راوي :همرزم شهيد
منبع :سايت ساجد
سال 1367 بود و واپسين روزهاي جنگ تحميلي را پشت سر مي گذاشتيم . خبر بازپس گيري بند فاو توسط نيروهاي عراقي را دريافت كرده بوديم . از طرفي نيروهاي پياده مستقر در منطقه عملياتي درخواست هواپيما كرده بودند تا در پناه آتش جنگنده بمب افكنها بتوانند عقب نشيني تاكتيكي كنند . تيمسار ياسيني نقل مي كرد : « كمرم به شدت درد مي كرد . هر چه كوشيدم تا خود را راضي كنم و ماموريت را به سايرين محول كنم ، دلم رضايت نداد . زيرا مي ترسيدم كه در واپسين روزهاي جنگ اتفاقي برايشان رخ دهد و آنگاه وجدانم مرا بيازارد و خود را سرزنش كنم . تصميم گرفتم تا خود ، ماموريت را انجام دهم . لذا سوار بر مركب آهنين بال شده و بي وقفه سمت بند فاو را در پيش گرفتم . دقايقي بعد خود را به مواضع دشمن رساندم . ابتدا بر آن شدم تا بمب ها را روي عقبه دشمن بريزم ، ولي هر چه پرواز مي كردم به انتهاي نيروها و تجهيزات آنان نمي رسيدم . سرانجام بمب هايم را رها كردم و به پايگاه بازگشتم .»
آن شهيد عزيز كه سالها قبل هواپيمايش مورد اصابت موشك قرار گرفته و مجبور به ترك هواپيما شده بود ،بر اثر ضربه اي مهره هاي كمرش آسيب جدي ديده بود و هميشه از درد كمر رنج مي برد . آن روز از شدت كمر درد ، قادر به ترك هواپيما نبود .
شهيد ياسيني گر چه جانباز 55 درصد بود و به سبب همين مصدوميت و درد كمر مي توانست از پروازهاي جنگي امتناع ورزد ، ولي عاشقانه به پرواز در مي آمد و هيچ گاه مجروحيتش مانع از پرواز او نشد .
(سرهنگ خلبان محمد حسن زند كريمي ، شهيد عليرضا يا سيني)