پاسخ به::.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
غمگین مباش برادر که یار میآید دل نشسته به خون را قرار میآید
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
قسم نمیخورم اما به جان منتظران چراغ روشن آن انتظار در راه است
غیاب اوست به عالم همیشه عین ظهور چنان که نور به چشم است و جان به تن است
قسم به عصمت زهرا، بیا ز غیبت کبری دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی!
قاف تا قاف جهان پر شد زظلم ای حجت حق تکیه زن بر مسند عدل الهی داوری کن
غیر آبای تو نشناسد کسی قدر تو را قیمت گوهر که میداند به غیر از گوهری
غروب جمعه رسیدهاست و عطر شوق تو باز غروب جمعه رسیده است و وقت راز و نیاز
غم عشقت مرا بیچاره کرده دل تنگ مرا صد پاره کرده
غروب و انتظار و پنجره شد مال من، آقا کمی تعجیل کن، آشفته از این جمعه بازارم
عشق؛ یعنی جستجویی ناتمام عشق؛ یعنی گفتگویی با امام
عمری است که ما منتظر باد صباییم تا بو، که چه پیغام دهد باد صبایی
عشق؛ یعنی جستجو از بهر یار عشق؛ یعنی عاشقی چون مهزیار
عشق مهدی را، ز مهد آموختیم از شرار عشق او، خود سوختیم
عزیزا کاسه چشمم سرایت میان هر دو چشمم خاک پایت
عشق؛ یعنی واهمه بیواهمه خادم المهدی شدن بیخاتمه