0

درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

 

با سلام و صلوات به روح پاک شهیدان

 

1-      درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

2-      اگر در فامیل یا دوستان خود شهیدی دارید از خاطرات او یا وصیت نامه او بگویید.

3-      اگر در فامیل یا دوستان خود آزاده ای دارید از خاطراتش بنویسید.

4-      اگر در فامیل یا دوستان خود جانبازی دارید ، هر چه می دانید بنویسید.

5-      اگر خاطره ای از سفر به مناطق عملیاتی دفاع مقدس دارید بنویسید.

6-      کدامیک از کتابها یا فیلمهای دفاع مقدس را می پسندید و تاثیر بیشتری روی شما گذاشته.

 

امید که ادامه دهنده راه شهیدانمان باشیم.

 
 
شنبه 25 شهریور 1391  9:39 PM
تشکرات از این پست
nargese_montazer flatrone1940 ravabet_rasekhoon reza_tavarish7000 farshon siasport23 javid1000 hojat20 nikbakht88 bivafa Nassersulduz labeik_ya_khameneei architect0811 abbas1476 khastan_tavanestan_ast
nargese_montazer
nargese_montazer
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 1760
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

 تشکر از جنابعالی به خاطر ایجاد این تاپیک ارزشمند

اول از شهدا بگم

عموی من هم از شهیدان دفاع مقدس هست

من اون زمان کوچیک بودم ولی باز یادمه خیلی مهربان بودند و من رو خیلی دوست داشتند

از مامان و بابام شنیده ام که خیلی دوست داشت روزی شهید شود

همیشه فامیلها را به رعایت حجاب دعوت می کردند

احترام زیادی به پدر و مادر خودش قائل بودند

نمازهای خود را اول وقت می خواندند

و ...

صلوات به روح پاکشان


شنبه 25 شهریور 1391  9:47 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 flatrone1940 ravabet_rasekhoon abdo_61 reza_tavarish7000 siasport23 javid1000 hojat20 nikbakht88 Nassersulduz labeik_ya_khameneei prompet
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو


نقل قول nargese_montazer

 تشکر از جنابعالی به خاطر ایجاد این تاپیک ارزشمند

اول از شهدا بگم

عموی من هم از شهیدان دفاع مقدس هست

من اون زمان کوچیک بودم ولی باز یادمه خیلی مهربان بودند و من رو خیلی دوست داشتند

از مامان و بابام شنیده ام که خیلی دوست داشت روزی شهید شود

همیشه فامیلها را به رعایت حجاب دعوت می کردند

احترام زیادی به پدر و مادر خودش قائل بودند

نمازهای خود را اول وقت می خواندند

و ...

صلوات به روح پاکشان

 

با سلام

روح عمویتان شاد

خوش به حالتان که از خانواده شهید هستید

آنگونه که من در این سالهایی که از سنم گذشته دیده ام و شنیده ام اکثریت قریب به اتفاق شهیدان از این خصوصیاتی که گفته اید برخوردار بوده اند.

عاشقان واقعی شهادت و ولایت بودند

عشق به میهنشان داشتند و با تمام وجود از خاک خود دفاع کردند

در مقابل ظلم سر فرود نیاوردند و به هدفشان رسیدند.

موفق باشید.

 
 
شنبه 25 شهریور 1391  9:55 PM
تشکرات از این پست
flatrone1940 ravabet_rasekhoon abdo_61 nargese_montazer reza_tavarish7000 siasport23 javid1000 hojat20 sahar22 nikbakht88 Nassersulduz labeik_ya_khameneei
flatrone1940
flatrone1940
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1391 
تعداد پست ها : 323
محل سکونت : همه جای ایران سرای من است

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

دو سال پیش رفته بودم شهرهای زیارتی هویزه و خرمشهر و چند شهر دیگر واقعا وقتی میبینی اینهمه رشادتها در آن زمان صورت گرفته اشک رد چشمان ادم جمع میشود

وقتی دیم مثل اینکه در یک حال و هوای دیگه ای رفتم

خیلی دوست دارم دوباره بروم

سلام خدا بر شهیدان

شنبه 25 شهریور 1391  10:05 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 ravabet_rasekhoon abdo_61 nargese_montazer reza_tavarish7000 siasport23 javid1000 hojat20 sahar22 nikbakht88 Nassersulduz labeik_ya_khameneei
sahar22
sahar22
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 109
محل سکونت : تهران

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

خاطره که فراوان دارم از جنوب وغرب .اگه وقت شد  وخدا خواست همشونو براتون می گم .اما اولیش :پارسال  رفتم جنوب ،یه منطقه ای بود که  هنوز کاملا پاک سازی نشده بود وبه اندازه  ی دو نفر مسیر را پاک سازی کردند.پای یکی از همسفرها به سیم خاردار گیر کرد و او پاشو کشید و یهکدفعه: بمب . حال و هوای اونجا  عوض شد ، انگار که  تو فضای جنگی یه آقایی داد می زد حاجی مقتله، جاجی مقتله. این حاجی گفتن اونو و دویدنش و بسیج شدن همه به سمت محل حادثه اشک رو از چشمام سرازیر کرد. خیلی سخت بود ، خدایا چه فشاری را بچه ها تو جنگ تحمل کردن.

شنبه 25 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 ravabet_rasekhoon abdo_61 nargese_montazer reza_tavarish7000 siasport23 javid1000 nikbakht88 flatrone1940 Nassersulduz labeik_ya_khameneei
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو


نقل قول sahar22

خاطره که فراوان دارم از جنوب وغرب .اگه وقت شد  وخدا خواست همشونو براتون می گم .اما اولیش :پارسال  رفتم جنوب ،یه منطقه ای بود که  هنوز کاملا پاک سازی نشده بود وبه اندازه  ی دو نفر مسیر را پاک سازی کردند.پای یکی از همسفرها به سیم خاردار گیر کرد و او پاشو کشید و یهکدفعه: بمب . حال و هوای اونجا  عوض شد ، انگار که  تو فضای جنگی یه آقایی داد می زد حاجی مقتله، جاجی مقتله. این حاجی گفتن اونو و دویدنش و بسیج شدن همه به سمت محل حادثه اشک رو از چشمام سرازیر کرد. خیلی سخت بود ، خدایا چه فشاری را بچه ها تو جنگ تحمل کردن.

 

با سلام خدمت شما کاربر گرامی

از شما بابت شرکت در این تاپیک تشکر می کنم

منتظر تک تک خاطرات شما و دیگر دوستان در این تاپیک هستیم

موفق باشید.

 
 
یک شنبه 26 شهریور 1391  12:31 AM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon abdo_61 nargese_montazer reza_tavarish7000 siasport23 javid1000 hojat20 sahar22 nikbakht88 flatrone1940 Nassersulduz labeik_ya_khameneei
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

با سلام

اول بگذارید خاطره ای از جانباز شدن پدرم در جبهه بگم

البته پدرم دو بار تیر خورده اند که هر دو جدا از هم بوده و هر دو را جدا از هم توضیح خواهم داد.

اولی :

پدرم میگه یک روز در کشتی حدود بیست نفری بودیم که از میان نیزارها می گذشتیم و برای عملیات آماده می شدیم که یکباره در کمین دشمن افتادیم

حدود چهار یا پنج نفر از افراد دشمن شروع کردند به تیر اندازی و همه را زدند ، می گفت همون اول یک تیر به دستم خورد و به کف کشتی دراز کشیدم

و بچه ها را که میزدند می افتادند روی من تو کشتی به همین خاطر دیگه تیری به من اصابت نکرد

از این سر و صدای شلیک بچه های دیگمون فهمیده بودند و سریع اومدند کمکمان ، خلاصه زخمی ها را نجات دادند و متاسفانه بعضی ها هم شهید شدند که البته خوشا به حالشان

می گفت شاید اگر نیم ساعت دیرتر می آمدند کمکمان کسی زنده نمی ماند چون همه خونریزی داشتند

خدا کمکشان کرده بوده

سلام بر شهیدان

 
 
یک شنبه 26 شهریور 1391  9:17 AM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon abdo_61 nargese_montazer reza_tavarish7000 siasport23 javid1000 hojat20 sahar22 nikbakht88 flatrone1940 Nassersulduz labeik_ya_khameneei papeli
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

با سلامی دوباره

اما درباره جانباز شدن پدرم مورد اولی را گفتم و مورد دومی را می نویسم

یکی از این روزهای جنگ تحمیلی پدرم از ناحیه پشت تیر می خورد و خونریزی شدیدی داشته

دوستش دستش را محکم روی ناحیه ای که گلوله خورده بوده نگه می داره و حتی یک قطره خون نمی زاره بیرون بیاد به خاطر همین خونریزی داخلی می کنه و وضعیتش بدتر هم میشه

سریع پیش دکترها می رسانند و عملش می کنند

گلوله را نمی توانند بیرون بیاورند چون یک سانت یا کمتر از قلب فاصله داشته

همین الان هم گلوله داخل بدن و نزدیک قلبشان هست

و بدون هیچگونه مشکلی به زندگی خود ادامه می دهند

واقعا باور کردنش خیلی مشکله وقتی عکسهای گلوله را در بدن پدرم می بینم

واقعا یاد این جمله می افتم که شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد ...

موفق باشید.

 
 
یک شنبه 26 شهریور 1391  12:20 PM
تشکرات از این پست
reza_tavarish7000 siasport23 javid1000 ravabet_rasekhoon hojat20 sahar22 nikbakht88 flatrone1940 Nassersulduz nargese_montazer labeik_ya_khameneei papeli
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

نماز پشت خاک ریز
پشت یک خاک ریز نشسته بودیم و رفت وآمد نیروهای عراقی را به دقت زیر نظر گرفته بودیم تا هر گونه تحرک شان را ثبت کنیم.آن قدر به عراقی ها نزدیک بودیم که حتی با هم حرف نمی زدیم و حرف هایمان را با اشاره به هم می فهماندیم. محمد تقی(سردار شهید ابوسعیدی ) اشاره کرد به من و با حرکت لب گفت: وقت نماز مغرب شده.
توی موقعیت بدی بودیم. با اشاره گفتم: برمی گردیم مقر، بعد نماز می خونیم.
خیلی آهسته گفت: معلوم نیست برگردیم. رویش را برگرداند به طرف قبله و تکبیره الاحرام گفت.
راوی: حسن نگارستانی

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

یک شنبه 26 شهریور 1391  12:55 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 siasport23 javid1000 ravabet_rasekhoon hojat20 sahar22 nikbakht88 reza_tavarish7000 flatrone1940 Nassersulduz nargese_montazer labeik_ya_khameneei
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

با سلام و تشکر ویزه از آقا مهدی از ایجاد این تاپیک

بترتیب گزینه های ایجاد شده اول از دایی عزیزم بگویم که در آن زمان تازه به اردوهای تیم ملی والیبال جمهوری اسلامی ایران دعوت شده بود؛ ولی به دلیل تجاوز نیروهای بعثی به مناطق جنگی رفته و در یکی از عملیات ها هنگام عقب نشینی در کمین عراقی ها افتاده و پس از 3سال  اسارت در اردوگاه های نیروی بعثی و شکنجه های فراوان به آغوش گرم خانواده برگشت.

در مورد دیگر از عموی بزرگوارم بگویم که از جانبازان عزیز این مرزو بوم می باشد.واقعا ما در زندگی خود باید ممنون این عزیزان باشیم که با فداکاری جان و مال خود باعث این امنیت و آرامشی شده اند که ما الان شاهد آن هستیم.

یا علی

یک شنبه 26 شهریور 1391  4:03 PM
تشکرات از این پست
javid1000 ravabet_rasekhoon mehdi0014 hojat20 nikbakht88 reza_tavarish7000 flatrone1940 Nassersulduz nargese_montazer labeik_ya_khameneei
javid1000
javid1000
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1390 
تعداد پست ها : 53859
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

 

 1- لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟

2- لطفا سرزده وارد نشوید (همسنگران بی سنگر)

(سنگر نوشته است و خطابش موشها و سایر حیوانات و حشرات موذی هستند که وقت و بی وقت در سنگر تردد می کردند.)

3- مادرم گفته ترکش نباید وارد شکمت شود لطفا اطاعت کنید.

4- مسافر بغداد (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک)

5- معرفت آهنینت را حفظ کن و نیا داخل (کلاه و سربند نوشته)

6- ورود اکیدا ممنوع حتی شما برادر عزیز (در اوایل میادین مین می نوشتند و خالی از مطایبه نبود.)

7- ورود ترکش های خمپاره به بدن اینجانب اکیدا ممنوع

8-ورود گلوله های کوچکتر از آرپی چی به اینجا ممنوع (پشت کلاه کاسک نوشته بود)

9- ورود هر نوع ترکش خمی از 60،81،120 و کاتی به دست و پا و سر و گردن و شکم ممنوع می باشد.

10- مرگ بر صدام موجی

11-لبخندهای شما را خریداریم.

12- لطفا پس از رفع حاجت آب بریزید تا کاخ صدام تمیز باشد.

13- ورود برادر ترکش به منطقه ممنوع

14- لطفا وارد میدان مین نشوید.

15- مرگ بر هزاردام این که صدام است.

مدیریت:تالارهای دانشگاه،دانشجو

مدیریت سابق تالارهای تلفن همراه

صفحه اختصاصی:

civilica.com/p/98085

اولین مدرسه عشق که تأسیس شد  /  درس عشق علی و فاطمه تدریس شد
گـل ادم چـو سـرشـتن به کاه ازلــی  /  اولـین کلمه که آمـوختند علـی بود علـی

یک شنبه 26 شهریور 1391  4:23 PM
تشکرات از این پست
siasport23 mehdi0014 hojat20 nikbakht88 reza_tavarish7000 flatrone1940 Nassersulduz nargese_montazer labeik_ya_khameneei architect0811 mostafa199455
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو


نقل قول siasport23

با سلام و تشکر ویزه از آقا مهدی از ایجاد این تاپیک

بترتیب گزینه های ایجاد شده اول از دایی عزیزم بگویم که در آن زمان تازه به اردوهای تیم ملی والیبال جمهوری اسلامی ایران دعوت شده بود؛ ولی به دلیل تجاوز نیروهای بعثی به مناطق جنگی رفته و در یکی از عملیات ها هنگام عقب نشینی در کمین عراقی ها افتاده و پس از 3سال  اسارت در اردوگاه های نیروی بعثی و شکنجه های فراوان به آغوش گرم خانواده برگشت.

در مورد دیگر از عموی بزرگوارم بگویم که از جانبازان عزیز این مرزو بوم می باشد.واقعا ما در زندگی خود باید ممنون این عزیزان باشیم که با فداکاری جان و مال خود باعث این امنیت و آرامشی شده اند که ما الان شاهد آن هستیم.

یا علی

 

 

با سلام

با تشکر از مشارکت شما در این تاپیک

قدر دایی و عموی خودتان را بدانید

به خاطر اونهاست که الان ما در آرامش و امنیت زندگی می کنیم

موفق باشید.

 
 
یک شنبه 26 شهریور 1391  5:19 PM
تشکرات از این پست
hojat20 javid1000 nikbakht88 reza_tavarish7000 flatrone1940 siasport23 Nassersulduz nargese_montazer labeik_ya_khameneei
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو


نقل قول javid1000

 

 1- لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟

2- لطفا سرزده وارد نشوید (همسنگران بی سنگر)

(سنگر نوشته است و خطابش موشها و سایر حیوانات و حشرات موذی هستند که وقت و بی وقت در سنگر تردد می کردند.)

3- مادرم گفته ترکش نباید وارد شکمت شود لطفا اطاعت کنید.

4- مسافر بغداد (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک)

5- معرفت آهنینت را حفظ کن و نیا داخل (کلاه و سربند نوشته)

6- ورود اکیدا ممنوع حتی شما برادر عزیز (در اوایل میادین مین می نوشتند و خالی از مطایبه نبود.)

7- ورود ترکش های خمپاره به بدن اینجانب اکیدا ممنوع

8-ورود گلوله های کوچکتر از آرپی چی به اینجا ممنوع (پشت کلاه کاسک نوشته بود)

9- ورود هر نوع ترکش خمی از 60،81،120 و کاتی به دست و پا و سر و گردن و شکم ممنوع می باشد.

10- مرگ بر صدام موجی

11-لبخندهای شما را خریداریم.

12- لطفا پس از رفع حاجت آب بریزید تا کاخ صدام تمیز باشد.

13- ورود برادر ترکش به منطقه ممنوع

14- لطفا وارد میدان مین نشوید.

15- مرگ بر هزاردام این که صدام است.

 

 

با سلام

تشکر از شما بابت مشارکت در این تاپیک

اگر خاطره ای از جانبازان یا شهدای و یا آزادگان موجود در خانواده تان دارید خوشحال می شویم بشنویم

شهیدان و جانبازان و آزادگان افتخارات ما و کشور عزیزمان هستند

بیایید قدرشان را بیشتر از اینها بدانیم

و راهشان را ادامه دهیم

موفق باشید.

 
 
یک شنبه 26 شهریور 1391  5:22 PM
تشکرات از این پست
javid1000 nikbakht88 reza_tavarish7000 flatrone1940 siasport23 Nassersulduz nargese_montazer labeik_ya_khameneei
sahar22
sahar22
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 109
محل سکونت : تهران

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو

به نام خدا یه خاطره ی دیگمو از جنوب می گم:

شب جمعه بود دعای کمیل روخوندیم و می خواستیم بریم اتاقامون یک دفعه مسئولمون که فرمانده ی یکی از ناحیه های تهران بود گفت نرید بمونیدکارتون داریم یه مستندی از سعید قاسمی نشون دادندو حال وهوامون خوب دگرگون شد دوباره مسئولمون گفت امروز بچه های تفحص دوتا شهید پیدا کردند ما هم خوشحال بودیم .اما یهو مسئولمون گفت الان دوتاشون اینجان  حالمون بد شد .گفت اوردنشون اینجا تا زیارتشون کنید .یه پرانتز (باز کنم از اول تا آخر این سفر با دوستام دائم درباره ی این حرف می زدیم که کی  همفسرماست که اینقدر اتفاقای عجیب و غریب می افته کیه که به خاطرش شهدا خودشون اومدن زیارت و ما لاقت پیدا کردیم از 4تا اتوبوسی که بودیم همه برای دعای کمیل نیومده بودن این کارمون برای شناسایی اون طرف راحتر میکرد اما تا آخر هم نشناخنتم کی بود؟!)خلاصه استخوان ها و خاک های اون دوتا شهید رو توی سینی گذاشتند  و جلوی تک تک ما چرخوندن .خواهر زاده ی دوستم حدود یک سالش بود و به خاطر قلب دائم بیمارستان می رفت مادرش سجادشو مالید روی اون خاک ها و گفت تبرک می کنم برای قلب بچه ،وقتی برگشتیم اون سجاده رو گذاشت رو فلب بچه. تاالان که من خبری از قلب درد اون بچه نشنیدم.

یک شنبه 26 شهریور 1391  6:10 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88 mehdi0014 reza_tavarish7000 flatrone1940 siasport23 Nassersulduz nargese_montazer labeik_ya_khameneei
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:درباره دفاع مقدس هر چه می خواهد دل تنگت بگو (تاپیک ویژه ویژه)

 

ضمن سلام و تشکر از دوستان مشارکت کننده و تشکر ویژه از جناب mehdi0014 که با ایجاد تاپیک مناسبتی باعث ایجاد جو همکاری و مشارکت در بین راسخونی های گرانقدر شده اند. امید است با یادآوری نام و یاد شهدا گوشه ایی از دین خود را به آنان ادا کنیم و قدر دان جان نثاری و فداکاری هایشان باشیم.

همانطور که در نظر گرفتن خدا و عظمت ایشان، مانع از گناه و خطا میشود، یادآوری شهدا و ایثارگریهایشان باعث ایجاد روحیه کار و تلاش مضاعف برای ساختن ایرانی آباد و آزاد می شود.

انشاالله هیچ ایرانی و هیچ مسلمانی شرمنده خون شهدا نباشد.

 

موفق باشید.

 

 

یک شنبه 26 شهریور 1391  6:48 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 reza_tavarish7000 flatrone1940 siasport23 sahar22 Nassersulduz nargese_montazer labeik_ya_khameneei
دسترسی سریع به انجمن ها