پاسخ به:مشاعره آنلاین
تو اگر نبودی ای درخت سبز
سبزه و گل و بهار هم نبود
دل ما و صفای بارانت، از دعای تو سبز و سیرابیم
و من الماء کل شئ حی» همه مدیون حضرت آبیم
ماه درخشنده چو پنهان شود
شپره بازیگر میدان شود
در فتوح شام و روم امسال دیوان ساختم
ساخت باید در فتوح هند و چین سال دگر
روزی که میگرفتند پیمان ز نسل آدم
عشق از میان ذرات در جستجوی ما بود
دیگرم،از پی دویدن بهر چیست؟
وین همه،رختم دریدن بهر چیست؟
شیخ بهایی
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
کی بتابی تو یک شبِ بی ابر، بر شبستان حوض کوچکمان؟
و ببینیم باز هم با تو، غرقِ تسبیح موج و مهتابیم
ما را بزن دوباره صدا هرچه خواستی
مثل غلام، مثل گدا، هرچه خواستی
مجنون بدون دم زدن عاشق نمیشود
پس نیست عاشق آن که دم از او نمیزند
دانه بهتر در زمين نرم بالا میكشد
سرفرازی بيشتر چون خاكساری بيشتر
رسوای خویش گشتم و غرق خجالتم
من آمدم ولی تو به روی خودت نیار
روزها در حسرت فردا به سر شد ای دریغ
دیگر از عمرم همین امروز و فردا مانده است