نقل قول qolameali
سلام
شما از کجا می دونید که جناب نیکبخت همدانی هستند؟!
همانطور که قبلا هم عرض کردم به دلیل حضور گسترده
مدیران و کاربران در این تالار وقت رفتن به تالارهای دیگه رو ندارم ولی با این حال در یکی از تاپیک های تالار گفتگوی آزاد شرکت کردم ، اگه گفتی چه تاپیکی هستش؟
امید است جناب نیکبخت هم ما رو قابل بدونند و به این تالار بیایند.
در پناه حق
سلام
من اومدم ؛ خدا این استادارو ............نکنه ،بازم نیومده بود ، از ساعت 8 اومدم دانشگاه و تا عصر کلاس دارم الانم بیکارم، گفتم یه سر بیام راسخون
حال میکنید خاطرات روزانم رو میگم شما هم از اینکارا انجام بدید
خوبیش به اینکه اگه عمری باقی بود بعد از گذشت یه مدت طولانی میای اینارو میخونی و یاد خیلی از خاطرات میفتی که برای من لذت بخشه
الانم میرم کتابخونه مشقامو انجام بدم تا شب بتونم بیام راسخون
چیزیم از چشمان architect0811 مخفی نمیمونه ؛ اینم پست شما ؛ سپاسگزارم که اولین پستتون رو درتاپیک من گذاشتید
راجع به جناب نیکبخت هم نمیدونم کجایی هستند ولی خیلیا در جریان اسباب کشی و نقل مکان ایشون به همدان هستند ؛ شما چطور نمیدونید !!!!
راجع به نیومدن سایر مدیران در اسرع وقت به تالارشون میرم و میکشونمشون اینجا ؛ خواهشا نیاید در تاپیک انتقادات و پیشنهاداتشون پستم رو بخونید چون خجالت زده میکشم
راستی یه چیزی یکی از دوستای خوبم که مثل یه فرشته مهربونه به دلیل زیر به من گفت که بزرگترم احترام بذارم و در قبال این سوالش ازش خواستم کاری انجام بده و به احترامش در اینجا هم جوابم رو مطرح میکنم که خدانکنه به بزرگترم بی احترامی کنم ولی مادرم ازم خواست کاری رو انجام بدم؛ منم چشم گفتم؛ اما چون راسخون نیومده بودم اعصابم خورد بود و خرابکاری میکردم و یه جنگ کوچولو پیش اومد که بعدا مادرم گفت چرا اینجوری کردی منم گفتم به دلیل نیومدن به راسخون .............
از صبح راسخون نیومدم خون به مغزم نمیرسید به همین خاطر با خواهر و مادرم در حال جنگ بودم ؛ولی الان اکسیژن کافی به مغز مبارک رسید
فعلا