0

حسینیه

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

قاسم نعمتی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

با همان عمرِ كَمَم دست ستم بد تا كرد

موقع قد كشی ام بود كه پشتم تا كرد

دورهایت زدی و نوبت ما شد امشب

چشم كم سوی مرا دیدن تو بینا كرد

لذتی دارد عجب بوسه ی دو لب تشنه

لب به لب خورد به هم زخم دو لب سر وا كرد

نوه ی فاطمه بودم سندش را دشمن

با كف پا به روی چادر من امضا كرد

همه ی صورت من قدرِ كفِ دستی نیست

دور از دیده ی تو عقده ی خود را وا كرد

عمو عباس كجا بود ببیند آن مرد

به سرم داد زد آنقدر مرا دعوا كرد

ناسزا گفت و به گریه دهنش را بستم

دشمنت را نفس فاطمی ام رسوا كرد

بی كفن دفن شدم ای پدر بی كفنم

داغ مجنون همه جا تازه غم لیلا كرد

دختر بی ادبی مسخره می كرد مرا

دو سه تا پارگی از روسری ام پیدا كرد

عمر یك ظرفِ ترك دار به ضربی بسته ست

عمه بر دست مرا برده و جابجا كرد

عمه هربار كه با گریه بغل كرد مرا

یاد آن صورت نیلی شده ی زهرا كرد

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:36 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمّد سهرابی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

مجنون شبیه طفل تو پیدا نمی شود

زین پس کسی به قدر تو لیلا نمی شود

درد رقیّه ی تو پدر جان یتیمی است

درد سه ساله ی تو مداوا نمی شود

شأن نزول رأس تو ویرانه ی من است

دیگر مگرد شأن تو پیدا نمی شود

بی شانه نیز می شود امروز سر کنم

زلفی که سوخته گره اش وا نمی شود

‏بیهوده زیر منت مرهم نمی روم

این پا برای دختر تو پا نمی شود

‏صد زخم بر رخ تو دهان باز کرده

خواهم ببوسم از لبت امّا نمی شود

‏چوب از یزید خورده ای و قهر با منی

از چه لبت به صحبت من وا نمی شود

پیدا نشد یکی که بگوید به دخترت

‏این حرف ها برای تو بابا نمی شود

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:37 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

مهدی نظری

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

گل سر نیست ولی موی سرم هست هنوز

تن من آب شد اما اثرم هست هنوز

جای سیلی ز روی گونۀ من پاک نشد!

ردِّ شلاق بروی کمرم هست هنوز

می توانم به خدا با تو بیایم بابا

جان زهرا کمی از بال و پرم هست هنوز

گفتم ای دختر شامی برو و طعنه نزن

سایۀ رحمت بابا به سرم هست هنوز

منکه از حرمله و زجر نخواهم ترسید

دختر فاطمه هستم جگرم هست هنوز

گفت که می زنمت اسم پدر را ببری

گفتم ای زجر بزن چون سپرم هست هنوز

همه دم ناز کشید و به دلم تسکین داد

جای شکر است که عمه به برم هست هنوز

با زمین خوردن من دیدۀ خود می بندد

شرم در چهرۀ ساقیِ حرم هست هنوز

خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟

همۀ خاطره ها در نظرم هست هنوز

غصۀ معجر من را نخوری بابا جان

پاره شد معجرم اما به سرم هست هنوز

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:40 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

مهدی نظری

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

هنگام رفتن تو چه لشگر شلوغ شد

شاید برای غارت پیکر شلوغ شد

اینها برای قتل عمو نقشه داشتند

گودال تو چرا دو برابر شلوغ شد

دیدم همینکه پیکرت افتاد روی خاک

بازار کار نیزه و خنجر شلوغ شد

هر کس برای کشتن تو ضربه ای زد و

کم کم برای بردن یک سر شلوغ شد

رفتی و عمه ماند و یتیمان بی پناه

خیلی برای غارت معجر شلوغ شد

چشم تمام لشگریان سمت خیمه بود

وقتی بریده شد سرت این ور شلوغ شد

بابا سوار ناقۀ عریان که می شدیم

دور رباب و عمه وخواهر شلوغ شد

اموال خیمه هات به چوب حراج خورد

بازار کوفه جُمعۀ آخر شلوغ شد

گفتیم از دری که کسی نیست رد شویم

یک مرتبه دهانۀ آن دَر شلوغ شد

دیدی همینکه حرف خرید کنیز شد

دور سکینه بود که دیگر شلوغ شد!

در آن خرابه ای که کسی فکر ما نبود

تو آمدی و مجلس دختر شلوغ شد

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:42 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

توحید شالچیان ناظر

حضرت رقیه(س)-مدح و شهادت

 

حورا شده در گرد تو پروانه ترین ها

تو کعبه ی عشّاقی و جانانه ترین ها

ای لیلی صحرای دل حضرت ارباب

مجنون شده ی عشق تو دیوانه ترین ها !

سوگند که تا روز قیامت همه هستیم

با منکرتان دشمن و بیگانه ترین ها

کوچک حرمت جنّت ما خانه به دوشان

جذّاب تر از قصر ملوکانه ترین ها

گندم بده تا پر بزنم، جلد تو باشم

محتاج تو ما کفتر بی دانه ترین ها

در بندم و دلداده ی عشقم بنویسید

کلبِ درِ بانوی دمشقم بنویسید

تا از حرمت عطر خداوند بیاید

صدها ملکِ عاشقِ در بند بیاید

در مدح صفات تو کمیت کلمه لنگ

یا این که زبان قلمم بند بیاید

ارباب شود میل نگاهش به تو افزون

وقتی به لبانت گل لبخند بیاید

هر جا سخن از نام شکربار شما شد

در زیر زبان ها مزه ی قند بیاید

خان کرمت جمع نگردیده، چو سائل

با دست تهی صد دفعه هر چند بیاید

در حقّ من اتمام نما جود و کرم را

کم کن تو دگر فاصله تا خاک حرم را

بی پله رسیدن به خدا فرض محال است

بی یاد تو جنت همه اش خواب و خیال است

عقلی نرسیده که بفهمد تو که هستی

در فهم کمالات شما میوه ی کال است

عمریست که از دست تو یک تذکره خواهم

تا چند به ره دیده پیِ روز وصال است

یک دفتر پر خاطره در شرح غمت کم

با این که فقط عمر تو کمتر ز سه سال است

یک دخترِ با پای پُر از آبله...زنجیر...

سیلی...رخ نیلی... قدِ خم؟! جای سوال است

شد زمزمه ات ((من الّذی اَیتَمَنی)) آه...

آمد سر و گفتی که تو بابای منی؟ آه...

گفتند چه حاجت به بیان است همین است

تعطیل بهانه...بله بابای تو این است

سنگ است به جای گل و سیلی است نوازش

احوال هر آن کس که یتیم است همین است

تا نیزه عروج پدرت بود چه زیبا !

شمس فلک نی شده و عرش نشین است

از ناقه فتادی همه گفتند که انگار

زهراست که در کوچه تنش نقش زمین است

این ها همه بغضی است که از فاطمه دارند

یعنی که شروع ستم از شهر مدینه است

ای کاش دگر منتقم از راه بیاید

برچیده ز لب های زمان آه بیاید

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:43 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

یوسف رحیمی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

اگر چه مثل گل مثل پری بود

ولی بال و پرش نیلوفری بود

گِلش را با غم زهرا سرشتند

دو چشم نیلی ارث مادری بود

***

تحمّل دارد این چشمان تر؟ نه

تحمل دارد اما اینقدر! نه

به لب آمد دگر جان رقیه

بیا بابا ولی حرفِ سفر! نه

***

نمانده راه چاره آه بابا

دلم شد پاره پاره آه بابا

اگر می پرسی از حال رقیه

نپرس از گوشواره آه بابا



 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:57 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

حسن لطفی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد

دنبال او شب تار صیاد رفته باشد

یک زخم بر دو گونه یک چشم نیم بسته

از زجر یادگاری یک دنده شکسته

فهمیده ام در این شهر معنای سیری ام را

از ضرب دست خوردم دندان شیری ام را

نامحرمی که با خود دیشب سر تو را داشت

وقتی به گوش من زد انگشتر تو را داشت

طفلی که خنده می زد بر این لباس پاره

او گوشوار من داشت من زخم گوشواره

من خار می کشیدم با ناخنی شکسته

او با گل سر من گیسوی خویش بسته

وقتی که شعله افتاد از بام روی معجر

نگذاشت ساربان تا بردارم آتش از سر

من باز ماندم از درد از فرط ناتوانی

او رفت و پیش پایم انداخت تکه نانی

من سخت باز کردم انگشت کوچکم را

او رفت و بین دستش دیدم عروسکم را

دیشب که خواب رفتم یک بار بی عمویم

زنجیر دست و پایم پیچید بر گلویم

از کوفه آمدی و سنگ صبور داری

رنگ محاسنت زرد بوی تنور داری

ای سر بیا که مُردم از دختران شامی

از خنده های کوفی از خنده های شامی

ای کاش پای حلقت می مُرد دختر تو

آری هنوز گرم است رگ های حنجر تو

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:57 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

وحید قاسمی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

كلیم بی كفن كربلای میقاتی

خلیل بت شكن كعبه ی خراباتی

چه فرق می كند آخر به نیزه یا گودال؟

همیشه و همه جا تشنه ی مناجاتی

نخوان كه نور كتاب خدا ندارد راه

به قلب سنگی این مردم خرافاتی

كنار نیزه ی تو گریه می كند یحیی

شنیده معنی ذبح العظیم آیاتی

نگاه لطف تو یك دِیر را مسلمان كرد

مسیح من چِقَدَر صاحب كراماتی!

توان ناقه نشینی به دست و پایم نیست

خدا به خیر كند، وای عجب مكافاتی

شنیده ام كه سفر رفته ای ولی بابا

برای من نخری گوشواره سوغاتی

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:57 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

علی انسانی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

بیا ای سر به ویران با من ویران نشین سر کن
بُزرگی کن شبی را سر در این کلبۀ محقر کن
ستاره هر چه باشد می فزاید جلوۀ مه را
بتاب ای ماه و دامان من امشب پُر ز اختر کن
اگر غنچه بخندد، باز گردد، گل شود، غم نیست
نظر ای باغبان بر غنچۀ نشکفته پرپر کن
اگر چه پای تو بر دیدۀ گل ها بود، اما
بیا ویرانه یی را هم به بوی خود معطر کن
زبان را نیست نیرویی که گویم، عمه ممنونم
تو بگشا لعل لب، از او تَشّکُر جای دختر کن
نه جای تو، نه جای عمه، نه جای من است اینجا
مرا هَمره بِبَر زین جا و، همبازی اصغر کن

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:57 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

غلامرضا سازگار

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

مرا که دانه ی اشک است دانه لازم نیست
به ناله انس گرفتم، ترانه لازم نیست
ز اشک دیده به خاک خرابه بنوشتم
به طفل خانه به دوش، آشیانه لازم نیست
نشان آبله و سنگ و کعب نى کافى ست
دگر به لاله ی رویم نشانه لازم نیست
به سنگ قبر من بى گناه بنویسید
اسیر سلسله را تازیانه لازم نیست
عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم
بزن مرا که یتیمم، بهانه لازم نیست
مرا ز ملک جهان گوشه ی خرابه بس است
به بلبلى که اسیر است لانه لازم نیست
محبّتت خجلم کرده، عمّه دست بدار
براى زلف به خون شسته، شانه لازم نیست
به کودکى که چراغ شبش سر پدر است
دگر چراغ به بزم شبانه لازم نیست
وجود سوزد از این شعله تا ابد "میثم "
سرودن غم آن نازدانه لازم نیست

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:58 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

سعید خرازی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دختری را پدری کو به دلارائی تو

روح من تازه شد از لعل مسیحائی تو

بی تو در طیِ سفر خوب نخوابیدم من

به دلم بود پدر حسرت لالائی تو

چشم خود را بگشا تا که بسنجیم به هم

دیدِ من کم شده یا قوّت بینائی تو

شبی آمد که به ما سر بزند دختر شام

ذکر خیر تو شد و صحبت آقائی تو

بس که از مِهر و وفای تو برایش گفتم

مات و مبهوت شد از شیوه ی بابائی تو

با وفا بوده خدا خیر به راهب بدهد

شستشو داده دو چندان شده زیبائی تو

(بی وفا بوده عجب خیر نبیند خولی

خاک پاشیده به آئینه ی زهرائی تو)...۱

چوب افتاده به جان لب تو حیرانم

میزبان با چه نموده است پذیرائی تو

لب پائینی تو لطمه فراوان دیده

چاره ای نیست ببوسم لب بالائی تو

×××

1-سرودۀ استاد کلامی زنجانی

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:58 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

روح الله قناتیان

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

شكوهی در میان دختران داشت

سری بالاتر از هفت آسمان داشت

اگر چه سن و سالش غنچه می زد

ولی گل بود و قلبی مهربان داشت

میان هق هق و لالایی و اشك

دو تا چشم سیاه روضه خوان داشت

نه یار و یاوری نه هم زبانی

نه هم بازی میان كودكان داشت

سر بازار شام و كوچه هایش

نه از سیلی نه از طعنه امان داشت

دقیقاً شكل زهرا راه می رفت

سه سالش بود درد استخوان داشت

به جای زینت مو یا گل سر

فقط خون لخته ای بر گیسوان داشت

نشسته خار خشكی در كف پاش

نشان كعب نی بر بازوان داشت

به لطف آن همه مهمان نوازی

كبودی روی برگ زعفران داشت

همین كه لب ز لب برداشت دق كرد

ز بس لب جای چوب خیزران داشت

تنی ترد و شكسته مثل شیشه

كه یك خط در میانش ارغوان داشت

بنفش و زرد، نیلی، ارغوانی

خرابه نیمه شب رنگین كمان داشت

زن غساله رویش آب می ریخت

و آیه آیه كوثر بر زبان داشت

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:59 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

کاظم بهمنی

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

دختر لحظه ی غم بغض مرا می ماند

گر چه خود می شکند ناله رها می ماند

دختر لحظه ی غم «ساعت» عمرش خالی ست

زود می ریزد و یک کوه بلا می ماند

دختر لحظه ی غم لحظه ی بعدش مرگ است

آن زمانی که فقط خاطره ها می ماند

شبی از قافله جا ماند و به مادر پیوست

به پدر می رسد و قافله جا می ماند

بعد او چون همه از یاد غمش ترسیدند

از مقاتل سندش گاه جدا می ماند

دختر لحظه ی غم این غزل کوچک و ناب

برگی از دفتر شعر است که تا می ماند

طرز عاشق شدنش را به کسی یاد نداد

دهن عشق از این حادثه وا می ماند



 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:59 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

قاسم نعمتی

حضرت رقیه(س)- شهادت

 

از بس شکستنی شدی ای شیشۀ بلور

قدری بخواب و این بدنت را تکان مده

خواهی که خارها نرود در تنت فرو

آرام باش و پیرهنت را تکان مده

 

می بینی ای عزیز که نازت نمی کشند

پس این لبان خوش سخنت را تکان مده

دندان شیری تو به یک بوسه بسته است

با زحمت این قدر دهنت را تکان مده

 

با آه آه تو بدنم تیر می کشد

از بس تنت شبیه تن مادرم شده

می پاشد از لبان تو خون لخته هر نفس

زان نیمه شب چه خاکی مگر بر سرم شده

 

ای دخترم هنوز سرت درد می کند

آیینه نگاهِ تو چشم ترم شده

از گیسوان سوختۀ بین مشت زجر

هر آن چه گفته ای به خدا باورم شده

 

از لحظه ای که حرف کنیز آمده وسط

خوابش نمی برد ز غم و ترس خواهرت

در این میانه جای ابالفضل خالی است

تا پس بگیرد از عدوی پست معجرت

 

در شهر مسلمین نشود دفن خارجی

لرزه فتاده بر دل ترسان مادرت

پیغام داده اند اهالی شهر شام

بیرون کشند از دل هر خاک پیکرت

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  8:59 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

سید حسن رستگار

حضرت رقیه(س)-شهادت

 

نم نمک کوچه خیس باران شد
دست در دست من قدم می زد
شیطنت های کودکانه ی او
خلوت کوچه را به هم می زد

سوز سرما براش بازی بود
نفسش را مدام «ها» می کرد
چاله ای را پر آب تا می دید
دست های مرا رها می کرد

یادم آمد یکی دو هفته ی قبل
ناگهان گوشواره اش گم شد
مثل ابر بهار می بارید
مثل دریای پر تلاطم شد

شادی امشبش دلیلی داشت
صاحب گوشوار نو شده بود
کارش از صبح تا همین حالا
جست و خیز و بدو بدو شده بود

پرچم خیمه تا نمایان شد
بی امان می دوید و بر می گشت 
مادرش گفت او چه شیطان است
وای اگر دخترت پسر می گشت

 

روضه خوان روی پله ی منبر
رفت تا عرش را نظاره کند
رفت تا چشم گریه کن ها را
غرق دریائی از ستاره کند

دختر من عرو سک خود را
بین آغوش خود گذاشته بود
مات و مبهوت روضه خوان شده بود
دست بر گوش خود گذاشته بود

مجلس آن شب تمام شد اما
گریه شد رزق و آب و دانه ی ما
دخترم روضه را بغل کردُ
با خود آورد سمت خانه ی ما

عصر فردا که می رسم خانه
مادرش بغض کرده می گوید
تو بیا و جواب گویش باش
پاسخ صد سوال می جوید

دختر چار ساله – فاطمه ام 
گفت: بابا خرابه یعنی چی؟
این که آقای روضه خوان می گفت
دل زینب کبابه یعنی چی؟

راست می گفت گوش را کندند
زینت گوش را در آوردند
راست می گفت جای شام آن شب
توی ظرف طلا سر آوردند

هی سوال و سوال پشت سوال
پاسخ من برای او اشک است
دل او خون از این مصیبت ها
دل در خون دوای او اشک است

رفت و آمد برای خیمه ی خود
چادر از کیف مادر آورده
دخترم گوشواره هایش را
از دو گوش خودش در آورده

×××

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 28 آبان 1391  9:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها