پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی
اين مقاله کشش جبراني واکه را در گويش کردي سوراني بررسي مي کند. در نظريه مورايي، اين فرايند به دليل حذف واحدي از لايه واجي و آزاد ماندن موراي آن در لايه مورايي صورت مي گيرد. دو نوع کشش جبراني در اين گويش تشخيص داده شده است: اول کشش جبراني واکه ناشي از حذف همخوان و ديگري کشش جبراني ناشي از حذف واکه. در اين گويش، چهار همخوان مورايي /h/،/?/ و/x/ تشخيص داده شده است. اين مقاله نشان مي دهد که نتيجه اين فرايند، به خلاف آنچه که هيز (1989) ادعا کرده است، حفظ وزن هجا نيست بلکه، حفظ وزن کلمه است.
نسخه قابل چاپ
در اين مقاله در پي آنيم که پس از اشاره به دسته بندي انواع راهبردهاي صرفي-نحوي ملکي سازي در زبانهاي دنيا که حاصل مطالعات رده شناختي هستند و تعيين متغيرهاي دستوري که در اين دسته بندي مدنظر قرار گرفته اند، راهبردهاي ملکي سازي در زبان فارسي امروز را بررسي کنيم و بر اساس متغيرهاي دستوري فوق الذکر اين راهبردها را تحليل کنيم. سپس بر اساس معيارهاي تعيين راهبرد غالب، راهبرد غالب به کار گرفته شده براي ملکي سازي در اين زبان را مشخص کنيم و در نهايت، از نظر متغير دستوري ساخت ملکي، رده زباني زبان فارسي را تعيين کنيم. بر اساس بررسي هاي انجام شده در اين تحقيق، از بين دو راهبرد صرفي-نحوي وند افزايي و استفاده از پيونده، راهبرد غالب ملکيسازي در فارسي امروز، استفاده از پيونده است که در دسته راهبردهاي دستوريشدهتر، طبق تعريف کرافت (2003)، قرار مي گيرد؛ با توجه به ميزان استقلال عناصر موجود در ساخت ملکي (در اين راهبرد غالب) اين زبان جزو زبان هايي است که در حد واسط زبان هاي پيوندي و آميخته قرار مي گيرند و به لحاظ ترتيب عناصر دو سازه اصلي ساخت ملکي (يعني مالک و ملک)، اين زبان در دسته زبان هايي قرار مي گيرد که آرايش ملک-مالک دارند.
در اين مقاله در چارچوب دو نظريه وزني بروس هيز (1981 و 1995) چگونگي ساخته شدن پايه ها از هجاها، و چگونگي ساخته شدن كلمات از پايه ها را در زبان فارسي رسمي و شمرده توصيف کرده ايم، و نيز وضع تكيه واژه را در اين زبان مورد بحث قرار داده ايم. پايه ها و تکيه واژگاني فارسي را از حيث پارامترهاي چهارگانه و دو ارزشي هيز (1981) به شرح زير توصيف کرده ايم: پايه هاي راست گرا و حساس به کميت که از راست به چپ ساخته مي شوند، و واژگاني با تكيه اصلي مقيد. اما در چهارچوب نظريه جديدتر هيز (1995)، واژگان اين زبان داراي پايه هاي آيمبي و قاعده تمام کننده پاياني است.
تاثير عامل قدرت در نظريه هاي زبان شناسي ادب همواره مورد تاکيد بوده است، اما نحوه اين تاثير در همه بافت ها و موقعيت ها يکسان و ضرورتا مطابق با پيش بيني نظريه ها نيست. در تحقيق حاضر، نشانگرهاي زباني ادب در جلسات دفاع از پايان نامه کارشناسي ارشد به زبان فارسي هنگام بيان نظر مخالف بررسي شده است. هشت جلسه دفاع در چهار گروه آموزشي در دو دانشکده ضبط و موارد ابراز نظر مخالف از نظر نوع نشانگرهاي ادب و بر اساس رابطه نسبي قدرت بين افراد مخالفت کننده و مخالفت شونده (استاد-دانشجو، دانشجو-استاد، استاد-استاد و دانشجو-دانشجو) در چارچوب نظريه ادب براون و لوينسن (1987) بررسي و تحليل شده است. نتايج حاصل نشان دهنده تاثير عامل قدرت بر نوع و بسامد به کارگيري نشانگرهاي زباني ادب در بيان نظر مخالف است، اما چگونگي اين تاثير در برخي موارد برخلاف پيش بيني براون و لوينسن (1987) و ليچ (1983) و پيچيده تر از رابطه يکسويه اي است که در اين رويکردها تصور شده است. عامل قدرت در تعامل با عواملي، همچون شدت تهديد وجهه، منزلت، شرايط اختصاصي بافت موقعيتي جلسه دفاع و احتمالا تفاوت هاي نسلي امکان بروز و ظهور مي يابد.
ريتم زبان ها به تفكيك در سه حوزه بحث و بررسي مي شود: ساخت وزني (metrical structure) زبان، ريتم طبيعي گفتار (speech rhythm)، و وزن شعر. در زبان فارسي رسمي، ساخت وزني واژگان در چهار شكل پايه (foot) آيمبي (iambic) خلاصه مي شود (طبيب زاده 1386). وزن شعر نيز در عروض جديد به تفصيل، تبيين و تشريح شده (نجفي 1386الف و ب) و در زمينه ريتم گفتار فارسي رسمي نيز، گمان هجا-زماني (syllable-timing) (حق شناس 1376) با شاخص هاي كمي محك خورده است (بوبان 1386)، اما تجلي آوايي اين خصيصه ها و ارتباط اين سه مقوله براي فارسي رسمي تاكنون تجربه نشده است. در پژوهش حاضر، با توجه به هجا-زماني و محوريت هجاها در ريتم فارسي، نمونه هايي صوتي از واژگان و شعر و نثر فارسي رسمي را به كانون دريافت هجا (P-centre: Perception centre) تقطيع، و پايه هاي واژگان را در آنها بازبيني و اندازه گيري كرده ايم. نتايج روي اين نمونه ها نشان مي دهد كه كميت هجاهاي سه گانه فارسي رسمي در نمونه هاي قرائت شده واژگان، شعر و نثر بخوبي قابل مشاهده است و پايه بندي افاعيل عروضي نيز در اين تقطيع هاي آوايي به وضوح متجلي است. به اين ترتيب، با استفاده از تقطيع به كانون هجاها مي توان ريتم را به روشي تازه بررسي و تحليل كرد.
ادبيات تطبيقي از دهه هفتاد ميلادي بر اساس نظريات رنه ولک و هنري رماک پا به عرصه جديد مطالعات بينارشته اي نهاد. مطالعه ارتباط بين ادبيات و هنر، مانند ادبيات و نقاشي، يکي از عرصه هايي است که توجه پژوهشگران ادبيات تطبيقي را در چند دهه اخير به خود جلب کرده است. در اين نوشتار کوشيده ايم با بررسي شعر و نقاشي سهراب سپهري، ارتباط بين ادبيات و هنر را روشن کنيم. آنچه در اين پژوهش بينارشته اي تحليل مي شود، مفاهيم ايستايي و پويايي است که در بيان نوشتاري شعر و بيان تصويري نقاشي به روش هاي متفاوتي رخ مي نمايد. هرچند اهميت اين پژوهش در بينارشته اي بودن آن است، منظر جديدي براي درك بهتر اشعار و نقاشي هاي سهراب سپهري مي گشايد. نويسندگان تلاش کرده اند تا با تبيين چارچوب نظري و روش تحقيق، راه را براي مطالعات بينارشته اي در اين حوزه از قلمرو ادبيات تطبيقي بگشايند.
نمود دستوري يکي از مقوله هاي مطرح در کنار زمان در عبارت هاي فعلي فارسي است که تاکنون آموزش آن به فارسي آموزان خارجي چندان مورد توجه نبوده است. اين تحقيق به تاثير يادگيري نمود فارسي بر اساس دو روش ساختاري و ارتباطي پرداخته است. از بين فارسي آموزان غيرايراني سطح مياني، آزمودني ها به دو گروه چهل نفره تقسيم شدند. هر دو گروه در پيش آزمون نمود شركت كردند تا از نظر توانايي در استفاده از نمود فارسي همگن شوند. به آزمودني هاي گروه ساختاري، نمود دستوري بر اساس روش ساختاري آموزش داده شد. گروه ارتباطي نيز با توجه به طرح درس هاي ارتباطي كه تهيه و تدوين شده بود، نمود را فراگرفتند. نتايج پس آزمون هر گروه در مقايسه با پيش آزمون و نيز در مقايسه با يکديگر با استفاده از آزمون تي نشان مي دهد گروه ارتباطي به طرز معناداري در درك نمود پيشرفت کرده است. در مقابل، تفاوت آماري معناداري بين پيش آزمون و پس آزمون گروه ساختاري ملاحظه نشده است. همچنين از نظر آماري، عملکرد گروه ارتباطي در پس آزمون به طرز معناداري بهتر از عملکرد گروه ساختاري بوده است. نتايج اين تحقيق تجربي گوياي آن است که روش درسي ارتباطي، روش کارآمدي است و به کارگيري آن به ارتقاي آموزش دستور زبان فارسي به غيرفارسي زبانان ياري مي رساند.
همنشيني و جانشيني، همان گونه که زبان شناساني چون رومان ياکوبسون از آغاز اشاره کرده اند، تاروپود زبان را تشکيل مي دهد. از اين رو، مي توان با مشخص کردن مولفه هاي معنايي يک واژه خاص و سپس بررسي ارتباط هاي واژه هاي همنشين و جانشين با آن، کارکردهاي آن واژه را در زبان در سطح گسترده اي مشخص کرد. با اين روش، ابتدا همنشين ها و جانشين هاي واژه مورد نظر مشخص مي شود، سپس بر پايه مولفه هاي معنايي به دست آمده از واژه هاي همنشين و جانشين، مولفه هاي مشترک نشان داده مي شود؛ اين مولفه ها، مولفه هاي معنايي واژه موردنظر است. واژه «حق» يكي از كليدي ترين واژه هاي قرآن کريم است كه 290 بار در آن تكرار شده است. اين واژه همراه واژه هاي همنشين و جانشينش در قرآن (رسول، دين، باطل، هدي، صدق و بينات) مبناي تحليل واژه حق شده است. افزون بر زبان عربي به معناي عام، اين واژه در گونه عربي قرآني نيز مصداق هاي متنوعي يافته است؛ براي مثال خداوند خود و تمام تصرفاتش در جهان مانند خلقت، ارسال رسولان، نزول وحي، وعده، وعيد و ... را حق دانسته است. در اين مقاله، کوشش مي شود مولفه هاي معنايي اي که ميان جانشين ها و همنشين هاي حق مشترک است، بر پايه واژه هاي برگزيده مشخص شود.
نهضت باروک از ايتاليا آغاز شد و تمام اروپا را فراگرفت. مکتب باروک پس از عصر باشکوه رنسانس و سبک هندي پس از دوره عراقي شكل گرفت. اين دو رابطه اي استوار با هم دارند. براي مثال، قالب رايج در هر دو مکتب، غزل است و مضاميني چون حرکت و استحاله، تاکيد بر صورت هاي عيني و تجسمي، تکيه بر زيبايي هاي جسمي، چگونگي وصف طبيعت، تسلط دکور، آشنايي زدايي و ... در هر دو مشترک است. در ادبيات باروک عدم تقليد از قدما، ناپايداري جهان، استعاره هاي حرکت، مرگ، نمايش، اغتنام فرصت لحظه هاي زودگذر، عصيان هنرمند، پيچيدگي فلسفي، پارادوکس، مطلق نبودن علم بشري، آزادي بيان و ... به وضوح مشاهده مي شود؛ اين عناصر در شعر بيدل دهلوي هم نمود يافته است. هدف اين پژوهش، بررسي ارتباط مکتب باروک و سبک شعري در هند و ايران با تکيه بر اشعاري از بيدل دهلوي است.
اين پژوهش به بررسي پاره گفتارهاي واکنشي در پاره اي از مكالمات زبان فارسي مي پردازد. پاره گفتارهاي واکنشي، پاره گفتارهاي کوتاهي مانند hmm، mm و ... هستند که شنونده حين گوش دادن به گوينده، آن ها را توليد مي کند، بدون اينکه نوبت گيري کند و يا اينکه گوينده نيازي به پاسخ دادن به آن ها داشته باشد. اين کلمات بر پيشبرد هر چه بهتر گفت و گوها تاثير مي گذارد. اهميت پاره گفتارهاي واکنشي در زمان فقدان آن ها فهميده مي شود. اگر پاره گفتارهاي واکنشي نابجا به کار رود، در روند مکالمه اختلال ايجاد مي کند؛ پس چشم پوشيدن از آن ها در تحليل مکالمات، باعث ناديده گرفتن بخش مهمي از تعاملات روزانه مي شود. تاکنون، اين پاره گفتارها در زبان فارسي مورد مطالعه و بررسي زبان شناختي قرار نگرفته است. در پيکره زباني اين پژوهش، 960 پاره گفتار واکنشي در کل مکالمات ضبط شده، اعم از مکالمات رو در رو و مکالمات تلفني، مشخص و آوانگاري شده و در چارچوب تجزيه و تحليل مکالمه بررسي شده است. همچنين، نقش متغيرهايي مانند مشخصه هاي زبرزنجيره اي در معنا و ميزان تاثيرگذاري اين پاره گفتارها مورد مطالعه قرار گرفته است. داده هاي اين پژوهش نشان مي دهد پاره گفتارهاي واکنشي در بافت هاي مختلف، معاني متفاوتي دارند و مي توان براي اين پاره گفتارها مطابق با بسامدشان، معاني اصلي و جانبي در نظر گرفت. همچنين، مي توان با توجه به عوامل دخيل در آن ها، طيفي براي ميزان تاثيرگذاري اين پاره گفتارها قائل شد. هدف ما از نگارش مقاله حاضر اين است که معنا و کارکرد پاره گفتارهاي واکنشي زبان فارسي را در مکالمات اين زبان مشخص کنيم و نقش برخي عوامل تاثيرگذار بر معناي اين پاره گفتارها را نشان دهيم.
تشديدزدايي فرايندي واجي است که در بعضي از زبان ها از جمله فارسي مشاهده مي شود. از آنجا که مطالعات تاريخي از گرايش زبان ها به اين فرايند حکايت مي کند و از سوي ديگر تاکنون در زبان فارسي، پژوهش جامعي در اين زمينه صورت نگرفته است؛ هدف اين تحقيق، معرفي فرايند تشديدزدايي و بيان ويژگي هاي آن در زبان فارسي و گويش هاي آن است. در اين مقاله، رابطه تشديدزدايي و تشديد با فرايندهاي واجي نظير تضعيف، تقويت، همگوني، کشش جبراني و غيره بررسي شده است. اين تحقيق به شيوه کتابخانه اي و با استفاده از كتاب ها و مقالات گويش شناسي و استناد به پيکره اي شامل 12 هزار داده (مشدد و غير مشدد) مربوط به 33 گويش ايراني انجام شده است. نگارندگان علاوه بر تحليل کيفي، از بررسي کمي داده ها يعني محاسبه بسامد مولفه ها نيز استفاده كرده اند؛ به عبارت ديگر تعداد کلمات مشدد (شده) و تشديدزدايي شده و همچنين فراواني همخوان هايي که تحت تاثير اين فرايندها قرار گرفته اند محاسبه شده است. مهم ترين نتايج اين تحقيق عبارت اند از: 1. تشديدزدايي عکس تشديد عمل مي کند؛ 2. در ميان فرايندهاي واجي، کشش جبراني و درج همخوان، فرايندهايي هستند که بعد از حذف تشديد داراي بيشترين بسامد از لحاظ کاربردند؛ 3. تشديدزدايي زمينه را براي عملکرد ساير فرايندهاي واجي فراهم مي کند؛ 4. گويي تمايل طبقات مختلف آواها به فرايند مشدد شدن و تشديدزدايي در جهت عکس هم عمل مي کند. تمايل طبقات همخواني نسبت به فرايند مشدد شدن به صورت روان> انسدادي> خيشومي> غلت است.
يكي از مهم ترين دروس مرتبط با ادبيات هر زبان که مهم ترين اهداف آن زبان را محقق مي سازد، دروس متون ادبي است. در رشته زبان و ادبيات عربي نيز بخش قابل توجهي از دروس اين رشته براي متون ادبي درنظر گرفته شده است كه متون شعري در ميان متون ادبي ديگر بيشترين سهم را دارد. اما سال هاست كه اين متون با روش هاي قديمي تدريس مي شود و بسياري از استادان از راهبردهاي جديد و مناسب تدريس اين متون استفاده نمي کنند. اين امر سبب شده است دانشجويان چندان نتوانند در دست يابي به مهم ترين اهداف متون شعري، يعني افزايش ذوق ادبي و تقويت ميل و انگيزه آنان به رشته خود، موفق باشند. نگارندگان مي كوشند تا با روش پيمايش و ابزار پرسش نامه به بررسي ميزان اجراي راهبردهاي مناسب تدريس متون شعري عربي بپردازند. جامعه آماري پژوهش، دانشجويان ترم چهارم به بعد دوره كارشناسي و استادان رشته زبان و ادبيات عربي در دانشگاه هاي تهران، علامه طباطبايي، شهيد بهشتي و تربيت معلم است. يافته هاي پژوهش نشان مي دهد راهبردهاي جديد تدريس متون شعري، يعني راهبردهاي شرح تفصيلي اشعار، تحليل زيبايي شناسي اشعار و تحليل سبكي، كمتر از راهبردهاي سنتي (بيشتر مربوط به روخواني صحيح اشعار هستند) اجرا مي شوند.
زبان به عنوان پديده اي اجتماعي، با ساخت و نظام ارزش هاي جامعه ارتباط تنگاتنگي دارد؛ ارتباطي کاملا تعاملي و دو سويه؛ به اين صورت که هم زبان بر ساخت اجتماعي تاثير دارد و هم ساخت و بافت اجتماعي و محيط پيرامون افراد بر زبان آن ها تاثير مي گذارد. حتي در برخي موارد ممکن است تفاوت هاي زباني به تفاوت هاي ادراکي از جهان منجر شود. هدف اين تحقيق، بررسي تطبيقي کارکرد و نقش زبان در توسعه عدالت در قالب مفهوم جديد و نوظهور عدالت زباني است و به روش دلفي تاريخي (محدود) انجام شده است. نتايج پژوهش نشان مي دهد در رويکرد عدالت زباني، بنيادهاي عدالت بر ساخت زبان، توسعه و تقويت توانمندي هاي زبان شناختي آحاد جامعه بنا نهاده مي شود. بنابراين، بر به کارگيري کلمات و واژگان و زبان عدالت محور، به عنوان نخستين گام در رسيدن به جامعه عدل، تاکيد مي شود و استفاده از واژگان تحقيرآميز که با هدف برجسته سازي نقايص افراد يا القاي نفوذ و قدرت به کار مي روند منع مي شود.
در اين پژوهش ويژگي هاي معنايي دوگان ساخت هاي فارسي در چارچوب نظريه تصويرگونگي به طور عام و اصل تصوير گونگي كميت به طور خاص بررسي شده است. مطالعات انجام شده در باب ويژگي هاي معنايي دوگان ساخت ها در اغلب زبان ها، حاكي از ارتباط اين نوع ساخت با معاني/ مفاهيمي همچون فزوني، كثرت، شدت، تداوم، تكرار، كمال، تماميت، توزيع و ... است. ازاين رو، هدف اين پژوهش، نشان دادن ارتباط دوگان ساخت هاي فارسي با معاني/ مفاهيم ياد شده و تبيين اين ارتباط در چارچوب نظريه تصويرگونگي، اصل تصويرگونگي كميت و مدل تجديدنظر شده «ريگر» است. اين مهم پس از پژوهشي گسترده در باب رابطه صورت و معناي دوگان ساخت هاي فارسي، در قالب يك طبقه بندي معنايي (جدول هاي 2-6) محقق شده است.
اين پژوهش بررسي موردي تفاوت هاي جنسيتي زباني در کودک دوقلوي دختر و پسر است که در به کارگيري دايره واژگان فارسي انجام شده است. اين پژوهش توصيفي- تحليلي در چارچوب فهرست تکامل رشد ارتباطي مک آرتور- بيتز (سي. دي. آي) انجام شده و در آن، دايره واژگاني دوقلوهاي مورد بررسي در 22 دسته واژگاني و 2 دسته افزون بر چهارچوب تحقيق، تحليل شده است. پيکره زباني، گفتار روزمره دوقلو هاست که با استفاده از ضبط صدا (در كل 2535 واژه) دسته بندي، و بسامد وقوع آنان در هر دسته واژگاني محاسبه شده است. در ادامه، تحليل داده ها با استفاده از آزمون تي وابسته انجام شده است. نتايج آزمون تي وابسته نشان مي دهد فقط در دسته هاي واژگاني 6، 10 و 16 و نمره کل مقياس (نمودار 1 و جدول 26)، ميان ميانگين عملکرد دوقلوها تفاوتي معنادار وجود دارد (p<0.05) و در ساير موارد ميانگين عملکرد آن ها بسيار نزديک به يکديگر است. همچنين در تمام موارد معناداري تفاوت، ميانگين عملکرد آرشام (پسر) بزرگ تر از آرشيدا (دختر) است که عملکرد بهتر وي را در اين خرده مقياس ها نشان مي دهد. در دسته هاي 2 و 13 عملکرد آن ها و در نتيجه ميانگين يکسان است. ساير تفاوت ها و شباهت ها ي موجود در دايره واژگان آن ها عبارت اند از: 1. دسته واژگاني افعال در دايره واژگان هر دو از بالاترين بسامد برخوردار است؛ 2. دسته واژگاني کلمات انتزاعي براي هر دو از کمترين بسامد برخوردار است و 3. گستردگي و تنوع دايره واژگان در کودک پسر بيشتر است (از مجموع پيکره، 56.25 درصد به پسر و 43.74 درصد به دختر اختصاص دارد).