده است.
به نظر مى رسد, بخش پايانى اين روايت, لسان حكومت دارد و بر تمامى رواياتى كه هشت فرسنگ, دو بَريد و… را مطرح كرده اند, حكومت دارد و معيارى را كه در پى آن بوديم بيابيم, به ما ارائه مى دهد و بيش تر شبهه هاى ما را كه در آغاز بحث از آنها سخن به ميان آورديم, پاسخ مى دهد.
روايت مى گويد: مسافر, هنگامى بايد نماز خود را كوتاه بگزارد كه سفر, تمام روز او را فرا بگيرد.
بنابراين, اين روايت, افزون بر اين كه وجه جمعى بين روايات دو بريد, يك بريد, هشت فرسنگ و چهار فرسنگ است, همان گونه كه صاحب وسائل يادآور شده, وجه جمع و توجيهى براى درستى آنچه كه فقيهان پيشين مى گفته اند و آنچه اكنون به نظر ما مى رسد نيز هست. زيرا نماز قصر, در آن زمان, وظيفه كسى بود كه يك روز راه بپيمايد. اكنون نيز, ما همين احتمال را مى دهيم.
و از همين جا روشن مى شود كه تمامى رواياتى كه در آنها (بَريد) محور قرار گرفته و مسافر به كسى گفته شود كه يك بَريد رفته و يك بَريد برگشته باشد, مطلب ما را تأييد مى كنند. با اين شرح كه ائمه(ع) مسير يك روز را, كه سنت پيامبر(ص) بوده, بر دو بَريد برابر ساخته اند.
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه يك روز راه پيمايى, در زمينها و دشتهاى هموار, مانند بيابانهاى عراق و حجاز, بر دو بريد, كه هشت فرسنگ بوده, ساز مى آمده و برابر مى شده, نه در كوهستانهاى طبرستان و مانند آن كه هيچ گاه در اين جاها, هر بَريد, دوازده ميل و چهار فرسنگ نبوده, زيرا در منطقه هاى كوهستانى اسبها, قاطرها, شترها زودتر خسته مى شده اند; از اين روى, مكانهاى استراحت و عوض كردن اسبهاى پيك, نزديك از دوازده ميل و چهار فرسنگ بوده است.
اكنون نيز مسافت يك روز راه, در راههاى هموار, آسفالت و اتوبانها, با راههاى ناهموار, غير آسفالت و كوهستانى, حتى راههاى كشورى با كشورى ديگر فرق مى كنند. از اين روى, تنها چيزى كه ثابت است و مى تواند براى همه در سفر معيار باشد, پيمودن يك روز راه است, به گونه اى كه سفر يك روز شخص مسافر فرا بگيرد.
اكنون جا دارد مطرح شود كه چرا معيار يك روز راه, با اين كه از دليلهاى كم وبيش, استوارى برخوردار است, در كانون توجه فقيهان معاصر قرار نگرفته است.
آيا دليلهايى كه براى اين معيار اقامه شده است و بى پايه اند, يا اين كه خير, چنان ذهن فقيهان ما به يك سرى روايات مشغول بوده كه آنان را بازداشته از اين كه روى اين معيار به درستى بينديشند و زواياى آن را به درستى وارسند؟
به نظر مى رسد دومى درست باشد; زيرا فقيهان ما با رواياتى برخورد كرده اند كه نمى شده به آسانى از آنها درگذرند و در كانون توجه قرار ندهند و خلاف آنها فتوا دهند. از جمله:
1. در بخش پايانى روايت طولانى محمد بن مسلم و زراره از امام باقر(ع) كه شيخ صدوق آن را با سند صحيح نقل كرده, آمده است:
(وقد سمّى رسول اللّه(ص) قوماً صاموا حين افطر, العصاة. قال(ع): فهم العصان الى يوم القيامة وانا لنعرف ابنائهم وابناء ابنائهم الى يومنا هذا.)66
رسول اكرم(ص) گروهى را كه روزه گرفتنددر هنگامى كه وى روزه خويش را گشود, گناه كاران ناميد.
سپس حضرت فرمود: آنان تا روز قيامت, گناه كاران خواهند بود. ما فرزندان آنان و فرزندانِ فرزندانِ آنان را تا روز قيامت مى شناسيم.
2. (محمد بن حكيم قال: سمعت ابا عبداللّه(ع) يقول: لو ان رجلاً مات صائماً فى السفر ماصليتُ عليه.)67
محمد بن حكيم مى گويد: شنيدم كه امام صادق(ع) مى فرمود: اگر در حال روزه در سفر مُرد, بر او نماز نمى گزارم.
3. امام صادق(ع) فرمود:
(الصائم فى السفر فى شهر رمضان, كالمضطر فيه فى الحضر.)
روزه دار در سفر, در ماه رمضان, مانند روزه خوار در غير سفر است.
سپس فرمود:
(ان رجلاً اتى النّبى(ص) فقال: يا رسول اللّه! اصوم شهر رمضان فى السفر؟
فقال: لا.
فقال يا رسول اللّه! انه عليّ يسير.
قال رسول اللّه(ص) انّ اللّه عزّوجلّ تصدّق على مرضى امّتى و مسافريها بالافطار فى شهر رمضان. ايعجب احدكم لو تصدّق بصدقة ان ترد عليه.)68
شخصى نزد پيامبر اكرم آمد و گفت: اى رسول خدا! آيا در ماه رمضان, در سفر, روزه بگيرم؟
حضرت فرمود: خير.
گفت: اى رسول خدا! اين كار بر من آسان است.
حضرت فرمود: خداوند عزّوجلّ, بر بيماران و مسافران امت من, روزه نگرفتن را تصدق كرد. آيا خوب است كه به يك نفر از شما صدقه اى داده شود و او رد كند.
4. از امام صادق(ع) در روايتى مرفوعه روايت شده كه فرمود:
(من صلّى فى سفره اربع ركعات, فانا الى اللّه منه برىء.)69
كسى كه در سفر, نماز را چهار ركعت بگزارد, ما به سوى خدا از او براءت مى جوييم.
5. در خصال, با سند معتبر, از رسول خدا نقل شده كه فرمود:
(انّ اللّه اهدى اليّ والى امتى هدية لم يهدها الى احد من الامم كرامة من اللّه لنا.
قالوا وما ذلك يا رسول اللّه؟
قال: الافطار فى السفر والتقصير فى الصلوة. فمن لم يفعل ذلك فقد ردّ على اللّه عزّوجلّ هديّته.)70
خداوند, به خاطر كرامتش بر ما, به من و امتم, هديه اى داد كه به هيچ يك از امتهاى پيشين نداده است.
گفتند: آن چيست, يا رسول خدا.
فرمود: روزه نگرفتن و نماز را كوتاه گزاردن در سفر. هر كس چنين نكند, هديه خداوند را ردّ كرده است.
اين گونه حديثها, سبب شده كه فقيهان ما, روى معيارهايى كه سبب مى شوند, بسيارى از نمازها تمام گزارده شوند و بسيارى از روزه ها, گشوده نشود, درنگ و دقت بسنده نكنند; نه اين كه دليلهايى برخلاف اين رأى داشته باشند.
بارى, آنان در كار خود مأجورند. ولى اگر روشن شود كه اين احتياط آنان, افزون بر اين كه خلاف معيار روشنى است كه سنت رسول خدا بوده: (وهى مسيرة يوم… فصارت سُنة.)71 سبب شبهه هاى بسيارى در اين مى شود كه به اساس شريعت ضربه مى زند; و از ديگر سوى, روشن شود كه پيمودن خط سيرهاى كم تراز يك روز راه, مانند هشت فرسنگ, امروزه در عرف شناخته شده از دايره سفر بيرون است, هيچ گاه امروزه فتوا نخواهند داد كه با پيمودن هشت فرسنگ, شخص مسافر مى شود و بايد به احكام مسافر عمل كند.
با اين حال, در سخنان فقيهان, اشاره هايى به آنچه ذكر شد ـ با پيمودن يك روز راه, احكام مسافر برعهده انسان مى آيد ـ شده است كه در حد مجال يادآور مى شويم:

ديدگاه ها و فتواهاى فقيهان شيعه

1. شيخ صدوق:
(اعلم انّ التقصير فى السفر, فريضة… و الحدّ الذى يجب فيه التقصير, مسيرة بريدين, ذاهباً وجائياً و هو مسيرة يوم, و البريد اربع فراسخ… و اذا خرج من مصره بعد دخول الوقت, فعليه التمام.)72
بدان كه كوتاه گزادن نماز در سفر, واجب است… و اندازه اى كه كوتاه گزاردن نماز در آن واجب است, فاصله دو بَريد است; يك بَريد رفت و يك بَريد برگشت و آن مسير يك روز است و بَريد چهار فرسنگ است. هنگامى كه پس از داخل شدن وقت, از شهرش خارج شد, بر عهده اوست تمام گزاردن.

بررسى:

در فراز بالا, شيخ صدوق, يك روز راه را, از حدهاى نماز قصر دانسته است. و دو بريد را به اين جهت قبول كرده كه به مقدار مسير يك روز راه است. از اين روى, به جاى (او) كه دلالت بر تنويع مى كند (هو) به كار برده تا بگويد دو بريد, همان يك روز راه است.
نكته ديگر اين كه ايشان فتوا داده اند: هركس پس از داخل نشدن وقت, به قصد سفر, از شهر و ديار خود خارج شد, بايد نماز را تمام بگزارد.
فقيهان هم روزگار ما, فتوايى غير از اين دارند. آنان در اين صورت براين نظرند كه نماز قصر است.
اين فتوا, نمونه و شاهدى است بر اين كه در روزگار پسين سعى شده بر دايره نماز قصر افزوده شود.
اكنون بحث در اين نيست كه حق با شيخ صدوق است, يا فقيهان عصر ما;بلكه سخن در اين است كه فقيهان روزگار ما, شايد به خاطر ترس از (عُصاة) شدن بر دايره نماز قصر افزوده اند.
2. شيخ مفيد:
(وحدّ السفر الذى من اراد وجب عليه التقصير فى قصده, بريدان فى الذهاب و المجيئ و البريد , اربعة فراسخ…
و من كانت مسافة سفره اربعة فراسخ, سواء فاراد الرجوع من يومه فعليه التقصير واجب و ان اراد الرجوع بعد مضى يومه فهو بالخيار, ان شاء اتم و ان شاء قصر.)73
مقدار سفرى كه هر كس آهنگ آن كند, بايد نمازخويش را كوتاه گزارد, دو بَريد است, يك بَريد رفت و يك بَريد, برگشت و بَريد, چهار فرسنگ است.
كسى كه مقدار راهى را كه مى پيمايد, چهار فرسنگ است, اگر بر آن است كه همان روز برگردد, بر اوست كه نماز خويش را كوتاه گزارد و اگر بر آن است كه پس از آن روز برگردد, اختيار با خود اوست كه نمازش را تمام بگزارد, يا كوتاه.
شيخ مفيد, ازمعيار (مسيرة يوم) كه سنت رسول خدا بر آن جارى شده و نخستين معيار به شمار مى رود, سخنى به ميان نياورده است.
نكته اى كه در سخن ايشان از اهميت برخوردار است اين كه: ايشان شخصى را كه چهار فرسنگ, به قصد مسافرت راه مى پيمايد در كوتاه گزاردن و تمام گزاردن نماز, حق گزينش داده, در حالى كه فقيهان زمان ما, اتفاق دارند بر اين كه وظيفه چنين شخصى, كوتاه گزاردن نماز است.
اين نكته, از جمله شاهدها و نمونه هايى است كه ادعاى ما را: فقيهان از ترس قرار گرفتن در جرگه (عُصاة) دوره به دوره, دائره نماز قصر را گسترش داده اند, تقويت مى كند.
شيخ طوسى:
(التقصير واجب فى السفر, اذا كانت المسافة ثمانية فراسخ, فان كانت المسافة اربعة فراسخ و اراد الرجوع من يومه وجب ايضاً التقصير, فان لم يُرد الرجوع فهو بالخيار فى التقصير و الاتمام… فان خرج من منزله و قد دخل الوقت, وجب عليه التمام اذا كان قد بقى من الوقت مقدار ما يصلى فيه على التمام فان تضيّق الوقت, قصر و لم يتمم.)74
وقتى كه فاصله بين مبدء و مقصد, هشت فرسنگ باشد, كوتاه گزاردن نماز, واجب مى شود. و اگر اين فاصله, چهار فرسنگ بود و مسافر بر آن بود كه همان روز برگردد, كوتاه گزاردن نماز بر او واجب مى شود. و اگر آهنگ برگشت در همان روز را ندارد, اختيار با اوست كه نماز را تمام بگزارد, يا كوتاه.
اگرمسافر, پس از داخل شدن وقت از منزل خارج شد, تا هنگامى كه وقت براى تمام گزاردن نماز باقى است, بر اوست كه نماز را تمام بگزارد; ولى اگر وقت تنگ شد, نماز را كوتاه بگزارد, نه تمام.
چند نكته:
1. در روايات سه معيار, براى كوتاه گزاردن نماز در سفر ذكر شده بود:
الف. مسيرة يوم.
ب. بريدان.
ج. ثمانية فراسخ.
وقتى كه نوبت به فقيهان رسيد, در ذكر اين معيارها دگرگونيهايى پيش آمد و جا به جاييها در آنها صورت گرفت. شيخ صدوق, در كتاب فتوايى خود, هر سه معيار را ذكر كرده, ولى ترتيب را به هم زده و (بريدان) را بر (مسيرة يوم) مقدم داشته است.
شيخ مفيد, در كتاب فتوايى خود, (مسيرة يوم) را حذف كرده و تنها به دو معيار ديگر پرداخته است. شيخ طوسى, در كتاب فتوايى خود, (بريد) را حذف كرده و تنها به بيان هشت فرسنگ بسنده كرده است.
2. درباره سفر چهار فرسنگى, شيخ طوسى, ديدگاهى همانند ديدگاه شيخ مفيد دارد و در كسى كه پس از داخل شدن وقت, راهى به ديار ديگرى شود, به سخن شيخ صدوق, قيد زد و تمام گزاردن نماز را بر مسافر, در صورتى واجب دانست كه دچار تنگى وقت نشده باشد.
آنچه بيان شد, ناسازگارى ندارد با اين كه فقيهان در غير كتابهاى فتوايى, همه روايات و معيارها را ذكر كرده باشند. يا در كتابهاى استدلالى پسين, همه معيارها ذكر شده باشد و آن بر مسافت, برابر شده باشد. از باب نمونه, فرازهاى زير از سخنان فقيهان بزرگ را يادآور مى شويم:
شيخ صدوق مى نويسد:
(الحدّ الذى يوجب التقصير على المسافر ان يكون سفره ثمانية فراسخ. فاذا كانت سفره اربعة فراسخ, فلم يرد الرجوع من يومه فهو بالخيار فان شاء قصّر و اذا اراد الرجوع من يومه فالتقصير عليه واجب.)75
پيمودن مقدار راهى كه كوتاه گزاردن نماز بر مسافر واجب مى شود, هشت فرسنگ است. پس هر گاه, مقدار راهى را كه مسافر پيمود, چهار فرسنگ بود و بر آن نبود كه در همان روز برگردد, اختيار با اوست, اگر خواست نماز را تمام و اگر خواست, كوتاه گزارد. و اگر آهنگ آن را داشت كه همان روز برگردد, بر او واجب است كه نماز را كوتاه گزارد.
در (الفقه) نسبت داده شده به امام رضا(ع) آمده:
(من سافر فالتقصير عليه واجب, اذا كان سفره ثمانية فراسخ, او بريدين و هو اربعة و عشرون ميلاً. فان كان سفرك بريداً واحداً و اردتَ ان ترجع من يومك قصّرت, لأنّ ذهابك و مجيئك بريدان.)76
كسى كه هشت فرسنگ راه, يا دو بريد, كه عبارت است از بيست و چهار ميل, بپيمايد, بر اوست كه نماز را كوتاه گزارد.
پس اگر سفر تو, يك بريد بود و اراده كردى همان روز برگردى, نماز را كوتاه گزار; زيرا رفت و برگشت تو دو بريد است.
سيد مرتضى مى نويسد:
(و مما انفردت الامامية به تحديدهم السفر الذى يجب فيه التقصير فى الصلاة, بريدين و البريد, اربعة فراسخ و الفرسخ, ثلاثة اميال, فكان المسافة اربعة و عشرون ميلاً.)77
از موردهايى كه شيعه اماميه ديدگاه ويژه و جداى از ديگر فرقه هاى اسلامى دارد, مرزبندى سفرى است كه بايد در آن نماز را كوتاه گزارد, به دو بريد. و بريد , چهار فرسنگ است و فرسنگ , سه ميل. پس خط مسيرى كه مسافر بايد در گاه پيمودن آن, نماز را كوتاه بگزارد, بيست و چهارميل است.
نكته: سيد مرتضى در اين جا بر آن بوده كه روشن كند, پيمودن خط سيرى كه شيعه موجب كوتاه شدن نماز مى داند, بسيار كم تر از خط سيرى است كه اهل سنت, پيمودن آن را سبب كوتاه شدن نماز مى انگارند.
شيخ طوسى مى نويسد:
(حدّ السفر الذى يكون فيه التقصير مرحله و هى ثمانية فراسخ, بريدان و هى اربعة و عشرون ميلاً.)78
اندازه سفرى كه بايد نماز در آن كوتاه گزارده شود, هشت فرسنگ, دو بريد است. دو بريد, برابر است با بيست و چهارميل.
شيخ در خلاف, كه عبارت بالا از آن نقل شده, در پى بررسى اختلافهاى شيعه و سنى است; امّا اين كه سبب اختلافها چيست, بيان نمى كند. از اين روى, از (مسيرة يوم) سخنى به ميان نمى آورد.
علامه در مختلف الشيعه در باره مسافت مى نويسد:
(اندازه راهى كه با پيمودن آن,نماز, بايد كوتاه گزارده شود, دو بريد, هشت فرسنگ است. در پيمودن راهى كم تر از آن, جايز نيست نماز كوتاه گزارده شود,مگر اين كه قصد چهار فرسنگ كند و همان روز برگردد. و اگر همان روز برنگردد,شيخ مفيد گفته است:
چنين مسافرى, در كوتاه گزاردن نماز و در گشودن روزه, اختيار داده شده است.
شيخ طوسى گفته است: دركوتاه و يا تمام گزاردن نماز اختيار داده شده; ولى بر او روا نيست روزه اش را بگشايد.
و سيد مرتضى تمام گزاردن نماز و روزه گرفتن در چنين سفرى را, واجب دانسته است. اختيار ابن ادريس و ظاهر سخن ابن براج نيز همين است.
ابن عقيل گفته است: هرسفرى كه اندازه اش دو بريد, هشت فرسنگ, يا يك بريد رفت و يك بريد برگشت, چهار فرسنگ, در يك روز, يا كم تر از ده روز انجام شود, نزد آل رسول, چنين مسافرى هر گاه ديوارهاى شهر, يا روستاى خود را پشت سر گذاشت و صداى اذان را نشنيد, بر اوست كه نماز خود را دو ركعتى بگزارد.
ابن جنيد, يك روز راه را براى پياده و سواره بر كشتى قرار داده است.
سلار گفته است: اگر خط سيرى كه مسافر مى پيمايد, چهار فرسنگ باشد و در همان روز نيز, برمى گردد, واجب است كه نماز خود را كوتاه بگزارد. و اگر فرداى آن روز بر مى گردد, بين كوتاه و تمام گزاردن اختيار داده شده است.
شيخ صدوق و پدرش نيز بر همين نظرند.
ديدگاه مورد اعتماد سيد مرتضى: (تمام گزاردن نماز و گرفتن روزه, در سفر چهار فرسنگى است كه همان روز مسافر بر نمى گردد. زيرا در غير اين صورت, در دو بريد, روز او به طور كامل پوشش داده مى شود.آن گاه مسافر به سختى مى افتد. سپس بر او واجب مى شود كه نماز را كوتاه بگزارد, به خلاف چهار فرسنگ.)79
علاّمه در تذكره مسأله 618 مى نويسد:
(انما يجب التقصير فى ثمانية فراسخ فله قصد اقل, لم يجز التقصير, اجماعاً…)80
كوتاه گزاردن نماز در هشت فرسنگ, واجب است. پس اگر مسافر بر آن بود كه كم تر از هشت فرسنگ را بپيمايد, به اجماع,كوتاه گزاردن نماز, جايز نيست.
سپس علاّمه دليلهاى اين ديدگاه را عبارت مى داند از:
1. نبود خلاف در مسأله نزد شيعه.
2. روايت سماعه: فى مسيرة يوم و ذلك بريدان و هما ثمانية فراسخ.81
3. روايت ابى ايوب:فى بريدين, او بياض يوم.82
4. روايت على بن يقطين: يجب عليه التقصير , اذا كان مسيرة يوم و ان كان يدور فى عمله.83
علامه روايت امام باقر(ع) را كه كوتاه گزاردن نماز در بريد مى داند, بر موردى حمل مى كند كه همان روز شخص برگردد;زيرا در اين هنگام, سفر, تمامى روز او را فرا گرفته است.84
علاّمه در مسأله 620 مى نويسد:
(اگر كسى بر آن بود كه نيمى از راه برود و همان روز برگردد, كوتاه گزاردن نماز بر او واجب است; زيرا كارى است دشوار و تمام روزش را هم در بر گرفته است.)85
اين سخن مستند است به روايت امام محمد باقر(ع) كه مى فرمايد:
(اذا ذهب بريداً و رجع بريداً فقد شغل يومه.)86
هنگامى كه يك بَريد رفت و يك بريد برگشت, سفر, تمام روزش را در بر گرفته است.
به هر حال,آنچه براى علامه اهميت دارد, پيمودن بيش از هشت فرسنگ, فراگيرى سفر, يك روز كامل و دشوارى سفر است.
محقق اردبيلى,پس از بيان واجب بودن نماز قصر, در پيمودن يك روز راه,يا هشت فرسنگ و بحث دراز دامن درباره چهار فرسنگ رفت و چهار فرسنگ برگشت, فرعهايى را يادآور مى شود, بدين گونه:

فرع اول:

(مراد از سير و حركت در سفيدى روز, روز روزه اى است.[از اذان صبح, تا اذان مغرب] و مراد روزمعتدل است و مراد از سير كننده, شتر در قطار و كاروان است.)
سپس به ياد كرد دليلهاى آن مى پردازد و در فرع سوم مى نويسد:
(برترى يكى از اين دو معيار ـ روشنى روز و هشت فرسنگ ـ بر ديگرى معلوم نيست, مگر اين كه روز, به فهم بيش تر مردم, نزديك تر است, به خلاف فرسنگ.
وظاهر اين است كه بنا بر فرض برترى, يكى از آنها كافى است و گرچه به ديگرى نرسد, بنابراين, اندازه سفر, در حقيقت, همان اندازه كم تر است.)87

بررسى:

در نظر ايشان و تمامى فقيهان پيشين, دو معيار, به طور كامل با هم برابر بوده اند; از اين روى, هيچ يك از آنها, به فكر بررسى پيش بودن يكى بر ديگرى نيفتاده است. با اينكه بحثهاى دراز دامنى درباره حدّ ترخص و اين كه نشنيدن اذان و نديدن ديوارهاى آخر شهر, با هم, جايز بودن كوتاه گزاردن نماز و گشودن روزه را به همراه دارد, يا نشنيدن اذان به تنهايى؟ و… انجام داده اند; ولى درباره اندازه سفر, زواياى بحث, به درستى روشن نشده و از هيچ يك از اين بحثها, سخن به ميان نيامده و محقق اردبيلى, تنها بحثى را كه به ميان كشيده, اين كه: برترى يكى از دو معيار بر ديگرى, معلوم نيست و بر فرض برترى, نخستين معيارى كه در ظرف خارج براى مسافر آشكار مى شود و وجود خارجى مى يابد, سبب قصر است.
امّا اگر ايشان در زمان ما مى زيست و مى ديد كه اين دو معيار, هيچ گاه با هم هماهنگى ندارند و امروزه با مركبهاى معمولى, يك دهم روز, هشت فرسنگ پيموده مى شود و به ديگر سخن, نسبت اين دو معيار, يك به ده است, چه بسا نظر ديگرى پيدا مى كرد و به گونه اى ديگر فتوا مى داد. بويژه اگر معلوم شود كه امروزه, به پيمودن هشت فرسنگ راه, يا چهار فرسنگ رفت و چهار فرسنگ برگشت,سفر گفته نمى شود. در اين صورت بعيد بود كه ايشان معيار كم تر را كه همانا مسافت باشد, برگزيند و براى كوتاه گزاردن نماز, كافى بداند.
نكته: مى توان از فتواى فقيهان پيشين به دست آورد كه نظر آنان در سفرى كه نماز بايد كوتاه گزارده شود, سفرى بود كه يك روز كامل را پوشش دهد و در بر بگيرد. زيرا وقتى كه مسافر, چهار فرسنگ را مى پيمود و بر آن بود كه فرداى آن روز, يا پيش از ده روز برگردد, در اين كه واجب باشد نماز را كوتاه گزارد, شك مى كردند و گاهى فتواى اختيار و گاهى فتواى تمام گزاردن نماز را صادر مى كردند.
با اين حال, اقرار دارند كه استراحت, خوابيدن, آهسته راه را پيمودن و… ضررى به سفر نمى زند. تنها چيزى كه در نظر آنان به سفر ضرر مى رساند و از پاره اى روايات نيز روشن مى شود, اين است كه اگر كسى امروز, چهار فرسنگ راه بپيمايد و بر آن باشد كه فردا, يا پس فردا و… برگردد, اين سفر, يك روز او را در بر نگرفته و دليلى بر كوتاه گزاردن نمازش نيست. از اين روى, فتواها در اين باب مضطرب شده است. ولى فقيهان عصر ما, كه در اصل, نظرى به (مسيرة يوم) نداشته اند, همگى, فتوا به كوتاه شدن نماز داده اند.
محقق در شرايع مى نويسد:
(امّا الشروط,ستة, الاول, اعتبار المسافة وهى مسيرة يوم, بريدان, اربعة و عشرون ميلاً.)88
نمازمسافر شش شرط دارد: اوّل, اعتبار مسافت و آن مسير يك روز, دو بريد, بيست و چهار ميل است.
صاحب مدارك در ذيل عبارت بالا مى نويسد:
(اجمع العلماء كافة على انّ المسافة شرط فى القصر و انّما اختلفوا فى تقديرها فذهب علمائنا اجمع الى انّ القصر انّما يجب فى مسيرة يوم تام, بريدان,اربعة و عشرون ميلا. حكى ذلك جماعة , منهم المصنف فى المعتبر.)89
تمامى علما اجماع دارند كه مسافت شرط در قصر است. تنها اختلاف آنان در اندازه خط سيرى است كه پيمودن آن سبب قصرمى شود. علماى ما اجماع دارند كه قصر, در يك روز راه, دو بَريد, بيست و چهار ميل, واجب است.اين اجماع را جماعتى از علما, از جمله مصنف در معتبر حكايت كرده اند.
آن گاه ايشان دليلهايى بر هر يك از معيارها اقامه مى كند و مراد از (يوم) را روز روزه; يعنى از اذان صبح, تا اذان مغرب مى داند و پيماينده مسير را شتر, كه توده مردم از آن استفاده مى كرده اند.90 سپس مى نويسد:
(شهيد اول و دوم, اعتدال در وقت, مكان و سير را معتبر دانسته اند. كلام آنان درباره وقت و راه, خوب است, ولى اعتدال در مكان, احتمال دارد كه معتبر نباشد; زيرا نص مطلق است, گر چه مسافت در دشت و كوه ناسان است.)91
سپس مى نويسد:
(لا ريب فى الاكتفاء بالسير عن التقدير. ولو اعتبرت المسافة بهما و اختلفا فالاظهر الاكتفاء فى لزوم القصر ببلوغ المسافة باحدهما و احتمل جَدّى فى بعض كتبه تقديم السير لأنه اضبط و لان الاصل الذى اعتمد عليه المصنف فى تقدير الميل و هو مناسبته لمسير اليوم يرجع اليه و ربما لاح من كلام الشهيد فى الذكرى تقديم التقدير و لعلّه لأنه تحقيق و الآخر تقريب.)92
بى گمان يك روز راه پيمودن,از اندازه گيرى بسنده مى كند. و اگر مسافت به هر دو اعتبار شده و با هم ناهمگون شدند, ظاهرتر اين است كه در لزوم قصر, به رسيدن مسافت به يكى از آنها بسنده شود. لكن جدّ من, در پاره اى از آثار خود, مقدم شدن پيمودن يك روز راه را احتمال داده; زيرا كه آن قانون مند تر است و چون اصلى كه مصنف در اندازه گيرى ميل به آن اعتماد كرده و آن مناسب است با مسير يك روز ـ رجوعش به سير است. ولى چه بسا از كلام شهيد در ذكرى به نظر برسد كه تقدير و اندازه گيرى را مقدم داشته و شايد به اين جهت كه مسافت دقيق و تحقيقى است, ولى سير يك روز تقريبى است.

بررسى:

به نظرمى رسد كه به نظر ايشان, هميشه يك روز راه پيمودن ,با دو بريد,هماهنگ هستند; زيرا وى هيچ گاه گمان نمى كرده كه مركب سوارى مردم, روزى شتر به ماشين تبديل شود, از اين روى, در گاه ناهمگونى احتمالى دو معيار, رسيدن به نخستين معيار را كافى دانسته است.
بارى, جد ايشان, به دو دليل, يك روز راه پيمودن را بر مسافت دو بريد برترى مى دهد:
1. قانون مند تر بودن
2. اصلى بودن
به نظر ما, بهترين راه حلّ آن است كه (مسيرة يوم) معيار قرار گيرد;زيرا با وسيله هاى موتورى امروزى, پيمودن هشت فرسنگ,مسافرت صدق نمى كند.
به هر حال, مهم ترين نكته اى كه در صدد بيان آن بوديم, يعنى اندازه گيرى خط سير سفر, با فرمان سير, در فتواهاى فقيهان نيز, كم و بيش مطرح شده است. اين معيار, امتيازى كه دارد, مورد پذيرش عرف است و براى همگان, در خور فهم و به آسانى در خور اندازه گيرى. به خلاف مسافت, كه اندازه گيرى آن, هميشه نياز به ابزارى دارد كه در اختيار همگان نيست.
شگفت اين كه فقيهان ما, با اين كه مى بينند در روايات, اندازه گيريهاى همگان فهم, معيار قرار گرفته و اصل بر (بياض يوم) بنا شده, ولى آنان بيش ترين پژوهش خود را بر ميل و تعيين آن به كار بسته و نوشته اند:
(هر ميل چهار هزار ذراع, با ذراع دست است. درازاى هر ذراع, برابر است با عرض بيست و چهار انگشت سبّابه. هر انگشت سبّابه, برابر است با ستبرى شش دانه جو و هر دانه جو, برابر است با هفت مو, از موهاى متوسط اسبِ باركش.)92
با اين همه, امور بيان شده, در منطقه ها و سرزمينهاى گوناگون, در انسانها و حيوانات, گوناگون است. از موى قاطر و جو مى گذريم و تنها درباره ستبرى انگشت سبّابه ,كندو كاو مى كنيم:
اگر پهناى انگشت سبّابه (انگشت كنار شست) 2 سانتى متر باشد, ذراع, چهل و هشت سانتى متر خواهد شد و به اين حساب, ميل, 1920 متر. در اين صورت, مسافت شرعى, يا هشت فرسنگ, يا بيست و چهار ميل, چهل و شش كيلومتر و هشتاد متر خواهد شد. 46080 متر.
ييعنى شخص با قصد رفتن 23040 متر و بازگشت همان اندازه مسافر مى شود.
ولى اگر پهناى سبّابه را نوزده ميلى متر بدانيم, يك ذراع 45/6 سانتى متر خواهد شد و مقدار مسافت شرعى 43776 متر, كم تر از 44 كيلومتر.
و اگر پهناى انگشت سبّابه, 18 ميلى متر باشد, مسافت شرعى, 41472 متر, حدود چهل و يك كيلومتر و نيم خواهد بود.
و اگرانگشت سبّابه, 21 ميلى متر باشد, مسافت شرعى, 48384 متر; يعنى بيش از چهل و هشت كيلومتر خواهد بود.93
حال, با اين همه اختلافى كه در مسافت شرعى پيش مى آيد, چگونه مى توان به شرع نسبت داد كه اندازه مسافت شرعى را به اين معيارهاى پراز اختلاف , و اگذار كرده باشد؟
جالب است كه بدانيم معيار ديگرى نيز براى ميل وجود دارد و آن, ديد چشم است!.94
از يك سوى, آن همه دقت در اندازه گيرى و از ديگر سوى ديد چشم كه در مَثَلْ, سواره را از پياده باز شناسد. از اين روى, ما اطمينان داريم كه معيار اصلى, همه فهم, آسان و در خور اندازه گيرى, يك روز راه بوده است; ولى چون در زمان ائمه(ع) معيارهاى مسافتى روشن شده بود و در راهها نشانه هايى گذاشته بودند, كه فاصله را مى نماياند,امامان(ع) براى راحتى مردم, به همان نشانه ها بسنده كردند و با توجه به نشانه ها مسير يك روز را در قالبى ديگر براى عرف و توده مردم, باز شناساندند و اين, تنها يك برابر سازى بود و در آن, كار به چهار هزار ذراع,96000 انگشت , يا 672000 جو و يا 4704000 موى اسب باركش, نداشته اند.
اين امور نشان مى دهد كه آنچه پسينيان از فقيهان, به عنوان معيار اصلى گرفته اند (24 ميل) معيار اصلى نيست و آنچه در روايات آمده از 24 ميل, تنها براى رهاندن مردم از سر در گمى و راحتى آنان بوده است و معيار اصلى, يك روز راه است, باهروسيله اى كه پيموده شود, چه پياده و چه با اتوبوس و… زيرا يك روز راه پيمودن دشواراست و خستگى بسيار به همراه دارد.
محقق بحرانى, خط سيرى را كه با پيمودن آن بايد نماز را كوتاه گزارد, هشت فرسنگ مى داند و ياد آور مى شود: مسافت و خط سير, با يكى از دو راه معلوم مى شود: مسيرة يوم و ذراع. سپس مى گويد: مراد از (يوم ) روز روزه; يعنى از طلوع فجر, تا مغرب شرعى است و مراد از سير و حركت, سير وحركت معمولى كه دليلهاى آنها را چنين بيان مى كند:
(ثالثها:لا خلاف ولا اشكال بالسير كما تكاثرت به الاخبار و كذا لا اشكال فى ما لو اختلفنا فهل يتخير فى العمل على ايهما كان و لزوم التقصير ببلوغ المسافة باحدهما او انه يقدم السير لأنه أضبط, او يقدم التقدير, احتمالات: استظهر اولها فى المدارك والظاهر ان وجهه ورود النصوص بكلّ منهما و احتمل فى الروض تقديم السير, قال: لان دلالة النص عليه اقوي… و يظهر من الذكرى تقديم التقدير و لعله لأنه تحقيق و الاخر تقريب. اقول: لا ريب ان الاعتبار بكل منهما جيد… و الرجوع الى الاحتياط بالجمع بين القصر و الاتمام فى موضع الاشتباه طريق السلامة. و اللّه العالم.)95
هيچ اختلاف واشكالى در اين كه مى توان به حركت و سير, بسنده كرد نيست; همان گونه كه روايات بسيار, بر آن دلالت مى كنند.
همچنين اگر مسافت برابر اندازه اعتبار شود و با سير هماهنگ باشد, اشكالى وجود ندارد تنها اشكال در جايى است كه سير, با مسافت ناهمگون باشند, در چنين موردى آيا مسافر اختيار دارد كه به هر يك خواست, عمل كند و يا هنگامى كه به يكى از آن دو رسيد, كوتاه گزاردنِ نماز بر او لازم باشد و يا اين سير به خاطر قانون مند بودنش پيش داشته مى شود, يا خير, مسافت پيش داشته مى شود؟ احتمالهايى وجود دارد.
صاحب مدارك,اولى را ظاهر دانسته,به دليل اين كه رواياتى براى هر يك وارد شده, پس مسافر اختيار دارد كه هر كدام را خواست برگزيند.
صاحب روض الجنان احتمال داده,سير مقدم باشد و گفته: به دليل اين كه دلالت روايات بر آن قوى تر است.
و از كتاب ذكرى, مقدم بودن مسافت برزمان آشكار مى شود. شايد به اين دليل كه مسافت دقيق است و زمان تقريبى است.

بررسى:

شايد پس از نقل فراز بالا از محقق بحرانى, نياز به نقل سخن ديگران نباشد; زيرا تمامى احتمالهايى كه ممكن است به ذهن بيايد در عبارت ايشان موجود است و براى هر احتمال, گوينده و دليلى بيان كرده است, بدين گونه:
1. مسافر مى تواند, يكى از دو معيار را برگزيند. اين ديدگاهِ صاحب مدارك است و دليل وى, دلالت نصوص است بر هردو معيار.
2. مسافر مى بايد سير را بر مسافت,مقدم بدارد. اين ديدگاه از آنِ صاحب رياض و دليل وى, قوى تر بودن دلالت روايات است بر سير.
3. پيش بودن مسافت بر زمان. بر اين باور است شهيد در ذكرى به اين دليل كه مسافت تحقيقى است و زمان تقريبى.
4. جمع بين كوتاه گزاردن نماز و تمام گزاردن آن.اين ديدگاه از آن محقق بحرانى است و دليل وى, يقين به انجام وظيفه.
به نظر ما, دليلهايى كه مسير يك روز راه را با وسيله هاى سير و سفر همگانى معيار قرار مى دهند, عبارت بودند از:
الف. مسيرة يوم ملاك و معيار اصلى بوده وهشت فرسنگ و دو بريد مصداقهاى آن.
ب. امروزه, به پيمودن هشت فرسنگ, سفرگفته نمى شود.
ج. حكمت كوتاه گزاردن نماز در سفر. آسان گيرى بر مكلفان است, تا بر سختى سفر, سختى عبادت افزوده نشود و روشن است كه در پيمودن هشت فرسنگ راه, با مركبهاى امروزى, هيچ رنجى به همراه ندارد.
د. معيار بودن زمان براى سفر, هماهنگ است با ديگر عبادتها, مانند: نماز, روزه, حج كه بايد در ظرف زمانى خاص انجام بگيرند و آغاز و پايان آنها با امور طبيعى, محاسبه شود و سفر نيز از اين نسق و قاعده بيرون نيست و آغاز و پايان آن با اين معيار طبيعى و در خور فهم همگان و آسان ارزيابى مى شود, نه با ذراع و موى اسب و….
يياد آورى: معيار در كوتاه گزاردن نماز, قصد پيمودن يك روز راه است. مراد از روز, روز شرعى است, نه روز عرفى. روز شرعى, از روز عرفى طولانى تر است. عرف, از طلوع خورشيد تا غروب خورشيد را روز مى داند; ولى شرع از طلوع فجر (اذان صبح ) تا مغرب شرعى (به طور تقريبى, نيم ساعت پس از غروب خورشيد) را روز مى داند.
از اين روى, روز شرعى كه در آن روزه مى گيريم و در سفر نيز معيار است, حدود دو ساعت از روز عرفى درازتر است.
روز شرعى, در سرزمينهاى معتدل, زمستانها, حدود دوازده ساعت, تابستانها, شانزده ساعت, و متوسط آن چهارده ساعت.
روز عرفى, زمستانها, ده ساعت, تابستانها چهارده ساعت است.

تأسيس اصل

اگر كسى از آنچه گفتيم, به نتيجه قطعى نرسيد و در حالت شك, باقى ماند و راه به جايى نبرد كه اكنون قصد پيمودن بيش از هشت فرسنگ و كم تر از يك روز راه را دارد. حكم نماز و روزه اش چيست؟
در اين صورت, بايد به اصول چنگ زد. اصلى كه در اين جا بايد به آن چنگ زد, اصالة التمام است كه به گونه هاى مختلف, در خور تقرير است:
الف. شك مى كنيم كه با قصد پيمودن هشت فرسنگ و بدون قصد پيمودن يك روز راه, آيا بر ما, مسافر صدق مى كند, يا خير؟
موضوع براى كوتاه گزاردن نماز و گشودن روزه, عنوان سفر و مسافر است و اين جا, موضوع به حقيقت نپيوسته است, پس حكم مسافر هم منتفى است. بنابراين, نماز تمام است و روزه نيز بايد گرفته شود.
ب. هر مكلّفى, بايد نمازش را تمام بگزارد, مگر مسافر هنگام شك در صدق عنوان مسافر بر مكلف, آن شخص از شمول عنوان خاص خارج و مشمول حكم عام مى شود.
ج. كوتاه گزاردن نماز و گشودن روزه, آسان گرفتن خداوند است بر بندگان مسافر و با شكِ در عنوان مسافر, شك در جايز بودن بهره مندى از بخشش الهى كه همانا آسان گرفتن بر مسافر باشد, پديد مى آيد; زيرا اين آسان گيرى الهى, تنها مسافران را در بر مى گيرد و با شك در مسافر بودن, شك در بهره مندى از آسان گيرى الهى وجود دارد. در نتيجه وظيفه اولى, كه نماز تمام بود, بر دوش مكلف باقى مى ماند.

دليلها

دليلهاى اين اصل, افزون بر حكم عقل كه به طور اجمال بيان شد, آيه شريفه قرآن و روايات است.
1. (اذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة….)
چون در زمين سفر كرديد, بر شما گناهى نيست كه نماز را كوتاه گزاريد.
اين آيه شريفه نشان مى دهد كه نماز در اصل تمام و كامل است, ولى در سفر و يا در گاه ترس از دشمن, كوتاه مى شود. ناگفته نماند در دلالت اين آيه بر نماز مسافر, اختلاف است. از ظاهر آيه بر مى آيد كه مربوط به نماز خوف است, ولى در روايات, سنى و شيعه, از آن در نماز مسافر بهره برده شده است.
به هر حال, حتى اگر آيه شريفه, نماز خوف را بگويد و بر نماز مسافر دلالت نكند, دلالت آن بر اين كه اصل در نماز تمام بودن است, جاى هيچ گونه شك و ترديدى نيست.
2. روايات بسيارى كه نمازهاى فريضه را هيجده ركعت, يا مجموع فريضه و نافله را پنجاه و يك ركعت مى دانند نيز, نشان مى دهد كه اصل در نماز, تمام است.97
در پاره اى از روايات آمده كه پيامبر اكرم(ص) تنها به مسافر اجازه داده كه شش ركعت از هفده ركعت را نگزارد.
بنابراين, اصالة التمام, قابل شك و ترديد نيست و فقيهان به آن تمسك جسته اند.98
ييادآورى: شكهايى كه مطرح مى شود, گوناگونند:
الف. در مفهوم سفر و مسافر.
ب. در مصداق آنها.
ج. شك در اين كه عرف سفر را چگونه معنى مى كند.
د. شك در اين كه شرع سفر را چگونه معنى مى كند.
هـ. شك به گونه شبهه موضوعيه.
و. شك به گونه شبهه حكميه.
ولى در تمامى اين موردها, شك در مكلف به است, نه شك در تكليف. بنابراين, جاى براءت نيست.
شرح: گاهى شكى كه پيش مى آيد, درباره بود و نبود تكليف است; در مَثَل, شك مى كنيم كه نماز شب, واجب است, يا خير؟ يا غسل جمعه واجب است, يا خير؟
در چنين موردهايى, شك در اصل وجود تكليف است و پس از بررسى دليلها, اگر مكلف باز به شك خود باقى ماند, اصل براءت وظيفه وى را روشن مى سازد كه چيزى بر او واجب نيست.
ولى اگر, اصل وجود تكليف, يقينى است; در مَثَل مى دانيم كه ظهر شده و نماز بر شخصى كه از شهر خود به قصد پيمودن بيش از هشت فرسنگ و كم تر از يك روز راه, حركت كرده, واجب است; ولى نمى دانيم آن نماز واجب تمام است, يا كوتاه؟ در اين صورت, با يقين بر وجود تكليف, شك در چگونگى آن است و در اصطلاح, شك در مكلف به است و ديگر جايى براى اصل براءت وجود ندارد و بايد به هرگونه اى كه ممكن است, از عهده تكليف برآيد و به اصطلاح, اشتغال يقينى, خواهان براءت يقينى است. حال, يا بايد احتياط كرد و نماز را هم كوتاه و هم تمام گزارد و يا به گونه اى ديگر به فراغ ذمه يقين پيدا كرد.
احتياط كه وجهى ندارد; زيرا خداوند خواسته بر مسافر آسان بگيرد و بخشى از تكليف را از دوش او برگيرد.
عقل مى گويد: يا اين شخص مسافر است و شارع حكم مسافر را بر او بار كرده كه در اين صورت بايد از تخفيف الهى استفاده كند و يا مسافر نيست كه بايد به وظيفه اولى خود, تمام گزاردن نماز, عمل كند. زيرا در چنين موردهايى, اصالة التمام و يا استصحاب تمام, بر احتياط مقدم مى شود و وظيفه مكلف را روشن مى سازد و جايى براى جمع تمام و ناتمام گزاردن نماز, باقى نمى ماند.
به ديگر سخن, اصالة التمام, علم اجمالى را به علم تفصيلى و شك بدوى, منحل مى كند.
آيا اين را همگان مى توانند جارى سازند و در گاه شك بين تمام و ناتمام, با تمسك به اصالة التمام, علم اجمالى را منحل كنند, يا اجراى اين اصل, تنها از عهده مجتهدان بر مى آيد؟
در جاى خود بيان شده كه در شبهه هاى حكميّه, چون نياز به جست وجوست و تا اطمينان از نبود دليل به دست نيايد, نمى توان اصل جارى كرد و پس از اطمينان از نبود دليل, گاه اصلى بر اصل ديگر مقدم است و تا اصل حاكم وجود دارد, نوبت به اصل محكوم نمى رسد و… مقلّد نمى تواند اصل جارى كند و اين كار تنها از عهده مجتهد بر مى آيد و بس.
سيد كاظم يزدى در عروة الوثقى, مسأله 7, مى نويسد:
(اذا شك فى مقدار المسافة شرعاً, وجب عليه الاحتياط بالجمع, الاّ اذا كان مجتهداً وكان ذلك بعد الفحص عن حكمه, فانّ الاصل هو الاتمام.)99
اگر شخص مسافر شك در اندازه مسافت شرعى كند, بر او واجب است با جمع كردن بين تمام و كوتاه, احتياط پيشه سازد, مگر اين كه مجتهد باشد كه پس از جست و جوى از حكم و نيابيدن دليل, اصل, تمام گزاردن است.
از اين كه فقيهان روزگار ما, بر اين مسأله حاشيه نزده اند, روشن مى شود كه همه آنان در اين مسأله هم عقيده با يزدى, صاحب عروة الوثقى, هستند.
ييادآورى: مراد يزدى و فقيهانى كه با او همراهى كرده اند, به طور حتم از اجتهاد, اجتهاد رايج در حوزه هاست كه به پيش زمينه ها و مقدمات بسيار نياز دارد, ولى شايد بتوان در اين مسأله خاص گفت:
همين كه مكلف بداند, شارع مى خواسته در سفر, به گونه اى بر او آسان بگيرد و تكليف تمام و قصر را از او نمى خواسته است, مى تواند به اصالة التمام عمل كند.
شخصى كه به هر حال در سفر است و سفرش بيش از هشت فرسنگ و كم تر از يك روز راه, با مركبهاى عادى, طول مى كشد, تكليف بيش ترى ندارد و با گزاردن نماز تمام, اطمينان به دست مى آورد كه وظيفه اش را انجام داده است. شايد همين مقدار براى مكلف كافى باشد كه اصالة التمام را جارى كند.
اشكال: نماز كوتاه و تمام, بسان اقل و اكثر نيستند كه با انجام تكليف بيشتر, بزرگ تر, انسان, اطمينان يابد كه وظيفه خويش را انجام داده است; بلكه بسان دو حقيقت به طور كامل جداى از يكديگرند كه انجام يكى, گرچه نماز تمام, كه بزرگ تر است, سبب يقين به فراغت ذمّه نخواهد شد.
پاسخ: اين سخن بى پايه است, زيرا:
نخست آن كه: دليلهايى كه مى گويند نماز در آغاز ده ركعت بود و سپس پيامبر(ص) هفت ركعت بر آنها افزود و خداوند امضا فرمود و در سفر شش ركعت از آن كاست و خداوند امضا فرمود, نشان مى دهد كه نماز كوتاه و تمام, در حقيقت جداى از يكديگر نيستند.
دو ديگر: رواياتى كه كوتاه شدن نماز را در سفر, بر داشتن بار تكليف از دوش مسافر و آسان گرفتن بر او و هديه الهى مى دانستند و هشدار مى دادند نبايد شخص مسافر آن را رد كند. دلالت مى كنند كه در حالت شك در صدق عنوان سفر, نماز تمام بسنده خواهد بود.
از ديگر سوى, اين كه در آيه شريفه آمده: (ان تقصروا من الصلوة) همان معناى عرفى مراد است كه همان كوتاه گزاردن نماز باشد و كوتاه شده چيزى, با خود آن چيز, متباين نيستند. بنابراين, اگر چه (قصر) را پيامبر(ص) و ائمه(ع) به دو ركعتى كردن نمازهاى چهار ركعتى معنى كرده اند, ولى نماز دو ركعتى, با نماز چهار ركعتى, از هم جدا نيستند. از اين روى, در حالت شك, اگر مسافر, بيش تر را بياورد, بى گمان ذمّه اش برى مى شود و جايى براى احتياط بين تمام و كوتاه باقى نمى ماند.

معيار بودن يك روز راه

پيمودن يك روز راه, معيار سفر است و كوتاه گزاردن نماز. امورى اين نكته را تأييد مى كنند, از جمله: در روايات سخنى از آغاز سفر به ميان نيامده كه آيا از خانه, محلّه و يا شهر است, بلكه به طور مطلق به آغاز و پايان, اشاره شده است:
(انى خرجت من الكوفة فى سفينة الى قصر ابن هبيرة.)100
يا:
(ان لى ضيعة قريبة من الكوفه و هى بمنزلة القادسيه من الكوفه.)101
سپس از زمان علاّمه حلّى به بعد, اختلاف شده كه آيا آغاز سفر, از دَرِ منزل است, يا از آخرين خانه هاى محلّه و يا آخرين حد و مرز شهر؟102
وجه اين كه در روايات ذكرى از آغاز سفر به ميان نيامده اين بوده در آن زمانها, خط سيرى كه مسافر مى بايد در درون شهر مى پيمود, نسبت به خط سيرى كه بايد در جاده هاى بيابانى و خارج از شهر مى پيمود, تا عنوان مسافر بر او صدق كند, بسيار ناچيز بوده, به گونه اى كه نيازى به ذكر آن نبوده است.
به ديگر سخن, وقتى كه مسافر به كسى گفته شود كه دست كم بر آن باشد يك روز راه را بپيمايد, پيمودن نيم ساعت در درون شهر, درخور توجه نيست, از اين روى در پرسشها و پاسخها و فتواها از آن سخنى به ميان نيامده است. به خلاف امروز كه هشت فرسنگ راه پيمودن در بيرون شهر, نيم ساعت وقت مى گيرد; ولى براى بيرون رفتن از شهر, با توجه به راه بندانهاى بسيار, چند برابر آن زمان مى برد.
از اين روى, امروزه, پرسشهاى بسيارى مطرح مى شود كه: چرا با نيم ساعت حركت با اتومبيل در خارج از شهر كه به آسانى صورت مى گيرد و به راحتى هشت فرسنگ پيموده مى شود, شخص مسافر مى شود; ولى با صرف همان مقدار وقت, يا چندين برابر آن در داخل شهر, حكم مسافر را ندارد؟
در پاسخ مى گوييم: اگر معيار را يك روز راه قرار ندهيم, پاسخ به اين پرسش و مانند آن كار آسانى نيست. ولى اگر مقدار مسافت لازم را براى مسافر شدن, يك روز راه قرار دهيم, اين اشكال خود به خود برطرف شود. زيرا همان گونه كه آن زمانها راه پيموده شده در داخل شهر. نسبت به كل زمان سفر, يك روز و بيش تر, در خور توجه نيست و جايى براى پرسشهاى گوناگون نمى ماند. مگر اين كه شهرهاى بسيار بزرگى باشد كه خارج شدن از آنها, به طور معمول, يك روز يا بخش درخورى از روز, وقت بگيرد كه در اين صورت, حركت در درون شهر نيز, به حساب و جزئى از مسيرة يوم را در بر مى گيرد.
خلاصه اين كه: سازوارى مدت زمان پيمودن راه هاى درون شهرى براى خارج شدن, با مدت زمان پيمودن هشت فرسنگ در بيرون از شهر در آن زمانها و مدت زمان پيمودن راه هاى درون شهرى براى خارج شدن, با مدت زمان پيمودن هشت فرسنگ در بيرون از شهر در اين زمان, با وسيله هاى جديد موتورى, اين ديدگاه را تقويت مى كند كه اعتبار به يك روز راه است وگرنه نپرسيدن اصحاب از ائمه(ع) درباره مسيرهاى درون شهرى, توجيهى ندارد.

اشكال:

هشت فرسنگ راه و دو بَريد, دقيق تر و روشن تر از معيار يك روز راه است.
معيار يك روز راه, با مركبهاى همگانى, بسيار مبهم است. زيرا در عصر ما, وسيله هاى نقليه عمومى, از نظر سرعت و ساعتهايى كه مسيرى را مى پيمايند, اختلاف دارند. به هر حال, در گذشتن از معيار هشت فرسنگ, انسان را دچار بى معيارى مى كند و اين مشكل ساز خواهد بود.

پاسخ:

نخست آن كه: معيار بيست و چهار ميل و هشت فرسنگ نيز, دقيق نيست; زيرا آن را برابر ذراع بازشناسانده اند و ذراع را بر حسب انگشتان دست. پيش از اين فرق و ناسانى انگشتان بيان شد: 18, 19, 20, 21 ميلى و بين آنها مقايسه اى انجام كه ناسانى و فرق بسيار بود: از 41472متر, 48384 متر نوسان داشت كه اين, يعنى هفت كيلومتر اختلاف بين معيار با معيار! و حدود يك هشتم مقدار مسافت, برابر قول مشهور.
دو ديگر: معيار ديگرى كه وجود داشته, دو بَريد بوده كه آن هم دقيق نيست; زيرا فاصله بَريدها, همه جا, يكسان نبوده, بلكه بستگى داشته به اين كه منطقه دشوار گذر باشد و يا آسان گذر, دشت باشد, يا كوهستان و… فاصله دو بَريد در كوهستان, با فاصله دو بريد در كوير و دشت, مساوى نبوده است; زيرا هدف از ساختن كاروانسراها در راه ها, رساندن سريع نامه هاى پادشاهان كه با توجه به توان اسبها در پيمودن راه ها ساخته مى شده است. اگر راه ها, كوهستانى بوده, كاروانسراها نزديك تر ساخته مى شده اند و اگر دشت بوده دورتر.
چنين نبوده كه همه جا, به طور دقيق كاروانسرا در نقطه اى بنا شود كه فاصله اش با كاروانسراى پيشين هشت فرسنگ باشد و سر هر هشت فرسنگ راه كاروانسرايى ساخته شود. گاه چنان بوده كه براى ساخت كاروانسرا, در فاصله دقيق هشت فرسنگ, مكان مناسبى پيدا نمى شده و ناگزير چند كيلومتر اين سوتر و يا آن سوتر, در جاى مناسب, كاروانسرا را بنا مى كرده اند.
سه ديگر: در اساس, شرع با خط كشيهاى دقيق ميانه خوبى ندارد و پيوسته درگزاره ها و موضوعها و حد ومرزبنديها, از تعيين مقدار, پرهيز دارد.
خداوند در قرآن مى فرمايد:
(يا ايّها المزّمّل قم الليل الاّ قليلاً نصفه او انقص منه قليلاً.)103
الا اى جامه به خود پيچيده, به پا خيز شب را مگر اندكى. نيمى از شب يا اندكى از آن را بكاه. يا بر آن [نصف] بيفزاى و قرآن را شمرده شمرده بخوان.
با اين كه نيمه شب, به طور كامل روشن است و مى تواند, معيار دقيقى براى شب زنده دارى باشد, ولى در قرآن, از روى عمد با واژگانى اضافه و در ضمن سه آيه, اين مقدار معين, به نامعين كشانده مى شود.
آقاى خويى هم, همين نظر را دارد و در اين باره مى نويسد:
(وجهى براى اين دقتها نمى يابم و بر تحقيق آنها اثر شرعى بار نيست; بلكه اعتبار, به صدق كردن فرسنگ, يا ميل عرفى است و روايات به امر معمولى شناخته شده كه عبارت باشداز يك روز راه, و يا سفيدى روز, يا در برگرفتن و پركردن ظرف روز, يا مقدار راه شتر داران, يا هشت فرسنگ و مانند اينها كه عرف آنها را مى شناسد, اشاره دارند.
بنابراين, معيار صدق عرفى اين امور است و هرگاه دانسته شد كه مسافت است, اشكالى ندارد كه نماز را كوتاه گزارد و هر گاه شك كرد و شبهه حكميه بود, به اين گونه كه بين دو نوع ذراع, كه هر دو شناخته شده بود, ناسانى بود كه برابر يكى مسافت هست و برابر ديگرى خير, چاره اى جز تمسك به اصالة التمام نيست.)104
خلاصه اين كه معيارهاى مسافتى دقيق نيستند و ديگر اين كه بناى شرع بر دقت در اين امور نيست و همين كه گفته شود: مسافرت به فلان شهر, يك روز به طول مى انجامد, براى كوتاه گزاردن نماز كافى است و دقتهاى عقلى و دقت روى اين كه با اتوبوسهاى معمولى چهارده ساعت, بايد راه پيمود و با سريع السير دوازده ساعت و… لازم نيست.

اشكال:

اگر يك روز راه را معيار مسافرت قرار دهيم, كوتاه گزاردن نماز, بسيار كم اتفاق مى افتد و يا موردى براى آن پيدا نمى شود.

پاسخ:

نخست آن كه: در جاى خود بيان شده كه حكم, هيچ گاه نگهدارنده موضوع خود نيست, بلكه هرگاه موضوع بود, حكم بر آن بار مى شود. در مَثَل, هر گاه آب نبود, به جاى وضو و غسل, مى بايد تيمم كرد. بى معنى و نابخردانه خواهد بود كه با آنچه موضوع تيمم را از بين مى برد, به رويارويى برخيزيم و از ذخيره سازى آب, در دسترس قرار دادن آن و بين راه ها از ساختن مسجد, جايگاه ها و مكانهاى مناسب, با دستشوييهاى مجهّز, جلوگيرى كنيم كه موضوع تيمم را از بين مى برند! بلكه ما وظيفه داريم اگر آب در اختيار داشتيم و در دسترس بود, وضو بگيريم و غسل كنيم و اگر در اختيار نداشتيم, تيمم كنيم. در سفر نيز, هرگاه بر آن بوديم كه يك روز راه بپيماييم, با شروع سفر, نماز را كوتاه بگزاريم و در غير اين صورت, بايد تمام بگزاريم و حكم نماز, نگهدارنده هيچ كدام از اين موضوعها نيست.
پس وقتى موضوع نباشد, چيزى نيست كه حكم بر آن بار شود و بر عهده ما نيست كه موضوع را نگهداريم كه حكم بى موضوع نماند و بى موضوع ماندن حكم, كاستى نيست. احكام بسيارى داريم كه به طور كلى موضوعى براى آنها وجود ندارد.
براى نماز مسافر, تا اندازه اى موضوع يافت مى شود, ولى براى احكام عبيد و إماء, اكنون موضوع پيدا نمى شود, با اين كه احكام آن در قرآن و روايات بسيار است و هيچ نگفته و نمى گويد كه بايد برده دارى را رواج داد, تا احكام قرآن در اين مورد, بى موضوع نمانند.

 

جمعه 14 مهر 1391  11:30 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

به ماه روزه ميهمان خداييم

به ماه روزه ميهمان خداييم

آيت الله جوادي آملي

ماه مبارك رمضان ماه ضيافت خداست. انسان در اين ماه مهمان الهي است. معلوم مي شود گذشته از آن رزق ظاهري كه ان الله هو الرزاق ذوالقوة المتين (ذاريات، 58) و گذشته از آن رزق كه: ما بكم من نعمه فمن الله (نحل، 53)، روزيهاي ديگري هم هست كه در فرصتهاي مناسب توزيع مي شود. و مهمترين روزيي كه در كنار اين مائده و مأدبه الهي در ماه مبارك رمضان به بندگان عطا مي كنند، همان معارف قرآن كريم است و در كنارش سنت معصومان عليهم السلام است و بركات ديگر؛ اين ماه نزول قرآن است. قهراً انسان روزه مي گيرد و به شب زنده داري موفق است تا از اين ضيافت بهره اي ببرد و ميزباني خدا را ادراك كند.
پس اين ماه، ماه ضيافت خداست و غذايي كه اين ماه به انسان مي دهد، معارف قرآن است و چون قرآن از عترت جدا نيست، در حقيقت ثقلين در اين ماه روزي مهمانان الهي اند.
آنها كه اهل سير و سلوك اند، آنها نه سالشان نظير سال كشاورزان اول مهر است، نه نظير طبيعت ديدگان و طبيعت زدگان سالشان اول فروردين است. نه نظير گياهان اند كه عيدشان در بهار شروع بشود، نه نظير كشاورزان و امثال اينها هستند كه سالشان از اول مهر شروع بشود. اينها سالشان از ماه مبارك رمضان شروع مي شود. آخر سالشان ماه شريف شعبان است. كتابهاي مرحوم ابن طاووس را كه بررسي مي كنيم، مي بينيم وقتي اعمال سنه را تنظيم مي كند ، اول از ماه مبارك رمضان شروع مي كند، و آخر اين كتاب به شعبان مي رسد. يعني اول سال براي كسي كه اهل سير و سلوك است، ماه مبارك رمضان است؛ آخر سال ماه شعبان! آخر سال انسان سعي و تلاش و كوشش مي كند كه تمام كمبودها را ترميم بكند.
اگر وجود مبارك رسول گرامي عليه و علي آله آلاف التحيه والثنا در تمام اين دوازده ماه اهل شب زنده داري و مانند آن بود؛ ولي وقتي ماه شعبان رسيد، يداإب في صيامه و قيامه، في لياليه و ايامه، بخوعاً لك في اكرامه و اعزامه الي محل حمامه . تا زنده بود خصوصيتي براي ماه شعبان قائل بود كه براي ماههاي ديگر نبود، براي اينكه پايان سال اعتقادي، اخلاقي و عملي است. هر كاسبي بالاخره در پايان سال تلاش و كوشش مي كند كه جمع بندي كند و كم نياورد! و اگر بزرگواري گفت:
ماه شعبان منه از دست قدح كاين خورشيد
از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد
ماه شعبان براي اينكه چون پايان سال اعتقادي است، تلاش بيشتري را مي طلبد. البته آن اعياد شعبانيه هم كمك مي كند، ميلاد پربركت ذخيره عالم ارواحنا فداه تأييد مي كند؛ ولي ماه شعبان آخرين ماه سال است؛ آن طوري كه در كتابهاي مرحوم ابن طاووس و امثال ابن طاووس اعمال سنه تدوين شده است.
مطلب بعدي آن است كه: جاني خدا به ما داد و كتابي هم به ما داد. اين كتاب كلمه اوست و اين جان هم كلمه اوست. نه روح ما حرف مهمل است، و نه حرف مهمل در كتاب الهي راه دارد. همان طوري كه قرآن را آويخت و نه انداخت، روح ما را هم آويخت و نه انداخت! گرچه همه نعمت ها از خداست: ما بكم من نعمه فمن الله ؛ گرچه همه اين نعمت ها مخزني دارند: ان من شي ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم (حجر، 21) گرچه همه نعمت ها از خدا نازل شده است، حتي انزلنا الحديد فيه بأس شديد (حديد، 25)، حتي انزل لكم من الانعام ثمانيه ازواج (زمر، 6). اين انزل به معني خلق نيست. اين انزال به معناي خود انزال است؛ منتها انزال كل شي ء بحسبه. همان طوري كه باران فرستاد، گاو و گوسفند هم نازل كرد، آهن هم نازل كرد؛ منتها نزولش به نحو تجلي است، نه به نحو تجافي. همه اينها از آنجا نازل شده اند. طبق آيه سوره حجر،آنجا ريشه و مخزن همه اين نعم است ؛ لكن اينها را از آنجا انداخت و نه آويخت! باران را انداخت، نازل كرد؛ آهن را انداخت، انعام را انداخت، ولي قرآن را نينداخت، قرآن را آويخت.
فرق انداختن و آويختن اين است كه باران طوري نيست كه اگر كسي به آن تمسك واعتصام بكند، بالا برود. به آهن اعتصام بكند، بالا برود. به انعام اعتصام بكند، بالا برود؛ ولي قرآن را به عنوان حبل آويخت، فرمود: اين حبل است، من اين را نينداختم، مثل باران نيست. گرچه انا انزلناه في ليله القدر ، گرچه انزلناهُ في ليله مباركه (دخان، 3)، اما انزال حبل گونه است، نه انزال باران گونه. اين آويختن است و نه انداختن؛ لذا فرمود: واعتصموا بحبل الله. اين حبل (طناب) اگر انداخته باشد، خود طناب انداخته مشكل خودش را حل نمي كند، چه رسد به اينكه مشكل اعتصام كننده را حل كند! مثل باران؛ اگر كسي به باران بچسبد، نجات پيدا نمي كند. به آهن بچسبد، نجات پيدا نمي كند؛ چون انزال اينها به نحو انداختن است، نه به نحو آويختن؛ ولي قرآن كريم را كه انزال كرد، به نحو آويختن بود.
در همان نصوص ثقلين آمده است كه فرمود: اين ثقل اكبر (قرآن كريم) كه به طرف شما نازل شده و آويخته شده است، احد طرفيه بيدالله سبحانه و تعالي و الطرف الاخر بايديكم: يك طرف قرآن به دست خداست، طرف ديگر به دست شماست. اين را بگيريد و بالا بياييد. در چنين فضايي اعتصام معنا دارد: واعتصموا بحبل الله جميعا (آل عمران، 103)، باهم بگيريم. اين توان آن را دارد كه نياز همه شما را برطرف كند. طنابي نيست كه اگر شش يا هفت ميليارد بشر، همه محكم آن را بگيرند، پاره بشود، مشكل آن را حل نكند! بعضي طنابها هستند كه آن ظرفيت و تار و پود مستحكم را ندارند كه اگر عده زيادي به طرفش آمدند، نياز همه را برطرف كند؛ اما قرآن آن حبل مستحكمي است كه اگر ميلياردها بشر اين طناب را بگيرند، هرگز باز نمي ماند، مشكل همه را حل مي كند. هر كه سوٌالي داد، جواب مي دهد. هركه درخواستي دارد، پاسخ مي دهد. هركه توسل و استشفايي دارد، اين حل مي كند. هركس از هر راهي بخواهد برود، اين مي برد. چرا؟ چون احد طرفيه بيدالله سبحانه و تعالي. اگر يك طناب مستحكم ناگسستني يك طرفش به دست خداي سبحان باشد كه علي كل شي ء قدير است، طرف ديگرش به دست مردم باشد، يقيناً اين مردم، هم مي توانند به پناهگاه خودشان بار يابند و هم همگان مي توانند از كنار اين حبل الهي بهره ببرند و استفاده كنند. اين طور نيست كه اگر عده زيادي به قرآن پناهنده شدند، مشكلي براي قرآن پيش بيايد!
آن جان ملكوتي هم كه ذات اقدس اله به ما داد، به عنوان نفخت فيه من روحي ، اين را هم در بدن ما نينداخت، بلكه به بدن ما آويزان كرد، متعلق كرد. يك طرف اين جان ما هميشه به دست اوست، طرف ديگرش در بدن! اينكه ما اعمال و عبادات را قربه الي الله انجام مي دهيم، اينكه به ما فرمودند: اينما تولوا فثم وجه الله (بقره، 115) به هر سمت رو بكنيد، در هر زمان و زمين با خدا مناجات و گفتگو بكنيد، راه باز است، براي اينكه روح ما را ذات اقدس اله در بدن حلول نداد، به نحو انداختن به بدن نداد، بلكه به نحو آويختن داد: احد طرفيه بيدالله سبحانه و تعالي .
هر شب در هر لحظه كه انسان مي خوابد، هو الذي يتوفاكم بالليل و يعلم ما جرحتم بالنهار (انعام، 60) هر شب اين را قبض مي كند و هر روز برمي گرداند. پس روحي به ما داد كه نظير قرآن احد طرفيه بيدالله سبحانه و تعالي است! قلب موٌمن كه مي گويند بين اسمعين من اصاب الرحمان است، همين است. دخل و تصرفي كه در دل موٌمن مي كند، از اين قبيل است. نشان آن است كه ما را به حال خود ما وانگذاشت و رها نكرد و دائماً در دلهاي ما تصرف مي كند. روح ما كلمه اي از كلمات الهي است. قرآن هم كلامي از كلامهاي الهي است. به ما گفتند: اقرء وارق . هر اندازه كه توانستيد مهمان اين كتاب باشيد؛ از اين كتاب بهره ببريد، بخوانيد و بالا برويد. و خودتان را ارزان مفروشيد. اگر خود را به تمام دنيا فروختيد، ارزان است و مغبون مي شويد!امام سجاد سلام الله عليه فرمودند: غيرقليل ما عاقبته البقاء: چيزي كه پايانش زوال است، كثير نيست! آن كه پايانش بقا و دوام است، او قليل نيست! بنابراين روحي به ما داد كه يك طرفش به دست ذات اقدس اله است و هر شب ما مهمان اوييم؛ منتها اگر مواظب روزمان باشيم، شب مي فهميم كه مهمان كي هستيم! كي ما را قبض كرد، كجا رفتيم و چه ديديم و برگشتيم. چون روز خوابيم، شب مي خوابيم! و اگر روز بيدار باشيم، شب مي فهميم كي ما را قبض كرد، كجا برد، چه نشانمان دادند و از كدام راه داريم برمي گرديم. چون هوالذي يتوفيكم بالليل و يعلم ما جرحتم بالنهار.
ماه مبارك رمضان، انسان بايد مهمان چنين كتابي باشد! رسول گرامي عليه و علي آله آلاف التحيه والثناء فرمود: اين ماه شما با استغفار خودتان را آزاد كنيد! آزادي از بهترين نعمت هاست؛ آزادي از هوا و هوس، از عفريت درون و بيرون بهترين فضيلت است. فرمود: اين ماه كه مهمان خدا هستيد، ان انفسكم مرهونه بذنوبكم ففكوها بالاستغفار. آن را با استغفار آزاد كنيد. وقتي جانتان آزاد بود، مثل مرغ باغ ملكوت است كه قدرت پرواز دارد و مي تواند در كنار اين آيات الهي ترقي كند.كسي كه آزاد نباشد، كسي كه مهمان خدا نباشد، كسي كه از آن طعام نچشيده باشد، نه براي خودش سودمند است، نه براي جامعه نفع آور! او نه بالغ است، نه مبلغ. اگر جزء ضيوف الرحمن شد، خودش را آزاد كرد و بهره اي از فيض الهي برد، آنگاه به نصاب تبليغ مي رسد. تا كسي بالغ نباشد، مبلغ نيست!
يك عده را فرمود: رها كن؛ و اعرض عن من تولي عن ذكرنا و لم يُرد الا الحياه الدنيا ذلك مبلغهم من العلم (نجم، 29) آن كه علمش مقدار ناچيزي است، او بالغ نيست! وقتي بالغ نبود، مبلغ هم نخواهد بود.

شيوه تبليغ

در بخش ابتدايي انسان سخنراني مي كند، حرفهاي عالمانه مي زند، سعي مي كند مردم و مخاطبان را خوب درك بكند، فضاي كشور را خوب درك بكند، حرفهاي جامع الاطراف بزند؛ اينها در سطح سامعه و مجلس آرايي خوب است؛ اما آنچه بايد در جان مردم اثر بگذارد كه اينها نيست، آن جان ملكوتي كه در مجلس نيست. آن جان ملكوتي كه با آهنگ و الفاظ و حروف متأثر نمي شود. از راه ديگري بايد در درون دلها راه پيدا كرد. چون ارواح مثل تار و پود اين حبل مستحكم به هم مرتبط اند و همه شان به دست خداست. تا انسان از اين كانال كارش الهي نباشد، به خدا نسپرد و خدا قبول نكند، پيام تبليغي را در دلهاي مخاطبان نمي رساند! اينكه فرمود: و قولوا لهم في انفسهم قولا بليغا: حرف را به جان اينها برسان ، (نساء،63) از رسول خدا كه خليفه الله است، ساخته است. از ديگري ساخته نيست كه مطلب را در جان مخاطب جا بدهد كه او بپذيرد. ممكن است حرف بزند، آهنگي ايجاد كند، به فضاي سامعه مخاطب برساند و ديگر هيچ! اما تحليل كردن، قبول كردن، متأثر شدن، متعظ شدن، كار واعظ نيست. اين كار ديگري است. فرمود: شما اگر نصاب گفتارتان آن بود، ذات اقدس اله نوري در دلهاي مخاطبان قرار مي دهد كه با آن نور حق را مي شنوند و مي فهمند و باور مي كنند و عمل مي كنند. ما چه بكنيم كه به اينجا برسيم؟
اين ماه، ماه قرآن است و ما مهمان قرآنيم. بايد زياد قرآن بخوانيم، ثوابش را هم نثار ارواح انبيا و اوليا و ملائكه مقربين وصديقين و شهدا بكنيم. هرچه بيشتر قرآن بخوانيم، بهتر است. كسي نگويد: حالا كه من قرآن نمي دانم، چرا بخوانم؟ اين يك كلام عادي نيست؛ كلام الهي است، كتاب الهي است، آثارخاص خودش را درهر مقطعي دارد. انس با قرآن و درك با قرآن اين راهها را نيز به همراه خواهد داشت.

رسالت حوزويان

قرآن كريم فرمود: عده اي هجرت كنند، به مراكز علمي و حوزه ها راه پيدا كنند، فقيه بشوند. منظور از فقيه در كتاب و سنت، فقه مصطلح نيست؛ چنان كه منظور از حكمت در كتاب و سنت هم حكمت مصطلح نيست. اخلاق حكمت است، فقه حكمت است، دستورات ديني حكمت است، اعمال و انگيزه هاي صحيح حكمت است؛ روايات حكمت را بر اخلاق، فقه، ساير مسائل اعتقادي و غيراعتقادي (مثل اخلاقي و عملي) اطلاق كرده است. فرمود: فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفه ليتفقهوا في الدين (بقره 122). كسي كه حكيم شد، فقيه شد، فيلسوف شد، مفسر شد، در بين راه است، اين طليعه راه است.
وظيفه بعدي اين است كه: و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم: وقتي كه برگشتند، مردم را بترسانند ؛ از جهنم، از عاقبت تلخ گناه بترسانند. بگويند گناه واقعاً آتش است و واقعاً سم است. سخنراني كردن، كتاب نوشتن و تدريس، گوشه اي از كار حوزه هاست.
اينها ابزار كار است. فرمود: ليتفقْهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم ممكن است يك كسي مايه علمي داشته باشد، اما چون آن طهارت روح در او نيست، اين توان را ندارد كه مردم را از عاقبت گناه بترساند! گناه از هر سمي بدتر است. هروئين تاثيرش مگر چقدر است؟ ده سالي، بيست سالي با انسان درگير است، بعد بدن را از پا در مي آورد و ديگر هيچ! اما گناه كه از اين قبيل نيست: ثم لايموت فيها ولا يحيي (اعلي، 14) اين طور نيست كه حالا اگر آلوده شد، بتواند نجات پيدا كند! نظير هروئين نيست، نظير انفجارهاي ديگر نيست كه با مردن تمام بشود، ثم لايموت فيها ولا يحيي است. چنين خطري است. چيزي كه از چشم دور است، از حس و عقل عادي عرف دور است، بايد تعبداً پذيرفت. به تعبير لطيف مرحوم ميرداماد: آدم بايد اين كلام وحياني را درجان خود جا بدهد. آن وقت باورش مي شود كه اين گناه هم سم است و ديگر در خلوت و جلوت دست به گناه نمي زند!وظيفه حوزه ها اين نيست كه فقيه بشوند، حكيم بشوند، مفسر بشوند؛ اين بين راه و ابزار كار است، وظيفه اساسي اين است: ولينذروا قومهم ادا رجعوا اليهم. بايد بروند انذار كنند. اين چنين نيست كه بگويند: حالا كه امكانات هست، وضع ما خوب است، گروه پژوهشي و تحقيقي هست، ما همين جا مي مانيم و تأمين مي شويم! حوزه براي اين نبود كه مشكل مالي كسي حل بشود تا كسي بگويد: من كه اينجا مي مانم و تحقيق مي كنم و نياز مالي ندارم، چرا بروم؟ اين تعهدي است كه از ما گرفته اند.
از ما تعهد گرفته اند كه برويم! همان طوري كه يك مقام مسئول سوگند ياد مي كند، ما هم وقتي وارد حوزه شديم، در محضر ذات اقدس اله مثل اينكه سوگند ياد كرديم. كسي كه وارد حوزه علميه مي شود، نظير عالم ذر يك پيماني دارد، يك الست بربكم دارد، يك قالوا بلي دارد. كسي كه اينجا آمد، ذات اقدس اله مي گويد: تفقه، ثم انذر! چنين نيست كه ما آمديم اينجا مهمان ولي عصريم، در كنار سفره آن حضرت ساليان متمادي مهمان آن حضرت هستيم، اين درسها را بخوانيم، بعد بگوييم: حالا ماه مبارك رمضان اينجا بنشينيم، پژوهش بكنيم! از اين كتابها زياد نوشته اند.
در هر چند قرن چند نفري مي آيند، حرف تازه مي زنند. بررسي كنيد، اين هزار كتاب يا دو هزار كتابي كه نوشته شده، حرف تازه در كدام كتابهاست؟ خيلي كم اتفاق مي افتد علامه طباطبايي، علامه اميني پيدا بشود؛ همين حرفهايي را كه ما اينجا مي نشينيم مي نويسيم، بايد به مردم بگوييم، بايد به مردم برسانيم. بعد در فراغت ديگر اين كتابها را هم مي شود نوشت. اين كتابهايي كه ماها مي نويسيم، مثل جواهر كه نيست، از اين كتابها فراوان است. در فرصتهاي ديگر هم مي شود نوشت! وظيفه اصلي ما آن قالوا بلي است.
وقتي كه آمديم حوزه، به ما گفتند: تفقه ثم انذر ، قالوا: سمعنا و اطعنا! فرمود: بايد انذار بكنند. يعني اگر رسول گرامي را ذات اقدس اله فرمود: قُم فانذر . قُم نه يعني پاشو! قيام كن، نه يعني بايست؛ يعني ايستادگي كن! آن كه نشسته حرف مي زند، ايستاده است و ايستادگي مي كند. آن كه ايستاده وقت تلف مي كند، نشسته است! فرمود: قم فانذر. ايستادگي كن، در برابر بيگانگان، بايست و اينها را با حرفهاي الهي آشنا بكن، اينها را از عواقب گناه بترسان! جهنم جدي است، گناه جدي است، باند بازي جدي است. اين طور نيست كه اگر كسي با فريب دادن بخواهد مشكل خودش را حل بكند و بگذرد؛ اين طور نيست. اين رسالت ماست وقتي به حوزه آمديم!

تربيت عقل

بخش ديگر كه باز رسالت ماها را در قرآن كريم تبيين مي كند، مي فرمايد: ما معارف را گفتيم، امثال را گفتيم، حِكم را گفتيم، از هر مطلب مثلي آورديم، چيزي را فروگذار نكرديم، قد تبين الرشد من الغي (بقره، 256) و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون (عنكبوت، 43) آنها كه تازه عالم شدند، مدرس و استاد شدند، در اوايل و نيمه راهند! حوزه براي اين نيست كه مردم عالم بشوند و ما علما تربيت بكنيم؛ حوزه براي اين است كه ما عاقل تربيت كنيم، نه عالم! اگر كسي عالم شد، بايد عاقل بشود: و ما يعقلها الا العالمون.
خواجه عبدالله انصاري در مناجات نامه مي گويد: حرف دانا را كسي گوش نمي دهد! حرف دارا را گوش بدهيد! دارا يعني چه؟ يعني مالك علم باشد، مالك دانايي باشد! آن كه حافظ دانايي است، از اين حرفها زياد مي زند. نشانه اش هم همين بي اثري مردم است! مردم را خدا بالفطره قابل قرار داده است . اگر بالفطره قابل نبودند ، به انبيا نمي فرمود برو، بگو.به فقها نمي فرمود: برويد، بگوييد! معلوم مي شود مردم قابل اند.
مردم بيش از علم ، عمل مي خواهند؛ يعني عقل مي خواهند. اين مي شود: و جعلنا له نوراً يمشي به في الناس (انعام، 22) خواجه عبدالله عرض مي كند: الهي، مرا داراي علم بكن و نه دانا! دانا مشكل خودش را حل نمي كند، چه رسد به مشكل ديگري! علما در مملكت كم نيستند؛ آن دارايان (يعني عقلا) خيلي كم اند! عاقل كسي است كه نه فريب كسي را بخورد، نه درصدد فريب باشد؛ نه باند بازي بكند، نه سفره اي پهن بكند؛ نه چشمش به جيب اين و كيف آن باشد؛ مستقيماً با دست خداي سبحان بخورد و با او ارتباط دارد؛ راه انبيا را طي بكند، راه عقلا را طي مي كند، اين مي شود عاقل!
اگر كسي عالم شد، از اين نردبان علم بايد ترقي بكند، بيايد بالا؛ وقتي عاقل شد، مشكل خودش را حل مي كند، راه خودش را پيدا مي كند، راه كسي را هم نمي بندد، همين كه در كوچه و كوي و برزن راه مي رود، به مردم نور مي دهد.
الان هم شما در گوشه و كنار مملكت مي بينيد يك انسان وارسته وقتي كه دارد راه مي رود، مردم متعظ مي شوند! نمونه پيغمبر؛ آن را كه در كتابها نوشته، در زندگي اين آقا مي بينند. مي بينند كه اين خودش را ارزان نفروخت! وقتي ارزان نفروخت، به دنبال او راه مي افتند. مردم به كسي احترام مي گذارند كه احترام نخواهد! نه تصنعاً نخواهد: كه دست زهدفروشان خطاست بوسيدن!
اين از ظرائف مناجات خواجه عبدالله انصاري است. خواجه عبدالله انصاري مال هرات است و روزي افغانستان مهد اين گونه از عرفا بود، چه بلخي كه بوعلي و ملاي روم تربيت كرده يا هراتي كه جناب خواجه عبدالله انصاري و ابوالعباس لوكري تربيت كرده است؛ هراتي كه آخوند خراساني تربيت كرده است.
افغانستان مهد تمدن و حكمت و عرفان بود، بر اثر سلطه بيگانه، مهد قاچاق و مواد مخدر و ترياك شد! همين افغانستان كه نه نفت دارد، نه گاز، هيچ چيز ندارد؛ حكيم داشت، عارف داشت.الان هم بهترين و بيشترين كتابي كه در غرب فروش مي رود، همين كتابهاي هروي هاست!

جمعه 14 مهر 1391  11:30 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فرصتى براى اوج گرفتن

فرصتى براى اوج گرفتن

على اميرخانى

«رمضان» در لغت از «رمضاء» به معناى شدت حرارت گرفته شده و به معناى سوزانيدن مى باشد. [۱] چون در اين ماه گناهان انسان بخشيده مى شود، به اين ماه مبارك رمضان گفته اند. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «انما سمى الرمضان لانه يرمض الذنوب؛[۲] ماه رمضان به اين نام خوانده شده است، زيرا گناهان را مى سوزاند.»
رمضان نام يكى از ماه هاى قمرى و تنها ماه قمرى است كه نامش در قرآن آمده است و يكى از چهار ماهى است كه خداوند متعال جنگ را در آن حرام كرده است.(مگر جنبه دفاع داشته باشد.)
در اين ماه كتاب هاى آسمانى قرآن كريم، انجيل، تورات، صحف و زبور نازل شده است.[۳]
اين ماه در روايات اسلامى ماه خدا و ميهمانى امت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در اين ماه در نهايت كرامت و مهربانى پذيرايى مى كند؛ پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است،[۴] هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.» [۵]
اين ماه، در ميان مسلمانان از احترام، اهميت و جايگاه ويژه اى برخوردار و ماه سلوك روحى آنان است و مؤمنان با مقدمه سازى و فراهم كردن زمينه هاى معنوى در ماه هاى رجب و شعبان هر سال خود را براى ورود به اين ماه شريف و پربركت آماده مى كنند و با حلول اين ماه با شور و اشتياق و دادن اطعام و افطارى به نيازمندان، شب زنده دارى و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزه دارى و... ‎روح و جان خود را از سرچشمه فيض الهى سيراب مى كنند.

فضايل ماه رمضان

گرچه ذكر تمام فضائل ماه مبارك رمضان از حوصله اين مقال خارج است؛ ولى پرداختن و ذكر برخى از فضائل آن از نظر قرآن و روايات اسلامى خالى از لطف نيست.

۱‎- برترين ماه سال

ماه مبارك رمضان به جهت نزول قرآن كريم در آن و ويژگى هاى منحصرى كه دارد در ميان ماه هاى سال قمرى برترين است; قرآن كريم مى فرمايد: «ماه رمضان ماهى است كه قرآن براى هدايت انسان ها در آن نازل شده است.» [۶]
پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) درباره ماه رمضان مى فرمايد: «اى مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و مغفرت به شما روى آورد، ماهى كه نزد خدا از همه ماه ها برتر و روزهايش بر همه روزها و شب هايش بر همه شب ها و ساعاتش بر همه ساعات برتر است، ماهى است كه شما در آن به ميهمانى خدا دعوت شده و مورد لطف او قرار گرفته ايد، نفس هاى شما در آن تسبيح و خوابتان در آن عبادات، عملتان در آن مقبول و دعايتان در آن مستجاب است.‎ بهترين ساعاتى است كه خداوند به بندگانش نظر رحمت مى كند.».]۷]

۲‎- نزول كتب آسمانى در اين ماه

تمام كتب بزرگ آسمانى مانند: قرآن كريم، تورات، انجيل، زبور، صحف در اين ماه نازل شده است. حضرت امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «كل قرآن كريم در ماه رمضان به بيت المعمور نازل شد، سپس در مدت بيست سال بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و صحف ابراهيم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان، انجيل در روز سيزدهم ماه رمضان و زبور در روز هجدهم ماه رمضان نازل شد.» [۸]

۳‎- توفيق روزه

در ماه رمضان خداوند متعال توفيق روزه دارى را به بندگانش داده است; «پس هر كه ماه [رمضان] را درك كرد، بايد روزه بگيرد.» [۹]
انسان افزون بر جنبه مادى و جسمى، داراى بعد معنوى و روحى هم هست و هر كدام در رسيدن به كمال مطلوب خود، برنامه هاى ويژه را نياز دارند، يكى از برنامه ها براى تقويت و رشد بعد معنوى، تقوا و پرهيزگارى است؛ يعنى اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوى رشد و پرورش دهد و به طهارت و كمال مطلوب برسد، بايد هواى نفس خود را مهار كند و موانع رشد را يكى پس از ديگرى بر دارد و خود را سرگرم لذت ها و شهوات جسمى نكند. يكى از اعمالى كه در اين راستا مؤثر و مفيد است روزه دارى است، قرآن كريم مى فرمايد: « اى افرادى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شد، همان گونه كه بر پيشينيان از شما نوشته شده، تا پرهيزگار شويد.» [۱۰]
برخى از فوايد و فضائل روزه:

الف. تقويت تقوا، پرهيزگارى و اخلاص؛[۱۱]

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: خداوند متعال فرموده: «روزه از من است و پاداش آن را من مى دهم.»[۱۲]
حضرت فاطمه(عليها السلام) مى فرمايد: «خداوند روزه را براى استوارى اخلاص، واجب فرمود.» [۱۳]

ب. مانع عذاب هاى دنيوى و اخروى:

امام على(عليه السلام) مى فرمايد: «روزه روده را باريك مى كند گوشت را مى ريزد و از گرماى سوزان دوزخ دور مى گرداند.» [۱۴]
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «روزه سپرى در برابر آتش است.»[۱۵]

ج. آرامش روان و جسم:

روزه دارى روح و روان و قلب و دل و نيز جسم را آرامش داده و باعث سلامتى روح و تندرستى جسم مى شود.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «روزه بگيريد تا سالم بمانيد.»
باز مى فرمايد: «معده خانه تمام دردها و امساك [روزه] بالاترين داروهاست.» [۱۶]
حضرت امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «روزه و حج آرام بخش دلهاست.» [۱۷]
حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد: «خداوند بندگان مؤمن خود را به وسيله نمازها و زكات و حديث در روزه دارى روزه هاى واجب [رمضان] براى آرام كردن اعضا و جوارح آنان، خشوع ديدگانشان و فروتنى جان هايشان و خضوع دل هايشان حفظ مى كنند.» [۱۸]
امروزه در علم پزشكى و از نظر بهداشت و تندرستى نيز در جاى خود ثابت شده كه روزه دارى تأثيرهاى فراوانى بر آرامش روح و روان و سلامتى جسم و بدن دارد، دفع چربى هاى مزاحم، تنظيم فشار، قند خون، و... نمونه آن است. [۱۹]

د. مانع نفوذ شيطان:

امام على(عليه السلام) به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) عرض كرد: يا رسول الله! چه چيزى شيطان را از ما دور مى كند پيامبرگرامى(صلى الله عليه وآله) فرمود: روزه چهره او را سياه مى كند و صدقه پشت او را مى شكند.»[۲۰]
بنابراين، روزه مانع نفوذ شيطان هاى جنى و انسى شده و وسوسه هاى آنان را خنثى مى كند.

هـ . مساوات بين غنى و فقير:

انسان روزه دار در هنگام گرسنگى و تشنگى، فقرا و بينوايان را ياد مى كند و در نتيجه به كمك آن ها مى شتابد. حضرت امام حسن عسگرى(عليه السلام) درباره علت وجوب روزه مى فرمايد: «تا توانگر درد گرسنگى را بچشد و در نتيجه به نيازمند كمك كند.» [۲۱]

و. احياى فضائل اخلاقى

حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره علت وجوب روزه مى فرمايد: «تا مردم رنج گرسنگى و تشنگى را بچشند و به نيازمندى خود در آخرت پى ببرند و روزه دار بر اثر گرسنگى و تشنگى خاشع، متواضع و فروتن، مأجور، طالب رضا و ثواب خدا و عارف و صابر باشد و بدين سبب مستحق ثواب شود،.‎ روزه موجب خوددارى از شهوات است، نيز تا روزه در دنيا نصيحت گر آنان باشد و ايشان را در راه انجام تكاليف شان رام و ورزيده كند و راهنماى آنان در رسيدن به اجر باشد و به اندازه سختى، تشنگى و گرسنگى كه نيازمندان و مستمندان در دنيا مى چشند پى ببرند و در نتيجه، حقوقى كه خداوند در دارايى هايشان واجب فرموده است، به ايشان بپردازند.»]۲۲]
و.‎..

۴‎- وجود شب قدر در اين ماه

شب قدر از شب هايى كه برتر از هزار ماه است و فرشتگان در اين شب به اذن خدا فرود مى آيند و جميع مقدرات بندگان را در طول سال تعيين مى كنند [۲۳] و وجود اين شب در اين ماه مبارك نعمت و موهبتى الهى بر امت پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) است و مقدرات يك سال انسان ها (حيات، مرگ، رزق و...) براساس لياقت ها و زمينه هايى كه خود آنها به وجود آورده اند تعيين مى شود و انسان در چنين شبى با تفكر و تدبر مى تواند به خود آيد و اعمال يك سال خود را ارزيابى كند و با فراهم آوردن زمينه مناسب بهترين سرنوشت را براى خود رقم زند. [۲۴]
حضرت امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «تقدير مقدرات در شب نوزدهم و تحكيم آن در شب بيست و يكم و امضا آن در شب بيست و سوم است.» [۲۵]

۵‎- بهار قرآن

نظر به اين كه قرآن كريم در ماه مبارك رمضان نازل شده و تلاوت آيات آن در اين ماه فضيلت بسيارى دارد، در روايات اسلامى، از ماه رمضان به عنوان بهار قرآن ياد شده است; چنان كه حضرت امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: «هر چيزى بهارى دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.» [۲۶]

يك نكته!

بديهى است فضائل و ثواب هايى كه براى ماه مبارك رمضان و روزه دارى ذكر شده و به برخى از آن ها اشاره شد، از آن كسانى است كه حقيقت آن را درك كنند و به محتواى آن عمل و در گفتار و كردار به كار گيرند و به آن ها جامه عمل بپوشانند. چنان كه در روايات اسلامى براى روزه دارى آدابى ذكر شده و كسانى كه صرفاً تلاوت قرآن مى كنند، ولى به آيات و احكام آن عمل نمى كنند و يا آن كه از روزه دارى تنها رنج گرسنگى و تشنگى را مى كشند و بوسيله گناه، تأثير روزه را از بين مى برند و ماه مبارك رمضان و فضاى معنوى آن تأثيرى بر اين اشخاص بر جاى نمى گذارد، مورد نكوهش قرار گرفته اند.
چنان كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به زنى كه با زبان روزه كنيز خود را دشنام مى داد فرمود: چگونه روزه دارى و حال آن كه كنيزت را دشنام مى دهى ! روزه فقط خوددارى از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه خداوند آن را علاوه بر اين دو، مانع كارها و سخنان زشت كه روزه را بى اثر مى كنند قرار داده است، چه اندك اند روزه داران و چه بسيارند كسانى كه گرسنگى مى كشند.» [۲۷]
حضرت امام سجاد(عليه السلام) در دعاى حلول ماه رمضان به درگاه خداوند عرض مى كند: به وسيله روزه اين ماه ياريمان ده تا اندام هاى خود را از معاصى تو نگه داريم و آنها را به كارهايى گيريم كه خشنودى تو را فراهم آورد، تا با گوش هاى مان سخنان بيهوده نشنويم و با چشمان مان به دين لهو و لعب نشتابيم و تا دستمانمان را به سوى حرام نگشاييم و با پاهايمان به سوى آن چه منع شده ره نسپاريم و تا شكم هايمان جز آنچه كه تو حلال كرده اى در خود جاى ندهد و زبان هايمان جز به آن چه تو خبر داده اى و بيان فرموده اى گويا نشود.»]۲۸]
بنابراين، در ماه مبارك بايد تمام اعضا و جوارح را از حرام دور نگه داشت و با اخلاص، توكل و توسل از اهل بيت(عليهم السلام) و عمل به دستورها و احكام قرآن كريم و دورى از گناهان، انجام توبه نصوح و واقعى، عبادت، شب زنده دارى، درك فضيلت شب قدر و.‎.. فضيلت ماه مبارك رمضان را درك كرد و از آن در راستاى رسيدن به كمال حركت كرد و بايد در اين ماه به گونه اى خودسازى كرد كه با اتمام ماه مبارك تأثير و فوايد آن در روح و جان افراد باقى باشد و اثر آن تا ماه رمضان آينده سال بعد ماندگار باشد. [۲۹]

منابع در دفتر روزنامه موجود است
جمعه 14 مهر 1391  11:31 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روزه، تمرين عملي تقوا

روزه، تمرين عملي تقوا

فرشته محيطي

در مقاله حاضر نويسنده با تشريح هدف و فلسفه روزه و غايت نهايي آن كه رسيدن به تقوا است كيفيت روزه در اوايل اسلام و انواع روزه و آثار و كاركردهاي روزه را مورد بررسي قرار داده كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

معني و مفهوم تقوا

تقوا به معناي نگه داشت و پرهيز از پلشتي ها و پليدهاي عقلاني و عقلايي و شرعي، در فرهنگ قرآني از جايگاه ارزشي والايي برخوردار است. بسياري از احكام و پاداش ها مبتني بر اين اصل است و حتي دريافت پيام هاي وحي و قرار گرفتن در مسير هدايت الهي و بهره مندي از آن، چنان كه آيات نخست سوره بقره بيان مي كند، منوط به تحقق نوعي تقواي عقلاني و عقلايي است. به اين معنا كه بهره مندي از هدايت در زماني براي شخص ممكن است كه او براساس فطرت پاك خويش به طور طبيعي از پلشتي ها و پليدي هاي عقلاني و عقلايي پرهيز كند و به اصول اخلاقي و هنجارهاي عرف اجتماعي پاي بند باشد. چنين شخصي از اين آمادگي برخوردار مي شود كه از آموزه هاي وحياني سود برد و با عمل به اوامر و نواهي (تقواي شرعي) در مسير كمالي قرار گيرد.
در تحليل قرآني، تقواي الهي به معناي عمل به آموزه هاي وحياني است. بر اين اساس مي بايست اوامر را نيز به شكلي به نواهي بازگرداند و گفت كه مراد از اين كه كاري انجام بگيرد به معناي آن است كه كاري ترك نشود. بر اين اساس مي توان گفت كه اصول آموزه هاي وحياني بر ترك است و چنان كه از همان آغاز آفرينش حضرت آدم(ع) به عنوان نخستين موجود انساني از او خواسته شده بود به درخت ممنوع نزديك نشود اما به دلايل و عواملي چند چون وسوسه هاي دشمن كينه توز و انتقام ستان و سوگند خورده وي يعني ابليس و نيز عدم وجود عزم (لم نجد له عزما) اقدام به عمل خوردن مي كند و رانده شدن از بهشت خاص خويش را سبب مي شود.
بر اين اساس مي توان گفت كه خداوند از حضرت آدم(ع) خواسته بود كه نسبت به درخت، خود نگه دار باشد و با در پيش گرفتن تقوا و پرهيز از آن خود را گرفتار خوردن و تبعات آن نكند ولي چنين امري اتفاق نيافتاد و حضرت به كاري كه از آن نهي شده بود اقدام كرد.

رسيدن به كمالات، پاداش متقيان

قرآن پاداش بهشت و دست يابي به كمالات را مبتني بر تقوا مي داند و در آيات بسياري بهشت و نعمت هاي آن را از آن متقين برمي شمارد كه با خودداري و پرهيز از نواهي عقلي و عقلايي و شرعي، خود را در مسير كمالي قرار داده و به شخصيتي دست يافته اند كه مي بايست در جايگاه بلندمرتبه ديگري غير از زمين قرار گيرند و به شكل ديگري زيست و تكامل خويش را ادامه دهند و بهره هاي بيش تري از هستي و نعمت هاي خداوندي ببرند.
براي دست يابي به تقواي كامل و تمرين دستيابي به آن، روش هاي مختلفي در آموزه هاي وحياني بيان شده است كه يكي از مهم ترين آن ها، تمرين روزه است. روزه از نظر ساختاري چيزي جز ترك اموري نيست مانند ترك خوردن، آشاميدن، گناه و آميزش و مانند آن و از اين نظر شبيه نهي آدم(ع) مي باشد. بر اين اساس مي توان مولفه روزه را ترك اموري چند و كف نفس از آن ها دانست كه همان معناي پرهيز و خودداري از ارتكاب اعمالي است كه از آن به تقوا نيز ياد مي شود.
در حقيقت خداوند از انسان ها مي خواهد تا در يك ماه، تمرين پرهيزگاري كنند و بر ترك مجموعه اي از اعمال اهتمام ورزند.
در اين مجموعه هيچ فعلي انجام نمي شود؛ از اين رو، نماز خواندن شرط تحقق روزه نيست و روزه گرفتن با ترك مجموعه هاي بيان شده تحقق مي يابد هر چند كه شخص با ترك نماز گناهي مرتكب مي شود ولي روزه وي باطل نيست و نام روزه دار بر روزه دار بي نماز نيز اطلاق مي گردد.

تقوا، علت اصلي روزه

خداوند در بيان علت و انگيزه وجوب روزه برانسان ها درهمه شرايع وحياني آسمان به تقوا اشاره مي كند و مي فرمايد:«خداوند به عنوان قانون بر شما روزه را نگاشت و حكم كرد چنان كه بر كساني كه پيش از شما بودند اين حكم نوشته شده تا شايد شما تقوا پيشه كنيد.(بقره آيه 183)
درآيه به صراحت بيان شده است كه هدف از روزه دست يابي روزه داران به تقوا است و به كارگيري واژه لعل (شايد) به اين علت است كه روزه به معناي تقوا نيست بلكه تمرين تقوايابي است.بر اين اساس است كه فعل (تتقون) آورده شده است؛ زيرا اگر روزه مساوي با تقوا بود نيازي نبود كه واژه لعل و فعل تتقون به كار رود، چه اگر روزه همان تقوا بود و شخص با انجام آن متقي مي شد. اين صيروره و شدن را به شكلي اسمي تبيين مي كرد و مي فرمود: حتي تكونوا متقين؛ تا شما متقي شويد.
هر چند اعمالي كه از انسان در روزه خواسته شده در حوزه ترك و پرهيزگاري قرار مي گيرد ولي اموري كه انسان خواسته شده آنها را ترك كند، بخش كوچكي از پرهيزگاري در حوزه اصول عقلي و عقلايي است كه براي مهار شهوات و سركشي و طغيان آن مقرر شده است.
به اين معنا كه خردمندان نيز براي مهار شهوات و سركشي و طغيان آن مقرر شده است.
آن به خودداري از اموري چون خوردن آشاميدن و غيره دست مي زنند ولي هرگز اين خردمندان تقوا را اين امور بر نمي شمارند بلكه آن را كاري تمريني براي مهار و كنترل نفس مي دانند.
به سخن ديگر اموري كه در مجموعه روزه مورد توجه قرارگرفته حتي در ميان خردمندان عالم به عنوان اموري تمريني براي ايجاد تقوا و مهار نفس مطرح است و آن را برابر با تقوا نمي شمارند. اين همان معنايي است كه در آيه به شكل«لعكم تتقون» بيان شده است تا يادآور اين مطلب باشد كه آن چه مهم و اساسي و مطلوب اصلي خداوند در بيان وجوبي روزه است، دست يابي به تقواي كامل مي باشد.
با توجه به مطالب پيش گفته مي توان به صراحت بيان داشت كه انگيزه وجوب روزه از سوي خداوند تمرين تقوا از سوي روزه داران است تا بتوانند در امور مهم ديگري به ويژه درعمل براي دست يابي به متاعي دنيوي، خيانتي را مرتكب نشوند.

اشكال روزه

در گذشته براي دست يابي به تقوا و تمرين آن، اشكال ديگري از روزه مطرح بود و از نظر زماني نيز مدت آن بيش تر و سخت تر بود. به اين معنا كه هم از نظر تعداد روزها شخص مي بايست چهل روز را روزه مي گرفت و هم بايد در طول شبانه روز تنها يك وعده غذا مي خورد.

روزه در اوايل اسلام

البته در آغاز اسلام اين گونه بود كه شخصي كه شب هنگام افطار خويش را مي خورد و مي خوابيد در هنگام سحر و برخاستن از خواب شب نمي توانست چيزي بخورد و يا بياشامد. افزون بر اين نمي توانست در طول مدت ماه رمضان در هنگام شب با همسر خويش خلوت كند و هرگونه عمل جنسي غيرمجاز بود. اين مطلبي است كه در آيات 183 تا 187 سوره بقره بدان پرداخته شده است. خداوند در اين آيات مي فرمايد: «بر شما نزديكي با همسرانتان در شب هاي روزه حلال شده است... زيرا شما به خودتان خيانت مي كرديد و نمي توانستيد جلوي شهوت جنسي خويش را بگيريد و به نزديكي با آنان اقدام مي كرديد... اكنون مي توانيد به ايشان نزديك شويد و حكم پيشين برداشته شده است.
از آن جايي كه در آخر زمان، مردان و زنان به علل تجملات و امور ديگر گرايش بيش تري به يك ديگر يافته اند و شرايط و مقتضيات متحول شده نوعي تغيير نيز در غرايز جنسي مردان و زنان پديد آمده است و اين همانند تغييراتي است كه موجب بلوغ زودرس دختران و پسران مي شود. از اين رو در جوامع مختلف سن ازدواج از آغاز بلوغ جنسي نه سني در نظر گرفته شده است تا جلوي فساد گرفته شود.
هرگاه با تغييرات آب و هوائي و يا تحولات اجتماعي، بلوغ جنسي زودرس، تحقق يابد مي بايست براساس بلوغ عمل كرد نه اين كه به سن افراد توجه شود؛ زيرا بلوغ جنسي گرايش هاي ميان دختران و پسران را افزايش مي دهد و محدوديت سازي ازدواج براساس سن موجب افزايش فساد و فحشا در جامعه مي شود.
اين مسئله در زمان پيامبر(ص) به سبب تغييرات شديد پوششي و مقتضيات ديگر به گونه اي تشديد شده بود و مردان و زنان نمي توانستند مدت سي روز را در پيش همسر بي ارتباط جنسي باقي بمانند و اين گونه بود كه تغيير غرايز موجب شد تا حكم اسلامي در اين باره تغيير كند و خداوند دستور جديدي را صادر نمايد كه با تغييرات غريزي هماهنگ باشد وگرنه اگر بر حكم پيشين پافشاري مي شد نه تنها آموزش و تمرين تقوايي صورت نمي گرفت بلكه مردان و زنان به احكام خيانت مي كردند و آن را دور مي زدند و رفتاري برخلاف رشد و بالندگي انجام مي دادند.
اصولا ثابت شده است كه اگر حكمي برخلاف غرايز و فطرت انساني باشد موجب مي شود تا مردم برخلاف حكم رفتار نمايند و اين گونه است كه حكم و قانون زير پا گذاشته مي شود. بنابراين اسلام از آن جايي كه مبتني بر اصول عقلاني و عقلايي است و دستوري برخلاف فطرت نمي دهد و بنا ندارد تا غرايز را سركوب نمايد بلكه مي كوشد تا آن را در مسير درست به كار گيرد و مديريت نمايد و لذا دستور حرمت نزديكي باتوجه به تغيير غرايز و تشديد آن را لغو مي كند.
روزه كه مي بايست تمرين تقوايابي باشد اگر برخلاف مديريت غرايز باشد موجب مي شود يا مردم از حالت طبيعي و فطري بيرون روند مانند راهبه ها كه به سركوب غرايز جنسي مي پردازند و يا اين كه به خود و ديگري خيانت كنند چنان كه كشيش هاي كاتوليك به هم جنس گرايي رو آورده اند و گناهي را با عملي مباح جايگزين نموده اند.
به سخن ديگر امري مباح به كناري مي رود و امري گناه جايگزين آن مي شود و دين اين گونه از گردونه زندگي خارج مي شود.
استاد مطهري بر اين باور بود كه اگر دين مخالف فطرت و در راستاي سركوب غرايز وارد عمل شود نتيجه آن يا كنار نهادن دين و مخالفت با آن درنهايت است و يا اين كه مردم خود را از حالت طبيعي بيرون مي برند كه اين گونه عمل نيز خود مشكل ديگري در راه دين است.
به هر حال آن چه كه مي بايست عامل تمرين تقوا شود خود عامل گسترش فحشا و تباهي و پليدي مي شود و به تعبير قرآن خيانت به عنوان عمل انساني گسترش مي يابد و عامل بازدارنده از خيانت (يعني روزه به عنوان تمرين تقوا و بازداشت از خيانت و پليدي) خود عامل ايجادي آن مي شود كه آيات پيشين به صراحت بدان اشاره كرده است.
بر اين اساس در يك حكم و قانون كلي بايد گفت كه قانون و حكم مي بايست شرايط و مقتضيات زمان و مكان و تغييرات در غرايز را درنظر بگيرد وگرنه يا اصولا كنار نهاده مي شود و يا موجب تباهي و فساد و فحشا در جامعه مي شود. چنان كه تغييرات بلوغ در جوامع امروزي و بلوغ زودرس نوجوانان امري است كه مي بايست مورد توجه قرار گيرد و شرايط سني ازدواج به كنار نهاده شود وگرنه مي بايست با پليدي روسپي گري نوجوانان به عنوان معضل اجتماعي كنار آمد.

روزه سكوت

از ديگر اشكال روزه كه پيش از اين وجود داشته و براي دست يابي به تقوا و تمرين آن مطرح بوده است روزه سكوت است. روزه سكوت نوعي تمرين در جلوگيري نفس از بيان امور لغو و بيهوده و مهار و كنترل زبان است. بسياري از گناهان چون غيبت و تهمت از زبان سرچشمه مي گيرد و در جوامع پخش مي شود. شايعات و فحشا نيز اين گونه رواج مي يابد. از اين رو خداوند در قرآن از روزه سكوت خبر مي دهد.(مريم آيه 26)
اين روزه سكوت چنان كه از داستان حضرت مريم(ع) استفاده مي شود كاركرد خوبي نسبت به افزايش اتهامات داشته و جلوي آن را مي گرفت.(همان)
البته برخي بر اين باورند كه روزه سكوت بخشي از عنوان كلي روزه بوده است و شخص روزه دار در گذشته افزون بر ترك مواردي چون خوردن و نوشيدن و مانند آن مي بايست به ترك سخن نيز اقدام مي كرد و يا خود را موظف مي دانست كه اين بخش را نيز مراعات كند. به سخن ديگر روزه سكوت اختياري بود و همانند اعتكاف از آغاز واجب نبود ولي وقتي فرد آن را شروع مي كرد مي بايست به اتمام برساند همين معنا نيز در روزه سكوت وجود داشته و شخص افزون بر روزه عادي نيت مي كرد كه روزه سكوت را نيز بگيرد.
هدف از همه اين امور دست يابي به تقوا و تمرين تقواپيشگي بود و شخص مي توانست اموري ديگر را براي افزايش قدرت و پرهيز خويش به روزه خود اضافه كند.
از كساني كه روزه سكوت اختيار كرده بودند حضرت زكريا است كه اين عمل را براي دست يابي به حاجت خويش انجام داد. وي براي برآوردن دعا و نياز خويش روزه گرفت كه براي افزايش و تشديد آن سكوت را نيز بدان اضافه كرد.
البته در حال حاضر روزه سكوت تشريع نشده ولي از آن نهي نيز نشده و انسان مي تواند براي تمرين تقواي خويش روزه سكوت را به قصد رجا بگيرد.

آثار ديگر روزه

چنان كه گفته شد هدف و انگيزه اصلي وجوب روزه و تشريع آن، دست يابي به تقوا و تمرين آن بوده است با اين همه قرآن براي آن آثار و كاركردهاي ديگري نيز بيان كرده است كه از آن جمله مي توان به بهره مندي از خير و نيكي خداوند در حق وي اشاره كرد كه در آيه 184 سوره بقره آن را از آثار روزه برشمرده است.
پذيرش توبه كسي كه قتل خطايي را مرتكب شده از ديگر كاركردهاي روزه است. از آن جايي كه هرگونه قتل انساني گناه و جرم است و به عنوان پليدي و نابهنجاري عقلي و عقلايي و شرعي قلمداد مي شود كسي كه قتل خطايي مرتكب شده مي بايست افزون بر پرداخت ديه، براي رهايي از آثار و پيامدهاي روحي و رواني، خود را با روزه تنبيه كرده و تقواپيشگي و مهار نفس را تقويت كند. از اين رو دو ماه روزه براي چنين شخصي واجب شده است و به عنوان شرط پذيرش توبه از قاتل خطايي خواسته شده كه دو ماه روزه بگيرد. (نساء آيه 94)
از ديگر كاركردها و آثار روزه مي توان به جلب رضايت و امدادهاي خاص الهي (بقره آيه 45 و نيز 153) و دريافت بشارت هاي خاص الهي (توبه آيه 112) اشاره كرد.
براي سپاسگزاري به درگاه خداوند (بقره آيه 185) و دست يابي به موفقيت و پيروزي و غلبه بر مشكلات روحي و معنوي و مادي و دنيوي (بقره آيه 45) و نيز تعظيم خداوند و ستايش وي (بقره آيه 185) مي توان از روزه بهره گرفت و به اين نتايج دست يافت.
اين ها برخي از آثار و كاركردهاي جنبي و متنوع روزه گرفتن است كه آيات قرآني بدان اشاره كرده است ولي نبايد فراموش كرد كه همه اين امور و روزه گرفتن مي بايست در راستاي دست يابي به تقواي كامل انساني باشد تا انسان را به سوي كمالات رهنمون سازد.

جمعه 14 مهر 1391  11:31 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بررسي آثار فردي و اجتماعي روزه ؛ رهايي از زندان روزمرگي

بررسي آثار فردي و اجتماعي روزه ؛ رهايي از زندان روزمرگي

ابراهيم اخوي
اشاره

برنامه هاي اسلام، براي رسيدن انسان به خوشبختي و سعادت جاودانه تدوين شده است؛ سعادتي كه گستره اي به پهناي دنيا و آخرت دارد. در اين ميان، روزه عبادتي است كه در ره پويي بشر به سوي كمال و تعالي نقش بسزايي دارد.
روزه، براي رستگاري انسان و رهايي او از قيد تن و توجه او به افق هاي سبز واجب گرديده است. انسان خو گرفته با روزمرگي در يك اردوي معنوي يك ماهه، رهايي از بند تن و زنگارزدايي از دل را با هم تجربه مي كند، غلبه بر خواهشهاي دل را تمرين مي كند و لذت آسماني شدن را مي چشد. در آيه 183 سوره بقره، اميد به پرهيزكار شدن انسان را در قفس تن، راز وجوب روزه مي داند و مي فرمايد:
«اي ايمان آورندگان! روزه بر شما واجب گرديد، آن سان كه بر پيش از شما هم واجب شده بود. باشد كه پرهيزكاري كنيد.»
نكته زيبايي كه در اين آيه به چشم مي خورد، لطافت بيان آن است. به دليل دشواري روزه، خداوند از طرفي با خطاب«يا ايها الذين امنوا» و از ديگر سو با توجه دادن به اين كه روزه اختصاص به شما ندارد بلكه بر پيشينيان نيز لازم بوده است، مسلمانان را آماده انجام آن ساخته است.
امام صادق(ع) در بياني زيبا چنين مي فرمايد: لذت خطاب «يا ايها الذين امنوا» سختي و مشقت عبادت را از بين مي برد.
وقتي انسان با چنين خطابي از سوي معبود بي همتا روبه رو مي گردد، سرشار از نيرو خود را آماده اجراي حكم آن يگانه بي نياز مي كند.
در اين نوشتار برآنيم تا گوشه اي از آثار سازنده روزه بر زندگي انسان را در دو بعد معنوي و اجتماعي بررسي كنيم.

الف)آثار معنوي روزه

معنويت، نياز اساسي انسان است. همان گونه كه غذا، براي ادامه زندگي مادي ضروري است، معنويت نيز براي طراوت روح بزرگ انسان يك نياز اساسي است. از نگاه قرآن انسان مستعد تعالي است؛ از اين رو برنامه هاي ويژه اي هم براي او قرار داده شده است. در قرآن به انسان چنين گفته مي شود :«اي انسان حقا كه تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي و او را ملاقات خواهي كرد».
در مسير تعالي انسان، برنامه هايي از سوي آفريدگار آگاه از همه احوال انسان پيشنهاد شده كه انجام برخي از آنها با شرايط لازم و برخي ديگر داوطلبانه است. روزه در شمار عبادتهايي است كه در شرايط ويژه اي مانند ماه مبارك رمضان و يا نذر و ... واجب مي شود، ولي به صورت مستحبي و داوطلبانه هم قابل انجام است.در آموزه هاي ديني هم سفارش زيادي به روزه داري و توجه به اين برنامه حتي به صورت داوطلبانه و مستحبي شده است.

1. پارسايي و خويشتنداري

مهمترين رهاورد روزه، بر اساس آيه 183 بقره، رسيدن به گوهر پرارج تقواست. هدف از وجوب روزه، تربيت معنوي انسان و گذاشتن او در بزرگراهي است كه به پارسايي منتهي مي شود. تعبير«لعلكم تتقون» در اين آيه شريفه، پرده از رازي مي گشايد كه ملاك برتري آدميان بريكديگر دانسته شده و فرجامي نيك به نام فلاح و رستگاري خواهد داشت.
روزه، قطع نظر از زيباييهاي ديگرش، يك زورآزمايي و خودشناسي است. روزه دار وقتي كه ديد مي تواند در مدت معيني از همه ضروريات بدن صرف نظر كرده و گرسنه و تشنه بماند، مي داند كه دست كشيدن از محرمات براي او ميسر است. بدين وسيله درهاي تقوا و مقاومت در برابر شهوتها به روي شخص باز مي شود و مي تواند خود را به انجام واجبات و مستحبات وادارد.

2. رهايي از بند تن

با نگاهي به شرايط روزه داري، در مي يابيم كه اين برنامه هدفي جز تربيت انسان و آسماني كردن او ندارد.
خداوند سبحان با دعوت به روزه، مقامي ديگر از انسانيت را پيشنهاد مي دهد؛ انسانيتي رها از اسارت تن و خواهشهاي دروني؛ انسانيتي كه با گذار از موانع ساده به دست مي آيد. چشم پوشي از آنچه تاكنون به راحتي بهره مند بوده، آن هم براي مدتي معين. تلاش براي خدايي شدن. شكستن ديوار عادتهايي كه مانع انس با معنويات است و انسان را از ترقي و تعالي باز مي دارد.

3. آرامش

يكي از آثار معنوي روزه، آرامش قلبي است؛ گوهر گران سنگي كه بشريت امروز براي يافتن آن حاضر است از همه دارايي خويش بگذرد. در پرتو روزه داري، دل از هوي و هوس بريده و در دامن ياري كه مبدأ و معدن آرامش است، پناه مي گيرد. روزه دار با توجه بيشتر به پروردگار و احساس نزديكي به آن «قريب مجيب»، دل از اغيار بريده و سرشار از آرامش و طمأنينه مي گردد. از اين رو، امام باقر (ع) در سخني كوتاه و زيبا فرمود: «روزه مايه آرامش دل هاست.»

4. حكمت آفريني

روزه، فرصتي است براي تأمل و تفكر. انسان روزه دار اندكي در آنچه بوده و آنچه بايد باشد، تدبر مي كند، با چراغ روزه ره مي يابد و خود را از گردنه هاي پرخطر زندگي مادي به دور نگه مي دارد. امام علي(ع) از رسول اعظم(ص) نقل مي كند كه حضرت در سفر معراج از خداوند پرسيد: خدايا روزه چه آثاري دارد؟ خداوند فرمود: روزه حكمت مي آفريند و حكمت، معرفت و شناخت را در پي دارد و به دنبال معرفت، يقين وباور به دانسته ها حاصل مي شود. زماني كه كسي به يقين رسيد، با تمام شرايط سازگاري مي يابد و در اين انديشه نيست كه چگونه شب را به صبح رسانيده؛ در سختي يا آسايش]و تمام خاطر خود را به يار بي همتا مي سپارد و در كسب رضايت او مي انديشد[.(ارشاد القلوب/ ج1/ ص 203)

5. يادآوري معاد

روزه با گرسنگي و تشنگي و محدوديتهايي همراه شده تا خواب غفلت از چشم انسان گرفتار در تار دنياي فريبا، بربايد و او را به فردايي ديگر يادآور شود. بر اين اساس، يكي از آثار معنوي روزه، يادآوري روز رستاخيز است كه هيچ كس را از آن گريزي نيست. مردمان هر يك با كوله اي از توشه هايي كه در دنيا اندوخته اند، برانگيخته خواهند شد و در محشر گرسنه و تشنه در انتظار حسابرسي به سر خواهند برد. امام رضا (ع) در اين باره مي فرمايند:«مردم به انجام روزه امر شده اند تا درد گرسنگي و تشنگي را بفهمند و به واسطه آن، فقر و بيچارگي آخرت را بيابند.»(وسايل الشيعه/ ج4/ص 4)

6. آزمون اخلاص

اگر در عبادتهاي ديگر، فرصت مانور براي شيطان فراهم گردد و بتواند با رياكاري و تظاهر گوهر «قبول» را از اعمال انسان بربايد، در روزه اين مجال از او گرفته مي شود؛ چه اينكه روزه دار را نيازي به تظاهر نيست و به دور از چشم مردم، بر شكستن روزه بدون اطلاع آنها توانا خواهد بود. از اين رو، امام علي(ع) فرمودند: خداوند روزه را واجب كرد تا اخلاص آفريدگان آزموده گردد.» (نهج البلاغه)
فرد با گرفتن روزه و حفظ آن، اخلاص خود را ثابت مي كند و در اثر مداومت بر اين كار، صافي و صفا در ديگر عبادتها نيز براي او حاصل مي شود. حضرت فاطمه زهرا(س) در اين باره چنين مي فرمايند: «خداوند روزه را براي استواري و تثبيت اخلاص ]بندگان [واجب ساخت.»(الكافي/ ج4/ص 62)

7. روسياهي شيطان

از آن روز كه تاج كرامت بر اثر دميده شدن روح الهي بر آدم، بر سر همه انسانها نهاده شد، دريايي از حسادت و اندوه، ابليس را فراگرفت و با سرباز زدن از سجده بر آدم، خود را از وادي رحمت خداوند راند. از آن پس، هر گاه و هر دم در كمين آدم و فرزندان او نشست تا بلكه سدي باشد بر سر راه عروج آنان، شيطان با انبوهي از لشكريان پليد به جنگ آدميان همت گمارد و تا روز قيامت به اين مبارزه ادامه خواهد داد تا به گمان خود گوهر سعادت از كف آنان بربايد. در مقابله با اين دشمن قسم خورده، انسان ها به برنامه هايي دعوت شده اند كه نتيجه آن رستگاري خودشان و روسياهي شيطان و شيطان صفتان است. در اين ميان، روزه برنامه اي است كه به فرموده رسول خدا (ص)، شيطان را از انسان دور مي سازد و فرصتي براي تقويت روحاني او پديد مي آورد.

8. پاداش بي كران

از چيزهايي كه اهميت روزه را بيشتر مي نماياند، وعده پاداشهايي است كه براي اين رفتار ديني داده شده است. در حديثي قدسي مي خوانيم كه خداوند فرمود: هر كار نيكي پاداشي معين مانند ده تا هفتصد برابر آن عمل دارد، غير از روزه داري كه از آنِ من است و من خود پاداش آن را مي دهم... چون بنده ام به خاطر من از خواسته ها و خوردني ها و لذت هايش صرف نظر مي كند.» بر اساس اين روايت نوراني، سر اين پاداش بيكران، در دلدادگي انسان به خدا و گذشتن او از همه خواسته هاي خويش براي او نهان است.

9.آمادگي براي ساير عبادتها

انسان هرچند معنويت گريز نيست، اما گاهي دشواري ظاهري برخي از تكاليف ديني، بهانه اي براي سهل انگاري در انجام آن برنامه را در وي پديد مي آورد. اما هنگامي كه فرد در برنامه اي عمومي و همراه با همسفراني آسماني به توفيق روزه داري دست يازيد، براي او بسان ورود به شهر عبادت و بندگي خواهد بود؛ زيرا موفقيت در گرفتن روزه، با قبول تمام سختيهاي آن، مقدمه حضور دائمي براي ديگر برنامه هاي آسان و انسان ساز را در او به وجود مي آورد. از سويي ديگر، تمرين يك ماهه فرصتي براي انس هر چه بيشتر با برنامه هاي ديني خواهد بود. روزه آغازي است براي انجام تمام خوبيها، پلي است براي پرواز به سوي بيكرانها و جرقه اي براي خدايي شدن.

10. سحرخيزي

يكي از جلوه هاي معنوي روزه داري، انس با سحر و عادت به سحرخيزي است. از نظر قرآن، بهترين زمان براي مناجات و استغفار، سحر است:
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ
از يمن دعاي شب و ورد سحري بود
در دعاي روز هجدهم اين ماه هم از خداوند چنين مي طلبيم:
«خدايا!مرا در اين ماه نسبت به بركت سحرهايش بيدار گردان و دلم را به روشني فروغ سحرگاهانش روشن ساز!»

11. تقويت اراده و غلبه بر طغيان غرايز

يكي از فوايد بزرگ روزه، تربيت روح و تقويت اراده و تعديل غرايز انساني است. روزه دار در حال روزه با وجود گرسنگي و تشنگي و خودداري از ساير لذايذي كه بايد از آنها چشم بپوشد، روح و اراده خويشتن را تقويت مي كند. بر اين اساس، مقصود از روزه به دست گرفتن زمام نفس سركش و تسلط بر شهوات و هوسهاست. در حقيقت، مهم ترين فلسفه روزه همين اثر اخلاقي و تربيتي است. انساني كه هر لحظه تشنه و گرسنه شد، آب و غذا در اختيار اوست، همانند درختاني است كه در پناه ديوارهاي باغ بر لب نهرها مي رويند كه يك روز قطع آب، ممكن است باعث پژمردگي يا خشكيدن آنها گردد. اين درختان نازپرورده، كم مقاومت، كم دوام و بسيار ناپايدارند، اما درختاني كه از لابلاي صخره هاي سخت مي رويند و نوازشگر آنها از همان كوچكي طوفانهاي سخت كوهستان و محروميتهاي گوناگون است، محكم، با دوام، پرمقاومت سختكوش و سخت جانند.
روزه نيز با محدوديتها و محروميتهاي موقت خود، به روح و جسم انسان توان و قدرت و مقاومت و به دنبال آن نور وصفا مي بخشد. جمله «لعلكم تتقون» باشد كه پرهيزكار شويد.» نيز به همين حقيقت اشاره دارد.

12. انس با معبود

انسان به بهانه روزه، بستر پر آرامش خويش را رها مي كند، از غذا و نوشيدنيها در طول روز خودداري مي كند، تمام وجود خود را براي انجام يك روزه كامل و مورد رضايت حضرت حق، از بديها باز مي دارد و هر لحظه به ياد او و در انديشه خشنود سازي اوست. رهاورد چنين برنامه اي، تابش نور الهي بر دل چنين فردي است و باز شدن در روشن آشنايي و انس با خداي خوبيها. روزه دار در ماه رمضان، مهمان ويژه خداست و بر خوان پر از نعمت او بهترين لحظه هاي معنوي را تجربه مي كند. آنچنان كه امام باقر(ع) فرمود: «ماه رمضان، ماه خداست و روزه داران در آن مهمانان خدا و مورد تكريم ويژه اويند.» روزه داران در اين ماه فرصتي براي حضور هر چه بيشتر بر سر سفره احسان الهي مي يابند؛ فرصتي كه به منظور انس او با آفريدگارش تدارك ديده شده است.

13. شكيبايي

امام صادق(ع) در تفسير آيه «واستعينوا بالصبر و الصلاة»(بقره 45) فرمود: «الصبر الصيام؛ صبر، روزه است.» و فرمود: «هنگامي كه گرفتاري شديدي به انسان رو آورد، روزه بگيرد كه خداوند خود فرموده: ازروزه و نماز استمداد جوييد.»(الميزان/ ج1 / ص 154)
روزه، مايه رسيدن به اهداف بلندي است كه بدون تكيه بر معنويات دسترسي به آنها ممكن نيست. انسان در پرتو روزه، تحمل سختي ها و شكيبايي را مي آموزد و تا رسيدن به هدف، پايمردي و مقاومت نشان مي دهد و در مواجهه با دشواريها بي تاب نمي شود، بلكه با تكيه بر لطف الهي، در آرزوي پايان آن مي نشيند و با كوشش خود، در راه رسيدن به هدف بزرگي كه دارد، گام بر مي دارد.

14. انس با معنويات

يكي از آثار روزه بخصوص در ماه مبارك رمضان، خو گرفتن به برنامه هاي معنوي با توجه به سفارشهاي فراوان معصومان(ع) به آن برنامه هاست كه نقش بسزايي در انس افراد با معنويات و لذت بردن از برنامه هاي معنوي دارد.

ب) آثار اجتماعي روزه
1. درس برابري و برادري

يكي از آثار اجتماعي روزه، درس مساوات و برابري در ميان افراد اجتماع است؛ زيرا با انجام اين دستور مذهبي افراد برخوردار، هم وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس درمي يابند و هم با صرفه جويي در غذاي شبانه روزي خود مي توانند به كمك آنها بشتابند.(تفسير نمونه/ج1/ص 455) امام صادق(ع) نيز با اشاره به اين پيامد نيكوي روزه مي فرمايد: «خداوند روزه، را از آن رو واجب كرد كه دارا و محتاج در آن برابر گردند.»(من لايحضره الفقيه/ج2/ص 43)

2- ترويج فرهنگ ديني

روزه فرهنگ مخصوص خود دارد و روزه داران در ماه مبارك رمضان، بيشتر با واژه هاي مربوط به اين فرهنگ سر و كار پيدا مي كنند. طبق تحقيقات، در ماه مبارك رمضان، چهارصد واژه همگام با فرهنگ روزه بين ده تا سه برابر بيشتر از ساير ماه ها به كار مي روند؛ واژه هايي چون تلاوت، صدقه، انفاق، خيرات، احسان، نماز، روزه، دستگيري، فقرا و... .

3. خروج از خودپرستي

بسياري از كدورتها و ناهنجاريهاي اجتماعي، بويژه در ارتباطهاي ناسالم با ديگران، ريشه در خود پرستي و خود شيفتگي دارد. فرد روزه دار با روزه داري از پيله خودپرستي خارج شده و پروانه وار گرد ديگر دوستان نيز خواهد گشت. توجه به همسايگان، اصلاح كدورتها، بازديد از اقوام و حضور در سفره افطاري ديگران و... زمينه هاي پديدآيي ارتباطهاي سالم و سودمند را فراهم مي سازد.

4. احترام به جامعه

يكي از آثار سودمند روزه در بخش اجتماعي آن، تمرين احترام به قانون و ديگر افراد جامعه است. در جامعه اي كه روزه به عنوان يك فريضه ديني مورد توجه است، همه افراد خود را موظف به خويشتنداري و رعايت احترام آن جامعه مي دانند و از هركاري كه موجب جريحه دار شدن و آزار روزه داران مي گردد، پرهيز مي كنند. در جامعه روزه دار، خوردن و آشاميدن و حركات ضد اخلاقي مغاير با رفتار ديني به شدت محكوم است و انسانهاي فهيم خويشتن را از آن دور نگه مي دارند.

5. تمرين اجراي قوانين مشترك

اگر كار سخت و دشواري براي همگان مقرر گردد، تحمل آن براي افراد از حيث رواني دشوار نخواهد بود. فخر رازي در تفسير كبير در اين باره مي گويد: چون روزه يك عبادت طاقت فرساست، عموميت آن براي همگان مايه تقويت توان و مقاومت است. به همين دليل، در آيه 183بقره، از وجوب روزه در تاريخ گذشته سخن به ميان آمده است. همچنين، روزه داري به صورت همگاني و در مدت معيني از سال، فرصتي را براي تمرين يكي از قوانين مذهبي فراهم كرده تا همگان از بركات دستور ها و راهكارهاي ديني به صورت ملموس آگاهي يابند.

6. كاهش جرايم اجتماعي

بر اساس آماري كه از سوي مراجع مربوط اعلام مي گردد، هر ساله با فرا رسيدن ماه مبارك رمضان ميزان جرايم اجتماعي به ميزان قابل توجهي كاهش مي يابد. ريشه اين اصلاح اجتماعي را بايد در گرايش افراد جامعه به معنويات و سلطه معنويت بر جامعه جستجو كرد. اين راهكار بزرگ معنوي مي تواند راه گشاي ديگر معضلات اجتماع اسلامي و نيز بشري قرار گيرد؛ به گونه اي كه با تبيين و گسترش صحيح مسائل ديني و روحاني، مي توان به ستيز اهريمن پليديها و نادرستي ها رفت.

7. فرصتي براي مهرورزي

تشويق به افطاري دادن در فرهنگ اسلامي و دستگيري از نيازمندان و نيز گستردن سفره هاي اطعام براي همگان كه امروزه به صورت فرهنگي فراگير درآمده، نشانه هايي از مهرورزي اند.
اكرام ايتام به پيروي از مولاي يتيمان، امير مؤمنان (ع) نيز گوشه اي از آثار اجتماعي روزه داري به شمار مي آيد. در ماه رمضان، دل ها در اثر همسايگي با نور و كاستن از عوامل مادي، رنگ و بوي بيشتري از محبت به خود مي گيرد و زمينه گسترش شميم خوش مهرباني در سراسر جامعه اسلامي پديد مي آيد.

جمعه 14 مهر 1391  11:31 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آسيب شناسي روزه از منظر روايات اسلامي

آسيب شناسي روزه از منظر روايات اسلامي

محتشم مومني

در مقاله حاضر نويسنده با استناد به برخي آيات و روايات آسيب ها و خطراتي را كه عبادات و بخصوص روزه را تهديد مي كند مورد بررسي قرار داده و آنها را واكاوي كرده است كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.
در ميان تمامي عباداتي كه خداوند عزيز بر بندگان خويش واجب فرموده، بدون ترديد «روزه» از جايگاه ويژه اي برخوردار است، چرا كه در كلامي قدسي، اين عمل پر ارج را منتسب بخود نموده و پاداش آن را نيز خود برعهده گرفته:
حضرت مصطفي (ص) از جناب احديت نقل مي فرمايد كه: «آن حضرت عز شانه فرموده كه: روزه از براي من است و مختص به من و من خود ثواب او را چنانكه لايق به من است به روزه دار خواهم داد.»(1)
و نيز در شرافت قدر اين عبادت گرانسنگ همان بس كه در روايات اسلامي آن را به عنوان سپر و محافظي در برابر آفات و خطرات دنيوي و عذاب اخروي معرفي كرده اند، كما اينكه امام صادق (ع) از جد گرامي اش حضرت رسول (ص) نقل مي فرمايد كه آن حضرت (ص) فرمود:
«روزه سپري است براي روزه دار از آفتهاي دنيا و مانعي است از عذاب آخرت براي او.» (2)
ولي بايد دانست اگرچه «روزه» در ميان عبادات اسلامي از چنين جايگاه رفيع و مرتبه والايي برخوردار است، و لكن چنان نيست كه هر «روزه» گرفتني مشمول اين پاداشها و فوايد عظيم دنيوي و اخروي گشته و در نزد خداوند درخور ثواب باشد. زيرا با نگاهي به احاديث و بيانات اولياء دين و حضرات معصومين عليهم السلام اين نكته بسيار مهم اثبات مي گردد كه اين عمل با تمام اهميتي كه داراست از جهات گوناگون و بوسيله عوامل متعدد در معرض آسيب و خطر مي باشد، كه هرگاه از جانب حتي يكي از آنها تهديد واقع گردد، نه تنها هيچيك از پاداشهاي فوق را شامل نمي شود بلكه خود تبديل به وسيله اي مي شود براي رنج و عذاب دنيوي و اخروي!! از همين رو در نوشتار حاضر به برخي از اعمال و صفات روحي و جسمي كه اين عبادت عظيم الشان را تهديد مي كنند اشاره كرده و پيرامون هر يك توضيحاتي كوتاه ارائه مي نمائيم:

1- ريا

«ريا» و يا به عبارت دقيق تر «شرك خفي» كه نقطه مقابل «اخلاص» مي باشد از جمله گناهان مهلكي است كه در كتب اخلاقي به شدت از آن نهي شده و اعلام گرديده كه هر عملي كه به اندازه ذره اي آلوده به ريا و خود نهائي باشد، در نزد پروردگار بي ارزش بوده و سزاوار عقوبت و كيفر است. در وخامت اين گناه بزرگ همين بس كه در لسان پيامبر گرامي(ص)، از آن با عنوان «شرك اصغر» ياد شده:
«از حضرت رسول (ص) مروي است كه فرمودند بدرستي كه بدترين چيزي كه بر شما مي ترسم شرك اصغر است عرض كردند چيست شرك اصغر فرمود: ريا...» (3)
و همانگونه كه گفته شد اين صفت ناپسند و عمل قبيح، دشمني سخت براي اعمال و عبادات بوده تا جايي كه بنا بفرموده رسول مكرم اسلام(ص):«خداوند قبول نمي فرمايد عملي را كه در آن بقدر ذره اي از ريا باشد.» (4) و «ريا» بنا بفرموده امام خميني (ره) در كتاب شريف «اربعين حديث» عبارت است از:«نشان دادن و وانمود كردن چيزي از اعمال حسنه يا خصال پسنديده يا عقايد حقه به مردم، براي منزلت پيدا كردن در قلوب آنها و اشتهار پيدا كردن پيش آنها بخوبي و صحت و امانت و ديانت، بدون قصد صحيح الهي.» (5)

2- عجب:

يكي از مفاسد اخلاقي بسيار خطرناك و مهلك، كه بر باد دهنده سرمايه هاي مادي و معنوي انسان است، مفسده عظيم و موحش «عجب و خودبيني» مي باشد، كه تعريف آن عبارت است از: «بزرگ شمردن عمل صالح و مسرور شدن به آن و خود را از حد تقصير خارج دانستن است.» (6) و در خباثت اين خصلت ناپسند همين بس كه در احاديث بسياري آن را عامل هلاكت آدمي دانسته اند، كما اينكه از اميرمومنان علي (ع) نقل شده كه فرمودند: «من دخله العجب هلك: كسي كه عجب در او راه يابد هلاك شود.» (7) و نيز آورده اند كه :«موسي بن عمران (علي نبينا و آله و عليه السلام) از شيطان پرسيد:«خبر ده مرا به گناهي كه (بدان وسيله) تو بر اولاد آدم راه يابي و تسلط پيدا كني.) گفت:«وقتي عجب كند بر نفس خود و بزرگ شمارد عملش را و كوچك شود در چشمش گناه او» (8)
با عنايت به مطالب و احاديث ذكر شده در پيرامون نقش ويرانگر «عجب و خودبيني» كه به برخي از آنها اشاره شد، دانسته مي شود كه يكي از مهمترين آسيب هايي كه عبادت و طاعت آدمي را مورد تهديد قرار مي دهد و بيم آن مي رود كه با نفوذ آن در دل و جان انسان، زحمات طاقت فرساي او را در راه بندگي پروردگار از بين برده و به اصطلاح قرآن كريم «هباء منثوراً» گرداند، همين صفت رذيله «عجب» است . و روزه گرفتن كه خود عبادتي بزرگ و نشانه تسليم انسان در برابر خداوند است، نيز به شدت از جانب اين رذيله مهلك در معرض خطر قرار دارد، زيرا از آنجا كه اين عبادت برخلاف ساير عبادات، با سختي و مشقت بيشتري همراه است(مخصوصاً در فصول گرم سال)، انسان غير مهذب و غافل مي پندارد به صرف تحمل اين سختي ها، كاري كرده و حتماً و بي برو و برگرد مستحق پاداش است و چنانچه در مقابل اين زحمات از سوي خداوند كوچكترين بي توجهي به او شود در حق او ظلم روا داشته اند!! و از همين رو گستاخانه خود را از ذات باريتعالي طلبكار دانسته و در نتيجه به گناه بزرگ «عجب» گرفتار آمده و نه تنها هيچگونه پاداشي را در مقابل «روزه گرفتن» دريافت نمي كند بلكه با ابتلا به عجب و خودبيني، مستحق دخول در عذاب الهي مي گردد.

3-گناه و پيروي از شيطان:

در روايات اسلامي وارد شده است كه «چه بسا افرادي كه بهره آنها از روزه و ماه مبارك رمضان، تنها گرسنگي و تشنگي است و بجز اين دو، بهره و پاداشي از آن نصيبشان نمي شود.» و اين نيست مگر به خاطر آنكه اين گروه از افراد، مقلدوار تنها به امساك از خوردن و آشاميدن اكتفاء كرده و دلخوش به همين هستند كه آري ما هم روزه گرفته ايم!! اينان كساني هستند كه درهمان حال كه روزه گرفته و مي گيرند، از گناه پرهيز نداشته و با دست يازيدن به انواع و اقسام گناهان، به عبادت عظيم خود آسيب وارد كرده اند.
اگر در خطبه شريف شعبانيه كه در آستانه ماه مبارك رمضان از سوي رسول گرامي اسلام(ص) ايراد گرديده مي خوانيم كه: زبانهاي خود را حفظ كنيد و بپوشانيد چشمهاي خود را از آنچه حلال نيست براي شما نگاه كردن بدان و گوشهايتان را نگاه داريد از آنچه شنيدن آن براي شما حلال نيست.»، اين سفارشات پيامبر(ص) براي آن است كه هر گناهي كه در ماه مبارك رمضان از آدمي سرزند علاوه بر آنكه خود گناه و نافرماني ذات اقدس الهي محسوب مي شود و عقوبت سختي در پي دارد، آسيب جدي به «روزه» انسان روزه دار وارد كرده و اين عبادت بزرگ را از اثر وفايده مطلوب ساقط مي كند و زحمات او را بر باد مي دهد. و درست به همين دليل است كه در سفارش گرانسنگي از وجود مبارك امام صادق(ع) مي خوانيم كه:
هرگاه اراده كردي كه روزه بگيري، لازم است قصد بازداشتن نفس از خواهشهاي نفساني بكني مثل فحش و مجادله با كسي و قسم دروغ خوردن و لغو گفتن و شنيدن؛ چرا كه ارتكاب اينها در روزه موجب نقصان ثواب روزه و باعث حرمان از قبول آن است.»(9)
پس آن كس كه حقيقتا طالب بهره بردن از فرصت ماه مبارك رمضان است و از دل و جان مي خواهد كه روزه گرفتن او مورد رضاي خداوند باشد و او را به پاداش هاي الهي واصل گرداند، بايستي مردانه كمر همت بسته و ازابتداي ماه مبارك، مراقب اعمال، اعضا و جوارح خود باشد تا مبادا مرتكب گناهي شده و در نتيجه از ثواب روزه خود كاسته و يا در صورت تكرار به طور تام و تمام از پاداش روزه محروم گردد. و ما در ادامه اين نوشتار به برخي از گناهان كه سفارش اكيد بر ترك آنها در ماه مبارك رمضان شده نيز اشاراتي خواهيم داشت.

4- غيبت:

چنان كه گفته شد يكي از عوامل آسيب رساننده به «روزه» گناه و پيروي از شيطان است و اينك بايد توجه داشت كه در ميان گناهان، گناه عظيم «غيبت» در آسيب رساندن به روح و جان آدمي و نيز عبادات او و از جمله «روزه» نقش ويژه اي داشته و سفارش اكيد شده كه از آن پرهيز شود.
غيبت همان گناه عظيمي است كه در قرآن كريم به صراحت از آن نهي شده و در آيه شريفه 12 از سوره مباركه حجرات آمده كه: غيبت نكند بعضي از شما بعضي ديگر را، آيا دوست دارد يكي از شما گوشت برادر خود را بخورد در صورتي كه مردار است، پس كراهت داريد او را...»
«از رسول خدا(ص) مروي است كه فرمود: بنده اي را در موقف حساب قيامت مي آورند و نامه عملش را به او مي دهند، كارهاي خيري را كه در دنيا انجام داده در آن نمي بيند مي گويد خدايا اين نامه عمل من نيست زيرا حسنات خود را در آن نمي بينم. به او گفته مي شود خداي تو اشتباه نمي كند و فراموش نمي نمايد، كارهاي نيكت به واسطه غيبت كردنت از مردم، از بين رفت. پس ديگري را مي آورند و نامه عملش را به او مي دهند و در آن حسناتي را كه بجا نياورده مي بيند مي گويد پروردگارا اين نامه عمل من نيست چون اين همه حسنات كه در آن ثبت است من بجا نياورده ام. به او مي گويند اينها حسنات فلان شخصي است كه از تو غيبت كرده در عوض، حسناتش به تو داده شده است.»(10)
حال كه دانستيم اين گناه چه اثراتي در نامه عمل آدمي بجا مي گذارد، بايد اين نكته مهم را يادآور شويم كه «غيبت» اگرچه در همه زمانها و مكانها ممنوع بوده و مورد خشم و غضب خداوند است و لكن در ماه مبارك رمضان بيشتر مورد نهي واقع شده و سفارش گرديده كه از آن پرهيز شود، چرا كه موجب بطلان معنوي روزه و پوك شدن روزه از درون است:
حضرت صادق(ع) از حضرت رسول خدا(ص) روايت كرده كه فرمود: من اغتاب امرء مسلما بطل صومه...: كسي كه غيبت كند مرد مسلمي را، باطل شود روزه او...»(11)
آري، غيبت، يكي از مهمترين آسيب هاي روزه است و آدمي را از فضيلت روزه محروم كرده و باعث از دست دادن پاداش هايي مي شود كه در اثر اين عبادت نصيب آدمي مي گردد.
در رابطه با تاثير «غيبت» در روزه و بي خاصيت كردن آن ذكر حديث زير را ضروري مي دانيم كه پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
«روزه دار از آن هنگام كه صبح مي كند تا به شب در رود، مادام كه غيبت نكند در عبادت است و همين كه غيبت كرد روزه او پاره (بي خاصيت) مي شود.»(12)

5- دروغ:

در ميان گناهان كبيره اي كه خداوند عزيز ما را از آنها نهي فرموده و فرمان داده كه بدانها نزديك نشويم، «دروغ» است كه گناهي عظيم بوده و خطرناك مي باشد و شايد بتوان گفت احاديثي كه در زشتي اين گناه وارد شده در مقايسه با احاديثي كه در رابطه با گناهان ديگر وارد شده بي نظير بوده و حتي قابل مقايسه نمي باشند! براي نمونه توجه به احاديث زير خالي از لطف نيست:
امام باقر(ع) فرمود: به راستي خدا براي شر و بدي قفل ها مقرر كرده و كليدهاي آنها را شراب قرار داده و دروغ بدتر از شراب است.» (13) و:
«عن ابي جعفر عليه السلام قال: ان الكذب هو خراب الايمان: براستي كه دروغ ويران كننده ايمان است.» (14)
امام علي(ع) فرمود: هيچ بنده اي مزه ايمان را نچشد تا دروغ را وانهد، چه شوخي باشد و چه جدي».(15)
باتوجه به احاديث فوق كه به واقع بخش اندكي از صدها حديثي است كه در رابطه با زشتي «دروغ» وارد شده، دانسته مي شود كه اصولاً «دروغ» با «ايمان» به شدت ناسازگار بوده و انسان تا از دروغ در جنبه هاي مختلف آن چه به صورت شوخي و چه به صورت جدي پرهيز نداشته باشد، بهره اي از ايمان نبرده و طعم شيرين آن را احساس نخواهد كرد.
و اما جداي از آنچه گفته شد، يكي ديگر از ثمرات زشت و عظيم اين گناه يعني «دروغ» آن است كه عبادتي همچون «روزه» را تحت الشعاع قرار داده و آن را باطل كرده و انسان روزه دار را از نتايج و ثمرات مبارك و ارزشمند آن محروم مي گرداند:
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
پنج كار است كه روزه را باطل مي كند و وضو را مي شكند: اول دروغ...»(16) و:
براستي آيا اين عاقلانه است كه آدمي رنج گرسنگي و تشنگي را برخود هموار كند و چندين ساعت اين بار طاقت فرسا را بردوش كشد وآن گاه با آلوده نمودن خود به گناه عظيم «دروغ» همه نتايج حاصل از اين تلاش و مجاهدت را برباد دهد؟! و آيا جاي آن ندارد كه انسان روزه دار به هنگام اشتغال به اين عمل گرانبها، بيش از گذشته «زبان» خود را از آلوده شدن به «دروغ» محافظت نمايد تا هرچه بيشتر از ثمرات اين ماه عظيم و فيوضات «روزه» بهره مند گردد؟! و صدالبته همانطور كه گفته شد پرهيز از دروغ و دروغگويي تنها مختص به ماه مبارك رمضان و دوران روزه گيري نمي باشد بلكه انسان مؤمن همواره از اين عمل ناپسند پرهيز مي كند و لكن در اين ايام كه پاداش عمل او بسته به دوري از اين گناه بزرگ است بيش از گذشته از خود مراقبت مي كند كه مبادا حتي به شوخي نيز بدان آلوده نگردد.
6-دشنام و بدگويي:
از جمله رفتارهاي ناپسندي كه متأسفانه قبح آن كم شده و برخي ها آن را گناه محسوب نمي كنند درحالي كه خداوند و اوليا و دين از آن نهي كرده اند، عمل ناپسند «دشنام و بدزباني» است. رفتاري كه با ادب انساني و اسلامي مغاير بوده و در قرآن كريم سفارش شده كه حتي نسبت به غيرمسلمانان نيز از آن پرهيز شود (انعام آيه 108) و در احاديث اسلامي نيز به شدت از آن نهي گرديده است:
«حضرت صادق(ع) فرمود: هرزه گويي و بدزباني از جفاكاري است و جفاكاري در آتش است.»(17)
آلوده كردن زبان به بدزباني، دشنام و هرزه گويي، علاوه بر آنكه ناپسند و مورد نهي است از آفات و آسيب هاي «روزه» بوده و موجب مي شود عمل روزه دار نتيجه و ثمره مطلوب را دربر نداشته و مورد رضاي خداوند قرار نگيرد. در روايت وارد شده است كه:
«پيغمبر(ص) شنيد كه زني به كنيز خود ناسزا مي گويد، فرمود: غذايي به نزدش آورند. وي گفت: يا رسول الله من روزه ام! فرمود: چگونه روزه اي كه كنيزت را ناسزا مي گويي؟! روزه كه تنها امساك از غذا و آب نيست روزه را قرار داده اند كه از هر كار زشتي بازدارد، چه اندكند روزه داران و بسيارند گرسنگان (به نام روزه دار)»!(18)
پرهيز از ناسزاگويي و بدزباني به هنگام روزه گرفتن آنچنان مهم و باارزش است كه حتي سفارش شده چنانچه به هنگام روزه بودن، ديگري با شخص روزه دار به ناداني برخورد كرد و او را با بدزباني خود آزرد، بر شخص روزه دار است كه از پاسخگويي به او و مقابله به مثل كردن با او خودداري كرده و زبان به ناسزاگويي او نگشايد: رسول خدا(ص) فرمود: «روزه سپر آتش است و هركه روزه گرفت آن روز سبكسري نكند. و اگر كسي با او جهالت كرد به او ناسزا و بد نگويد و بگويد من روزه دارم.»(19)
پرهيز از بدگويي و ناسزاگويي به هنگام روزه بودن آنگاه اهميت خود را آشكار مي كند كه دريابيم انسان روزه دار در اثر گرسنگي و تشنگي، كم حوصله شده و احتمال مي رود با كوچكترين عاملي صبر و آرام خود را ازدست داده و زبان به بدگويي بازكند. از همين رو پرهيز از ناسزاگويي و خودداري از اين عمل ناهنجار به هنگام روزه بودن، خود در زمره «جهاد با نفس» محسوب شده و بر مراتب قرب انسان روزه دار افزوده و پاداش او را نيز افزون مي گرداند.
7-بهتان و تهمت:
مهمترين سرمايه هر انساني در زندگي، آبرو و اعتباري است كه با زحمت بدست آورده و در راه كسب و حفظ آن سختي هاي بسياري متحمل گرديده است. به همين دليل در اسلام بسيار سفارش شده كه اين سرمايه عظيم نبايد مورد تعرض قرار گيرد و هرگونه عاملي كه باعث خدشه دار شدن آن گردد ازنظر اسلام مطرود و منفور است. يكي از اموري كه اين سرمايه گرانبها را مورد تهديد قرار مي دهد دست يازيدن به عمل غيراخلاقي «تهمت» و «بهتان» است كه متأسفانه گاه از سوي عده اي ناآگاه عملي ساده انگاشته شده و بدون كوچكترين احساس مسئوليتي با ارتكاب آن، آبروي چندين ساله افراد را دستخوش اغراض نفساني خود قرار مي دهند. درحاليكه اين گناه در پيشگاه پروردگار آنچنان عظيم است كه در روايتي وارد شده كه هرگز از صفحه نامه اعمال محو نخواهد شد!!: رسول خدا(ص) فرمود: پنج گناه است كه محوشدني نيست (وكفاره ندارند)، شريك قراردادن براي خدا و كشتن كسان بناحق و بهتان زدن به مؤمن...»(20)
اما جداي از عقوبت هايي كه براي اين گناه ذكر شده، بايد دانست كه اين گناه عظيم در عبادت آدمي نيز تأثيرات نامباركي بدنبال خواهد داشت كه يكي از آنها محروم شدن از پاداش روزه و مورد خشم پروردگار قرارگرفتن است:
«پيامبر اكرم(ص) فرمود: هركه ماه رمضان را روزه بدارد و از حرام و بهتان اجتناب ورزد خداوند از او راضي شود و بهشت را براي او واجب كند.»(21)
8-سخن چيني
زندگي اجتماعي آدمي همواره در معرض كدورت ها و اختلافات ريز و درشت ميان انسان هاست و اين نيست جز به خاطر تفاوت در نحوه تفكر، اختلاف در سليقه ها، سوءتفاهمات و... كه في الواقع اجتناب ناپذيرند. در اين ميان نقش اطرافيان در برطرف كردن اين كدورت ها بسيار مهم است و ميتواند روابط سرد انسان ها را به روابط گرم و صميمي تبديل كند. ولي متاسفانه همواره در اجتماع افرادي بوده اند كه از مشاهده كدورت و تيرگي روابط ديگران شادمان شده و نه تنها قدمي در جهت برطرف كردن اين كدورت ها برنمي دارند بلكه با شيطنت و لطايف الحيل سعي در شعله ور كردن آتش كينه و دشمني مي كنند. اينان با رفت و آمد بين دو طرف دعوا و نقل سخنان ناهنجار هر يك در نزد ديگري و به اصطلاح «سخن چيني» و «نمامي»، آنچنان بر ميزان اختلافات مي افزايند كه گاه ديگر كوچكترين نقطه اميدي براي اصلاح و سازش باقي نمي گذارند. به قول سعدي عليه الرحمه:
ميان دو كس جنگ چون آتش است
سخن چين بدبخت هيزم كش است
و درست بدليل همين تأثير ويرانگر است كه در روايات اسلامي به شدت از «نمامي» نهي شده و براي نمام مجازات هاي سنگين بيان شده است:
«از رسول خدا(ص) مروي است: كسي كه براي سخن چيني بين دو نفر حركت كند خداوند بر او در قبرش آتشي مسلط مي كند كه او را ميسوزاند و چون از قبرش بيرون مي آيد ماري بزرگ و سياه را بر او مسلط ميفرمايد كه گوشت او را ميخورد تا داخل جهنم شود.»(22)
و نيز فرمود: «چون به معراج رفتم زني را ديدم كه سرش مانند سرخوك و بدنش مانند بدن الاغ بود و بر او هزار هزار جور عذاب بود. پس از آن حضرت پرسيده شد كه كار آن زن چه بود؟ فرمود: سخن چيني و دروغگوئي.»(23)
و اما اين عمل شيطاني آنچنان زشت و ناپسند است كه حتي عبادات انسان و از جمله «روزه» از تأثيرات سوء آن در امان نمانده و باعث بطلان آن شده و روزه دار نمام(!) را از فيوضات عبادت بي نظير خود محروم ميسازد:
«رسول اكرم(ص) فرمود: پنج كار است كه روزه را باطل ميكند و وضو را مي شكند: ... و سخن چيني.»(42)
9-نگاه حرام:
يكي از سفارشات پيامبر اكرم(ص) در خطبه شعبانيه پيرامون آداب روزه و ماه مبارك رمضان، چشم فرو بستن از آنچه خداوند نگاه بدان را حرام فرموده ميباشد:
«... وغضوا ابصاركم عما لايحل النظر اليه: و چشم هاي خود را بپوشيد از آنچه حلال نيست براي شما نگاه كردن بدان.»
و از آنجا كه نگاه حرام بنا به فرموده امام صادق«ع» «تيري است زهرآلود از تيرهاي شيطان كه به قلب صاحبش مي خورد...»(25) و در نتيجه تخم گناه را در سرزمين دل آدمي مي پاشد و در صورت تكرار به گناهان بزرگي همچون زنا مي انجامد، به خوبي ميتوان علت آن سخن رسول اكرم(ص) و تحريم نگاه حرام بويژه در ماه مبارك رمضان را دريافت. چرا كه نگاه حرام جداي از اينكه في نفسه مبطل روزه است (چنانكه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرمود: «پنج كار است كه روزه را باطل ميكند و وضو را مي شكند: ... ونظر و نگاه آميخته با شهوت.»(26))، مقدمه گناهان ديگر است كه هر يك به تنهايي مبطل روزه بوده و دست يازيدن به آنها ابطال روزه را در پي خواهد داشت كه به برخي از آنها در رساله هاي عمليه و در بخش مبطلات روزه اشاره شده است.
10-پرخوري:
آنچه تاكنون و در اين نوشتار پيرامون عوامل آسيب رساننده به «روزه» گفتيم تماماً اموري بودند كه در رديف محرمات الهي قرار داشتند. ولي بايد دانست كه روزه تنها از جانب اين امور آسيب نمي بيند بلكه برخي عوامل هستند كه اگرچه نام گناه بر آنها نمي نهند و حرام نمي باشند ولي انجام آنها «روزه» را كم فايده كرده و روزه دار را از دست يابي به اهداف اصلي اين عمل باز مي دارند، كه يكي از اين عوامل غيرمحرم و مكروه «پرخوري» است.
از جمله امور مكروهي كه آدمي را در تهذيب نفس و آراسته شدن به فضائل نفساني با شكست مواجه ميكند امر «پرخوري» و «شكم پروري» است. به همين دليل علماي علم اخلاق همواره توصيه كرده اند كه طالب فلاح و تهذيب نفس بايد از اين عمل بپرهيزد، و در احاديث معصومين عليهم السلام نيز به اين امر سفارش شده است:
امام صادق(ع) فرمود: هيچ چيز براي قلب مؤمن زيان بارتر از پرخوري نيست زيرا دو اثر بد به جاي مي گذارد: اول سنگدلي (تاريكي قلب) و دوم شهوتراني و طغيان شهوت...»(27)
در مقابل از سوي اولياي دين توصيه اكيد شده كه بايد نفس و شكم را به گرسنگي و كم خوري عادت داد زيرا اين عمل اخلاقي و ارزشمند تاثير بسزايي در پاك شدن دل و جان از كدورات نفساني و اخلاقي داشته و سهم بسزايي در تهذيب نفس دارد. كما اينكه امام صادق(ع) در ادامه حديث فوق الذكر فرمودند:
«... و الجوع ادام للمومن و غذاء للروح و طعام القلب و صحه للبدن: گرسنگي نان خورش مؤمن و غذاي روح و طعام قلب و موجب سلامتي بدن اوست.»(28)
و مولوي عارف و شاعر نامي قرن هفتم نيز در فضيلت جوع و گرسنگي چنين سروده:
«گر نباشد جوع، صد رنج دگر
از پي هيضه برآرد از تو سر
رنج جوع از رنجها پاكيزه تر
خاصه در جوع است صد نفع و هنر
جوع، خود سلطان داروهاست هين
جوع در جان نه چنين خوارش مبين
جمله ناخوش از مجاعت خوش شدست
جمله خوشها بي مجاعتهاردست
جوع مرخاصان حق را داده اند
تا شوند از جوع شير زورمند
جوع هر جلف گدارا كي دهند؟
چون علف كم نيست، پيش اونهند
كه بخور كه هم بدين ارزانيي
تونئي مرغاب، مرغ ناپني»(29)
فوائد گرسنگي بسيار است، كه از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد: «آئينه قلب را صفا مي دهد، دل را رقيق مي سازد، از فرمانبرداري خدا لذت مي برد، خاكساري توليد مي كند، از نافرماني و غفلت از خدا دوري مي دهد، شخص را بياد گرسنگي روز قيامت مي افكند، سورت شهرت را مي شكند، طبع را بلند مي سازد، عمر را طولاني مي كند، بيداري شب و عبادت را آسان مي گرداند، مواظبت بر طاعت را مهيا مي كند و بيماري ها دور مي دارد.»(30)
و يكي از حكمتهاي وجوب «روزه» نيز همين است كه خداوند رئوف چون عالم به صلاح بندگان خويش بوده براي نوراني شدن دل و جان آنها، امر به «روزه» و تحمل گرسنگي فرمود. حال اگر انسان روزه دار به هنگام افطار و سحري با پرخوري، آنچه را در طول روزه از خوردنش خودداري كرده، جبران كند بهره چنداني از «روزه» خود نخواهد برد ساقط نموده پس:
«سزاوار آن است كه در هنگام افطار از حلال اينقدر چيز بخورد كه كل بر معده او نباشد چه سر امر روزه داشتن آن است كه قوه شهويه مقهور و ضعيف شود و تسلط شيطان كمتر گردد تا نفس قدسي از درجه بهيميت ترقي نموده متشبه به ملائكه گردد و در او آثار تجرد و روحانيت حاصل شود و هرگاه كسي آنچه چاشت نخورده مقابل آن را در شام بخورد چگونه اين مطلب دست مي دهد... پس چون (روزه دار) در وقت افطار الوان طعام را بقدر چاشت و شام بلكي زيادتر بخورد لذت آن بيشتر و قوت آن (نفس) فزونتر مي گردد و قوه شهويه او به هيجان مي آيد و آنچه مقصود از روزه بود نتيجه برعكس مي بخشد پس روزه دار بايد لااقل همان غذائي كه در شبهاي غير روزه ميخورد بخورد و خوراك روز خود را به آن اضافه نسازد تا سودي از روزه ببيند.»(31)
بهرحال، از آنچه در اين نوشتار آورده شد اين نتيجه حاصل مي شود كه براي رسيدن به پاداش واقعي «روزه»، بايد در طول ايام روزه گيري و ماه مبارك رمضان، انسان روزه دار در مراقبتي دائمي از اعمال، رفتار و گفتار خود بسر برد تا مبادا با ارتكاب گناه، به عمل عبادي و مبارك خود يعني «روزه» آسيب وارد نمايد و در نتيجه آنچنان كه شايسته و بايسته است از فيوضات اين ماه عزيز بهره مند نشده و در پايان يكماه تحمل رنج گرسنگي و تشنگي از پاداشهاي بزرگي كه خداوند در شب عيد فطر به روزه داران حقيقي عطا مي فرمايد و تنها يكي از آنها «مغفرت و آمرزش» مي باشد، محروم گردد.


پي نوشت ها:

1- شرح فارسي «مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه»، دكتر سيدجلال الدين محدث ارموي، ص135
2- همان ص133
4و3 - معراج السعاده، ملااحمد نراقي، ص473
5- اربعين حديث، امام خميني(ره)، ص37
6- اربعين حديث، امام خميني(ره)، ص61
7- همان ص67
8- همان ص68
9- مصاحبه الشريعه و مفتاح الحقيقه صص133 و 134
10- گناهان كبيره، شهيد دستغيب، ج2 ص254
11- اربعين حديث، امام خميني ص291
12- نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاينده ص547
13و14- اصول كافي ج5 ص289
15- همان ص291
16- نهج الفصاحه ص461
17- گناهان كبيره، شهيد دستغيب ج2 ص278
18- فرهنگ معارف و معاريف، سيد مصطفي حسيني دشتي ج5 ص722
19- نهج الفصاحه ص551 و ص552
20- نهج الفصاحه ص462
21- معارف و معاريف ج5 ص699
22و 23- گناهان كبيره ج2 ص266
24- نهج الفصاحه ص461
25- گناهان كبيره ج1 ص184
26- نهج الفصاحه ص461
27و 28- رساله سير و سلوك بحرالعلوم، با شرح علامه حسيني طهراني، ج150
29- مثنوي معنوي، دفتر پنجم.
30- اخلاق حسنه، ملامحسن فيض كاشاني ص33
31- معراج السعاده، ملااحمد نراقي ص693
جمعه 14 مهر 1391  11:31 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فضيلت ماه مبارك رمضان

فضيلت ماه مبارك رمضان

اميرخاني، علي

«رمضان» در لغت از «رمضاء» به معناى شدت حرارت گرفته شده و به معناى سوزانيدن مى باشد. [1] چون در اين ماه گناهان انسان بخشيده مى شود، به اين ماه مبارك رمضان گفته اند.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «انما سمى الرمضان لانه يرمض الذنوب; [2] ماه رمضان به اين نام خوانده شده است، زيرا گناهان را مى سوزاند.»
رمضان نام يكى از ماه هاى قمرى و تنها ماه قمرى است كه نامش در قرآن آمده است و يكى از چهار ماهى است كه خداوند متعال جنگ را در آن حرام كرده است.(مگر جنبه دفاع داشته باشد.)
در اين ماه كتاب هاى آسمانى قرآن كريم، انجيل، تورات، صحف و زبور نازل شده است. [3]
اين ماه در روايات اسلامى ماه خدا و ميهمانى امت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) خوانده شده و خداوند متعال از بندگان خود در اين ماه در نهايت كرامت و مهربانى پذيرايى مى كند; پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «ماه رجب ماه خدا و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان، ماه امت من است، [4] هر كس همه اين ماه را روزه بگيرد بر خدا واجب است كه همه گناهانش را ببخشد، بقيه عمرش را تضمين كند و او را از تشنگى و عطش دردناك روز قيامت امان دهد.» [5]
اين ماه، در ميان مسلمانان از احترام، اهميت و جايگاه ويژه اى برخوردار و ماه سلوك روحى آنان است و مؤمنان با مقدمه سازى و فراهم كردن زمينه هاى معنوى در ماه هاى رجب و شعبان هر سال خود را براى ورود به اين ماه شريف و پربركت آماده مى كنند، و با حلول اين ماه با شور و اشتياق و دادن اطعام و افطارى به نيازمندان، شب زنده دارى و عبادت، تلاوت قرآن، دعا، استغفار، دادن صدقه، روزه دارى و... روح و جان خود را از سرچشمه فيض الهى سيراب مى كنند.

فضائل ماه رمضان

گرچه ذكر تمام فضائل ماه مبارك رمضان از حوصله اين مقال خارج است; ولى پرداختن و ذكر برخى از فضائل آن از نظر قرآن و روايات اسلامى خالى از لطف نيست.

1. برترين ماه سال

ماه مبارك رمضان به جهت نزول قرآن كريم در آن و ويژگى هاى منحصرى كه دارد در ميان ماه هاى سال قمرى برترين است; قرآن كريم مى فرمايد: «ماه رمضان ماهى است كه قرآن براى هدايت انسان ها در آن نازل شده است.» [6]
پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) درباره ماه رمضان مى فرمايد: «اى مردم! ماه خدا با بركت و رحمت و مغفرت به شما روى آورد، ماهى كه نزد خدا از همه ماه ها برتر و روزهايش بر همه روزها و شب هايش بر همه شب ها و ساعاتش بر همه ساعات برتر است، ماهى است كه شما در آن به ميهمانى خدا دعوت شده و مورد لطف او قرار گرفته ايد، نفس هاى شما در آن تسبيح و خوابتان در آن عبادات، عملتان در آن مقبول و دعايتان در آن مستجاب است.... بهترين ساعاتى است كه خداوند به بندگانش نظر رحمت مى كند... .» [7]

2. نزول كتب آسمانى در اين ماه

تمام كتب بزرگ آسمانى مانند: قرآن كريم، تورات، انجيل، زبور، صحف در اين ماه نازل شده است. حضرت امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «كل قرآن كريم در ماه رمضان به بيت المعمور نازل شد، سپس در مدت بيست سال بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و صحف ابراهيم در شب اول ماه رمضان و تورات در روز ششم ماه رمضان، انجيل در روز سيزدهم ماه رمضان و زبور در روز هيجدهم ماه رمضان نازل شد.» [8]

3. توفيق روزه

در ماه رمضان خداوند متعال توفيق روزه دارى را به بندگانش داده است; «پس هر كه ماه [رمضان] را درك كرد، بايد روزه بگيرد.» [9]
انسان افزون بر جنبه مادى و جسمى، داراى بُعد معنوى و روحى هم هست و هر كدام در رسيدن به كمال مطلوب خود، برنامه هاى ويژه را نياز دارند، يكى از برنامه ها براى تقويت و رشد بُعد معنوى، تقوا و پرهيزگارى است; يعنى اگر انسان بخواهد خودش را از جنبه معنوى رشد و پرورش دهد و به طهارت و كمال مطلوب برسد، بايد هواى نفس خود را مهار كند و موانع رشد را يكى پس از ديگرى بر دارد و خود را سرگرم لذت ها و شهوات جسمى نكند. يكى از اعمالى كه در اين راستا مؤثر و مفيد است روزه دارى است، قرآن كريم مى فرمايد: «... اى افرادى كه ايمان آورده ايد! روز بر شما نوشته شد، همان گونه كه بر پيشينيان از شما نوشته شده، تا پرهيزگار شويد.» [10]

برخى از فوايد و فضائل روزه:
الف. تقويت تقوا، پرهيزگارى و اخلاص; [11]

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: خداوند متعال فرموده: «روزه از من است و پاداش آن را من مى دهم.» [12]
حضرت فاطمه(عليها السلام) مى فرمايد: «خداوند روزه را براى استوارى اخلاص، واجب فرمود.» [13]

ب. مانع عذاب هاى دنيوى و اخروى:

امام على(عليه السلام) مى فرمايد: «روزه روده را باريك مى كند گوشت را مى ريزد و از گرماى سوزان دوزخ دور مى گرداند.» [14]
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «روزه سپرى در برابر آتش است.» [15]

ج. آرامش روان و جسم:

روزه دارى روح و روان و قلب و دل و نيز جسم را آرامش داده و باعث سلامتى روح و تندرستى جسم مى شود.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «روزه بگيريد تا سالم بمانيد.»
باز مى فرمايد: «معده خانه تمام دردها و امساك [روزه] بالاترين داروهاست.» [16]
حضرت امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «روزه و حج آرام بخش دلهاست.» [17]
حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد: «خداوند بندگان مؤمن خود را به وسيله نمازها و زكات و حديث در روزه دارى روزه هاى واجب [رمضان] براى آرام كردن اعضا و جوارح آنان، خشوع ديدگانش و فروتنى جان هايشان و خضوع دلهايشان حفظ مى كنند.» [18]
امروزه در علم پزشكى و از نظر بهداشت و تندرستى نيز در جاى خود ثابت شده كه روزه دارى تأثيرهاى فراوانى بر آرامش روح و روان و سلامتى جسم و بدن دارد، دفع چربى هاى مزاحم، تنظيم فشار، قند خون، و... نمونه آن است. [19]

د. مانع نفوذ شيطان:

امام على(عليه السلام) به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) عرض كرد: يا رسول الله! چه چيزى شيطان را از ما دور مى كند؟ پيامبرگرامى(صلى الله عليه وآله) فرمود: روزه چهره او را سياه مى كند و صدقه پشت او را مى شكند.» [20]
بنابراين، روزه مانع نفوذ شيطان هاى جنى و انسى شده و وسوسه هاى آنان را خنثى مى كند.

هـ . مساوات بين غنى و فقير:

انسان روزه دار در هنگام گرسنگى و تشنگى، فقرا و بينوايان را ياد مى كند و در نتيجه به كمك آن ها مى شتابد. حضرت امام حسن عسگرى(عليه السلام) درباره علت وجوب روزه مى فرمايد: «تا توانگر درد گرسنگى را بچشد و در نتيجه به نيازمند كمك كند.» [21]

و. احياء فضائل اخلاقى

حضرت امام رضا(عليه السلام) درباره علت وجوب روزه مى فرمايد: «تا مردم رنج گرسنگى و تشنگى را بچشند و به نيازمندى خود در آخرت پى ببرند و روزه دار بر اثر گرسنگى و تشنگى خاشع، متواضع و فروتن، مأجور، طالب رضا و ثواب خدا و عارف و صابر باشد و بدين سبب مستحق ثواب شود،... روزه موجب خوددارى از شهوات است، نيز تا روزه در دنيا نصيحت گر آنان باشد و ايشان را در راه انجام تكاليفشان رام و ورزيده كند و راهنماى آنان در رسيدن به اجر باشد و به اندازه سختى، تشنگى و گرسنگى كه نيازمندان و مستمندان در دنيا مى چشند پى ببرند و در نتيجه، حقوقى كه خداوند در دارايى هايشان واجب فرموده است، به ايشان بپردازند... .» [22]
و... .

4. وجود شب قدر در اين ماه

شب قدر از شب هايى كه برتر از هزار ماه است و فرشتگان در اين شب به اذن خدا فرود مى آيند و جميع مقدرات بندگان را در طول سال تعيين مى كنند [23] و وجود اين شب در اين ماه مبارك نعمت و موهبتى الهى بر امت پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) است و مقدرات يك سال انسان ها (حيات، مرگ، رزق و...) براساس لياقت ها و زمينه هايى كه خود آنها به وجود آورده اند تعيين مى شود و انسان در چنين شبى با تفكر و تدبر مى تواند به خود آيد و اعمال يك سال خود را ارزيابى كند و با فراهم آوردن زمينه مناسب بهترين سرنوشت را براى خود رقم زند. [24]
حضرت امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «تقدير مقدرات در شب نوزدهم و تحكيم آن در شب بيست و يكم و امضاء آن در شب بيست و سوم است.» [25]

5. بهار قرآن

نظر به اين كه قرآن كريم در ماه مبارك رمضان نازل شده و تلاوت آيات آن در اين ماه فضيلت بسيارى دارد، در روايات اسلامى، از ماه رمضان به عنوان بهار قرآن ياد شده است; چنان كه حضرت امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: «هر چيزى بهارى دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.» [26]

يك نكته!

بديهى است فضائل و ثواب هايى كه براى ماه مبارك رمضان و روزه دارى ذكر شده و به برخى از آن ها اشاره شد، از آنِ كسانى است كه حقيقت آن را درك كنند و به محتواى آن عمل و در گفتار و كردار به كار گيرند و به آن ها جامه عمل بپوشانند. چنان در روايات اسلامى براى روزه دارى آدابى ذكر شده و كسانى كه صرفاً تلاوت قرآن مى كنند، ولى به آيات و احكام آن عمل نمى كنند و يا آن كه از روزه دارى تنها رنج گرسنگى و تشنگى را مى كشند و بوسيله گناه، تأثير روزه را از بين مى برند و ماه مبارك رمضان و فضاى معنوى آن تأثيرى بر اشخاصى بر جاى نمى گذارد، مورد نكوهش قرار گرفته اند.
چنان كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به زنى كه با زبان روزه كنيز خود را دشنام مى داد فرمود: چگونه روزه دارى و حال آن كه كنيزت را دشنام مى دهى؟! روزه فقط خوددارى از خوردن و آشاميدن نيست، بلكه خداوند آن را علاوه بر اين دو، مانع كارها و سخنان زشت كه روزه را بى اثر مى كنند قرار داده است، چه اندكند روزه داران و چه بسيارند كسانى كه گرسنگى مى كشند.» [27]
حضرت امام سجاد(عليه السلام) در دعاى حلول ماه رمضان به درگاه خداوند عرض مى كند: به وسيله روزه اين ماه ياريمان ده تا اندام هاى خود را از معاصى تو نگه داريم و آن ها را به كارهايى گيريم كه خشنودى تو را فراهم آورد، تا با گوش هايمان سخنان بيهوده نشنويم و با چشمانمان به دين لهو و لعب نشتابيم و تا دستمانمان را به سوى حرام نگشاييم و با پاهايمان به سوى آن چه منع شده ره نسپاريم و تا شكمهايمان جز آن چه را تو حلال كرده اى در خود جاى ندهد و زبان هايمان جز به آن چه تو خبر داده اى و بيان فرموده اى گويا نشود... .» [28]
بنابراين، در ماه مبارك بايد تمام اعضا و جوارح را از حرام دور نگه داشت و با اخلاص، توكل و توسل از اهل بيت(عليهم السلام) و عمل به دستورها و احكام قرآن كريم و دورى از گناهان، انجام توبه نصوح و واقعى، عبادت، شب زنده دارى، درك فضيلت شب قدر و... فضيلت ماه مبارك رمضان را درك كرد و از آن در راستاى رسيدن به كمال حركت كرد و بايد در اين ماه به گونه اى خودسازى كرد كه با اتمام ماه مبارك تأثير و فوايد آن در روح و جان افراد باقى باشد و اثر آن تا ماه رمضان آينده سال بعد ماندگار باشد. [29]

پى‏نوشتها:

1 . مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانى، ص 209، دارالكتاب العربى، بيروت.
2 . بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 55، ص 341، مؤسسه الوفاء، بيروت.
3 . ر.ك: الكافى، محمد بن يعقوب كلينى، ج 2، ص 628، دارالكتب الاسلامية، تهران.
4 . وسائل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 2، ص 628، دارالكتب الاسلامية، تهران.
5 . ...
6 . سوره بقره، آيه 185.
7 . ر.ك: وسائل الشيعه، همان، ج 10، ص 313.
8 . ر.ك: الكافى، همان، ج 2 ،ص 628.
9 . سوره بقره، آيه 185.
10 . سوره بقره، آيه 183.
11 . همان.
12 . ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، ترجمه: حميدرضا شيخى، ج 7، ص 3207، مؤسسه دارالحديث، قم.
13 . همان، ص 3209.
14 . همان.
15 . همان.
16 . همان.
17 . همان.
18 . همان.
19 . تفسير نمونه، آيت الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 1 ،ص 631، دارالكتب الاسلامية، تهران.
20 . مستدرك الوسائل، محدث نورى، ج 7، ص 154، مؤسسه آل البيت، قم.
21 . ميزان الحكمة، همان.
22 . همان، ص 3209.
23 . سوره قدر، آيه 1 ـ 5.
24 . تفسير الميزان، علامه طباطبايى، ج 18، ص 132; ج 19، ص 90، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، قم.
25 . وسائل الشيعه، همان، ج 10، ص 354.
26 . وسائل الشيعه، همان، ج 6، ص 203.
27 . الكافى، همان، ج 4، ص 87.
28 . الصحيفة السجادية، امام سجاد(عليه السلام) ص 186، دفتر نشر الهادى، قم.
29 . براى آگاهى بيشتر ر.ك: ميزان الحكمة، همان، ص 3215.
جمعه 14 مهر 1391  11:31 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

رمضان; بهار دعا و مناجات با خدا

رمضان; بهار دعا و مناجات با خدا

حجة الاسلام و المسلمين محمد محمدي اشتهاردي

ماه رمضان ماه خودسازي و تصفيه روح است. خداوند همه اسباب کار را در اين ماه‏براي پالايش روح و روان از آلودگي‏هاي گناه فراهم نموده و با لطف و رحمت مخصوص‏خويش همه درها و راه‏ها را در راستاي تهذيب نفس و صفاي باطن و تکامل معنوي گشوده‏است. فرصت‏بسيار خوبي براي انسان‏ها است تا در کنار اين سفره بزرگ و متنوع رحمت‏الهي بنشينند و با انواع غذاهاي روحي، روح و روان خود را تقويت کنند.
پيامبر اکرم(ص) فرمود: «ان لربکم في ايام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها (1) ;همانا براي پروردگار شما در دوران زندگي شما لحظه‏هاي بسيار سودمند و مغتنم روي‏مي‏آورد، خودتان را در معرض آن لحظه‏هاي سودمند قرار دهيد و استفاده شايان‏ببريد».
در حديث ديگر که حديث قدسي است، خداوند به حضرت داود(ع) چنين وحي کرد:
«ان لله في ايام دهرکم نفحات الا فترصدوا لها (2) ; همانا براي خداوند در دوران‏زندگي شما لحظه‏هاي سودمندي است، بدانيد و مترصد اين لحظه‏ها باشيد و آنها راهوشيارانه و با جديت‏به دست آوريد».
ماه رمضان براي تهذيب نفس و خودسازي و پالايش باطن از هرگونه عوامل آلاينده،بهترين فرصت است، بايد نه تنها خود را در معرض استفاده از آن فرصت قرار دهيم،بلکه بايد هوشيارانه مترصد آن باشيم و لحظه‏ها را شکار کنيم و نگذاريم عبورچرخ‏هاي روزگار آن را از دست ما بربايد و دور سازد.
اسباب تهذيب نفس و خودسازي در ماه رمضان، تنها به روزه گرفتن نيست، بلکه تلاوت‏آيات قرآن، دعاها و مناجات با خدا، اطعام و رسيدگي به مستمندان و محرومان، کسب‏صبر و مقاومت، ياد خدا و قيامت در ماه رمضان که از دستورهاي مستحبي آن است،هرکدام نقشي در خودسازي دارند، يکي از آنها که مي‏توان گفت نقش بسيار مهمي درخودسازي دارد، و ماه رمضان بهار آن مي‏باشد، دعا و مناجات است که در اين گفتاربر آنيم تا به طور خلاصه به بررسي ارزش و شيوه صحيح دعا و نيايش و آثار آن‏بپردازيم:

سفارش بسيار مؤکد به دعا از ديدگاه اسلام

در قرآن و گفتار پيامبر(ص) وامامان(ع) به دعا و نيايش و مناجات با خدا سفارش بسيار شده است، به عنوان نمونه:
1- خداوند در قرآن مي‏فرمايد: «قل ما يعبؤ بکم ربي لو لا دعائکم (3) ; بگو پروردگارمن براي شما ارجي قائل نيست، اگر دعاي شما نباشد».
بنابراين، وزنه و شخصيت و ارجمندي انسان به دعا و ارتباط با خدا بستگي دارد.
2- نيز مي‏فرمايد: «و قال ربکم ادعوني استجب لکم ان الذين يستکبرون عن‏عبادتي سيدخلون جهنم داخرين (4) ; پروردگار شما گفته است مرا بخوانيد تا (دعاي) شمارا اجابت کنم، کساني که از عبادت من تکبر مي‏ورزند، به زودي با خواري وارد دوزخ‏مي‏شوند».
در اين آيه درباره دعا پنج مطلب مهم مطرح شده است: 1- دعا، محبوب خدا است، اوفرمان مي‏دهد که دعا کنيد و اهل دعا و راز و نياز باشيد. 2- دعا، موجب اجابت‏است، با فراهم کردن شرايط استجابت که همان خودسازي است، به پاسخ مثبت پروردگاردست‏يابيد. 3- دعا، عبادت است و پاداش عبادت را دارد، و از نشانه‏هاي عبوديت وبندگي است، بلکه مطابق پاره‏اي از روايات، دعا بهترين عبادت است (5) . معاويه بن عماراز امام صادق(ع) پرسيد: دو نفر از دوستان شما وارد مسجد مي‏شوند يکي از آنهابيشتر نماز مي‏خواند و ديگري بيش‏تر دعا مي‏کند، کدام‏يک از اينها برترند؟ امام‏صادق(ع) در پاسخ فرمود: «اکثرهما دعاء (6) ; آن که بيش‏تر دعا مي‏کند برتر است‏». 4- دوري کنندگان از دعا و نيايش، مستکبرند و در صف متکبران و خودکامگان هستند. 5- آنان که اهل دعا نيستند، عذاب خوار کننده دوزخ در کمينشان است.
در گفتار پيامبر اکرم(ص) و امامان(ع) نيز در ارزش دعا، سخن بسيار گفته شده‏است، پيامبر(ص) در سخني فرمود:
«الدعاء سلاح المومن، و عمود الدين، و نور السماوات والارض (7) ; دعا اسلحه مومن، وستون دين و نور آسمان‏ها و زمين است‏».
يعني دعا موجب تقويت انسان با ايمان و پايداري دين و اعتقاد او، و مايه‏نوراني شدن روح و روان او در همه جا است، پرواضح است که داشتن اين ويژگي‏ها ازشاخصه‏هاي اصلي خودسازي و تهذيب نفس است. جالب اين که پيامبر(ص) در گفتار ديگرفرمود: «الدعاء مخ العباده و لا يهلک مع الدعاء احد (8) ; دعا مغز عبادت است، هيچ‏کس از اهل دعا به هلاکت نمي‏رسد».
يعني دعا نيروي فکر و انديشه انسان را تقويت و باز مي‏کند و به آن طراوت‏مي‏بخشد، و آنان که با دعا و نيايش همدم هستند بر اثر استفاده از نتايج آن،همواره در عافيت هستند، و هرگز به هلاکت نمي‏رسند.
اميرمومنان علي(ع) فرمود: «الدعاء مفاتيح النجاح، و مقاليد الفلاح (9) ; دعاکليدهاي پيروزي و گنجينه‏هاي رستگاري‏است‏».

رعايت آداب دعا براي بهره‏مندي بهتر از مکتب دعا

هر عبادتي آداب و شرايطي داردکه منهاي آن آداب و شرايط، اثر بخش نخواهد بود، بنابراين بايد آداب و شرايط دعارا شناخت و آن را فراهم کرد تا اثر بخش باشد، در چنين صورت قطعا اثر به سزايي‏در خودسازي و بهسازي خواهد داشت. به عنوان مثال; تصميم بر ترک گناه، صاف نمودن‏قلب، غذا و کسب حلال، امر به معروف و نهي از منکر، پذيرفتن رهبر عادل و شايسته‏از شرايط دعا است، آداب دعا نيز بسيار است از جمله:
1- آغاز کردن دعا با نام خدا و ذکر صفات الهي;
2- صلوات بر پيامبر(ص) و آلش;
3- شفيع قرار دادن اولياي خدا مانند پيامبر(ص) و امامان(ع) هنگام دعا;
4- اقرار به گناه;
5- تضرع و زاري هنگام دعا;
6- دو رکعت نماز حاجت، قبل از دعا
7- کوچک نشمردن دعا;
8- ناچيز دانستن خواسته و نيازها در برابر عظمت‏خدا;
9- همت عالي و بلند نظري در دعا;
10- عمومي کردن دعا;
11- دعاي پنهاني که ارزش آن معادل هفتاد دعاي آشکار است;
12- دعاي دسته جمعي;
13- حسن ظن به استجابت دعا;
14- دعا در وقت‏ها و مکان‏هاي مناسب و مقدس;
15- اصرار ورزيدن در دعا (10) .
روشن است که رعايت اين شرايط و آداب هر کدام، نقش سازنده در تقويت ارتباط باخدا و خودسازي دارند، و انسان را در پاکسازي و بهسازي و حرکت صحيح و استوار درراه تکامل، آماده‏تر مي‏سازند، بر همين اساس در دعاي کميل مي‏خوانيم: «اللهم اغفر لي الذنوب التي تحبس الدعاء; خدايا بيامرز آن گناهاني را که‏مانع اجابت و اثر بخشي دعا مي‏گردند».
وانگهي در دعاهايي که در ماه رمضان و غير آن خوانده مي‏شود، غالبا خواسته‏هاي‏ما در آن دعاها، پاکي دل و عمل، و پرهيز از انحراف و گناه و هرگونه آلودگي است،و به طور کلي محتواي دعاها نيز در مسير خودسازي است; مثلا هر فرازي از دعاي‏ابوحمزه‏ثمالي که در سحرهاي ماه رمضان خوانده مي‏شود، مکتب سازندگي و تهذيب نفس وصفاي باطن است، به عنوان نمونه در فرازي از آن دعا مي‏خوانيم: «اللهم طهر قلبي‏من النفاق، و عملي من الرياء، و لساني من الکذب، و عيني من الخيانه (11) ; خدايا قلبم‏را از نفاق و دورويي، و کردارم را از ريا و خودنمايي، و زبانم را از دروغ، وچشمم را از خيانت و بي‏عفتي پاک کن‏».
اينها همه نشان دهنده آن است که دعا و نيايش صحيح با آداب و شرايط، پشتوانه وعامل استوار و عميقي براي بهره‏گيري از روح رمضان در راه خودسازي است، و مکتب‏ماه رمضان با توجه به ابعاد مختلفي که دارد، از جمله دعا در اين ماه خدا، عاليترين مکتب سازنده براي پرورش روح پاک و قلب سليم و نيت‏خالصانه و بي‏شائبه‏است.
بايد سعي کرد که شيوه دعا کردن را از مکتب خاندان رسالت آموخت، چرا که اين‏موضوع يکي از ارکان اصلي دعا است که دعاهاي مناسب، معقول، پرمعني و بر اساس‏اصول صحيح و حساب شده باشد، چنان که دعاهايي که از پيامبر(ص) و امامان(ع) نقل‏شده و يا در قرآن ديده مي‏شود، به روشني اين مطلب را به ما مي‏آموزد که مضامين‏دعاها بايد از کيفيت و عمق بالايي برخوردار باشد، به عنوان مثال، حضرت ابراهيم‏خليل قهرمان توحيد(ع) پس از تجديد بناي کعبه، چند دعا کرد، که قرآن دعاي او راچنين بيان مي‏کند، او به خدا عرض کرد:
«پروردگارا! از ما بپذير که تو شنوا و دانايي، پروردگارا ما را تسليم فرمان‏خود قرار ده، و از دودمان ما امتي که تسليم فرمانت‏باشند به وجود آور! و شيوه‏صحيح عبادتمان را به ما نشان ده، و توبه ما را بپذير، که توبه‏پذير و مهربان‏هستي. پروردگار (پس از من) در ميان مردم پيامبري از خودشان برانگيز، تا آيات تورا بر آنها بخواند و کتاب و حکمت را به آنها بياموزد و پاکيزه کند زيرا تو براين کار توانا و آگاه هستي‏» (12)
پروردگارا! اين شهر (مکه) را شهر امني قرار ده! ومن و فرزندانم را از پرستش بت‏ها دور نگهدار، آنها (بت‏ها) بسياري از مردم راگمراه ساختند، هر کس از من پيروي کند از من است، و هر کس نافرماني من کند، توبخشنده مهرباني. تو مي‏داني آن چه را که ما در نهان و آشکار انجام مي‏دهيم، وچيزي در زمين و آسمان بر خدا پنهان نيست‏» (13) .

سه درس مهم از کلاس دعا

دعا و نيايش که در برنامه ماه رمضان گنجانده شده و نقش‏بنياني در تکوين مفهوم رمضان و روزه را دارد، تنها درخواست روا شدن نياز ازدرگاه خدا نيست، بلکه داراي سه بعد است، و به عبارت روشن‏تر سه درس بزرگ و مهم‏را بايد از مکتب دعا به دست آورد و بايد هنگام دعا هر سه، مورد توجه دقيق قرارگيرد:
1- دعا براي دفع بلاها و روا شدن حاجت‏ها، چنان که اميرمومنان علي(ع) در سخني‏فرمود: «ادفعوا امواج البلاء عنکم بالدعاء قبل ورود البلاء (14) ; موج‏هاي بلاها را قبل‏از ورودشان، به وسيله دعا کردن از خود دفع کنيد».
2- در کنار دعا، تضرع، خشوع، مناجات، راز و نياز و ارتباط تنگاتنگ با خداوجود دارد که قطعا چنين خصالي غرورهاي انسان را مي‏شکند، و دل را آماده پذيرش‏مواهب معنوي مي‏سازد، و به دنبال آن، آرامش خاطر، قوت قلب و روحيه عالي، عايدانسان مي‏شود. چنان که خداوند مي‏فرمايد: «ادعوا ربکم تضرعا و خفية (15) ; پروردگارخود را با تضرع و خضوع و ملتمسانه در آشکار و نهان بخوانيد».
3- از همه مهم‏تر، توجه به معارف بلند پايه و محتواي عميق و غني دعاهايي است‏که از پيامبر(ص) و امامان(ع) به ما رسيده، که در حقيقت دانشگاه بزرگ انسان‏سازي‏هستند; به عنوان مثال، دعاي اول صحيفه سجاديه و خطبه اول نهج البلاغه، هر دوهم‏سان، معارف اسلام را در سطح عالي تبيين مي‏کنند، و درس‏هاي سودمندي از معارف وعرفان حقيقي را به ما مي‏آموزند.
توجه عميق به محتواي دعاها موجب ارتقاي سطح معلومات و معرفت‏شده و آشنايي‏انسان را به مفاهيم و ارزش‏هاي بلند سازنده و تکامل بخش که در راس آنها مساله‏توحيد و ابعاد آن است. چندان برابر مي‏کند، جمعي به امام صادق(ع) عرض کردند: چراما دعا مي‏کنيم، ولي به اجابت نمي‏رسد؟ امام در پاسخ فرمود: «لانکم تدعون من لاتعرفونه (16) ; زيرا کسي را مي‏خوانيد که او را نمي‏شناسيد». يعني در کنار دعا بايدتوجه به معارف و شناخت‏خدا و اصول تکامل نيز وجود داشته باشد.

پي‏نوشت‏ها:

1- علامه مجلسي، بحار الانوار، ج‏71، ص‏221.
2- همان، ج‏77، ص‏168.
3- فرقان (25) آيه‏77.
4- مؤمن (40) آيه‏60.
5- محمد بن يعقوب کليني، اصول کافي، ج‏2، ص‏466.
6- علا مه طبرسي، مجمع البيان، ج‏8، ص‏529.
7- محمد بن يعقوب کليني، اصول کافي، ج‏1، ص‏468.
8- علا مه مجلسي، بحارالانوار، ج‏93، ص‏300.
9- محمد بن يعقوب کليني، اصول کافي، ج‏2، ص‏468.
10- اقتباس از محمدي ري شهري، ميزان الحکمه، ج‏3، ص‏260 تا 267.
11- محدث قمي، مفاتيح الجنان، ص‏386.
12- بقره (2) آيه‏127 تا 129.
13- ابراهيم (14) آيه 35 تا 38.
14- علامه مجلسي، بحار الانوار، ج‏93، ص‏289.
15- اعراف (7) آيه‏5.
16- بحارالانوار، ج‏93، ص‏368.
جمعه 14 مهر 1391  11:31 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها