0

موفقیت : روابط اجتماعی

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

 

توپ را به زمین مقابل شوت کردن
توپ را به زمین مقابل شوت کردنتحقیقات نشان می دهد که داشتن ارتباط خوب روابط را ارتقاء می بخشد، همچنین صمیمیت، اعتماد و حمایت بین طرفین را نیز بیشتر می کند.
عکس این مسئله نیز صادق است: ارتباط بد صمیمیت را از بین برده، عدم اعتماد و اطمینان ایجاد می کند و حتی موجب تحقیر و اهانت بین دو طرف می شود. در زیر به چند نمونه از رفتارها و الگوهای ارتباطی ضعیف، منفی و حتی مخرب اشاره می کنیم که هر دعوا و مرافعه ای را بدتر می کند.
۱) اجتناب از دعوا به طور کل:
به جای صحبت کردن درمورد مشکلات در یک جو آرام و توام با احترام برخی افراد سعی می کنند هیچ چیز درمورد مشکلات و دلیل ناراحتی خود به طرف مقابل نگویند و بعد آن را یکباره به صورت عصبانیتی وحشتناک بیرون می دهند. این به نظر راهی کم استرس تر می آید-که بخواهید به طور کل از بحث و مشاجره دوری کنید—اما معمولاً استرس بیشتری برای هر دو طرف ایجاد می کند چون با آن انفجار عصبانیت، تنش، خشم و مشاجره بیشتری بین دو نفر ایجاد خواهد شد. پس بهتر این است که به راحتی و با آرامش خاطر درمورد مشکلات خود با هم بحث کنید.
۲) حالت دفاعی گرفتن:
بعضی ها به جای اینکه گله و شکایت های طرف مقابل را با دیدی منتقدانه و با میل شخصی مورد توجه قرار دهند و نقطه نظرات او را درک کنند، سعی می کنند هرگونه اشتباه و خطای خود را انکار کنند و به هیچ طریق زیر بار نمی روند که ممکن است خودشان موجب بروز مشکل شده باشند. شاید به نظر برسد که انکار مسئولیت استرس را در کوتاه زمان کمتر می کند اما در طولانی مدت موجب بروز مشکلات بسیاری خواهد شد.
۳) تعمیم افراطی
بعضی ها وقتی اتفاقی می افتد که چندان به مذاقشان خوش نیست با عمومیت دادن آن مشکل را بیرون می دهند. هیچوقت جملات خود را با "تو همیشه...." یا "تو هیچوقت..." مثل "تو همیشه دیر میای خونه" یا "تو هیچوقت کارایی که من دوست دارم را انجام نمیدی" شروع نکنید. کمی مکث کنید، فکر کنید و ببینید آیا این جمله ها واقعاً صحت دارد. همچنین هیچوقت با پیش کشیدن مشکلات قدیمی سعی نکنید که مشاجره را بدتر کنید.
۴) حق داشتن
اگر بخواهید فکر کنید که برای هر کاری روش "درست" و روش "غلط" وجود دارد، و روش شما همیشه "درست" است، رابطه تان خراب خواهد شد. هرگز نخواهید که طرفتان هم مثل شما به قضایا نگاه کند و اگر دیدگاه آنها متفاوت بود، جنگ و جدال راه نیندازید. همیشه به دنبال مصالحه باشید و یادتان باشد که هیچوقت یک روش "درست" یا "غلط" محض وجود ندارد و ممکن است هر دو نقطه نظر کاملاً صحیح باشند.
۵) روانکاوی
بعضی ها به جای اینکه درمورد افکار و احساسات طرف مقابلشان سوال کنند، فکر می کنند که می دانند که طرفشان به چه چیز فکر میکند یا درمورد یک مسئله خاص چه احساسی دارد و معمولاً هم این تفسیرها منفی است. مثلاً وقتی طرفشان دیر سر قرار می آیند، پیش خودشان فکر می کنند که برای او اهمیت ندارند. این کار دشمنی و سوءتفاوم بین دو طرف ایجاد می کند.
۶) گوش ندادن
بعضی افراد حرف به جای اینکه خوب به حرفهای طرف مقابلشان گوش کنند و حرفهای او را درک کنند، موقعی که طرفشان مشغول صحبت کردن است، حرف او را قطع می کنند، چشمانشان را اینطرف و آنطرف می گردانند یا به آنچه خودشان می خواهند در جواب بگویند فکر می کنند. اینکار باعث می شود نتوانید به خوبی از نقطه نظرات طرف مقابلتان مطلع شوید. هیچوقت اهمیت گوش دادن به حرفهای همدیگر را دست کم نگیرید.
۷) تقصیر را گردن دیگری انداختن
بعضی افراد با انتقاد از طرف مقابل و مقصر دانستن او برای موقعیت حاضر با مشکل برخورد می کنند. هیچوقت ضعف های خود را قبول نمی کنند و به هر قیمتی که شده دربرابر آن ایستادگی می کنند چون فکر می کنند با قبول ضعف هایشان از اعتبارشان کم می شود. به جای این رفتارها باید سعی کنید هر دعوا و مشاجره را فرصتی بدانید برای بررسی منتقدانه وضعیت، ارزیابی نیازهای هر دو طرف و رسیدن به یک راه حل که به هر دو کمک کند.
۸) سعی در برنده شدن در دعوا
هدف از بحث بین دو نفر باید درک متقابل و رسیدن به توافق نظر یا راه حل باشد که نیازهای هر دو طرف در آن ملاحظه شود. اگر سعی دارید نشان دهید که طرف مقابلتان چه اشتباهاتی انجام داده است، احساسات او را دست کم بگیرید و محکم روی نظر خودتان بایستید، بدانید که مسیر اشتباهی را انتخاب کرده اید.
۹) حمله های شخصیتی
گاهی اوقات برخی افراد هر عمل منفی ازطرف مقابل را جدی گرفته و آن را نقص شخصیتی او قلمداد میکنند. مثلاً وقتی شوهری جوراب خود را اینطرف و آنطرف خانه می اندازد، زن آن را یک اشکال شخصیتی در او قلمداد کرده و برچسب تنبل بودن و بی ملاحظه بودن را به او می چسباند. این روش در هر دو طرف درک و احساس نادرست ایجاد می کند. یادتان باشد که درهر شرایطی برای شخصیت طرف مقابلتان احترام قائل باشید حتی اگر رفتاری از او را دوست نداشته باشید.
۱۰) توپ را به زمین مقابل شوت کردن
وقتی یک طرف می خواهد درمورد مشکلی در رابطه صحبت کند، طرف مقابل حالت دفاعی به خود می گیرد و از صحبت کردن یا حرف زدن با او طفره می رود. این نوعی بی احترامی به فرد مقابل است و در برخی موقعیت های خاص، حتی اهانت آمیز است و موجب شدت گرفتن مشکل هم می شود. اینکار نه تنها هیچ مشکلی را حل نمی کند، بلکه موجب جریحه دار کردن احساسات طرف مقابل و خراب شدن رابطه هم می شود. پس بهتر است که با احترام و علاقه به حرفهای طرف مقابل خود گوش کنید.
 
 
 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  11:21 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

 

توصیه هایی برای برقراری ارتباط کارآمد
توصیه هایی برای برقراری ارتباط کارآمددر مورد ارتباطات سازمانی تقسیم بندیهای مختلفی وجود دارد كه در زیر به دو نمونه از مهمترین آنها اشاره خواهیم كرد و آنها را با هم مقایسه می كنیم.
از نظر عكس العمل در محیط استقرار دو نوع ارتباط شامل:
۱) ارتباط یك جانبه
۲) ارتباط دو جانبه وجود دارد.
▪ مقایسه:
ارتباطات یك جانبه در مقایسه با ارتباط دو جانبه سریعتر است و كار فرستنده پیام آسانتر است در حالی كه ارتباطات دو جانبه دقیق تر است، و از طریق باز خورد پیام می تواند توسط فرستنده اصلاح شود.
در ارتباطات یك جانبه دقت كم، اختلال و سر در گمی بیشتری وجود دارد و باید حتی الامكان از آن دوری شود.
در این نوع ارتباطات فرستنده پیام آسانتر می تواند اشتباه های خود را پنهان كند.
در مواردی كه هنوز برنامه ریزی نشده و به روال عادی در نیامده، ارتباطات دو جانبه موثرتر بوده و نفوذ بیشتری دارد.
ارتباطات یك جانبه هنگامی مناسب است كه فرستنده و گیرنده با پیام آشنا باشند و این نوع ارتباط بارها در گذشته تكرار شده باشد.
ارتباطات دو جانبه برای اتخاذ تصمیم در سطوح عالی مدیریت كاربرد بیشتری دارد و توصیه می شود.
از نظر جهت حركت پیام،۳ نوع ارتباط وجود دارد كه عبارتند از:
۱) ارتباطات افقی:
معمولاً به صورت الگوی جریان كار در سازمان شكل می گیرد.
این نوع ارتباط در میان اعضای گروه های كاری و بخش های صف و ستاد بیشتر دیده می شود. از نظر روانی بار مثبت دارد و موجب افزایش روحیه در بین اعضای سازمان می شود و اعضای سازمان از این طریق با هم ردیفهای خود ارتباط برقرار می كنند. از معایب این نوع ارتباط، ایجاد علایق بیش از حد بین افراد و بی توجهی به مشكلات و مسایل پیش آمده در سازمان است. نباید اجازه داد افراد تداوم این نوع ارتباط را بر منافع سازمان ترجیح دهند.
۲) ارتباطات عمودی:
این نوع ارتباط به دو گروه تقسیم می شوند:
ارتباطات از بالا به پایین كه از مدیریت عالی شروع می شود و تا كاركنان خط تولید ادامه می یابد وارتباطات از پایین به بالا كه با ارایه اطلاعات (شامل: گزارش ها، پیشنهادها، در خواستها و ...)، از سطوح پایین به بالاترین سطوح سازمانی شكل می گیرد.
۳) ارتباطات مورب:
در این نوع ارتباطات، پیام در دو سطح مختلف از سلسله مراتب سازمانی یا خارج از سلسله مراتب اداری مبادله می شود. این نوع ارتباطات به منظور هماهنگی، یكی كردن و جامعیت ارتباطات افقی است.
▪ موانع ارتباطی
در بسیاری از موارد وجود برخی از موانع بر سر راه فرآیند ارتباط سازمانی موجب بروز مشكلات و ایجاد سوءتفاهم می شود و باید سعی كرد ضمن شناخت این موانع ارتباطی، از آنها پرهیز كرد. این موارد در چهار بخش به شرح زیر تقسیم می شوند:
۱) دو پهلو بودن پیام:
وقتی پیام دو یا چند معنی دارد به راحتی می تواند با ایجاد امكان برداشت های متفاوت، نزد گیرنده پیام، او را دچار سوء تفاهم كند.
۲) فاصله بین دو طرف ارتباطی:
فاصله زیاد معمولاً مانع رسیدن صحیح پیام می شود، چرا كه ممكن است اختلال های موجود در محیط اثر مخرب خود را بگذارند.
۳) پیام های غیر قابل فهم:
برخی پیامها گیج كننده و نامفهوم هستند و نباید از آنها استفاده كرد. فرستنده باید پیام خود را متناسب با فهم گیرنده پیام ارسال كند.
۴) تأخیر در تفسیر پیام:
تأخیر در تفسیر پیام موجب اختلال در فرآیند ارتباطات می شود.
● روش های بهبود ارتباطات
در این قسمت از روی مدل جو - هری، یكی از روش های بهبود ارتباطات سازمانی را توضیح می دهیم. این مدل كه برمبنای مطالعه بر روی شخصیت افراد تهیه شده ، بیان می كند كه شخصیت هر فرد از۴ قسمت تشكیل شده كه هر مورد براساس شماره توضیح داده می شود:
۱) شخصیت كور
این قسمت شامل ویژگیهایی از شخصیت فرد است كه خودش راجع به آن اطلاعات زیادی ندارد و افراد دیگر راجع به آن بهتر می توانند اظهار نظر كنند.
۲) شخصیت عمومی
این قسمت شامل ویژگی هایی از شخصیت فرد است كه هم خود او و هم دیگران آنرا به خوبی می شناسند و امكان بروز سوءتفاهم در این قسمت كم است. به عنوان مثال: كارمندی كه می داند مدیر او روی تأخیر حساسیت ویژه ای دارد، سعی می كند همیشه به موقع سركار خود حاضر شود.
۳) شخصیت خصوصی
این قسمت شامل ویژگی هایی از شخصیت فرد است كه خود او به آنها واقف است ولی دیگران اطلاع چندانی از آن ندارند.
همانطور كه گفته شد، امكان ایجاد سوءتفاهم در ناحیه عمومی شخصیت فرد از دیگر نواحی كمتر است. بنابراین مدیر باید سعی كند از طریق دریافت باز خورد از محیط كه موجب كاهش قسمت كور می شود و همچنین خود گشودگی( افشای برخی ویژگی های شخصیتی برای دیگران) كه موجب كاهش قسمت خصوصی می شود، ناحیه عمومی خود را افزایش داده تا اختلافات ارتباطی به حداقل برسد.
● انواع سیستم های ارتباطی
در یك نگاه كلی افراد معمولاً از سیستم های ارتباطی گوناگونی برخوردارند كه در مواجهه با آنان، باید سعی كنند به روش خودشان با آنها ارتباط برقرار كرده تا از هر گونه سوءتفاهم جلوگیری شود.
۱) سیستم ارتباطی دیداری:
این افراد برای اشراف كامل روی یك موضوع و فهم بهتر آن حتماً باید از حس بینایی خود استفاده كنند. این گونه افراد در كنفرانس ها و جلسات جایی را برای نشستن انتخاب می كنند كه سخنران را ببینند. بهتر است هنگامی كه آنان با شما سخن می گویند، حتی یك لحظه هم نگاهتان را از صورت آنان برنگردانید، چون به شما خواهند گفت: حواست كجاست؟ به من گوش می دهی؟!
۲) سیستم ارتباطی شنیداری:
این افراد از طریق شنیدن بهتر ارتباط برقرار می كنند و مكالمات تلفنی را به ملاقاتهای رو در رو ترجیح می دهند. در موقع شنیدن حرف های طرف مقابل ممكن است نگاه خود را به پایین یا اطراف بیندازند، در حالیكه كاملاً به حرف های او گوش می كنند.
۳) سیستم ارتباطی حسی:
این افراد برای ارتباط برقرار كردن، از روش خاص خودشان استفاده می كنند. هنگام صحبت كردن دستها و سر خود را حركت می دهند و سعی می كنند صحنه ها را برای شما شبیه سازی كنند. در هنگام صحبت ممكن است نا خود آگاه دست خود را روی شانه طرف مقابل بگذارند یا به پشت او ضربه ای بزنند!
۴) سیستم ارتباطی تحلیلی:
این افراد در صحبت های خود مداوم به آمار و ارقام استناد می كنند و حتی در مكالمات روزانه خود از درصد و احتمال، زیاد استفاده می كنند و برای قبول مطلبی باید با مدرك و دلیل كافی به آنها توضیح داده شود. اگر مدیر شما داری این سیستم ارتباطی است بهتر است
گزارش های خود را به صورت مدون و همراه با آمار و ارقام دقیق به او ارایه دهید تا متهم به كم كاری نشوید!
● چند توصیه برای ارتباطات مؤثر
▪ مطمئن باشید كه چه كسی پیام شما را دریافت می كند.
▪ راجع به دریافت كننده پیام فكر كنید و او را بشناسید.
▪ واسطه های خود را بشناسید.
▪ محتوای پیام خود را بشناسید و آن را واضح و دقیق ارسال كنید.
▪ پیام را مختصر و مفید بفرستید.
▪ از باز خورد پیام غافل نشوید.
▪ همواره مراقب لحن و تن صدای خود باشید.
▪ در صورت لزوم از ابزارهای ثانویه ارتباطی استفاده كنید.
▪ بهترین زمان را برای برقراری ارتباط انتخاب كنید.
▪ مهارت های ارتباطی را یاد بگیرید.
 
تهیه و تنظیم:
مجید شهرابی فراهانی- دانشجوی كارشناسی ارشد رشته مدیریت اجرایی
منابع در دفتر ماهنامه موجود است.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  11:32 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

جسور بودن سخت نیست
جسور بودن سخت نیستدفاع از خود و اجازه بهره‌جویی از این حقوق را ندادن، نوعی داشتن جسارت و جرات است. جراتمندی ابراز صادقانه و مناسب احساسات، عقاید و نیازهای شخص است.
آیا مواردی را تجربه كرده‌اید كه ببینید دیگران شما را مجبور می‌كنند مانند آنها بیندیشید و با آنها هم‌رای شوید؟ آیا ابراز احساسات مثبت و منفی خود را به شكل آزادانه و صادقانه دشوار می‌بینید؟ آیا گاه كنترل خود را از دست می‌دهید و نسبت به دیگران كه چندان هم مقصر نیستند، خشمگین می‌شوید؟ پاسخ مثبت به هر یك از پرسش‌های فوق بر مشكل فقدان جرات و جسارت دلالت دارد.
▪ شما حق دارید
جسارت و جرات، توانایی ابراز خود و ابراز حقوق خود بدون تعدی به حقوق دیگران است. شما پیش از ابراز آزادانه نیازهای خود باید باور كنید كه از حق مشروع داشتن این نیازها برخوردارید. لذا حقوق زیر را همیشه باید مد نظر داشته باشید:
شما حق دارید در مورد چگونگی هدایت زندگی خود تصمیم بگیرید. این حق، پیگیری اهداف و آرزوهای شخصی و تعیین اولویت‌های خاص خود شما را شامل می‌شود. شما این حق را دارید كه ارزش‌ها، باورها؛ عقاید و عواطف خاص خودتان را داشته باشید و حق دارید در مورد این ارزش‌ها، باورها، عقاید و عواطف به خودتان احترام بگذارید. مهم نیست دیگران چه عقیده‌ای دارند. شما حق دارید در مورد اعمال یا احساسات خود به دیگران توضیح ندهید، نیاز نیست اعمال و احساسات خود را توجیه كنید. شما حق دارید به دیگران بگویید مایلید چگونه با شما رفتار شود.شما حق دارید خودتان را ابراز كنید و حق دارید بگویید نه؛ من نمی‌دانم؛ من نمی‌فهمم یا حتی من اهمیت نمی‌دهم.شما حق دارید وقتی را به شكل‌دهی افكار خود پیش از ابراز آنها اختصاص دهید.
شما حق دارید از دیگران درخواست اطلاعات یا كمك كنید بدون اینكه از بابت نیازهای خود دستخوش احساسات منفی شوید.
شما حق دارید افكارتان را تغییر دهید. اشتباه كنید و گاه غیرمنطقی عمل كنید و پیامدهای آن عمل را كاملا بپذیرید.
شما حق دارید خودتان را دوست بدارید؛ هرچند می‌دانید كامل نیستید و گاهی كارها را پایین‌تر از حد توانایی كامل خود انجام دهید.
شما حق دارید روابط مثبت و رضایتبخش برقرار كنید. روابطی كه در آن احساس آرامش كنید و آزاد هستید صادقانه خود را بیان كنید و حق دارید روابط خود را اگر نیازهای شما را برآورده نسازد، تغییر یا خاتمه دهید.
شما حق دارید زندگی خود را به هر شیوه‌ای كه خودتان تعیین می‌كنید؛ تغییر و تحول دهید.
وقتی شما باور نداشته باشید كه صاحب این حقوق هستید، ممكن است در قبال شرایط و رویدادهای زندگی خود به صورت انفعالی واكنش نشان دهید. وقتی به نیازها؛ عقاید و داوری‌های دیگران بیش از نیازها؛ عقاید و داوری‌های خود اهمیت دهید، احتمالا احساس آسیب؛ تشویش و حتی خشم می‌كنید. این نوع رفتار انفعالی و بدون جرات، اغلب غیرمستقیم و از لحاظ هیجانی غیرصادقانه و خودانكارانه است.
نزد بسیاری از افراد؛ توجه به نیازهای مشروع خود و ابراز آن حقوق؛ خودخواهانه تعبیر می‌شود. در صورتی كه خودخواهی؛ به معنی تنها به حقوق خویش توجه كردن و عدم توجه به حقوق دیگران است.
▪ تمرین؛ تمرین؛ تمرین
به صرف خواندن یك جزوه نمی‌توانید جراتمند بودن را بیاموزید. شما می‌توانید در ارتباطی كه با دوستان و اعضای خانواده خود برقرار می‌كنید این مهارت‌ها را تمرین كنید، اما ابتدا به آنها بگویید كه مشغول چه كاری هستید! در آغاز كوشش نكنید رفتارتان را در مورد موقعیت‌های دشوار و فشارآور تغییر دهید. ابتدا در موقعیت‌هایی كه كمترین احتمال خطر را دارد؛ تمرین كنید. تا آنجا كه ممكن است شما باید درباره آنچه می‌خواهید؛ آن‌چه فكر می‌كنید و آنچه احساس می‌كنید روشن و صریح صحبت كنید. مانند: من می‌خواهم؛ من نمی‌خواهم؛ من آن زمان را دوست دارم؛ من عقیده متفاوتی دارم؛ من فكر می‌كنم...
صریح باشید. پیام خود را به شخصی كه طرف اصلی صحبت شماست بیان كنید.
پیام از آن خودشماست. شما می‌توانید مالكیت خود را با عبارات شخصی یعنی گفتارهایی كه با ضمیر اول شخص «من» آغاز می‌شود آشكار سازید، مانند من با شما موافق نیستم به جای گفتن شما در اشتباه هستید.
▪ تقاضای بازخورد
از عباراتی مثل آیا مقصود من روشن است؟ شما چه كار می‌خواهید انجام دهید؟ استفاده كنید. تقاضای بازخورد، دیگران را تشویق می‌كند تا سوءتفاهم شما تصحیح شود. همچنین به دیگران كمك می‌كند دریابند شما عقیده؛ احساس یا تمایلی را بیان كرده‌اید نه اینكه تحكمی در میان باشد.
 
 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  11:51 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

 

جملات و نقل قولهایی درباره موفقیت
جملات و نقل قولهایی درباره موفقیت- هیچ چیز بیهوده تر از با جدیت و تلاش انجام دادن کاری نیست که اصلاً نباید انجام شود!
- همیشه به خاطر داشته باشید که تصمیم خودتان برای موفق شدن از هر چیز دیگر مهمتر است.
- سعی نکنید فقط انسانی موفق باشید، سعی کنید انسانی با ارزش باشید.
- موفقیت کلید خوشبختی نیست. خوشبختی کلید موفقیت است. اگر از کاری که انجام می دهید خرسند و راضی باشید، حتماً موفق خواهید شد.
- اگر بیشتر به طبیعت و خوبیهای بی حد و حصر جهان نظاره کنید، اگر تلاش کنید تا به افق های وسیعتری از اندیشه و عمل دست یابید، اگر از درون احساس آرامش کنید، روزی توام با موفقیت را سپری کرده اید.
- رمز موفقیت در دنبال کردن هدف بدون مکث و درنگ است. ولی موفقیت چیست؟ من موفقیت را در تشویق تماشاچیان نمی بینم، موفقیت در رضایت خود از کاری است که انجام داده ام.
- رمز موفقیت در استواری در قصد و نیت است.
- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
- دیروز جرات مبارزه داشتیم، و امروز شهامت موفقیت.
- کسی به موفقیت دست می یابد که خوب زندگی کند، زیاد بخندد و زیاد دوست بدارد. کسی که احترام افراد عاقل و فرزانه را جلب کرده باشد و کودکان خردسال را دوست بدارد. کسی که دنیا را بهتر از آنچه یافت، ترک کند، چه با بزرگ کردن یک فرزند صالح، چه سرودن شعری زیبا، و چه با نجات دادن یک انسان. کسی که مورد تحسین منتقدان باشد و خیانت دوستان را تحمل کند. کسی که همیشه زیبایی های دنیا را ستایش کند. کسی که بهترین خصوصیات افراد را ببیند و بهترین ها را تقدیم آنها کند. کسی که زندگیش یک الهام باشد و خاطره اش یک نیایش.
- فاصله بین دیوانگی و نبوغ فقط با موفقیت اندازه گیری می شود.
- هر لحظه را دوست داشته باشید. گل ها در تاریکی رشد می کنند. به همین دلیل هر لحظه از ارزش زیادی برخوردار است چون روی کل تاثیر می گذارد. رمز موفقیت در زندگی، در موفق بودن در تک تک آن لحظه هاست.
- انسان موفق کسی است که قادر است با آجرهایی که دیگران به سویش پرتاب میکنند، پایه و بنیادی محکم و استوار برای خود بسازد.
- فرصت های کوچک همیشه مقدمه ای برای موفقیت های بزرگ است.
- این خواست و اراده ی ماست که آینده مان را شکل می دهد. موفقیت و شکست ما نتیجه عمل خودمان است نه کس دیگری. این خودمان هستیم که می توانیم هر مانعی را از پیش پایمان برداریم یا اینکه در این راه پر پیچ و خم گم شویم. انتخاب ما، مسئولیت های ما، موفقیت ها و شکست های ما هر چه که باشند، کلید سرنوشتمان در دست خودمان است.
- من قیمت موفقیت را می دانم: فداکاری، تلاش، و از خود گذشتگی مداوم برای رسیدن به آنچه که می خواهید اتفاق بیفتد.
- همیشه چیزهایی اتفاق می افتد، که واقعاً آنها را باور داشته باشید. ایمان و باور است که باعث می شود چیزی اتفاق بیفتد.
- عقل سلیم در این است که یک روش را انتخاب کرده و آن را آزمایش کنید. اگر شکست خورد، آن را خیلی را خیلی راحت بپذیرید، و راهی دیگر را امتحان کنید. مهم این است که تلاش کنید.
- من موفقیتم را مدیون شنیدن بهترین نصیحت ها و انجام دقیقاً عکس آن می دانم.
- آنچه از زندگی نصیبتان می شود بستگی به این دارد که: با کودکان مهربان، با سالخوردگان دلسوز، با گرسنگان و با ضعیفان و قدرتمندان بامدارا باشید. چون ممکن است خودتان هم روزی یکی از اینها باشید.
- شکست ما باید پایه و بنیادی مستحکم برای پیروزی های آینده باشد.
- دوست دارم کارهای بزرگ و منحصر به فرد انجام دهم، اما وظیفه ام انجام کارهای کوچک و پیش پا افتاده است طوری که گویی کارهایی بزرگ و منحصر به فردند. دنیا نه فقط با اقدامات بزرگ و قدرتمندانه قهرمانان، بلکه با کارهای کوچک اما صادقانه کارگران پیشرفت می کند.
- بزرگترین تحسینی که تابه حال شنیده ام وقتی بود که کسی از من پرسید به چه فکر می کنم، و با علاقه به پاسخ من گوش داد.
- یاد گرفته ام که اگر کسی با اطمینان در راه امیال و آرزوهایش پیش رود، و تلاش کند تا آنطور که دوست دارد زندگی کند، با موفقیتی چشمگیر و غیرمنتظره روبه رو خواهد شد.
- اگر فکر می کنید می توانید، حتماً می توانید. و اگر فکر میکنید که نمی توانید، حق با شماست.
- نمی توانم فرمولی برای موفقیت به شما بدهم، اما می توان فرمول شکست را در اختیارتان قرار دهم و آن این است: برای خوشنود کردن دیگران تلاش کنید.
- به من یک کارمند ساده اما باهدف بدهید، تا به شما انسانی تحویل بدهم که تاریخ را دگرگون می سازد. یک قهرمان بی هدف به من بدهید، یک کارمند ساده تحویلتان میدهم.
- نمی توانید در رویا خودتان را جای شخصیت های مختلف بگذارید. باید چکش بزنید و یک انسان تقلبی جعل کنید.
- وارد مبارزاتی شوید که آنقدر بزرگ باشند که به حساب آیند و آنقدر کوچک باشند که بتوانید در آنها پیروز شوید.
- هیچ کس فقط با خوشحال و راضی بودن به کجایی نمی رسد.
- من موفقیت را با میزان کمک هایی که فرد به هم نوعان خود می کند، می سنجم.
- برای پرواز کردن باید مقاومت و پایداری داشته باشیم.
- برای موفق شدن باید اول باور کنیم که می توانیم.
- بزرگی در این نیست که کجا ایستاده باشیم، به این است که به کدام جهت در حرکت باشیم. گاهی باید در جهت باد و گاهی مخالف با آن حرکت کنیم. آنچه مهم است این است که باید حرکت کنیم، نه اینکه بی اراده در گوشه ای بنشینیم.
- کسی که سعی می کند تنها زندگی کند، هیچوقت به عنوان یک انسان موفق نخواهد شد. قلب او اگر به قلب کسی دیگر پاسخ ندهد، پژمرده می شود. ذهن او، اگر فقط انعکاس افکار خود را بشنود، پلاسیده می شود.
- رمز خوشنودی از کار در یک کلمه خلاصه می شود: مهارت. وقتی بدانید که چطور کارتان را به خوبی انجام دهید، از آن لذت خواهید برد.
- جوان ها چون نمی دانند چطور محتاط باشند، به ناممکن اقدام می کنند—و نسل به نسل به آن دست می یابند.
- انسانهای سطحی به شانس اعتقاد دارند. انسان های قدرتمند به علت و معلول معتقدند.
- کارهایی را باید انجام دهیم که خودمان به آن معتقدیم، نه آنچه مردم فکر می کنند. این قانون که هم در زندگی فکری و هم عملی دشوار می نماید، تفاوت بین پستی و بزرگی را ایجاد می کند. این کار از ای جهت دشوار است که همیشه آدم هایی وجود دارند که فکر می کنند بهتر از شما می دانند وظیفه تان چیست. برای زندگی کردن در جمع، راحت تر این است که دنبال حرف دیگران برویم و برای زندگی کردن در عزلت و تنهایی راحت تر این است که بر حسب اعتقادات خودمان زندگی کنیم. اما انسان عالی مرتبه کسی است که در میان جمعیت، استقلال شخصی خود را حفظ کند.
- اولین رمز موفقیت، خودباوری است.
- دیر یا زود، آنها که برنده می شوند، به توانایی خود ایمان می آورند.
- فقط آنها که جرات شکست خوردن دارند، موفق می شوند.
- اشتباه است اگر باور داشته باشیم که مردم از موفقیت، موفق می شوند. در اکثر موارد، از طریق شکست هایمان است که موفق می شویم. از هیچ قاعده اخلاقی و پند و اندرزی نمی توانیم به این اندازه درس بگیریم.
- این منتقد نیست که اهمیت دارد، یا کسی که از قهرمانان اشکالتراشی می کند. مهم همان کسی است که در میدان وجود دارد و صورتش از عرق، گرد و و خاک و خون پوشیده شده، کسی که دلاورانه می جنگد، اشتباه می کند و هر از گاهی خسته میشود. کسی که معنای اشتیاق و فداکاری را می داند و خود را در راهی با ارزش فنا می کند. کسی که اگر هم شکست بخورد، در اوج تلاش و مبارزه شکست خورده است و هیچگاه با کسانی که نه معنای پیروزی را می دانند و نه شکست را همنشین نیست.
- اکثر شکست ها نصیب کسانی شده است که نمی دانستند فاصله شان تا موفقیت چقدر نزدیک است و دست از کار کشیده اند.
- وقتی به پول، تحسین دیگران، و شهرت بی علاقه شدید، در نوک قله موفقیت قرار گرفته اید.
- کار را به این خاطر انجام دهید که کار خوبی است، نه اینکه چون فرصتی برای موفقیت به شما می دهد.
- برنده شدن هم یک عادت است، و متاسفانه از دست دادنی.
- بهای موفقیت، کار و تلاش زیاد است. من فکر می کنم اگر شما بتوانید بهای آن را بپردازید، در هر کاری موفق خواهید شد.
- این آزمایش نهایی یک انسان باشخصیت است: احترام او برای افرادی که هیچ ارزشی برای او ندارند.
▪ خصوصیت مهم برای موفقیت: خلوص، صادق بودن با خود، فروتنی، ادب و مهربانی، خِرَد، نیکوکاری.
- افراد خوب از این جهت خوب هستند که حکمت و دانش خود را از طریق شکست به دست آورده اند. خیلی کم پیش می آید که کسی معرفت خود را از موفقیت به دست آورد.
- موفقیت یعنی از شکستی به شکستی دیگر رفتن بدون اینکه شور و اشتیاق خود را از دست بدهیم.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  11:52 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

 

چرا اشتباه خود را قبول نمی کنیم!؟
چرا اشتباه خود را قبول نمی کنیم!؟چرا حاضر نیستیم، اشتباهات خود را قبول کنیم؟ چرا نمی پذیریم که هر یک از ما ممکن است اشتباه کنیم؟ به راستی آیا شما تا به حال اشتباه نکرده اید؟ و اگر اشتباه کرده اید به آن اقرار و برای جبرانش،اقدامی کرده اید؟می خواهیم بدانیم شهروندان در پاسخ به این سوال ما که «چرا اشتباه خود را قبول نمی کنیم؟» چه واکنشی نشان می دهند.
● حرف مردم
؛در مقابل یک واحد آموزشی پای صحبت چند جوان نشستیم تا ببینیم آن ها در جمع خود و در پاسخ به سوال ما چه می گویند؟ سعید رجایی فرد به سوال ما چنین پاسخ می دهد: معتقدم هیچ فردی مصون از خطا و اشتباه نیست، مگر این که معصوم باشد.اما برای فردی مثل من که رفتار، کردار و حتی گفتارم مملو از اشتباه است باید بگویم کمتر زمانی پیش آمده که اشتباهم را قبول کنم. متاسفانه باید اعتراف کنم که غرور کاذب و خودخواهی عامل این موضوع بوده است و نمی دانم چه زمانی این مشکل رفع خواهد شد؟البته باید بگویم که فرد لجبازی نیستم اما در برابر خیلی ها که ادعا دارند و خیلی به خود می بالند سعی می کنم به هیچ وجه به اشتباهم اعتراف نکنم. نمی دانم این کار درست است یا نه؟ ولی یقین دارم که همه اشتباه می کنند.یکی دیگر از این جمع که دانشجوی سال سوم رشته جغرافیاست گفت: هر کس بگوید اشتباه نمی کنم، دروغ می گوید. البته باید دید که تعبیر و تعریف هر یک از ما از واژه « اشتباه» چیست؟
ممکن است یک نفر کاری انجام دهد ولی به نظر خودش به هیچ وجه اشتباه نباشد، اما خیلی ها، کار او را اشتباه بدانند. بنابراین باید اشتباه را به خوبی و به درستی تعریف و مشخصات آن را بیان کرد.از وی می پرسیم: بسیاری از اشتباهات به خوبی مشخص است اما بحث ما این است که چرا مسئولیت اشتباهاتی مثل دوستی با افراد ناباب، سیگار کشیدن، مقصر بودن در یک تصادف، حقه و نیرنگ و... که هر یک کاری اشتباه و حتی آ لوده به گناه است را قبول نمی کنیم؟این جوان گفت: با توجه به نکاتی که شما گفتید باید بگویم که بسیاری از کارهای ما اشتباه است، اما کتمان و قبول نکردن آن، اشتباهی بزرگ تر می باشد.
متاسفانه باید بگویم که خیلی از افراد جامعه ما نصیحت پذیر نیستند و به عبارت دیگر خود را برتر از دیگران می دانند و به همین دلیل حاضر نیستند اشتباه خود را بپذیرند.من شنیده ام که درخت میوه هرچه پربارتر می شود، شاخه های آن خمیده تر می شود.اما برخی انسان ها چنان غرق غرور و تعصب های بی جا می شوند که حاضر نیستند، اشتباه خود را قبول کنند.البته افراد زیادی هم هستند که با تواضع و فروتنی بسیار زیاد، اشتباه خود را قبول می کنند. وجود چنین شخصیت هایی به دیگران انرژی می دهد و امیدوارم همه ما این گونه باشیم.
● یک ماجرا
؛شهروندی که از اشتباه کارمند یکی از ادارات گلایه داشت، گفت: چندی پیش در اداره... قسمت بایگانی آن به دنبال پرونده ام بودم تا از تسهیلات غرامت استفاده کنم.باور کنید چند بار به بایگانی مذکور مراجعه کردم ولی نتوانستند پرونده ام را پیدا کنند و در نهایت کارمند مربوط با گفتاری قاطع اعلام کرد که پرونده من اینجا نیست و باید به شعبه چهارم آن اداره در آن طرف شهر بروم. او با اصرار من باز هم در بایگانی به جست وجو پرداخت و بالاخره پرونده ام را پیدا کرد و گفت: متاسفانه شماره پرونده را «اشتباه» نوشته اند و به همین دلیل آن را به راحتی پیدا نکردم و من متعجب شدم که در برابر چنین اشتباهی و سرگردانی بنده و... حداقل یک ببخشید هم نگفت.
گویی اشتباهی روی نداده و می دانستم اگر پی گیری کنم،پرونده ام را نخواهد داد! متاسفانه بسیاری از ما حاضر نیستیم، کار اشتباهی را که انجام داده ایم و به خودمان هم ثابت شده است، بپذیریم.اکبر موسوی از شهروندانی است که در یک سانحه تصادف رانندگی، خسارات زیادی به خودروی او وارد شده است.او ضمن شرح ماجرای تصادف خود می گوید:راننده طرف مقابل، معتقد بود که او مقصر حادثه نیست و حتی با پرخاش و عصبانیت زیاد مرا فردی نادان و... عنوان کرد و اگر کوتاه نیامده بودم کارمان به دعوا و نزاع کشیده شده بود و در نهایت افسر پلیس وارد ماجرا شد و او را مقصر حادثه معرفی کرد.ضمن این که برگ جریمه ای هم برای او صادر شد. اما جالب تر از همه این بود که طرف مقابل با توجه به حرف هایی که به من زده و نظر کارشناسی پلیس،به هیچ وجه حاضر به معذرت خواهی به خاطر اشتباهش نشد!حالا شما قضاوت کنید چرا خیلی ها حاضر نیستند به اشتباه خود پی ببرند؟!
● ما که حرفی نداریم؟!
؛با طرح سوال مذکور پای صحبت یکی از بازنشسته های آموزش و پرورش نشستیم.«ع-مجاوری» با اشاره به این که ما در برابر اشتباهات خودمان حرفی برای گفتن نداریم و آن را به راحتی، به سادگی و با کمال شهامت می پذیریم چرا که چیزی را از دست نمی دهیم و بر عکس محبوب هم می شویم،گفت: اما نمی دانم چرا خیلی ها که دارای پست و مقام،مسئولیت، پول و ثروت،مدیریت،غرور و خودپسندی و جاه طلبی هستند حاضر نیستند حداقل برخی مواقع اشتباه خود را بپذیرند و این معضل یک ناهنجاری رفتاری است.
وی اضافه می کند: من متعجب هستم در حالی که بسیاری از مدیران و مسئولان ما دچار اشتباه می شوند،چرا آن را اعلام نمی کنند؟مگر اعلام یک اشتباه کار سختی است؟ باور کنید بیان اشتباه و اعتراف به آن،مسئولان را بین مردم، محبوب تر خواهد کرد چرا که مردم دنبال صداقت و صراحت هستند و هیچ موضوعی محبوب تر از صداقت نیست.
● چه باید کرد؟
؛به راستی در برابر اشتباهاتی که انجام می دهیم، چرا به جای پذیرش آن ها و یک معذرت خواهی کوچک، واکنش منفی از خود نشان می دهیم؟دکتر رنجبران از کارشناسان امور اجتماعی معتقد است همه به نوعی گرفتار اشتباه و خطا هستیم. حال ممکن است اشتباه ما سهوی و یا عمدی باشد که هر یک را باید جداگانه بررسی کرد.
اما این که چرا حاضر به پذیرش اشتباه خود نیستیم، باید ریشه این معضل را در اولین واحد جامعه یعنی خانه و خانواده جست وجو کرد.به عبارت روشن تر، وقتی پدر و مادر خانواده حاضر نیستند اشتباهاتی را که انجام داده اند بپذیرند،مطمئن باشید این شیوه زندگی و نگرش اولیا به سایر افراد خانواده منتقل می شود.کودکان در رفتارهای خود همیشه پدر و مادر را الگو قرار می دهند و خانواده ای موفق است که در آن صداقت ودرستی،دروغ نگفتن و سایر صفات پسندیده مورد توجه باشد.هرگاه پدر یا مادری خطا و اشتباه خود را صادقانه و با کمال تواضع بپذیرد و حتی در مقابل افراد کوچک تر از خود به اشتباهش اعتراف کند، مطمئن باشید که چنین رفتاری موجب تقویت روحیه دیگران و از همه مهم تر موجب اعتمادسازی خواهد شد.
این کارشناس با اشاره به نقش و جایگاه آموزش در کتاب های درسی گفت:به نظر می رسد در بسیاری از کتاب های درسی به ویژه در مقطع ابتدایی و راهنمایی متاسفانه به بحث و موضوعات اجتماعی کمتر توجه شده است.در این کتاب ها باید به مفاهیم اجتماعی از جمله مهارت های زندگی همچون «نه گفتن»، «دوستی ها» و بحث مورد نظر که قبول کردن اشتباه است،بیشتر توجه شود.شخصیت فرزندان ما در سنین کودکی، شکل می گیرد و با گذشت زمان این شخصیت کامل تر می شود و بنابراین معتقدم در این سن باید نکات آموزنده، پندهای حکمت آمیز و ریزه کاری های زندگی را به زبانی ساده برای آن ها بیان کرد.از وی می پرسیم:برای پذیرش اشتباه خود باید چه کارهایی انجام دهیم و چه توصیه هایی پیشنهاد می شود؟ رنجبران می گوید: قبل از هر اقدامی باید به این نکته توجه کنیم که مسئولیت کار خود را بپذیریم.برای چنین پذیرشی باید از عصبانیت،غرور کاذب و خودنمایی دوری کرد. به عبارت دیگر با پذیرش هر اشتباهی نباید دچار ترس شویم بلکه پذیرش آن را باید نشانه شجاعت دانست. هیچ فردی مصون از خطا و لغزش نیست،بنابراین اولین گام، پذیرش اشتباه است.بعد از آن می توان با سعه صدر، معذرت خواهی و پرهیز از جنجال، طرف مقابل را راضی و توجیه کرد و دلیل اشتباه را برای او توضیح داد. این کار شجاعت و جسارت می خواهد و به واقع به تمرین نیاز دارد و البته باید اذعان کرد که اعتراف به اشتباه یک کار پسندیده و ارزشمند است و بر عکس آن، موضع گیری و نپذیرفتن اشتباه می تواند وضعیت را از آنچه که هست بدتر کند.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  11:54 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

چرا باید دیگران را ببخشیم؟
چرا باید دیگران را ببخشیم؟بخشش ما را با تدبیر عالم هستی تطبیق می دهد، تدبیری که از طریق آن یاد می گیریم بپذیریم که هر اتفاق به این دلیل در زندگی ما رخ می دهد که باید چیزی از آن یاد بگیریم.
بخشش ذات و گوهر معنویت است، چراکه ما را برای آزادی غایی و نهاییمان از رنج و عذاب ها آماده می سازد. بخشش مستلزم این است که تواناییمان در خودداری از قضاوت رشد یافته و خود را به دست سرنوشت نامعلوم بسپارد.
به هیچ وجه تصادفی نیست که همه مذاهب و ادیان قلبی که بخشنده باشد را ستایش می کنند. پیروان دین برهمایی ۱۰ روزی را که در آن زندگی خود را صرف هریک از ۱۰ ستون دین برهمایی می کنند را با بخشش بر مبنای درک صحیح و علم صحیح شروع می کنند و آن را با طلب بخشش از یکدیگر به پایان می رسانند.
به همین طریق، روح واقعی Holi، فستیوال رنگ هندی ها، در آغوش کشیدن یکدیگر با فراموش کردن و بخشیدن اشتباهات آنهاست. ذات و گوهر حقیقی زندگی عیسی مسیح و آموزشات او، تمرین بخشش است.
همه ما به دنیا آمده ای که بخشیدن را یاد بگیریم. دکتر ریموند مودی، که ۴۰ سال روی تجربیات نزدیک به مرگ کار می کرده است، در کتاب خود "زندگی پس از زندگی" (Life after Life) می نویسد انسانهایی که پس از مرگ زنده شده اند، ادعا می کنند نوری خیره کننده می بینند، که معمولاً باور بر این است که این نور خداست، که آنها را تشوبق می کند به دو چیز اهمیت دهند: اول علم و بعد عشق. و بهترین آزمایشی که نشان می دهد آیا واقعاً این دو درس را از زندگی آموخته ایم این است که ببینیم تا چه میزان می توانیم دیگران را ببخشیم.
● چرا نمی توانیم ببخشیم؟
مدام در فکر انتقام هستیم. همیشه در فکرمان نفرت و انتقام است چون دیگران را به خاطر اتفاقات بدی که برایمان رخ داده مقصر می دانیم. این خیال باطل به نظر تسلی بخش است. با چنین تصوراتی دیگر لازم نیست خودمان مسئولیتی بر گردن بگیریم و راحت می توانیم درمورد دیگران قضاوت کنیم بدون اینکه درمورد خودمان قضاوتی شود. این تصورات باعث می شود در معرض همدردی، دلسوزی و پذیرش دیگران قرار گیریم.
ما نمی بخشیم چون می ترسیم با بخشش ما فرد مقابل رفتار ناخواسته و غیرمنطقی خود را ادامه دهد. این یک ترس بی پایه و اساس است. احتمال های دیگر هم وجود دارد که آن فرد تحت تاثیر بخشش ما، به حماقت کار خود پی ببرد و رفتار خود را تغییر دهد. از طرف دیگر، تنفر شما ممکن است زشتی رفتارش را در نظرش توجیه کند. بنابراین، اگر واقعاً می خواهید که تغییر کند، باید بخشیدن را تمرین کنید.
ما انتظار داریم دیگران همانطور که ما می خواهیم رفتار کنند. این خیلی نامعقول است اما بدون هیچ مقاومتی اتفاق می افتد، مشروط براینکه ما آن توقع را رها کنیم و اجازه بدهیم مردم طوری رفتار کنند که یاد گرفته اند و اتفاقات طوری اتفاق بیفتند که باید بیفتد. ما باید از دنیا برای پیشامدهایی که برایمان اتفاق می افتد قدردان و شکرگذار باشیم.
ما کینه توزی می کنیم. قبول نمی کنیم که هر اتفاقی که برایمان می افتد درنتیجه همان چیزی است که خودمان دانه اش را کاشته ایم یعنی همان برخوردی که در مقابل رفتار دیگران یا واکنشی که در برابر محرک های اطراف نشان می دهیم. هیچکس مسئول تجربه های ناخوشایند ما نیست.
ترس از اینکه دیگران ما را ضعیف، احمق و ترسو قلمداد کنند. ما فکر می کنیم بخشش بهانه ای برای فرار، سستی و تنبلی یا بزدلی است و فقط آنها که قدرت جنگیدن ندارند می بخشند. اما بین ترسیدن و بخشیدن قاصله خیلی زیاد است.
بله، افرادی هستند که ترس هایشان را به شکل بخشش نشان می دهند اما تصمیم شما برای بخشیدن شما را به یک فرد ترسو و بزدل تبدیل نمی کند. علاوه بر این، چرا نباید قبول کنیم که نمی توانیم بجنگیم؟ هیچ فضیلتی در جنگیدن نیست. من نمی دانم چرا همه ما عادت داریم از کسانیکه می جنگند اسطوره و قهرمان می سازیم. زمانی می توانیم بگوییم که عمل خوبی برای این جهان انجام داده ایم که به جای جنگیدن آن سعی کنیم آنرا زندگی کنیم.
● وقتی می بخشید....
بااینکار فقط به خودتان نه به هیچ کس دیگر نیکی می کنید. اینکه نتوانید کار بدی که آن فرد علیه شما انجام داده را هضم کنید، دیگر مشکل شماست نه او. به شما آسیب می رساند نه او.
شواهد بسیاری نشان می دهد نبخشیدن دیگران می تواند منجر به سنگ صفرا شود. اگر این مشکل به همسرتان هم سرایت کند، این سنگ در کلیه ها ایجاد می شود. این احساسات و عصبانیت ممکن است مشکلات کمر برایتان ایجاد کنید، البته برحسب اینکه فقدانی که حس می کنید درمورد مسائل مالی باشد یا احساسی.
اگر در قضاوتتان استاندارد غیرمعقول و بالایی دارید که بخشیدن را برایتان دشوار می کند، طبیعت خرده گیر و سرزنش کن شما ممکن است مشکلات پیچیده ای برای کبد یا سایر اندام های گوارشیتان ایجاد کند.
بزرگی گفته است، فهمیدن و درک اهمیت بخشش از لحاط عقلانی یک چیز است و پیاده کردن آن در جسممان یک چیز دیگر. وقتی کینه می گیرید، نه تنها به فرد مقابل اجازه می دهید به شما آسیب برساند، بلکه به او اجازه می دهید هربار که فکر رفتار او به مخیله تان خطور کرد، کنترل زندگی شما را در دست داشته باشد.
وقتی دیگران را می پذیرید، دیگر آن صدمه و آسیبی که با قضاوت کردن آنها به شما وارد می شود را تجربه نخواهید کرد. ۱۰ سال پیش زنی به نام چایتالی (البته نام واقعی او این نیست) متوجه می شود که شوهرش با زنی رابطه دارد.
گرچه آن مرد بعدها متوجه اشتباهش می شود و به آن رابطه خاتمه می دهد اما برای چایتالی خیلی سخت بود که او را ببخشد. رابطه او به همسرش همینطور بد و بدتر می شد تاجاییکه یک روز چایتالی از سر ناچاری تصمیم می گیرد به همسرش یک شانس دیگر بدهد. در نیمه های این تمرین گذشت، او شروع به گریه می کند. با کمک شوهرش و معلم وی، چایتالی متوجه بیهودگی نگه داشتن نفرت و کینه همسرش در دل خود می شود. الان آنها زندگی بسیار شاد و خوشبختی دارند و از آزادی رهایی از نفرت ها، کینه ها و عصبانیت ها لذت می برند.
با گذشت سلامتیتان را ارتقاء می دهید. در بازی جنگ فقط شکست خورده ها هستند. یک ضرب المثل چینی می گوید، کسی که کینه توزی می کند باید دو قبر بکند. اگر خلاف آن را انجام دهد عمری طولانی و زندگی سالم خواهد داشت.
با گذشت شما حقیقت الهی را درک خواهید کرد. تجربیات بد به این دلیل در زندگی ما اتفاق می افتند که باید از آنها درس بگیریم. اینکه یاد بگیریم هر اتفاقی که در زندگیمان می افتد را نتیجه عمل خودمان بدنیم و کس دیگری را برای آن مقصر نشماریم یکی از این درس هاست.
گاهی اوقات از کسانیکه فکر می کردم حق نشناس و غیرمنصف هستند بدم می آمد. اما بعدها، فهمیدم آنها مثل آدم بدهای داستان بودند که به قیمت اینکه دیگران از آنها بدشان بیاید، به ما کمک می کنند درس های خوبی از داستان بگیریم.
با گذشت شما همه کس هستید. اگر بخواهیم دیگران را جدا از خودمان بدانیم درک اشتباهی داشته ایم. اولین باری که در کودکی درمورد نیایش عیسی با خداوند درمورد بخشیدن کسانی که او را به صلیب کشیدند خواندم، تقریباً داشت گریه ام می گرفت. اما فهمیدم که ما هم می توانیم مثل او زندگی کنیم. امروز من می دانم هرکس که تصور کند آدمها بقیه قسمت های بدن او هستند قادر نخواهد بود به طریقی جز طریق عیسی عمل کند.
بخشیدن دیگران تنها واکنش معقولی است که دربرابر کسانیکه با اهانت و توهین با شما برخورد می کنند، باید داشته باشید. درک این آسان است که جدایی فقط یک خیال باطل است. باید این حقیقت را از ته دل باور داشته باشیم تا بتوانیم با آن زندگی کنیم.
با گذشت شما عشق می دهید. هربار که به رفتار غیرمنطقی دیگران واکنش می دهیم، اجازه می دهیم تنفرمان جای ارزش هایمان را بگیرد. این باعث می شود رفتاری که دوست نداریم را تقویت کنیم و احتمال دریافت رفتاری بهتر را از طرف آنها در آینده از خودمان می گیریم.
یک روز یک مرد مقدس عقربی را می بیند که تلاش می کند از گودالی بیرون آید تا جان خود را نجات دهد. سریعاً به طرف آن می رود و با دست لخت سعی می کند که به آن حیوان کمک کند. آن عقرب وقتی مرد می خواهد او را از گودال بیرون می آورد، دست او را نیش می زند. اما مرد با وجود درد عقرب را ول نکرده و زمین نمی اندازد.
وقتی از او می پرسند که چرا آن عقرب را دوباره داخل آب نینداخته او پاسخ می دهد که آن عقرب باوجود طبیعت متفاوتش، از او جدا نبوده است. کاری که عقرب انجام داده برای او که عقرب است طبیعی بوده پس او چطور می تواند برخلاف طبیعت خود که مردی مقدس است و باید به همه موجودات عشق داشته باشد، انجام دهد؟
عقرب وجود ما وقتی همیشه نیشش با نیش جواب داده شود، چطور میتواند واکنشی متفاوت یاد بگیرد؟ کسی که فقط تنفر را تجربه کرده باشد هیچوقت نمی تواند به کسی عشق ببخشد. ما آن چیزی را به دیگران می دهیم که درون ما وجود داشته باشد.
● یاد بگیریم ببخشیم
مطمئن باشید که می توانید ببخشید. نباید در مقابل اتفاقاتی که در زندگیمان می افتد مقاومت کنیم. اطمینان کنید، تسلیم شوید و اجازه بدهید که برایتان پیش بیاید. امیالتان را به اهداف تبدیل کنید. برای همه آنچه که دارید و همه اتفاقاتی که برایتان می افتد شکرگذار و قدردان باشید چون هر تجربه شما را داناتر و قوی تر خواهد کرد.
دست از مقصر کردن دیگران بردارید. وقتی باورتان این باشد که دنیا باید بر وفق مراد شما بچرخد، همه چیز برایتان سخت می شود. "او درست به من خبر نداد"، "او به من کلک زد"، "دکتره بی دقت بود" "او به من خیانت کرد" –به نطر می رسد اینها کاملاً صادقانه باشند. اما درواقعیت، فقط عدم اعتماد ما را در کامل کردن این جهان و دامن زدن به این باور باطل که نه اصول بلکه شانس، فرصت طلبی و بیقانونی در این جهان حکمرانی می کند و همه مردم می توانند مطمئن باشند که تاوقتی به خوبی حیله بازی و نیرنگ کنند می توانند راهشان را پیش ببرند.
مسئولیت پذیر باشید. عصبانیت را دور بریزید. آنها را حس کنید و بعد از خودتان بیرون کنید. آنچه که هست را همانطور بپذیرید و آنرا با طوری که فکر می کنید باید باشد مقایسه نکنید.
شروع به دادن کنید. یادتان باشد هروقت و هرچیزی که به دیگران بدهیم، آن را به خودمان داده ایم. دادن بخشش را آسانتر می کند. وقتی تصمیم بگیریم بخشش کنیم، تمرکز ما به سمت دادن معطوف می شود تا توقع داشتن. هرچه بیشتر به چیزهایی فکر کنید که باید متعلق به شما می بود اما به خاطر سوء نیت دیگران از شما گرفته شده است، بیشتر این جور اتفاقات را به سمت زندگیتان می کشانید.
تظاهر نکنید. ما گاهی اوقات تصور می کنیم بخشش کرده ایم بدون اینکه بدانیم خشم و تنفر هنوز در ناخودآگاه وجود ماست. درواقع، بخشش واقعی یعنی هیچوقت نیاز به بخشیدن را احساس نکنید.
واکنش های خود را بشناسید. بیشتر اوقات ما روی محرک هایمان تمرکز می کنیم نه واکنش هایمان. اگر به جای محرک ها روی واکنشمان متمرکز باشیم به جایی می رسیم که واکنش ها و عادت هایمان را تحت کنترل خود درمی آوریم و درنتیجه می توانیم آنها را حل کنیم.
اعمال دیگران را بپذیرید. این چهار فضیلت را باید همیشه به ذهن داشته باشید: یک احترام، دلسوزی و توجه به آنها که در انجام مسئولیتی که نسبت به ما داشته اند شکست خورده اند، دوم دوستی، بدون تمایل به تملق و سوء استفاده، سوم همدلی، و نه دلسوزی نسبت به فقیران و چهارم شادی نه حسادت نسبت به انسانهای والا از لحاظ معنوی.
دشمنانتان را دوست بدارید. تدریجاً این کار را همیشه و در مقابل همه به کار گیرید.
خود را ببخشید. از دست خودتان عصبانی هستید چون اعمالتان به شکست ختم شده است—یعنی نتیجه ای که به دست آورده اید برخلاف انتظاراتتان بوده است. در غیاب این انتظارات دلیلی برای عصبانی شدن از خودتان ندارید. پس خود را بپذیرید و به خودتان اجازه دهید اشتباه کند تا بتوانید از آنها درس بگیرید.
زندگی زندانی پرعذاب است تا زمانیکه یاد بگیرید ببخشید. وقتی انسانهای والایی مثل بودا به عذاب های ما اشاره می کنند، فقط می خواهند به ما یادآور شوند که طبیعت ما سعادت جاودانی است پس باید خودمان از این زندانهای خودساخته رها کنیم. برای آنها که یاد می گیرند همه را دوست داشته باشند و ببخشند، زندگی دوباره روی ریل های خود برمی گردد و آنها را به سفری لذت بخش از عشق و خوشبختی رهسپار می کند.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  11:55 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

چرا سعی می کنیم از اختلاف بپرهیزیم؟
چرا سعی می کنیم از اختلاف بپرهیزیم؟همه ما اگر شده با اختلاف سلیقه ای کوچک با یکدیگر روبه رو شده ایم. در نظر ما اختلاف هیچ جنبه مثبتی ندارد و از طرفی یکی از جنبه ها و مواردی است که از آن گریزی نداریم و باید به نوعی با آن کنار بیاییم.
تبیان در مورد اختلاف چنین آورده است که اختلاف بیش از هر چیز دیگر، سبب ترس و فشار عصبی می شود. ما نتیجه را نمی دانیم و نمی خواهیم ببازیم؛ می ترسیم نتوانیم خودمان را کنترل کنیم و می ترسیم رابطه مان آسیب ببیند.
بروز اختلاف، به ویژه برای زنان، بسیار حساس است. ما بیشتر آموخته ایم که از اختلاف، مانند خشم و اضطراب، پرهیز کنیم؛ به روی خود نیاوریم و آن را بیان نکنیم. همه ما شنیده ایم که مردم می گویند: «من برای نگه داشتن آرامش خانواده، هر کاری می کنم.»
در حقیقت، این آدم ها می گویند که اختلافاتشان را هیچ وقت ظاهر نکرده اند. آن ها خودشان خواسته اند که یا اصلا نفهمند که اختلافی با هم دارند یا از راه های غیرمستقیم، روی آن عمل کرده اند. در حقیقت، بیشتر خشم و اضطرابی که در روابط وجود دارد، نتیجه شکست در برخورد مستقیم و روشن با اختلافات است. بنابراین، آن ها همیشه یا حل نشده باقی می ماند و یا به طریقی نامطلوب، حل می شود.
دلیل اصلی این که مردم، به ویژه زنان، سعی می کنند در مناقشات حضوری درگیر نشوند این است که در بیشتر موارد، اختلافات قبلی شان از راه های غیرمنصفانه حل شده است و به جای این که با این گونه اختلافات، به صورت علامت برآورده شدن نیازی برخورد شود، مبدل به جدال قدرت شده است و در نتیجه، همیشه برنده یا بازنده ای هست و از آن جا که بیشتر ما به طور طبیعی می خواهیم که در رابطه هایمان احساس عدالت و دوجانبه بودن داشته باشیم، جدال قدرت، می تواند به صورت راهی برای برگرداندن تعادل در رابطه فهمیده شود. در عین حال، جدال قدرت، بدون هیچ شکی، در هر دوطرف، احساس بازنده بودن به وجود می آورد چون آن ها به ارضای نیازشان نمی رسند.
● کاربرد قدرت در حل مناقشات
ما در این جا کلمه «قدرت» را به صورت تمام منابعی که کنترل آن در دست شخصی است که دیگری به آن محتاج است، نام می بریم. شخص قدرتمند، می تواند بنا به خواسته خود، از آن قدرت (یا تهدید قدرت)، در راه مجبور ساختن شخص دیگر به انجام کار یا کارهایی که خود آن شخص تمایلی به انجام آن ندارد، استفاده کند.
قدرت اجبار را می توان به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به کار برد.
با این که ما معمولا به قدرت، از طریق شکل های واضح و بیرونی آن نگاه می کنیم، اما راه های اعمال فشار غیرمحسوس و غیرمستقیمی هم وجود دارد که اغلب به صورت دفاع در مقابل اعمال قدرت مستقیم دیگری به کار می رود. آدم های کم قدرت که دسترسی زیادی به منابع قدرت ندارند، آدم هایی که آموخته اند از اختلاف بپرهیزند یا آدم هایی که از برخورد رو در رو می ترسند، بیشتر مایل هستند از قدرت های مرموز یا غیرمستقیم استفاده کنند.
بسیاری از زن ها فکر می کنند که در رابطه هایشان، از قدرت استفاده نمی کنند؛ درحالی که در حقیقت، آن ها آن را مستقیم یا در ظاهر به کار نمی برند. مثلا زنی که وقتی شوهرش می خواهد حرف بزند، شروع به گریه کردن می کند.
در بیشتر روابط، تفاوت قدرت، به نسبت های مختلف، بین مردم وجود دارد؛ یعنی یک نفر قدرت آن را دارد که به قیمت محروم ساختن دیگران نیاز خود را برآورده سازد. اگر این شخص، از قدرت خود در یک جدال قدرت استفاده کند، معمولا او برنده می شود و دیگری می بازد و آن وقت، بازنده سعی می کند تا بار دیگر، به قیمت باخت او برنده شود. به این ترتیب، یک دایره معیوب به وجود می آید و در نتیجه، رابطه به تدریج، از حالت تعادل خارج می شود.
بعضی از روش های حل مناقشات که لازمه اش برنده شدن یکی به قیمت باخت دیگری است، همیشه یک نفر می برد و یک نفر می بازد.
لازمه روشی که در آن برنده و بازنده وجود نداشته باشد، تعهد دوجانبه، مبنی بر استفاده نکردن از قدرت، برای رسیدن به نیاز خود، به حساب شخصی دیگر است. چون بیشتر ما آموخته ایم که مشکلاتمان را از راه های برد-باخت حل کنیم و انجام چنین تطابقی برایمان آسان نیست. این روش، به ویژه برای آن هایی که در بیشتر روابطشان تا حد زیادی قدرتمند هستند، بسیار سخت است. وقتی جرات کنیم چنین تعهدی را نسبت به همسرمان، برعهده بگیریم، نتیجه بسیار رضایت بخش خواهد بود. بعضی از منافع کاربرد روش بدون باخت، عبارت است از:
١ ) باعث می شود که اختلافات به سطح بیاید، بیان و به صورتی سازنده و منصفانه، حل شود.
٢ ) همسران یاد می گیرند که نتیجه اختلافات، می تواند تغییرات جالب و هیجان انگیزی باشد. آن ها شروع می کنند به نگاه کردن به آن از طریق مثبت و از آن پس، دیگر از آن احتراز نمی کنند.
٣ ) هر شخصی، خودش مسئولیت رسیدن به خواسته های خود را برعهده می گیرد اما نه این که به حساب دیگری بگذارد.
٤ ) طرفین، بیشتر با اختلافات اساسی و واقعی سروکار پیدا می کنند و نه با اختلافات سطحی.
٥ ) وقتی مسئله ای به صورت منصفانه حل شود، دیگر تکرار نمی شود.
٦) وقتی هر دو طرف، در تصمیم گیری برای حل مشکلی شرکت داشته باشند، بیشتر به انجام آن متعهد می شوند تا این که آن تصمیم به آن ها تحمیل شده باشد.
٧ ) زوج ها احساس نزدیکی و عشق بیشتری به یکدیگر می کنند و رنجش و دشمنی، ناپدید می شود.
٨ ) دیگران نیز در روابط خود، از این روش، به عنوان الگوی حل اختلافات استفاده می کنند.
اگر ما بروز اختلافات را دلیلی بر وجود نیازهای برآورده نشده بدانیم، می توانیم آن را به صورتی کاملا جدید ببینیم.
اختلافات، ممکن است سالم باشد و می تواند به صورت نیرویی مثبت، در زندگی مان وجود داشته باشد. همچنین می تواند به وجودآورنده موقعیتی برای شرکت در یک رویارویی آشکارا و صادقانه باشد و با حل سوءتفاهمات، جو ارتباط را پاک کند، آدم ها را به هم نزدیک تر سازد.
در حقیقت گاه نداشتن توافق در ارتباطات، بسیار مفیدتر از توافق است؛ چون به وجودآورنده تغییرات و رشد سالم در انسان هاست. بدون مناقشه، تغییر و پیشرفتی در رابطه به وجود نمی آید و زندگی، یکنواخت، خسته کننده و آماری می شود.
همان گونه که می توان خشم و هیجان را به صورتی معتبر قبول کرد، به مناقشات هم می توان به صورت مثبت نگریست. همان گونه که فرد می تواند با غلبه موثر بر هیجاناتش، رشد کند، رابطه ها هم می تواند از طریق حل موثر مناقشات، به رشد برسد. بنابراین، آموزش راه های موثر حل اختلافات و مناقشات در روابط انسانی، بسیار اهمیت دارد.
 
 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  12:08 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

چطوری با خشم کنار بیایم ؟
چطوری با خشم کنار بیایم ؟زندگی روزانه انسانها با استرسهای متعددی همراه می باشد که ممکن است به میزانهای مختلف خشم را برای افراد ایجاد کند. خشم نوعی هیجان است اما بین تجربه خشم و بیان خشم تفاوت وجود دارد. برای بیان خشم راههای مختلفی وجود دارد که پرخاشگری یکی از آنهاست.
معمولاً افراد از خود می پرسند که دلیل خشم من چیست؟
آیا در این شرایط همه افراد خشمگین می شوند؟
پیامدهای احتمالی عمل من چیست؟ چگونه می توان بدون دردسر مشکل را حل کرد؟
چگونه می توان از شدت خشم خود کاست؟
خشم سمج تر از همه کج خلقیهایی است که مردم می خواهند خود را از شر آن خلاص کنند. در واقع، عصبانیت بدترین حالتی است که مردم از کنترل آن عاجزند. عصبانیت وسوسه انگیزترین احساس منفی است که انسان دارد، نوعی تک گوئی درونی که مغز آدمی را با متقاعد کننده ترین بحثها پر می کند تا خشم خود را بر سر دیگری خالی کنیم. خشم بر خلاف غم و غصه انرژی بخش و حتی نشاط آور می تواند باشد. خشم یک حالت برانگیختگی و هیجانی شدید در هنگام روبرو شدن با محرکهای نامناسب محیطی است و احساسی است که همه انسانها به نوعی آن را تجربه می کنند و می توان گفت خشم بخشی از زندگی ما است و همه آن را به گونه ای تجربه می کنند و سعی می کنند بیاموزند که چگونه با خشم خود کنار بیایند. گاهی با روشی که مفید است و گاهی هم با روشهایی که مضر هستند. اما در ایجاد خشم عوامل گوناگونی نقش دارند از جمله: تجاوز به مالکیت افراد، حمله و آزار (مثل تمسخر کردن، تحقیر کردن، بی احترامی کردن، فحش و ناسزا و ...)، حمله فیزیکی، طرد شدن، اصرار و پافشاری برای انجام کاری بر خلاف میل خود، اضطراب، افسردگی و موارد دیگر. اکثر اوقات مردم وقتی با این عوامل محرک مواجهه می گردند، بهترین راه را خالی کردن خشم یا بیرون ریختن خشم خود تلقی می کنند. هر چند در بعضی شرایط خاص، بیرون ریختن خشم و غضب می تواند کارساز باشد، ولی تحقیقات نشان داده است که نه تنها خالی کردن خشم هیچگونه تاثیری در از بین بردن عصبانیت ندارد بلکه یکی از بدترین راههای فرو خواباندن آن است. انفجار خشم معمولاً باعث برانگیختگی بیشتر آن بخش از مغز می شود که احساسات را تحت کنترل دارد و شخص را بیشتر خشمگین می کند. در نظر سنجی ای که در این زمینه با بیش از صد شهروند تهرانی از دو جنس زن و مرد و با میانگین سنی ۲۸ سال صورت گرفته است عوامل ایجاد کننده خشم و نحوه مواجهه با آن مورد بررسی قرار گرفته است. این بررسی موارد زیر را نشان داده است: این عده در پاسخ به این سوال که ۳ عامل ایجاد کننده خشم را بیان نمایند، ۳ عامل مسائل و مشکلات اقتصادی، عدم درک شدن توسط دیگران و عدم وجود شرایط مطلوب زندگی را برشمرده و عوامل دیگری مثل مزاحمت تلفنی، کارهای نیمه تمام و بدقولی در رده های بعدی قرار داشتند. همچنین در مورد رنگهایی که می توانند باعث افزایش عصبانیت در آنها شود پاسخهای زیر بیان شده است: رنگ قرمز (۴۴ درصد افراد)، رنگ مشکی (۲۶ درصد)، رنگ آبی (۸ درصد) و رنگ زرد (۶ درصد) که بیانگر اهمیت رنگها در شرایط هیجانی افراد می باشد. در مورد نحوه بروز عصبانیت نیز پاسخهای زیر توسط این پاسخگوها ابراز گردید: پرخاشگری بالاترین میزان پاسخها را به خود اختصاص داده و با تفاوت بسیار زیادی سکوت و قهر قرار داشته است. در مورد راههای کنترل خشم، بی تفاوتی و سرگرم کردن خود بالاترین میزان، عدم کنترل در موقع عصبانیت و سکوت در رده بعد قرار داشتند. همه ما آگاهیم که جهان کنونی ما پر از تهاجم می باشد و انسان از دوران بچگی هم در درون خانواده و هم در محیط خارج در معرض پیامهای گوناگونی از پرخاشگری، خشم، و تهاجم قرار دارد که بر روی نگرش کودک از پیرامونش و چگونگی حل مسأله تاثیر قوی می گذارد. وقتی کودک با چنین الگوهای همانند سازی می کند احتمال اینکه در هنگام حل مسأله خود نیز این روشها را انتخاب کند زیاد است. بنابراین آموختن در مورد خشم و شناختن آن، و وادار کردن و به کنترل درآوردن خشم به یک روش مثبت و بی ضرر ممکن است یکی از مهمترین اصول زندگی هر فرد باشد تا از این طریق به بهبود کیفیت زندگی در آینده کمک شود.
یعنی ما در زندگی روزمره خود، در ارتباط با دوستان و اقوام و در محیط تحصیل و کار خود با مواردی روبرو می شویم که نیازمند برخورد مناسب و حل موفقیت آمیز مسأله است. به روشی نیاز داریم که حداقل تاثیر منفی را روی احساس ما و دیگران بگذارد و بتوانیم خشم خود را به گونه ای موثر بروز دهیم. همانطوری که اشاره شده است تحقیقات مختلف بیانگر شیوه های گوناگونی است که مردم برای فرو نشاندن خشم خود بکار می گیرند، بعضی از این موراد در اینجا ذکر می گردد: پیاده روی و قدم زدن، ورزش بدنی فعال، تنفس عمیق و شل کردن عضلات (زیرا این اعمال فیزیولوژی، بدن را از حالت برانگیختگی شدید به وضعیتی آرامتر تغییر می دهند و ضمناً حواسمان را از موضوعی که موجب خشم مان شده پرت می کند)، شمارش تا عدد خاص، پاشیدن آب به صورت، خوردن خوراکی یا نوشیدنی، گوش کردن به موسیقی، ترک کردن محیط در صورتی که شرایط از کنترل ما خارج است و یا اینکه ادامه بحث موجب بدتر شدن اوضاع می شود، آموختن بیان خشم به روش غیر تهاجمی، گفتگو و تعامل کلامی، بیان و انتقال خشم به یک روش مثبت، آموختن اینکه چگونه خودمان را از یک موقعیت تهاجمی و پرخاشگرانه خارج کنیم و آموختن اینکه چگونه قربانی اعمال پرخاشگرانه شخص دیگری نشویم. اما باید بدانیم که اگر در مرحله فرو خواباندن خشم زنجیره افکار عصبانی کننده خود را رها نکنیم آنگاه این روشها هیچ تاثیری نخواهد داشت. بنابراین آشنایی با شیوه های برقراری ارتباط منطقی و مناسب با دیگران می تواند در جهت کنترل و کاهش اثرات منفی خشم و حفظ آرامش و سلامتی فردی و اجتماعی بسیار موثر واقع گردد.
 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  12:16 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

چقدر در گوش دادن مهارت دارید؟
بسیاری از مردم تصور می‌کنند که “مهارت گوش دادن” دارند، در حالی که آنها تفاوت بین شنیدن و گوش دادن را نمی‌دادند، زیرا شنیدن تنها گرفتن ارتعاشات صداست و گوش دادن عبارت است از دریافت معنی آنچه که فرد می‌شنود، یعنی در گوش دادن انسان باید محرک‌های صدا را به یاد آورد، به صداها توجه کند و آنها را تفسیر نماید. برای گوش دادن به شیوه فعال هشت روش پیشنهاد می‌شود؛
۱) تماس چشم‌ها و نگاه مهم است:
‌ هنگامی که کسی با دیگری صحبت می‌کند، ولی شنونده به او نگاه نمی‌کند، چه احساسی به گوینده دست می‌دهد؟ اگر گوینده همانند بیشتر مردم باشد، باید این رفتار را نوعی بی‌‌اعتنایی یا بی‌علاقگی تعبیر نماید. البته از خیره شدن هم باید خودداری نمود زیرا ممکن است طرف را دستپاچه کند.
۲) تاکید کردن با تکان دادن سر:
کسی که به شیوه موثر گوش کند، به مطالب گفته شده علاقه نشان می‌دهد و با تکان دادن سر به صورت غیرگفتاری این پیام را می‌دهد که به گفته‌های گوینده علاقه‌مند است. البته توجه داشته باشید که تائید زیاد از حد توسط حرکت سر این احساس را به ‌وجود می‌آورد که شنونده از خود اراده‌ای ندارد و حتی در گوش دادن بی‌دقت است.
۳) از حرکات مناسب چهره استفاده کنید:
حرکات مناسب صورت همانند تماس چشم، گوش دادن شما را القا خواهد کرد. به دفعات و در هر فرصتی لبخند بزنید. مواجه بودن با یک صورت خندان خیلی بهتر و تشویق کننده‌تر از این است که آدم فکر کند با یک دیوار بی‌روح روبروست.
۴) از حرکت‌ها و کارهای انحرافی بپرهیزید:
راه دیگر برای نشان دادن علاقه به گفته‌های گوینده این است که شنونده سعی کند به گونه‌ای وانمود نماید که فکر او متوجه چیز دیگری نیست. او به هنگام گوش دادن نباید به ساعت مچی خود نگاه کند، نباید با مداد بازی کند یا به کار دیگری که جنبه انحرافی دارد، بپردازد. این کارها باعث می‌شود که گوینده احساس کند شنونده خسته شده یا به گفته‌هایش علاقه‌ای ندارد.
۵) پرسش‌هایی را مطرح کنید و خواهان شرح وتوضیح باشید:
وقتی شخص حس کند که گفته‌اش ارزش داشته است احساس غرور خواهد کرد و این احساس غرور با درخواست شما مبنی بر شرح وتوضیح نکته‌ای جالب بیشتر خواهد شد.
۶) سعی کنید حرف گوینده را قطع نکنید:
اجازه بدهید گوینده مطالب خود را تمام کند. پس از آن نسبت به گفته‌هایش واکنش نشان دهید. سعی نکنید مسیر تازه‌ای به اندیشه‌های گوینده بدهید و در این باره به حدس و گمان متوسل نشوید. هنگامی که حرف گوینده پایان یافت شما متوجه مقصود او خواهید شد.
۷) نشان دهید که جواب را فهمیده‌اید:
وقتی شما به دقت گوش می‌دهید، می‌توانید تائید کنید که پاسخ را فهمیده‌اید و مورد قبول شماست و این عمل می‌تواند با حرکت سر و یا بهتر از آن، با ارائه یک اظهارنظر و یا پرسش یک سوال پیگیرنده انجام شود.
۸) جای نقش گوینده و شنونده را به آرامی تغییر دهید:
دانشجویی که در کلاس درس یا سالن سخنرانی نشسته است، با داشتن حالتی نسبتا راحت می‌تواند شنونده خوبی باشدچرا؟ زیرا اصولا ارتباط یک طرفه است ولی اگر دانشجو در همان زمان که استاد مشغول درس دادن است بخواهد با وی صحبت کند و در فکر جمله‌بندی عباراتی باشد که می‌خواهد به زبان بیاورد،دیگر نمی‌تواند شنونده موثری باقی بماند. از همان لحظه که شروع به تفکر در مورد صحبت‌های خود می‌کند، از سخنان استاد غافل می‌ماند. بنابراین یک شنونده موثر سعی می‌کند به آرامی نقش گوینده را بگیرد و تا تبدیل به گوینده نشده است روی گفته‌های گوینده فعلی تمرکز کند. به عبارت دیگر درباره آنچه که به هنگام به دست آوردن فرصت، قصد گفتن آن را دارید نیندیشید.
۹) زبان حرکات و وضعیات بدن را تفسیر کنید:
آشنا بودن با زبان حرکات و وضعیات بدن بخش مهمی از بهبود مهارت گوش دادن است. تفسیر علایم غیرکلامی و مفاهیم آنها مهارتی ظریف و با ارزش است که باید کسب شود.
۱۰) هنگام گوش دادن، وضعیت بدن در حالت آزاد و راحت باشد:
شیوه قرار گرفتن شما می‌تواند گویای تمایل شما به گوش دادن باشد. رودرروی شخص مقابل بنشینید و از قوز کردن و یا یکوری نشستن اجتناب کنید. حالت شما باید سربالا و در وضعیت کاملا راحت باشد. به‌عنوان مثال انداختن پا روی پا و دست به سینه نشستن می‌تواند نشانه تنش و مقاومت باشد.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  12:16 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

چگونگی تاثیر بر مخاطب به وسیله گوش کردن
چگونگی تاثیر بر مخاطب به وسیله گوش کردنگوش کردن از آن جهت مهم است که چگونگی دوستی‏ها، استمرار آن، پیوستگی ارتباطات خانوادگی و حتی کارآیی شغلی - تا حد زیادی - به آن وابسته است. از نظر کمیت و مقدار زمان نیز انسان‏ها بخش زیادی از روز را به فرآیند گوش دادن اختصاص می‏دهند. طی تحقیقی که به عمل آمده است، ۷۰ درصد لحظه‏های بیداری افراد شاغل، به برقراری ارتباط می‏گذرد. از این زمان، نوشتن، ۹ درصد، مطالعه، ۱۶ درصد صحبت کردن، ۳۰ درصد و گوش کردن، ۴۵ درصد را به خود اختصاص می‏دهد. بنابراین هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی، فرآیند گوش کردن، از اهمیت و جایگاه خاصی برخوردار است. لازم به ذکر است که گوش کردن (listing) با شنیدن (heaving)، متفاوت است.
شنیدن، کلمه‏ای است که برای توصیف آن بخش از فرایندهای حسی به کار می‏رود که از طریق آن تحریک‏های شنیداری توسط ساختار گوش دریافت شده، به مغز منتقل می‏شود؛ اما گوش کردن به فعالیت روان شناختی پیچیده‏تری اشاره دارد که درک و تعبیر و تفسیر اهمیت یک تجربه حسی را شامل می‏شود و به عبارت دیگر، گوش کردن، درگیری روان شناختی شدید با طرف مقابل است. به همین دلیل است که می‏توان صحبت‏های فرد دیگر را شنید؛ بدون آن که واقعاً به او گوش داد. به همین دلیل، در بسیاری از موارد گفته می‏شود که دوستانم به آن چه می‏گویم، گوش می‏دهند؛ ولی فلان شخص، صحبت مرا، فقط می‏شنود. در ادبیات و زبان عربی نیز گوش کردن را با واژه استماع و شنیدن را با واژه سمع بیان می‏کنند. بنابراین، گوش کردن فرایندی است که باید از مجموعه مهارت‏های زیر برخوردار باشد:
۱) مهارت‏های توجه.
۲) مهارت‏های پی‏گیری.
۳) مهارت‏های انعکاسی.
▪ مهارت‏های توجه‏
حالت درگیر بودن، تحرک جسمانی مناسب، تماس چشمی و...، از مهارت‏های توجه شمرده می‏شوند. حالت درگیر بودن؛ حالت درگیر بودن، برای گوش کردن اهمیت زیادی دارد؛ زیرا زبان بدن یا تن، اغلب با صدایی رساتر از واژه‏ها صحبت می‏کند و می‏تواند تأثیرگذارتر باشد. هر ناحیه بدن را می‏توان به گونه‏ای جهت داد که دعوت کننده ارتباط یا تسهیل کننده آن باشد و رابطه بین فردی را حفظ کند و نیز می‏توان به شکلی جهت داد که باز دارنده یا دلسرد کننده باشد و از ارتباط تأثیرگذارتر مانع شود. ارتباط، هنگامی توسعه و تعمیق می‏یابد که شنونده با بدنی متمایل به جلو و در فاصله‏ای مناسب، رو در روی طرف مقابل قرار گیرد و با وضعیتی گرم و پذیرا، هشیاری همراه با آرامش خود را به او انتقال دهد. پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏وآله هر گاه می‏خواست به حرف و سخن دیگری گوش فرا دهد، تمام چهره و روی خود را به سمت او می‏چرخاند و روبه‏روی او قرار می‏گرفت.
ـ تحرک جسمانی
تحرک جسمانی مناسب، برای خوب گوش کردن، ضروری است. تجربه نشان داده که مردم ترجیح می‏دهند برای شنوندگانی حرف بزنند که بدنشان خشک و بی‏حرکت نباشد. شنونده‏ای که فعال‏تر است، به عنوان فردی صمیمی، گرم و خودمانی تلقی می‏شود و مردم نیز دوست دارند با چنین افرادی ارتباط برقرار کنند و نه با افرادی که خونسرد، کناره‏گیر و گوشه‏گیر می‏باشند و همین امر در تأثیرپذیری‏شان نقش آفرین است. بدیهی است که از حرکات و رفتارهای غافل کننده، نظیر بازی کردن با کلید و سکه، جا به جا شدن مکرر، تماشای برنامه تلویزیون، سر تکان دادن برای عابران آشنا، خواندن روزنامه و...، باید پرهیز کرد؛ زیرا این عوامل در هنگام صحبت فرد مقابل، موجب حواس‏پرتی شدید می‏شوند و در ایجاد ارتباط منطقی و مستمر، نقش منفی ایجاد می‏کنند.
ـ تماس چشمی
تماس چشمی اثربخش، بیان‏گر میل و علاقه فرد به گوش کردن است. تماس چشمی، گوینده را قادر می‏سازد تا میزان پذیرش خود و پیامش را از جانب شنونده، ارزیابی کند. این کار، کمک می‏کند تا او مشخص سازد که وقتی در کنار شنونده قرار می‏گیرد، تا چه حد امنیت دارد. از طریق تماس چشمی، شنونده می‏تواند معانی عمیق‏تر کلام گوینده را بشنود. در واقع، گوش کردن، به معنای راه‏یابی به اعماق وجود گوینده و درک تجربه او از دیدگاه خودش تلقی می‏شود. یکی از بهترین راه‏های ورود به دنیای درونی طرف مقابل، دریچه چشم افراد است. چشم انسان‏ها، به اندازه زبانشان حرف می‏زند؛ با این تفاوت که زبان چشم این مزیت را دارد که بدون نیاز به فرهنگ لغت، در سراسر جهان، قابل درک است. نگاه کردن به چشم‏های گوینده (تماس چشمی)، یکی از صمیمانه‏ترین راه‏های برقراری ارتباط با دیگران است. در ویژگی‏های پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏وآله آمده است که وی هنگام گفت‏وگو با مخاطبین خود و شنیدن سخنان مخاطب خود، با گوشه چشم یا زیر چشمی به وی نگاه نمی‏کردند؛ بلکه با نگاه کردن به طرف مقابل، به شکل دقیق و مناسب، با او ارتباط صمیمی برقرار می‏کرد.فقدان تماس چشمی می‏تواند نشانه بی‏تفاوتی یا خشم باشد و نوعی تحقیر یا کوچک شمردن تلقی شود. هر چند گاهی اوقات دیگران از تماس چشمی احساس ناراحتی می‏کنند و تحت تأثیر خرده فرهنگ‏ها یا ویژگی‏های فردی نتوان از توانایی ایجاد تماس چشمی مناسب بهره جست، ولی همان‏طور که گفته شد، تماس چشمی در اغلب موارد، یکی از مؤثرترین مهارت‏های گوش دادن است.
ـ توجه روانی‏
بیشترین چیزی که از یک شنونده انتظار می‏رود، حضور روان‏شناختی اوست و از او انتظار می‏رود که به خاطر گوینده، در آن موقعیت، حاضر شود. هنگام گوش کردن به سخنان دیگری، نباید تظاهر به توجه کرد و تنها به توجه فیزیکی، تماس چشمی و حرک جسمانی اکتفا کرد؛ بلکه باید با حضور روان‏شناختی، تمام مهارت‏های فوق را معنی‏دار کرد و به گوینده این پیام منتقل شود که قلب و ذهن شنونده نیز به او توجه کافی دارد و در فضای روانی گوینده قرار دارد.
▪ مهارت‏های پی‏گیری‏
یکی از وظایف ابتدایی شنونده آن است که خود را در مسیر فرد دیگری، بیرون نگه دارد و دریابد که گوینده موقعیت خود را چگونه می‏بیند. طبیعی است که شنونده نباید با پرسیدن سؤال‏های متعدد و بیان جملات مکرر، باعث قطع یا منحرف شدن سخن گوینده شود. همچنین نباید شنونده با پرسش‏های مکرر خود، یک مکالمه را هدایت کند و یا به آن جهت دهد. همچنین نباید شنونده آن قدر حرف بزند که سخن گفتن را به خود اختصاص دهد. در عین حال، در مواردی که آمادگی کافی برای گفت‏وگو و ایجاد ارتباط ابتدایی در طرف مقابل یافت نمی‏شود، می‏توان از سرنخ‏های غیر کلامی زیادی که در احساسات و چهره ظاهری اوست، استفاده کرد و او را به گفت‏وگو و صحبت کردن دعوت کرد؛ مثلاً فرد شاد و با نشاطی که چند روز است در صحبت‏ها و گفت‏وگوها شرکت نمی‏کند، باید با راه‏های زیر او را به ایجاد ارتباط و سخن گفتن تشویق کرد:
۱) توصیف زبان بدن شخص دیگر؛ مثل «امروز خیلی بشاش به نظر نمی‏رسی» و «مثل روزهای قبل سرحال نیستی».
۲) دعوت به صحبت کردن یا ادامه دادن به صحبت؛ مانند «مایلی در موردش صحبت کنی» و یا «لطفاً ادامه بده».
۳) سکوت و فرصت دادن به فرد دیگر که تصمیم بگیرد صحبت کند و یا راجع به چیزی که می‏خواهد از آن حرف بزند، فکر کند
ـ تشویق‏های کوتاه‏
یکی از مهارت‏های پی‏گیری، تشویق‏های کوتاه است. تشویق‏های کوتاه، پاسخ‏های ساده‏ای است که گوینده را تشویق می‏کند تا هر طور که مایل است، داستان و سخن خود را بیان کند و در عین حال، شنونده را نیز فعال نگه می‏دارد. درواقع، یکی از مسئولیت‏های شنونده آن است که برای گوینده این فرصت را فراهم کند تا به صحبت در مورد یک موقعیت، به همان شکلی که آن را می‏بیند و احساس می‏کند، بپردازد.برخی افراد در تلاش هستند تا برای دور نگه داشتن خود از مسیر حرکت گوینده، به سمت عدم مشارکت عقب نشینی کنند. تشویق‏های کوتاه برای طرف مقابل، نقش علائم مختصری را دارند که نشان می‏دهند شنونده با گوینده همراهی می‏کند. در واقع، با کلمات و جملات بسیار اندک، شنونده سعی می‏کند تا گوینده را برای ادامه دادن به صحبت، تشویق کند. صرف بیان چند کلمه محدود، به طرف مقابل کمک می‏کند تا بداند که شنونده، بدون قطع جریان صحبت یا وضعیت خلقی او، به او گوش می‏دهد. تشویق‏های کوتاه که باید در ضمن گفت‏وگو و به تدریج بیان شوند، بیشتر در مراحل ابتدایی تعامل و برای تسریع گفت‏وگو، مورد استفاده قرار می‏گیرند.
شاید پر کاربردی‏ترین تشویق کوتاه، همان «هوم - هوم کردن» باشد. که بیان‏گر این است که «لطفاً ادامه بده؛ من دارم گوش می‏دهم و حرف‏هایت را می‏فهمم». پاسخ‏های کوتاه دیگری نظیر «توضیح بده، می‏فهمم، خب، بعد، بله واقعاً، ادامه بده و گوش می‏دهم» نیز در تشویق گوینده نقش مهمی دارند.لازم به ذکر است که تشویق‏های کوتاه، به معنای موافقت یا مخالفت با حرف‏های گوینده نیست؛ بلکه فقط به طرف مقابل اعلام می‏کند که بداند حرف‏هایش شنیده می‏شود. هر گاه تشویق‏های کلامی از نظر عاطفی و هیجانی با پاسخ‏های دیگر هماهنگ شوند، گوینده را در فرآیند خوداکتشافی، یاری خواهند داد. این فرآیند، به استمرار ارتباط کمک می‏کند.
ـ سؤال‏های کوتاه و باز
سؤال کردن، بخش جدایی‏ناپذیر از تعامل کلامی است و می‏تواند در فرآیند گوش کردن به سخنان طرف مقابل، نقش پی‏گیری را داشته باشد؛ ولی باید سؤال کوتاه و باز باشد و بیشتر به قصد تبیین دیدگاه و رفع نگرانی‏های گوینده باشد و نه شنونده؛ در غیر این صورت، سؤال کردن، جریان ارتباط را متوقف می‏سازد و انگیزه گوینده را برای استمرار ارتباط از بین می‏برد؛ زیرا گاهی به خاطر طولانی بودن و گاهی به خاطر محدود و بسته بودن سؤال و عدم آمادگی روانی گوینده برای پاسخ به سؤال محدود و بسته، امکان ادامه تعامل کلامی از بین می‏رود.
ـ سکوت توجه‏آمیز
سکوت شنونده، به گوینده فرصت می‏دهد تا در مورد آن چه مایل است بگوید، فکر کند و در نتیجه قادر باشد تا خود را به شکلی عمیق‏تر، بررسی کند. سکوت، به فرد دیگر، فرصت می‏دهد تا احساساتی را که در درونش غلیان می‏کند، تجربه کند و اجازه می‏دهد تا گوینده، به میل خود حرکت کند.
بدون تردید، سکوت بیش از حد هم توصیه نمی‏شود؛ زیرا سکوتی که زیادتر از حد لازم به کار رود، نه تنها نویدبخش نیست، بلکه نشانه عدم پاسخ به فرد نیازمند است.
▪ پاسخ‏های انعکاسی
هنر خوب شنیدن، شامل توانایی پاسخ انعکاسی است؛ یعنی شنونده احساس و یا مفهوم چیزی را که گوینده با او در میان گذارده است، بیان می‏کند و این کار را به گونه‏ای انجام می‏دهد که نشان دهنده درک و فهم و پذیرش وی باشد.
پاسخ‏های انعکاسی، چهار امر زیر را پوشش می‏دهد:
۱) توضیح‏
توضیح، پاسخی خلاصه کوتاه به گوینده است که اصل منظور او را از زبان شنونده بیان می‏کند. یک توضیح خوب، باید کوتاه و خلاصه باشد و فقط اصل پیام گوینده را منعکس کند و از جزئیات زائد که مانع تداوم گفت‏وگو هستند، صرف نظر شود و بر اصل موضوع، متمرکز باشد.
۲) انعکاس احساسات
منظور از انعکاس احساسات آن است که هیجان‏ها و احساسات مطرح شده توسط گوینده، با جمله‏هایی کوتاه به خود او برگردانده شود. هنگامی که گوینده در مورد مشکلی حرف می‏زند، انعکاس احساسات به او کمک می‏کند تا هیجان‏های خود را درک کرده، از این طریق، به سمت حل مشکل گام بردارد.
۳) انعکاس معانی
انعکاس معنا، هنگامی که با جمله‏ای کوتاه و مجزا بیان شود، بهترین شیوه انعکاسی است؛ یعنی علاوه بر انعکاس احساسات توسط شنونده، باید به انعکاس معانی و محتوای کلام و سخن گوینده نیز پرداخته شود و به معنا و منظور گوینده و مضمون سخنان او پاسخ داده شود و از این طریق، گوش کردن شنونده، کارایی بیشتری پیدا خواهد کرد و به عبارت دیگر، هر گاه احساسات و حقایق، در پاسخ کوتاه به یکدیگر پیوند بخورد، انعکاس معنا حاصل می‏شود.
۴) انعکاس تلخیصی‏
انعکاس تلخیصی، تکرار مختصر و کوتاه موضوعات اصلی و احساساتی است که گوینده در بخش طولانی از گفت‏وگو مطرح کرده است و در نتیجه، آن را می‏توان توسط یکی از مهارت‏های مطرح شده، منعکس کرد. با کمک این مهارت، می‏توان برخی از صحبت‏های اخیر را به یکدیگر مرتبط ساخت و احساسات یا مسائل را از طریق بازگیری خلاصه آنها، به طور واضح‏تر و روشن‏تر بیان کرد. بدون شک این نوع تلخیص، زمانی سودمند است که گوینده از نظر عاطفی، آمادگی رویارویی با تلخیص شونده را داشته باشد.بازگویی صحبت‏های اصلی گوینده، کمک می‏کند تا بخش اول گفت‏وگو، به نتیجه برسد و برای بخش بعدی آن نیز جهت و مسیر مشخصی فراهم شود.
تلخیص خوب، اغلب برای گوینده این امکان را فراهم می‏سازد تا وضعیت خود را به شکلی واضح‏تر درک کند و گوینده را قادر می‏سازد تا به شکلی عمیق‏تر و جهت‏دار و با پیوستگی بیشتر، صحبت کند. همچنین می‏تواند رشته‏های از دست رفته یک گفت‏وگو را در نتیجه‏گیری نهایی خود، به یکدیگر پیوند زند.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  12:17 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

 

چگونه "نه" گفتن را بیاموزیم
چگونه "نه" گفتن را بیاموزیم● فهرستی برای "بله" گفتن
برای اینکه بتوانید حد و مرزهای خاص و اولویتهای مخصوص خودتان را به وجود بیاورید، فهرستی از مواردی که قطعا در مقابل آن "بله" میگویید تهیه کنید. این فهرست برای این است که در زندگی خود اولویتهای جدیدی به وجود آورده و زمان خود را به شکلی که میل دارید بگذرانید. اولین مورد این فهرست باید رسیدگی و مراقبت از خودتان باشد و در مقابل هر چیز دیگری که در فهرست نباشد باید "نه" بگویید.
باید لیست اولویتها را طوری تنظیم کنید که بتوانید وقت و انرژی خود را برای مواردی صرف کنید که خوشحالتان میکند و تصمیمات خود را بر مبنای آنچه خودتان میخواهید اتخاذ کنید نه آنچه دیگران میخواهند.اگر برای مراقبت از خودتان محدوده ای را تعریف و اجرا نکنید، سلامت و سعادت خود را به خطر انداخته اید. اگر از خود غافل شوید، نمیتوانید به خانواده و دوستان خود کمک کنید.
▪ از خود بپرسید:
۱) در حال حاضر در زندگیتان چه چیزی بیش از همه به توجه شما نیاز دارد؟ پاسخ این پرسش را باید در محدوده زمانی سه ماه آینده جستجو کنید نه یک سال آینده.مواردی که به توجه شما نیاز دارند: زندگی مشترک، مسائل مالی، دارو و درمان، تعمیر منزل،امور خانه، مدرسه فرزندان، کار یا سلامت جسمی و روحی خودتان؟ شاید برای جور کردن زمانی برای خودتان به کمکی مانند پرستار بچه نیاز دارید تا بتوانید در هفته زمانی را به خود اختصاص دهید. در حال حاضر بیشترین فشار در کدام بخش زندگی شما وارد میشود؟
۲) هنگامی که فهرست بالا را تهیه کردید، ۵ مورد اول آن را به صورت فهرستی جدید یادداشت کنید.
۳) آیا این فهرست جدید نیاز به تنظیم مجدد دارد؟ کارشناسان توصیه میکنند که امور مربوط به خودتان باید در رتبه اول قرار بگیرد. این کار چندان ساده نیست اما از خود بپرسید که اگر نیرویی برایم نمانده باشد چگونه میتوانم از دیگران مراقبت کنم؟ به خاطر داشته باشید که قرار است کاری برای خودتان انجام دهید، پس فهرست را بازنویسی کنید. این فهرست، شامل مواردی است که در مقابلشان باید "بله" بگویید.
▪ یادآوری روزانه:
هنگامی که فهرست خود را کامل کردید، از آن چند کپی گرفته و آنها را در جاهایی قرار دهید که در طول روز مدام جلوی دید شما باشد. روی آینه دستشویی، داشبورد اتوموبیل، صفحه نمایش کامپیوتر و... این فهرست کوچک و کوتاه است، پس جای زیادی اشغال نمیکند و همه جا قابل نصب است.
● نه" گفتن را بیاموزیم
هنگامی که از یافتن خود صحبت میکنیم، منظور ما این نیست که ببینیم چه چیزی به زندگی خود اضافه کرده ایم، بلکه باید ببینیم چه چیزهایی را از زندگی خود کنار گذاشته و از آن حذف کرده ایم. هنگامی که فهرست "بله" گفتن یا به عبارتی اولویتهای اصلی خود را تهیه کردید، شناسایی جنبه ها و مواردی که باید از زندگی خود حذف کنید آسانتر خواهد بود. هرچند تصور اینکه "نه" بگویید همچنان برایتان مشکل است، اما به یاد داشته باشید که با هر مرتبه "بله" گفتن به کسی یا چیزی غیر از اولویتهایتان، به خودتان و آنچه برایتان اهمیت دارد "نه" گفته اید.
اگر نه گفتن مشکل است، با همسر یا خانواده خود در اینباره صحبت کنید تا در این راه از شما حمایت کنند. به گفته کارشناسان، بهترین بهانه برای نه گفتن میتواند امور شخصی و مراقبت از خود باشد. هنگام رد یک تقاضا بیش از حد توضیح ندهید و تصور نکنید باید پاسخ خود را توجیه کنید. صادقانه و با خوشرویی پاسخ دهید، پاسخ منفی لزوما به معنای بدخلقی و گرفتن حالت تهاجمی نیست. برای مثال میتوانید بگویید : متاسفم اما انجام دادن این کار واقعا برایم امکان ندارد. یا در مقابل دعوتی که برایتان جالب نیست بگویید : نمیتوانم دعوتت را قبول کنم اما از اینکه به فکرم بودی واقعا ممنونم. هرچه بیشتر نه گفتن را تمرین کنید، برایتان ساده تر خواهد شد و بهتر است این کار را از همین حالا شروع کنید.
۱) به مدت یک هفته، کاملا مراقب باشید تا ببینید چند مرتبه به موردی که در فهرستتان نبوده پاسخ مثبت داده اید و این موارد را یادداشت کنید.
۲) در پایان هفته این دفعات را بشمارید...غافلگیر شدید؟ آگاهی از اینکه تا چه حد میتوانیم خود را فراموش کرده و به دیگران بپردازیم، خود گام مهمی در جهت تصمیم گیری و حفظ اولویتهاست.
۳) اکنون فهرستی از ۵ چیزی که میل دارید در پاسخشان "نه" بگویید تهیه کنید. این کار را با یافتن پاسخ برای این سوالات آغاز کنید:
اگر بتوانید به کسی یا چیزی نه بگویید و بدانید که این پاسخ منفی هیچ احساس بد یا پیامد ناگواری درپی نخواهد داشت، این اشخاص یا امور چه هستند؟
آیا پروژه ای هست که میخواهید از آن صرف نظر کنید؟
رابطه ای که قصد پایان دادنش را دارید؟
قراری دارید که میخواهید آنرا به هم بزنید؟
● مانع بزرگی به نام احساس گناه
آیا احساس گناه مانعی برای نه گفتن است؟ باید غلبه بر احساس گناه و موانع دیگری که برای ایجاد محدودیتهایی مثبت، بر سر راه شما قرار دارند را بیاموزید. برای تغییر شیوه زندگی، خودتان را برای اتخاذ تصمیماتی سخت آماده کنید. احساس گناه یکی از رایجترین موانع بر سر راه مراقبت از "خود" است. شما بدون شک با قرار دادن خود در اولویت احساس گناه خواهید کرد. برای غلبه بر این حس، از قبل آماده باشید و بدانید که احساس گناه به این معناست که مسیر صحیحی درپیش گرفته اید.
● غلبه بر مقاومت
به اطرافیان خود بگویید که اولویتهایتان تغییر کرده و اکنون شما باید به فکر نیازهای خود باشید. اگر متوجه احساس مقاومتی در وجود خود شدید که نمیگذارد بر خود متمرکز شوید، باز به خود یادآوری کنید که اگر خود را در اولویت اول قرار دهید، میتوانید بدون احساس خشم و رنجش، به یاری دیگران هم بپردازید.
● داشتن حامی
هنگامی که اولویت قرار دادن خود را آغاز میکنید، احتمالا دچار احساس ناراحتی خواهید کرد و تصور میکنید شخصی خودخواه و لاقید شده اید. اگر از همان ابتدای کار با یک یا چند دوست صمیمی و حتی همسر خود، به عملی کردن این تحول بپردازید، میتوانید به کمک یکدیگر آمده و با این حس بسازید و حامی و پشتیبان یکدیگر باشید.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  12:19 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

 

چگونه اجتماعی باشیم ؟!
چگونه اجتماعی باشیم ؟!به تکلم به خموشی، به تبسم ، به نگاه
می توان برد به هر شیوه ، دل آسان، ازمن کلیم کاشانی
عالی ترین دستاورد انسان در دنیا ، ارتباط شخصیت با شخصیت است. (کارل یاسپرس)
ما منظور یکدیگر را نمی فهمیم.
خجالت می کشم نظر خود را مطرح کنم.
نمی توانم موافقت همکارانم را جلب کنم.
مطمئنا شما هم بیگانه نیستید. اغلب ما ، تقریبا هر روز ، بارها این جمله ها را می شنویم. جمله هایی که هر یک به تنهایی نشان دهنده آنند که در روابط بین فردی انسان ها ، موانعی وجود دارد . اگر چه انسان کوشیده است پیچیده ترین ابزار های ارتباطی را به وجود آورد، اماهنوز هم از برقرار کردن یک ارتباط اثر بخش و رودرو ناتوان است. ارتباط ناموثر موجب فاصله بین فردی وعمیقی می گردد که در همه جنبه های زندگی و همه بخش های جامعه ، تجربه می شود. رشد شخصیت و بهداشت روانی و جسمی ما با توانایی برقراری ارتباط دارد. در این مقاله پنج مورد از موارد لازم برای ایجاد روابط بین فردی رضایت بخش ، به اختصار ، تو ضیح داده می شود:
۱) شناخت طرف مقابل
۲) مهارت های گوش دادن
۳) مهارت های ابراز وجود
۴) مهارت های رفع تعارض
۵) همگام شدن با زبان بدن مخاطب
۱) شناخت طرف مقابل :
محور های شناخت دیگران را به ترتیب زیر می توان ارائه داد :
الف) شناخت جنبه های مثبت : هر فرد به فراخور جنبه های شخصیتی ، از قابلیت های خاص برخوردار استکه اورا از دیگران متمایز می کند.افراد هوشمند با چشمانی باز به جنبه های مثبت دیگران می نگرندو در روابط خود بر آن تاکید می کنند و به گونه ای موثر و سازنده، آن موارد را یاد آوری می کنند.
ب) شناخت جنبه های منفی : « هیچ کس کامل نیست» عبارتی آرام بخش و تسلی دهنده است. ما نباید انتظار داشته باشیمکه با شخصیتی کامل و بی عیب و نقص مواجه شویم. ما باید رابطه ای منطقی با جنبه های منفی دیگران برقرار کنیم. در یک ارتباط نا سالم ، به جای برخورد منطقی با جنبه های منفی افراد ، مرتب درصدد تحریک این جنبه ها بر می آئیم و ایرادهای شخصی فرد را به رخ او می کشیم. بهترین روش برخورد ، علاوه بر چشم پوشی، مساعدت به دیگران برای غلبه بر نقطه ضعف ها یشان و ایجاد اعتماد برای رفع این زمینه هاست. البته ، به خاطر داشته باشیم که وجود یک نقطه ضعف در فرد، طی سال ها و به مرور زمان پدید آمده است و نمی توان انتظار داشت به طور ناگهانی و در مدت بسیار کوتاه موفق به تغییر آن شد.
ج) شناخت علایق ، تمایلات و گرایش های آدمی : برای اینکه بتوانیم ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنیم، باید تلاش کنیم همیشه فهرستی از خصوصیات مورد علاقه طرف مقابلمان را بدانیم و با آگاهی کامل به علایق، گرایش ها و تمایلات او زمینه جلب اعتمادش را فراهم آوریمو با تامین صحیح علایق وی در چارچوب مطلوب، گامی در جهت بهبود روابط برداریم.
۲) مهارت های گوش دادن :
حضرت عیسی علیه السلام فرمودند :« یک گوش تو کاملا شنواست، اما گوش دیگرت ناشنواست.»
یکی از روش های مهم در برقراری ارتباط موثر، یعنی درک بهتر مخاطب خود و ایجاد شرایطی که او هم شما را بهتر درک کند، گوش دادن پویا است.منظور این است که به گفته ها و طرز تلقی و نقطه نظر های مخاطب خود گوش فرا دهیم، توجه کنیم که او چه منظوری داردد،درباره آن، چه احساسی دارد؟ به قالب ارجاعی او در مورد حرفی که می زند دقیق شویم.
بنابر این گوش دادن پویا به شخص مخاطب بدیم معنا است که بتوانید مانند او ببینید، بشنوید و احساس کنید و بتوانید گفته های طرف مقابل را درک، تعبیر و تفسیر کنید. گوش دادن پویا زمانی مصداق پیدا می کند که به مخاطب خود بگویید که از حرف های او چه برداشتی کرده اید.
مجموعه مهارتهای گوش کردن عبارتند از :
الف) مهارت های توجه شامل :
۱) حالت درگیر بودن
۲) تحرک جسمانی مناسب
۳) تماس چشمی
۴) محیط غیر مزاحم.
۱) حالت در گیر بودن :
ارتباط ، هنگامی ترویج می شود که شنونده با بدنی مایل به جلو ، در فاصله ای مناسب ، رو در روی طرف مقابل قرار بگیرد و با وضعیتی گرم و پذیرا ،هشیاری همراه با آرامش خود را به او انتقال دهد .(وضعیت گرم و پذیرا مانند دست به سینه نبودن و پا روی پا نینداختن)
▪ تفاوت های فرهنگی :
بر فاصله بهینه در هنگام گفتگو تاثیر می گذارد، همانطور که تفاوت های فردی درون یک فرهنگ خاص نیز آنرا متاثر می سازد. برای تسهیل ارتباط میان خود و فرد دیگر می توانید فاصله مناسب را با جستجوی نشانه های اضطراب و ناراحتی در او کشف کنید و بر آن اساس خود را در موقعیت مناسب قرار دهید.معمولا در جامعه ما ، فاصله مناسب در حدود ۹۰ سانتی متر است.
۲) تحرک جسمانی مناسب :
حرکت مناسب بدن ، برای خوب گوش کردن ضروری است. فرد بی تحرکی را که به گوینده خیره شده است، می توان به شکلی معتبر ، به عنوان شخصی ارزیابی کرد که گوش نمی دهد. هنگامی که حرکت قابل مشاهده فرد کاهش یافته است و میزان پلک زدن چشمش به کمتر از ۱ بار در ۶ ثانیه افت کرده است، گوش کردن از نظر علمی ، متوقف شده است. اجتناب از حرکت ها و رفتارهای حواس پرت کن ، نیز برای یک توجه اثر بخش امری ضروری است ( بازی کردن با کلید یا مداد ، و ور رفتن با سکه های پول خورد، به صدا در آوردن بند انگشتان و . . . ).
۳) تماس چشمی :
تماس چشمی اثر بخش ، بیانگر میل و علاقه به گوش کردن است . این کار شامل تمرکز آرام چشم شنونده بر گوینده و تغییر گاه به گاه مسیر چشم از صورت او به بخش های دیگر بدن مثل دست در حال حرکت و سپس برگرداندن نگاه به صورت تا برقراری مجدد تماس چشمی می باشد.تماس چشمی ضعیف هنگامی روی می دهد که شنونده نگاه خود را از گوینده بر می گیرد، یا به شکلی ثابت و مات به او خیره می شود، و یا به محض آنکه گوینده او را نگاه می کند ، او به جای دیگری می نگرد . برخی نحوه استفاده از چشمهایتان را نمی دانند. بعضی اوقات افراد در لحظه ای که احساس می کنند طرف مقابل هیجانهایی را بروز خواهد داد، به نقطه دیگر خیره می شوند .
۴)محیط غیر مزاحم :
یعنی محیط جذابی که ترس آور نبوده و موانع فیزیکی زیادی بین افراد ایجاد نمی کند، شرایط تسهیل گفتگو را فراهم می آورد.شنونده دارای توجه ، می کوشد که عوامل محیطی مزاحم را به حداقل برساند. در منزل می توان تلویزیون و ضبط صوت را خاموش کرد و در صورت لزوممی توان تلفن را قطع کرد و . . . در اداره ها ، معمولا میز ، مزاحم گوینده و شنونده می شوند. برای بسیاری از افراد ، میز ، نوعی اقتدا را تداعی می کند که احساس ضعیف بودن یا خشم فرد مقابل را بر می انگیزد. هنگامی که شنونده ای پشت میز می نشیند ، احتمال می رود که تعامل موجود،بیشتر از نوع تعامل میان نقش با نقش باشد تا فرد با فرد . اگر دفتری کوچکتر از آن باشد که بتوان صندلی های گفتگو را دورتر از میز گذارد، بهتر است صندلی مراجعه را در کنار میز قرار داد نه در جلوی آن .
ب) مهارت های پیگری شامل :
۱) درباز کن ها
۲) تشویق های کوتاه
۳) سوال های کم
۴) سکوت توجه آمیز.
۱) درباز کن ها :
دربازکن ، دعوتی بدون زورگویی برای صحبت کردن است. بعضی وقتها احساس می کنید طرف مقابل مایل است صحبت کند. اما نیاز به تشویق دارد. در مواقع دیگر ، گوینده در اواسط صحبت خود ، علایمی از سردی در مورد ادامه دادن به حرفهایش نشان می دهد که در این حالت دربازکنی مانند :« دوست دارم در این رابطه ، بیشتر بشنوم » ، به او کمک می کند تا ادامه دهد .
دو نمونه از دربازکن ها عبارتند از : «به نطر می رسد که امروز به تو خوش نمی گذرد، اگر مایل باشی صحبت کنی، من وقت دارم.»و یا « برایت اتفاق ناگواری افتاده است ، می خواهی در موردش صحبت کنیم؟ » شنوندگان همدل ، زمانی دیگران را به صحبت دعوت می کنند که برای آنان مناسب باشد و هرگز گفتگو را تحمیل نمی کند.
۲) تشویق های کوتاه :
پاسخ های ساده ای که گوینده را تشویق می کند . هر طور مایل است داستان خود را بیا کند و در عین حال، شنونده را نیز فعال نگه می دارد، تشویق های کوتاه نامیده می شود.شاید پرکاربردترین تشویق کوتاه همان « هوم، هوم کردن» ساده باشد. این عبارت کوتاه می تواند بیانگر این مطلب باشد که :« لطفا ادامه بده . من دارم گوش می دهم و حرفهایت را می فهمم » پاسخ های کوتاه بسیاری وجود دارند که شنونده می توانند از آنها استفاده کند: بیشتر توضیح بده ، می فهمم، خوب ، بعد؟ ، واقعا ؟ ، خدای من . . . پاسخ های کوتاه به معنای موافقت یا مخالفت با حرف های گوینده نیست، بلکه فقط به طرف مقابل اجازه می دهد که بداند حرفهایش شنیده می شود و در صورتی که تصمیم داشته باشد به صحبت خود ادامه دهد، شنونده نیز خواهد کوشید منظور او را بدرستی دریافت کند.
۳) سوال های کمتر :
در هنگام گفتگو مطرح کردن سوال های زیاد موجب به خطر افتادن تعامل می شود. این کار به جای آنکه شنونده را در کنار گوینده قرار دهد، در مقابل او قرار می دهد و به جای آنکه به گوینده فرصت دهد تا موقعیت و وضعیت خود را بررسی کند، جهت مکالمه و گفتگو را به او تحمیل می کند . بیشتر سوال ها را می توان به صورت اظهار نظر بیان کرد ، که این کار بسیار مفیدتر از پرسش های مکرر است.
۴) سکوت توجه آمیز :
« نقطه ی آغاز خرد ، سکوت و گام دوم آن گوش کردن است.» شنونده تازه کار باید ارزش سکوت را در آزاد گذاردن گوینده برای تفکر ،احساس و بیان مطالب خود، یاد بگیرد. آموختن هنر پاسخ دادن هموراه با پاسخ ، برای یک گوش کردن صحیح ، امری بسیار ضروری است.به علاوه، مسلما اگر فقط شما حرف بزنید ، طرف مقابل نمی تواند مشکل خود را بیان کند. سکوت بیش از حد می تواند به اندازه یعدم سکوت نامطلوب باشد . در چنین حالتی ذهن شنونده خیلی زود خسته می شود و با خیره شدن چشمهایش ، گوینده می فهمد که با او همراه نیست. شنونده اثر بخش یاد می گیرد که در زمان مناسب صحبت کند و در زمانی که سکوت را پاسخ مناسب تری تلقی می کند، ساکت بماند و از هر دو رفتار احساس راحتی کند.
ج) مهارتهای انعکاسی شامل :
۱) توضیح
۲) انعکاس احساسات
۳) انعکاس معانی
۴) انعکاس تلخیصی
هنر خوب شنیدن ، شامل توانایی پاسخ انعکاسی است. در پاسخ انعکاسی « شنونده احساس یا مفهوم چیزی را که گوینده با او در میان گذارده است بیان می کند و این کار را به گونه ای انجام می دهد که نشان دهنده درک و فهم و پذیرش می باشد .» توضیح: توضیح، پاسخی موجز و کوتاه به گوینده است که اصل منظور او را از زبان شنونده بیان می کند. شنونده خوب، ابتدا ، برای خود نوعی درک و فهم از محور اصلی پیام گوینده به وجود می آورد و سپس آنرا منعکس می کند. یک توضیح خوب فقط اصل پیام گوینده را منعکس می کند و به زبان خود شنونده بیان می شود. تقلید طوطی وار ( تکرار عملی همان کلمات گوینده)، با توضیح، تفاوت های زیادی دارد. تقلید طوطی وار معمولا گفتگو را سرکوب می کند، در حالی که توضیح، به خصوص وقتی که به شکلی مناسب بیان شود ، می تواند دربرقراری ارتباط مثبت میان افراد سهم بزرگی داشته باشد. توشیح موثر ، احتمال درک و فهم نادرست را به شدت کاهش می دهد.
▪ انعکاس احساسات:
« فردیت را در احساسات می توان یافت .» (ویلیام جیمز) منظور از انعکاس احساسات این است که هیجان ها و احساسات مطرح شده توسط گوینده ، با جمله هایی کوتاه به خود او برگردانده شود .مثال: فرهاد : انتطار داشتم که تا این زمان متاهل شده باشم، اما همه ی نامزدی هایم با شکست مواجه شد. رضا: واقعا نا امید کننده است.فرهاد: همینطوره، نمی دانم هیچوقت زن مناسب پیدا می کنم یا نه؟ رضا می دانست که فرهاد احساسات مختلفی را تجربه کرده است. خشم ، تنهایی، شکست، ترس ، نا امیدی و یا ترکیبی از همه اینها. در صحبت های فرهاد مشهود بود. رضا زبان بدن او را که ناشی از احساسات وی بود، خواند و نتیجه گرفت که نا امیدی ، هیجان اصلی است. با تداوم گفتگو، درستی حدس او در مورد احساس دوستش اثبات شد . هنگامی که گوینده در مورد مشکلی حرف می زند، انعکاس احساسات به او کمک می کند که هیجان های خود را درک کرده و از این طریق به سمت حل مشکل ، گام بردارد. با تمرکز بر چهار موضوع می توان از احساسات گوینده آگاه شد.
۱) تمرکز بر کلمات احساسی
۲) توجه به محتوای کلی پیام
۳) مشاهده زبان بدن .حالت چهره ، تن صدا، حرکات بیانگر (ایما و اشاره ) و وضعیت اندام ها ۴- پرسش این سوال از خود که:« اگر من چنین وضعینی را تجربه می کردم، چه احساسی داشتم؟»
انعکاس معانی: زمانی که احساسات و حقایق، در پاسخی کوتاه ، به یکدیگر پیوند می خورند، انعکاس معنا حاصل می آید.
مثال : میترا: سرپرست ما، همیشه در مورد زندگی شخصی ام سوال می کند. ای کاش بیشتر به فکر زندگی خودش بود. بهروز: چون برای مسائل خصوصی تو احترام قائل نیست عصبانی شده ای؟ انعکاس معنا ، معمولا هنگامی که با جمله ای کوتاه و مجزا بیان می شود، بهترین شیوه انعکاس است. هر قدر جمله کوتاه تر باشد، بهتر است. پاسخ های نامربوط یا طولانی، مانع تداوم ارتباط می شود.
انعکاس تلخیصی : « خلاصه و گرد آوری ماشینی تعدادی از حقایق نیست. بلکه ارائه نظام دار اطلاعات مربوط است.»(ایگان) انعکاس تلخیصی، تکرار مختصر و کوتاه موضوعات اصلی و احساسات است که گوینده در بخشی طولانی از گفتگو مطرح کرده است و در نتیجه آنرا نمی توان توسط یکی از مهارتهای مطرح شده، منعکس نمود.یعنی مهمترین بخش های مطرح شده به شکلی معنا دار کنار هم قرارگیرند. پاسخ تلخیصی، گوینده را قادر می سازد که اجزای گفته های خود را در حالتی ببیند که به شکل واحد و یکپارچه ای در کنار یکدیگر قرار گرفته اند. چنین پاسخی مهم ترین مسائل کلیدی گوینده را، که بارها و بارها به شدیدترین وجه ممکن مطرح شده اند، بیان می کند. تلخیص به گوینده کمک می کند که خود را به شکلی واضح تر درک کند. خلاصه سازی نیز، این امکان را می دهد که میزان درست بودن برداشت های کلی شنونده از مطالب گفته شده مورد بررسی قرار گیرد.
تلخیص انعکاسی، هنگامی اثر بخش است که شنونده :
۱) نکاتی را که گوینده مطرح کرده است کنار هم قرار دهد.
۲) داده ها یا اطلاعات «مرتبط» را انتخاب کند. داده هایی که به گوینده کمک می کند به شکلی واضحتر ، عناصر کلیدی گفتگوی خود را درک کند
۳) مهارت های ابراز وجود: «میزان ابراز وجود شما ، سطح عزت نفس شما را تعیین خواهد کرد.» هر فردی حریم یافضای شخصی منحصر به فردی دارد. ما، در درون حریم زندگی ، از حقوق فردی خویش بهره مند می شویم اما در بیرون از این فضای شخصی ، در حوزه ای اشتراکی قرار می گیریم که در آن باید حقوق دیگران را نیز مورد توجه قرار دهیم و جایی است که به انطباق پذیری نیاز دارد. همان طور که احترام به حریمشخصی یک فرد به معنای حفظ یک فرد به معنای حفظ یک فاصله فضایی با اوست، به معنای حفظ فاصله هیجانی مناسب نیز هست. افراد دیگر می توانند از طریق خودداری در اظهار نظرهای تحقیر آمیز ، مطرح نکردن سوال های حاکی از دخالت و کنجکاوی، عدم ارائه نصایح و توصیه های ناموجه ، عدم تلاش برای دستکاری ما در جهت انجام خواسته های خود، خسته نکردن ما با محبت هایشان و عدم تلاش برای غرق کردن هویت ما ، در هویت خویش و موارد مشابه ، از قلمرو روانی و هیجانی ما فاصله بگیرند. مهارت های ابراز وجود،انسان ها را قادر می سازد که از حریم شخصی خود، با ظرافتی بیش از آنچه در دنیا حیوانات اتفاق می افتد، دفاع کنند. فرد جرات مند از روش های ارتباطی استفاده می کند که او را قادر سازد، حرمت نفس خود را حفظ کند، خشنودی و ارضای خواسته های خویش را دنبال کند و از حقوق و حریم شخصی خود ، بدون سوء استفاده از دیگران و یا سلطه جویی برآنان، دفاع کند. ابراز وجود حقیقی، شیوه ای است از در جهان بودن، که ارزش و شان فردی شخص را تایید می کند و در عین حال، ارزشمندی دیگران نیز حفظ کرده و مورد تایید قرار می دهد. شخص جرات مند، از حقوق خویش، در هنگام ارضای نیازهای خویش، به خواسته های دیگران تعدی نمی کند و حریم شخصی آنان را مورد تجاوز قرار نمی دهد.
▪ مهارت های رفع تعارض :
فرآیند سه مرحله ای رفع تعارض به افراد کمک می کند تا به شکلی سازنده و به شیوه ای قانونمند و تکامل بخش و غیر مخرب، با یکدیگر مواجه شوند.»
ـ مرحله یک : با فرد دیگر احترام رفتار کنید: متاسفانه مخالفت با باورها یا ارزش های فرد دیگر و یا تضاد میان نیازهای افراد مختلف ، به بی احترامی نسبت به عقاید و شخصیت فرد دیگر منتهی می شود. به شکلی که حتی زمانی که برای فرد دیگر احترام زیادی قائل هستیم در اوج تعارض آماده ایم تا به او توهین کنیم. کلمات غیر محترمانه، غالبا بدون توجه بیان می شود، اما این کلمات مانع جریان ارتباط می شود و زخمهایی ایجاد می کند که ممکن هرگز به طور کامل التیام پیدا نکند.
احترام قائل شدن برای فرد دیگر ، نگرشی است که با رفتارهای مشخصی داده نشان می شود. شیوه ایی که با کمک آن به فرد دیگر گوش داده و به آن نگاه می کنیم تن صدای ما و کلماتی که انتخاب می کنیم، استدلالهایی که به کار می بریم و خلاصه تمام این ها می تواند نشانگر احترام باشد و یا عدم احترام را منتقل کند.
ـ مرحله دو : گوش کنید تا وقتی که « سوی دیگر را تجربه کنید.» : هرکس تنها پس از اینکه به عقاید و احساسات فرد دیگر به وقت گوش کرد و آنها را چنان تکرار کرد که رضایت گوینده جلب شد ، میتواند حرف خود را بزند. (کارل راجرز) گوش کنید و آنچه را که فرد دیگر گفته است جمله به جمله تکرار کنید، درست همانطور که گویی که خود فرد در آن لحظه آنها رابر زبان آورده است. هرگز چیزی از خود یا عقاید خود به ان اضافه نکنید و هرگز چیزی را که دیگری نگفته است به او نسبت ندهید. برای اینکه نشان دهید حرف های او را واقعا درک می کنید یک یا دو جمله در مورد معنای مورد نظر او بیان کنیم. درحالت معمول میتوانید از کلمات خودتان استفاده کنید، اما برای موارد حساس بهتر است که از کلمات خود فرد
استفاده کنیم. وظیفه ی شنونده این است که بفهمد ، نه اینکه لزوما موافق هم باشد. سپس کمی بعد او فرصت خواهد داشت که نظر خود را بیان کند.
ـ مرحله سه : دیدگاه ها : نیازها و احساس های خود را بیان کنید: پس از آنکه احترام خود را نسبت به فرد دیگر ، به عنوان یک انسان نشان دادید و به او فهماندید که دیدگاه ها و احساساتش را درک می کنید، نوبت شماست که منظور خود را به طرف مقابل انتقال دهید، پنج رهنمود زیر در این مرحله از فرآیند حل تعارض ، سودمند واقع می شود.
۱) دیدگاه های خود رابه اختصار بیان کنید به خصوص در حین تعارض ، اگر پیام کوتاه و سرراست باشد،معمولا ارتباط بهتری برقرار خواهد شد.
۲) از کلمات کنایه دار اجتناب کنید.
۳) گفتار و پندار باید یکسان باشد.
۴) احساسات خود را بروز دهید. تا زمانی که اجزای عاطفی تعارض حل نشوند ، بخش های غیبی قابل حل نخواهد بود.
۵) موقعیت هایی نیزوجود دارند که در آنها مرحله سوم فرآیند رفع تعارض (بیان دیدگاههای خود، نیاز احساسات ) غیر ضروری است. گاه ، یک نفر ناراحت استو دیگری نه ، در چنین شرایط اگر فرد عصبانی احساسات خود رابیرون ریزد و مورد قبول احترام واقع شود، تعارض خاتمه می یابد.
همگام شدن با زبان بدن مخاطب: همگام شدن ( رفتارهای غیر کلامی خود را در ردیف رفتار غیر کلامی دیگران قرار دادن) روش موثر برای ایجاد ارتباط موثر ، ارتباط غیر کلامی بسیار جالبی می تواند ایجاد شود. طرفین آیینه حرکات یکدیگر می شوند، با هم دستشان را پایین می اندازند و با هم سر تکان می دهند. طرز نشستن ، طرز قرار گرفتن دست و . . . یکی می شود، وقتی با کسی همگام می شوید، قدم مهمی برمی دارید. اگر همگام شدن به شکل موثری انجام شود ، توجه شما از خودتان دور می شود و بعضی ها گزارش می کنند که بیشترین فایده همگامی با دیگران این است که دیگر مجبور نیستند مواظب حرکات دست و پای خود باشند.
مجبور نیستند به طرز نشستن، سرعت حرکت و . . . توجه کنند.آنها صرفا با توجه به حرکات مخاطب خود حرکت می کنند و با او هماهنگ و هم زمان می شود.همگام شدن با زبان بدن ، کاری است که اغلب به صورت ناخود آگاه انجام می دهیم. اگر این اتفاق خود به خود صورت نگیرد به شکل غیر کلامی به مخاطب خود می گویید: «حالا و در این لحظه بخصوص ، من با تو تفاوت دارم.» گاه این تفاوت روی نتیجه ی روابط متقابل اشخاص و تبادل های آنها اثر نمی گذارد. اما در مواردینیز می تواند روی همکار ی و یا مقاومت آنها با یکدیگر اثر بگذارد.
 
 
 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  12:20 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

چگونه ارتباط برقرار کنیم
چگونه ارتباط برقرار کنیمیکی از مقوله های چالش برانگیز در دنیای مدرن چگونگی ارتباط با مردمانی است که هر روز با آنان مواجه هستیم. این معضل شاید در دهه های گذشته به اندازه امروز چندان بحث برانگیز نبوده است چه آنکه جهان کهن با خود رسم ها و هنجارهایی به همراه داشت که ارتباط نیز جزء لاینفک آن محسوب می شد. اما اینک دنیای صنعتی و تراکم و انبوه اعمال روزانه این امکان را به سهولت ایجاد نمی کند. در نتیجه چگونه ارتباط برقرار کردن یکی از دشوارترین فرایندهای ارتباطی است. مقاله زیر چگونگی این ارتباط را بر ما آشکار می سازد. ایجاد شرایط مناسب برای مخاطب برای بحث کردن نیاز است که تمامی شرایط روحی، جسمی، فیزیکی و محیطی فرد را در نظر بگیریم به گونه ای که این عوامل ثانویه باعث پیش داوری و یا قطع بحث نشود بلکه شرایط باید آنچنان مناسب باشد که فرد خود اشتیاق به ادامه صحبت داشته باشد. ما می توانیم برای بهتر استفاده کردن از این عامل مهم ارتباطی، محیط های سرسبز و یا دعوت کردن فرد به صرف چای در یک محیط آرام یا در کنار یک آبشار را به فرد پیشنهاد کنیم. زیرا زمانی که فردی به چنین محیطی دعوت می شود خود را برای صحبت آماده کرده است و در واقع تا آماده نباشد این دعوت را قبول نمی کند. در نتیجه با قبول این دعوت شما می توانید برای انجام یک گفت وگو شرایط را مناسب بدانید. کسب اطلاعات پیرامون موضوع در شروع گفت وگو سعی کنیم از موضوعات جدال آفرین و پرخاشگر شروع نکنیم مثلاً زمانی که در یک محیط دلباز هستیم اول سعی کنیم درباره طبیعت و محیط صحبت کنیم و بعد وارد بحث شویم. در ضمن برای صحبت در مورد یک موضوع باید اطلاعات و معلومات نسبت به آن را داشته باشیم و یک شناخت نسبی هم از طرف مقابل وجود داشته باشد.
چگونه شروع به صحبت کنیم بعد از صحبت کردن در مورد پیرامون مان و یا موضوعاتی که بحث انگیز نیست می توانیم با کلمات «خب، از آن موضوع چه خبر؟» ، «بگو ببینم چطور شد؟» و با یک احساس همدردی شروع به صحبت کنیم و وارد موضوع اصلی شویم ما باید به گونه ای این بحث را سر بگیریم که هم مفاهیمی که در ذهن ماست انتقال دهیم و هم اشتیاقی ایجاد کنیم که فرد به ادامه بحث تمایل نشان دهد. برای این کار لازم است منافع شخص مقابل را در نظر بگیریم و سعی نکنیم صحبت های ما مقاومت فرد را برانگیزد. حتی اگر در شروع احساس کردیم که فرد در حال مقاومت کردن است با همدردی و فاش کردن درونیات فرد مقاومت او را کاهش دهیم. ما باید آنقدر اطلاعات راجع به موضوع بحث داشته باشیم تا بتوانیم با فرد همدردی کنیم و خودمان را جای او بگذاریم و به درونیات ذهنی او پی ببریم.
به زبان عامیانه متوجه شویم که او اکنون در چه فکری است و زمانی که ما بتوانیم فکرش را دریابیم با بیان چیزی که او درصدد پنهان کردنش است مقاومت او را می شکنیم. تعریف و تمجید سعی کنیم در صحبت کردن از نقاط مثبت فرد شروع کنیم. مهم نیست درجه این نقاط مثبت در فرد به چه اندازه ای است مهم این است که این نقاط برای ما چقدر مهم است .یعنی ما می توانیم با بزرگ شمردن این نقاط مثبت او را برای شکوفا کردن آن تشویق کنیم و در واقع فرد را به سمتی رهنمود کنیم که خودمان علاقه داریم و می خواهیم بحث مان به آن سمت ادامه یابد. مثلاً به او بگوییم شما خیلی انتقادپذیر هستید و برای این که خود فرد از این صفت خود مطمئن شود یک مثال برای او بزنید و بگویید من توجه کردم زمانی که به شما می گوییم این طرز رفتار با فرزندتان در میان جمع درست نیست شما به جای این که ناراحت شوید و یا حتی از دست من عصبانی شوید سعی می کنید رفتارتان را با کودکتان تغییر دهید، در این مثال فرد ممکن است آنقدر از دست کودکش خسته شده باشد که نخواهد واکنش نشان دهد ولی تعبیری که ما از رفتارش می کنیم.
فرد را به تغییر رفتار سوق می دهیم و این نوعی تقویت است.که در گفت وگوها مؤثر است. آگاهی از حس مخاطب نسبت به خود ما باید از حسی که فرد نسبت به ما دارد آگاه باشیم و از این حس برای ادامه گفت وگو استفاده کنیم. سعی کنیم بدانیم فرد به چه اندازه ای به ما علاقه دارد و با توجه به این علاقه ما می توانیم به نفع شخص صحبت کنیم زیرا زمانی که نفع شخصی خود را در نظر نمی گیریم و در عوض منافع او برایمان محترم است فرد احساس راحتی به او دست می دهد و می داند که کسی حامی او هست و ضرر را تقبل می کند. به طوری که اگر یک قسمت بحث به ضرر فرد باشد آن را قبول می کند و هیچ اعتراضی در میان نیست. خودفاش سازی در ادامه بحث برای اینکه موضوع روشن شود یک مثال زنده در مقابل فرد نشان دهیم، می توانیم یکی از مشکلات خودمان را و یا مشکل یک فرد نزدیک که هر دو طرف می شناسید- البته با اجازه فرد ثالث و یا این که بدانیم فرد ثالث از این که کسی این موضوع را بداند ناراحت نمی شود - بازگو کنیم. این باعث می شود که فرد مشکل خود را یگانه مشکل دنیا نداند و یا حتی با راه حل هایی که دیگران برای مشکل خود در پیش گرفته بودند و موفق شدند مشکل خود را حل کند. مخاطب خود را دوست داشته باشید ما باید سعی کنیم آنقدر احساس همدلی و همرنگی با مخاطب داشته باشیم که در ضمیر ناخودآگاه او را دوست داشته باشیم و علاقه مند باشیم به این که مشکل اش را حل کنیم. کارل آر. راجرز را بیشتر به خاطر کار در روان درمانی می شناسند و این کار او در شکل گیری نظریه اش نیز تأثیر داشته است. او معتقد بود که برخی روابط در زندگی روزمره موجب افزایش کارکرد مناسب روانی می گردد. در بحث ارتباطات می گوید برای داشتن یک بحث سالم و ادامه یافتن آن به ۳ اصل اساسی باید توجه کرد:
▪ پذیرفتن فرد بدون قید و شرط
▪ همدلی و همدردی
▪ صداقت و همرنگی
۱) پذیرفتن فرد بدون قید و شرط: یعنی فرد را با تمامی خوبیها و بدیها پذیرفتیم و برای پذیرفتن آن شرطی نگذاریم مثلاً نگوییم چون شخصی پولدار نیست نباید با او در مورد این مسأله صحبت کرد و یا اگر احساس کنیم که عقیده او با عقاید ما در یک خط سیر نمی کند با او وارد مذاکره نشویم ما باید یاد بگیریم که هر کسی را با هر توانایی و شرایطی بپذیریم. یعنی زمانی که با او صحبت می کنیم به جز موضوع بحث و یا مشکل به چیز دیگری توجه نکنیم و سو گیری نداشته باشیم این یعنی پذیرش بی قید و شرط.
۲) همدلی، همدردی: سعی کنیم با او همدردی کنیم، خودمان را جای او بگذاریم و احساسش را درک کنیم با توجه به این که احساس انتقال دادنی نیست ولی با اندکی سعی می توانیم در جایگاه فرد قرار بگیریم این بدان معنا نیست که اگر فرد به اندازه ای ناراحت است که گریه می کند ما هم با او گریه کنیم، بلکه با حالت غمگینی خود می توانیم حالت غم انگیز او را درک کنیم. بعضی اوقات می توانیم با سر تکان دادن، حرفهای او را تأیید کنیم و حتی با تکرار حرف او می توانیم به او بفهمانیم که به حرفهایش گوش می دهیم.
۳) صداقت و همرنگی : ما باید یک رابطه ای را ایجاد کنیم که صداقت و همرنگی جزء ارکان اصلی باشد باید این اطمینان را به فرد بدهیم که همه حرفهایی که زده می شود همه با صداقت است و دروغی وجود ندارد باید یک جوی به وجود آورده شود که اعتماد و اطمینان در آن حاکم باشد و فرد بداند که این حرفها از ته دل گفته می شود و همچنین این اطمینان را به مخاطب بدهیم که این حرفها به گونه راز هیچ گاه بر ملاء نمی شود و اگر جایی هم بازگو شود با اجازه خود شماست. ما باید آن قدر در این کار تمرین کنیم و این جو اطمینان و اعتماد را به وجود بیاوریم که شکی باقی نماند. در پایان این ارکان چیزی که خیلی مهم است پیش داوری نکردن است. ما نباید قبل از این که با مخاطب صحبت بکنیم درباره او نظر دهیم و همین گونه نباید در نتیجه گیری بحث سوگیری داشته باشیم. یعنی نظر خودمان را القاء کنیم و جمع بندی بحث را فقط از آن جنبه که خودمان می بینیم انجام دهیم. علاوه بر مسائلی که ذکر شد عواملی دیگر در یک ارتباط مؤثر وجود دارد.از جمله این است که ما باید یک ارتباط غیرکلامی با مخاطب به وجود آوریم. خود این ارتباط به ۴ دسته تقسیم می شود:
▪ وضع اندامی: هنگامی که افراد از لحاظ هیجانی آرمیده اند، گرایش به آن دارند که در وضعیت راحت و آرمیده ای ایستاده یا بنشینند. دستها به حالت باز هستند. یعنی، در هم گره نشده اند هنگامی که از لحاظ هیجانی عصبی و ناراحت اند، در حالتی ناآرام. با دستانی به هم فشرده و گره خورده گویی که در برابر باد مقاومت می کنند می ایستند یا می نشینند. وضعیت آرمیده یا تنیده احتمالاً از سوی دیگران به عنوان علامتی دال بر علاقه یا بی علاقگی نسبت به آنها تلقی می شود، خم شدن به سمت جلو با حالتی که زاویه ملایمی دارد، شاید علاقه مندی یا توجه است. تکیه به عقب و زاویه باز نسبت به جلو علامت بی علاقگی یا علاقه کم است. خم شدن به سمت جلو و همراه با حالت خودمانی و گشوده به طرف مقابل این علامت را می دهد که به صحبت خود ادامه دهد.
▪ تماس چشمی: هنگامی که کسی مشغول شنیدن است، نسبت به زمانی که مشغول صحبت است، تماس چشمی بیشتری برقرار ساخته و آن را حفظ می کند. همین طور زمانی که کسی طرف مقابل را دوست دارد تماس چشمی بیشتری برقرار می شود. افزایش تماس چشمی (اما نه خیره شدن، که ممکن است علامت مخالفت و عناد تفسیر شود) می تواند علامتی برای تشویق دیگری باشد. دوختن چشمها به کف اتاق می تواند علامتی باشد که برای آن که دیگری حرف خود را قطع کند. افزایش تماس چشمی نیز می تواند نشانه صمیمیت باشد. اما، خیرگی دائمی ممکن است باعث ناراحت کردن طرف مقابل شود.
▪ لبخند: افرادی که لبخند می زنند معمولاً جذابتر از افراد دیگر درجه بندی می شوند، حتی زمانی که به افراد درجه بندی کننده بگوییم مواظب تأثیر لبخند بر ارزیابی خود باشند.
▪ لحن تمس: این سخن را پیش کشیدیم که آمیزه ای از علائم غیر کلامی با عنوان مخفف لحن تمس را می توان برای نشان دادن علاقه و دوستی به کاربرد این علائم عبارتند از:
ـ لبخند و تبسم
ـ حالت بدنی باز
ـ نوازشگری (مثلاً گذاشتن دست بر روی طرف مقابل)
ـ تماس چشمی
ـ متمایل شدن به جلو و سرتکان دادن (یک بار سر تکان دادن معرف توافق نظر است، سر تکان دادن دوره ای نشانگر علاقه، دوستی و میل به ادامه سخن از سوی دیگر است)
در واقع افرادی که از عناصر لحن تمس استفاده می کنند، در نظر دیگران از مهارت اجتماعی بیشتر برخوردارند. استفاده از علائم غیرکلامی برای بهبود ارتباط به یک معنا، مهارت های خوب گوش فرا دادن را می توان مهارت های خوب تماشا کردن دانست. اگر به علائم غیرکلامی طرف مقابل توجه کرده و آن را درست تفسیر کنید، می توانید پیام کلی آن فرد را کاملتر درک نمایید. به عنوان یک شنونده، زبان بدنی شما پیام هایی به گوینده ارسال می دارد. شما می توانید مقداری اعتماد ارائه کرده و فضایی فراهم آورید که نشان می دهد خواهان شنیدن آن چیزی هستید که او می خواهد به شما بگوید. چنین وضعیتی با استفاده از حالت بدنی باز و آرمیده، تمایل به سوی جلو، تماس چشمی خوب و تکان دادن سر در زمانهای مختلف به دست خواهد آمد. به یک معنای دیگر، مهارتهای خوب صحبت کردن عبارتند از مهارتهای خوب رفتار کردن .شاید بخواهید از این موضوع مطمئن شوید که نکند زبان بدنی شما به جای تقویت پیام کلمات تان آن را تضعیف می کند، اگر شدت آهنگ صدایتان را متوسط کرده و تماس چشمی خوبی برقرار کنید، شاید احتمال جدی گرفتن تقاضای شما بیشتر شود. اما صدای آرام با چشمانی روبه پایین چنین حالتی را ندارد. علائم غیرکلامی می توانند مانع ارتباط روشن و صریح شوند. اما این نیز درست است که آنها می توانند صراحت یک ارتباط را تسهیل کنند.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  1:54 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

 

چگونه با تنهایی هایمان کنار بیاییم؟
چگونه با تنهایی هایمان کنار بیاییم؟هیچ مشکلی در زندگی بقدر مشکل تنهائی مخرب نیست تحمل فقر ومسکنت البته دشوار است بیماریهای مزمن از نوع دردمفاصل ،سرطان ،سل وحشتناک است وبیماریهای عصبی وروانی نیز جانکاه می باشند اما تنهائی از همه این بیماریها بدتر است تنهائی را در کتب پزشکی روزمره امراض کشنده بحساب نیاورده اند اما از لحاظ دردهائی که عارض می شوند رنجی جانفرساتر از رنج تنهائی نیست .این مهم نیست که شما در خیابانهای تهران زندگی می کنید یا در دورافتاده ترین روستا فرقی نمی کند که شما صدها رفیق واشنا داشته باشید ویا در این دنیا هیچکس را نداشته باشید .بدترین نوع تنهایی در میان جمع به آدمی دست می دهد مخصوصا اگر آدمی حس کند که بحالت نزع بیفتد کسی نیست که بفریادش برسد می پرسید خوب چه می شود آیاراهی برای نجات هست ایا احتیاجی است که ایبار را برای همیشه بوش بکشید ؟
بعضی از دوستان تنهائی مطلق را با تنهائی اسیران در اردوگاههای نازی مقایسه می کنند البته این مقایسه مقایسه خوبی است ولیکن میان تنهائی که مورد بحث این مقاله است با تنهائی اسیران اردوگاهها یک فرق اساسی وجود دارد.دکتر کنتریپ رویای زن تنهائی را حکایت می کند که خودرادرسیاح چال کلیسائی محبوس می دیده واز تنهائی خود نزدزن زندانیان گله می کرده وزن زندانیان در جواب گفته اخر چرا گله می کنید کلید زندان در دست خودشماست .تراژدی اشخاص تنها این است که کلید مشکلشان در دست خودشان است ولیکن جرات نمی کنند قفل محبس خود را باز کنند درست است که این تراژدی است ولیکن راه حلی هم وجود دارد وآن اینست که وقتی آدمیزاد تنها این حقیقت را بپذیرد که او بدست خود خویشتن را محکوم کرده نخستین قدم رادر راه راهائی خود برداشته است حالا ببینیم چرا شما جرأت نمی کنید دیوارهای تنهائی خودرا بشکنید وزندگی جدیدی را براساس استقرار روابط دوستانه با همنوعان خود آغاز نمائید .چرا نمی توانید بر ترمزها وموانع درونی تان فائق آئید وبا مردم حشر ونشر سالم داشته باشید ؟
می دانم که جوابهای فراوانی در مورد این سئوالات به ذهنتان خطور می کنند مثلا ممکن است بگوئید همسایگانتان مهربا ن نیستند مردم خشن وبی محبت شده اند هیچکس در این شهر ظلمات حاضر نیست با شما معاشرت کند مردم می خواهند کلاه سرتان بگذارند وازقبل شما استفاده کنند تعداد جنایات روز افزونست .یکی بمن می گفت که (هیچکس بمن نمیرسد )دیگری می گفت (نمی دانم چگونه با مردم صحبت کنم اشخاصی که از تنهائی در رنجند عموما”می گویند ((شاید آدم خوش سیما وگیرائی نیستم ))ویا خیلی حقیرم .تحقیقات زیادی اخیرا”درباره مشکل تنهایی مردم بعمل آمده است البته هنوز خیلی چیزهاست که بر ما پوشیده است اما روی هم رفته از گذشته در یان باب بیشتر می دانیم مثلا می دانیم دلایلی که در بالا شرح دادم در حقیقت سرپوشی است روی مشکلات عمیقتر درونی .می پرسید کدام مشکلات پژوهش های علمی اخیر نشان داده است که آدمیزادگان تنها وقتی که می کوشند از لاک یا زندان تنهائی خود بیرون آیند عموما”با چهار مانع بزرگ روبرو می شوند .بعبارت دیگر آدمیان تنها با چهار خطر انچنان بزرگی مواجه هستند که حتی جرأت نمی کنند به ان نزدیک شوند وعلت تنهایی شان این است که چون جرات نمی کنند با خطرات مزبور از روبرو برخورد کنند اینست که عقب می نشینند واین عقب نشینی به صورت احساس تنهایی متجلی می گردد اینجاست که در محبس تنهایی می نشیند وشکوه سر می دهند که دنیا بی وفاست ومردمان نیز پیوسته بفکر آزار واذیت آنها هستند .دلم می خواهد باین چهار خطر دقیق شوید منظور این نیست که شما هم حتما با همه این چها خطر دست بگریبان هستید اما یقین دارم وقتی که خطرها رابرایتان شرح دادم حداقل یکی از انها را باز خواهید شناخت وبه من خواهید گفت (آره خودش هست مشکل من همین است )خودتان را در یک روز خوش آفتابی مجسم کنید خیال کنید که در این روز خوشتر از روزهای دیگر هستید آن وقت با خود بگویید :(بالاخره به تنهایی وبی حالی خود فایق آمدم ورفته رفته دارم از اعماق چاه تنهایی وانزوا بالا می آیم دارم عادت می کنم که با مردم بجوشم وقید وبندها وترمزهایی که مزاحم آزادی واستقال من بودند یکی بعد از دیگری پاره کنم برای خزید از خانه خارج می شوم ودکان دار حرف می زنم می خندم به ملاقات همسایگان خواهم رفت )خوب می پرسید آن وقت چه اتفاقی خواهد افتاد وقتی که لرزان قدم به میدان عمل می گذارید ومی خواهید انچه را که در خیال دیده اید به منصه ظهور وبروز برسانید می بینید که مثل فضانوردان نیرویی شگرف شما را به فضا پرتاب کرده وانواع واقام خطر هستی تان را تهدید می کند این خطر ها انچنان هراس انگیز است که یک دفعه تصمیم می گیرید که از خیر به انجام رساندن خیالهای خوش خود بگذرید به همان انزوا وتنهایی خویشتن ادامه بدهید ذیلا”این خطر ها را یکی بعد از دیگری تجزیه وتحلیل می کنیم
نخستین خطر -آن است که حس می کنید دارید خفه می شوید در اعماق چیزی فرو می روید وبه وحشت می افتید روشن بگویم منظورم این است همینکه وارد حشر ونشر با مردم شدید حتی وقتی که دارید برای چند لحظه ای با یکی از همسایگانتان گفت وشنود می کنید این طور حس می کنید که همسایه دارد عقیده اش را به شما تحمیل می کند ودیریا زود وجودتان در چاهی خواهد افتاد ودیگر آنکه بوده اید نخواهید بود وشخص دیگری خواهید شدمثلا همسایه درباره اب وهوا ویا سیلست با شما صحبت می کند شما احساس می کنید که مجبورید یکایک کلمات او را تصدیق کنید وگرنه شخصیتتان فرو خواهد ریخت وبه همین دلیل ترس ووحشت بر شما مستولی می شود وشروع می کنید به تصدیق کلمات همسایه تا از فروریختن شخصیت خود جلوگیری کنید نتیجه آنکه حرفهای همسایه را چون وحی منزل تلقی خواهید کردباز روشن تر بگویم حس می کنید که همسایه غول آسا رشد کرده وحال آنکه رنگ شما بر عکس به صورت یک کوتاه قد باقی مانده اید وقادر نیستید از خودتان دفاع کنید خلاصه همسایه را آنچنان غولی بحساب می آورید که بر شما مسلط شده ودست وپایتان را بسته وزندانی تان کرده است دارید خفه می شوید وری هم رفته از این وحشت دارید که این آدمیزاد غول مانند وجودتان را در معرض تهدید خطر مرگ قرارداده است بله من این همه را خفه شدن واحساس فرو رفتن در یک باتلاق تعبیر کرده ام به همین دلیل است که افرادی از تنهایی در رنجند واز تنها ماندن وحشت دارند قادرنیستند دیوارهای زندان را بشکنند واز زندان فرار کنند وبه مردم ملحق شوند از این وحشت دارند که شخصیت شکننده وآبگینه مانندشان توسط افرادی که با آنها ملاقات می کنند خورد وقلع وقمه شود این بود یکی از خطر های چهار گانه خطردوم -ترس از انفجار است انفجار درونی یعنی ترس ارز اینکه از درون در هم بریزند تنها چون می ترسند که از درون از هم بپاشند این است که از معاشرت با مردم وحشت دارند اگر کسی با این افرا دحرف بزند به وحشت می افتد که نکند مغزشان از کاربیفتد وباصطلا ح دیوانه شوند آنان که از تنهایی در رنجند تصور می کنند که نمی توانند مثل ادمیان دیگر در برابر این خطرات مقاومت کنند این است دومین خطر خیالی که هستی آنان را تهدید می کند سومین خطر-ترس از خود بیخود شدن است این کلمه نیز ممکن است مثل دو کلمه خفه شدن وانفجار برای شما تازگی داشته باشد اما فهمش دشوار نیست عواطف وهیجانات ما اگر غیر قابل تحمل باشند همانطوری که از خندق احتراز می کنیم تا در آن نیفتیم از نزدیک شدن به هیجانات پرهیز می نمائیم ونتیجه اش این می شود که از هر احساسی دوری اختار می کنیم اعم از اینکه این احساس مطبوع وخوشایند باشد وناخوشایند ونامطبوع آنچنان راه می روند که گوئی کرخ هستند آهسته می روند آهسته می آیند که گربه شاخشان نزند مردی می گفت (زندگی از نظر من مرده است دیگر قادر نیستم غذای خود را بچشم یا ببویم درست مثل این است که در رویا زندگی می کنم حقیقت این بود که وی آنچنان احساس عدم امنیت می کرد که باوجود آنکه تشنه زندگی بود از زندگی نفرت داشت و با وجود اینکه می خواست با همسایگان ویا دیگران معاشرت کند ولیکن این کار را نمی کرد ودر واقع جلوی همه خواهشها وآرزوهای خود را سد می کرد این حلات معمولا در زمان جنگ به کسانی دست می داد که اسیر دیکتاتورها بودند و آنها را غول خود را کوچولو حس می کردند اینان وقتی که با خبر می شدند که فلان رفیق یا آشنای شان را نازی ها توتوقیف کرده و یا به اردو گاههای اسیران جنگی فرستاده اند و یا با طاق گاز روانه شده اند بخودی خود دچار یک قسم یحسی و از خود بیخودی عاطفی می شدند درست مثل اینکه سوزنی به آنها زده اند که هیچ هیجانی از خود نشان ندهند و مثل چوب یا دیوار بی تفاوت باشند و در عین حالی که زندگی می کردند زندگی نمی کردند و رفتارشان در حقیقت بنحوی بود که گوئی به کلی وجود خارجی ندارند چهارمین خطر - احساس گناه می شوند حس می کنند که اطرافیان متوجهند که آنان در واقع چه هستند آخر آنها خود را بصورت جانی یا حیوانی می پندارند که لایق زندگی کردن نیستند اینست که دچار ترس جانکاهی می شوند و برای آنکه اطرافیان پی به ماهیت اصلی آنان نبردند از تصمیم خود منصرف می شوند بیدرنگ بزندان خود باز می گردند و در آن را قفل می کنند و دوباره به شکوه و شکایت همیشگی خود مشغول می شوند و خود را گناهکار بحساب می آورند این بود چهارمین خطر اگر شما هم از تنهائی در رنجید لابد حد اقل با یکی از چهار خطر روبرو شده اید اگر نگوئیم با همه آنها این ترسها و این خطر ها چیزهائی هستند که حتی حاضر نیستند آنرا بروی خودتان بیاورید چه رسد با ینکه آنرا با دیگران درمیان گذارید منظورم این است که می خواهید روی این ترسها سر پوش بگذارید اما اگر اماده باشید می توانید بعلت ان پی ببرید و در نتیجه خود را از شر آن رها سازید .این ترس ها سرگذشت وتاریخچه مفصلی دارند در روزگاری که هنوزشخصیت ان قوامی نگرفته بود وباصطلاح کودکی بیش نبودید دیگران شخصیت تان را بنحوی ار انحناء بحساب نیاوردند وتسلط خود را بر آن مسجل ساختند وآن را استشمار کردند با مبارزه ویا بکلی ترکش کردند نتیجه آن شد که وجودتان نتوانست خودی بنماید .بهر حال بایستی زندگی می کردید این بود که در برابر بزرگتران عقب نشینی اختیار نموده وتنهائی کردید خود را پنهان ساختید ودرهای ناگوار خارج را بر خود بستید تنهائی امروز شما نیز در واقع محصول عقب نشینی وقایم شدن در برابر بزرگترانست که در کودکی تنها وسیله دفاع تان در برابر بزرگتران بود .وقتی که بفکر می افتید که از این محبس تنهائی فرار کنید عوض آنکه خودرا آدم بالغی بحساب آوردید خود را مثل کودک کوچولوئی می بینید عوض انکه فعالانه وارد اجتماع شوید خود را تنها ومنزوی حس می کنید وخلاصه بجای آنکه خود را یک انسان واقعی بپندارید خودرا ک سایه یا شبح می بینید شما هیچگاه طعم زندگی واقعی را نچشیدید یأس می شود وقتی که تصمیم می گیرید زندان تنهالئی را فرو ریزید می بینید نمی توانید مثل اطرافیان خود به چنین کاری اقدام کنید اینست که دلمرده ومأیوس می شوید ومثل کودک بی پناهی دچار وحشت بی دست وپا می شوید می پرسید در این صورت آیا راه نجاتی دارد آیا قادرید کاری بکنید که بچه ترسوئی که در اعماق شخصیت تان خانه کرده است دوباره متوجه شود؟آیا می توانید فته رفته خود را تشویق کنیدآدم بالغ وفعال ومعاشرتی بشود اینها سئوالات مهمی هستند که بدون کمک روانکاو نمی توان بدان رسید ولیکن حالا می خواهم ببینم چکاری می توان برای شما کرد .دلم می خواهد این حقیقت را بپذیرید که علت تنهائی شما اینست که با وجود اینکه ظاهرا”آدم بالغی هسیتد که مثل همه دوتا گوش ودوتا چشم دارید ولیکن هسته مرکزی شخصیتان هنوز کودک باقی مانده ووارد گود زندگی نشده است ما بالغ بدنیا نیامده ایم بلکه کودک متولد شدیم وبعد رفته رفته رشد کردیم تا بالغ شدیم منتها تا مدتی وابسته به دیگران بودیم البته اگر در این دوران وابستگی راضی وکامیاب شده باشیم رفته رفته خواهیم توانست بمرحله استقلال وعدم وابستگی نائل آییم .از اینکه از شما خواسته ام بپذیرید که هسته مرکزی شخصیت تان همچنان کودک ونابالغ باقی مانده است خجالت نکشید بلکه فراموش نکنید که هزاران نفر مثل شما هستند از این گذشته متوجه باشید که علت مشکل تان خودتان نیستید یعنی تقصیر شما نیست ودر نتیجه شما را نمی شود سرزنش کرد البته اگر اقدامی نکنید که این مشکل بر طرف شود آنوقت می توان شما را ملامت کرد .مطلب مهم اینست که چگونه می توانید من واقعی شخصیت خودتان را تشویق کنید که دوباره متولد شود ورشد کند وقدم به قدم در راه بلوغ وپختگی گام بر دارد؟چگونه می توانید آن حالت استقلال وبی قیدوبندی مطبوع را در خودتان بوجود آورید ؟
ذیلا”راههای را ارائه می دهم که اگر هر روز بدان عمل شود خیلی زود وارد سرپختگی وبلوغ خواهید شد واز تنهایی بیرون خواهید آمد
سعی کنید عشق ومحبت دیگران را قبول کنید وشاکر باشید می گوئید (آخر هیچوقت اقبال این را نداشتم که کسی دوستم داشته باشد )شما اعتقاد راسخ دارید با اینکه تنهاترین فرد دنیا هستید زیرا هیچوقت عشق ومحبتی به سراغتان نیامده است این صدای اعتراض همان بچه ایست که درونتان خفته است ومن خیلی خوب مشکل شمارا می فهمم بهر حال دلم می خواهد تا آنجا که امکان دارد به آنچه گفتم عمل کنید سعی کنید محبت دیگران را قبول کنید و شاکر باشید ممکن است بپرسید (کدام محبت کدام عشق )لحظه ای با من فکر کنید اگر روز آفتابی مطبوعی است می توانید محبت خورشید را قبول کنید وراه قبول محبت این است که برای فرار از آفتاب عینک دودی به چشم بزنید چند لحظه ای یک صندلی بردارید ودر برابر آفتاب بنشینید بکوشید فایده آفتاب را در وجود خود حس کنید ممکن است بگوئید (اگر روز باران گرفته ای بود چکار کنم )عیبی ندارد اگرباران به پنجره می زند یک صندلی بردارید ودقایقی چند جلوی بخاری خوب خودتان را گرم کنید شعله های درونی بخاری را تماشا کنید واجازه بدهید نیروی حرارتی بخاری وفایده ای که از گرم شدن می برید در اعماق وجودتان موثر واقع شود آرام بگیرید وحس کنید که حالا دارید گرم می شوید چیزی هست که شما را دوست دارد گرمتان می کند دقایق خوش ومطبوعی برایتان بوجود آورده است
وقتی که موقع شب به رختخواب رفتید پتوی گرم را خوب بخود بپیچید یقین پیدا کنید که راحتید گرمید ومورد محبت واقع شده اید با خود بگوئید (دوستم دارند تحملم می کنند عزیزم می دارند ودر میان امواج گرمای مطبوعی که وجودم را در بر گرفته اند احساس امنیت وخوشی می کنم )اگر به این تمرین عمل کنید خیلی زود آن کودک ناکامی که در اعماق وجودتان هست کامیاب خواهد شد و از تنهائی بیرون خواهید آمد .
ثانیا”بد نیست آهسته با خود بگوئید (من خودم هستم )خودتان را گرامی بدارید قبول کنید که خیلی ارزنده هستید ورفته رفته دارید به مرواریدهای نایابی که در اعماق دریای وجودتان هست وخود از آن خبر نداشتید دست می یابید پیوسته با خود بگوئید من خودم هستم سعی کنید قوای حیاتی خود را که تا کنون از آن استفاده نمی کردید بکارببرید فرتموش نکنید که انسان هر جور که فکر کند بهمان قسم زندگی می کند اگر بد فکر کنید بد برایش پیش می آید وهمین طور بر عکس .ثالثا”-افکار مثبت را در خیال مجسم کنید وینست روانکاو بزرگ می گوید وقتی که بچه هنوز نوزادی بیش نیست و نمی تواند چشمش را بجایی بدوزد وخیره سازد وقتی که گرسنه می شود و یا محبت می خواهد پستان مادر را در خیال مجسم می کند وبدین ترتیب موجب می شود که پستان (ظاهر )شود ودر نتیجه از محبت وغذای مادرانه سیراب گردد این عادت بچه ها یکی از بزرکترین مواهبی است که بما ارزانی شده است خوشبختی و استقلال ما بدان بسته است واساس قدرت وپیشرفت ما را تشکیل می دهد چطور؟بدین معنی که اگر قادر باشید مثل کودک خوبی ورضایت وکامیابی را در خیال مجسم کنید دست آخر موجب می شود که این چیزها را برای خود بوجود آورید .چنانکه قبلا”گفتم هر طور فکر کنید همانطور برای شما پیش می آید بعبارت فلسفی وجود ما چیزی جز فکر ما نیست ما همان هستیم که فکر می کنیم اگر فکر توفیق یا خیال پیشرفت در سر بپروریم موفق وپیشرو می شویم وباالعکس .به انچه گفتم عمل کنید حوصله داشته باشید مخصوصا”وقتی که دلتان نمی خواهد به این تمرین ها عمل کنید آنوقت بدان عمل کنید چه بدین واسطه آن موجود ناکام رادر نهادتان خفته است بار دیگر به یک تولد مجدومیمونی هدایت کرده اید.پس از مدتی خواهید دید که خطرات چهار گانه بالا یکی بعد از دیگری مرتفع خواهند شد واحساس تنهائی شر خود را از سرتان وا خواهد کرد .
 
 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  1:55 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موفقیت : روابط جتماعی

 

چگونه توضیح دهیم؟
چگونه توضیح دهیم؟مهارت توضیح دادن، یكی از مهم‏ترین و رایج‏ترین مهارت‏های اجتماعی است و با این وصف، قاعده‏مند كردن آن، دشوار است؛ زیرا كافی بودن توضیح، با سن، اطلاعات قبلی و توانایی ذهنی طرف مقابل، رابطه مستقیمی دارد. موقعیت زیر را كه در كلاس‏های درس، بسیار اتفاق می‏افتد، مجسم كنید: معلم علوم اجتماعی می‏خواهد مفهوم «پایگاه» را درس بدهد. او باید این اصطلاح را با توجه به درك دانش‏آموزان و میزان علاقه‏مندی آنان، درس بدهد. او برای معرفی این مفهوم، باید از چه كلماتی استفاده كند؟ دانش‏آموزان باید چه واكنشی از خود نشان دهند؛ این مفهوم را تا كجا باید بكاوند و این بحث را چطور باید به درس‏های قبلی ربط دهند؟ معلمان، هر لحظه با مسئله نحوه تدریس درس‏ها مواجهند؛ اما اگر تصور كنیم كه فقط معلمان با این مشكل سروكار دارند، سخت در اشتباهیم؛ چون در سایر ارتباطات نیز با این مسئله روبه‏رو هستیم.
یك روان‏شناس، نتایج پژوهش‏های خود را چگونه باید مطرح كند؟ نمایندگان سیاسی، آرای سیاسی خود را چگونه باید برای رأی‏دهندگان بیان كنند؟ سربازرس پلیس، ماجرای انفجار را چطور باید برای خبرنگاران خلاصه كند؟ بنابراین، می‏بینیم كه مهارت توضیح دادن، مخصوص معلمان نیست.
● كاركردهای توضیح دادن‏
كاركردهای اصلی توضیح دادن، عبارتند از:
۱) ارائه اطلاعاتی كه فقط از طریق توضیح دادن، قابل انتقال هستند.
۲) به اشتراك گذاردن اطلاعات، جهت دست‏یابی به دركی مشترك.
۳) ساده كردن پدیده‏های پیچیده برای دیگران.
۴) روشن نمودن ابهامات موجود در تعامل اجتماعی.
۵) ابراز عقیده در خصوص نگرش‏ها، حقایق و ارزش‏ها.
۶) ترسیم ویژگی‏های اصلی پدیده‏ها.
۷) نشان دادن نحوه اجرای مهارت یا فنی خاص.
اگر چه موارد بالا، اهداف كلی مهارت توضیح هستند، اما باید به این نكته هم توجه داشته باشیم كه برخی از این اهداف، به فراخور بافت تعامل، بر برخی دیگر، اولویت پیدا می‏كنند؛ مثلاً یك معلم، ممكن است درس را با توضیح مختصر موضوع بحث و اهداف مورد نظرش، شروع كند؛ اما مشاوری كه فقط پس از شنیدن نیازها و نظرات مراجع، می‏تواند او را به سوی راه‏حل مسائل خودش سوق دهد، این روش را به كلی غلط می‏داند.
● انواع توضیح‏
اگر چه از دهه ۱۹۶۰م. به بعد، طبقه‏بندی‏های زیادی درباره توضیح، ارائه شده است، اما یكی از صحیح‏ترین و عملی‏ترین طبقه‏بندی‏ها را براون و آرمسترانگ، مطرح كرده‏اند. در این طبقه‏بندی، انواع توضیحات عبارتند از: توضیحات توصیفی، توضیحات تفسیری و توضیحات استدلالی.
توضیحات توصیفی، برای تشریح مفصل رویه‏ها، ساختارها یا فرآیندها به كار می‏روند. برخی از نمونه‏های آن عبارتند از:
۱) مامایی كه درباره نحوه استحمام نوزاد، به مادران جوان توضیح می‏دهد.
۲) مشاور شغلی كه به فارغ‏التحصیلان دبیرستانی، راه و روش تهیه خلاصه سوابق شغلی را می‏آموزد.
۳) پزشك داروخانه‏ای كه شیوه مصرف داروها را برای مشتری توضیح می‏دهد.
توضیحات تفسیری، برای روشن ساختن مسائل، رویه‏ها یا اظهارات، به كار می‏روند؛ مثل پزشكی كه نتایج اشعه ایكس را برای بیماران توضیح می‏دهد یا تأثیرات قرص یا درمانی خاص را بیان می‏كند.
به نظر براون، ما در برابر پرسش‏هایی از توضیحات استدلالی استفاده می‏كنیم كه با «چرا» شروع می‏شوند؛ مثلاً چرا در جوامع غربی، انسداد عروق قلبی شایع‏تر است؟ یا چرا بعضی از مردم، بیش از دیگران، تحت تأثیر تبلیغات قرار می‏گیرند؟ با آن‏كه توضیحات ما ممكن است هر سه نوع توضیح را در بر داشته باشد، اما زمان ارائه آنها، بستگی به این دارد كه آیا توضیح ما، طرح‏ریزی شده است یا خیر؟ ما معمولاً از توضیحات طرح‏ریزی نشده، در پاسخ به پرسش كسانی استفاده می‏كنیم كه می‏خواهند موضوع، روشن‏تر شود. توضیحات طرح‏ریزی شده، پیش از توضیحات واقعی بیان می‏شوند و در این بخش هم با همین نوع توضیحات، سروكار خواهیم داشت.
به نظر براون و هتون، توضیح، دو ویژگی كلی و مهم دارد؛ طرح‏ریزی و ارائه. گرچه باید گوشزد كنیم كه این دو ویژگی، الزاماً با هم هماهنگی ندارند و به عبارت دیگر، نمی‏توانیم بگوییم كه یك توضیح پرداخت شده، حتماً به خوبی ارائه خواهد شد. «برنز»، این مطلب را این گونه بیان می‏كند: «نقشه‏های طرح‏ریزی شده موش‏ها و آدم‏ها، اغلب درست از آب در نمی‏آیند»؛ اما بررسی‏ها نشان می‏دهند كه آموزش روش‏های طرح‏ریزی و تدارك توضیحات، با روشنی توضیحات، رابطه دارد.
● مهارت‏های طرح‏ریزی‏
بخش بزرگی از پژوهش‏های مربوط به طرح‏ریزی توضیحات معنادار، در مورد حل مسائل تصمیم‏گیری یا ارائه دستورالعمل و تشریح تفاوت‏های اشخاص متخصص و مبتدی، در ابتكار عمل بوده است. كارتر، تذكر می‏دهد كه مبتدی‏ها، عجولانه و بدون برنامه‏ریزی و فكر، عمل می‏كنند. از سوی دیگر، متخصصان، در ذهن خویش، طرح‏واره‏هایی دارند كه متشكل از اطلاعات تخصصی منسجم و اطلاعات منظمی درباره رابطه مفاهیم و تشكیل الگوها و تاكتیك‏هایی هستند كه از طریق تجربه، به آنان رسیده‏اند؛ اما مك لافلین و دیگران می‏گویند: ساخت و پرداخت توضیحات و موفقیت در توضیحات، كار مشقت‏باری است؛ چون برای این كار، باید اطلاعات زیادی را در هم ادغام كنیم و وقت زیادی را صرف كنیم. بنابراین، هنگام طرح‏ریزی توضیحات، باید به چهار مؤلفه زیر، توجه كنیم:
۱) مشخص كردن موضوعی كه می‏خواهیم آن را توضیح دهیم.
۲) انتخاب عناصر كلیدی مسئله یا موضوعی كه قرار است توضیح دهیم.
۳) تعیین رابطه موجود بین عناصر كلیدی موضوع.
۴) ربط دادن توضیحات به اطلاعات قبلی و در نظر داشتن ظرفیت ذهنی طرف مقابل برای به حداكثر رساندن درك او.
● مهارت‏های ارائه توضیح‏
پیش از بررسی ویژگی‏های اصلی توضیح، باید بگوییم كه برای استفاده از توضیح، روش‏های كلی زیر وجود دارند:
۱) توضیح كلامی؛ وقتی از این روش استفاده می‏كنیم كه راه دیگری برای تسهیل توضیحات وجود ندارد. در برنامه‏های رادیویی، روزنامه‏ها و كتاب‏ها، اغلب از این نوع توضیحات استفاده می‏شود.
۲) ترسیم؛ وقتی از امكانات سمعی و بصری، همچون نمودارها، فیلم‏ها یا نقشه‏های راهنما برخورداریم، می‏توانیم از آنها برای توضیح دادن و كمك به افزایش درك دیگران استفاده كنیم.
۳) نمایش؛ معمولاً وقتی از این روش استفاده می‏كنیم كه بخواهیم مهارت یا روش پیچیده‏ای را توضیح دهیم و در آن، شخص دیگری، كارهای لازم برای انجام یك تكلیف را اجرا كند و به نمایش بگذارد.
● ویژگی‏های توضیح مناسب‏
۱) روشنی‏
بدون تردید، روشنی كلام، یكی از مهم‏ترین ویژگی‏های توضیحات مؤثر است؛ البته ارائه توضیحات روشن و واضح، تا حد زیادی بستگی به اطلاعات كامل درباره موضوع بحث دارد؛ اما دانش و اطلاعات طرف مقابل ما، فقط بخشی از این معادله است. این اطلاعات را باید به شكلی واضح و منظم، به شنونده منتقل كنیم.
۲) اختصار
رعایت اختصار، موجب می‏شود تا مخاطبان، توضیحات ما را به راحتی به یاد آورند و بفهمند. ورنر و دیكینسون، با مرور ادبیات موجود در زمینه توضیحات كلامی، متوجه شدند كه «میزان یادگیری شنوندگان، پس از پانزده دقیقه [توضیح‏]، به طور چشم‏گیری افت می‏كند». استوارت، در حمایت از این یافته‏ها، می‏گوید: یكی از موانع گوش دادن مؤثر، طولانی شدن صحبت‏هاست. لی، پس از مرور برخی از مطالعات انجام شده در زمینه درك بیماران و به یادآوردن اطلاعات و دستورالعمل‏های پزشكان، متوجه شد كه «بین فراموشی و مقدار اطلاعات ارائه شده، رابطه‏ای وجود دارد».
۳) روان بودن‏
ارائه كلامی [توضیحات‏]، باید تا سرحد امكان، روان باشد. گوش دادن به «اِه»ها و «اوم»ها یا جمله‏های جویده، ناقص و بی‏هدف، جز ناراحتی مخاطبان، چیزی در پی نخواهد داشت.
یكی از دلایلی كه صداهایی مثل «اِه» یا «اِم» را بر زبان می‏آوریم، این است كه می‏خواهیم چند نظر یا حقیقت را در یك جمله بیان كنیم. در این هنگام، بهتر است از چند جمله كوتاه استفاده كنیم و در بین آنها مكث كنیم و جملات بی‏هدفی را كه مملو از شبه جمله‏های فرعی هستند، كنار گذاریم. به این ترتیب، از تعداد وقفه‏های گفتاری‏مان می‏كاهیم. فرنچ، چنین می‏گوید: «اكثر ما به كثرت این نوع عادات گفتاری خود و دیگران، توجهی نمی‏كنیم؛ مگر این كه حواس خود را روی این موضوع، متمركز كنیم». وی توصیه می‏كند كه اگر این عادات، مزاحم انتقال اطلاعات و درك شنونده می‏شوند، باید آنها را كنار گذاشت. یكی دیگر از علل عدم روانی گفتار، طرح‏ریزی نامناسب است. ما پیش از این نیز در مورد اهمیت مرحله طرح‏ریزی صحبت كردیم.
۴) مكث كردن‏
مكث كردن جهت جمع‏آوری و سازماندهی فرآیندهای فكری، پیش از شروع توضیحات جدید، روانی گفتار را افزایش می‏دهد. علاوه بر این، مكث كردن، به طرف مقابل كمك می‏كند تا توضیحات ما را بیشتر درك كند. روزنشاین، در بررسی پژوهش‏های صورت گرفته در زمینه رفتارهایی كه نشان‏گر كارآمدی معلمان هستند، متوجه كه معلمانی كه پس از توضیحات خود مكث می‏كردند، اطلاعات بیشتری به دانش‏آموزان می‏دادند؛ زیرا به این ترتیب، حجم زیادی از اطلاعات را به سرعت بازگو نمی‏كردند.
۵) زبان مناسب‏
توضیحات ما، باید متناسب با ظرفیت اطلاعاتی شنوندگان باشد. وقتی متخصصان با همكاران خود صحبت می‏كنند، ناچار باید از اصطلاحات فنی (زبان صنفی)، استفاده كنند. بررسی مقالات ارائه شده در كنفرانس سالانه جامعه روان‏شناسان، برای خوانندگان عادی، چیزی جز سردرگمی و آشفتگی خاطر به همراه ندارد؛ اما همین متخصصان، در زندگی روزمره خود، با مردمی رابطه دارند كه زبان تخصصی آنها را نمی‏فهمند؛ مثلاً یك پزشك برای توصیف مسائل طبی و تفهیم معانی تخصصی به همكار خود، باید از اصطلاحات پزشكی استفاده كند؛ اما اگر از این اصطلاحات در گفت‏وگو با بیماران استفاده كند، فقط موجب خستگی و آشفتگی آنان خواهد شد.
آرگایل می‏گوید: «مردم بسته به این‏كه با یك متخصص صحبت می‏كنند یا با یك فرد عادی، متناسب با تصورشان درباره اطلاعات طرف مقابل و قدرت درك وی، مسائل را به شكل‏های مختلفی بیان می‏كنند». وقتی وكلا با شهود صحبت می‏كنند، از اصطلاحات فنی كمتری استفاده می‏كنند. مكانیك‏ها وقتی با اشخاصی كه اطلاعات فنی كمتری دارند، صحبت می‏كنند، از اصطلاحات فنی كمتری استفاده می‏كنند و حسابداران سعی می‏كنند مسائل مالی را به زبان ساده‏تری برای مراجعان غیرمتخصص خود توضیح دهند. بنابراین، برای آن كه مراجعان خود را سردرگم نكنیم، باید «زبان صنفی» یا اصطلاحات «تخصصی» را در قالب كلمات روزمره بیان كنیم.۶) كاهش ابهام‏
توضیحاتی كه حاوی كلمات و اظهارات مبهم و نامعین هستند، به اندازه كافی گویا نیستند. پژوهش‏های هیلر و دیگران، نشان می‏دهند كه «هر چه تعداد كلمات و جملات مبهم، قیدی و ابهام‏برانگیز، بیشتر باشد (مثل «برخی از مردم»، «چیزها»، «چندتا»، «نه الزاماً»، «یك جور»)، ارتباطات، صراحت و روشنی كمتری دارد».
گیج، میلتز و... كه اظهارات غیردقیق را طبقه‏بندی كرده‏اند، درباره ابهام توضیحات، شواهد بیشتری ارائه كرده‏اند. این اظهارات غیردقیق، بدین شرح طبقه‏بندی شده‏اند:
الف) دلالت‏های مبهم؛ «یك چنین چیزی»، «همه‏اش» و «این جور چیزها».
ب) تشدیدهای منفی؛ «نه چندان»، «نه به این شدت»، «نه كاملاً» و «نه هر از گاهی».
ج) تقرب گویی؛ «حدوداً به اندازه»، «تقریباً هر كدامشان»، «چیزی در حدود» و «نزدیك».
د) بلوف زدن و بازگشت به حالت عادی؛ «این طور می‏گویند كه» و «و از این قبیل فرض‏ها».
و) ارقام نامعین؛ «چند تا»، «مقداری».
هـ) گروهی از مصادیق؛ «انواع»، «جنبه‏ها»، «عوامل» و «اشیا».
ی) امكان و احتمال؛ «نه الزاماً»، «گاهی وقت‏ها»، «اغلب»، «شاید این طور باشد كه» و «احتمالاً».
بدیهی است كه ما نمی‏توانیم اصلاً از اظهارات غیردقیق استفاده نكنیم؛ زیرا اكثر ما وقتی از پیدا كردن اصطلاح یا عبارتی دقیق در می‏مانیم، از اصطلاحی با دقت كمتر و كلی‏تر استفاده می‏كنیم؛ اما اگر به مبهم‏گویی عادت كنیم، گفتارمان وضوح و روشنی نخواهد داشت. ایوی و گلاكسترن معتقدند كه در مواقعی كه می‏خواهیم مراجعان را راهنمایی كنیم، بهتر است از توضیحات عینی و ملموس استفاده كنیم. آنها توصیه می‏كنند اگر می‏خواهیم راهنمایی‏هایمان مؤثر واقع شوند، باید مشخص و روشن باشند؛ مثلاً مشاوری را در نظر بگیرید كه می‏خواهد به مراجع خود بگوید كه باید آرامش خود را حفظ كند تا بر مسائل، تمركز بیشتری داشته باشد. وی می‏تواند تنها به او چنین بگوید: «آرام باش»؛ اما این دستورالعمل، كلی و مبهم است و مراجعه كننده نمی‏فهمد كه برای آرامش داشتن، باید چه كاری انجام دهد. اگر او می‏خواهد در اظهارات اولیه‏اش، توصیه‏های عینی‏تری ارائه دهد، باید چنین بگوید: «آرام باش؛ به صندلی‏ات تكیه بده؛ دست‏هایت را شل كن؛ خودت را روی صندلی رها كن و نفس عمیقی بكش». به این ترتیب، اطلاعاتی به مراجع داده است كه او می‏تواند از آن طریق، آرامش پیدا كند.
۷) تأكید
یكی دیگر از ویژگی‏های مهم توضیحات مؤثر، تأكید است. سخن‏گو با تأكید بر برخی نكات، نظر شنونده را به مهم‏ترین یا ضروری‏ترین اطلاعات، جلب می‏كند و اطلاعات غیرضروری را بی‏ارزش جلوه می‏دهد. برای آن‏كه شنونده بتواند از توضیحات ما سود ببرد، باید سعی كنیم عناصری را كه ارتباط مستقیمی به مسئله یا موضوع دارند، مشخص كنیم.
به طور كلی، دو نوع تأكید وجود دارد؛ تأكید كلامی و غیركلامی. در تأكید غیركلامی، سخن‏گو برای نشان دادن ویژگی‏های برجسته توضیحاتش، از رفتارهای غیركلامی استفاده می‏كند (مثل تكان دادن سر، اشاره كردن با انگشت و بلند كردن صدا). منظور ما از تأكید كلامی، استفاده از جنبه‏هایی از زبان است كه سخن‏گو برای جلب توجه شنوندگان نسبت به برخی نكات و اطلاعات مهم، به آنها متوسل می‏شود.
روزنشاین، با بررسی پژوهش‏های مربوط به روش‏های مختلف معلمان، متوجه شد كه ارایه «پویای» مطالب، مؤثرتر از ارائه «ایستای» آنهاست. وی همچنین پی برد كه تأكید غیركلامی (تغییر صدا و حركات)، نظر دانش‏آموزان را جلب می‏كند و به آنها كمك می‏كند تا درس‏های خود را بهتر به یاد آورند. سخنرانان، سیاست‏مداران و مجریان تلویزیون، برای جلب توجه شنوندگان خود نسبت به موضوعات حساس، عمداً صدای خود را تغییر می‏دهند. سخنرانان ورزیده نیز برای اشاره به جنبه‏های مختلف توضیحات خویش، از حركات مناسبی بهره می‏گیرند. آنها برای تأكید بر اطلاعات مورد نظر خود، در حركات چشم، سر، صورت، دست‏ها و تمام بدن خود، تغییراتی ایجاد می‏كنند.
● راه‏های كمكی توضیح‏
ما به هر نحو ممكن، باید بر اثربخشی توضیحات خود بیفزاییم. این گونه كمك‏ها، ممكن است ساده (مثل طرح‏ها، نمودارها، جدول‏ها، كتابخانه‏ها و نقشه‏ها) یا مفصل (مثل فیلم‏ها، نمایش‏های زنده، گردش‏ها و بازدیدها) باشند. درباره استفاده از ابزارهای دیداری و شنیداری در محیطهای آموزشی، پژوهش‏های زیادی صورت گرفته است و در كلاس‏های جدید، شاهد استفاده از وسائل كمك‏درسی مختلفی (مثل كتاب‏ها، نمودارهای دیواری، قفس حیوانات، آكواریم و نمایش دهنده‏های تلویزیونی) هستیم.
هریس با بررسی جامع پژوهش‏های صورت گرفته درباره این ابزارها، متوجه شد كه این ابزارها برای تفكر مفهومی دانش‏آموزان، شواهدی عینی فراهم می‏آورند؛ در آنها ایجاد علاقه می‏كنند؛ یادگیری آنان را پایدارتر می‏كنند؛ انسجام افكار آنها را می‏افزایند و فرصتی فراهم می‏آورند تا تجارب مختلفی كسب كنند.
▪ مثال‏های كلامی‏
ساده‏ترین راه برای روشن‏تر كردن توضیحات، استفاده از مثال‏های كلامی و تشبیهات موردی است. هنگام مثال زدن، بهتر است از مثال‏های روزمره استفاده كنیم تا موضوع برای شنونده، ملموس باشد. روزنشاین می‏گوید: اگر پس از طرح بحث، از مثال استفاده كنیم و سپس درباره همان موضوع، صحبت كنیم، توضیحات ما، مفیدتر خواهند بود؛ مثلاً یك استاد جامعه‏شناسی را در نظر بگیرید كه می‏خواهد برای دانشجویان سال اول رشته جامعه‏شناسی، مفهوم «نقش» را توضیح دهد. او صحبت خود را با ارائه تعریفی درباره نقش، شروع می‏كند و می‏گوید: نقش عبارت است از الگوهایی رفتاری كه با پایگاه ما در جامعه مرتبط هستند؛ سپس مثال‏هایی درباره نقش اشخاص ذكر می‏كند. از آن‏جا كه دانشجویان با برخی از این نقش‏ها آشنا هستند، مثال‏های وی، برای آنان ملموس خواهد بود؛ سپس می‏گوید: می‏بینید كه اشخاص، نقش‏های مختلفی دارند؛ پس یك دانشجو، می‏تواند در یك زمان، نقش پسر، برادر، دوست و سرگروه یك تیم را بازی كند».
▪ ابرازگری‏
وقتی شنوندگان به شدت برانگیخته می‏شوند، توجه بیشتری نشان می‏دهند و مطالب بیشتری یاد می‏گیرند. متأسفانه تحقیقات كمی درباره نحوه افزایش علاقه‏مندی شنوندگان، صورت گرفته است. بررسی‏های انجام شده در زمینه ابرازگری، نشان می‏دهند كه تغییر عمدی صدا، اداها و ابزارهای كمك‏درسی، همگی موجب افزایش علاقه شنوندگان به توضیحات ما می‏شوند. براون می‏گوید: «ابرازگری‏ای كه شامل شور و اشتیاق، مهربانی، شوخ طبعی، پویایی و حتی جذبه غیرعادی باشد، مدت‏هاست كه یكی از اركان اصلی سخنرانی و توضیح دادن، شناخته شده است».
▪ بازخورد
نمی‏توانیم به خودی خود فرض كنیم كه شنوندگان، توضیحات ما را فهمیده‏اند. بنابراین، باید ببینیم كه آیا توضیحات ما را درك كرده‏اند یا خیر. برای این كار، باید بازخورد و انعكاس توضیحات خود را بررسی كنیم.
پژوهش‏های اخیر در زمینه اثرات بازخوردهای كلامی، نشان داده‏اند كه كامل بودن بازخورد، بر سرعت درك مفاهیم پیچیده، تأثیر معناداری می‏نهد. وقتی صرف‏نظر از پاسخ آزمودنی‏ها، به آنها بازخورد كلامی می‏دهیم، بهتر از زمانی كه فقط پس از پاسخ آنها به آنان بازخورد می‏دهیم، عمل می‏كنند.
نخستین و شاید ساده‏ترین راه برای بررسی تأثیر توضیحات، این است كه به رفتار غیركلامی شنونده یا شنوندگان، توجه كنیم؛ زیرا شواهد خوبی در اختیار ما می‏گذارد. معلمان و سخنرانان مجرب و موفق، در حین توضیح و پس از آن، مدام به چهره و حركات شنوندگان خود توجه می‏كنند و وجود علائمی مبنی بر سردرگمی، گیج شدن یا بی‏علاقگی را در آنان بررسی می‏كنند. مصاحبه‏گرهای كارآزموده نیز به سرعت به اخم‏ها، سرخ شدن‏ها، بالارفتن ابروها یا نگاه‏های بی‏روح مراجعان خود، توجه می‏كنند. از آن‏جا كه افراد از لحاظ نوع رفتارها با هم تفاوت دارند، همیشه نمی‏توانیم تأثیر توضیحات را از طریق رفتار غیركلامی بسنجیم.
یكی دیگر از راه‏های پی بردن به میزان درك طرف مقابل، پرسیدن سؤالات كلی است. اگر چه با این روش، می‏توانیم مستقیماً به میزان درك مطالب توسط مخاطبان خود پی ببریم، اما پرسش‏های یادآوری كننده، نمی‏توانند برخی از مفاهیم ذهنی شنوندگان را به ما نشان دهند؛ یكی از راه‏های غلبه بر این مشكل، آن است كه از خود شنوندگان بپرسیم كه كدام بخش از توضیحات ما نیاز به توضیح بیشتر دارد. ظاهراً این روش، در مورد مسائل «واقعی» مخاطبان، مفیدتر است؛ اما این اشكال را دارد كه ممكن است آنها از روی ترس یا به خاطر اینكه كُند یا خنگ به نظر نرسند، پاسخ ندهند. بنابراین، معمولاً باید متوجه علائم غیركلامی، ناراحتی یا بی‏اعتمادی مراجعان باشیم تا بتوانیم اشكالات آنها را بفهمیم.
▪ نمایش دادن‏
یكی از دیگر راه‏های روشن ساختن توضیحات، نمایش دادن است؛ به ویژه وقتی توضیحات ما برای بیان نحوه اجرای یك مهارت باشد؛ مثلاً یك مربی گلف، هنگام توضیح دادن یك نوع ضربه خاص، چاره‏ای ندارد جز آن‏كه عملاً آن ضربه را نشان دهد. سازندگان ماشین‏های پیچیده، مثل ماشین ظرف‏شویی، معمولاً به كمك یك متخصص، نحوه كار دستگاه را به خریداران نشان می‏دهند. آنها به خوبی می‏دانند كه با این كار، خریداران را تشویق می‏كنند كالاهای آنان را بخرند و در عین حال آنها را از مرغوبیت كالای خود مطمئن می‏سازند. بنابراین، این جمله كه «یك تصویر، در حكم هزار كلمه و یك نمایش، در حكم هزاران تصویر است»، جمله حكیمانه‏ای است. فایده همراه كردن نمایش و توضیح، این است كه نمایش، ویژگی‏های اصلی مهارت را نشان می‏دهد؛ توجه بینندگان را جلب می‏كند؛ درباره روش‏های آن مهارت، نكاتی را به ما گوشزد می‏كند و ما را متقاعد می‏كند كه بعدها از آن استفاده كنیم.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 31 مرداد 1391  1:56 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها