0

نجوم و اختر شناسی

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


سیاهچاله ها سدی در مقابل شکل گیری ستارگان

تصاویر تازه ی رصدخانه ی پرتو X چاندرا محیط اطراف سیاهچاله ی ابرپرجرم مرکز M ۸۷ ، کهکشان همسایه ی بیضوی و عظیم ، رانشان می دهد. چاندرا حلقه هایی را در گاز داغ پیرامون کهکشان آشکار کرده است. این حلقه ها شاهدی بر وجود فوران های دوره ای در نزدیکی سیاهچاله ی ابر پرجرم هستند که موج ضربه هایی را به درون گاز مجاور می فرستند. این انفجارها هر چند میلیون سال اتفاق می افتند و از سرد شدن گاز درون خوشه و شکل گیری ستارگان جلوگیری می کند.
غرش عظیم صوتی پدید آمده از سیاهچاله ی ابر پرجرم به وسیله رصدخانه چاندرا ناسا دریافت شد. این کشف با استفاده از داده های طولانی ترین رصد پرتوی X انجام شده از M۸۷ که یک کهکشان همسایه ی بیضوی وعظیم است، صورت گرفت. M۸۷ در مرکز خوشه ی کهکشانی سنبله قرار گرفته و جایگاه یکی از پرجرم ترین سیاهچاله های عالم است. دانشمندان حلقه هایی را در گاز داغ و گسیل کننده ی پرتو های X یافته اند که به خوشه نفوذ کرده و کهکشان را احاطه می کند. این حلقه ها نشانه ی وجود فوران های دوره ای است که در اطراف سیاهچاله ی ابرپرجرم اتفاق افتاده است و تغییراتی را در فشار گاز خوشه ایجاد کرده که به صورت صدا آشکار می‌شود.به گفته ی ویلیام فورمن از مرکز اختر فیزیک هاروارد - اسمیتسونین می توان گفت که در بیشتر عمر عالم صداهای بسیار بم و متفاوت زیادی درون این خوشه می غریدند.
انفجارهای M ۸۷ که هر چند میلیون سال اتفاق می افتد از سرد شدن منبع عظیم گاز موجود در این خوشه جلوگیری کرده و مانع شکل گیری ستارگان جدید می شود. بدون این انفجارها و گرمای ناشی از آن M ۸۷ هرگز به صورت کهکشان بیضوی امروز وجود نداشت. پال منسون یکی از اعضای گروه می گوید که اگر این سیاهچاله این همه سر و صدا ایجاد نمی کرد، M۸۷ کهکشان کاملاً متفاوتی بود. احتمالاً کهکشان عظیم مارپیچی که سی بار از راه شیری درخشان تر بود.
انفجارها نتیجه ی ورود ماده به درون سیاهچاله است. هنگامی که قسمت اعظم ماده بلعیده می شود، مقداری از آن به شدت به صورت جت هایی به بیرون فوران می کند. این جت ها از مناطقی در نزدیکی سیاهچاله که نور و صدا را گریزی از آن جا نیست، پرتاب شده و با فشار وارد گاز درون خوشه می شوند و صدایی را تولید می کنند که به بیرون منتشر می شود.
رصدهای چاندرا از M ۸۷ هم چنین نشانه های قوی از زمان ایجاد موج ضربه ی ناشی از سیاهچاله ی ابر پرجرم را به دست می دهد که نشانهای آشکار بر وجود یک انفجار عظیم است. این موج به صورت حلقه ای از پرتو های x پر انرژی پیرامون سیاهچاله با شعاع ۸۵۰۰۰ سال نوری ظاهر می شود.کهکشان بیضوی بسیار غولپیکر ۸۷ M در صورت فلکی سنبله و در مرکز خوشه کهکشانهای سنبله در این تصویر نور مریی با جت عظیم ذراتی که از قرص اطراف ابر سیاچاله مرکزی پرتاب می‌شود مشخص است.
ویژگی های قابل ملاحظه ی دیگری نیز برای اولین بار در M۸۷ دیده شد. رشته های باریک پرتو x گسیل شده که طول برخی از آن تا ۱۰۰۰۰۰ سال نوری می رسد، که احتمالاً گاز داغ به دام افتاده در میدان های مغناطیسی است. هم چنین حفره ی ناشناخته ی بزرگی در گاز داغ در تصاویر
پرتو x دیده می شود، که حدود ۷۰ میلیون سال پیش از یک انفجار از سیاهچاله ناشی شده است . کریستین جونز یکی دیگر از اعضای گروه می گوید ما می توانیم برخی از آنچه را که می بینیم مانند موج ضربه ها به وسیله ی کتاب های فیزیک توضیح دهیم. اما سایر جزئیات مانند رشته هایی را که یافتیم ذهن هایمان را بسیار درگیر کرده است. صدایی که از یک سیاهچاله ی دیگر در خوشه ی برساووش دریافت شده است مانند نتی است که حدود ۵۷ اکتاو پایین تر از دو میانی است.
با این وجود صدای M۸۷ ظاهراً پیچیده تر و ناهنجارتر است. مجموعه ای از حلقه های نا منظم فضایی در گاز داغ نشانه ی انفجار های کوچک ناشی از سیاهچاله است که حدود هر شش میلیون سال اتفاق می افتد. این حلقه ها بر حضور امواج صوتی که در تصویر چاندرا دیده نمی شود دلالت دارد که حدود ۵۶ اکتاو از دو میانی پایین تر است. حضورحفره ی بزرگ و غرش صوتی شاهدی بر وجود نت هایی باز هم بم تر تا ۵۸ یا ۵۹ اکتاو پایین تر از دو میانی است که از انفجار های عظیم به وجود می آیند.
این نتایج جدید در مورد M۸۷ در بخش اختر فیزیک انرژی های بالا در نشستی در سانفرانسیسکو ارائه شد.

www.academist.ir

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:25 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی



جواهری در منظومه شمسی

زحل بعد از سیاره مشتری بزرگترین سیاره در منظومه شمسی می باشد. این سیاره دارای هفت حلقه مسطح به دور خود است. این هفت حلقه در واقع شامل تعداد زیادی حلقه های باریک که با ذرات یخی درست شده اند، می باشند.
این حلقه ها زحل را به یکی از زیباترین اجرام آسمان در منظومه شمسی تبدیل کرده اند. به جز زحل، سیارات مشتری، نپتون و اورانوس نیز دارای حلقه هایی می باشند که نسبت به حلقه های زحل بسیار کم نورترند.
قطر زحل در استوا ۱۲۰.۵۴۰ کیلومتر، تقریبا ۱۰ برابر قطر زمین است. این سیاره از زمین با چشم غیر مسلح قابل رویت است البته حلقه های آن دیده نمی شوند. زحل آخرین سیاره ای بود که ستاره شناسان باستان موفق به کشف آن شده بودند.
این سیاره به مناسبت خدای کشاورزی رومیان، ساتورن نام گرفت.
زحل در مداری بیضی شکل به دور خورشید در حرکت است. بیشترین فاصله آن از خورشید ۱.۵۱۴.۵۰۰.۰۰۰ کیلومتر و کمترین فاصله آن ۱.۳۵۲.۵۵۰.۰۰۰ کیلومتر است. یک سال در زحل معادل ۱۰.۷۵۹ روز و یا ۵/۲۹ سال زمینیست.
گردش
زحل علاوه بر گردش انتقالی خود به دور خورشید، حول محور عمودی فرضی خود نیز در گردش است. زاویه این محور ۲۷ درجه می باشد. بعد از مشتری، زحل سریعترین گردش وضعی در بین سیارات دیگر منظومه شمسی را دارد. یکبار گردش این سیاره به دور خود تنها ۱۰ ساعت و ۳۹ دقیقه به طول می انجامد. به دلیل این حرکت گردشی سریع، قطر استوایی این سیاره ۱۳.۰۰۰ کیلومتر از قطر قطبی آن بیشتر است.
سطح و جو
بیشتر دانشمندان معتقدند که این سیاره یک غول گازیست و هیچ سطح جامدی ندارد. به هرحال، به نظر می رسد که زحل دارای یک هسته داغ و جامد آهنیست.
اطراف این هسته متراکم، هسته خارجی قرار گرفته که احتمالا ترکیبی از آمونیا، متان و آب می باشد. یک لایه از هیدروژن به شدت فشرده پیرامون هسته خارجی وجود دارد. در بالای این لایه، منطقه ای چسبناک (شربت مانند) متشکل از هیدروژن و هلیوم جای گرفته است. هیدروژن و هلیوم در نزدیک سطح به شکل گاز در می آیند و با اتمسفر زحل که عمدتا ترکیبی از همین دوعنصر است مخلوط می شوند.
یک لایه فشرده از ابر کل سطح زحل را پوشانده است. در تصاویر به دست آمده از این سیاره مناطق و کمربندهای رنگی قابل تشخیصند. چنین مناطقی احتمالا به خاطر تفاوت دما و ارتفاع ابرها در قسمتهای مختلف ظاهر می گردند.
گیاهان و حیوانات مقیم زمین نمی توانند در زحل دوام بیاورند. دانشمندان شک دارند که گونه زیستی در این سیاره یافت شود.
دما
انحراف محور عمودی این سیاره منجر به اختلاف میزان تابش خورشید به قسمتهای مختلف آن و در نهایت ایجاد فصول شده است. هر فصل در این سیاره ۵/۷ سال طول می کشد چرا که مدت زمان یکبار گردش زحل به دور خورشید ۲۹ برابر زمین است.
دمای زحل همیشه از دمای زمین سردتر است زیرا این سیاره از خورشید دورتر است. میانگین دما در بالای ابرها ۱۷۵- درجه سانتیگراد می باشد.
دما در اعماق ابرها بیشتر می شود. سیاره زحل تقریبا ۵/۲ برابر حرارتی که از خورشید دریافت می کند را در فضا متساطع می نماید. بسیاری از ستاره شناسان معتقدند که این حرارت در فرایند فرو رفتن هلیوم به درون هیدروژن مایع به وجود می آید.
چگالی و جرم
در بین همه سیارات منظومه شمسی، زحل کمترین چگالی را دارد. چگالی این سیاره تنها یک دهم چگالی زمین و دو سوم چگالی آب است. به همین دلیل یک تکه از این سیاره نسبت به تکه ای برابر از زمین بسیار سبکتر است و در روی آب شناور می ماند.
گرچه چگالی این سیاره بسیار کم است اما وزن آن پس از مشتری، از دیگر سیارات بیشتر است. جرم زحل ۹۵ بار از جرم زمین بیشتر می باشد. نیروی گرانش این سیاره اندکی از گرانش زمین بیشتر است. یک جسم ۱۰۰ گرمی در زمین، در زحل ۱۰۷ گرم می باشد.
حلقه ها
حلقه های زحل دور این سیاره و موازی با استوا قرار دارند. آنها هرگز با سیاره برخورد نمی کنند. با گردش زحل به دور خورشید آنها با همان زاویه ثابت و همیشگی در جای خود برقرار می مانند.
هفت حلقه زحل در حقیقت متشکل از هزاران حلقه باریک می باشند. این حلقه های باریک از بیلیونها تکه یخ ایجاد شده اند. ابعاد این تکه های یخ گاهی به اندازه یک ذره کوچکند و گاهی قطر آنها به بیش از ۳ متر می رسد.
حلقه های اصلی زحل بسیار عریضند. برای مثال عرض خارجی ترین حلقه ۳۰۰.۰۰۰ کیلومتر می باشد. با اینحال در ابعاد فضا این حلقه ها بسیار باریک به حساب می آیند. آنقدر باریک که هنگامیکه این سیاره درست در مقابل و در راستای زمین قرار می گیرد نیز این حلقه ها قابل رویت نیستند.
ضخامت آنها بین ۲۰۰ تا ۳۰۰۰ متر است. در بین حلقه ها فضای خالی قرار گرفته و آنها را از هم جدا می نماید. عرض هر یک از این فضاهای خالی ۳۲۰۰ کیلومتر و یا بیشتر است. البته در برخی از این فضاهای خالی حلقه های بسیار باریکی قرار دارند.
حلقه های زحل در اوایل قرن ۱۶ توسط ستاره شناس ایتالیایی، گالیله، کشف شدند. گالیله نتوانست با تلسکوپ کوچک خود این حلقه ها را به وضوح و به درستی رصد کند. او فکر می کرد که حلقه ها، قمر های بسیار بزرگ می باشند.
در سال ۱۶۵۶، پس از به کارگیری یک تلسکوپ قوی تر، کریستیان هایگنس (Christiaan Huygens)، ستاره شناس آلمانی، یک حلقه باریک مسطح حول زحل را توصیف کرد. هایگنس فکر می کرد که این حلقه یک صفحه جامد از برخی مواد است.
در سال ۱۶۷۵، دومنیکو کاسینی (Domenico Cassini)، یک ستاره شناس آلمانی متولد فرانسه، کشف دو حلقه مجزا که با گروه هایی از اقمار کوچک شکل گرفته بودند را اعلام نمود. مشاهدات بعدی از زحل وجود تعداد بیشتر این حلقه ها را ثابت نمود. حلقه های باریکی که هفت حلقه اصلی را شکل می دهند در سال ۱۹۸۰ کشف شدند.
اقمار
علاوه بر حلقه ها، زحل دارای ۲۵ قمر به قطر تقریبی ۱۰کیلومتر و چندین قمر کوچکتر نیز می باشد. بزرگترین قمر این سیاره تیتان نام دارد. قطر این قمر ۵۱۵۰ کیلومتر (بزرگتر از سیاره پلوتو) است. تیتان یکی از معدود اقمار موجود در منظومه شمسی است که دارای جو می باشد. اتمسفر این قمر حاوی حجم زیادی نیتروژن است.
بیشتر اقمار زحل دارای چاله های بزرگی هستند. برای مثال قمر میماس (Mimas) چاله ای دارد که یک سوم قطر این قمر را پوشانده است. قمر دیگر، لاپتوس (Iapetus)، دارای یک نیمه روشن و یک نیمه تاریک است. نیمه روشن این قمر ۱۰ برابر بیش از نیمه تاریک آن نور را باز می تاباند. قمر هایپریون (Hyperion) بیشتر شبیه به یک استوانه چاق است تا یک کره.
پرواز به زحل
در سال ۱۹۷۳، ایالات متحده فضاپیمایی را به منظور بررسی دو سیاره مشتری و زحل به فضا فرستاد. نام این فضاپیما پایونیر-ساتورن (Pioneer-Saturn) بود. این فضاپیما در سال ۱۹۷۴ به زحل رسید. پایونیر-ساتورن اطلاعات علمی و تصاویر خوبی از زحل به زمین ارسال کرد. این اطلاعات و تصاویر به اکتشافاتی در مورد دو حلقه بیرونی زحل کمک کرد.
پایونیر-ساتورن همچنین توانست میدان مغناطیسی زحل که ۱۰۰۰ مرتبه از میدان مغناطیسی زمین قوی تر می باشد را کشف کند. این میدان قوی، مگنتوسفر (منطقه نیروهای مغناطیسی قوی) بزرگی را اطراف این سیاره به وجود آورده است. به علاوه، اطلاعاتی که این فضاپیما ارسال کرد نشان داد که درون مگنتوسفر این سیاره کمربندهای تشعشعی وجود دارند. این کمربندها متشکل از الکترونها و پروتونهای پر انرژی قابل مقایسه با کمربندهای ون آلن زمین می باشند.
در سال ۱۹۷۷، ایالات متحده دو سفینه دیگر به نامهای ویجر۱ (Voyager) و ویجر۲ را برای مطالعه زحل و دیگر سیارات ارسال کرد. در ۱۲ نوامبر ۱۹۸۰، ویجر۱ در فاصله ۱۲۶.۰۰۰ کیلومتری زحل و در تاریخ ۲۵ آگوست ۱۹۸۱، ویجر۲ در فاصله ۱۰۱.۰۰۰ کیلومتری این سیاره قرار گرفتند.
دو سفینه ویجر وجود هفت حلقه زحل را تائید کردند. آنها نشان دادند که این حلقه ها خود از حلقه های بسیار باریک تشکیل شده اند. به علاوه اطلاعات و تصاویر تهیه شده توسط آن دو سفینه نه قمر زحل را کشف یا تائید نمودند. آنها همچنین وجود حجم عمده نیتروژن در اتمسفر قمر تیتان را تشخیص دادند.
در سال ۱۹۹۷، ایالات متحده سفینه کاسینی را برای مطالعه این سیاره، حلقه ها و قمرهایش فرستاد. این سفینه در سال ۲۰۰۴ شروع به گردش دور زحل نمود. این سفینه، کاوشگری به نام هایگنس (Huygens) را با خود، به منظور فرود آمدن در سطح تیتان، حمل می کرد. هایگنس توسط آژانس فضایی اروپا ساخته شد.

www.persianstar.com

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:25 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


آيا زندگي در مريخ در اثر يك برخورد سنگين ناگهان ناپديد شد؟

تا كنون انسان ها با هدف كليدي؛ يعني جستجوي حيات گذشته يا حال در مريخ، مأموريت هاي متعددي را به سياره سرخ به انجام رسانده است. اما چه مي شود اگر يك برخورد سنگين در اوايل عمر مريخ، هرگونه امكان براي رشد حيات را در آينده را از بين برده باشد؟
 
مطالعات اخير در مورد " انشعاب قشري" يا پوسته مريخ نشان مي دهد كه احتمالأ يك سيارك بزرگ با اين سياره برخورد نموده. حالا پژوهشگران باور دارند كه اين گونه برخورد توانسته چنان به پوسته بيروني مريخ فرو رود كه ساختار داخلي آن را بطور جبران ناپذيري تخريب نمايد و مانع ايجاد يك ميدان مغناطيسي جهت حفاظت و پوشش مريخ شود. بنابرين، نبود پوشش مغناطيسي هر گونه شانس براي پرورش اتموسفر را از بين برده است...
مريخ واقعأ بي نظير است .
 اين گفته ستاره شناسان اوليه است و امروزه هم رصدخانه ها هر بار كه به آن مي نگرند، در واقع يك سياره سرخ را مي بينند. مريخ دو چهره دارد. يك چهره آن ( نيمكره شمالي) مركب از همواري هاي تهي و بي حاصل و دانه هاي ريگ (شن) نرم. چهره دوم آن (نيمكره جنوبي) كاملأ بي نظم و مركب از كوه ها و دره هاي دندانه دار يا ناهموار. در نتيجه چنين به نظر ميرسد كه انشعاب يا تقسيم بندي قشري يا پوسته بعد از برخورد سنگين يك سنگ آسماني در اوايل شكل گيري مريخ صورت گرفته و زخم ابدي را بر چهره اين سياره گذاشته است. اما بايد گفت، چه مي شود اگر اين برخورد قوي تر از تخريب زيبايي مريخ بوده؟ چه مي شود اگر اين محل برخورد نشان دهنده چيزي عميق تر باشد؟
بخاطر درك آنچه ممكن براي مريخ اتفاق افتاده باشد، بايد اول به زمين خودمان بنگريم. سياره ما يك ميدان مغناطيسي بسيار قوي دارد كه در نزديكي محور آن بوجود مي آيد. انتقال يا جريان آهن مذاب جريان هاي آزاد الكترون را با خود مي كشاند و بيرون دهي بسيار عظيم جريان دائم يا ميدان مغناطيسي دو قطبي را ايجاد مي كند. ميدان هاي مغناطيسي همانند رشته ها از سراسر سياره عبور نموده و به بيرون افكنده مي شوند و با امتداد هزاران مايل در فضا يك حباب بسيار بزرگ را تشكيل مي دهند. اين حباب به مگنتوسفر مشهور است، و ما را در برابر باد هاي مخرب خورشيدي حفاظت نموده و مانع از بين رفتن اتموسفر ما در فضا مي شود. به پاس اينكه زمين يك سپر بسيار قوي مغناطيسي در برابر باد هاي خورشيد دارد، زندگي در داخل اين حباب تكامل مي يابد.
با اينكه مريخ در مقايسه با زمين كوچكتر است، اما دانشمندان نتوانسته اند بگويند كه چرا سياره سرخ فاقد كره مقناطيسي است. با توجه به رشد ناوگان ماهواره هاي در حال گردش در مدار، سنجش ها نشان مي دهند كه مريخ در گذشته داراي كره مغناطيسي بوده. براي مدت زيادي باور همه اين بود كه ميدان مغناطيسي مريخ زماني ناپديد شد كه هسته داخلي مريخ سرد گرديده و توانايي لازم براي حفظ حالت جريان يا انتقال را در هسته آهني از دست داد. حالا مي دانيد كه بدون جريان، اثرات ديناميكي از بين مي رود و در نتيجه ميدان مغناطيسي ( و هرگونه كره مغناطيسي) ناپديد مي شود. اين مسئله همواره به مثابه دليل عمده براي اينكه چرا مريخ داراي اتموسفر رقيق يا نازك است گفته شده و در نتيجه گاز هاي اتموسفري آن در اثر باد هاي خورشيد در فضا پراكنده شده اند.
ا  زندگي در مريخ  ينكه چرا مريخ قابليت مغناطيسي خود را از دست داده، شايد توضيح بهتري وجود داشته باشد. در اين باره سابين استينلي متخصص فيزيك در دانشگاه تورنتو و يكي از دانشمنداني كه در اين تحقيقات سهيم است چنين مي گويد: " شواهد نشان مي دهند كه در اوايل عمر مريخ، يك برخورد بسيار عظيم هسته مذاب آن را از هم گسسته و جريان و اثر گذاري ميدان مغناطيسي را تغيير داده است. ما مي دانيم كه مريخ يك ميدان مغناطيسي داشته كه حدود 4 ميليارد سال قبل ناپديد شده و در همان زمان بوده كه انشعاب يا تقسيم بندي قشري كه احتمالأ به برخورد يك سيارك ارتباط دارد، رخ داده است".
حدود 4 ميليارد سال قبل يعني در زمان تكامل مريخ، شايد اوضاع اندكي خوشبينانه بوده. مريخ با داشتن يك ميدان مغناطيسي قوي داراي اتموسفر ضخيم بوده كه مي توانسته در برابر باد هاي خورشيدي آن را محافظت كند. اما زماني يك برخورد بسيار سنگين جريان تكامل مريخ را براي ابد تغيير داد.
خانم مونيكا گريدي – پروفسور سياره شناسي و علوم فضايي در دانشگاه آزاد مي گويد "مريخ زماني داراي يك اتموسفر ضخيم ، آبهاي ايستاده و يك ميدان مغناطيسي بوده، كه برخلاف ظاهر خشك و بي ثمر امروزي آن، محل زيبا و مناسبي بوده".
بعد از برخورد عميق يك سيارك، فعاليت دروني مريخ به شدت تخريب گرديد و اين سياره ميدان مغناطيسي خود را از دست داد و اتموسفر اش هم فرو ريخت و در نتيجه توانايي حفظ حيات در سياره سرخ حدود 4 ميليارد سال قبل متوقف شد. چه داستان تلخي!

نوشته : يونس بخشي

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:35 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


آنچه بايد از ستاره ي خود بدانيد (خورشيد)

خورشيد
خورشيد، گوي غول پيكر درخشاني در وسط منظومه شمسي و تامين كننده نور، گرما و انرژي هاي ديگر زمين است. sun - خورشيداين ستاره به طور كامل از گاز تشكيل شده است. بخش بشتر اين گاز از نوعي مي باشد كه به نيروي مغناطيسي حساس است. اين نوع از گاز به خاطر همين حساسيت، بسيار خاص مي باشد. دانشمندان به آن پلاسما* مي گويند.(* پلاسما حالت چهارم ماده است. در خيلي جاها اين چنين آموزش مي دهند كه ماده داراي سه حالت جامد، مايع و گاز است. پلاسما گاز شبه خنثايي از ذرات باردار و خنثي است كه رفتار جمعي از خود ارائه مي‌دهد. به عبارت ديگر مي‌توان گفت كه واژه پلاسما به گاز يونيزه شده‌اي اطلاق مي‌شود كه همه يا بخش قابل توجهي از اتمهاي آن يك يا چند الكترون از دست داده و به يونهاي مثبت تبديل شده باشند. يا به گاز به شدت يونيزه شده‌اي كه تعداد الكترونهاي آزاد آن تقريبا برابر با تعداد يونهاي مثبت آن باشد، پلاسما گفته مي‌شود. توضيحات بيشتر را در ادامه مقاله مطالعه خواهيد نمود.) نه سياره و قمرهايشان، ده ها هزار خرده سياره و چندين تريليون شهاب سنگ به دور خورشيد در گردشند. خورشيد و همه اين اجرام در منظومه شمسي مي باشند. زمين با ميانگين فاصله تقريبي ۱۴۹.۶۰۰.۰۰۰ كيلومتر از خورشيد در حركت است.
شعاع خورشيد (فاصله بين مركز تا سطح آن) حدود ۶۹۵.۵۰۰ كيلومتر، تقريبا ۱۰۹ برابر شعاع زمين است. مثال زير به شما كمك مي كند تا مقياس خورشيد، زمين و فاصله بين آنها را تصور كنيد: اگر شعاع زمين را به اندازه عرض يك گيره كاغذ معمولي تصور كنيم، شعاع خورشيد تقريبا برابر با پايه يك ميز تحرير و فاصله آنها حدودا به اندازه ۱۰۰ قدم خواهد بود.
قسمتي از خورشيد كه ما مي بينيم دمايي حدود ۵۵۰۰ درجه سانتيگراد دارد. ستاره شناسان دماي ستارگان را با واحدي به نام كلوين (Kelvin) اندازه گيري مي كنند و به طور خلاصه آن را K مي نويسند. يك كلوين دقيقا برابر با ۱ درجه سلسيوس يا ۱.۸ درجه فارنهايت است، اما تفاوت واحد كلوين با واحد سلسيوس در نقطه شروع آنهاست. مقياس واحد كلوين از صفر مطلق كه برابر است با ۲۷۳.۱۵ – درجه سانتيگراد آغاز مي شود. بنابراين دماي سطح خورشيد ۵۸۰۰K و دماي هسته خورشيد بيش از ۱۵ميليون K مي باشد.
انرژي خورشيد به واسطه واكنش هاي تركيبي اتمي در اعماق هسته آن تامين مي شود. در يك واكنش تركيبي دو هسته اتم با يكديگر همراه شده و هسته اي جديد را به وجود مي آورند.
اين تركيب با تبديل اجزاي هسته به انرژي، توليد انرژي مي كند. خورشيد مانند زمين مغناطيسي است. دانشمندان با در نظر گرفتن ميدان مغناطيسي يك جرم، خاصيت مغناطيسي آن جرم را تشريح مي كنند. ميدان مغناطيسي محدوده اي است كه از همه فضاي اشغال شده توسط يك جرم و بيشتر فضاي پيرامون آن شامل مي شود.
sun - خورشيد
دانشمندان محدوده اي كه در آن نيروهاي مغناطيسي شناسايي مي شوند(مثلا به وسيله قطب نما) را ميدان مغناطيسي مي نامند. فيزيكدانان خاصيت مغناطيسي يك جرم را بر اساس قدرت ميدان مغناطيسي آن توصيف مي كنند. اين قدرت برابر است با نيرويي كه يك ميدان مغناطيسي بر يك جسم مغناطيسي مانند سوزن قطب نما اعمال مي كند. قدرت ميدان مغناطيسي عمومي خورشيد تنها دو برابر قدرت ميدان مغناطيسي زمين مي باشد. ولي ميدان مغناطيسي خورشيد در مناطق كوچكي به شدت متمركز است، با قدرتي معادل ۳۰۰۰ بار بيشتر از اندازه ميدان مغناطيسي عمومي آن. اين مناطق شكل دهنده ساختمان خورشيد و به وجود آورنده تركيبات سطح و اتمسفر آن يعني منطقه اي كه ما مي بينيم مي باشند. مناطق نسبتا سرد و لكه هاي خورشيدي، فوران هاي بسيار ديدني كه به آنها زبانه هاي خورشيدي مي گويند و شعله هاي تاج خورشيد، شكل كلي سطح خورشيد را ايجاد مي نمايند.
زبانه هاي خورشيدي شديدترين انفجار و فوران در منظومه شمسي مي باشند. سپس شعله هاي تاج خورشيد كه داراي شدتي كمتر از زبانه ها و محتوي مقدار بسيار زيادي ماده مي باشند. تنها يك فوران در تاج خورشيد مي تواند حدود ۲۰ بيليون تن ماده را در فضا پخش كند. يك مكعب از جنس سرب كه هر ضلع آن برابر با ۱.۲ كيلومتر است مي تواند چنين جرمي داشته باشد.
خورشيد ۴.۶ بيليون سال پيش متولد شد و سوخت لازم براي اينكه تا ۵ بيليون سال ديگر به همين صورت باقي بماند را دارد. پس از آن اندازه خورشيد آنقدر بزرگ مي شود تا اينكه به نوعي از ستاره به نام غول سرخ تبديل مي شود. در آن هنگام لايه هاي بيروني خود را با فراافكني از دست مي دهد. با فرو ريختن آنچه از خورشيد باقي مي ماند، به جرمي با نام كوتوله سفيد تبديل مي شود و آرام آرام روشنايي خود را از دست مي دهد و سرانجام وارد دوره جديد زندگي خود، به شكل يك جرم كم نور و سرد كه گاهي به آن كوتوله سياه مي گويند، مي شود.
جرم و چگالي
جرم خورشيد ۹۹.۸ درصد از جرم كل منظومه شمسي است. اين جرم معادل عدد ۱۰۲۷ X۲ تن مي باشد كه با يك ۲ و بيست وهفت صفر مقابل آن نوشته مي شود. جرم خورشيد ۳۳۳.۰۰۰ برابر جرم زمين است. ميانگين چگالي آن حدود ۹۰ پوند در هر فوت مكعب و يا ۱.۴ گرم در هر سانتيمتر مكعب مي باشد. اين مقدار تقريبا معادل ۱.۴ برابر چگالي آب و كمتر از يك سوم ميانگين چگالي زمين است.
تركيب بندي
بيشتر اتمهاي خورشيد، مانند اغلب ستارگان، اتمهاي عنصر شيميايي هيدروژن مي باشند. بعد از هيدروژن، عنصر هليوم در خورشيد بسيار يافت مي شود و بقيه جرم خورشيد از اتمهاي هفت عنصر ديگر تشكيل شده است. به ازاي هر ۱ ميليون اتم هيدروژن در كل خورشيد، ۹۸.۰۰۰ اتم هليوم، ۸۵۰ اتم اكسيژن، ۳۶۰ اتم كربن، ۱۲۰ اتم نئون، ۱۱۰ اتم نيتروژن، ۴۰ اتم منيزيوم، ۳۵ اتم آهن و ۳۵ اتم سيليكون وجود دارد. بنابراين حدودا ۹۴ درصد از اتمها، هيدروژن و حدود ۰.۱ درصد اتمهايي غير از هيدروژن و هليوم مي باشند.
اما هيدروژن سبك ترين عنصر است و ۷۲ درصد از جرم اين ستاره را تشكيل مي دهد. هليوم ۲۶ درصد از جرم خورشيد را به خود اختصاص داده است.
درون خورشيد و بيشتر اتمسفر آن از پلاسما تشكيل شده است. پلاسما گازي است كه دماي آن به قدري زياد است كه به نيروي مغناطيسي حساس مي باشد. دانشمندان گاهي به تفاوتهاي بين گاز و پلاسما بسيار تاكيد كرده و پلاسما را حالت چهارم ماده، در كنار سه حالت جامد، مايع و گاز، مي نامند. ولي در حالت كلي، دانشمندان تنها در صورت لزوم بين گاز و پلاسما تفاوت قائلند.
تفاوت اساسي بين گاز و پلاسما متاثر از حرارت بسيار شديد است: اين حرارت باعث جدا شدن اتهاي گاز مي شود. آنچه باقي مي ماند – يعني پلاسما – از اتمهاي باردار به نام يون و ذرات باردار به نام الكترون كه به طور مستقل حركت مي كنند، تشكيل شده است.
يك اتم خنثي شامل يك يا چند الكترون است كه مانند يك پوسته در اطراف هسته مركز اتم عمل مي كنند. هر الكترون حامل يك بار منفي الكتريكي است. هسته در قلب مركزي يك اتم جاي گرفته است كه تقريبا همه جرم اتم را دارد. ساده ترين شكل هسته، كه همان هسته هيدروژن است، از يك ذره به نام پروتون تشكيل شده است. يك پروتون حامل يك بار مثبت الكتريكي است. بقيه شكل هاي هسته شامل يك يا چند پروتون و يك يا چند نوترون مي باشند. نوترون بار الكتريكي ندارد بنابراين بار الكتريكي همه هسته ها مثبت است. يك اتم خنثي به تعداد پروتونهايش، الكترون دارد بنابراين مجموع بارهاي آن برابر با صفر است.
يك اتم يا مولكول كه يك يا چند الكترون خود را از دست بدهد بار مثبت پيدا مي كند و به آن يون يا يون مثبت مي گويند. بيشتر اتمهاي خورشيد، يونهاي مثبت هيدروژنند. بنابراين، بيشتر خورشيد شامل پروتون و الكترون هاي مستقل است.
مقدار نسبي پلاسما و ديگر گازها در يك منطقه مشخص شده از اتمسفر خورشيد به دماي آن منطقه بستگي دارد. با افزايش دما، اتمهاي بيشتر و بيشتري يونيزه مي شوند و اتم هاي يونيزه شده الكترون هاي بيشتر و بيشتري از دست مي دهند. تاج خورشيد نام منطقه اي از اتمسفر خورشيد است كه بيش از هر جاي ديگر در اتمسفر خورشيد، يونيزه شده است. دماي تاج خورشيد معمولا بين ۳ ميليون K تا ۵ ميليون K يعني دمايي فراتر از دماي لازم براي جدا كردن بيش از نيمي از ۲۶ الكترون اتم آهن مي باشد.
اينكه چه اندازه از اتم هاي يك گاز اتمهاي يونيزه هستند بستگي به دما دارد. اگر دما نسبتا داغ باشد، اتمها يونيزه مي شوند اما چنانچه گاز نسبتا سرد باشد امكان تركيب شيميايي اتمها و تشكيل مولكول به وجود مي آيد. بيشتر اتمهاي سطح خورشيد يونيزه شده اند. ولي در مناطق لكه هاي خورشيدي به دليل پائين بودن دما، اتمها تشكيل مولكول مي دهند.
انرژي بازده
بيشتر انرژي كه خورشيد ساطع مي كند نور مرئي و اشعه هاي فروسرخ كه ما آن را به صورت گرما دريافت مي كنيم، مي باشد. نور مرئي و پرتوهاي فروسرخ، دو شكل از پرتوهاي الكترومغناطيسي مي باشند. خورشيد همچنين پرتوهايي از ذرات كه بيشتر پروتون ها و الكترون ها مي باشند را ساطع مي نمايد.
پرتوهاي الكترومغناطيسي
پرتوهاي الكترومغناطيسي شامل نيروي الكتريكي و نيروي مغناطيسي مي باشند. اين پرتوها را مي توان مانند يك موج انرژي و يا بسته هاي ذره مانندي از انرژي به نام فوتون دانست.
نور مرئي، اشعه فروسرخ و ديگر اشكال پرتوهاي الكترومغناطيسي از حيث مقدار انرژي با هم متفاوتند. شش گروه از انرژي ها، طيف انرژي هاي الكترومغناطيس را تشكيل مي دهند. از كم انرژي ترين تا پر انرژي ترين به ترتيب عبارتند از: امواج راديويي، اشعه فروسرخ، نور مرئي، اشعه فرا بنفش، اشعه ايكس و اشعه گاما. مايكروويو ها، كه موج هاي بسيار قوي راديوئي هستند، گاهي در يك رده ديگر به طور مجزا قرار مي گيرند. پرتوهاي خورشيد شامل همه پرتوهاي طيف الكترومغناطيس مي باشند.
مقدار انرژي در امواج الكترومغناطيس ارتباط مستقيم با طول موج* يعني فاصله بين قله هاي پياپي آنها دارد.(*براي درك بهتر از معني طول موج تصور كنيد،حشره اي در آب يك حوض آرام دست و پا مي زند و امواجي دايره اي به سمت حاشيه هاي اطراف حوض منتشر مي شوند. به بلندترين قسمت هر موج دايره شكل “قله” مي گويند. فاصله ميان هر دو قله “طول موج” ناميده مي شود. شمار قله هايي كه در هر ثانيه به حاشيه حوض مي رسند “فركانس” نام دارد. هر چه فركانس بيشتر باشد، طول موج كوتاه تر است). هرچه انرژي پرتو بيشتر باشد، طول موج كوتاهتر است. براي مثال پرتوهاي گاما طول موجي كوتاهتر از امواج راديوئي دارند. انرژي يك ذره فوتون بستگي به مكان آن در طيف دارد. براي مثال يك فوتون اشعه گاما انرژي بيشتري از يك فوتون راديوئي دارد.
همه اشكال امواج الكترومغناطيس با سرعت برابر، معادل سرعت نور (۲۹۹.۷۹۲ كيلومتر در ثانيه) در فضا سفر مي كنند. با اين سرعت، يك فوتون آزاد شده از خورشيد تنها حدود ۸ دقيقه طول مي كشد تا به زمين برسد.
امواج الكترومغناطيسي كه از خورشيد به بالاي اتمسفر زمين مي رسند ثابت خورشيدي نام دارند. اين مقدار برابر است با حدود ۱۳۷۰ وات در هر متر مربع. ولي تنها حدود ۴۰ درصد از اين امواج به سطح زمين مي رسند. اتمسفر زمين مقداري از نور مرئي و اشعه فروسرخ، تقريبا همه پرتوهاي فرابنفش و تمامي پرتوهاي ايكس و گاما را فيلتر مي كند. تقريبا همه امواج راديويي به سطح زمين مي رسند.
پرتوهاي ذرات
پروتون ها و الكترون ها دائما مانند بادهاي خورشيدي از سطح خورشيد بلند مي شوند. اين ذرات به زمين بسيار نزديك مي شوند ولي ميدان مغناطيسي زمين مانع از ورود آنها به سطح زمين مي شود.
به هر حال به دليل انفجارها و گدازه هاي تاج و زبانه هاي خورشيدي، ذرات زيادي با شدت به اتمسفر زمين مي رسند. اين ذرات را به نام پرتوهاي كيهاني خورشيدي مي شناسند. بيشتر اين ذرات پروتون ها هستند ولي الكترون ها نيز در آنها وجود دارند. آنها به شدت پر انرژيند. بنابراين مي توانند براي فضانوردها و كاوشگرها خطرآفرين باشند.
پرتوهاي كيهاني نمي توانند به سطح زمين برسند. هنگاميكه آنها با اتمسفر زمين برخورد مي كنند، تبديل به باراني از ذرات كم انرژي تر مي شوند. ولي از آنجائيكه رويدادهاي خورشيدي بسيار پر انرژي هستند، آنها مي توانند طوفانهاي ژئومگنتيك را، بويژه در ميدان مغناطيسي زمين به وجود آورند. اين طوفانها مي توانند باعث مختل شدن تجهيزات الكتريكي در سطح زمين شوند. براي مثال آنها مي توانند با افزايش فشار بار كابلها منجر به قطع برق شوند.
رنگ
در طيف پرتوهاي الكترومغناطيس، نور مرئي متشكل از رنگهاي موجود در رنگين كمان مي باشد. نور خورشيد شامل همه اين رنگها است. بيشتر پرتوهايي كه از خورشيد به ما مي رسند رنگهاي زرد تا سبز از طيف نور مرئي مي باشند. در هر صورت نور خورشيد سفيد است. هنگاميكه اتمسفر زمين مانند يك فيلتر براي تنظيم خورشيد عمل مي كند، خورشيد ممكن است زرد يا نارنجي به نظر رسد.
شما مي توانيد نور خورشيد را به كمك يك منشور نگاه كرده و آن را تفكيك كنيد. نور قرمز، كه توسط كم انرژي ترين فوتون ها، با بلندترين طول موج، به وجود مي آيد در يكي از دو انتهاي طيف قرار مي گيرد. نور قرمز در نور نارنجي و سپس زرد محو مي شود. پس از زرد، نور سبز و بعد از آن آبي را خواهيد ديد. آخرين رنگ نيز بنفش مي باشد كه با پر انرژي ترين فوتون ها و كوتاه ترين طول موج، به وجود مي آيد. اين فهرست رنگ به اين معنا نيست كه نور خورشيد تنها از شش يا هفت رنگ تشكيل شده بلكه هر يك از رنگ هاي مابين رنگهاي مذكور، خود يك رنگ به حساب مي آيد. تعداد رنگهاي موجود در طبيعت از تعداد رنگهاييكه انسان تابه حال نامگذاري كرده بسيار بيشتر است.
چرخش خورشيد
خورشيد تقريبا در هر ماه يك دور كامل به دور خود مي چرخد. ولي از آنجائيكه خورشيد يك جرم گازيست نه يك جرم جامد، قسمتهاي مختلف آن با سرعت متفاوت حركت مي كند. گازهاي نزديك به خط استواي خورشيد در هر ۲۵ روز يك دور كامل حركت مي كنند، در حاليكه گردش كامل گازهاي موجود در عرضهاي جغرافي بالاتر ۲۸ روز به طول مي انجامد. محور گردش خورشيد با چند درجه شيب نسبت به محور گردش زمين قرار گرفته است بنابراين قطب جغرافي شمال يا قطب جغرافي جنوب آن معمولا از زمين قابل رويت است.
ارتعاش
ارتعاشات خورشيد مانند زنگيست كه دائم در حال نواخته شدن است. خورشيد در آن واحد بيشتر از ۱۰ ميليون درجه صوت مختلف ايجاد مي كند. ارتعاشات گازهاي خورشيدي از نظر مكانيكي شبيه به ارتعاشات هوا، كه آنها را با نام امواج صوتي* مي شناسيم، مي باشند. از اين رو ستاره شناسان امواج خورشيدي را به رغم اينكه نمي شنويم، مانند امواج صوتي مي دانند. سريعترين ارتعاش خورشيدي حدود ۲ دقيقه به طول مي انجامد. مدت زمان يك ارتعاش مقدار زمان لازم براي كامل شدن يك حلقه يا سيكل از ارتعاش است. آرام ترين ارتعاشي كه گوش انسان قادر به تشخيص آن مي باشد مدت زماني معادل ۲۰/۱ ثانيه دارد.
بيشتر امواج صوتي خورشيد از “سلولهاي حرارتي” موجود در توده هاي متراكم گاز در اعماق خورشيد سرچشمه مي گيرند. (*هوا داراي خاصيت ارتجاعي مي‌باشد هنگامي كه يك لايه از مولكولهاي هوا به جلو رانده مي‌شود، اين لايه به نوبه خود لايه ديگري را به جلو مي‌راند و خود به حال اول بر مي‌گردد. لايه جديدي نيز لايه ديگري را به جلو مي‌راند و به همين ترتيب اين عمل بارها و بارها تكرار مي‌گردد تا انرژي به پايان برسد. اين جابجايي مولكولها اگر بيش از ۱۶ مرتبه در ثانيه تكرار ‌گردد صدا بوجود مي‌آيد. هر رفت و برگشت لايه هوا يك سيكل نام دارد و تعداد سيكل در ثانيه تواتر يا بسامد يا فركانس ناميده مي‌شود).اين سلولها انرژي را تا سطح خورشيد بالا مي آورند. بالا آمدن اين سلولها مانند بالا آمدن بخار از آب در حال جوشيدن است. واژه سلولهاي حرارتي به همين دليل به آنها اطلاق مي گردد. هنگاميكه سلولها بالا مي آيند، سرد مي شوند. آنگاه به درون خورشيد جائيكه بالا آمدن از آنجا آغاز مي شود باز مي گردند. در هنگام سقوط و پائين رفتن سلولهاي حرارتي ارتعاش شديدي به وجود مي آيد. اين ارتعاش باعث مي شود كه امواج صوتي از درون سلولها خارج شوند.
از آنجائيكه اتمسفر خورشيد غلظت كمي دارد، امواج صوتي نمي توانند در آن به حركت و جريان درآيند. در نتيجه، وقتي كه يك موج به سطح مي رسد مجددا به درون خورشيد بر ميگردد. بنابراين قسمت كوچكي از سطح خورشيد حركت تند و سريعي به بالا و پائين پيدا مي كند. وقتي يك موج به درون خورشيد سفر مي كند، به سمت بالا و سطح آن خم مي شود. مقدار انحناي موج بستگي به چگالي گازي كه موج درون آن حركت ميكند و مواردي ديگر دارد. در نهايت، موج به سطح مي رسد و دوباره به درون بر مي گردد. اين رفت و آمدها تا آنجا كه موج انرژي خود را در گازهاي پيرامون از دست بدهد، ادامه خواهد داشت.
امواجي كه به عميق ترين فاصله از سطح خورشيد فرو مي روند طولاني ترين مدت را دارند. برخي از اين امواج تا هسته خورشيد فرو مي روند و مدتي معادل چندين ساعت دارند.
ميدان مغناطيسي
گاهي اوقات، ميدان مغناطيسي خورشيد به شكلي ساده و گاهي به شدت پيچيده است. زماني ميدان مغناطيسي شكلي ساده دارد كه محور عمودي خورشيد مانند يك آهن رباي غول پيكر عمل كند. شما با انجام آزمايش براده آهن بر روي كاغذ و يك آهن ربا مي توانيد شكل ميدان مغناطيسي آهن ربا را مشاهده كنيد. بيشتر براده ها در حلقه هاي D شكلي كه دو سر آهن ربا را به هم وصل مي كنند تجمع مي نمايند. فيزيكدانان ميدان مغناطيسي را به صورت خطوطي فرضي كه حلقه هاي براده آهن بر روي آنها قرار مي گيرند ، فرض مي نمايند. به اين خطوط ، خطوط ميدان مغناطيسي يا خطوط نيرو مي گويند. دانشمندان به اين خطوط، مسير اختصاص داده اند. به يك سر آهن ربا قطب شمال مغناطيسي و به سر ديگر قطب جنوب مغناطيسي اطلاق مي گردد. خطوط مغناطيسي از قطب شمال آهن ربا بيرون مي آيند و با ايجاد يك خميدگي از ناحيه قطب جنوب مغناطيسي وارد آهن ربا مي شوند.
دليل ايجاد ميدان مغناطيسي خورشيد انتقال حرارتي در خورشيد است. هر ذره باردار الكتريكي مي تواند با حركت و جابجايي يك ميدان مغناطيسي به وجود آورد. سلولهاي حرارتي كه از يونهاي مثبت و الكترون ها تشكيل شده اند، به شكلي منتشر مي گردند كه باعث ايجاد ميدان مغناطيسي خورشيد مي شود.
وقتي ميدان مغناطيسي خورشيد پيچيده مي شود، خطوط مغناطيسي دچار پيچ و تاب مي شوند. ميدان مغناطيسي به دو دليل اين چرخش ها و پيچيدگي ها را به وجو مي آورد: اول اينكه خورشيد در منطقه استوايي بسيار سريع تر از قسمتهاي ديگر حركت مي كند و دوم اينكه لايه هاي دروني خورشيد بسيار سريع تر از سطح آن در گردشند. تفاوت در سرعت گردش در قسمتهاي مختلف باعث كشيده شدن خطوط مغناطيسي در جهت شرق مي شوند. در نهايت، اين خطوط دچار اعوجاج گشته و پيچ و تاب هايي را ايجاد مي نمايند.
sun - خورشيد
در برخي مناطق، ميدان مغناطيسي هزاران بار قوي تر از ميدان مغناطيسي عمومي خورشيد است. در اين مناطق، دسته هايي از خطوط مغناطيسي به بيرون از سطح آمده و حلقه هايي را در اتمسفر خورشيد به وجود مي آورند. يكي از دو سر اين حلقه ها، قطب شمال مغناطيسي است. در اين نقطه جهت خطوط مغناطيسي به سمت بالا مي باشد. سر ديگر اين حلقه ها قطب جنوب مغناطيسي است و جهت خطوط مغناطيسي به سمت پائين و داخل خورشيد است. در هر دو سر هر حلقه يك لكه خورشيدي پديدار مي گردد. خطوط مغناطيسي، يونها و الكترونها را به سمت بيرون لك هاي خورشيدي راهنمايي مي كنند و به اين صورت حلقه هايي غول پيكر از گاز تشكيل مي شوند.
تعداد لكه ها بر روي خورشيد به اعوجاج هاي ميدان مغناطيسي آن بستگي دارد. تغيير تعداد آنها، از حداقل به حداكثر و دوباره به حداقل، چرخه لكه هاي خورشيدي ناميده مي شود. ميانگين مدت يك چرخه حدود ۱۱ سال مي باشد.
در پايان هر چرخه از لكه هاي خورشيدي، ميدان مغناطيسي به سرعت دچار جابجايي قطبي مي شود و بسياري از اعوجاج هاي خود را از دست مي دهد. فرض كنيد كه قطب شمال مغناطيسي خورشيد در آغاز يك چرخه در ناحيه قطب شمال جغرافيايي خورشيد قرار دارد. در زمان شروع چرخه بعدي، قطب شمال مغناطيسي خورشيد در محل قطب جنوب جغرافيايي آن قرار مي گيرد. يك تغيير قطبي از يك جهت به جهتي ديگر و بازگشت مجدد آن برابر با دو چرخه پياپي و درنتيجه معادل ۲۲ سال مي باشد.
تركيب هسته اي
تركيب هسته اي در مركز خورشيد به دليل دما و تراكم فوق العاده زياد مي تواند صورت پذيرد. از آنجائيكه بار ذرات مثبت است، تمايل به دفع يكديگر دارند اما دما و تراكم هسته خورشيد به قدري زياد است كه مي تواند آنها را در كنار يكديگر نگاه دارد.
رايج ترين تركيب هسته اي در مركز خورشيد زنجيره پروتون-پروتون نام دارد. اين فرايند زماني انجام مي گيرد كه ساده ترين شكل از هسته هاي هيدروژن (داراي يك پروتون) در يك آن كنار هم قرار مي گيرند. نخست، هسته اي متشكل از دو ذره به وجود مي آيد، سپس هسته اي با سه ذره و در نهايت هسته اي با چهار ذره شكل مي گيرد. در اين فرايند همچنين يك ذره الكتريكي خنثي به نام نوترينو پديدار مي گردد.
هسته نهايي شامل دو پروتون و دو نوترون است كه در واقع هسته هليوم مي باشد. جرم اين هسته به مقدار بسيار اندكي كمتر از جرم چهار پروتونيست كه هسته از آن تشكيل شده است. جرم از دست رفته به انرژي تبديل شده است. اين مقدار از انرژي به كمك فرمول مشهور فيزيكدان آلماني، آلبرت اينشتين، E=mc۲ قابل محاسبه است. در اين معادله E به معناي انرژي، m به معناي جرم و c به معناي سرعت نور مي باشد.
مقايسه با ديگر ستارگان
كمتر از ۵ درصد ستارگان در كهكشان راه شيري نوراني تر يا سنگين تر از خورشيد مي باشند. ولي برخي از ستارگان بيش از ۱۰۰.۰۰۰ برابر نوراني تر از خورشيد، و برخي از آنها جرمي بيش از ۱۰۰ برابر جرم خورشيد را دارند. از سويي ديگر، برخي ستارگان نيز كمتر از ۰۰۰۱/۰ خورشيد نور دارند، و يك ستاره مي تواند كمتر از ۰۷/۰ جرم خورشيد را داشته باشد. ستاره هاي داغ تري وجود دارند كه بسيار آبي تر از خورشيدند و ستارگان سردتري نيز وجود دارند كه سرخ تر از خورشيد هستند.
خورشيد نسبتا جوان و متعلق به نسلي از ستارگان به نام “جمعيت I ستارگان” مي باشد. يك نسل قديمي تر از ستارگان را با نام “جمعيت II ستارگان” مي شناسيم. احتمال وجود نسلي قديمي تر به نام “جمعيت III ستارگان” نيز وجود دارد كه البته تا كنون هيچ عضوي از اين گروه شناسايي نشده است.
مناطق خورشيد
خورشيد و اتمسفر آن از چندين منطقه يا لايه تشكيل شده اند. از داخل به خارج، بخش داخلي خورشيد متشكل از هسته، منطقه تابشي و منطقه حرارتي مي باشد. اتمسفر خورشيد نيز از لايه هاي فوتوسفر، كرومسفر، منطقه انتقالي و تاج خورشيد تشكيل شده است. فراتر از تاج خورشيد، بادهاي خورشيدي، كه معمولا جريانات برخواسته از گازهاي تاج خورشيد مي باشند، وجود دارند.
از آنجائيكه ستاره شناسان قادر به ديدن درون خورشيد نيستند، كليه دريافت ها به صورت غير مستقيم حاصل مي گردد. برخي از اطلاعات بر اساس قسمتهاي قابل مشاهده از خورشيد به دست آمده اند. برخي از اين اطلاعات نيز بر پايه محاسبات انجام شده با داده هايي از مناطق قابل رويت پيرامون خورشيد ثبت گرديده است.
هسته
منطقه هسته از مركز خورشيد تا حدود يك چهارم به سمت سطح خورشيد گسترده شده است. هسته حدود ۲ درصد از حجم خورشيد اما تقريبا نصف جرم آن را دارد. حداكثر دماي اين منطقه ۱۵ ميليون كلوين است. چگالي آن به ۱۵۰گرم در هر سانتيمتر مكعب، تقريبا ۱۵ برابر چگالي سرب، مي رسد.
دما و چگالي بالاي هسته به سبب فشار بسيار زيادي، معادل حدودا ۲۰۰ بيليون بار بيشتر از فشار جو زمين در سطح دريا، مي باشد. فشار زياد هسته با در بر گرفتن همه گازهاي خورشيد، مانع از فروپاشي آن مي شود. در واقع هسته با داشتن اين فشار زياد، وزن خورشيد را تحمل ميكند.
تقريبا همه تركيبات اتمي در اين منطقه صورت مي گيرند. مانند ساير قسمتهاي خورشيد، هسته آن نيز، بر اساس جرم، از ۷۲ درصد هيدروژن، ۲۶ درصد هليوم و ۲ درصد عناصر سنگين تر تشكيل شده است. تركيبات اتمي به تدريج محتويات هسته را تغيير داده اند. در حال حاضر ۳۵ درصد از جرم هيدروژن در قسمتهاي مركزي هسته و ۶۵ درصد آن در مرزهاي بيروني هسته متمركزند.
منطقه تابشي
پيرامون هسته، پوسته ضخيمي به نام منطقه تابشي وجود دارد. ضخامت اين پوسته تا ۷۰ درصد از شعاع خورشيد پيش رفته است. اين منطقه ۳۲ درصد از حجم و ۴۸ درصد از جرم آن را شامل مي شود.
اين منطقه به دليل اينكه انرژي غالبا در اين جا به صورت نور و تشعشع سفر مي نمايد، منطقه تابشي نام گرفته است. فوتون هاي به وجود آمده در هسته از ميان لايه هاي پايدار گاز عبور مي كنند. اما آنها به خاطر غلظت شديد ذرات گاز دچار پراكندگي شده و گاهي مدت ۱ ميليون سال طول مي كشد كه يك فوتون از اين منطقه گذر كند.
در پايين منطقه تابشي، چگالي معادل ۲۲ گرم در هر سانتيمتر مكعب (حدودا دو برابر چگالي سرب) و دما ۸ ميليون K مي باشد. در بالاي منطقه تابشي، چگالي معادل ۰.۲ گرم در هر سانتيمتر مكعب و دما ۲ ميليون K است.
تركيبات عناصر در منطقه تابشي از زمان تولد خورشيد تا به امروز به همين شكل باقي مانده است. درصد عناصر در بالاي منطقه تابشي بسيار شبيه به سطح خورشيد ميباشد.
منطقه حرارتي
بالاترين لايه دروني خورشيد، منطقه حرارتي، از منطقه تابشي تا سطح خورشيد كشيده شده است. اين منطقه از سلول هاي حرارتي در حال جوش تشكيل شده است كه ۶۶ درصد از حجم خورشيد و تنها كمي بيش از ۲ درصد جرم آن را به خود اختصاص داده است. در بالاي منطقه، چگالي نزديك به صفر و دما حدود ۵۸۰۰ K مي باشد. از آنجا كه فوتون هاي خارج شده از منطقه تابشي باعث داغ شدن سلولهاي حرارتي مي گردند، اين سلولها به سمت سطح خورشيد در جوش و التهابند.
ستاره شناسان تا كنون دو نوع از سلولهاي حرارتي را مشاهده كردند. سلولهاي دانه اي (granulation) و سلولهاي ريز دانه اي (supergranulation). سلولهاي دانه اي حدود ۱۰۰۰ كيلومتر و سلولهاي ريزدانه اي در منطقه اي باضخامت تقريبي۳۰۰۰۰ كيلومتر مي باشند.
فوتوسفر
پايين ترين لايه اتمسفر خورشيد فوتوسفر نام دارد. اين منطقه نوري را كه ما مي بينيم متساطع مي نمايد. ضخامت فوتوسفر ۵۰۰ كيلومتر است. ولي بخش اعظم نوري كه ما مشاهده مي كنيم از پايين ترين قسمتهاي اين منطقه كه ضخامت آن تنها حدود ۱۵۰ كيلومتر است ناشي مي شود. ستاره شناسان گاهي اين قسمت را، سطح خورشيد مي دانند. در پايين فوتوسفر دما ۶۴۰۰K و در بالاي آن ۴۴۰۰K مي باشد.
فوتوسفر از شمار زيادي دانه تشكيل شده كه در بالاي سلولهاي دانه اي قرار دارند. يك دانه معمولي حدو ۱۵ تا ۲۰ دقيقه عمر مي كند. ميانگين چگالي فوتوسفر كمتر از يك ميليونيم گرم در هر سانتيمتر مكعب مي باشد. به نظر مي رسد كه اين مقدار چگالي بسيار ناچيز است اما در هر سانتيمتر مكعب از اين منطقه بين ده ها تريليون تا صدها تريليون ذرات خاص وجود دارند.
كرومسفر
منطقه بعدي كرومسفر است. مهمترين خصوصيت اين منطقه افزايش دما بين ۱۰.۰۰۰K تا ۲۰.۰۰۰K مي باشد.
ستاره شناسان نخست طيف كرومسفر را در هنگام كسوف هاي كامل شناسايي كردند. اين طيف پس از آنكه ماه فوتوسفر را مي پوشاند، قبل از پوشيده شدن كرومسفر در سايه ماه، قابل رويت است. اين حالت تنها چند ثانيه به طول مي كشد. خطوطي كه از اين طيف منتشر مي شوند مانند نور فلش به طور ناگهاني به چشم مي خورند، از اين رو به اين طيف، طيف فلش مي گويند.
كرومسفر ظاهرا از تشكيلاتي شبيه ميخ به نام “خار” ساخته شده است. يك خار معمولي حدود ۱۰۰۰ كيلومتر عرض و تا ۱۰.۰۰۰ كيلومتر ارتفاع دارد. چگالي كرومسفر حدود ۱۰ بيليون تا ۱۰۰ بيليون ذره در هر سانتيمتر مكعب است.
منطقه انتقالي
دماي كرومسفر تا حدود ۲۰.۰۰۰K ، و دماي تاج خورشيد به بيش از ۵۰۰.۰۰۰K مي رسد. بين دو منطقه مذكور، منطقه اي با ميانگين دما وجود دارد كه به آن منطقه انتقالي مي گويند. اين منطقه بيشتر انرژي خود را از تاج خورشيد مي گيرد و بيشتر نور خود را به شكل فرابنفش متساطع مي نمايد.
ضخامت منطقه انتقالي چند صد تا چندين هزار كيلومتر است. در برخي قسمتها، خارهاي كرومسفر كه نسبتا سرد شده اند سر بر افراشته و به اتمسفر خورشيد مي رسند. در برخي قسمتها نيز تركيبات داغ تاج خورشيد تا نزديكي فوتوسفر فرو مي رود.
تاج خورشيد
تاج خورشيد بخشي از اتمسفر آن است و دمايي متجاوز از ۵۰۰.۰۰۰K دارد. تاج خورشيد متشكل از گازهاي يونيزه شده به شكل رود و يا حلقه اي مي باشد. تركيبات و ساختمان تاج خورشيد به صورت عمودي به سطح آن متصل است و ميادين مغناطيسي كه از اعماق خورشيد ساطع مي گردند منجر به شكل گيري اين منطقه مي شوند. دماي هر يك از جريانات تاج خورشيد به خطوط ميدان مغناطيسي شكل دهنده همان جريان بستگي دارد.
دماي نزديك ترين بخش از تاج خورشيد به سطح آن حدودا بين ۱ تا ۶ ميليون K و چگالي آن معادل ۱۰۰ ميليون تا ۱ بيليون ذره در هر سانتيمتر مكعب مي باشد. دماي اين منطقه هنگام وقوع يك فوران به ده ها ميليون كلوين مي رسد.
بادهاي خورشيدي
تاج بسيار داغ خورشيد در فضا منتشر و دائم در آن گسترده مي شود. به جريان گازهاي تاج خورشيد در فضا، بادهاي خورشيدي مي گويند. چگالي اين بادها در نزديكي خورشيد تقريبا بين ۱۰ تا ۱۰۰ ذره در هر سانتيمتر مكعب مي باشد.
باد خورشيدي با سرعتي معادل صدها كيلومتر در ثانيه از خورشيد به هر سوي مي وزد. در فواصل زيادي از خورشيد يعني فراتر از مدار پلوتو، از سرعت اين باد كه مافوق صوت مي باشد، كاسته مي شود و با گازهاي ميان ستاره اي تركيب مي گردد.
بادهاي خورشيدي به شكل يك حباب بزرگ شبيه به قطره اشك به نام هليوسفر، در فضاي ميان سياره اي گسترده شده است. خورشيد و همه سياره هاي آن درون هليوسفر مي باشند. فراتر از مدار پلوتو، دورترين سياره از خورشيد، هليوسفر به گازها و غبارهاي ميان ستاره اي مي پيوندد. گرچه اتمهاي موجود در فضاي بين ستاره اي مي توانند در اين حباب نفوذ نمايند اما در واقع مي توان گفت كه همه مواد تشكيل دهنده هليوسفر از خود خورشيد ناشي مي شوند.
فعاليت هاي خورشيدي
ميدان هاي مغناطيسي خورشيد از منطقه حرارتي، بالا رفته و از ميان مناطق فوتوسفر، كرومسفر و تاج خورشيدي سر بر مي آورند. اين جريانات مغناطيسي منجر به شكل گيري فعاليت هاي خورشيدي مي گردند. اين فعاليت ها شامل پديده هايي به نام لكه هاي خورشيدي، شعله هاي بلند، زبانه ها و فوران هاي تاج خورشيد مي باشند.
زبانه هاي خورشيدي
زبانه هاي خورشيدي انفجارهاي مهيبي در سطح خورشيد مي باشند. در مدت زماني معادل چند دقيقه يك زبانه مي توانند دماي مواد موجود را تا ميليون ها درجه افزايش دهد و انرژيي آزاد نمايد كه معادل انرژي آزاد شده توسط يك هزار بيليون تن TNT مي باشد. اين انفجارها در نزديكي لكه هاي خورشيدي، معمولا در راستاي خطوطي بين دو سر ميدان مغناطيسي رخ مي دهند.
زبانه ها انرژي را به اشكال گوناگوني مانند پرتوهاي الكترومغناطيس (پرتوهاي گاما و ايكس) و ذرات باردار (پروتون و الكترون) آزاد مي كنند.
دانشمندان براي نخستين بار به اين نتيجه رسيدند كه زبانه ها و فوران هاي خورشيدي لرزه هايي را در اعماق خورشيد به وجود مي آورند كه بسيار شبيه به زمين لرزه در سياره ما مي باشند. محققان زبانه اي را مشاهده نمودند كه منجر به وقوع لرزه اي بسيار شديد در اعماق خورشيد گرديد. اين لرزه ۴۰ هزار بار بيشتر از زمين لرزه شديد سانفرانسيسكو در سال ۱۹۰۶ انرژي آزاد نمود. مقدار اين انرژي آزاد شده به حدي بود كه مي توانست برق مصرفي ايالات متحده را تا مدت ۲۰ سال تامين نمايد.
مناطقي كه لكه هاي خورشيدي و فوران ها در آنها شكل مي گيرند، مناطق فعال ناميده مي شوند. مقدار فعاليت هاي خورشيدي از ابتداي يك چرخه لكه خورشيدي، به تدريج افزايش مي يابد و با گذشت پنج سال به حداكثر مي رسد. تعداد لكه ها در هر زمان متفاوت است. در قسمتي از صفحه خورشيد كه ما مي بينيم، تعداد آنها از صفر تا ۲۵۰ لكه تغيير مي كند.
لكه هاي خورشيدي
لكه ها ي خورشيدي مناطقي تيره و تقريبا دايره اي شكل در سطح خورشيد مي باشند. آنها زماني شكل مي گيرند كه دسته اي از خطوط مغناطيسي درون خورشيد به سطح آن مي رسند.
دماي لكه ها از دماي مناطق اطرافشان كمتر و ميدان مغناطيسي در آنها بسيار قوي است. دماي لكه هاي خورشيدي بين ۴۰۰۰ تا ۴۵۰۰ كلوين و دماي سطح خورشيد ۵۷۰۰ كلوين است. به همين دليل آنها تيره تر از سطح ستاره به نظر مي رسند.
داده هاي رصدي از دهه ۸۰ قرن بيستم نشان مي دهند كه تعداد لكه هاي خورشيدي با شدت تابش خورشيد مرتبط است. جالب اين كه هر چه تعداد لكه ها بيشتر باشد، شدت تابش نور خورشيد بيشتر است، چون كه مناطق اطراف لكه ها درخشان تر اند.
ابرنواختر ستاره اي در حال انفجار مي باشد كه مي تواند بيليون ها بار درخشان تر از خورشيد باشد، پيش از آنكه به تدريج محو شود. در هنگام درخشندگي، نور يك ستاره منفجر شده مي تواند همه يك كهكشان را تحت الشعاع قرار دهد. اين انفجار، ابر عظيمي از گاز و غبار را در فضا ايجاد مي نمايد. جرم مواد موجود در اين ابرها مي تواند متجاوز از ۱۰ برابر جرم خورشيد باشد.
ستاره شناسان دو نوع از ابرنواختر ها را شناسايي كرده اند. نوع اول و نوع دوم. نوع اول ابرنواخترها احتمالا در ستاره هاي دوتايي شكل مي گيرند. ستاره دوتايي به يك جفت ستاره اطلاق مي گردد كه به هم نزديكند و دور يكديگر مي چرخند. نوع اول احتمالا در دوتايي هايي رخ مي دهد كه يكي از آنها يك ستاره كوچك و متراكم به نام كوتوله سفيد است. اگر اين دو ستاره به اندازه كافي به يكديگر نزديك باشند، جاذبه كوتوله سفيد اجرام و ذرات ستاره همراه خود را به سمت خود مي كشد. هنگاميكه كوتوله سفيد به جرمي معادل ۴/۱ برابر جرم خورشيد رسيد، متلاشي و منفجر مي گردد.
نوع دوم ابرنواختر در اثر مرگ يك ستاره بسيار بزرگتر از خورشيد شكل مي گيرد. زمانيكه چنين ستاره اي به آخر عمر خود مي رسد، هسته آن به سرعت متلاشي مي گردد. حجم بينهايت زيادي انرژي ناگهان به شكل نوترون (نوعي از ذرات تشكيل دهنده اتم) و پرتوهاي الكترومغناطيس (نيروهاي الكتريكي و مغناطيسي) آزاد مي شود. اين انرژي باعث تبديل ستاره به ابرنواختر مي گردد.
بيشتر ابرنواختر ها در چند روز نخست شكل گيري به حداكثر درخشندگي مي رسند و تا چندين هفته درخشندگي آنها ادامه خواهد داشت. با گذشت چند ماه درخشندگي آنها كم مي شود. و در طي سالها همچنان از درخشندگي آنها كاسته مي گردد. تفاوت ديگر ابرنواختر ها در مقدار و تركيب مواديست كه به فضا خارج مي كنند.
ابرنواختر ها همچنين مي توانند اجرام گوناگوني را بر جاي بگذارند. پس از برخي از انفجارهاي ابرنواختر، ستاره اي كوچك و متراكم متشكل از نوترون ها و يا شايد ذرات بنيادي كوارك بر جاي مانده است. به چنين ستاره اي ستاره نوتروني مي گويند. به ستاره هاي نوتروني كه به سرعت مي چرخند و به شدت مغناطيسي باشند، اصطلاحا تپ اختر مي گويند. پس از برخي انفجارها ممكن است جرم نامرئي به نام سياهچاله ايجاد گردد. سياهچاله چنان گرانشي دارد كه حتي نور نيز مني تواند از آن عبور كند.
دانشمندان بر اين باورند كه ابرنواخترها به وجود آرندگان عناصر سنگيني چون آهن، طلا و اورانيوم كه در زمين و اجرام منظومه شمسي يافت شده اند مي باشند.
در سال ۱۰۵۴ ستاره شناسان چيني ابرنواختري را ثبت كردند كه در تمام طول روز درخشش آن پيدا بود. اين انفجار از خود يك تپ اختر و سحابي كراب كه همچنان قابل رصد است را بر جاي گذاشت.
در سال ۱۹۸۷، يك ابرنواختر در ابر ماژلاني، نزديك ترين كهكشان به راه شيري، مشاهده شد. در طي ۴۰۰ سال اين اولين ابرنواختري بود كه با چشم غير مسلح قابل رويت بود.
جدول آماري خورشيد
جرم (كيلوگرم) ۱.۹۸۹e+۳۰
جرم (زمين =۱) ۳۳۲,۸۳۰
شعاع استوايي (كيلومتر) ۶۹۵,۰۰۰
شعاع استوايي (زمين =۱) ۱۰۸.۹۷
ميانگين چگالي (گرم در سانتيمتر مكعب) ۱.۴۱۰
دوره گردش (روز) ۲۵-۳۶
شتاب گريز از سطح (كيلومتر در ثانيه) ۶۱۸.۰۲
درخشندگي (ارگ* در ثانيه) ۳.۸۲۷e۳۳
ميانگين دماي سطح ۶,۰۰۰°C
سن (بيليون سال) ۴.۵
عناصر اصلي شيميايي ۹۲.۱%
هيدروژن ۷.۸%
هليوم ۰.۰۶۱%
اكسيژن ۰.۰۳۰%
كربن ۰.۰۰۸۴%
نيتروژن ۰.۰۰۷۶%
نئون ۰.۰۰۳۷%
آهن ۰.۰۰۳۱%
سيليكون ۰.۰۰۲۴%
منيزيوم ۰.۰۰۱۵%
گوگرد ۰.۰۰۱۵%
*ارگ (erg) واحد انرژي در دستگاه cgs، معادل كار انجام گرفته در بالا بردن جرمي معادل ۰۰۱/۰ گرم تا ارتفاع يك سانتيمتر. براي مثال يك حشره موقع بالا رفتن از ضخامت يك برگ كاغذ، ۱ ارگ انرژي مصرف مي كند. ما به هنگام بالا رفتن از يك پله، يك ميليارد ارگ انرژي مصرف مي كنيم.

منابع

http://www.worldbookonline.com/wb/Article?id=ar۵۴۰۳۱۰.
http://www.solarviewscom
solarscience.msfc.nasa.gov
daneshnameh.roshd.ir
كتاب ساختار ستارگان و كهكشانها نوشته پاول هاج ترجمه توفيق حيدرزاده
كتاب اتمهاي سكوت نوشته اوبر ريوز ترجمه عباس مخبر

گردآوري و ترجمه: لنا سجاديفر

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


اختراعات و ابتكارات ايرانيان در پهنه دريانوردي و نجوم

قسمت اول

بسياري از ابزارهاي دريانوردي و نجوم توسط ايرانيان اختراع شده است .
كهن‌ترين سند دريانوردي ايرانيان، مهري است كه در چغاميش خوزستان بدست آمده است. تاريخ تمدن ناحيه چغاميش به شش‌هزارسال پيش از ميلاد مي‌رسد. اين مهر گلين، يك كشتي را با سرنشينانش نشان مي‌دهد. در اين كشتي يك سردار پيروز ايراني، بازگشته از جنگ، نشسته، و اسيران زانوزده در جلوي او ديده مي‌شوند. در اين مهر يك گاو نر و يك پرچم هلالي شكل هم ديده مي‌شوند. نقش‌هاي برجسته پاسارگاد نمايانگر توانمندي دريايي ايرانيان و فرمانروايي ايشان بر هفت‌درياست.
قطب نما
در مورد اختراع قطب‌نما روايت‌هاي زيادي وجود دارد. تني چند از دانشمندان آن را به چيني‌ها و يا حتي ايتاليايي‌ها نسبت مي‌دهند. اما بيشتر دانشمندان متفق‌القولند كه قطب‌نما به وسيله ايرانيان ساخته شده است. قطب‌نماي ايراني برخلاف قطب‌نماي چيني كه 24 جهت داشت، داراي 32 جهت بوده‌است. عدد 32 علاوه بر نشان‌دادن دقت بيشتر قطب‌نماي ايراني، نمايانگر آشنايي ايرانيان با اعداد در مبناي 2 و دانش رياضي پيشرفته آنان است،‌كه خود بحث جداگانه‌ و بسيار مفصلي را مي‌طلبد. در افسانه‌هاي كهن ايراني آمده است كه اسفنديار رويين به هنگام حركت براي نبرد با اژدها از پيكاني آهنين سود مي‌جسته، كه همواره جهت ثابتي را به او نشان ميداده است. در دوران نخستين اسلامي، قبله‌نما توسط ايرانيان به قطب‌نما افزوده شد تا همواره و در هر وضعيتي بتوان جهت درست قبله را پيدا نمود. ايرانيان از اين اختراع استفاده كامل نموده و آن را به ديگر مسلمانان شناساندند. نام‌هاي فارسي اجزاي قطب‌نما در زبان عربي شاهد تاريخي مسلمي است كه كاربرد قطب‌نما از طريق ايرانيان به دست ديگر ملت‌هاي مسلمان رسيده است.
سكان
اختراع فرمان كشتي (سكان - سوكان) از سوي تمامي دانشمندان، بدون استثنا، به ايرانيان نسبت داده شده است. در روايت‌ها وداستان‌‌هاي ايراني چنين آمده است كه سندباد، ناخدا و دريانورد پرآوازه ايراني اهل بندر سيراف، سكان را اختراع كرده است. نامه‌اي نيز از معاويه، فرمانده نيروي دريايي مسلمانان در درياي مديترانه، به خليفه دوم بر جاي مانده كه در آن از مزاياي اين اختراع ايرانيان و برتري كشتي‌هاي ايراني داراي سكان به كشتي‌هاي رومي سخن گفته است. در اين نامه او از خليفه درخواست نموده كه كليه امور دريانوردي، كشتي‌راني و درياپويي به ايرانيان واگذار شود. ترجمه متن اين نامه در كتاب اسماعيل رايين، دريانوردي ايرانيان، آورده شده است.
ژرفناياب - عمق ياب
براي تعيين ژرفناي آب در دريا، به ويژه مناطق ساحلي درياي پارس و درياي مكران، ايرانيان ابزاري اختراع نموده و به كار مي‌بردند كه شباهت زيادي به شاقول بنايي داشته است. هرچند كه اختراع اين سوند باستاني به سندباد ناخداي پرآوازه ايراني نسبت داده شده است، اما اكتشافات اخير كشتي‌هاي غرق شده ايراني در درياي اژه، كه در يورش به يونان شركت داشته‌اند، نشان مي‌دهد كه از دوران هخامنشيان، ايرانيان اين ابزار را شناخته و به كار مي‌بردند.
مسافت ياب
دريانوردان ايراني، از زمان‌هاي باستان، ابزارهايي براي پيمودن مسافت‌هاي دريايي به كار مي‌برده‌اند.يكي از اين ابزارها ريسماني بوده كه به تدريج باز مي‌شده، كه پس از رسيدن به انتها، آن را مي‌پيچيدند و دوباره استفاده مي‌كرده‌اند.
رهنامه‌ها
راه‌نامه‌ها، نقشه‌ها و نوشته‌هايي بودند كه در آنها كليه اطلاعات مربوط به دريانوردي ثبت و مستند شده بود. ايرانيان از روزگار باستان، مبتكر و صاحب رهنامه‌هايي بوده‌اند و به كمك آنها دريانوردي و درياپويي مي‌كرده‌اند. رهنامه‌هاي ايرانيان، اطلاعات و آگاهي‌هايي در مورد بنادر و جزاير، گاه‌شناسي و جهت يابي، جريان‌هاي دريايي، جريان‌هاي هوايي، ابزارهاي دريانوردي و ... را در بر داشته‌اند. پس از اسلام، بسياري از رهنامه‌هاي دوران ساساني به عربي ترجمه شد و دريانوردان دوران اسلامي، بهره فراواني از آنان برگرفتند.
پيل الكتريكي
در سال 1330 خورشيدي، باستان شناس آلماني ويلهلم كونيك و همكارانش در نزديكي تيسفون ابزارهايي از دوران اشكانيان را يافتند. پس از بررسي معلوم شد كه اين ابزارها پيل‌هاي الكتريكي هستند كه به دست ايرانيان در دوران اشكانيان ساخته شده و به كار برده مي‌شده‌اند. او اين پيل‌هاي تيسفون را Baghdad Battery ناميد. جهت آگاهي بيشتر از اين پيل الكتريكي مي‌توانيد به سايت‌هاي با موضوع Baghdad Battery در اينترنت مراجعه نماييد.
اكتشاف اين اختراع ايرانيان به اندازه‌اي تعجب و شگفتي جهانيان را بر انگيخت كه حتي برخي از دانشمندان اروپايي و امريكايي اين اختراع ايرانيان را به موجودات فضايي و ساكنان فراهوشمند سيارات ديگر كه با بشقاب‌هاي پرنده و كشتي‌هاي فضايي به زمين آمده‌ بودند، نسبت دادند، و آن را فراتر از دانش انديشمندان و پژوهشگران ايراني دانستند. براي ايشان پذيرفتني نبود كه ايرانيان 1500 سال پيش از گالواي ايتاليايي(1786 ميلادي) پيل الكتريكي را اختراع نموده باشند. (براي آگاهي بيشتر مي‌توانيد به كتاب ارابه خدايان نوشته اريك‌فن‌دنيكن مراجعه كنيد).
ايرانيان از اين پيل‌هاي الكتريكي جريان برق توليد مي‌كردند و از آن براي آبكاري اشيا زينتي سود مي‌جستند. اما در پهنه دريانوردي ايرانيان از اين اختراع جهت آبكاري ابزارهاي آهني در كشتي و جلوگيري از زنگ زدن و تخريب آنها استفاده مي‌كردند.
كشتي‌سازي
فرهنگ فني و مهندسي ايرانيان از ديدگاه دريانوردي و كشتي‌سازي بسيار غني و پربار است. آب‌هاي نيلگون درياي پارس، درياي مكران (عمان)، و اقيانوس هند، همچنين رودخانه‌هاي جنوب‌غربي ايران، از ديرباز پهنه دريانوردي و درياپويي ايرانيان بوده است. در شاهنامه فردوسي، چندين بار، از كشتي‌سازي و كشتي‌راني ايرانيان، سخن رانده شده است. قدمت و پيشينه اين رشته از دانش و فن مهندسي ايرانيان را از سروده‌هاي فردوسي مي‌توان دريافت. فردوسي از جمشيد، پادشاه پيشدادي، به عنوان نخستين انساني كه هنر غواصي و صنعت كشتي‌سازي و دريانوردي را به ديگران آموخت، نام برده است. مي‌توان دريافت كه دانشمندان ايراني در دوره تابندگي نژاد آريا كه در شاهنامه فردوسي به نام دوره پادشاهي جمشيد نام برده شده است، موفق به اختراع كشتي و فنون دريانوردي و درياپويي شده‌اند.
كشتي‌راني در آب‌هاي ايران از ديرباز انجام مي‌شده و با توجه به اين سنت دريانوردي، نياز به كشتي‌سازي و سودجستن از ابزارهاي دريانوردي در ايران وجود داشته است. نخستين كشتي‌هايي كه در رودخانه‌هاي ميان‌رودان آمدوشد مي‌كردند، به شكل‌هاي گوناگون ساخته مي‌شدند و ابزار حركت دادن آنها پارو بوده است.
نبردناوهاي ايراني در زمان هخامنشيان، بزرگترين كشتي‌هاي جنگي زمان خود بودند كه سه رديف پارو زن و بادبان داشتند و با سرعت 80 ميل دريايي در روز حركت مي‌كردند. هر نبردناو شامل 200 جنگجو بود كه 30 نفر از آنها سربازان زبده فارسي، تكاور، بوده‌اند. نيروي دريايي ايران در زمان ساسانيان نيز، قدرت مطلق در درياي پارس و اقيانوس هند بوده كه زير بناي فرهنگ دريانوردي و درياپويي مسلمانان را تشكيل داد.
استرلاب
استرلاب astrolabe ، ابزاري بوده كه در جهان باستان براي تعيين وضعيت ستارگان نسبت به كره زمين به كار مي‌رفته است. استرلاب، در سه گونه استرلاب خطي، استرلاب صفحه‌اي و استرلاب كروي ساخته مي‌شده است. قطعات استرلاب نسبت به يكديگر حركت كرده و مي‌توانستند جهت ستارگان، ارتفاع جغرافيايي آنها و فواصل نسبي را مشخص نمايند. استرلاب در دريانوردي، براي جهت‌يابي به كار مي‌رفته است. استرلاب‌هاي ايراني از برنج و آلياژهاي ديگر مس ساخته مي‌شده‌اند. هرچند پاره‌اي مورخان اختراع اوليه استرلاب را به يونانيان و فنيقيان نسبت مي‌دهند، اما سهم انديش‌ورزان ايراني در اختراع انواع گوناگون استرلاب و تكامل و افزودن بخش‌هاي مختلف آن، انكارناپذير بوده و از سوي تمامي تاريخ‌نگاران ثبت شده است.
نقشه‌برداري
از دوران‌هاي پيشين در ايران‌زمين كارهاي مهندسي با سودجستن از ابزارهاي مساحي و پياده كردن نقشه انجام مي‌گرفته است. نقشه‌برداري از سواحل و تعيين مسيرهاي ايمن دريايي، به ويژه در نقاط كم‌عمق، از وظايف نيروي دريايي ايران بوده است.
ابزارهاي اندازه‌گيري
تراز (تئودوليت)
تراز شاهيني، كه نخستين نوع تئودوليت به شمار مي‌آيد توسط كرجي مخترع و دانشمند ايراني، اختراع شده است. اين دستگاه شامل صفحه‌اي مدرج بوده كه به وسيله زنجيري از ميله‌اي آويزان مي‌شده است. با تعيين امداد افقي مي‌توان مستقيم اختلاف ارتفاع بين دو نقطه را از روي درجه‌بندي آن تعيين نمود.
شاخص خورشيدي
پيشينه تعيين تغيير زمان از طريق اندازه‌گيري سايه آفتاب به زمان باستان برمي‌گردد. در آغاز، شاخص‌هاي خورشيدي، ويژه اندازه‌گيري زمان و حركت خورشيد، از سايه ساختمان‌ها و درختان تشكيل مي‌شده است. به‌تدريج، با گذشت زمان از ابزارهايي كه به صورت شاخص قائم بر روي صفحه‌اي قرار داده مي‌شده ساخته شدند. شاخص‌هاي آفتابي معمولا ارتفاع خورشيد و عرض جغرافيايي روزانه را مشخص مي‌نمودند. علاوه بر اين شاخص‌ها شواهدي هم در دست است كه ايرانيان از ابزارهاي آفتابي ديگري براي مشخص نمودن طول جغرافيايي و جهت سود مي‌جستند. در دوران اسلامي، دريانوردان ايراني، براي مشخص نمودن جهت مكه، جهت انجام وظايف مذهبي روزانه، در هر نقطه شاخص‌هايي ساخته بودند. در اين ابزار يك شاخص آفتابي قائم نصب شده كه زمان را مشخص مي‌كرده و آنگاه با گرداندن آن ابزار در امتداد مدار، جهت مكه كاملا مشخص مي‌شده است.


منابع، مراجع و ماخذ

تاريخ مهندسي در ايران مهدي فرشاد
تاريخ علم در ايران مهدي فرشاد
تاريخ علم جورج سارتون
تاريخ صنعت و اختراعات موريس داماس
دريانوردي ايرانيان اسماعيل رايين
زندگي و مهاجرت نژاد آريا فريدون جنيدي
متفكران اسلامي كارون دوو

جعفر سپهري

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی



اخترشناسان اولین حلقه به دور یک قمر را کشف کردند

این حلقه به دور قمر چه می کند؟

بیش از 300 سال تصور بر این بود که زحل، تنها سیاره منظومه شمسی است که به دور خود حلقه دارد. اما در سال 1989 به کمک کاوشگرهای 1 و 2، معلوم شد که سه گلوله گازی غول پیکردیگر یعنی ژوپیتر، اورانوس و نپتون نیز به دور خود حلقه دارند.
طبق اخبار جدید، فضاپیمای کاسینی حلقه دیگری را اما اینبار بدور دومین قمر بزرگ سیاره زحل یعنی رئا، یافت. این اکتشاف اخترشناسان را متحیر کرد. به راستی این حلقه به دور قمر چه می کند؟
معمولاً حلقه با وجود دو عامل شکل می گیرد: تکه سنگ و غبار فضا، که ممکن است از برخورد با سیاره دیگر و خرد شدن آن و یا از باقیمانده های مواد تشکیل دهنده منظومه شمسی بوجود آمده باشد و عامل دیگر نیز جاذبه لازم برای جذب این سنگها و نگهداشتن آن در فضا است. سیاره های گازی غول پیکر، تمام این عوامل برای حفظ حلقه به دور خودشان را دارند، اما یک قمر چگونه چنین جاذبه ای را خواهد داشت در صورتیکه سیاره مادر باید هر حلقه دیگری را در سیستم خودش از بین ببرد.
این موارد، دو توضیح را برای حلقه قمر رئا باقی می گذارد. اول اینکه این سنگ و غبار به تازگی بوجود آمده و زحل فرصت از بین بردن آن را نیافته است. اما احتمال قوی تر این است که رئا به تنهایی قابلیت این را یافته است که گرد و غبارها را در مدار خود نگه دارد. شبیه سازی ها نشان می دهد با در نظر گرفتن اندازه مفروض رئا و فاصله مدار از زحل، این قمر توانایی این را دارد تا چند میلیون سال این حلقه را نگه دارد، قبل از اینکه کشش زحل بر گیرایی رئا غلبه کند. با اینهمه ، دانشمندان برای دستیابی به اطلاعات بیشتر منتظر برگشت فضاپیمای کاسینی به رئا در سال 2010 هستند.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی



جهان هاي موازي

نظريه جهان هاي موازي
انديشه وجود يك خود ديگر عجيب و غير معقول به نظر مي رسد، اما آنگونه كه از قرائن بر مي آيد انگار مجبوريم آن را بپذيريم. زيرا مشاهدات نجومي از اين انديشه غير مادي پشتيباني مي كنند. بنابر اين پيش بيني ساده ترين و پر طرافدار ترين الگوي كيهان شناسي كه امروزه وجود دارد، اين است كه هر يك از ما يك جفت (همزاد) داريم كه در كهكشاني كه حدود 10280 متر دورتر از زمين قراردارد، زندگي مي كنند اين مسافت آنچنان زياد است كه بطور كامل خارج از هر گونه امكان بررسي هاي نجومي است اما اين امر واقعيت وجود نسخه دوم ما را كمرنگ نمي كند. اين مسافت بر اساس نظريه احتمالات مقدماتي برآورده شده و حتي فرضيات خيالپردازانه فيزيك نوين را نيز در بر نگرفته است.
فضاي بيكران
اينكه فضا بيكران است و تقريبا بطور يكنواخت از ماده انباشته شده است، چيزي كه مشاهدات هم آن را تأييد مي كنند. در فضاي بي كران حتي غير محتمل ترين رويدادها نيز بالاخره در جايي ، اتفاق خواهند افتاد. در اين فضا ، بينهايت سياره مسكوني ديگر وجود دارد، كه نه تنها يكي بلكه تعداد بيشماري از آنها مردماني دارند كه شكل ظاهري ، نام و خاطرات آنها دقيقا همان هاست كه ما داريم. به ساكناني كه تمامي حالت هاي ممكن ار گزينه هاي موجود در زندگي ما را تجربه مي كنند. من و شما احتمالا هرگز "خود" هاي ديگران را نخواهيم ديد.
وسعت عالم
دورترين فاصله اي كه ما قادر به ديدن آن هستيم، مسافتي است كه نور در مدت 14 ميليارد سال كه از انفجار بزرگ و آغاز انبساط عالم سپري شده است، طي مي كند. دورترين اجرام مرئي هم اكنون حدود 4x1026 متر دور تر از زمين قرار دارند. اين فاصله كه عالم قابل مشاهده توسط ما را تعريف مي كند. به طور مشابه ، عالم هاي خود هاي ديگر ما كراتي هستند به همين اندازه ، كه مركزشان روي سياره محل سكونت آنهاست. چنين تركيبي ساده ترين و سر راست ترين نمونه از جهان هاي موازي است. هر جهان تنها بخشي كوچك از "جهان چند گانه" بزرگتر است.
جدال فيزيك و متا فيزيك
با اين تعريف از جهان ممكن است شما تصور كنيد كه مفهوم جهان چند گانه تا ابد در محدوده قلمرو متا فيزيك باقي خواهد ماند. اما بايد توجه داشت كه مرز ميان فيزيك و متا فيزيك را اين مسأله كه يك نظريه از لحاظ تجربه قابل آزمون است، يا خير تعيين مي كند نه اين موضوع كه فلان نظريه شامل انديشه هاي غريب و ماهيت هاي غير قابل مشاهده است .مرز هاي فيزيك به تدريج با گذر زمان فراتر رفته و اكنون مفاهيمي است بسيار انتزاعي تر نظير زمين كروي ، ميدان الكترو مغناطيسي نامرئي ، كند شدن گذر زمان در شرعتهاي بالا ، برهم نهي كوانتومي ، فضاي خميده و سياهچاله ها را در بر گرفته است. طي چند سال گذشته مفهوم جهان چند گانه نيز به اين فهرست اضافه شده است پايه اين انديشه بر نظرياتي است كه امتحان خو را به خوبي پس داده اند. نظرياتي همچون نسبيت و نظريه مكانيك كوانتومي ، افزون بر آن به دو قاعده اساسي علوم تجربي نيز وفادار است. كه پيش بيني مي كنند و مي توانند آن را دستكاري نمايند.
انواع جهان هاي موازي
دانشمندان تاكنون چهار نوع جهان موازي متفاوت را تشريح كرده اند. هم اكنون پرسش كليدي وجود يا عدم جهان چند گانه نيست ، بلكه سوال بر سر تعداد سطوحي است كه چنين جهان مي توان داشته باشد يكي از نتايج متعدد مشاهدات كيهان شناسي اخير اين بوده است كه جهان هاي موازي ديگر مفهومي خيالپردازانه و انتزاعي صرف نيست. به نظر مي رسد كه اندازه فضا بينهايت است. اگر اين گونه باشد، بالاخره در جايي از اين فضا هر چيزي كه امكان پذير باشد واقعيت خواهد يافت. اصلاً مهم نيست كه امكان پذيري آن تا چه حد نامتحمل است.
فراسوي محدوده ديد تلسكوپ هاي ما ، نواحي ديگري از فضا كاملا شبيه آنچه كه پيرامون ماست وجود دارند آن نواحي يكي از انواع جهان هاي موازي هستند. دانشمندان حتي مي توانند محاسبه كنند كه اين جهان ها بطور متوسط چقدر با ما فاصله دارند و مهم تر از همه اينكه تمامي اينها فيزيك حقيقي و واقعي است .زماني كه كيهان شناسان با نظرياتي روبرو مي شوند كه از استحكام لازم برخوردار نيستند، نتيجه مي گيرند كه جهان هاي ديگر مي توانند ويژگيها و قوانين فيزيكي كاملا متفاوتي داشته باشند. وجود اين جهان ها بسياري از جنبه هاي پرسش بنيادي در خصوص ماهيت زمان و قابل درك بودن جهان فيزيكي را پاسخ داد.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


زندگينامه دانشمندان - دانشمند : آرتورادينگتون 28 دسامبر سال 1882 در كندال، كومبريا، به دنيا آمد. دوران كودكي و تحصيلات اوليه اش را در وستون سوپرمر در سامرست پشت سر گذاشت.
1898
وارد دانشكده اون، دانشگاه منچستر مي شود و در رشته فيزيك مشغول تحصيل مي گردد.
1902
موفق به دريافت بورسيه براي تحصيل در رشته رياضي در دانشكده ترنتيتيدانشگاه كمبريچ مي شود.
1904
با عنوان دانشجوي ممتاز از رشته رياضي اين دانشكده فارغ التحصيل مي شود.
1906
دستيار اول رصد خانه سلطنتي گرينويچ مي شود و روي حركات ستاره اي شروع به كار مي كند.
1907
به عضويت هيات علمي دانشكده ترينيتي در مي آيد.
1912
يك گروه تحقيقاتي را براي مشاهده يك كسوف به برزيل مي برد.
1913
به عنوان استاد ستاره شناسي دانشگاه كمبريج انتخاب مي شود.
1914
مسئول رصدخانه كمبريج مي شود. به عضويت انجمن سلطنتي پذيرفته مي شود. بر اساس كارهايش در رصدخانه سلطنتي، كتاب حركات ستاره اي و ساختار جهان را منتشر مي كند.
1916
كار درباره تركيب ستارگان را شروع مي كند. او ادعا مي كند كه تشعشات ستاره اي، انرژي را از مركز ستاره دور مي كنند و اينكه تشعشع نقش مهمي در حفظ تعادل ستاره اي دارد.
1918
به فرضيه نسبيت آلبرت انيشتين (1955 ـ 1879) علاقمند مي شود. كتاب گزارشي درباره نظريه نسبيت نيروي جاذبه را منتشر مي كند.
1919
با اينكه مقرش رصدخانه دانشگاه كمبريج است ولي به همراه يك گروه تحقيقاتي ستاره شناسان رصدخانه سلطنتي عازم جزيره پريسيب كامرون، در ساحل غربي آفريقا، مي شود. در 29 مه قرار است كسوفي رخ دهد و او همراه اين گروه براي رصد كردن آن محل مي رود. اين كسوف فرصت مناسبي براي آزمايش نظريه آلبرت انيشتين مي باشد كه معتقد است پرتوهاي نور تحت تاثير جاذبه قرار مي گيرد. مشاهدات اين ستاره شناسان اولين شواهد رصدخانه اي در اثبات نظريه نسبيت عام را فراهم مي كند.
1920
فضا، زمان، جاذبه كتابي براي توجيه خوانندگان عادي را منتشر مي سازد.
1921
به رياست انجمن ستاره شناسي سلطنتي انتخاب مي گردد. اين دوره بمدت 2 سال است.
1923
نظريه رياضي نسبيت را منتشر مي كند.
1924
كارش را در مورد ارتباط جرم و تابندگي ستارگان ارايه مي دهد. اين مساله باعث تجديد نظر كلي در نظرات تكاملي ستارگان مي شود. وي همچنين در اين سال موفق به ديافت مدال طلاي انجمن ستاره شناسي سلطنتي بخاطر كارش در مورد سحابي هاي برون كهكشاني و كهكشانها، مي شود.
1926
كار وي در مورد ساختار ستارگان در كتاب با نفوذش با نام اجزا، دروني ستارگان منتشر مي شود. وي اولين ستاره شناسي است كه در مورد ارتباط جرم و تشعشع حاصله سخن گفته است. وي همچنين نظريه تپش ستاره هاي متغير قيفاوسي (اينكه بعضي ستاره ها بخاطر فشار دروني منبسط و منقبض مي شوند) را ارايه مي كند. نظريه ديگرش اين است كه كوتوله هاي سفيد (ستاره هايي كه بر اثر جاذبه از بين رفته اند) ممكن است خيلي متراكم باشند.
1927
كتاب ستارگان و اتمها كه براي مخاطب معمولي نوشته شده است را منتشر مي كند.
1928
كتاب طبيعت دنياي مادي را براي مخاطبان عادي منتشر مي كند.
1930
عنوان شواليه را از شاه جورج پنجم دريافت مي كند.
1933
كتاب جهان در حال انبساط وي كارهاي ادوين هابل (1953 ـ 1889)، ستاره شناس آمريكائي، و ديگران را در مورد انبساط جهان، براي عموم مردم قابل فهم مي كند.
1938
از دست شاه جورج ششم، نشان لياقت دريافت مي كند و به سمت رئيس اتحاديه بين المللي ستاره شناسي منصوب مي شود.
1944
عمل جراحي وي موثر واقع نمي شود و در 22 نوامبر از دنيا مي رود.
1946
كتاب نظريه بنيادين وي بعد از مرگش منتشر مي شود.
1947
انجمن سلطنتي ستاره شناسي، از اين سال به بعد به هر كار ارزشمند ستاره شناسي نظري مدال ادينگتون اعطاء مي كند

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی



از انبساط بادکنک ها تا انبساط جهان، ادوين هابل (1953 - 1889)

ادوين هابل (Edwin Hubble) در نوامبر 1889 در ايالت ميسوري امريکا به دنيا آمد. بعدها با خانواده اش به حومه شيکاگو رفت و تحصيلات دبيرستاني اش را در همانجا به پايان رساند. سپس با يک بورس تحصيلي وارد دانشگاه شيکاگو شد و در 1910، مدرک کارشناسي خود را در اخترشناسي و رياضيات از اين دانشگاه گرفت. هابل در کنار درس خواندن، ورزشکار هم بود و در رشته هاي بسکتبال و بوکس به چهره اي شناخته شده تبديل شده بود.
موفقيت هاي هابل در عرصه هاي دانش و ورزش، بورس تحصيلي براي ادامه تحصيل در دانشگاه آکسفورد را برايش به ارمغان آورد و بدين ترتيب روانه انگلستان شد. در آکسفورد بنابر وصيت پدرش رشته حقوق را برگزيد و پس از سه سال با مدرک کارشناسي ارشد حقوق به امريکا بازگشت.
علاقه هابل به کشف شگفتي هاي جهان، خيلي زود او را دوباره به عرصه اخترشناسي بازگرداند، به طوري که تنها پس از يک سال از بازگشت به امريکا، براي ادامه تحصيل در اخترشناسي در رصدخانه مشهور مرکز ثبت نام کرد. هابل در سال 1917، دکتراي خود را دريافت کرد و پس از گذراندن دوره سربازي در نيروي دريايي به رصدخانه عظيم کوه ويلسون ملحق شد. در آن زمان اين رصدخانه با تلسکوپ 5/2 متري خود، بزرگ ترين رصدخانه جهان محسوب مي شد.
تا آن زمان اخترشناسان هنوز نمي دانستند که کهکشان هاي ديگري هم در خارج از راه شيري وجود دارند. در واقع آنها راه شيري را معادل کل جهان مي پنداشتند و تمامي کهکشان هايي که با تلسکوپ هاي آن زمان قابل مشاهده بود را به عنوان سحابي هايي در داخل راه شيري محسوب مي کردند. اما اندازه گيري هاي هابل بر روي ستارگان متغير قيقاووسي در سحابي آندرومدا نشان داد که اين سحابي، دورتر از آن است که در داخل کهکشان ما باشد و بنابراين بايد آن را به عنوان يک کهکشان مستقل محسوب کرد. رصدهاي بعدي هابل نشان دادند که نه تنها کهکشان هاي بسياري در جهان وجود دارند، بلکه اين کهکشان ها همگي در حال دورشدن از کهکشان ما هستند. آري، هابل، انبساط جهان را مشاهده کرده بود.
در واقع انبساط جهان، چند سال پيش از مشاهده رصدي آن توسط هابل، از سوي يک رياضي دان و کيهان شناس روسي به نام الکساندر فريدمن پيش بيني شده بود. فريدمن با استفاده از معادلات نسبيت عام اينشتين نشان داده بود که جهان، برخلاف تصور موجود، ايستا نيست، بلکه بايد همانند يک بادکنک در حال انبساط باشد. اگرچه هابل به خاطر کشف مهم خود شايسته دريافت جايزه نوبل بود، اما در آن زمان کميته نوبل جايزه اي را به تحقيقات اخترشناسي اختصاص نمي داد.
نهايتاً در سال 1953 اين کميته تصميم گرفت اخترشناسي را نيز به عنوان زيرشاخه اي از فيزيک به رسميت بشناسد. بدين ترتيب، نام هابل در فهرست نامزدهاي آينده دريافت اين جايزه مهم قرار گرفت اما او فرصت نکرد آن را دريافت کند. اگرچه ادوين هابل در 28 سپتامبر همان سال از دنيا رفت، اما کشف بزرگش يعني انبساط جهان براي هميشه در تاريخ علم ماندگار شد.

www.knowclub.com

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


هديه‌اي كه از خودمان دريغ مي‌كنيم

همواره براي انسان، روز زمان كار و فعاليت و شب زمان استراحت بوده است. گذشتگان ما با فرارسيدن تاريكي دست از كار مي‌كشيدند و به خواب مي‌رفتند و با آغاز روشنايي به تكاپو درمي‌آمدند. اين چرخه طبيعي بدن انسان است. اما اكنون چطور؟ در شهرهاي بزرگ ديگر نه تاريكي شب وجود دارد و نه آسمان پر ستاره؛ همواره روز است و زمان بيداري!
مي دانيد آسمان پرستاره‌اي كه آلودگي نوري شهرها آن را از بين نبرده، چگونه است؟
ستاره‌هاي چشمك‌زن آن‌قدر زيادند كه نمي‌توان آنها را شمرد. هر چند دقيقه رد سريع شهابي نوراني نفست را در سينه حبس مي‌كند. نوار راه شيري آسمانت را از افق تا افق پوشانده است. در جاي جاي آسمان مي‌تواني خوشه‌هاي ستاره‌اي مانند پروين را ببيني. ابرها سياهند و نه قرمز. راه شيري و اجرام پرنوري مثل زهره چراغ تو خواهند بود، مي‌تواني سايه‌ات را كه از روشنايي سياره زهره روي زمين تشكيل شده است، ببيني! در آن بالا مي‌تواني به عالم نامتناهي اطرافت، كه تو تنها گوشه‌اي از آن هستي، بنگري. اما ما، ساكنان شهرها، از اين منظره محروميم.
براي ديدن نوار زيباي راه شيري بايد كيلومترها سفر كنيم و از شهرها دور شويم؛ در حالي كه آسمان پرستاره شب، منظره هر شب كودكي مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هاي ما بود. اگر همين گونه پيش رويم، فرزندان ما هرگز ستاره‌هاي آسمان شب را نخواهند ديد؛ در حالي كه آسمان بخشي از طبيعت اطراف ماست. بسياري از دانش‌ها مانند ستاره‌شناسي، هنر، ادبيات، فلسفه و حتي كنجكاوي بشر از ديدن ستاره‌هاي آسمان سرچشمه گرفته‌اند.
افزايش جمعيت زمين و استفاده نادرست از نورهاي مصنوعي منجر به محروميت ما از آسمان شب شده است. آلودگي نوري استفاده نادرست و بيش از اندازه از نورهاي مصنوعي است. زماني مشكل آلودگي نوري پيش مي‌آيد كه چراغ‌هاي ما به جاي روشن كردن زمين، آسمان را روشن مي‌كنند. بيشتر چراغ‌هاي خيابان‌ها، پارك‌ها، مجتمع‌هاي بزرگ و حتي چراغ‌هاي جلوي در خانه‌ها به‌گونه‌اي طراحي شده‌اند كه بخش زيادي از نور آنها مستقيم به آسمان مي‌رود يا از زمين بازتاب مي‌شود. به همين سبب سال‌هاست در شهرها آسمان تيره شب جاي خود را به آسماني قرمز رنگ داده است.
منجمان براي فرار از آلودگي‌هاي نوري مجبورند به نقاط دور سفر كنند و برخي از رصدخانه‌هاي بزرگ دنيا مانند رصدخانه مونت ويلسون، مونت پالومار و كيت پيك تحت‌تاثير آلودگي نوري شهرهاي بزرگ مجاور خود هستند. اما آلودگي نوري تنها مانع كار منجمان نيست. انسان براي حفظ سلامت خود، نياز به روزهاي روشن و شب‌هاي تاريك دارد. نور چراغ‌هاي شهر كه شب‌ها از پنجره وارد اتاق خواب مي‌شود، اتاق را روشن مي‌كند و مانع استراحت كامل بدن هنگام خواب مي‌شود. همچنين نور زياد در شب، به منظور روشن كردن خيابان‌ها و مجتمع‌ها، هميشه براي ديد مناسب نيست؛ كيفيت نورپردازي در شب بايد با مطالعه ساختار چشم و بينايي همراه باشد تا با طراحي مناسب به بينايي انسان آسيب نزند.
حيوانات نيز از اثرات مخرب آلودگي نوري در امان نيستند. آلودگي نوري هر سال موجب مرگ 100 ميليون پرنده در قاره آمريكاي شمالي مي‌شود. برخي از اين پرنده‌ها با ساختمان‌هاي نوراني برخورد مي‌كنند و برخي ديگر براي آن كه در روشنايي بمانند، راهشان را گم مي‌كنند و آنقدر در نور شهرها پرواز مي‌كنند تا خسته مي‌شوند و سقوط مي‌كنند. آلودگي نوري به خزندگان نيز بسيار آسيب مي‌زند. تا قرن‌ها تنها نور كنار سواحل، نور ماه و ستاره‌هايي بوده كه روي آب مي‌افتاده است و لاك‌پشت‌هاي دريايي با كمك همين نور مكان مناسبي را كنار ساحل براي تخمگذاري پيدا مي‌كرده‌اند. اما اكنون نور مصنوعي شهرها و جاده‌ها آنها را از ساحل دور مي‌كند و به سمت جاده‌ها مي‌كشاند و موجب مرگشان مي‌شود. پشه‌ها و حشراتي كه دور لامپ‌هاي روشن در شب جمع مي‌شوند، منظره بسيار رايجي در شهرهاست. اين تجمع زندگي گونه‌هايي را كه براي تغذيه و گرده‌افشاني به حشرات وابسته‌اند مختل مي‌كند.
راه‌حل‌هاي مقابله با آلودگي نوري، برخلاف مشكلات پيچيده محيط زيستي، بسيار ساده است. كافي است همان‌قدر از نور و روشنايي استفاده كنيم كه نياز داريم. يعني هم از نظر زماني و هم از نظر مقدار و شدت نور آنقدر مصرف كنيم كه لازم است. مي‌توانيم بالاي چراغ جلوي در خانه‌مان سرپوش بگذاريم كه نورش به سمت آسمان نرود. در سطح شهر هم بايد نورپردازي‌ها طوري طراحي شوند كه كمترين ميزان نور به سمت آسمان برود؛ به اين ترتيب، هم در انرژي و هزينه‌ها صرفه‌جويي كرده‌ايم و هم ستاره‌هاي آسمان را دوباره به خودمان هديه داده‌ايم.
وضعيت آلودگي نوري در منطقه خاورميانه نقاط روشن در بخش بالا‌ي تصوير وضعيت آلودگي نوري كشورمان ايران را نشان مي‌دهد.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


پدر سياهچاله ها، جان ويلر (1911 )

شايد هيچ چيز در دنياي فيزيک همانند سياهچاله ها اسرارآميز نباشد، پديده هايي کيهاني که همه چيز را به درون خود مي کشند و حتي زمان را نيز در دل خود متوقف مي سازند. بنابراين حتماً برايتان جالب خواهد بود که بدانيد واژه سياهچاله توسط کدام فيزيکدان پا به عرصه فيزيک گذاشت. اين فيزيکدان کسي نبود جز جان ويلر (John Wheeler). جان ويلر، يکي از آخرين بازماندگان نسل فيزيکداناني است که مستقيم با اينشتين همکاري داشته اند.
در واقع ويلر را مي توان ادامه دهنده راه اينشتين در دست يابي به نظريه ميدان واحد در فيزيک محسوب کرد. جان ويلر در نهم جولاي 1911 در فلوريدا ديده به جهان گشود. 22 سال بيشتر نداشت که دکتراي خود را از دانشگاه معروف جان هاپکينز امريکا دريافت کرد. او نزديک به چهل سال تمام، استاد فيزيک دانشگاه پرينستون بود. ويلر برخلاف اغلب دانشگاهيان آن دوران، در کنار تحقيق، اهميت بسيار زيادي براي تدريس و آموزش نيز قائل بود.
روش تدريس ويلر مملو از خلاقيت، تخيل و ابتکار بود تاجايي که مي توان او را علاوه بر يک فيزيکدان فوق العاده، يکي از شاخص ترين چهره ها در عرصه آموزش فيزيک نيز محسوب کرد. شايد به همين دليل بود که فيزيکدانان بزرگي نظير ريچارد فاينمن و کيپ ثورن (Kip Thorne) نزد او پرورش يافتند. ويلر در سال 1957، تعميم نظريه نسبيت عام را آغاز کرد و بدين ترتيب از پديده حيرت انگيز ديگري در پهنه کيهان پرده برداشت؛ کرمچاله ها. کرمچاله ها تونل هايي فضازماني هستند که بخشي از جهان را به صورت ميان بر به بخشي ديگر از آن متصل مي کنند.
کرمچاله ها حتي مي توانند با اتصال يک لحظه زماني به لحظه اي ديگر در گذشته يا آينده، نقش ماشين زمان را ايفا کنند. از آن عجيب تر آنکه کرمچاله ها ممکن است کانال هايي براي خروج از اين جهان و ورود به جهان هاي ديگر باشند. ويلر در يک سخنراني عمومي در سال 1967 براي نخستين بار واژه «سياهچاله» را به جهان فيزيک معرفي کرد. در ضمن، ويلر را مي توان جزء يکي از پيشگامان نظريه گرانش کوانتومي به حساب آورد.
او زماني در جمله مشهوري چنين گفت؛ «در کائنات چيزي جز فضازمان وجود ندارد. ماده، بار الکتريکي، الکترومغناطيس و تمامي ميدان هاي ديگر همگي صرفاً تجلياتي از همين فضازمان هستند.» جالب اينجا است که جديدترين دستاوردهاي فيزيکدانان در عرصه گرانش کوانتومي، اين سخن ويلر را که مدت ها پيش بيان شده بود، تاييد مي کند. اگر چنين باشد بايد گفت که ما حقيقتاً با تمامي کائنات يگانه ايم.

www.knowclub.com

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی


نگاهى به زندگى ستارگان در دنياى ما كوتوله سياه مرده، سياه چاله و يا تپ اَختر. اينها سرنوشت پايانى يك ستاره است. ستارگان نيز همچون تمامى مخلوقات عالم متولد مى شوند، تكامل پيدا مى كنند و در آخر عمر خود پير و فرسوده، تغيير شكل مى دهند. مرگ ستارگان آن قدرها هم غمناك و تاسف بار نيست. در حقيقت ستارگان هرگز نمى ميرند بلكه از شكلى به شكل ديگرى تغيير پيدا مى كنند، منتها ميزان انرژى در مراحل مختلف زندگى آنها متفاوت است و كم و زياد مى شود. صحبت كردن درباره هر آنچه از ستارگان مى دانيم كار آسانى نيست، زيرا كه علم شناخت ستارگان داراى موضوعات بسيارى است كه بيان تمامى آنها در اين مقاله ممكن نخواهد بود. بيش از ده ها كتاب درباره ساختار ستارگان توسط ستاره شناسان و دانشمندان دنيا نوشته شده كه تعدادى از آنها در كشورمان به چاپ رسيده است. كتاب ساختار «ستارگان و كهكشان ها» نوشته «پاول هاچ» از جمله كتاب هايى در اين زمينه است كه به طور كامل در كشورمان به چاپ رسيده است. در اين مقاله سعى داريم با نگاهى گذرا به چگونگى پيدايش، تكامل و مرگ ستارگان شما را با زندگى ميلياردها ميليارد جرم درخشانى كه در دنياى ما وجود دارند آشنا كنيم. ••• • پيدايش ستاره (Star) كره اى از گازهاى بسيار سوزان و پرانرژى است كه در مغز چگال(چگال نسبت به محيط اطراف) ابرهاى مولكولى متولد مى شود. ابرهاى مولكولى محل زايش و هسته اوليه تشكيل ستارگان هستند. ستاره ها هنگامى تشكيل مى شوند كه نواحى پرتراكم گاز هاى «ميان ستاره اى» دچار رمبش گرانشى و از يك موج تكانشى متاثر شوند. فضاى خالى بين ستارگان را گازهاى ميان ستاره اى پر كرده اند كه از هيدروژن تشكيل شده اند. ستارگان جديد در ميان همين گازهاى ميان ستاره اى متولد مى شوند. ميلياردها سال پيش توده هاى عظيم ماده عالم اوليه بر اثر گرانش بسيار بالاى خود در هم رمبيدند و كهكشان ها را به وجود آوردند. در درون كهكشان ها ميليون ها ستاره وجود دارد كه اندازه تعدادى از آنها ده ها بار بزرگ تر از خورشيد است. بيشتر كهكشان ها در خوشه هاى همبسته با گرانش متشكل از ۳ تا ۳ هزار كهكشان مجتمع شده اند. ستارگان مى توانند به صورت خوشه هاى كروى و خوشه هاى باز نيز در محيطى گردهم آيند و در آن جا رشد و نمو كنند. پيشتر گمان بر اين بود كه فضاى ميان كهكشان ها خلاء كامل است اما امروزه دانشمندان با توجه به مشاهدات جديد رصدى به اين نتيجه رسيده اند كه اين فضاى ميا ن كهكشانى خالى نيست و اجرام بسيارى در فضاى ميان كهكشان ها وجود دارد. بزرگ ترين كهكشان ها داراى يك تريليون و كوچك ترين كهكشان ها داراى ۱۰ميليون ستاره هستند.
ستارگان مى توانند در نزديكى «سياه چاله ها» نيز تشكيل شوند. «سياه چاله ها» كه روزگارى خود ستاره اى بودند، نقاطى هستند كه تمام انرژى موجود در اطراف را به سوى خود جذب مى كنند و حتى نورهايى كه از اطراف آن نيز مى گذرند، در جاذبه شديد اين نقاط قرار مى گيرند. سياه چاله ها به دليل جذب نور از خود نورى باقى نمى گذارند و بنابراين تاريك و بدون نور هستند. به همين دليل تاكنون سياه چاله اى با تلسكوپ رصد نشده است. اما ستارگان بسيار بزرگ مى توانند در نزديكى سياه چاله هاى پرجرم به وجود آيند. ستارگانى كه جرمشان ۵۰ برابر خورشيد است مى توانند پيرامون سياه چاله ها تشكيل بشوند. به طور كلى ستارگان در محيط هاى ميان ستاره اى (Intersteller Space)، سحابى ها (Nebula) و در كنار گرانش يك جرم بزرگ تر تشكيل مى شوند. اكنون سير زندگى ستارگان را از تولد تا مرگ بررسى مى كنيم. • زندگى ستارگان پس از ميلياردها سال پس از تولد خود كه با نور تقريباً ثابتى مى درخشند آرام آرام همچون بادكنكى باد شده بزرگ و بزرگ تر مى شوند تا اين كه در سير زندگى خود تبديل به «غول سرخ» (Red Gaint) مى شوند. غول سرخ ستاره باد شده بزرگى است كه ده ها بار بزرگ تر از حالت اوليه ستاره است و با نور قرمز مايل به نارنجى مى تابد. غول سرخ داغ و سوزان است و مدام در حال جذب انرژى است. ستاره هاى غول سرخى كه هم اكنون وجود دارند ده ها بار بزرگ تر و پرانرژى تر از خورشيد هستند. ستارگان پس از آن كه تبديل به غول سرخ مى شوند دو راه جداگانه را در پيش مى گيرند. راه اول: ستارگانى كه جرم بالايى دارند و به اصطلاح پرجرم تر از ديگر ستارگان هستند از «غول سرخ» تبديل به «اَبر غول» مى شوند. ابرغول ده ها بار بزرگ تر از غول سرخ است. اما ابرغول طى يك رشته واكنش هايى كه طى ميليون ها سال رخ مى دهد، پس از آن كه به بزرگ ترين حالت خود رسيد به صورت يك «اَبَرنواَختر» (Super Nova) منفجر مى شود و نور بسيار زيادى را كه حاصل آزاد سازى انرژى هاى خود است را به محيط اطراف آزاد مى كند. «نو اَختر» به معنى ستاره جديد و متحول شده اى است كه تغيير حالت داده است. «ابرنواَخترها» مدام دچار انفجار هاى بسيار بزرگى كه ناشى از فعاليت هاى هسته اى است مى شوند. روشنايى حاصل از انفجارهاى ابرنواخترها به ميزان روشنايى ميلياردها ستاره همچون خورشيد است كه در كنار يكديگر قرار دارند. اَبَر نواَختر ها نيز به دو سرنوشت دچار مى شوند. آنها كه چگال تر و انرژى بيشترى دارند تبديل به «سياه چاله» (Black Hole) مى شوند و دسته دوم تبديل به «تَپ اَختر» مى شوند. «تَپ اَختر » ستاره پير و متراكمى است كه تقريباً تمامى سوخت هسته اى خود را مصرف كرده است. اين نوع جديد از ستارگان در سال ۱۹۶۷ براى اولين بار به وسيله راديو تلسكوپ كشف شد. راه دوم: در صورتى كه جرم ستاره اى كه تبديل به «غول سرخ» شده برابر با جرم خورشيد ما باشد گازهاى بيرونى خود را از دست داده و به اصطلاح كم كم «فروريزش» مى كند، يعنى در خود فروريخته و لايه هاى بيرونى خود را از دست مى دهد. اين روند ادامه دارد تا اينكه «غول سرخ» تبديل به «كوتوله سفيد»(White Dwarf) مى شود. كوتوله هاى سفيد اجرام نورانى كوچكى در اندازه هاى زمين هستند كه دما و حرارت بالايى دارند. كوتوله سفيد آن قدر انرژى از خود مى سوزاند تا اين كه پس از ميليارد ها سال تبديل به «كوتوله سياه» (Black Dwarf) مى شود. كوتوله هاى سياه اجرام تقريباً بدون نورى هستند كه نشان دهنده پايان عمر آن ستاره هستند. سرنوشت خورشيد ما نيز در راه دوم قرار دارد. بيش از ۵ ميليارد سال بعد خورشيد در سير توالى زندگى خود تبديل به غول سرخ مى شود. اين اتفاقات به يك باره رخ نمى دهد و طى اين ۵ ميليارد سال خورشيد آرام آرام گرم تر شده و بزرگ تر مى شود. خورشيد باد مى كند و سياره هاى عطارد، زهره و زمين را به سمت خود جذب كرده و به نوعى مى بلعد و تا سياره مريخ پيشروى مى كند. خورشيد ما كه قطر آن ۴/۱ ميليون كيلومتر است ۵ ميليارد سال بعد ده ها ميليون كيلومتر وسعت خواهد داشت. خورشيد پس از آن كه غول سرخ شد آرام آرام گازهاى بيرونى خود را از دست مى دهد و پس از فروريزش طى مراحلى به كوتوله سفيد تبديل مى شود. در اين مرحله خورشيد تقريباً به اندازه زمين است. ميلياردها سال بعد از آن خورشيد به انتهاى عمر خود رسيده و تبديل به كوتوله سياه مرده اى مى شود كه تاريكى در سراسر آن حاكم است. • ستارگان متغير و دوتايى هر يك از ستارگان طى زندگى خود ويژگى هايى دارند. يك جرم آسمانى مى تواند در حقيقت ستاره اى متغير، دوتايى(دوگانه)، دوگانه گرفتى و يا نوترونى باشد. توضيح درباره نوع و فعاليت گونه هاى مختلف ستارگان خود بحث هاى جديد و مفصلى را باز مى كند. بنابراين تنها به خصوصيات ستاره هاى دوتايى(دوگانه) و ستاره هاى متغير اشاره مى كنيم و سپس به سرنوشت انتهايى ستارگان به عنوان آخرين بخش مقاله مى پردازيم. «ستاره متغير» (VariableStar) جرمى است كه درخشندگى ثابتى ندارد و درخشندگى (قدر) آن در زمان هاى مختلف متفاوت است. در حقيقت ستارگان متغير چيزى جدا از ديگر ستارگانى همچون غول هاى سرخ و ديگر انواع ستارگان نيستند. متغير بودن نور يك جرم تنها ويژگى خاص آن جرم است و در سير تكاملى زندگى آن جرم تاثير خاصى ندارد. به طور مثال سحابى «خرچنگ» و غول سرخى در صورت فلكى «جبار» از اجرام متغير هستند. ستارگان «دوتايى»يا مُزدوج (Binary Star) اجرامى هستند كه با هم و به دور هم گردش مى كنند. ستاره شناسان ويژگى هاى ستارگان دوتايى واقعى را كه در حقيقت با يكديگر مزدوج هستند را به وسيله طيف نما بررسى مى كنند. دليل آن اين است كه برخى از ستارگان دوتايى واقعى چنان به يكديگر نزديك هستند كه ممكن است حتى با بزرگ ترين تلسكوپ ها نيز نتوان آنها را از هم تفكيك كرد.
هر دو عضو يك ستاره دوتايى به دور مركز ثقل مشترك خود گردش مى كنند. دوتايى هاى «عَناق و سُها»، «اِپسيلون ۱ و ۲ شلياق» و «آلفا ۱ و ۲ جدى» از جمله دوتايى هايى هستند كه با چشم غيرمسلح (بدون ابزار رصدى) ديده مى شوند. اما دوتايى «عَناق» (قدر ظاهرى ۳/۲) و («سُها» ۴) در صورت فلكى خرس بزرگ (دب اكبر) از شناخته شده ترين دوتايى هاى ظاهرى براى منجمان آماتور هستند. اين دوتايى، تنها از ديد ما در كنار هم قرار گرفته و يك دوتايى واقعى نيست. اما ستاره «عَناق» يك همدم واقعى دارد كه «عَناق ۲» ناميده مى شود. با تلسكوپ مى توان دوتايى واقعى عَناق را كه جدايى زاويه اى آنها ۴/۱۴ ثانيه قوسى است، رصد كرد. • سرنوشت نهايى همان گونه كه در ابتداى مقاله گفتيم ستارگان در پايان عمر خود از سه سرنوشت خارج نيستند. كوتوله سياه مرده، سياه چاله يا تپ اَختر. كوتوله سياه عاقبت دسته اى از ستارگان است كه به پايان زندگى خود رسيده اند. كوتوله سياه كه به آن «كوتوله سياه مرده» نيز مى گويند آن قدر تاريك است كه در نور عادى ديده نمى شود. كوتوله سياه پير را تنها مى توان با توجه به تاثير جاذبه آن بر اجرام مجاورش كشف و رصد كرد. دسته ديگرى از ستارگان در پايان عمر خود تبديل به سياه چاله مى شوند كه پيشتر با آن آشنا شديم. اما نكته جالبى كه وجود دارد چگونگى رصد آنها است. سياه چاله را هرگز نمى توان حتى با قوى ترين تلسكوپ ها چه از روى زمين و چه خارج از جو با تلسكوپ هاى فضايى در حال گردش رصد كرد. آنچه (يك ستاره و يا هر جرم و جسمى) كه توسط سياه چاله بلعيده مى شود پيش از آن كه در سياه چاله ناپديد شود از خود پرتوهاى ايكس و گاماى پرانرژى تابش مى كند. ستاره شناسان به وسيله آشكارسازهاى قوى و پيشرفته مى توانند پرتوهاى ايكس و گاماى پرانرژى ساطع شده از سياه چاله ها را دريافت كرده و از وجود يك سياه چاله كه سرنوشت دسته اى از ستارگان است مطلع شوند. در راه دومى كه برخى از ستارگان در زندگى خود پيش مى گيرند: ستاره هايى كه جرم كمى دارند در صورتى كه به صورت يك ابرنواختر منفجر شوند در پايان زندگى خود تبديل به «تپ اَختر» مى شوند. تپ اَختر نوعى ستاره است كه دليل نام گذارى اين گونه از ستارگان ارسال تپ هايى از انرژى و موج به فضا است. تپ اَخترها بسيار تند و سريع به دور خود مى چرخند و گردش آنها به دور خود حتى به بيش از ۶۰۰ دور در ثانيه نيز مى رسد. آنها طى دوران خود پرتوهاى باريكى را از خود روانه فضا مى كنند. تپ هاى (تپش) انرژى تپ اَخترها به صورت نور به زمين مى رسد و ما اين گونه از ستارگان را به صورت اجرام نورانى و درخشنده اى مى بينيم. البته فاصله تپ اَخترها از ما ساكنان زمين بسيار زياد است و تنها به وسيله قوى ترين تلسكوپ ها مى توان آنها را رصد كرد. تپ اختر ها بيشتر توسط تلسكوپ هاى راديويى رصد مى شوند، بدين صورت كه موج اين ستارگان توسط تلسكوپ هاى راديويى بزرگى كه در زمين قرار دارد دريافت شده و پس از پردازش به وسيله كامپيوتر تصوير گنگى از ستاره را به همراه نمودار تعداد تپ هاى ستاره در هر ثانيه به دست مى آورند. ••• تا زمانى كه دنياى ما به گسترش(انبساط) بى پايان خود ادامه مى دهد ستارگان و اجرام بسيار ديگرى در سرتاسر دنيا متولد شده و روزى تغيير شكل مى دهند. آن چه مهم است پى بردن به عظمت و بى كرانگى دنيايى است كه به گفته ستاره شناسان، تاكنون تنها توانسته ايم ۵ درصد از آن را مشاهده كنيم. دنياى بزرگ ما آن قدر وسعت دارد كه علم ما نسبت به آن هيچ گاه كامل نخواهد شد.

شراگيم امينى

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی



اختراعات و ابتكارات ايرانيان در پهنه دريانوردي و نجوم

قسمت دوم

ابزار نمايش و پردازش حركت سيارات
از جمله ابزارهايي بوده كه ريشه‌هاي تاريخي آن را نياز به مطالعات ستاره شناسي و دريانوردي تشكيل مي‌دهد، اين ابزارها براي نمايش حركت سيارات، زمين و خورشيد و همچنين محاسبات زاويه‌اي و طولي به كار مي‌رفته است. اينكه ايرانيان، دست‌كم 1500 سال پيش از اروپاييان مي‌توانستند طول جغرافيايي را، به ويژه در دريا، از نصف‌النهار مبدا (نيمروز - سيستان) حساب كنند، از سوي بسياري از دانشمندان و تاريخ‌نگاران پذيرفته شده است. اين محاسبات و پردازش‌هاي پيچيده، بدون سودجستن از ابزارهايي كه در مثلثات و محاسبات زاويه‌اي به كار مي‌رود، غيرممكن بوده است. يكي از اين ابزارها كه در لاتين اكواتوريوم، Equatorium، ناميده مي‌شود براي تعيين مدار خورشيد و سيارات به كار مي‌رفته است.
مواد نفتي
مواد نفتي به صورت‌هاي گوناگون در جهان باستان، ايران و ميان‌رودان، شناخته شده و به كار برده مي‌شده است. گذشته از استفاده‌هاي سوختي و گرمائي كه از آغاز عمل شناخت قير و برداشت‌هاي متافيزيكي از آتش و آتش‌جاويدان بوده، در دانش و فناوري استفاده مي‌شده است. كاربرد آن به صورت عامل چسباننده، عايق‌بندي كننده و ملات بوده است. ايرانيان، كف كشتي‌ها را قيراندود و نفوذ ناپذبر مي‌ساخته‌اند.
استفاده از آتش در صنايع نظامي
كاربرد آتش در جنگ، براي سوزاندن كشتي‌ها و تاسيسات دريايي دشمن، از دوران باستان معمول بوده است. در ارتش ايران، هم در نيروي زميني و هم در نيروي دريايي همواره گروهي به نام نفت‌انداز، نپتان يا نفات، با اونيفورم ويژه خود ماموريت پرتاب مواد قيري و نفتي را بر عهده داشته‌اند.
ساده‌ترين روش،‌پرتاب آتش با تير بوده است، اين روش سپس به صورت پرتاب ظرفي از آتش، نارنجك مانند، تكامل پيدا نمود. براي پرتاب ظرف‌هاي بزرگ از ابزارهاي مكانيكي، همچون منجنيق، سود مي‌جستند. نفت يا نپتا، كه در شاهنامه از آن تحت عنوان قاروره ياد شده است، تا مدتها جزو اسرار نظامي بود.
پروكوپيوس، Preoccupies، تاريخ نگار رومي در سده ششم ميلادي، از روغن مادها نام مي‌برد و مي‌گويد كه ايرانيان، ظرف‌هايي از روغن مادها و گوگرد را پر كرده و آنها را آتش زده و به سوي دشمن پرتاب مي‌كنند. پروكوپيوس مي‌گويد كه اين ماده در روي آب شناور مانده و به محض تماس، كشتي‌هاي دشمن را به آتش مي‌كشيده است.
خشاب (چراغ دريايي)
از دوران‌هاي پيشين در درياي پارس ساختمان‌هايي ساخته بودند كه بر فراز آنها آتش افروخته مي‌شد. اين ساختمان‌ها عمل برج‌دريايي و چراغ‌دريايي را براي راهنمايي دريانوردان و همچنين خبررساني انجام مي‌دادند. فاصله اين چراغ‌هاي دريايي چنان بوده كه باپديد شدن يكي، ديگري نمايان مي‌شده است.
برج‌هاي دريايي، با‌ آتشي كه بر فراز آنها افروخته مي‌شد، به چند دليل ساخته مي‌شدند.
نخست آنكه، با بالا آمدن آب در زمين‌هاي كم عمق اين خطر وجود داشته كه كشتي‌ها ندانسته به سوي آب‌هاي كم عمق رفته، به شن نشسته و نابود شوند.
دوم آنكه، با ديدن نور در تاريكي، كشتي‌ها، در تاريكي شبانگاه و هواي ابري راه و جهت خود را بيابند.
سوم اينكه، در صورت يورش دزدان و غارتگران دريايي، به پادگان‌هاي زميني و رزم‌ناوها خبر داده تا به سرعت جهت مقابله با آنها اقدام كنند.
دليل چهارم اين بوده است كه دريابان‌هاي مستقر در اين ساختمان‌ها، پديده‌هاي هواشناختي و درياشناختي را ثبت مي‌كرده‌اند. دريانوردان تازه‌كار ايراني از اين اطلاعات براي رويارويي با رخدادهاي هوا و دريا، به ويژه رخدادهاي چرخه‌اي و دوره‌اي استفاده مي‌كردند.
چكيده نويسي
در دربار پادشاهان ايراني، گروهي از دبيران وظيفه داشتند كه گزارش‌هاي رسيده از اطراف كشور را كوتاه‌نوشته كرده به مقامات بالاتر ارائه دهند. در امر دريانوردي و كشتي‌راني هم نياز دريانوردان ايراني در به همراه داشتن چكيده‌اي از سفرهاي پيشين ديگر درياپويان در مسيرهاي دريايي، باعث گسترش اين فن در ميان دريانوردان بوده است.
دوربين (تلسكوپ)
در تاريخ سلسله پادشاهي يوان در چين مندرج شده كه براي تاسيس رصدخانه پكن، به سرپرستي كوئوشوچينگ منجم دربار، تعدادي ابزارهاي رصدي از رصدخانه مراغه در ايران خريداري شده است. از جمله اين ابزارها ذات الحلق، عضاده (اليداد)، دو لوله رصد، صفحه اي با ساعتهاي مساوي، كره سماوي، كره زمين، توركتوم (نشان دهنده حركت استوا نسبت به افق) هستند. چينيان لوله رصد را وانگ-تونگ ناميده‌اند. به گفته تاريخ سلسله پادشاهي يوان ايرانيان از اين اختراع نه تنها براي رصد اجرام آسماني، بلكه براي مشاهده دوردست‌ها، به ويژه در دريا سود مي‌جسته‌اند.
پزشكي دريايي
در سفرهاي دريايي اكتشافي كه در زمان هخامنشيان انجام مي‌شد، همواره پزشكاني با كاروان‌هاي دريايي همراه بودند كه وظيفه مراقبت‌هاي بهداشتي دريانوردان را بر عهده داشته‌اند. در دانشگاه جنديشاپور، دوره ساسانيان، هم بخشي به گردآوري اطلاعات در باره بيماري‌هاي دريانوردان و راه‌هاي درمان آنها اختصاص داشته است.
اما نخستين كتابي كه در اين باره نوشته شد، بخشي از كتاب جامع ، فردوس الحكمه، است كه توسط علي‌بن‌ربان تبري (تبرستاني)، پزشك ايراني، گردآوري و تاليف شده است. ربان تبرستاني، يك پزشك بود كه در طي سفرهاي فراوان دريايي خود اطلاعاتي در باره بيماري‌هاي دريانوردان و درمان آنها گردآوري نمود. او يادداشت‌هاي ارزشمند خود را براي پسرش علي به ميراث گذاشت. علي‌بن‌ربان تبري نخستين كتاب جامع در پزشكي را نوشت كه بخشي از آن به بيماري‌هاي دريايي و درمان آنها اختصاص داشت. هم او بود كه در زمان اقامتش در شهر ري به آموزش پزشكي پرداخت و رازي پزشك نامدار ايراني و كاشف الكل، شاگرد او بوده و اصول علم طب را از وي فراگرفته بود.
ابوعلي‌سينا هم در بخش پنجم كتاب قانون، بيماري‌هاي كل بدن، فصلي را به بيماري‌هاي دريايي اختصاص داده است. علي بن عباس اهوازي نيز در دايره‌المعارف طبي خود در سده چهارم هجري در اين خصوص مطالبي را ارائه داشته است.
ستاره‌شناسي
ايرانيان نيز همچون ديگر تمدن‌هاي باستاني از دانش ستاره‌شناسي در دريانوردي و درياپويي سود مي‌جستند. اين موضوع به اندازه‌اي گسترده و با اهميت است كه در آينده، به اميد خدا، اين مطلب در مقاله‌اي جداگانه ارائه خواهد شد.
واينها خود گوشه كوچكي هستند از خدمات ارزنده‌اي كه انديشمندان دريانورد ايراني به جهان علم و دانش ارزاني داشتند. باشد كه ما ميراث‌داري آنان را سزاوار باشيم.

منابع، مراجع و ماخذ

تاريخ مهندسي در ايران مهدي فرشاد
تاريخ علم در ايران مهدي فرشاد
تاريخ علم جورج سارتون
تاريخ صنعت و اختراعات موريس داماس
دريانوردي ايرانيان اسماعيل رايين
زندگي و مهاجرت نژاد آريا فريدون جنيدي
متفكران اسلامي كارون دوو

جعفر سپهري

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی



اوزون چيست؟

انرژي هاي خورشيدى: خورشيد تنها ستاره منظومه شمسى مى باشد كه كرات وسيارات در اطراف آن مى چرخند و از انرژى آن استفاده مى كنند.
 
زمين نيز يكى از كراتى است كه در أطراف خورشيد در حال حركت است .فاصله ميان زمين و خورشيد حدود 149.800.000كيلومتر مى باشد ، كه در اين فاصله،زمين حدود 9^10×95/1 وات انرژى ازخورشيد دريافت مى كند كه ما تنها كسرى از آن (0000002/0) را استفاده مى كنيم .
نور خورشيد 27/8 دقيقه طول مى كشد كه به زمين برسد.از صد در صد نورى كه به زمين مى تابد تنها 30% آن بر اثر ذرات و مولكول هاى موجود در لايه هاى بالايى منعكس مى شوند بقيّه آن ها از لايه ها زمين عبور مى كنند و به زمين مى رسند.در واقع مى توان به جرأت گفت كه حدود99%انرژى كه به زمين مى رسد از خورشيد وبقيه آن از ماه و كرات ديگر مى باشد. نور سفيد خورشيد از ميلياردها ميليارد رنگ تشكيل شده است كه هر كدام از اين رنگ ها داراى طول موج و انرژى مخصوص به خود مى باشند، وما هنگامى كه اين نور را تفكيك مى كنيم به هفت رنگ تجزيه مى شوند كه هر كدام از اين رنگ ها از ميلياردها رنگ تشكيل شده اند… پرتوهاى فوق بنفش داراى طول موج كوتاه و انرژى زياد مى باشند پرتوهاى فوق بنفش با انرژى زيادى كه دارند براى تمام موجودات زنده خطرناك مى باشند وموجب سرطان پوست يا آفتاب سوختگى مى شوند .خوشبختانه زمين در برابر اين پرتوى خطرناك، محافظى بنام لايه اوزون دارد كه از ورود پرتوهاى خطرناك به سطح زمين جلوگيرى مى كند. قبل از آنكه به بحث درباره برخورد پرتوهاى فوق بنفش و مولكول ها اوزون بپردازيم ابتدا به اطلاعاتى درمورد اوزون مى پردازيم.
” اوزون چيست؟ “
دانشمندان لايه ها زمين را به چهار قسمت تقسيم مى كنند :
1)تروپوسفر (كه نسبت به سطح دريا 12تا15 كيلومترارتفاع دارد)
2)استراتوسفر
3)مزوسفر
4)تروموسفر(خارجى ترين لايه زمين)
مولكول اوزون (o3)از يك مولكول اكسيژن و يك اتم اكسيژن كه ناپايدار و واكنش پذير مى باشد، تشكيل شده است . پيوند ميان مولكول اكسيژن و اتم اكسيژن در مولكول اوزون بسيار ضعيف مى باشد و ممكن است با كوچكترين برخورد از هم جدا ويا با دريافت كوچكترين انرژى به حالت اوليه خود برگردند . لايه اوزون در لايه استراتوسفر زمين قرار دارد .در شب ها به دليل عدم دسترسى به انرژى تابشى خورشيد، ضخامت لايه اوزون كمتر از ضخامت آن در روز ها مى باشد. هنگامى كه پرتوهاى فوق بنفش به مولكول ها اوزون برخورد مى كنند، پرتو هاى فوق ـ بنفش مقدار زيادى از انرژى خود را از دست مى دهند وبه پرتو هاى فرو سرخ تبديل مى شوند ، و همچنين بر اثر اين برخورد ، مولكول اوزون به مولكول اكسيژن واتم اكسيژن تبديل مى شود و با تابش مجدد نور خورشيد ، مولكول اوزون دوباره پديدار مى شود. مولكول هاى اوزون هرچند كه براى ما مفيد هستند اما وجود آن ها در لايه تروپوسفر (لايه اى كه ما در آن زندگى مى كنيم) بسيار خطرناك مى باشند. نيتروژن هاى پراكسيد خارج شده از اگزوز موتورهاى ديزلى بر اثر تابش نور خورشيد (عمل فتو شيميايى) با مولكول هاى اكسيژن واكنش مى دهند و مولكول هاى اوزون را پديدار مى كنند . چون در مولكول هاى اوزون اتم هاى اكسيژن فعال (راديكالى) وجود دارد ، تنفس آن ،موجب اختلال در دستگاه تنفسى مى شود .
”حفره اوزون“ تا سال 1980ميلادى از سوراخى لايه اوزون خبرى نبود ؛ اما در سال 1985م ، دانشمندان از نازك شدن لايه اوزون در قطب جنوب خبر دادند. در آن زمان با تحقيقات انجام شده علت نابودى مولكول هاى اوزون را ،گاز هاى cfc (كلر و فلوئور و كربن) مى دانستند.
گاز هاى cfc بعنوان گاز هاى خنك كننده در يخچال ها ،كولرها و همچنين در مواد پلاستيكى مورد استفاده قرار مى گيرند . در cfc ها اتم هاى كلر ناپايدار و واكنش پذير مى باشند و هنگامى كه گاز هاى cfc به لايه هاى بالا مى روند ، در لايه هاى بالا بر اثر برخورد با نور خورشيد ،گاز هاى كلر آزاد مى شوند. اتم هاى كلر در لايه استراتوسفر با مولكول هاى اوزون واكنش مى دهند. هر اتم كلر به تنهايى مى تواند 100.000 مولكول اوزون را از بين ببرد .
به همين دليل در گستره جهانى ،در سازمان ملل متحد ،در معاهده اى بنام معاهده مونترال كشورها متعهد شدند كه از توليد و فروش گاز هاى cfc خوددارى كنند ،و همچنين به كشور هاى فقير اين امكان را بدهند كه بجاى استفاده از گاز هاى cfc ، از گاز هاى خنك كننده ديگرى استفاده كنند. ما مى دانيم كه بيشترين كشور هاى صنعتى در نيم كره شمالى قرار دارند ، پس چرا در قطب جنوب لايه اوزون سوراخ شده است ؟!
براي پاسخ به اين سوال ، پژوهش هاي زيادي انجام شده است كه بعضي از اين پژوهش ها تاكنون در دست تحقيق است . اخيراً دانشمندان علت ايجاد حفره در لايه اوزون را گرداب هاي سنگين ، كه در قطب جنوب جريان دارند ، مي دانند در زمستان در طول شبهاي قطبي، نور خورشيد درتمام سطح قطب جنوب در دسترس نيست ، به همين دليل در اين قطب در لايه استراتوسفر طوفان هاى سنگيني گسترش مى يابند كه به آن ها ‘گرداب قطبي’(polar vortex) مى گويند . گرداب قطبي مي تواند ذرات سازنده هوا را تجزيه كند .اين گرداب ها باعث ايجاد ابرهاى سردي مي شوند كه بر فراز قطب جنوب جريان مي يابند. كه به اين ابرها ‘ابر استراتوسفر قطبي’ (polar stratosphere cloud) مي گويند.اختصار آن psc است. Ps ها بسيار سرد هستند و دماي آن ها حدود 80- سيلسيوس است.Psc از نيتريك اسيد تري هيدرات (nitric acid trihydrate) تشكيل شده است و با ابرهايي كه ما آن ها را در آسمان مي بينيم كاملاً متفاوتند. پس اين ابرهاي اسيدي مي توانند لايه اوزون را تخريب كنند.
‘بنايراين با استناد به تحقيقات انجام يافته ،موارد زير را مي توان از عوامل موثر در تخريب لايه اوزون دانست:
1)محور زمين به گونه اى مى باشد كه نور خورشيد به قطب شمال بيشتر از قطب جنوب مى تابد به همين دليل ضخامت لايه اوزون در قطب شمال بيشتراز ضخامت آن در قطب جنوب مى باشد (زيرا ما گفتيم كه پيوند ميان مولكول اكسيژن و اتم اكسيژن در مولكول اوزون بسيار ضعيف مى باشد و ممكن است با كوچكترين برخورد از هم جدا ويا با دريافت كوچكترين انرژى(مانند انرژى تابشى خورشيد ) به حالت اوليه خود برگردند)
2)از مورد دوم نتيجه مى گيريم كه هواى قطب جنوب سردتر از هواى قطب شمال مى باشد ، بنابراين هواى گرم هنگامى كه بر اثر جريان هايى به قطب جنوب مى روند ، چون سبك مى باشند ،به سمت بالا مى روند و موجب نابودى لايه هاى اوزون برفراز قطب جنوب مىشوند.
3)در زمستان نور خورشيد كاملاً در تمام سطح قطب جنوب در دسترس نمي باشد، واين امر باعث كاهش دما و تشكيل ابرهاي psc مي شود
4) ابرهاي psc اسيدي هستند و به همين دليل آن ها به لايه اوزون آسيب مي رسانند.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:نجوم و اختر شناسی



ستاره‌ها ؛ دروازه علوم گوناگون

سال‌ها پيش سر كلاس رياضي گاهي اين فكر مرا مشغول خود مي‌كرد: فرض كنيم نمودار تابع درجه دوم را رسم كرديم و به يك شكلي رسيديم كه به آن مي‌گويند سهمي. حالا اين سهمي به چه كار مي‌آيد و چرا يك دانش آموز دبيرستاني بايد چيزي را بفهمد كه نمي‌فهمد؛ مثال عينياش در اطرافش چيست يا اين كه دانستن رابطه مثلثاتيx2-cos1x=2sin2 چه تأثيري بر زندگي من خواهد داشت و چرا اصلا رياضيدانان تصميم گرفتند به اين رابطه پي ببرند؟ پرسش‌هايي از اين دست را هنوز هم دانش‌آموزان بسياري از خود مي‌پرسند و وقتي آن را با دبيران و بزرگ‌ترهاي خود مطرح مي‌كنند، غالبا اين پاسخ را مي‌شنوند: وقتي دانشگاه رفتيد كاربردش را مي‌فهميد!
شايد در نگاه اول اين نوع پرسش‌هاي برخي دانش‌آموزان خنده‌دار به نظر برسد، اما حقيقت تلخي را در بطن خود دارد: بسياري از دانش‌آموزان چيزي را ياد مي‌گيرند كه مجبورند ياد بگيرند، بي‌آن‌كه مفهوم آن را بفهمند. پس گاهي آنها روش حل مسائل فهميدني رياضي را ناگزيرند كه حفظ كنند و اين دليل گريز بسياري از دانش‌آموزان از رياضي است، دانشي كه جهان بر پايه‌هاي آن بنا شده و ما بي‌آن‌كه متوجه باشيم از قوانين آن در زندگي روزمره استفاده مي‌كنيم.
درست همان زمان كه به مفهوم سهمي در رياضيات و كاربردش فكر مي‌كردم، در يكي از كتاب‌هاي نجوم خواندم كه: «مدار برخي از دنباله‌دار‌ها سهموي است.» پيش از اين در جايي با مفهوم عيني اصطلاح سهمي روبه‌رو نشده بودم. از قبل دنباله‌دارها را مي‌شناختم و در كلاس رياضي چيزهايي راجع به سهمي و نمودار آن شنيده بودم. با ربط اين دو موضوع در دو كتاب نجوم و رياضي بخوبي فهميدم كه اين سهمي در كجاي جهان نقش بازي مي‌كند! با خود فكر مي‌كردم بهتر نبود معلم من ضمن تدريس مفهوم سهمي، اشاره‌اي به دنباله‌دارها و مدار سهموي‌شان مي‌كرد و پس از آن نمودار تابع درجه دوم و شكل سهمي را براي ما رسم مي‌كرد؟
اين فقط يكي از كاربردهاي مفاهيم رياضي در نجوم بود. رد پاي ساير علوم را نيز در نجوم بخوبي مي‌توان يافت: قوانين فيزيك و مكانيك كه بر تمام هستي حكفرماست، واكنش‌هاي شيميايي در ستارگان كه منجر به توليد عناصر سبك و سنگين مي‌شود، شرايطي كه مي‌تواند منجر به شكل‌گيري حيات در يك سياره شود و فرآيند تشكيل و تكامل حيات روي زمين كه خود الفباي زيست‌شناسي است، در حقيقت جزئي از دانش نجوم است.
نجوم دانشي است كه براي اغلب مردم سوال‌برانگيز و جذاب است. اگر منجمان پيدايش شب و روز، فصل‌ها و گرفت‌هاي ماه و خورشيد را از ساده‌ترين پديده‌هاي نجومي مي‌دانند، اينها مهم‌ترين رويدادهايي هستند كه بر زندگي روزمره ما حكمفرمايند و اغلب مردم پرسش‌هاي متنوعي راجع به كيفيت شكل‌گيري شب و روز و فصل‌ها در ذهن دارند. نگاهي به اسطوره‌هاي كهن در تمدن‌هاي مختلف بخوبي نشان مي‌دهد كه اجداد ما نيز هميشه در پي يافتن پاسخي مناسب براي علت اين پديده‌ها بوده‌اند و البته حاصل تلاششان در بيشتر وقت‌ها به خيالبافي‌هاي متنوعي منجر شده است!
فهم عمومي نجوم نياز به ابزارهاي پيچيده و گرانقيمت ندارد. داشتن يك كتاب و نقشه آسمان در هر جا كه آسماني باشد و ماه و خورشيد و ستارگاني در آن ديده شود، مي‌تواند ساده‌ترين آزمايشگاه براي يادگيري عملي اين دانش باشد. ازاين‌روست كه امروزه بسياري از مروجان علم از ابزاري به نام دانش نجوم در رسيدن به هدف‌هايشان بهره مي‌برند. آنها در ضمن آموزش نجوم، ناگزيرند پا به حوزه‌هاي رياضي، فيزيك، شيمي، زيست‌شناسي و حتي تاريخ و جامعه‌شناسي بگذارند. اين ويژگي نجوم گاه به جايي مي‌رسد كه برخي حتي نجوم را بهانه‌اي براي آموزش علوم قرار مي‌دهند و با اين كار مي‌كوشند تا علم و علمي فكر كردن را به زندگي مردم وارد كنند، تا جايي كه حتي با سلاح نجوم به جنگ با خرافات و كج‌فهمي‌ها بروند!
از زاويه‌اي ديگر به نجوم و علاقه‌مندان آن نگاه مي‌كنيم :
علي دانش‌آموز دوره راهنمايي است و به واسطه بحث‌هايي كه در كتاب علوم مدرسه‌اش درباره ستارگان و سيارات شده، بسيار به نجوم علاقه پيدا كرده است. پدرش كتابي نجومي به او هديه مي‌دهد و علي در كتاب درباره كيفيت گرماي بيش از حد در جو زهره مطالبي مي‌خواند. او مي‌فهمد كه درصد بالاي گازهاي گلخانه‌اي نظير گاز كربنيك در جو زهره سبب شده است كه آن چنان جهنمي به وجود آيد و حال مي‌تواند بهتر بفهمد كه منظور از اثر مخرب افزايش گازهاي گلخانه‌اي در جو زمين كه در كتاب علوم به آن اشاره شده دقيقا چيست و افزايش اين گازها در زمين مي‌تواند به چه فاجعه‌اي منجر شود. علي سپس مي‌خواهد صورت‌هاي فلكي كه در كتاب به آن اشاره شده (نظير دب اكبر) را در آسمان پيدا كند. او متوجه مي‌شود آسمان روشن شهر مانعي براي ديدن ستارگان است، پس بايد از اين آسمان روشن و تخريب شده فرار كند. دانش نجوم موجب شده تا علي به طور ضمني با مفهوم آلودگي نوري آشنا شود: نوعي از آلودگي كه يكي از آثارش، نابودي «آسمان تاريك» و در واقع بخشي از طبيعت است. براي اين سفر او بايد با جغرافياي محل زندگي خود آشنا شود، راجع به آن مطالعه كند تا يك مكان مناسب را پيدا كند. معمولا چنين مكاني محل بكري در دل طبيعت، همچون كوير يا كوهستان است. علي تا پيش از اين فقط با خانواده‌اش به مشهد و اصفهان سفر كرده و هرگز پا به كوير نگذاشته است. ضمن سفر به همراه پدرش، به احتمال زياد با گياهان و جانوران كويري و كوهستاني روبه‌رو مي‌شود كه ممكن است حس كنجكاوي‌اش را تحريك كنند و پس از چند سفر او را به مطالعاتي در حوزه گياه‌شناسي و جانورشناسي ترغيب نمايند. كوه‌ها، غارها، دشت‌ها و زندگي مردم محلي نيز ممكن است سبب گرايش او به مطالعاتي در زمين‌شناسي، جامعه‌شناسي و مردم‌شناسي شود. شايد علي ضمن سفر بخواهد از مناظري كه در شب يا روز مي‌بيند عكاسي كند يا تصوير آن مناظر را نقاشي كند. اگر عكاسي يا نقاشي بلد نباشد، مجبور مي‌شود اقدام به تهيه تجهيزات آنها كند و كار با آنها را ياد بگيرد و...
كسي كه مي‌خواهد نجوم ياد بگيرد، حتي در اولين گام‌ها، ناگريز است تعامل مثبتي با ساير شاخه‌هاي علمي داشته باشد. اين تعامل موجب مي‌شود بتواند بدرستي استعداد ذاتي و علاقه‌مندي واقعي خود را كشف كند. بسياري از علاقه‌مندان به نجوم را مي‌شناسم كه در كنار اين علاقه‌مندي پس از مدتي عكاس حرفه‌اي شده‌اند، به طبيعت‌گردي وكوهنوردي و راهنمايي تور تمايل پيدا كرده‌اند، به مطالعات جدي و تحصيلات دانشگاهي در زيست‌شناسي و شيمي روي آورده‌اند، مطالعات در حوزه تاريخ را در پيش گرفته‌اند و بسياري هم تصميم گرفته‌اند تحصيلات آكادميك در رياضيات و فيزيك را با علاقه‌مندي هر چه بيشتر ادامه دهند و چون از روي علاقه‌مندي و استعداد و نه از روي اجبار و اكراه مسير زندگي خود را انتخاب كردند، اغلب در پيشه خود موفق هستند و از كار خود لذت مي‌برند و هيچ چيزي شيرين‌تر از اين نيست. نجوم در زندگي روزمره موجب آگاهي آنها از مباني علم مي‌شود و براي هر پديده‌اي به دنبال يك توضيح منطقي هستند، كتاب‌هاي طالع‌بيني را با ديد فكاهي ورق مي‌زنند و بيش از هر كس ديگري نگران آينده رو به وخامت زمين هستند. مطمئنا تاثير نجوم در جهت‌دهي به زندگي ما منحصر به اين چند سطر نيست و بسيار گسترده‌تر است. نجوم علمي است كه به علت زيبايي و جذابيتش براحتي در خانه‌هاي ما راه پيدا مي‌كند و ممكن است راهنماي ما در زندگي‌مان باشد.

كاظم كوكرم

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

سه شنبه 17 بهمن 1391  4:36 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها