0

اقتصاد در خانواده

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

اقتصاد در خانواده


هر فردي عضو يك جامعه بزرگي به نام ملت يا امت است و سرنوشت او در بسياري از امور، تابع سرنوشت آن جامعه بزرگ است و ميان او و ساير افراد، نوعي اشتراك، حاكم است.
همچنين، هر فردي عضو يك جامعه كوچكي به نام خانواده است از آن جا كه در اين جامعه كوچك، كثرت به وحدت تبديل مي شود، اشتراك در منافع، با شدت و قدرتي بيشتر از آنچه در ملت يا امت حاكم است، به چشم مي خورد.
هيچ كس نمي تواند منكر شود كه زندگي اجتماعي مستلزم اشتراك است، تنها چيزي كه مورد بحث و اختلاف است، اين است كه: آيا دايره اين اشتراك، به قدري گسترش دارد كه بايد مالكيت هاي خصوصي را بر طبق مذاق سوسياليست ها در اموال توليدي و بر طبق مذاق كمونيست ها، هم در اموال توليدي و هم مصرفي از بين ببريم، يا اين كه تا اين حد گسترش ندارد و مالكيت هر كسي را بايد بر طبق ضوابطي نسبت به اشيايي محترم بشماريم!.
از اين قسمت كه بگذريم، مي بينيم زندگي اجتماعي سراسر اشتراك است. مدرسه ها، دانشگاه ها، مساجد، بيمارستان ها، معادن، منابع طبيعى، بانك ها، ادارات، جاده ها، كارخانه ها، امكانات رفاهى، راديوها، تلويزيون ها، مجالس مقننه، دولت ها، فرهنگ وميراث هاي تاريخي و... همه مشترك است. اگر به كشورهاي سوسياليستي يا سرمايه داري بروى، تفاوتي در اين امور، ميان آنها نمي بينى.
تنها چيزي كه مورد اختلاف است، جنبه اقتصادي و مسأله كار و سرمايه و توليد و توزيع و ابزار توليد و ارزش اضافي و اموري از اين قبيل است كه ديدگاه هاي سوسياليستى، كمونيستى، كاپيتاليستي و اسلامى، درباره آنها مختلف است و ما آنها را در كتاب اقتصاد در مكتب توحيد شرح داده ايم.
در جامعه كوچك خانواده، از نظر سرمايه داري مي توان جايي براي اين بحث باز كرد كه: حد و مرز اشتراك در خانواده تا كجاست آيا خانواده، همچون يك شخصيت حقوقي است و هر چه هست به همين شخصيت حقوقي تعلق دارد يا اين كه هر كس هر چه دارد، متعلق به خودش است.
بديهي است كه آنچه بايد در اين سلسله بحث ها دنبال كنيم، نه نظر گاه سوسياليسم و كمونيسم است و نه نظرگاه سرمايه دارى، بلكه مي خواهيم ببينيم اسلام، مسأله اقتصاد را در خانواده چگونه حل كرده است آيا در اين كانونِ وحدت و صفا و صميميت و اشتراك در سرنوشت و جذب و انجذاب، مالكيت هاي فردي به طور كلي از بين مي رود، يا اين كه يكي از اعضا، در جنبه هاي اقتصادى، محور خانواده مي شود و همه اختيارات در تصرف و نقل و انتقال و داد و ستد به دست اوست، يا اين كه وضع ديگري است.
اين مسأله كاملاً روشن است: نوزادي كه تازه به دنيا مي آيد تا چند سالي نياز به مراقبت و تربيت و امكانات مادي و معنوي دارد تا به مرحله اي برسد كه بتواند روي پاي خود بايستد و نيازي به كسي نداشته باشد.
در اين مدت، تنها پناهگاه او خانواده است و مسلم است كه در اين پناهگاه، مسؤوليت ها متوجه پدر و مادر است. مادر از لحاظ طبيعي و عاطفى، مسؤوليت ها را مي پذيرد و چند ماهي طفل را در رحم خويش مي پروراند و بعد از فراغ، او را در دامان پر مهر و با شيره جان خويش رشد مي دهد و پس از پايان دوره شيرخوارگي نيز همچنان پيوند عاطفي مادر و فرزند مستحكم مي ماند و به همين جهت، براي مادر نسبت به حضانت و شيردادن و پرستاري فرزند، دستوري به عنوان يك تكليف واجب در منابع اسلامي وجود ندارد. كسي كه خودش عاشقانه طفل را در آغوش مي گيرد و براي خواب كردن او آهنگ جان نواز (لاي لاى) كه از هر آهنگ و دارويى، مسكن تر و آرام بخش تر است، زمزمه مي كند و حاضر است فقط به خاطر ارضاي ميل مادرى، از شب تا صبح در كنار بستر طفل بيدار بماند، چه نيازي به فرمان و دستور دارد! تكليف با عقل در ارتباط است نه با عاطفه و نه با طبيعت. اگر اين پيوند عاطفي ميان مادر و فرزند وجود نداشت، با تكليف و دستور هم نمي شد مادري را اين همه به خاطر كودكي مقيد و محدود كرد! به همين جهت، قرآن مسأله شيردادن مادر به كودك را با زبان ديگري غيراز زبان امر و نهى، بيان مي كند تا ارزش مقام مادري را بالا ببرد و مشخص كند كه اقتضاي طبيعت مادري چيست و با مادران چگونه بايد سخن گفت! به آيه قرآني زير توجه كنيم:.
وَالوالِداتُ يُرْضِعْنَ أوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ؛(1)
.
مادران، دو سال تمام فرزندان خود را شير مي دهند.
يعنى، اقتضاي طبيعت مادري اين است و نيازي به دستور نيست. بامادر بايد با زبان وحي و الهام سخن گفت و او را ياري كرد كه در پيچ و خم هاي زندگي و فراز و نشيب حوادث در نماند و در راه مادرى، پيامبرانه معجزه گر باشد.
مادرموسي كه به عنوان يك الگوي تمام عيار مادري در تاريخ شناخته شده است. كارش به مرحله اي مي رسد كه به وسيله وحى، در رابطه مستقيم با خداوند قرار مي گيرد و به او گفته مي شود كه:.
تا آن گاه كه از مأموران فرعوني بيم و هراسي پيدا نكرده است، موسي را شير دهد و همين كه دچار بيم و هراس شد، طفل را به دريا بيندازد و ترس و اندوه را از خود دور سازد و مطمئن باشد كه خداوند، طفل را به او باز مي گرداند و پرچم رسالت را به دستش مي سپارد.(2)
.
آرى، وظيفه مقدس مادري در حدي است كه: اولاً مادران با عشق و فداكاري و ايثار، به استقبال آن مي روند و براي اجراي آن نيازي به امر و دستورندارند و ثانياً خدا نيز پشتيبان و ياور مادران است و در جامعه نيز بايد همه گونه خدمات و امكانات و برنامه هاي ارشادي و كمكي براي آنها فراهم باشد تا هر چه بهتر بتوانند فرزنداني لايق و صالح تحويل جامعه دهند.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 28 خرداد 1391  3:54 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به: اقتصاد در خانواده

 در محيط خانواده نيز وظيفه مرد است كه از لحاظ اقتصادى، امكانات زندگي زن را فراهم كند و در مسير مقدس همسري و مادرى، او را ياري دهد و حتي توسعه بر خانواده، درنظام خانوادگي اسلام از چيزهايي است كه توصيه و سفارش شده است. قرآن مجيد در اين زمينه مي فرمايد:وَعَلَي المَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَكِسْوَتُهُنَّ بِالمَعْرُوفِ؛(3).
بر پدر است كه روزي و لباس مادران را به آنچه نيكوست تأمين كند.
پيشوايان ديني ما مي فرمايند:.
سزاوار است كه مرد بر خانواده خود از لحاظ اقتصادي گشايش دهد تا آرزوي مرگش را نكنند.(4)
.
ملاحظه مي كنيد كه قرآن هنگام طرحِ مسأله تأمينِ نيازِ اقتصادىِ همسر، به آن جنبه (معروف) مي دهد و چنان كه آشنايان با فرهنگ قرآن مي دانند (معروف) در برابر (منكر) است و از لحاظ لغت، معروف به معناي شناخته و منكر به معناي ناشناخته است و اولي در مورد نيكي ها و دومي در مورد بدي ها به كار مي رود و در حقيقت، مي خواهد بگويد: اين كه مرد موظف مي شود كه نياز اقتصادي همسر را تأمين كند، نبايد اين گونه تلقي شود كه به عنوان يك امر تحميلي و سرباري است، بلكه همان گونه كه عمل مادر، عملي است مقدس و از دل برخاسته، كار پدر نيز بايد پاداش يك امر مقدس و برخاسته از اعماق دل و به عنوان تعاون و همكاري باشد.
روشن تر بگويم: ممكن است تأمين نيازاقتصادي يك انسان جنبه (منكر) داشته باشد و از روي ادب و احترام و تكريم صورت نگيرد، بلكه براي پاره اي از انگيزه هاي غير عاطفي و غيرانساني و غيراسلامي صورت گيرد؛ مثل اين كه انسان كمك ها و خدمات خود را با منت و اذيت همراه سازد.(5).
چنين كاري از نظر اسلام (معروف) نيست، بلكه منكر است. هرگز سزاوار نيست كه شخص در برابرهمسر اين گونه عمل كند، بلكه به عنوان يك شريك زندگي و يار و همدم و پاسخگويي به يك نياز طبيعي و انساني بايد با مسأله تأمين نيازهاي اقتصادي او برخورد كند كه رمز سعادت و كمال، همين است.
در زندگي خانوادگى، فقط مقررات خشك، حاكم نيست. اشتراك و همفكري و همدردي و فداكاري و ايثار حاكم است. اگر تنها حاكميت مقررات خشك بود، جا داشت كه مرد نيز آنچه را به عنوان (نفقه) به همسر و فرزندان مي دهد، به خاطر اسقاط تكليف باشد و جنبه هاي عاطفي و اخلاقي را مورد نظر قرار ندهد.
مي بينيم كه در محيط خانواده، زن بسياري از مسؤوليت ها را مي پذيرد و ايثارگرانه، آنها را انجام مي دهد و در برابر آن، انتظار پاداش مادي ندارد، ولي به طور حتم، انتظار پاداش معنوي دارد و طالب اين است كه مرد - و حتي جامعه - پاسخ ايثارش را به ايثار و اجر و پاداش فداكاري هاي عاشقانه اش را با فداكاري هاي عاشقانه بدهند.
هيچ قانوني در اسلام نداريم كه به مادر دستور داده باشد كه: وقتي از حمل فارغ شد، شيردادن و بزرگ كردن طفل را بر عهده گيرد.
هيچ فرماني از سوي قانونگزار اسلام صادر نشده است كه: زنان را به وظايف خانه داري و خياطي و آشپزي و خريد لوازم خانه، موظف كرده باشد؛ اما تأمين لباس و مسكن و آذوقه آنها بر مردان واجب شده و در برابر آن، وظايف واجبي نيز براي آنها مقرر گرديده است كه تمكين شوهران در روابط همسري و ترك مسافرت هاي غيرواجب و چيزهايي از اين قبيل است.
مي گويند: پيامبر گرامي اسلام، كارها را ميان دخترش فاطمه و دامادش على(ع) به پيشنهاد خودشان بدين گونه تقسيم كرد:.
بر فاطمه است كه كارهاي داخل خانه را و بر علي است كه كارهاي بيرون خانه را انجام دهد(6).
اكنون اين رويه، در خانواده هاي مسلمان، سنت پسنديده اي شده است. زنان مسؤوليت هاي داخل خانه را بر عهده مي گيرند و شوهران مسؤوليت هاي بيرون خانه را. در عين حال، زنان بسياري هستند كه دركارهاي بيرون خانه نيز شوهر را كمك مي كنند و مردان بسياري كه دركارهاي داخل خانه، مددكار زنان هستند.
متأسفانه، بسيارند مرداني كه تصور مي كنند اين سنت پسنديده، يك تكليف واجب است و به همين جهت، اگر قصور يا تقصيري مشاهده كنند، به مؤاخذه و مجازات، متوسل مي شوند. قطعاً زنان بسياري نيز وجود دارند كه گرفتار چنين برداشتي هستند.
بايد اينها را آگاه كرد كه: مسأله ايثار و همكاري و همدردي مسأله اي است و مسأله تكليف و وظيفه قانوني مسأله اي ديگر.
اسلام در رابطه با پيمان زناشويى، حداقلِ تكليف را براي زنان مشخص كرده است و در برابر آن، مردان را موظف به تأمين لباس و خوراك و مسكن مورد نياز آنها ساخته است.
اما اسلام خواسته است كه زن و مرد در چارچوب ازدواج و تشكيل خانواده، كاملاً جذب يكديگر شوند و در حالت جذب وانجذاب، خود همه مسائل خانواده را حل كنند.
مسأله اقتصاد درمحيط خانواده نيز بايد از همين ديدگاه حل شود. از اين ديدگاه است كه زن در غيبت مرد، به عنوان يك ناظر امين، سرمايه اقتصادي خانواده را پاسداري مي كند و حتي با بخل و تنگ نظرى، به مصرف آن اقدام مي كند و حاضر نيست كه سخي و دست و دل باز معرفي شود.
او در مصرف سرمايه اقتصادي خانواده سخت گير و در برخورد با مردان بيگانه، متكبر است و در آنچه مربوط به آبرو و حيثيّت او مي شود، محتاط و ترسوست.
با وجود چنين همسرى، مرد با اطمينان خاطر به دنبال فعاليت اقتصادي مي رود و موفق مي شود كه بيشتر از حد نياز خانواده كار كند و درآمد داشته باشد و درآمد اضافي را پس انداز نمايد.
اگر زنان بخواهند به همان وظايف واجب خود اكتفا كنند، مردها نيز هرگز آن گونه موفقيت ها در فعاليت هاي خويش نخواهند داشت. اين جاست كه انسان در مي يابد كه زن ها در زندگي و جنبه هاي اقتصادي و پيشرفت هاي اجتماعى، شريك همسران خود هستند و بسيار ظالمانه است اگر مرد تصور كند كه هرچه در اين زندگي مشترك فراهم شده مخصوص خود اوست و اگر روزي اين پيوند مشترك به وسيله طلاق يا وسيله ديگري گسسته شد، زن را بايد با همان لباسي كه بر تن دارد، از خانه بيرون كرد.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 28 خرداد 1391  3:56 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به: اقتصاد در خانواده

 همين مسأله در مورد فرزندان نيز مطرح است. فرزند - اعم از دختر و پسر - در محيط خانه، يار و مددكار پدر و مادر است و تا آن جا كه برايش ممكن است خدمت مي كند. خدماتي كه دخترها در خانه، در همكاري با مادر انجام مي دهند و خدماتي كه پسرها - غالباً - در همكاري با پدر انجام مي دهند، قابل توجه است.

از آن جا كه اسلام، اساس را بر اين قرار داده است كه زندگي خانوادگي تنها با مرگ زن يا شوهر متلاشي شود، براي تقسيم ذخاير مالي خانواده پس از مرگ سهم هر كسي را مشخص كرده است تا هيچ كس، از پاداشِ زحمات خود محروم نماند.
در زندگي خانوادگى، زن و شوهر از يكديگر ارث مي برند. اگر از شوهر فرزندي نمانده باشد، سهم الارث زن يك چهارم و اگر فرزند مانده باشد يك هشتم است و اگر از زن فرزندي نمانده باشد، سهم الارث شوهر، نصف و اگر فرزندي مانده باشد، يك چهارم است.
چنين قانوني نشانگر اين است كه: زندگي مشترك، در وضع اقتصادي زن و شوهر مؤثر است و هر كدام در مال ديگري شريك است و قطعاً اگر پيوند زناشويي و آن هماهنگي ها و همفكري ها و تعاون ها نبود، وضع اقتصادي زن و مرد به گونه ديگري بود.
تنها زن نيست كه در تشكيل سرمايه خانوادگي مؤثر است، بلكه مرد نيز در حفظ آنچه مربوط به زن است مي تواند مؤثر باشد و به همين جهت، آيين مقدس اسلام مقرر مي دارد كه هم زن از شوهر ارث ببرد و هم شوهر از زن.
هدف اين نيست كه مالكيت فردي درزندگي خانوادگي لغو شود، بلكه مي خواهيم بگوييم به فرموده قرآن كريم:.
لِلرِّجالِ نَصيب مِمّا اكْتَسَبُوا وَللِنِّساءِ نَصيب مِمّا اكْتَسَبْنَ؛(7).
مردان را از آنچه كسب كرده اند نصيبي و زنان را نيز از آنچه كسب كرده اند، نصيبي است.
زن مالك اموال خويش و مرد نيز مالك اموال خويش است. تا وقتي زن و شوهر زنده اند، خود صاحب اختيار و مالكِ اندوخته خويش هستند، ولي زندگي اشتراكي خانوادگي اقتضا مي كند كه نه زن از مالكيت شخصي خود دم بزند و نه شوهر. آنها بايد همان گونه كه شريك عمر و غم و شادي يكديگر شده اند، شريك اموال يكديگر نيز باشند و در جمع خانواده (من) و (تو) حاكم نباشد، بلكه (ما) حاكم باشد.
خديجه، همسر پيامبر گرامي اسلامْ الگوست. پيامبر اسلام تهيدست بود و خديجه اندوخته اي داشت. به شهادت تاريخ، اندوخته خديجه به وسيله پيامبر اسلام، به مصرف پيشرفت برنامه هاي اسلامي رسيد.
وقتي يك زن و مرد، در مسائل مالي اين گونه با يكديگر رفتار كنند و زن به عنوان يك ناظر امين، اندوخته شوهر را كه همان اندوخته خانواده است، پاسداري نمايد و (تو) و (من) برمحيط زندگي آنها حاكم نباشد، كانون خانواده مي تواند آن چنان باشد كه بايد باشد.
زندگي خانوادگي بايد استوار بماند و درآمدهاي مالي بايد به دور از اسراف و تبذير و دور از سختگيري و تنگ نظري و حتي در حدي كه براي اعضاي خانواده، گشايشي باشد به مصرف برسد و اگر پس از مرگ زن يا شوهر چيزي باقي ماند، مطابق قانونِ ارثِ اسلام تقسيم شود و اگر خداي نخواسته به وسيله طلاق، پيوند خانوادگي گسيخت، لازم است زحمات و فداكاري هاي زن مورد توجه و عنايت قرار گيرد و تنها به پرداختن مهريه و نفقه ايام عده طلاق، اكتفا نشود، زيرا چنين رفتاري مسلماً ظالمانه است.
چگونه ممكن است به زني كه تمام نيروي جسمي و فكري خود را در محيط خانواده به كار برده و از صميم قلب، كارهايي را انجام داده كه وظيفه شرعي او نبوده است، اكنون با مهر و نفقه اي او را از خانه خارج كنند و به افتخار طلاق! نايل سازند!.
بايد اين گونه حساب كرد كه: او به طور تمام وقت نيروي خود را در محيط خانواده مصرف كرده است. اگر كارگر يا كارمند در شبانه روزي هشت ساعت در محيط كار خود زحمت مي كشد، زن در محيط خانه، به طور تمام وقت، زحمت مي كشد. اين گونه زحمات، آن قدر از روي صميميت انجام شده كه حيف است انسان براي آن ارزش مادي در نظر بگيرد. اگر صفا و صميميت به طور كامل و دو جانبه بر محيط خانواده حاكم باشد، سزاوار هم نيست كه از ارزش مادي آن سخن گفته شود و حتي تنزل دادن مقام مادر و همسر است؛ اما چه مي شود كرد! آن جا كه اين صميميت از ميان رفته و وحدت به كثرت گراييده و به جاي جذب و انجذاب، دافعه حاكم است، بايد همه چيز به حساب آيد. آن بيداري هاي شب هاي تاريك، در كنار گهواره يا بستر كودكان را نمي شود با متاع دنيوي سنجيد، ولي هنگامي كه به واسطه جهالت يكي يا هر دو، كار به متاركه مي كشد، بايد همه را به حساب آورد. بايد اين برداشت غلط، كه زن را به عنوان يك موجود مزدوري تلقي مي كند كه فقط از سرمايه و اندوخته خانواده، حق لقمه نان (بخور و نميرى) دارد و براي آن همه زحمات و فداكاري هايش اجر و مزدي قايل نيست، از جان و دلِ مردم زدود.
در محيط خانواده، يا عاطفه حاكم است يا عقل، اگر عاطفه حاكم است (من) و (تو) و مالكيت شخصى، جاي خود را به (ما) و مالكيت جمعي مي دهد و هيچ يك از زن و شوهر راضي نمي شوند كه روح استقلال طلبي بر خانواده حاكم باشد و حق نيز همين است و اگر عقل حاكم است بايد اجر و پاداش همه زحماتي كه زن، علاوه بر وظايف شرعي و قانوني خود متحمل مي شود به حساب آيد و ديناري از حقوق مادي او تضييع، نگردد و به جيب مرد ريخته نشود.
خوشبختانه نوع خانواده هايي كه به خوشبختي رسيده و از جذب و انجذاب كامل برخوردارند، چنينند و بسياري از مردانند كه حتي در هنگام وصيت، توجه به اين حقيقت دارند و علاوه بر آنچه قانون اسلام براي زن مقرر داشته است، سهمي به او اختصاص مي دهند و از اين رهگذر، نشان مي دهند كه توجه به زحمات او داشته اند و همين كار آنها، موجب دلگرمي و رضايت خاطر همسران آنهاست.
اين گونه رفتارها بايد در جامعه مورد قدرداني واقع شود تا مردها بيشتر تشويق شوند و حقوق مادي و معنوي همسران خود را هر چه بهتر در نظر بگيرند تا اسباب تحكيم خانواده ها فراهم تر گردد و كودكان در كانوني هر چه گرم تر و پرمهرتر، تربيت شوند و در عين حال، جامعه براي زناني كه اين گونه فداكاري مي كنند، ارزشي والاتر قايل شود كه سعادت واقعي همين است و به خاطر داشته باشيم كه وقتي پيامبر خدا ميان دختر و داماد بزرگوارش كارها را تقسيم كرد، فاطمه (س) چنين گفت:.
تنها خدا مي داند كه چه اندازه خوشحال شدم، زيرا پيامبر خدا مرا از پذيرفتن وظايفي كه ويژه مردان است، آزاد ساخت.
پيامبر خدا دوست مي داشت كه درمحيط خانواده، نيروهاي اضافي همسران و مادران، صرف خدمت بيشتر شود تا مردان نيز هر چه بيشتر احساس خوشبختي كنند و به جاي خرده حساب هاي شخصي و فرار از زير كار، تعاون و همفكري و تشريك مساعي حكمفرما باشد.
در روايات آمده است:.
يك بار بانوي اول اسلام حضرت فاطمه (س) از پدر خواست كه برايش خادمي انتخاب كند. پيامبر به او فرمود:.
آيا بهتر از خادم نمي خواهى علي به فاطمه فرمود: بگو مي خواهم. فاطمه گفت: بله، پدر، بهتر از خادم مي خواهم.
فرمود:.
روزي 33 بار تسبيح خدا مي كني و 33 بار حمد خدا مي گويي و 34 بار تكبير مي گويى، اگر هر روز صبح اينها را بگويى، خداوند آنچه از كارهاي دنيا و آخرت براي تو مهم است، كفايت خواهد كرد.(8).
در حقيقت، خانواده الگوي اسلام با راهنمايي پيامبر، به همه خانواده هاي مسلمان - مخصوصاً به زنان - درس مي دهد تا به فكر تجملات و كلفت و خادم نباشند و حتي المقدور با تقسيم كارها، به سادگي زندگي كنند و نسبت به يكديگر فداكار باشند.


1.بقره (2) آيه 233.
2.قصص (28) آيه 7.
3.بقره (2) آيه 233.
4.عن ابي الحسن(ع) قال: ينبَغى للرجُلِ أنْ يوسِّعَ علي عيالِهِ كَيلا يتمنَّوا موتَهُ (روضة المتقين، ج‏8، ص‏379.).
5.قرآن كريم مي فرمايد: لا تُبْطِلُوا صَدَقِاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالأذى؛ صدقه هاي خود را با منّت و اذيّت باطل نكنيد (بقره(2) آيه‏264).
6.قضي علي فاطمةَ بخدمةِ مادونَ البابِ وقضي علي علىٍ‏ّ بِما خلفَهُ (بحارالأنوار، ج‏43، ص‏81).
7.نساء (4) آيه 32.
8.(إنْ قُلتِها فى صبيحةِ كلِّ يومٍ كفاكِ اللّهُ ما أهمَّكِ منْ أمرِ الدنيا والآخِرةِ. (بحارالانوار، ج‏43، ص‏134.).

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 28 خرداد 1391  3:58 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها