0

اعتقادات شیعه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

با عرض سلام امروز مطالبی درمورد توحید میزارم

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  7:59 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

اصول دین اسلام چیست؟ (1)

اصول دین

اگر در مقاله های پیشین با ما همراه بودید دریافته اید که تلاش کردیم در این سلسله از نوشته¬ها بطور منطقی و با ادل? کافی به اثبات اصول دین اسلام بپردازیم. در مرحله پیشین براهین وجود خدا¬ـ مباحث مطرح شده، اختصاص به دین خاص نداشته و تمام دینداران می توانستند از این طریق به اثبات خداوند بپردازند. به همین دلیل ما تنها به ادله فیلسوفان و متکلمان  مسلمان اکتفا نکرده و از براهینی که توسط اندیشمندان غربی مطرح شده بود نیز سود جستیم. اینک اما به عنوان یک مسلمان به مرور و بررسی اصول دین اسلام می پردازیم. طبیعتاً در این مسیر تکیه و تمرکز ما بر دلایلی است که از سوی اندیشمندان اسلامی مورد توجه قرار گرفته است، ولی در هر بحثی که استفاده از دلایل متالهین و دینداران غربی به نحو ایجابی و یا شبهات مطرح شده از سوی آنان به نحو سلب  مفید باشد، از آنها نیز استفاده خواهیم کرد.

اصول دین پایه‌های اعتقادی دین است [به این معنا که اگر کسی به این اصول پایبند نباشد نمی توان او را به آن دین خاص ملتزم دانست] که اعتقاد به آنها  باید از روی تحقیق باشد، نه تقلید [برخلاف فروع دین].  اصول دین مربوط به اعتقادات انسان و فروع دین مربوط به اعمال انسان می شود. توحید، نبوت و معاد اصول دین اسلام‌اند  و دو اصل امامت و عدل از مسلّمات مذهب شیعه‌اند و هر کس به آنها ایمان ندارد از مذهب شیعه بیرون است [هرچند از اسلام بیرون نیست]. همه ما کم . بیش شنیده ایم که "تقلید در اصول دین جایز نیست" اما تا بحال فکر کرده اید که چرا؟  در این نوشته [که نخستین مقال? این مجموعه در باره اصول دین است] نخست به چیستی "اصول دین" و  "تقلید" پرداخته و در نهایت به این مسئله می پردازیم که چرا تقلید در اصول دین جایز نیست.

 

 

تعریف اصول دین:

"اصول" جمع "اصل" و از ریشه "اصل ـ یاصل) به معنای "تَه" و "بن" است (المنجد (عربی به فارسی): ج1، ص 24). اصطلاح "اصول دین" اصطلاحى‌ كلامى‌ است و به‌ مجموعه‌ باورهایى‌ اطلاق می شود كه‌ اساس‌ دین‌ اسلام‌ را تشكیل‌ مى‌دهند و انكار هر یك‌ از آنها موجوب خروج از دین می شود. بطور کلی اعتقادات دینی را می توان به دو بخش تقسیم نمود:

‌أ. بخش عقیده ای و نظری که اساس و بنیان دین محسوب می شوند.

‌ب. تعالیم و احکام  عملی که مترتب بر عقاید نظری هستند.

آیت الله مصباح با نظر به این تقسیم بندی، قسم "الف" را اصول دین می نامند:

«مناسب است که بخش اعتقادی دین را اصول دین و احکام عملیه را فروع دین بنامیم» (مصباح، محمدتقی، دروس فی العقیده الاسلامیه، ج1، ص 20)

این‌ اعتقادات‌ از این رو اصول‌ دین‌ نامیده‌ می شود كه‌ علوم‌  دینی دیگر مثل‌ حدیث‌، فقه‌ و تفسیر مبتنى‌ بر آنهاست‌.

 

 

تعریف تقلید:

تقلید [قلد ـ یقلد]در لغت به معنای "آویختن از چیزی" است لذا در باب تفعیل [در زبان عربی] به معنای "سپردن کار به کسی" است. تقلید در اصطلاح به معنای "قبول قول دیگری بدون مطالبه دلیل" است.

«قرآن كریم ایمان را بر پایه تفكر و تعقل گذاشته است قرآن همواره می‌خواهد كه مردم از اندیشه به ایمان برسند. قرآن در آنچه باید به آن مؤمن و معتقد بود و آن را شناخت، تعبد را كافی نمی‌داند علیهذا در اصول دین باید منطقاً تحقیق كرد، مثلاً این كه خداوند وجود دارد و یكی است مسئله‌ای است كه منطقاً باید به آن پی‌برد و همچنین این كه حضرت محمد (ص) پیامبر خدا است»

 

چرا در اصول دین تقلید جایز نیست؟

اصول دین

با تعریف تقلید، اکنون می توانیم بگوییم که مراد از "عدم جواز تقلید در اصول دین" به معنای رجوع نکردن به کارشناس دینی در اصول دین نیست. تقلید قبول قول دیگری "بدون دلیل" است و در صورتی که کسی قولی را با ارائه دلیل کافی به ما عرضه کند به مقتضای عقل باید حرف او را پذیرفت و چنین پذیرفتنی در اصول دین مذموم شمرده نمی شود. به عبارت دیگر، رجوع جاهل به عالم با مطالبه دلیل، از ضروریات عقلی است. اما متکلمین شیعه برای شناخت عقلی اصول دین دلایلی ذکر کرده اند که در اینجا تنها به 2 دلیل اشاره می کنیم: 

از آنجا که فطرت و عقل انسان برای "ارضای حس کنجکاوی، دفع خوف و ضرر محتمل و ..." به شناخت اصول دین می پردازد، اگر این شناخت از راه تقلید حاصل شود نمی تواند به این نیازهای انسان پاسخ گوید (ابن میثم بحرانی، قواعد المرام فی علم الکلام: ص30). 

مقلَِّد یا از بر حق‌ بودن‌ مقلََّد خود آگاه‌ است‌، یا آگاه‌ نیست‌. اگر آگاه‌ نیست‌، در این‌ صورت‌ احتمال‌ بر خطا بودن‌ وی‌ را مى‌دهد و بر این‌ مبنا تقلید كردنش‌ قبیح‌ است‌، زیرا او نیز از جهل‌ و خطا ایمن‌ نیست‌؛ اما اگر مى‌داند كه‌ او بر حق‌ است‌، از دو حال‌ خارج‌ نیست‌: یا این‌ آگاهى‌ برایش‌ از روی‌ بداهت‌ حاصل‌ شده‌، یا با دلیل‌ ثابت‌ شده‌ است‌؛ شق‌ اول‌ باطل‌ است‌، و بر مبنای‌ شق‌ دوم‌، یا این‌ دلیل‌ غیرتقلیدی‌ است‌، یا از روی‌ تقلید حاصل‌ شده‌ است‌. در صورت‌ اخیر شمار اشخاصى‌ كه‌ تقلید از آنها لازم‌ است‌، نهایتى‌ نخواهد داشت‌. پس‌ تنها فرض‌ معقول‌ این‌ است‌ كه‌ آن‌ شخص‌ با دلیل‌ به‌ بر حق‌ بودن‌ وی‌ پى‌ برده‌ است‌ و این‌ كار در واقع‌ تقلید نیست‌، پس‌ در این‌ زمینه‌ تقلید باطل‌ است‌ (سیدمرتضى‌، على‌ الذخیرة: 165- 164).

بیان سید مرتضی به خوبی به ما نشان می¬دهد که چرا باید در اصول دین تقلید [متابعت بدون دلیل] را کنار گذاشت.

شهید مطهری نیز دلیل جایز نبودن تقلید در اصول دین را چنین بیان می کنند:

«قرآن كریم ایمان را بر پایه تفكر و تعقل گذاشته است قرآن همواره می‌خواهد كه مردم از اندیشه به ایمان برسند. قرآن در آنچه باید به آن مؤمن و معتقد بود و آن را شناخت، تعبد را كافی نمی‌داند علیهذا در اصول دین باید منطقاً تحقیق كرد، مثلاً این كه خداوند وجود دارد و یكی است مسئله‌ای است كه منطقاً باید به آن پی‌برد و همچنین این كه حضرت محمد (ص) پیامبر خدا است» (مطهری، مجموعه آثار، ج 3، ص 59).

 

نوشته بهرام علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

احمد سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین، ترجمه المنجد (عربی به فارسی)، انتشارات اسلام.

مصباح، محمدتقی، دروس فی العقیده الاسلامیه، ج1

ابن میثم بحرانی، قواعد المرام فی علم الکلام، تحقیق سید احمد حسینی، (انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشی 1406، چاپ دوم)

سیدمرتضى‌، على‌ الذخیرة، به‌كوشش‌ احمد حسینى‌، قم‌، 1411ق‌

شهید مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، صدرا، چهارم، 1374، ج 3


برای مطالعه بیشتر:

شهید مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،ج3

محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383

عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر 

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:03 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

اصل توحید در اصول دین اسلام

اصول دین (2)

 

توحید

توحید

گر تو خلوت خانه توحید را محرم شوی                تاج عالم گردی و فخر بنی آدم شوی (عطار)

واژه «توحید» مصدر باب «تفعیل» به معنای «یگانه دانستن» است. ریشه این کلمه «وحد» و به معنای انفراد است و از این رو «واحد» به چیزی اطلاق می شود که جزء ندارد (مفردات راغب، ص 551). در مباحث خداشناسی، توحید به معنای یکتاپرستی یكى از اصول اعتقادى اسلام و همه ادیان ابراهیمى است. اهمیت این اصل به این دلیل است که به نظر بسیاری از متکلمین اسلامی دیگر اصول دین اسلام  مبتنی بر اصل توحید هستند. به همین دلیل است که حضرت امیرالمومنین (ع) در روایتی از حضرت رسول خدا (ص) نقل می کنند که "التوحید نصف الدین" (شیخ صدوق، التوحید، ص 28، ح 24) و در نهج البلاغه می فرمایند:

«شهادت می دهم که خداوندی جز الله ـخدای یکتا¬ـ نیست. یگانه است و بی شریک. شهادت می دهم که خلوصش از آزمون به نیکی برآمده است و باور به آن با صفای نیت همراه است. همواره بدان چنگ در می زنم تا آنگاه که ما را زنده می دارد و آن را می اندوزیم برای روزهای هولناکی که در پیش داریم. چنین شهادتی نشان از عزم استوار ما در ایمان است و سرلوح? نیکوکاری و خشنودی است و سبب دور شدن شیطان است.» (نهج البلاغه/ خطبه 2)

و یا شخصی نزد رسول خدا ( صلی الله علیه و آله ) آمد و پرسید اساس علم چیست ؟  حضرت فرمودند: معرفة الله حق معرفته؛ شناخت خدا آن چنان كه شایسته اوست. پرسید : حق معرفت خدا چیست؟ حضرت فرمودند : اینكه بدانی او نه مثلی دارد و نه شبیهی و او را معبود واحد خالق و قادر و اول و آخر و ظاهر و باطن بشناسی كه مثل و مانندی ندارد این است حق معرفت خداوند»

 

 

اما مراد از توحید چیست؟

توحید به معنای یگانگی باریتعالی است. این یگانگی از جنبه های گوناگونی می تواند مورد بررسی قرار گیرد که از مهم ترین آنها توحید ذاتی، توحید صفاتی، توحید افعالی و توحید عبادی است.

«شهادت می دهم که خداوندی جز الله ـخدای یکتا¬ـ نیست. یگانه است و بی شریک. شهادت می دهم که خلوصش از آزمون به نیکی برآمده است و باور به آن با صفای نیت همراه است. همواره بدان چنگ در می زنم تا آنگاه که ما را زنده می دارد و آن را می اندوزیم برای روزهای هولناکی که در پیش داریم. چنین شهادتی نشان از عزم استوار ما در ایمان است و سرلوح? نیکوکاری و خشنودی است و سبب دور شدن شیطان است»

 

توحید ذاتی

توحید ذاتی به معنای نفی شریک، شبیه و جزء از ذات خداوند است، یعنی بی نظیر از هر جهت و مطلق از جمیع جهات است.بنابر توحید ذاتی، ذات پروردگار یگانه است،مثل و مانند ندارد، ماسوا همه مخلوق اوست. آیه كریمه "لیس كمثله شى‏ء" ( شوری/ 11) و یا آیه ‏"و لم یكن له كفوا احد" (اخلاص/4) مبین توحید ذاتى است.

 

 

توحید صفاتی

توحید صفاتى‏ یعنى صفات خداوند از قبیل علم، قدرت، حیات، اراده، ادراك و... حقایقى غیر از ذات پروردگار نیستند. همه صفات خداوند به یك چیز برمی گردد و آن ذات خداوند است و تمام این صفات عین ذات خداوند هستند.

«كل عزیز غیره ذلیل و كل قوى غیره ضعیف، و كل مالك غیره مملوك و كل عالم غیره متعلم و كل قادر غیره یقدر و یعجز; هر غیر او ذلیل است و هر نیرومندى جز او ناتوان است و هر مالكى جز او مملوك است و هر عالمى جز او نوآموز است و هر توانایى جز او گاه توانا و گاه ناتوان است» (نهج البلاغه، خطبه 65)

در این روایت تاکید شده است که اوصاف خداى تعالى شخصا ویژه اویند و كسى در آن‏ها با او شریك نیست.

 

 

توحید افعالی

توحید افعالى یعنى همه‏ افعال (از جمله افعال انسان) به مشیت و اراده خداوند است. به تعبیر دیگر همانگونه كه موجودات در اصل وجود خود وابسته به ذات او هستند در تأثیر و فعل خود نیز چنین هستند.

 

 

توحید در عبادت

سخن از توحید؛ ممنوعیت یا آزادی ؟

توحیددر عبادت یعنى جز ذات پروردگار هیچ موجودى شایسته عبادت و پرستش‏نیست. توحید در عبادت لازمه توحید ذات و صفات است. حضرت علی (ع) در تفسیر فرازهای اذان می فرمایند: اما قوله «اشهد ان لا اله الاالله‏» . . . كانه یقول: اعلم انه لا معبود الا الله عز و جل و ان كل معبود باطل سوى الله عز و جل ( شیخ صدوق، معانى الاخبار، ص 39). وقتی مسلم شد كه واجب الوجود تنها خداست و هرچه غیر اوست ممكن و محتاج و نیازمند است پس عبادت مخصوص اوست و او كمال مطلق است. و غیر از او كمال مطلق وجود ندارد و عبادت هم برای رسیدن به كمال است بنابراین عبادت مخصوص خداوند است.

آیاتی که به توحید در عبادت اشاره دارند:

‌أ. «و لقد بعثنا فی كل امه رسولاً ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت»

ما در هر امتی رسولی فرستادیم كه خدای یكتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب كنید. (نحل ، آیه 36)

‌ب. «و ما ارسلنا من قبلك رسولاً الا نوحی الیه انه لا اله الا انا فاعبدون»

ما پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینكه به او وحی كردیم كه معبودی جز من نیست فقط مرا عبادت كنید. (انبیاء ، آیه 25)

در میان مکاتب اسلامی توحید ذاتی و توحید در عبادت مورد قبول قطعی هم? گرایش های فکر وده است ولی در مورد توحید صفاتی و توحید افعالی اختلافاتی وجود دارد: اشاعره، منكر توحید صفاتى‏ بوده  و معتزله منکر توحید افعالی. شهید مطهری در این زمینه می گویند:

«توحید جزء اصول پنجگانه معتزله نیز بود همچنانكه جزء اصول‏  اشاعره نیز هست ، با این تفاوت كه توحید مورد نظر معتزله كه مشخصه مكتب آنها به شمار می‏رود توحید صفاتی است كه مورد انكار اشاعره است و  توحید مورد نظر اشاعره كه مشخص مكتب آنها به شمار می‏رود توحید افعالی‏  است كه مورد انكار معتزله است.  قبلا گفتیم كه توحید ذاتی و توحید در عبادت چون مورد اتفاق همه است از محل بحث و نظر خارج است. اكنون ببینیم كه توحید مورد نظر شیعه چه توحیدی است؟ توحید مورد نظر شیعه - علاوه بر توحید ذاتی و توحید در عبادت - هم شامل‏ توحید صفاتی  و هم شامل توحید افعالی می شود. یعنی شیعه در بحث صفات‏  طرفدار توحید صفاتی است و در بحث افعال طرفدار توحید افعالی، اما توحید صفاتی شیعه با توحید صفاتی معتزله متفاوت است، توحید افعالی او نیز با توحید افعالی اشاعره مغایرت دارد. توحید صفاتی معتزله به معنی خالی بودن ذات از هر صفتی و به عبارت‏ دیگر به معنی فاقد الصفات بودن ذات است، ولی توحید صفاتی شیعه به‏ معنی عینیت صفات با ذات است» (مطهری، آشنایی با علوم اسلامی: ص 35).

در مقالات بعدی ابتدا دلایل توحید و سپس به اقسام توحید از منظر مذهب شیعه اشاره خواهیم کرد.

 

نوشته بهرام علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. مفردات راغب، حسین بن محمد راغب اصفهانی، (نشر مرتضوی، 1388)

2. کتاب التوحید -الشیخ الصدوق -وفات:??? -تصحیح وتعلیق : السید هاشم الحسینی الطهرانی -منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسة.

3. نهج البلاغه، جمع آوری سید رضی، ترجمه سیدجعفر شهیدی، انتشارات علمی فرهنگی، 1387

4. شیخ صدوق، «معانی الاخبار»، انتشارات ارمغان طوبی.

5. مرتضی مطهری، "آشنایی با علوم اسلامی" (انتشارات صدرا چاپ ششم: تابستان 1368)

برای مطالعه بیشتر:

1. شهید مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،ج3

2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383

3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر 

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:03 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

آیا تشیع، زائیده عبدالله بن سباست؟

چرا دین؟ چرا اسلام؟ چرا تشیع؟

در نوشتار شناسنامه شیعه در یک نگاه در باب منشاء پیدایش شیعه سخن گفته شد که تشیع، تاریخی جز تاریخ اسلام و مبدأیی جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشیع دو روی یک حقیقت اند و همزاد یکدیگرند.

همچنین روشن شد كه پیدایش مذهب تشیع، پیامد بحث و جدل های كلامی یا سیاست روزگار نبود، بلكه با پیدایش اسلام پدید آمد، ولی گروهی از تاریخ نگاران و مقاله نویسان، چنین ترسیم كردند كه تشیع، موضوعی است كه بر جامعه اسلامی پدید آمد، از این رو در پی یافتن ریشه و آغاز آن بر آمدند. برخی از فرضیه های مهم را مورد بحث و پاسخگویی قرار می دهیم.


ما به فضل الهی در این سلسله نوشتار، برآنیم  تا نخست نادرستی رطب و یابس های معاندان مذهب شیعه را بر آفتاب افکنیم و آنگاه اهم پایه های اعتقادی شیعه و اصول عقاید دین مبین اسلام که فصل مشترک همه ادیان آسمانی است، را تبیین و با تکیه عقل، قرآن و سنت، اثبات نماییم:

 

 

فرضیه های موهوم پیرامون پیدایش شیعه

 

فرضیه نخست :

تشیع، ساخته و پرداخته عبدالله بن سبا

طبری درباره این توهّم ساختگی می نویسد: «یك یهودی به نام عبدالله بن سبا در صنعا، در زمان عثمان اظهار مسلمانی كرد و در بین مسلمانان نفوذ نمود و شروع به رفت و آمد در شهرها و مراكز مسلمانان همچون شام، كوفه، بصره ومصر كرده و بشارت می داد كه پیامبر اكرم (صلّی الله علیه وآله) هم مانند عیسی بن مریم باز خواهد گشت و علی (علیه السلام) وصیّ محمد (صلّی الله علیه وآله) است، آنگونه كه هر پیامبر را جانشینی است؛ و علی خاتم اوصیاست، آن سان كه حضرت محمد خاتم پیامبران است و عثمان حق این وصیّ را غصب كرده و در حق او ستم نموده است، پس باید با او مبارزه كرد تا حق به حقدار برسد. گروه هایی از مسلمانان به او گرویدند كه از صحابه بزرگوار یا تابعین شایسته بودند، مثل ابوذر، عمار یاسر، محمد بن حذیفه، عبدالرحمن بن عدیس، محمد بن ابی بكر، صعصعة بن صوحان، مالك اشتر و مسلمانان نیكو وشایسته دیگر. پیروان او مردم را بر ضدّ حاكمان می شوراندند ونامه هایی در نكوهش از فرمانروایان نوشته به شهرهای دیگر می فرستادند. در نتیجه، عده ای از مسلمانان با تحریك آنان قیام كردند و به مدینه آمدند و عثمان را در خانه اش محاصره كرده و كشتند. مسلمانان با علی (علیه السلام) بیعت كردند، طلحه و زبیر بیعت را شكسته به بصره رفتند. » 1

داستان پیروان عبدالله بن سبا، بر اساس آنچه طبری در حوادث سال 30 ـ 36 هجری نوشته، تا اینجا به پایان می رسد. تاریخ نگاران و مقاله نویسان بعدی آن را به عنوان یك حقیقت پذیرفته و نقل كرده اند و همه افكار و نظریه ها را بر این پایه نهاده اند و در طول قرن ها و نسل ها در گمان اینان، شیعه زاییده پیروان عبدالله بن سبا به شمار آمده است.

خاورشناسانی كه طفیلی سر سفره مسلمانان اند در بررسی های خود همین فرضیه نادرست را پیروی كرده اند.

 تشیع در عصر پیامبر اكرم (صلّی الله علیه وآله) آشكار شد و پیروان علی (علیه السلام) را شیعه می گفتند و در زمان پیامبر (صلّی الله علیه وآله) و پس از او وجود داشتند

نظر محقّقان درباره این فرضیه

1 . داستانی را كه طبری آورده است، با چشم پوشی از ناشناخته هایی.

كه در سند آن است، به افسانه و خرافات شبیه تر است؛ زیرا باور كردنی نیست كه یك یهودی در زمان خلافت عثمان از صنعا بیاید و مسلمان شود و بزرگان صحابه و تابعین را بفریبد و همه جا بگردد و هسته های ضدّ عثمان تشكیل دهد و آنان را به مدینه آورده و بر ضدّ خلافت اسلامی بشوراند، آنگاه در برابر دیدگان صحابه و تابعین به خانه خلیفه یورش آورند و او را به قتل برسانند. این قصّه كرامت مسلمانان و صحابه و تابعین را نیز زیر سؤال می برد و آنان را به صورت گروهی ساده ترسیم می كند كه فریب یك یهودی نیرنگ باز را كه تظاهر به مسلمانی می كند بخورند، بی آنكه او را بشناسند، در حالی كه میان مسلمانان، بزرگان و آگاهان و اندیشمندان حضور داشتند.

2 . بررسی سیره عثمان و معاویه نشان می دهد كه آنان هرگز اجازه نمی دادند كه مخالفانشان در مناطق اسلامی بگردند و تبلیغات علیه آنان انجام دهند. گواه این نكته این است كه:

چون ابوذر با عثمان مخالفت كرد، او را از مدینه به ربذه تبعید نمود. عثمان، عمار یاسر را چنان زد كه فتق او پاره شد و عوامل عثمان یكی از دنده های او را شكستند.2 و حوادث دیگری كه علیه مخالفان خلافت و معترضان پیش آمد و از وطن خود تبعید شدند.

 

 

چرا با عبدالله بن سبا مثل دیگران برخورد نشد؟

چرا خلیفه با كشتن او ریشه این فتنه ها را نخشكاند؟ آیا خشونت و سختگیری او فقط مخصوص نیكان از امت محمد (صلّی الله علیه وآله) بود كه هر چه می خواست بر سر آنان آورد؟ 3

حقیقت دیگری كه پژوهشگران معاصر پرده از آن برداشته اند، این است كه شواهد و قراین نشان می دهد كه عبدالله بن سبا از چهره ها و قهرمان های ساخته و پرداخته قصّه گویان و افسانه سرایان است، تا وسیله سرگرمی حرمسراها و ناز پروردگان باشد، و گرنه روی زمین وجود خارجی نداشته اند. دكتر طه حسین در كتاب «الفتنة الكبری» به این نكته رسیده است، خاورشناسانی چند نیز از او پیروی كرده اند. علاقه مندان به نتیجه پژوهش این بزرگان درباره عبدالله بن سبا به منابع پاورقی رجوع كنند. 4

 

 

فرضیه دوم :

رنگ و ریشه ایرانی تشیّع

شیعه

برای پیدایش شیعه، فرضیّه دوّمی مطرح است كه اختراع خاورشناسان است. آنان معتقدند تشیع، پدیده ای است كه پس از رحلت پیامبر اكرم (صلّی الله علیه وآله) پیدا شده است، از این رو در پی علّت و سبب پیدایش آن بر آمده اند، تا رسیده اند به این كه تشیّع، رنگ و ریشه ایرانی دارد.

خلاصه این فرضیه این است كه مذهب شیعی یك گرایش ایرانی است، زیرا عرب معتقد به آزادی بود و ایرانیان معتقد به پادشاهی و وراثت بودند و معنای انتخاب را نمی دانستند. چون پیامبر (صلّی الله علیه وآله) در گذشت و فرزندی نداشت، گفتند : پس از او علی (علیه السلام) به خلافت شایسته تر است. هماهنگی فكری میان ایرانیان و شیعه ـ یعنی موروثی بودن خلافت ـ دلیل آن است كه تشیع، مولود ایرانیان است.

این فرضیه ادّعایی بی دلیل است، دلایل فراوانی كه برای تشیع، ریشه عربی را ثابت می كند، دروغ بودن آن را ثابت می كند.

دلایل عربی بودن ریشه تشیع عبارت است از :

1 . تشیع در عصر پیامبر اكرم (صلّی الله علیه وآله) آشكار شد و پیروان علی (علیه السلام) را شیعه می گفتند و در زمان پیامبر (صلّی الله علیه وآله) و پس از او وجود داشتند.

پیشگامان تشیع در زمان پیامبر (صلّی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) همه عرب بودند و جز سلمان محمدی كسی از ایرانیان در میان آنان نبود.

 اسلام میان ایرانیان نیز مثل ملّت های دیگر منتشر می شد و ایران به تشیع معروف نبود، تا آنكه گروهی از شیعیان اشعری به قم و كاشان كوچ كردند و بذر تشیع را در آنجا افشاندند. این در اواخر قرن نخست بود، در حالی كه ایرانیان در زمان خلیفه دوم یعنی از سال 17 هجری مسلمان شده بودند

شیعه

2 . امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) در ایام خلافتش با سه جنگ درگیر بود : جنگ جمل، صفین و نهروان و همه سپاهش عرب خالص عدنانی و قحطانی بودند. گروه هایی از قریش، به سپاه او پیوسته بودند و فرماندهان سپاه او از سران همین قبایل بودند، همچون هاشم مرقال، مالك اشتر، صعصعة بن صوحان و برادرش زید، قیس بن سعد بن عباده، عبدالله بن عباس، محمد بن ابی بكر، و ... امیرالمؤمنین (علیه السلام) با همین سپاه و همین فرماندهان بصره را فتح كرد، با قاسطین در صفین نبرد كرد و مارقین را از بین برد. پس در این سپاه و فرماندهان، ایرانی ها كجایند، تا احتمال دهیم كه آنان شالوده تشیع اند!؟ به علاوه تنها ایرانیان نبودند كه این مذهب را داشتند، بلكه ترك ها، هندی ها وغیر عرب های دیگری هم شیعه بودند.

3 . اسلام میان ایرانیان نیز مثل ملّت های دیگر منتشر می شد و ایران به تشیع معروف نبود، تا آنكه گروهی از شیعیان اشعری به قم و كاشان كوچ كردند و بذر تشیع را در آنجا افشاندند. این در اواخر قرن نخست بود، در حالی كه ایرانیان در زمان خلیفه دوم یعنی از سال 17 هجری مسلمان شده بودند.

ایرانیانی كه مسلمان شدند، در آغاز كار جز اندكی شیعه نبودند، و بیشتر دانشمندان اهل سنّت همچون بخاری، ترمذی، نسائی، ابن ماجه، و حاكم نیشابوری و كسانی دیگر كه در طبقه بعد آمدند، ایرانی بودند.

البته گاهی برای ایرانی بودن ریشه تشیع، به این استدلال می شود كه تشیع و ایرانیان در موروثی بودن خلافت هم عقیده بودند. در دوره ساسانیان و دیگران چنین بود. ولی خلافت از نظر شیعه موروثی نیست، بلكه تابع نصّ و تعیین است، نهایت آنكه خدای متعال، نور امامت را در خاندان ویژه ای قرار داده كه هر امامی، امام پس از خود را تعیین می كند.

4 . هر كس تاریخ ایران و زندگی دانشمندان ایرانی و ورودشان به تسنّن و تشیّع را مطالعه كند، در می یابد كه تا اوایل قرن دهم، تسنّن در ایران رواج داشت، تا آنكه در دوره صفوی تشیّع بر ایرانیان غلبه یافت.

البته ری، قم و كاشان، پایگاه شیعه بودند، لیكن این شهرها در مقایسه با شهرهای دیگر ایران، بسیار كوچك بودند.

در نوشتار آتی، اهم اصول اعتقادی شیعه را تبیین و اثبات خواهیم کرد.

فراوری: شکوری

بخش اعتقادات تبیان


1 . تاریخ طبری : ج 3، ص 378

2. استیعاب : ج 2، ص 422

3. الغدیر : ج 9، ص 219 ـ 220

4. اصل الشیعه واصولها، كاشف الغطاء، ص 73، الفتنة الكبری، طه حسین، ص 134 بخش ابن سبا؛ الغدیر، ج 9 ص 220، عبدالله بن سبا، سید مرتضی عسكری، نظریّة الامامة، أحمد محمود صبحی، ص 37

5- سیمای عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:04 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

مگر خدا ترس دارد؟!

 

خوف

«خوف از خدا» یکی از ویژگی های مهم انسان های مومن و دیندار است. در بررسی معنای این موضوع به یکی از مهمترین وظایف خود در زندگی پی خواهیم برد. با ما همراه باشید!

 


ترس چیست؟

خوف و ترس یکی از ویژگی های غریزی و درونی هر انسانی است و بدون تردید در انسان وجود دارد. ترسیدن اکتسابی و آموختنی نیست بلکه نوزاد چند روزه نیز از بسیاری از صداها و حرکات می ترسد و این ترس خود را با دست و پا زدن و یا بر هم زدن چشم ها به خوبی نشان می دهد. از این رو ترس و ترسیدن به طور غریزی در انسان وجود دارد که هنگام احساس خطر نوعی حالت درونی در او هویدا می شود. ابزار درک خطر را احساس باطنی می نامند که ترس از جمله نمودها و مظاهر آن احساس باطنی خواهد بود. بنابراین باید دانست که ترسیدن نوعی ابزار دفاعی آدمی در برابر خطرات است که سبب می شود او بتواند اقدام به عملی متناسب با خطر نماید.

 

 

ترس از کی؟

انسان در مواقعی که احساس خطر کند می ترسد. ممکن است کسی از صدای یک گربه بترسد و دیگری از نعره شیر نیز احساس ترس و هراس به دل راه ندهد. از این رو کنترل ترس در انسان ها قضاوت است. امّا در هر حال ترسیدن امری مفید و نیکو برای انسان به شمار می رود. در روایات اسلامی وجود صفت ترس در زنان امری نیکو و پسندیده شمرده شده است. البته وجود این صفت به خصوص به نحو افراطی در مردان امری نکوهیده و ناپسند به شمار می رود. اما چه در زنان و چه در مردان کنترل ترس در مواقعی که لازم است امری است که با تمرین و پرورش روحیه شجاعت حاصل می شود و موضوعی لازم و ضروری به حساب می آید.
ترس و خوف از عذاب الهی در کنار امید به رحمت واسعه پروردگار دو کفه ترازویی هستند که تنها در صورت ایجاد تعادل در میان آنهاست که آدمی روی سعادت را می بیند. در توضیح آنکه، همان قدر که به رحمت الهی امیدواریم بایستی از عذاب دردناک آخرت هراسان و ترسان باشیم

خدا مگه ترس داره؟!

یکی از مواردی که ترس و به تعبیر آموزه های دینی خوف پسندیده است، ترسیدن از عذاب الهی است. انسان باید همواره به عواقب کارهای خود بیندیشد و از عذاب و عقوب الهی، خائف و ترسان باشد. ممکن است سوال شود مگر رحمت الهی واسع نیست که انسان ترسان و خائف بگذراند؟ در پاسخ باید گفت ترس و خوف از عذاب الهی در کنار امید به رحمت واسعه پروردگار دو کفه ترازویی هستند که تنها در صورت ایجاد تعادل در میان آنهاست که آدمی روی سعادت را می بیند. در توضیح آنکه، همان قدر که به رحمت الهی امیدواریم بایستی از عذاب دردناک آخرت هراسان و ترسان باشیم. در این صورت اعمال خلاف و ناشایست به انسان رو نمی آورد زیرا خوف از عذاب الهی دارد و در مقابل میل و جذبه به سوی اعمال نیکو و پسندیده پیدا می کند زیرا امید به رحمت واسعه خداوندی دارد و با بدست آوردن دو کلید طلایی دوری از گناه و انجام واجبات است که انسان سعادتمند خواهد شد!

 

تصحیح یک شبهه!

باید توجه نمود که منظور از خوف خدا در تعابیر دینی خوف و ترس از عذاب الهی است که به دنبال ترک واجب و اقدام به معاصی پیش می آید. وگرنه خود ذات پروردگار متعال شایسته آن نیست که انسان از او بترسد. زیرا همان طور که در ابتدای این مقاله توضیح دادیم. خوف و ترس به دنبال احساس خطر در انسان به وجود آید.
منظور از خوف خدا در تعابیر دینی خوف و ترس از عذاب الهی است که به دنبال ترک واجب و اقدام به معاصی پیش می آید. وگرنه خود ذات پروردگار متعال شایسته آن نیست که انسان از او بترسد. زیرا همان طور که در ابتدای این مقاله توضیح دادیم. خوف و ترس به دنبال احساس خطر در انسان به وجود آید

ذات نورانی حق تعالی احساس خطری را در انسان ایجاد نمی کند بلکه آنچه ترس آور و هراس انگیز است عذاب الهی است که آن نیز ثمره و نتیجه اعمال زشت خود انسان است. بر این اساس خوف انسان از اعمال ناپسند و پلید خود است که او را دچار مشکل و شقاوت ابدی می گرداند. به تعبیر قرآن کریم هر شری که به انسان می رسد از ناحیه خود اوست و آنچه از جانب پروردگار عالمیان به انسان می رسد جز خوبی و خیر نخواهد بود. بنابراین خوف و ترس انسان از عاقبت اعمال ناصالح خویش است که او را در احساس خطری ابدی قرار می دهد!

 

وظیفه یک مومن!

بر مبنای آنچه در این نوشتار گفته شد انسان بایستی از عقوبت اعمال ناپسند خود بترسد و خائف و هراسان باشد و به دنبال این احساس خطر بهترین نوع دفاع را از خود بروز دهد که همانا ایجاد سپر آهنین و دژی مستحکم در برابر گناهان و زشتی هاست که او را از خطر عاقبت اعمال ناپسند ایمن می گرداند. این چنین است که به تعبیر امیرالمومنین (علیه السلام) برای آخرت چنان کار کنی که گویی فردا آخرین روز عمر توست. اگر انسان چنین احساس وظیفه ای نماید و زندگی اش را به نحو احسن و اکمل در جهت حفظ خود از خطرات اخروی بیم نماید می تواند امیدوار باشد که رحمت واسعه الهی او را در بر خواهد گرفت و مورد نوازش او خواهد داد! ان شاء الله .

ن. رادفر

بخش اعتقادات تبیان

 


فهرست منابع و مآخذ

1- نهج البلاغه- شرح علامه جعفری

2- طبع السعادات- مرحم نراقی(ره)

3- اشک خدا باوران- سیدرضا فقیهی

4- بحارالانوار- علامه مجلسی (ره)

5- اصول کافی- شیخ کلینی (ره)

ارسال به
آخرین نظرات کاربران

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:04 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

خدا انتقام می‌گیرد!

 

جهنم

مقدمه

از صفات پروردگار متعال منتقم بودن است یعنی خداوند قدرتمند انتقام گیرنده است. امّا ممکن است این سؤال طرح شود که اساساً این صفت به چه معناست و در مورد خداوند چگونه معنی پیدا می‌کند؟  آیا خداوند با صفت انتقام به چیزی دست می‌یابد و آیا این صفت برازنده‌ی شأن الهی است؟ اگر نیست پس چرا در قرآن کریم خداوند متعال خود را به این صفت خوانده است؟!

 


انتقام یعنی چه؟!

انتقام به معنای عقوبت متقابل است. یعنی مثلاً وقتی از کسی صدمه‌ای مالی و یا جانی به انسان می‌رسد و حقّی از او ضایع می‌گردد، آن شخص تصمیم می‌گیرد در فرصتی مناسب از او انتقام بگیرد و نظیر همان صدمه و لطمه‌ای را که از دست او خورده به او برساند. این انتقام، انتقام شخصی است که انسان از کسی تکدّر خاطر و آزردگی پیدا کرده و قلبش به درد آمده است پس در فرصتی مناسب برای تَشَفّی و آرامش بخشیدن به قلب دردمندش با او مقابله‌ی به مثل می‌نماید.

 

انتقام از یک نوع دیگر!

یکی دیگر از اقسام انتقام، انتقام اجتماعی است که در مورد کاری است که برخلاف قانون انجام گرفته است و حقّی از حقوق امّت و اجتماع ضایع شده است. در چنین شرایطی کسی که عهده دار حفظ حرمت قانون و پاسدار حقوق امّت است، فرد متعدّی و تجاوزگر را به کیفر مناسب با کارش می‌رساند تا هم حرمت قانون محفوظ بماند و هم مایه‌ی عبرت دیگران گردد و به این طریق از هرج و مرج در جامعه جلوگیری شود.

انتقام به معنای اجتماعی‌اش در مورد ذات خداوند متعال مناسب است و باید هم باشد و واقع هم شده است. زیرا مقام اقدس حضرت رب‌العالمین عهده دار حفظ قانون آسمانی خودش یعنی دین مقدس اسلام و قرآن کریم می‌باشد که فرموده است: «إنّا نحن نزّلنا الذّکر و إنّا له لحافظون؛ به یقین ما قرآن را نازل کرده‌ایم و به یقین ما حافظ و نگهدارش می‌باشیم

انتقام خدا از کدام نوع است؟

در مورد ذات اقدس حق، انتقام به معنای شخصی مناسب نمی‌باشد. زیر او منزّه از آن است که ذاتش محلّ حوادث باشد و از دست کسی تکرّر خاطر پیدا کرده و در مقام تشفّی قلب بر آید.

گر جمله‌ی کائنات کافر گردد     بر دامن کبریایش ننشیند گرد

امّا انتقام به معنای اجتماعی‌اش در مورد ذات خداوند متعال مناسب است و باید هم باشد و واقع هم شده است. زیرا مقام اقدس حضرت رب‌العالمین عهده دار حفظ قانون آسمانی خودش یعنی دین مقدس اسلام و قرآن کریم می‌باشد که فرموده است: «إنّا نحن نزّلنا الذّکر و إنّا له لحافظون؛ به یقین ما قرآن را نازل کرده‌ایم و به یقین ما حافظ و نگهدارش می‌باشیم.» (حجر/ 9) از سوی دیگر خود خداست که پاسدار حقوق عالم انسانی و جامعه‌ی بشری می‌باشد و به حکم فرموده‌ی حضرتش: «کان حقّاً علینا نصرّ المؤمنین؛ ... مؤمنان بر ما حق دارند که به یاری‌شان برخیزیم.» (روم / 47) از این رو وقتی خداوند متعال مشاهده نماید که قوم و جمعیتی سر به طغیان و عصیان نهاده و تن زیر بار هیچ قانونی نمی‌دهند و هدفی جز هدم اساس دین و متلاشی ساختن جامعه‌ی بشری نداند، در این صورت است که زمینه برای انتقام اجتماعی فراهم می‌گردد و اقوام طاغی و گردنکش، محکوم به عذاب می‌شوند و انواع و اقسام بلیّات از زمین و آسمان بر آن‌ها هجوم می‌آورد و در اندک زمانی قلع و قمعشان می‌سازد چنانکه فرموده است: «... فمنهم من ارسلنا علیه حاصباً و منهم من أخذنه الصحیة و منهم من خسفنا به الارض و منهم من اغرقنا...؛ ... بر بعضی از آن‌ها طوفانی توأم با سنگریزه فرستادیم  و بعضی از آن‌ها را صیحه ی آسمانی فرا گرفت و بعضی دیگری را در زمین فرو بردیم و بعضی را غرق کردیم...» (عنکبوت/40)

 

 

عذاب ،خدا ،بنده ،بخشش،انسان

انتقام گیری متناسب با ذات خدا

بنابراین صفت منتقم که خداوند متعال در قرآن خود را بدان توصیف نموده است، صفتی متناسب با ذات و شأن الهی است امّا همان طور که ذکر شد این صفت به دو معنا و قسم تقسیم می‌شود که عبارتند از انتقام شخصی و انتقام اجتماعی. قطعاً در مورد خداوند متعال آنجا که می‌فرماید: «إنّ الله عزیزٌ ذوانتقامٍ؛ چه آنکه خدا قدرتمند شکست ناپذیر دارای انتقام است.» (ابراهیم / 47) مقصود نمی‌توان انتقام از نوع انتقام شخصی باشد بلکه خداوند حکیم راجع به وعده‌ای که به رسولانش داده است که آن‌ها را یاری نماید و مخالفانش را کیفر دهد تخلّف نمی‌کند و اگر به حسب ظاهر تأخیری در اخذ و عقاب دشمنان دین مشاهده می‌شود، روی حکمت و مصلحتی خاص به آن‌ها مهلت داده شده است تا زمانی که وقت مجازات آن‌ها فرارسد. بنابراین در مورد عذاب و کیفرهای دنیوی که خداوند به اقوام سرکش می‌دهد درست است بگوییم خداوند قدرتمند انتقام گیرنده است آن هم به معنای اجتماعی انتقام.

 

عذاب‌های اخروی انتقام خداست؟!

امّا در مورد عذاب‌های اخروی خداوند حکیم برای کافران و مجرمان در عالم آخرت، نمی‌توان گفت انتقام به معنای اجتماعی است. انتقام شخصی نیز که به طریق اولی در مورد آن‌ها نادرست است. زیرا گفتیم که خدا منزّه از آن است که محل حوادث قرار گیرد و تکدّر خاطر از کسی پیدا کرده و برای تشفّی قلب از او انتقام بگیرد. بنابراین انتقام شخصی در مورد خداوند به طور کلی محال است و در مورد او تحقق ناپذیر. امّا انتقام اجتماعی هم نمی‌تواند در مورد عذاب‌های اخروی کافران صحیح باشد. زیرا همان طور که گفته شد انتقام اجتماعی به منظور حفظ نظامات و جلوگیری از هرج و مرج و عبرت گیری در دنیاست. در حالی که در عالم آخرت دیگر نه خبری از اجتماعات دنیایی است و نه کسی می‌تواند تعدّی و تجاوزی به حقوق سایرین بنماید و هرج و مرجی به وجود آورد تا برای جلوگیری از آن انتقام به معنای اجتماعی‌اش صحیح باشد.

براساس آیات و روایات اسلامی یک از صفات الهی، انتقام گیرنده بودن خداوند است که در عالم دنیا و آخرت این صفت الهی مشاهده می شود. در عالم دنیا انتقام الهی جنبه‌ی اجتماعی دارد و در آخرت ظهور و بروز حقایق اعمال است

مقصود از عذاب‌های اخروی چیست؟

ملکات نفسانی که انسان در این دنیا بر اثر اعمال و اخلاق نیک در صفحه‌ی جانش ایجاد کرده است ، در عالم آخرت به تقدیر الهی با چهره‌های مناسب با آن عالم، بارز می‌گردد و انسان بهشتی یا جهنمّی می‌شود. این همان انتقام خداوند است که در مجازات‌های اخروی خود را نشان می‌دهد! در توضیح بیشتر باید گفت همه‌ی اعمال و رفتار ما در این عالم یک حقیقت و باطنی دارد که در آخرت خود را نشان می‌دهد. در روایات شریفه به برخی از آن‌ها اشاره شده است. مثلاً انسان متکبّر در روز قیامت به صورت مورچه محشور می‌شود و یا آن که باطن و حقیقت خشم و عصبانیت مبدّل شدن باطن آدمی به شکل سگی وحشی و درنده است. همچنین در آیات شریفه‌ی قرآن به این موضوع اشاره شده است که به تفصیل در کتب تفسیری و روایی بیان شده است. برای نمونه قرآن کریم خوردن مال یتیم را آتش‌های سوزاننده در دل‌های می‌داند که مال یتیم را به ناحق بخورد ، گویی در درونش آتش بر پا نموده است. بدون شک در عالم آخرت آنچه خود را نشان می‌دهد و بروز و ظهور می‌یابد همین باطن و حقیقت اعمال است که در صورتی که برخلاف فرامین و دستورات الهی باشد موجبات عذاب و سختی صاحبانش را فراهم می‌آورد و این همان انتقام ربوبی خداوند متعال از کافران و بدکاران است.

 

سخن پایانی...

براساس آیات و روایات اسلامی یک از صفات الهی، انتقام گیرنده بودن خداوند است که در عالم دنیا و آخرت این صفت الهی مشاهده می شود. در عالم دنیا انتقام الهی جنبه‌ی اجتماعی دارد و در آخرت ظهور و بروز حقایق اعمال است و باید توجه نمود که در هر حال انتقام به مشخصی آن که در مورد انسان‌ها صادق است در مورد خداوند متعال نمی‌تواند معنا داشته باشد، چرا که با مقام ربوبی و الهی حضرت حق تناقض دارد.

 

ن. رادفر

بخش اعتقادات تبیان


فهرست منابع و مآخذ

1- قرآن کریم

2- تفسیر المیزان –علامه‌ی طباطبایی – ترجمه‌ی آیت الله همدانی.

3- صفیر هدایت، سلسله مباحث تفسیری سید محمد ضیاء آبادی، شماره‌ی 27.

4- تفسیر نمونه، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی

5- پانزده گفتار – شهید مطهری

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:04 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

فطرت یا تبلیغات اجتماعی

 

فطرت
سؤال

ما همیشه صدای توحید و خدا پرستی را از درون جان خود می شنویم و مخصوصا در مشکلات و گرفتاریها، این آهنگ رساتر و قوی تر می شود، و ما بی اختیار به یاد خدا می افتیم و از قدرت بی پایان و لطف و محبت او یاری می جوئیم.

در اینجا ممکن است، این سؤال پیش آید که این ندای درونی که نام آن را ندای فطرت می گذاریم ممکن است نتیجه تبلیغاتی باشد که در محیط اجتماعی و در مکتب و مدرسه و از پدر و مادر شنیده ایم و این یک نوع عادت برای ما شده است.

 


جواب

پاسخ این اشکال با توجه به یک مقدمه کوتاه  روشن می شود. عادات و رسوم چیزی متغیر و ناپایدارند یعنی ما نمی توانیم عادت و رسمی را پیدا کنیم که در سراسر تاریخ بشر و در میان تمام اقوام، یکسان باقی مانده باشد، مسائلی که امروز عادت و رسم می شود، ممکن است فردا دگرگون گردد به همین دلیل عادات و رسم یک ملت ممکن است در میان ملتهای دیگر دیده نشود بنابر این اگر مشاهده کنیم موضوعی در میان تمام اقوام و ملتها و در هر عصر و زمان بدون استثناء وجود داشته است باید بدانیم یک ریشه فطری دارد و در درون بافت روح و جان انسان قرار گرفته است.

در هر عصر و زمان، در هر نقطه ای از دنیا شکلی از مذهب وجود داشته است، و این خود یک دلیل روشنی است براینکه خداپرستی از اعماق روح و فطرت انسان سرچشمه گرفته و نه اینکه نتیجه تلقین و رسم و عادت باشد زیرا اگر نتیجه رسم و عادت و تلقین بود، نباید چنین عمومی و جاودانی باشد

مثلاً علاقه مادر به فرزند بطور قطع نمی تواند نتیجه یک تلقین و یا تبلیغ و یا عادت و رسم باشد، زیرا در هیچ قوم و ملتی و در هیچ عصر و زمانی نمی بینیم مادری نسبت به فرزند خود مهر نورزد. البته ممکن است، مادری براثر ناراحتی روانی خود را از بین ببرد و یا پدری در زمان جاهلیت دختر خود را براثر افکار غلط و خرافی زنده به گور کند، ولی اینها موارد بسیار نادر و استثناهای زود گذری هستند که با سرعت از میان رفته حالت اصلی یعنی عشق به فرزند، خود را نشان می دهد.

 

با توجه به این مقدمه نگاهی به مساله خداپرستی در میان انسانهای امروز و گذشته می افکنیم:

1- به گواهی دانشمندان جامعه شناس و مورخان بزرگ هیچ عصر و زمانی را نمی یابیم که مذهب و ایمان مذهبی در میان بشر وجود نداشته باشد بلکه در هر عصر و زمان، در هر نقطه ای از دنیا شکلی از مذهب وجود داشته است، و این خود یک دلیل روشنی است براینکه خداپرستی از اعماق روح و فطرت انسان سرچشمه گرفته و نه اینکه نتیجه تلقین و رسم و عادت باشد زیرا اگر نتیجه رسم  و عادت و تلقین بود، نباید چنین عمومی و جاودانی باشد. حتی قرائنی در دست داریم که نشان می دهد اقوامی که قبل از تاریخ زندگی می کردند آنها نیز دارای نوعی مذهب بوده اند (دوران قبل از تاریخ را به زمانی می گوئیم که هنوز خط اختراع نشده بود و انسان نمی توانست نوشته هایی از خود یادگار بگذارد) البته شک نیست که اقوام ابتدائی چون نمی توانستند خدا را به عنوان یک وجود مافوق طبیعی بشناسند او را در لابه لای موجودات طبیعی جستجو می کردند واز موجودات طبیعت برای خود بت می ساختند. ولی انسان با پیشرفت فکری تدریجاً توانست حق را بیابد و چشم از بتها که موجودات مادی هستند برگیرد و در ورای این جهان مادی، قدرت بزرگ خداوند آشنا گردد.

 

2- بعضی از روانشناسان بزرگ صریحا می گویند که برای روح آدمی چهار حس اصلی وجود دارد:

1. حس دانائی: که انسان را به دنبال علوم و دانشها می فرستند و روح او را تشنه فرا گرفتن علم می کند خواه این علم نفع مادی داشته باشد یا نه.

عشق به خدا همیشه در جان ما بوده و خواهد بود. ایمان به خدا شعله جاویدانی است. که قلب و روح ما را گرم می سازد. برای شناسائی خدا ما مجبور نیستیم راههای طولانی بپیمائیم، سری به اعماق وجود خود می زنیم، ایمان به او را در آنجا می یابیم

 

2. حس نیکی: که سرچشمه  مسائل اخلاقی و انسانی در جهان بشریت است.

3. حس زیبایی: که منشاء پیدایش شعر و ادبیات و هنر معنی واقعی است.

4. حس مذهبی: که انسان در دعوت به شناسائی خدا و انجام فرمان او می کند و به این ترتیب مشاهده می کنیم که حس مذهبی یکی از احساسات ریشه دار و اصلی روح انسان است. یعنی هیچگاه از او جدا نبوده و هیچ گاه از او جدا نخواهد شد.

3- بیشتر مادیها و منکران خدا نیز به نوعی انحراف به وجود خدا کرده اند اگر چه از بردن نام او خودداری می کنند، و نام طبیعت یا نامهای دیگر بر او می گذارند، ولی صفاتی برای طبیعت قائل می شوند که شبیه صفات خدا است. مثلاً می گویند: طبیعت اگر دو کلمه به انسان داده است برای این بوده است که می دانسته، ممکن است یکی از این کلمه ها از کار بیفتد و باید دیگری کار حیاتی آن را ادامه دهد و مانند این تعبیرات.

آیا این موضوع با طبیعت بی شعور سازگار است؟ یا این که اشاره به خداوندی است که علم و قدرتش بی پایان می باشد اگر چه نام او را طبیعت گذارده اند.

 

خلاصه سخن ...

عشق به خدا همیشه در جان ما بوده و خواهد بود. ایمان به خدا شعله جاویدانی است. که قلب و روح ما را گرم می سازد.

برای شناسائی خدا ما مجبور نیستیم راههای طولانی بپیمائیم، سری به اعماق وجود خود می زنیم، ایمان به او را در آنجا می یابیم.

قرآن مجید می فرماید:

ونحن اقرب المیمن جعل الورید (ق /16) ما به انسان از رگ گردن به او نزدیکتریم.

                                                               

جعفری

 

 

بخش اعتقادات تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:05 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

نزدیک ترین راه به سوی خدا

خداشناسی

درباره خداشناسی از دورترین زمان تا امروز کتابها نوشته شده و بحثها و گفتگوهای فراوانی در میان دانشمندان و غیر دانشمندان بوده است. هر کدام برای پی بردن به این حقیقت راهی را انتخاب کرده اند اما از همه راهها، بهترین راهی که می تواند ما را به زودی به این مبدإ بزرگ جهان هستی نزدیک سازد راهی است از درون خود بنابر این سری به اعماق وجود خود می زنیم و ندای توحید را از درون جان خود می شنویم. برای شنیدن آن لازم است در این موضوعات تأمل کرده و بیندیشیم.

1- دانشمندان می گویند: هر انسانی را که فکر کنید، از هر نژاد و هر طبقه ای که باشد اگر او را به حال خود واگذارند و تعلیمات خاصی نبیند و حتی از گفتگوهای خداپرستان و مادیها عریان شود، خود بخود متوجه نیروی توانا و مقتدری می شود که مافوق جهان ماده است و بر تمام جهان حکومت می کند. او در زوایای قلب و اعماق دل و روان خویش احساس می کند که تدائی لطیف و پر از مهر و در عین حال رسا و محکم وی را به طرف یک مبدإ بزرگ علم و قدرت که ما او را خدا می نامیم می خواند. این همان ندای فطرت پاک و بی آلایش بشر است.

تاریخ به ما نشان می دهد قدرتمندانی که در لحظات آرامش و عادی حتی از بردن نام خدا ابا می کردند: هنگامی که پایه های قدرت خود را متزلزل و کاخ هستی خود را در حال فرو ریختن می دیدند دست به دامن این مبدإ بزرگ می شدند و ندای فطرت را به روشنی می شنیدند

2- ممکن است غوغای جهان مادی و زندگی روزانه و زرق و برقهای حیات، او را به خود مشغول سازد، و موقتاً از شنیدن این ندا غافل شود، اما هنگامی که خود را در برابر مشکلات و گرفتاریها مشاهده می کند، هنگامی که حوادث وحشتناک طبیعی همانند سیلها و زلزله ها و طوفانها و لحظات پر اضطراب یک هواپیما در یک هوای نامساعد و خطرناک به او حمله ور می شوند، آری در این هنگام که دست او از تمام وسائل مادی کوتاه می گردد و هیچگونه پناهگاهی برای خود نمی یابد، این ندا در درون جان او قوت می گیرد، احساس می کند که از درون وجودش قدرتی او را به سوی خود می خواند، قدرتی که برتر از تمام قدرتهاست، نیروی مرموزی که همه مشکلات در برابر او سهل و ساده و آسان است.

کمتر کسی را می توانید پیدا کنید که در برابر حوادث سخت زندگی چنین توجهی را پیدا نکند و بی اختیار به یاد خدا نیفتد و همین موضوع است که نشان می دهد ما چقدر به او نزدیکیم و او چقدر به ما نزدیک است او در روح و جان ماست. البته ندای فطرت همیشه در درون جان آدمی هست ولی در این لحظات قوت بیشتری می یابد.

3- تاریخ به ما نشان می دهد قدرتمندانی که در لحظات آرامش و عادی حتی از بردن نام خدا ابا می کردند: هنگامی که پایه های قدرت خود را متزلزل و کاخ هستی خود را در حال فرو ریختن می دیدند دست به دامن این مبدإ بزرگ می شدند و ندای فطرت را به روشنی می شنیدند.

تاریخ می گوید: هنگامی که فرعون در میان امواج خروشان، خود را گرفتار دید و مشاهده کرد، آبی که مایه حیات و آبادی کشور او و سرچشمه، تمام قدرت مادیش شده بود، اکنون فرمان مرگ او را اجرا می کند و در برابر چند موج کوتاه عاجز مانده و دستش از همه جا کوتاه است، فریاد زد: "الآن اعتراف می کنم که جز خدای بزرگ موسی هیچ معبودی نیست" .

این ندا در حقیقت از درون فطرت و جان او برخاست. نه تنها فرعون، تمام کسانی که در شرایط او قرار می گیرند، همین ندا را به روشنی می شنوند.

هنگامی که به کشتی سوار شوند و ضربات طوفان و امواج کوه پیکر، آنها را به مرگ تهدید کند خدا را از روی اخلاص می خوانند، اما هنگامی که خداوند آنها را نجات داده و به ساحل نجات آورد، او را فراموش کرده و دامن بتها را می گیرند

4- خود شما هر گاه به اعماق دلتان مراجعه کنید تصدیق می کنید که نوری در آنجا می درخشد و شما را به سوی خدا می خواند، شاید بارها در زندگی حوادث مشکل و طاقت فرسا و بن بست ها برای شما پیش آمده که دستتان از تمام وسائل عادی برای حل آن کوتاه شده است در آن لحظات حتماً این حقیقت به ذهن شما آمده که نیروی مقتدری در این عالم هستی است که می تواند آن مشکل را به راحتی حل کند. در این لحظات، امید آمیخته با عشق به آن مبدإ روح و جان شما را در برگرفته و ابرهای تیره و تار یأس را از قلب شما دور ساخته است.

آری این نزدیکترین راهی است که هر کس از درون جان خود می تواند به سوی خدا و مبدإ بزرگ جهان هستی بیاید.

"فاذا رکبوا فی الفلک دعواالله مخلصین له الدین فلما نجاهم الی البراذاهم یشرکون" (عنکبوت /65)

هنگامی که به کشتی سوار شوند و ضربات طوفان و امواج کوه پیکر، آنها را به مرگ تهدید کند خدا را از روی اخلاص می خوانند، اما هنگامی که خداوند آنها را نجات داده و به ساحل نجات آورد، او را فراموش کرده و دامن بتها را می گیرند.

بخش اعتقادات تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:05 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

روشنترین راه به سوی خدا

زمین

با یک نگاه ساده به جهانی که درآن زندگی می کنیم به این حقیقت می رسیم که جهان هستی در هم و برهم نیست، بلکه تمام پدیده ها بر خط سیر معینی در حرکتند و دستگاههای جهان همچون لشکر انبوهی هستند که به واحدهای منظم تقسیم شده و به سوی مقصد معینی در حرکتند.

نکات ذیل می تواند هر ابهامی را در این زمینه برطرف سازد: 1- برای پدید آمدن و باقی ماندن هر موجود زنده ای باید یک سلسله قوانین و شرائط خاص دست به دست هم بدهند مثلا برای پدید آمدن یک درخت: زمین، آب و هوای مناسب و حرارت معین لازم است که دانه را بکاریم و خوب تغذیه و تنفس کند، سبز شود و رشد نماید. در غیر این شرایط رشد آن ممکن نیست، انتخاب این شرایط و فراهم کردن این مقدمات نیاز به عقل و علم و دانش دارد.

2- هر موجود اثری مخصوص به خود دارد، آب و آتش هر کدام اثری مخصوص به خود دارند که از آنجا جدا نمی شود و همواره از قانون ثابتی پیروی می کنند.

3- تمام اعضای موجودات زنده با یکدیگر همکاری دارند، به عنوان نمونه همین بدن انسان که خود عالمی است، در وقت عمل تمام اعضایش خود آگاه و ناخود آگاه با هماهنگی خاصی کار می کنند، مثلا اگر خطری پیش آید همگی برای دفاع بسیج می شوند، این ارتباط و همکاری نزدیک، نشانه دیگری از نظم در جهان هستی است.

4- یک نگاه به صحنه جهان آشکار می سازد که نه تنها اعضا و پیکر یک موجود زنده بلکه تمام موجودات مختلف جهان نیز هماهنگی مخصوصی با هم دارند، مثلا برای پرورش موجودات زنده آفتاب می تابد، نسیم می وزد و زمین و منابع زمینی نیز کمک می کنند اینها نشانه وجود یک نظام معین در عالم هستی است.

هر جا دستگاه منظمی است در کنار آن هم عقل و هوشی وجود دارد و هر قدر آن دستگاه بزرگتر، دقیقتر و جالبتر باشد علم و عقلی که آن را ایجاد کرده است به همان نسبت بزرگتر خواهد بود

رابطه نظم و عقل

این حقیقت در برابر وجدان همه کس ظاهر است که نظم در هر دستگاهی باشد حکایت از "عقل و فکر و نقشه و هدف" می کند. زیرا انسان هر کجا نظم و حساب و قوانین ثابتی دید می داند که در کنار آن مبدأ علم و قدرتی را باید جستجو کند، و در این درک وجدانی خود نیاز چندانی به استدلال نمی بیند.

او میداند هرگز یک آدم نابینا و بی سواد نمی تواند با ماشین تایپ یک انشاء خوب، یا یک مقاله اجتماعی و انتقادی بنویسد، و هرگز یک کودک دو ساله نمی تواند با گردش دادن نامنظم قلم روی کاغذ، تابلو زیبا و پرارزشی بوجود آورد، بلکه اگر ما یک انشاء خوب یا مقاله باارزش را دیدیم می دانیم آدم با سواد و با عقل و هوشی آن را بوجود آورده و یا اگر در یکی از موزه ها تابلو بسیار زیبا و جالبی را مشاهده کردیم شک نخواهیم کرد که دست نقاش هنرمند و چیره دستی در ایجاد آن به کار رفته، اگر چه هرگز آن نویسنده و نقاش هنرمند را ندیده باشیم.

بنابراین هر جا دستگاه منظمی است در کنار آن هم عقل و هوشی وجود دارد و هر قدر آن دستگاه بزرگتر، دقیقتر و جالبتر باشد علم و عقلی که آن را ایجاد کرده است به همان نسبت بزرگتر خواهد بود. گاهی برای اثبات این موضوع که هر دستگاه منظم نیاز به مبدأ عقل و دانش دارد از حساب احتمالات که در ریاضیات عالی از آن بحث شده کمک گرفته می شود و از این راه اثبات می کنند که مثلا یک فرد بی سواد اگر بخواهد به وسیله ماشین تایپ، با فشار دادن روی دکمه های ماشین، از روی تصادف، یک مقاله یا یک قطعه شعر را تایپ کند، مطابق حساب احتمالات میلیاردها سال طول می کشد که حتی کره زمین برای آن کافی نیست.

قرآن مجید می گوید:

"سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی انفسهم حتی تیبین لهم انه الحق اولم یکف بربک انه علی کل شی شهید" (فصلت/3)

ما نشانه های خود را در نظام آفرینش، در سراسر جهان در درون وجود خود انسان ها به آنها نشان می دهیم تا بدانند او بر حق است آیا برای اثبات وجود او همین کافی نیست که او عالم به اسرار همه چیز است.

                                                                                                                         

بخش اعتقادات تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:05 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

یک دنیا شگفتی در یک پرنده

خفاش

در سراسر جهان هستی "نظم" و هدف "نقشه" آشکارا دیده می شود که نمونه ای از آن را بررسی می کنیم:

نگاهی به آسمان تیره شب می دوزیم یک پرنده استثنائی را در لابه لای پرده های ظلمت همچون شبح اسرار آمیزی می بینیم که با شجاعت تمام به هر سو برای پیدا کردن طعمه خویش در پرواز است. این پرنده همان شب پره یا خفاش است که همه چیزش عجیب است، اما پروازش در دل تاریکی شب از همه عجیب تر. حرکت سریع خفاش در تاریکی شب بدون برخورد به مانع به قدری شگفت انگیز است که هر قدر درباره آن مطالعه شود اسرار تازه ای از این پرنده اسرار آمیز به دست می آید. این پرنده در میان تاریکی با همان سرعت و شجاعتی حرکت می کند که کبوتر تند پرواز در دل آفتاب و مسلماً اگر وسیله ای برای اطلاع از وجود موانع نداشت خیلی دست به عصا حرکت می کرد.

اگر او را در تونلی تاریک و باریک و پر پیچ و خم که آن را به دوده آغشته باشند رها سازند از تمام پیچ و خمها می گذرد و بدون این که حتی یک بار به دیوار تونل برخورد کند و ذره ای دوده روی بال او بنشیند. این وضع عجیب خفاش معلول خاصیتی در وجود اوست شبیه خاصیت "رادار" در اینجا لازم است کمی با دستگاه رادار آشنا شویم تا به وضع آن در وجود کوچک خفاش پی ببریم. در فیزیک در بحث صوت سخنی درباره امواج ماوراء صوت است این امواج همان امواجی هستند که تناوب و طول آنها بقدری زیاد است که گوش انسان قادر به درک آنها نیست و به همین جهت آنها را ماوراء صوت می نامند.

اکنون بیندیشید این دو دستگاه عجیب و حیرت انگیز را چه کسی دراین جثه کوچک و ناچیز این پرنده به وجود آورده و طرز استفاده از آنها را چگونه به او تعلیم داده است که بتواند در پناه این وسیله مطمئن از خطرات فراوانی که در حرکات شبانه اش در پیش روی او است مصون بماند؟.... راستی چه کسی؟

 

هنگامی که چنین امواجی را به وسیله یک مبدأ فرستنده قوی ایجاد کنند، این امواج همه جا پیش می روند ولی همین که در یک نقطه از فضا به مانعی مانند هواپیمای دشمن یا هر مانع دیگر برخورد کند مانند توپی که به دیوار بخورد باز می گردند درست مانند صدائی که ما در برابر یک کوه و یا یک دیوار بلند می دهیم و از مقدار فاصله زمانی بازگشت این امواج می توان فاصله آن مانع را دقیقاً اندازه گیری کرد ...

بسیاری از هواپیماها و کشتیها به وسیله دستگاه رادار هدایت می شوند و به هر مقصدی بخواهند می روند و نیز برای پیدا کردن هواپیماها و کشتیهای دشمن از رادار استفاده می کنند.

دانشمندان می گویند در وجود این پرنده کوچک دستگاهی شبیه رادار وجود دارد، به این نشان که اگر آن را در اطاقی به پرواز در آوریم و در همان لحظه میکروفونی که امواج ماوراء صوت را به امواج قابل شنیدن تبدیل می کند، بکار اندازیم همهمه گوشخراشی در اطاق به راه خواهد افتاد و در هر ثانیه 30الی 60مرتبه امواج ماوراء صوت از خفاش شنیده می شود. ولی این سؤال پیش می آید که این امواج بوسیله کدام عضو خفاش به وجود می آید یعنی دستگاه فرستنده او کدام و دستگاه گیرنده او کدام است؟

دانشمندان در پاسخ این سؤال می گویند: این امواج به وسیله عضلات نیرومند حنجره خفاش ایجاد و از طریق سوراخهای بینی او بیرون فرستاده می شود، و گوش بزرگ او دستگاه گیرنده امواجی است که باز می گردد. بنابر این خفاش در سیر و سیاحت شبانه خود مدیون گوشهای خود است و یک دانشمند روسی بنام "ژورین" با تجربیاتی ثابت کرده که اگر گوشهای خفاش را بردارند نمی تواند بدون برخورد به مانع در تاریکی پرواز کند. در حالی که اگر چشم او را به کلی بردارند حرکت او با کمال مهارت انجام خواهد یافت، یعنی خفاش با گوش خود می بیند، نه با چشم خود و این چیز عجیبی است.

اکنون بیندیشید این دو دستگاه عجیب و حیرت انگیز را چه کسی دراین جثه کوچک و ناچیز این پرنده به وجود آورده و طرز استفاده از آنها را چگونه به او تعلیم داده است که بتواند در پناه این وسیله مطمئن از خطرات فراوانی که در حرکات شبانه اش در پیش روی او است مصون بماند؟.... راستی چه کسی؟

آیا ممکن است طبیعت فاقد عقل و شعور چنین عملی را انجام دهد؟ و دستگاهی را که دانشمندان بزرگ با هزینه های زیاد می سازند به این سادگی در وجود او قرار دهد؟

امیر مومنان علی علیه السلام در نهج البلاغه در ضمن خطبه مفصلی که پیرامون آفرینش خفاش بیان کرده می فرماید:

"لا تمتنع من المضی فیه لغسق دجنته، .... فسبحان البارء لکل شیء علی غیر مثال:" (خطبه 155)

او هرگز به خاطر شدت تاریکی از راه باز نمی ماند .... پاک و منزه است خدائی که بدون الگوی قبلی همه چیز را آفریده است.

                                                         

                                       بخش اعتقادات تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:06 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 
  • تعداد بازديد :
  • 2330
  • چهارشنبه 23/9/1390
  • تاريخ :

چه پر شکوه است صفات خدا

الله

به هوش باشید به همان اندازه که "خدایابی" یعنی پی بردن به وجود خدا از طریق مطالعه اسرار جهان آفرینش سهل و آسان است، شناسائی "صفات خدا" به دقت و احتیاط فراوان احتیاج دارد. لابد می پرسید چرا؟ دلیل آن روشن است، زیرا خداوند هیچ چیزش با ما و آنچه دیده ایم و شنیده ایم شباهت ندارد، بنابراین نخستین شرط شناسائی "صفات خداوند" نفی تمام صفات مخلوقات از آن ذات مقدس، یعنی تشبیه نکردن او به هیچ یک از موجودات محدود عالم طبیعت است، واین جا است که کار به جای باریکی می کشد، زیرا ما در دل این طبیعت، بزرگ شده ایم، تماس ما با طبیعت بوده، ما با آن انس گرفته ایم لذا ما میل داریم همه چیز را با مقیاس آنها بسنجیم.

به عبارت دیگر ما هر چه دیده ایم جسم و خواص جسم بوده، یعنی موجوداتی که دارای زمان و مکان معینی بوده اند، ابعاد و اشکال مخصوص داشته اند، با این حال تصور خدائی که نه جسم دارد، نه زمان و نه مکان و در عین حال به تمام زمانها و مکانها احاطه دارد، و از هر نظر نامحدود است، کاری است دشوار، یعنی احتیاج دارد که با دقت در این راه گام برداریم.

یادآوری این نکته بسیار لازم است که ما به حقیقت ذات خدا هرگز پی نخواهیم برد، و انتظار آن را هم نباید داشته باشیم، زیرا چنین انتظاری به این می ماند که انتظار داشته باشم اقیانوس بیکرانی را در ظرف کوچکی جای دهیم، یا فرزندی که در درون شکم مادر است، از تمام جهان بیرون با خبر گردد آیا چنین چیزی ممکن است؟ و اینجا است که یک لغزش کوچک ممکن است انسان را فرسنگها از جاده اصلی خداشناسی به دور اندازد و در سنگلاخ بت پرستی و مخلوق پرستی سرگردان سازد. خلاصه اینکه باید متوجه باشیم صفات خدا را با صفات مخلوقات هرگز مقایسه نکنیم.

صفات خدا از یک نظر بی پایان و نامحدود و از نظری در یک صفت خلاصه می شود زیرا تمام صفات ثبوتی خدا را می توان در جمله زیر خلاصه کرد: "ذات خدا ذاتی است نامتناهی از هرجهت دارای تمام کمالات" در مقابل صفات سلبی نیز در این جمله خلاصه می گردد: "ذات خدا از هیچ نظر نقصان ندارد

صفات جمال و جلال

معمولا صفات خدا را به دو دسته تقسیم می کنند: "صفات ثبوتیه" یعنی آنچه خداوند آنها را داراست و "صفات سلبیه" یعنی آنچه خداوند از آنها منزه است.

اکنون این سوال پیش می آید که ذات خداوند دارای چند صفت است؟

پاسخ آن این است که: صفات خدا از یک نظر بی پایان و نامحدود و از نظری در یک صفت خلاصه می شود زیرا تمام صفات ثبوتی خدا را می توان در جمله زیر خلاصه کرد: "ذات خدا ذاتی است نامتناهی از هرجهت دارای تمام کمالات" در مقابل صفات سلبی نیز در این جمله خلاصه می گردد: "ذات خدا از هیچ نظر نقصان ندارد".

ولی از نظر دیگر چون کمالات و نقائص درجات دارند، یعنی بی نهایت کمال و بی نهایت نقص را می توان تصور نمود، لذا می توان گفت خداوند بی نهایت صفات ثبوتی، و بی نهایت صفات سلبی دارد زیرا هر کمالی تصور شود او دارد، هر نقصی تصور شود خداوند از آن پیراسته است، پس صفات ثبوتی و سلبی خداوند نامحدود است.

 

معروفترین صفات خداوند

برخی از مشهورترین صفات خداوند عبارتند از:

1-    خداوند "عالم" است یعنی همه چیز را می داند.

2-    "قادر" است یعنی بر همه چیز تواناست.

3-    "حی" است یعنی زنده است، زیرا موجود زنده کسی است که هم علم دارد هم قدرت، چون خداوند هم عالم است و هم قادر، بنابراین زنده است.

"مرکب" نیست یعنی اجزای ترکیبی ندارد زیرا در این صورت احتیاج به اجزای خود پیدا می کرد، در حالی که او احتیاج به هیچ چیز ندارد

 

4-    "مرید" است یعنی صاحب اراده می باشد و در کارهای خود مجبور نیست و هر کاری انجام می دهد دارای هدف و حکمت است و کمترین چیزی در آسمان و زمین بدون فلسفه و هدف نیست.

5-    خداوند "قدیم و ازلی" است یعنی همیشه بوده و وجود او آغاز ندارد، زیرا هستیش از درون ذاتش می جوشد، و به همین دلیل ابدی و جاودانی هم هست، زیرا کسی که هستیش از خود اوست فنا و نیستی برای او معنا ندارد.

و برخی از معروفترین صفات سلبی خداوند عبارتند از:

1- "مرکب" نیست یعنی اجزای ترکیبی ندارد زیرا در این صورت احتیاج به اجزای خود پیدا می کرد، در حالی که او احتیاج به هیچ چیز ندارد.

2- خداوند "جسم نیست زیرا هر جسمی محدود و متغیر و فنا پذیر است.

3- خداوند "مرئی" نیست یعنی دیده نمی شود، زیرا اگر دیده شد جسم بود و محدود و فنا پذیر بود.

4- "شریک" ندارد زیرا اگر شریک داشت، باید موجود محدودی باشد چون دو موجود نامحدود از هر جهت ممکن نیست به علاوه وحدت قوانین این جهان نشانه یگانگی اوست.

5- خداوند "معانی" ندارد یعنی صفات او عین ذات او است.

قرآن مجید می فرماید: "لیس کمثله شیء" (شوری / 11) هیچ چیز مانند او نیست.

                                                                 

  مریم جعفری

                                                          بخش اعتقادات تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:06 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

تنها قدرت تاثیرگذار در عالم

 

پاسخ های مسئله شر

شر

 

مقدمه:

در نوشته های پیشین بعد از اثبات وجود خداوند و ادله توحید به برخی سبهات موجود در این زمینه پرداختیم. گفتیم یکی از مسائلی که ملحدین تلاش می کنند از رهگذر آن اصل وجود خداوند و یا برخی از صفات آن را زیر سوال ببرند «مسئله شر» است. در مقاله قبلی به تقریر این شبهه پرداختیم؛ مسئله شرور و بدی ها از طرق مختلفی قابل بررسی است و مسئله توحید یکی از آن طرق است. ارتباط این دو مسئله را می توان چنین بیان کرد؛ بنابر اصل توحید، همه‏ افعال (از جمله افعال انسان) به مشیت و اراده خداوند است و موجودات همانگونه که در اصل وجود خود وابسته به ذات او هستند در تأثیر و فعل خود نیز چنین هستند. جهان هستی تنها یک فاعل حقیقی دارد و خداوند نه در ذات شریك دارد و نه در فاعلیت (در مقام تاثیر و علیّت). اعتقاد به هر قدرتی غیر از قدرت خداوند مستلزم اعتقاد به شریك بودن آن موجود با خدا در استقلال و در فاعلیت است. پس ما با دو مسئله مواجهیم؛

‌أ. هیچ قدرتی در عالم غیر از قدرت خداوند تاثیری ندارد.

‌ب. شرور و بدی های زیادی در عالم وجود دارد.

حتماً تا کنون به این مسئله فکر کرده اید که این دو امر چگونه با هم جمع می شوند؟ آیا عالم و هر چه در آن است از یک مبدا سرچشمه گرفته است؟ آیا عالم دو منشاء دارد که یکی خالق خوبی ها و دیگری خالق بدی هاست؟ روشن است که قبول وجود دو خداوند در عالم با توحید ذاتی در تضاد است و ما در نوشته های پیشین دلایل بطلان ثنویت را ذکر کردیم. بنابراین مسئله چنین طرح می شود که آیا خداوند بدی ها را خلق کرده است؟ آیا خلق بدی ها با نظام احسن الهی همساز است؟  آیا خداوندی که خیرخواه علی الاطلاق است می تواند بدی های عالم را خلق کرده باشد؟ بنابراین، ما بطور کلی با یک سوال اساسی مواجهیم:

سوال: اگر در عالم خدای واحد حکمفرماست و تنها افعال اوست که در این عالم جریان دارد، پس منشاء شرور و بدی-ها چیست؟ در پاسخ به این سوال گرایش های فکری مختلفی بوجود آمده است که هر یک تلاش می کنند این مشکل را حل کنند؛

پاسخ (1)

قائلین به دوگانه‏انگاری مبدأ هستی: این نظریه که معروف به «شبهه ثنویه» است، معتقد است که با توجه به وجود پدیده‏ های شرّ و نابسامانی هایی که در عالم عناصر و اضداد به چشم می‏خورد و نیز به خاطر عدم سنخیّت که میان خیر و شرّ حکمفرماست، صدور خیر و شرّ از فاعل واحد امکان‏پذیر نیست؛ از این رو در عرصه آفرینش، قائل به دو آفریدگار شده‏اند که یکی فاعل خیرات (یزدان) و دیگری مبدأ شرور (اهریمن) است و برای اثبات این مدعا، به صورت زیر استدلال نموده‏اند:

اگر واجب‏الوجود خیر محض است، از خیر محض (به حکم لزوم سنخیّت میان فعل و فاعل) چیزی جز خیر محض صادر نخواهد شد. از سوی دیگر، تردیدی نیست که برخی از پدیده‏های موجود در عالم کون و فساد شرّند که هیچ عاقلی نمی‏تواند آن را انکار کند و پدیده شرّ، به دلیل ممکن بودنش نیازمند علت است و سلسله علل، سرانجام به واجب‏الوجود منتهی می‏شود. پس یا شرّ، وجود ندارد، یا واجب‏الوجود متعدد است و چون وجود شرّ، مفروض و مسلّم است؛ بنابراین باید گفت: واجب‏الوجود متعدد است. (شرح توحید صدوق، ج2، ص165)

بنابر اصل توحید، همه‏ افعال (از جمله افعال انسان) به مشیت و اراده خداوند است و موجودات همانگونه که در اصل وجود خود وابسته به ذات او هستند در تأثیر و فعل خود نیز چنین هستند. جهان هستی تنها یک فاعل حقیقی دارد و خداوند نه در ذات شریك دارد و نه در فاعلیت

درواقع، ایشان برای حل این مسئله دشوار خود را ناچار از قبول ثنویت دیده اند. به نظر آنها موجودى كه در ذات‏ خود اراده شر دارد ممكن نیست اراده خیر داشته باشد، و همینطور موجودی که در ذات ‏خود اراده خیر دارد ممكن نیست اراده شر

هنر سنتی،هنر مقدس

داشته باشد. بنابراین، جهان داراى دومبدء است که یكى خیر محض است و همه آثار، افعال و عمال خوب در عالم منسوب به اوست و دیگرى شر محض‏ است، و تمامی شرور و بدی ها را او می آفریند. درواقع این عدّه با توجه به اینکه امور عالم را به دو بخش «خیر» و «شر» تقسیم کرده و معتقد بودند میان آنها هیچ نسبتی برقرار نیست (میان آنها رابطه تباین برقرار است: جدایی کامل) لذا مبدأ آنها را نیز واحد ندانسته و معتقد شدند هر یك‏از این دو قسم مبدا و منشا جداگانه دارند. «از آنجا که‏در عالم، هم خیر وجود دارد و هم شرّ، لذا هستی ما نیز دو صورت به خود می‏گیرد: صورت خیر و صورت شرّ، و زمانی که دو صورت متقابل تحقّق پذیرد، قطعا مبدأ این دو نوع از هستی باید دو چیز باشد: مبدأ خیر و مبدأ شرّ. مبدأ خیر را می‏توانیم همان خداوند بزرگ بدانیم و مبدأ شرّ قدرت بزرگی است که در اصل خلقت با خداوند، شریک و در نوع خلقت از خداوند امتیاز می‏یابد و در واقع، با خداوند به رقابت می‏پردازد. لذا خداوند خیرات به وجود شرّ راضی نیست، اما به خاطر ضعف و ناتوانی نمی‏تواند مانع بروز شرّ شود.» (جان هاسپرز، فلسفه دین، ص 130) در واقع این قول برای حل تعارض ظاهری میان «توحید» و «شرور» به انکار توحید پرداخته است.

 

ارزیابی: ما در نوشته های پیشین (مقالات مربوط به توحید) دلایلی را ذکر کردیم که ثنویت را رد می کنند. قبول ثنویت مستلزم انکار توحید است و فلاسفه اسلامی با ادله عقلی نشان داده اند که نمی توان به دو خدا در عالم اعتقاد داشت. برای مرور استدلالات ذکر شده به مقالات «ادله توحید»، «توحید ذاتی» و «توحید افعالی» مراجعه کنید. با توجه به اینکه حکما، اصل توحید را با دلایل عقلی مبرهن نموده اند، با چنین شبهاتی از این اصل دست برنداشته و از طرق دیگری به آن پاسخ می دهند. برای حل مسدله شر پاسخ های زیادی ارائه شده است. فلاسفه و حکمای اسلامی برای حل این مسئله با تاکید بر اصل توحید سعی می کنند نظریه را مطرح کنند. بنابراین یکی از پاسخ های ارائه شده نظریه «نیستی‏انگاری شرّ» است. پاسخ های دیگری نیز در این زمینه ارائه شده است؛ بنابراین بطور کلی می توان پاسخ های مسئله شر را چنین بیان نمود (ناگفته پیداست که پاسخ ثنویه را در این مجموعه ذکر نکردیم چراکه بنیادی ترین اصل ادیان توحیدی را منکر می شود):

1- نظریه نیست انگاری شر

2- اعتقاد به قرین بودن شر با خیر.

3- اعتقاد به وساطت ضروری شر برای تحقق خیرات.

4- اعتقاد به اینکه؛ «جهان با وجود شر، بهتر از جهان عاری از شر است».

5- اعتقاد به اینکه؛ شر مولود اختیار انسان است. 

در ادامه برخی از این پاسخ ها را مورد ارزیابی قرار می دهیم.

 

نوشته بهرام علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. جان هاسپرز، فلسفه دین، ترجمه گروه ترجمه و ویراستارى مركز مطالعات و تحقیقات اسلامى دفتر تبلیغات اسلامى

2. جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

3. کتاب التوحید -الشیخ الصدوق -وفات:??? -تصحیح وتعلیق : السید هاشم الحسینی الطهرانی -منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسة.

برای مطالعه بیشتر:

1.  شهید مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،ج3

2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383

3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر 

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:06 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

شریکان خدا !

الله

بعضی افراد عادت دارند که خدا را در میان مجهولات خویش جستجو کنند. یعنی به هر معمائی که رسیدند و نتوانستند آن را حل کنند آن را به ماوراء طبیعت ارجاع می کنند. از بعضی اشخاص اگر بپرسید که چطور شد این نانی که تو می خوری به این صورت در آمد و نان شد؟ می گوید: آرد بود و در دکان نانوائی خمیر شد و در تنور پخته شد. چطور شد که آرد شد؟ می گوید: گندم بود و در آسیاب آرد شد. اگر پرسیده شود گندم چطور بوجود آمد؟ می گوید: زارع آن را کاشت و او از زمین روئید و بعد آن زارع آن را درو کرد و خرمن کرد و کوبید و از کاه جدا کرد سپس باران آمد و آفتاب تابید و سبز شد. و اگر پرسیده شود چطور شد که باران آمد؟ می گوید: این را دیگر خدا آورد.

از این سخن چنین فهمیده می شود که خداوند تا قبل از این مرحله در جریان نبود در این مرحله وارد جریان شد. این نوع تصور درباره خدا غلط و گمراه کننده، بلکه کفر و الحاد است. در این تصور انسان، خدا را شبیه و همپایه ی یکی از مخلوقاتش قرار داده، او را علتی در عرض علت ها و اسباب های این جهان فرض کرده، و حال آنکه او فوق همه علتها و اسبابها و سرچشمه همه ی علل و اسباب است.

در این گونه طرز فکرها گوئی بین خدا و اسباب تقسیم کار شده، نیمی را خدا و نیمی را غیرخدا انجام می دهد، قسمتی از کارها را اسباب انجام می دهد و قسمتی را خدا، مثل این است که در سایر کارها خدا دخالت نداشته است و در آمدن باران و امر به کار خدا است سبب دیگری مانند سایر اسباب دخیل نبوده و اگر بگوئی خیر آمدن باران و حرکت ابر هم یک سببی مانند همین اسباب دارد دیگر در نظر او جائی برای خدا باقی نمی ماند.

خدائی که در ردیف علل مادی و طبیعت قرار بگیرد خدای واقعی نیست، خدائی که قرآن معرفی می کند این طور نیست، طبق تعلیمات قرآن این طرز فکر در باب توحید، شرک و کفر و الحاد است. خدائی که قرآن معرفی می کند با همه چیز هست و در همه جا حاضر است، هیچ جا از او خالی نیست و نسبتش با همه موجودات و علل و اسباب یکسان است. تمام سلسله منظم علل و اسباب قائم بذات اوست

 

خدا را تا آنجا که اسباب ظاهری طبیعت را می بیند از پختن نان و آرد شدن گندم و افشاندن بذر و شخم زدن زمین و آمدن باران دخالت نمی دهد، از آن نقطه به بعد چون اسباب ظاهری طبیعی را نمی بیند و نمی داند، خدا را دخالت می دهد یعنی خداوند را در میان مجهولات خود جستجو می کند، مثل اینکه ماوراء الطبیعه انباری(شریک) است که ما مجهولات خود را باید به آنجا ارجاع دهیم.

خدائی که در ردیف علل مادی و طبیعت قرار بگیرد خدای واقعی نیست، خدائی که قرآن معرفی می کند این طور نیست، طبق تعلیمات قرآن این طرز فکر در باب توحید، شرک و کفر و الحاد است. خدائی که قرآن معرفی می کند با همه چیز هست و در همه جا حاضر است، هیچ جا از او خالی نیست و نسبتش با همه موجودات و علل و اسباب یکسان است. تمام سلسله منظم علل و اسباب قائم بذات اوست.

آن روش، روش معمولی افرادی کم عمق است که خداوند را در میان مجهولات و مسائلی که علل ظاهری آنها را نمی دانند جستجو می کنند ولی قرآن از طریق حیات و ممات و نظام متقن و موجودی که هست، از راه اینکه در این نظام موجود و متقن، افق حیات بالاتر از افق ماده است، نوری است که بر پیکر بی روح ماده می تابد، کمالی است که بر او افاضه می شود، حقیقتی است که ماده صرفاً جنبه ی قبول و پذیرش نسبت به او داد نه جنبه ی فاعلیت و دهش، از این راه دست ما را می گیرد و ما را به افق ملکوت و باطن جهان نزدیک می کند. مطابق این بیان و این طرز فکر، حیات و زندگی در هر جا که پیدا شود، در هر ماده ای که پیدا شود، طبق هر شرائط و قانونی که پیدا شود، خواه ابتداء بطور خلق الساعه پیدا شود و خواه از طریق تدریج و تکامل، خواه زنده ای از زنده دیگر مشتق شده باشد و یا شرایط حیات به طور دیگر فراهم شده باشد، خواه فراهم کننده ی شرایط حیات و زندگی بشر باشد- اگر روزی بشر قادر شد که شرائط حیات را بطور تکمیل فراهم کند- و یا فراهم کننده شرائط ماده حیاتی بشر نباشد، پیش آمدهای خاص باشد، در همه این صور و احوال، حیات و زندگی فیض خدا و نور خدا است. نوری است که بعد از فراهم شدن شرائط و استعداد بر ماده افاضه می شود.

بخش اعتقادات تبیان

 

 


منبع:

شهید مطهری، بیست گفتار، گفتار شانزدهم، ص 279- 277

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:07 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

راز بلایا و مصیبت ها ! 

سومالی

در آیات قرآن و روایات، زیاد این مضمون به چشم می خورد که خداوند فلان پیغمبر و فلان بنده ی صالح دیگری را در معرض بلاها و شدائد قرار داد، یا این مضمون که خداوند شدائد و بلاها را مخصوصاً متوجه کسانی می کند که مورد لطف و رحمت خاصه ی او هستند یا این مفهوم که شدائد و سختیها تحفه های الهی است. مثلاً در حدیث است "انّ الله اذا احبّ عبداً غنّه بالبلاء غنّاً» خداوند وقتی که بنده ای را دوست بدارد او را در شدائد غرق می کند، یا وارد شده که رسول اکرم(ص) حاضر نبود از غذای کسی تناول کند که هیچوقت شدت و سختی و گرفتاری به سراغ او نیامده است. این را علامت عدم قابلیت او و دور بودن او از خدا می دانست.

این سوال ابتدا به ذهن هر کسی می آید که چگونه لطف و محبت و رضایت خداوند از کسی اقتضا می کند که او را با شدائد و مشکلات مواجه کند. لازمه مهر و محبت فراهم کردن موجبات خوشی و آسایش است نه سختی و عدم آسایش.

اما نقش سختیها تنها ظاهر کردن گوهر واقعی درون انسان که مخفی و پوشیده است نیست، بلکه شدائد و سختیها و ابتلائات اثر تکمیل کردن و تبدیل و عوض کردن دارد. ابتلائات کیمیا است، بطوری که فلزی را به فلز دیگر تبدیل می کند، سازنده است یعنی از موجودی موجود دیگر می سازد، از ضعیف، قوی و از پست، عالی و از خام پخته به وجود می آورد

 

جواب سوال زمانی معلوم می شود که فلسفه ی بلایا شدائد و سختیها و اثر آنها در وجود انسان معلوم شود. مشخص شود که به حکم قانون خلقت بسیاری از کمالات جز در مواجهه با سختیها، جز در نتیجه تصادمها و اصطکاکهای سخت، جز در میدان مبارزه و پنجه نرم کردن با حوادث و جز در روبرو شدن با بلایا و مصائب حاصل نمی شود.

اما نقش سختیها تنها ظاهر کردن گوهر واقعی درون انسان که مخفی و پوشیده است نیست، بلکه شدائد و سختیها و ابتلائات اثر تکمیل کردن و تبدیل و عوض کردن دارد. ابتلائات کیمیا است، بطوری که فلزی را به فلز دیگر تبدیل می کند، سازنده است یعنی از موجودی موجود دیگر می سازد، از ضعیف، قوی و از پست، عالی و از خام پخته به وجود می آورد. خاصیت تصفیه و تخلص دارد، که مدتها و زنگارها را می زداید. خاصیت تهییج و تحریک دارد. هوشیاری و حساسیت به وجود می آورد، ضعف و سستی را از بین می برد. پس اینگونه امور و ابتلائات و سختیها را نباید قهر و خشم شمرد، لطف است در شکل قهر، خیر است در صورت شر، نعمت است در مظهر نقمت.

ای جفای تو ز راحت خوبتر                و انتقام تو ز جان محبوبتر

در این میان عنصرهای قابل، حداکثر استفاده را از این لطفهای قهر نما و نعمت های نعمت صورت می برند. اینگونه اشخاص نه تنها از شدائد موجود بهره می برند، یک نوع حالت ماجراجوئی نسبت به شدائد در آنها هست که به استقبال آنها می روند و برای خود شدائد می آفرینند.

بخش اعتقادات تبیان

 

 


منبع:

1-شهید مطهری، بیست گفتار، گفتار نهم، ص 178- 174

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:07 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

فاصله بین خیر و شرّ

 

پاسخ های مسئله شر

فاصله بین خیر و شرّ(پاسخها به مسئله شر)

در مقالات قبل، به مسئله شر اشاره کردیم و گفتیم که دینداران باید برای این مسئله پاسخ مناسبی داشته باشند. برخی از پاسخ های این مسئله سعی داشت که اصل توحید را نقض کرده تا بتواند پاسخی به این مسئله ارائه کند. همانطور که گفتیم، این پاسخ مورد قبول اندیشمندان دینی قرار نمی گیرد چرا که بنیادی ترین اصل ادیان توحیدی (اصل توحید) را زیر سوال می برد. به همین دلیل، اندیشمندان دینی در صدد بر آمدند تا پاسخ مناسبی به این مسئله دشوار بدهند. در ادامه مباحث به این پاسخ ها اشاره خواهیم کرد.

 

 

نظریه نیست انگاری شر

«نظریه نیستی‏انگاری شرّ» نخستین پاسخ در این زمینه است که تلاش می کند با حفظ اصل توحید به این شبهه پاسخ گوید، و به همین دلیل مورد توجه فلاسفه و حکمای اسلامی قرار گرفته است. این پاسخ از ابتکارات افلاطون، حکیم نامدار یونان باستان، است، و همانطور که گفته شد به دلیل مزیت هایی که داشت، مورد پذیرش بسیاری از متفکران، از جمله برخی از فلاسفه و اندیشمندان اسلامی قرار گرفت.

افلاطون و به تبع آن فلاسفه مسلمان، برای حل مسئله به انکار واقعی بودن شرور پرداخته اند یعنی معتقدند چیزی به نام شرّ واقعیت ندارد و عالم سرتاسر خیر و نیکی است. در واقع این عده بر خلاف گروه پیشین (قائلین به ثنویت)، سعی در اثبات توحید و انکار شرور دارند. برای فهم راه حل حکما باید به دو نکته اساسی توجه کرد؛ نخست اینکه میان خیر و شر تفکیک روشنی وجود ندارد(برخلاف قائلین به ثنویت)، دوم اینکه در عالم همیشه خیرات بر شرور غلبه دارد، سوم اینکه، هر شرّی در نهایت خیری به دنبال خود خواهد داشت. به نظر فلاسفه، شر ازنیستى برمى‏خیزد نه از هستى؛ برای مثال، مرگ چیزی نیست جز فقدان حیات است، فقر همان نبود ثرت و ضعف و ناتوانی عدم توانایی در انسان است. بنابراین، وجود خیر محض است و شر همان عدم و نیستی است. این سخن دقیقاً در برابر  سخن قائلین به ثنویت بود که قائل بودند موجودات عالم به دو بخش خیر و شر تقسیم پذیرند. حال اندکی به لازمه این قول فلاسفه توجه کنید که «نسبت مبان خیر و شر همانند نسبت میان وجود و عدم است».

آیا تا کنون برای شما این سوال طرح شده است که چرا خداوند عدم را خلق کرده است؟!  اصلا تا به حال فکر کرده اید که عدم چیست؟ عدم چیزی جز عدم الوجود نیست پس در واقع عدم یک امر ذهنی است که در عالم واقع عینیتی ندارد. و چون چیزی به نام عدم (هیچی) در عالم خارج وجود ندارد، پس نمی توان آن را مخلوق خدا دانست. ذهن ما موجودات عالم (که همگی مخلوق خدا هستند) را درک می کند و از مقایسه نبود آن موجودات در عالم ذهن مفهوم عدم را استخراج می کند. در مورد شرور نیز که اموری عدمی هستند ماجرا از همین قبیل است. شرور از سنخ موجودات عالم نیستند که برای آنها نیازی به خالق  و مبدأ جداگانه ای باشد (آنگونه که قائلین به ثنویت معتقد بودند).

به نظر فلاسفه، از آنجا که خداوند خیر محض است امکان ندارد که شر از خداوند صادر شود.  به عبارت دیگر، از سویی معتقدند، شر از افعال خدا نیست، و از سوی دیگر معتقدند هر آنچه در عالم رخ می دهد فعل خداست. نتیج? این دو اعتقاد این است که اولاً شرور را عدمی و ثانیاً انها را نسبی بدانیم.

این یك توهم است كه ماده باشد ولى قابلیت قبول تضاد و تزاحم‏نداشته باشد و یا باشد و در هر شرایطى قابلیت هر صورتى را داشته باشد همچنانكه یك توهم محض است كه حقایق و صور عالم وجود داشته باشند ولى‏میان آنها تضاد و تزاحم وجود نداشته باشد لازمه هستى طبیعت مادى یك‏سلسله نقصانات و فقدانات و تضادها و تزاحمها است پس یا باید این جهان‏نباشد تا موضوع از اصل منتفى گردد و یا باید مقرون بهمین فقدانات و نقصانات‏و تزاحمها باشد

به طور کلی شرور دو قسم هستند؛

1- شرور عدمی؛ این دسته از شرور به دلیل اینکه عدمی هستند نیاز به مبدأ ندارند، بنابراین اصلاً به خداوند منتسب نمی شوند.

2- شرور وجودی؛ این دسته از شرور به خودی خود شر محسوب نمی شوند بلکه از آنجا که باعث پیدایش شرور در عالم می شوند در دسته شرور به شمار می آیند. پدیده‌های طبیعی مثل زلزله، سیل و طوفان و ... به خودی خود شر محسوب نمی شوند. اینها حوادثی طبیعی هستند که گاهی در چارچوب طبیعت وجود آنها ضروری و لازم می نماید. اما این حوادث به دلیل اینکه باعث مرگ و میرهای گسترده در میان موجودات عالم می شوند باعث بوجود آمدن شر در عالم هستند. بنابراین این دسته از حوادث ذاتاً شر محسوب نمی شوند.

فاصله بین خیر و شرّ(پاسخها به مسئله شر)

منظور فلاسفه اسلانی از عدمی بودن شرور دسته نخست است و برای دسته دوم نظریه «نسبی انگاری شرور» را مطرح می کنند. نظریه نسبی انگاری شرور می گوید، برخی امور در عالم هست، که فی نفسه شر محسوب نمی شوند، ولی منشاء برخی شرور در عالم هستند. بنابراین، صفت شر بودن برای این امور نسبی است (صفات نسبی صفاتی هستند که ذات موضوع مستلزم چنین اوصافی نیست، بلکه موضوع در مقایسه با موضوعی دیگر، متّصف به آن وصف می‏شود.) و نه حقیقی. این نظریه می گوید؛ تنها صفات حقیقی در عالم نیاز به خالق دارد و نه صفات نسبی. و از آنجا که شر بودن برای این امور نسبی محسوب می شود نیازی به خالق در این صفات نیست. از انجا که عالم طبیعت عالم تزاحم و تضاد میان عناصر است، لذا به دلیل اینکه در پایین‌ترین مرتبه وجود قرار دارد، نقایص و کاستی‌های بسیاری در آن وجود دارد. این نقایص و کاستی‌ها از خداوند صادر نشده اند بلکه لازمه ذاتی عالم ماده است. هدف خداوند از خلق عالم، خلق خوبی‌های عالم بوده است، اما از آنجا که بدی‌ها لازمه ذاتی عالم طبیعتند، انفکاک خوبی‌ها از بدی‌ها غیرممکن است. استاد مطهری در این زمینه می گویند:

«این یك توهم است كه ماده باشد ولى قابلیت قبول تضاد و تزاحم‏نداشته باشد و یا باشد و در هر شرایطى قابلیت هر صورتى را داشته باشد همچنانكه یك توهم محض است كه حقایق و صور عالم وجود داشته باشند ولى‏میان آنها تضاد و تزاحم وجود نداشته باشد لازمه هستى طبیعت مادى یك‏سلسله نقصانات و فقدانات و تضادها و تزاحمها است پس یا باید این جهان‏نباشد تا موضوع از اصل منتفى گردد و یا باید مقرون بهمین فقدانات و نقصانات‏و تزاحمها باشد» (مجموعه آثار، ج 6، ص 927).

سوال: ممكن است گفته شود که چرا عالم طورى آفریده نشد كه بجاى نیستى‏ ها، هستى ‏ها و بجاى فقدانات، كمالات آفریده نشده است. چرا عالم به گونه ای آفریده نشده است که جهان سراسر نیکی و خیر باشد؟ درواقع، اشكال در نیافریدن خوبى‏ها است، برای مثال، بجاى مرگ حیات دائم وبجاى فقر و ناتوانى ثروت و قوت و بجاى زشتى زیبائى و بجاى مصیبتها ورنجها و دردها خوشیها و لذتها و بجاى نابرابرى‏ها برابرى‏ها نیافریدبدیهى است كه عدمى بودن شرور براى پاسخ به این شبهه كافى نیست (همان).

پاسخ: علاوه بر پاسخی که پیشتر به آن اشاره کردیم؛ «تفکیک ناپذیری شرور از خیرات»، اکنون به پاسخ دیگری اشاره می کنیم و آن «غلبه خیرات بر شرور» است. به نظر فلاسفه اسلامی، جانب خیرات‏حقایق این عالم بر جانب شرور آن غلبه دارد. برای مثال، وجود آتش در طبیعت منشاء خیرات زیادی است که وجود برخی آتش سوزی های منجر به مرک و نیستی، در مقابل آن خیرات، ناچیز محسوب می شود. از نظر عقلی نیز، منع خیر كثیر براى دفع شر قلیل‏ خود شر كثیر محسوب می شود. عمر خیام در این باره چنین می گوید:

«مثلاً در سیاهی هزار خیر و یک شرّ وجود دارد و خودداری از آفریدن هزار خیر به جهت آنکه لازمه آن یک شرّ است خود شرّی است بزرگ.» (تحلیل شخصیت خیام، به نقل از محمدتقی جعفری، ص274)

بنابراین، به دلیل غلبه خیرات کثیر خداوند از شر قلیل که لازمه وحود ماده است صرفنظر می کند. نمی‏توان گفت خداوند می‏توانست عالَم را به گونه‏ای خلق نماید که هیچ شرّی در آن نباشد، بلکه خیر محض باشد؛ زیرا وجود شرّ لازمه این عالم مادی است.

 

نوشته بهرام علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. عمر بن ابراهیم خیامی، رساله تتمة الکون و التکلیف، به نقل از: محمدتقی جعفری، تحلیل شخصیّت خیام، تهران، مؤسسه کیهان، 1365 ش

2. متفكر شهید استاد مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، جلد ششم، (چاپ ششم: تابستان 1368، انتشارات صدرا)

3. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر 


برای مطالعه بیشتر:

1. توحید، متفكر شهید ،استاد مرتضی مطهری، چاپ اول : 12 اردیبهشت 1373 ،ناشر : انتشارات صدرا

2. محمدرضایی، محمد، الهیات فلسفی، قم، بوستان کتاب، 1383

3. عبدالله جوادی آملی، تبیین براهین اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

4. جعفر سبحانی، مدخل مسائل جدید در علم کلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

5. آموزش فلسفه، محمد تقی مصباح یزدی، تهران، انتشارات امیرکبیر 

6. جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه، انتشارات امام صادق (ع)،

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  8:07 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها