دیروز جای دوستان خالی به مناسبت غبار روبی مزار شهدا به بهشت زهرای تهران رفته بودم.
فضای معنوی بسیاری حاکم شده بود و آدمی می توانست حس کند
که این به خون خفتگان گلگون کفن برای استقبال ما خاکیان به نظاره نشته اند.
اول به قطعه ی شهدای گمنام رفتم که یکی از جانبازان و آزادگان سرافراز در حال سخنرانی بود.
به ایشان عرضه داشتند که خطره ای را برای ما نسل سومی ما نقل کند.
ایشان از عملیاتی که خود در آن جانباز و اسیر شده بود خطره ای نقل کرد.
عملیات والفجر 8 یکی از عملیات های خاطره انگیز دوران حماسه شور است، 75 روز رزم مداوم در فاو با انواع تجهیزات دشمن که
دشمن حتی از به کارگیری سلاح شیمیایی هم دریغ نکرد.
ایشان نقل کردند که به عنوان مسوول گردان قرار بود از معبری که عمدتاً عرض یک متر دارند عبور کنند.
دیدند که شیر بچه های ایرانی حرکت نمی کنند و علت را جویا شدند زیرا در عرض یک متر وقتی دو نفر حرکت نکنند ستون دچار مشکل خواهد شد.
ایشان فرمودند که یک نفر از از بچه ها پایش روی مین بوده و حرکت نمی کرده که مبادا عملیات لو رود.
و این به جز با ارده و ایمان قوی که شیر بچه های ایران داشتند امکان پذیر نبوده.
ساعتی بعد در مورد وی سوال پرسیدند و متوه پرواز عاشقانه اش شد.
زنده باد ایران و ایرانی سر افراز.