0

اعتقادات شیعه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

حبط اعمال و عدالت خداوند

حسنات

 


احباط و تکفیر، چیزی شبیه جمع و تفریق بین اعمال است، یا به تعبیر دقیق تر و بهتر، تآثیر و تآثرات مختلفی است که اعمال و نتایج آن ها بر همدیگر دارند. در واقع، انسان، با یک عمل  یک گام پیشرفت می کند و با عملی دیگر دو گام به عقب برمی گردد و اگر در این مطلب به قدری کافی تأمل شود، معلوم می گردد که آیات فوق هیچ گونه منافاتی با احباط و تکفیر ندارند، از آیات "فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره" چنین فهمیده می شود که آیات فوق  منافاتی بین احباط و تکفیر وجود ندارد.


زیرا آن آیات می گویند که هیچ مقدار از خوبی ها و بدی های انسان فراموش نمی شود، و این منافاتی ندارد با این که خود خوبی ها و بدی ها برهمدیگر تأثیر بگذارند و اثر همدیگر را خنثی کنند. علامه طباطبایی در این زمینه می گوید:

"در باب ثواب و عقاب و حبط و تکفیر باید بگوییم نفس و جان آدمی مادام که متعلق به بدن است، جوهری است دارای تحول، که قابلیت تحول را هم در ذاتش دارد و هم در آثار ذاتش – یعنی آن اعمالی که از او صادر می شود. وقتی انسان کار نیکی انجام می دهد، در ذاتش صورت معنوی ای پیدا می شود که متصف به صفت ثواب می باشد، و چون گناهی از او سرزند، صورت معنوی دیگری در او پیدا می شود متصف به عقاب، چیزی که هست این که ذات انسان چون متحول است و از نظر حسنات و سیئاتی که انجام می دهد، در تغییر است، ممکن است صورتی که مثلا با اعمال خوب در حال حاضر برای خود ساخته، با اعمال بدش به صورتی دیگر تبدیل شود و بالعکس، و این امر تا زمان مرگ که نفس از حرکت و تحول می ایستد، ادامه دارد. در هنگام مرگ، صورت وی نهایی می شود و دیگر تغییری نمی پذیرد مگر این که آفرینش یا شفاعتی شامل حال او گردد.

حال انسان از جهت انجام حسنات و سیئات و ترتّب ثواب و عقاب بر آن ها شبیه حال یک انسان اجتماعی از حیث تکالیف اجتماعی و ترتب مدح و ذمّ بر آن هاست. ما می بینیم عقلا وقتی کسی کار خوبی می کند، او را لایق مدح می دانند و اگر کار بدی مرتکب شود لایق مذمت، اما نه مدح را برای او دائمی می دانند و نه ذم را. بلکه بقای این دو را مشروط به این می دانند که وی عملی برخلاف سابق انجام ندهد و فقط اگر یقین کنند وضع او دیگر عوض نمی شود، مثلا بمیرد او را لایق مدح دائمی یا ذم دائمی می دانند.

چیزی که هست این که ذات انسان چون متحول است و از نظر حسنات و سیئاتی که انجام می دهد، در تغییر است، ممکن است صورتی که مثلا با اعمال خوب در حال حاضر برای خود ساخته، با اعمال بدش به صورتی دیگر تبدیل شود و بالعکس، و این امر تا زمان مرگ که نفس از حرکت و تحول می ایستد، ادامه دارد

پس حق مطلب این است که انسان به مجرد انجام عمل، مستحق ثواب یا عقاب می شود. اما این استحقاقش دائمی نیست و ممکن است با انجام عملی دیگر دستخوش دگرگونی شود." (1)

فرض کنید شخصی براثر عدم رعایت بهداشت، مریض شود. در این جا مجازات وی به خاطر عدم رعایت بهداشت، همان مریض شدن است. او در این وضعیت به دکتر مراجعه می کند و دکتر نسخه ای می نویسد و یک سلسله تمرینات ورزشی نیز برایش مقرر می دارد. پاداش تبعیت او از دستورات دکتر، بازیافتن سلامت است. در اینجا عمل دوم وی، چه بسا هم اثر عمل وی را خنثی کند و هم باعث شود (به خاطر ورزش) او نشاط و قوتی بیشتر از قبل به دست آورد. احباط و تکفیر نیز شبیه همین اثرات مختلف اعمال متفاوت می باشد.

استاد مطهری مسأله "حبط اعمال" را به "آفت زدگی" تشبیه می کند. ایشان می گویند: ممکن است عملی هم دارای حسن فعلی باشد و هم دارای حسن فاعلی و به تعبیر دیگر هم پیکر صحیح داشته باشد و هم روح و جان سالم، هم از وجهه ملکی و طبیعت خیر باشد و هم از وجهه ی ملکوتی ولی در عین حال از نظر ملکوتی به خاطر "آفت زدگی" تباه و پوچ گردد. همچون بذر سالمی که در زمین مساعد پاشیده می شود و محصول هم می دهد، ولی قبل از برداشت محصول دچار آفت می شود و ملخ یا صاعقه ای آن را نابود می کند قرآن کریم این "آفت زدگی" را "حبط" می نامد.

آفت زدگی ممکن است همه محصولات را از بین ببرد، چنان که کفر و ارتداد همه ی اعمال صالح انسان را هدر می دهد.(2)

"و من یرتدد منکم عن دینه ..... هم فیها خالدون" (بقره/217) و کسانی از شما که از دین خود برگردند و در حال کفر بمیرند، آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه می شود و ایشان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود.

و ممکن است تنها محصول خاصی را که متناسب با خودش است نابود کند، چنان که منت  گذاشتن، اجر صدقه را نابود می کند: "یا ایها الذین آمنوا لاتبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی" (بقره/264) ای کسانی که ایمان آورده اید صدقات خویشتن را با منت نهادن و آزار رساندن باطل نکنید.

 

پی نوشت ها:

1- علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج2، ص257-256

2- شهید مطهری، عدل الهی

فرآوری: جعفری 

بخش اعتقادات شیعه تبیان 

 


منبع:

ترجمه تفسیر المیزان

عدل الهی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:52 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

تفاوت دنیا با جهان آخرت

آخرت

 


سوالات متعددی درباره تفاوت دنیا با جهان آخرت وجود دارد از جمله اینکه آیا همه‌ چیز در جهان آخرت با دنیا متفاوت است یا خیر؟ مثل آسمان و زمین و زمان و مکان و ...

 


پاسخ این سؤال از جهتی مثبت و از جهتی منفی است اما نکته مورد بحث این است که «آخرت، ظهورِ باطن دنیاست». پس از یک منظر، آخرت هیچ تفاوتی با دنیا ندارد، زیرا باطن و حقیقتِ آن چیزی است که تاکنون پشت پرده بوده است، اما همین آشکار شدن باطن باعث می‌شود که با تفاوت‌های بسیار عظیمی احساس کنیم. در واقع، تفاوتی که رخ می‌دهد، بیشتر در ماست تا در خارج، یعنی واقعیت همان است که هست، فقط پرده از مقابل چشم ما برداشته می‌شود و ما باطن این واقعیت را می‌بینیم: «لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک عظاتک فبصرک الیوم حدید.» (ق/22)

در حقیقت، تو از این امر در غفلت بودی، پس پرده‌ات را از تو برداشتم و امروز چشمان تو تیز است.

لذا در همان آیاتی که از تحول عظیم خبر می‌دهد، این تحول را به بروز و ظهورِ باطن اشیا تفسیر می‌کند:«یوم تبدل الارض غیرالارض و السموات و برزوالله الواحد القهار» (ابراهیم / 48) روزی که زمین به غیر زمین تبدیل می‌شود و همین طور آسمان و برای خدای واحد قهار آشکار می‌شوند.

یعنی این تحول بدین صورت نیست که مثلاً، در حال حاضر زمین کروی است و بعد مسح شود یا...، بلکه حقیقت این تحول آن است که اسباب و ظواهر مادی اشیا زایل و برچیده می‌گردد. به بیان فلسفی، معلوم می‌شود که هیچ وجود مستقلی در عالم نیست و همه‌ی موجودات مرتبط به خدا هستند، در نتیجه، همگان می‌فهمند که هیچ امری مستقلاً اثر گذار نیست و خدا گرداننده‌ی امور است: «لمن الملک الیوم، لله الواحد القهار» (غافر / 16) امروز فرمانروائی از آن کیست؟ از آنِ خداوند یکتای قهار است. علامه طباطبائی در تبیین این مطلب می‌گوید: خداوند فرمود: در آن هنگام تمام اسباب و روابط از میان می‌رود و کلیه‌ی ارتباطات و تأثیراتی که موجودات در نظام موجودشان در عالم جسم و جسمانیات، و نیز در عالمی که به دنبال آن می‌آید، دارند، از بین خواهد رفت و در نتیجه نه شی‌ای در شیء دیگر تأثیر خواهد نمود  و نه شی‌ای از شی دیگر تأثیر خواهد پذیرفت. نه از چیزی نفع می‌رسد و نه زیان.

آخرت، ظهورِ باطن دنیاست. پس از یک منظر، آخرت هیچ تفاوتی با دنیا ندارد، زیرا باطن و حقیقتِ آن چیزی است که تاکنون پشت پرده بوده است، اما همین آشکار شدن باطن باعث می‌شود که با تفاوت‌های بسیار عظیمی احساس کنیم

 

 اگر شرایط، همان شرایط اسباب و روابط بود و روز قیامت نیز چنین روزی بود، هیچ حکمی از احکام موجودات از وضع کنونی‌اش تخلف نمی‌کرد و زایل نمی‌گشت مگر با از بین رفتن محض آن‌ها، اما این امر محال است. بنابراین، آنچه زایل و برداشته می‌شود، همان وجودهای سرابی این موجودات است، یعنی استقلالی که در وجود آن‌ها تصور می‌شد، در نتیجه، تنها نسبتِ آن‌ها با خدا باقی می‌ماند و دیگر نسبت ها همگی باطل می‌گردند و از آن جا که این نسبت‌های دیگر واقعاً باطل بوده‌اند، تنها بطلانشان آشکار می‌گردد، نه این که وجود داشته باشند و معدوم شوند: تنها حقیقت امر ظاهر می‌شود، یعنی این حقیقت که برای غیر خدا، نه وجودی هست و نه تأثیری، جز او نه مَلِکی هست و نه مالکی و این همان گفته اوست که: «ملک یوم الدین» (فاتحه/3)، «و یوم لا یملک نفس لنفس شیئاً و الامر یومئذ لله» (انفطار/19) روزی که کسی برای کسی هیچ اختیاری ندارد و در آن روز امر از آن خداست.

آیات 93 و 94 سوره انعام نیز بر این مطالب دلالت دارد. در پایان این آیات، که درباره‌ی سکرات مرگ ظالمان است، می‌فرماید: «لقد تقطع بینکم و ضلّ عنکم ما کنتم تزعمون» (انعام / 94) پیوندهایتان بریده شد و آن چه را که می‌پنداشتید، از دست دادید.

در این جا با وجود این که در هنگام مرگ آنان، هنوز، اسباب و روابط دنیوی باقی است و نظام دنیا برچیده نشده، باز قرآن آن را «باطل» می‌شمرد و این نشان می‌دهد که بطلان، ذاتی این امور است و با رفتن به عالم پس از مرگ تنها این بطلان آشکار می‌گردد. آیات دیگر در این باب، این است که: آن گاه به آنان گفته می‌شود: آن چه در برابر خدا شریک می‌ساختید، کجایند؟ می‌گویند: گمشان کردیم، بلکه اصلاً ما چیزی را نمی‌خواندیم. این گونه خدا کافران را بی راه می‌گذارد. (غافر / 74-73)

این گفته آنان که به «لم نکن ندعوا...» که مرادشان این است که ما قبل از قیامت غیر خدا را نمی‌خواندیم و شریکی نمی‌پرستیدیم، نشانه‌ی فریب خوردگی آنان به سراب و بازی دنیاست که در حقیقت، باطل و پوچ بوده است و خدای سبحان در این جا می‌فرماید که بدین گونه کافران را گمراه می‌سازد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع:

1- علامه طباطبائی، انسان از آغاز تا انجام، ص 105-102.

2- دکتر حسین سوزنچی، آفتاب اندیشه، ج 5، صد 32-30.

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:52 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

کیفیت بدن مادی در قیامت

طوفان جنسی در برزخ

امام خمینی در باره کیفیت بدن مادی در قیامت می‌فرماید: «سیر تدریجی و طبیعی بدن انسان در طبیعت آغاز می‌شود و ادامه می‌یابد تا این که بدن طبیعی به بدن برزخی تبدیل گردد و این امر طبق حرکت جوهری صورت می‌گیرد. اگر کسی چشم بصیر داشته باشد، این دو حالت را مجزا و متباین با یکدیگر نمی‌بیند، بلکه جسم طبیعی را مرتبه ضعیف تر و جسم برزخی را مرتبه قوی تر یک حقیقت می‌داند. ضعیف شدن و نقصان در جسم طبیعی که به تدریج رخ می‌دهد، در واقع تکامل تدریجی و تبدیل جسم طبیعی به جسم برزخی است. این تبدیل به صورت قهری انجام می‌شود و هم اکنون نیز جسم ما در حال تبدیل به جسم برزخی است.

این که در عالم خواب غذا می‌خوری، راه می‌روی، لذت و درد را درک می‌کنی، فقط به خاطر سعه ی وجودی نیست، بلکه در واقع، همه این کارها توسط جسم برزخی تو شکل می‌گیرد. پس همین جسم است که بعد از مرگ بدون تغییر شخصیت ما به جسم برزخی تبدیل می‌شود و جسم طبیعی مانند غلافی است که رها می‌گردد.

همان طور که عالم دارای سه مرتبه ی مادیات (شهادت؛ خیال (برزخ) و عقل است، نفس نیز سه مرتبه شهادت، برزخ و عقل دارد. بنابراین چنین نیست که در مرتبه شهادت، سمع و بصر و لذت و تغذیه باشد، ولی در مرتبه ی برزخ نباشد. زیرا در این صورت، مرتبه ی بالاتر فاقد کمالات مرتبه پائین تر خواهد بود و رتبه ی وجودی و کمالی اش کمتر از مراتب پائین تر خواهد شد، پس همه کمالات مرتبه پائین، در عوالم بالاتر هست.

بر اساس همین قاعده، سمع و بصر و همه کمالات وجودی مراتب پائین تر، در عالم عقل (قیامت) به نحو رفیع تر و کامل تر تحقق دارد. در آن جا حقیقتی هست که کار دست را انجام می‌دهد، فعلِ پا را انجام می‌دهد و ... پس همه اعضا آن جا هستند، اما نه به نحو کثرت و جداگانه، بلکه به نحو وحدت و به شکلِ سمع عقلانی، بصر عقلانی و حس عقلانی. اما در این عالم همه این موارد (سمع و بصر و ...) جداگانه تحقق دارند، و این به سبب ضیق و محدودیت این عالم  است، نه این که ذاتیِ سمع و بصر چنین باشد.

جسم طبیعی را مرتبه ضعیف تر و جسم برزخی را مرتبه قوی تر یک حقیقت می‌داند. ضعیف شدن و نقصان در جسم طبیعی که به تدریج رخ می‌دهد، در واقع تکامل تدریجی و تبدیل جسم طبیعی به جسم برزخی است

مصداق این قضیه در خواب است. بدین معنا که در خواب، انسان می‌بیند، می‌شنود، می‌خورد، می‌خوابد؛ لذت و رنج می‌برد و حتی از ترس بیدار می‌شود. همه این‌ها محتاج شروط مادی، مانند نور حسی (برای بدن)، تموّج هوا (برای شنیدن) و ... نیست، زیرا این‌ها لوازم تحقق سمع و بصر در مرتبه شهادت اند و در مرتبه برزخ (مثلاً در خواب) افعال و اعمال بدون شرایط مادی این دنیایی، به وقوع می‌پیوندند. در مرتبه عقلانی نیز حقیقت سمع و بصر و ... هست، حتی حقیقت خوردن و ... هم هست، اما بدون لوازم مادی حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) با این که در آن مقام، از مرتبه طبیعت فراتر رفته بود، با جبرئیل این تکلم می‌کرد، و لذا با حقیقت تکلم و سمع، تکلم را استماع می‌کرد. با ایشان می‌فرمود: «أبیت عند ربی یطعمنی و یسقینی» نزد پروردگارم شب را به صبح می‌رسانم او مرا طعام می‌دهد و سیراب می‌کند.(1)

منظور از بیتوته، حقیقت بیتوته است و اطعام نیز حقیقتِ اطعام است نه اطعام طبیعی شهوانی.

پس در عالم برزخ و عالم قیامت، اصل جسمیت هست و هر چه خارج از جسمیتِ جسم و زاید بر آن باشد (که عبارت از داشتن ماده)، در آن جا وجود ندارد. لازمه وجود طبیعی داشتن، ماده است و چون عالم طبیعت، نشئه نقص است، امکان ندارد که حقیقت جسمیت بدن ماده در آن یافت شود. بنابراین انسان در عوالم مافوق، همه ی کمالات عالم طبیعت، از جمله جسمیت سمع، بصر، تغذیه و ... را داراست و چون اصل جسم هست، احتیاج به مکان [البته نه مکان مادی] نیز هست و لذاست که صحبت از قصر و باغ و ... نیز به میان می‌آید، اما همه این‌ها بدون «ماده» (به معنای دقیق فلسفی، نه به معنای فیزیکی) است.

 

پی نوشت:

1- محمدبن اسماعیل نجاری، صحیح بخاری، ج 6، ص 2661.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع:                         

امام خمینی، معاد، ص 89-74.

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:52 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

تفاوت میان نیکوکاران مسلمان و غیر مسلمان

 

عبادت

 


پیش از این گفتیم صرف خوبی ظاهری عمل و مفید بودن آن در اجتماع باعث نمی شود که عامل آن به سعادت اخروی برسد و این بدان معنا نیست که همه مسلمانان یا همه غیر مسلمانان به جهنم می روند. در سخنان پیشین مجالی برای تشریح دقیق موضوع نبود لذا در این فرصت به بررسی آن می پردازیم.


 

تاثیر ایمان به توحید و نبوت در اعمال انسان

نکاتی که برای تکمیل بحث لازم است چند نکته می باشد. نخست شناخت کفر است بر اساس آنچه گفته شده کفر بر دو نوع است: کفر از روی لجبازی و عناد و کفر از روی جهالت و نادانی و بی خبری. (1)

منظور از کفری که بخشیده نمی شود و اعمال به ظاهر نیک انسان را بی محتوای باطنی می سازد، کفری است که از روی لجاجت و عناد است، نه ناشی از بی خبری. به همین ترتیب، اسلامی هم که موجب نجات اخروی می شود، حقیقت تسلیم بودن در برابر حق است، نه اسلام شناسنامه ای. چه بسا افرادی که به ظاهر مسلمان نیستند، اما در برابر حقیقت تسلیم اند و این نکته ای است که بسیار مورد توجه معصومین (ع) بوده است. مثلا امیر المومنین (ع) می فرماید: "الاسلام هو التسلیم" اسلام تسلیم بودن در برابر حقیقت است.(2)

یا از امام باقر (ع) روایت شده است: "هر چیزی که نتیجه ی اقرار و تسلیم و روح پذیرش حقیقت باشد ایمان است و هر چیزی که نتیجه ی روح عناد و سرپیچی از حقیقت باشد کفر است." (3) یا امام صادق (ع) فرموده اند: "هر که ما را بشناسد مومن است و هر که انکار کند، کافر است وهر که نه بشناسد و نه انکار کند«راه نایافته» است تا بازگردد به راه هدایت. اگر به همین حال بمیرد، از کسانی است که کارش واگذار به خداست" (4)

کفری که بخشیده نمی شود و اعمال به ظاهر نیک انسان را بی محتوای باطنی می سازد، کفری است که از روی لجاجت و عناد است، نه ناشی از بی خبری. به همین ترتیب، اسلامی هم که موجب نجات اخروی می شود، حقیقت تسلیم بودن در برابر حق است، نه اسلام شناسنامه ای

 

و نیز از امام صادق (ع) نقل شده است که از شاگرد خویش ابوبصیر پرسیدند: نظرت درباره کسی که در خدا یا رسول خدا شک کند چیست؟ پاسخ داد: کافر است و امام فرمود: همانا چنین کسی آن گاه کافر است که انکار بورزد. (5)

پس نداشتن عناد در مقابل حقیقت اسلام، باعث نجات می شود، البته این نجات، با نجات مسلمانی که به تکالیف اسلامی عمل کرده است فرق دارد.

نکته دوم موضوعی است که استاد مطهری به آن اشاره دارند و آن این که "ممکن است کسی بگوید برای حسن فاعلی، ضرورت ندارد حتماً قصد تقرب به خداوند در کار باشد، اگر کسی عمل خیری را به انگیزه ی وجدان و به خاطر عطوفت و رحمتی که بر قلبش مستولی است، انجام دهد، کافی است که عمل او حسن فاعلی پیدا کند. یعنی همین که انگیزه ی انسان "خود" نباشد، حسن فاعلی پیدا می کند، اعم از این که انگیزه ی خدا باشد یا انسانیت. این نکته قابل تأمل است. در عین اینکه مطلب بالا را تأیید نمی کنیم که فرقی بین انگیزه ی خدا وانسانیت نباشد، در عین حال معتقدیم هر گاه عملی به منظور احسان و خدمت به خلق انجام گیرد، در ردیف عملی نیست که انگیزه اش فقط "برای خدا" است و البته خداوند چنین کسانی را بی اجر نمی گذارد. اگر افرادی یافت شوند که نیکی به انسان های دیگر یا حتی نیکی به جانداری را بدون هیچ چشم انتظاری انجام دهند و حتی در عمق وجدان خود از آن جهت خدمت نکنند که چهره ی خود را در آینه وجود محرومین می بیند، یعنی ترس از این که روزی چنین سرنوشتی داشته باشند عامل محرک آن ها نباشد، بلکه طوری انگیزه ی احسان و خدمت در آن ها قوی باشد که اگر بدانند هیچ گونه سودی عاید آن ها نمی شود و حتی یک نفر هم از کار آن ها آگاه نمی گردد، باز هم آن کار خیر را انجام می دهند و تحت تأثیر عادت و امثال آن هم نباشند، باید گفت در عمق ضمیر این انسان ها نوری از معرفت خداوند هست و به فرض این که به زبان انکار کنند، در واقع امر موهومی را انکار می کنند که آن را به جای خدا تصور کرده اند. علاقه به خیر و عدل و احسان بدون هیج شائبه دیگری نشانه ای از علاقه و محبت به خداوند است. لذا بعید نیست که این افراد واقعاً و عملاً در زمره ی اهل کفر محشور نگردند هر چند زباناً کافر شمرده شوند. (6)

عبادت

نکته دیگر در خصوص اهل کتاب، یعنی کسانی که مسلمان نیستند اما موحد و معتقد به قیامت اند و برای خدا کار می کنند مطلب به گونه دیگری است. قرآن کریم اهل کتاب را به دو دسته تفکیک می کند، می فرماید: "همه آنان یکسان نیستند. از میان اهل کتاب، گروهی درست کردارند که آیات الهی را در دل شب می خوانند و سر به سجده می نهند. به خدا و روز قیامت ایمان دارند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند و در کارهای نیک شتاب می ورزند و آنان از شایستگان اند و هر کار نیکی انجام می دهند آن را باطل و تباه نمی سازند و خداوند، دانا به حال تقوا پیشگان است. کسانی که کفر ورزیدند، هرگز اموالشان و اولادشان چیزی را از آنان دفع نخواهد کرد و آنان اهل آتش اند و در آن جاودانه خواهند ماند." (آل عمران / 116-113)

به تعبیر علامه طباطبائی با توجه به مضمون آیه که در آن آمده است که اهل کتاب هر کار خیری می کنند آن را باطل و بی اثر نمی سازند و بعد روی سخن را به سوی کسانی که کفر می ورزند برده است، چنین فهمیده می شود که اهل کتاب دو دسته اند: سعی و تلاش برخی مشکور است یعنی پاداش دارد ولی برخی کفر می ورزند و سعی و تلاش آن ها به هدر می رود. (7)

شاید بتوان این دو را براهل کتابی که با حقیقت اسلام آشنا نشده اند ولی در حوزه ی دین خود، فردی مومن و معتقدند، و اهل کتابی که با حقیقت آشنا شده اند، ولی در مقابل آن لجاجت می ورزند تطبیق داد.

اما نکته ای که در اینجا به ذهن می آید آنکه ایمان به نبوت و امامت از چه نظر لازم است؟ اگر بنابر آنچه که گفته شد، ملاک در حسن فاعلی، جهت گیری الهی داشتن است، هم اهل کتاب و هم غیر شیعیان، جهت گیری الهی دارند، پس دیگر چه فرقی بین نیکو کار مسلمان و مسیحی یا یهودی یا ...؟

استاد مطهری چنین پاسخ می دهد:

"به نظر می رسد دخالت ایمان به انبیا و اولیای خدا از دو جهت است: یکی این که معرفت آنان برمی گردد به معرفت خدا. در حقیقت شناخت خدا و شوون او بدون معرفت اولیای خدا کامل نمی گردد. به عبارت دیگر، لازمه ی شناختن خدا به طور کامل، شناختن مظاهر هدایت و راهنمایی است. دوم این که شناختن مقام نبوت و امامت از این نظر لازم است که بدون معرفت آنان، به دست آوردن برنامه کامل و صحیح ممکن نیست. فرق بین نیکوکار مسلمان و نیکوکار غیر مسلمان را می توان چنین بیان کرد که نیکار مسلمان همچون مریضی است که تحت مراقبت و دستور یک طبیب حاذق برنامه دارد، غذا و دوایش همه به دستور طبیب است، هم از لحاظ نوع غذا و دوا، هم از لحاظ دقت آن، و هم از لحاظ اندازه آن، کاملا طبق دستور عمل می کند. ولی نیکوکار غیر مسلمان همچون مریضی است که برنامه ندارد و خودسرانه عمل می کند، هر غذا یا دوائی را که به دستش برسد می خورد، چنین مریضی ممکن است احیانا یک دوای مفید بخورد و نتیجه خوب بگیرد ولی همین طور هم ممکن است دوائی را که زیان بار و مهلک است مورد استفاده قرار دهد، و نیز ممکن است یک غذای مناسب بخورد، ولی با ناپرهیزی بعدی و خوردن غذای نامناسب،اثر مفید غذای اول را هم خنثی کند.

در حقیقت شناخت خدا و شوون او بدون معرفت اولیای خدا کامل نمی گردد. به عبارت دیگر، لازمه ی شناختن خدا به طور کامل، شناختن مظاهر هدایت و راهنمایی است. دوم این که شناختن مقام نبوت و امامت از این نظر لازم است که بدون معرفت آنان، به دست آوردن برنامه کامل و صحیح ممکن نیست

 

با این بیان روشن می شود که تفاوت بین مسلمان و خداشناس غیر مسلمان این است که اولی، خداشناسی است که برنامه ی صحیح دارد. ولی دومی کارهایش بدون برنامه ی صحیح است. به عبارت دیگر، مسلمان، هدایت یافته است، ولی غیر مسلمان، هر چند خداشناس باشد، هدایت نایافته است. قرآن می فرماید:"فان اسلموا فقدا هتدوا" (آل عمران / 20) اگر تسلیم حق شدند آنگاه هدایت یافته اند.

پس معلوم می شود همه مسلمانان در آخرت یکسان نیستند. میان غیر مسلمان معتقد به خدا و قیامت و غیر مسلمانی که معتقد نیست، تفاوت فراوانی است. برای گروه دوم، امکان انجام یک عمل مقبول عندالله نیست، ولی برای دسته اول هست و این دسته، امکان رفتن به بهشت برایش مهیاست. شاید به همین دلیل است که اسلام میان اهل کتاب و مشرکین در هم زیستی تفاوت قائل است، زیرا اهل کتاب در شرایطی هستند که می توانند به بهشت راه یابند، اما مشرکان و کفار نمی توانند. (8)

 

خلاصه سخن:

بنابرآنچه گفته شد غیر مسلمانانی که به بشر خدمت کرده اند یا هر عمل خیری انجام داده اند: اولاً اگر با حقیقت عناد دارند همه ی اعمالشان تباه و باطل است. ثانیا اگر در کارهایشان هیچ جهت گیری الهی و حتی انسانی نیست عملشان فایده اخروی ندارد.

ثالثا اگر خدا را قبول دارند و کارها را برای خدا انجام می دهند یا اگر هم به لفظ خدا را انکار می کنند چنان غیر ریا کارانه عمل را انجام می دهند که می توان گفت براساس همان فطرت خدائی انجام داده اند اعمال خیرشان مقبول است ولی چون یک برنامه صحیح و کامل ندارند، ممکن است به خیال عمل خیر اشتباهات فراوانی مرتکب شوند و اعمال بی فایده ای انجام دهند یا اعمال خلافی انجام دهند که حتی اگر به دلیل بی اطلاعی مورد مؤاخذه قرار نگیرند، از نظر تکوینی، جلوی رشد سریع معنوی آن ها را بگیرد.

 

پی نوشت ها:

1-    استاد مطهری، عدل الهی، ص270-265

2-    نهج البلاغه، حکمت 125

3-    شیخ کلینی، کافی، ج2، ص387

4-    شیخ کلینی، کافی، ج1، ص187

5-    شیخ کلینی، کافی، ج3، ص399

6-    استاد مطهری، عدل الهی، ص285-283

7-    علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج3، ص597-596

8-    استاد مطهری، عدل الهی، ص288-286

                                                  

    مریم جعفری

                                               بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:53 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

وضعیت نیکوکاران غیرمسلمان در قیامت

 

قیامت

 


 

عده ای معتقدند خداوند با همه مخلوقاتش نسبت مساوی دارد، پس عمل خیر از همه مردم یکسان است و لازمه ی این امر آن است که پاداش اخروی مومن و غیرمومن یکسان باشد.  پس اگر کسی عمل خوب انجام داد، ولی ایمان نداشت، باز به مقصود رسیده است. برای خدا چه فرقی می کند که انجام دهنده ی عمل خیر، خدا را بشناسد یا نشناسد؟ مهم این است که عمل خوب انجام شود و هر کس عمل خوب انجام داد، پاداش می گیرد. بنابراین مخترعان و دانشمندان کافر که به بشریت خدمت می کنند لازم است در قیامت از شرایط خوبی برخوردار باشند.


رابطه ایمان با عمل صالح

این مسائل مربوط است به اینکه ارزش ایمان و اسلام چه اندازه است و آیا عمل صالح به تنهایی کفایت می کند؟ اگرچه این تصور درست نیست، لازم به توضیح است که خوبی هر عملی به دو چیز برمی گردد: حسن فعلی و حسن فاعلی، و حسن فعلی به تنهایی برای خوب بودن عمل کفایت نمی کند. استاد مطهری معتقدند: در این که فاعل عمل، خدا را بشناسد یا نشناسد، برای خدا فرق نمی کند، ولی برای خود آن شخص فرق می کند. او اگر خدا را بشناسد، یک نوع سلوک روحی انجام می دهد و اگر با او آشنا باشد، نوعی دیگر. آشنا نباشد، عمل یک بُعدی انجام می دهد که تنها در تاریخ می ماند، اما اگر آشنا باشد، عمل دو بُعدی انجام می دهد که هم در تاریخ می ماند و هم حسن ملکوتی پیدا می کند. اگر آشنا باشد، خودش و عملش به سوی خدا بالا می رود و اگر نباشد، نمی رود. به عبارت دیگر، برای خدا فرق نمی کند، اما برای عمل فرق می کند. در یک صورت، عمل، عملی می شود زنده و صعود کننده به بالا و در صورت دیگر عملی می شود مرده و هبوط کننده به پایین.

اگر کسی سطح فکرش از دنیا بالاتر نباشد و هدفی عالی تر از دنیا نداشته باشد، محال است که به هدف اخروی نائل گردد، ولی لطف و کرم ما و خداییِ ما ایجاب می کند که از همان هدف دنیوی که خواهان آن است، بهره ای به او بدهیم، البته نه با تضمین صد در صد، چون اسباب و علل دنیا با هم در تزاحم اند، بلکه هر قدر بخواهیم و به هر کس که بخواهیم

 

می گویند خدای عادل و حکم  هرگز، به جرم اینکه بنده ای با او رابطه دوستی ندارد، خط بطلان بر روی اعمال نیکش نمی کشد، اما باید دید آیا کسی که خداشناس نباشد عمل خیر واقعی که هم حسن اثر داشته باشد و هم حسن ارتباط، از او سر می زند یا نه؟ همه ی اشتباه ها از آن جا پیدا شده که به لحاظ اجتماعی مفید بودن یک عمل را برای "خیر" و "صالح" دانستن آن کافی فرض کرده ایم.

مسلماً اگر به فرض- البته به فرض محال- کسی خدا را نشناسد و با عمل خود به سوی خدا بالا رود خدا او را باز نمی گرداند. اما حقیقت این است که کسی که خدا را نمی شناسد به سوی ملکوت خدا بالا نمی رود تا عملش آن جهانی گردد و صورتی پیدا کند که در آن جهان، مایه ی شادی و لذت و سرور و سعادت او گردد و مقبولیت عمل نزد پروردگار، جز این نیست که عمل این چنین باشد. یک تفاوت اصیل میان قوانین الهی و بشری در همین است که قوانین بشری به تکامل روحی و معنوی فرد کاری ندارد. وقتی دولت مالیات وضع می نماید یا برای دفاع از کشور، افرادی را برای سربازی احضار می کند، برایش تفاوتی ندارد که افراد از روی میل و رغبت مالیات می دهند و به سربازی می آیند یا خیر. ولی در قوانین الهی چنین نیست، لذا اگر مسلمانی بر اساس ریا، زکات بدهد یا حتی جهاد برود، مورد قبول اسلام نیست ...

نیت

بهشت و جهنم دو هدف سیر و سلوک معنوی انسان است و در آن جهان هر کس خود را در نهایت مسیر خود می بیند: اعلی علیین یا اسفل سافلین چگونه ممکن است کسی به سوی مقصدی حرکت نکند و حتی در جهت ضد آن حرکت کند، ولی به این مقصد برسد؟

حرکت به سوی علیین، فرع و شاخه ای از آهنگ و اراده ی رسیدن به آن است و آهنگ و اراده، فرع معرفت و اعتقاد از یک طرف، و تمکین و تسلیم از طرف دیگر است. از کسی که به چنین مقصدی اعتقاد یا تمکین و تسلیم ندارد و به انگیزه رسیدن به آن کوچک ترین گامی برنمی دارد، چگونه می توان توقع داشت که سر از آن جا در بیاورد؟ بی تردید هر راهی به مقصد خود می رسد و تا مقصد خدا نباشد، حرکت به خدا منتهی نمی شود. قرآن کریم می فرماید: "من کان یرید العاجله عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما مدحورا و من اراد الآخره و سعی لها سعیها و هو مومن فاولئک کان سعیهم مشکورا» (اسراء/19- 18) هر کس (فقط) طالب دنیای نقد باشد، آن مقدار که بخواهیم به آن کسی که بخواهیم در آن جا می دهیم، سپس برای وی جهنم را قرار داده ایم که نکوهیده و رانده شده، وارد آن می گردد، و هر کس خواهان آخرت باشد و کوشش شایسته ی آن را انجام دهد، پس کوشش آنان مورد قدردانی خواهد گرفت.

خدای عادل و حکم هرگز، به جرم اینکه بنده ای با او رابطه دوستی ندارد، خط بطلان بر روی اعمال نیکش نمی کشد، اما باید دید آیا کسی که خداشناس نباشد عمل خیر واقعی که هم حسن اثر داشته باشد و هم حسن ارتباط، از او سر می زند یا نه؟

از آیه استفاده می شود:

اگر کسی سطح فکرش از دنیا بالاتر نباشد و هدفی عالی تر از دنیا نداشته باشد، محال است که به هدف اخروی نائل گردد، ولی لطف و کرم ما و خداییِ ما ایجاب می کند که از همان هدف دنیوی که خواهان آن است، بهره ای به او بدهیم، البته نه با تضمین صد در صد، چون اسباب و علل دنیا با هم در تزاحم اند، بلکه «هر قدر بخواهیم و به هر کس که بخواهیم»، ولی آن کس که در نظام روحی خود هدف عالی تری دارد و دل به هدف های کوچک نقد نداده و به سوی هدف های الهی گام برمی دارد، البته به هدف خواهد رسید.(1)

 

خلاصه سخن:

از آنچه گفته شد معلوم می شود صرفِ خوبی ظاهری عمل و مفید بودن آن در اجتماع باعث نمی شود که عامل آن به سعادت اخروی برسد. اما این سخن بدین معنی نیست که همه غیرمسلمانان یا همه غیرشیعیان به جهنم می روند.

برای کامل شدن پاسخ در مطالب بعدی از همین نوشتار با ما باشید.

 

پی نوشت:

1- شهید مطهری، عدل الهی، ص 275- 274 و 281

فرآوری: جعفری 

بخش اعتقادات تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:53 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

فایده حیات پس از مرگ

معاد

حیات جاویدان داشتن چه فایده ای دارد و تنعم ابدی چه ارزشی دارد؟

باید توجه کرد که "ارزش داشتن" بر دو قسم است: گاهی بالذات و گاهی بالغیر، یعنی گاهی یک چیزی به خودی خود و فی نفسه ارزش و فایده دارد، صرف نظر از هر چیز دیگری، و گاهی ارزش کو فایده ی یک چیز در گرو و به خاطر چیز دیگری است، یعنی این امر اول چون راه و وسیله ی رسیدن به آن امر دوم می باشد، ارزش پیدا کرده است. باید گفت که بیش تر امور، چه مادی و چه معنوی، ارزش و فایده شان بالغیر است و در چنین اموری، این سؤال، سؤال معقولی است که "این امر چه فایده و ارزشی دارد؟" مثلا می توان پرسید: غذا خوردن چه فایده ای دارد؟ راست گفتن چه ارزشی دارد؟ و یا ... معنی این گونه سوالات این است که ما با انجام دادن این کارها، به چه هدف برتری می خواهیم برسیم. اما نکته ی مهم آن است که همه ی ارزش ها، از این نسخ نیستند و ارزش های ذاتی نیز وجود دارند، یعنی این که خودشان فی نفسه مطلوب انسان هستند، نه این که انسان آن ها را به خاطر هدف دیگری طلب کند. اساساً اگر همه ی ارزش ها بالغیر بود، آن گاه هیچ چیزی ارزش نداشت، زیرا مشکل تسلسل پیش می آمد، و این سلسله در هیچ جا متوقف نمی شد آن گاه ارزش و فایده هیچ امری تثبیت نخواهد شد و هیچ امری ارزشی نخواهد داشت، زیرا معلوم نیست که ما این کارها را در نهایت برای چه هدفی انجام می دهیم.

با این مقدمه، معلوم می شود که یک سلسله از امور ارزش بالذات دارند، یعنی به خودی خود موضوعیت دارند و هدف نهایی ما هستند، نه این که وسیله ای برای رسیدن به هدفی دیگر باشند. مثلا "رسیدن به کمال مطلق" یکی از این ارزش های ذاتی است، یعنی ما هر چیزی را که طلب می کنیم برای این است که فکر می کنیم منفعتی برای ما دارد و وضع ما را بهتر می کند. اما این که "وضع ما باید بهتر بشود" و یک ارزش ذاتی است و هدف جداگانه ای ندارد.

با این توضیحات معلوم می شود که در مورد ارزش های ذاتی، سوال از این که "این امر چه فایده ای دارد؟" جایی ندارد، زیرا ما در ذات خود دنبال آن رفتن و طلب کردن آن را بالضروره وجدان می کنیم. لذا در عین حال که همیشه درصددیم که وضعمان بهتر شود، اما هیچ گاه از خود نمی پرسیم که "بهتر شدن وضعیت ما چه فایده ای دارد؟" و ارزش داشتن این را امری مسلم و واضح می دانیم.

یک سلسله از امور ارزش بالذات دارند، یعنی به خودی خود موضوعیت دارند و هدف نهایی ما هستند، نه این که وسیله ای برای رسیدن به هدفی دیگر باشند. مثلا "رسیدن به کمال مطلق" یکی از این ارزش های ذاتی است، یعنی ما هر چیزی را که طلب می کنیم برای این است که فکر می کنیم منفعتی برای ما دارد و وضع ما را بهتر می کند

 

باید گفت حیات جاویدان همراه با تنعم ابدی داشتن یک ارزش بالذات است. برای اثبات این مطلب بهترین کار این است که شخصی را به درون خودش ارجاع دهیم. او و هر انسانی همواره از مرگ می گریزد و در واقع پیش تر، اگر نگوییم همه، تلاش های آدمی صرف این می شود که به زندگی خود ادامه دهد البته تلاش های برخی فقط برای دوام بخشیدن به زندگی مادی است و برخی دیگر تداوم زندگی را نیز طلب می کنند، اما به هر حال هر دو برای تداوم حیات خود در تکاپو هستند. به عنوان مثال آدمی به طور مرتب خوبی های برتر را طلب می کند و هر کسی که از وضع موجود ناراضی است، وضع بهتری را می خواهد که این ناشی از عظمت وجود آدمی است. پس این نامتناهی ولی بی پایان بودن طلب آدمی در جهت خیر و کمال، یک ارزش والا ست و لازمه ی این امر، جاودانگی طلبی انسان است، یعنی چون انسان برای رسیدن به خیر و کمال به هیچ حدی راضی نمی شود، دلش می خواهد جاودانه زندگی کند تا به تمامی خیرات و کمالات دست یابد. به عبارت دیگر لازمه ی دنبال نامتناهی رفتن، زندگی جاویدان خواستن است.

شاید اشکال شود که پس کسانی که خودکشی می کنند، چه طور؟ در این جا باید به این نکته ی مهم اشاره کرد که حیات همراه با تنعم ابدی ارزش بالذات دارد و آن کسی که خود کشی می کند، در حقیقت از این زندگی خسته شده است و این زندگی برایش قابل تحمل نیست. او در واقع با کشتن خود می خواهد این وضع را عوض کند و می پندارد که عدم این وضع بهتر از وجود این وضع است، نه این که مرگ و نیستی به طور مطلق بهتر از حیات و هستی است.                                                                                                               

بخش اعتقادات تبیان

 

 

 


منبع: دکتر حسین سوزنچی – زندگی پس از مرگ – ص19-16

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:54 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

هره اعمال در برزخ

تجسم اعمال

بسیار گفته می شود که اعمال انسان حقیقی است که غیر از نفس و وجود انسان است و دارای شخصیت وجودی مستقل است، به طوری که در هنگام مرگ و در قبر و عالم برزخ ظاهر می شود و انسان آن را می بیند و از طرفی باید خود را معرفی کند تا صاحبش آن را بشناسد. ضمن تأیید صحت این مطلب، برای فهم و درک دقیق و صحیح این موضوع باید گفت: با مرگ، حجاب ها از مقابل دیدگان انسان کنار می رود: "فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید" (ق /22) ما پرده را برداشتیم و دیده ات امروز تیز است، باطن هر چیز آشکار می شود، از جمله باطن خود انسان و اعمال وی، علت این که ما آن ها را نمی شناسیم، این است که ما با باطن عمل خویش آشنا نیستیم و تنها ظواهر آن را دیده ایم.

به تعبیر علامه تهرانی انسان که وارد برزخ نمی شود، با "موجودیت" و"فعلیت" خود وارد می شود. در این دنیا، خودیت و ملکات او پنهان و تنها ظاهر کردارش پیداست. در عالم برزخ این امور پنهان، یک درجه ظهور می کند، اعمالش به صورت ملکوتیشان ظاهر می شود و ملکاتش که روی شخصیت او اثر گذاشته است. در آن جا ظهور می کند. (1)

با مرگ، حجاب ها از مقابل دیدگان انسان کنار می رود: "فکشفنا عنک غطائک فبصرک الیوم حدید" ما پرده را برداشتیم و دیده ات امروز تیز است، باطن هر چیز آشکار می شود، از جمله باطن خود انسان و اعمال وی

 

قرآن کریم می فرماید: "یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضراً و ما عملت من سوء تودّ لوأن بینه و بینها امداً بعیداً، و یحذرّکم الله نفسه والله رئوف بالعباد" (آل عمران /30) روزی که هر کسی آنچه کار نیک به جا می آورد و آنچه بدی مرتکب شده است، حاضر می یابد و آرزو می کند: کاش میان او و آن [کارهای بد] فاصله ای دور بود. و خداوند شما را از خود برحذر می دارد و خدا به بندگان خود مهربان است.

و نیز می فرماید:"فمن یعمل مثقال ذرة خیره یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره" (زلزال /7)

در این آیات، آشکار است که انسان خود عمل را می بیند، نه چیز دیگری (مثلا جزای آن)، اما چون باطن و حقیقت این عمل که وی قبلا آن را ندیده بود ظهور می کند، آن را نمی شناسد ولی با معرفی سریع تشخیص می دهد. این تشخیص مانند حالتی است که انسان با دوستی که سال ها ندیده است مواجه شود. در ابتدای امر او را نمی شناسد، اما همین که او خودش را معرفی می کند، می گوئیم تو همان فلانی هستی، در حالی که ممکن است ظاهرش بسیار تفاوت کرده باشد. حقیقت عمل نیز به همین نحو است، همین که خود را معرفی می کند، بلافاصله پی می بریم که این همان حقیقت و باطن فلان عمل ماست. منتها چون قبلا چشم باطن بین نداشتیم، متوجه آن نمی شدیم. همان طور که آن دوست را اگر پیش از معرفی اش، در خیابان به عنوان رهگذر ببینیم، شاید نشناسیم.

 

پی نوشت:

1-    علامه تهرانی، معاد شناسی، ج3، ص263

                                                                                                                                  بخش اعتقادات تبیان

 


منبع: دکتر حسین سوزنچی – زندگی پس از مرگ

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:54 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

تکامل در عالم برزخ

برزخ

روح هنگامی که بدن را ترک می کند اختیار و توانائی خود را از دست می دهد و دیگر تکلیفی برای او وجود ندارد. در چنین وضعیتی انسان در یکی از دو راه سعادت و شقاوت قرار می گیرد، یعنی یکی از این دو واقعیت برای او تعیین می شود: بشارت سعادت و یا وعید شقاوت را دریافت می کند. به تعبیر قرآن «روزی که پاره ای از نشانه های پروردگارت بیاید یا کسی که قبلاً ایمان نیاورده یا خیری در ایمان آوردن خود کسب نکرده است، ایمان آوردنش سودی نمی بخشد." (انعام/ 158) و نیز می فرماید: "کاش ستمگران را در گرداب های مرگ می دیدی که فرشتگان دست هایشان را گشوده اند و نهیب می زنند جان هایتان را بیرون دهید که امروز به عذاب خوارکننده کیفر می شوید" (انعام/ 93) و می فرماید: «در حقیقت کسانی که گفتند پروردگار ما خداست، سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آن فرود می آیند و می گویند ،  هان بیم مدارید و غمین مباشید، بشارتتان باد، به بهشتی که وعده یافته بودید." (فصلت/ 30)

عبارت وعده به شما داده می شد ناظر به این است که بشارت بعد از دنیا یعنی در برزخ یا در قیامت محقق می شود و روشن است که بشارت دادن به امری، همیشه قبل از فرا رسیدن آن صورت می گیرد. بنابراین بشارت به بهشت باید قبل از ورود به آن باشد (یعنی در برزخ). از طرف دیگر تنها به امری که قطعی است می توان بشارت داد و چون تا زمان موت، اختیار انسان باقی است و امکان انتقال انسان از یکی از دو راه سعادت و شقاوت به دیگری هنوز وجود دارد، لذا بشارت بهشت هیچ گاه در دنیا محقق نمی شود، جز در مورد کسانی که صریحاً تحت ولایت خداوند رفته اند و خداوند خود، تدبیر آن ها را بر عهده گرفته است یعنی اولیاء الله به معنای دقیقی کلمه. (1)

کسانی که در دنیا راه حق را تشخیص داده و همت به پیمودن صراط مستقیم داشته، ولی هنوز به مقام کمال نرسیده اند در برزخ می توانند به سیر خود هر چند بسیار سخت تر و کندتر ادامه دهند.

می گویند: «چون عالم برزخ، تتمه ی عالم دنیا محسوب می شود و چون از صورت کم و کیف برخوردار است، مومنانی که از خانه نفس خود بیرون آمده، خروج از بیت را تحصیل کرده و به هجرت پای نهاده اند، «و من یخرج من بیته من اجر الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله» (نساء/ 100)، ولی هنوز مقام کمال خود که وصول به حقیقت ولایت و فانی شدن در اسماء و صفات الهی و بالاخره فنای مطلق در ذات مقدس اوست نرسیده اند، در عالم برزخ کامل و در هنگام قیامت با کمال واقعی خود محشور می شوند.

کسانی که در دنیا راه حق را تشخیص داده و همت به پیمودن صراط مستقیم داشته، ولی هنوز به مقام کمال نرسیده اند در برزخ می توانند به سیر خود هر چند بسیار سخت تر و کندتر ادامه دهند

 

این یعنی طبق مفاهیم عالیه قرآنی و سنت نبوی قابل قبول است، چون کسی که عازم بر هجرت باشد و بر اساس این نیت که رسول خدا فرمود: "هر کس هجرت او به سوی خدا و رسولش بود قطعاً به سوی خدا و رسولش هجرت نموده، با رسول خدا معیت و همراهی کند، و از مقام ولایت مطلقه و عبودیت محض بهره کافی خواهد برد. بنابراین کسانی که به مقام فعلیت خود نرسیده و ناقص از دنیا رفته اند، باید در برزخ تکمیل شوند و پس از آن به قیامت حضور یابند.(2)

همچنین در روایات نقل شده: "اولاد مومنان که در کودکی از دنیا رفته اند، در عالم برزخ، به وسیله ی حضرت ابراهیم (علیه السلام) یا حضرت زهرا (س) تربیت خواهند شد.

دلیل دیگری که بر تکامل در عالم برزخ وجود دارد، روایاتی است که نشان می دهد آثار باقیات صالحات انسان و نیز خیراتی که زندگان برای او می فرستند، دریافت می کند، مثلاً از رسول اکرم (ص) روایت شده است: «حضرت عیسی (علیه السلام) از کنار قبری عبور کرد و دید صاحب آن قبر را عذاب می کنند. یک سال بعد عبور کرد و دید عذاب از او برداشته شده است. علت را جویا شد به او وحی شد که: ای روح الله از این مرد، فرزندی به بلوغ رسیده که صالح و نیکوکار است، راهی را برای مردم استوار و هموار کرد و یتیمی را مسکن و مأوی داد. پس من، برکت عمل فرزندش از گناه او درگذشتم.(3)

"من سنّ سنّه حسنه فله اجر من عمل بها، و من سنّ سنه سیئه فله و زرمن عمل بها"

کسی که سنت نیکوئی را رایج کند، ثواب هر کس که به آن عمل کند، به او می رسد و همین طور در سنت ناروا.

 

پی نوشت ها:

1- علامه طباطبایی، انسان از آغاز تا انجام، ص 70.

2- علامه حسینی تهران، معادشناسی، ج3، ص 113- 112

3- شیخ صدوق، امالی، ص 306.

بخش اعتقادات تبیان

 


منبع: پایگاه حوزه

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:55 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

اسامی شفاعت کنندگان قیامت

 

شفاعت

 


با توجه به مباحث موجود درباره ی شفاعت آیات و روایات افراد متعددی را به عنوان شافعان روز قیامت معرفی کرده اند، طوری که شفاعت برخی را از نسخ شفاعت رهبری دانسته و هر رهبری را شفیع قوم خود می دانند حتی رهبران ضلالت را و شفاعت بسیاری را از نسخ شفاعت مغفرت معرفی کرده است سؤالی که در ذهن ایجاد می شود آن است که مگر شفاعت کنندگان قیامت فقط چهارده معصوم نیستند؟ آیا افراد دیگری نیز در این امر با آنان همراه و همکار خواهند بود؟ بررسی آیات و روایات ما را به این پاسخ هدایت می کند.


 

اسامی شافعین روز قیامت

همانطور که گفته شد شفاعت عده ای حتی رهبران دعوت کننده به سوی کفر و ضلالت نیز شفاعت کننده قوم و گروه خویش هستند. با بررسی آیات چنین فهمیده می شود که علت این امر ظهور باطن دنیا و آخرت است، زیرا گمراه کردن در این جهان به صورت شفاعت برای وارد جهنم کردن در آن جهان تجلی می کند. در مورد فرعون آمده است: "یقدم قومه یوم القیامه فاوردهم النار" (هود / 98). در این معنا از شفاعت سلسله ای از شفاعت کنندگان پدید خواهد آمد که هر هدایت کننده ای، شفیع هدایت شدگان خود می شود (در نوع صحیح آن) در راس این سلسله، وجود پیامبر اسلام است.

در آیات و روایات افراد متعددی، به عنوان شافعان روز قیامت مطرح هستند از جمله این شفیعان می توان به موارد ذیل اشاره نمود:(1)

1-رسول اکرم (ص) اهل بیت علیهم السلام: از آیات چنین استفاده می شود که پیامبر اکرم (ص) علاوه بر مقام شفاعت، مقام اذن دادن در شفاعت را نیز واجد است. و این مقامی است خاص حضرتش و لذا، او شفیع همه شافعان است. "یوم لایغنی مولی عن مولی شیئا ولاهم ینصرون الا من رحم الله" (دخان / 42-41) همان روزی که هیچ دوستی از دوستی نمی تواند حمایتی کند و آنان یاری نمی شوند مگر کسی را که خدا رحمت کند.

این آیه نشان می دهد، که شفاعت نوعی رحمت الهی است و به عبارت دیگر قائم به رحمت الهی است. از سوی دیگر می فرماید: "ما ارسلناک الارحمة للعالمین" (انبیاء /107) و نفرستادیم تو را ، جز آنکه می خواستیم به مردم جهان رحمتی ارزانی داریم. این کلام مطلق علاوه بر آنکه مقام شفاعت حضرت را اشاره دارد، مقام "اذن" که شفاعت بعد از آن و به واسطه آن حاصل می گردد را بیان می کند. پس رسول اکرم (ص) شفیع همه شافعان است، همان گونه که شاهد جمیع شاهدان است.

از امام باقر (ع) روایت شده است: "ما احد من الاولین و الآخرین الا و هو محتاج الی شفاعة محمد (ص) یوم القیامه" (2)از اولین و آخرین، كسی نیست كه در روز قیامت محتاج به شفاعت محمد (ص) نباشد.

شفاعت عده ای حتی رهبران دعوت کننده به سوی کفر و ضلالت نیز شفاعت کننده قوم و گروه خویش هستند. با بررسی آیات چنین فهمیده می شود که علت این امر ظهور باطن دنیا و آخرت است، زیرا گمراه کردن در این جهان به صورت شفاعت برای وارد جهنم کردن در آن جهان تجلی می کند

 

2-انبیاء علیه السلام: قرآن کریم می فرماید:"و قالوا اتحذالله ولداً سبحانه بل عباد مکرمون... لایشفعون له الالمن ارتضی" (انبیاء/ 28-26)

و گفتند خدای رحمان فرزندی اختیار کرده است منزه است او بلکه آن ها بندگانی ارجمندند... جز برای کسی که خدا رضایت دهد، شفاعت نمی کند. و نیز می فرماید: و کسانی که به جای او می خوانند (می پرستند) اختیار شفاعت ندارد. مگر کسانی که آگاهانه به حق شهادت داده باشند. در این دو آیه، صحبت از "فرزند خدا" بود که یهود و نصارا، عزیر و مسیح را پسر خدا می دانستند و قرآن کریم در عین رد این ادعا یهود و نصارا شفاعت این انبیاء را به اذن خود صحیح دانسته است.

فرشته

 

3-ملائکه: قرآن کریم می فرماید: "و بسا فرشتگانی در آسمان ها و زمین که شفاعتشان فایده ای ندارد دیگر بعد از این که خدا برای هر کسی که بخواهد و بپسندد، اذن دهد. (نجم /26)

4-شاهدان اعمال: "و کسانی از غیر خدا را که می خوانند، هیچ اختیاری ندارند مگر کسی که به حق شهادت دهد در حالی که آگاه است" (زخرف /86)

این آیه دلالت می کند که شهیدان قیامت – البته شهید به معنای شاهد براعمال، نه کسی که در جنگ کشته می شود – نیز جز شافعان هستند زیرا آن ها نیز به حق شهادت می دهند. این آیه بر شفاعت ائمه اطهار نیز دلالت می کند.

5-مؤمنین: اگر آیه "و آنان که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آنان نزد پروردگارشان از صدیقان و گواهان می باشند" (حدید /19)

با آیه قبلی در کنار هم قرار دهیم، در می یابیم که مومنان نیز از شفیعان روز قیامت اند. زیرا خداوند در این آیه خبر داده است که مومنان به شهدا ملحق می شوند. (3) درباره شفاعت مومنان احادیث بسیاری وجود دارد از جمله روایتی از امام باقر (ع) نقل شده است که: شفاعت مومنان مقبول است، ولی در مورد ناصب پذیرفته نمی شود و گاه مومن شفاعت همسایه خود را می کند. و پایین ترین مومنان که شفاعت می کنند برای سی نفر است و آن هنگام است که اهل دوزخ گویند: "فما لنا من شافعین ولا صدق حمیم" (شعرا /101-100) پس ما شفاعتگری نداریم و نیز ، دوستی صمیمی.

آنچه که از آیات و روایات استفاده می شود، شفیعان روز قیامت تنها چهارده معصوم نیستند. علاوه براین بزرگواران موارد دیگری از جمله: انبیاء الهی، ملائکه، شاهدان اعمال، مومنین، قرآن کریم، توبه و عمل صالح و نیز ایمان به رسول اکرم (ص) جز شفیعان روز قیامت به حساب می آیند

 

6-قرآن کریم: خداوند در وصف قرآنی می فرماید: "هدی و رحمة بشری للمسلمین" (نحل /89) در عین حال، رحمت را که در آیه 42 سوره ی دخان در فرازهای قبلی به آن اشاره کردیم مایه شفاعت می داند. در تایید این مطلب امام باقر (ع) فرمودند: کسی که قرآن را فرا بگیرد در روز قیامت در بهترین صورتی که نظر خلق برآن افتد ظاهر می گردد .. و بر یکایک صفوف مسلمین و شهدا و انبیاء و ملائکه می گذرد. پس قرآن شفاعت می کند، که مقبول می شود و اموری می طلبد که اجابت می شود. (4) (5)

7-توبه و عمل صالح:

خداوند در آیه 70 سوره فرقان می فرماید: مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل شایسته ای انجام دهد که در مورد چنین کسانی خداوند بدی هایشان را به خوبی ها تبدیل می کند.

معنای شفاعت در واقع تبدیل سیئه و بدی گناهکار به خوبی و حسنه است از جهت قربی که بین شفیع و گناهکار مورد شفاعت محقق است. (6)

البته شافعین منحصر به این موارد نیستند. آنچه که از روایات فهمیده می شود آن که اموری مانند امانت و خویشاوندان نیز شفیعان به شمار می آیند. (7) علامه طباطبائی از برخی آیات چنین استنباط می کند که ایمان به رسول اکرم (ص) نیز شفیع به حساب می آید و سخن خود را با این آیه به اثبات می رساند که می فرماید: "آمنو برسوله .... یغفرلکم" (حدید /28) به رسول او ایمان بیاورید .... تا شما را مشمول مغفرت خود قرار دهد.

 

خلاصه سخن ....

آنچه که از آیات و روایات استفاده می شود، شفیعان روز قیامت تنها چهارده معصوم نیستند. علاوه براین بزرگواران موارد دیگری از جمله: انبیاء الهی، ملائکه، شاهدان اعمال، مومنین، قرآن کریم، توبه و عمل صالح و نیز ایمان به رسول اکرم (ص) جز شفیعان روز قیامت به حساب می آیند.

 

پی نوشت ها:

1-    علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص 263-260 و علامه طباطبائی، انسان از آغاز تا انجام، ص 183-177

2-    علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج2، ص202

3-    علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص262

4-    شیخ کلینی، اصول کافی، ج2، ص 598-596

5-    علامه طباطبائی، انسان از آغاز تا انجام، ص 181

6-    علامه طباطبائی، انسان از آغاز تا انجام، ص 183

7-    علامه مجلسی، بحارالانوار، ج8، ص43                                            

                  مریم جعفری

                                                            بخش اعتقادات تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:55 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

فایده حیات پس از مرگ

معاد

حیات جاویدان داشتن چه فایده ای دارد و تنعم ابدی چه ارزشی دارد؟

باید توجه کرد که "ارزش داشتن" بر دو قسم است: گاهی بالذات و گاهی بالغیر، یعنی گاهی یک چیزی به خودی خود و فی نفسه ارزش و فایده دارد، صرف نظر از هر چیز دیگری، و گاهی ارزش کو فایده ی یک چیز در گرو و به خاطر چیز دیگری است، یعنی این امر اول چون راه و وسیله ی رسیدن به آن امر دوم می باشد، ارزش پیدا کرده است. باید گفت که بیش تر امور، چه مادی و چه معنوی، ارزش و فایده شان بالغیر است و در چنین اموری، این سؤال، سؤال معقولی است که "این امر چه فایده و ارزشی دارد؟" مثلا می توان پرسید: غذا خوردن چه فایده ای دارد؟ راست گفتن چه ارزشی دارد؟ و یا ... معنی این گونه سوالات این است که ما با انجام دادن این کارها، به چه هدف برتری می خواهیم برسیم. اما نکته ی مهم آن است که همه ی ارزش ها، از این نسخ نیستند و ارزش های ذاتی نیز وجود دارند، یعنی این که خودشان فی نفسه مطلوب انسان هستند، نه این که انسان آن ها را به خاطر هدف دیگری طلب کند. اساساً اگر همه ی ارزش ها بالغیر بود، آن گاه هیچ چیزی ارزش نداشت، زیرا مشکل تسلسل پیش می آمد، و این سلسله در هیچ جا متوقف نمی شد آن گاه ارزش و فایده هیچ امری تثبیت نخواهد شد و هیچ امری ارزشی نخواهد داشت، زیرا معلوم نیست که ما این کارها را در نهایت برای چه هدفی انجام می دهیم.

با این مقدمه، معلوم می شود که یک سلسله از امور ارزش بالذات دارند، یعنی به خودی خود موضوعیت دارند و هدف نهایی ما هستند، نه این که وسیله ای برای رسیدن به هدفی دیگر باشند. مثلا "رسیدن به کمال مطلق" یکی از این ارزش های ذاتی است، یعنی ما هر چیزی را که طلب می کنیم برای این است که فکر می کنیم منفعتی برای ما دارد و وضع ما را بهتر می کند. اما این که "وضع ما باید بهتر بشود&quo

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:55 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

شهید زنده

شهید

قرآن کریم می فرماید:"ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً، بل احیاء عند ربهم یرزقون" (آل عمران / 169) کسانی را که در راه خدا کشته می شوند، مرده نپندارید، بلکه زنده هائی هستند که نزد پروردگار روزی می گیرند.

و نیز می فرماید:"ولاتقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات، بل احیاء لکن لاتشعرون" (بقره /154) به کسانی که در راه خدا کشته می شوند مرده نگوئید بلکه زنده اند ولی شما درک نمی کنید.

در این آیات دو مساله مطرح است: منظور از زنده بودن شهیدان چیست؟ و آیا از این آیات می توان نتیجه گرفت که سایر انسان ها حیات برزخی ندارند؟

درباره سؤال اول، علامه طباطبایی پس از بحث درباره برخی تفاسیر ناروا از این آیه می فرماید: "بنابرآنچه گذشت، معنای آیه این طور می شود: کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده نگوئید و آنان را فانی نپندارید که آن معنائی که از کلمه ی مرگ در ذهن شماست بر آنان صادق نیست، چون مرگ آنان آن طور که حسن ظاهر بین شما درک می کند، به معنای بطلان نیست، بلکه مرگ آنان نوعی زندگی است که شما آن را درک نمی کنید.

شاید اشکال شود که این سخن در برابر کفار به جاست، ولی خطاب آن به مومنان که همه یا بیش ترشان علم به بقای انسان پس از مرگ دارند و مرگ را بطلان ذات نمی دانند، چه معنا دارد؟ در پاسخ باید گفت: درست است که مومنان این معنا را می دانند ولی درعین حال وقتی کشته شدن را تصور می کنند، پریشانی و مضطرب می شوند. لذا در آیه شریفه برای بیدار شدن آنان، همان علم و ایمانی که دارند به رخشان می کشند تا آن اضطراب را از دل هایشان بزدایند و معلوم است که این هم اولیای شهید را بیدار می کند و می فهمند که شهادت عزیزشان بیش از جدائی چند روز نیست و هم افراد دیگر را آماده شهادت و جهاد می سازد، چون می فهمند که در برابر شهادت به حیاتی طیب، نعمتی دائم و رضوانی از خدا می رسند.

کسانی را که در راه خدا کشته شده اند، مرده نگوئید و آنان را فانی نپندارید که آن معنائی که از کلمه ی مرگ در ذهن شماست بر آنان صادق نیست، چون مرگ آنان آن طور که حسن ظاهر بین شما درک می کند، به معنای بطلان نیست، بلکه مرگ آنان نوعی زندگی است که شما آن را درک نمی کنید

 

در حقیقت، خطاب در این آیه نظیر خطاب به رسول خدا (ع) است که می فرماید: "حق از جانب پروردگار توست، پس از تردید کنندگان مباش" (بقره /147) با این که رسول خدا (ع) می دانست که حق از ناحیه خداست و هم به آیات پروردگارش یقین داشت ولی این گونه خطاب ها کنایه است و می خواهد بفرماید که مطلب به قدری واضح و بدیهی است که حتی تصور خلافش را هم تحمل نمی کند. (1)

لازم به ذکر است که این آیه از آیاتی است که استدلال به آن برای وجود برزخ و حیات برزخی معروف است و پیداست که اختصاص آیه ی شریفه به شهدا بدین معنا نیست که دلالت بر حیات بعد از مرگ فقط برای شهدا  داشته باشد. در حقیقت در این آیه، حیات برزخی امری مسلم فرض شده و بر اساس آن به حیات عالی تری برای شهدا که همراه با رزق من عندالله است، اشاره شده است. (2)

 

پی نوشت:

1-    علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص523-522

2-    محمد شجاعی، بازگشت به سوی خدا، ص237                                               

                                                                     بخش اعتقادات تبیان

 


منبع: وبلاگ در انتظار ظهور

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:55 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

مستضعفان قیامت

 

فقیر

 


بحث از قیامت و حساب و کتاب آن و اینکه چه کسانی مورد سوال قرار می گیرند و نتیجه این دادگاه چیست؟ سلسله سوالاتی است/ ذهن هر انسانی را به خود مشغول ساخته است. اما در بین این مطالب سوالاتی مطرح است/ مربوط به افرادی با ویژگیهای خاصی می باشد، به عنون مثال سوال می شود که: مستضعفان چه کسانی هستند و وضعیت آنان در آخرت چگونه است؟

در اینجا می خواهیم این گروه و موقعیت آنان را در قیامت بررسی کنیم.


 

وضعیت مستضعفان در آخرت

استاد مطهری در پاسخ به این سوالات چنین می گوید: علمای اسلام، اصطلاحی دارند که می گویند برخی از مردم، مستضعفین یا مرجون لامرالله هستند. مستضعفین یعنی بیچارگان و دست نارسان.

مرجون لامرالله، یعنی کسانی که درباره ی آن ها باید گفت کار آن ها با خداست و خداوند خودش به نحوی که حکمت و رحمتش ایجاب می کند، عمل خواهد کرد. هر دو اصطلاح از قرآن کریم اقتباس شده است.

در سوره نساء آیه 99- 97 در مورد مستضعفین آمده است: کسانی که بر خویشتن ستمکار بوده اند، وقتی فرشتگان جانشان را می گیرند، می گویند در چه حال بودید؟ پاسخ می دهند: ما در زمین از مستضعفان بودیم. می گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟ پس آنان جایگاهشان دوزخ است و بد سرانجامی است. مگر آن مردان و زنان و کودکان فرودستی که چاره جوئی نتوانند و راهی نیابند، پس در مورد آنان باشد که خدا از ایشان درگذرد، که خدا همواره خطابخش و آمرزنده است.

فرشتگان از آن ها می پرسند: شما در دنیا در چه وضعی به سر می بردید؟ آن ها عذرتراشی می کنند که ما مردمی بیچاره بودیم و دستمان به کسی و چیزی نمی رسید. فرشتگان می گویند: شما مستضعف نیستید، زیرا زمین خدا فراخ بود و می توانستید از آن جا مهاجرت کرده به نقطه ای بروید که همه جور امکان در آن جا بود. پس شما مقصرید و مستوجب آتش

و آیه اول، جریان پرسش و پاسخ مأموران الهی با بعضی از مردم پس از مرگ آن ها مطرح است. فرشتگان از آن ها می پرسند: شما در دنیا در چه وضعی به سر می بردید؟ آن ها عذرتراشی می کنند که ما مردمی بیچاره بودیم و دستمان به کسی و چیزی نمی رسید. فرشتگان می گویند: شما مستضعف نیستید، زیرا زمین خدا فراخ بود و می توانستید از آن جا مهاجرت کرده به نقطه ای بروید که همه جور امکان در آن جا بود. پس شما مقصرید و مستوجب آتش.

در آیه دوم وضع برخی از مردم را ذکر می کند که واقعاً مستضعف اند و دستشان به جائی نمی رسد و راه به جائی نمی برند. و در آیه سوم نوید می دهد و امیدوار می کند که خداوند کریم، گروه دوم را مورد عفو و مغفرت خود قرار دهد.

علامه طباطبایی ذیل همین آیات می گوید: خداوند جهل به امر دین و هر ممنوعیت از اقامه شعائر دین را ظلم شمرده است که عفو الهی شامل آن نمی شود، اما مستضعفین که قدرت بر انتقال و تغییر محیط ندارند، استثنا شده اند. استثنا به صورتی ذکر شده که اختصاصی ندارد به این که استضعاف به این صورت باشد، همان طوری که ممکن است منشاء استضعاف، عدم امکان تغییر محیط باشد، ممکن است از این جهت باشد که ذهن انسان متوجه حقیقت نشده باشد و به این سبب، از حقیقت محروم مانده باشد!(1)

قرآن

روایات بسیاری نقل شده که مردمی که به عللی قاصر مانده اند، در زمره مستضعفین هستند.

حکمه فرجون لامرالله، نیز از این آیه اقتباس شده است: "و آخرون مرجون لامرالله اما یعذبهم و إما یتوب علیهم و الله علیم حکیم: (توبه/106) و گروه دیگر کارشان احاله می شود به امر خدا، یا آن ها را عذاب می کند و یا بر آن ها می بخشاید و خداوند دانا و حکیم است.

از امام صادق علیه السلام درباره مستضعفین سوال می شود، حضرت می فرمایند: آنان نه در زمره ی مومنان اند و نه در زمره ی کافران، آن ها مرجون لامرالله می باشند.(2)

اگرچه از آیه فوق چنین فهمیده می شود که درباره ی آن ها خوب است گفته شود کار این ها با خداست، ولی از لحن آیه ی مستضعفین، اشاره ای به شمول عفو و مغفرت الهی استنباط می شود.

آنچه مجموعاً استفاده می شود این است که مردمی که به شکلی از شکل ها قصور داشته اند نه تقصیر، خداوند آن را عذاب نمی کند. در روایتی از زراره نقل شده که گفت: "بر امام باقر(علیه السلام) وارد شدیم و به او گفتم: ما افراد را با شاقول اندازه می گیریم. هر کس مانند ما شیعه باشد، خواه از اولاد علی(علیه السلام) و خواه از غیر آن ها، با او پیوند دوستی (به عنوان یک مسلمان و اهل نجات) برقرار می کنیم و هر کس با عقیده ی ما مخالف باشد از او (به عنوان گمراه و اهل هلاکت) تبری می جوییم." امام فرمود: "ای زراره! سخن خدا از سخن تو راست تر است. اگر آنچه تو می گوئی دوست باشد پس سخن خدا آنجا که می فرماید:الاالمستضعفین من الرجال و النساء والولدان لایستطیعون حیله و لایهتدون سبیلاً کجا رفت؟ پس "المرجون لامرالله" چه شد؟ آن ها که خدا درباره ی آن ها می فرماید: "خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیئاً کجا رفتند ..." و در پایان زراره نقل می کند که امام فرمود: "ای زراره حق است بر خدا که گمراهان (نه کافران و جاهلان) را به بهشت ببرد.»(3)

مستضعفین کسانی هستند که یا حق بر آنها عرضه نشده و یا به دلیل پائین بودن درک و فهم و نیز وجود شرایط دیگر جزء منکران و مخالفان نیستند اگرچه جزء مومنان هم قرار نمی گیرند. از آیات و روایات استفاده می شود که امید عفو و بخشش و نجات از عذاب الهی برای آنان متصور است

با دقت در روایات ائمه اطهار(علیهم السلام) در می یابیم که ائمه(علیهم السلام) تکیه شان بر این مطلب بوده که هر چه بر سر انسان می آید، از آن است که حق بر او عرضه شود و او در مقابل حق ما تعصب و عناد بورزد یا لااقل در شرایطی باشد که می بایست تحقیق و جستجو کند، و نکند، اما افرادی که ذاتاً و به واسطه قصور فهم و ادراک و یا به علل دیگر در شرایطی به سر می برند که مصداق منکر و یا مقصر در تحقیق و جستجو به شمار نمی روند، آن ها در ردیف منکران و مخالفان نیستند، بلکه مستضعفان و مرجون لامرالله می باشند که نهایتاً مورد عفو و بخشش خداوند قرار خواهند گرفت و از روایات نیز استفاده می شود که ائمه اطهار(علیهم السلام) بسیاری از مردم را از این طبقه می دانند.(4)

 

خلاصه سخن:

مستضعفین کسانی هستند که یا حق بر آنها عرضه نشده و یا به دلیل پائین بودن درک و فهم و نیز وجود شرایط دیگر جزء منکران و مخالفان نیستند اگرچه جزء مومنان هم قرار نمی گیرند. از آیات و روایات استفاده می شود که امید عفو و بخشش و نجات از عذاب الهی برای آنان متصور است.

 

پی نوشت ها:

1-علامه طباطبایی، ترجمه تفسیرالمیزان، ج 5، ص 51

2- علامه طباطبایی، ترجمه تفسیرالمیزان، ج9، ص 408، نقل از تفسیر عیاشی

3- شیخ کلینی، کافی، ج2، کتاب الایمان و الکفر، ص 381

4- شهید مطهری، عدل الهی، 299- 296

مریم جعفری

بخش اعتقادات تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:55 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

شیعه به جهنم نمی رود!

شیعه

اگر منظور از شیعه، شیعه واقعی است، یعنی کسی که به طور نظری و عملی تابع پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) است، آنها را واقعاً اسوه و الگوی خود در زندگی قرار می دهد و تمام شوؤن زندگی خود را براساس تعالیم دین تنظیم می کند، یاد خدا وجودش را پرکرده و عشق به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) به عنوان مظاهر هدایت الهی او را سرمست ساخته است چنین کسی اصلا به گناه نزدیک نمی شود که بخواهد جهنمی باشد. اما اگر مقصود از این سؤال شیعه اصطلاحی با بهتر بگوئیم شیعه شناسنامه ای است که باید گفت زهی خیال باطل! بنابراین ضمن تفکیک شیعه واقعی و شیعه شناسنامه ای به توضیح ادعای خود می پردازیم.

 


بیان موضوع

شهید مطهری در کتاب عدل الهی چنین می گوید: یکی از عوامل انحطاط و تباهی مسلمانان در عصر حاضر، غرور بی جایی است که در دوره های متأخر در عده زیادی از مسلمانان خصوصا اکثریتی از شیعیان پدید آمده است. آن ها اعمال نیک غیر شیعیان را مطلقا مطرود و گناهان شیعیان را مطلقا بخشیده شده می دانند، یعنی "آن چیزی که هیچ ارزشی ندارد، عمل است، شرط لازم و کافی برای سعادت و نیک بختی این است که انسان، نام خود را شیعه بگذارد و بس" آنها استدلال می کنند که اگر بنا باشد گناهان ما و دیگران یک جور محاسبه شود، فرق شیعه و غیر شیعه چیست؟

محبت علی (علیه السلام) حسنه ای است که مانع ضرر زدن گناه می شود، یعنی مانع راه یافتن گناه می شود و معنایش آن نیست که جاهلان پنداشته اند که محبت علی (علیه السلام) چیزی باشد که هر گناهی که مرتکب شوی بلا اثر گردد

 

باید گفت: فرق بین شیعه و غیر شیعه، وقتی معلوم می شود که هر دو به برنامه ای که رهبرانشان داده اند عمل کنند، یعنی فرق را باید در جانب مثبت جستجو کرد، نه در جانب منفی. درست مثل آن است که دو بیمار به دو طبیب مراجعه کنند: یکی به طبیب حاذق و دیگری به طبیب غیر حاذق، و هیچ کدام به نسخه ای که به آن ها داده می شود عمل نکنند. بعد اولی گلایه کند که چرا من که به طبیب حاذق مراجعه کرده ام، باید مثل آن دیگری، بیمار بمانم.

بر همین اساس است که وقتی یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) جمله ی ایشان را که  "اذا عرفت فاعمل ماشمئت" وقتی معرفت به امام پیدا کردی، هر کاری می خواهی بکن را چنین فهمیده بود که، پس از شناخت امام، انسان حتی دزدی، زنا و شراب خواری بکند، جایز است، امام سریعا هشدار می دهد که: چگونه ممکن است ما مسئول اعمال خود باشیم، اما از شیعیان ما رفع تکلیف شده باشد؟ مقصود از آن جمله این است که شرط قبولی اعمال خیر، معرفت امام است، نه این که شناخت امام مجوز انجام هر عمل ناشایستی باشد. (1)

شفاعت

در مورد روایاتی نیز که مستمسک عده ای قرار گرفته که "ائمه اطهار(علیهم السلام) چنین و چنان از شیعیان خود شفاعت می کنند" باید توجه کرد که مقصود، شیعه ای است که "پیروی از ائمه اطهار (علیهم السلام)" را برای خود اصلی در زندگی قرار داده است. و احیاناً دچار اشتباهاتی نیز می شود که ائمه اطهار (علیهم السلام) به فریاد او می رسند، نه شیعه ای که فقط اسم تشیع را بدنام می کند.

برهمین اساس، استاد مطهری تفسیر این حدیث را که "محبت علی(علیه السلام) حسنه ای است که مانع ضرر رساندن گناه می شود" (2)

از قول یکی از علمای بزرگ چنین نقل می کند: "معنای حدیث این است که اگر محبت علی راستین باشد، هیچ گناهی به انسان صدمه نمی زند .... محبت پیشوائی مانند علی(علیه السلام) که مجسمه ی عمل و تقوا و پرهیزکاری است، آدمی را شیفته ی رفتار علی (علیه السلام)  می کند و فکر گناه را از سر او به در می برد، البته به شرطی که محبتش صادقانه باشد. پس معنی حدیث این است که محبت علی (علیه السلام) حسنه ای است که مانع ضرر زدن گناه می شود، یعنی مانع راه یافتن گناه می شود و معنایش آن نیست که جاهلان پنداشته اند که محبت علی (علیه السلام) چیزی باشد که هر گناهی که مرتکب شوی بلا اثر گردد." (3)

امام صادق(علیه السلام) در همین زمینه می فرماید: خدا را معصیت می کنی در حالی که مدعی محبت او هستی! به جانم قسم که این کارها در میان کارها شگفت آور است. اگر محبت تو راستین بود، او را اطاعت می کردی، زیرا طبیعی است که هر دوستی مطیع محبوب خویش است. (4)

به تعبیر استاد مطهری، این تلقی فاحشی از این است که افراد، مقررات الهی در سعادت و شقاوت واقعی را با مقررات اجتماعی بشری قیاس می گیرند و برای همین دچار چنین خطاهایی می شوند. مثلا در ایران برای استخدام یک نفر تبعه ایران بودن موجب امتیاز می شود نسبت به کسی که تبعه ی ایران نیست، ولو به لحاظ شرایط طبیعی و کاری، کاملا مثل همدیگر باشند.

در خصوص عقاب گناهان در قرآن کریم و روایات، آن قدر تأکید شده که قابل شمارش نیست و هیچیک از آنها مخصوص کافران یا مسلمانان غیر شیعه نیست. اگر مسلمانان و سایر اهل توحید مرتکب فسق و فجور شوند و به دستورات و برنامه های عملی خداوند خیانت کنند مستحق عذاب های طولانی در برزخ و قیامت خواهند بود

 

یعنی بسیاری از امور اجتماعی تابع قراردادهایی هستند که وضع آن ها به دست خود انسان هاست. همان فرد دوم مورد بحث می تواند تقاضای تبعیت ایران را بدهد و در صورت موافقت، از آن پس مثل یک تبعه ایران با او رفتار خواهد شد.

اما در مسائل تکوینی چنین نیست. مثلا اگر بیماری وبا به ایران بیاید، برایش تبعه ی ایران بودن یا نبودن فرقی نمی کند.

مقررات الهی نیز از حیث سعادت و شقاوت اخروی تابع شرایط واقعی و تکوینی اند. چنین نیست که اگر کسی مدعی شود چون نام من در دفتر اسلام – یا تشیع – ثبت شده و اسماً مسلمانم، باید امتیاز داشته باشم، لذا او پذیرفته شود. (5)

از نظر آیات قرآن کریم و نیز روایات اسلامی، این مطلب قطعی است که گناهکار، هر چند مسلمان باشد، به عذاب الهی معذب خواهد، اگر چه ایمان او سبب رستگاری نهائی و خلاصی او از دوزخ خواهد شد، ولی ممکن است نجات او پس از سالها چشیدن رنج و عذاب باشد. حساب گناهان عده ای در سکرات و سختی های مرگ تصفیه می گردد، گروهی با عذاب های قبر و عالم برزخ، جمعی دیگر در احوال و شداید روز قیامت و عده ای هم به دوزخ می افتند و سال ها در آن خواهند بود.

 

خلاصه سخن ....

در خصوص عقاب گناهان در قرآن کریم و روایات، آن قدر تأکید شده که قابل شمارش نیست و هیچیک از آنها مخصوص کافران یا مسلمانان غیر شیعه نیست. اگر مسلمانان و سایر اهل توحید مرتکب فسق و فجور شوند و به دستورات و برنامه های عملی خداوند خیانت کنند مستحق عذاب های طولانی در برزخ و قیامت خواهند بود.

 

پی نوشت ها:

1- شهید مطهری، عدل الهی، ص 307-306

2- علامه مجلسی، بحار الانوار، ج9، ص 401

3- شهید مطهری، عدل الهی، ص 308-307

4- علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 12، ص100

5- شهید مطهری، عدل الهی، ص 310                                                           

  مریم جعفری

                                                        بخش اعتقادات تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:56 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

سرنوشت حیوانات پس از مرگ

قیامت

از آیات قرآن فهمیده می شود که نه تنها انسان و حیوانات محشور می شوند. (انعام/ 38 – تکویر/5) بلکه آسمان ها و زمین و آفتاب و ماه و ستارگان و بت ها و حتی طلا و نقره ای که اندوخته شده و در راه خدا مصرف نشده است، همه محشور خواهند شد و با آن طلا و نقره پیشانی و پهلوی صاحبانشان داغ می شود. آیات و روایات در این باره بسیار و از حد شمار بیرون است. اما اینکه آیا حشر حیوانات شبیه حشر انسان است و آنها نیز اعمالشان حاضر می شود و برطبق آن پاداش و یا کیفر می بینند؟

 


علامه طباطبائی در پاسخ می گوید: بله و اساساً مضای حشر همین است. (1) اما علت و ملاک حشر را چنین توضیح می دهد:

"حشر جنبدگان نتیجه ی این است که آن ها نیز امت هایی مثل بشر هستند که خلقشان هدفی داشته که همان بازگشت و معاد است و در تأئید سخن خویش به کلام خداوند اشاره می کند: ما فرطنا فی الکتاب من شیء (انعام/38) چیزی را در کتاب فرو گذار نکردیم. مقتضای حق بودن کتاب خدا این است که اختلافات موجود بین جنبندگان و پرندگان و ... لغو و باطل نبوده بلکه در نهایت مؤثر باشد، به طوری که قبل از رسیدن به هدف و مقصد و در میانه راه نابود نگردد. و گرنه اختلاف مزبور باطل خواهد بود.

به این ترتیب نتیجه می گیریم که حیوانات نیز همچون بشر بین خویش دارای انواعی هستند و همسان با بشر به سوی پروردگار خویش رجوع می کنند و در نزد وی حضور و اجتماع (حشر می یابند).

 

به این ترتیب نتیجه می گیریم که حیوانات نیز همچون بشر بین خویش دارای انواعی هستند و همسان با بشر به سوی پروردگار خویش رجوع می کنند و در نزد وی حضور و اجتماع (حشر می یابند). براساس آیه 99-93 سوره مریم هر یک از موجودات برحسب ذات خویش عبودیت و سلوک الهی خاصی دارد که بدان وسیله به پروردگار خویش تقرب می جوید. (2)

با تدبر در آیات مختلفی همانند آیات 22و25 سوره سجده و 55آل عمران روشن می شود که مهم ترین ملاک حشر مساله خصومت در بین موجودات و احقاق حق است .... مؤید این معنا آیه "ولو یؤاخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة ولکن یؤخّرهم الی اجل مسمی" (نحل/61) و اگر خداوند مردم را به سزای ستمشان مؤاخذه می کرد جنبنده ای برروی زمین باقی نمی گذاشت لیکن آنان را تا وقتی معین به تأخیر انداخت.

این آیه اشاره به این مطلب دارد که اگر ظلم مردم مستوجب مؤاخده الهی است تنها به خاطر ظلم بودن آن است، نه به خاطر صدورش از مردم. بنابراین هر جنبنده ظالمی چه انسان و چه حیوان باید مؤاخذه شود. از سوی دیگر باید گفت لازمه ی انتقام از حیوانات در روز قیامت این نیست که حیوانات در شعور و اراده با انسان مساوی بوده و در عین بی زبانی همه ی آن مدارج کمال را، که انسان در نفسانیات و در عین بی زبانی همه ی آن مدارج کمال را، که انسان در نفسانیات و روحیات سیر می کند، آن ها نیز سیر می کنند، زیرا شریک بودن حیوانات با انسان در مساله ی مؤاخذه و حساب و اجر، مستلزم تساوی در همه جهات وجودی آنها نیست. زیرا خود انسانها نیز از جهت دقت و سختگیری در حساب، با هم برابر نیستند، عاقل و سفید و رشید و مستضعف، یک جور حساب پس نمی دهند.

علاوه براین خداوند به پاره ای از هوشیاری حیوانات اشاره کرده که دست کم از فهم و هوش انسانهای متوسط الحال ندارد، مانند داستانی از مورچه و سلیمان (نمل/18) یا جریان هدهد (نمل/22) ندارد. (3)

 

پی نوشت ها:

1- علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج7، ص 108- 107

2- علامه طباطبائی، انسان از آغاز تا انجام، ص209 – 208

3- علامه طباطبائی، ترجمه تفسیر المیزان، ج7، ص 110- 108

 

                                           

                                                               بخش اعتقادات تبیان


 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:56 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

علل فشار قبر و عوامل کاهش آن

 

قبر

 


یكى از حوادث مهم عالم برزخ  فشار قبر و عذاب قبر مى‏باشد،حال باید دید که این عذاب شامل همه افراد می شود یا خیر؟ این عذاب چقدر به طول می انجامد؟آیا شامل کسی که به دار آویخته شده ویا غرق شده نیز می شود؟چگونه این امر ممکن است در صورتی که دیگر قبری وجود ندارد؟

 


اسباب‌ و علل‌ فشار قبر

از روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده مى‏شود كه فشار قبر عمومیّت دارد مگر برای افراد اندكى و این فشار قبر براى عدّه‏اى كیفر اعمال محسوب مى‏شود و به منزله كفاره گناهان و جبران كوتاهى‏ها است.

امام صادق علیه السلام از رسول اكرم صلى الله علیه و آله نقل فرموده است كه: «ضَغْطَةُ القَبرِ لِلْمۆمِنِ كَفّارةٌ لِما كانَ مِنْهُ مِنْ تَضْییعِ النِّعَمِ».(1) «فشار قبر براى مۆمن كفّاره نعمت‏هایى است كه تباه كرده است».

در «عِلَل‌ الشّرآئع‌» مرحوم‌ صدوق‌ از أمیرالمۆمنین‌ علیه‌ السّلام‌ روایت می کند:"قَالَ: عَذَابُ الْقَبْرِ یَكُونُ مِنَ النَّمِیمَةِ وَالْبَوْلِ وَ عَزْبِ الرَّجُلِ عَنْ أَهْلِهِ".(2) «فرمود: عذاب‌ قبر از سخن‌چینی‌ و پرهیز نكردن‌ از بول‌ و دوری‌ مرد از زنش‌ پیدا می شود كه‌ رختخواب‌ خود را جدا نموده‌ و در غذا و خواب‌ از او دوری‌ كند

در روایتی از أبوبصیر آمده است: "قَالَ: قُلْتُ لاِبِی‌ عَبْدِاللَهِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ: أَ یَفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ أَحَدٌ؟ قَالَ: فَقَالَ: نَعُوذُ بِاللَهِ مِنْهَا ؛ مَا أَقَلَّ مَنْ یَفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ!"

«می گوید: من‌ به‌ حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ عرض‌ كردم‌: آیا كسی‌ از فشار قبر رهائی‌ پیدا میكند؟ حضرت‌ فرمودند: پناه‌ به‌ خدا از فشار قبر ؛ چقدر افرادی‌ كه‌ از فشار قبر رهائی‌ پیدا كنند كم‌ هستند.» و حضرت‌ صادق‌ علیه السلام به‌ دنبال‌ این‌ قضیّه‌ فرمودند: رسول‌ خدا صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ وسلّم‌ برای‌ تشییع‌ جنازة‌ سَعد از منزل‌ خارج‌ شدند در حالی كه‌ هفتاد هزار فرشته‌ جنازه وی‌ را تشییع‌ می نمودند؛ و پس‌ از دفن‌، حضرت‌ رسول‌ الله‌ سر خود را به طرف‌ آسمان‌ بلند نموده‌ و فرمودند: مِثْلُ سَعْدٍ یُضَمُّ؟ آیا فشار قبر، شخصی‌ مانند سعد را با این‌ سابقه درخشانش‌ در اسلام‌ فرا می گیرد؟ أبوبصیر می گوید: عرض‌ كردم‌: فدایت‌ شوم‌ ما چنین‌ می‌پنداشتیم‌ كه‌ سعد از بول‌ اجتناب‌ كامل‌ نمی كرد!

مراد از قبر آن گودال كوچكى نیست كه انسان را در آن دفن مى‏كنند بلكه مقصود جهانى است كه انسان پس از مرگ و پیش از بر پا شدن قیامت در آن زندگى مى‏كند و چون قرار گرفتن در قبر ملازم یا سرآغازى براى ورود به عالم برزخ مى‏باشد واژه قبر در مورد آن به كار رفته است

حضرت‌ فرمود: مَعَاذَ اللَهِ، إنَّمَا كَانَ مِنْ زَعَآرَّةٍ  فِی‌ خُلُقِهِ عَلَی‌ أَهْلِهِ. «پناه‌ به‌ خدا چنین‌ نیست‌، بلكه‌ فشار قبر سعد به‌ علّت‌ سوء خُلقی‌ بود كه‌ با اهل‌ خانه خود داشت‌.» حضرت‌ صادق‌ علیه السلام فرمودند: مادر سعد گفت‌: گوارا باد ای‌ سعد بر تو در این‌ بهشتی‌ كه‌ وارد شدی‌! رسول‌ خدا فرمود: ای‌ مادر سعد! بر خدا حكم‌ جزمی‌ منما.(3)

در این روایت مى‏بینیم سعد بن معاذ كه از اصحاب جلیل القدر پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله بود هم به خاطر بداخلاقى با خانواده گرفتار فشار قبر مى‏شود.

 

نماز
عوامل کاهش فشار قبر

در برخی روایات به اعمالی اشاره می شود که در کاهش فشار قبر مۆثر هستند مانند: بجا آوردن ركوعى كامل در نماز، مداومت بر خواندن سوره «زخرف»، قرائت سوره «نساء» در هر جمعه، به جا آوردن نماز شب، خواندن سوره «تكاثر» هنگام خواب، گذاشتن دو چوب‏تر با میّت، روزه گرفتن چهار روز از ماه رجب و دوازده روز از ماه شعبان، تلاوت سوره «ن والقلم» در نماز واجب و مستحب. موارد دیگرى را نیز با تتبّع در احادیث ائمّه علیهم السلام مى‏توان به موارد فوق اضافه كرد.(4)

این كه چه رابطه‏اى بین بعضى اعمال با شدّت یا ضعف فشار قبر وجود دارد مسأله‏اى است كه از حیطه علم و ادراك ما بالاتر است و چون ما با محسوسات و مادیّات سرو كار داریم نمى‏توانیم به طور حقیقى عالم مثال و برزخ را بشناسیم، بنابراین از طریق معصومین علیهم السلام كه خداوند به آنها علم به این مسائل را عنایت كرده است به امور ماوراى این عالم مطّلع مى‏شویم.

با توجّه به آنچه اشاره كردیم این روح است كه فشار را تحمّل مى‏كند.بنابراین انسان غرق شده یا سوخته یا به دار آویخته اگرچه در قبر به معناى مشهور آن نباشند اما روح آن‏ها وارد عالم برزخ شده و در فشار نسبت به كردار خود قرار مى‏گیرد.

مرحوم كلینی‌ از یونس‌ روایت‌ می كند:"قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَصْلُوبِ یُعَذَّبُ عَذَابَ الْقَبْرِ؟ قَالَ: فَقَالَ: نَعَمْ إنَّ اللَهَ عَزَّ وَجَلَّ یَأْمُرُ الْهَوَآءَ أَنْ یَضْغَطَهُ."(5) « از حضرت‌ صادق (ع) راجع‌ به‌ شخصی‌ كه‌ به‌ دار آویخته‌اند سۆال‌ كردم‌ كه‌ آیا او را هم‌ عذاب‌ قبر می دهند؟ حضرت‌ فرمود: آری‌ خداوند عزّ وجلّ به‌ هوا امر می كند كه‌ او را در فشار خود بگیرد

از روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده مى‏شود كه فشار قبر عمومیّت دارد مگر برای افراد اندكى و این فشار قبر براى عدّه‏اى كیفر اعمال محسوب مى‏شود و به منزله كفاره گناهان و جبران كوتاهى‏ها است

و در روایت‌ دیگر حضرت‌ صادق‌ علیه‌ السّلام‌ در پاسخ‌ گفتند كه‌: خداوند زمین‌ و هوا یكی‌ است‌ ؛ خداوند بسوی‌ هوا وحی‌ میكند كه‌ او را در فشار بگیرد، و هوا چنان‌ او را در فشار قرار میدهد كه‌ از فشار قبر سخت‌تر باشد.(6)

با دقّت در روایات و آیات مربوط به عالم برزخ و عذاب قبر روشن مى‏شود كه مراد از قبر آن گودال كوچكى نیست كه انسان را در آن دفن مى‏كنند بلكه مقصود جهانى است كه انسان پس از مرگ و پیش از بر پا شدن قیامت در آن زندگى مى‏كند و چون قرار گرفتن در قبر ملازم یا سرآغازى براى ورود به عالم برزخ مى‏باشد واژه قبر در مورد آن به كار رفته است.

در روایتى از امام سجاد علیه السلام نیز كلمه برزخ همان قبر معنا شده است‏.(7)

در حدیثى از امیرمۆمنان على علیه السلام آمده است كه فرمود:«گروهى از ما پیوسته درباره عذاب قبر در شك بودند تا این كه سوره‏ «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ» نازل شد تا آن جا كه فرمود: كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ‏ كه منظور از آن عذاب قبر است سپس مى‏فرماید: ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ‏ كه منظور عذاب قیامت است» .(8)

بنابراین عذاب قبر در قرآن هم آمده امّا این كه چقدر طول مى‏كشد كسى اطّلاعى ندارد و بستگى به افراد و اعمال آن‏ها دارد .

نتیجه:

در مورد عوامل تشدید یا تضعیف فشار قبر آنچه از اهل بیت علیهم السلام به ما رسیده است مى‏تواند راه گشاى آشنایى ما به این عوامل باشد. به طور كلى همه انحرافات و آلودگى‏هاى فكرى عقیدتى، اخلاقى و عملى- كه شرعاً از آن‏ها نهى شده- مى‏تواند در فشارهاى برزخى موثّر باشد ولى در كلمات اهل بیت علیهم السلام بعضى از آلودگى‏هاى خاص به عنوان عامل تشدید فشار قبر معرّفى شده است.

 

پی نوشت:

1- بحار الانوار،ج6، ص221/ «علل‌ الشّرآئع‌» ،ج1، ص‌ 309

2-«علل‌ الشّرآئع‌» ،ج1، ص‌ 309

3ـ «فروع‌ كافی‌» ج‌ 3، ص‌ 236/ «بحار الانوار» ج‌ 6، ص‌ 261.

4- منازل الآخرة: 26- 30/ لئالى الأخبار: ج5،ص 25.

5- «فروع‌ كافی‌» ج‌ 3، ص‌ 241.

6-همان

7-بحار الانوار ،ج 6،ص 159.

8-مجمع البیان فی تفسیر القرآن ،ج 10،ص812.

فرآوری: زهرا انصاری نسب

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع:

1-      معادشناسی، ج3، محمدحسین حسینی طهرانی

2-      پرسشها و پاسخها، استاد انصاریان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:57 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها