0

اعتقادات شیعه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

چگونگی نامه اعمال

 

نامه اعمال

یکی از مسائل بسیار مهم و قابل توجه، اهتمام و تلاش انسان ها درجهت کنترل اعمال و رفتار خود در این عالم است ، زیرا به صورت نامه ای گشوده در مقابل همه دیدگان در اختیار آنها قرار می گیرد و ظاهر می شود و در آیات قرآن و روایات  بسیار به آن اشاره شده همچنین به «کتاب» تعبیر شده است.


 

آیات مربوط به ثبت پرونده ها:

1- «... إذا لهم مکر فی ء ایاتنا قل الله أسرع مکرا إن رسلنا یکتبون ما تمکرون».[1] فرشتگان ما حتماً توطئه های شما را می نویسند.

2- «کلا سنکتب ما یقول و نمد له من العذاب مدا»:[2]  بر خلاف تصور پوچ شما، ما همه گفته های او را می نویسیم.

3- « فمن یعمل من الصلحت و هومومن فلا کفران سعیه و إنا له کتبون»:[3] ما هر کار خیری که افراد با ایمان انجام دهند می نویسیم.

4- «... و نکتب ما قدموا وء اثرهم...»:[4] ما نه تنها خود عمل بلکه آثاری را هم که بر آن بار می شود را می نویسیم.

5- «أم یحسبون أنا لا نسمع سرهم و نجوهم بلی و رسلنا لدیهم یکتبون»:[5] و فرشتگان ما نزد مردم مأمور نوشتن کارهای آنها هستند.

6- «لا و کلّ شیء فعلوه فی الزبر»:[6] هر کاری که انجام داده اند در نامه های آنان ثبت است.

7- « و کل صغیر و کبیر مستطر»: [7] هر کار کوچک و بزرگی که انجا داده اند مو به مو ضبط می شود.

8- «یوم یبعثهم الله جمیعا فینیئهم بما عملوا أحصه الله و نسوه...»:[8] خداوند یک یک کار شما را، شماره کرده ولی مردم کرده های خود را فراموش نمودند.

در آن روز انسان هم از کارهایی که با دست خود انجام داده با خبر می شود و هم از کارهایی که تأسیس کرده (و پس از مرگ او مردم در مسیر آن کارهای حق یا باطل قرار گرفته اند) آگاه گشته و در اجر یا کیفر تمام کسانی که در آن مسیر قرار گرفته اند شریک می شود

آیات مربوط به کشف پرونده ها:

1- «و إذا الصحف نشرت»:[9] روزی که پرونده های اعمال گشوده و بررسی می شود.

2- « در قیامت همه کارهای مخفی مردم هویدا می شود: بل بدالهم ما کانوا یخفون من قبل...» [10]

3- ینبوا الانسان یومئذ بما قدم و أخر»:[11] در آن روز انسان هم از کارهایی که با دست خود انجام داده با خبر می شود و هم از کارهایی که تأسیس کرده (و پس از مرگ او مردم در مسیر آن کارهای حق یا باطل قرار گرفته اند) آگاه گشته و در اجر یا کیفر تمام کسانی که در آن مسیر قرار گرفته اند شریک می شود.

 

تقسیم پرونده ها:

در آیات قرآن می خوانیم که نامه اعمال نیکوکاران را به دست راست می دهند: « فأما من أوتی کتبه بیمینه فسوف یحاسب حسابا یسیرا و ینقلب إلی أهله مسرورا»: [12]هر که نامه اش را به دست راستش دادند شاد و سعادتمند است.

اما درباره نامه گناهکاران تعبیرات گوناگونی در قرآن به چشم می خورد: و أما من أوتی کتبه بیمینه ... [13] «و أما من أوتی کتبه بشماله...»:[14] نامه خوبان به دست راست و نامه مجرمان به دست چپ آنان داده می شود.

4- «و أما من أوتی کتبه وراء ظهره»: [15] در این آیه به جای دست چپ می خوانیم: نامه گناهکاران از پشت سر به آن ها داده می شود.

درباره نامه بدکاران تعابیر متفاوتی به چشم می خورد. شاید مراد از دست راست و چپ در آیات، سعادت و شقاوت است. این استفاده را مرحوم علامه طباطبائی نیز در کتاب حیات پس از مرگ نموده است و دلائلی را هم بیان فرموده که مراد از راست و چپ، حق و باطل و سعادت و شقاوت است که ما بیان ایشان را در اینجا ذکر می کنیم:

اعمال

قرآن گاهی درباره اینکه مردم به دو دسته خوب و بد تقسیم می شوند می فرماید: «فأصحب المیمنته ما أصحب المیمنته»:[16] «و اصحاب المشئمة ما اصحب المشئمة»[17] دست راستی ها و دست چپی ها ، ولی گاهی به جای دست راست و چپ تعبیر مبارک و نامبارک را درباره این آیه ذکر کرده اند.

 

صحنه شادی یا غم:

تاکنون گفتیم که تمام کارهای ما در این جهان توسط فرشتگانی که مأمور نوشتن هستند ضبط می شود، حالا همان نوشته ها در آن عالم برای انسان گشوده و سبب شادی بعضی و روسیاهی گروه دیگری می شود. نامه اعمال کسانی که اهل ایمان و در خط امام حق و عادل هستند به دست راست شان داده می شود: «یوم ندعوا کل أناس باما مهم فمن أوتی کتبه بیمینه فاولئک یقرعون کتبهم و لا یظلمون فتیلا» [18] و در جای دیگر نیز می خوانیم: « و أما من أوتی کتبه بشماله فیقول یلیتنی لم أوت کتبیه» و لم أدر ما حسابیه» «یلیتها کانت القاضیه» « ما أغنی مالیه» « هلک عنی سلطانیه»: [19] کسانی که در اثر انحراف و گناه، نامه عمل شان را به دست چپ آن ها می دهند غرق در حسرت و غم می شوند و فریاد می زنند که ای کاش این نامه را به من نمی دادند و ای کاش در همان حال شک و تردید از سر نوشت باقی بودم و نمی دانستم و ضعم چیست ، که لااقل روزنه امیدی در من بود. ای وای بر من که مال و قدرت و سلطنت دنیای من در این روز نتوانست مرا نجات دهد.[20]

در روز رستاخیز تمامی اعمال بشر از ریز و درشت و زشت و زیبا به صورت کتاب و نامه ای در اختیار او قرار می گیرد و انسان ها حق هیچ گونه اعتراضی ندارند زیرا شاهدان و گواهانی که هیچ خطایی در ثبت و ضبط اعمال نداشته اند از جانب خداوند ناظر و مراقب رفتار آن ها در دنیا بوده اند

انواع کتاب ها:

از آیات قرآن استفاده می شود که در روز قیامت سه نوع کتاب (نامه عمل) هست:1

- برای هر فردی یک کتابی است که مربوط به کارهای شخصی خودش است که قرآن در این باره می فرماید: «و کل إنسان الزمنه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیمة کتبا یلقیه منشورا»:[21] ما عمل هر انسانی را به گردنش بند می کنیم و روز قیامت همان عمل را به صورت کتابی که ریز و درشت کارها در آن ضبط شده در برابرش باز می نمائیم.

2- برای هر امت و گروهی هم یک کتابی است: «... کل أمة تدعی  الی کتبها...» [22] در قیامت هر امت و گروهی به کتاب مخصوص خود فرا خوانده می شوند (شاید این کتاب مربوط به خط فکری امتها باشد)

3- کتابی هم برای همه خلایق مطرح است که در آن تمام اعمال مردم یک جا ضبط شده است.[23]

 

چکیده :

در روز رستاخیز تمامی اعمال بشر از ریز و درشت و زشت و زیبا به صورت کتاب و نامه ای در اختیار او قرار می گیرد و انسان ها حق هیچ گونه اعتراضی ندارند زیرا شاهدان و گواهانی که هیچ خطایی در ثبت و ضبط اعمال نداشته اند از جانب خداوند ناظر و مراقب رفتار آن ها در دنیا بوده اند. بعضی از انسان ها شاد و خوشحال و برخی دیگر غمگین خواهند بود. (به خاطر نامه عملی که دریافت می کنند.)

 

پی نوشت ها :

1- یونس /21

2 - مریم /79

3 - انبیاء /94

4- یس /12

5- زخرف /80

6 - قمر/52

7- قمر/ 53

8- مجادله /6

9- تکویر /10

10- انعام /28

11- قیامت /13

12 - انشقاق /9-7

13- حاقه /19

14 - حاقه /25

15- انشقاق /10

16- واقعه /9- 8

17 - واقعه /9-8

18- اسراء / 71

19 - حاقه /29- 25

20 - معاد علی محمد حیدری نراقی

21- اسراء /13

22- جاثیه / 28

23 - معاد / محسن قرائتی / صفحه 265- 258

                                                                                                                                   فرآوری: سیده فاطمه موسوی

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع:

1- معاد / محسن قرائتی

2- معاد / علی محمد حیدری نراقی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:44 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

گواهان روز رستاخیز(2)

 

قیامت

در مقاله پیشین یادآور شدیم که در روز رستاخیز انسان در دادگاه عدل الهی حضور می یابد تا به پرونده اعمال او رسیدگی شود و در این دادگاه شاهدان و گواهان حضور دارند که خداوند تبارک و تعالی و نبی عظیم الشأن اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) و پیامبر هر امت و امّت اسلام و اعضا و جوارح انسان از جمله این شاهدان می باشند.

اینک به ذکر شاهدان و گواهان دیگر می پردازیم.

 


پوست بدن:

و پوست بدن به فرمان خداوند به سخن در می آید. چنانکه می فرماید: «حتی إذا ما جاء و ما شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا یعملون»  «و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا أنطقنا الله الذی أنطق کل شیء...»[1] و پوست های بدن آن ها به آنچه انجام داده اند گواهی می دهند. (گنهکاران) به پوست های بدن خود می گویند چرا به ضرر ما گواهی دادید می گویند خداوند ما را به سخن در آورد. خدائی که همه موجودات را به سخن در آورده است.

 

فرشتگان:

گواه دیگر فرشتگان است که با مجرمان وارد دادگاه می شوند. چنانکه می فرماید: «و جاء ت کل نفس معها سائق و شهید» [2] هر نفسی وارد دادگاه می شود در حالیکه با او مأموری و گواهی  می باشد. این مأمور و گواه به حکم آیات دیگر، فرشتگانند که تمام اعمال انسان را در طول زندگی از ریز و درشت ضبط کرده اند. چنانکه می فرماید: «ما یلفظ من قول إلا لدیه رقیب عتید»[3] هیچ سخنی نمی گوید مگر اینکه در کنار او نگهبان حاضری است.

یکی دیگر از گواهان، زمین و نقطه ای است که مجرمان در آنجا دست به جنایت زده اند. قرآن در این باره می گوید: «یومئذ تحدث اخبارها بأن ربک أوحی لها»: امروز زمین حوادثی که در آن رخ داده است گزارش می کند زیرا پروردگار به آن وحی کرده است

نامه اعمال:

نامه اعمال که به وسیله فرشتگان تنظیم می گردد از جمله شهودی است که به خوبی ها و بدی های انسان ها گواهی می دهد و در این  موضوع آیاتی وارد شده است که به برخی اشاره می کنیم:

1/- «... إذا لهم مکر فیء ایاتنا قل الله أسرع مکرا إنّ رسلنا یکتبون ما تفکرون»:[4] بگو خداوند در بی اثر ساختن مکر و حیله مشرکان سریع تر از آنان است.

 

فرستادگان تمام نقشه های شما را می نویسند.

هنگامی که پرونده انسان را به دادگاه می آورند، مجرمان و گنهکاران از دیدن آن به وحشت می افتند. چنانکه می فرماید «و وضع الکتب فتری المجرمین مشفقین فیه»: [5] پرونده در مقابل مجرمان قرار می گیرد مجرمان از دیدن آنها خائف می گردند.

آنان پس از خواندن کتاب (نامه عمل) ، انگشت تعجب به دندان می گیرند که چگونه این همه چیز را از ریز و درشت ضبط کرده است و چیزی از آن فوت نشده است. چنانکه می فرماید: «... و یقولون یویلتنا مال هذا الکتب لا یغادر صغیرة ولا کبیرة إلا أحصها و وجدواما عملوا حاضرا...»:[6] چگونه  این کتاب ، ریز و درشتی را ترک نکرده و همه را برشمرده است.

و جاء ت کل نفس معها سائق و شهید»هر نفسی وارد دادگاه می شود در حالیکه با او مأموری و گواهی می باشد. این مأمور و گواه به حکم آیات دیگر، فرشتگانند که تمام اعمال انسان را در طول زندگی از ریز و درشت ضبط کرده اند

زمین:

یکی دیگر از گواهان، زمین و نقطه ای است که مجرمان در آنجا دست به جنایت زده اند. قرآن در این باره می گوید: «یومئذ تحدث اخبارها بأن ربک أوحی لها»:[7] امروز زمین حوادثی که در آن رخ داده است گزارش می کند زیرا پروردگار به آن وحی کرده است.

 

حضور خود عمل:

اعمالی که انسان در گذشته انجام داده است با لباس اخروی حاضر شده و در برابر دیدگان انسان مجسم می گردد و برای انسان جای شک و تردید باقی نمی گذارد: «یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء...» [8]

روزی هر انسانی، آنچه را که از خیر و شر انجام داده است در برابر خود حاضر و آماده می بیند. [9] و [10]

 

چکیده سخن :

از جمله گواهان روز حساب پوست بدن انسان و فرشتگان و نامه اعمال و زمین و خود عمل است که در دنیا از سوی خداوند مأمور و مراقب اعمال تک تک انسان ها بوده و در قیامت پرده از آن ها بر داشته و نیک و بد آن ها را بازگو می کنند.

 

پی نوشت ها :

1- فصلت /21

2- ق /21

3 - همان /18

4- یونس /21

5 - کهف /49

6- همان /49

7 - زلزال /405

8- آل عمران /30

9 - معاد و جهان پس از مرگ/ آیت الله مکارم شیرازی / صفحه 257

10- خدا و معاد /آیت الله جعفر سبحانی / صفحه 147- 143

                                                                                                                                            فرآوری: فاطمه موسوی

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع:

1- خدا و معاد/ آیت الله جعفر سبحانی

2- معاد و جهان پس از مرگ/ آیت الله مکارم شیرازی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:44 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

گواهان روز رستاخیز(1)

 

قیامت

رستاخیز محکمه و دادگاهی است که تنها قاضی آن خداوند تبارک و تعالی است و همه انسان ها جهت محاکمه و رسیدگی به پرونده اعمال شان در آن حاضر می شوند. نوع محاکمه و رسیدگی به وضعیت اعمال در رستاخیز با دنیا متفاوت است و شاهدان و گواهان آن نیز با شاهدان و گواهان این عالم قابل قیاس نیست. در این بخش تلاش کرده ایم تا شما را با گواهان رستاخیز که در آیات مختلفی از قرآن کریم از آن ها یاد شده است، آشنا کنیم.


1- ذات پاک خداوند:

خداوند در آیات متعددی از قرآن مجید خود را شاهد اعمال بشر می خواند. آنجا که می فرماید:

 1/- «قل یا اهل الکتب لم تکفرون بایت الله و الله شهید علی ما تعملون:[1] ای پیامبر بگو ای اهل کتاب چرا آیات الهی را باور نمی کنید، خدا بر آنچه که انجام می دهید شاهد و گواه است».

 2/- «ان الذین ء امنوا و الذین ها دوا و... اشرکوا إنّ الله یفصل بینهم یوم القیامة إن الله علی کل شی ء شهید:[2] خداوند در روز رستاخیز میان آنان داوری می کند و بر همه چیز شاهد و گواه است

3/- «و ما تکون فی شأن و ما تقولوا منه من قرءان و لا تعملون من عمل إلّا کنّا علیکم شهودا... فی کتاب مبین:[3]

در هر حال که باشی و هر آیه ای از قرآن بخوانی و هر کاری انجام دهی، ما گواه بر شما هستیم و هیچ امری بر علم و دانش پروردگار تو- حتی به اندازه سنگینی ذره ای- مخفی نمی ماند در زمین و نه در آسمان و نه کوچک تر و نه بزرگ تر از آن، مگر اینکه همگی در کتاب آشکار ثبت است.»[4]

2- پیامبر هر امت:

1/- لا و یوم نبعث فی کل امة شهیدا علیهم من أنفسهم و جئنا بک شهیدا علی هولاء ... و بشری للمسلمین[5] روزی از میان هر امتی، شاهدی بر آن ها می انگیزیم

روز رستاخیز به گواهی قرآن، اعضائی از بدن مانند زبان و دست و پا گواهی می دهند.«یوم تشهد علیهم ألسنتهم و أیدیهم و أرجلهم بما کانوا یعملون: روزی که زبان و دست و پای آنان به اعمال آن ها گواهی می دهند»

2/- «و یوم نبعث من کل امة شهید ا... یستعتبون:[6] روزی که از هر امتی شاهدی بر می انگیزیم...»3

/- « و نزعنا من کل أمة شهیدا... نقیرون: [7] و از هر امتی گواهی جدا می کنیم (احضار می کنیم و می آوریم)

4/- «فکیف إذا جئنا من کل امة شهید و جئنا بک علی هولاء شهیدا:[8] پس چگونه است آن گاه که از هر امتی گواهی بیاوریم و تو را برایشان گواه آوریم؟»

این مضمون در آیات دیگر نیز وارد شده است و دقت در مضامین آیات روشن می سازد که شاهد هر امتی پیامبر همان امت می باشد.

حضرت محمد

3- پیامبر اسلام:

1/-« فکیف إذا جئنا من کل أمة بشهید و جئنابک علی هولاء شهیدا:[9] تو را بر این امّت گواه می آوریم.

2/- «و یوم نبعث فی أمة شهیدا علیهم من أنفسهم و جئنا بک شهیدا علی هولاء ... للمسلمین [10]

روزی از میان هر امتی شاهدی بر آن ها می انگیزیم و تو را هم گواه بر آن ها قرار می دهیم

علت اینکه شاهد و گواه بودن پیامبر را از قِسم قبلی جدا کردیم، در حالیکه وی در عنوان پیش داخل بود، این است که پیامبر گرامی (صلی الله علیه واله وسلم)، علاوه بر اینکه به حکم این آیات شاهد هر امت است، شاهد بر شاهد نیز هست زیرا به حکم آیه بعدی، گروهی از امّت اسلامی نیز گواهی خواهند داد و پیامبر گرامی (صلی الله علیه واله وسلم) بر این شهود نیز شهادت خواهد داد. از این جهت شاهد بودن پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) را به طور مستقل یاد آور شدیم.

4- امّت اسلامی:

1/- « و کذلک جعلنکم أمة وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا:[11] شما را امت مختار و میانه رو قرار دادیم تا بر مردم شاهد و گواه باشید و پیامبر نیز بر شما شاهد و گواه باشد.» ظاهر آیه این است که همه امت اسلامی، شاهد و گواه خواهند بود ولی از آنجا که بسیاری از افراد این امت صلاحیت شهادت در دادگاه های بشری ندارند، قطعاً در آن جهان نیز چنین صلاحیتی نخواهند داشت. از این جهت باید گفت گروهی از این امت شاهد و گواه بر امت های پیشین خواهند بود.

علت اینکه شاهد و گواه بودن پیامبر را از قِسم قبلی جدا کردیم، در حالیکه وی در عنوان پیش داخل بود، این است که پیامبر گرامی (صلی الله علیه واله وسلم)، علاوه بر اینکه به حکم این آیات شاهد هر امت است، شاهد بر شاهد نیز هست زیرا به حکم آیه بعدی، گروهی از امّت اسلامی نیز گواهی خواهند داد و پیامبر گرامی (صلی الله علیه واله وسلم) بر این شهود نیز شهادت خواهد داد

5- اعضای بدن انسان:

روز رستاخیز به گواهی قرآن، اعضائی از بدن مانند زبان و دست و پا گواهی می دهند.1/- «یوم تشهد علیهم ألسنتهم و أیدیهم و أرجلهم بما کانوا یعملون: [12] روزی که زبان و دست و پای آنان به اعمال آن ها گواهی می دهند.» گاهی بر دهان آنان مهر زده می شود و تنها دست و پای آنان به اعمال آن ها گواهی می دهند.

2/- «الیوم نختم علی أفواههم و تکلمنا أیدیهم و تشهدأ رجلهم بما کانوا یک بون:[13] امروز بر دهان آن ها مهر می زنیم و دست و پای آنان را به سخن در می آوریم که بر کارهای آنان گواهی می دهند.» [14] و [15]

 

چکیده :

روز قیامت، روزیست که پرده از تمام اعمال و رفتاری که انسان انجام داده برداشته می شود و حق تعالی و پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) و پیامبر هر امت و امّت اسلامی و اعضای بدن انسان لب به سخن گشوده و در مقابل همگان علیه او شهادت می دهند.

 

پی نوشت ها :

1- آل عمران /98

2 - حج /17

3- یونس/ 61

4- معاد و جهان پس از مرگ/ آیت الله مکارم شیرازی/ صفحه

5- نحل /89

6- نحل /84

7- مقتص /75

8- نساء /41

9- همان

10- نحل /89

11- بقره /143

12- نور /24

13- یس /65

14- معاد و جهان پس از مرگ/ آیت الله مکارم شیرازی/ صفحه 256 و 257

15- خدا و معاد/ آیت الله جعفر سبحانی/ صفحه 143- 140

                                                                                                                                  فرآوری: سیده فاطمه موسوی

                                                                                                                                 بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 

 


منابع:

1- خدا و معاد/ آیت الله جعفر سبحانی

2- معاد و جهان پس از مرگ/ آیت الله مکارم شیرازی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:44 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

سیمای مجرمان و کفار در قیامت(2)

 

عذاب

در مقاله قبلی به برخی حالات مجرمان و کفّار در قیامت اشاره شد و اینک به بیان حالات برخی دیگر از اعضاء و جوارح انسان در آن روز می پردازیم.

 


وضع دهان و زبان:

گر چه صحنه های قیامت یکی دو تا نیست بلکه مراحل و مواقف و صحنه ها و شرایط مختلف است و مردم در آن روز در هر صحنه ای وضعی دارند که در مرحله ای مهر بر دهان آنان زده می شود «الیوم نحتم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم بما کانوا یکسبون»[1]

و در بعضی آیات می خوانیم: در آن روز مجرمان لال می شوند:«... عمیاً و بکما و صمّا ...»[2]

ما روز قیامت جنایتکاران را واژگون و کور و کر و لال محشور می نمائیم و در آن روز که قادر بر گفتگو نیستند، به جای زبان سایر اعضا به گفتگو می پردازند. البته در بعضی مراحل هم التماس ها دارند ، به گمراه کنندگان خود نفرین ها می کنند، حسرت هائی از خود نشان می دهند ، فریادها می زنند و در جستجوی راه فراری هستند و از خداوند مراجعه به دنیا و وعده اصلاح خود را می دهند. مسأله قیامت مسأله ای است که امامان ما در نماز همین که به جمله « مالک روز جزا »، «مالک یوم الدین» [3] می رسیدند آن قدر آن را تکرار می کردند تا نزدیک بود جان به جان آفرین دهند. می گویند امام صادق (علیه السلام) آن قدر این جمله را در نماز تکرار می فرمود که بعضی حوصله شماره آن را نداشتند.[4] در برابر این لالی های مجرمان شعارهای اهل بهشت را خواهیم دید که چگونه فریاد می زنند بیایید نامه اعمال ما را بخوانید و برگ برنده را به دست ما ببینید. «اللهم آرزقنا»

...«کلما نضجت جلو دهم بدلناهم جلوداً غیرها لیذقوا العذاب...» هر گاه پوست های بدن گناهکاران پخته و بریان شده و بسوزد، ما دوباره پوست های نو می سازیم. قرآن با این آیه می فرماید: ما با دادن پوست نو جلوی کم شدن و تخفیف درد را می گیریم

یک حالت دیگر:

قرآن در باره دست و دندان های مجرم می فرماید: « و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتّخذت مع الرسول سبیلا»[5] کسانی که در دنیا دوستان نا اهل گرفته اند روز قیامت دو دست خود را به دهان و به دندان می گیرند و می گویند ای کاش ما با فلانی دوست نمی شدیم، او ما را از یاد خدا غافل و سبب گمراهی ما شد. ای کاش در دنیا من با پیامبر خدا راهی باز کرده بودم. در روایات می خوانیم که این ندامت ها برای کسانی است که در مساله رهبری به سراغ افراد فاسد و فاسق رفته و رهبران معصوم و آسمانی را به خاطر تبلیغات دروغین این و آن و یا هوا و هوس های خود رها نموده اند و یا به جای قانون آسمانی قرآن به سراغ قوانین بشری رفته اند.[6]

 

فریاد عذاب جهنم

وضع گردن:

«اذا الاغلال فی اعناقهم و السلاسل یسحبون»[7] آن ها باید به یاد آورند روز قیامتی را که غل ها در گردنشان و با بزرگترین نوع ضعف و حقارت به دوزخ کشانده می شوند و این امر در آیات متعددی ذکر شده است.

 

وضع درونی:

«... و سقوا ماءً حمیماً فقطع امعاء هم» [8] و آبی جوشان به خوردشان داده می شود پس روده هایشان را از هم می پاشد و قطعه قطعه می کند.

 

 

« و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتّخذت مع الرسول سبیلا» کسانی که در دنیا دوستان نا اهل گرفته اند روز قیامت دو دست خود را به دهان و به دندان می گیرند و می گویند ای کاش ما با فلانی دوست نمی شدیم ،او ما را از یاد خدا غافل و سبب گمراهی ما شد

وضع پوست:

...«کلما نضجت جلو دهم بدلناهم جلوداً غیرها لیذقوا العذاب...»[9]

هر گاه پوست های بدن گناهکاران پخته و بریان شده و بسوزد، ما دوباره پوست های نو می سازیم. قرآن با این آیه می فرماید: ما با دادن پوست نو جلوی کم شدن و تخفیف درد را می گیریم.

 

دست مجرم:

«و امّا من اوتی کتابه بشماله فیقول یا لیتنی لم اوت کتابیه»[10] و اما کسی که نامه اش به دست چپ او داده شود گوید: ای کاش نامه ام به من داده نمی شد. [11] و [12]

 

چکیده :

مجرمان انگشت حیرت به سبب غفلت از خدا و یاد معاد بردهان می گیرند و از اندوخته هایی که در راه خدا مصرف نکردند داغی بر پهلو و کمر شان گذاشته می شود و پوست آن ها به گناهانی که مرتکب شده اند گواهی می دهد و اجزاء درونی آن ها قطعه قطعه می گردد و بر گردن هایشان به سبب اعمال زشت شان غل و زنجیر می نهند.

 

پی نوشت ها :

1- یس /65

2 - اسراء /67

3 - حمد /3

4- نورالثقلین / ج1/ ص 16

5- فرقان /27

6 - نورالثقلین/ ج4 / ص 13- 12   

7- غافر (مومن) /71

8- محمد (صلی الله علیه واله وسلم) /15

9- نساء / 56

10- حاقه / 25

11- معاد / محسن قرائتی / صفحه 365- 361؛ 369- 368؛ 371

12- معاد/ علی محمد حیدری نراقی / صفحه 375؛ 379- 378

                                                                                                                                            فرآوری: فاطمه موسوی

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع:

1- معاد/ محسن قرائتی

2- معاد/ علی محمد حیدری نراقی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:45 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

سیمای مجرمان و کفار در قیامت(1)

 

قیامت

مجرمان و کفار در روز قیامت حالات مختلف و گوناگونی دارند که این حالات در اعضای مختلفی از بدن آن ها هویداست و در آیات مختلفی از قرآن کریم به این مواضع اشاره شده است.


 

وضع عقل

قرآن  می فرماید: «یوم ترونها تذهل کلّ مرضعة ... و تری الناس سکاری و ما هم بسکاری و لکنّ عذاب الله شدید»[1] «در موقع به پا شدن و زلزله قیامت، مردم را مست می بینی ولی در واقع آنها مست نیستند، لکن عذاب خدا شدید است و هوش از سر آن ها برده» البته مومنان آرامش و امنیت و نشاط خاصی دارند.

 

وضع پیشانی و چشم ها و پهلو و کمر

قرآن می فرماید: «یوم یحمی علیها فی نار جهنّم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم هذا ما کنزتم لا نفسکم

فذوقوا ما کنتم تکنزون»[2]

زراندوزانی که از مال و ثروت خود در راه خدا انفاق نمی کردند، در آن روز همان پول ها و سکه ها را داغ کرده و بر پیشانی و پهلو و پشت آن ها می گذارند و به آن ها گفته می شود. این همان چیزی است که در دنیا به عنوان ثروت برای خود ذخیره کرده اید. و در جای دیگر می خوانیم که می فرماید: «خاشعة ابصارهم ترهقهم ذلة و...» [3]

در قیامت آنان چشمان اشک آلود و خاشعی دارند.

و در آیاتی می خوانیم که گناه کارانی در آن روز کورند و هنگامی که می پرسند ما در دنیا چشم داشتیم چرا در اینجا نابینا هستیم به آنان جواب داده می شود که همان گونه که تو نسبت به آیات ما در دنیا فراموشکار بودی و چشم از آن فرو بستی در اینجا هم چشم بسته و فراموش شده هستی.[4]

تمام چشم ها در قیامت گریان است مگر چشمانی که هنگام دیدن حرام بسته شود و در راه رضای خدا بیداری کشد و یا در دل شب از خوف خدا اشکی بریزد . این چشمان دیگر تلخی گریه قیامت را به خود نخواهد دید

امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه 72 سوره اسراء که می فرماید: «و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضلّ سبیلاً» بیان جالبی دارد و آن اینکه کسانی که آفرینش آسمان ها و زمین و گردش شب و روز و خورشید و ماه و آن همه نشانه های عجیب را دیده ولی خدا را نشناخته اند و در عمل مانند کسانی هستند که گویا هیچ اثری از خدا ندیده و کوردلانی سنگدل هم چنان به زندگی حیوانی خود غافلانه ادامه می دهند و در قیامت هم نابینا محشور می شوند. آری کوری آن روز عکس العمل کوردلی امروز آن هاست. [5] در روایات می خوانیم کسانی که باید حج بروند ولی امروز و فردا کرده و آن عمل مهم را به تأخیر می اندازند ، در قیامت کور خواهند بود.

اما در کنار این آیات باید این حدیث را هم بیاوریم که امام صادق(علیه السلام) فرموده "کل عین باکیة یوم القیامة الا ثلاثه، عین غضت عن محارم الله و عین سهرت فی طاعة الله و عین بکت فی جوف اللیل من خشیة الله» [6] تمام چشم ها در قیامت گریان است مگر چشمانی که هنگام دیدن حرام بسته شود و در راه رضای خدا بیداری کشد و یا در دل شب از خوف خدا اشکی بریزد. این چشمان دیگر تلخی گریه قیامت را به خود نخواهد دید و برعکس در حدیث آمده کسانی که در لهو و لعب زیاد می خندند در قیامت گریه های زیادی خواهند داشت.

در موقع به پا شدن و زلزله قیامت، مردم را مست می بینی ولی در واقع آنها مست نیستند، لکن عذاب خدا شدید است و هوش از سر آن ها برده

صورت مجرمان در قیامت:

قرآن می فرماید: «یوم تبیّض وجوه و تسودّ وجوه»[7] روزی که صورت نیکو کاران سفید ولی صورت گناهکاران سیاه می شود. و در دعای وضو به ما سفارش شده هنگامی که مشغول شستن صورت هستیم یادی از صورت های قیامت کنیم و لذا می گوییم خدایا صورتم را سفید گردان در روزی که صورت گناهکاران سیاه می شود.

وضع بینی مجرمان: در ضرب المثل های عربی و فارسی بینی و دماغ برای عزت و ذلّت زیاد به کار می رود مثلاً (دماغش را به خاک کشیدیم) (فلانی بادی به دماغش کرد) مشابه این تعبیرات در عربی هم هست . در قرآن درباره کسانی که در برابر انبیای بزرگوار دهن کجی و آیات وحی را داستان های بیهوده می انگارند می فرماید: «سنسمه علی الخرطوم»[8] ما بر بینی آن ها داغ می گذاریم و داغ گذاردن بر بینی، نشانه بزرگترین ذلت و ضعف و بدبختی آن هاست.[9] و [10]

 

چکیده:

در روز رستاخیز حالات مختلفی برای انسان متصّور است که از جمله آن ها، حالات مجرمینی است که در عقل و پیشانی و چشم ها و صورت و بینی آن ها ظاهر می شود.گویی که آن ها مست اند و چشمان شان سر به زیر و نابینا و سیاه چهره و دچار خواری و ذلت هستند گویی که بینی آن ها به خاک مالیده شده است.

 

پی نوشت ها :

1- حج / 2

2 - توبه /35

3 - قلم /43

4- طه / 125

5- نور الثقلین ج3، ص 196

6 - وسائل الشیعه، ج11، ص 179

7- آل عمران/102

8 - قلم /16

 9- کتاب معاد/ محسن قرأئتی/ صفحه 361- 356

10- کتاب معاد / حیدری نراقی/ صفحه 375- 374

                                                                                                                                            فرآوری: فاطمه موسوی  

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع:

1- معاد/ محسن قرائتی

2- معاد/ علی محمد حیدری نراقی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:45 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

ارواح در عالم برزخ چه می کنند؟

 

برزخ

در مقاله قبلی ( از قبر چه خبر ؟) بیان کردیم که در روایات ویژگی هایی را برای عالم برزخ نقل کرده اند که از جمله آن ها سوال قبر و فشار قبر می باشد که سوال قبر توسط دو فرشته به نام های نکیر و منکر انجام می گیرد و درباره امور مختلفی می باشد.در این مجال به ویژگی های دیگری از عالم برزخ اشاره می نمائیم.


4- آرزوی نابجای بازگشت و جبران:

یکی از ویژگی های عالم برزخ این است که گنهکاران با ورود به آن و آگاهی به قسمتی از اسرار پشت پرده، نتیجه اعمال خود را می بینند، بار گناه بر آن ها فشار می آورد. آنها نادم و پشیمان شده و تمنای بازگشت به دنیا و جبران می کنند، چنانکه در همین دنیا وقتی که همه مجرمان گرفتار مجازات می شوند، اظهار پشیمانی کرده و تقاضای بازگشت و جبران دارند. در صورتی که آن ها به زبان چنین می گویند و اگر باز گردند، به همان راهی که رفته اند می روند. این مطلب در آیه 99 و 100 سوره مومنون آمده که در جواب آرزوی نابجای آن ها به طور قاطع گفته می شود: «حتی إذاجاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلّی أعمل صالحا فیما ترکت کلّا إنها کلمة هو قائلها...»: نه! هرگز راه بازگشت وجود ندارد، همانا این سخنی است که او با زبانش می گوید، نه با دل (یا این سخنی است که تنها او می گوید ولی مقررات الهی بر خلاف آن است.

نظیر این مطلب در آیه 10 سوره منافقون نیز آمده است. این آیات هشداری است بر همه مسلمانان که تا خداوند در این دنیا به آن ها مهلت داده از فرصت استفاده کنند. چرا که هنگامی که وقت مرگ فرا رسید، دیگر تأخیر و بازگشتی نیست.

انجام کارهای نیک مانند: حج، صدقه، روزه و... به نیابت از میّت موجب پاداش هایی است که آن پاداش ها و بهره های آن در عالم برزخ به او خواهد رسید

5- رابطه ارواح برزخی با این جهان:

ارواح انسان ها بعد از مرگ، به کلی از این عالم بیگانه نمی شوند، بلکه از وضع این جهان کم و بیش آگاهند. در اینجا به ذکر روایتی می پردازیم: امام صادق (علیه السلام) فرمود: « إنّ المومن یزور أهله فیری ما یحبّ و یستر عنه ما یکره و إنّ الکافر یزور أهله فیری ما یکره و یستر عنه ما یحبّ: همانا مومنی که از دنیا رفته به دیدار خانواده خود می آید، و خوبی ها و خوشی های خانواده اش را می بیند  (و خوشحال می شود)، ولی کافر، تنها بدی ها و ناخشنودی ها را می نگرد و خوشی ها را نمی بیند (وغمگین می شود).»[1]

 

بهره گیری اموات از اعمال نیک خود:

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هنگامی که جنازه انسان مومن را در میان قبر می گذارند نماز او در سمت راست او (به صورتی) قرار می گیرد و زکات او در جانب چپ او می ایستد و احسان او بر او سایه می افکند و صبر و استقامت او در نقطه ای دور از آن ها قرار می گیرد. آن گاه صبر به نماز و زکات و احسان می گوید:

 «دو نکم صاحبکم فإن عجزتم عنه فأنا دونه : مواظب رفیق خود باشید اگر (در نجات او) در مانده شدید، من حاضرم»[2]

همانا مومنی که از دنیا رفته به دیدار خانواده خود می آید، و خوبی ها و خوشی های خانواده اش را می بیند (و خوشحال می شود)، ولی کافر، تنها بدی ها و ناخشنودی ها را می نگرد و خوشی ها را نمی بیند )وغمگین می شود)

پاداش های اهدائی به میّت:

باید توجه داشت که: انجام کارهای نیک مانند: حج، صدقه، روزه و... به نیابت از میّت موجب پاداش هایی است که آن پاداش ها و بهره های آن در عالم برزخ به او خواهد رسید. یکی از شاگردان امام صادق (علیه السلام) به نام «معاویة بن وهب» می گوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: «چه چیزی بعد از مرگ میت به او عائد می شود؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: « یلحقه الحج و الصدقة عنه و الصرام عنه: حج و صدقه و روزه به نیابت از او، به او و اصل می شود.» [3] و [4] و [5]

 

چکیده :

در عالم دنیا انسان ها فرصت انجام کارهای صالح را دارند و وقتی اجلشان سر رسید دیگر نمی توانند فرصت انجام آن اعمال را داشته باشند و در برزخ عده ای که کوتاهی و قصور کرده اند آرزوی بازگشت به دنیا را دارند که این امر محال است. بعد از ورود ارواح به عالم برزخ، آن ها شاهد و ناظر فضائل و خیراتی که نزدیکانشان در حق آن ها انجام می دهند می باشند و خوشحال می شوند .

 

پی نوشت ها :

1 - فروع کافی/ ج3/ ص 230

2- اصول کافی/ ج2/ ص 90 (باب الصبر، حدیث 8)

3 - المحاسن البرقی/ ص 72 و بحارالانوار/ ج6/ ص 294

4 - عالم برزخ در چند قدمی ما/ محمد محمدی اشتهاردی/ صفحه 126- 125 و 129- 128

5- معاد/ شهید دستغیب صفحه 85

                                                                                                                                            فرآوری: فاطمه موسوی

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع:

1- عالم برزخ در چند قدمی ما/ محمد محمدی اشتهاردی

2- معاد/ شهید دستغیب

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:45 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

از قبر چه خبر ؟

 

قبر

برزخ یعنی حائل و فاصل وعالم برزخ و قبر عالمی است که حد فاصل مرگ و قیامت واقع شده است. همان طور که عالم دنیا ویژگی هایی خاصی دارد، برای عالم برزخ نیز خصوصیات و ویژگی هایی است که با عالم دنیا کاملاً متفاوت است. اینک به پاره ای از این ویژگی ها اشاره کرده وبخشی دیگر از آن را در نوشتار بعدی می آوریم ، س ما را همراهی کنید .


1- چگونگی برزخ برای افراد مختلف از نظر ایمان و کفر:

مطابق روایات متعدد، «سوال قبر» که یکی از ویژگی های عالم برزخ است، مربوط به کسانی است که ایمان خالص و یا کفر خالص دارند، ولی سایر مردم، سوال قبر ندارند. البته این مطلب به آن معنی نیست که دسته سوم، برزخ ندارند. بلکه تنها در مورد سوال قبر، متعرض آن ها نمی شوند. ولی از روایات، فهمیده می شود که «فشار قبر» به عموم مردم (جز اندکی از اولیاء خدا) می رسد.

 ابوبکر حضرمی  گوید: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدیم مَن المسئولون فی قبورهم: «چه کسانی در قبر، از آنها سوال می شود؟» امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود: «از کسانی که ایمان خالص، یا کفر خالص دارند.»[1] بعضی معتقدند این روایت و روایت های مشابه آن، با روایات بسیاری که در مورد سوال قبر از عموم مردم نقل شده تعارض دارد، از این رو بعضی از علماء گفته اند: «منظور، سوال خاص است که مخصوص مومن خالص و کافر خالص می باشد، و یا اینکه مثلاً در مورد اصل نماز، روزه، حج و ولایت از عموم مردم سوال می شود، زیرا مستضعفین فرهنگی و ناآگاهان در مورد جزئیات معذورند.[2]

قبر، نخستین منزل از منزل های آخرت است، اگر انسان در این منزل نجات یافت، راه نجات در منزل های بعدی، آسان تر است و اگر از این منزل نجات نیافت، راه نجات در منزل های بعدی کمتر و سهل تر از آن نیست

2- سوال دو فرشته نکیر و منکر در قبر:

وقتی انسان از دنیا رفت، مطابق روایات بسیار، دو فرشته به نام های «ناکر» و «منکر» و یا نکیر» و «منکر» به سراغ او می آیند و با طرح سوالاتی، به بازجویی می پردازند و در حقیقت نخستین دادگاه او بعد از مرگ شروع می شود. عجیب اینکه رسول خدا (صلی الله علیه و اله وسلم) فرمود: «إنّ القبرأول منازل الآخرة، فإن نجامنه، فما بعده اسیرمنه، و ان لم ینج منه فما بعده لیس أقل منه: قبر، نخستین منزل از منزل های آخرت است، اگر انسان در این منزل نجات یافت، راه نجات در منزل های بعدی، آسان تر است و اگر از این منزل نجات نیافت، راه نجات در منزل های بعدی کمتر و سهل تر از آن نیست».[3]

 چگونگی برخورد نکیر و منکر با میت، بر اساس میزان ایمان و انحراف او است، و چهره آن ها در برخورد با مومن خالص، با چهره آن ها در برخورد با کافر خالص، تفاوت دارد. چنانکه ابوبصیر از امام صادق (علیه السلام) پرسید: «آیا این دو فرشته بر مومن و کافر، به یک صورت وارد می شوند؟ امام (علیه السلام) فرمود: «نه».[4] و نیز باید توجه داشت که پاسخ میت به سوالات نکیر و منکر براساس همان روحیه و باطنی است که او در دنیا داشته است.

 

قبر

اموری که بعد از مرگ از انسان می پرسند:

روایات در حد تواتر است که انسان بعد از مرگ، هنگامی که در قبر قرار می گیرد، دو فرشته نکیرو منکرنزداو آمده و از او سوالاتی می کنند. اما اموری که از او می پرسند چیست؟ با بررسی روایات چنین به دست می آید که آن ها امور ذیل را می پرسند:

1- خدایت کیست؟ 2- پیامبرت کیست؟ و رهبر و امامت کدام است؟ 3- دینت چیست؟ 4- عمرت را در چه راهی به پایان رساندی؟ 5- اموالت را از چه راهی به دست آوردی و در چه راهی به مصرف رساندی؟[5] 6- قبله ات کدام است؟ 7- کتاب آسمانی تو چه نام دارد؟ 8 و 9- نماز و زکات 11 و 12- روزه و حج.[6]

3- فشار قبر:

حقیقت فشار قبر به خوبی برای ما روشن نیست. علامه مجلسی (ره) در حق الیقین فرموده: فشار قبر و ثواب و عقاب آن فی الجمله اجماعی جمیع مسلمانان است.[7] دورنمای فشار قبر عبارت از آن است که وقتی جنازه انسان را در میان قبر می گذارند، او خود را در تنگنای تاریک و وحشت آور قبر می نگرد و در فشار و زحمت بسیار سختی قرار می گیرد. حال آیا روح او در فشار قرار می گیرد مانند شخصی که حکم اعدامش صادر شده و شب آخر، خود را در فشار سخت روحی می بیند و یا اینکه قالب مثالی، یعنی روح و جسم لطیف او (شبیه عالم خواب) در فشار قرار می گیرد و یا اینکه روح با همین جسد دنیوی رابطه برقرار کرده و خود را در فشار می نگرد؟ هر سه قول گفته شده است.[8] از بعضی روایات، قول سوم استفاده می شود. علامه مجلسی (ره) می فرماید: و إنّما السئوال و الضغطة فی الاجساد الأصلیة و قدیر تفعان عن بعض المومنین: همانا سوال قبر و فشار قبر در جسدهای (بدن های) اصلی صورت می گیرد و این دو از بعضی مومنان برداشته می شود.[9] به هر حال، اصل «فشار قبر» مسلّم است که البته نسبت به افراد از نظر مدت و چگونگی و شدت و ضعف، تفاوت دارد. و طبق بعضی از روایات، امام صادق (علیه السلام) فرمود: «کسی از مومنان که بعدازظهر پنج شنبه تا قبل از ظهر روز جمعه از دنیا برود، خداوند او را از فشار قبر، پناه می دهد.» [10]

«سوال قبر» که یکی از ویژگی های عالم برزخ است، مربوط به کسانی است که ایمان خالص و یا کفر خالص دارند، ولی سایر مردم، سوال قبر ندارند

 در این جا این سوال پیش می آید که آیا آنان که چندین روز به دار آویخته شده اند و در میان قبر نرفته اند و گاهی در همان بالای دار می مانند تا نابود می گردند، و یا کسی که سوخته و خاکستر می شود و قبر ندارد و یا کسی که در دریا از بین می رود، فشار قبر دارند؟ پاسخ اینکه: اتفاقاً همین سوال را در مورد انسان به دار آویخته از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند. آن حضرت در پاسخ فرمود: «آری، پروردگار زمین همان پروردگار هوا است، خداوند به هوا وحی می کند، هوا او را سخت تر از فشار قبر، فشار می دهد.»[11]و[12][1] -

مطابق بعضی از روایات، شهیدان در عالم قبر، مورد بازخواست و رنج و زحمت قرار نمی گیرند، و راز این مطلب را شخصی از امام صادق (علیه السلام) پرسید. آن حضرت در پاسخ فرمود: «کفی با لبارقة فوق رأسه فتنة: همان جای شمشیری که بر سر او هست (که بر اثر زخم آن، به شهادت رسیده) برای زحمت  او کافی است.»[13]

این روایت بیانگر اوج مقام شهید است که حتی در عالم قبر، مورد باز خواست و زحمت قرار نمی گیرد. و طبق بعضی از روایات، گنهکار ناپاک، آن چنان سخت در فشار قبر قرار می گیرد که از شدت فشار، مغز سرش از ناخن های پاهایش خارج می گردد. [14] و[15]

 

چکیده سخن:

در عالم برزخ اتفاقات مختلفی رخ می دهد که دو فرشته نکیر و منکر از جانب خداوند مأمور سوال و جواب از انسان ها هستند و از اموری مانند خدا و پیامبر و قبله و دین و کتاب آسمانی و نماز و روزه و ... می پرسند. از مسائل دیگر فشار قبرآنکه بین افراد از نظر مدت و کیفیت و شدت و ضعف، تفاوت وجود دارد و به درجه ایمان و کفر افراد بستگی دارد.

 

پی نوشت ها :

1- فروع کافی/ ج3/ ص 237

2- لئالی الاخبار / ج 5 / ص31

3 - بحارالانوار/ ج3/ ص 242

4-فروع کافی /ج3/ ص 239

5- بحارالانوار/ ج6 /ص 233 و264

6- لئالی الاخبار/ ج5/ ص 30- بحارالانوار/ ج6/ ص 266-

7- معاد/ شهید دستغیب/ ص 47

8- معاد از نظر روح و جسم/ آیت الله فلسفی/ج1/ ص 261

9- بحارالانوار/ ج6 / ص 270

10- همان/ ص 242 و 221

11- فروع کافی/ ج3/ ص 241

12 - معاد/ شهید دستغیب/ ص 150

13- وسائل الشیعه/ ج11/ ص 14

14- لئالی الاخبار/ ج5/ ص 29

15- عالم برزخ در چند قدمی ما/ محمد محمدی اشتهاردی/ صفحه 106- 101 و 110- 109

                                                                                                                                           فرآوری: فاطمه موسوی

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع:

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:45 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

معاد جسمانی است؟

 

معاد

یکی از جنبه های معاد، بعد جسمانی آن است که این مساله به طور قطع و یقین از جانب پیامبران برای مردم بازگو شده و خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن کریم بر آن تأکید نموده است.

 


قرآن و معاد جسانی

قرآن کریم برای نزدیک ساختن معاد به ذهن منکران و پاسخ گفتن به ایرادهای آن ها دست به مثال های جالبی زده که با یک نوع استدلال زنده آمیخته است و می خواهد مساله رستاخیز را در سر حد مشاهده و احساس مردم قرار دهد، تمام این مثال ها و تشبیهات قرآن در زمینه معاد، معاد جسمانی را تأیید می کند. گاهی مردم را به مشاهده تکرار صحنه مرگ و حیات در جهان گیاهان دعوت می کند که چگونه همه سال در برابر چشم همه ما، در جهان گیاهان، «معاد» تکرار می شود. زمین ها در فصل خزان تدریجاً رو به سوی مرگ می روند، گل ها و شاخه ها و گیاهان، رنگ مرگ به خود می گیرند، و در فصل زمستان همگی مرده اند، اما به هنگام وزش نسیم روح بخش بهاری و ریزش قطره های لطیف باران در این فصل، از نو، جنبشی می یابند و حیات نوینی آغاز می کنند.

« فانظر الیء اثر رحمت الله کیف یحی الارض بعد موتها إن ذلک لمحی الموتی و هو علی کل شیء قدیر[1]

پس به آثار رحمت الهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مرگش زنده می کند. تحقیقاً (همان زنده کننده زمین)

زنده کننده مردگان (هم) هست و او بر هر چیزی تواناست[2] و در جای دیگر حضرت ابراهیم درباره کیفیت زنده شدن مردگان از خداوند چنین درخواست کرد که:

پروردگارا می خواهم چگونگی زنده کردن مرده ها را ببینم تا اینکه قلبم اطمینان پیدا کند. امر شد که چهار مرغ بگیر از چهار نوع، زاغ و خروس و کبوتر و طاووس.

مقصود از معاد جسمانی این است که بدن در سرای دیگر محشور گردیده و نفس بار دیگر به آن تعلّق می پذیرد و پاداش ها و کیفرها و لذات و آلامی که جنبه جزئی و حسی دارند و تحقق آن ها بدون بدن و قوای حسی امکان پذیر نیستند، تحقق می یابد

آنگاه آن ها را کشته و پاره پاره کن و هر جزئی را بر سر کوهی قرار ده و سپس آن را بخوان که به شتاب به سوی تو خواهند آمد:( بقره/ 260) ، و در تفسیر دارد که حضرت ابراهیم سر مرغ ها را در دست گرفت و یکی یکی آنها را خواند، دید ذرات بدن هر کدام جداگانه به هم چسبیده شده و هر بدن درست شده ای رو به سر خویش می شتابد . خواست امتحان کند سر دیگر را برابر آن یکی گرفت دید نمی چسبد ، بالاخره بدن ها درست شده هر مرغی به سر خود خودش متصل گردید و هر 4 پرنده زنده شدند. [3]

شواهد زیادی از این دست، درباره معاد جسمانی در آیات قرآن کریم به چشم می خورد که برای آگاهی بیشتر، شما را به تفاسیر مختلف و آیات گوناگون از سُورَ مصحف شریف رهنمون می سازیم.

از منظر قرآن و روایات معاد انسان ها هم جسمانی است و هم روحانی و مقصود از معاد جسمانی این است که بدن در سرای دیگر محشور گردیده و نفس بار دیگر به آن تعلّق می پذیرد و پاداش ها و کیفرها و لذات و آلامی که جنبه جزئی و حسی دارند و تحقق آن ها بدون بدن و قوای حسی امکان پذیر نیستند، تحقق می یابد.[4]

 

چکیده :

معاد یکی از اصول انکارناپذیر است که به بعد جسمانی آن در آیات فراوانی از قرآن مجید اشاره شده و در واقع این بعد از معاد در این عالم بارها و بارها اتفاق افتاده و می افتد. این انسان ها هستند که به این واقعیت ها باید توجه کنند و به قدرت خداوند بیشتر پی ببرند تا یقین و ایمانشان به معاد روز به روز کامل گشته و افزایش یابد.

 

پی نوشت ها :

1- روم / 50

2- آموزش عقاید/ آیت الله مصباح یزدی/ درس 45/ ص 373

3- معاد/ شهید دستغیب/ ص133

4 - منشور عقاید امامیه/ بخش8، کلیات عقائد/ ص 189، اصل 106

فراوری: فاطمه موسوی

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منابع:

1- آموزش عقاید/ آیت الله مصباح یزدی

2- معاد/ شهید دستغیب

3- منشور عقاید امامیه/ آیت الله جعفری سبحانی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:46 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

آیا معاد عقلانی است؟

 

معاد

معاد یکی از مهمترین اصول دینی است که در همه ادیان آسمانی از آن سخن به میان آمده است و در حقیقت عدم اعتقاد به آن یعنی نفی توحید. این اصل اعتقادی مهم از دو طریق عقلی و نقلی به اثبات رسیده است. در این جا به دلائل عقلی اثبات معاد می پردازیم.


1- برهان حکمت:

حکمت الهی اقتضا می کند که آفرینش عالم و موجودات، بیهوده و بی هدف نباشد و خداوند مخلوقات را به غایت و کمال لایق خودشان برساند. از آنجا که جهان دار تزاحمات است و خیرات و کمالات موجودات مادی با یکدیگر تعارض پیدا می کند مقتضای تدبیر حکیمانه الهی این است که به صورتی آن ها را تنظیم کند که مجموعاً خیرات و کمالات بیشتری بر آن ها مترتب شود و به دیگر سخن: جهان دارای نظام احسن باشد و اگر حیات انسان منحصر به همین حیات دنیوی محدود باشد با حکمت الهی، سازگار نخواهد بود.[1]

2- برهان عدالت:

عدل الهی ایجاب می کند که با اشخاص نیکوکار و بدکار، درمقام پاداش و کیفر، یکسان برخورد نشود. در عین حال می بینیم که حیات دنیوی به گونه ای است که تحقق عدل کامل در مقام پاداش و کیفر امکان پذیر نیست، زیرا سرنوشت هر دو گروه به هم گروه خورده و از یکدیگر تفکیک پذیر نیست. از طرف دیگر، برخی از کارهای نیک و بد اجری بالاتر از آن دارند که این جهان گنجایش پاداش و کیفر آن ها را داشته باشد. مثلاً یکی در راه حق پس از عمری جهاد و مبارزه جان می بازد و دیگری حق جویان بی شماری را نابود می سازد. بنابراین جهان دیگری لازم است که عدل کامل الهی در قلمرو امکانات بی نهایت آن تحقق یابد.[2]

عدل الهی ایجاب می کند که با اشخاص نیکوکار و بدکار، درمقام پاداش و کیفر، یکسان برخورد نشود. در عین حال می بینیم که حیات دنیوی به گونه ای است که تحقق عدل کامل در مقام پاداش و کیفر امکان پذیر نیست

3- برهان هدف:

بر خلاف پندار مادیون، در جهان بینی الهی، برای آفرینش انسان هدفی بوده است که در تعبیرات فلسفی از آن به «تکامل» و در لسان قرآن و حدیث گاهی از آن به «قرب به خدا» و یا «عبادت و بندگی» تعبیر شده است. اگر ارتباط این زندگی را از جهان پس از مرگ قطع کنیم، همه چیز شکل معما به خود می گیرد و پاسخی برای چراها نخواهیم داشت و خلاصه اینکه تأمین هدف آفرینش بدون پذیرش معاد ممکن نیست.[3]

4- برهان نقی اختلاف:

بی شک همه ما از اختلافاتی که در میان مکتب ها و مذهب ها در این جهان وجود دارد رنج می بریم و همه آرزو می کنیم روزی این اختلافات برچیده شود. در حالی که همه قرائن نشان می دهد که این اختلافات در طبیعت زندگی این دنیا حلول کرده و حتی بعد از قیام حضرت مهدی (عج) و رفع بسیاری اختلافات، باز اختلاف مکتب ها به کلی برچیده نمی شود. ولی خداوند سرانجام به اختلافات پایان خواهد داد.[4]

در جهان بینی الهی، برای آفرینش انسان هدفی بوده است که در تعبیرات فلسفی از آن به «تکامل» و در لسان قرآن و حدیث گاهی از آن به «قرب به خدا» و یا «عبادت و بندگی» تعبیر شده است

چکیده مطالب:

برای اثبات اصل معاد به دلائل عقلی اشاره کردیم و گفتیم که از آنجا که خداوند حکیم است هیچ چیزی را پوچ و بیهوده خلق نمی کند و از خلقت موجودات و انسان هدفی دارد و عدالت او به طور کامل در این عالم محقق نمی شود و هم اوست که به تمامی اختلافاتی که در مکاتب مختلف رخ می دهد خاتمه می دهد. توضیحات بیشتر را در قالب چهار برهان به نام های حکمت، عدالت، هدف و نقی اختلاف بازگو کردیم.

 

پی نوشت :

[1] - آموزش عقائد/ آیت الله مصباح یزدی/ درس 44/ صفحه 364-

[2] - منشور عقاید امامیه/ ایت الله جعفری سبحانی/ بخش 8، کلیات عقاید/ صفحه 185

[3] - راه بی بازگشت/ اسدالله افشار/ جلد اول، راه های اثبات وجود معاد/ صفحه 199- 198

[4] - راه بی بازگشت/ اسدالله افشار/ جلد اول، راه های اثبات وجود معاد/ صفحه 199- 198

                                                                                                                                           فرآوری: فاطمه موسوی  

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع:

1- آموزش عقاید/ آیت الله مصباح یزدی

2- منشور عقاید امامیه/ آیت الله جعفری سبحانی

3- راه بی بازگشت/ اسدالله افشار

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:46 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

اختیار در انتخاب بهشت وجهنم

جهنم

 


تقسیم پایان قیامت به بهشت و جهنم در قرآن مجید، به این خاطر است كه مردم در دنیا با اختیار و انتخاب خودشان به دو دسته تقسیم شده‏اند. زیرا در حساب پروردگار چنین تقسیمى وجود ندارد، او مردم را چنین تقسیم نكرده است، بلكه او با كتاب‏ها و پیغمبرانش مردم را به صراط مستقیم دعوت كرده، گروهى با اختیار خودشان، صراط مستقیم و گروهى نیز راه ضلالت را انتخاب كردند.

اگر حركت در صراط مستقیم به اجبار خدا بود، بهشت نباید به وجود مى‏آمد، چون مزد و پاداش معنا نداشت. همه پاداش پروردگار مربوط به آن انتخاب، نیت و خواست آزاد مردم است. اگر مردم را به اجبار در راه ضدّ صراط مستقیم مى‏انداخت، دوزخ و كیفر معنى نداشت، چون بشر در این زمینه مجرم و مقصِّر نبود. وقتى اراده‏اش را سلب كنند، بدون این كه خودش دخالت داشته باشد، او را در زشتى بیاندازند، براى چه او را كیفر كنند؟

خداوند بزرگ در قرآن كریم خودش را حكیم معرفى مى‏كند. كیفر كسى كه خودش در جرمش دخالت و اراده‏اى نداشته، بر حكیم، قبیح است و خدا كار قبیح نمى‏كند. همچنین پاداش به كسى كه خودش در كار پاك، اراده‏اى نداشته است نیز صحیح نیست، پاداش چه چیزى را به او بدهند؟

«قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِینَ» «1»بنابراین نه هدایت و نه گمراهى، هیچ كدام اجبارى نیست.

آیاتى كه مى‏گوید:

«إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنابَ» «2»

«فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ» «3»

طبقات آخر جهنم كه متراكم‏ترین، سخت‏ترین و بدترین عذاب الهى را دارد، جایگاه منافقین است، آنهایى كه در باطن دین ندارند، اما در ظاهر خودشان را دیندار نشان مى‏دهند

هر كسى را بخواهم هدایت مى‏كنم و هر كسى را بخواهم گمراه مى‏كنم، معنی آن هدایت وگمراهی اجبارى نیست. معنى آن این است كه هر كسى خودش بخواهد و شایستگى نشان دهد، ما گوهر هدایت را به او مى‏دهیم تا جزء«یَهْدِی مَنْ یَشاءُ» شود و هر كسى نیز هدایت را نخواهد، من به اجبار گوهر هدایت را در دامن كسى نمى‏اندازم، چون خودش گمراهى را مى‏خواهد، او خودش به طرف گمراهى مى‏رود.

 

تفاوت طبقات بهشت و جهنم‏

چرا بهشت هشت طبقه و جهنم هفت طبقه دارد؟ علتش چیست؟ «4» علت هشت طبقه بودن بهشت، تقسیم شدن مردم مۆمن به هشت قسمت است.

ایمان از نظر كیفیت داراى درجاتى است كه ما این درجات را در امور مادى نیز زیاد مى‏بینیم؛ برق، برق است، از نیروگاه كابل كشیده و برق را از مولد آن مى‏آورند.

جهنم

هدایت از منبع واحدى سرچشمه مى‏گیرد، آن هم خدا است. ولى مردم، به تناسب شدّت و ضعف وجود خود، نور هدایت را نشان مى‏دهند،فردی مى‏گوید: من نماز مى‏خوانم و روزه مى‏گیرم و سر سال اگر بدهكار شدم، بدهى‏ام را مى‏دهم، دیگر حوصله كار دیگرى را ندارم؛ زیارت نمى‏رود، اهل نماز شب، دید و بازدید و كار خیر نیست، اما دیگرى مى‏گوید: من نمازم را مى‏خوانم و روزه مى‏گیرم و هفته‏اى دو روز نیز براى خدا روزه مى‏گیرم، یا در صندوق قرض الحسنه مى‏نشینم و كمك مى‏دهم، نیم ساعت به اذان صبح نیز بلند مى‏شوم و یازده ركعت نماز مى‏خوانم.

ما با تناسب ظرفیت وجودى كه داریم با همان نورى كه داریم وارد محشر مى‏شویم، ما را تقسیم مى‏كنند، مى‏گویند: شما چند میلیون به طبقه اول بهشت بروید، شما چند میلیون به طبقه دوم، تا برسد به آن درجه عالى و اعلى كه آنجا دیگر مشترى‏هایش خیلى كم هستند؛ صد و بیست و چهار هزار پیامبر و دوازده امام علیهم السلام اولیاى خاص پروردگار هستند، یعنى آنهایى كه به تعبیر علماء «الاقرب فالاقرب» بودند.

 

تقرب به پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام‏

اگر بتوانید «الاقرب فالاقرب» را رعایت كنید، یعنى از گروه اول در بیایید و به گروه دوم بروید و از گروه دوم به گروه سوم، تا آدم به آن گروه مقربین برسد. آن نیز شرایطى مى‏خواهد. پیغمبر صلى الله علیه و آله مى‏فرمایند: از جمله شرایطش:

«انّ أقربكم منى مجلساً یوم القیامة أحسنكم اخلاقاً» «5» نزدیك‏ترینِ شما در روز قیامت از نظر جایگاه، به من كسى است كه اخلاقش بهتر باشد، یعنى هر كه تلاش بیشترى براى اصلاح درون خود كند، تا حسد، حرص، بخل و ریا در وجود او پیدا نشود، با مردم و خانواده خوش برخورد است ، البته این‏ها موردى از موارد «الاقرب فالاقرب» است.

هر كسى را بخواهم هدایت مى‏كنم و هر كسى را بخواهم گمراه مى‏كنم، معنی آن هدایت وگمراهی اجبارى نیست. معنى آن این است كه هر كسى خودش بخواهد و شایستگى نشان دهد، ما گوهر هدایت را به او مى‏دهیم تا جزء«یَهْدِی مَنْ یَشاءُ» شود و هر كسى نیز هدایت را نخواهد، من به اجبار گوهر هدایت را در دامن كسى نمى‏اندازم

هر چه آدم بتواند جلوتر برود، تا به مقام انبیا و ائمه علیهم السلام نزدیك شود، در همان بهشتى مى‏رود كه آنها را مى‏برند، البته با درجه نازل‏تر، یعنى به پیغمبران قصر مى‏دهند، به شما نیز قصر مى‏دهند، اما مصالح قصر شما با آنها كمى فرق مى‏كند.

 

طبقات جهنم از دید قرآن‏

جهنم نیز داراى طبقات است. این كه مى‏گوید: دوزخ، نه این كه هر كس كه مجرم است، همگى را در یك جا ببرند، طبقات آخر جهنم كه متراكم‏ترین، سخت‏ترین و بدترین عذاب الهى را دارد، جایگاه منافقین است، آنهایى كه در باطن دین ندارند، اما در ظاهر خودشان را دیندار نشان مى‏دهند.

«إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ» «6». طبقه اول جهنم جاى مجرمین گدا و گرسنه است، این‏هایى كه شاه، وزیر و شخصیت مهمى نبودند، بلكه آفتابه دزد بودند ، اما معاویه، در جرم مجرم بزرگى است كه باید او را جایى ببرند كه عذاب دردناك دارد، یعنى از شش طبقه دیگر عذابش سخت‏تر باشد.

جمع بندی:

پس علّت تقسیم پایان قیامت به بهشت و دوزخ، تقسیم شدن مردم در دنیا به دو راه هدایت و ضلالت است وعلت هشت طبقه بودن بهشت، تقسیم شدن مردم مۆمن به هشت قسمت است.

 

پی نوشت ها:

(1)- انعام (6): 149؛ «بگو: دلیل و برهان رسا [كه قابل ردّ، ایراد، شك و تردید نیست‏] مخصوص خداست، و اگر خدا مى‏خواست قطعاً همه شما را [به طور جبر] هدایت مى‏كرد.»

(2)- رعد (13): 27؛ «بگو: مسلماً خدا هر كس را بخواهد [پس از اتمام حجت‏] گمراه مى‏كند و هر كس را كه به سوى او بازگردد، هدایت مى‏نماید.»

(3)- ابراهیم (14): 4؛ «پس خدا هر كس را بخواهد [به كیفر لجاجت و عنادش‏] گمراه مى‏كند، و هر كس را بخواهد، هدایت مى‏نماید.»

(4)- بحار الأنوار: 8/ 121، باب 23، حدیث 12؛ «أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ، باب یَدْخُلُ مِنْهُ النَّبِیُّونَ وَ الصِّدِّیقُونَ وَ، باب یَدْخُلُ مِنْهُ الشُّهَدَاءُ وَ الصَّالِحُونَ وَ خَمْسَةُ أَبْوَابٍ یَدْخُلُ مِنْهَا شِیعَتُنَا وَ مُحِبُّونَا فَلَا أَزَالُ وَاقِفاً عَلَى الصِّرَاطِ أَدْعُو وَ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ شِیعَتِی وَ مُحِبِّیَّ وَ أَنْصَارِی وَ مَنْ تَوَالَانِی فِی دَارِ الدُّنْیَا فَإِذَا النِّدَاءُ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُكَ وَ شُفِّعْتَ فِی شِیعَتِكَ وَ یَشْفَعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْ شِیعَتِی وَ مَنْ تَوَلَّانِی وَ نَصَرَنِی وَ حَارَبَ مَنْ حَارَبَنِی بِفِعْلٍ أَوْ قَوْلٍ فِی سَبْعِینَ أَلْفاً مِنْ جِیرَانِهِ وَ أَقْرِبَائِهِ وَ، باب یَدْخُلُ مِنْهُ سَائِرُ الْمُسْلِمِینَ مِمَّنْ یَشْهَدُ أَنْ لَاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ لَمْ یَكُنْ فِی قَلْبِهِ مِقْدَارُ ذَرَّةٍ مِنْ بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ.»

 (5)- مستدرك الوسائل: 17/ 415، باب 6، حدیث 21709؛ «جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله إِنَّ أَقْرَبَكُمْ مِنِّی مَجْلِساً یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَحْسَنُكُمْ أَخْلَاقاً وَ إِنَّ أَبْغَضَكُمْ إِلَیَّ وَ أَبْعَدَكُمْ مِنِّی وَ مِنَ اللَّهِ مَجْلِساً شَاهِدُ زُوْرٍ.»

 (6)- نساء (4): 145؛ «بى‏تردید منافقان در پایین‏ترین طبقه از آتش‏اند.»

فرآوری:  زهرا انصاری نسب

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع:مرگ ها وفرصت ها،استاد انصاریان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:46 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

اهمیت اعتقاد به معاد

 

معاد

انگیزه ی فعالیتهای زندگی تأمین نیازها و خواسته ها و نیل به ارزشها و آرمانها و در نهایت رسیدن به سعادت و کمال نهایی است و چندی و چونی کارها و کیفیت جهت دادن به آنها بستگی به تشخیص اهدافی دارد که تلاشهای زندگی برای رسیدن به آنها انجام می گیرد. بنابراین شناخت هدف نهایی زندگی برای رسیدن، نقش اساسی را در جهت دادن به فعالیتها و انتخاب و گزینش کارها ایفا می کند. و در واقع عامل اصلی در تعیین خط مشی زندگی را نوع نگرش و بینش و شناخت انسان نسبت به حقیقت خود و کمال و سعادتش تشکیل می دهد. به همین دلیل به اهمیت باور انسان به معاد و زنده شدن دوباره ی او در این مختصر می پردازیم .

 


 باور انسانها به رستاخیز

کسی که حقیقت خود را تنها مجموعه ای از عناصر مادی و فعل و انفعالات پیچیده ی آنها می پندارد و حیات خود را منحصر به زندگی چند روزه ی دنیا می انگارد و لذت و سعادت و کمالی را ورای بهره های مربوط به همین زندگی نمی شناسد، رفتارهای خود را به گونه ای تنظیم می کند که تنها نیاز های دنیوی و خواسته های این جهانیش را تأمین کند، اما کسی که حقیقت خود را فراتر از پدیده های مادی می داند و مرگ را پایان زندگی ندانسته آن را نقطه ی انتقال از جهان گذرا به جهان جاودانی می شناسد و رفتارهای شایسته ی خود را وسیله ای برای رسیدن به سعادت و کمال ابدی می شمارد، برنامه ی زندگیش را به گونه ای طرح و اجرا می کند که هر چه بیشتر و بهتر برای زندگی ابدیش سودمند باشد. واز سوی دیگر، سختیها و ناکامیهای زندگی دنیا، او را دلسرد و ناامید نمی کند و از تلاش در راه انجام وظایف و کسب سعادت و کمال ابدی ، باز نمی دارد.

بیش از ثلث آیات قرآن ارتباط با زندگی ابدی دارد. در یک دسته از آیات برلزوم ایمان به آخرت تأکید شده، و در دسته ی دیگر، پیامدهای افکار آن، گوشزد شده، و در دسته ی سوم نعمتهای ابدی، و در دسته ی چهارم عذابهای جاودانی، بیان شده است

تأثیر این دو نوع انسان شناسی منحصر به زندگی فردی نیست بلکه در زندگی اجتماعی و رفتارهای متقابل افراد نسبت به یکدیگر نیز تأثیر به سزایی دارد و اعتقاد به حیات اخروی و پاداش و کیفر ابدی، نقش مهمی را در رعایت حقوق دیگران و احسان و ایثار نسبت به نیازمندان بازی می کند و در جامعه ای که چنین اعتقادی زنده باشد برای اجرای قوانین و مقررات عادلانه و جلوگیری از ظلم و تجاوزبه دیگران کمتر نیاز به اعمال زور و فشار خواهد بود و طبعا در صورتی که این اعتقاد ، جهانی و همگانی شود مشکلات بین المللی هم به صورت چشمگیری کاهش خواهد یافت. با توجه به این نکات اهمیت مسأله ی معاد روشن می شود و حتی اعتقاد به توحید به تنهایی (و بدون اعتقاد به معاد) نمی تواند تأثیر کامل و گسترده ای در بخشیدن جهت مطلوب به زندگی داشته باشد. و از این جا راز اهتمام ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدس اسلام به این اصل اعتقادی و تلاش فراوان انبیای الهی برای راسخ کردن این عقیده در دلهای مردم آشکار می گردد. (1)

 

معاد و ادیان و ملل

همه ی ادیان و مذاهبی که به پرستش خدای تعالی دعوت می کنند و بشر را به نیکو کاری امر و از بدکاری نهی می نمایند، برای انسان معاد و زندگی دیگری پس از مرگ قائلند. زیرا هر گز تهدید نمی کنند که نیکو کاری وقتی ارزش خواهد داشت که پاداش نیکی به دنبال خود داشته باشد و چون این پاداش در این جهان مشهود نیست ناگزیر پس از مرگ در جهان دیگری و با زندگی دیگری خواهد بود. گذشته از آن در مقابر بسیار باستانی کشف شده علائم و آثاری دیده می شود که دلالت دارد براینکه انسان قدیم به زندگی دیگری پس از مرگ ایمان داشته و به حسب اعتقاد خود برای اینکه مرده در آن جهان آسایش داشته باشد تشریفاتی انجام می داده است. (2)

 

قرآن
اهتمام قرآن به مسأله ی معاد

بیش از ثلث آیات قرآن ارتباط با زندگی ابدی دارد. در یک دسته از آیات برلزوم ایمان به آخرت تأکید شده، (3) و در دسته ی دیگر، پیامدهای افکار آن، گوشزد شده، (4) و در دسته ی سوم نعمتهای ابدی، (5) و در دسته ی چهارم عذابهای جاودانی، بیان شده است. (6) همچنین در آیات فراوانی رابطه ی بین اعمال نیک و بد با نتایج اخروی آنها ذکرگردیده، و نیز با شیوه های گوناگون امکان و ضرورت رستاخیز مورد تأکید و تبیین قرار گرفته و به شبهات منکران، پاسخ داده شده، چنانکه منشاء تبهکاریها و کجرویها فراموش کردن یا انکار قیامت و روز حساب، معرفی شده است. (7)

از دقت در آیات قرآنی به دست می آید که بخش عمده ای از سخنان پیامبران و بحثها و جدلهای ایشان با مردم، اختصاص به موضوع معاد داشته است و حتی می توان گفت که تلاش آنها برای اثبات این اصل، بیش از تلاشی بوده که برای اثبات توحید کرده اند. زیرا اکثر مردم، سرسختی بیشتری برای پذیرفتن این اصل نشان می داده اند. علت این سرسختی را در دو عامل می توان خلاصه کرد:

1- عامل مشترک در انکار هر امر غیبی و نامحسوس. 2- عامل مختص به موضوع معاد یعنی میل به بی بند و باری و عدم مسئولیت. زیرا همان گونه که اشاره شد اعتقاد به قیامت و حساب، پشتوانه ی نیرومندی برای احساس مسئولیت و پذیرفتن محدودیتهای رفتاری و خودداری از ظلم و تجاوز و فساد و گناه است و با انکار آن، راه برای هوسرانیها و شهوت پرستیها و خودکامگی ها باز می شود. قرآن کریم در آیات 3 تا 5 سوره ی قیامت با اشاره به این عامل می فرماید: آیا انسان چنین می پندارد که استخوانهایش را (پس از متلاشی شدن) جمع نخواهیم کرد؟ چرا (این کار را خواهیم کرد) در حالیکه توانائیم سرانگشتانش را (مانند اول) هموار سازیم. بلکه انسان می خواهد جلوی خویش را باز کند (و بی بند و بار باشد) .(8)

اعتقاد به توحید به تنهایی (و بدون اعتقاد به معاد) نمی تواند تأثیر کامل و گسترده ای در بخشیدن جهت مطلوب به زندگی داشته باشد. و از این جا راز اهتمام ادیان آسمانی و بخصوص دین مقدس اسلام به این اصل اعتقادی و تلاش فراوان انبیای الهی برای راسخ کردن این عقیده در دلهای مردم آشکار می گردد

قرآن کریم در آیه ی 79 سوره ی یس می فرماید: آیا انسان نمی بیند که ما او را از قطره ی آبی آفریدیم؟ آنگاه به مقام مخاصمه برمی آید و آفرینش خود را فراموش می کند و برای ما مثل آورده می گوید این استخوانهای پوسیده را چه کسی زنده می کند؟ بگو: آنها را کسی زنده می کند که روز نخستین از نیستی به وجود آورده است. چنانکه روز نخستین آفریده ، دوباره نیز می تواند وجود دهد. (9)

همین روحیه ی ابا و امتناع از پذیرفتن معاد به معنای حقیقی را در کسانی می توان یافت که در گفته ها و نوشتارهایشان می کوشند که "رستاخیز" و "روز واپسین" و دیگر تعبیرات قرآنی درباره ی معاد را بر پدیده های این جهانی و رستاخیز ملتها و تشکیل دادن جامعه ی بی طبقه و ساختن بهشت زمینی تطبیق کنند یا عالم آخرت و مفاهیم مربوط به آن را مفاهیمی ارزشی و اعتباری و اسطوره ای قلمداد نمایند.(10)

قرآن کریم چنین کسانی را "شیاطین انس" و "دشمنان انبیاء" دانسته است که با سخنان آراسته و فریبنده شان به راهزنی دلها می پردازند و مردم را از ایمان و اعتقاد صحیح و پایبندی به احکام الهی، باز می دارند و در آیات 112 و113 از سوره ی انعام می فرماید: و بدین سان برای هر پیامبری دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم که برای فریفتن مردم پیرایه های سخن را به یکدیگر الهام می کنند و اگر خدا می خواست(جبراً جلوی آنها را می گرفت) چنین کارهایی انجام نمی دادند (ولی خواست خدا این است که مردم در گزینش راه خوب و بد آزاد باشند) پس آنان را با دروغهایشان واگذار. و تا دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند به سخنان آراسته ی آنان فرا داده شود و آنها را بپسندند و آنچه را بخواهند مرتکب شوند.(11)

 

چکیده ی مطالب:

برای هر چیزی غایت و نهایتی است و برای رسیدن به این غایت تلاشهایی لازم است و حیات دنیوی هم از این مسأله مستثنا نیست. اعتقاد به توحید و معاد لازمه ی حیات بشری است و باعث هدفمند شدن زندگی و از بین رفتن یأس و ناامیدی در زندگی می شود. این موضوع تنها مختص دین اسلام نیست و در ادیان دیگر نیز برای انسان معاد و زندگی دیگری پس از مرگ قائلند. قرآن کریم در بیش از ثلث آیات به این مسأله اشاره کرده و علت انکار معاد را در برخی آیات یادآور شده است.

 

پی نوشت:

1-    آموزش عقاید – آیت الله مصباح یزدی – درس 41 – صفحه 339و340

2-    عقاید برای نوجوانان (1) آموزش دین – علامه طباطبایی صفحه 93و94

3-    بقره/4 – لقمان/4 – نمل/3 و ....

4-    اسراء/10 – فرقان/11 – سباء/8 – مومنون/74 و....

5-    رحمن/46 تا آخر – واقعه/38تا15 – دهر/21تا11 و...

6-    حاقه/17تا20 – ملک/11تا6 – واقعه 56تا42 و....

7-    ص/26 – سجده/14

8-    آموزش عقاید، آیت الله مصباح یزدی، درس 41، ص341و342

9-    عقاید برای نوجوانان (1)، آموزش دین، ص94

10-  نمل/68 – احقاف/17

11-  آموزش عقاید، آیت الله مصباح یزدی، درس 41، ص302و343

                                                                                                                                            فرآوری: فاطمه موسوی

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


فهرست منابع:

1- آموزش عقاید – آیت الله مصباح یزدی

2- عقاید برای نوجوانان (1) آموزش دین – علامه سید محمد حسین طباطبایی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:47 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

مردگان چگونه زنده می شوند؟!

 

معاد

معاد و بازگشت ارواح یکی از مهم ترین اصول اعتقادی است که در میان همه ی فرق اسلامی مشترک است و پذیرش اصل معاد جزء اصول اعتقادات به شمار می رود. با این حال در جزییات بحث معاد بعضاً اختلافاتی میان اندیشمندان اسلامی وجود دارد که هر کدام کوشیده اند بر مبنای فهم روایات و آیات شریفه ی قرآنی و نیز استدلال های عقلانی مسأله را برای خویش تبیین نمایند. در این نوشتار می کوشیم به یکی از این مسائل بپردازیم.


 

معاد و بازگشت مردگان!

در سلسله مباحث قیامت و حسابرسی یکی از مواردی که رخ خواهد داد و قرآن نیز بدان اشاره دارد بازگشت مردگان است که در قیامت زنده می شود و مورد حسابرسی قرار می گیرند. زنده شدن مردگان و خروج آن ها از قبرهایشان در آیات بسیاری از قرآن کریم بیان شده است، بعلاوه روایات بسیاری در این زمینه وجود دارد که مردگان برای حسابرسی قیامت کبری از قبور خویش برانگیخته می شوند و نزد خداوند سبحان حضور می یابند. درباره ی نحوه حشر مردگان و زنده شدن دوباره ی آن ها و کیفیت زندگانی دوباره میان اندیشمندان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد و جزییات زنده شدن و حشر دوباره ی مردگان را، هر کدام بر مبنای تفکر خویش بیان نموده اند.

 

متکلمان اهل تسنن و نظریه ی معاد!

متکلمان معتزلی قائلند که آن چه از اجساد مردگان معدوم شده است می تواند دوباره اعاده شود و روح در آن بدمد و دوباره مردگان به همان نحوی که قبلاً در دنیا بوده اند با همان بدن های جسمانی زنده شوند و در نزد خدای حکیم برای حسابرسی حضور یابند. زیرا آنچه ممکن است سبب شود که اعاده معدوم انجام شود و محال باشد از سه حال خارج نیست. اول ماهیت و خود ذات آن مردگان که جسم و روح آن ها را با هم شامل می شود. دوم لازم های ماهیت و ذات آنها که شامل همه ی چیزهایی می شود که مستقیماً در ذات آن مردگان نیستند، امّا جزء اموری هستند که از ذات آن ها جدایی ناپذیرند. مثل همه ی خصوصیات جسم و یا آنکه امر سومی است خارج از ذات و ماهیت آن ها که مانع می شود دوباره اعاده شوند.

اعاده مردگان معدوم به عینه، یعنی به همان صورت اولیه محال عقلی است. علامه (ره) در ادامه برای تبیین معادی که قرآن بدان اشاره دارد تصریح می نمایند که نحوه ی استدلال متکلمان نمی توان معاد قرآنی را اثبات نماید

دو مورد اول یعنی خود ذات و لوازم ذات مردگان معدوم، نمی تواند مانع اعاده ی آن ها باشد. زیرا اگر این طور بود، دفعه ی اول نیز نباید این مردگان با این ذات و لوازم ذاتی به وجود می آمدند. پس معلوم می شود اگر امری مانع اعاده ی مردگان معدوم بخواهد باشد، همان امور خارج از ذات آن هاست. این امور هر چه باشند خدای متعال که مردگان را می تواند زنده کند، آن ها را بر طرف می سازد و لذا امور بیرون از ذات و ماهیت آن ها را زائل می گرداند. پس هیچ چیزی نمی ماند که سبب شود مردگان معدوم دوباره اعاده و زنده شوند.

 

اندیشمندان شیعه چه می گویند؟

آنچه از استدلال عقلی درباره ی امکان اعاده ی معدوم در نظر متکلمان معتزلی آمده است در صدد اثبات معاد و حشر مردگان پس از مرگ به همان صورت اولیه ی آن هاست که ایشان را برای حضور در محضر خدای متعال در صحنه ی قیامت و حسابرسی حاضر می نماید.

معاد

اما اندیشمندان شیعی در این باره به گونه ی دیگری می اندیشند. ایشان حشر و زنده شدن دوباره ی مردگان را می پذیرند. چرا که تصریح قرآن و روایات بر این مطلب قابل خد شه نمی باشد امّا کیفیت این اعاده را به صورت همان اجسام اولیه نمی دانند بلکه در این باره محذ ورات و اشکالاتی را مطرح می نمایند که تأمل دقیق در آن ها مانع از آن می شود که تئوری متکلمان معتزلی  پذیرفته شود!

 

علامه ی طباطبائی و استدلال متکلمان!

علامه طباطبائی (ره) در کتاب نهایة الحکمة در رد استدلال متکلمان می فرمایند: استدلال ایشان ناتمام است. زیرا همه ی عوامل و اسبابی که ممکن است مانع اعاده ی معدوم شوند را ذکر نکرده اند! بلکه غیر از ماهیت و لوازم ذات و امور خارج از ذات معدوم ها، اصل وجود آن ها هم می تواند مانع اعاده ی مردگان معدوم شود. و اساساً همین مورد است که بر اساس آن نمی توان گفت که مردگان با همان اجساد قبلی خود اعاده می شوند. زیرا وجود به عنوان اصل حقیقت موجودات، امری است که نمی تواند به عینه دوباره اعاده شود. یعنی موجودی معدوم و سپس دوباره موجود شود. زیرا در این صورت موجود دوم همان موجود اول نیست بلکه موجود دیگری است. به تعبیر دقیق تر هر وجود که موجودیت می یابد تشخصّ دارد، یعنی مانع از آن است که اشتراکاتی با سایر موجودات برقرار نماید وهر موجودی وجودی عینی و مخصوص به خود دارد و فرض اعاده ی موجود معدوم فرضی محال است که مبتنی بر اجتماع نقیضین می باشد، زیرا از طرفی قائل به یک وجود هستیم و از طرف دیگر دوئیت و دوگانگی میان آن ها تصور نموده ایم و این اجتماع دو نقیض یعنی وحدت و کثرت است و به حکم عقلی محال می باشد.

متکلمان معتزلی قائلند که آن چه از اجساد مردگان معدوم شده است می تواند دوباره اعاده شود و روح در آن بدمد و دوباره مردگان به همان نحوی که قبلاً در دنیا بوده اند با همان بد ن های جسمانی زنده شوند

تبیین معاد اخروی!

با این بیان که استدلالی فلسفی به شمار می رود، معلوم می شود که اعاده مردگان معدوم به عینه، یعنی به همان صورت اولیه محال عقلی است. علامه (ره) در ادامه برای تبیین معادی که قرآن بدان اشاره دارد تصریح می نمایند که نحوه ی استدلال متکلمان نمی توان معاد قرآنی را اثبات نماید. بلکه اساساً بیان قرآنی نمی خواهد اعاده ی معدومات را ذکر کند بلکه مقصود از حشر مردگان و زنده شدن دوباره ی آن ها، انتقال از یک نشئه به نشئه ی دیگر وجود است که در عین آن که معاد و حشر مردگان را اثبات می نماید، محذور عقلی اعاده ی معدومات و اجتماع نقیضین را به دنبال ندارد.

 

کلام پایانی...

براساس آنچه به صورت فشرده در این مقاله ذکر شد معلوم می شود که فهم معقول و مستدل بیانات قرآنی و محتوای روایی سبب می شود از محذورات عقلی و اجتماع نقیضین که محال عقلی است مصونیت حاصل گردد که قهرمان این عرصه در عصر ما علامه ی طباطبائی (ره) است که با بیانات مستدل خویش کوشیده اند بسیاری از مباحث اعتقادی را تبیین نمایند.

                                                    

                                                                                                                                         ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منابع و مآخذ:

1- نهایة الحکمة – علامه طباطبائی (ره)

2- تاریخ فلسفه – حنا الفاخوری

3- تاریخ علم کلام – حلبی

4- تفسیرالمیزان – علامه ی طباطبایی (ره)

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:47 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

دعوتی با شکوه!

 

شهید

 


مرگ سرنوشت محتوم بشری است و هیچ موجودی را گریزی از این عاقبت نیست. مرگ پایان زندگی نیست بلکه آغاز حیات دیگری است. حیاتی ابدی و جاودانه. اما کیفیت حیات در برخی از انسان ها متفاوت از سایرین است! آری؛ شهدا کسانی هستند که بر طبق تعبیرات قرآن و روایات اسلامی از حیات خاصی برخوردارند. این نوشتار می کوشد به بررسی حیات خاصی که درباره ی شهدا پس از مرگ ذکر شده است بپردازد و ابعاد آن را در حد توان و فهم بشری روشن سازد.

 


شهداء و حیات جاودانه!

همه ی انسان ها پس از مرگ دنیوی در عالم آخرت حیات و زندگانی دارند و این طور نیست که با مرگ فنا و نابود شوند. این مسئله همان اعتقاد حیات اخروی در اعتقادات است که مسئله ی بقای ارواح را طرح می نماید که در مورد همه ی افراد بشر صادق است و اختصاصی به شهید وغیر شهید ندارد. به بیان دیگر، جنبه ی بقای نفوس امر عامی  است که اختصاصی به نفوس شهید به تنهایی ندارد اما آنچه در مورد شهداء مطرح است با توجه به آیات شریفه ی قرآنی به ویژه آیه ی 169 سوره ی مبارکه ی آل عمران که می فرماید: «و لا تحسبنّن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون؛ و هرگز مپندارید که کسانی که درراه خدا کشته شدند مرده هستند بلکه آن ها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.» حیات خاص و ویژه ای است که اشاره به جنبه ی روحانی و معنوی خاصی برای آن ها دارد که حیات تشریفی فوق حیات عامه ی نفوس است.

 

مرگ و حیات حقیقی!

مرگ حقیقی به معنای فنا و نیستی در مورد کسانی است که از زندگانی خویش بهره و توشه ی مناسب را بدست نمی آورند. از آن روحیات و زندگانی مادی و دنیوی بسیاری از انسان ها جز مرگ تدریجی بیش نیست! کسانی که خود را سرگرم مشغولیات دنیا می کنند و برای آخرت و حیات جاودانه ی خویش کاری نمی کنند، آن ها به واقع مصادیق مرگ حقیقی هستند! هم چنین حیات واقعی و زندگانی حقیقی از آن کسانی است که خود را برای آخرت آماده می سازند و در زندگانی دنیوی خویش نیز خود را حاضر نزد پروردگارشان می بینند. کسانی که در دنیا خود را عندالله می بینند و برای آخرت کار می کنند صاحب حیات حقیقی هستند و مرگ برایشان جز انتقالی از یک جا به جای دیگر نیست!

از امام رضا (علیه السلام) روایت است که فرمودند: هر چه را دوست داری با آن محشور می شوی حتی اگر محبوب تو سنگی باشد! در این دنیا چه کسانی را دوست دارید؟ با هر کس همنشین باشی و در قلب تو جای داشته باشد با همان در قیامت محشور می شوی و در آنجا هم با او خواهی بود!

شهدا حیات حقیقی دارند!

براین اساس شهید کسی است که دارای حیات واقعی در دنیا بوده است و تا کسی در این جا در دنیای مادی و حیات دنیوی عندالله خود را نبیند و کار برای آخرت نکند، در قیامت عندالله نخواهد بود! شهید کسی است که به تعبیر قرآنی، عند ربهم حیات و زندگانی دارد.

در واقع حیات شهداء در آخرت از این جهت با سایر نفوس متفاوت است که قید عند ربهم را دارد یعنی حیات آن ها نزد پروردگارشان است. مقامی که سایر نفوس گرچه حیات دارند ولی دارای این مقام نیستند. تا در اینجا عنداللهی نشوند در آنجا نیز عندالله  روزی و حیات نخواهند داشت!

 

معلم
زندگی معمولی و حیات عنداللهی!

بسیاری از شهداء کسانی هستند که در اینجا شب و روزشان شاید از جهاتی مثل سایرین باشد و ما نتوانیم بفهمیم که چه کار می کنند اما در حقیقت آن ها عندالله هستند یعنی برای آخرت خویش جدّی کار می کنند و خود را نزد پروردگارشان حاضر و او را ناظر می بینند. از این رو در آنجا و در آخرت نیز به اندازه ی همان فهم و ادراک  خویش محشور می شوند و از حیات عنداللهی بهره مند می گردند. زیرا به تعبیر روایات الدنیا مزرعة الاخرة؛ دنیا مزرعه ی آخرت است. مقدمات کار اینجاست و نتیجه و محصول در آنجا بدست می آید!

 

شهداء عظیم دوست دارند!

از امام رضا (علیه السلام) روایت است که فرمودند: هر چه را دوست داری با آن محشور می شوی حتی اگر محبوب تو سنگی باشد! در این دنیا چه کسانی را دوست دارید؟ با هر کس همنشین باشی و در قلب تو جای داشته باشد با همان در قیامت محشور می شوی و در آنجا هم با او خواهی بود! شهدا با خدا همنیشن اند و در حیات دنیوی خویش فقط او را دوست دارند تا جایی که در راه او جان، عزیزترین سرمایه شان را می دهند. پس حتماً در قیامت نیز همنشین خدایند و با او محشور می شوند! این همان مقام عندربهم یرزقونی شهداست. مقامی عظیم و برتر که سایر نفوس بدان نمی رسند!

بزرگ می روند!

شهید کسی است که دارای حیات واقعی در دنیا بوده است و تا کسی در این جا در دنیای مادی و حیات دنیوی عندالله خود را نبیند و کار برای آخرت نکند، در قیامت عندالله نخواهد بود!

در روایت شریفی از امام صادق (علیه السلام) نقل است که حضرت فرمودند: من علم لله و عمل لله و علم لله دعی فی الملکوت عظیماً؛ هر کس برای خدا علم بیاموزد و برای خدا عمل کند و برای خدا به دیگران یاد بدهد در ملکوت، بزرگ دعوت می شود.

براساس این روایت شریف، کسانی که خود را وقف خدا می کنند و علم و عملشان در دنیا برای خداست هنگام ورود به ملکوت الهی، بزرگ هستند! این تعبیر نشان می دهد گرچه همه ی نفوس انسانی پس از مرگ به ملکوت الهی وارد می شود و در نزد خداوند حاضر می گردد تا به حساب اعمالش رسیدگی شود ، اما گروهی که قطعاً شهداء از جمله ایشان هستند در حالی وارد ملکوت الهی می شوند و محشور می گردند که عظمت رتبه و جلالت شان و مرتبه دارند. این همان مقام عنداللهی است که خداوند بخاطر ایشان که همه ی حیات دنیوی شان را برای او زندگی کرده اند، حیات اخروی شان را در نزد خودش قرار می دهد و آن ها در نزد خود خداوند متعال روزی می خورند!

 

نتیجه گیری!

بر اساس آنچه از تفاسیر قرآنی و شروح روایات اسلامی بدست می آید گر چه همه ی نفوس پس از مرگ بقا دارند و وارد حیات اخروی می شوند اما در میان آن ها، شهداء کسانی هستند که بواسطه ی نوع حیات دنیوی شان و عمل ایشان در دنیا حیات جاودانه نزد خود خداوند متعال پیدا می کنند و نزد او روزی می خورند!

  ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 

 


فهرست منابع و مآخذ

1- تفسیرالمیزان- علامه ی طباطبائی (ره)، تفسیر سوره ی آل عمران

2- فضایل چهارده معصوم (علیه السلام)- عباس عزیزی-

3- معرفت نفس- آیت الله حسن زاده ی آملی- دفتر سوم

4- تفسیر نمونه- زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی- تفسیر سوره ی آل عمران

5- در محضر استاد حسن زاده ی آملی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:47 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

تجرّد روح

 

روح جدایی

 


مسأله ی معاد، مبتنی بر مسأله ی روح است. یعنی هنگامی می توان گفت:«کسی که بعد از مرگ، زنده می شود همان شخص سابق است» که روح او بعد از متلاشی شدن بدن، باقی بماند، و به دیگر سخن: هر انسانی غیر از بدن مادّی، دارای یک جوهر غیرمادّی و قابل استقلال از بدن می باشد، در غیر این صورت، فرض حیات مجدد برای همان شخص، فرض معقولی نخواهد بود.

پس، قبل از پرداختن به اثبات معاد و بیان معاد و بیان مسائل مربوط به آن، باید این مطلب به اثبات برسد. از این رو، این بحث را اختصاص به همین موضوع می دهیم و برای اثبات آن از دو راه، استدلال می کنیم: یکی از راه عقل، و دیگری از راه وحی.(1)

 


دلایل عقلی بر تجرّد روح

از دیرباز، فلاسفه و اندیشمندان درباره ی روح (که در اصطلاح فلسفی «نفس» نامیده می شود)(2) بحثهای فراوانی کرده اند و مخصوصاً حکمای اسلامی اهتمام فراوانی به این موضوع، مبذول داشته اند و علاوه بر این که بخش مهمی از کتابهای فلسفی خودشان را به بحث پیرامون آن، اختصاص داده اند رساله ها و کتابهای مستقلی نیز در این زمینه نوشته اند و آرای کسانی که روح را عَرَضی از اعراض بدن یا صورتی مادّی (منطبع در ماده ی بدن) می پنداشته اند را با دلایل زیادی رد کرده اند.

روشن است که بحث گسترده پیرامون چنین موضوعی متناسب با این نوشتار نیست از این رو، به بحث کوتاهی بسنده می کنیم و می کوشیم در این باب ، بیان روشن و در عین حال متقنی را ارائه دهیم. این بیان را که مشتمل بر چند برهان عقلی است با این مقدمه، آغاز می کنیم:

ما رنگ پوست و شکل بدن خودمان را با چشم می بینیم و زبری و نرمی اندامهای آن را با حسّ لامسه، تشخیص می دهیم و از اندرون بدنمان تنها بطور غیرمستقیم می توانیم اطلاع پیدا کنیم. اما ترس و مهر و خشم و اراده و اندیشه ی خودمان را بدون نیاز به اندامهای حسّی درک می کنیم و هم چنین از «من»ی که دارای این احساسات و عواطف و حالات روانی است بدون بکارگیری اندامهای حسّی، آگاه هستیم.

ملاک هویت انسان، همان روح اوست که بوسیله ی فرشته ی مرگ، گرفته می شود و محفوظ می ماند نه اجزای بدن که متلاشی می شود و در زمین، پراکنده می گردد

پس انسان، بطور کلی، از دو نوع ادراک، برخوردار است: یک نوع، ادراکی که نیازمند به اندامهای حسّی است، و نوع دیگری که نیازی به آنها ندارد.

نکته ی دیگر آنکه: با توجه به انواع خطاهایی که در ادارکات حسّی، روی می دهد ممکن است احتمال خطا در نوع اول از ادراکات، راه بیابد به خلاف نوع دوم که به هیچ وجه جای خطا و اشتباه و شکّ و تردید ندارد. مثلاً ممکن است کسی شک کند که آیا رنگ پوستش در واقع، همانگونه است که حس می کند یا نه. .ولی هیچ کس نمی تواند شک کند که آیا اندیشه ای دارد یا نه؛ آیا تصمیمی گرفته است یا نه؛ و آیا شکی دارد یا ندارد!

این، همان مطلبی است که در فلسفه با این تعبیر، بیان می شود: علم حضوری مستقیماً به خود واقعیت، تعلق می گیرد و از این جهت، قابل خطا نیست ولی علم حصولی چون با وساطت صورت ادارکی حاصل می شود ذاتاً قابل شک و تردید است. (3)

یعنی یقینی ترین علوم و آگاهیهای انسان، علوم حضوری و دریافتهای شهودی است که شامل علم به نفس و احساسات و عواطف و سایر حالات روانی می شود. بنابراین وجود «من» درک کننده و اندیشنده و تصمیم گیرنده به هیچ وجه قابل شک و تردید نیست چنان که وجود ترس و مهر و خشم و اندیشه و اراده هم تردید ناپذیر است.

اکنون سوال این است که آیا این «من» همان بدن مادی و محسوس است و این حالات روانی هم از اعراض بدن می باشد یا وجود آنها غیر از وجود بدن است هر چند «من» رابطه ی نزدیک و تنگاتنگی با بدن دارد و بسیاری از کارهای خود را به وسیله ی بدن، انجام می دهد و هم در آن، اثر می گذارد و هم از آن اثر می پذیرد؟

با توجه به مقدمه ی مزبور، پاسخ این سوال به آسانی بدست می آید، زیرا:

اولاً «من» را با علم حضوری می یابیم ولی بدن را باید به کمک اندامهای حسّی بشناسیم، پس من (=نفس و روح) غیر از بدن است.

حس

ثانیاً «من» موجودی است که در طول دهها سال با وصف وحدت و شخصیت حقیقی، باقی می ماند و این وحدت و شخصیت را با علم حضوری خطاناپذیر می یابیم در صورتی که اجزای بدن، بارها عوض می شود و هیچ نوع ملاک حقیقی برای وحدت و «این همانی» اجزای سابق ولاحق، وجود ندارد.

ثالثاً «من» موجودی بسیط و تجزیه ناپذیر است و فی المثل نمی توان آن را به «نیمه من» تقسیم کرد در صورتی که اندامهای بدن، متعدد و تجزیه پذیر است.

رابعاً هیچ یک از حالات روانی مانند احساس و اراده و ... خاصیت اصلی مادّیات یعنی امتداد و قسمت پذیری را ندارد و چنین امور غیرمادی را نمی توان از اعراض ماده (بدن) بشمار آورد. پس موضوع این اعراض، جوهری غیرمادی(مجرد) می‌باشد.(4)

از جمله دلایل اطمینان بخش و دل نشین بر وجود روح و استقلال و بقای آن بعد از مرگ رؤیاهای صادقه ای است که اشخاصی بعد از مرگ، اطلاعات صحیحی را در اختیار خواب بیننده قرار داده اند و نیز از کرامات اولیای خدا و حتی از بعضی از کارهای مرتاضان هم می توان برای اثبات روح و تجرّد آن، استفاده کرد .

شواهد قرآنی

وجود روح انسانی از نظر قرآن کریم، جای تردید نیست . روحی که از فرط شرافت، به خدای متعال نسبت داده می شود.(5) چنان که درباره ی کیفیت آفرینش انسان می فرماید:

وَ نَفَخَ فیه مِن روحه (6)

پس از پرداختن بدن ، از روح منسوب به خودش در آن دمید.

(نه اینکه- العیاذ بالله- چیزی از ذات خدا، جدا و به انسان، منتقل شود). و در مورد آفرینش حضرت آد م (ع) می فرماید:

و نَفَختُ فیه مِن روحی. (7)

هم چنین از آیات دیگری استفاده می شود که روح، غیر از بدن و خواصّ و اعراض آن است و قابلیت بقای بدون بدن را دارد. از جمله بعد از نقل سخن کافران که می گفتند:

ءَاِذا ضَللَنا فِی الاَرضِ ءَاِنّا لَفی خَلقٍ جَدید (8)

هنگامی که ما (مردیم و) در زمین گم شدیم (و اجزای بدن ما در خاک، پراکنده شد) آیا آفرینش جدیدی خواهیم داشت؟!

انسان، بطور کلی، از دو نوع ادراک، برخوردار است: یک نوع، ادراکی که نیازمند به اندامهای حسّی است، و نوع دیگری که نیازی به آنها ندارد

چنین پاسخ می دهد: قُل یَتَوَفّاکُم مَلَکُ المَوتِ الذّی وُکِلَّ بِکُم ثُمَّ اِلی رَبِّکُم تُرجَعون (9)

بگو (شما گم نمی شوید بلکه) فرشته مرگ که بر شما گمارده شده شما را می گیرد و سپس بسوی پروردگارتان بازگردانده می شوید.

پس ملاک هویت انسان، همان روح اوست که بوسیله ی فرشته ی مرگ، گرفته می شود و محفوظ می ماند نه اجزای بدن که متلاشی می شود و در زمین، پراکنده می گردد.

و در جای دیگر می فرماید:

اللهُ یَتَوَفَّی الاَنفُسَ حِینَ مَوتِها وَالَّتی لَم تَمُت فِی مَنامِها فَیُمسِکُ التی قَضی عَلَیهاالمَوتَ وَ یُرسِلُ الاُخری اِلی اَجَل مُسمّی (10)

خدای متعال جانها (یا اشخاص) را هنگام مرگشان می گیرد و نیز کسی را که در خواب نمرده است (یعنی کسی که بخواب رفته و مرگش فرا نرسیده است) ، پس آنکه مرگش فرا رسیده، نگه می دارد و آن دیگری را تا سرآمد معینی رها می کند.

و در بیان کیفیت مرگ ستمکاران می فرماید:

اِذِالظّالِمُونَ فِی غَمَراتِ المَوتِ والمَلائِکَهُ باسِطوا اَیدیهِم اَخرجوا اَنفُسَکُم ... (11)

هنگامی که ستمکاران در سکرات مرگند و فرشتگان دستهایشان را گشوده اند (و به آنان می گویند) جانهای خود را بیرون کنید (= تسلیم کنید).

از این آیات و آیات دیگری- که برای رعایت اختصار، از ذکر آنها صرف نظر  می کنیم- استفاده می شود که نفسیت و شخصیّت هر کسی به چیزی است که خدا و فرشته ی مرگ و فرشتگان گمارده بر قبض روح، آن را می گیرند و نابودی بدن، آسیبی به بقای روح و وحدت شخصی انسان نمی زند.

نتیجه آنکه: اولاً در انسان، چیزی به نام روح وجود دارد، ثانیاً روح انسانی، قابل بقاء و استقلال از بدن می باشد نه مانند اعراض و صور مادّی که با تلاشی محلّ، نابود می شوند و ثالثاً هویت هر فردی بستگی به روح او دارد، و به دیگر سخن: حقیقت هر انسان همان روح اوست و بدن. نقش ابزار را نسبت به روح، ایفاء می کند.

 

پی نوشت ها:

1.ممکن است توهم شود که استدلال از راه وحی برای اثبات مسائل روح و معاد، استدلال دوری است. زیرا در برهانی که برای ضرورت نبوت، اقامه گردید حیات اخروی که (مبتنی بر مسئله روح است) بعنوان «اصل موضوع» در نظر گرفته شد. پس اثبات خود این اصل از راه وحی و نبوّت، مستلزم دور است.

ولی باید توجه داشت که صحّت استدلال به وحی، نیازمند به مسئله «ضرورت نبوّت» نیست بلکه مبتنی بر «وقوع» آن است که از راه معجزه ثابت می شود (دقت کنید) و چون قرآن کریم، خود به خود معجزه و دلیل حقانیت پیامبر اسلام (ص) است استدلال به آن، برای اثبات مسئله روح و معاد صحیح است.

2. باید دانست که اصطلاح فلسفی «نفس» غیر از اخلاقی آن است که در مقابل «عقل» و به عنوان ضدّ آن بکار می رود.

3. رجوع کنید به: آموزش فلسفه ،جلد اول، درس سیزدهم

4. ر.ک: آموزش فلسفه، جلد دوم، درس چهل و چهارم و چهل و نهم

5. ر.ک: اصول کافی، ج 1، ص 134

6. سجده- 9

7. ر.ک: حجر- 29، ص 72

8. سجده- 10

9. سجده- 11 

10. زمر- 42.

11. انعام- 93

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

آموزش عقائد، آیت الله مصباح یزدی ، ص 359 - 355

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:47 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

روز قیامت، واقعه حتمی!

 

قیامت

معاد و روز قیامت حقیقتی است که به واقع برای همه ی موجودات رخ خواهد داد. قرآن کریم در آیات بسیاری به این موضوع اشاره نموده است و کوشیده به بیانات گوناگون حقیقت آن را برای انسان ها اثبات نماید و درباره ی آن هشدار دهد تا انسان ها خود را برای مواجهه و رویایی با آن آماده نمایند. اندیشمندان اسلامی نیز تلاش نموده اند با توجه به آیات الهی در نظام های عقلانی خویش این مسئله را مورد توجه قرار دهند امّا با همه ی تصریح قرآن درباره وقوع این واقعه ی حتمی ، اثبات معاد و روز قیامت در برخی از نظامات منطقی جواب نداده است! در این نوشتار با ما همراه باشید تا با بررسی نظام های عقلانی اندیشمندان مختلف، ضعف عقل بشری از درک و اثبات حقایق ماورائی را مشاهده نماییم.

 

معاد و روز قیامت واقعه حتمی!

معاد به معنای بازگشت است که اشاره ی به مکان و یا زمان خاصی ندارد بلکه مقصود از آن بازگشت همه ی انسان ها به سوی خداوند و حضور ایشان در محضر عدل الهی است که برای حساب و کتاب اخروی می باشد و براساس آن نیکان به بهشت و بدکاران به دوزخ الهی رهسپار می شوند. آیات قرآن و روایات اسلامی درباره ی کیفیت این حقیقت تردید ناپذیر بسیار است. که در برخی از موارد جزییات بسیار آن ها را نیز مورد توجه قرار داده است.

 

اندیشمندان اسلامی و حقیقت معاد!

در تاریخ تفکر اندیشمندان اسلامی براساس رشد عقل بشری ، مواجهه با این حقیقت مورد معرفی دین به صور گوناگونی رخ داده است. برخی از ایشان نتوانسته اند به اثبات معاد بر مبنای نظام خویش بپردازند و برخی دیگر نیز در برخی از بخش ها ناتوان بوده اند. امّا با توجه به گواهی دینی این مطلب را مورد پذیرش قرار داده اند.

ابن سینا تنها معاد نفوس را اثبات می نماید و نمی تواند معاد جسمانی را که قرآن مورد اشاره قرار داده است، تبیین عقلانی کند امّا تصریح می کند که چون نبی صادق را قبول دارد بیان نبی صادق درباره معاد جسمانی را می پذیرد اگر چه نظام معقول وی قادر به اثبات و تبیین عقلانی معاد جسمانی نباشد

فارابی و معاد!

ابونصر فارابی نخستین کسی است که کوشید در نظام معقول خویش دین را با حقایق عقلی و روش منطقی مورد تبیین قرار دهد. بر مبنای نظام منطقی فارابی نفوس انسان هایی که در زندگی روش معقول و دینی را در پیش گرفته باشند ابدی خواهد بود و فانی نمی شود و لذا می توانند در صحنه ی قیامت حضور یابند اما فارابی در مورد سایر انسان ها که البته اکثریت مردم را نیز شامل می شوند و در زندگی روش معقولانه را در پیش نمی گیرند، قائل به فنای روحی و نفس آن هاست. بدین ترتیب فارابی نمی تواند تعارض میان بقای نفوس برای حضور در صحنه ی محشر را با تصریح دینی بر حتمیت معاد را از میان بردارد. گر چه فارابی فقیه و قاضی القضاة شهر خویش است امّا در نظام معقول خویش موفق به اثبات معاد نمی شود و نمی تواند آن را تبیین منطقی نماید امّا با توجه به شخصیت دینی فارابی احتمالاً در این زمینه اکتفاء به نقل تنها نموده است گر چه تصریح خود فارابی در این باره موجود نباشد.

 

ابن سینا
ابن سینا و معاد!

ابن سینا پس از فارابی بزرگ ترین اندیشمند اسلامی است که در نظامی منجسم و معقول می کوشد حقایق فکری را مورد بررسی قرار دهد. در این میان موضوع معاد به عنوان حقیقتی غیرقابل انکار مورد توجه ابن سیناست. وی می کوشد نقایص نظام فکری فارابی را بر طرف نموده و درباره ی معاد تبیینی معقول دست دهد. اعتقاد ابن سینا به بقای نفس که حقیقتی روحانی و مجرد از ماده است وی را موفق می نماید تا در نظام فکری خویش حقیقت و اصل ها را بتواند تبیین عقلانی نماید. از این رو ابن سینا معاد و روز قیامت را حقیقتی تردیدناپذیر و برای همه نفوس می داند. امّا از سوی دیگر ابن سینا تنها معاد نفوس را اثبات می نماید و نمی تواند معاد جسمانی را که قرآن مورد اشاره قرار داده است، تبیین عقلانی کند امّا تصریح می کند که چون نبی صادق را قبول دارد بیان نبی صادق درباره معاد جسمانی را می پذیرد اگر چه نظام معقول وی قادر به اثبات و تبیین عقلانی معاد جسمانی نباشد.

بر مبنای نظام منطقی فارابی نفوس انسان هایی که در زندگی روش معقول و دینی را در پیش گرفته باشند ابدی خواهد بود و فانی نمی شود و لذا می توانند در صحنه ی قیامت حضور یابند

ملاصدرا و معاد!

آوازه ی صدرا المتألهین اندیشمند نامدار اسلامی پس از بوعلی سینا عالم گیرست. وی کوشیده است نقایص و مشکلات منطقی و عقلانی نظام های فکری پیش از خود را به نحو بدیل و ابتکاری حل نماید. در همین راستا در موضوع معاد نقص نظام فکری سینوی مورد توجه ویژه ی ملاصدرا قرار گرفته است وی کوشیده با تبیین ابتکاری درباره نحوه ی پیدایش و نیز بقای نفس آدمی، موضوع معاد جسمانی را که در نظام سینوی حل نشده باقی ماند، رفع و رجوع نماید. ملاصدرا با اثبات جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء بودن نفس و همچنین از سوی دیگر ارائه ی نظریه درباره ی مراتب وجودی و جسم مثالی به تبیین ابعاد گوناگون معاد قرانی بپردازد. بر این اساس ملاصدرا معاد جسمانی را نیز در نظام فکری خویش تبیین می نماید و در جهت هماهنگ ساختن آن با بیان قرآنی می کوشد. قضاوت درباره ی موفقیت و یا عدم توفیق ملاصدرا در این باره خود مجالی وسیع می طلبد و در این کوتاه نوشتار نمی گنجد. امّا آنچه مسلّم است آن است که ، تلاش ملاصدرا در تبیین عقلانی معاد در نظام فکری خویش تلاشی مطلوب و مأجور است.

 

سخن پایانی!

عقل بشری تنها در پرتو کلام و حیانی است که می تواند زمینه رشد و شکوفایی خویش را فراهم سازد و در موضوعاتی که ماورای درک عقل است پذیرش سخن شارع و وحی الهی می تواند گستره ای را برای آغاز تلاشی معقول فراهم نماید. چرا که آموزه های وحی با وجود برتری های عقلی می توانند به صورت معقول و با روش عقلانی تبیین شوند. به بیان دیگر بسیاری از حقایق و حیانی ورای عقلند نه آنکه مخالف عقل باشند. از سوی دیگر عقل بشری هیچگاه از وحی و آموزه های قرآنی برای شناخت حقایق بی نیاز نبوده و نخواهد بود.

                                                                                                                                             ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع و مآخذ

1- مدینه فاضله- ابونصر فارابی

2- الاشارات و اتنبیهات- بوعلی سینا

3- الاسفارالاربعه- صدرالدین شیرازی (ملاصدرا)

4- تفسیر المیزان- علامه ی طباطبائی (ره)

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:47 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها