0

موفقیت : روابط اجتماعی

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

 

خودتان را دست‌کم نگیرید
آیا برای شما دشوار است خواسته‌‌های خود رابا دیگران در میان بگذارید؟آیا در حضور دیگران خود را دست‌کم می‌گیرید؟ آیا دیگران شما را به هر طرف که بخواهند، سوق می‌دهند؟ آیا برای «نه» گفتنبه کسانی که می‌خواهند به هر شکل نظرات خود رابه شما بقبولانند، مشکل داشته‌اید؟ برای خیلی از افراد این قبیل موقعیت‌ها ناراحت‌کننده و آزاردهنده است و اغلب برای نجات از آن به دنبال اقدام درست و مناسب هستند.
مبحث «ابراز وجود» سابقه‌ای طولانی در رفتار درمانی دارد. درباره این مهارت تعاریف زیادی مطرح شده است و در واقع مهارت ابراز وجود شامل گرفتن حق خود و ابراز افکار، احساسات واعتقادات خویش به نحوی مناسب، مستقیم و صادقانه است، به طوری که حقوق دیگران را زیر پا نگذاریم، در واقع رفتاری است که شخص را قادر می‌سازد به نفع خودش عمل کند، بدون هرگونه اضطرابی روی پای خود بایستد، احساسات واقعی خود را صادقانه ابراز کند و بدون بی‌توجهی به حقوق دیگران حق خود را بگیرد. ابراز وجود یکی از جنبه‌های قابل اصلاح ارتباط میان فردی است. این مهارت ما را در برخورد با همکاران، مافوق‌ها و زیردستانمان بسیار یاری می‌‌کند. همچنین در تعامل متخصصان بخصوص وقتی از لحاظ قدرت و پایگاه با هم تفاوت دارند (مثلا پزشکان و پرستاران) بسیار موثر است.
در واقع تقریبا همه مخلوقات با کمک انواع راهبردهایی که در دو مقوله عمده جنگ یا گریز قرار می‌‌گیرند، از حریم خود دفاع می‌کنند و تنها انسان است که دارای یک حق انتخاب دیگر یعنی ‌«ابراز وجود کلامی» است. اما می‌توان گفت مهم‌‌ترین و اغلب دشوارترین جنبه استفاده از ابراز وجودکلامی، یادگیری کاربرد صحیح و اثربخش زبان است. ابراز وجود به دقت نیاز دارد نه به گفته‌ های عجولانه و اظهارنظرهای بی‌هدف. اغلب مردم حتی در شرایط عادی، صحبت همراه دقت را کار دشواری می‌یابند پس هنگام ابراز وجود که شخص معمولا عصبانی، ناامید و وحشت‌زده و تحت فشار عاطفی است. بیان صحیح و مختصر منظور و مقصود کاری بس دشوار است.
● رفتارهای ابراز وجود
فرد جراتمند از روش‌های ارتباطی استفاده می‌کند که او را قادر می‌سازد حرمت نفس خود را حفظ کند، در پی خشنودی و ارضای خواسته‌های خویش باشد و از حقوق و حریم شخصی خود «بدون» سوءاستفاده از دیگران یا سلطه‌جویی بر آنان دفاع کند.
اصولا افراد جراتمند عقب نمی‌نشینند و منتظر بخت و اقبال نمی‌مانند. آنها مصرانه برای به دست آوردن خواسته‌هایشان تلاش می‌کنند. این افراد اعتماد به نفس خوبی دارند و همین ویژگی آنها سبب می‌شود هنگام تلاش برای دستیابی به خواسته‌هایشان، از خطر کردن و اشتباه کردن نهراسند.
در مقابل این افراد، برخی رفتارهای مربوط به عدم ابراز وجود را در پیش می‌گیرند. این دسته از افرادبا اتخاذ سبکی انفعالی، به گونه‌ای رفتار می‌کنند که دیگران افکار، احساسات و حقوق آنها را براحتی نادیده می‌گیرند. اشخاصی که این سبک خاضعانه را دارند، اشخاصی مردد، بظاهر آرام و در واقع بی‌قرارند که از مسائل فرار می‌کنند و بدون توجه به احساسات خود با دیگران موافقت می‌ورزند. اینان در واقع عادت دارند همیشه به خواسته دیگران عمل کنند یا ترجیح می‌دهند امیال و خواسته‌های منطقی خود را در سینه حبس کنند. از این رو اغلب از ناراحتی‌هایی چون سردرد، خستگی عمومی، اختلالات گوارشی، تحریک‌های پوستی و تنگی نفس رنج می‌برند؛ چراکه قادر به ابراز وجود نیستند. محققان در یک تحقیق مفصل درباره حرکات بدنی حاکی از ابراز وجود و عدم ابراز وجود نشان داده‌اند که حرکات دست‌ها و نشانه‌های بدنی کلی، یکی از مهم‌ترین حرکات بودند. آنها به این نتیجه رسیدند که ابراز وجود با حرکات کنترل شده، نرم، پیوسته و هدفمند همراه است؛ در حالی که عدم ابراز وجود با حرکاتی مثل حرکات انتقالی، لرزان و تصادفی همراه بوده است. همچنین میزان تماس چشمی افرادی که اهل ابراز وجودند، بیشتر است. آنها همچنین پی بردند که لبخند باعث می‌شود تا دیگران پاسخ ما را نشانه ابراز وجود بدانند نه پرخاشگری.
● زمینه فرهنگی و ابراز وجود
در حالی که میل به ابراز وجود ممکن است یکی از نیازهای اولیه انسان باشد، ابراز وجود در روابط میان اشخاص از ویژگی‌های فرهنگ‌های غربی به شمار می‌رود؛ اما در فرهنگ‌های جوامع شرقی، شرایط دیگری حاکم است. در مشرق‌زمین این که اشخاص در نظر دیگران چگونه ظاهر شوند و دیگران نسبت به آنها چه فکری می‌کنند، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و ابراز وجود به مفهومی که در غرب وجود دارد، برای اغلب فرهنگ‌های آسیایی بی‌تناسب و بی‌اهمیت است. پس می‌توان گفت زمینه فرهنگی تاثیر بسیار مهمی بر ابراز وجود می‌گذارد. برای مثال خرده‌فرهنگ‌هایی که اعتقادات مذهبی شدیدی دارند، عملا ابراز وجود را به عنوان یک روش معتبر رد می‌کنند و به سلطه‌پذیری تن می‌دهند. در این فرهنگ‌ها توصیه‌هایی چون «اگر کسی به صداقت سیلی زد روی دیگر صورتت را به طرف او برگردان»، ابراز وجود را برای افراد بی‌معنا می‌کند. شواهد زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد ریشه تفاوت‌های فرهنگی در ابراز وجود ناشی از ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگی است ارزش‌های مردم غرب اروپا عمدتا شبیه ارزش‌های مردم آمریکاست. هرچند بین اروپا و آمریکا و حتی خود کشورهای اروپایی تفاوت‌هایی به چشم می‌خورد و به خاطر همین تفاوت‌هاست که ابراز وجود در سایر کشورها یا خرده فرهنگ‌ها ، مشکل آفرین می‌شود. درحقیقت ابراز وجود یک مفهوم فرهنگی است، آن دسته از اقلیت‌ها و خرده‌فرهنگ‌هایی که احساس می‌کنند هویت مستقلی دارند (مثل مکزیکی‌ها، ژاپنی‌ها و چینی‌ها)‌ کمتر از سفیدپوستان ابراز وجود می‌کنند.
در این خرده‌فرهنگ‌ها، احترام و اطاعت از بزرگسالان بویژه والدین واجب است؛ طوری که هرگونه ابراز وجود کودکان را در برابر بزرگسالان تقبیح می‌کنند. اما قفقازی‌ها مخالفت علنی و تصمیم‌گیری مشترک والدین و فرزندان را قابل قبول می‌دانند. به همین شکل در برخی خرده‌فرهنگ‌ها، ابراز وجود، رفتاری مردانه است و از زنان انتظار می‌رود تسلیم و خدمتگزار باشند. شاید به همین دلیل است که در بیشتر جوامع زنان تمایل دارند موضع انفعالی داشته باشند، در حالی که مردان پرخاشگرند.
اکثر بررسی‌ها در مورد ابراز وجود حاکی است که ابراز وجود در برخی شرایط دشوارتر است. این شرایط عبارتند از: تعامل با دیگران در خانه یا محل کار آنها، ابراز وجود در کشور یا «خرده‌فرهنگی» دیگر، هنگامی که تک و تنها هستیم و دوستان و همکارانمان در کنار ما نیستند. هنگامی که مجبوریم بر دوستان و همکاران قبلی خودمان اعمال قدرت کنیم. وقتی با سالمندان، افراد بیمار یا افراد در حال مرگ در ارتباط هستیم، هنگام برخورد با فقرا و محرومان، هنگام تعامل با متخصصان قدرتمند و ارشد، در برابر افراد جنس مخالف یا هنگام ارتباط با افراد ناتوان.
● جنسیت و ابراز وجود (ابراز وجود زنان و مردان)
در جنبش حقوق زنان توجه زیادی به مهارت ابراز وجود شده، تا جایی که آموزش ابراز وجود(TA) را در دستور برنامه‌های آموزشی خود قرار داده است. البته در خصوص ابراز وجود زنان کتاب‌های بسیاری نوشته شده است که با توجه به مشکلات زنان در ابراز وجود، چندان تعجب‌آور نیست. افزایش مقالات و کتاب‌های خودیاری زنانه و پرطرفدار بودن برنامه‌های ابراز وجود زنان شاهدی بر این مدعاست که زن‌ها در این زمینه نیاز به کمک بیشتری دارند. در حال حاضر زن‌ها در موقعیتی قرار گرفته‌اند که خواسته‌های خود را مطرح می‌کنند و بیشتر تمایل دارند تا حقوق فردی پایمال شده خود را بازیابند. امروزه زنان در رده‌های مختلف اجتماعی و در بخش‌های گوناگون فعالیت‌های اقتصادی در زمینه ابراز وجود قدم‌های مثبتی برداشته‌اند. اکنون بتدریج زن‌هایی که بیشتر ابراز وجود می‌کنند، بیشتر تایید می‌شوند. به این ترتیب زنی که ابراز وجود می‌کند، در جامعه از سوی دیگران موجودی ارزشمند به حساب می‌آید.
مردان نیز باید بتوانند متناسب با حقوق و توانایی‌هایشان از اعتماد به نفس برخوردار بوده و قادر به ابراز وجود باشند. بواقع از آغاز دوران کودکی با مردها طوری رفتار شده است که انگار به حکم طبیعت قوی، قاطع، مسلط و خونسرد هستند؛ اما بسیاری از آنان بیش از پیش به خلا قابل ملاحظه خود در برقراری روابط بین فردی پی برده‌اند. تحقیقات در زمینه پرخاشگری نشان داده است که مردها در پرخاشگری فیزیکی، کلامی و خصومت نمره بیشتری می‌آورند و اغلب آنها ظاهرا دو انتخاب بیشتر ندارند، قدرتمند و پرخاشگر و سلطه‌جو یا ضعیف و ناتوان در حالی که هیچ‌یک از این دو به عنوان ایده‌آل یک مرد محسوب نمی‌‌شود.
اقوام و دوستان با مردی که به خود اطمینان دارد و موفقیت خود را در گرو کوبیدن و تحقیر دیگران نمی‌داند، رفتار محترمانه‌تری دارند. در بررسی‌های انجام شده در زمینه ابراز وجود دو جنس، محققان متوجه شدند هم مردها و هم زن‌ها برای طرف‌های همجنس خود بیشتر ابراز وجود می‌کنند، ابراز احساسات منفی از سوی جنس مخالف را بیشتر می‌پذیرفتند در حالی که در روابط همجنس‌ها، برخوردهای پرخاشگرانه شایع‌تر بوده است. این یافته‌ها با این تصور هماهنگی دارد که معمولا به اشخاصی که ابراز وجود می‌کنند، خصایص مردانه‌ نسبت داده می‌شود، زنان مردصفت یا دوجنسیتی بیش از زنان زن‌صفت ابراز وجود می‌کنند. بین مردانگی و ابراز وجود در هنگام تعارض، همبستگی مثبتی وجود دارد و ابراز وجود، رفتاری مردانه تلقی می‌‌شود. وضعیتی که در آن ابراز وجود می‌کنیم هم مهم است.
هنوز جامعه به ابراز وجود کردن اهمیت چندانی نمی‌دهد. دنیای خانواده، مدرسه محیط کار و غیره همه باهم ابراز وجود کردن موثر را دشوار کرده‌اندبرخی افراد در خانه براحتی ابراز وجود می‌کنند. اما در محیط کار نمی‌توانند ابراز وجود کنند یا برعکس. شواهد نشان می‌دهد که افراد به ابراز وجودهای تجار مرد و زن، مدیران مرد و زن و وکلای مرد و زن به یک اندازه بها می‌دهند. اما وقتی یک افسر پلیس مونث، در برخورد با مردم ابراز وجود می‌کند، ابراز وجود او را دست‌کم می‌گیرند؛ چراکه افراد انتظار دارند زن‌ها ابراز وجود‌های همدلانه کنند، نه ابراز وجود‌های برخوردی.
رابطه ما با طرف مقابل و همچنین تاثیر دوستی، نقش مهمی در میزان ابراز وجود ما دارد.
چرا که ما در برابر ابراز وجودهای منفی (عصبانیت و اختلاف نظر) دوستانمان بیشتر پذیرش نشان می‌دهیم تا وقتی غریبه‌ای با ما چنین می‌کند. اما وقتی مثلا دوستی تقاضای ما را رد می‌کند، در مقایسه با وقتی که یک غریبه چنین کاری می‌کند، رفتار او را نادرست و ناخوشایند می‌دانیم به همین دلیل نیز توصیه می‌شود هنگام ارتباط با غریبه‌ها بهتر است حداقل تا وقتی رابطه محکمی با آنها برقرار نکرده‌ایم، از اختلاف نظر و احساسات منفی دوری کنیم. بالاخره همان طور که قبلا هم گفتیم، جنسیت طرف مقابل نیز عامل مهمی است. معمولا وقتی طرف مقابل ما مونث است، ابراز وجودهای همدلانه سودمندترند و مردان و زنان محافظه‌کار کمتر احتمال دارد به ابراز وجود زنان، واکنش مطلوبی نشان دهند.
● بها ندادن جامعه به ابراز وجود
می‌توان گفت هنوز جامعه به ابراز وجود کردن اهمیت چندانی نمی‌دهد. دنیای خانواده، مدرسه، محیط کار و غیره همه باهم ابراز وجود کردن موثر را دشوار کرده‌اند.
وقتی دیگران حقوق ما را رعایت نمی‌کنند، آزرده، خشمگین و ناراحت می‌شویم، اما برخی از ما نمی‌توانیم ابراز وجود کنیم. این مشکل ریشه‌های تربیتی دارد و ناشی از پرورش یافتن ما توسط والدینی بسیار سختگیر است که فرزندان خود را می‌بینند، اما حرف‌های آنها را نمی‌شنوند. در اغلب موارد، در جمع خانواده کودکی که می‌خواهد با ابراز وجود، حق خود را مطالبه کند، محکوم می‌شود؛ «دیگر نبینم با مادرت (یا پدر)‌ اینجوری حرف بزنی)‌ و یا «صدات رو نشنوم» و... این‌گونه کودکان در مدرسه یاد می‌گیرند که معلمان نیز بچه‌های ساکت را دوست دارند. آموزگاران نیز اغلب مانع ابراز وجود دانش‌آموزان می‌شوند و تنها به دانش‌آموزان ساکت و خوش‌رفتار که هرگز به مقام اقتدار مسوولان و آموزگاران مدرسه تردید نکنند، «آفرین» گفته می‌شود.‌ در محیط کار نیز کارکنان خیلی زود متوجه می‌شوند که اگر لب به اعتراض بگشایند، مشمول دریافت پاداش‌ و ارتقای درجه نمی‌شوند و یاد می‌گیرند که اظهارنظر نکنند مبادا به آقای رئیس بر بخورد و اسباب رنجش او را فراهم سازد و می‌آموزند که: در محل کار ابراز وجود ممنوع!
بواقع ابراز وجود دارای مزایای متعددی است، اما بهایی دارد که افراد جرا‡تمند باید آن را بپردازند. این بها شامل اختلال در زندگی شخصی و مشکلات در رویارویی با افراد است. در قلمرو شغلی، مواقعی بوده‌اند که افرادی که به شکلی سازنده و با جرات ظاهر شده‌اند کارشان به اخراج کشیده است. البته چنین پیامدهای ناگواری بندرت در نتیجه آموزش ابراز وجود اثربخش روی می‌دهد، اما حتی در بهترین نحوه اقدام به ابراز وجود نیز همواره امکان وقوع قدری ناآرامی و اختلال وجود دارد.
● آموزش جرات‌ورزی یا ابراز وجود
امروز در بیشتر کشورهای پیشرفته صنعتی، کلاس‌ها و دوره‌های کوتاه‌مدت و بلندمدت آموزش جرات‌ورزی و دیگر مهارت‌های ارتباطی وجود دارد. متخصصان آموزش جرا‡ت‌ورزی یا آموزش جسارت، تمایز قابل توجهی میان رفتار پرخاشگرانه که از طریق آن شخص به دنبال احقاق حق خویشتن یا زیر پا نهادن حق دیگران است؛ با رفتار توام با جسارت یا جرا‡ت‌ورزانه قائل هستند. یکی از هدف‌های عمده آموزشی ابراز وجود، توانا کردن افراد برای خدمت به زندگی خویش است. جرا‡ت‌ورزی به آنان کمک می‌کند از شر برخی عادت‌ها راحت شوند و از رفتارهای تکراری و کلیشه‌ای اجتناب ورزند. در بهترین حالت این آموزش‌ها به افراد کمک می‌کند تا «قدرت انتخاب اعمال خود را» در خویش پرورش دهند.
برخی افراد به دلیل شرطی شدن‌های اولیه، به شکل خودکار، رفتاری سلطه‌پذیر دارند. برخی دیگر به شکلی عادتی پرخاشگرند اما بیشتر مردم به نحوی قابل پیش‌بینی در برخی موقعیت‌های خاص سلطه‌پذیر و در برخی دیگر پرخاشگر می‌شوند. هدف شایسته آموزش ابراز وجود، آن است که افراد روش‌های سازنده دفاع از حریم شخصی را به نحوی مناسب بیاموزند. در حال حاضر، برخی سازمان‌ها برای تجهیز نیروی انسانی خود و ایجاد شرایط بهتر، هزینه‌های نسبتا زیادی صرف می‌کنند و به تجربه دریافته‌اند که این هزینه‌ها با دیگر هزینه‌ها متفاوت است و به عبارت بهتر، اینها هزینه نیست، بلکه نوعی سرمایه‌گذاری روی نیروی انسانی سازمان است که در آینده ثمره آن بسیار زیاد خواهد بود.
مشاوران، روش‌های مختلفی را در آموزش جرات‌ورزی به کار گرفته‌اند، برخی از روش‌های متکی به خود و گروهی از روش‌های تعدیل و اصلاح رفتار یا رفتار درمانی (Behavior therapy) استفاده می‌کنند که هدف اساسی در به کارگیری این روش‌های آموزشی، برطرف کردن نداشتن جرات یا جسارت است که در نقطه مقابل منجر به جسارت‌ورزی و جرات می‌شود. آموزش جرات‌ورزی همچنین به رفتارهای غیرکلامی و اصلاح آنها نیز توجه دارد و از این طریق، آنچهبه صورت غیرکلامی به جرات‌ورزی شخص زیان وارد می‌کند، از فراگرد ارتباطی حذف یا آن را هماهنگ با بقیه اجزای ارتباطی می‌سازد. برای مثال، شخصی که برای شغلی مورد مصاحبه قرار گرفته است، می‌بایست درباره توانایی‌های خود سخن بگوید، اما بهتر است مدام به چشم مصاحبه‌گر نگاه نکند.
ابراز وجود یا جرا‡ت‌ورزی داروی هر دردی نیست، اما معمولا موثرترین و کم‌تنش‌ترین نوع رفتاری است که می‌تواند در تعاملات روزانه انتخاب شود. اگر این رفتار برای رساندن ما به آنچه می‌خواهیم و نیاز داریم شکست خورد، آن وقت می‌توانیم روش‌های پرخاشگرانه یا منفعلانه‌تری را برگزینیم. در واقع ابراز وجود موهبتی مرموز و عجیب نیست که برخی از آن برخوردار باشند و برخی فاقد آن، بلکه مجموعه‌ای از مهارت‌هاست که هرکس از راه تمرین می‌تواند به آن دست یابد. مهیج‌ترین جنبه ابراز وجود آن است که پس از کسب این مهارت ناگهان متوجه می‌شوید که می‌توانید بدون هرگونه احساس گناهی «نه» بگویید، خواسته‌هایتان را مستقیما مطرح سازید و کلا راحت‌تر ارتباط برقرار کنید و از همه مهمتر آن که ابراز وجود کردن، اعتماد به نفس شما را بشدت بالا می‌برد.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  4:56 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

در موقعیت های دشوار ماهرانه رفتار کنید
در موقعیت های دشوار ماهرانه رفتار کنیدباید با آن روبه رو شوید. ما همه انسانیم. ممکن است گاهی در بعضی موقعیت های اجتماعی احساس ناراحتی، دست و پا چلفت بودن، کمرویی و خجالت کنیم و نتوانیم آنچه را که در مورد آن فکر می کنیم
صراحتاً بر زبان آوریم و کلمات مناسب برای ابراز آن را پیدا نمی کنیم. ممکن است در یک مراسم ترحیم یا روزی باشد که یکی از هکارانتان از کار اخراج می شود. ممکن است هر جایی این احساس را تجربه کنید.
● با این احساس مقابله کنید
چیزی که مهم است این است که یاد بگیرید چطور این احساس را در خود کنترل کرده و در این موقعیت های خطرناک چه بکنید. با اینکه می دانید فرد مقابل حرف اشتباهی زده است، به جای ترک گفتگو باید
● سعی کنید که فرد مقابل را متقاعد کنید.
برای مثال وقتی در یک مراسم ترحیم به دوستتان تسلیت می گویید و او می گوید: نگران نباش، من خیلی هم به او نزدیک نبودم. شما چطور جواب می دهید؟ در مهمانی های فامیلی هم ممکن است از
این اتفاقات بیفتد و یکی از بستگان سؤالات زیادی در مورد هدیه ای که آورده اید بپرسد. با این رفتار چطور برخورد می کنید؟
خوشبختانه، من راه حلی برای این موقعیت ها دارم. این نکات را بخوانید تا یاد بگیرید که در این موقعیت های ناراحت کننده چطور رفتار کنید.
● کسی از شما تعریف و تمجید می کند
سه ماه است که در ساعات بین کاریتان به باشگاه رفته و ورزش می کنید و کم کم ماهیچه هایتان دارند روی فرم می آیند. می دانید که ظاهر خوبی پیدا کرده اید. دوستی قدیمی را می بینید. او سریعاً
متوجه تغییرات فیزیکی شما می شود و صادقانه مشغول تحسین کردن و تعریف کردن از شما می شود. اما شما فرد خجالتی و متواضعی هستید و نمی دانید که چطور پاسخ این دوست را بدهید.
▪ چه بگویید:
گاهی یک جواب ساده بهترین جواب است. در این موقعیت هم وضع به همین منوال است. جواب ساده ای مثل یک متشکرم کوتاه می تواند کارتان را آسان کند. هنگام گفتن این جمله در چشمان دوستتان
● نگاه کنید تا تاثیر بیشتری بگذارد.
می توانید این تشکر را کمی بیشتر آب و تاب داده و کمی شکسته نفسی بکنید. آهسته پشت دوستتان را نوازش کرده یا از سایر حرکات دوستانه استفاده کنید تا بفهمد که تعریفش را جدی گرفته اید.
در آخر برای اینکه این تمجید را به موضوع بحث بکشانید می توانید کمی در مورد این تغییرتان یا اینکه چطور وزن کم کرده اید با او صحبت کنید. این باعث می شود که دوستتان تصور کند موضوع کاملاً مهمی را متوجه شده است.
● به دوستی تسلیت می گویید
یکی از بدترین موقعیت ها وقتی اتفاق می افتد که دوستی یکی از بستگان نزدیکش مثل مادر یا پدرش را از دست می دهد. شما می خواهید دوستتان را مطمئن کنید که آنجایید و حاضرید هر کاری انجام
دهید تا ناراحتی او کمتر شود. اما نمی دانید که او چطور با این مشکل کنار می آید و نمی خواهید مرزها را از بین ببرید. احساس همدردی با دوستان در چنین موقعیت هایی کار ساده ای نیست. چطور برای ابراز آنچه در فکرتان است کلمه ها را پیدا می کنید؟
▪ چه بگویید:
بهترین راه این است که صادق باشید. تماس های دوستانه (مثل بغل کردن، دست روی شانه ی فرد گذاشتن و...) می تواند بسیار کمک کننده باشد. لازم نیست از روی چاپلوسی و ریاکاری با او درد و دل
کنید. چیزی بگویید که واقعاً به آن فکر می کنید. اگر واقعاً به آن اعتقاد دارید بگویید : هر وقت خواستی من پیشت هستم اما اگر واقعاً نمی توانید این کار را انجام دهید گفتن ساده ی متاسفم، همدردی
من را بپذیر کفایت می کند. همین که در مجلس ترحیم شرکت کرده اید نشاندهنده ی این است که به او اهمیت می دهید.
در این موقع از سوال کردن ابا نداشته باشید. در مورد ترتیب دادن مجلس ختم و این مسائل از او سوال کنید تا کمی از ناراحتی او کم شود. سعی کنید هر چه می توانید انجام دهید تا کمی از ناراحتی های
او کم کنید. از گفتن جمله های کلیشه ای مثل زندگی خوبی داشت خودداری کنید. این جمله ها در آن شرایط کمی بی معنا هستند.
● یکی از آشنایانتان از کار اخراج می شود
با یکی از همکارانتان در اداره روابط نزدیکی داشته اید، اما او مجبور به ترک کار شده است. مطمئناً از این مسئله بسیار ناراحت است و شما کسی هستید که باید کمی به او اعتماد به نفس دوباره بدهید. چه کار می کنید؟
▪ چه بگویید:
درست است که من همیشه طرفدار صداقت هستم اما در این موقعیت گفتن دروغ مصلحتی بد نیست و خیلی به بهبود حال دوستتان کمک می کند. فکر می کنید شانسی برای پیدا کردن شغلی با همان
موقعیت ندارد؟ اشکالی ندارد، دروغ بگویید. به او اطمینان دهید که شرکت های بسیاری هستند که راغب به استفاده از فردی با شرایط او می باشند. با این کار باعث خواهید شد که تصور کند هنوز هم فرد
فعالی در اجتماع می باشد و اعتماد به نفس از دست رفته خود را دوباره به دست آورد. به او بگویید که می تواند روی کمک شما حساب کند. اما قول پیدا کردن کار جدید را به او ندهید. حرفی بزنید که بتوانید به آن عمل کنید.
● تصادفاً کسی را می رنجانید
همسر یکی از دوستانتان که حامله است به شما می گوید که می خواهد اسم دخترش را بولا بگذارد. شما این مسئله را در جمع دوستانتان تعریف می کنید و با خنده و مسخره می گویید که بولا خیلی
اسم زشتی است. یکی از دوستانتان در جمع ناراحت شده و می گوید که اسم مادر او هم بولا است. چه جوابی می خواهید بدهید؟
▪ چه بگویید:
یکی از بهترین راه های در رفتن از چنین موقعیت هایی این است که مسئله را به شوخی و خنده گرفته و جوری صحبت را عوض کنید. مثلاً بگویید که چقدر همیشه حتی از اسم خودتان هم متنفر بوده اید. راه
دیگر این است که خیلی ساده از دوستتان عذرخواهی کرده و بگویید که قصد بدی نداشته اید.
● یک حالت چطوره ساده برایتان داستان می سازد
امروزه اصطلاحاتی مثل چطوری یا حالت چطوره مثل سلام کردن برای احوالپرسی استفاده می شود. فکر می کنید مردم واقعاً دوست دارند بدانند که شما چطور هستید نخیر، آنها فقط میخواهند
که سلامی کرده باشند و توقع دارند که شما هم در جواب بگویید خیلی ممنون، شما چطورید؟ گاهی ممکن است برایتان پیش آید که فردی این موضوع را درک نکرده و با چنین سوالی از جانب شما شروع
به گفتن داستان زندگیش کند. در چنین مواقعی چه برخوردی دارید؟
▪ چه بگویید:
در اینگونه مواقع سعی کنید روی موضوع مورد بحث تمرکز کنید. اگر در جواب حالت چطوره ی شما گفته مریض است و تب دارد، از او در این مورد بیشتر سوال کنید و نظرات و توصیه های خود را هم به او
بگویید. سعی کنید با او به خوبی برخورد کرده و به نرمی صحبت کنید. دوستی که با یک حالت چطوره مشکلات زندگیش را برایتان بیان می کند حتماً نیاز به دردودل کردن دارد.
● کسی ناخواسته به شما توهین می کند
ممکن است جدیداً رابطه تان با نامزدتان را به هم زده باشید و اوقات سختی را می گذرانید و در این مورد با دوستانتان درد و دل می کنید. یکی از دوستانتان برای همدردی می گویداو از آن اول هم به درد
تو نمی خورد یا زشت بود. شما متعجب می شوید و با خود فکر می کنید که آیا وقتی این همه مدت با آن فرد بوده اید هم او چنین فکری می کرده است؟ شما هنوز نسبت به او احساس علاقه می کنید
و این دوست با گفتن این حرف ها به کسی که برایتان عزیز است توهین کرده است. شاید دوستتان منظوری هم نداشته باشد اما به هر حال حرفی زده است. در این مواقع چه می کنید؟
▪ چه بگویید:
اولین واکنش شما باید نادیده گرفتن آن حرف باشد. طوری که انگار حرف آن فرد اصلاً ارزش توجه هم نداشته است. به قولی جواب ابلهان خاموشی است. پس فراموشش کنید. راه دیگر این است که با
دوست خود صحبت کرده و ماجرا را کاملاً برایش شرح دهید تا بفهمد که چه اتفاقی افتاده است.
در موقعیت ها به جا عمل کنید
ممکن است که یافتن کلمات به جا و مناسب در همه ی موقعیت ها ممکن نباشد اما با رعایت این نکات می توانید راحت تر با این شرایط کنار بیایید. به جای اینکه احساس ناراحتی و دست و پا چلفتی بودن
کنید، منظور خود را کوتاه و کامل با رعایت صداقت بیان کنید.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  4:57 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

دروغ نگو، دروغگو!
دروغ نگو، دروغگو!اگر از شما سوال كنند در عمرتان چقدر دروغ گفته‌اید چه جوابی می‌دهید؟.بدون شك همه ما در زندگی حداقل دروغ‌های كوچكی گفته‌ایم تا از بعضی مخمصه‌ها خلاص شویم اما همه ما نیز كسانی را می‌شناسیم كه دروغ گفتن و داستان‌سازی، بخش ثابتی از وجودشان شده و اگر دروغ نگویند انگار چیزی در زندگی‌شان كم می‌آید. برای این افراد دروغ گفتن وسیله‌ای برای بزرگ‌تر جلوه دادن خودشان و تحت تاثیر قرار دادن دیگران است. آیا شما چنین كسانی را می‌شناسید؟ چه احساسی در مورد آنها دارید؟ آیا هیچ كدام از حرف‌هایشان را باور می‌كنید؟ طبیعتاً جواب شما به این سوال‌ها منفی است. همانطور كه از قدیم و ندیم گفته‌اند: مرد است و حرفش، اما در بسیاری مواقع این افراد دروغگو را پس از مدتی می‌توان شناخت و آنها معمولا چنان مهارتی در دروغ گفتن پیدا كرده‌اند كه در ابتدا ممكن است شما به سادگی حرف‌های آنها را باور كنید. دوست نداشتید قابلیتی در وجودتان بود كه می‌توانستید دروغ‌ها را به روشنی كشف كنید؟
● توانایی تشخیص دروغ
همه انسان‌ها در درونی‌ترین لایه‌های شخصیتی‌شان افراد معصوم و نجیبی هستند و همین معصومیت درونی باعث می‌شود در اغلب موارد دروغگوهای خوبی نباشند. حتی زمانی كه داستان آنها كامل و بی‌عیب و نقص است، معمولاً چشمان‌شان واقعیت را لو می‌دهد. چشمان دیگران هیچ‌وقت دروغ نمی‌گویند. بنابراین كمی دقت در چشمان آنها زمانی كه حرف می‌زنند حس راست یا دروغ بودن حرف‌هایشان را كاملاً منتقل می‌كند. به‌خصوص اگر كسی در حال دروغ گفتن باشد، نمی‌تواند نگاه خیره شما را درون چشمانش مدت زیادی تحمل كند و به‌طور حتم رویش را به سمت دیگری برخواهد گرداند. در این شرایط شما می‌توانید با شیطنت تمام وانمود كنید كه دروغ‌های او را باور می‌كنید و حتی او را به نوعی با حرف‌هایتان ترغیب كنید تا دروغ‌های بزرگ‌تری بسازد. می‌بینید كه از این زاویه نگاه كردن به دروغ‌های دیگران نه تنها آزاردهنده نخواهد بود، بلكه می‌تواند موضوعی برای تفریح و سرگرمی شما و دوستانتان كه بعداً داستان این دروغ‌ها را خواهند شنید باشد... !
● من می‌پذیرم
مردم گاهی اوقات در كمال سادگی فكر می‌كنند كه دروغ گفتن می‌تواند مشكل آنها را به طور مقطعی و در حال حاضر حل كند و آنها را از شر گرفتاری‌های فعلی‌شان برهاند اما در واقع تمام این دروغ‌ها آخرسر گریبان خودشان را می‌گیرد. چرا؟ اگر به جواب سوال‌هایی كه درباره آنها نمی‌دانند مطرح شد برگردید، مسلماً خودتان جواب این چرا را داده‌اید. آیا شما حرف كسی كه یك‌بار به شما دروغ گفته باشد را دیگر هرگز باور خواهید كرد؟ بدون تردید جواب شما منفی است و این یعنی دروغگو اعتبار خود را پیش دیگران از دست می‌دهد. در نتیجه در آینده اگر دچار مشكل و یا مساله خاصی باشد نیز دیگر كسی به او توجهی نخواهد كرد. اگر حمید دوست شما ارزش و اعتبارش را پیش شما از دست داده باشد، دیگر از او چیزی باقی نمانده است. داستان همان داستان چوپان دروغگوست!
بنابراین دروغ‌ها و حرف‌ها مانند یك شمشیر دولبه هستند كه ممكن است بعدها به ضرر گویندگان‌شان تمام شوند.
● چند روش برای تشخیص دروغگوها
۱) چشم‌های كسانی كه دروغ می‌گویند، یا بازتر از حد معمول هستند و یا دائم به جهات مختلف حركت می‌كنند. به علاوه آنها معمولاً از نگاه مستقیم به چشمان شما احساس ناراحتی می‌كنند و روی‌شان را برمی‌گردانند.
۲) گاهی اوقات افراد دروغگو بخشی از صورت و یا دهانشان را هنگام حرف زدن می‌پوشانند.
۳) وقتی از آنها سوال كنید، دماغ یا گوششان را با حالتی عصبی می‌خارانند.
۴) آنها هنگام حرف زدن حركات اضافی زیادی انجام می‌دهند.
۵) وقت دروغ گفتن زیاد تپق می‌زنند و اشتباهات فراوان گفتاری‌شان را اصلاح می‌كنند.
۶) داستان‌های آنها معمولاً كلی است و جزئیات زیادی ندارد. آنها كلیات را تكرار می‌كنند تا خودشان را قانع كنند.
۷) داستان‌های آنها معمولاً گیج‌كننده و پیچیده است. دلیلش را هم می‌توانید حدس بزنید. آنها نمی‌خواهند شما به راحتی داستان را تجزیه و تحلیل و بعد نتیجه‌گیری كنید.
۸) آنها خیلی سریع موضوع حرف را عوض می‌كنند تا سوالی از طرف شما مطرح نشود.
۹) وقتی از آنها سوالی بپرسید، معمولاً تظاهر می‌كنند كه نشنیده‌اند. چرا؟ چون نیاز به فرصتی دارند تا افكار خود را جمع و جور كرده و متناسب با داستانی كه تا به حال ساخته‌اند جواب دهند.
۱۰) وقتی از آنها سوالی می‌شود حالت دفاعی به خود می‌گیرند و شما را متهم می‌كنند كه حرف‌هایشان را باور نكرده‌اید.
۱۱) چند روز بعد از آنها سوالی درباره داستان‌شان بپرسید تا شاهد تغییر جزئیات باشید. چند ماه بعد همان سوال را دوباره به نحوی مطرح كنید تا یك داستان كاملاً متفاوت بشنوید!
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  5:09 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

دست از بهانه جویی بردارید!


دست از بهانه جویی بردارید!آیا شما هم از آن دسته افراد هستید که برای خطاها و ضعف های خود بهانه تراشی می کنند؟ اگر اینطور هستید، دیگر زمانش رسیده که دلیل آن را بفهمید و در پی رفع این عیب باشید.
این عادت ممکن است تاثیرات متفاوتی بر دیگران داشته باشد، می تواند باعث عدم اطمینان و اعتماد آنها به شما شود، یا اینکه از نظر آنها فردی پارانویی و ظنین به خود تلقی شوید. البته ممکن است شما در جنبه های کاری، شخصی و خانوادگی، فردی محکم، رُک، و محترم باشید، اما اگر همیشه نقص ها و کمبودهای خود را با بهانه تراشی بپوشانید، تاثیری منفی بر سایرین خواهید گذاشت.
راه حل این مشکل تحت کنترل خودتان است. دیگر زمانش رسیده که این عادت بهانه تراشی را دور بریزید.
● بهانه هایتان را بشناسید
می دانید که اگر کسی شما را با بهانه تان رو برو کند، حتی به حالت شوخی، برایتان دردسرساز می شود. بدتر اینکه ممکن است اعتماد خود را از دست بدهند و دیگر به حرفهایتان اطمینان نکنند. شما را به عنوان فردی که به قول های خود عمل نمی کند، تقصیر را بر گردن دیگران می اندازد، و مسئولیت خطاهای خود را به عهده نمی گیرد، بشناسند. شما را فردی تصور خواهند کرد که همیشه کارها را به تعویق می اندازید، و با اینکه می دانید از عهده ی انجام کاری بر نمی آیید، مسئولیت آن را می پذیرید.
دیگر کسی روی شما حساب نخواهد کرد. دوستان و همکارانتان اگر بخواهند از کسی در خواست کمک کنند، شما را آخرین نفر قلمداد خواهند کرد.
مطمئن باشید دیگر زمان تغییر فرا رسیده است. باید اطمینان اطرافیان را دوباره جلب کنید.
"علت اصلی مشکلاتی که در آن گیر می افتید، فقط خودتان هستید."
● اهداف شما
برای برگرداندن نظر اطرافیان و جلب اعتماد آنها به خودتان، باید تلاش کنید تا خصوصیات بهانه تراشی خود را کنار بگذارید. اهداف شما برای تغییر باید چنین باشند:
ـ جلب احترام دیگران و منع آنها از سوء استفاده کردن از شما
ـ تغییر دادن تصور دیگران از شما به عنوان فردی ضعیف به فردی محکم
ـ افزایش حس اعتماد به نفس و غرور خود
● بهانه تراشی دیگر کافی است...
دیگر دوران بهانه تراشی هایتان به سر آمده است. این ۱۰ قدم را با ما دنبال کنید تا این عادت را از خود دور کنید.
۱) با واقعیات روبه رو شوید
مثل همه ی عادت های دیگر، اولین قدم برای ترک آن این است که بفهمید دچار این مشکل هستید. کار را عقب نیندازید و فکر نکنید مشکلتان به خودی خود برطرف میشود. خانواده و دوستانتان دیگر بهانه هایتان را قبول نمی کنند، خودتان هم باید همین کار را بکنید.
۲) بر خودتان چیره شوید
به خاطر اینکه هیچوقت نخواسته اید برای بهانه تراشی هایتان خود را مسئول بدانید، شاید تصور می کرده اید که سایرین با شما چپ افتاده اند. اما دیگر باید این تصورات را کنار بگذارید. همیشه افرادی وجود دارند که با شما موافق نباشند، بناحق از شما انتقاد کنند، یا اینکه به شما بی احترامی کنند. اما سعی نکنید برایشان بهانه تراشی کنید تا به آنها بفهمانید که اشتباه می کنند. با اینکار فقط همه چیز را بدتر می کنید.
۳) آنچه در توانتان است انجام دهید
اگر خودتان را به کارهایی محدود کنید که از عهده ی انجام آنها برمی آیید، دیگر نیازی نیست که بعدها به خاطر قصور و کم کاری خود بهانه تراشی کنید. وقتی کاری به شما پیش می آید برای قبول کردن یا نکردن آن همیشه رک و رو راست باشید. اگر فکر میکنید قادر به انجام آن نیستید، هیچ اجباری به قبول آن ندارید.
۴) صادق باشید
بهانه تراشی نیز به اندازه ی دروغگویی استرس زاست. به این علت که باید به یاد داشته باشید که برای افراد مختلف دقیقاً چه بهانه ای آورده اید. صادق باشید و خودتان را از شر این استرس ها راحت کنید. با بهانه تراشی هم خودتان و هم اطرافیانتان را در وضعیتی نامطمئن و ناراحت قرار خواهید داد.
۵) شکایت کردن را کنار بگذارید
مطمئن باشید انتقاد کردن بیجا و یکسره از اطرافیانتان باعث بالا بردن ارج و قرب خودتان نمی شود. از شانه خالی کردن و در رفتن از زیر بار مسئولیت ها دست بردارید و سعی نکنید خطاهای خود را به گردن این و آن بیندازید. هر روز تاثیرات منفی بهانه تراشی را به خود متذکر شوید و خود را به سمت تغییر رهنمون کنید.
۶) حرف بزنید، و بعد دیگر دهانتان را ببندید
یاد بگیرید که چطور بدون اینکه کیلومترها عذر و بهانه برای طرفتان سوار کنید، از او معذرت خواهی کنید. اگر سالگرد ازدواجتان را فراموش کرده اید، بهانه نیاورید، و کوتاهی خود را بپذیرید.
"آدم ها باید دست از انداختن تقصیرات و کوتاهی های خود به گردن محیط اطرافشان بردارند. و یاد بگیرند چطور مسئولیت های شخصی خود را با اعتقاد و ایمان بپذیرند." آلبرت شوایتزر
۷) انتقادپذیر باشید
اشتباهات، خطاها و کوتاهی های خود را به گردن بگیرید، اما اجازه ندهید منتقدان و ایراد گیران اعتماد به نفس شما را از بین ببرند. وقتی درحال ترک عادت زشت بهانه جویی خود هستید، اجازه ندهید کسی شما را دوباره مجبور به بازگشت به آن عادت ناپسند کند. وقتی کسی از شما انتقاد میکند، از او بخواهید در مورد آن بیشتر توضیح دهد. به جای بازگشت دوباره به گذشته، به دنبال راه های اصلاحی برای آینده تان باشید.
۸) دوستی مشابه خود پیدا کنید
با یکی از دوستان نزدیک یا همکارانتان که او هم مشکلی شبیه به شما دارد، برای ترک این عادت شرط بندی کنید. در این صورت رغبت بیشتری برای ترک عادت خود پیدا خواهید کرد و علاوه بر آن کسی را دارید که زمانی که خواستید کارهای گذشته تان رادوباره از سر گیرید، به شما تذکر دهد.
۹) با خود قرارداد ببندید
اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود را با آخرین مهلت دستیابی به آنها، در جایی بنویسید. قرارداد را تاریخ زده و امضاء کنید و از شاهدی هم بخواهید که پای آن را امضاء کند. وقتی اهدافتان را به صورت نوشته ببینید، تاثیر بیشتر و عمیقتری بر شما خواهد داشت، به خصوص اینکه کسی هم پیوسته بر اعمال و رفتارهای شما نظارت داشته باشد.
۱۰) طلب همکاری کنید
به جای اینکه وقت و انرژی خود را صرف ساختن عذر و بهانه کنید، به دنبال راه حل باشید. اگر هر روز دیر به اداره می رسید، از دوستتان بخواهید که صبح ها شما را بیدار کند. اگر دوستانتان گله می کنند که همیشه نیم ساعت دیرتر به مهمانی ها میرسید، به جای بهانه تراشی، با شوخی و خنده به آنها بگویید که نیم ساعت زودتر دعوتتان کنند. حتی اگر لازم باشد به افراد متخصص مراجعه کنید تا شما را برای ترک این عادت یاری دهند.
● دیگر هیچ بهانه ای نیاورید!
صحت و سلامت شما جزء وظایف و مسئولیت های خودتان است. خودتان می توانید انتخاب کنید، می توانید فردی بهانه تراش باشید که مسئولیت هیچ کاری را بر عهده نمی گیرد و تقصیرها را بر گردن دیگران می اندازد و دیگران هیچ اعتمادی به او ندارند، اما مطمئناً با صداقت، انگیزه و اعتماد به نفس، شادتر و سلامت تر زندگی خواهید کرد.
نحوه ی برخورد شما با اتفاقات پیرامونتان یکی از عوامل شکل دهنده در تصور و نظر اطرافیانتان را درمورد شما است. برای تغییر تصویر ذهنی دیگران از شما هیچوقت دیر نیست. به همه نشان دهید که می خواهید تغییر کنید و این عادت بد را کنار بگذارید. سعی کنید حس اعتماد آنها را دوباره به خود جلب کنید. به جای بهانه تراشی، به دنبال راه حل باشید. درست است که ترک عادت وقت و انرژی زیادی می برد، اما مطمئن باشید ارزشش را دارد .

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  5:16 PM
تشکرات از این پست
yasser
yasser
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 741
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

راسخون هم انتقاد پذیر خوبی نیست

سه شنبه 31 مرداد 1391  5:20 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

دو کلید طلایی برای نفوذ در دلها
دانستن این که چه عواملی باعث افزایش روزافزون دوستی می شود ، در واقع به معنای در دست داشتن کلید ورود به اندرون خانه ی دلها ست. هر کس که این کلید را در اختیار داشته باشد و راه نفوذ در قلبها را بداند در واقع گنجینه ی دوستی را به چنگ آورده است.
به راستی این کلیدهای طلایی که می توان در دل ها راه یافت و دوستی ها را با آن روز به روز زیادتر کرد چه هستند؟
در این مقاله با دو کلید مهم برای راهیابی به قلب دوستان خود آشنا می شوید:
۱) ابراز علاقه و دوستی
محبت، رمز و راز زندگی است و بعضی از روان شناسان معتقدند که بسیاری از بیماری ها ی درونی فقط به خاطر فقدان محبت و سرکوب کردن عاطفه هاست.
همان گونه که قبلاً آوردیم دوستی و محبت دارای مراتبی است.
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: خدای جهان آن کس را بیشتر از همه دوست دارد که به دوستان خود بیشتر از همه مهر بورزد. (۱)
اگر می خواهیم محبوب دلها شویم باید دیگران را دوست بداریم. دیگران را دوست بداریم تا دیگران نیز ما را دوست بدارند. باید به آنان عشق بورزیم تا آنان هم به ما عشق بورزند. تنها از راه محبت و دوستی است که می توان مالک دل ها شد و در قلب ها نفوذ پیدا کرد. برای زیاد شدن دوستی و استحکام آن باید این محبت و علاقه را ابراز کرد و آن را با زبان و با عمل (یعنی با نیکی به او و نزدیکان و دوستداران او) نمایان کرد.
زیرا محبت هم چون آبی است که به جریان می افتد. این آب هم پاک است و هم پاک کننده. ابراز علاقه و محبت، هم بر دوستی می افزاید و هم نامهربانی ها را از بین می برد.
روزی امام باقر و امام صادق (علیه السلام) با گروهی در مسجد نشسته بودند. کسی از کنار آن ها رد می شد. یکی از اهل مجلس گفت: من این شخص را دوست دارم. اما باقر (علیه السلام) فرمود: اگر دوستش داری به او بگو و او را از دوستی و علاقه ی خود آگاه کن. این کار موجب دوام دوستی و تقویت پیوندها می شود.
وَ کانَ رسُولُ الله (ص): یَدعُو أصحابَهُ بِأحَبَّ أسمائِهِم تَکرمَهً لَهُم ولا یَقطَع لأحَدِ حَدیثَهُ.
رسول خدا(ص) یارانش را با نامی می خواند که بیشتر دوست می داشتند و سخن هیچ کس را قطع نمی فرمود.
تنها در سایه ی محبت و ارادت است که ناملایمات و لغزش ها و غفلت ها- که طبیعت بشر است- مزاحم دوستی نمی شوند و آتش گرم محبت همه ی ناملایمات را می سوزاند.
اگر کسی رادوست داری به او بگو و او را از دوستی و علاقه ی خود آگاه کن. این کار موجب دوام دوستی و تقویت پیوندها می شود.
۲) تواضع
تواضع یکی از اصول مسلم اخلاقی است و انسان با تواضع می تواند بالاترین درجات را کسب نماید زیرا:
مَن تَواضَعَ رَفَعَةُالله.
هر کس فروتنی را پیشه سازد خداوند تعالی مقام او را بالا می برد.
اما آنچه که در اینجا مورد بحث ما است آن است که تواضع می تواند مایه ی تقویت دوستی شود. برعکس، هرگونه تکبر و بزرگ نمایی بین دوستان صمیمیت را از بین می برد و موجب تفرقه می شود.
ثَلاثُ تورثُ المَحَبَّة الدِّینُ و التَّواضُعُ و البَدَلُ
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:
سه چیز دوستی را در پی دارد ، دینداری، فروتنی و بخشش.
و قال علی (علیه السلام):
ثَمَرَه التَّواضِعُ المَحَبَّه.
دوستی ثمره ی فروتنی و تواضع است.
نصر بن احمد سامانی به پسر خود وصیت کرد: ای فرزند! اگر اراده کرده ای که مملکتی را که ما با مشقّت فراوان به دست آورده ایم، برای تو بماند نه به خزانه اعتماد کن که مال در معرض زوال است و نه بر لشکریان دل ببند که مرد سپاهی منقلب الحال است بلکه تکیه بر بستر دوام مملکت و قیام حکم به دوستی و کرم نما و در تواضع بیفزا که دوستی و تواضع و کرم، خلایق را دلگرم می سازد و هر که صید دام محبت و تواضع گردد هرگز رهایی نیابد.
پس یکی از عوامل مهم تقویت دوستی تواضع و فروتنی است همان گونه که در حدیث شریف آمده است: هنگامی که شخص در مقابل دوستان خود تکبر کند ، با او اعلام جدایی کرده و امام رضا(علیه السلام) نیز یکی از آداب رفاقت را تواضع دانسته:
إصحَبِ الصِّدیقَ بالتَّواضُع و العَدُّوِّ بالتَّحَرُّز و العامَّه باالبُشر.
با دوست فروتنی و با دشمن احتیاز و با عامه ی مردم با خوشرویی همراهی کن.
از یکی از علمای معاصر نقل شده است که در یکی از نیمه شب ها وی از خواب بیدار می شود و حس می کند که صدایی از داخل حیاط می آید. بیرون می رود و می بیند که دزدی آمده و میوه های باغچه را جمع کرده ولی طوری سنگین است که نمی تواند آن را بلند کند و به دوش بیندازد. ایشان خیلی آهسته وارد حیاط می شود و بدون آنکه آن شخص متوجه شود، کمک می کند تا وی گونی را بلند کند و بر دوش بگذارد.
ناگهان دزد متوجه می شود که شخص آمده. نگاه می کند و می بیند که آن جناب است. ابتدا عذرخواهی می کند اما آن عالم در جواب با کمال ادب و تواضع به ایشان می فرماید: خیر آقا، شما به منزل پدرتان آمده اید و نیازی به گرفتن اجازه ندارید و با اصرار زیاد وی را مجبور می کند میوه ها را با خود ببرد.
فردای آن روز دزد به محضر این عالم می آید و توبه می کند و از آن پس انسانی مومن و پرهیزکار می شود.
آری اگر تواضع و ادب چنین در روحیات اشخاص خلافکار تاثیرگذار است قطعاً اثر آن در جان و روح دوستان با ایمانی که برای زندگی خود دوستی و محبت و ارادت را برگزیده اند به مراتب بیشتر و عمیق تر است.
بنابراین تا می توانیم به دیگران محبت کنیم و با ادب و احترام در دل ها وارد شویم.
 
پی نوشت ها:
۱- المحجه البیضاء، ج ۲، ص ۱۵۵
۲- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۲۹
۳- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۲۹
۴- غررالحکم، ص ۲۴۹
۵- بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۵۶

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 1 شهریور 1391  8:10 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

دیدن محاسن در کنار معایب
دیدن محاسن در کنار معایب● تاملی در قواعد و آداب نقد
از محاسن بیان كردن قواعدی برای نقد، آن است كه حداقل دو گروه خلع سلاح می شوند:
۱) اول آنان كه به بهانه نقد، به نكته گیری، تخریب، توطئه و هتاكی دیگران می پردازند. اگر آداب نقد به درستی و وضوح بیان شود و نقد به صورت فرهنگ درآید، این گروهها یا باید دست از تلاش خود بردارند و یا در قالبی غیر از نقد به فعالیت خود ادامه دهند؛ زیرا اگر از نقد و انتقاد سوء استفاده كنند، رسوا می شوند.
۲) گروه دوم، كسانی هستند كه بی جهت در برابر نگرشها یا عملكرد فرد یا گروه و نهادی حساسیت نشان می دهند و هرگونه طرح بخصوص نقاط ضعف را تخطئه و توطئه می پندارند. در صورت طرح آداب نقد و نهادینه كردن آن، بهانه از دست این گروه نیز گرفته می شود و مصلحان و اندیشمندان فرصت طرح انتقادی دیدگاهها درباره اندیشه ها و عملكردها را می یابند.
مجموعه قواعد و آداب نقد را به دو دسته می توان تقسیم كرد: قواعد و آداب درون منطقی و قواعد و آداب برون منطقی.
۱) قواعد و آداب درون منطقی نقد
مراد از چنین قواعدی، حدود و آدابی است كه به اصل، مركز، متن و خود نقد مربوط است، نه به حیطه ها و حواشی و مسایل پیرامونی نقد (قواعد و آداب برون منطقی).
مهمترین قواعد درون منطقی نقد عبارتست از:
▪ فقط نقادی نظری اندیشه و عمل
در روابط ما آدمیان، حیطه نقد و انتقاد تنها به نقد زبانی، كلامی و قلمی اندیشه و عمل خود و یا دیگران محدود است و كنش، كار و عمل علیه دیگران به طور ذاتی در حیطه نقادی و نقدپذیری، و همزمان با نقد قرار نمی گیرند؛ و چون نقد با غایت صلاح، اصلاح و رشد صورت می گیرد و دیدن محاسن در كنار معایب در نقد، از لوازم قطعی آن است، ضمن اینكه نقد از عمل و اقدام متمایز است، هر نوع اظهار نظری را نیز دربر نمی گیرد و هرگونه موضعگیری نقد شمرده نمی شود. بر این اساس، نقد با توطئه كه اولاً با اقدام قرین است، ثانیاً برجسته كردن كاستیها و معایب است فرق دارد؛ چنان كه بسیاری از مواضع جریانهای سیاسی هم در واقع خرده گیری و انتقام گیری است و با غایت آسیب زدن به یكدیگر انجام می شود و در چارچوب نقد قرار نمی گیرند.
اگر در حیطه یاد شده و با رعایت شرایط آن، به نقد توجه شود، می توان درباره دامنه نقد در حیطه تفكر بشری و اندیشه هر كس و هر نخبه (سیاسی، فكری و ...) داوری كرد و معایب فكرش را در كنار محاسن او برشمرد. در نقد سیاسی هم تنها قید و حد نقد بر عملكرد دیگران، پذیرش قانون اساسی یك كشور است و یك فرد تا وقتی پذیرفته است كه طبق قانون عمل كند، و در همه حیطه های نظام نیز حق نقد دارد.
در سایر حوزه های ارتباطی نیز حق نقد بر یكدیگر، برای همگان محفوظ است و چنانكه اشاره شد حیطه نقد به اقدام عملی علیه دیگران نمی رسد و در نقد نظری محض خلاصه می شود.
▪ برشمردن سره و ناسره
از غایات نقد آن است كه خوب از بد، حسن از عیب، و نقص از كمال در یك اندیشه یا فعل متمایز شود. برای رسیدن به چنین هدفی، ابتدا باید محاسن یك فكر یا كنش از معایب آن تفكیك و در نقد نیز به هر دو بعد آن اشاره شود. به عبارت دیگر، شاید این الگو در نقد قابل پیشنهاد باشد كه ناقد ابتدا محاسن روشی و محتوایی متن یا فرد یا ... را برشمارد و سپس نواقص روشی و محتوایی موضوع مورد نقد را مطرح كند.
▪ شفافیت نقد
اگر غایت نقد تشخیص صواب از ناصواب و تأثیرگذاری بر علم و عالم و عامل باشد، واضح است كه مخاطب نقد باید مقصود ناقد را دقیقاً دریابد. اگر ناقد در بیان مقصودش به جهت طرح ابهام آلود و رمزآمیز توفیق نداشته باشد، هرگز به غایت و مطلوب نقد نمی رسد. گفته شده نقد تلویحی نافذتر از نقد تصریحی است. این، به معنای مبهم و ناقص طرح كردن نقد نیست بلكه به معنای آن است كه ناقد با بهره گیری از هنر، فصاحت و بلاغت و هشیاری و زیركی، مقصود خود از انتقاد را حتی بلیغ تر از نقد تصریحی و مستقیم بیان كند، كه گفته اند: «الكنایه ابلغ من التصریح».
▪ آداب پیشینی متن در نقد
در بررسی انتقادی متون، قبل از ورود به نقد آرای مؤلف (نویسنده)، بررسی و تحقیق در این موارد، از آداب نقد به شمار می آید:
۱) استناد اصل نوشته به آن مؤلف یقینی باشد
۲) تمامی آنچه در آن كتاب آمده است، بدون تحریف و تفسیر، نوشته همان مؤلف باشد
۳) مقصود مؤلف، صرف جمع آوری مطالب و گردآوری اقوال، بدون تضمین صدق و كذب یا تعهد حق و باطل آن نباشد، بلكه منظور وی، بیان واقع و فتوا و نقل صدق باشد
۴) مؤلف در بیان واقع آزاد و از گزند تقیه و آسیب و ترس، مصون باشد؛ ۵- آنچه در آن نوشتار آمده، آخرین اثر و رأی نهایی مؤلف و فتوای پایانی او باشد. (جوادی آملی، ۱۳۷۵: ۱۵۱)
بدون طی مراحل پنج گانه فوق و بدون مسلم دیدن آخرین آرای جدی و اصلی نویسنده، چگونه می توان به خود حق داد از نویسنده ای نقد كرد؟
بنابراین، آداب پیشینی متن نیز از قواعد جدی انتقاد متون است.
مرحوم زرین كوب، تحقیق در صحت و سقم اسناد و مدارك و اصالت یا عدم اصالت اثر را در عنوان نقد تاریخی بررسی و از آن به نقد داخلی (در مقابل نقد خارجی، كه مطالعه در سوانح تاریخی و تحقیق در اشارات و احوال اعلام و حوادث مذكور در متن است) یاد كرده است. (زرین كوب، ۱۳۷۸: ۱۰۱)
▪ شرط علم در نقد نظری
قبلاً اشاره شد كه در دو حیطه نظری و عملی می توان به نقد توجه كرد. از آداب نقد نظری كه به انتقاد از اندیشه و آرای دیگران مربوط است، ورود كارشناسان هر رشته و آشنایان با پیشینه و ادبیات بحث در موضوع برای نقد و انتقاد است. چگونه فردی كه با علوم طبیعی، ریاضی، انسانی، ... آشنا نیست، به خود حق می دهد وارد نقد و انتقاد روشمند بر هر كدام از این حیطه ها شود؟
البته رعایت این قاعده به این معنا نیست كه ناقد لزوماً باید آشناتر از منتقد (انتقاد شونده) باشد، یا اینكه منتقد الزاماً باید در موضوع مورد نقد، صاحب نظریه نیز باشد؛ زیرا كرسی نقد از كرسی نظریه پردازی متمایز است؛ ممكن است كسی نقاد خوبی باشد، اما نظریه پرداز توانایی نباشد یا برعكس، نظریه پرداز باشد، اما فاقد ذهن كاوشگر و نقاد باشد. گرچه فرض داشتن هر دو توانایی (نقد و نظریه پردازی برای دیگران) محال نیست، در عمل چنین متفكرانی نادرند.
در قاعده و ادب نقد، بر همین حد می توان پای فشرد كه یك ناقد باید با حیطه ای كه نقد می كند، آشنا باشد و با پیشینه، ادبیات، اصطلاحات و اصول و مبادی آن مباحث مأنوس باشد، تا نقدی روشمند از موضوع ارایه دهد و بتوان به انتقاد او بر موضوع وقعی نهاد.
البته، یادآوری این ادب نقد، به معنای بستن راه نقد بر دیگران نیست، بلكه تأكید بر آن است؛ كه باید ضمن دامن زدن به فرهنگ نقادی، آداب درست نقد كردن را نیز چشید، ضمن اینكه ممكن است فرد غیركارشناسی نیز نكته ای قابل توجه پیرامون موضوع مطرح كند، كه در این صورت فرد مورد انتقاد باید آن را به دیده منت بپذیرد.
▪ رعایت طبقه بندی در نقد
از اهم مباحثی كه منتقد باید برای حصول به نقدی معتبر و روشمند تعقیب كند، طبقه بندی موضوع نقد از جهات فراوان است. برای مثال:
اولاً متن یا مسأله ای كه قرار است نقد و بررسی شود، به كدام حیطه علمی مربوط است؟ آیا می توان مسایل مربوط به حیطه علم روان شناسی را با روشها و اصطلاحات و مبانی علم جغرافیا بررسی كرد؟
پس در طبقه بندی موضوع باید ابتدا رابطه آن بحث با علم و دانش مربوط معلوم شود، تا آن متن براساس روش، مبانی و ادبیات آن علم خاص، بررسی شود.
در مرحله بعد می توان متن و یا كلام مورد بررسی را در دو سطح معنی و لفظ نقد كرد. در نقد معنی و مضمون می توان به عوامل اجتماعی مؤثر بر متن (نقد اجتماعی) و نیز عوامل روان شناختی مربوط به مؤلف و گوینده و عامل حالات باطنی و ویژگیهای درونی (نقد روان شناختی) توجه كرد و مثلاً درباره اخلاقی بودن یا نبودن اثر یا فعل، داوری نمود(نقد اخلاقی).
در نقد لفظی نیز می توان یك اثر و كلام را از جهت فصاحت، بلاغت، جمله بندی، پاراگراف بندی، نكات ویرایشی،... نقد و بررسی كرد و از محاسن و معایب آن سخن گفت.
طبقه بندی دیگر، جدا كردن مباحث متدولوژیك (روشی) از مباحث مضمونی و محتوایی است. در مباحث متدولوژیك، به شیوه و ساختار نگارش در مقدمه (سؤال، فرضیه، سازماندهی و ...)، شیوه ارجاعات و پاورقیها، سندیت منابع و ... اشاره می شود؛ ولی در مباحث محتوایی، به مفهوم، استحكام یا ضعف دلایل، شیوه نتیجه گیری، نوآوری و خلاقیت در بحث و ... نفیاً یا اثباتاً بحث می شود.
از نكات دیگر مورد استفاده در طبقه بندی، جداكردن محاسن و سره از معایب و ناسره است و با توجه به غایات نقد، مناسب تر است ابتدا به محاسن و سپس به معایب اثر پرداخت.
۲) قواعد و آداب برون منطقی
مراد از این ضوابط، آن گونه آدابی اند كه گرچه جزو اصول اساسی و مركزی نقد نیستند و در مباحث نقد، در حاشیه و پیرامونند، گاه بی توجهی به آنها اصل و غایت موضوع را نیز زیر سؤال می برد و كار نقد را بی حاصل می كند. از جمله نكات برون منطقی نقد عبارتند از:
▪ رعایت زمان و مكان نقد
یكی از عوامل بیرونی نقد، رعایت زمان و مكان در طرح اصل نقد و شیوه نقد است.
در سطح فردی نیز رعایت زمان نقد، از آداب و قواعد برون منطقی نقد است. واضح است، در حین مناقشه و دلخوری بین دو فرد، نقد از مخاطب معنایی دارد و واكنشی ایجاد می كند كه در فضای دوستانه هرگز چنان معنا و بازتابی ندارد. از این رو، مناسب تر است نقد در فضای سالم و عادی و دوستانه مطرح شود، تا هم ناقد شرط انصاف را رعایت كند و هم نقد پذیر سعه صدر لازم را از خود بروز دهد.
منتقد باید مكان نقد را نیز در نظر بگیرد. برای نمونه، آیا در مورد دو كشور كه یكی هنوز مجلسی عادی و صوری را نیز برنمی تابد و دیگری سابقه چند قرن انتخابات و دموكراسی دارد، یك شیوه نقد را باید به كار برد؟ واضح است كه از آداب نقد آن است كه باید امكان و موقعیت و مخاطبی را كه قرار است نقد شود در نظر گرفت و اصل نقد و شیوه آن را به تناسب ظرفیتها، تنظیم و مطرح كرد. در این مورد، برای اینكه ناقد بتواند سطح انتقادپذیری جامعه را محك بزند، بهتر است از آسان ترین روش ها و سطحی ترین موضوعات، نقد را طرح كند و اگر جامعه كشش داشت و ظرفیت و قابلیتها موجود بود، بتدریج به شیوه های جدی تر و موضوعات، عمیق تر بپردازد.
▪ اصل بودن نقد از پایین به بالا و در حاشیه بودن عكس آن
گرچه از جهت سطح مخاطبان نمی توان اصل را بر نفی نقد و انتقاد گرفت، به نظر می رسد فضای نقد را باید برای سطوح پایین تر و ضعیف تر فراهم كرد تا افراد و مقامات عالی تر. دستاورد چنین نقدی برای آحاد جامعه، ایجاد جسارت، روحیه و اعتماد به نفس است. برای افراد دارای مسؤولیت و قدرت نیز سازنده است؛ زیرا روحیه تواضع و مشاركت پذیری را در آنها تقویت می كند. ولی عكس چنین روندی (نقد از بالا به پایین) را نمی توان اصل قرار داد. گرچه در مواقع ضروری و با رعایت آداب خصوصی بودن، محترمانه بودن، ... نمی توان نفی كرد، نقد آشكار و در جمع مقامات عالی تر از نیروهای زیر دست آسیب زننده است. از این رو، به مدیران توصیه شده است:
به جای محكوم كردن دیگران، بكوشیم تا آنها را بشناسیم و با دلایل آنچه ایشان انجام می دهند، آشنا شویم. این عمل سودمندتر و مفیدتر از خرده گرفتن و انتقاد كردن است. زیرا هیچ چیز برای كشتن استعداد، هولناك تر از انتقاد مدیر از زیردستان نیست. (گاهنامه آموزشی مدیران سازمان، ۱۳۸۲:۶)
پیشتر در اشاره به دستورالعمل حضرت امیر به مالك اشتر عنوان شد كه زمامدار باید كاستیهای مردم را بپوشاند. (نهج البلاغه، نامه ۵۳)
▪ به كار بردن كلمات مثبت، محترمانه و مناسب
از آنجا كه غایت نقد، تخریب و به بن بست كشاندن افراد نیست، از آداب نقد آن است كه محتوای نقد در ظرف مناسب ریخته شود تا بهتر ثمر دهد و بیشتر مؤثر افتد. از این رو، خوب است نقد با كلمات مثبت و در ساختاری مناسب مطرح شود. برای مثال، می توان از پرسش انتقادی در بیان مقصود حداكثر بهره را برد و مخاطب را متوجه نواقص و معایبش كرد. نهایت اینكه نباید عزت نفس مخاطب را زیر سؤال برد، بلكه نقد را باید دوستانه و مشفقانه و با هدف بهبود و در فرد و یا افراد مطرح كرد. از این رو، برای چنین غایاتی نمی توان از كلمات با بار منفی و نیشدار بهره گرفت.
▪ احترام به مواضع مخاطب
برای رعایت این قاعده، بهتر است ابتدا نقاط قوت منتقد را برشمرد و یا حین نقد، پاسخ شنونده را با دقت گوش كرد و كوشید كه بویژه در شیوه عملش، شرایط او را درك كرد. اینجاست كه ناقد باید آرامش و خونسردی خود را در نقد كاملاً حفظ كند تا به حریم شخصی كسی، حتی غیرعامدانه تعدی نكند و عزت نفس شخص یا اشخاص را زیر سؤال نبرد.
▪ نقد نهادینه و مستمر
از آداب بیرونی نقد كه سبب نفوذ و تأثیر جدی نقد می شود، نقد نهادینه و مستمر است. نقد فردی و دفعی كم تأثیر است. خوب است افراد عادت كنند ابتدا به تأسیس تشكلهای مدنی (تشكلهای صنفی، فرهنگی، اجتماعی...) و سیاسی (احزاب) اقدام كنند و آنگاه برخی از وظایف خود را در معرض نقد و بررسی دقیق، عمیق و مستمر افراد یا نهادهای مسؤول قرار دهند. در این صورت است كه هم نقد گستره و عمق مناسب می یابد یا به سوی آن سیر می كند و هم مخاطب آن انتقاد را جدی تر می گیرد و از آن متأثر می شود.
▪ بی طرفی آگاهانه
از آنجا كه به دلایل فراوان انسان نمی تواند در اظهار نظر خود خالی از ارزش و داوری باشد (به جهت زمانی و مكانی بودن ما آدمیان و تأثیر جامعه، طبیعت، تاریخ، جنسیت، ژن و ... بر انسان)، ناقد خواه ناخواه متأثر از پیش فرضهای متعدد قهری و قطعی است. آنچه را در مرحله نقد و داوری می توان از منتقد به عنوان یك ادب و قاعده برای نقد توقع داشت، آن است كه اگر خواه ناخواه متأثر از ارزشها و باورهایش به نقد می نشیند و اگر مجموعه آرمانها و باورهایش به دو دسته قابل تقلیل باشند (ارزشهای ارادی و آگاهانه و ارزشهای ناخواسته و غیرارادی)، حداقل در مقام نقد و داوری و قضاوت، به صورت آگاهانه و هشیارانه، ارزشها و پیش فرضها و مواضع مطلوبش را در مورد متن، عالم و یا عامل، اعمال نكند، تا نقد او تا حدودی رعایت انصاف، جامعیت و علمیت كرده باشد.
● جمع بندی و نتیجه گیری
۱) اصل نقد، آداب خاص خود (نفی عمل، برشمردن سره از ناسره، ...) و حواشی نقد نیز آداب خاص خود را دارد (رعایت زمان، مكان، به كاربردن كلمات مثبت و محترمانه،...) نكات پیرامونی نقد به قدری اهمیت دارد كه رعایت نكردن آنها كارآیی نقد را از بین می برد و در مواقع و شرایطی راه نقد و انتقاد را می بندد.
۲) بعضی معتقدند ناقد باید در حد انتقاد شونده باشد و برخی گفته اند:
قرآن كریم به ما درس زندگی می دهد. در داستان موسی (دانشجو) و خضر (استاد) كه در قرآن آمده، به ما می آموزد كه یك دانشجو نباید بدون تأمل در كار استاد انتقاد كند و باید بداند كه در برخی از دانش ها باید تعبداً پیرو استاد باشد... پس باید در ایراد بر آنها نهایت دقت شود، تا مبادا به استاد بی حرمتی شود و یا اینكه در نزد دیگر شاگردان مرتبت والایش پایین آید. (میرزایی، ۱۳۷۳: ۱۲۶۰)
از نگاه نگارنده چنانكه پیشتر توضیح داده شد در نقد همتایی و هم سطحی از آداب نیست؛ همچنین، نقد پایین به بالا نه تنها منفی نیست، بلكه قاعده است و از این رو اصل بر این است كه دانش آموز از معلم و دانشجو از استاد انتقاد كند. البته، رعایت آداب نقد همان طور كه برای دیگران لازم است، برای دانشجو نیز لازم است.
اما دیدگاه فوق كه در آن به پیروی تعبدی در برخی دانشها دعوت شده است، اگر مراد از آن علم حصولی باشد، قطعاً مردود است. از داستان موسی و خضر هم اتفاقاً می توان این پیام را آموخت كه ما حق انتقاد داریم؛ زیرا از بین دو پیامبر موسی و خضر آن كه صاحب كتاب و شریعت است و مردم باید به راه و رسم او ایمان بیاورند و عمل كنند، موسی است نه خضر، گرچه خضرها نیز در همه اعصار هستند و آداب خاص خود را دارند، نسخه خضری، نسخه همگانی نیست و مخصوص خواص است و نسخه موسایی عمومیت دارد؛ چنان كه در نقد عملی نیز عامل بودن ناقد، جزو اركان نقد به شمار نمی آید و به بهانه غیرعامل بودن، نمی توان راه نقد را بر این و آن بست؛ گرچه واضح است كه عامل بودن، تأثیر كلام انتقاد كننده بر مخاطب را بیشتر می كند و در صورتی كه انتقاد شونده، انتقاد كننده را نشناسد، اعتماد به نفس بالاتری خواهد داشت.
۳) اشاره شد كه از آداب نقد این نیست كه فرد انتقاد شونده لزوماً در قید حیات باشد و در نتیجه دامنه و حیطه نقد، هم مردگان و هم زندگان را شامل می شود.
۴) از آداب نقد برای انتقاد شونده آن نیست كه لزوماً نقدهای وارده را بپذیرد؛ بلكه آن است كه سعه صدر، تحمل و صبر پیشه كند و انتقاد را بشنود. اما حق دارد كه پس از شنیدن نقد از خود دفاع كند و اگر عیبهای مطرح شده را وارد نمی داند، از نظر یا عملش دفاع كند. همچنین حق دارد پس از قطع ارتباط با منتقد، انتقاد وارده را بررسی كند، صحیح آن را بپذیرد و سقیم آن را نفی كند (نقد را نقد كند).
۵) از آداب نقد آن نیست كه نقد لزوماً تأثیر مثبت و آنی داشته باشد، بلكه اگر بتوان سه گونه تأثیر، مثبت، خنثی و منفی برای نقد فرض كرد، تنها در صورت سوم است كه برای رعایت آداب برون منطقی نقد، باید از انتقاد خودداری نمود وگرنه در صورت تأثیر مثبت، حتماً باید نقد كرد. در صورتی هم كه تأثیر مثبت و منفی ندارد و اثرگذاری نقد خنثی است، خوب است نقد كند؛ به این دلیل كه اولاً ممكن است در آینده مؤثر افتد، ثانیاً خود این اقدام به تولید و تقویت فضای عمومی نقد و فرهنگ نقد و انتقاد كمك می كند و جامعه را به سوی جسارت، صراحت و شفافیت می برد و اگر كاركرد فردی شایسته نداشته باشد، كاركرد اجتماعی مثبت دارد.
۶) از آداب نقد آن است كه غیرمستقیم باشد و از این روست كه امروزه از صندوقهای پیشنهاد و انتقاد و یا دفاتری برای ثبت نقد و انتقاد بهره برده می شود. اما این گونه اقدامها اغلب مؤثر و مفید نمی افتد؛ زیرا از آنجا كه هنوز بستر نقد آماده نیست و فرهنگ نقد و انتقاد در جامعه ریشه ندوانده است، منتقد به صندوقها و دفاتر اعتماد لازم را ندارد. برای ایجاد اعتماد عمومی و تشویق به نقد و انتقاد، ضروری است فرهنگ سازی شود، عوامل نقد تقویت و موانع نقد برداشته شود.
 
دكتر محمد منصورنژاد
منابع:
۱- امام خمینی، سید روح ا... . ۸۲ ۱۳۸۱. صحیفه امام. ج ۲۰. تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام.
۲- جوادی آملی، عبدا... . ۱۳۷۵. رسالت قرآن. چ۲. تهران: مركز نشر فرهنگی رجاء.
۳- زرین كوب، عبدالحسین. ۱۳۷۸. آشنایی با نقد ادبی. چ ۵. تهران: سخن.
۴- گاهنامه آموزشی مدیران سازمان. ش ۲: تابستان ۱۳۸۲. مركز آموزش جواد الائمه.
۵- میرزایی، نجفقلی. ۱۳۷۳. اخلاق دانشجویی در اسلام. تهران: مؤسسه انتشارات مدین، به نقل از نامه علوم انسانی دو فصلنامه شورای بررسی متون و كتب علوم انسانی.
 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 1 شهریور 1391  8:11 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

 

دیده شدن آدم‌ها در زندگی اجتماعی کلید طلایی ارتباط
دیده شدن آدم‌ها در زندگی اجتماعی کلید طلایی ارتباطدر روز اول سال تحصیلی خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت های اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آنها را به یک اندازه دوست دارد و فرقی بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزی امکان نداشت. مخصوصا این که پسر کوچکی در ردیف جلوی کلاس روی صندلی لم داده بود به نام «تدی استودارد» که خانم تامپسون چندان دل خوشی از او نداشت. تدی سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس های کثیف به تن داشت، با بچه های دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعا دانش آموز نامرتبی بود و خانم تامپسون ازدست او بسیار ناراضی بود و سرانجام هم به او نمره قبولی نداد و او را رفوزه کرد. امسال که تدی دوباره در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلی سال های قبل او نظری بیندازد تا شاید به علت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
معلم کلاس اول تدی در پرونده اش نوشته بود: «تدی دانش آموز باهوش، شاد و بااستعدادی است. تکالیفش را خیلی خوب انجام می دهد و رفتار خوبی دارد. رضایت کامل» معلم کلاس دوم در پرونده اش نوشته بود: «تدی دانش آموز فوق العاده ای است. همکلاسی هایش دوستش دارند ولی او به خاطر بیماری لاعلاج مادرش که در خانه بستری است دچار مشکل روحی است.» معلم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: «مرگ مادر برای تدی بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را برای درس خواندن می کند ولی پدرش به درس و مشق اش علاقه ای ندارد. اگر شرایط محیطی او در خانه تغییر نکند او به زودی با مشکل روبه رو خواهد شد.»
معلم کلاس چهارم تدی در پرونده اش نوشته بود: «تدی درس خواندن را رها کرده و علاقه ای به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادی ندارد و گاهی در کلاس خوابش می برد.»
خانم تامپسون با مطالعه پرونده های تدی به مشکل او پی برد و از اینکه دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفا فردای آن روز، روز معلم بود و همه دانش آموزان هدایایی برای او آوردند.
هدایای بچه ها همه در کاغذ کادوهای زیبا و نوارهای رنگارنگ پیچیده شده بود، به جز هدیه تدی که داخل یک کاغذ معمولی و به شکل نامناسبی بسته بندی شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتی بسته تدی را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگین اش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود.
این امر باعث خنده بچه های کلاس شد اما خانم تامپسون فورا خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایی دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقداری از آن عطر را نیز به خود زد. تدی آن روز بعد از تمام شدن مدرسه مدتی بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: «خانم تامپسون، شما امروز بوی مادرم را می دادید.» خانم تامپسون، بعد از خداحافظی از تدی، داخل ماشین رفت و برای مدتی طولانی گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگری شد و در کنار تدریس خواندن،نوشتن، ریاضیات و علوم به آموزش «زندگی» و «عشق به همنوع» به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه ای نیز به تدی می کرد.
پس از مدتی، ذهن تدی دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد، او هم سریع تر پاسخ می داد. به سرعت او یکی از باهوش ترین بچه های کلاس شد و خانم تامپسون با وجودی که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، اما حالا تدی دانش آموز محبوبش شده بود. یک سال بعد، خانم تامپسون یادداشتی از تدی دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلمی هستید که من در عمرم داشته ام شش سال بعد، یادداشت دیگری از تدی به خام تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستانش را تمام کرده و شاگرد سوم شده است و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمی هستید که در تمام عمرم داشته ام چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگری دریافت کرد که در آن تدی نوشته بود با وجودی که روزگار سختی داشته است اما دانشکده را رها نکرده و به زودی از دانشگاه با رتبه عالی فارغ التحصیل می شود. باز هم تاکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است. چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه ای دیگر رسید.
این بار تدی توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوب ترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. اما این بار، نام تدی در پایان نامه کمی طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد. ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگری رسید. تدی دراین نامه گفته بود که با دختری آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسی در کلیسا، در محلی که معمولا برای نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود، بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلی پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدی را با همان جاهای خالی نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطری که تدی برایش آورده بود خرید و روز عروسی به خودش زد. تدی وقتی در کلیسا خانم تامپسون را دید دست او را به گرمی هر چه تمامتر فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمی هستم از شما متشکرم و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم. خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: «تدی، تو اشتباه می کنی، این تو بودی که به من آموختی که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزی که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردی. بلد نبودم چگونه تدریس کنم.»
بد نیست بدانید که تدی استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا استاد برجسته پزشکی است و بخش سرطان دانشکده پزشکی دانشگاه نیز به نام او نامگذاری شده است. همین امروز گرمابخش قلب یک نفر شوید... وجود فرشته ها را باور داشته باشید و مطمئن باشید که محبت شما به خودتان باز خواهد گشت.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 1 شهریور 1391  8:11 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

رابطه انسانی
دانستن چگونگی رفتار با مردم به اندازه شایستگی های فـنـی و مـدیریتی اهمیت دارد. به بدترین کارفرمایی که تـا حـال داشـتـه ایـد فـکر کـنـید. بـیـاد آوریـد کـه چطـور فقدان مهارتهای رفتار با دیگران در او باعث دلسردی و عدم بهره وری دیگران و خروج شما با نا امیدی گردید.
یک انسان موفق نیمی کارمند است، نیمی سیاستمدار. او می داند کار کردن با دیگران بخصوص در دنیای کنـونـی کـه مملو از انسانهای دمدمی مزاج و زود رنج اسـت، روال ارتباطی خاصی را می طـلبد. او سـخـن یـکـی از بــزرگان جامعه شناس کـه "هنـگـام برخورد با مردم بخاطر داشـته باشید با مخلوقات منطق طرف نیستید،بلکه با مخلوقـات احـساسـات، مـوجوداتـی که سرشار از تبعیض، روحــیات پیشداوری و تعصب می باشند، و با غرور و خودبینی دست بگریبانند طرف هستــید،" را مد نظر دارد.
در ایـن قسمت برخی از قـوانـیـن اصـلـی ارتـبـاطات انـسانی در فضای کاری را مشاهده میکنید. برای مهارت یافتن در آنها، باید این قوانین را جزئی از خود درآورید.
۱) دیگران را با نام صدا بزنید
این خوشایند ترین صدا برای گوش هر کسی است. وقتی نام فردی را بکار می برید، در حقیقت پیغام خود را به صـورتی اختصاصی و تـنها برای شـخـص او مبـدل مـی سـازیــد. همچنین علاقمندی و میزان اهمیت شما را نسبـت به فرد میـرسـاند. این یک ابزار ساده فریبنده برای کاستن از جبهه گری های شخص می بـاشـد چـرا که یک نوع وجه ضمان و تـعهــد بـوجود می آورد. جملات خود را با اسامی افراد آمیـخته، و بـا سـؤالاتــی نــظـیـر، "علی، امروز خوب هستی؟" آغاز کنید.
۲) اشتباه خود را بپذیرید
ممکن است تصورکـنید که اگر اشتباهی که مرتکب شده اید را بگردن نگیرید، وجهه خود را از دست خواهید داد. این کار درست نیست. اعتراف به اشتباهات در مـحیط کـار یکی از ستوده ترین اعمال است چون اندک افرادی مبادرت به آن می نـمایـنـد. بـیـامـوزیــد که چـگونه تـکبـر و خـودخـواهـی را کنار گذاشته و بپذیرید که کامل نیستید. فقط در این کـار زیاده روی نکنید مثلا لازم نـیست با عذرخواهی های فـراوان در جـلسـات اقـدام به بیان اشتباهات خود نمایید. یک جمله "من اشتباه کردم و متوجه آن میشوم،" کفایت میکند.
۳) دیگران را با معیارهای بالا درنظر بگیرید
اندک افرادی در بین ما، که معمولا عقل کل خطاب میگردنـد، بـنـظر می رسد اینگونه فکر میکنند که هیچ کسی جز خودشان قادر به انجام صحیح امور نمیباشد. جزء این گروه از افراد نباشید. به قابلیتهای دیگران اعتماد کنـید. در واقـع به آنـهـا در انـجام دادن کارها به بهتریـن وجـه ممـکن اطـمـیــنان داشتـه بـاشید. ایـن به مـعنای داشتن انتظارات بیش از حد نیست. باور داشتن یک فرد او را تشـویـق بـه انـجـام کـارها با حداکثر توان نموده و از نا امیدی جلوگیری بعمل می آورد.
۴) علاقه ای صادقانه و صمیمی از خود نشان دهید
"کارها خوب پیش میره علی جان؟خوبه، میشه این پرونده ها رو برام چک کنی؟" این به معنای ابراز علاقه نبوده و بیشتر به دوستی خاله خرسه شباهت دارد. هر فردی در دفتر کار شما دارای سابقه ای غنی از علایق، تجارب و سلایق می بـاشد. حـتـی اگر نقطه اشتراکی با هم ندارید، در مورد اطرافیانتان اطلاعات کسب کنید.
اگر یکی از همکاران شما گفت که شرکت در گیم های آنلاین را دوست دارد، در مورد آن از او سؤال نمایید-- حتی اگـر بـرای شـما جالب نیست. نه تنها میتوانید چیز جدیدی یاد بگیرید، اگر در آینده به آن گرایش پیدا کنـیـد، از امتیازاتـی برخوردار خواهید گشت. مردم دوست دارند که دیگران آنها را بخاطر داشته باشند.
به سخن خود مشغول بوده و بدانید چه وقت باید آنرا بیان کنید...
۵) از دیگران تعریف و تمجید نمایید
فقط نگویید "خوب بود." در مورد تعریف خود صریح تر بوده و نشان دهید که در مورد آنچه که فرد در حقیقت انجام داده آگاهی دارید. "علی، تـو خیـلی خوب جلسه را اداره کردی بخصوص وقتی هـمـه از مسیـر مـوضوع اصـلـی منـحرف شده بودند،" این یک مثال خوب است. در عین حال سعی کنید به ندرت و فقط زمانی که واقـعا نـیـاز است انتقاد نمایید. انتقاد را طوری بیان کنید که مانند یک نصیحت سازنده از طرف دوسـتـی قـابـل اعـتـمــاد در نظر گرفته شود.
۶) مراقب حرفهایتان باشید
اگر تصمیم پیگیری کاری را ندارید، نگویید که آن را انـجـام خواهید داد. اعتبار شما ارتباط تنگاتنگی با کلامتان دارد. اگر به قول خود عمل نکنید، در مـورد کـارهـای بـزرگ بـه شـما اعتماد نشده و در نتیجه پیشرفتی نخواهید کرد.
۷) قدردانی و سپاسگزاری کنید
اگر فـردی لـطفـی به شما کرد، و یا برای انجام کاری برای شما از خواسته خود گذشت، مطمئــن گردید کـه بـه این سـعی و تـلاش آگـاه شوید. شما بخودی خود مستحق لطف نـبـوده و کسـی بــه شما بدهکار نیست. اگر مورد لـطـف واقـع شـدید، تـشـکر نـمـوده و درعوض مقابله بمثل کنید.
۸) با فکر و با ملاحظه باشید
هـرگز تـصور نـکیند که دیگران سخنان شما را مساعد و ارزشمند تلـقـی خـواهـنـد کـرد. برخی افراد بصورت طبیعی تک تک کلماتی که شخص بـیـان می کنـد را بـرای یـافــتن یک رودررویی شخصی مورد جستجو قرار می دهند. شما نمی تـوانیـد اینگونه افراد را تغییر دهید، اما قادرید نزد آنها حرف های خود را با دقت سازمان دهی نمایید. پیش از صحبت کـردن فکر کنید و مطمئن شوید که هیچ ابهامی که باعث سوء تعبیـر شـود در سـخـنـان شما وجود ندارد.
همچنین میتوانید سـعی در فهمیدن نقطه نظرات دیگران نمایید تا از بروز سوء تفاهمات ممانعت بعمل آورید. ممکن است عمیقا" اعتـقـاد بر حـقانـیـت خـود داشـتـه باشید، اما متوجه گردید که دیگران به همین منوال درباره عقاید و باورهایشان می اندیـشند. شما باید نظرات آنها را محترم شمرده و ببینید چرا آنها اینگونه فکر میکنند. بجای مـشاجره از دیگران بخواهید در مورد مواضعشان توضیح دهنـد. مجـبـور نیـستـید مـوافــقت کنید، اما میتوانید بگویید، "من متوجه هستم شما چه می گویید."
۹) از خود گذشتگی کنید
گه گاهی از مکان شغلی خود خارج شده و به دیگران در کـارهـایشـان کـمک نمایید. این عمل را بدون اینکه از شما درخواست شود انجام دهید. گفتن، "کمک لازم نـداری؟" یــک تاثیر دوگانه در پی دارد. ابتدا، شما دیگران را تشویق بـه از خـود گـذشتـگی نـمـوده و در نتـیـجـه مـحیـط کـاری مثـبـت تـری ایـجاد خـواهد شـد. دوم، بـرای خود لطفی متعاقب را خریداری میکنید، چرا که مهربانی همیشه بازمیگردد.
۱۰) متواضع و فروتن باشید
تلاشهای مشهود برای تحت تاثیر قرار دادن همکاران و اشخاص مافوق نـتـیجه عکس به همراه خواهد داشت. هیچکس آدم خودنما را دوست ندارد. اگر میــخواهید کمالات شما تـوسـط دیـگران تصدیق شوند، کافی است تمرین بردباری بیشتری بنمایید. کامیابیـهای شما زمانی مصداق واقعی پیدا میکنـند کـه اجازه دهید دیگران خود متوجه آنها گردند نه اینکه مرتب صحبت از آن بمیان آورید.
۱۱) به حفظ آبروی دیگران کمک کنید
هـر کسی اشتباه می کـنـد. بــه دفعه قبلی که اشتباهی خجالت آور مرتکب شدید فکر کنید. دوست نداشتید کسی بیـایـد و اشـتـباه شـمـا را کـوچـک جلوه داده و از جدیت آن بکاهد؟ پس همین کار را شما در مورد دیگران انجام دهید. با خنـدیـدن به اشتباهی که شخص ( نه با خندیدن به خود شخص ) مرتکب شده بهمراه ضربه ای دوستانه به شانه هـای او از پریشانیش کاسته و بگویید، "این برای بهترین افراد این شـرکـت هـم مـمـکـن است پیش بیاید." با این کار به او و به دیگران اطمینان میدهید که دنیا به پایان نرسیده است. اگر مـــناسب است، بجای جلب توجه بی مورد نسبت به اشتباه رخ داده، هیـچ چیزی نگویید.
 
 
 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 1 شهریور 1391  8:11 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

 

رابطه‌ی سالم؟
هر رابطه‌ی سالمی باید بتواند به نیازهای متقابل متعارف و منطقی طرفین پاسخ مثبت دهد. این امر زمانی امکانپذیر است که طرفین رابطه، فهم مشترکی از درستی علت رابطه با یکدیگر داشته باشند.
یک رابطه‌ی سالم، «تنها» براساس نیاز متقابل دو طرف پا نمی‌گیرد، بلکه این «اشتراک» در نیاز متقابل است که رابطه‌ی سالم را آشکار می‌سازد. فرضا؛ مناسبات موجود، رابطه‌ بین سرمایه و کار را، یک نیاز و ضرورت می‌انگارد و آن را تحمیل می‌کند؛ یعنی سرمایه به نیروی کار احتیاج دارد و نیروی کار ، بدون حضور و وجود صاحب سرمایه امکان حیات و زندگی ندارد.
در چنین رابطه‌ی نیازمندانه‌ی تحمیلی که یک طرف غالب و طرف دیگر مغلوب است، مشکل بتوان از رابطه‌ای سالم بین آن دو سخن گفت! توجه داریم که در این رابطه، «نیاز متقابل» وجود دارد، اما نمی‌توان در آن، جا و مکانی برای یک رابطه‌ی سالم پیدا نمود. دلیل آن نیز چندان غامض و پیچیده نیست؛ سرمایه‌دار خریدار نیروی کار و کارگر فروشنده‌ی آن است.
نتیجتا، چنین رابطه‌هایی که بازار عرضه و تقاضا بر آن حکم میراند و نرخ گذاری بر انسان اعمال می‌گردد، و خرید و فروش انسان، اساس رابطه را تشکیل می‌دهد، نمی‌توان تمنای هر یک از آن دو را (خریدار و فروشنده) نادیده گرفت که برای برداشتن کلاه از سر هم اقدام نکنند و بی‌تفاوت باشند.
بنابراین، هر رابطه‌ای که مقوله‌ی خرید و فروش در آن نقش ایفا کند، نمی‌شود آن را رابطه‌ای سالم دانست، بدیهی‌ست در چنین ورطه‌ای، هر چه نقش خرید و فروش رابطه کم رنگ‌تر و پر رنگ‌تر باشد، درصد سلامت آن نیر، به‌همان نسبت، تغییر می‌کند. این امر تنها در رابطه‌ی بین کار و سرمایه نیست که دیده می‌شود، در هر رابطه‌‌ای که پای خرید و فروش درمیان باشد، رد عدم سلامت آن را به‌وضوح می‌توان مشاهده کرد. حتا در رابطه‌ی‌ خرید و فروش متعارف ازدواج‌ها نیز خود را نشان می‌دهد که چگونه روابط انسانی و نیازی دو انسان را مقوله‌ی بده و بستان‌ها تعیین می‌کند. و این است که عاقبت اغلب چنان روابطی در نافرجامی سپری می‌شود، چرا که هیچ کدام بر پایه‌ی روابط سالم استوار نبوده‌اند.
ممکن است شما بتوانید با کمک تجربه و مهارت، کالایی بخرید که از آن راضی و فروشنده نیز به همان دلایل، از فروش کالایش خشنود باشد. حتا این بده بستانِ موفق نیز نمی‌تواند بازتاب و نتیجه‌ی یک رابطه‌ی سالم باشد، چرا که دو طرف ماجرا توقعشان از رودررویی با یک‌دیگر در اندازه‌ی همان خرید و فروشی محدود بوده است که هریک نیاز داشته تا فقط به عمل خود بیاندیشد. آن دو هرگز به نیاز طرف مقابل فکر نکرده‌اند... که حلقه‌ی مفقوده‌ی «رابطه‌ی سالم» در همین نکته است که اگر طرفین تنها به نیاز خود بپردازند، «رابطه‌ی سالم» جایی در ذهن اشغال نخواهد کرد و به عکس؛ اگر هر طرف رابطه نسبت به نیاز خود و طرف مقابل حساس باشد و بتواند این هر دو نیاز را صمیمانه و مشارکتی درک و حس کند، و واکنش متناسب با آن را بروز دهد، می‌توان چنین رابطه‌ای را سالم نامید.
چنین حالتی از رابطه (سالم)، ناشی از رفتارها و خصلت‌هایی است که هر چه بیش‌تر بتوان بر آن‌ها تسلط یافت، بیش‌تر می‌توان «رابطه‌ای» را سالم‌تر کرد. عمده‌ترین خصلت یک رابطه‌ی سالم، نفی برتری‌طلبی است. رابطه‌ی سالم، طرف برتر را تحمل نمی‌کند، چرا که پذیرش برتری طرف، اسارت را در پی می‌آورد و نه یک رابطه‌ی سالم را...
شخص ممکن است خیلی دانا، دانشمند و توانا در بسیاری زمینه‌ها و حتا مالی باشد، اما اگر او نتواند بفهمد که تمام توانایی‌هایش، محصول مجموعه شرایطی است که از آن برخوردار بوده و لذا بر همه‌ی آن توانایی‌ها، تنها خودش صاحب و مالک نیست، در این صورت در رفتار نسبت به تمام روابطش آن را لحاظ می‌کند و نتیجتا خود را از خودفروشی و خودنمایی نجات می‌دهد!
برتری‌طلبی، عمده‌ترین دشمن شماره‌ی یک رابطه‌ی سالم است. نمونه‌ی این برتری‌طلبی‌ها، به سادگی در روابط موجود بسیاری از افراد در زندگی روزمره و حکومت‌ها، احزاب و گروه‌های به ظاهر همسو هم دیده می‌شود که حاصل تمام آن‌ها تیره‌گی و درگیری‌های بسیار در روابط است.
یکی دیگر از خصال رابطه‌ی سالم، دفع و نفی «خود کم بینی» است؛ فرد برخوردار از یک رابطه‌ی سالم، می‌کوشد تا هرگونه «خود کم بینی» را مردود شمارد. او می‌داند که باور بر کوچک‌بینی خود، اثبات بر بزرگ‌بینی طرف دیگر است که البته حاصل آن رابطه‌ای می‌شود که نامش را نمی‌توان «سالم» گذاشت.
تردید نیست که «خود کم‌بینی»، اطاعت را در پی می‌آورد و در ادامه‌اش، چاپلوسی و حقارت را تحمیل می‌کند.
البته بنا نیست تا در یک رابطه‌ی سالم، هر دو طرف، از هر نظر امکانات برابر داشته باشند، مهم این است که بتوانند داشته‌هایشان را با درک صحیح نسبت به نیازهای متقابلشان، به درستی تقسیم کنند.
یک اندیشه و تفکر «رابطه‌ی سالم» درکی از حسادت و عقده‌ی حقارت نسبت به هیچ‌کس ندارد.
در نهانِ مفهوم حسادت، میل غلطی نهفته است که می‌خواهد جای دیگری باشد، اما توانش را ندارد. بدیهی‌ست که رابطه‌ی سالم بنا ندارد تا شخص، خودش نباشد و در حسرت دیگری شدن، دست و پا بزند! این رابطه از این‌رو غلط است و سالم نیست که طرف رابطه بر وجود عینی خودش باور ندارد و البته کسی که خودش را باور ندارد و در حسرت دیگری شدن غوطه می‌خورد، توانا نخواهد بود تا رابطه‌ای سالم بنا نهد.
هر کس که برای برقراری رابطه‌ی سالم می‌کوشد، خصلت «صداقت» در رابطه را جدی می‌گیرد و از هرگونه ملاحظه‌کاری‌های محافظه‌گرانه که ناشی از ملاحظات کوته‌نظرانه و حساب‌گرانه است، پرهیز می‌کند. در یک رابطه‌ی سالم، صداقت حرف نخست را می‌زند. تردید نیست که فاعل در چنین رابطه‌ای، هرگز خود را مغبون نخواهد یافت چرا که پاداش «صداقت» پشیمانی نیست. در این فرایند کسی باید پشیمان شود که در رابطه صداقت نداشته و با حیله و نیرنگ و به‌خاطر منافع حقیرانه‌ی شخصی‌اش رابطه‌ای را آلوده نموده است. در چنین حالتی، آن شخص ماسک زده و یا دگرگون شده نیست که در ایجاد یک رابطه‌ی ناسالم خود را برخوردار و زرنگ فرض کرده است، برخوردار کسی بوده است که در رابطه‌اش صادق بوده و اوست که برای همیشه قادر خواهد بود تا گذشته‌اش را زیبا ببیند و از آن لذت برد، هر چند که اکنون استمرار آن گذشته متوقف شده باشد.
دیگر خصلت یک رابطه‌ی سالم، ایجاد دایره‌ای بسته در گرد دو نفر و یا یک گروه بسته نیست، چنین روابطس که در دایره‌ی بسته‌ی خود، با خشنودی! زیست می‌کنند و دنیا را تنها در محدوده‌ی بسته‌ی خود می‌نگرند و در عمل ترویج کننده‌ی روابط ناسالم با دیگران و حفظ رابطه‌ی سمبلیک سالم با خود باشند، فرجامی نیک از یک رابطه‌ی سالم برای خودشان به همراه نخواهد داشت. ویژگی رابطه‌سالم در این است که آن را در «مجموعه» مورد توجه قرار داد. رابطه‌ی بسته و خفه‌ی بین دو دوست، یک گروه و حتا دو همسر نیز که تنها و فقط محو یک‌دیگر شوند و جهان بیرونی را برای رفع خودخواهانه‌ی نیازهایشان به خدمت گیرند، آخر عاقب سالمی را نوید نمی‌دهد. تردید نیست که چنین گروه‌ها و زوج‌هایی، نمی‌توانند تفاوت خود با جهان بیرونی را نبینند و نسبت به آن بی‌تفاوت باقی بمانند و یا جهان بیرونی نیز به سادگی خود را در خدمت نیازهای آن دو قرار نمی‌دهد. نتیجتا تاثیرگذاری منفی متقابل جهان بیرونی و این موجودات خودنگر باعث می‌شود که چنان زندگی‌های درون‌نگرانه، با چالش‌های غیرقابل حلی مواجه گردد.
دیگر صفت رابطه‌ی سالم، آرامش است. در چنین رابطه‌ای، هیچ «خود» نشان‌دادنی لازم نمی‌آید. صاف و ساده بودن، پاسخگوی همه‌ی معماها می‌شود. کسی عظمت و بزرگی‌اش را به رخ نمی‌کشد و نیاز به تحقیر دیگران ندارد. از پُز دادن بی‌زار است و نسبت به آنان که خودنمایی می‌کنند به دیده‌ی ترحم و دلسوزی می‌نگرد. رابطه‌ی سالم باور دارد که آرامش در باور به خود و در باور به دیگران است.
شاید برقراری روابط سالم چندان آسان نباشد، اما «تلاش» در این راه، بودن در به دست آوردن همه‌ی زندگیست.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 1 شهریور 1391  8:12 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

رازهایی برای دوستی
برای هر روز از ماه, گفتاری کوتاه پیشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز کنید. گفتار را چند بار تکرار کنید.
دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت یک زمزمه و سپس در فکرتان تکرار کنید.
با هر بار تکرار , بگذارید کلمات با عمق بیشتری جذب ضمیر نا خود آگاه تان شود.
به تدیج مفهوم کاملی از این گفتارها به دست خواهید آورد که اگر بخواهید آنها را طی یک دوره یاد بگیرید در پایان حقایق ارائه شده با شما یکی خواهد شد.
آن صفحه ای که گفتار روزتان هست طی روز باز کنید در هر فرصت آن را مرور کنید.
حتی المقدور آن گفتار را با شرایط واقعی زندگی تان تطبیق دهید.شب قبل از خواب چند بار دیگر گفتارتان را مرور کنید.
سعی کنید اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب کنیدو بگذارید با ضمیر آگاهتان یکی شود.
▪ روز اول
راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.
▪ روز دوم
راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.
▪ روز سوم
راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن
▪ روز چهارم
راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.
▪ روز پنجم
راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.
▪ روز ششم
راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.
▪ روز هفتم
راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است
▪ روز هشتم
راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها دارید.
▪ روز نهم
راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی.
▪ روز دهم
راز دوستی ار این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.
▪ روز یازدهم
راز دوستی در این است که نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خودت بدانی
▪ روز دوازدهم
راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی
▪ روز سیزدهم
راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار
▪ روز چهاردهم
راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوشرویی و حسن نیت بپذیری
▪ روز پانزدهم
راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.
▪ روز شانزدهم
راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی, نه این که فقط با آنها وقت بگذرانی
▪ روز هفدهم
راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد.
▪ روز هجدهم
راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.
▪ روز نوزدهم
راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی.
▪ روز بیستم
راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار درست را صادقانه بیان کنی.
▪ روز بیست و یکم
راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی.
▪ روز بیست و دوم
راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی بدهی
نه این که به آنها دلگرمی بدهی نه این که با ابراز احساسات نادروست ناراحتی شان را تشدید کنی.
▪ روز بیست و سوم
راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف کنی.
▪ روز بیست و چهارم
راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش.
▪ روز بیست و پنجم
راز دوستی در این است که در معاشرت با جمع رشد کنی و آگاهی ات را افزایش دهی
▪ روز بیست و ششم
راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.
▪ روز بیست و هفتم
راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است
▪ روز بیست و هشتم
راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.
▪ روز بیست و نهم
راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.
▪ روز سی ام
راز دوستی در صمیمیت است. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی که با تو بد می کنند.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 1 شهریور 1391  8:33 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

راه های کسب شخصیت
راه های کسب شخصیتاین سئوال را اغلب مردم از ما می کنند که چه کنیم تا شخصیتی مطبو ع و جذاب پیدا کنیم همه ما می دانیم که منظور از شخصیت جذاب وگیرا کدامست اشخاصی که شخصیت جذابی دارند بمحض برخورد با ما را به طرف خود جلب می کنند در این اشخاص یکی قسم گرمی وسادگی وجود دارد نصب انها گمان بد نمی بریم آنها نیز ما را از خود نمی رانند چنینی احساس می کنیم که در واقع نیروی مرموزی ما را به طرف انان می کشاند شخصیت در حقیقت چیزی است که می توان آنرا تقویت کرده به پیش راند گاه می شود که امید خود را نسبت به شخصیت خود از دست می دهیم وچنین تصور می کنیم که اگر در مثل دارای صفاتی که باید نیستیم دیگر کاری نمی شود کرد وباید سوخت وساخت این عقیده درست نیست
گوردون بایرون در کتاب خود نیز عنوان از فرصت های زندگی برای رشد شخصیت خود استفاده کنید چنین نوشته است :شما هر روز در حال تغییر وتبدیل هسید یاخته های بدنتان یعنی آن موجودات ذره بینی زنده ای که جسم تان را به وجود آورده اند هر روز می میرند ویاخته های تازه ای جای آنها را می گیرند شخصیت تان نیز مرتبا”در حال تغییر است یعنی اگر سالم باشید یا مریض اگر خوش بین باشید یا بد بین اگر امیال معقول داشته باشید یا نا معقول این همه در شخصیت شما موثر واقع شده آنرا تغییر می دهند پس نخستین عقیده ای که باید درباره زندگی خود پیدا کنیم این است که شخصیت یک چیز ثابت نیست وپیوسته در حال تغیر و وتبدیل است
شخصیت یک چیز اکتسابی است وفطری ومادرزادی نیست ودر نتیجه این در اختیار ماست که شخصیت خود را انطور که دلمان می خواهد بسازیم ودر واقع آنرا مطابق شخصیت هائی بکنیم که بی اندازه مورد تحسین ما واقع اند وبه عبارت دیگر غبطه شخصیت جذابشان را می خوریم با توجه بدانچه گذشت یکی از ارههای تدارک یک شخصیت جذاب اینست که اشخاص را سرمشق خود قرا ر دهیم نکته مهم اینست که قهرمان خود را که باید از او پیروی کنیم از میان شخصیت های واقعا جذاب انتخاب نمائیم برای اینکه دارای شخصیتی جذاب وگیرا شویم باید عادات وصفاتی را که ذیلا”شرح می دهم رفته رفتخ در خودمان بوجود آوریم :
نخستین صفتی که باید در خودمان بوجود آوریم اینست که دقیق باشیم منظور از دقیق بودن اینست که ببینیم واقعا”می خواهیم صاحب چه نوع شخصیتی بشویم مثلاکسی که سر به هوا و وغیر دقیق است وبدانچه می گوید توجهی ندارد وبه نحو لباس پوشیدن خود فکر نمی کند وراه رفتنش نیز بی قاعده است کثیف است وبدظاهر است به یقین نمی تواند در نظر مردمان یک شصیت جذاب جلوه کند بدیهی است که درباره هر کدام از موضوعات زیر مانند سخن گفتن ،پرداختن به ظاهر وطرز راه رفتن وصحبت کردن وغیره می توان مقاله جداگانه ای نوشت وما نیز تا کنون به کرات در این باب چه مستقیم وچه غیر مستقم چیز نوشته ایم در اینجا منظور ما فقط اینست که توجه شما را به این نکته جلب کنیم که یک ظاهر آراسته وطرز راه رفتن وصحبت کردن چقدر در شخصیت آدمی موثر است
حقیقت اینست که در نخستین برخورد ما با دیگران تنها چیزی که جلب توجه آنها را می کند همانا ظاهرماست واگر به ظاهر خود بی علاقه وبی توجه باشیم در واقع نه تنها بخود ظلم کرده ایم بلکه پاس احترام دیگران را نیز نگاه نداشته ایم همه ما وظیفه داریم که بخودمان احترام بگذاریم واگر به ظاهر خود نپردازیم ودر تمیزی خود نکوشیم ودر سخن گفتن نیز لاابالی باشیم آشکار است که در ایفای این وظیغه کوتاهی کرده ایم پس برای انکه شخصیت جذابی داشته باشیم نخستباید به ظاهر خود دقیق شویم زیرا ظاهر آشفته نشانه روح آشفته است در عوض آدمی که ظاهرش مرتب وشسته ورفته است این علامت انست که روحش نیز آشفته نیست ونظم وترتیبی در آن حاکم است وداشتن نظم وترتیب خود یکی از عناصر سازنده یک شخصیت جذاب وقوی است خلاصه کلام اینست که اگر نتوانیم بوجود خود حکومت کنیم وآنرا آن طوری که پسندیده است در آوریم نباید انتظار داشته باشیم که در دیگران نفوذ کنیم وانها را به تحسین خود وادار سازیم
دومین قدمی که باید در راه بدست آوردن یک شخصیت قوی برداریم اینست که پیوسته متبسم باشیم هیچکس نمی تواند منکر قدرت اسرارامیز یک لبخند باشد .اخم وتخم مردم را از ما منزجر ودلتنگ می سازد انکار نمی توان کرد که یکی از پایه های اساسی یک شخصیت جذاب همین تبسم وقیافه ای شادداشتن است البته منظوراین نیست که شخص لبخند ساختگی بر لب داشته باشد وبه مدد آن بخواهد در دیگران نفوذ کند لبخند ساختگی نه تنها موجب تقویت شخصیت نمی شود بلکه بر عکس از ملاحت شخصیت آدمی بسی می کاهد اخیرا”دو کامیون با هم تصادف کرده بودند وراننده یکی از کامیونها که مردی عصبی بود ولیکن درون وبیرون کامیون خود را با کلمات اخلاقی ومذهبی زینت داده بود ناسزائی نثار راننده دیگر کرد راننده دومی با خونسردی در جواب گفت مهم نیست که شما به خدا ومذهب واخلاق مظاهر کنید آدم باید قلبا”به این اصول معتقد باشد منظورم اینست که لبخند باید از دل برخیزد وتا لاجرم بر دل نشیند همانطوری که می گویند سخنی کزدل برآید لاجرم بر دل نشیند لبخند باید صادقانه باشد به عقیده من اگر ادمی لبخند بزند بهتر است تا لبخند ساختگی تحویل مخالف خود بدهد لبخند صادقانه وطبیعی نشانه اینست که شخص حاضر به همکاری است حاضر به همدردی است خلاصه دوست است نه دشمن .
همین چیزهای کوچک اهمیت حیاتی در زندگانی آدمی دارند مخصوصا”در روابطی که آدمی با همنوعان خود برقرار می سازد وهمین چیزهاست که شخصیت فرد را جذاب وگیرنده از آب در می آورد .سومین نکته ه باید بدان توجه کنید اینست که همیشه قدر دان باشید کسی که دائما” فکر می کند که کشتیش در دریا غرق گشته واز همه چیز وهمه کس گله مند است وتقصیر شکست های خود را بگردن دیگران می اندازد دارای شخصیت نا مطبوعی خواهد داشت ودیگران را از خود منزجر ومتنفر خواهد ساخت .وحال انکه اگر چشم وگوش خودمان را باز کنیم وبه چیزهای خوب وشتدی بخشی که دورو بر ما را در برگرفته دقیقد شویم آنوقت جتوجه خواهیم شد که هر تار موی ما زبانی می داشت وباز از عهده شکر آنچه از خوبی در این دنیا وجود دارد بر نمی آید وهمین احساس رضایت وتوجه به قدردانی بصورت یک قسم حالت شادی در قیافه آدمی جلوگر می شود وموجب می گردد که اطرافیان ما نیز از این شادی سهمی ببرند .
اگر به جنبه های امور توجه کنیم وحساب کنیم که چقدر باید به خاطر نعمتی که بما ارزانی شده شکر نمائیم آنوقت خواهیم دید که اطرافیان وکسانی که با ما معاشرت می کنند چقدر تشویق خواهند شد که مثل ما عمل کنند حضرت علی (ع ) می فرماید :سلامتی ها وقتی که ادامه یافت از چشم مردم می افتد وفقط زمانی مردم متوجه آن چیز های خوبی که دارند می شوند که این چیز ها از دستشان در برود .شخصیت شما اگر آنچنان که دیگران بکار نیک سوق می دهد دیگران باید به سبب بختی که پیدا کرده اند تا با شما آشنا شوند باید شاکروحق شناس باشند .چهارمین اقدامی که باید برای کسب یک شخصیت جذاب وقوی بعمل آورد اینست که با حرارت پر جنب وجوش باشیم کم نیستند کسانی که سر خوشبختی وتوفیق خود را داشتن وجنب وجوش بحساب آورده اند عده زیادی از مردمان جوانی ونشاط خود را تا سنین پیری حفظ می کنند وهر وقت که آنها را می بینید متوجه می شوید که هدف ونقشه ای تمام هم وغم آنها را به خود جلب کرده ودر واقع با عشق وعلاقه بدنبال اجرای نقشه وهدفی که هستند وبا تحریک وفعالیت هر چه کاملتری می کوشند تا نقشه های خود را یکی بعد از دیگری به مرحله اجرا در آورند خانه می سازند کتاب می نویسند شعر می گویند راه می سازند روزنامه نشر می دهند سخنرانی می کنند واز این قبیل .
بقول گوردون بایرن شورونشاط را نباید با تظاهر وهیاهو دادوفریاد اشتباه کرد چه بسیارند کسانی که در نهایت تحریک وجنب وجوشند ولیکن صدایشان در نمی آید در سکوت فعالیت می کنند آتشی که درونتان مشتعل است مهم است نه دودی که احیانا”از ان بیرون می زند شوروشوق داشتن وقتی که با تظاهر آمیخته نبود وفقط متوجه نقشه ای شد که در پیش داریم وموجب می شود که یکنواختی وملال که خواه وناخواه هر کاری پیش می آید بر طرف گردد مشکلات یکی بعد از دیگری از پیش پای برداشته شود ونشاط ما زیادتر گردد .
بدلایل بالاست که داشتن شوروشوق وتحریک را از عوامل مهمه تدارک یک شخصیت قوی وجذاب می دانیم پنجمین نکته ای باید در مورد کسب یک شخصیت قوی بدان توجه داشت اینست که شخص باید فهم داشته باشد ومنظورم از فهم اینست که بداند هر چیز بجای خویش نیکوست روزی یکی از مدیران معروف در معرفی یکی از همکاران خود گفت این مرد کسی است که هر چیز را به موقعش می گوید .در یکی از کتابهای تورات نیز آمده است که سخن وخاموشی هر کدام وقتی دارد شاعر ما نیز گفته دو چیز تیره عقل است دم فرو بستن به وقت گفتن وگفتن به وقت خاموشی .هیچ برای شما پیش امده که بی اراده سخن انتقاد آمیزی به زبان اورده وبعد پشیمان شده با خود گفته باشید (کاشکی می توانستم جلو زبانم را بگیرم )در عوض گاه نیز فرصت پیش می آید که با سخن خود کسی را به کار خیری تشویق کنیم ولیکن این کار را نمی کنیم وبعد پشیمان شده با خود می گوئیم (مثل اینکه زبان بکام نداشتم وگرنه می شد با گفتن یک کلمه محبت آمیز جلو فلان جنایت را گرفت )فهمی که از ان در بالا حرف زدیم در واقع بدان استعدادی اطلاق می شود که شخص بدان واسطه می تواند خود را بجای دیگران بگذارد وآنها را بفهمد وبه غمها وشادیها واوضاع واحوال روحی انها پی ببر د.ما عادت داریم که معمولا”از خودمان حرف بزینم وگاه خشم ومخالف خود را نسبت به دیگران بنحوی بیان می کنیم و اگر مختصر همدردی با آنان می داشتیم به هیچروی چنین رفتار نمی کردیم بعبارت دیگر اگر بتوانیم خودمان را بجای دیگران بگذاریم وشرایط آنان را درک کنیم کمتر پیش می آید که آنها را محکوم کنیم ویا بر ضد انا بخشم آئیم وزبان به نکوهش آنان باز نمائیم اگر بدانچه در این قسمت گفتیم عمل کنید خیلی زود به فهم وشعور شهرت پیدا خواهید کرد .
ششمین نکته که باید در مورد سب یک شخصیت قوی بدان عمل کرد اینست که آماده کمک به دیگران باشید منظورم اینست که گاه در رفتار خود با دیگران گذشته از حرف به عمل نیز احتیاج پیدا می کنیم قاطبه مردم احتیاج دارند وقتی که دچار مشکلی می شوند دیگران به کمکشان بشتابند وقتی که به مسئولیت خود در قبال مردم پی بردیم شخصیت ما رشد می کند وتوسعه می یابد شرکت در غم دیگران غم های ما را سبک می کند وقتی که صادقانه شریک غم دیگران می شویم ویا با دست وزبان خود می کوشیم که از بار گرفتاریهای دیگران بکاهیم آنوقت است احساس می کنیم غم های خود را فراموش کرده ایم اگر نظری به دور وبر خود بیفکنیم ودر کار کسانی ک شخصیت شان مورد ستایش ماست دقیق شویم متوجه می شویم که این شخصیت های جذاب معمولا”کسانی هستند که بیش از آنکه به کارهای شخصی خود بپردازند بفکر بر طرف کردن گرفتاریهای دیگرانند بابلاخره هفتمین عامل سازنده یک شخصیت جذاب این است که قابل اعتماد باشیم مردم باید یقین کنند که رازشان را می توانند با ما بگویند وما نیز این راز را به دیگران نمی گوئیم مردم باید اعتقاد پیدا کنند که می توانند به ما متکی باشند

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 1 شهریور 1391  8:33 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

راه‌کارهایی برای مهارت قاطعیت
راه‌کارهایی برای مهارت قاطعیت● نه گفتن به كدام خواسته‌ها؟
هنگامی كه درباره مهارت نه گفتن بحث می‌شود. اغلب مردم فكر می‌كنند كه نه گفتن، درواقع یك رفتار قاطعانه در برابر خواسته‌های منفی و نارواست. اما به‌رغم تفکر این افراد، همیشه این‌طور نیست. زیرا درخواست‌ها می‌توانند مثبت، منفی، معقول، نامعقول و... باشند. به‌غیر از درخواست‌هایی كه عرف جامعه آن‌ها را منفی یا نامعقول می‌داند این طرز تلقی ماست كه مشخص می‌كند درخواست، منفی است یا مثبت، معقول است یا نامعقول.
باید پذیرفت كه درخواست‌ها همیشه منفی نبوده و معلول شرایط‌ هستند و در حالت‌های مختلف گزاره‌های گوناگونی دارند. لزوم پرداخت به مسأله مهم "نه‌گفتن" هنگامی برجسته‌تر می‌شود كه در حالت‌های مختلفی قرار بگیریم. حالاتی كه یا باید نه بگوییم یا این‌كه بله گفته و درخواست را قبول كنیم. در زندگی انسان‌ها مسائل بسیار ظریفی هست كه اگر به‌خوبی به آن‌ها پرداخته شود، مشكلات فراوانی حل می‌گردد. به‌عنوان نمونه به نظر بنده در تعاملات اجتماعی باید صریح بود و به‌راحتی حرف خود را زد. نباید گرفتار رودربایستی شد و حرف خود را از فیلترهای گوناگونی كه به محتوای آن لطمه می‌زند؛ گذراند. اگر سعی كنیم و تمرین كنیم كه صریح باشیم، در برابر درخواست‌های دیگران نیز می‌توانیم با صراحت برخورد كنیم. در سناریوهایی كه ارائه می‌گردد، سعی می‌كنم این صراحت در نه‌گفتن را با تعبیر و تأویل از قاطعیت بیان كنم.
فرض كنید كه با دوستان خود به بازار رفته‌اید و می‌خواهید خرید كنید.
۱) سناریو اول:
▪ شما: من این رنگ لباس را خیلی دوست دارم.
ـ دوستان: این رنگ دیگر از مد افتاده است.
▪ شما: اما من از بچگی به این رنگ علاقه داشته‌ام.
ـ دوستان: اصلا تو بی‌كلاس، به‌روز نیستی، سلیقه نداری.
▪ شما: از راهنمایی شما سپاس‌گزارم؛ اما من این رنگ را ترجیح می‌دهم.
درخواست یا پیش‌نهاد دوستانتان ظاهراً نه منفی بود و نه نامعقول. اما چون بر خلاف میل شما بود درخواست نامعقولی به‌شمار می‌رفت.
۲)سناریو دوم:
▪ شما: من این رنگ لباس را خیلی دوست دارم.
ـ دوستان: این رنگ دیگر از مد افتاده است.
▪ شما: اما من از بچگی به این رنگ علاقه داشته‌ام.
ـ دوستان: اصلا تو بی‌كلاس، به‌روز نیستی، سلیقه نداری.
▪ شما: حالا كه فكر می‌كنم كه حق با شما است، اصلاً این رنگ برازنده من نیست و فكر نكنم در تن نیز زیبا باشد.
● تحلیل سناریوها:
اگر به سناریو اول توجه كرده باشید، شخص پیش‌نهاد دوستان خود را با حالتی محترمانه رد می‌كند. او با شخصی كردن سلیقه می‌كوشد تا به دوستان خود بفهماند كه برای نظر آن‌ها احترام قائل است، اما میل درونی‌اش حكم دیگری می‌كند و او را مانع از خرید لباسی كه آن‌ها به او پیش‌نهاد كرده‌اند، می‌كند. البته در فرایند نه گفتن باید توجه داشت كه حقوق هر دو طرف حفظ شود. هیچ‌گاه گستاخی و پرخاش‌گری را با قاطعیت اشتباه نگیرید.
اما در سناریو دوم، شخص نه تنها تسلیم پیش‌نهاد دوستان خود شده است، بلكه با دلیل و برهانی كه می‌آورد، نظر آن‌ها را تأیید می‌كند.
● رفتار منفعلانه و قاطعیت
رفتارشناسی در علم روان‌شناسی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. اصولاً شناخت نوع و نحوه رفتار، به برقراری ارتباط موفق و رضایت‌بخش كمك شایانی خواهد كرد. در مورد قاطعیت نیز، نوع رفتار ما با دیگران بسیار بااهمیت است. زیرا این ما هستیم كه نحوه رفتار دیگران را با خود، رقم می‌زنیم. همان‌طور كه می‌دانید، اگر رفتار منفعلانه داشته باشیم، یعنی اجازه داده‌ایم كه دیگران به‌جای ما تصمیم بگیرند. (هم چنان كه در سناریو دوم بحث شد).
همه رنج من از وجود من است لاجرم زین وجود نالانم
رفتار انفعالی است كه باعث می‌شود شخص، در برابر درخواست‌ها و حتی پیش‌نهادهای دیگران منفعلانه عمل كرده و در رد یا قبول آن‌ها دچار تردید شود. به دیگر سخن، افراد منفعل با رفتار انفعالیشان نمی‌توانند از حقوق شخصی خود دفاع كنند و درخواست‌های نامعقول و ناروا را رد كنند. بیش‌تر در این فكر هستند كه طوری حرف بزنند و رفتار كنند كه دیگران نرنجند و مورد قبول آن‌ها واقع گردد. این افراد حتی در بعضی از موارد، در بیان خواسته‌های صریح خود نیز ناتوانند.
● اعتماد‌به‌نفس
اعتماد به‌نفس كم كه عدم قاطعیت نیز، یكی از پیامدهای منفی آن است مانع از آن می‌شود كه بتوانند ابراز وجود داشته باشند. معمولاً خود را در شخصیت‌های دیگران مخفی می‌كنند و اجازه می‌دهند كه دیگران به جای آن‌ها تصمیم بگیرند.
به رغم آن‌ها، افرادی كه اعتماد به نفس بالایی دارند اجازه نمی‌دهند كه دیگران به جای آن‌ها تصمیم بگیرند. از خود تصویری واقعی داشته و با شناخت نقاط قوت و ضعف خویش، مانع از آن می‌شوند كه دیگران اعتماد به‌نفسشان را به بزنند:
یكی تیری افكند و در ره فتاد وجودم نیازرد و رنجم نداد (سعدی).

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 1 شهریور 1391  9:09 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

راهنمای کوک کردن ساز مخالف
 
آموزش قاطعیت، از كودكی شروع می‌شود. اهمیت مهارت <قاطعیت> و <نه گفتن> وقتی آشكار می‌شود كه نوجوانان و جوانان تحت فشار گروه هم‌سالان قرار می‌گیرند و باید به بسیاری از رفتارهای پرخطر و آسیب‌رسان <نه> بگویند. همان <نه> كه اكنون خیلی از افراد جامعه ما را از دام رفتارهای پرخطر مانند اعتیاد و سیگار رهانیده است.
برای بسیاری از افراد مشكل است كه به طور صادقانه احساسات خود را نشان دهند. این مساله ممكن است هنگامی كه ما می‌خواهیم تصمیمی بگیریم، به امور شغلی بپردازیم یا با اعضای خانواده، دوستان و همكاران‌مان ارتباط و تعامل داشته باشیم، مشكل ایجاد كند.
قاطعیت یكی از مهارت‌های اساسی زندگی است كه باعث توانایی بهتر در اداره وقت و زمان، افزایش احترام و اعتماد به نفس، افزایش توانایی بحث و مذاكره، افزایش توانایی تصمیم‌گیری و گسترش مهارت‌های ارتباطی می‌شود.
● قاطعیت
قاطعیت توانایی نشان دادن احساسات، عقاید، افكار و نیازهای خود به طور مستقیم، آشكار و صادقانه است، در حالی كه ارزش‌ها و قوانین دیگران مورد حمله قرار نگیرد.
به نظر می‌رسد خیلی از افراد قاطعیت را با رفتارهای پرخاشگرانه و تند اشتباه می‌گیرند. قاطعیت به معنای پرخاشگری، عصبانیت و حمله كردن به طرف مقابل نیست زیرا در این وضعیت به قوانین احترام گذاشته نمی‌شود و احساسات طرف مقابل مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد. چنین رفتارهایی مانع از شكل‌گیری روابط بین‌فردی مناسب می‌شود.
اما باید توجه داشت كه پاسخ ما در مقابل خواسته‌ها و نظر دیگران پاسخی انفعالی نباشد زیرا كه در این مورد گویی هیچ عملی روی نداده است و هیچ تصمیمی گرفته نشده است، افرادی كه منفعل عمل می‌كنند و بر خواسته‌های خود پافشاری نمی‌كنند، با بروز خشم و نارضایتی خود مشكل دارند یا روش صحیح ابراز هیجان را نمی‌شناسند.
این افراد می‌ترسند دیگران را از خود بیازارند و به این دلیل احساسات و خواسته‌های خود را انكار یا مهار می‌كنند.
● حقوق ۱۰ گانه
فراموش نكنیم كه هر كدام از ما حق داریم:
۱) به درخواست و تقاضایی كه از ما می‌شود <نه> بگوییم.
۲) برای هر كاری كه انجام می‌دهیم، به دیگران دلیل ارایه ندهیم.
۳) اجازه ندهیم دیگران، درخواست‌های زیادی از ما داشته باشند.
۴) از دیگران بخواهیم اشتباهی را كه مرتكب شده‌اند و روی ما تاثیر منفی گذاشته است، ‌اصلاح كنند.
۵) وقتی با دیگران صحبت می‌كنیم، بخواهیم به خواسته‌های ما گوش دهند.
۶) اگر دوست داریم، زمانی را تنها باشیم.
۷) خودمان رفتارهایمان را ارزیابی كنیم و فقط به ارزیابی‌های دیگران گوش ندهیم.
۸) اگر اشتباه كردیم، مسوولیت آن را بپذیریم.
۹) نگذاریم مورد سوءاستفاده دیگران قرار گیریم.
۱۰) احساسات و افكار خود را به صورت تمایل بیان كنیم.
● ۲۵ قدم به سوی قاطعیت
۱) در ابتدا مشخص كنیم چه می‌خواهیم بگوییم؛ <بلی> یا <خیر.> اگر مطمئن نیستیم، بگوییم <لازم است مدتی فكر كنم> و زمان پاسخ دادن را برای فرد مقابل مشخص كنیم.
۲) نسبت به احساسات، نیازها، عقاید و نظر خودمان روراست و صادق باشیم و آنها را بشناسیم.
۳) درخواست‌های منطقی خود را مشخص، صریح و محكم بیان كنیم.
۴) اهداف و مقاصد خود را به روشی مستقیم و صادقانه بازگو كنیم.
۵) خواسته‌های خود را بدون شرمندگی و معذرت خواهی بیان كنیم.
۶) تا جایی كه امكان دارد، به طور خلاصه دلیل خود را برای مخالفت بگوییم و از دادن توضیحات زیاد خودداری كنیم.
۷) اگر كاملا متوجه خواسته و پیام طرف مقابل نشدیم، برای روشن شدن موضوع سوال كنیم و توضیح بخواهیم.
۸) مستدل بودن رفتارمان برای خودمان، باعث می‌شود احساس خوبی راجع به خود و رفتارمان داشته باشیم.
۹) اجازه ندهیم كه دوستان و اطرافیان ما، رفتارها و ارزش‌های خود را به ما تحمیل كنند. در عوض به آنها فرصت بدهیم تا بدانند ما چه فكر و چه احساسی داریم و چه می‌خواهیم.
۱۰) از كلمه <نه> استفاده كنیم و آماده باشیم تا در صورت انتخاب آن چنانچه لازم شد، توضیحی نیز برایش ارایه دهیم.
۱۱) وقتی كاری را نمی‌خواهیم انجام دهیم، بگوییم <نه> و از كلمات و جملاتی كه نشانگر تردید است مانند: <خوب می دانی، آخه من...، شاید...> استفاده نكنیم.
۱۲) بهتر است به جای عبارت <من نمی‌توانم...> یا <من نباید...> از عبارت <من تصمیم دارم كه این كار را نكنم> یا <من نمی‌خواهم...> برای بیان مخالفت خود استفاده كنیم تا توان و قاطعیت خود را ابراز كنیم.
۱۳) شاید لازم باشد در مقابل خواسته دیگران،‌ بارها امتناع و مخالفت خود را تكرار كنیم، در این صورت لازم نیست هر بار توضیحات جدید بدهیم، تنها كافی است <نه> را تكرار كنیم و دلایل اولیه خود را بگوییم.
۱۴) اگر طرف مقابل ما پس از هر بار <نه گفتن> باز هم بر خواسته‌اش اصرار دارد، سكوت كنیم یا موضوع بحث را عوض كنیم، حتی شاید لازم باشد مكالمه را قطع و محل را ترك كنیم.
۱۵) از سوالات چرایی اجتناب كنیم. این نوع سوالات باعث حالت تدافعی در طرف مقابل ما می‌شود.
۱۶) قوانین دیگران را بشناسیم، به آنها اهمیت بدهیم و برایشان احترام قایل شویم.
۱۷) می‌توانیم احساس شخصی را كه خواسته او را رد كرده‌ایم، بیان كنیم تا به او بفهمانیم كه متوجه شرایط او هستیم مانند <من می‌دانم كه این تو را ناراحت می‌كند اما...>
۱۸) از امتناع خود احساس گناه نكنیم.
۱۹) اگر با تقاضای اولیه فرد موافق نیستیم اما مایل هستیم به او كمك كنیم، می‌توانیم راه حل‌های دیگری به وی پیشنهاد كنیم. به عنوان مثال <من نمی‌توانم تمام عصر را بمانم و به تو كمك كنیم اما می‌توانم دو ساعت بمانم>
۲۰) ما این حق را داریم كه عقیده خود را عوض كنیم و به تقاضایی كه در ابتدا پاسخ مثبت داده‌ایم، با ارزیابی دوباره، پاسخ منفی بدهیم.
۲۱) برای نشان دادن احساس عصبانیت و ناراحتی خود، از ضمیر <من> به جای استفاده از ضمایر مخاطب استفاده كنیم تا كلام ما لحن سرزنش پیدا نكند. مناسب‌تر است كه بگوییم <من خیلی ناراحت می‌شوم وقتی به نظر من توجه نمی‌كنید> تا اینكه بگوییم <شما خیلی بی‌خیال هستید و برای نظرهای دیگران هیچ ارزشی قایل نمی‌شوید.>
۲۲) در هنگام ارتباط با دیگران، از وضعیت بدنی و تن صدای مناسب استفاده كنید. به عنوان مثال، تن ضعیف صدا، شانه‌های افتاده و نگاه غیرمستقیم نشانگر ترس، تردید و انفعال است و طرف مقابل را برای درخواست‌های غیرمنطقی‌اش بی‌پرواتر می‌كند. باید مطمئن شویم ژست غیركلامی ما منعكس‌كننده پیام كلامی و نشانگر قاطعیت ماست. باید از ارتباط چشمی مناسب استفاده كنیم و لحن صدای‌مان محكم و مودبانه باشد. باید توجه داشت كه داد و فریاد، ژست‌های تهاجمی و نگاه گستاخانه، نشانگر پرخاشگری و زیر پا گذاشتن قوانین و حقوق دیگران است.
۲۳) در یك فاصله مناسب و راحت از طرف مقابل بایستیم یا بنشینیم. تعیین این فاصله به عهده خود ماست.
۲۴) در صورت لزوم، پیام خود را تكرار كنیم و اگر فكر می‌كنیم هدف و پیام‌ها به خوبی و روشنی دریافت نشده است، آن را توضیح دهیم.
۲۵) زمانی كه در موقعیتی قرار می گیریم كه لازم است پاسخ <نه> بگوییم و مخالفت خود را با عقیده، نظر و خواست دیگران مطرح كنیم همیشه این سوالات را از خودمان بپرسیم كه:
ـ آیا توانستم پیام خود را هر چه واضح‌تر و روشن‌تر بیان كنم؟
ـ چقدر درباره چیزی كه می‌خواستم بگویم به طور خاص و مشخص عمل كردم؟
ـ آیا ممكن است دوباره پیام خود را تكرار كنم؟ آیا با انجام آن احساس راحتی می‌كنم؟
ـ علاوه بر كلام خود، چگونه از زبان بدن خود برای انتقال پیامم استفاده كردم؟
 
 
 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 1 شهریور 1391  9:20 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

رد‌ پای‌ عشق‌ ‌ ‌در زندگی، کار و کیفیت‌
رد‌ پای‌ عشق‌ ‌ ‌در زندگی، کار و کیفیت‌هرکجا عشق‌ آید و ساکن‌ شود هرچه‌ ناممکن‌ بود ممکن‌ شود در جهان‌ هر کار خوب‌ و ماندنی‌ست‌ ردپای‌ عشق‌ در او دیدنی‌ست‌ ‌ ‌در تمام‌ مدتی‌ که‌ در دوران‌ ناگزیر دوری‌ از کار سرگرم‌ گردآوری‌ مطالب‌ کتاب‌ «نقش‌ دل‌ در مدیریت» بودم، هنگام‌ مرور مقاله‌ «کار دلسوخته، محصول‌ دلساخته» و چند خاطره‌ کاری‌ پیرامون‌ پیوند کار، کیفیت، خلاقیت، اخلاق‌ و انسانیت‌ در کار با عشق‌ پدیده‌ای‌ ذهن‌ مرا به‌ خود جلب‌ کرد و آن‌ تعابیر، تعاریف‌ و تصاویری‌ از عشق‌ بود که‌ «تصویر عشق» از آن‌ متولد گردید.
‌ ‌اما به‌ راستی‌ مگر می‌شود عشق‌ را تعریف‌ کرد؟ مولانا در دشواری‌ آن‌ می‌گوید:
هرچه‌ گویم‌ عشق‌ را شرح‌ و بیان‌ چون‌ به‌ عشق‌ آیم، خجل‌ گردم‌ از آن‌ و درجای‌ دیگری‌ از مثنوی:
در نگنجد عشق‌ در گفت‌ و شنید عشق‌ دریایی‌ است‌ بحرش‌ ناپدید و خود در پایان‌ شعر اعتراف‌ کرده‌ام‌ که:
«سالک» آری‌ عشق‌ رمزی‌ در دل‌ است‌ شرح‌ و وصف‌ عشق‌ کاری‌ مشکل‌ است‌ ‌ ‌اما آنچه‌ موجب‌ شد تا شما را در احساس‌ خود در «تصویر عشق» شریک‌ کنم، مفاهیم‌ و تعابیری‌ از کار و زندگی‌ و کیفیت‌ در پیوند با عشق‌ است‌ که‌ می‌تواند شرایط‌ و محیطکاری‌ لطیف‌تر، باکیفیت‌تر و عارفانه‌تر و حتماً‌ سودآورتری‌ را فراهم‌ آورد.
‌ ‌جبران‌ خلیل‌ جبران‌ در کتاب‌ «پیامبر» در فصل‌ «کار» می‌نویسد: «کار با عشق‌ آن‌ است‌ که‌ پارچه‌ای‌ را با تاروپود قلب‌ خود ببافی‌ بدان‌ امید که‌ معشوق‌ تو آن‌ را بر تن‌ خواهدکرد... اگر نمی‌توانی‌ با عشق‌ کار کنی‌ بهتر است‌ کار خود را ترک‌ کنی‌ و بر دروازه‌ معبد بنشینی‌ و صدقات‌ کسانی‌ را که‌ با عشق‌ کار می‌کنند بپذیری...».
● ‌تصویر عشق‌
ـ ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌ عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
ـ عشق‌ یعنی‌ مهر بی‌اما،عشق‌ یعنی‌ رفتن‌ با پای‌ سر
ـ عشق‌ یعنی‌ دل‌ تپیدن‌ بهر دوست‌ عشق‌ یعنی‌ جان‌ من‌ قربان‌ اوست‌
ـ عشق‌ یعنی‌ مستی‌ از چشمان‌ او بی‌لب‌ و بی‌جرعه، بی‌می، بی‌سبو
ـ عشق‌ یعنی‌ عاشق‌ بی‌زحمتی‌ عشق‌ یعنی‌ بوسه‌ بی‌شهوتی‌
ـ عشق‌ یار مهربان‌ زندگی‌ بادبان‌ و نردبان‌ زندگی‌
ـ عشق‌ یعنی‌ دشت‌ گلکاری‌ شده‌ در کویری‌ چشمه‌ای‌ جاری‌ شده‌
ـ یک‌ شقایق‌ در میان‌ دشت‌ خار باور امکان‌ با یک‌ گل‌ بهار
ـ در خزانی‌ بر گریز و زرد و سخت‌ عشق، تاب‌ آخرین‌ برگ‌ درخت‌
ـ عشق‌ یعنی‌ روح‌ را آراستن‌ بی‌شمار افتادن‌ و برخاستن‌
ـ عشق‌ یعنی‌ زشتی‌ زیبا شده‌ عشق‌ یعنی‌ گنگی‌ گویا شده‌
ـ عشق‌ یعنی‌ ترش‌ را شیرین‌ کنی‌ عشق‌ یعنی‌ نیش‌ را نوشین‌ کنی‌
ـ عشق‌ یعنی‌ اینکه‌ انگوری‌ کنی‌ عشق‌ یعنی‌ اینکه‌ زنبوری‌ کنی‌
ـ عشق‌ یعنی‌ مهربانی‌ درعمل‌ خلق‌ کیفیت‌ به‌ کندوی‌ عسل‌
ـ عشق، رنج‌ مهربانی‌ داشتن‌ زخم‌ درک‌ آسمانی‌ داشتن‌
ـ عشق‌ یعنی‌ گل‌ بجای‌ خارباش‌ پل‌ بجای‌ این‌ همه‌ دیوار باش‌
ـ عشق‌ یعنی‌ یک‌ نگاه‌ آشنا دیدن‌ افتادگان‌ زیرپا
ـ زیرلب‌ با خود ترنم‌ داشتن‌ برلب‌ غمگین‌ تبسم‌ کاشتن‌
ـ عشق، آزادی، رهایی، ایمنی‌ عشق، زیبایی، زلالی، روشنی‌
ـ عشق‌ یعنی‌ تنگ‌ بی‌ماهی‌ شده‌ عشق‌ یعنی‌ ماهی‌ راهی‌ شده‌
ـ عشق‌ یعنی‌ مرغهای‌ خوش‌ نفس‌ بردن‌ آنها به‌ بیرون‌ از قفس‌
ـ عشق‌ یعنی‌ برگ‌ روی‌ ساقه‌ها عشق‌ یعنی‌ گل‌ به‌ روی‌ شاخه‌ها
ـ عشق‌ یعنی‌ جنگل‌ دور از تبر دوری‌ سرسبزی‌ از خوف‌ و خطر
ـ آسمان‌ آبی‌ دور از غبار چشمک‌ یک‌ اختر دنباله‌دار
ـ عشق‌ یعنی‌ از بدیها اجتناب‌ بردن‌ پروانه‌ از لای‌ کتاب‌
ـ عشق‌ زندان‌ بدون‌ شهروند عشق‌ زندانبان‌ بدون‌ شهربند
ـ در میان‌ این‌ همه‌ غوغا و شر عشق‌ یعنی‌ کاهش‌ رنج‌ بشر
ـ ای‌ توانا ناتوان‌ عشق‌ باش‌ پهلوانا، پهلوان‌ عشق‌ باش‌
ـ پوریای‌ عشق‌ باش‌ ای‌ پهلوان‌ تکیه‌ کمتر کن‌ به‌ زور پهلوان‌
ـ عشق‌ یعنی‌ تشنه‌ای‌ خود نیز اگر واگذاری‌ آب‌ را بر تشنه‌تر
ـ عشق‌ یعنی‌ ساقی‌ کوثر شدن‌ بی‌پرو بی‌پیکر و بی‌سرشدن‌
ـ نیمه‌ شب‌ سرمست‌ از جام‌ سروش‌ در به‌ در انبان‌ خرما روی‌ دوش‌
ـ عشق‌ یعنی‌ خدمت‌ بی‌منتی‌ عشق‌ یعنی‌ طاعت‌ بی‌جنتی‌
ـ گاه‌ بر بی‌احترامی‌ احترام‌ بخشش‌ و مردی‌ به‌ جای‌ انتقام‌
ـ عشق‌ را دیدی‌ خودت‌ را خاک‌ کن‌ سینه‌ات‌ را در حضورش‌ چاک‌ کن‌
ـ عشق‌ آمد خویش‌ را گم‌ کن‌ عزیز قوتت‌ را قوت‌ مردم‌ کن‌ عزیز
ـ عشق‌ یعنی‌ مشکلی‌ آسان‌ کنی‌ دردی‌ از درمانده‌ای‌ درمان‌ کنی‌
ـ عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را گم‌ کنی‌ عشق‌ یعنی‌ خویش‌ را گندم‌ کنی‌
ـ عشق‌ یعنی‌ خویشتن‌ را نان‌ کنی‌ مهربانی‌ را چنین‌ ارزان‌ کنی‌
ـ عشق‌ یعنی‌ نان‌ ده‌ و از دین‌ مپرس‌ در مقام‌ بخشش‌ از آئین‌ مپرس‌
ـ هرکسی‌ او را خدایش‌ جان‌ دهد آدمی‌ باید که‌ او را نان‌ دهد
ـ در تنور عاشقی‌ سردی‌ مکن‌ در مقام‌ عشق‌ نامردی‌ مکن‌
ـ لاف‌ مردی‌ می‌زنی‌ مردانه‌ باش‌ در مسیر عاشقی‌ افسانه‌ باش‌
ـ دین‌ نداری‌ مردی‌ آزاده‌ شو هرچه‌ بالا می‌روی‌ افتاده‌ شو
ـ در پناه‌ دین‌ دکانداری‌ مکن‌ چون‌ به‌ خلوت‌ می‌روی‌ کاری‌ مکن‌
ـ جام‌ انگوری‌ و سرمستی‌ بنوش‌ جامه‌ تقوی‌ به‌ تردستی‌ مپوش‌
ـ عشق‌ یعنی‌ ظاهر باطن‌نما باطنی‌ آکنده‌ از نور خدا
ـ عشق‌ یعنی‌ عارف‌ بی‌خرقه‌ای‌ عشق‌ یعنی‌ بنده‌ بی‌فرقه‌ای‌
ـ عشق‌ یعنی‌ آن‌ چنان‌ در نیستی‌ تا که‌ معشوقت‌ نداند کیستی‌
ـ عشق‌ باباطاهر عریان‌ شده‌ در دوبیتی‌های‌ خود پنهان‌ شده‌
ـ عاشقی‌ یعنی‌ دوبیتی‌های‌ او مختصر، ساده، ولی‌ پرهای‌ و هو
ـ عشق‌ یعنی‌ جسم‌ روحانی‌ شده‌ قلب‌ خورشیدی‌ نورانی‌ شده‌
ـ عشق‌ یعنی‌ ذهن‌ زیباآفرین‌ آسمانی‌ کردن‌ روی‌ زمین‌
ـ هرکه‌ با عشق‌ آشنا شد مست‌ شد وارد یک‌ راه‌ بی‌ بن‌بست‌ شد
ـ هرکجا عشق‌ آید و ساکن‌ شود هرچه‌ ناممکن‌ بود ممکن‌ شود
ـ در جهان‌ هر کار خوب‌ و ماندنی‌ است‌ ردپای‌ عشق‌ در او دیدنی‌ست‌
ـ «سالک» آری‌ عشق‌ رمزی‌ در دل‌ست‌ شرح‌ و وصف‌ عشق‌ کاری‌ مشکل‌ست‌
ـ عشق‌ یعنی‌ شور هستی‌ درکلام‌ عشق‌ یعنی‌ شعر، مستی‌ والسلام‌
ـ مطلب فوق ازمرحوم مجتبی کاشانی است روحش شادویادش گرامی باد
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 1 شهریور 1391  9:32 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها