کیبورد نوشته هام
درود به تمام راسخونیای عزیز این تاپیک رو ایجاد کردم تا اگر دست نوشته ایی دارید ( نوشته خودتون ) اینجا بزارین تا ما هم استفاده کنیم سپاس
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
پاسخ به:کیبورد نوشته هام
از دلتنگی ها که بگذرم، حالم بد نیست ولی باز هم از غربت مردم این شهر دلم میگیرد گاهی با تمام مردانگی ام دلم شانه های مادرم را می خواهد و بوی سیگار پدرم را و گاهی از چهره ام دلم میگیرد که چرا هیچکس دلتنگی هایم را نمیفهمد ، هیچکس ، حتی او که نزدیک من است و باز هم میخندم و خودم را یک استکان چای مهمان میکنم این بار با لبخندی تمام اتفاقات زندگیم را به فال نیک میگیرم و سیگاری روشن میکنم . . . تلخ است ، تو نمیفهمی
شاید دنیای ما اندیشه ایی باشد در مغز یک انسان که ما نیز زاده توهمات فکر او هستیم . . .
به دور دست ها می نگرم و صدای آبی که خاطرات تو را در ذهنم می کوبد کنارم جایی برای تو باز میکنم در این عکس . . . . من ، رفتنت را هنوز باور نکرده ام
تکرار را دوست ندارم اما خلاء وجودم را جز با مرور خاطراتت نمی توان پر کرد
نرمی را در دستم احساس میکنم اما نه نرمای دستان تو کامم گرم است اما نه از لب های تو . . . اه سیگارم .. مرا بسوزان در این شب تاریک تا به یاد نیاورم انچه بر من گذشت تا حس نکنم صدایی را که در همین نزدیکی در گوشم نجوا می کند .. بغض ، موج احساساتم را به ساحل می برد . . . در این سکوت صدایی طنین انداز می شود " ای به داد من رسیده ، تو روزای خود شکستن .. " و من ارام به خواب میروم
می دانی ... شادم شاد شادم راضیم . . که با تمام بدی هایت ، نبودن هایت ، دل شکستن هایت ... خاطراتت را دارم ... تنها چیزی که تو نتوانستی از من پس بگیری . . بی گمان خاطراتت بخشی از روح توست که اسیر ذهن من است . . معامله ی شیرینیست داده ی قلبم ، ستاده روحت
برگ ریزان پائیز را تصور کن....هنگام ریختن برگ ها بروی زمین دقیقا لحظه ی معلق بودنشان... آنجایی که نمی دانند به زمین تعلق دارند یا به آسمان... مثل حال بعضی از آدمها که نه آرومند، نه آشوبند کاری به کار این آدمها نداشته باشید، در لحظه هاشان رهایشان کنید... آنها گاهی گم میشوند بین گذشته و آینده...
آدمهای ساده را دوست دارم همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمر شان کوتاه است. بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب “ آدم ” می دهند..
آدم باید ی "تو" داشته باشه...
که هر وقت دلش از این دنیا و آدماش گرفت
بگه بی خیال خوبه که "تو"هستی...