0

درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

 
mahmoodsafari
mahmoodsafari
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 7673
محل سکونت : کهگیلویه و بویراحمد

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

همین خون شهدای جنگ تونسته تا حالا این انقلاب رو از شر دشمنانش حفظ کنه،انشاالله بازم میتونه.

چون به هر حال یه نوع وحدت ایجاد کرده.

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم زبی آبی  ،  ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم

                          صــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:34 AM
تشکرات از این پست
nargese_montazer flatrone1940 siasport23 architect0811 mehdi0014
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

اوایل جنگ تحمیلی منطقه کردستان در تصرف گروهکهای ضدانقلاب بود ولی جوان 25 ساله مشهدی توانست بسیاری از این مناطق را از دست گروهکها آزاد کند تا آنجا که گروههای ضدانقلاب برای مرده یا زنده اعجوبه جنگهای چریکی (شهید محمود کاوه) جایزه تعیین کرده بودند.
به گزارش خبرنگار مهر، روایتها و داستانهای زیادی از زندگی شهدا و ایثارگران منتشر شده ولی واقعا برخی شهدا هنوز هم ناشناخته مانده اند و نسل امروز اطلاعات چندانی از این قهرمانان وطن ندارند. یکی از این شهدا شهید محمود کاوه است. شاید بهتر باشد روایت زندگی محمود کاوه را اینگونه آغاز کنیم. به قول معروف محمود بچه بازاری بود و بخشی از دوران کودکی اش را در کنار پدر در بازار مشهد گذراند. البته پدر محمود در دوران طاغوت برای مبارزات علیه رژیم شاه با چهره هایی مانند شهید هاشمی نژاد و حضرت آیت الله خامنه ای ارتباطات نزدیکی داشت و گاهی هم پسرش را با خودش به محفلهای سیاسی می برد.

 

از دبیرستان و حوزه علمیه تا گذراندن دوره های چریکی

این رفت و آمدها ادامه داشت تا اینکه محمود پا به دبیرستان گذاشت و همزمان در حوزه علمیه و پای منبر درس آیت الله خامنه ای دروس حوزوی را فرا گرفت. مبارزات محمود کاوه در دوران دبیرستان و حضور در راهپیماییها وی را یکی از عناصر فعال انقلابی معرفی کرد تا اینکه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مشهد شد. علاقه محمود به جنگهای نامنظم موجب شد تا دوره های سخت چریکی و تکاوری را بگذراند و تخصص این شهید موجب شد تا به دلیل شایستگی که دارد به عنوان مامور حفاظت از بیت رهبری (حضرت امام خمینی ره) از مشهد به تهران منتقل شود.

پس از آغاز جنگ تحمیلی محمود کاوه خود را به نیروهای خراسان رساند و به عنوان مربی در یکی از پادگانها مشغول به خدمت شد. شور و اشتیاق محمود برای حضور در خط مقدم موجب شد تا فرماندهان وی را به منطقه آشوب زده کردستان منتقل کنند که نخستین ماموریت شهید کاوه در این منطقه آزادی بوکان بود. تواناییها و پشتکار محمود موجب شد تا پس از مدتی به عنوان فرمانده سپاه سقز منصوب شود.

شهید کاوه که همیشه عملیاتها و اقداماتش موجب تحیر فرماندهان بود توانست با کمترین نیروی عملیاتی منطقه اشغال شده بسطام را در مدت 24 ساعت از دست عناصر ضد انقلاب آزاد کند.

این اقدام شهید کاوه و تیم عملیاتی اش موجب شد تا گروهکهای ضد انقلاب مستقر در مرزهای ایران برای زنده و یا مرده محمود جایزه بزرگی تعیین کنند. ولی کاوه آرام ننشست و به عنوان فرمانده عملیات تیپ شهدا به فرماندهی شهید ناصر کاظمی به قلب دشمن یورش برد. آوازه حضور محمود کاوه در نوک پیکان تیپ شهدا وحشت در دل منافقان به وجود آورد تا جائیکه این تیپ توانست سد بوکان، صائین دژ، کیله، آشنوزنگ و محور استراتژیک پیرانشهر به سردشت را آزاد کنند.

 

فرمانده تیپ شهدا/ شهادت در قله 2519

در این عملیاتها فرمانده تیپ به شهادت رسید و در خردادماه سال 62 محمود کاوه به عنوان فرمانده تیپ شهدا منصوب شد. اولین ماموریت تیپ پس از فرماندهی شهید کاوه انجام عملیات برون مرزی والفجر 2 در منطقه حاج عمران بود که همزمانی آن با عملیات والفجر 4 موجب شد تا بخش زیادی از مناطق کردستان و سردشت از وجود ضد انقلاب پاکسازی شود. تا اینکه در تاریخ 11 شهریورماه سال 65 کاوه در جریان عملیات کربلای 2 بر بلندای قله 2519 حاج عمران به شهادت رسید.

تعداد مسئولیتها در دوران انقلاب و دفاع مقدس:

•مربی آموزش نظامی
•مسئول محافظین بیت امام
•مربی آموزش نظامی
•مسئول عملیات سقز
•مسئول عملیات تیپ ویژه شهدا
•فرمانده تیپ ویژه شهدا
•فرمانده لشکر ویژه شهدا
تعداد مجروحیتها:

•اصابت گلوله به ناحیه شکم اسفند ماه ۱۳۶۱ پاکسازی روستای محمد شاه از توابع مهاباد
•اصابت گلوله به ناحیه شانه چپ مرداد ماه ۱۳۶۳ پاکسازی منطقه عمومی دارلک از توابع مهاباد
•اصابت ترکش به ناحیه دست راست وسر بهمن ماه ۱۳۶۳ منطقه عملیاتی بدر
•اصابت ترکش به صورت اسفند ماه ۱۳۶۴ منطقه عملیاتی والفجر
•اصابت ۱۲ ترکش نارنجک به ناحیه سر اردیبهشت ۱۳۶۵ منطقه عمومی حاج عمران عراق موسوم به تک حاج عمران
 
فیلم سینمایی "شورشیرین" روایت زندگی شهید کاوه

حال پس از گذشت بیش از 25 سال از شهادت این سردار رشید فیلم سینمایی از زندگی محمود کاوه ساخته شده است. "شور شیرین" راوی قسمتی از حماسه دلاوریهای شهید کاوه است و الزاما پایان‌بندی تراژیک ندارد. به این معنی که برای تحریک آلام مخاطب، کارگردان در پایان فیلم، کاوه را به شهادت نمی‌رساند؛ مجموعا کارگردان در "شور شیرین" کوشیده کاوه را به جامعه معرفی کند.
 
حمیدرضا عمّارلو متولد سال 1368 بازیگر نقش شهید محمود کاوه است
 
 
روایت همسر شهید از خواستگاری تا سه سال زندگی با محمود کاوه

همسر شهید محمود کاوه می گوید: آقا محمود را از دو سال قبل از خواستگاری می‌شناختم. چون مددکار سپاه بودم و برای سرکشی به خانواده‌های رزمنده و شهدا می‌رفتم به منزل کاوه هم سر می‌زدم. مادرش گله می‌کرد که محمود نه تلفن می‌زند و نه مرخصی می‌آید. همین رفت و آمدها و به خصوص خواهر بزرگش که مدتی همکار ما بود زمینه‌ای برای آشنایی بیشتر خانواده آن‌ها شد و بالاخره به خواستگاری آمدند. زمان خواستگاری من خجالت می کشیدم و به گلهای قالی خیره شده بودم. بین ما سکوت بود تا اینکه آقا محمود گفت: می‌خواهم دینم کامل شود و قصد من این است ازدواج کنم تا شهید بشوم. البته همیشه آرزویم این بود که با یک سید ازدواج کنم. شاکی بودم از این که محمود سید نبود و من عروس حضرت فاطمه (س) نشده بودم. آن روز گذشت و من شبش فکر کردم که فردا برای خرید و مراسم عقد چه کنم که روز بعد فهمیدم آقا محمود همان شب به کردستان رفته تا هشت ماه از او خبری نشد.
 
خطبه عقد را امام (ره) خواندند
 
خطبه عقد را امام برایمان خواند. آقای آشتیانی رفت نزدیک امام و گفت: دامادمان آقای کاوه ست. محمود کاوه. می شناسیدشان که؟ امام نگاهش کرد و لبخند زد، سرش را گرفت طرف آسمان، چیزی زیر لب زمزمه کرد که به دعا می‌مانست. یک قرآن با خودمان برده بودیم امام امضایش کرد. هنوز یادگار نگهش داشته‌ام.
 
در طول سه سال زندگی تنها 100 روز در کنار هم بودیم
 
همسر شهید کاوه می گوید: در طول سه سالی که با هم بودیم شاید صد روز در کنار هم نبودیم تازه برای هر روز فقط یک تا دو ساعت در خانه بود که اتاق را هم مقر فرماندهی کرده بود. به منطقه تلفن می‌زد یا نیرو جمع می‌کرد، متن سخنرانی را آماده می‌کرد و یا دوستانش را می‌دید حتی موقع خواب هم آرامش نداشت.
 

 


"زهرا کاوه" فرزند شهید از تصویرش با لباس سپاه می گوید
 
زهرا کاوه، دانشجوی فوق لیسانس رشته حسابداری، متأهل و دارای 2 فرزند است. در مورد پدرش می گوید: پدر را از طریق مادر، عمه‌ها و پدربزرگ شناختم. جالب‌ترین بخش زندگی پدر برای من سن پدر است. اینکه در این سن کم، کسی بتواند  تا این  اندازه پیشرفت‌ کند. من خودم 28 سال سن دارم و هنوز در ابتدای راه هستم. ولی شهید کاوه در 25 سالگی، مدارج بالایی را طی کرده بود. در مورد عکسی که در کودکی با لباس سپاه از او گرفته شده می گوید: این لباس را مادرم به من پوشانده بود. خود مادرم سپاهی و نظامی است و علاقه خاصی به نظام مقدس سپاه دارد. برای همین هم یکی از لباسهای پدرم را به خیاطی دادند تا برایم کوچک کند و ایشان به تنم پوشاندند. ای کاش آن زمان دوربینها زندگی پدرم را به تصویر می کشیدند.  


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 8:50  توسط ذاکر  |  نظر بدهید

در سوم ارديبهشت سال 1343 در روستاي بالا هولار از توابع شهرستان ساري كودكي به دنيا آمد كه نام سيد منصور را بر وي گذاشتند. سيد منصور كه از سلاله ي پاك و مطهر رسول خدا(ص) بود، در دامن مادري مهربان و روي دستان پدري زحمت كش رشد يافت. در سال 1349 بود كه وارد دبيرستان شد و هر سال با نمرات خوب درسش را تا پايان دروس ابتدايي به پايان برد. مدرسه راهنمايي تحصيلي حر هولار حضور سيد را به مدت 3 سال در خودش حس كرد. پس از اتمام دروس راهنمايي، براي ادامه تحصيل به شهرستان ساري عزيمت نمود.
در همين زمان بود كه طليعه انقلاب اسلامي دميدن گرفت.
سيد منصور نبوي هم چون ساير جوانان اين مرز و بوم به تظاهرات بر عليه رژيم شاه مي پرداخت. در انتقال افكار ضد پهلوي به منطقه ي كليجانرستاق ساري نقش بي بديل ايشان فراموش ناشدني است.
با به ثمر نشستن انقلاب اسلامي، به ادامه تحصيل پرداخت. در حال گذران تحصيل انجمن اسلامي را در روستاي بالا و پايين هولار راه اندازي كرد. با توجه به وجود افكار گوناگون در آن زمان، جوانان زيادي را در انجمن اسلامي عضو نمود. هنوز بيش از دو سال از طلوع انقلاب اسلامي نگذشته بود كه ارتش حزب بعث عراق به فرماندهي صدام حسين و در 31 شهريور 1359 از زمين، دريا و هوا به كشورمان حمله نمود. جوانان كشور با فرمان امام خميني مبني بر دفاع از اسلام و كشور وارد جبهه ها شدند. سيد منصور نبوي با فرمان امام كه فرمود بودند: دفاع واجب است م به سوي جبهه ها بشتابيد، خودش را در جرگه ي دلير مردان جنگ قرار داد و از همان روز هاي اول جنگ، پس از فراگيري اموزش نظامي به جبهه ها رفت. از كوه هاي سربفلك كشيده ي كردستان گرفته تا رمل هاي شني جنوب رشادت هاي ايشان را از ياد نخواهد برد. او در اكثر عمليات هايي كه سپاه پاسداران و يگان لشگر 25 كربلا در آن حضور داشت، شركت جُست و به دفعات نيز مجروح گرديد. عمليات هاي والفجر 8،6،5،4 ، بدر، خيبر، قدس 2، 1، كربلاي 8، 5، 4 از جمله عمليات هايي بود كه سيد منصور نبوي در آن هل حضور داشت.
سيد منصور نبوي با اين كه در جبهه بود اما توانست در سال 1360 ديپلم بگيرد و حتي در آزمون هاي دانشگاه فنون امام حسين (ع) و دانشگاه عالي سپاه با رتبه عالي قبول شود. عليرغم توصيه ي دوستان، از رفتن به دانشگاه به دليل اهميت دادن به حضور در جنگ، خود داري كرد. در سال 1363 با دختري پاك و مومنه ازدواج كرد كه حاصل آن زينب السادات 11 ماهه در حين شهادت و پسرش به نام سيد منصور همنام پدر بود كه 3 ماه بعد از شهادت پدر به دنيا آمد.
سيد منصور نبوي به دليل تجارب ارزشمند حضور ممتد در جنگ و استعداد هاي فراوانش، در لشكر 25 كربلا مسئوليت هاي گوناگوني را تجربه كرد كه آخرين آن، فرمانده طرح و عمليات لشكر 25 كربلا بود.
ايشان در بين رزمندگان لشكر به سرباز امام زمان (عج) مشهور بود. چرا كه سبب آشنايي بسياري از رزمندگان لشكر با دعاي عهد بود. و استمرار و اصرار ايشان بر خواندن دعاي عهد زبانزد خاص و عام بود. سرانجام اين مرد الهي با دوستان بزرگوارش محمد حسن طوسي قائم مقام فرماندهي لشكر و عليرضا نوبخت فرمانده يكي از تيپ هاي لشكر 25 كربلا در تاريخ 19/ 1/ 1366 و در حالي كه افتاب داغ و سوزان بر دشت تفديده ي شلمچه مي تابيد و در حالي كه در نزديك ترين موضع به دشمن و براي شناسايي رفته بودند، براي هميشه از زمينيان فاصله گرفتند و آسماني شدند.
سيد منصور نبوي همانند ققنوس پرنده ايي كه در آتش بال هايش را مي سوزاند، براي دفاع اسلام و كشور سوخت، تا درخت انقلاب اسلامي براي هميشه جاودانه بماند.

سید ولی هاشمی
واحد پژوهشهای ادبی حوزه هنری مازندران


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 9:9  توسط ذاکر  |  نظر بدهید

اگر چه در زمین سیر می کرد، اما آسمان پیما بود و در نگاه او آسمان پیدا بود، علم برمی داشت و دم غنیمت داشت و قدم به قدم از عدم گذشت و ناسوت را به مقصد لاهوت جا گذاشت و آهسته آهسته مبهوت معبودش شد و ذره ذره در او ذوب گشت تا با شهادت خویش، نظر به وجه الله کند و عند ربهم یرزقون گردد!!

سرداری که در اوج اقتدار، رسم سربازی می دانست و جانبازی می کرد، جاودانگی را در مردانگی یافت و جوانمردی را در دردمندی دید و زندگی را در دلباختگی متجلی کرد تا سرانجام جانبازتر از همه جان برکفان، پرواز را برگزیند و آسمانی گردد!

 طوسی عزیز، فرمانده ای که نه بر سرها، که بر دلها حکومت می کرد و نه گوشها، که جانها فرمانش را می شنیدند و نه در اطاعت سلسه مراتب، که در ارادت مدرسه عشق به جلوه درآمد و پیش و بیش از آنکه دیگران به او عشق ورزند، او شیفتگی نشان می داد تا بر ما مسجل گردد که "ما به او محتاج بودیم و او به ما مشتاق بود!"

طوسی، که امروز به ستاره شمالی و آفتاب شمال شهرت یافته و مشتاقان بسیاری را در صف انس با خود شاهد است، روستازاده لایقی است که فارغ از اصل و نسب های بالادست و نیز حلقه های حزبی و محافل جناحی و غیره، تنها و تنها از ایمانش سربلند شد و با شجاعتش شهره افاق گردید و دانش و درایتش او را به اوج برد و با مهرورزی و مهربانی اش ماندگار شد!

وجب به وجب جبهه های نبرد و سنگر به سنگر حوزه های عملیاتی لشکر 25 کربلای مازندران در مناطق جنگی به وسعت غرب تا جنوب، رشادت بزرگمردی را شهادت می دهند که یک تنه، مظهر و تجلی همه شجاعانی شد که در تاریخ کشورمان، نامهای پرآوازه دارند و در ردیف پهلوانان ملی اند!

طوسی که مرگ را با فشردن در میان مشت های پرتوانش مچاله و تحقیر کرد و از ابهت انداخت و در سنگرها سکنی گزید، در شب های حمله آنچنان می درخشید که پرتوافکنی حضورش، طلوع شبانه خورشید را تداعی می کرد و از نگاه روشن او، ماه رنگ از چهره می باخت و سحر متجلی می شد!

سردار طوسی، سیره ای ولایی و بصیرتی الهی داشت که طی آن تکلیفی بالاتر از اطاعت محض از ولایت مطلقه فقیه احساس نمی کرد و آنچنان ذوب در ولایت بود که در خلوت و جلوت خود یک جلوه داشت و همواره خود را فدایی امام(ره) می دانست و تنها واژه ای که بر زبان او تکرار می شد همان "لبیک یا خمینی" بود!

سرداری که در محضر ولایت، حق و حقیقت و عدل و عدالت، هرگز و در هیچ شرایطی اما و اگر، شرط و شروط، سهم و طلب، خط و خطوط، مرز و حدود، فراز و فرود و عرض اندام نداشت و وجاهت شرعی تمامی حرکات و سکناتش را تنها و تنها در جلب رضایت ولی امر مسلمین می نگریست!


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 9:7  توسط ذاکر  |  نظر بدهید

حاج ابراهیم همت از آن دست شهداست كه هر چه درباره‌اش گفته و نوشته شود، باز هم سخنان تازه و نكاتی می‌توان از آنها به دست آورد؛ در روزهای پایانی سال که اتفاقا همزمان با سالگرد شهادت سردار سرافراز سپاه اسلام است، گزارشی از زندگی حاج ابراهیم همت را برای مخاطبان ارائه می‌کند.



شهید «‌محمد ابراهیم همت» در دوازدهم فروردین ۱۳۳۴ در «شهرضا»، یکی از شهرهای استان «‌اصفهان» در خانواده‌ای مستضعف و متدین به دنیا آمد. در سال 1352 وارد دانشسرای اصفهان شد و پس از دریافت مدرک تحصیلی فوق دیپلم، به سربازی رفت. در حین سربازی و پس از آن، روی به مبارزه با رژیم طاغوت آورد و با گروه‌های مبارز مسلمان مرتبط شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همت فعالیت‌های خود را گسترش داد؛ «کمیته انقلاب اسلامی» را در «شهرضا» راه‌اندازی كرد و با كمك دوستانش، هسته اولیه «سپاه» شهر را شكل داد. در اواخر سال ۱۳۵8، بر حسب ضرورت، به «خرمشهر» و سپس به «بندر چابهار» و «کنارك» و استان «سیستان و بلوچستان» رفت و به فعالیت‌های گسترده فرهنگی پرداخت.

در خرداد سال ۱۳۵۹ به منطقه «کردستان» فرستاده شد و بنا بر آماری که از یادداشت‌های آن شهید به دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر ۱۳۵۹ تا دی ماه ۱۳۶۰ (با فرماندهی مدبرانه او)، ۲۵ عملیات موفق در خصوص پاک‌سازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ضد انقلاب داشته است.
پس از آغاز جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید «همت» به صحنه کارزار وارد شد و در سالیان حضور در جبهه‌های نبرد، خدمات شایان توجهی از خود بر جای گذاشت و افتخارها آفرید. 

و اما به همراه شهید حاج احمد متوسلیان، تیپ محمد رسول‌الله (ص) را تشکیل داد و در عملیات «‌فتح‌المبین» مسئولیت بخشی از عملیات، به عهده این سردار دلاور بود. در عملیات پیروزمندانه «‌بیت‌المقدس» در سمت معاونت تیپ محمد رسول‌الله (ص) فعالیت كرد. با آغاز عملیات «‌رمضان» در تاریخ ۱۳۶۱/۴/۲۳ در منطقه «شرق بصره»، فرماندهی تیپ ۲۷ حضرت رسول (ص) را بر عهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، تا هنگام شهادتش در سمت فرماندهی آن انجام وظیفه كرد. 

در «والفجر مقدماتی» مسئولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل«لشکر ۲۷ حضرت محمد رسول‌الله (ص)، ‌لشکر ۳۱ عاشورا، لشکر ۵ نصر و تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع)» بود را بر عهده گرفت و سرانجام در عملیات خیبر، در جزیره مجنون، و در هفدهم اسفند 1362، این جان ناآرام و شیدا، بهانه وصل به معبود را با تركشی كه بر پیكرش نشست، پیدا كرد و شهد دلنشین شهادت را لاجرعه سر كشید. خدایش با اولیا محشور گرداند.

ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 17:17  توسط ذاکر  |  نظر بدهید

برادر شهید ابراهیم همت گفت: شهید همت با اینکه هنوز به سن تکلیف نرسیده بود مرجع و امام خود را شناخته و تمام وجودش امام و ولی فقیه زمان خویش بود و در ۱۳ سالگی مقلد امام(ره)بود. به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» مراسم سالگرد شهادت «شهید محمدابراهیم همت» با حضور سرلشکر محمدعلی عزیزجعفری فرمانده سپاه پاسداران، محمدمهدی همت فرزند شهید همت، سردار کوثری، غلامعلی حدادعادل، بیژن نوباوه، الیاس نادران، حسن غفوری‌فرد و فاطمه رهبر نمایندگان مجلس شورای اسلامی، جمعی از خانواده‌های شهدای استان همدان و شهر پاوه که با شهید همت ارتباط نزدیکی داشته‌‌اند و همچنین جمع زیادی از خانواده‌های شهدا، ایثارگران و جانبازان و رزمندگان دوران دفاع مقدس امشب در حسینیه شهید همت میدان شهدا برگزار شد. در این مراسم سردار ولی‌الله همت برادر شهید همت در سخنانی اظهار داشت: همه ما معتقد به زنده بودن شهدا هستیم و یقین داریم که شیهد همت در این محفل حضور دارد. وی افزود: افتخار مسئولین نظام است که عظمت این امت ارزشمند را نظاره کردند چرا که آنها در ۱۲ اسفند افتخار بزرگی برای نظام و شهدا به وجود آوردند و یقیناً همه شهدا از این حرکت مردم راضی هستند. وی بیان داشت: اوج ارزش زندگی انسان‌ها دوران جوانی آنهاست یعنی رشد و بالندگی و پیشرفت در این دوران به وجود می‌آید و سن آن نیز از ۲۰ تا ۳۵ سالگی است. سردار همت تصریح کرد: با نگاه به سن شهدا پی خواهیم برد که ۹۰ درصد آنها در این سنین به رشد اعلا رسیدند و امروز دانشمندان ما هم اینگونه هستند. بردار شهید همت افزود: شهید همت در دوران جوانی، جوانی بسیار شیک‌پوش بود و مطابق با روز می‌گشت و هرگز عزلت‌نشین مسجد نبود اما در کنار این شیک‌پوشی هنوز به سن تکلیف نرسیده مرجع و امام خود را شناسایی کرده و در سن ۱۳ سالگی مقلد حضرت امام (ره) می‌شود. وی گفت: شهید همت در این سن روزه و نمازهایش هرگز ترک نشد و مردم‌داری او زبانزد همگان بود او در مسائل علمی رتبه بالایی داشت به طوری که در ۳ سال آخر دبیرستان شاگرد ممتاز بود و با معدل ۱۷.۵ فارغ‌التحصیل دبیرستان شد. برادر شهید همت اظهار داشت:‌ اگر جوانان امروز ما هم اینگونه رفتار کنند مثل او خواهند شد. او کسی بود که تمام وجودش امام و ولی زمان خودش بود و همیشه تأکید داشت کلام امام کلام خداست و باید دستورات او را مو به مو اجرا کرد. وی خاطرنشان کرد:‌ اگر بعد از رحلت امام دوری ایشان را احساس نمی‌کنیم به خاطر وجود شخصیت بزرگی همچون مقام معظم رهبری است که منش و رفتارشان مثل امام است. سردار همت در پایان بیان داشت: جوانان امروز ما می‌توانند مثل شهدای ۸ سال دفاع مقدس بوده و عمل کنند و به ابراهیم همت‌های آینده نظام تبدیل شوند. در این مراسم برنامه‌های مختلفی از جمله پخش سخنان شهید همت درباره پیروی از ولایت فقیه و نمایش وقایع دوران دفاع مقدس از تصرف شهر خرمشهر تا عملیات‌های مختلف همراه با حرکات نمایشی با سلاح و پخش مکالمات رزمندگان هنگام نبرد با نیروهای عراقی برای حاضرین به تصویر کشیده شد و تابوت نمادینی از یک شهید گمنام توسط حاضرین در حسینیه تشییع شد که با گل‌های سرخ و پرچم‌های یا حسین فضای معنوی خاصی به مراسم بخشیده بود. این مراسم به همت یگان دریایی لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) برگزار شد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 23:33  توسط ذاکر  |  نظر بدهید

جمعه‌ی ماه محرم در اصفهان چشم گشود، زندگیش پر بود از شجاعت... تبعید، فرار، انقلاب، کردستان و جنگ. با تولد در گرمای شهریور شروع شد. پائیز و زمستان را جنگید و در حال و هوای بهاری اسفند کوچ کرد، رفت تا بهار را جای دیگری جشن بگیرد.
*
بیشتر وقتها تکالیف مدرسه‌اش را در مسجد می‌نوشت.
از مدرسه یک راست می‌رفت مسجد.
تا اذان مشقهایش تمام شده بود. مسجد را آماده می‌کرد برای نماز و خودش مکبّر می‌شد.
جوان بود و امین. در سپاه اسلحه خانه را داده بودند به او.
مهربان بود و متواضع. وارد هر مجلسی می‌شد اولین جای خالی می‌نشست. اعتقاد به اسلام ناب محمّدی (ص) پیامبر را الگویش کرده بود.
*
«کمربندها را محکم ببندید. بند پوتین‌هایتان را محکم کنید.
فشنگ اسلحه‌هایتان آماده باشد. تجهیزات را به بدنهایتان محکم ببندید. خیلی قبراق، آماده‌ی عملیات باشید.
برادران، جنگ بدون تلفات، زخمی، شهید اصلاً معنا ندارد، در قاموس جنگ، سختی، خشنی، تشنگی، یک واقعیت و جزو لاینفک جنگ است ...»
اینها حرفهای حسین بود.
*
نامه را گذاشت در دست حسین.
- داشتم می‌آمدم مادر یکی از شهدا این را داد. حسین پاکت را گرفت و نشست کنار نخل.
تن بی‌سر عکس توجهش را جلب کرد. خیره شد، شناخت، عکس را بوسید، منقلب شد.
گفت: مادر برابر این مردم حرفی برای گفتن نداریم.
*
7 نفر بودند، حسین جلو می‌رفت. 14 کیلومتر در تپه‌های رمل رفتند، محل را شناسایی کردند 14 کیلومتر باید بر‌می‌گشتند.
پوتینها توی شنها گیر می‌کرد. از پا افتادند همگی، خوابیدند روی شنها، چشمهایشان به کهکشان، آسمان نزدیکِ نزدیک.
گفت: فقط مائیم و خدا، تنهای تنها. قبل از اینکه تیپ امام حسین را وارد خط کنیم باید دعای کمیل بخوانیم، مصطفی، متوسل شو به بی‌بی، بخوان.
ردانی‌پور و بچه‌های دیگر هم حال و هوای او را داشتند. خواند ... هق‌هق‌ها بلند شد. دستها و سرها رو به آسمان، کهکشان در اشکهای صورتشان برق می‌زد.

 

چهارشنبه 29 شهریور 1391  4:29 PM
تشکرات از این پست
nargese_montazer flatrone1940 siasport23 architect0811 mehdi0014 farshon sahar22
sahar22
sahar22
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 109
محل سکونت : تهران

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

قبل از عید امسال رفته بودیم جنوب و توی اتوبوس که نشسته بودیم به هر کسی وصیت نامه ی یک شهید رو می دادن،تمامی اون شهدا دوستان استادمون بودند.اسم شهید من عدنان فریدی فر بود. استادمون نحوه ی شهادتشون تعریف  کرد که من براتون می گم:

استاد می گفتن بچه ها رو دونه دونه باید از اروند رد می کردیم  برای اینکه روی آب بمونن باید یه چیزایی به پاهاشون بسته می شد بنده خدایی که این وسایل رو به پاهاشون می بست اونها رو به خاطر اینکه عجله داشت نصفه می بست به خاطر همین بچه ها روی آب نمی موندن و شدت آب آنها رو برد. یکی از این بچه ها عدنان بود که چند وقت بد یه ماهگیر که یه کوسه را شکار کرده بود پلاک عدنان و چند نفر دیگه رو تو شکم او پیدا کرده بود. عدنان توی گلزار شهدای اهواز آرمیده .

چهارشنبه 29 شهریور 1391  8:26 PM
تشکرات از این پست
reza_tavarish7000 flatrone1940 siasport23 nargese_montazer mehdi0014
bivafa
bivafa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1735
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

تو که از همه چیزت گذشتی...


پس چرا لبخند؟!


مگر چه دیدی؟؟

 


bivafa_rasekhoon@yahoo.com

 

چهارشنبه 29 شهریور 1391  10:43 PM
تشکرات از این پست
architect0811 siasport23 nargese_montazer mehdi0014 farshon abdo_61 sahar22
govhareireza
govhareireza
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 236
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

فيلم موردعلاقه :

آژانس شيشه اي

ليلي بامن است

 

و....خدایی که دراین نزدیکیست !

چهارشنبه 29 شهریور 1391  11:03 PM
تشکرات از این پست
siasport23 nargese_montazer mehdi0014
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)


نقل قول govhareireza
 

سلام دوست عزیز

اشتباهی جواب دادیدا

لطفا پستتون رو اصلاح و ویرایش کنید
 

 

 

چهارشنبه 29 شهریور 1391  11:07 PM
تشکرات از این پست
siasport23 nargese_montazer mehdi0014
Nassersulduz
Nassersulduz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : دی 1390 
تعداد پست ها : 2878
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

سلام

فيلم مورد علاقه من در مورد دفاع مقدس اخراجي ها است

درست است با طنز بعضي از حقايق جنگ را نشان داده ولي كاملا موضوع را ميرساند

من كتابهاي دفاع مقدس را هم دوست دارم و مطالعه ميكنم 

ميتوانم دو مورد از كتابهاي دفاع مقدس اشاره كنم كه دوستان برن مطالعه كنن 1- بوستان شهادت 2- شانه هاي خاك

ممنون

أَلْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: أَلْفِقْهُ لِلاَْدْیانِ، وَ الطِّبُّ لِلاَْبْدانِ،وَ النَّحْوُ لِلِّسانِ. .

 

دانش سه قسم است: فقه براى دین، و پزشکى براى تن، و نحو براى زبان.

 

پنج شنبه 30 شهریور 1391  9:10 AM
تشکرات از این پست
architect0811 nargese_montazer siasport23 mehdi0014
bivafa
bivafa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1735
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

بیشتر از بیست سال بود که روی تخت می خوابید . 70 درصد بود
از گردن به پایین قطع نخاع بود .
دکترای حقوق داشت
حتی خانواده اش فراموشش کرده بودن
لبخند میزد . حتی از زخم بستر هم شکایت نمیکرد
یکدفعه همه ی بدنش شروع به لرزیدن کرد ، حتی تخت هم میلرزید
منم میلرزیدم
رفتم عقب
سرمو پایین انداختم
از خودم شرمنده بودم
دعوام کرد
گفت رفتم جنگیدم تا تو گریه نکنی
فدای سرت
آه کشید...
من ش ک س ت م...


bivafa_rasekhoon@yahoo.com

 

جمعه 31 شهریور 1391  1:23 AM
تشکرات از این پست
nargese_montazer siasport23 mehdi0014 architect0811
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

دروصیت نامه یکی ازاقوام مادرم که شهیدشده اند این موضوع به چشم می خورد:

" فرزندانم اگرقسمت شدمن پیش خدارفتم دوست ندارم هیچیک ازاعضاء خانواده ام ازسهمیه هایی که دولت محترم قائل می شوداستفاده کند"

واقعا"جای بسی تامل استsurprise

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

شنبه 1 مهر 1391  12:31 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 nargese_montazer siasport23 architect0811 abdo_61
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

با سلام

خاطره ای از یک آزاده

شوهر خاله من حدود 4 سال در عراق اسیر بوده، خاطرات زیادی را تعریف کرده که من یکی را برایتان می نویسم

می گفت روزی ما را تنبیه کردند و گفتند چند روزی اجازه رفتن به دستشویی را ندارید و از سلولهایتان هم خارج نمی شوید، خب ببینید چه وضعیتی پیش میاد!

بعد می گفت چند روز هم فقط کمی آب و پیاز می دادند به خوردمان و حسابی هم کتک می زدند

واقعا ببینید مسئولین ما با اسرای عراقی چگونه رفتار می کردند و اونها چطور!

موفق باشید.

 
 
شنبه 1 مهر 1391  12:33 PM
تشکرات از این پست
farshon bivafa Nassersulduz nargese_montazer siasport23 architect0811 papeli
Nassersulduz
Nassersulduz
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : دی 1390 
تعداد پست ها : 2878
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

سلام

من سربازي بودم در سال 1382 در شهرستان پيرانشهر يه روز يكي از فرماندهامون كه جانباز بود خاطره اي از جانباز شدنش رو به ما تعريف كرد

ايشان ميگفتند در جنگ ايران وعراق در منطقه مرزي حاج عمران يه گلوله جنگي دشمن به وسط شكم من اصابت كرد كه فكر كردم ديگه به جمع شهدا پيوستم

ولي بيهوش شده بودم وقتي به هوش اومدم ديدم زنده ام هنوز هم جايي كه گلوله خورده ام خاليه و به ما جايش را نشان داد كه اونطرف ديده ميشد

ما باور نداشتيم كه اينجور چيزي باشه ولي وقتي بت چشمان خودمان ديديم باورمان شد.

أَلْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: أَلْفِقْهُ لِلاَْدْیانِ، وَ الطِّبُّ لِلاَْبْدانِ،وَ النَّحْوُ لِلِّسانِ. .

 

دانش سه قسم است: فقه براى دین، و پزشکى براى تن، و نحو براى زبان.

 

شنبه 1 مهر 1391  6:30 PM
تشکرات از این پست
nargese_montazer bivafa siasport23 mehdi0014 architect0811
bivafa
bivafa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1735
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

سلام.

سرکار منتظر این قسمتی از این صفحه نامشخص است که فکر میکنم مربوط به یک از عکس های مربوط به پست شهید کاوه باشه که خیلی به سمت چپ تمایل دارد. اگر میشود با حذف آن و یا کار دیگر این مشکل را برطرف نمایید.

تشکر


bivafa_rasekhoon@yahoo.com

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23 nargese_montazer mehdi0014 architect0811
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

 

گزارشی کوتاه از عملیات کربلای 5 

jتلفن دفتر صدام به صدا درآمد. خبر حمله به شلمچه را دادند. رئیس جمهور دائم زیر لب می‌گفت: الله اکبر از دست افراد خمینی ... الله اکبر...» مدام پلک‌هایش به هم می‌خورد. به او عرض کردم: «اتفاقی مهم پیش آمده است؟» رئیس جمهور که در اتاق قدم می‌زد، گفت: «امشب بصره به دست نیروهای ایران خواهد افتاد».

همان شب جلسه‌ای تشکیل شد که تا صبح ادامه داشت...

موقعیت برتر سیاسی، نظامی ایران که در فتح فاو حاصل شد، به رغم تلاش‌های دشمن در چارچوب استراتژی دفاع متحرک، حملات هوایی به مراکز صنعتی، حمله به منابع نفتی و نفتکش‌های ایران و دیگر اقدامات تبلیغاتی و روانی، هم‌چنان به سود جمهوری اسلامی حفظ شد.

حفظ برتری سیاسی -نظامی جنگ به سود جمهوری اسلامی و مقابله با ایجاد هرگونه رکود در جبهه‌های نبرد از مهم‌ترین عواملی بود که ضرورت انجام عملیات با شرط کسب پیروزی را ایجاب می‌کرد.

عملیات کربلای 4 به این منظور طرح‌ریزی و اجرا شد. اما عوامل تاکتیکی و استراتژیکی مختلفی چون ماجرای مک فارلین و تجربه دشمن از عملیات فاو باعث ناکامی کربلای 4 شد، زیرا منابع اطلاعاتی و جاسوسی امریکا دقیق‌ترین و جزیی‌ترین خبرها را درباره این عملیات در اختیار عراقی‌ها قرار دادند. دشمن پس از آن که در این عملیات با شکست مواجه شد، در صدد برآمد تا ابتکار عمل را به دست گیرد و از فرصت به دست آمده بهره‌برداری کند. شواهد نیز نشان می‌داد که چنان‌چه در شرایط موجود، تغییری ایجاد نمی‌گشت؛ دشمن، برتری را از آن خود می‌ساخت. زیرا عراقی‌ها تبلیغات گسترده‌ای را تحت عنوان شکست عملیات سرنوشت‌ساز ایران آغاز کرده بودند. آن‌ها با تشدید حملات هوایی و ادامه جنگ شهرها و تلاش برای بازپس‌گیری فاو، سعی کردند موازنه قوا را به طور کامل به نفع خود تغییر دهند. در چنین موقعیتی چیزی که اوضاع را هنگام انتخاب منطقه عملیات پیچیده و دشوار می‌کرد، این مسأله بود که در چنین شرایطی، تنها انجام یک عملیات، نمی‌توانست راه‌گشا باشد بلکه در عین حال عملیات باید از شرط تضمین پیروزی و همچنین شرایط و ویژگی‌های لازم در جهت حفظ اوضاع به سود جمهوری اسلامی نیز برخوردار باشد. این چنین بود که عملیات کربلای 5 در تاریخ 19 دی 65 در منطقه عملیاتی شلمچه و شرق بصره با رمز مقدس «یا زهرا(س)» آغاز شد و تا 2 ماه و نیم ادامه داشت.

اهمیت عملیات کربلای5

عبور از موانع نفوذناپذیر دشمن در شرق بصره و تهدید شهر بصره با حضور در حومه آن، موفقیت جمهوری اسلامی را در جنگ حتمی کرد؛ به طوری که متعاقب عملیات کربلای 5، جهان استکبار بدون رعایت ملاحظات معمول، حمایت از صدام را علنی ساخت و قدرت‌های جهانی مستقیماً واردمیدان جنگ شدند که نبرد ایران و امریکا در خلیج‌فارس از آن جمله بود. همین عملیات بود که شورای امنیت را ناچار به تصویب قطع‌نامه‌ای کرد که در آن برای اولین بار تا حدودی نظرات جمهوری اسلامی ملحوظ شده بود. پس از عملیات کربلای 5 بود که مجوز استفاده وسیع از سلاح‌های کشتار جمعی به عراق داده شد.

وصیت نامه  دایی بنده

وصيت نامه :به نام الله پاسدار خون شهيدان جنگ بر شما مقرر شد و آن مورد اكراه شماست و در بسيار پندهايي كه شما آن را كرامت داريد به صورتي كه براي شما مفيد و سودمند است و سلام به رهبر كبير انقلاب وامام خميني رهبر مستضعفان جهان اسلام بر شهيدان گلگون كفن اسلام كه با نثار خون پاكشان انقلاب را به اينجا رساندند و از آن به خوبي پاسداري نمودند و سلام بر شما پدر و مادر گراميم كه اكنون كه عازم جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل باشم. اميدواريم كه هيچ ناراحت نباشيد، پدرم، مادر از اينكه در خانه شما را اذيت كردم و براي شما فرزند مفيدي نبودم معذرت مي‌خواهم هچنين برادران وخواهرم، از اينكه برادر خوبي براي شما نبودم اميدوارم مرا ببخشيد، پدر و مادرم من به جبهه ميروم تا نداي هل من ناصر ينصروني حسين(ع) را لبيك گويم به دشمن زبون نشان دهم كه فرزند دينم و راهش را ادامه خواهم داد اميدوارم در موقع كشته شدنم هيچ ناراحت نباشيد و گريه نكنيد كه روح مرا آزرده خواهيد كرد و روح دشمن را شاد خواهيد كرد ضمناً از اينكه موقع رفتن نتوانستم با شما خداحافظي كنم معذرت مي‌خواهم، دانش آموزان عزيز اميدوارم كه شما برادران سنگر هميشگي‌يتان را حفظ نمائيد و از اين راه با دشمن اسلام مبارزه كنيد از هموطنان عزيزم نقاضا مي‌كنم كه راه شهيدان را ادامه دهيد و از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيري نكنيد. خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار از عمر ما بكاه و بر عمر رهبر افزا

 خاطرات

من با آقاي طرحچي در بوشهر آشنا شدم. ايشان مرا به كردستان اعزام كرد. بعد از شروع جنگ تحميلي به تهران آمدم كه براي رفتن به جبهه آماده شوم. آن زمان جز به آمبولانس و رانندة آمبولانس به چيز ديگري نياز نبود. من سراغ طرحچي را گرفتم، گفتند ايشان به خوزستان رفته اند. اين ور و آن ور اينقدر زديم تا يك آمبولانس پيدا كرديم و آمديم به منطقه. هر چه گشتم نتوانستم طرحچي را پيدا كنم فقط مي دانستم كجا مستقر است. توي جادة خرمشهر با ارتش كار ار شروع كرديم تا اينكه يك روز به طرحچي برخورد ردم و از من سؤال كرد اينجا چكار مي كني؟ گفتم: من دكتر اينها هستم. گفت: من دارم دنبال شما مي گردم براي يك كار خيلي مهم. با يك مكافاتي ما را از برادران ارتش گرفت و برد لب كارون و گفت: يك عده زن و بچه هاي مردم رفته اند آن طرف كارون و مي گويند اگر با گاو و گوسفندهايمان ما را برمي گردانيد، برمي گرديم و گر نه به عراق مي رويم. بلافاصله به پادگان دغاغله رفتيم و هفت و هشت تا قايق خيلي بزرگ آلومينيومي برداشتيم آورديم و اين قايق ها را كنار كارون به همديگر وصل كرديم و تخته هايي را به اين ها وصل كرديم و يك صفحة خيلي بزرگ شد. اين صفحه را برداشتيم از اين طرف كارون با طناب به آن طرف كارون وصل كرديم و گاو و گوسفند و تراكتور و زن و بچه ها را با اين وسيله به اين طرف كارون انتقال داديم. آقاي طرحچي از اين كار و سرعت عملي كه انجام داده بوديم خيلي خوشحال شدند. كار را از آنجا شروع كرديم.

کتاب فرمانده من خیلی جچالبه

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:35 PM
تشکرات از این پست
nargese_montazer siasport23 mehdi0014 architect0811
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

     
 
روش شهید بابایی برای فرار از گناه
 

 

فرار از گناه :

یکی از هم دوره ای های شهید بابایی در آمریکا می گفت : توی آمریکا دوره ی خلبانی می دیدیم . یک روز روی بولتن خبری پایگاه ( ریس ) مطلبی نوشته بود که نظر همه را جلب کرده بود . مطلب این بود : « دانشجو بابایی ساعت 2 بعد از نیمه شب می دَوَد تا شیطان را از خود دور کند ! » تا این مطلب را خواندم ، رفتم سراغ عباس و گفتم : « عباس قضیه چیه ؟! » اولش نمی خواست حرفی بزند ؛ بعد از چند لحظه ، آرام سرش را بالا آورد و گفت : « چند شب پیش بدخواب شده بودم ، رفتم میدون چمن تا کمی بدوم. کُلُنِل باکستر و زنش منو دیدند. از شب نشینی می آمدند . کلنل به من گفت : این وقت شب برا چی می دوی ؟ بهش گفتم : دارم ورزش می کنم. گفت : راستشو بگو . گفتم : راستش محیط خوابگاه خیلی آلوده هست ، شیطون آدمو بدجوری اذیت می کنه ، اگه آدم حواسشو جمع نکنه به کناه می افته . بعدشم بهش گفتم : می دونی ! دین ما برای این طور وقتا - که گناه آدم را وسوسه می کنه – توصیه کرده که عمل سخت انجام بدید. »

گوهر پاک بیاید که شود قابل فیض .... // ورنه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود.

 


برچسب ها: انتهای خبر / سایت جام نیوز

 

 

 

دوشنبه 3 مهر 1391  5:25 PM
تشکرات از این پست
nargese_montazer papeli
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

با سلام

دوستان عزیز حتما این متن رو بخونید

شهیدی که خود را مجازات می کرد +تصاویر
 

جانباز شهید سید مجتبی علمدار در تاریخ 11 بهمن ماه 1345 هنگام اذان صبح در یک خانواده متدین و مذهبی در شهرستان ساری به دنیا آمد.

، سیّد، فرمانده گروهان سلمان از گردان مسلم بود. او در تاریخ 17 تیر ماه 1366 ملبس به لباس مقدس سپاه اسلام شد و پس از عملیات کربلای 5 ضمن حضور در بیشتر عملیات ها چند بار مجروح شد و پس از پایان جنگ نیز، در واحد طرح و عملیات لشکر 25 کربلای ساری مشغول به خدمت شد.

سيد مجتبي كه مداح اهل بیت (ع) هم بود در تاریخ 11 بهمن 1375 ـ سالروز تولدش ـ در اثر جراحات شيميايي به سوی معبود خود شتافت.

 


خوشا آنان که جا نان می شناسد  /  طریق عشق و ایمان می شناسند
بسی گفتیم و گفتند از شهیدان  /  شهیدان را شهیدان می شناسند

سید مجتبی در یکی از دست نوشته هایش آورده است:

«ما اگر عاشق جبهه بودیم، به خاطر صفای بچه هایی بود که لذت های مادی را فراموش کردند و اکنون ما نیز چون شماییم. وقتی در خون خویش غلتیدیم و چشم از دنیا بستیم، فکر می کردیم که دیگر همه چیز تمام شد اما این گونه نشد. دردهای شما در فراق ما، دل ما را بیشتر آتش می زند. درست است که ما به هر چه می کنید، آگاهیم؛ اما این بلای بزرگی بود که ای کاش نصیب ما نمی شد. وقتی شما از این و آن طعنه می خورید و لاجرم به گوشه اتاق پناه می برید و با عکس های ما سخن می گویید و اشک می ریزید، به خدا قسم این جا کربلا می شود و برای هر یک از غم های دلتان این جا تمام شهیدان زار می زنند».

مزار شهید بزرگوار سید مجتبی علمدار
شهید سید مجتبی علمدار برای نزدیکی به خدا با خود عهدهایی بسته بود. در این روزها و شب های مبارک ماه رحمت و برکت ـ رجب ـ که بهانه های خوبی داریم تا به خدا نزدیکتر شویم، نگاهی داریم به آن عهدها که باید آنها را قوانین شهید علمدار بنامیم و چه خوب است که الگوی راهمان باشند:

 

 

قانون نخست

خداوندا! اعتراف می کنم به این که قرآن را نشناختم و به آن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم،  اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیل نتوانستم این دده آیه را بخوانم روز بعد باید حتما یک جزء کامل بخوانم.

قانون  دوم

پروردگارا اعتراف می کنم از این که نمازم را به معنا نخواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم. اگر به هر دلیل نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک ۲۴ ساعت را بخوانم.

قانون سوم

خدایا! اعتراف می کنم از این که مرگ را فراموش و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشد. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرب بخوانم. اگر به هر دلیل نتوانستم روز بعد باید بیست ریال صدقه و هشت رکعت نماز قضا به جا بیاورم.

 


قانون چهارم

خدایا! اعتراف می کنم از این که شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم حداقل در هر هفته باید دو شب نماز شب بخوانم و بهتر است شب پنجشنبه و جمعه باشد. اگر به هر دلیل نتوانستم شبی را به جا بیاورم، باید به جای هر شب پنجاه ریال صدقه و یازده رکعت نماز به جا بیاورم.

قانون پنجم

خدایا! اعتراف می کنم به اینکه (خدا می بیند) را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خود کار کردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح های جمعه سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم، باید هفته بعد ۴ صبح زیارت عاشورا و یک جز قران بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم، باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه دو حزب قران بخوانم.

قانون ششم

حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم باید به ازای هر صلوات ده ریال صدقه بدهم و صد صلوات بفرستم.

قانون هفتم

حداقل باید در هر بیست و چهار ساعت هفتاد بار استغفار کنم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم در بیست و چهار ساعت بعدی باید سیصد بار استغفار کنم و باز هم سیصد به ششصد تبدیل می شود.

 

 

قانون هشتم

هر کجا که نماز را تمام می خوانم، باید دو روز روزه بگیرم. بهتر است که دوشنبه و پنجشنبه باشد. اگر به هر دلیل نتوانستم این عمل را انجام دهم، در هفته بعد باید به جای دو روز، سه روز و به ازای هر روز، صد ریال صدقه بپردازم.

قانون نهم

در هر روز باید پنج مسأله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم روز بعد باید پانزده مسأله را بخوانم.

قانون دهم

در هر بیست و چهار ساعت، باید پنج بار تسبیحات حضرت زهرا (س) برای نمازهای یومیه و دو بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیل نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم، باید به ازای هر یک بار، سه بار این عمل را تکرار کنم.

برچسب ها: انتهای خبر / سایت جام نیوز

 

 

 

دوشنبه 3 مهر 1391  5:32 PM
تشکرات از این پست
nargese_montazer papeli
دسترسی سریع به انجمن ها