0

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

 
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

khat

باورم كن بي تو تنهام                  تو نباشي سرده دنيام

بزار آدما بدونن                          عاشقم عاشقي رسوا

اگه روزي بدونم كه                   تو ديگه منو نميخواي

اگه دنيا منوبخواد                       بي تو من دنيا نميخوام

بي تومن يه بي پناهم                   توقشنگترين پناهي

دستامو بگير تو دستات               لحظه دل بي قراري

 

 khat

سه شنبه 2 مهر 1392  12:14 PM
تشکرات از این پست
AliFanoodi barbalemalaek farshon
barbalemalaek
barbalemalaek
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 25
محل سکونت : tehran

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

" هو الشاهد "

سلام به همه راسخونی های عزیز...مخصوصا اونایی که امسال برای اولین بار مهر رو بدون مدرسه شروع میکنند!

من که تغذیه بهشتی قبول شدم و پزشکی آزاد!

امیدوارم بقیه هم هر جا که هستند موفق باشند!!!

یا علی .... التماس دعا

گویند مِی نمی شود از راه گوش خورد

من یا حسین می شنوم مست می شوم...

چهارشنبه 3 مهر 1392  9:29 AM
تشکرات از این پست
AliFanoodi
mohammadtorres
mohammadtorres
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1392 
تعداد پست ها : 21972
محل سکونت : مازندران

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

تنها خداست که می داند بهترین در زندگی تو چگونه معنی می شود به او اعتماد کن

مدیر تالارهای ورزش

چهارشنبه 3 مهر 1392  10:51 AM
تشکرات از این پست
AliFanoodi kuoroshss
arseyfi
arseyfi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 6672
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

سلام بر راسخونی های عزیز :

خیلی دلم گرفته بود خواستم کمی درد و دل کنم تا کمی از غم خودم را سبک کنم آخه چند روزه که عجیب دلم پر کشیده برای پدر خدا بیامرزم کاشکی فقط میشد 1 ثانیه اورا میدیدم خوش به حال اونایی که پدر دارند امیدوارم قدرش رابدانند تا مثل من در حسرت دیدنش غمگین نشوند ببخشید باعث ناراحتیتان شدم چون جای دیگه ای نبود درد و دل نمایم .

دی شیخ با چراغ همی‌‌گشت گرد شهر

کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست

چهارشنبه 3 مهر 1392  11:36 AM
تشکرات از این پست
farshon AliFanoodi kuoroshss nazaninfatemeh
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!


نقل قول arseyfi

سلام بر راسخونی های عزیز :

خیلی دلم گرفته بود خواستم کمی درد و دل کنم تا کمی از غم خودم را سبک کنم آخه چند روزه که عجیب دلم پر کشیده برای پدر خدا بیامرزم کاشکی فقط میشد 1 ثانیه اورا میدیدم خوش به حال اونایی که پدر دارند امیدوارم قدرش رابدانند تا مثل من در حسرت دیدنش غمگین نشوند ببخشید باعث ناراحتیتان شدم چون جای دیگه ای نبود درد و دل نمایم .

باسلام به شماکاربرگرامی

مصیبت وارده روبه شماوخانواده محترمتون تسلیت عرض می نمایم.

اتفاقا"خوب کاری کردین این تالاربدردهمین چیزهامی خوردخداکنه دیگه دلت نگیره سعی کن روحیه ات روازدست ندهی بازم اگردلت گرفت اولا"میتونی بری تلارلطیفه وطنزوتصاویردیدنی تاهم دلت بازبشه وهم ازلطایف کمی روحیه ات شادبشه بازم اگه نشدمن وکاربرای دیگه وهمچنین مدیرمحترم تالارپاتوق درخدمت شماست.بنده هم درخدمتم


مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

چهارشنبه 3 مهر 1392  12:32 PM
تشکرات از این پست
AliFanoodi arseyfi
AliFanoodi
AliFanoodi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 17248
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!


نقل قول arseyfi

سلام بر راسخونی های عزیز :

خیلی دلم گرفته بود خواستم کمی درد و دل کنم تا کمی از غم خودم را سبک کنم آخه چند روزه که عجیب دلم پر کشیده برای پدر خدا بیامرزم کاشکی فقط میشد 1 ثانیه اورا میدیدم خوش به حال اونایی که پدر دارند امیدوارم قدرش رابدانند تا مثل من در حسرت دیدنش غمگین نشوند ببخشید باعث ناراحتیتان شدم چون جای دیگه ای نبود درد و دل نمایم .

 

با سلام به شما کاربر گرامی

مصیبت وارد شما به شما و خانوده محترمتان را تسلیت می گویم ، انشاا... که آخرین غمتون باشه.

 

هی گنه کرديم و گفتيم خدا مي بخشد...
عذر آورديم و گفتيم خدا مي بخشد...
آخر اين بخشش و اين عفو و کرامت تا کي...!!!
او رحيم است ولي ننگ و خيانت تا کی...!!!
بخششي هست ولي قهر و عذابي هم هست...
آي مردم به خدا روز حسابي هم هست...
زندگي در گذر است...
آدمي رهگذر است....
زندگي يک سفر است....
آدمي همسفر است...
آنچه مي ماند از او راه و رسم سفر است...
 
"رهگذر ميگذرد"
چهارشنبه 3 مهر 1392  1:47 PM
تشکرات از این پست
arseyfi nazaninfatemeh farshon
AliFanoodi
AliFanoodi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 17248
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!


نقل قول barbalemalaek

" هو الشاهد "

سلام به همه راسخونی های عزیز...مخصوصا اونایی که امسال برای اولین بار مهر رو بدون مدرسه شروع میکنند!

من که تغذیه بهشتی قبول شدم و پزشکی آزاد!

امیدوارم بقیه هم هر جا که هستند موفق باشند!!!

یا علی .... التماس دعا

 

با سلام خدمت شما کاربر گرامی

انشاا... که در زندگی و تحصیلتون موفّق باشین.

یا علی

هی گنه کرديم و گفتيم خدا مي بخشد...
عذر آورديم و گفتيم خدا مي بخشد...
آخر اين بخشش و اين عفو و کرامت تا کي...!!!
او رحيم است ولي ننگ و خيانت تا کی...!!!
بخششي هست ولي قهر و عذابي هم هست...
آي مردم به خدا روز حسابي هم هست...
زندگي در گذر است...
آدمي رهگذر است....
زندگي يک سفر است....
آدمي همسفر است...
آنچه مي ماند از او راه و رسم سفر است...
 
"رهگذر ميگذرد"
چهارشنبه 3 مهر 1392  1:48 PM
تشکرات از این پست
barbalemalaek nazaninfatemeh
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

از زندگی ، از اینهمه تکرار خسته ام...

سرم مثل کوه شده است 

کوه اگر بخواهد کوه نباشد....

اگر بخواهم سری نداشته باشم

ناظم حکمت با تو هم عقیده ام

می خواهم سرم را برای یک هفته ، یا بیشتر،

- حتما بیشتر –

در گنجه ای بگذارم

اما من مثل تو ، به جای آن چنار نمی کارم.

هیچ نمی خواهم

آدم بی سر... دلم می خواست اینهمه مو را از سرم بتراشم...

کاش می توانستم

خدا !!!

چرا انسان بی بند نیافریدی ؟! 

انسان آزاد...

رویاهایی هم دارم...

سرم را بتراشم و با سری برهنه در خیابان بدوم...

سرم را ببرم

سرم را در دست بگیرم و در خیابان ها بدوم...

خدا... چرا انسان آزاد نیافریدی؟

انسان آزاد...

همیشه بندی هست...

از همان ابتدا... بند ناف...

مادر، پدر ، معلم ، همسر ، دوستان ، آشنایان ، همسایه ها، مردمان نازنین کوچه و خیابان... 

بلند نخند...داد نزن...با خودت حرف نزن...مودب باش...

سرم پر از کابوس های ندیده است...

می بینمشان..حتما... حتی شاید در بیداری... 

سرم مثل کوه است...کوه اگر نخواهد کوه باشد...

آسمانی دیدم در گل فرورفته... آسمانی گلی...آسمانی بی چرخش... گنبد دوار،

افسانه بود..

ای فسانه...فسانه...فسانه...

با افسانه ها متولد شدیم... بچه گی کردیم... بزرگمان کردند... و باز با افسانه ها بچه می شویم و می میریم...

زال نبودم که فرزند خوانده سیمرغ شوم...

رستم نبودم که طعمه چاه نابرادر شوم...

سهراب نبودم که به دست پدرم کشته شوم...

سودابه نبودم که عاشق سیاوش شوم...

سیاوش نبودم و از آتش نگذشتم...

من آسمانی بودم در گل نشسته...

کجاست حبل الهی؟؟؟

چنگ می زنم در هوا...

نومیدانه تکیه گاهی می جویم در فضایی که بی رحمانه تهی ست ، به گفته شاملو...

می نویسم در تاریکی ..خطوط را نمی بینم..

شاید جوهر خودکارم تمام شده باشد..

شاید فقط ردی می گذارم و می روم...

ردی نیست..اثری نیست... جای پایی هرگز...

من امپراطوری خطوط را بر پا کرده ام... از خط میخی... تا شکسته نستعلیق..

نقطه ها را نمی بینم.. چه خوب...

از بی نهایت همین سه نقطه می ترسم...

از نمی دانم ها و باید بدانم ها...

بدانم چه بشود؟؟!!

آیه های تزویر... دروغ... نفرت... باز متنفر شده ام...

این درد کهنه باز به قلبم چنگ می زند...

باز می ترسم و باز نفرین می کنم... 

آدمیان ، گاهی ، رنج آدمیانند...

با سرم چه کنم ؟؟؟

بند نافم پیچیده دور گردنم... مرا بیرون نکشید.. دارم خفه می شوم...

دکترهای بی شعور!! قتل من به گردن شماست...

ضربه های متوالی بر پشتم...

نه من کوتاه نمی آیم... 

می خواهم مرده بمانم... 

آه... گریه ام را در آوردید... 

نور این اتاق ، چشمانم را می زند... 

من از تاریکی می آیم... 

من از مجاورت سایه ها می آیم، و هرگز نخواهم پرسید کجاست آفتاب؟! 

بند نافم را بریدید... ممنون!!!! آ زاد شدم !!! 

نه !!!!؟؟؟؟؟!!!!!؟؟؟؟!!!! 

این نهایت بی رحمی ست... 

هزار بند... هزار هزاران بند دیگر دارد  روحم  را می بندد... 

اگر پای روح من کفش نخواهد باید چه کند ؟؟؟؟

آنهم کفش بند دار ... 

با گره کور...  

رهایم کنید....................................

چهارشنبه 3 مهر 1392  8:43 PM
تشکرات از این پست
AliFanoodi arseyfi
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

ز دلبرم که رساند نوازش قلمی   کجاست پیک صبا گر همی‌کند کرمی
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق   چو شبنمی است که بر بحر می‌کشد رقمی
بیا که خرقه من گر چه رهن میکده‌هاست   ز مال وقف نبینی به نام من درمی
حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل   پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی
طبیب راه نشین درد عشق نشناسد   برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم   به آن که بر در میخانه برکشم علمی
بیا که وقت شناسان دو کون بفروشند   به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی
دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است   اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی
نمی‌کنم گله‌ای لیک ابر رحمت دوست   به کشته زار جگرتشنگان نداد نمی
چرا به یک نی قندش نمی‌خرند آن کس   که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی
سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست   جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی

 

چهارشنبه 3 مهر 1392  8:44 PM
تشکرات از این پست
AliFanoodi arseyfi
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

 نه صدایی نه نگاهی و نه چشمان سیاهی.....

     آسمان سخت گرفته,شب و ظلمت,من و تنهایی و غربت....

آری غربت!!

بی تو من در همه ی شهر غریبم............!

یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن

بشنو سخن و بر این آب نظر کن......

اما.....

ای یار....!!

لحظه ای چند درنگ کن......

آب آینه ی عشق گذران نیست

و چرا نگاه تو به نگاهم نگران نیست ؟!

این دل عاشق من با دگران نیست

نشنیدی......

تو گسستی تو رمیدی.....

دلبرم بی من از این شهر سفر کرد

بگذشت ز من,از من و این عشق ساده گذر کرد..

و در این حال......

نوری بدرخشید,کوچه لرزید.......

دو سیاهی دست در دست........

فانوس بدست ز کنارم بگذشتند.....

آه........

دلبرم بود,

 با دگران بود ,

فارغ از غم این قلب نگران بود......

بغض ابر شکست........

آسمان هم ,به سوگ این دل دیوانه نشست....

چهارشنبه 3 مهر 1392  8:44 PM
تشکرات از این پست
AliFanoodi arseyfi nazaninfatemeh
arseyfi
arseyfi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 6672
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

با تشکر از 09303495228 به نظر میرسد شعر مشهور فریدون مشیری خیلی قشنگ تر باشد .

 

 بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ایینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم

بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای دردامن اندوه کشیدم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
 

 

دی شیخ با چراغ همی‌‌گشت گرد شهر

کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست

پنج شنبه 4 مهر 1392  12:38 PM
تشکرات از این پست
nargesi kuoroshss a_sadri AliFanoodi nazaninfatemeh
onehamed
onehamed
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 6061
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

ياد دارم در غروبي سرد سرد،ميگذشت از کوچه ما دوره گرد داد ميزد:کهنه قالي ميخرم،دست دوم جنس عالي ميخرم کاسه و ظرف سفالي ميخرم،گر بداري کوزه خالي ميخرم اشک در چشمان بابا حلقه بست،عاقبت اهي کشيد بغضش شکست اول ماه است ونان در سفره نيست،اي خداشکرت ولي اين زندگيست؟ بوي نان تازه هوشش برده بود،اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بي روسري بيرون دويد ،گفت:اقا سفره خالي ميخريد؟
پنج شنبه 4 مهر 1392  3:59 PM
تشکرات از این پست
a_sadri AliFanoodi 09303495228
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

 جز تو که دنیامو بغل کردی               حال منو هیچکی نمیپرسه

     من با تو از هیچی نمیترسم             هر جا که باشی من دلم قرصه  

اندازه دریا عتش دارم                    این سینه اقیانوس اشوبه

  امشب بذار از اشک خالی شم            من عاشقم گریه برام خوبه!

پنج شنبه 4 مهر 1392  4:25 PM
تشکرات از این پست
a_sadri AliFanoodi
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

سلام به دوست عزیزarseyfi   ممنونم شعر قشنگی بود

آرامشِ دریای من، چندی ست بر هم خورده است

امواجِ گیسویِ کسی ، آسایشم را برده است




اوضاع، بر وِفق مُرادم بود تا یکسالِ پیش

زان پس خیالی چون خوره ، روح و تنم را خورده است



آتشفشان عشق ، از کوهِ دلم فَوّاره زد

حالا به جا از من، تنی دَم سرد و دل آزرده است



یک اتّفاق ساده بود، چیزی شبیه زلزله

آوار شد لیلائی و . . . دیدند قیسی مُرده است



چون باد، جارو کرد و بُرد، آسودگی های مرا

آشفتگی ست ، این ارمغانی را که عشق آورده است



حالا پس از عمری شکستن در خود و پرپر شدن

با آنکه چون گُل، خاطرم تب کرده و پژمرده است



اما خیالی نیست، چون آمد نیامد دارد عشق

این بار هم سهم من از آن زخمهای گُرده است



ای باد! در گوشش بگو: بعد از تو ای عذراترین!

این وامِقِ وامانده، دیگر دل به کس نسپرده است

جمعه 5 مهر 1392  12:39 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh AliFanoodi
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

جز همین سرزنشِ خویش، چه از دست دلم می آید !؟

وقتی از دستِ من، اینگونه دو ابروت، بهم می آید !

 

             آسمانم به زمین می رسد از بستنِ پلکِ ترِ تو

             و به تاراجِ خوشی های دلم، لشگرِ غم می آید

 

                   بعد از آن حادثه ی تلخ ،که آنگونه تو را رنجانید

                  دیگر از عشق ، گریزانم و از خویش ، بدم می آید

 

        "الِفی" بودم و از غصّه ی نا دیدن تو ، " دال" شدم

         نوبت ماست ، بپرسیم : به ابروی تو خم می آید؟!

 

    اندکی حوصله ! تا شرح دهم ، آنچه گذشت این دو سه سال

    گیرِ ما، آدم پر حوصله ای – مثل تو – کم می آید:

 

چند وقت است، هوای دل من ، یکسره ابرآلود است

پیٍ پاییزِ زمین سوز ، زمستانِ ستم می آید

 

            حسِ بد بینی ام ، آنقدر فزون گشته، که بد پندارم

           بر سرِ شانه ی مجروحم، اگر دستِ کرَم می آید

 

                       موجم و قسمتم آشفتگی و دربدری شد ، ز ازل

                         تازه ، اینگونه نباشم ، ز تنم بوی عدم می آید

 

          بخت برگشته و بی روح و زمینگیرم و . . . اما ، دلخوش:

                    کان پری وارِ مسیحا نفَسِ نیکقدم می آید

جمعه 5 مهر 1392  12:40 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh AliFanoodi barbalemalaek
دسترسی سریع به انجمن ها