پاسخ به::.¸¸.•`¯`•.¸ دلنوشته های زیبای مهدوی :.¸¸.•`¯`•.¸
به دنبال تو میگردم نمی یابم نشانت را بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را تمام جاده را رفتم غباری از سواری نیست بیابان تا بیابان جستهام رد نشانت را
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
عیسی به شمیم نفست روح گرفته دل بسته دو صد یوسف صدیق به چاهت دلهای خدایی همه چون گوی به چوگان ارواح مکرم همه درمانده جاهت
من به چشم شیعیانم جلوه الله و نورم من میان دوستانم، گر چه پندارند دورم ملک هستی بحر مواجی بود از شوق و شورم دوستان، آماده نزدیک است ایام ظهورم
بهار سبزِ نورانی نگاهم میکنی امشب امید روح انسانی نگاهم میکنی امشب من آن مجموعه عشقم پریشان حال و دلخسته که رفته رو به ویرانی نگاهم میکنی امشب
کتاب بسته بماند اگر نیایی تو رسول خسته بماند اگر نیایی تو در مقدس آن خانهای که میدانی بلی شکسته بماند اگر نیایی تو
ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت دل گشته چوگل، سبز به خاک سر راهت هم بام فلک پایگه قدر و جلالت هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت
از هجر تو طبیعت ما گریه میکند چشم تمام آینه ها گریه میکند چشم انتظار آمدنت شیر خواره ای ست گهواره ای به کرب و بلا گریه میکند
مسیر مسیح بهاران کجاست؟ صفا گستر لاله زاران کجاست؟ رگ و ریشه لاله از هم گسست گل اندیشه سربداران کجاست؟
از عرش خداوند الی فرش به هر آن هستند همه عالم خلقت به پناهت دائم صلوات از طرف خالق و خلقت بر روی سفید تو و بر خال سیاهت
گفتند که تک سوارمان در راه است از اول صبح چشممان بر راه است از یازده دوازده قرن گذشت تا ساعت تو چقدر دیگر راه است
در سری نیست که سودای سرکوی تو نیست دل سودازده را جز هوس روی تو نیست سینه غمزده ای نیست که بی روی و ریا هدف تیر کمان خانه ابروی تو نیست
گل گلزار هستی دلبر ماست همان دلبر که او تاج سر ماست دریغا چشم ما او را نبیند اگر چه دائما اندر بر ماست
ما عاشق بی قرار یاریم همه بر درد فراق او دچاریم همه از پای به جای او نخواهیم نشست تا سر به قدومش بسپاریم همه
خدا را یک نگاهی سوی ما کن زچنگ نفس امّاره رها کن کرم کن مهدیا در خدمت خود نصیب و روزی ما کربلا کن
خال زیبای جمال دلربایت را بنازم بوی عطر جانفزای خاک پایت را بنازم گر چه سروناز نازد بر قد و بالای نازش سرونازم نار کم کن نازهایت را بنازم