پاسخ به::.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
عید است ولی بدون او غم داریم عاشق شدهایم و عشق را کم داریم ای کاش که این عید ظهورش برسد این گونه هزار عید با هم داریم
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
ای طبیبا به سر بستر بیمار بیا بهر دلداری دلسوخته زار بیا تو که دل را به نگاهی بربودی به پرستاری بیمار دل افکار بیا
از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم بی خود از حادثه عشق تو دیوانه و مست عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم
نخواهم گل که گل بی اعتبار است تمام سر آن فصل بهار است تو را خواهم من از گل های عالم که بوی تو همیشه ماندگار است.
غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد دل نیست هر آن دل که تو را یار نباشد شادم که غم هجر تو گردیده نصیبم بهتر زغم هجر تو غمخوار نباشد
دوباره جمعه شد، امن یحیب میخوانم نیامدی و من اینجا غریب میمانم به جان خسته رمق نیست شکوه ها دارم تو خسته ای ز من آقا عجیب میدانم
چه عاشق میشوم وقتی که تنها میشوم با تو و چشمان تو را محو تماشا میشوم با تو تو را از چشم های من نهان کردند و میدانند همین امروز و فردا باز پیدا میشوم با تو
نه در این کوه صدایی نه در این دشت غباری نه به این روز امیدی نه از آن دور سواری تا کنیم عزم خود جزم به یاری سواری برس ای عشق به داد دل ما چشم به راهان
بوی عطر یاس دارد جمعه ها وعده دیدار دارد جمعه ها جمعه ها دل یاد دلبر میکند نغمه یابن الحسن سر میکند
از انتظار خستهام و یا دلم گرفته است تو مدتی ست رفته ای بیا دلم گرفته است نگاه سرد پنجره به کوچه خیره مانده بود گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است
بود محرابم ابروی تو ای دوست نمازم جانب کوی تو ای دوست اگر حبل المتین فرموده قرآن نباشد غیر گیسوی تو ای دوست
کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش میشد در میان لحظه ها لحظه دیدار را نزدیک کرد
ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم ما خاک قدوم هر چه زیباصفتییم از زشتی کردار دگر خسته شدیم محتاج دو پیمانه میمعرفتیم
ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور میکنی و ای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور میکنی ای راهیان گر از دیار یار ما عبور میکنید پرسشی کنید از او که ای بهار کی ظهور میکنی
بیا ای صاحب عصر و زمانه قدم کن رنجه و بر چشم ما نِه سر ما گوی چوگان تو ای دوست دل ما تیر عشقت را نشانه