سلام به دوستان گل راسخونی.
متن زیر درباره حاج احمد متوسلیان، بانی برومند لشگر مکانیزه و خط شکن 27 محمد رسول الله و موسس و هسته اولیه حزب الله لبنان است که به قلم من حقیر نوشته شده، امیدوارم محظوظ بگردید و با گوشه ای از زندگی این سردار بزرگ آشنا شوید، ایشان الگوی رفتاری و مدیریتی برای من هستند،شجاعت را الگو، آقا مهدی باکری است،معلمی را الگو سردار بی سر خیبر،حاج محمد ابراهیم همت و درایت را حاج حسین خرازی الگویند.بارها سکانس آخر زندگانی پر از برکت آقا مهدی را خوانده ام و لذت برده ام که چگونه پای به همه دنیا زد و حاضر به ترک شیر بچه های ایران زمین نشد و وجودش با دجله یکی گشت.
سلام حاج احمد.
نمی دانم کجایی؟ دربندی یا در بهشتی؟ هنوز داغ رفتن بی بازگشتت برای دوستان همرزمت تازه است ولی من یک نسل سومی هستم که داغ درک تو یوسف جبهه ها را در سینه دارم. من هنوز به دنیا نیامده بودم که تو در کردستان، فتح المبین و بیت المقدس حماسه ها آفریدی و من تنها وصفش را شنیدم. وصفی که تن را به لرزه در می آورد و آتش به جان چون منی می زند و باز تکرار می کنم که چرا چون تویی را درک نکردم.
حاج احمد خوانده ام و بارها خوانده ام که چه مرارت ها کشیدی قبل از پیروزی انقلاب. حاج احمد هفتاد روز شکنجه تو به مثابه خوردن کدام باده بود؟!!! آری باده عشق الهی!!! آری تو مست این باده گشتی که آنچنان شکنجه شدی و باز چه زیبا شاعر می فرماید:
هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند
و تو نمونه ی انسانی هستی که آنطور در این بزم ذوب گشت که بال و پر بسوخت و دمی هم برنیاورد حتی بعد از 29 سال و امسال درست 29مین سالگشت رفتن بی بازگشتت است و دریغ از پیگیری برای مشخص شدن وضعیت مردی که با درایت و تدبیرش برگ های زرینی در این تاریخ برای ایران اسلامی رقم زد. آری
گر کسی وصف او زمن پرسد بی دل از بی نشان چه گوید باز
عاشقان کشتگان معشوقند بر نیاید ز کشتگان آواز
این مدعیان در طلبش بخبرانند کان را که خبر شد خبری باز نیامد
حاج احمد عزیز!
بانی برومند لشگر همیشه پیروز 27 محمد رسول الله! لشگری که علمداری چون تویی – با آن درایت و صلابت و تدبیر دارد- باید سلحشوران زیادی را در خود جای دهد. امثال شهیدان حاج همت،حاج عباس کریمی،محمدرضا دستواره، محسن وزوایی، حسین قجه ای، حاج محمود شهبازی و بسیاری سلحشوران دیگر.
من سال ها دنبال مدینه ی فاضله می گشتم و از این رو و با توجه به علاقه به شهیدان یک روز تصمیم گرفتم که مگر می شود علاقه ی بی معرفت!!! آری مگر می شود؟؟؟؟
و این شد که قدم در وادی شهدا گذاشتم و اول از همه جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان و هم او که باعث ترقی و اعتلای بسیاری شده بود. اولین مطالب بعد از دوران بعد از پیروزی انقلاب قائله های کومله و دموکرات بود. مدیریت شما! عطوفت شما! صلابت شما! تدبیر شما بسیار برای چون منی که به دنبال خودسازی بودم بسیار جلوه نمایی می کرد و چه الگویی بالاتر از شما در قرن حاضر.
مهربانی را که به لفظ بسیار شنیده بودم در رفتار شما دیدم و آن زمان که برای آن جوانان بسیجی سنگ صبور بودید.
گذشت را زمانی یافتم که از حاج عباس برقی شنیدم که وقتی همسر یکی از اعضای کومله که شوهرش به درک واصل شده بود نزد شما آمد و گفت گناه من چه بوده که شوهرم کومله بوده و بچه هایم باید از گرسنگی هلاک شوند و باز می دانم که اگر آنها شما را -نه بگذار جمع ببندم که خود شما هم راضی تر باشی- یک پاسدار می گرفتند، سر او را بریده و انعام می گرفتند و حال گذشت یک فرمانده را ببین که فرمود تا زمانی که من اینجا فرمانده سپاه مریوانم ، این زن بایستی تامین باشد و عجبا که از حقوق خود شما این مبلغ به وی داده می شد.
دوستان تعریف می کنند که حاج احمد هیچ گاه از حقوق خود برای خود چیزی نخواست و نگرفت.
مدیریت و فرماندهی شما به گونه ای بود که بچه های لشگر با شما احساس نزدیکی بسیار می کردند. یک خاطره ی جالب از شما خواندم که خالی از لطف نیست. زمانی با یک ماشین قصد عبور از منطقه را داشتید که نگهبان مانع عبور گشت و آن هنگام که بر سر وی فریاد برآوردی، چه جوابی شنیدی حاج احمد! آن جوان گفت می دانی سر چه کسی فریاد می زنی؟؟؟ من سرباز حاج احمد هستم و اگر او بداند با من اینگونه صحبت کردی؛ می دانی چه بلایی سر تو می آورد و تو از او معذرت خواستی.
حماسه ی شما در فتح المبین ضامن پیروزی گشت ولی یک مورد را همیشه اشاره کردم اگر نبود جانفشانی شما در روزهای آخرین عملیات بیت المقدس بی شک عملیات به سرانجام نمی رسید.
زمانی که در بحبوحه ی عملیات ترکشی به قول خود شما نقلی اما به اندازه کف دست بر پای چون کوه شما برخورد کرد و شما حتی برای جراحی آن اجازه بیهوشی هم ندادید و با همان پای گچ گرفته آن حماسه و جانفشانی روی جاده اهواز- خرمشهر به منصه ظهور گذاشتید. همرزمان تعریف کرده اند که عملیات گره خورد و حجم آتش دشمن سنگین. آنگاه حاج احمد خود با کلاشینکف خود بالای سنگر ایستاد و بر صدامیان آتش می گشود و حال دیگر سلحشوران زمینگیر. زمانی که این صحنه را دیدند به تاسی از فرماندهشان چنان یورشی بردند که به فتح الفتوح خرمشهر رسیدند و با سرداری حاج احمد پای بر زمین مقدس خونین شهر و مسجد جامع نهادند. البته در این راه داغ عزیزان زیادی را متحمل شدی؛ حاج محمود شهبازی، محسن وزوایی و حسین قجه ای و بسیاری دیگر از بسیجی ها که تعلق خاطر شما به آنها زیاد بود.
حاج احمد باز از شناخت تو بگویم که پیش از شروع عملیات الی بیت المقدس فرمودی: خدایا اگر قرار است ناموس ما در دست دشمن باشد، حاج احمد را بمیران و شوری در لشگر به پا کردی!
تو مصداق کامل این بیت شعری:
آن که شد هم بی اثر هم بی خبر از میان جمله او دارد خبر
تا نگردی بی خبر از جسم و جان کی خبر یابی ز جانان یک زمان
حاج احمد گفتنی از شما زیاد است که از لسان من قاصر است اما به همین چند خط از من قبول کن و امیدوارم چشمم به دیدن شما منور گردد که یادگار دوران حماسه و شوری و همرزم شهدایی که با تدبیر و مدیریت و فرماندهی بی بدیل شما خود برگ زرینی از این مرز و بوم را رقم زدند.
یادت همیشه در دلم هست و پیوسته برای آزادیت دعا می کنم.
عبدو، منتظر همیشگی شما بزرگ مرد ایران زمین.
شب عالی خوش، آرام و ستاره باران.
بهترین ها و زیباترین ها و شادترین ها خواهان و خواستارم.