|
گروه حوزههای علميه: گناه، ظلم، كمك كردن به ظالم، نافرمانی از پدر و مادر، قطع رحم، عمل زنا، شرابخواری، ترك امر به معروف و نهی از منكر و... كه اينها موجب میشود داعی دعايش مستجاب نشود. اما در باب يهودی و نصرانی، آن چيزی كه مانع است تا دعايش درباره خودش مستجاب نشود، كفر او است.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، آيتالله العظمی مجتبی تهرانی در ادامه درس اخلاق و معارف اسلامی خود در ماه رمضان جاری با موضوع «دعا» بيان كرد: ماه مبارك رمضان ماه تلاوت قرآن و ماه دعا است. دعای به خير، برای خود و ديگران، چه مادی و دنيوی باشد و چه اخروی و معنوی. در آثار اسلامی به تلاوت قرآن و دعا در ماه مبارك رمضان زياد ترغيبت و سفارش شده و اينكه انسان حاجات خود را در اين ماه مبارك از پروردگار خود طلب كند.
وی ادامه داد: در اينجا بحث مفصلی داشتيم، مشرك و كافر را به دو دسته تقسيم كرديم و عرض شد كه برای اين دو دعا كردن مجاز نيست، به خصوص نسبت به معاند. اما راجع به غير معاند كه از نظر فرهنگی و فكری مستضعف است، جز دعا نسبت به مغفرت آنها، هر دعايی بكنند چه دنيوی و چه اخروی، اشكالی ندارد، به خصوص نسبت به هدايت آنها.
آيتالله تهرانی عنوان كرد: دعا كردن مسلمان برای كافر و مشرك تفسيری بود كه گفتيم، ولی جلسه گذشته اين بحث را مطرح كردم كه دعا كردن كافر برای مسلمان، هيچ قيدی ندارد و جايز است و چه بسا مستجاب میشود. كافری در حق مسلمانی دعا كند. در آخر جلسه گذشته روايتی خواندم و بعد عرض كردم كه اين بحث، بحث دامنهداری است و مدار وسيعی دارد. در اينجا دو روايت میخوانم، چون اينها در مباحث دعا مطرح است و جمع كردنشان تا حدودی، برای كسی كه اهل آن نباشد مشكل است.
اين استاد اخلاق بيان كرد: روايتی را بيان كرديم كه اگر كافری نصرانی يا يهودی، برای مسلمان دعا كند پذيرفته میشود ولی اگر برای خودش دعا كند پذيرفته نمیشود. حضرت فرمود: «قَالَ: لَا تُحَقِّرُوا دَعْوَةَ أَحَدٍ»؛ دعای هيچكس را كوچك نشماريد، «فَإِنَّهُ یُسْتَجَابُ لِلْیَهُودِیِ وَ النَّصْرَانِیِ فِيكُمْ وَ لَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ»؛ يعنی دعای آنها در حق شما مستجاب میشود اما دعای آنها در حق خودشان مستجاب نمیشود. اين را آخر جلسه مطرح كردم اما در اينجا دو روايت ديگر میخوانم و بعد مطلبی را عنوان میكنم.
اين مرجع تقليد ادامه داد: روايت اوّل: روايتی است از پيغمبراكرم كه: «قالَ رَسوُلُالله(ص): إِغتَنِموُا دُعاءَ ضَعفَۀِ أُمَّتی فَإِنَّهُ یُستَجاب لَهُم فيكُم وَلا یُستَجاب لَهُم فی أَنفُسِهِم»؛ دعای ضعيفانِ امت مرا غنيمت بشماريد، زيرا دعای آنها در حق شما مستجاب میشود، اما دعای ايشان در حق خودشان مستجاب نمیشود. همان تعبيری كه برای يهودی و نصرانی بود، در مورد ضعفای مسلمان هم مطرح است. روايت دوم از امام صادق(ع) است كه: «قال لَا تَسْتَخِفُّوا بِدُعَاءِ الْمَسَاكِينِ»؛ دعای مستمندان را دست كم نگيريد «لِلْمَرْضَى مِنْكُمْ»؛ برای بيمارانتان، «فَإِنَّهُ یُسْتَجَابُ لَهُمْ فِيكُمْ»؛ زيرا دعای آنها دربارهی شما مستجاب میشود «وَ لَا یُسْتَجَابُ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ»؛ولی درباره خودشان مستجاب نمیشود. مساكين برای مرضا دعا كنند مستجاب میشود، ولی برای خودشان مستجاب نمیشود.
آيتالله تهرانی تصريح كرد: در اينجا بايد مطلبی را عرض كنم، البته اينها جزو مباحث گذشته است. در باب دعا موانعی داريم كه موجب میشود دعا مستجاب نشود. در گذشته موانع را گفتهام؛ مثل گناه، ظلم، كمك كردن به ظالم، نافرمانی از پدر و مادر، قطع رحم، (نعوذبالله!) عمل زنا، شرابخواری، ترك امر به معروف و نهی از منكر و... كه اينها موجب میشود داعی دعايش مستجاب نشود. اما در باب يهودی و نصرانی، آن چيزی كه مانع است تا دعايش دربارهی خودش مستجاب نشود، كفر او است. اين كفر موجب می شود دعايش دربارهی خودش مستجاب نشود. در باب عبادات، عبادات كافر پذيرفته نيست.
وی ادامه داد: با اينكه كفار از نظر تكاليفی كه ما میگوييم مأمور هستند، يعنی اينها مكلف به اصول دين يعنی توحيد، نبوت و معاد و به پذيرش آنها و همانطور هم مكلف به فروع هستند. اين جزو مسلمات معارف اسلامی ما است و بين كافر و مسلمان فرق نمیكند بلكه هر دو به اصول و فروع مكلف هستند.
اين مرجع تقليد عنوان كرد: فروع چيست؟ روزه، نماز و... حالا كافری میگويد اگر شما گفتهايد مأمور به اصول و مأمور به فروع هستيم، پس ما اصول را كنار میگذاريم و سراغ فروع میآييم. اما میگوييم روزه و نمازت باطل است. میگويد: چرا باطل است؟ مگر نگفتيد كه مكلف به فروع هستيم. ما میگوييم: يك شرط اساسی دارد و آن اينكه برای مقبوليت عبادت ايمان مطرح است لذا آن عبادت قبول نيست يعنی كفر مانعيت دارد. ايمان را میگوييم «شرطيت» و كفر را میگوييم «مانعيت». اينها اصطلاحهای علمی است.
اين استاد اخلاق ابراز كرد: در دعا هم همين است. اگر كافر در حق خودش دعا كند، در آنجا مقبوليت دعا مشروط به ايمان او است. كفر مانع است از اينكه دعای او به استجابت برسد، اما اگر راجع به مسلمان دعا كند، اين را خدا قبول میكند و كفر او مانع نمیشود از اينكه خدا از آن مسلمان كم بگذارد. گفتهاند: گنه كرد در بلخ آهنگری، اما معنا ندارد كه به شوشتر زدند گردن مسگری. اين تقريباً توضيحی برای جلسهی گذشته بود.
آيتالله تهرانی اظهار كرد: در اينجا مسئلهی مستضعف و مساكين و اينكه دعای آنها را دست كم نگيريد مطرح میشود. دو روايت گويای اين مطلب است كه نبايد مسائل معنوی را با مسائل مادی از نظر ارزشی خلط كنيد. يعنی چه؟ يعنی تصور نكنيد كه خدا به داعی از نظر وضع دنيوی او نگاه میكند. اگر كسی وضع درستی ندارد و در اصطلاح به نان شب خود محتاج است، چگونه به او بگويم كه برای من دعا كن؟ اگر دعايش به جايی میرسيد برای خودش دعا میكرد؛ كل اگر طبيب بودی، سر خود دوا نمودی.
وی ادامه داد: مساكين كسانی هستند كه در سطح پائينی زندگی میكنند و زمينگير هم هستند و فرق آن با فقير اين است ،«إِذا اجْتَمَعَا افْتَرَقَا» كه در ادبيات میگوييم. ديد انسانی كه در بستر ماديت است اينطور است كه خيال میكند در تشكلات معنوی هم از نظر ارزشی همين ديد وجود دارد و حال اينكه اشتباه میكند. البته اين مستضعف كه مطرح میكند استضعاف فكری و فرهنگی ندارد بلكه اينجا استضعاف مادی را بيان میكند. اصلاً و ابداً دست كم نگيريد، دعای او برای مريضهای شما شفا است. همين كسی كه از نظر ماديت دستتنگی دارد، از او بخواه كه برای مريضت دعا كند. اين به اجابت میرسد. اين فكر را نكنی كه: كل اگر طبيب بودی، سر خود دوا نمودی؛ او اگر میتوانست، پس دعا میكرد تا لقمهای نان به دست بياورد. جواب: نه! ميزان و معيار دارد.
اين استاد اخلاق تاكيد كرد: راجع به يهودی و نصرانی گفتهام و زمينه برای من باز شد تا توضيح دهم و آن اينكه ما در باب دعا داريم، چه بسا دعايی كه او راجع به خودش نسبت به امور مادی میكند مصلحت نباشد تا خدا به او بدهد. اين يكی از اصول در دعاها است: «وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ». من كه در جايگاه خداوند ننشستهام تا ببينم چه خبر است. آن كسی كه حكيم است و با حكمت بالغهاش دستگاه وجود را اداره میكند، میداند كه به صلاح هست يا نيست. دو روايت میخوانم.
وی ادامه داد: علی(ع): قال: «رُبَّ أَمْرٍ حَرَصَ الْإِنْسَانُ عَلَیْهِ فَلَمَّا أَدْرَكَهُ وَدَّ أَنْ لَمْ یَكُنْ أَدْرَكَهُ»؛ بسا چيزی كه انسان خواهان آن است ولی وقتی به آن میرسد آرزو میكند و میگويد ای كاش به آن نمیرسيدم. مثال فراوان در جامعهمان داريم. در آخرين تشرفی كه به مشهد مقدّس داشتيم كه در ماه رجب بود، يكی از همراهان به حرم رفته بود. وقتی صحبت میكرديم، گفت: خانمی را ديدم كه به امام هشتم رو كرده و میگويد: يا امام هشتم! اشتباه كردم كه از شما پول خواستم، بچه خواستم، ماشين خواستم و... و شروع كرد به گفتن همه اينها. گفت: همه را اشتباه كردم و الآن هم آمدهام تا فقط از شما سلامتی و عافيت بخواهم. میگفت: بعد از سالها، مرتباً آمدم پول خواستم، بچه خواستم، خانه خواستم و امثال اينها اما حالا میفهمم كه اشتباه كردم. غرضم اين بود كه روايت فهميده شود.
اين مرجع تقليد تصريح كرد: علی(ع): «رُبَّ أَمْرٍ حَرَصَ الْإِنْسَانُ عَلَیْهِ فَلَمَّا أَدْرَكَهُ وَدَّ أَنْ لَمْ یَكُنْ أَدْرَكَهُ»؛ اين را امام ششم(ع) در يك قالب ديگر میريزد، به اين تعبير: «كَمْ مِنْ نِعْمَةٍ لِلَّهِ عَلَى عَبْدِهِ فِی غَیْرِ أَمَلِهِ وَ كَمْ مِنْ سَاعٍ مِنْ حَتْفِهِ وَ هُوَ مُبْطِئٌ عَنْ حَظِّهِ»؛ چه بسيار نعمتهايی كه خداوند به بندهاش عنايت میكند اما در غير آرزوی او. يعنی او اصلاً آرزو نكرده بود و به او میدهد، «وَ كَمْ مِنْ مُؤَمِّلٍ أَمَلًا الْخِیَارُ فِی غَیْرِهِ»؛ و چه بسيار كسانی كه آرزومندِ آرزويی هستند و خير و مصلحت در غير او است. در روايت ديگری است از علی(ع) كه میگويد: خدا از فوق عرش خود فرياد میزند: «یَا عِبَادِی أَطِيعُونِی فِيمَا أَمَرْتُكُمْ بِهِ»؛ مرا اطاعت كنيد به آن چيزی كه به شما امر كردم، «وَ لَا تُعَلِّمُونِی بِمَا یُصْلِحُكُمْ»؛ و نمیخواهد به من ياد بدهيد كه چه چيزی صلاح شما است، «فَإِنِّی أَعْلَمُ بِهِ»؛ من بهتر میدانم، «وَ لَا أَبْخَلُ عَلَیْكُمْ بِمَصَالِحِكُمْ»؛ و من به آن چيزی كه مصلحت شما است كه به شما بدهم بخل نمیورزم.
اين استاد اخلاق اظهار كرد: غرضم اين است كه ما نسبت به معارفمان مجموعه داريم و يك چيز واحد نيست. يك اتومبيل كه میخواهد حركت كند بيافتد نياز به چرخ و بدنه و... دارد تا بعد راه بيافتد. قطعۀ تك تك كارآيی ندارد. در اينجا هم مسئله اين است كه در جايی كفر مانع است و در جايی مصلحت او نيست. اگر شخص اين را برطرف كند، مصيبت پيدا میكند و بعد به چه كنم، چه كنم میافتد. اينطور نيست كه بی حساب باشد.
وی ادامه داد: میخواهم توسل پيدا كنم. برويم در خانهی حسين(ع). در مقاتل مینويسند: امام حسين(ع) در روز عاشورا وقتی ديد از اصحاب و بنیهاشم كس ديگری باقی نمانده، آمد و طفل شيرخوار را برد و آن جريان پيش آمد. بعد از آن تصميم گرفت كه خودش به ميدان برود. میگويند: اينجا بود كه با صدای بلند: «نَادَى یَا سُكَیْنَةُ یَا فَاطِمَةُ یَا زَیْنَبُ یَا أُمَّ كُلْثُومٍ عَلَیْكُنَ مِنِّی السَّلَامُ». میدانيد كه عرب در موقع خداحافظی، سلام میكند. خداحافظِ شما! من هم رفتم! مینويسند: بیبیها و كودكان از خيمهها بيرون ريختند، اطراف حسين(ع) را گرفتند و هر كدام مطلبی دارد. در اين ميان نازدانه، سكينه، دختر حسين است. امام حسين خيلی علاقمند به اين دختر است. رو كرد به پدر و گفت: «یَا أَبَهْ اسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ؟»؛ ای پدر! تو تن به مرگ دادی؟ جوابی كه امام حسين داد، اين بود؛گفت: دخترم! «كَیْفَ لَا یَسْتَسْلِمُ مَنْ لَا نَاصِرَ لَهُ وَ لَا مُعِينَ»؛ چگونه شخص، تن به مرگ ندهد و حال اينكه يار و ياوری ندارد؟ اين دختر تعبيری دارد كه دل آدم را خيلی میسوزاند، گفت: «یَا أَبَهْ رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا»؛ حالا كه میخواهی به ميدان بروی اول ما را ببر و مدينه بگذار و خودت تنها به ميدان برو. امام حسين شروع كرد به گريه كردن. گفت: دخترم ديگر راه برگشت برای پدرت نيست. اينجا بود كه سكينه های های شروع كرد به گريه كردن. امام حسين سوار بر مركب بود. بنا بر نقلی از مركب پياده شد. دخترش را در آغوش گرفت و در دامن نشاند. گفت:« سَیَطُولُبَعْدِییَاسُكَیْنَةُفَاعْلَمِی مِنْكِ الْبُكَاءُ إِذَا الْحَـمَامُ دَهَـانِی» دخترم در آينده گريهها در پيش داری، «لَا تُحْرِقِی قَلْبِی بِدَمْعِكِ حَسْرَةً»؛ با اين اشكهايت دل حسين را آتش نزن، «مِنْكِ الْبُكَاءُ إِذَا الْحَـمَامُ دَهَـانِی»؛ شروع كرد اشكهای دختر را پاك كردن...
|