طرفداران [مدل] گفتگو اعتقاد دارند که علم داراي پيش¬فرض¬هايي است و نيز پرسش¬هايي مرزي را مطرح مي¬سازد که خود نمي¬تواند بدانها پاسخ گوید. این دسته از متفکران اظهار می¬کنند که سنت¬های دینی می¬توانند پاسخ¬هایی ممکن را برای این گونه پرسش¬ها پیشنهاد دهند بی¬آنکه یکپارچگی علم نقض شود. [در اینجا] تمایز میان رشته¬ها محفوظ می¬ماند امّا گفتگویی جدی و عمیق می¬تواند پدید آید. دو عنوانی که از کیهان¬شناسی برای گفتگو برمی¬خیزد عبارت¬اند از «فهم¬پذیری» و «امکان جهان».
1. فهم پذیریِ کیهان
فیزیک¬دانان و اخترشناسان درجستجوی یک نظریۀ «وحدت¬یافته»اند که اصطلاحاً آن را «جام مقدس» در کاوش¬های جاری نامیده¬اند. جستجو براي نظريۀ وحدت¬يافته در فيزيك و كيهانشناسي تا اندازه¬ای از اين اعتقاد سرچشمه ميگيرد كه كيهان، منظم، ساده و از نظر عقلاني، فهمپذير است. البته دانشمندان بايد نظريههاي خود را در قبال شواهد تجربي بيازمايند. اما آنها متقاعد شدهاند كه يك نظرية عمومي معتبر، از نظر مفهومي، ساده و از نظر زيباشناختي، زيبا خواهد بود. اينشتين می¬گفت: «تنها چيز دركنشدني دربارة جهان آن است كه جهان، فهمپذير است.»
از نظر تاريخي، اعتقاد به اينكه كيهان، يكپارچه و فهمپذير است ريشه در يونان و كتاب مقدس دارد. يونانيها و سپس «رواقيون» (Stoics) در دنياي روم، به جهان، همچون يك سيستم و نظام منفرد مينگريستند. فیلسوفان يوناني، اعتماد زيادي به نيروي خرد داشتند و شگفتآور نيست كه آنها پيشرفت مهمي را در رياضيات و هندسه پديد آوردند. در فصل اول ديديم كه تاريخدانان مدعی¬اند كه آموزة كتاب مقدس دربارة آفرينش، به دليل درآميختن ايدههاي عقلانيت و امكان، سهم ويژهاي در پيدايش علم تجربي داشته است. با عنايت به حكمت و خردمندي خداوند، جهان، منظم است ولي از سوي ديگر، با توجه به اختيار خداوند، جهان نبايد حتماً از نظم خاصي كه دارا است، برخوردار باشد. از اينرو، جهان را تنها با مشاهدة آن ميتوانيم بفهميم و نه آنگونه كه يونانيها تلاش ميكردند تا با استنباط از اصول ضروري اوليه، نظم آن را دريابند. آباي كليسا می¬گفتند كه خداوند با اختيار خود، «صورت» (form) را مانند «ماده» (matter)، از عدم آفريد نه اينكه صور ازلي و ابدي را بر ماده بنشاند. [1]
تامس تارنس (Thomas Torrance) در موضوع «نظم ممكن»، آثار مبسوطي نگاشته است. او بر اختيار خداوند در آفرينش، بهعنوان يك انتخاب ارادي تأكيد ميكند. او می¬گوید: تنها خداوند است كه از آزادي نامحدود بهرهمند است و وجود و ساختار جهان هر دو، «ممكن»اند ـ به اين معنا كه تحقق نيافتن آنها محتمل بوده است. اين احتمال وجود دارد كه جهان بهگونهاي ديگر نظم مييافت. نظم جهان را تنها با مشاهده ميتوانيم كشف كنيم نه با منطق. گذشته از اين ميتوانيم جهان را بهطور مستقل مطالعه نماييم زيرا در آفريده بودنش، واقعيت مستقل و مخصوصي دارد كه از خداوندِ متعال، متمايز است. علم، می¬تواند به گونه¬ای معتبر، جهان را جدای از خداوند مورد بررسی قرار دهد؛ اين در حالي است كه عالمان الهيات هنوز ميتوانند بر وابستگي نهايي جهان به خداوند تأكيد كنند. [2]
از سوي ديگر، آلبرت اينشتين هيچ نحوه از «امكان» را تهديدي براي باور به عقلانيت جهان ـ كه به محوريت آن در علم معتقد بود ـ تلقي نميكرد. در پسِ تمامي كار علمي كه با سطحي عالي از نظم مرتبط است، اعتقادي شبيه به درك ديني دربارة عقلانيت يا فهمپذيري جهان قرار دارد. [3] او دربارة يك معنايِ دينیِ كيهاني و نيز دربارة يك ايمان ژرف به عقلانيت جهان، سخن گفت. وي ايدة «خداوند شخص¬وار» (personal God) را كه اعمالش بهطور خودبهخودي در روند رويدادها دخالت دارد طرد نمود. اينشتين با شكلي از «همه خداانگاري» (pantheism) يعني همسانانگاري خداوند با ساختار منظم جهان موافق بود. هنگامي كه از او دربارة باورش به خداوند پرسيدند چنين پاسخ داد: «من به خداوند اسپينوزا معتقدم كه خود را در هماهنگي منظم موجودات، آشكار ميسازد.» [4] اينشتين عقلانيت را با نظم و موجبيت يكسان ميانگاشت. او هرگز اعتقادش را به اينكه عدم قطعيتها در نظرية كوانتوم صرفاً بازتاب جهل موقتي بشر است كه با كشف «مكانيزمهاي نهفتة موجبيتي» رفع خواهد شد رها نساخت. اينشتين عمدتاً به ضرورت رويدادها علاقه داشت امّا در عین حال معتقد بود كه قوانين فيزيكي از نظر منطقي، ضرورياند.
فيزیكداني بهنام جيمز ترفيل (James Trefil) در کتابش با نام لحظۀ آفرینش (The Moment of Creation) جستجو براي قوانين وحدتيافته را در كيهانشناسي شرح ميدهد و در يك مؤخره مينويسد:
«امّا آن قوانين را چه كسي آفريد؟... چه كسي قوانين منطق را برقرار ساخت؟... اهميتي ندارد كه مرزها تا كجا به عقب رانده شوند. هميشه جايي براي باور ديني و نيز تفسيري ديني از جهان فيزيكي وجود خواهد داشت. من خودم از تصور خداوندي چنان خردمند و حكيم كه مبدع قوانيني فيزيكي است ـ كه وجود جهان شگفتآور ما را ضروري ميسازد ـ بسيار بيشتر احساس آرامش ميكنم تا آن خداي از مد افتادهاي كه با تلاش طاقتفرسا و اندك اندك، ناگزير بود جهان را ايجاد كند.» ]5[
جان پوكينگهورن (John Polkinghorne) از فهمپذيري جهان در چارچوبي خداباورانه بحث می¬كند. كليد فهم جهان فيزيكي، رياضيات ميباشد كه ابداع ذهن بشري است. اگر اين جهان، آفريدة ذهن است، انتظار ميرود خردي كه در ذهن ما است با حكمتي كه در جهان بهچشم ميخورد هماهنگ باشد. خداوند زمينة مشترك عقلانيتي است كه در ذهن ما و نيز در جهان وجود دارد. نظم ميتواند همچنين بسان «وفاداري خداوند» تلقي شود. اما اين سخن، نقش تصادف را نفي نميكند. پوكينگهورن به مفهوم لوگوس در مسيحيت اوليه تمسك ميجويد كه همانگونه كه ديديم آميزهاي است از عقيدهاي يوناني دربارة اصل [= مبدأ] نظمبخش عقلاني، و ايدة عبري «كلمة فعّال خداوند» (active word of God). او معتقد است فرد خداباور ميتواند علت آن «فهمپذيري» را كه دانشمند فرض ميگيرد توضيح دهد. [6]
پی نوشتها :
1. See Michael Foster, "The Christian Doctrine of Creation and the Rise of Modern Science," in Creation: The Impact of an Idea, ed. Daniel O'Connor and Francis Oakley (New York: Scribner, 1969); Stanley L. Jaki, The Road to Science and the Ways of God (Chicago: University of Chicago Press, 1978).
2. Thomas E "1orrance, Divine and Contingent Order (Oxford: Oxford Univer¬sity Press, 1981).
3. Albert Einstein, Ideas and Opinions (London: Souvenir Press, 1973), p. 262.
4. Einstein, quoted in Robert Jastrow, God and the Astronomers, p. 28. See Frederick Ferre, "Einstein on Religion and Science," American journal of Theology and Philosophy 1 (1980): 21-28.
5. James Tiefil, The Moment of Creation, p. 223.
6. John Polkinghorne, One World. The Interaction of Science and Theology (Princeton, NJ: Princeton University Press, 1987), pp. 45, 63, 98.
نويسنده: ایان باربور
مترجم: پیروز فطورچی
منبع: كتاباخترشناسي و آفرينش
|