0

نجوم و اختر شناسی

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


شگفتي هاي طبيعت

دانشمندان به توده هاي بزرگي از ستاره ها كه به دليل نيروي جاذبه كنار هم قرار دارندن كهكشان (Galaxy) مي گويد. شايد بدانيد در تقسيم بندي كهكشان ها، آنها را درسه دسته مختلف قرار مي دهند كه عبارتند از مارپيچي (Spiral)، بيضوي (Elliptical) و بي قاعده (Irregular). وجه نام گذاري آنها طبيعتا" به آنگونه كه اين كهكشانها از بيرون ديده مي شوند باز مي گردد.
برخلاف تصور بسياري از ما كهكشان راه شيري (Milk Way) يعني جايي كه زمين و منظومه شمسي جزوي از آن هست بصورت يك روبان نيست، بلكه از نوع مارپيچي مي باشد. هنگامي كه از بيرون به كهكشان راه شيري نگاه مي كنيد ممكن است آنرا بعنوان توده اي از ابر و يا غبار تعبير كنيد اما آن چيزي نيست جز تعداد غيرقابل شمارش از ستاره ها كه براي چشم قابل رويت نيستند.
راه شيري را تقريبا" مي توان مسطح در نظر گرفت كه تنها قسمت مركزي اين كهكشان كمي برآمدگي دارد. قطر اين كهكشان چيزي حدود 120 هزار سال نوري بوده و اگر ابرهاي پيچي اطراف آنرا هم در نظر بگيريم اين قطر مي تواند به 300 هزار سال نوري هم برسد.
فاصله خورشيد ما از مركز كهكشان راه شيري چيزي حدود 30 هزار سال نوري ميباشد و برآوردها نشان مي دهد كه حدود 400 بيليون ستاره در كهكشان ما وجود دارد. براي درك عظمت هستي همين بس كه تا كنون برآورد دانشمندان از تعداد كهكشان هايي كه وجود دارد به عددي حدود 120 بيليون ميرسد.
قسمتهاي اصلي كهكشان ما
قسمتهاي مختلف كهكشان راه شيري در قسمت مركزي يك هسته برآمده وجود دارد كه به آن Bluge گفته ميشود. تراكم جرمي ستاره ها در اين محدوده بسيار بالا مي باشد و سن ستاره هايي كه در اين قسمت قرار دارد به بيش از 10 بيليون سال ميرسد.
ديسك (Disk) قسمت تقريبا" مسطحي است شامل تعداد زيادي ستاره و اجرام آسماني كه همراه كهكشان حركت مي كند. خورشيد و منظومه شمسي نيز در همين قسمت از كهكشان راه شيري قرار دارند كه در هر 250 ميليون سال يكبار به دور هسته مركزي كهكشان راه شيري گردش مي كنند. اغلب اجرامي كه در اين قسمت قرار دارند جوان بوده و سن آنها از حدود يك ميليون سال به بالا مي باشد.
اطراف ديسك قسمتهايي بنام هاله (Halo) قرار دارد كه شكل گيري آن به اوايل پيدايش كهكشان راه شيري بر مي گردد شايد چيزي حدود 10 تا 15 بيليون سال پيش. علاوه بر اجرام موجود در اين قسمت، توده هايي از گازهاي بسيار گرم و يونيزه شده نيز در هاله كهكشان راه شيري موجود هست. مطالعاتي كه در باره گردش كهكشان راه شيري انجام شده است نشان مي دهد كه جرم اين قسمت بيشتر توسط موادي كه بخوبي شناسايي نشده اند و به آنها dark-matter گفته ميشود تشكيل شده است و در كل جرم كلي كهكشان ما را احاطه كرده اند

www.maragheh.org

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:38 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی



سطح ماه

از هنگام فرود كيهان‌پيماهاي سرنشين‌دار آپولو چيزهاي بسياري درباره ماه و سطح آن فراگرفته‌ايم. با اين همه دستاوردهاي برنامه آپولو دانسته‌هاي پايه ما درباره ماه را تغيير چنداني نداد. با نگريستن از درون تلسكوپ به ماه مي‌توانيم عارضه‌هاي گوناگوني روي ماه ببينيم: كوهستان‌ها، دشت‌هاي تاريك، دهانه‌ها و غيره. در ماه كمتر رنگ‌هاي گوناگون ديده مي‌شود، زيرا بيشتر سطح آن از تخته‌سنگ و خاك تيره تشكيل شده. هيچ رستني يا گياه و دريايي در آن نيست.
ماه زيبايي‌هاي خود را دارد و شايد از نگاه زميني‌ها چندان زيبا نباشد. اخترشناسان اوليه (مانند گاليله) دشت‌هاي تاريك ماه را دريا مي‌دانستند. (از آنجا كه آنان دشت‌ها را در نقشه‌ها نيز دريا مي‌ناميدند حالا نيز ما آن دشت‌ها را دريا مي‌ناميم.) براي نمونه درياي آرامش كه جايگاه فرود آپولو 11 بود. اكنون درياها را مي‌شناسيم و مي‌دانيم كه چيزي نيستند مگر دشت‌هاي همواري كه با لايه نازكي از غبار و چندين دهانه و قلوه‌سنگ پوشيده شده‌اند. هيچ آبي هم روي ماه نيست [هرچند كه تازگي‌ها معلوم شده در برخي جاها يخ يافت مي‌شود كه براي كارهاي گوناگوني چون آب آشاميدني و فراهم‌سازي سوخت مي‌تواند به كار رود.دهانه‌ها در ماه بيشتر گودال‌هاي نعلبكي‌مانند هستند و دامنه آنها از دهانه‌هاي غول‌آسايي چون كلاويوس 240‌‌كيلومتري يا بيلي 290 كيلومتري تا چاله‌ها و فرورفتگي‌هاي كمتر از يك متر تغيير مي‌كند. دهانه‌هاي بزرگ داراي كف هموار و تخت هستند كه پيرامونش را ديواره‌اي كوهستاني (ارتفاع كوه‌هاي ماه معمولا كمتر از كوه‌هاي زمين است) فرا گرفته. دهانه‌ها به شكل‌هاي بسيار گوناگوني ديده مي‌شوند.
كوه‌ها در ماه بيشتر به شكل قله‌هاي جدا و منفرد ديده مي‌شوند. و گاه نيز به شكل رشته‌كوه‌هاي بسيار بزرگي كه پيرامون لبه دشت‌ها كشيده شده‌اند. دوتا از چشمگيرترين رشته‌كوه‌هايي كه با تلسكوپي كوچك مي‌توان در ماه ديد آلپ و آپنين هستند كه هر دو در لبه‌هاي درياي باران‌ها جاي گرفته‌اند. بلندترين رشته‌كوه‌ها مانند دورنل در نزديكي قطب جنوب ماه، نزديك به 10 هزار متر بلندي دارند.
دره‌ها نيز در ماه گوناگون هستند. برخي شكاف‌هاي پهن و ژرف هستند (مانند دره آلپين با عمق 200 كيلومتر) و برخي نيز عارضه‌هاي كم‌پهناي پرپيچ و خم كه جويبار ناميده مي‌شوند [در فرهنگ‌هاي زمين‌شناسي فارسي جويبار به معني دره باريك (بويژه در ماه) به كار رفته است. كيهان‌نوردان آپولو 15 نيز جويباري به نام هادلي را بررسي كردند و ماه‌پيماي خود چند نمونه تخته‌سنگ نيز به گردونه فرماندهي براي آوردن به زمين انتقال دادند.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:38 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی



گفتگو( فهم پذیریِ کیهان)

طرفداران [مدل] گفتگو اعتقاد دارند که علم داراي پيش¬فرض¬هايي است و نيز پرسش¬هايي مرزي را مطرح مي¬سازد که خود نمي¬تواند بدانها پاسخ گوید. این دسته از متفکران اظهار می¬کنند که سنت¬های دینی می¬توانند پاسخ¬هایی ممکن را برای این گونه پرسش¬ها پیشنهاد دهند بی¬آنکه یکپارچگی علم نقض شود. [در اینجا] تمایز میان رشته¬ها محفوظ می¬ماند امّا گفتگویی جدی و عمیق می¬تواند پدید آید. دو عنوانی که از کیهان¬شناسی برای گفتگو برمی¬خیزد عبارت¬اند از «فهم¬پذیری» و «امکان جهان».

1. فهم پذیریِ کیهان

فیزیک¬دانان و اخترشناسان درجستجوی یک نظریۀ «وحدت¬یافته»اند که اصطلاحاً آن را «جام مقدس» در کاوش¬های جاری نامیده¬اند. جستجو براي نظريۀ وحدت¬يافته در فيزيك و كيهان‌شناسي تا اندازه¬ای از اين اعتقاد سرچشمه مي‌گيرد كه كيهان، منظم، ساده و از نظر عقلاني، فهم‌پذير است. البته دانشمندان بايد نظريه‌هاي خود را در قبال شواهد تجربي بيازمايند. اما آنها متقاعد شده‌اند كه يك نظرية عمومي معتبر، از نظر مفهومي، ساده و از نظر زيباشناختي، زيبا خواهد بود. اينشتين می¬گفت: «تنها چيز درك‌نشدني دربارة جهان آن است كه جهان، فهم‌پذير است.»
از نظر تاريخي،‌ اعتقاد به اينكه كيهان، يكپارچه و فهم‌پذير است ريشه در يونان و كتاب مقدس دارد. يوناني‌ها و سپس «رواقيون» (Stoics) در دنياي روم، به جهان، همچون يك سيستم و نظام منفرد مي‌نگريستند. فیلسوفان يوناني، اعتماد زيادي به نيروي خرد داشتند و شگفت‌آور نيست كه آنها پيشرفت مهمي را در رياضيات و هندسه پديد آوردند. در فصل اول ديديم كه تاريخ‌دانان مدعی¬اند كه آموزة كتاب مقدس دربارة آفرينش، به دليل درآميختن ايده‌هاي عقلانيت و امكان، سهم ويژه‌اي در پيدايش علم تجربي داشته است. با عنايت به حكمت و خردمندي خداوند، جهان، منظم است ولي از سوي ديگر، با توجه به اختيار خداوند، جهان نبايد حتماً از نظم خاصي كه دارا است، برخوردار باشد. از اين‌رو، جهان را تنها با مشاهدة آن مي‌توانيم بفهميم و نه آن‌گونه كه يوناني‌ها تلاش مي‌كردند تا با استنباط از اصول ضروري اوليه، نظم آن را دريابند. آباي كليسا می¬گفتند كه خداوند با اختيار خود، «صورت» (form) را مانند «ماده» (matter)، از عدم آفريد نه اينكه صور ازلي و ابدي را بر ماده بنشاند. [1]
تامس تارنس (Thomas Torrance) در موضوع «نظم ممكن»، آثار مبسوطي نگاشته است. او بر اختيار خداوند در آفرينش، به‌عنوان يك انتخاب ارادي تأكيد مي‌كند. او می¬گوید: تنها خداوند است كه از آزادي نامحدود بهره‌مند است و وجود و ساختار جهان هر دو، «ممكن»اند ـ به اين معنا كه تحقق نيافتن آنها محتمل بوده است. اين احتمال وجود دارد كه جهان به‌گونه‌اي ديگر نظم مي‌يافت. نظم جهان را تنها با مشاهده مي‌توانيم كشف كنيم نه با منطق. گذشته از اين مي‌توانيم جهان را به‌طور مستقل مطالعه نماييم زيرا در آفريده بودنش، واقعيت مستقل و مخصوصي دارد كه از خداوندِ متعال، متمايز است. علم، می¬تواند به گونه¬ای معتبر، جهان را جدای از خداوند مورد بررسی قرار دهد؛ اين در حالي است كه عالمان الهيات هنوز مي‌توانند بر وابستگي نهايي جهان به خداوند تأكيد كنند. [2]
از سوي ديگر، آلبرت اينشتين هيچ نحوه از «امكان» را تهديدي براي باور به عقلانيت جهان ـ كه به محوريت آن در علم معتقد بود ـ تلقي نمي‌كرد. در پسِ تمامي كار علمي كه با سطحي عالي از نظم مرتبط است، اعتقادي شبيه به درك ديني دربارة عقلانيت يا فهم‌پذيري جهان قرار دارد. [3] او دربارة يك معنايِ دينیِ كيهاني و نيز دربارة يك ايمان ژرف به عقلانيت جهان، سخن گفت. وي ايدة «خداوند شخص¬وار» (personal God) را كه اعمالش به‌طور خودبه‌خودي در روند رويدادها دخالت دارد طرد نمود. اينشتين با شكلي از «همه خداانگاري» (pantheism) يعني همسان‌انگاري خداوند با ساختار منظم جهان موافق بود. هنگامي كه از او دربارة باورش به خداوند پرسيدند چنين پاسخ داد: «من به خداوند اسپينوزا معتقدم كه خود را در هماهنگي منظم موجودات، آشكار مي‌سازد.» [4] اينشتين عقلانيت را با نظم و موجبيت يكسان مي‌انگاشت. او هرگز اعتقادش را به اينكه عدم قطعيت‌ها در نظرية كوانتوم صرفاً بازتاب جهل موقتي بشر است كه با كشف «مكانيزم‌هاي نهفتة موجبيتي» رفع خواهد شد رها نساخت. اينشتين عمدتاً به ضرورت رويدادها علاقه داشت امّا در عین حال معتقد بود كه قوانين فيزيكي از نظر منطقي، ضروري‌اند.
فيزیك‌داني به‌نام جيمز ترفيل (James Trefil) در کتابش با نام لحظۀ آفرینش (The Moment of Creation) جستجو براي قوانين وحدت‌يافته را در كيهان‌شناسي شرح مي‌دهد و در يك مؤخره مي‌نويسد:
«امّا آن قوانين را چه كسي‌ آفريد؟... چه كسي قوانين منطق را برقرار ساخت؟... اهميتي ندارد كه مرزها تا كجا به عقب رانده شوند. هميشه جايي براي باور ديني و نيز تفسيري ديني از جهان فيزيكي وجود خواهد داشت. من خودم از تصور خداوندي چنان خردمند و حكيم كه مبدع قوانيني فيزيكي است ـ كه وجود جهان شگفت‌آور ما را ضروري مي‌سازد ـ بسيار بيشتر احساس آرامش مي‌كنم تا آن خداي از مد افتاده‌اي كه با تلاش طاقت‌فرسا و اندك اندك، ناگزير بود جهان را ايجاد كند.» ]5[
جان پوكينگ‌هورن (John Polkinghorne) از فهم‌پذيري جهان در چارچوبي خداباورانه بحث می¬كند. كليد فهم جهان فيزيكي، رياضيات مي‌باشد كه ابداع ذهن بشري است. اگر اين جهان، آفريدة ذهن است، انتظار مي‌رود خردي كه در ذهن ما است با حكمتي كه در جهان به‌چشم مي‌خورد هماهنگ باشد. خداوند زمينة مشترك عقلانيتي است كه در ذهن ما و نيز در جهان وجود دارد. نظم مي‌تواند همچنين بسان «وفاداري خداوند» تلقي شود. اما اين سخن، نقش تصادف را نفي نمي‌كند. پوكينگ‌هورن به مفهوم لوگوس در مسيحيت اوليه تمسك مي‌جويد كه همان‌گونه كه ديديم آميزه‌اي است از عقيده‌اي يوناني دربارة اصل [= مبدأ] نظم‌بخش عقلاني، ‌و ايدة عبري «كلمة فعّال خداوند» (active word of God). او معتقد است فرد خداباور مي‌تواند علت آن «فهم‌پذيري» را كه دانشمند فرض مي‌گيرد توضيح دهد. [6]

پی نوشتها :

1. See Michael Foster, "The Christian Doctrine of Creation and the Rise of Modern Science," in Creation: The Impact of an Idea, ed. Daniel O'Connor and Francis Oakley (New York: Scribner, 1969); Stanley L. Jaki, The Road to Science and the Ways of God (Chicago: University of Chicago Press, 1978).
2. Thomas E "1orrance, Divine and Contingent Order (Oxford: Oxford Univer¬sity Press, 1981).
3. Albert Einstein, Ideas and Opinions (London: Souvenir Press, 1973), p. 262.
4. Einstein, quoted in Robert Jastrow, God and the Astronomers, p. 28. See Frederick Ferre, "Einstein on Religion and Science," American journal of Theology and Philosophy 1 (1980): 21-28.
5. James Tiefil, The Moment of Creation, p. 223.
6. John Polkinghorne, One World. The Interaction of Science and Theology (Princeton, NJ: Princeton University Press, 1987), pp. 45, 63, 98.

نويسنده: ایان باربور
مترجم: پیروز فطورچی
منبع: كتاباخترشناسي و آفرينش

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:38 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی



آیا میدانید منظومه ‌شمسي چگونه ساخته شده؟

با اين كه نمي‌توان به اين پرسش به‌آساني پاسخ داد، اكنون بيشتر اخترشناسان بر اين باورند كه سياره‌ها يا همزمان با خورشيد يا دست‌كم كمي پس از آن از سحابي يا ابري كه خورشيد را فرا گرفته بود آفريده شده‌اند. يكي از نخستين نظريه‌ها كاري از رياضيدان فرانسوي، پير لاپلاس بود. او اعتقاد داشت خورشيد در آغاز يك گوي گازي بود كه به ‌آرامي مي‌چرخيد و بر اثر گرانش خود به‌ آرامي كوچك و كوچك‌تر مي‌شد. در اين ميان گرم و گرم‌تر نيز شد و تندتر و تندتر نيز چرخيد. سرانجام استواي آن به اندازه‌اي تند چرخيد كه ماده بسياري را از خود به بيرون پرتاب كرد. پس از آن سياره‌ها از همين ماده ساخته شدند. بزرگ‌ترين ايراد اين نظريه آن است كه نمي‌تواند بگويد پس چرا اكنون خورشيد تا اين اندازه كند مي‌چرخد؟
در آغاز سده بيستم سر جيمز جينز عنوان كرد هنگامي كه خورشيد بسيار جوان بوده، ستاره ديگري از فاصله بسيار نزديك آن گذشته و با گرانش خود كمي ماده را از خورشيد بيرون كشيده است. پس از آن سياره‌ها از اين ماده‌ها ساخته شدند. از آنجا كه بر پايه اين نظريه، آن رشته از ماده بيرو‌ن ‌آمده از خورشيد لايه‌لايه و به شكل سيگار برگ بوده، به‌آساني مي‌توان پذيرفت كه بزرگ‌ترين سياره‌ها در ميان آن باشد (مشتري و كيوان) و كوچك‌ترين آنها در دو سر آن (تير و پلوتون.) به‌جز همان ايراد وارد بر نظريه لاپلاس ايراد ديگري نيز بر آن مي‌توان گرفت: برخورد يا حتي گذر دو ستاره از كنار يكديگر بسيار كم رخ مي‌دهد (يا مي‌توان گفت شايد اصلا رخ ندهد.) از اين رو سياره‌هاي بسيار كمي بايد در جهان يافت شود. [درحالي‌كه چنين نيست و بويژه در اين يكي دو سال سياره‌هاي بسياري پيرامون ستارگان ديگر (با روش‌هاي ويژه و نه رصد) كشف شده‌اند. پس نمي‌توان دليل ساخته شدن همه آنها را نزديكي دو ستاره دانست، زيرا شمار برخورد ميان ستارگان نمي‌تواند تا اين اندازه بالا باشد. از سوي ديگر ترتيب قرار گرفتن سياره‌ها در منظومه‌هاي ديگر به هيچ‌وجه سيگار برگي نيست و برخلاف منظومه شمسي غول‌هاي گازي (همانند مشتري) در فواصل بسيار نزديك به ستاره‌هاي مادرشان قرار دارند.]
اكنون با بررسي سنگ‌هاي ماه و بسياري از آسمان‌سنگ‌ها معلوم شده سن آنها با زمين يكي است و همزمان با زمين ساخته شده‌اند. از آنجا كه خوشبختانه روي آنها از پديده‌هاي فرسايشي زمين هيچ اثري نيست، مي‌توان اميد داشت كه در آينده با بررسي آنها به اين‌گونه پرسش‌ها پاسخ بهتري داده شود.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:38 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


در مورد ستارگان؛از تولد تا مرگ

خورشيد و اغلب ستارگان ديگر از گاز و ماده اي گاز مانند و بسيار داغ به نام پلاسما تشكيل شده اند ...
با اينحال برخي از ستارگان نيز كه كوتوله هاي سفيد و ستاره هاي نوتروني ناميده مي شوند تركيبي از بسته هاي محكم اتمي يا ذرات تشكيل دهنده اتم مي باشند. اين گونه ستارگان از هر چيزي كه در زمين يافت مي شود، چگالتر و متراكمترند.
 
ستاره ها در ابعاد گوناگوني وجود دارند. شعاع خورشيد 695.500 كيلومتر است. ستاره شناسان خورشيد را جزء ستارگان كوچك مي دانند چرا كه ديگر انواع ستارگان بسيار از خورشيد ما بزرگترند. شعاع گونه اي از ستارگان كه به آنها ستارگان ابر غول مي گويند، 1000برابر شعاع خورشيد است. كوچكترين نوع ستارگان، ستارگان نوتروني هستند كه شعاع برخي از آنها تنها 10 كيلومتر است.در حدود 75 درصد از ستارگان جزء مجموعه هاي دوتايي هستند. دوتايي يك جفت ستاره است كه دو عضو آن دور يكديگر در چرخشند. خورشيد جزء اين ستارگان نيست اما نزديكترين ستاره به خورشيد كه پروكسيما سنتوري (قنطورس) نام دارد جزء يك مجموعه چند ستاره ايست كه آلفا سنتوري A و آلفا سنتوري B شامل آن مي شوند. فاصله خورشيد تا پروكسيما بيش از 40 تريليون كيلومتر معادل 2/4 سال نوريست.
ستاره ها در گروههايي به نام كهكشان گرد هم جمع آمده اند. تلسكوپها تا كنون كهكشانهايي را در فاصله 12 بيليون تا 16 بيليون سال نوري نشان داده اند. خورشيد در كهكشان راه شيري قرار گرفته است و يكي از 100 بيليون ستاره ايست كه در آن مي باشد. در جهان بيش از 100 بيليون كهكشان وجود دارد و تعداد ستاره هاي هر كدام به طور متوسط 100 بيليون مي باشد. بنابراين بيش از 10 بيليون تريليون ستاره در كائنات وجود دارند. اما اگر ما در شبي با آسمان صاف و به دور از نور شهر به آسمان نگاه كنيم، البته بدون كمك تلسكوپ يا دوربين دو چشمي، تنها 3000 ستاره خواهيم ديد.
ستارگان نيز مانند ما انسانها دوره حيات دارند. آنها متولد مي شوند، دوراني را سپري مي كنند و در نهايت مي ميرند. خورشيد حدود 6/4 بيليون سال پيش متولد شد و تا بيش از 5 بيليون سال ديگر عمر خواهد كرد. سپس شروع به بزرگ شدن مي كند تا اينكه به يك غول سرخ تبديل شود. در اواخر عمر خود، لايه هاي بيروني خود را از دست مي دهد و هسته باقيمانده كه كوتوله سفيد خوانده مي شود، تدريجا نور خود را از دست خواهد داد تا اينكه به يك كوتوله سياه تبديل گردد.
ستاره هاي ديگر به طرق مختلف مراحل عمر خود را سپري خواهند كرد. برخي از آنها مرحله غول سرخ را پشت سر نمي گذارند. به جاي آن مستقيما وارد مرحله كوتوله سفيد و سپس كوتوله سياه مي شوند. درصد كمي از ستارگان نيز در پايان عمر خود دچار يك انفجار مهيب به نام ابر نواختر مي شوند.
ستارگان در شب
اگر شما شبي به آسمان نگاه كنيد متوجه خواهيد شد كه به نظر مي رسد درخشش آنها كم و زياد مي شود و اصطلاحا ستاره ها چشمك مي زنند. حركتي بسيار آهسته نيز در ستارگان آسمان ديده مي شود. اگر مكان چندين ستاره را در مدت چند ساعت دقيقا بررسي كنيد مشاهده خواهيد كرد كه همه ستارگان به آرامي به دور يك نقطه كوچك در آسمان در گردشند.
چشمك زدن ستارگان و كم و زياد شدن درخشش آنها به دليل حركت جو زمين است. نور ستارگان به صورت پرتوهاي مستقيم وارد جو مي شوند. حركت هوا دائما مسير پرتوهاي نور را تغيير مي دهد.
درخشش ستارگان
ميزان درخشندگي ستارگاني كه نور آنها به ما مي رسد به دو عامل بستگي دارد. يك، درخشش واقعي ستاره كه در اصل مقدار انرژي نورانيست كه از آن متساطع مي شود. دو، فاصله ستاره از زمين. يك ستاره نزديك كه كم نور است مي تواند بسيار درخشانتر از يك ستاره دور دست اما بسيار درخشان به نظر آيد. براي مثال، آلفا سنتوري A بسيار نورانيتر از ستاره ريگل (رجل الجبار) ديده مي شود. اين در حاليست كه آلفا سنتوري A تنها 100.000/1 ريگل انرژي نوراني توليد مي كند در عوض فاصله آن از زمين تنها 325/1 فاصله ريگل از زمين است.
طلوع و غروب ستارگان
وقتي از نيمكره شمالي زمين به آسمان نگاه مي كنيم، ستارگان به دور نقطه اي كه به آن قطب شمال سماوي مي گوئيم بر خلاف جهت عقربه هاي ساعت در چرخشند. چنانچه در نيمكره جنوبي زمين باشيم و با آسمان نظر اندازيم، ستارگان هم جهت با عقربه هاي ساعت و به دور نقطه اي كه به آن قطب جنوب سماوي مي گوئيم، حركت مي كنند. در طي روز، خورشيد نيز بر فراز آسمان،
همجهت و همسرعت با ديگر ستارگان در گردش است. اما واقعيت اين است كه حركتهايي كه ما شاهد هستيم بر اثر جابجايي واقعي ستارگان روي نمي دهد، بلكه همه آنها به دليل حركت غرب به شرق زمين حول محور خود اينچنين به نظر مي آيند. براي ناظري كه بر روي زمين ايستاده، زمين ثابت و خورشيد و ديگر ستارگان در حال حركت گردشي به نظر مي رسند.
اسامي ستارگان
اجداد ما شاهد بودند كه ستارگان مشخصي بر اساس الگوهايي شبيه به چيزهايي نظير پيكر انسان، حيوانات و يا اشياء شناخته شده، در كنار يكديگر قرار مي گيرند. بعضي از اين الگوها، كه به آنها صور فلكي مي گوئيم، يادآور شخصيتهايي اسطوره اي هستند. براي مثال، صورت فلكي اريون (شكارچي) به ياد يك قهرمان اسطوره اي يوناني نامگذاري شده است.
امروزه ستاره شناسان از اين اسامي باستاني براي نامگذاري علمي ستارگان استفاده مي كنند. اتحاديه بين المللي نجوم (IAU)، مجري نامگذاري اجرام سماوي، به طور رسمي 88 صورت فلكي را شناسايي كرده است. اين صور همه آسمان ما را پوشانده اند. در بيشتر موارد، براي نامگذاري درخشانترين ستاره در هر صورت فلكي از حرف آلفا (نخستين حرف در الفباي يوناني) در قسمتي از نام علمي آن استفاده مي شود. براي نمونه، نام علمي ستاره وگا، درخشانترين ستاره در صورت فلكي ليرا، آلفاي ليرا است.
حرف بتا به دومين ستاره درخشان در هر صورت فلكي اختصاص دارد و گاما براي سومين ستاره درخشان صور فلكي به كار مي رود. به همين شكل در نامگذاري 24 ستاره درخشان در هر صورت فلكي از 24 حرف زبان يوناني استفاده مي شود. با تمام شدن 24 حرف، اعداد به كار گرفته مي شوند.
به دليل طولاني شدن عدد مربوط به ستارگان كشف شده، IAU از سيستم جديدي براي نامگذاري ستارگاني كه كشف مي شوند، استفاده مي كند. اغلب اسامي جديد تشكيل شده از حروف اختصاري به همراه گروهي از نشانه ها مي باشند. حروف اختصاري، نشانگر نوع ستاره است و اطلاعاتي درباره ستاره بيان مي كند. براي مثال، ستاره PSR J1302-6350 يك تپ اختر است، از آنجا كه حرف اختصاري PSR در نام آن وجود دارد. اعداد 1302 و 6350 بيانگر موقعيت و مكان اين ستاره (بعد و ميل آن) در آسمان مي باشند. حرف J مبين آن است كه مكان ستاره در دستگاه اندازه گيري J2000 اعلام شده است.
مشخصات ستارگان
هر ستاره داراي پنج مشخصه بارز است. 1) درخشندگي، كه ستاره شناسان آن را در واحدي به نام قدر مي سنجند. 2) رنگ. 3) دماي سطح. 4) اندازه ستاره. 5) جرم. همه اين مشخصات به طور پيچيده اي با هم در ارتباطند. رنگ ستاره بيانگر دماي سطح است و درخشندگي آن به دماي سطح و اندازه وابسته است. جرم ستاره مشخص مي كند كه ستاره اي با اندازه مشخص چقدر مي تواند انرژي توليد كند بنابراين بر دماي سطح تاثير گذار است. براي اينكه اين ارتباطات ساده تر قابل فهم باشند، ستاره شناسان از نموداري به نام هرتزپرانگ-راسل (H-R) استفاده مي كنند. اين نمودار به ياد ستاره شناس دانماركي هرتزپرانگ (Hertzsprung) و هنري نوريس راسل (Henry Norris Russell) از ايالات متحده كه به طور جداگانه كار مي كردند و در سال 1910 آن را ابداع كردند، نامگذاري شد. اين نمودار همچنين مي تواند به ستاره شناسان در فهم و توضيح چرخه زندگي ستارگان كمك كند.
قدر و تابندگي ستاره
قدر ستاره يك سيستم شماره گذاري براي تعيين ميزان درخشندگي ستارگان است و توسط ستاره شناس يوناني، هيپاركوس، در سال 125 قبل از ميلاد ابداع شد. هيپاركوس گروهي از ستارگان را بر اساس ميزان درخشندگي آنها كه از زمين به چشم مي خورد، شماره گذاري كرد. او شماره 1 را به درخشانترين ستارگان اختصاص داد. شماره 2 از آن ستارگان با درخشندگي كمتر از ستارگان قدر 1 شد. و به همين ترتيب به قدر 6 رسيد كه آنها كم نورترين ستارگان آسمان بودند.
امروزه ستاره شناسان به درخشش ستارگان كه از زمين رويت مي شود، قدر ظاهري مي گويند. آنها سيستم هيپاركوس را توسعه دادند تا بتوانند درخشندگي واقعي ستارگان، چيزي كه قدر مطلق ستاره ناميده مي شود، را نيز با آن بيان كنند. بر اساس دلايل فني، قدر مطلق يك ستاره برابر است با قدر ظاهري آن، براي ناظري كه در فاصله 6/32 سال نوري از ستاره قرار دارد.
ستاره شناسان همچنين سيستم اندازه گذاري قدر را براي ستارگان پرنورتر از قدر 1 و ستارگان كم نورتر از قدر 6، توسعه دادند. ستاره اي كه از ستارگان قدر 1 پرنورتر است، قدر آن كمتر از 1 مي باشد. براي مثال، قدر ظاهري ستاره ريگل (رجل الجبار) 12/0 است. قدر ستارگان بسيار نورانيتر، از صفر نيز كمتر مي باشد و شامل اعداد منفي مي شود. درخشانترين ستاره آسمان سيريوس (شباهنگ) است و قدر ظاهري آن 46/1- است. قدر مطلق ستاره ريگل 1/8- است. بر اساس شناختي كه ستاره شناسان تا كنون از ستارگان به دست آورده اند، هيچ ستاره اي نمي تواند داراي قدر مطلق درخشانتر از 8- باشد. از طرف ديگر، كم نور ترين ستارگاني كه تاكنون با تلسكوپ رصد شده اند، قدر ظاهري معادل 28 دارند.
بر اساس تئوري قدر مطلق هيچ ستاره اي نمي تواند كمتر از 16 باشد.
تابندگي يك ستاره برابر است با مقدار انرژي كه ستاره منتشر مي كند. اصطلاحا به اين مقدار انتشار، قدرت ستاره مي گويند. دانشمندان عموما قدرت ستاره را با واحد وات اندازه گيري مي كنند. براي مثال قدرت خورشيد 400 تريليون تريليون وات است. اما ستاره شناسان قدرت ستاره را با وات نمي سنجند. در عوض آنها ميزان تابندگي را بر اساس ميزان تابندگي خورشيد اندازه گيري مي كنند. براي نمونه آنها مي گويند كه تابندگي آلفاي سنتوري (قنطورس) 3/1 برابر تابندگي خورشيد و تابندگي ريگل حدودا 150.000 برابر تابندگي خورشيد است.
تابندگي به روش ساده اي با قدر مطلق ستاره در ارتباط است. 5 واحد اختلاف در دستگاه قدر مطلق ستاره برابر است با يك فاكتور از 100 در دستگاه تابندگي. بنابراين ستاره اي با قدر مطلق 2، نسبت به ستاره اي باقدر مطلق 7، 100 بار تابناكتر است. ستاره اي با قدر مطلق 3- ، 100 بار از ستاره اي با قدر مطلق 2 و 10.000 بار از ستاره اي با قدر مطلق 7 تابناكتر است.
رنگ و دما
اگر شما با دقت به آسمان نگاه كنيد، حتي بدون تلسكوپ يا دوربين دو چشمي، خواهيد ديد كه رنگ ستارگان يا تقريبا قرمز، يا تقريبا زرد و يا تقريبا آبيست. براي مثال، ستاره بيتلجوز (Betelgeuse) در صورت فلكي شكارچي يا جبار، قرمز رنگ به نظر مي رسد. ستاره پولوكس (Pollux)، مانند خورشيد، زرد رنگ است و ستاره ريگل، تقريبا آبي به نظر مي آيد.
رنگ يك ستاره به دماي سطحي آن بستگي دارد. ستاره شناسان دماي ستارگان را با واحد اندازه گيري كلوين (kelvin) با علامت اختصاري K مي سنجند. واحد كلوين از 15/273- درجه سانتيگراد آغاز مي شود. بنابراين دماي صفر كلوين برابر است با 15/273- درجه سانتيگراد و دماي صفر درجه سانتيگراد برابر است با 15/273 كلوين.
دماي سطحي ستارگان قرمز تيره تقريبا 2500K مي باشد. دماي سطحي ستارگان قرمز روشن، حدود 3500K است. دماي سطحي خورشيد و ديگر ستارگان زرد رنگ در حدود 5500K است. و در آخر دماي سطحي ستارگان آبي رنگ بين 10.000K تا 50.000K مي باشد.
گرچه ستارگان با چشم غير مسلح، تك رنگ به نظر مي آيند اما در واقع آنها طيفي از رنگها را منتشر مي نمايند. شما مي توانيد به كمك يك منشور مشاهده كنيد كه نور خورشيد، به عنوان يك ستاره زرد، از رنگهاي بسياري تشكيل شده است. طيف مرئي شامل همه رنگهاي رنگين كمان مي باشد. اين رنگها از قرمز (كه توسط ضعيفترين فوتونها ايجاد مي شود) تا بنفش (كه توسط قويترين فوتونها ايجاد مي شود) هستند.
نور مرئي يكي از شش پرتوي طبقه بندي شده در رده پرتوهاي الكترومغناطيس است. اين پرتوها از كم انرژي ترين آنها به ترتيب عبارتند از امواج راديويي (مايكروويو يا موج ريز، پرتوهاي راديويي با فركانس بالا هستند كه در اغلب موارد در گروهي جدا پس از امواج راديويي مورد مطالعه قرار مي گيرند اما در اين مقاله آنها در گروه امواج راديويي نام برده مي شوند.م.)، پرتوهاي فروسرخ، نور مرئي، پرتوهاي فرابنفش، اشعه ايكس ري و پرتوي گاما. همه اين شش گروه از امواج توسط ستارگان منتشر مي شوند، البته بعضي از ستارگان همه شش پرتوي مذكور را متساطع نمي نمايند. تركيبي از همه اين شش گروه را طيف الكترومغناطيس مي نامند.
ابعاد
ستاره شناسان شعاع ستارگان را بر اساس شعاع خورشيد مي سنجند. آلفا سنتوري A شعاعي معادل 05/1 برابر شعاع خورشيد دارد و تقريبا با آن هم اندازه است. شعاع ستاره ريگل بيش از 78 برابر شعاع خورشيد است و شعاع ستاره آنتارس 776 برابر شعاع خورشيد مي باشد.
ابعاد و دماي سطح ستاره، درخشندگي آن را معين مي كند. دو ستاره را در نظر بگيريد كه دماي سطح يكسان دارند اما شعاع ستاره اول دو برابر شعاع ستاره دوم است. در اين شرايط، ستاره اول چهار برابر ستاره دوم درخشش دارد. بر اساس گفته دانشمندان، درخشش ستاره متناسب با مربع شعاع آن است. اگر بخواهيد درخشش دو ستاره با دماي سطح يكسان را مقايسه كنيد، نخست، بايد شعاع ستاره بزرگتر را تقسيم بر شعاع ستاره كوچكتر نمائيد و سپس مربع عدد حاصل را به دست آوريد (حاصل تقسيم به توان 2).
حال دو ستاره را با شعاع برابر ولي دماي سطح (بر حسب كلوين) متفاوت تجسم كنيد. اگر ستاره اول دو برابر ستاره دوم گرم باشد، درخشش آن 16 برابر ستاره دوم خواهد بود. درخشش ستاره متناسب با دماي آن به توان 4 است. اگر بخواهيد درخشش دو ستاره با ابعاد برابر را كه دماي مختلف دارند مقايسه كنيد، دماي ستاره گرمتر را بر دماي ستاره سردتر تقسيم كرده و حاصل اين تقسيم را به توان 4 برسانيد.
جرم
ستاره شناسان جرم ستارگان را نيز بر اساس جرم خورشيد اندازه گيري مي كنند. براي مثال آلفا سنتوري A جرمي معادل 08/1 جرم خورشيد دارد، جرم ريگل 5/3 برابر جرم خورشيد است. جرم خورشيد معادل دو ميليون ميليون ميليون ميليون ميليون كيلوگرم يعني 2 به همراه سي عدد صفر است. ستارگان با جرم برابر، لزوما داراي ابعاد برابر نيستند. در واقع چگالي ستارگان نسبت به هم متفاوت است. براي نمونه، ميانگين چگالي خورشيد 1400 كيلوگرم در هر متر مكعب است، يعني تقريبا 140 درصد چگالي آب. شباهنگ B جرمي حدودا معادل جرم خورشيد دارد اما چگالي آن 90.000 برابر چگالي خورشيد است.
طبقه بندي درخشندگي
نقاطي كه در بالاي نمودار H-R قرار دارند نشانگر ستارگان نوراني و نقاط پائين نمودار نشانگر ستارگان كم نور مي باشند. در سال 1930 ستاره شناس آمريكايي ويليام مورگان (William W. Morgan) و فيليپ كينان (Philip C. Keenan) چيزي را بداع كردند كه سيستم طبقه بندي درخشش MK نام گرفت. ستاره شناسان در سال 1978 اين سيستم را اصلاح كرده و گسترش دادند. در اين سيستم، اعداد كوچك به بزرگترين و درخشان ترين رده ها اطلاق مي گردد. رده هاي MK عبارتند از: la ، ابرغولهاي درخشان؛ lb ، ابر غولها؛ ll ، غولهاي درخشان؛ lll، غولها؛ lV، غولهاي كوچك و V، ستارگان رشته اصلي يا كوتوله ها.
رده هاي طيفي
نقاطي كه در سمت چپ نمودار H-R قرار دارند نشانگر ستارگان داغ و برعكس نقاط سمت راست نمودار نشانگر ستارگان سرد مي باشند. در سيستم MK هشت رده طيفي وجود دارد كه هر كدام بيانگر ميزان مشخصي از دماي سطحي ستاره مي باشند. اين طبقه بندي از داغترين به سردترين ستارگان به ترتيب عبارتند از: L, M, K, G, F, A, B, O. هر رده طيفي به نوبه خود از ده نوع طيفي تشكيل مي شود كه اين ده نوع با اعداد مشخص مي گردند. شماره مربوط به داغترين ستاره در هر رده عدد صفر و شماره سردترين ستاره عدد نه است.
بنابر آنچه گفته شد علائم سيستم MK تركيبي از حروف براي بيان درخشندگي و اعداد براي بيان طيف هر ستاره مي باشد. براي مثال نام خورشيد در اين سيستم G2V است. نام آلفا سنتوري نيز G2V مي باشد و نام ستاره ريگل B8la است.
گدازش ستارگان
انرژي مهيب ستارگان در فرايندي به نام گدازش هسته اي ايجاد مي شود. اين فرايند زماني آغاز مي شود كه دماي هسته ستاره در حال شكل گيري به 1 ميليون K برسد. يك ستاره از دل يك ابر بسيار بزرگ كه به آرامي در چرخش است و تقريبا به طور كامل از عناصر شيميايي هيدروژن و هليوم تشكيل شده است، به دنيا مي آيد. اين ابر همچنين ممكن است حاوي اتمهاي ديگر عناصر و غباري از ذرات ميكروسكوپي باشد.
به اقتضاي نيروي گرانش، اين ابر شروع به منقبض شدن مي كند و در نتيجه كوچكتر مي شود. با جمع شدن ابر، سرعت چرخش آن بيشتر مي شود درست همانطور كه سرعت يك اسكيت باز كه بر روي يخ به دور خود در حال چرخيدن است، با جمع كردن بازوانش بيشتر و برعكس با باز كردن بازوان كمتر مي شود. لايه هاي خارجي ابر يك ديسك چرخان را ايجاد مي كنند. لايه هاي داخلي به شكل يك توده كروي كه همچنان در حال انقباض است تبديل مي شوند.
ماده در حال انقباض گرمتر مي شود و فشار آن نيز بيشتر مي گردد. اين فشار تمايل زيادي به خنثي كردن نيروي گرانشي كه عامل انقباض است، دارد. در نهايت، سرعت انقباض بسيار كاهش پيدا مي كند. در قسمت داخلي توده در اين هنگام جنين ستاره يا پيش ستاره به وجود مي آيد. پيش ستاره يك جرم توپي است كه نه ديگر ابر است و نه هنوز ستاره شده است. پيرامون پيش ستاره پوسته اي از گاز و غبار است كه لايه هاي بيروني توده نخستين مي باشند.
تركيب هسته اي
هنگاميكه دماي مركز پيش ستاره به اندازه كافي زياد شد، گدازش هسته اي آغاز مي شود. گدازش هسته اي تركيب دو هسته اتمي و تشكيل يك هسته بزرگتر است.
يك اتم كامل داراي پوسته اي خارجي متشكل از يك يا چند ذره به نام الكترون است كه بار الكتريكي منفي حمل مي كند. در درون و مركز اتم، هسته آن وجود دارد كه تقريبا همه جرم اتم را شامل مي شود. ساده ترين هسته كه رايجترين شكل عنصر هيدروژن در عالم مي باشد، متشكل از يك ذره به نام پروتون است. پروتون بار مثبت الكتريكي حمل مي كند. همه هسته هاي ديگر داراي يك يا چند پروتون و يك يا چند نوترونند. نوترون هيچ بار الكتريكي حمل نمي نمايد و يك ذره خنثي است در نتيجه هسته همه اتمها، بار مثبت الكتريكي دارند. البته همه اتمها به تعداد پروتونهاي موجود در هسته داراي الكترون مي باشند در نتيجه يك اتم كامل، خنثي است.
در هر صورت، تحت دما و فشار بسيار بسيار شديد مركز پيش ستاره، اتمها الكترونهاي خود را از دست مي دهند. به اتمهاي الكترون از دست داده، يون مي گويند و به تركيبي از الكترونهاي آزاد و يونها، پلاسما مي گويند.
گفتيم كه در درون پيش ستاره، اتمها همه الكترونهاي خود را از دست مي دهند و هسته هاي لخت با سرعت بسيار زيادي به يكديگر مي رسند. در شرايط عادي، موادي كه داراي بار الكتريكي يكسانند، يكديگر را دفع مي كنند با اينحال اگر دما و فشار در درون پيش ستاره به اندازه كافي زياد شود، مي تواند بر قدرت دفع هسته ها فائق آمده و آنگاه گدازش صورت مي گيرد. دانشمندان معمولا از اصطلاح "سوختن" به جاي "گدازش" استفاده مي كنند اما بايد توجه داشت كه گدازش هسته اي، چيزي كاملا متفاوت با اشتعال در معناي عام آن است.
تبديل جرم به انرژي
وقتي دو هسته اتمي با هم تركيب شوند، مقدار كمي از جرم آنها به انرژي تبديل مي شود؛ بنابراين جرم هسته جديد، از حاصلجمع جرم دو هسته اي كه با هم تركيب شدند كمتر است. آلبرت اينشتين رابطه جرم و انرژي را كشف كرده و آن را در قالب معادله E=mc2 بيان كرد. اين معادله بيانگر مقدار انرژي آزاد شده از تركيب ذرات است. E به معناي انرژي، m به معناي مقدار جرم و c سرعت نور است.
سرعت نور برابر است با 299.792 كيلومتر در ثانيه. اين مقدار واقعا عدد بزرگي است و چنانچه آنرا در معادله بگذاريم متوجه مي شويم كه با گداختن جرم بسيار كمي از ماده، مي توان انرژي مهيبي به دست آورد. براي مثال با سوخت هسته اي كامل 1 گرم ماده، 90 تريليون ژول انرژي به دست مي آيد. اين مقدار انرژي تقريبا برابر است با انرژي آزاد شده در انفجار 20.000 تن TNT. انرژي بمب هسته اي آمريكا كه در سال 1945، در جريان جنگ جهاني دوم ، به هيروشيماي ژاپن اصابت كرد معادل انفجار 12.000 تن TNT بود.
نابودي هسته هاي سبك
در مركز پيش ستاره، هنگاميكه دما به 1 ميليون K مي رسد، گدازش هسته آغاز مي شود. شروع اين گدازش باعث تغيير و از ميان رفتن هسته هاي سبك مي شود. از جمله هسته ليتيوم 7، كه شامل سه پروتون و چهار نوترون است. در فرايندي كه اين هسته شركت دارد، يك هسته هيدروژن با آن تركيب شده و هسته ليتيوم 7 را به دو قسمت تقسيم مي كند. هر قسمت شامل يك هسته هليوم 4 (دو پروتون و دو نوترون) است. به هسته هليوم 4، ذره آلفا نيز گفته مي شود.
گدازش هيدروژن
پس از نابودي هسته هاي سبك، پيش ستاره همچنان به انقباض خود ادامه مي دهد. در نهايت، دماي هسته به حدود 10 ميليون K مي رسد و در اين هنگام سوختن هيدروژن آغاز مي شود. با شروع گدازش هيدروژن، پيش ستاره به يك ستاره تبديل مي گردد.
در گدازش هيدروژن، چهار هسته هيدروژن با هم تركيب شده و يك هسته هليوم 4 را به وجود مي آورند. دو شكل كلي براي انجام اين عمل وجود دارد. 1) واكنش پروتون-پروتون (P-P). 2) چرخه كربن-نيتروژن-اكسيژن (CNO).
واكنش P-P مي تواند به چندين روش شامل چهار مرحله زير رخ دهد:
1- تركيب دو پروتون. در اين مرحله دو پروتون با هم برخورد مي كنند و سپس يكي از پروتونها با آزاد كردن پوزيترون بار مثبت خود را از دست مي دهد. اين پروتون علاوه بر پوزيترون يك ذره خنثي به نام نوترينو نيز آزاد مي نمايد.
پوزيترون ضد ماده الكترون است. جرم آن دقيقا برابر با جرم الكترون مي باشد اما بر خلاف الكترون داراي بار مثبت است. با آزاد شدن پوزيترون، پروتون به نوترون تبديل مي شود. در نتيجه هسته جديد حاوي يك پروتون و يك نوترون است. نام اين تركيب دوترون مي باشد.
2- پوزيترون آزاد شده ممكن است با يك الكترون برخورد كند. با برخورد ماده و ضد ماده، هر دوي آنها از بين مي روند و تنها چيزي كه باقي مي ماند دو پرتوي گاما است.
3- دوترون حاصل شده با يك پروتون ديگر تبديل مي شود و هسته هليوم 3 شكل مي گيرد. بر اثر اين تركيب نيز پرتوي گاما ايجاد مي شود.
4- هسته هليوم 3 با هسته هليوم 3 ديگري تركيب شده و علاوه بر تشكيل يك هسته هليوم 4 دو پروتون نيز آزاد مي شوند.
در چرخه CNO هسته كربن 12 شركت دارد. اين هسته شامل 6 پروتون و 6 نوترون است. در حين چرخه، اين هسته به نيتروژن 15 (7 پروتون و 8 نوترون) و اكسيژن 15 (8 پروتون و 7 نوترون) تبديل مي شود. و در آخر چرخه اين دو هسته بار ديگر به هسته كربن 12 تبديل مي گردند.
گدازش ديگر عناصر
هليوم 4 مي تواند در فرايند گدازش به كربن 12 تبديل شود، البته به اين منظور دماي مركز بايد تا حدود 100 ميليون K افزايش پيدا كرده باشد. اين دماي بالا ضروريست چرا كه هسته هليوم به انرژي زيادي براي فائق آمدن بر انرژي دافعه ذرات همبار نيازمند است. هسته هليوم داراي دو پروتون است بنابراين ميزان انرژي دافعه در آن چهار برابر انرژي دافعه بين دو پروتون است.
سوخت هليوم به سوخت سه-آلفا مشهور است چراكه اين هسته با سه ذره آلفا تركيب مي شود و يك هسته كربن را ايجاد مي نمايد. سوخت هليوم همچنين هسته اكسيژن 16 (8 پروتون و 8 نوترون) و نئون 20 (10 پروتون و 10 نوترون) توليد مي كند.
در دماي مركزي حدودا 600 ميليون K، كربن 12 مي تواند سوديوم 23 (11 پروتون و 12 نوترون)، منيزيوم 24 (12 پروتون . 12 نوترون) و تعداد بيشتري نئون 20 توليد نمايد. البته ستارگان زيادي نمي توانند به اين دماي مركزي برسند.
با توليد شدن عناصر سنگين و سنگينتر در روند گدازش هسته اي، دماي لازم براي فعل و انفعالات بيشتر، افزايش مي يابد. در دمايي معادل 1 بيليون K، اكسيژن 16 مي توان سيلي***** 28 (14 پروتون و 14 نوترون)، فسفر 31 (15 پروتون و 16 نوترون) و سولفور 32 (16 پروتون و 16 نوترون) توليد نمايد.
گدازش مي تواند تا زمانيكه جرم هسته جديد از حاصلجمع جرم دو هسته تركيب شده با هم كمتر است، انرژي توليد نمايد. اين روند توليد انرژي ادامه دارد تا زمانيكه هسته آهن 56 (26 پروتون و 30 نوترون) شروع به تركيب شدن با هسته هاي ديگر مي نمايد. وقتي اين اتفاق روي مي دهد جرم هسته جديد از جرم دو هسته تركيب شده اندكي بيشتر است. بنابراين اين فرايند به جاي توليد انرژي، مصرف انرژي دارد.
تكامل ستارگان
چرخه زندگي ستارگان سه الگوي كلي را دنبال مي كند كه به جرم آنها وابستگي دارد. 1) ستارگان پر جرم، كه جرمشان از 8 برابر جرم خورشيد بيشتر است. 2) ستارگان با جرم متوسط، كه جرمشان از 5/0 تا 8 برابر جرم خورشيد است. خود خورشيد نيز در اين دسته از ستارگان جاي دارد.3) ستارگان با جرم كم، كه جرمشان بين 1/0تا 5/0 جرم خورشيد مي باشد. اجرامي كه جرم آنها از 1/0 جرم خورشيد كمتر است هرگز به دماي مركزي لازم براي شروع سوخت هيدروژن نمي رسند.
چرخه زندگي ستارگان منفرد از چرخه زندگي ستارگان دوتايي آسانتر است بنابراين نخست با چرخه زندگي ستارگان منفرد آغاز مي كنيم. ضمنا از آنجائيكه اطلاعات ستاره شناسان درباره خورشيد از هر ستاره ديگري بيشتر است لذا بحث چرخه ستارگان، از ستارگان با جرم متوسط آغاز مي شود.
ستارگان با جرم متوسط
ابري كه در نهايت يك ستاره با جرم متوسط را توليد مي كند، حدودا 100.000 سال به انقباض ادامه مي دهد تا اينكه پيش ستاره را به وجود آورد. دماي سطح چنين پيش ستاره اي حدود 4000K مي باشد. درخشش آن ممكن است تنها چند برابر خورشيد و يا چند هزار برابر خورشيد باشد. اين بستگي به جرم دارد.
ستاره تا ميليونها سال به انقباض خود ادامه مي دهد. اين انقباض ادامه خواهد داشت تا زمانيكه نيروي انرژيهاي توليد شده در مركز ستاره با نيروي گرانشي كه باعث انقباض آن مي گردد، به تعادل برسد. در اين زمان، گدازش هيدروژني در مركز ستاره، همه انرژي آن را توليد مي كند و ستاره وارد طولاني ترين دوره عمر خود كه به آن رشته اصلي مي گوييم، مي شود.
هر ستاره اي، صرفنظر از جرم آن، كه همه انرژي خود را از طريق گدازش هيدروژن در مركز خود ايجاد كند، يك ستاره در رشته اصلي به حساب مي آيد.
مدت زمانيكه ستاره در اين مرحله باقي مي ماند به جرم آن بستگي دارد. ستارگان با جرم بيشتر، هيدروژن خود را با سرعت بيشتري مي سوزانند در نتيجه زمان كمتري در اين مرحله باقي مي مانند. يك ستاره با جرم متوسط مي تواند بيليونها سال در اين رشته باشد.
مرحله غول سرخ
وقتي همه هيدروژن موجود در هسته يك ستاره با جرم متوسط به هليوم تبديل شد، ستاره به سرعت دستخوش تغيير مي شود. به دليل اينكه ديگر انرژي ناشي از گدازش در هسته ستاره توليد نمي شود، گرانش بار ديگر دست به كار شده و منجر به انقباض شديد ستاره مي گردد. به دليل اين انقباض سريع، دما به شدت در مركز و مناطق اطراف آن بالا مي رود. با بالا رفتن دما، هيدروژن موجود در پوسته اطراف مركز شروع به سوختن مي كند. انرژي حاصل شده از اين گدازش حتي از انرژي كه قبلا در مركز توليد مي شد نيز بيشتر است. اين انرژي مازاد، لايه هاي بيروني ستاره را به شدت به بيرون هل مي دهد در نتيجه ستاره تا حد بسيار زيادي بزرگ مي شود.
با بزرگ شدن اندازه ستاره، لايه هاي بيروني آن سرد مي شوند، در نتيجه رنگ ستاره سرخ مي گردد. از طرفي با بزرگتر شدن سطح ستاره، درخشش آن نيز بيشتر مي شود. در اين مرحله ستاره به يك غول سرخ تبديل شده است.
مرحله شاخه افقي
در نهايت، دماي مركز تا حد 100 ميليون K مي رسد يعني دماي لازم براي آغاز فرايند سه – آلفا.
با ادامه اين فرايند، هسته ستاره بزرگتر مي شود اما دماي آن كاهش مي يابد. با كاهش اين دما، از دماي لازم براي سوخت هيدروژن موجود در پوسته اطراف هسته نيز كاسته مي شود. به دنبال آن، انرژي منتشر شده از اين لايه نيز كم مي شود و لايه هاي خارجي ستاره شروع به انقباض مي نمايند. ستاره داغتر، كوچكتر و كم نورتر از زماني مي شود كه يك غول سرخ بود. اين تغييرات در يك دوره زماني حدودا 100 ميليون ساله رخ مي دهند.
در پايان اين دوره، ستاره در مرحله شاخه افقي قرار مي گيرد. اين مرحله به دليل خط نمايشگر وضعيت ستاره در نمودار H-R شاخه افقي ناميده مي شود. ستاره به طور مداوم و پايدار هليوم و هيدروژن مي سوزاند بنابراين تغيير شايان ذكري در دما، ابعاد و درخشش آن روي نمي دهد. اين مرحله تقريبا تا 10 ميليون سال به طول مي انجامد.
مرحله غول جانبي
هنگاميكه سوخت هليوم موجود در هسته به اتمام رسيد، هسته منقبض و در نتيجه داغتر مي شود. فرايند سه –آلفا اينبار در پوسته اطراف هسته آغاز مي گردد و گدازش هيدروژن در لايه هاي بعدي آن صورت مي گيرد. با افزايش آهنگ توليد انرژي در پوسته ها، لايه هاي بيروني ستاره منبسط مي شوند. ستاره بار ديگر به يك غول تبديل مي گردد اما اينبار آبي تر و درخشانتر از بار پيش.
هسته يك غول جانبي بسيار داغ و نيروي گرانش بر لايه هاي خارجي ضعيف مي باشد. در نتيجه لايه هاي بيروني در قالب باد ستاره اي از ستاره جدا مي شوند. با جدا شدن هر لايه از ستاره، نوبت به لايه داغتري مي رسد. در نتيجه باد ستاره اي مرتب قويتر مي شود. جريانات جديدتر و سريعتر بادهاي برخاسته از سطح ستاره، با بادهاي قبلي كه هنوز در فضاي اطراف ستاره پرسه مي زنند، برخورد مي كنند. در نتيجه اين برخورد، يك پوسته متراكم گاز به وجود مي آيد كه برخي از آنها با سرد شدن به غبار تبديل مي شوند.
مرحله كوتوله سفيد
ظرف چند هزار سال، غول جانبي بخار مي شود. و گدازش در هسته متوقف مي گردد. هسته مركزي باعث روشن شدن پوسته هاي گازي اطراف خود مي شود. با تلسكوپهاي اوليه و بدوي كه ستاره شناسان در سالهاي 1800 براي رصد استفاده مي كردند، اين پوسته ها شبيه به سيارات به نظر مي رسيدند به همين دليل آنها اين پوسته ها را ابر سياره اي ناميدند. هنوز هم ستاره شناسان از همين عنوان قديمي استفاده مي كنند.
پس از محو شدن ابر سياره اي، هسته باقيمانده به نام كوتوله سفيد شناخته مي شود. اين نوع از ستارگان بيشتر حاوي كربن و اكسيژنند و دماي اوليه آنها حدود 100.000 K مي باشد.
مرحله كوتوله سياه
از آنجائيكه كوتوله هاي سفيد سوختي براي گدازش ندارند، با گذشت بيليونها سال پيوسته سردتر مي شوند و در نهايت به يك كوتوله سياه، جرمي بسيار كدر، تبديل مي گردند. كوتوله سياه نماد پايان چرخه زندگي يك ستاره با جرم متوسط است.
ستارگان با جرم زياد، آنهاييكه جرمي بيش از 8 برابر جرم خورشيد دارند، به سرعت شكل مي گيرند و زندگي كوتاهي دارند. يك ستاره پر جرم ظرف 10.000 سال تا 100.000 سال از دل يك پيش ستاره شكل مي گيرد.
اين نوع ستارگان در رشته اصلي بسيار داغ و آبي رنگند. آنها 1000 تا 1 ميليون بار درخشانتر از خورشيد مي باشند و شعاع آنها تقريبا 10 برابر شعاع خورشيد است. تعداد ستارگان پرجرم نسبت به ستارگان با جرم متوسط و ستارگان كم جرم كمتر است. با اينحال به خاطر درخشندگيشان از فواصل بسيار دور نيز قابل رصدند و به همين خاطر تعداد زيادي از آنها شناخته شده اند.
ستارگام با جرم زياد، بادهاي ستاره اي بسيار قوي دارند. يك ستاره با جرم 30 برابر خورشيد مي تواند 24 برابر جرم خورشيد را پيش از آنكه از رشته اصلي خارج شود، به شكل باد منتشر نمايد.
وقتي يك ستاره سنگين رشته اصلي را ترك مي كند، سوخت هيدروژن در لايه هاي بيرون هسته آغاز مي شود. در نتيجه شعاع اين ستاره 100 برابر شعاع خورشيد مي شود. با اينحال از درخشش آن اندكي كاسته مي شود. به دليل اينكه در اين مرحله ستاره تقريبا همان مقدار انرژي قبلي را از سطح بزرگتري منتشر مي كند، دماي سطح آن كاهش مي يابد. در نتيجه گرايش به سرخ ستاره بيشتر مي شود.
با بزرگ شدن ستاره، دماي مركز آن به 100 ميليون K يعني دماي لازم براي آغاز فرايند سه-آلفا مي رسد. پس از تقريبا 1 ميليون سال، سوخت هليوم در مركز به اتمام رسيده و نوبت به هليوم موجود در لايه هاي بيرون هسته و هيدروژن موجود در لايه هاي بعد از آن مي رسد. ستاره سنگين ما تبديل به يك ابرغول سرخ درخشان مي شود.
هنگاميكه انقباض هسته دماي آنرا به حد كافي افزايش مي دهد، با سوختن كربن، نئون، سديوم و منيزيوم توليد مي شود. اين مرحله تنها براي 10.000 سال ادامه مي يابد. پس از آن فرايندهايي متوالي در هسته رخ مي دهد. هر فرايند عناصر مختلفي را در بر مي گيرد و مدت زمان كوتاهتري به طول مي انجامد. وقتي عنصر جديدي شروع به سوخت مي كند، عنصر قبلي سوختن خود را در لايه هاي بالاتر سر مي گيرد. نئون تركيب شده و اكسيژن و منيزيوم توليد مي كند. اين فرايند حدودا 12 سال طول مي كشد. سپس با سوختن اكسيژن، سيلي***** و سولفور توليد مي شود. اين فرايند حدودا 4 سال طول مي كشد. در آخر با سوختن سيلي***** ، آهن توليد مي شود. اين فرايند تنها حدود 1 هفته دوام دارد.
ابر نواختر
در اين هنگام، شعاع هسته آهني حدود 3000 كيلومتر است. همانگونه كه گفتيم سوخت آهن به جاي توليد انرژي، انرژي مصرف مي كند. در نتيجه ستاره به پايان كار خود رسيده است. چون ديگر نمي تواند براي حفظ تعادل گرانش، انرژي توليد كند.
وقتي جرم هسته آهني به 4/1 برابر جرم خورشيد برسد، اتفاقي مهيب رخ مي دهد. نيروي گرانش، هسته را متلاشي مي كند. در نتيجه دماي هسته تا نزديك 10 بيليون K مي رسد!. در اين دما، هسته آهن شكسته شده و به هسته هاي سبكتر و در آخر به پروتون و نوترون تبديل مي شود. با ادامه فشار، پروتونها با الكترونها تركيب مي شوند و نوترون و نوترينو توليد مي كنند. نوترينوها 99 درصد از انرژي ايجاد شده از انفجار هسته را در خود حمل مي كنند.
حالا هسته، يك توپ فشرده شده حاوي نوترون است. وقتي شعاع توپ به 10 كيلومتر برسد حالت ارتجاعي پيدا مي كند درست مانند يك توپ پلاستيكي كه آنرا فشرده و بعد رها كنيم.
همه اين اتفاقها از فشرده شدن هسته تا ارتجاع توپ نوتروني تنها در مدت يك ثانيه روي مي دهند. البته هنوز ماجرا ادامه دارد. ارتجاع توپ نوتروني يك موج كره اي شكل به بيرون از ستاره ارسال مي كند. بيشتر انرژي حاصل از اين موج صرف شروع گدازش و تشكيل عناصر جديد مي شود. با رسيدن موج به سطح ستاره، دما تا 200.000K افزايش مي يابد. در نتيجه ستاره منفجر شده و موادي را در فضا با سرعت 15.000 تا 40.000 كيلومتر در ثانيه رها مي كند. نام اين انفجار مهيب ابر نواختر نوع دو است.
ابر نواخترها فضا را آكنده از گاز و غباري مي كنند كه ستارگان ديگر از دل آن پا به عرصه گيتي مي نهند. اين غني سازي فضا، از نخستين ابر نواختر در بيليونها سال پيش تا به اكنون ادامه دارد. ابر نواخترهاي ستارگان نسل اول، عرصه را براي ستارگان نسلهاي بعد مهيا كرده اند.
احتمالا ستارگان داراي سه نسلند. ستاره شناسان تا كنون جرمي پيدا نكرده اند كه متعلق به قديمي ترين نسل ستارگان يعني جمعيت سه ستارگان باشد. اما اعضاي دو نسل جديدتر را يافته اند. ستارگان جمعيت دو كه دومين نسل از ستارگانند حاوي مقدار نسبتا كمي از عناصر سنگينند. ستارگان سنگينتر اين نسل، به سرعت از بين رفته اند بنابراين هسته هاي بيشتري از عناصر سنگين وارد فضا شده اند. به همين علت جمعيت يك ستارگان كه جديدترين نسل مي باشند، حاوي مقادير بيشتري از عناصر سنگين هستند. البته مقدار عناصر سنگين در اين نسل همچنان نسبت به هيدروژن و هليوم موجود، بسيار ناچيز است. براي مثال، مقدار عناصر غير از هليوم و هيدروژن در خورشيد كه جزء ستارگان جمعيت يك مي باشد، تنها 1 تا 2 درصد است.
ستارگان نوتروني
پس از اينكه يك انفجار ابر نواختر نوع دو رخ داد، قسمتي از هسته ستاره اي باقي مي ماند. اگر جرم هسته باقيمانده كمتر از سه برابر جرم خورشيد باشد تبديل به يك ستاره نوتروني مي شود. اين ستاره حداقل جرمي معادل 4/1 جرم خورشيد را در كره اي كه شعاع آن حدودا 10 تا 15 كيلومتر است نگاه مي دارد.
دماي اوليه ستارگان نوتروني 10 ميليون K است اما به دليل كوچك بودن تشخيص آنها بسيار دشوار است. با اينحال ستاره شناسان پالسهاي راديويي اين ستارگان را تشخيص مي دهند. گاهي از اين ستاره ها 1000 پالس در ثانيه دريافت مي شود.
يك ستاره نوتروني معمولا دو موج متوالي راديويي منتشر مي كند. اين دو موج در دو مسير مختلف از ستاره دور مي شوند. با چرخش ستاره امواج در فضا مانند نورافكن پخش مي شوند. اگر يكي از از اين موجها به صورت متناوب به زمين برسد، تلسكوپهاي راديويي يك سري پالس را تشخيص مي دهند. اين تلسكوپها به ازاي هر دور گردش ستاره يك پالس دريافت مي كنند. ستاره اي كه به اين روش شناسايي مي گردد، تپ اختر ناميده مي شود.
سياهچاله ها
اگر هسته باقيمانده از يك ابر نواختر جرمي بيش از 3 برابر جرم خورشيد داشته باشد، هيچ نيروي شناخته شده اي نمي تواند در مقابل گرانش آن مقاومت كند. هسته آنقدر فشرده مي شود كه يك سياهچاله به وجود مي آيد. منطقه اي در فضا با چنان گرانشي كه هيچ چيز نمي تواند از نيروي آن بگريزد. سياهچاله ها نامرئيند زيرا حتي نور نيز به دام آنها مي افتد. همه مواد يك سياهچاله در نقطه اي در مركز آن جمع مي شود. اين نقطه تكينگي نام دارد و اندازه آن از ابعاد هسته يك اتم نيز كوچكتر است.
ستارگاني كه جرم آنها كم است يعني از 1/0 تا 5/0 برابر جرم خورشيد، دماي سطحي معادل تقريبا 4000K دارند. درخشش آنها كمتر از 2 درصد خورشيد است. اين ستارگان هيدروژن درون خود را به آهستگي مي سوزانند. آنها مي توانند براي مدت 100 بيليون تا 1 تريليون سال در رشته اصلي باقي بمانند. اين مدت حتي از عمر جهان كه بين 10 تا 20 بيليون سال تخمين زده مي شود نيز بيشتر است، بنابراين هيچ ستاره اي در اين گروه تا بحال نمرده است.
ستاره شناسان تابحال نديده اند كه ستاره اي از اين گروه عنصري به غير از هيدروژن را در گدازش به كار گيرد. بنابراين اگر هم يكي از اعضاي اين گروه بميرد، وارد مرحله غول سرخ نخواهد شد. در عوض آنها به طور تدريجي سرد مي شوند تا اينكه به يك كوتوله سفيد و سپس سياه تبديل گردند.
ستارگان دوتايي از دو پيش ستاره كه بسيار نزديك يكديگرند، تشكيل مي شوند. بيش از 50 درصد از ستارگاني كه با چشم غير مسلح، منفرد ديده مي شوند در واقع دوتايي هستند.
يك ستاره در يك سيستم دوتايي چنانچه به اندازه كافي به جفت خود نزديك باشد، مي تواند بر زندگي آن تاثير گذار باشد. بين اين دو ستاره منطقه اي وجود دارد كه به ياد رياضيدان فرانسوي، جوزف لوييز لاگرنج (Joseph Louis Lagrange)، نقطه لاگرنج ناميده مي شود. در اين منقطه نيروهاي گرانشي دقيقا برابرند. اگر يكي از دو ستاره بزرگ شود و لايه هاي آن از اين نقطه بگذرد، ستاره ديگر شروع به كشيدن آن لايه ها به سطح خود مي كند.
اين فرايند كه انتقال جرم نام دارد به چندين روش صورت مي گيرد. اگر انتقال جرم از يك غول سرخ به ستاره همدمش كه در رشته اصلي مي باشد صورت گيرد، عناصري نظير كربن و يا عناصر سنگينتر در طيف ستاره رشته اصلي نمايان مي گردد. چنانچه اين دو ستاره به اندازه كافي به هم نزديك باشند، پس از تبديل شدن غول سرخ به يك كوتوله سفيد، جريان مواد برعكس مي شود و مواد به سمت كوتوله سفيد بر مي گردند. اين مواد يك ديسك داغ را اطراف كوتوله سفيد تشكيل مي دهند. اين ديسك در نور مرئي و فرابنفش مي درخشد.
اگر ستاره غول به جاي كوتوله سفيد، ستاره نوتروني يا سياهچاله شود، ممكن است يك دوتايي ايكس ري شكل گيرد. در اين حالت، ماده اي كه از ستاره رشته اصلي منتقل مي گردد، بسيار داغ مي شود. هنگاميكه اين ماده با سطح ستاره نوتروني برخورد مي كند و يا به درون سياهچاله كشيده مي شود، اشعه ايكس ري منتشر مي شود.
در حالت سوم، غول سرخ تبديل به كوتوله سفيد مي شود و ستاره رشته اصلي تبديل به غول سرخ مي شود. وقتي گاز كافي از غول سرخ در سطح كوتوله سفيد اندوخته شد، هسته اتمهاي گاز به صورت درخشاني دچار گدازش مي شود به اين حالت نواختر مي گويند. در برخي شرايط، به حدي گاز در كوتوله سفيد جمع مي شود كه اين ستاره فشرده و متلاشي مي شود. تقريبا به طور ناگهاني كربن مي سوزد و كل كوتوله سفيد دچار انفجار ابر نواختر نوع يك مي گردد. اين نوع انفجار بسيار نورانيست به حدي كه نور آن مي تواند كل يك كهكشان را براي ماهها تحت الشعاع قرار دهد.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:38 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


قانون انساني

گفته شده است اگر سرعت گسترش جهان يک ثانيه پس از انفجار بزرگ، تنها يک صد هزار ميلياردم کمتر بود جهان پيش از آنکه به اندازه کنوني برسد از هم فرو مي‏پاشيد. در اينجا اين سئوال مطرح مي‏شود که چرا جهان به اين صورت است که مي‏بينيم. پاسخ ساده آن است که اگر به اين صورت نبود انساني وجود نداشت تا آنرا نظاره کند! اين همان اصل انساني است. اين انديشه که ما جهان را چنين که هست مي‏بينيم زيرا اگر متفاوت بود ديگر ما وجود نداشتيم تا آن را ببينيم. به نظر مي‏رسد مقدار کميت‏ها با ظرافت و دقت به گونه‏اي تعيين شده که تکامل حيات را ممکن مي‏سازد. مثلا اگر بار الکتريکي الکترون‏ها تنها اندکي کمتر يا بيشتر بود ستارگان يا قادر به سوزاندن هيدروژن و تبديل آن به هليوم نبودند و يا منفجر مي‏شدند. در مدل انفجار بزرگ، در ابتداي جهان گرما فرصت کافي براي عبور از يک منطقه به منطقه ديگر نداشته است. اين بدان معناست که گرماي سراسر جهان آغازين بايد دقيقا يکسان بوده باشد تا بتوان برابر بودن دماي ميکرو موج زمينه در کليه نقاط جهان را توجيه کرد. سرعت گسترش آغازين نيز بايد بسيار بدقت انتخاب شده باشد تا جهان بتواند همچنان با سرعتي نزديک سرعت بحراني ـ که براي پرهيز از فروپاشي دوباره ضروري است ـ منبسط شود. اگر اين مدل درست باشد، حالت نخستين جهان بايد براستي با دقت بسيار تعيين شده باشد. هاوکينگ در اينجا اعتراف مي‏کند که جز آن که اين امر ناشي از خواست کردگاري است که اراده‏اش به آفرينش موجوداتي همچون ما تعلق گرفته، يافتن توضيح ديگري بس دشوار است.

سرنوشت ستارگان

سرنوشت جهان را بايد در سرنوشت ستارگان فروزان جستجو کرد. در مورد چگونگي پديد آمدن آنها و فعل و انفعالات جوش هسته‏اي تبديل هيدروژن به دوتريم و سپس هليوم و توليد و نشر انرژي و گرما اشاره شد. انرژي مرکز ستاره از همين تبديل هسته‏هاي هيدروژن به هسته‏هاي هليوم پديد مي‏آيد اما سرانجام بيشتر هيدروژن ستاره مصرف مي‏شود و مرکز ستاره آنقدر داغ مي‏شود که همين گرما سبب مي‏گردد ستاره بيشتر منبسط و غول پيکر شود. در چنين حالتي سطح ستاره سرد و رنگ آن سرخ شده و "غول سرخ" ناميده مي‏شود. وقتي تقريبا همه هيدروژن مصرف شد انرژي هسته‏اي از بخش‏هاي مرکزي به لايه‏هاي بيروني ستاره مي‏رود و اين لايه‏ها منبسط مي‏شود و به صورت گاز در مي‏آيد و سرانجام ناپديد مي‏شود. در لايه‏هاي دروني‏تر، که همه جرم را دارد، انرژي به حدي نيست که ستاره را داغ نگه دارد. کشش گرانشي اين لايه‏ها را به درون ستاره مي‏کشد و ستاره مي‏رمبد و در خود فرو مي‏ريزد. در اين حالت سرعت آن قدر زياد است که همه لايه‏هاي الکتروني فرو مي‏ريزد. در اين صورت جرم ستاره در حجم کوچکي فشرده مي‏شود و ستاره به صورت "کوتوله سفيد" در مي‏آيد.
اگر جرم يک کوتوله سفيد به اندازه کافي بزرگ نباشد رمبش متوقف مي‏شود اما اگر بزرگ باشد، به هنگامي که در خود مي‏رمبد بر مقاومت الکترون‏ها غلبه خواهد کرد و رمبش ستاره ادامه خواهد يافت. چاندراسخار دانشمند هندي محاسبه کرده است که اگر جرم کوتوله 4/1 برابر جرم خورشيد باشد رمبش ادامه خواهد يافت.
همه ستاره‏ها از جمله خورشيد ما سرانجام به کوتوله سفيد تبديل مي‏شوند. حدود 5/2 درصد ستارگان عالم جرمي بيش از 4/1 برابر جرم خورشيد ما دارند. در کهکشان راه شيري سه ميليارد ستاره بزرگتر از خورشيد وجود دارد که جرم برخي از آنها 60 تا 70 برابر خورشيد است. هر چه جرم ستاره بيشتر باشد عمر آن کوتاه‏تر و پرآشوب‏تر است زيرا گرانش آن بيشتر آن را مي‏فشارد و براي اين که از رميدن برهد بايد داغ‏تر باشد. هر چه ستاره داغ‏تر باشد سريع‏تر هيدروژن خود را مصرف مي‏کند پس عمرش کوتاه‏تر است.
10 ميليارد سال طول مي‏کشد تا ستاره‏اي با جرم خورشيد، همه سوخت هيدروژني خود را مصرف کنند، اما اين زمان براي ستاره‏اي که سه برابر خورشيد جرم دارد 500 ميليون سال است. يکي از علل کمبود ستاره‏هايي با جرم زياد همين است. در هنگام رمبيدن و انفجار، چه بسا نور ستاره صدها ميليارد برابر مي‏شود به نحوي که با چشم نيز ديده مي‏شود. گاه به آن "نو اختر" گفته مي‏شود. "ابر نواختر" همين رمبش است که مربوط به خود ستاره است نه مربوط به سقوط ماده از ستاره‏اي ديگر در آنها. در انفجار ابر نو اختري، ستاره 90 درصد جرم خود را از دست مي‏دهد.
اگر جرم ستاره رمبيده شده از حد چاندراسخار بيشتر باشد يا رمبش بسيار سريع باشد همه الکترون‏ها به درون هسته رانده مي‏شوند. پروتون‏هاي هسته به نوترون تبديل شده و در ستاره مي‏رمبد و تنها نوترون باقي مي‏ماند. وقتي همه الکترون‏ها از ميان رفتند چيزي نخواهد ماند تا نوترون‏ها را از نزديک شدن به هم باز دارد و در نتيجه نوترون‏ها به هم مي‏رسند. در اين صورت جرم رمبيده شده به يک ستاره نوتروني تبديل مي‏شود. نوترون‏ها بسيار کوچکتر از اتمها هستند پس ستاره نوتروني بسيار کوچک است.
اگر خورشيد به ستاره‏اي نوتروني تبديل شود قطر 000ر400ر1 کيلومتري آن به کمتر از شش کيلومتر مي‏رسد در حالي که همان جرم را دارد. يک کيلوگرم از ماده يک ستاره نوتروني جرمي هزاران برابر جرم کل زمين را دارد. اگر وزن انساني بر روي کره زمين ۵۰ کيلوگرم باشد، بر روي خورشيد 1400 کيلوگرم و برروي کوتوله سفيد ستاره شعراي يماني 000ر10 تن خواهد بود که جرم حجمي معادل kg/cm3 128 است. وزن همان انسان بر يک ستاره نوتروني با جرم خورشيد که جرم حجمي آن 1550 تن بر هر سانتيمتر معکب است به حدود ۱۴ ميليارد تن مي‏رسد!
بنابراين ستارگاني که کوچکتر از آن هستند که به صورت ابر نو اختر منفجر شوند به کوتوله سفيد تبديل مي‏شوند. ستارگان بزرگ که از مرحله ابر نو اختري مي‏گذرند مي‏رمبند و به ستارگان نوتروني تبديل مي‏شوند. خورشيد ما کوچکتر از آن است که منفجر شود پس به کوتوله سفيد و نه ستاره نوتروني، تبديل مي‏شود. از سطح ستاره‏هاي نوتروني که دماي آنها به دليل انرژي رمبش به ۱۰ ميليون درجه مي‏رسد تابشي بالاتر از گرما منتشر مي‏شود: نور پر انرژي‏تر با طول موج کوتاهتر يعني اشعه x.. پرتو x از جو زمين نمي‏گذرد پس بايد با استفاده از موشک و در بالاي جو رد آن را پيدا کرد. از همه جاي آسمان پرتو x درمي‏رسد.
ستارگان نوتروني چرخان را که بسرعت و در حد ثانيه به دور خود مي‏گردند و پالس‏ها و تپش‏هاي ثانيه‏اي به زمين مي‏فرستند که با راديو تلسکوپ‏ها امواج آنها قابل دريافت است تپ اختر (Pulsating star) يا ستارگان تپنده و پالس دهنده مي گويند. ۱۰۰ هزار تپ اختر در کهکشان ما وجود دارد.

نويسنده: مسعود بينش
منبع: كتاب معجزه عقل کل

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:38 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


خصوصیاتی جدید در غبارآلودترین کهکشان جهان

اخترشناسان موسسه استروفیزیک کاناریا- NACO- در اسپانیا با استفاده از تجهیزات اپتیکی قدرتمند تلسکوپ VLT به مطالعه خصوصیات یکی از درخشان ترین و غبارآلودترین کهکشان های مارپیچی در جهان- کهکشان NGC 253- پرداختند.
 
این ابزار اپتیکی انطباق پذیر توانایی تصحیح لکه های کدری را که توسط اتمسفر زمین بر روی تصاویر به وجود می آید را داشته و از ایجاد اختلالات بصری در مشاهده ستارگان جلوگیری می کند. همچنین تصاویر به دست آمده از این دستگاه که به اختصار AO نامیده می شود به اندازه ای شفاف و واضح است که با تصاویر تلسکوپهای فضایی سرگردان در فضا برابری می کند.موسسه NACO با استفاده از چنین ویژگی هایی موفق به نمایش خصوصیاتی جدید از کهکشانی در فاصله 11 سال نوری شد. اخترشناسان این موسسه بالغ بر 37 منطقه بسیار درخشان که در یک ناحیه کوچک در کنار هم قرار گرفته بودند را در هسته این کهکشان شناسایی کردند که تنها یک درصد از حجم کل کهکشان را تشکیل می دهد.
محققان با ترکیب تصاویر و اطلاعات به دست آمده از این کهکشان با اطلاعات به دست آمده از دیگر مراکز، تلسکوپها و تحقیقات که در طول موجهایی متفاوت به ثبت رسیده اند، موفق به کشف طبیعت واقعی این کهکشان و مناطق درخشان موجود در آن شدند. نتایج بررسیها نشان می دهد که این مناطق درخشان در هسته کهکشان مناطق فعالی هستند که ستارگان جوان در این مناطق پوسته غبارآلود خود را به صورت انفجاری شکافته و به دنیا می آیند.کهکشان NGC 253 پس از دوره بسیار قدرتمند شکل گیری ستارگان به عنوان کهکشان انفجار ستاره ای شهرت یافته است و هر منطقه درخشان در این کهکشان شامل صد ها هزار ستاره حجیم و جوان است.این اطلاعات جامع همچنین نشان می دهد که مرکز این کهکشان دارای نمونه ای از صورت فلکی کمان دار- منبع رادیویی درخشانی که در مرکز کهکشان راه شیری نیز وجود داشته و در خود سیاهچاله فضایی را جا داده است- بوده و این تشابه می تواند هسته کهکشان NGC 253 را به عنوان دوقلوی هسته کهکشان راه شیری معرفی کند.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:43 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


نجوم چیست؟

کلمه ی نجوم مردم را اغلب به یاد خیره شدن به آسمان شب،این طبیعت فراموش شده وعکس های بسیار زیبایی که توسط تلسکوپها گرفته شده می اندازد،در حالی که نجوم یک علم است و علم نجوم یعنی کار زیاد و مداوم و علم ریاضیات و فیزیک است.
 
تصوری که مردم از یک منجم دارند این است که او را فردی می پندارند که به وسیله ی یک تلسکوپ در یک رصدخانه ی سرد وتاریک مشغول نگاه کردن به آسمان شب است(خوشبختانه اینگونه منجمان سخت کوش پس از گذشت اندکی دیگر تحمل نخواهند داشت)،منجمان تنها اندکی از وقتشان را صرف رصد با تلسکوپ می کنند و در رصد خانه ها معمولا دوربین ها و تلسکوپها و سایر تجهیزات توسط کامپیوترها در یک اتاق گرم نسبتا روشن به وسیله ی منجم کنترل می شوند.
کلمه ی نجوم جمع نجم به معنی ستاره است. اماواژه یastronomy یعنی معادل انگلیسی کلمه ی نجوم از 2 واژه ی یونانی astron به معنای ستاره و nomos به معنای قانون گرفته شده است.
نجوم علمی است که به مطالعه ی حرکات ، ساختار،ویژگی های همه ی اجرام سماوی مثل ستارگان،سیارات و کهکشانها و به تکامل و سرنوشت آنها می پردازد.ویژگی هایی مثل:جرم،رنگ،دما،ترکیبات و ...
علم نجوم پاسخ به سوالات و کنجکاوی های بشر پیرامون جهانی است که در آن واقع شده است.
2 شاخه ی اصلی نجوم عبارتنداز:_ تئوری :که پدیده های رصد شده را با استفاده از محاسبات و شبیه سازی بر اساس فیزیک،شیمی و علوم دیگر توضیح می دهد.
رصدی: به مشاهده آسمان و اجرام سماوی و اثبات فرضیه ها ی تئوری می پردازد.
هر کدام از این شاخه های اصلی در نجوم خود به زیر شاخه هایی تقسیم می شوند:
1)هیئت و نجوم(astronomy) : به طور کلی درباره ی حرکت اجرام سماوی بحث می کند.
2)اختر فیزیک(astrophysics) : درباره ی ساختا ر،خواص فیزیکی،ترکیبات شیمیایی و تحولات درونی ستارگان بحث می کند و به مطالعه ی حرکات ظاهری و حقیقی ستارگان و تعیین مواضع
آنها نیز می پردازد.این بخش از نجوم خود شامل دو قسمت است:
الف)اختر فیزیک کاربردی ( ( applied astrophysics: عمدتا به طراحی ابزار و وسایل نجومی می پردازد و مطالعه ی کاربردی روش های اختر شناسی مورد نظر است.
ب)اختر فیزیک نظری( Theoretical astrophysics) : که به کمک قوانین فیزیک،پدیده های نجومی را توضیح می دهد و تعیین می نماید.
3) کیهان شناسی (cosmology) : این رشته قوانین عمومی تکامل طبیعی و مادی جهان و ساختار آن را بررسی می کند.به عبارت دیگر جهان هستی را به طور کلی در نظر می گیرد و به مطاله ی آن می پردازد،2موضوع مهم مورد مطاله ی کیهان شناسی،بررسی وضع کهکشانها،نواختران و مساله ی اساسی انبساط جهان است.
4)کیهان زایی (cosmogony ) : درباره ی چگونگی پیدایش و منشا کیهان بحث می کند.مسائل مربوط به پیدایش،تحول و تکوین عالم،در قلمرو مطالعات کیهان زایی است.
تفاوت علم نجوم با سایر علوم :
علوم دیگر(عموما) می توانند یک آزمایش را در آزمایشگاه راه اندازی کنند و اتفاقاتی را که رخ می دهد مشاهده کنند اما علم نجوم محدود شده به مشاهدات آرام و آهسته ای که در عالم رخ می دهد. مقیاس ها در نجوم:
نجوم، هم با چیزهای خیلی بزرگ و هم خیلی کوچک سروکار دارد.
توجه کنید:
شعاع توپ بسکتبال: Km 4-10×2
شعاع زمین: Km 6378 (تقریبا 7 10×3 برابر شعاع توپ بسکتبال)
شعاع خورشید: Km 5 10×7 (تقریبا 109 برابر شعاع زمین )
فاصله نزدیکترین ستاره به ما (پروکسیما قنطورس) :1.30 پارسک برابر با 4.24 سال نوری برابر
با Km 16 10×4
شعاع مشاهده شده از عالم: تقریبا 5 گیگا پارسک
طول موج نور مرئی: تقریبا Km 10- 10×5
اندازه ی هسته اتم :Km 13-10
با توجه به این اعداد و ارقام نجومی به ادامه ی موضوع می پردازم.
تاریخچه ای از نجوم :
نجوم یکی از علوم کهن می باشد، نجوم از زمانهای ما قبل تاریخ در حال حرفه ای شدن بوده است.نجوم مدرن بر بسیاری از تئوری های فیزیکی قابل قبول مانند قوانین حرکت آقای نیوتن و قانون جاذبه ی عمومی وی متکی است.
نجوم در گذشته علمی بود که هرکسی می توانست از آن بهره ببرد.بسیاری از افراد به واسطه ی استفاده از علم نجوم برای عملکردهای مفیدی مثل زمان سنجی یا راهیابی در دریا پر آوازه شدند.
کلمبوس و هم عصرانش با استفاده از ستارگان توانستند سرتاسر اقیانوس اطلس را راهیابی کنند.تلسکوپ در سال 1610 به وسیله ی جناب آقای گالیله اختراع شد و وی از آن برای مشاهده ی جزئیات ماه استفاده کرد و با آن کوههای ماه و همچنین 4 تا از اقمار سیاره ی مشتری را که امروزه از آنها با نام اقمار گالیله ای یاد می شود،را رصد کرد.پس از آن آقای نیوتن طرح جناب گالیله را گسترش داد و تلسکوپ بازتابی را اختراع کرد که تا امروز هنوز از این نوع تلسکوپها استفاده می شود.در سال 1781 سر ویلیام هرشل سیاره ی اورانوس را کشف کرد.در سال 1838 از روش اختلاف منظر(جابجایی اجسام نزدیکتر در زمینه ی اجسام دورتر) برای یافتن فاصله ی دقیق ستارگان استفاده شد.
پس از کشف نپتون،پلوتو در سال 1930 کشف شد ولی در حال حاضر پلوتو دیگر جزء خانواده ی سیارات نیست!
نجوم مدرن خیلی پیچیده و پر هزینه است،در عوض در نجوم مدرن علاوه بر رصد امواج مرئی، رصدهایی در محدوده ی طول موج های رادیویی،فروسرخ، پرتوهای X و حتی پرتو های کیهانی صورت می گیرد و در این شرایط تلسکو پهای خارج از جو زمین مانند تلسکوپ فضایی هابل بهترین تصاویر را با بهترین کیفیت و وضوح از کهکشانهای دیگر و از دوردستهای عالم تهیه کردند.
در میانه ی قرن بیستم کشف شد که جهان در حال انبساط است.این موضوع همراه با دیگر شواهد منجر به طرح مدل Big Bang (انفجار بزرگ یا مهبانگ) گردید،همه ی این ها در حالی است که آینده ی نجوم در گرو گسترش تکنولوژی ابزارهای جدید رصدی می باشد،تا به واسطه ی آن جهانی را که در آن واقع هستیم بهتر درک کنیم .

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:46 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


تماشای ستارگان به همراه گالیله هیجان تماشای ستارگان از درون یک تلسکوپ و اینکه به محض اولین نگاه از درون چشمی آن یک کشف جدید را انجام بدهید را تصور کنید.این کار این روزها برای ما به ندرت اتفاق می افتد چرا که بسیاری از آماتور ها و ستاره شناسان حرفه ای هرشب آسمان را میان خود قسمت می کنند.اما چهار قرن پیش تلسکوپ یک اختراع نو و انقلابی بود و زمانی که دانشمند بزرگ گالیلیو گالیله برای اولین بار در اواخر سال 1609 تلسکوپش را به سوی آسمان نشانه رفت از چیزهایی که پس از آن هر شب می دید شگفت زده شد.
تصاویر غیر منتظره ای که او هر شب از درون اختراع خود می دید تمام زندگی اش و همچنین زندگی مردم زمین را متحول کرد.شما هم می توانید راهی که گالیله طی کرد را بپیمایید،همان چشم اندازهای آسمانی که او تماشا می کرد را تماشا کنید .از دره های ماه گرفته تا منظومه ی مینیاتوری ژوپیتر.وقتی که شما بعضی از شگفتی های آسمان شب را مشاهده می کنید به عنوان رصد گر مهارت هایی را کسب می کنید و برای مناظر شگفتی که گالیله با چشمان جستجوگرش از درون تلسکوپش دید احترام قایل می شوید.
قبل از آنکه تلسکوپ اختراع شود بسیاری از دانشمندان و فرهیختگان مدل های جهان شناختی که از زمان ارسطو و هم عصرانش در قرن چهارم قبل از میلاد انتشار یافته بود را تایید می کردند.در نظر آن هازمین بی حرکت در مرکز عالم قرار داشت در حالی که خورشید،ماه،سیاره ها و ستارگان بر سطح درونی کره هایی شیشه ای پیرامون زمین در گردش بودند به مانند لایه های پیاز.کره های کریستالی با سرعت های گوناگونی گردش می کردند،مثلا خورشید زمین را به طور کامل در یک روز دور می زد در حالی که ستارگان گردششان به دور زمین یک سال تمام طول می کشید و بر خلاف ماده ی زمینی کره ها و هر آنچه در آنها بود اعم از ماه،خورشید و ستارگان از ماده ی کامل و بدون نقص به نام اتر تشکیل شده بودند. در قرن دوم پس از میلاد ستاره شناس و زمین شناس پر نفوذ بطلمیوس یک مدل جهان شناختی کامل تر و استادانه تر از جهان کریستالی را ارایه داد که برای نزدیک به 1500 سال بدون تغییر باقی ماند.
تماشای ستارگان به همراه گالیله این کار به کمی تخیل نیاز دارد ولی به آسمان شب نگاه کنید و اندیشه کنید که این آسمان برای مردمان قبل از گالیله چگونه نمایان می شده است.تلاش کنید که ستارگان را نه به عنوان خورشیدهای دور دست بلکه مرواریدهای نورانی از انتهای عالم در ذهن تجسم کنید.سیارات را نیز به مثابه ی نقاطی کامل و بی نقص ساخته شده از اتر به جای منظومه هایی با اقمار خودشان در نظر بگیرید.
البته همه ی مردم هم نظرات ارسطو و بطلمیوس را باور نداشتند.در سال 1543 میلادی نیکولاس کوپرنیکوس یک مقاله ی کاملا بنیادین و متفاوت را منتشر کرد که در آن خورشید را در مرکز عالم قرار میداد در حالی که زمین ودیگر سیارات در مدارهایی پیرامون آن در گردش بودند.این یک روی گردانی بسیار جدی بود ولی همچنان بسیاری از صاحب منصبان به باور تئوری بطلمیوس ادامه دادند.
اما همه ی ان ها هم در نهایت به پایان رسید.در اکتبر 1608 یک عینک ساز هلندی به نام هانس لپرشی یک اختراع جدید را معرفی کرد به نام kijker یا بیننده (looker) .این یک لوله با یک عدسی کوژدر جلو و یک عدسی کاو در طرف دیگر به عنوان چشمی بود،تلفیقی از عدسی ها که می توانست اشیای دور را نزدیک نشان دهد.
ماه ها بعد خبر اختراع جدید لپرشی به گالیله در ایتالیا رسید،کسی که به سرعت دستگاهی از همین نوع برای خود ساخت.در آگوست 1609 گالیله یک تلسکوپ با بزرگنمایی 8 برابر ساخت و آن را برای حاکم وقت ونیز به نمایش گذاشت.حاکم ونیز شگفت زده شد و حقوقش را دو برابر کرد و نیز شغلش را برایش تا آخر عمر تضمین کرد.گالیله سپس یک تلسکوپ با بزرگنمایی 20 برابر ساخت و در اکتبر یا نوامبر شروع به مطالعه ی آسمان شب کرد.در مقایسه با تلسکوپ های شکستی امروزی وسیله ای که گالیله ساخت چندان قدرتمند نبود. عدسی شیی آن فقط 37mm قطر داشت و میدان دید فقط 15 اینچ در هر 100 یارد بود.که بسیار باریک تر از بسیاری از دوربین های امروزی بود.ولی همچنان این تلسکوپ به اندازه ی کافی بدرد بخور بود تا بتواند اکتشافاتی در نجوم را به ارمغان بیاورد مانند بسیاری از منجمان آماتور امروزی گالیله هم اول از مطالعه ی ماه شروع کردواو حتی با تلسکوپش چهار قمر مشتری را هم رصد کرد،فاز های زهره را دید وحتی حلقه های زحل را هم تشخیص داد(البته او هیچگاه نفهمید که آنها حلقه هایی به دور زحل هستند).همچنین لازم به ذکر است که گالیله در ونیز که آن دوره بزرگترین و بهترین کارگاه های عدسی سازی در جهان را داشت زندگی می کرد.

ترجمه:مهدی مومن زاده

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:46 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


تبخير سياهچاله ها تابش هاوكينگ يك فر آيند نظري است كه بر اساس آن سياهچاله ها ممكن است به هيچ ، تبخير شوند . از آنجا كه شواهد تجربي براي اثبات اين موضوع وجود ندارد وابهامات جدي در مورد پايه هاي نظري اين فرآيند وجود دارد ، در اين كه آيا تابش هاوكينگ مي تواند موجب تبخير سياهچاله ها شود يا نه ، جاي شك و ترديد باقي است .
بر اساس نظريه مكانيك كوانتومي ، حتي خالي ترين فضاها هم كاملا خالي نيستند! بلكه دريايي از انرژي هستند با نوسان هايي موج مانند.ما نمي توانيم مستقيما اين درياي انرژي را مشاهده كنيم.،زيرا هيچ سطح انرژي پايين تر از سطح انرژي آنها وجود ندارد كه بتوانيم اين انرژي را با آن مقايسه كنيم.مطابق با اصل عدم قطيعت هايزنبرگ ، اين امكان وجود ندارد كه بتوانيم مقدار حقيقي هر جسمي را متوجه شويم . اين مساله بيشتر مربوط به زماني است كه با مقدار هاي كوچك سرو كار داريم . نوسانات موجود در اين دريا ، جفت هايي از ذرات را توليد مي كنند . كه يكي از آنها ماده وديگري ضد ماده است (نظريه ي نسبيت خاص، برابري ماده وانرژي را اثبات مي كند يعني ماده مي تواند به انرژي تبدبل شود و بالعكس ) . به طور معمول هر كدام از اين ذرات به زوج هاي جفت ضد خود برخورد مي كنند و دوباره به انرژي تبديل مي شوند ودر كل بين ماده وانرژي تعادل برقرار مي شود.
تبخير سياهچاله ها بر اساس نظريه ي تابش هاوكينگ ، چنان چه يكي از اين جفت ذرات درنزديكي افق رويداد يك سياه چاله ايجاد شود ؛ پيش از آنكه برخوردي بين آنها رخ بدهد ، اين احتمال وجود دارد كه يكي از اين دو ذره به درون سياهچاله سقوط كند و ديگري از آن بگريزد . از ديد يك ناظر خارجي ، سياهچاله فقط يك ذره از خود تابش كرده است و بنابراين اندكي از جرم خود را از دست داده است.
اگر نظريه ي تابش هاوكينگ درست باشد ، انتظار مي رود تنها سياهچاله هاي بسيار كوچك از اين طريق تجزيه شوند . به عنوان مثال يك سياهچاله با جرم ماه به همان اندازه كه به وسيله ي تابش هاوكينگ ، جرم از دست مي دهد ، از طريق تابش پس زمينه ي مايكروويو كيهاني ، انرژي (و در نتيجه اصل برابري ماده – انرژي ، ماده)به دست مي آورد . بنابر اين سياهچاله هاي بزرگتر ، انرژي كه كوچكترين سياهچاله اي كه در حال حاضر به صورت طبيعي مي تواند شكل بگيرد ، جرمي 5 برابر جرم خورشيد دارد ، لذا سياهچاله بايد به مراتب جرمي بيشتر از جرم ماه زمين داشته باشند و تابش هاوكينگ نمي تواند روي آنها تاثير گذار باشد.
با گذشت زمان ، تابش پس زمينه مايكروويو كيهاني ضعيف تر مي شود و در نهايت آن قدر ضعيف مي شود كه تابش هاوكينگي كه سياهچاله از خود ساطع مي كند ، از انرژي اي كه از تابش پس زمينه ي مايكروويو كيهاني به دست مي آورد ، بيشتر مي شود . در نتيجه ، از طريق اين فرآيند حتي بزرگترين سياهچاله ها هم تبخير خواهند شد ، ولي اين تبخير شدن ممكن است بيش از 600^10 سال به طول بيانجامد.

نويسنده: زهرا يزداني

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:47 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی



احتمال از هم پاشيدن منظومه‌‌ي شمسي پيش از مرگ خورشيد

زمين در آينده‌ي خود امكان برخورد با عطارد يا مريخ را خواهد داشت .
زندگي بر روي زمين چگونه پايان مي‌يابد؟ البته پاسخ معلوم نيست٬ اما دو مطالعه‌ي جديد، برخوردي با عطارد يا مريخ را پيش‌بيني مي‌كنند كه مي‌تواند پيش از آنكه خورشيد به غولي قرمز بدل شود و سياره را در تقريبا 5 ميليارد سال برشته كند٬ زندگي بر روي زمين را به سرنوشتي شوم دچار كند.
اين مطالعات نشان مي‌دهند كه سيارات منظومه‌ي شمسي به چرخش حول خورشيد تا حداقل 40 ميليون سال به صورت پايدار ادامه خواهند داد. ولي پس از آن احتمال كمي (غير قابل صرف نظر) وجود دارد كه اوضاع به صورتي بسيار بد پيش خواهد رفت.
منظومه‌ي شمسي در مقياس زماني انسان‌ها به نظر مي‌رسد كه ساعت‌وار به طور منظم در حركت است اما آيزاك نيوتن 3 قرن پيش دريافت كه جاذبه گرانشي كه سيارات بر يكديگر اعمال مي‌كنند مي‌تواند٬ آنها را با گذشت زمان به خارج از مدارهاي خود متمايل كند. پيش‌بيني آنچه كه رخ خواهد داد به علت چند جسمي بودن مسئله بي‌اندازه مورد سوال قرار مي‌گيرد. امروزه حتي خطاهاي كوچك در موقعيت‌هاي مشاهده شده‌ي سيارات مي‌تواند به عدم قطعيت‌هايي بسيار بزرگ در پيش‌بيني آينده تبديل شود. به همين علت اخترشناسان با اطمينان تنها خبر از ثابت بودن منظومه‌ي شمسي براي 40 ميليون سال آينده را مي‌دهند.
  هم پاشيدن منظومه‌‌ي شمسي پيش از مرگ خورشيد اگرچه هيچ كس نمي‌تواند با اطمينان از آنچه كه پس از آن رخ مي‌دهد بگويد٬ محاسبات جديد از اطلاعات كمي در آينده‌اي دورتر خبر مي‌دهند. اين محاسبات نشان مي‌دهند كه با احتمال 1 تا 2 درصد مدار عطارد در طول 5 ميليارد سال آينده قطعا تغييرات عمده‌اي را خواهد داشت. اين رويداد به متزلزل كردن سيارات دروني منظومه‌ي شمسي مي‌انجامد و مي‌تواند به برخوردي فاجعه‌آميز بين زمين و مريخ يا عطارد منجر شود كه حيات موجود در آن زمان را نابود كند.گرگوري لافلين، نويسنده‌ي مشترك يكي از اين مطالعات در دانشگاه كاليفرنيا-سانتا كروز مي‌گويد:"براي مثال در برخوردي سنگين با مريخ تمامي حيات فوراً نابود مي‌شود و زمين با دماي يك ستاره‌ي غول سرخ در حدود 1000 سال خواهد گداخت." ژاك لاسكار از رصد‌خانه‌ي پاريس در فرانسه مطالعه‌ي ديگري را تصويب كرد. وي 1001 شبيه‌سازي كامپيوتري از منظومه‌ي شمسي را در گذر زمان با اندكي اختلاف در شرايط آغازين هر يك از سيارات برپايه‌ي عدم قطعيت در مشاهدات به اجرا درآورد.
در 1 تا 2 درصد موارد٬ مدار عطارد با گذشت زمان و در اثر جاذبه‌ي گرانشي مشتري بسيار كشيده شد. در اين موارد٬ مدار عطارد به خروج از مركز 0.6 يا بيشتر رسيد (خروج از مركز صفر به معناي يك دايره‌ي كامل است در حالي كه خروج از مركز 1 بيشترين كشيدگي ممكن را نشان مي‌دهد). قرار گرفتن عطارد در چنين مدار كشيده‌اي٬ تاثير متقابل بين عطارد٬ زهره٬ مريخ و زمين را افزايش مي‌دهد. شيبه‌سازي‌هاي پيشين لاسكار نشان مي‌دهد كه چنين رويدادي تمامي منظومه‌ي شمسي را آشفته مي‌كند. لافلين در گفتگو با نيوساينتيست گفت:" هنگامي كه خروج از مركز عطارد به حدود 0.6 افزايش مي‌يابد٬ به محل تقاطع با مدار زهره نزديك مي‌شود".
عطارد و مريخ به هنگام متزلزل شدن منظومه‌ي شمسي به دليل جرم‌هاي به‌ترتيب 6 و 11 درصد جرم زمين٬ دورتر پرتاب مي‌شوند٬ زيرا نسبتاً راحت‌تر حركت مي‌كنند. به حركت در‌آوردن زهره سخت‌تر است زيرا جرمي معادل با 82 درصد جرم زمين را داراست. در يكي از شبيه‌سازي‌هاي لافلين و كنستانتين بتيگين از عطارد، پس از 1.3 ميليارد سال به سمت خورشيد پرتاب شد. در شبيه‌سازي ديگري مريخ پس از 820 ميليون سال از منظومه‌ي شمسي به بيرون پرت شد و 40 ميليون سال پس از آن عطارد و زهره برخورد كردند. لافلين گفت: "تعداد زيادي از فجايعي كه ممكن است رخ دهد براي ما روشن شده است و در هر مورد٬ جزئيات اسف‌بار كاملا متفاوت هستند".
وحشتناك‌ترين فاجعه براي زمين احتمال برخورد با عطارد يا مريخي عنان گسيخته است. نسبتا مشخص است كه مريخ با زمين چه مي‌تواند انجام دهد. اكثر دانشمندان بر اين باورند كه جسمي به اندازه‌ي مريخ در ابتداي منظومه‌ي شمسي به زمين برخورد كرده است و سرانجام از بقاياي اين برخورد ماه به وجود آمده است. زمين با اين برخورد با اقيانوسي از مذاب تا هزاران درجه گرم شده بود. لافلين افزود: "پاسخ آينده به چنين اتفاقي فاجعه‌آميز خواهد بود٬ اما 98 تا 99 درصد احتمال حركت ساعت‌وار منظومه‌ي شمسي در 5 ميليارد سال آينده وجود دارد."

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:47 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


آيا امكان حيات روي قمر زحل، انسلادوس وجود دارد ؟ آيا حيات ميكروبي در داخل انسلادوس، جايي كه نور خورشيد نمي‌رسد، عمل فوتوسنتز غير ممكن است و اكسيژني در دسترس نيست مي‌تواند وجود داشته باشد؟
براي پاسخ به اين پرسش، نياز نيست فراتر از سياره‌ي خود را جستجو كنيم تا مثال‌هايي از انواع اكوسيستم‌هاي خارجي كه مي‌توانند حيات را روي قمر آبفشان زحل به وجود آورند، پيدا كنيم. پاسخ به نظر مي‌رسد مثبت است، اين امكان مي‌تواند وجود داشته باشد.
در سال‌هاي اخير گونه‌هايي از حيات روي زمين يافت شده است كه در مكان‌هايي كه خورشيد نمي تابد و به دليل رخ ندادن عمل فوتوسنتز اكسيژن نيز موجود نيست، خوب رشد مي‌كنند. ميكروب‌هايي كشف شده‌اند كه با انرژي‌اي كه از واكنش شيميايي بين انواع متفاوت مواد معدني به دست مي‌آيد، زنده مي مانند و انواعي ديگر از واپاشي‌هاي راديو اكتيو ميان صخره‌اي انرژي لازم براي زنده ماندن را كسب مي‌كنند. اين اكوسيستم‌ها به طور كامل از اكسيژن يا مواد آلي كه با فوتوسنتز در روي سطح زمين توليد ‌مي‌شود، مستقل هستند. اين اكوسيستم‌هاي ميكروبي استثنايي نمونه‌هايي ازحيات هستند كه ممكن است امروزه در داخل انسلادوس وجود داشته باشند.
سه نوع از اين اكوسيستم‌ها كه روي زمين يافت شده‌اند به احتمال زياد مي‌توانند مبنايي براي حيات روي انسلادوس باشند. دو گونه‌ي آن‌ها بر اساس متانوژنها(methanogen)‌عمل مي‌كنند كه به يك گروه باستاني مربوط به باكتري به نام آركايي(archaea)، ‌باكتري‌هاي زنده‌اي كه در محيط‌هاي سخت بدون اكسيژن رشد مي‌كنند‌، تعلق دارد. صخره هاي آتشفشاني عميق در طول رود كلمبيا و آبشار‌هاي آيداهو ميزبان دو نوع از اين اكوسيستم‌ها هستند كه انرژي خود را از ميان واكنش‌هاي شيميايي صخره هاي مختلف بيرون مي‌كشند. سومين اكوسيستم با انرژي توليد شده در واپاشي راديو اكتيو صخره‌‌ها تقويت مي‌شود و بسيار پايين‌تر از سطح زمين در يك معدن در آفريقاي جنوبي يافت شد.بنابراين شواهد به امكان حيات در انسلادوس اشاره مي‌كند.
ولي چگونه اين حيات آغاز خواهد شد؟ يك مشكل اساسي در پاسخ به اين سوال اين است كه ما نمي‌دانيم چگونه حيات روي زمين سرچشمه گرفت و هم‌چنين قادر به ايجاد مجدد اولين جرقه‌ي حيات در آزمايشگاه نيستيم. ولي خبرهاي خوبي نيز وجود دارد: نظريه‌هاي بسياري براي آغاز حيات روي زمين وجود دارد. حال سوال اين است كه آيا اين نظريه‌ها در انسلادوس صادق هستند؟ به نظر مي‌رسد دو نظريه از نظريه‌هاي مربوط به آغاز حيات روي زمين، نظريه‌ي سوپ آغازين و نظريه‌ي خروجي درياي عميق، در انسلادوس مورد استفاده قرار مي‌گيرند.
نظريه‌ي سوپ آغازين
بنا بر اين نظريه آغاز حيات در سوپي از مواد آلي كه از منابع غير زيستي گرد هم مي‌آيند، رخ مي‌دهد. اين نظريه توسط چارلز داروين طراحي شد و در آزمايشي معروف در سال 1953 هنگامي كه دو شيميدان به نام‌هاي استنلي ال ميلر (Stanley L.Miller) و هارولد سي يوري (Harold C.Urey) سوپ آغازين مواد شيميايي را كه تصور مي‌شد در زمين ابتدايي قبل از شروع حيات وجود داشته است پختند، ثابت شد. يك جرقه، شبيه صاعقه از ميان اين مخلوط به شدت تقليل يافته‌ي متان، آمونياك، بخار آب و هيدروژن عبور داده شد. در طول دو هفته، مقدار كمي اسيد آمينه ‌ـ‌مقداري از بلوك‌هاي سازنده حيات‌ـ در سوپ شكل گرفت.
اگر چه ميلر و يوري حيات را ايجاد نكردند، آن‌ها نشان دادند مولكول‌هاي بسيار پيچيده‌اي ـ‌‌اسيد‌هاي آمينه‌ـ به طور خود به خود مي‌توانند از مواد شيميايي ساده‌تر حاصل شوند. در روي زمين، اين امكان وجود دارد كه عناصر آلي سوپ از مواد موجود روي زمين اوليه توليد شده باشند. نظريه‌ي ديگر اين است كه سوپ عناصري مانند مواد دنباله‌دارهاي فرودي و غبار بين سياره‌اي را مخلوط مي‌كند. مواد شيميايي آلي قسمتي از مواد خامي بودند كه انسلادوس و قمر‌هاي ديگر زحل را تشكيل دادند. منشٲ گرماي انسلادوس به درستي مشخص نيست، ولي احتمالات متعددي وجود دارد كه مي‌توانسته به انسلادوس يك لايه آب مايع داده باشد و تا به امروز باقي مانده است.
پيشتر از اين، اين امكان وجود دارد كه واپاشي‌هاي راديو اكتيويته‌ي كوتاه عمر كه در صخره‌ها رخ مي‌دهند، انسلادوس را گرم كرده باشد و اثرات كشندي اين گرما را تا به امروز حفظ كرده باشند يا ممكن است مدار كشيده‌ي اوليه، گرماي كشندي بيشتري از آن‌چه كه امروزه وجود دارد را موجب شده باشد. يك ارتباط كشندي قديمي با قمري ديگر گرما را ايجاد كرده است. نظريه‌ي ديگر گرما را حاصل از جرياني به نام سرپنتيزيشن( serpentization)، در جايي كه پيوند شيميايي آب و صخره‌ها‌ي سيليكات در لايه‌اي بالاتر از هسته‌ي قمر رخ مي‌دهد، مي‌داند. اين رويداد حجم صخره را افزايش مي‌دهد و انرژي را به شكل گرما توليد مي‌كند. هريك از اين مكانيزم‌هاي گرمايي ممكن است يك زير سطح مايع محتوي محلول غني از نظر مواد آلي ايجاد كند كه به انسلادوس اين امكان را مي‌دهد تا سوپ مناسب آغازين حيات را مهيا كند.
نظريه‌ي خروجي درياي عميق
نظريه‌ي خروجي درياي عميق براي پيدايش حيات بر روي زمين ممكن است به خوبي در انسلادوس هم به كار گرفته شود. در اين طرح ، حيات روي زمين در يك فصل مشترك آغاز مي‌شود، جايي كه شاره‌هاي قدرتمند شيميايي كه توسط مكانيزم كشندي يا ساير مكانيزم‌ها گرم شده‌اند، از زير بستر دريا بيرون مي‌آيند. انرژي شيميايي كه از گاز‌هاي تقليل يافته شده مانند سولفيد هيدروژن و هيدروژن دريافت مي‌شود، از يك خروجي در تماس با يك عامل اكسيد كننده مناسب مانند دي‌اكسيد‌كربن بيرون مي‌آيد. نقاط داغ روي كف درياي انسلادوس مي‌تواند مكان‌هايي براي اين گونه جريان باشند.
اين كه چه مدت طول مي‌كشد تا حيات در زماني ‌كه عناصر موجود و محيط مناسب باشد آغاز شود، خود سوالي است كه پاسخي براي آن نداريم، ولي به نظر مي‌رسد كه در روي زمين اين روند به سرعت رخ داده است. پس احتمال دارد حيات بر روي انسلادوس در يك درياچه‌ي كوچك گرم زير سطح يخي بيش از ده‌ها مليون سال پيش آغاز شده باشد. بقاي زندگي نياز به يك محيط از آب مايع، عناصر ضروري و مواد غذايي و يك منبع انرژي دارد. در انسلادوس ما شواهدي براي آب مايع داريم، ولي ما از منشٲ آن اطلاعي نداريم.
ما مواد شيميايي آلي در آن‌جا مشاهده كرده‌ايم، پرواز نزديك فضاپيماي كاسيني از كنار انسلادوس در 22 اسفند سال گذشته مقداري مواد شيميايي آلي پيچيده را نيز نشان مي‌دهد. هر منبع انرژي از هر نوع، چشمه‌ها‌ي آب گرم ايجاد مي‌كند. همچنان‌كه بررسي‌هاي كاسيني ادامه دارد، ما به دنبال قطعه‌هاي بيشتري از اين پازل جالب مي‌گرديم.
اولين قدم براي پاسخ به اين پرسش كه آيا حيات در داخل سطح زيرين حاوي آب انسلادوس وجود دارد يا نه اين است كه تركيبات آلي در داخل ستون ابر (Plume) را تجزيه و تحليل كنيم. عبور كاسيني در 22 اسفند سال گذشته از ميان ستون ابر برخي اندازه گيري‌هايي را كه به ما در رسيدن به پاسخ كمك مي‌كند را فراهم كرد. در ضمن فراخواني آن براي پرواز دوباره از ميان ستون ابر براي دستيابي به اندازه گيري‌هاي بيشتر در آينده، مقدم بر ديگر برنامه‌هاي اين فضاپيما است. سرانجام در ماموريت ديگري در آينده ممكن است، فضاپيمايي بتواند نزديك ستون ابر فرود آيد و يا حتي مواد داخل ستون ابر را به منظور تجزيه و تحليل آزمايشگاهي به زمين منتقل كند.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:49 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی



رادیو نجوم اختر شناسان بلافاصله بعد از پیدایش رادیو نجوم ، به این علم گرایش پیدا نکردند، زیرا موانع جدی بر سر راه وجود داشت. تصویرهایی که بدست می‌آمد واضح نبود، بلکه فقط تصویرهایی تکان خورده بر روی نقشه‌ای بود که به آسانی قابل توجیه نبود.کارل جانسکی (Karl Jansky) ، مهندس جوانی که در آزمایشگاههای تلفن بل (Alexander Graham Bell Phon) کار می‌کرد، مشغول مطالعه صداهای تیز و مزاحمی بود که همیشه همراه گیرنده‌های رادیویی است. وی به صدای بسیار ضعیف و بسیار پیوسته‌ای برخورد کرد که نمی‌توانست از هیچ یک از منابع معمولی سرچشمه گرفته باشد. جانسکی سرانجام نظر داد که این صدا ناشی از موج رادیویی است که از فضای خارج می‌رسند.
در ابتدا به نظر می‌رسید که علامتهای رادیویی که از فضا در جهت خورشید می‌رسند، قویترند. اما روز به روز جهت قویترین علامتها به کندی تغییر مکان می‌داد و از خورشید دور می‌شد و دایره‌ای را در آسمان می‌پیمود. جانسکی تا سال ۱۹۳۳ نظر داد که موج رادیویی از راه شیری ، و بخصوص از جهت صورت فلکی قوس ، به طرف کهکشان می‌آیند. به این ترتیب رادیو نجوم یا رادیو آسترونومی پا به عرصه وجود گذاشت.
● دلایل بی‌رغبتی به رادیو نجوم
اختر شناسان بلافاصله بعد از پیدایش رادیو نجوم ، به این علم گرایش پیدا نکردند، زیرا موانع جدی بر سر راه وجود داشت. تصویرهایی که بدست می‌آمد واضح نبود، بلکه فقط تصویرهایی تکان خورده بر روی نقشه‌ای بود که به آسانی قابل توجیه نبود. مهمتر از همه آنکه موج رادیویی بسیار بلندتر از آن هستند که از منبعی به کوچکی یک ستاره صادر شوند. علامتهای رادیویی که از فضا می‌رسیدند، طول موجهایی صدها مرتبه بلکه میلیونها مرتبه بلندتر از طول موج نور داشتند‌، و هیچ گیرنده معمولی رادیو نمی‌توانست چیزی بیشتر از یک تصویر کلی درباره جهتی که این امواج از آن می‌آیند بدست دهد. این مشکلات اهمیت کشف جدید را پنهان کرد.
● ستارگان رادیویی
جوانی به نام گروت ربر (Grote Rober) که درباره رادیو بطور ذوقی مطالعه می‌کرد، تنها به دلیل کنجکاوی به این کار ادامه داد. او در سال ۱۹۳۷ با صرف وقت و پول در حیاط خانه خود تلسکوپ رادیویی کوچکی بر پا کرد که دارای یک صفحه شلجمی به قطر تقریبی ۹ متر بود و موج رادیویی را دریافت و متمرکز می‌ساخت. ربر ، در آغاز سال ۱۹۳۸ ، بجز منبعی که در صورت فلکی قوس بود، چند منبع دیگر موج رادیویی پیدا کرد. مثلا یکی از آنها در صورت فلکی دجاجه و دیگری در صورت فلکی ذات الکرسی بود. چنین منابع تابشی را ، چه منبع آنها ستارگان بودند و چه نبودند نخستین بار ستارگان رادیویی (radio star) نامیدند، اما اکنون بیشتر منابع رادیویی (radio source) نامیده می‌شوند.
● سیر تحولی و رشد
در جنگ جهانی دوم ، هنگامی که دانشمندان انگلیسی به تکمیل رادار پرداخته بودند، کشف کردند که خورشید با فرستادن علامتهای رادیویی در ناحیه فیزیک امواج کوتاه به مزاحمت پرداخته است. این مزاحمت توجه آنها را به رادیو نجوم جلب کرد. پس از پایان جنگ ، دانشمندان انگلیسی ارتباط رادیویی خود را با خورشید دنبال کردند. در سال ۱۹۵۰ متوجه شدند که بسیاری از علامتهای رادیویی خورشید وابسته به لکه‌های خورشیدی است. شایان ذکر است که جانسکی آزمایشهای خود را در زمانی انجام داده بود که لکه‌های خورشیدی به حداقل رسیده بود.
انگلیسیها به منظور دقت دریافت و هدف قرار دادن ستارگان رادیویی به آماده کردن ساختمان آنتنهایی بزرگ پرداختند و گیرنده‌های بسیار در جاهای مختلف نصب کردند. در سال ۱۶۴۷ ، جان بولتون (John.C.Bolton) اختر شناس استرالیایی ، سومین منبع قوی آسمان را تعقیب کرد و ثابت نمود که نمی‌تواند چیزی جز سحابی سرطان باشد. از میان بیشتر از ۲۰۰۰ منبع رادیویی که بطور پراکنده در آسمان تشخیص داده شده‌اند، این نخستین منبعی بود که به یک جسم واقعا مرئی متعلق بود. بیشتر به نظر می‌رسید که منبع این تابش ابری از گازهای در حال انبساط باشد که در سحابی وجود دارد.
این نظر به مؤید شاهد دیگری است که سرچشمه رادیویی کیهانی از گازهای متلاطم است. گازهای متلاطم جو خارجی خورشید سرچشمه موج رادیویی است. به همین دلیل آنچه خورشید رادیویی (radio sun) نامیده می‌شود، به مراتب بزرگتر از خورشید مرئی است. از این گذشته معلوم شده است که مشتری و زحل و زهره ، که هر یک شامل جو متلاطمی هستند، موج رادیویی منتشر می‌کنند. اما تابش مربوط به مشتری ، که نخستین بار در سال ۱۹۵۵ بر اساس گزارشهای سال ۱۹۵۰ آشکار شد، به نظر می‌رسد که گاهی به ناحیه مخصوصی وابسته است که حرکت آن به قدری منظم است که به کمک آن می‌توان زمان حرکت دورانی مشتری را تا یک صدم ثانیه تعیین کرد.
● واحد جانسکی
جانسکی ، پایه گذار رادیو آسترونومی یا رادیو نجوم ، در سال ۱۹۵۰ در سن چهل سالگی از دنیا رفت، بی آنکه در زنده بودنش از او قدردانی شود. مرگش در زمانی رخ داد که آسترونومی گام او خود را در راه پیشرفت برداشته بود. پس از مرگ او تصمیم گرفتند که شدت تابشهای رادیویی را بر حسب واحدی به نام جانسکی اندازه گیری می‌کنند.
● منابع رادیو نجوم
رادیو آسترونومی تا اعماق فضا را وارسی کرد. در میان کهکشان ما منبعی قوی وجود دارد، (قویترین منبع در خارج از منظومه شمسی) که آن را ذات الکرسی رادیویی می‌گویند، چون در صورت فلکی ذات الکرسی قرار دارد. والتر باده و رودولف مینکوفسکی ، (Radolph Minkowski) ، تلسکوپ ۲۰۰ اینچی را به طرف لکه‌ای چرخاندند که این منبع بوسیله تلسکوپهای انگلیسی به دقت هدف قرار گرفته بود و در آنجا آثاری از گازهای متلاطم پیدا کردند.
کشف منبعی دورتر در سال ۱۹۵۱ صورت گرفت. دومین منبع قوی رادیویی در صورت فلکی دجاجه است. ربر نخستین کسی بود که در سال ۱۹۴۴ گزارشی درباره این منبع تهیه کرد. وقتی که بعدها تلسکوپهای رادیویی مکان این ستاره را جستجو کردند. آشکار شد که این منبع رادیویی در خارج از کهکشان ماست و این نخستین منبعی بود که در خارج از راه شیری هدف تلسکوپهای رادیویی قرار گرفت.
در سال ۱۹۵۱ ، باده که با تلسکوپ ۲۰۰ اینچی خود بخش معینی از آسمان را بررسی می‌کرده در مرکز میدان تلسکوپ یک لنگه کهکشان پیدا کرد. این کهکشان دو مرکز داشت و به نظر می‌رسید که در جهت نادرستی پیچ خورده است. به نظر باده چنین آمد که این گفته کهکشان پیچ خورده دو مرکزی تنها یک کهکشان نیست، بلکه دو کهکشان است که از یک طرف به یکدیگر متصل شده‌اند و شکلی شبیه یک جفت منبع شکسته شده را به خود گرفته‌اند. به عقیده باده این دو کهکشان با یکدیگر تصادف کرده‌اند و این امکانی بود که وی قبلا با اخترشناسان دیگر درباره وقوع آن بحث کرده بود.
● تصادف کهکشانی
یک سال گذشت تا موضوع کهکشان دو مرکزی سر و صورتی به خود گرفت. طیف سنج جذبی خطوطی را نشان داد که می‌توانست با فرض تصادف دو کهکشان گاز و غبار توضیح داده شود. اکنون تصادف دو کهکشان به عنوان یک واقعیت شناخته شده است. از این گذشته ، به نظر می‌رسد که تصادفهای کهکشانی امری نسبتا عادی است. بخصوص در خوشه‌های متراکمی که فاصله کهکشانها ممکن است چندان از قطر کهکشانها بزرگتر نباشد.
وقتی که دو کهکشان با یکدیگر تصادف می‌کنند، لزومی ندارد که ستارگان آنها با یکدیگر مواجه شوند، زیرا ستارگان آنقدر از یکدیگر فاصله دارند که ممکن است یک کهکشان از میان کهکشانی دیگر بگذرد، بدون آنکه ستارگان حتی به یکدیگر نزدیکتر شوند. اما ابرهای گاز و غبار به شدت متلاطم می‌شوند و در نتیجه تابش رادیویی بسیار قوی تولید می‌کنند. کهکشانهایی که در صورت فلکی دجاجه با یکدیگر تصادف کرده‌اند ۲۰۰ میلیون سال نوری از ما فاصله دارند. با این همه علامتهای رادیویی که از آنها به ما می‌رسد قویتر از علامتهایی است که از سحابی سرطان ، که فقط ۳۵۰۰ سال نوری از ما فاصله دارد، به ما می‌رسد.
● نابودی مفهوم تصادفهای کهکشانی
در واقع ، اساس مفهوم تصادفهای کهکشانی اندکی تزلزل وجود داشت. در سال ۱۹۵۵ ، ویکتور آماز اسپویچ آمار تسومیان اختر شناس روسی ، بطور تئوری دلایلی را ارائه کرد که بر طبق آن به جای تصادفهای کهکشانی ، انفجارهای کهکشانی رادیویی را پذیرفته بود. در اوایل دهه ۱۹۶۰ ، فرد هویل ، بر مبنای چنین عقیده‌ای نظر داد که کهکشانهای رادیویی ، ممکن است تحت تسلط یک سلسله از ابر نواختران باشند. در مرکز پرجمعیت یک هسته کهکشانی ممکن است ابر نواختری منفجر شود و ستاره نزدیک خود را آن قدر گرم کند که در آن نیز یک انفجار ابر نواختری روی دهد. انفجار دوم به انفجار سوم و آن نیز به انفجار چهارم منجر می‌شود، و این انفجارها همین طور ادامه پیدا می‌کنند. به بیان دیگر ، تمامی مرکز کهکشان به حال انفجار در می‌آید. امکان وقوع چنین رویدادی با کشفی که در سال ۱۹۶۸ صورت گرفت تقویت شد. در آن سال کشف شد که کهکشان M۸۲ در صورت فلکی دب اکبر (منبع رادیویی قویی که در حدود ۱۰ میلیون سال نوری از ما فاصله دارد) ، از نوع کهکشان انفجاری (exploding galoxy) است.
● سخن آخر
بررسی M۸۲ با تلسکوپ ۲۰۰۰ اینچی ، با استفاده از نوری با طول موج مخصوص ، نشان داد که از مرکز این کهکشان موادی فوران کرده و تا فاصله ۱۰۰۰ سال نوری از آن دور شده‌اند. از روی مقدار ماده منفجر شده‌ای که به طرف خارج کهکشان می‌رود و از روی فاصله‌ای که طی کرده است و سرعت پیمایش این فاصله ، به نظر می‌رسد که احتمالا نور حاصل از انفجار تقریبا ۵ میلیون ستاره ، که در هسته کهکشان منفجر شده‌اند، تقریبا همزمان باهم ، در ۱.۵ میلیون سال پیش به ما رسیده باشد.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  5:12 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


شواهد تازه براي وجود آب در مریخ پژوهشگران می‌گویند مواد معدنی در خاک مریخ نشان می‌دهد این سیاره زمانی با دریاچه‌ها، رودخانه‌ها و سایر مجموعه‌های آبی پوشیده بوده است
به گزارش خبرگزاری رویترز مریخ‌نشین فینیکس ماه گذشته بر روی سطح این سیاره یخ پیدا کرد، اما این یخ‌ها به شدت منجمد بودند، با غبار سرخ پوشیده شده بودند.[آشنايي با منظومه شمسي]
گروهی از دانشمندان که مقاله‌شان در نشریه Nature منتشر شده است، می‌گویند این یخ از دوران گرمتر و مرطوب‌تری به جای مانده‌ است.
جان موستاد از دانشگاه براون در پرویدنس، در ردآیلند که در این بررسی شرکت داشته است، در این باره گفت: "این واقعه‌ای بسیار مهیج است، زیرا ما چندین محل را پیدا کرده‌ایم که فرود سفینه‌ها در ماموریت‌های آینده در آنها می‌تواند مشخص کند آیا مریخ زمانی دارای حیات بوده است یا نه و علائم حیات گذشته را در آن جستجو کنند."
او افزود: "مواد معدنی حاضر در پوسته باستانی مریخ نشان‌دهنده طیفی از آب و هوا‌های مربوط است."
این گروه از "طیف‌سنج تصویربرداری فشرده رنسانس برای مریخ" (CRISM) و ابزارهای دیگر بر روی "مدارگرد رنسانس" مریخ استفاده کردند تا رنگ‌های در نور خورشید بازتاب‌یافته بررسی کنند و این کار به تعیین اینکه چنین مواد معدنی در آنجا وجود دارد، کمک می کند.
موستارد می‌گوید: "آب باید این رسوبات معدنی در عمق خود ایجاد کرده باشد تا اثراتی را ایجاد کند که ما می‌بینیم."
این پژوهشگران می‌نویسند که این مواد معدنی رسی باید در درجه حرارت پایین تشکیل شده باشند.
موستارد می‌گوید: "اما این امر چه رابطه‌ای به امکان وجود حیات بر روی مریخ دارد؟ رابطه‌ای بسیار قوی. این امر نشان می‌دهد که سطح مریخ بسیار داغ و سوزان نبوده است. آنجا برای مدتی طولانی محیطی خوش‌خیم و غنی از آب بوده است."
این یافته‌ها با تجزیه و تحلیل به دست آمده از ماموریت مریخ‌نشین فینیکس تطبیق می‌کند، که علاوه بر یخ خاک قلیایی را یافت که می‌تواند پشتیبان حیات باشد.
اسکات مورچی، محقق اصلی ِCRISM در آزمایشگاه فیزیک کاربردی دانشگاه جانز هاپکینز می‌گوید: "شگفتی بزرگ این است که این یافته‌های جدید نشان می‌دهد که وجود آب بر روی مریخ چقدر فراگیر و طولانی‌مدت بوده است، و اینکه چه محیط‌های گوناگون مرطوبی برای روی آن وجود داشته‌اند."
مواد معدنی شبه‌رسی که فیلوسیلیکات نامیده می‌شوند، بیانگر این هستند که آب با سنگ‌ها برای مدتی که اصطلاحا دوره نوحی مریخ نامیده می‌شود، برای حدود 4.6 تا 3.8 میلیارد سال پیش در حال تعامل بوده است.
یک بررسی دیگر که در نشریه Nature Geosciences منتشر شده است، نشان داد که شرایط مرطوب برای مدت درازی بر روی مریخ ادامه داشته است. این بررسی شواهدی از مجاری رودخانه‌ای که با تشکیل دلتا به دریاچه‌ آتشفشانی می‌ریختند، نشان داد.
بتانی اهلمن از دانشگاه براون در این باره می‌گوید:"توزیع این مواد رسی درون این بستر دریاچه‌ای نشاندهنده آن است که آب ایستا باید برای هزاران سال در آنجا وجود داشته است."
"مواد رسی در به دام انداختن و نگهداری مواد آلی بسیار عالی هستند، بنابراین اگر چنین موادی در این منطقه وجود داشته‌اند، این احتمال وجود دارد که ردپای شیمایی آنها در این دلتا حفظ شده باشد."

همشهری آنلاین

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  5:12 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


غول خفته‌ راه شیری 300 سال پيش، با يك فوران بزرگ، سياه‌چاله‌ مرکزی كهكشان راه شيری از خواب بيدار شد. این امر نشان می‌دهد که این سیاهچاله هم‌اکنون در دوران فعالیت کم خود است.
چرا سياه‌چاله مرکزی کهکشان ما اينچنين آرام است؟ دانشمندان دريافته‌اند که این سیاه‌چاله در گذشته فعال‌تر بوده است و شاید اکنون بعد از یک فوران بزرگ در دوران آرامش به سر می‌برد.
به گزارش سايت نجوم، داده‌هایی که از سال 1994 تا سال 2005 جمع‌آوری شده‌است، نشان می‌دهد که ابرهای گازی نزدیک سیاه‌چاله مرکزی در واکنش به تشعشع پرتو X که از محیط بیرون سیاه‌چاله می‌تابد به سرعت تابناک و سپس خاموش می‌شود.
وقتی گاز با حرکت مارپیچی به درون سیاه‌چاله فرو می‌ریزد، دمای آن تا میلیون‌ها درجه زیاد می‌شود و شروع به تابش پرتو X می‌کند. هر قدر ماده بیشتری اطراف سیاه‌چاله باشد تشعشع پرتو X شدیدتر است.
300 سال طول می‌کشد تا پرتو X فاصله بین سیاه‌چاله‌ مرکزی کهکشان، (*Sagittarius A) و ابر بزرگی که سیاه‌چاله را احاطه کرده است، ( Sagittarius B2) را طی کند و موجب واکنش ابر شود. هنگامی ‌که پرتو X به ابر می‌رسد به اتم‌های آهن برخورد کرده و الکترون‌های نزدیک هسته را برانگیخته می‌کند. با بازگشت الکترون‌ها به مدارهای اولیه، اتم‌ها پرتو X تابش می‌کنند و ابر روشن می‌شود. این روشنایی به معنی تابش نور است. با عبور پالس پرتو X ابر دوباره به روشنایی اولیه خود باز می‌گردد.
در Sagittarius B2 منطقه ای به وسعت تنها 10 سال نوری وجود دارد که ظرف پنج سال روشنایی آن به طور قابل ملاحظه‌ای زیاد شده است. دانشمندان با تجزیه خط طیفی پرتو X آهن دریافته‌اند که ذرات زير اتمي نمی‌توانند مسبب این تابش باشند. بنابراین، احتمالا سیاه‌چاله 300 سال پیش فوران عظیمی داشته است. مرکز کهکشان 26000 سال نوری از زمین فاصله دارد و این به این معنا است که ما وقایعی را می‌بینیم که 26000 سال قبل اتفاق افتاده‌اند.
سال گذشته ستاره شناسان با استفاده از مشاهدات چاندرا از انعکاس پرتو X نشان دادند که این سیاهچاله، 50 سال پیش فوران عظیمی از پرتو X داشته است. فوران 300 سال پیش در مقایسه، 10 برابر روشن‌تر از فوران 50 سال پیش بوده است. در آن هنگام این جرم یک میلیون بار درخشنده‌تر بوده است.
دانشمندان هنوز نمی‌دانند چرا فعالیت *Sagittarius A این‌طور زیاد تغییر می‌کند. یکی از احتمالات مطرح شده این است که انفجار یک ابرنواختر نزدیک به سیاهچاله در چند قرن پیش، باعث فرستاده شدن گاز به سمت آن شده است و فرو رفتن داخل سیاهچاله و ایجاد یک فوران موقتی قدرتمند، سیاه‌چاله را از خواب بیدار کرده است.
با اين حال، انرژی تابیده شده از اطراف سیاهچاله‌ مذکور، هزاران میلیون بار ضعیف‌تر از سیاه‌چاله‌های مرکزی سایر کهکشان‌ها است. این‌که چرا *Sagittarius A با جرمی بیش از چهار میلیون برابر خورشید بسیار آرام است، همچنان به صورت یک راز باقی مانده است.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  5:12 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها